همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


تاریخ : دوشنبه آبان 29, 96 12:39 pm


قوانین انجمن


قرار دادن لینک دانلود سریال ممنوع است.


ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 33 پست ]  به صفحه برو 1, 2, 3  بعدی
نویسنده پیغام
 عنوان پست: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفتم
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 4:51 am 
ملازم
آواتار کاربر
آفلاین
پست: 158
سلام بر همگی :)
از اونجا تقریبا توی حاشیه بحث و جدل های تمامی تاپیک های اپیزودیک این فصل شاهد انتقاد و ایراد گیری های متعدد به سیر خطوط داستانی و انتخاب ها و نقشه های کاراکترهای اصلی بودیم؛ بد ندیدم در یه تاپیک اختصاصی جداگانه اپیزود به اپیزود و سکانس به سکانس تصمیماتی رو که گرفته شد مورد نقد و ارزیابی قرار بدیم و اونچه رو که اتفاق افتاد با حالت های بهتری که امکان اتفاق افتادن داشت مقایسه کنیم، من برای فتح باب این بحث از همون اولین سکانس وینترفل شروع می کنم:
1) اختلاف نظر جان و سانسا در مورد نحوه برخورد با شکست خوردگان نبرد حرامزادگان:
سازندگان سریال تو این زمینه سه مدل پیشنهادی رو عرضه کردن که به نظرم مبتنی بر حصر منطقی بود و هیچ گزینه قابل فرضی رو باقی نذاشت /:)
الف) مدل خشن و بیرحمانه یان رویس که با پوزیشن لرد تایوینی میخواست کارهولد و لست هارث رو تبدیل به نمونه شمالی کاستامیر و تاربک هال و درس عبرت آیندگان کنه؛
هرچند که در شرایط عادی و وضعیتی که دیگه هیچ خطر و جنگ قریب الوقوعی شمال رو تهدید نمیکرد همچین شدت عملی قابل توجیه بود و میتونست پاسخ درخور و مناسبی برای آلام و رنج هایی که خاندان استارک در عروسی سرخ و مابعد اون کشیدن باشه، ولی همون طور که سانسا به درستی اشاره کرد شمالی ها در جنگ بزرگ پیش رو همه قلعه ها و استحکامات شون رو لازم دارن و الان وقت مناسبی برای همچین قدرت نمایی ها و اسطوره پردازی هایی نبود.
ب) مدل کریمانه و بزرگوارانه جان اسنو که با پوزیشن رابرت براثیونی و جان آرینی صرف زانو زدن طرف شکست خورده رو برای سفید کردن پرونده اش و از صفر شروع کردن مناسبات طرفین کافی میدونست، هرچند که این سبک برخورد که در نهایت هم تو سریال اتفاق افتاد اخلاقی تر و در نگاه اولیه خوشایندتر به نظر میرسه ولی همین که رابرت براثیون و جان آرین هیچ کدوم عاقبت به خیر نشدن و لطف و بخششی که در حق امثال وریس و پایسل و جیمی و بیلون گریجوی بذل کرده بودن باعث کوچکترین تغییر و تحول مثبت و بروز حس قدردانی و وفاداری در هیچ کدوم اونها نشد (حتی کوه شرافتی مثل باریستان سلمی هم در اولین فرصت به خاندان براثیون پشت کرد و دنبال علایق اولیه خودش رفت) کافیه تا ما رو نسبت به صحت و کارآمدی این سبک برخورد مردد کنه !!! :-s
جالبه که حتی اسطوره شرافت وستروس و الگوی اصلی جان، ند استارک هم همچین ترحم و بخششی نسبت به گناهکاران و خیانتکاران نداشت و اولین بار سر بخشش های بی حساب و کتاب رابرت باهاش درگیر شد. برخورد خودش با جوراه مومورنتی که جرمش در مقایسه با جرائم کارستارک ها و آمبرها واقعا چیزی نبود هم یه نمونه واضح و روشنه.
ج) به نظر بنده پیشنهاد سانسا که حد وسط دو مدل دیگه بود در اون شرایط بهترین و عاقلانه ترین پیشنهاد ممکن بود :D و جان اگه یه رگ جنون و دیوانگی از پدر ژنتیکی اش به ارث نبرده بود باید طبق نظر سانسا عمل میکرد؛
اگر من جای جان بودم، قلعه دردفورت رو به پیتر بیلیش میدادم تا ضمن حفظ همچین مهره کلیدی و توانمندی در جبهه خودم و ایجاد الزام حداقل ظاهری اخلاقی براش در تبعیت از خودم، اون رو به میزان کافی از خواهر و خانوادم دور کنم تا امکان توطئه چینی و موش دوانی هم ازش سلب بشه، خلاصه دردفورت رو بیلیش میدادم و موظفش میکردم که بی فوت وقت وینترفل رو ترک کنه و با استقرار در مقر سابق بولتن ها، اونجا رو برای مقابله با شب طولانی تجهیز و آماده کنه.
کارهولد رو هم به سر داوس میدادم و ازش میخواستم با تجربه و تخصصی که در دریانوردی داره اونجا رو تبدیل به پایگاه دریایی و کارگاه کشتی سازی شمال کنه و یه ناوگان جنگی برام تدارک ببینه.
لست هارث رو هم بعد مجاب کردن تورموند به زانو زدن و پذیرش قواعد زندگی قانونمند و متمدنانه به اون میدادم، فکر میکنم مردم آزاد شایستگی این مقدار تقدیر و تشکر رو داشتن.
و در نهایت بقایای خاندان های کارستارک و آمبر رو به دیوار میفرستادم تا به نایتسواچ ملحق بشن و خط اول دفاعی در برابر شاه شب رو تشکیل بدن ;)

پ.ن: ضمنا به نظرم مجهول گذاشتن سرنوشت دردفورت و خاندان بولتن یکی از باگ های این سکانس بود که آیا بولتن ها با مرگ رمزی کاملا منقرض شدن یا هنوز شاخه های فرعی و افراد دیگه ای دارن ؟ و اگه منقرض شدن تکلیف دومین قلعه بزرگ شمال چی میشه و در اختیار چه کسی قرار میگیره ؟؟

_________________
شمال فراموش نمی کنه

بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 12:29 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 135
محل اقامت: Winterfell
خاندان: استارک
اختلاف نظر جان و سانسا قابل درکه. به هر حال دیدگاه هاشون بر اساس تجربه های متفاوتی شکل گرفته. ولی اگر بحث و جدلشون رو در جلسه های خصوصی انجام می دادن و در جلسات علنی متحد به نظر می رسیدن رشد و بلوغ این دو کاراکتر پس از راه طولانی ای که از ابتدای داستان اومدن بهتر دیده می شد.

در مورد نحوه برخورد با آمبرها و کاراستارک ها به نظرم یه راه حل خوب دیگه ترتیب دادن ازدواج ند آمبر و آلیس کاراستارک با پرچمدارهای وفادارشون بود‌. به عنوان مثال ازدواج ند با لیانا مورمونت و آلیس با لرد و یا وارث خاندان مزین یا هورنوود.

با دادن دردفورت به لیتل فینگر موافق نیستم. چون در اینصورت یه فرد مرموز و غیر قابل اعتماد صاحب یه پایگاه قدرتمند در شمال می شد. بهتر بود دردفورت در اختیار وحشی ها قرار بگیره.

سانسا در آخرین صحبتش با رمزی به از میان رفتن خاندان بولتون ها با مرگ رمزی اشاره میکنه که نشون میده رمزی آخرین بازمانده ی خاندانش بود.

_________________
The winters are hard, but the Starks will endure. We always have

بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 1:24 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 108
سلام بر همگی :)
از اونجا تقریبا توی حاشیه بحث و جدل های تمامی تاپیک های اپیزودیک این فصل شاهد انتقاد و ایراد گیری های متعدد به سیر خطوط داستانی و انتخاب ها و نقشه های کاراکترهای اصلی بودیم؛ بد ندیدم در یه تاپیک اختصاصی جداگانه اپیزود به اپیزود و سکانس به سکانس تصمیماتی رو که گرفته شد مورد نقد و ارزیابی قرار بدیم و اونچه رو که اتفاق افتاد با حالت های بهتری که امکان اتفاق افتادن داشت مقایسه کنیم، من برای فتح باب این بحث از همون اولین سکانس وینترفل شروع می کنم:
1) اختلاف نظر جان و سانسا در مورد نحوه برخورد با شکست خوردگان نبرد حرامزادگان:
سازندگان سریال تو این زمینه سه مدل پیشنهادی رو عرضه کردن که به نظرم مبتنی بر حصر منطقی بود و هیچ گزینه قابل فرضی رو باقی نذاشت /:)
الف) مدل خشن و بیرحمانه یان رویس که با پوزیشن لرد تایوینی میخواست کارهولد و لست هارث رو تبدیل به نمونه شمالی کاستامیر و تاربک هال و درس عبرت آیندگان کنه؛
هرچند که در شرایط عادی و وضعیتی که دیگه هیچ خطر و جنگ قریب الوقوعی شمال رو تهدید نمیکرد همچین شدت عملی قابل توجیه بود و میتونست پاسخ درخور و مناسبی برای آلام و رنج هایی که خاندان استارک در عروسی سرخ و مابعد اون کشیدن باشه، ولی همون طور که سانسا به درستی اشاره کرد شمالی ها در جنگ بزرگ پیش رو همه قلعه ها و استحکامات شون رو لازم دارن و الان وقت مناسبی برای همچین قدرت نمایی ها و اسطوره پردازی هایی نبود.
ب) مدل کریمانه و بزرگوارانه جان اسنو که با پوزیشن رابرت براثیونی و جان آرینی صرف زانو زدن طرف شکست خورده رو برای سفید کردن پرونده اش و از صفر شروع کردن مناسبات طرفین کافی میدونست، هرچند که این سبک برخورد که در نهایت هم تو سریال اتفاق افتاد اخلاقی تر و در نگاه اولیه خوشایندتر به نظر میرسه ولی همین که رابرت براثیون و جان آرین هیچ کدوم عاقبت به خیر نشدن و لطف و بخششی که در حق امثال وریس و پایسل و جیمی و بیلون گریجوی بذل کرده بودن باعث کوچکترین تغییر و تحول مثبت و بروز حس قدردانی و وفاداری در هیچ کدوم اونها نشد (حتی کوه شرافتی مثل باریستان سلمی هم در اولین فرصت به خاندان براثیون پشت کرد و دنبال علایق اولیه خودش رفت) کافیه تا ما رو نسبت به صحت و کارآمدی این سبک برخورد مردد کنه !!! :-s
جالبه که حتی اسطوره شرافت وستروس و الگوی اصلی جان، ند استارک هم همچین ترحم و بخششی نسبت به گناهکاران و خیانتکاران نداشت و اولین بار سر بخشش های بی حساب و کتاب رابرت باهاش درگیر شد. برخورد خودش با جوراه مومورنتی که جرمش در مقایسه با جرائم کارستارک ها و آمبرها واقعا چیزی نبود هم یه نمونه واضح و روشنه.
ج) به نظر بنده پیشنهاد سانسا که حد وسط دو مدل دیگه بود در اون شرایط بهترین و عاقلانه ترین پیشنهاد ممکن بود :D و جان اگه یه رگ جنون و دیوانگی از پدر ژنتیکی اش به ارث نبرده بود باید طبق نظر سانسا عمل میکرد؛
اگر من جای جان بودم، قلعه دردفورت رو به پیتر بیلیش میدادم تا ضمن حفظ همچین مهره کلیدی و توانمندی در جبهه خودم و ایجاد الزام حداقل ظاهری اخلاقی براش در تبعیت از خودم، اون رو به میزان کافی از خواهر و خانوادم دور کنم تا امکان توطئه چینی و موش دوانی هم ازش سلب بشه، خلاصه دردفورت رو بیلیش میدادم و موظفش میکردم که بی فوت وقت وینترفل رو ترک کنه و با استقرار در مقر سابق بولتن ها، اونجا رو برای مقابله با شب طولانی تجهیز و آماده کنه.
کارهولد رو هم به سر داوس میدادم و ازش میخواستم با تجربه و تخصصی که در دریانوردی داره اونجا رو تبدیل به پایگاه دریایی و کارگاه کشتی سازی شمال کنه و یه ناوگان جنگی برام تدارک ببینه.
لست هارث رو هم بعد مجاب کردن تورموند به زانو زدن و پذیرش قواعد زندگی قانونمند و متمدنانه به اون میدادم، فکر میکنم مردم آزاد شایستگی این مقدار تقدیر و تشکر رو داشتن.
و در نهایت بقایای خاندان های کارستارک و آمبر رو به دیوار میفرستادم تا به نایتسواچ ملحق بشن و خط اول دفاعی در برابر شاه شب رو تشکیل بدن ;)

پ.ن: ضمنا به نظرم مجهول گذاشتن سرنوشت دردفورت و خاندان بولتن یکی از باگ های این سکانس بود که آیا بولتن ها با مرگ رمزی کاملا منقرض شدن یا هنوز شاخه های فرعی و افراد دیگه ای دارن ؟ و اگه منقرض شدن تکلیف دومین قلعه بزرگ شمال چی میشه و در اختیار چه کسی قرار میگیره ؟؟

آدمایی مثل لیتل فینگر رو باید در اولین فرصت بدون هیچ فوت وقتی گردن زد لیتل فینگر فقط به سود خودش نگا میکنه پس حتی برای اربابشم یه خطر به حساب میاد چون امکان دشمن اون ارباب سود بیشتری برای اون فرد داشته باشه حالا چه برسه دومین قلعه بزرگ شمالو بدی دستش و شب طولانی بالاخره تموم میشه و بعد اونه که جنگ اصلی سر تاج و تخت اتفاق میافته که اون لیتل فینگر هم از دردفورت و هم ایری شمال رو مورد حمله قرار میداد.کار استارک ها و و آمبرها از خاندان هایی بودن که خیلی به استارک ها خدمت کردن و خیلی هم بخاطر استارک ها ضربه خوردن کاراستارک هارو لردشون رو راب اعدام کرد.خیلی از آمبرها در جنگ در کنار استارک ها کشته شدن و جان گنده هم برای استارک ها از جون مایه میذاشت پس درست نبود اونموقعی که استارکا به این خاندان نیاز داشتن باهاشون صمیمی باشن و الان رهاشون کنن وقلعه هاشونو بگیرنن و همونطور جان گفت نسل خیانت کار اون خاندان ها در میدان نبرد کشته شدن جان آمبرکوچک ولرد کاراستارک هردو در میدان نبرد مردند پس بجای اینکه این خاندان هارو دشمن بکنه میتونه از اون ها دوست های تازه بسازه هرچی نباشه این خاندان ها هنوز هم نفرات دارن حتی اهگ کم باشه و فرستادنشون به دیوار موجب قتل عامشون میشه وفقط به ارتش نایت کینگ اضافه میشد ولی نگه داشتن باز شانس زنده موندشون هست و بعد شب طولانی که جنگ سر تاج و تخته شاید به کار ماان بیان.کارهولد مستقیما به دریا راه نداره و فقط از طریق یک رود به دریا راه داره و نیازی نیست اونجا رو پایگاه کشتی سازی کنن وایت هاربر بهترین شهر بندریه که میشی توش کشتیم ساخت و لرد وایمن مندرلی هم یه ناوگان بزرگ ساخته بود که دیگه نمیدونم اونا مونده یا نمونده.
من درد فورد رو به مردم آزاد میدادم چون اونا آخرین نسل مردم آزادن وخیلیاشونم در نبرد کشته شدن.یان رویس نه بخاطر استوره سازی مثل لرد تیوین به احتمال زیاد به قلعه ها چشم داشت که حداقل یکیشونو بدن به رویس. رلستی ریور لندز هم یکی از خط های داستانی خیلی گنگ سریاله اصلا تو زمان جنگ پنج پادشاه دیگه رسما شده خط مقدم و هرج و مرج هرکی هم هرکاری میخواست میکرد چندین گروه یاغی آزاده در ناحیه ریور لندز پرسه میزدن سرنوشت ادمورد تالی هم معلوم نیست فری هاهم به نظرتون منقرض شدن یا باقین؟
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 2:24 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 49
اگه من جای جان بودم دردفورت رو به داووث میدادم و برای تمام اعضای خاندان امبر و کاستارک دو گذینه میزاشتم مرگ و یا تبعید به خارج از وستروس{یه چیزی تو مایه های تبعید خاندان مندرلی} دلیل این کارم هم اینه که تا اونجایی که من میدونم هیچ خاندان اصلی تو وستروس نصف نصف استارک ها بر علیهشون شورش نشده و تنها دلیلش هم حماقت استارک ها در بخشیدن شورشیا بوده. در اخر هم لس هارت رو به تورمند و کارهولد رو به لرد رویس میدادم
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 2:56 pm 
ملازم
آواتار کاربر
آفلاین
پست: 158
1- گذشته از کله شقی و یکدندگی و خودرایی ذاتی استارک ها، چون شمالی ها نسبت به جنوبی ها از سطح فرهنگی و تمدنی پایین تری برخوردارن برای زنان جایگاه و شان و منزلت کمتری قائلن و با هر کی هم مشورت کنن با زنانشون کمتر مشورت میکنن، مواردی مثل لیانا مورمونت و مادرش هم که به خاطر فشار جبری شرایط خشن محیط زندگی، عملا زنانگی شون رو از دست دادن و برا خودشون یه پا مرد شدن :| استثناء محسوب میشن و حسابشون جداست.
راب استارک به هیچ کدوم از نصیحت ها و نظرات کتلین که به گردنش حق مادری داشت اعتنا نمیکرد، چه برسه به جانی که به خاطر تجربه زندگی و فرماندهی تو محیط کاملا مردانه کسل بلک با زن جماعت سر سازگاری کمتری هم داره.
ندیدین اولش تو حالت شبه گروگان با دنریسی که سه تا اژدهای آدمخوار و یه لشگر خونخوار دوتراکی داشت چه طور تحقیر آمیز برخورد میکرد دیگه چه برسه به سانسا و وقتی که تو جایگاه پادشاهیه.
اما نقطه مقابل این معادله هم سانسایی هست که تجربه زندگی تو دربار پادشاهی و همنشینی با زنان قدرتمند سیاستمداری مثل سرسی و مارجری و اولنا تایرل که پادشاه و لردهای بزرگ رو روی انگشت شون میچرخوندن باعث شده دیگه به اون جایگاه سنتی زن مطیع و ساکت شمالی قانع نباشه و به خودش اجازه مداخله و اظهار نظر تو امورات مملکتی رو بده.
پس تعجب نکنید اگه جان بدون مشورت و اطلاع سانسا تصمیمی بگیره و سانسا هم برای آبروداری جلو مردم خفه خون نگیره و به تصمیم جان اعتراض کنه :)
2- کسی از خطر بیلیش و تهدیدهایی که میتونه ایجاد کنه غافل نیست ولی شرط سیاستمداری و حکمرانی خوب، تبدیل تهدیدها به فرصت و بهره برداری از نقاط قوت و توانایی های تمامی عناصر و مهره ها تا جای ممکن در عین کنترل و تحت نظر داشتن اونهاست نه پاک کردن صورت مساله ها، بیلیش دقیقا همون چیزی بود که استارک ها در تمام طول تاریخ شون از زمان پادشاهان باستانی زمستان تا به حال کم داشتن، یه سیاستمدار و استراتژیست ماهر و مکار با یه شبکه جاسوسی و اطلاع رسانی به وسعت کل هفت پادشاهی و علاوه بر این یه متخصص امور مالی و اقتصادی، واقعا حیف نبود بدون کوچکترین بهره برداری مفید از این همه توانایی منحصر به فرد، با چاشنی بی اعتنایی و کم محلی ولش کنی تو سوراخ سمبه های وینترفل ول بچرخه و به خاطر بیکار و دست خالی موندن، مشغول دسیسه چینی و دو به هم زنی بشه و کار رو به جایی برسونه که سانسا رو وادار به کشتن خودش کنه ؟ :( دیگه حداقل بهره برداری که میشد از لیتل فینگر کرد این بود که جان اون رو همراه خودش به دراگون استون ببره، قطعا توانایی های سیاسی و دیپلماتیک بیلیش تو مذاکره با دنریس و بعدش سرسی خیلی میتونست بهش کمک کنه.
ضمن احترام به نظر همه دوستان، من همچنان معتقدم دادن یکی از قلعه های بی صاحب شمال و ترجیحا همون دردفورت به خاطر دندون گیریش هم برای نمک گیر و وادار به اطاعت کردن بیلیش و هم فاصله انداختن بین اون و سانسا بهترین راه حلی بود که میشد برای معضل بیلیش اندیشید.
ضمنا برا دراوردن ویل از چنگ بیلیش هم نقشه جداگانه ای دارم :D وقتی تو خونه خواهر در حال ترشیدن داری و لرد ارشد ویل هم یه پسر مجرده، مساله کنترل ویل معادله به غایت ساده ای خواهد بود، حالا ممکنه دوستان بگن رابین آرین بی عرضه و دست پا چلفتیه و لیاقت سانسا یا حتی آریا رو هم نداره، خب چه بهتر پسرهای بی عرضه، شوهرهای زن ذلیلی هم میشن و اینطوری خواهرم تبدیل به حاکم اصلی ویل میشه.
3- با جسارت خدمت خانم نایمریا باید عارض بشم که ازدواج ند آمبر و آلیس کارستارک راهکار سیاسی خیلی به خصوصی محسوب نمیشه چون اونها به هر حال با لرد و لردزاده های هم رتبه خودشون ازدواج خواهند کرد و علاوه بر این دادن یه دختر از طرف پیروز جنگ به یه پسر از طرف شکست خورده دیگه حد لطف و بخشش رو رد میکنه و تبدیل به باج دهی میشه ! حالا حالت برعکسش در طول تاریخ زیاد متداول بوده ولی این یکی توجیهی نداره.
همون مرداشون برن دیوار و زنا و دختراشون برا ازدواج با کسانی که تو جنگ حرامزادگان برا استارک ها جنگیدن بمونن بهترین راه حله.
4- یه بندر وایت هاربور و یه ناوگان مندرلی برا پوشش سواحل طولانی شمال به هیچ وجه کافی نیست و اصلا یکی از نقاط ضعف اصلی شمالی که باعث انزوا و کم جمعیت تر و فقیر تر شدن شون نسبت به سایر پادشاهی های وستروس شده همین ترس بیخودشون از دریا و سفر دریایی و بلااستفاده گذاشتن ظرفیت عظیم سواحل شون هست.
شمال احتیاج به حداقل یه پایگاه بزرگ دریایی تو هر کدوم از سواحلش داره و برای ساحل شرقی کجا بهتر از زمین های تیول کارهولد و چه کسی شایسته تر از سر داوس ؟
5- در مورد سرنوشت خاندان بولتن و خط وراثت دردفورت هم به طور خیلی کلی تر بگم اصلا این منطق مارتین رو درک نمیکنم که چه طور میشه تو وستروس خاندان های کوچیک و زپرتی صد تا بچه و برادر و خواهر و برادرزاده و خواهرزاده دارن طوری که هر چی ازشون میکشی تموم نمیشن ولی خاندان بزرگ و شاخص و قدرتمند دو سه تا عضو بیشتر ندارن و عین آب خوردن منقرض میشن ؟ /:)

_________________
شمال فراموش نمی کنه

بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 3:19 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 49
با کمال احترام اما زنده گذاشتن بیلیش حماقته محضه حالا چه برسه به اهدای قلعه مهم دردفورت بهش
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 3:38 pm 
ملازم
آواتار کاربر
آفلاین
پست: 158
Winter King@
نقل قول:
تا اونجایی که من میدونم هیچ خاندان اصلی تو وستروس نصف نصف استارک ها بر علیهشون شورش نشده و تنها دلیلش هم حماقت استارک ها در بخشیدن شورشیا بوده

کاملا موافقم و اعتقاد دارم در مورد خود رمزی هم اگه سانسا شخصا وارد عمل نمیشد و شرش رو کم نمیکرد جان به خاطر اینکه تو حالت عصبانیت کتکش زده بود جلوی همه لردهای شمال ازش عذرخواهی میکرد :| و دردفورت رو هم بهش برمیگردوند :-\ :-\
نقل قول:
با کمال احترام اما زنده گذاشتن بیلیش حماقته محضه حالا چه برسه به اهدای قلعه مهم دردفورت بهش

تو آخرین قسمت سیزن اول وقتی تایوین تیریون رو به پایتخت میفرستاد بهش گفت با وریس و بیلیش و پایسل کار کن و اگر کوچکترین اثری از خیانت دیدی سر و نیزه و دیوار !
نگفت چون ممکنه خیانت کنن همین که رسیدی پایتخت اعدام شون کن، چون اگر اینطوری عمل میکردن زنجیره حماقت های جافری رو تکمیل کرده بودن و در نتیجه دیگه مهارت بیلیش تو دیپلماسی باعث جوش خوردن ازدواج جافری و مارجری و اتحاد تایرل ها و لنیسترها نمیشد و استنیس پایتخت رو میگرفت و سلسله شون به فنا میرفت، البته ممکنه بگید خب بیلیش عوضش با اولنا تایرل نقشه قتل جافری کشیدن که این دیگه به سادیسم و وحشی گری جافری برمیگرده که باعث شد اولنا از آزار دیدن احتمالی نوه اش بترسه و دنبال راه حل بیافته که بیلیش هم عین آب همچین چاله هایی رو راحت پیدا میکنه. اگر جافری اندکی انسان بود اولنا هیچ وقت به فکر قتلش نمی افتاد و بیلیش هم تنهایی و بدون پشتیبان و شریک جرم هرگز همچین کاری نمیکرد.

_________________
شمال فراموش نمی کنه

بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 8:03 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 108
اگه من جای جان بودم دردفورت رو به داووث میدادم و برای تمام اعضای خاندان امبر و کاستارک دو گذینه میزاشتم مرگ و یا تبعید به خارج از وستروس{یه چیزی تو مایه های تبعید خاندان مندرلی} دلیل این کارم هم اینه که تا اونجایی که من میدونم هیچ خاندان اصلی تو وستروس نصف نصف استارک ها بر علیهشون شورش نشده و تنها دلیلش هم حماقت استارک ها در بخشیدن شورشیا بوده. در اخر هم لس هارت رو به تورمند و کارهولد رو به لرد رویس میدادم

حتی اگه یه ذره سرافت تو خونم بود این کارو نمیکرد. خیلی ها از آمبر ها بخاطر استارک ها کشته شدن و خونشون در جنگ های راب رو زمین ریخت اونوقت که استارک ها بهشون نیاز داشتن برادر بودن و حالا اینارو بفرستی دیوار که قتل عام بشن و فقط به ارتش شاه شب اضافه بشه گرچه این خواندان دیگه ازشون تعدا کمی‌مونده ولی باز به امدازه دوسه هزار نفر دارن و نمیشه یه خاندانو بخاطر حماقت لردش به باد داد بالاخره بعد شب طولانی جان به فکر دفاع در باربر جنوبی ها بهکار ببره و به تمام خاندان ها نیاز خواهد داشت.
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: شنبه شهریور 18, 96 8:05 pm 
ملازم
آفلاین
پست: 108
Winter King@
نقل قول:
تا اونجایی که من میدونم هیچ خاندان اصلی تو وستروس نصف نصف استارک ها بر علیهشون شورش نشده و تنها دلیلش هم حماقت استارک ها در بخشیدن شورشیا بوده

کاملا موافقم و اعتقاد دارم در مورد خود رمزی هم اگه سانسا شخصا وارد عمل نمیشد و شرش رو کم نمیکرد جان به خاطر اینکه تو حالت عصبانیت کتکش زده بود جلوی همه لردهای شمال ازش عذرخواهی میکرد :| و دردفورت رو هم بهش برمیگردوند :-\ :-\
نقل قول:
با کمال احترام اما زنده گذاشتن بیلیش حماقته محضه حالا چه برسه به اهدای قلعه مهم دردفورت بهش

تو آخرین قسمت سیزن اول وقتی تایوین تیریون رو به پایتخت میفرستاد بهش گفت با وریس و بیلیش و پایسل کار کن و اگر کوچکترین اثری از خیانت دیدی سر و نیزه و دیوار !
نگفت چون ممکنه خیانت کنن همین که رسیدی پایتخت اعدام شون کن، چون اگر اینطوری عمل میکردن زنجیره حماقت های جافری رو تکمیل کرده بودن و در نتیجه دیگه مهارت بیلیش تو دیپلماسی باعث جوش خوردن ازدواج جافری و مارجری و اتحاد تایرل ها و لنیسترها نمیشد و استنیس پایتخت رو میگرفت و سلسله شون به فنا میرفت، البته ممکنه بگید خب بیلیش عوضش با اولنا تایرل نقشه قتل جافری کشیدن که این دیگه به سادیسم و وحشی گری جافری برمیگرده که باعث شد اولنا از آزار دیدن احتمالی نوه اش بترسه و دنبال راه حل بیافته که بیلیش هم عین آب همچین چاله هایی رو راحت پیدا میکنه. اگر جافری اندکی انسان بود اولنا هیچ وقت به فکر قتلش نمی افتاد و بیلیش هم تنهایی و بدون پشتیبان و شریک جرم هرگز همچین کاری نمیکرد.

این به این دلیل بود که بیلیشو واریس خودشون از مهره های جاسوسی تیوین بودن و فقط برای اینکه به تیریون نشون بده که بهش اعتماد داره گفت اگه فکر کردی خیانت میکنن اینکارو بکن وگرنه همین واریس و بیلیش به تیریون خیانت کردن و در دادگاه علیهش شهادت دادن
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 18, 96 12:00 am 
ملازم
آواتار کاربر
آفلاین
پست: 158
این به این دلیل بود که بیلیشو واریس خودشون از مهره های جاسوسی تیوین بودن و فقط برای اینکه به تیریون نشون بده که بهش اعتماد داره گفت اگه فکر کردی خیانت میکنن اینکارو بکن وگرنه همین واریس و بیلیش به تیریون خیانت کردن و در دادگاه علیهش شهادت دادن

وریس و بیلیش مهره تایوین بودن و بیلیش هم تو دادگاه علیه تیریون شهادت داد ؟ /:)
مطمئید داریم راجبه یه داستان واحد بحث میکنیم ؟

_________________
شمال فراموش نمی کنه

بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 18, 96 1:22 am 
ملازم
آفلاین
پست: 49
محمد مهدی
واقعا با شما موافقم و این حماقت های به ظاهر شرافت مندانه استارک ها دیگه خیلی تخیلیه ولی به نظرم شر بیلیش از خیرش بیشتره و واقعا زنده گذاشتن و قدرت دادان بهش خیلی اشتباس.ولی با ایده ساختن ناوگان و شهر تجاری در کارهولد خیلی حال کردم و به نظرم انجام اینکار خیلی به افرایش قدرت شمال اضافه میکنه.
پارسا تارلی
صد درصد بخشیدنشون اشتباهه و همونطور که سانسا گفت با بخشبدنشون داریم به همه این پیام رو در مورد استارک ها میدیم که نه مجازاتی برای خیانتکارها هست و نه پاداشی برای دوستان و همین رویه به ظاهر شرافتمندانه اما در باطن احمقانه دلیل ده ها شورش علیه استارکها بوده{بابا همه خاندان های دیگه با هم اندازه استارک ها علیه هشون شورش نشده اگه یه بار مانند مندرلی ها یا رین با شورشی ها برخورد میشد دیگه هیچوقت شورشی اتفاق نمی افتاد}به خدا خاندان های غربی و حتی خاندان های غیر غربی تو خواب هم جرئت فک کردن به خیانت علیه لنستر ها رو ندارن اونوقت خاندان درب و داغون فری ها بدون ترس نقشه نابودی استارک ها رو میکشن
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 19, 96 9:01 am 
ملازم
آفلاین
پست: 108
این به این دلیل بود که بیلیشو واریس خودشون از مهره های جاسوسی تیوین بودن و فقط برای اینکه به تیریون نشون بده که بهش اعتماد داره گفت اگه فکر کردی خیانت میکنن اینکارو بکن وگرنه همین واریس و بیلیش به تیریون خیانت کردن و در دادگاه علیهش شهادت دادن

وریس و بیلیش مهره تایوین بودن و بیلیش هم تو دادگاه علیه تیریون شهادت داد ؟ /:)
مطمئید داریم راجبه یه داستان واحد بحث میکنیم ؟

عر میخوام بیلیش نه ولی وریس داد
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 19, 96 9:05 am 
ملازم
آفلاین
پست: 108
این به این دلیل بود که بیلیشو واریس خودشون از مهره های جاسوسی تیوین بودن و فقط برای اینکه به تیریون نشون بده که بهش اعتماد داره گفت اگه فکر کردی خیانت میکنن اینکارو بکن وگرنه همین واریس و بیلیش به تیریون خیانت کردن و در دادگاه علیهش شهادت دادن

وریس و بیلیش مهره تایوین بودن و بیلیش هم تو دادگاه علیه تیریون شهادت داد ؟ /:)
مطمئید داریم راجبه یه داستان واحد بحث میکنیم ؟

بودن یا بهتره بگیم تایوین هم ایطوری فکر میکرد این ها در جنگ طرف همه رو میگرن تا از هر طرف سودی برده و هرطرف فک میکنه که امثال بیلیش طرف خودشونن
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 19, 96 9:21 am 
ملازم
آفلاین
پست: 108
محمد مهدی
واقعا با شما موافقم و این حماقت های به ظاهر شرافت مندانه استارک ها دیگه خیلی تخیلیه ولی به نظرم شر بیلیش از خیرش بیشتره و واقعا زنده گذاشتن و قدرت دادان بهش خیلی اشتباس.ولی با ایده ساختن ناوگان و شهر تجاری در کارهولد خیلی حال کردم و به نظرم انجام اینکار خیلی به افرایش قدرت شمال اضافه میکنه.
پارسا تارلی
صد درصد بخشیدنشون اشتباهه و همونطور که سانسا گفت با بخشبدنشون داریم به همه این پیام رو در مورد استارک ها میدیم که نه مجازاتی برای خیانتکارها هست و نه پاداشی برای دوستان و همین رویه به ظاهر شرافتمندانه اما در باطن احمقانه دلیل ده ها شورش علیه استارکها بوده{بابا همه خاندان های دیگه با هم اندازه استارک ها علیه هشون شورش نشده اگه یه بار مانند مندرلی ها یا رین با شورشی ها برخورد میشد دیگه هیچوقت شورشی اتفاق نمی افتاد}به خدا خاندان های غربی و حتی خاندان های غیر غربی تو خواب هم جرئت فک کردن به خیانت علیه لنستر ها رو ندارن اونوقت خاندان درب و داغون فری ها بدون ترس نقشه نابودی استارک ها رو میکشن

این از نظرمن حماقت نیست.رین ها و تاربک اکثرا با لنیسترها اختلاف داشتن و زیادهم لنیترا از شون استفاده ای نبردن و فقط به لنیستر ها ضرر زدن اما کاراستارک ها و آمبرها خیلی به استارک ها هم در جنگ های راب کمک کردن و هم به نسل های قبلی و با هم نسبت خونی هم دارن.گذشته از این ها از قلعه ی آمبرها برای دفاع از شمال در برابر قبیله های وحشی شمال استفاده میشه.اگه بخواییم درست قضاوت کنیم اول باید پاداششون هم داده بشه.محمد مهدی مگه خودت نمیگفتی که دشمن رو باید به فرصت تبدیل اینها دشمن های بی خطری هستن که حتی اگرهم کم باز سود دارن.با تبعید اونها با دیوار که شاه شب بی درنگ و به راحتی آب خوردن میکشدشون و طلافات چندانی هم نمیده و فقط یه ارتشش اضافه میشه گذشته از اینها جان بعد از شب طولانی به تمام نفرات برای دفاع از شمال در برابر مهاجمان جنوبی نیاز داره بجای پس باید از آدماش به بهترین نحو استفاده کنه و کم ترین تلفاتو بده نه اینکه دستی دستی بفرستتشون به کام مرگ.
این خاندان در آینده دوباره خودشونو ترمیم خواهند کرد و مطمئنا باز به درد استارک ها خواهند خورد ولی با این کار از ریشه قطع میشن و دیگه استارکا هم پرچمدارنشون کمتر از گذشته بود.در ضمن نسل خیانت کار این خانواده ها مگه کشته نشدن دیگه چه مجازاتی باید بشن.به نظرم همین بخشیده شده ها بهترین متحدان هستند زمانی که همه طرف به استارکا خیانت بشه اینا میمونن نه از روی سود خودشون بلکه از روی شرافتشون که یادشون میفته یه زوری بعد از جنگ یه استارک بخشیدشون و بهشون فرصت زندگی داد.
بالا
  پروفایل  
 
 عنوان پست: Re: بررسی گزینه ها و سنجش راه های موازی خطوط داستانی فصل هفت
پستارسال شده: یکشنبه شهریور 19, 96 11:12 am 
ملازم
آواتار کاربر
آفلاین
پست: 90
خاندان: مردم آزاد آنسوی دیوار
درذ حالت عادی و زمانی که شاه شب قصد حمله نداشت من این کار ها رو مناسب میدونستم
1 - فرستادن ناوگانی که استنیس (نمیدونم توی سریال چی شدند :)) ) با خودش به شمال آورده بود به وایت هاربر (چون دور زدن وستروس کمی خطرناک هست) و فرستادن نفرات مناسب از وایت هاربر به محدوده فلینت فینگر (بیشترین درجه اهمیت) و جزایر خرس و (در مرتبه بعد کارهولد - مجهز کردن کارهولد به ناوگان جنگی هم خیلی عالیه) برای ساخت بندر و ناوگان جنگی مناسب و سایر موارد مورد نیاز برای مقابله با گریجوی های خاعن و حملات شرقی و فرستادن سر داووس برای نظارت به این کار پادگان و قلعه و بندر جدید هم ک ساخته میشد برای سر داووس میشد

با این موارد قدرت نسبی شمال در دریا کامل میشد و در هر زمان برای دفاع از هر طرف یا حمله آمادگی نسبی ایجاد میشه

2 - دادن دردفورد به خاندانی از دره برای پیوند بیشتر و قدردانی و برنامه ریزی برای آینده

3 - فرستادن مردمان آزاد به گیفت و سکونت دائم اونها در اونجا -> چون بهرحال نمیشد عده ای که پادشاهی رو قبول ندارن رو توی قلب شمال و قلعه ی دردفورت ساکن کرد کمی توی ذوق میزنه و از طرفی مردمان آزاد به هوای شمالی تر هم عادت بیشتری دارند

4 - بخشیدن کاستارک ها هم مناسب بود بخاططر وفاداری گذشته شون و کارهای نادرست راب در برابرشون درباره آمبر ها نظری ندارم بین کشتن و بخششون کمی مردد بودم

این هم یک تصویر


پیوست ها:
King_JON_01.jpg
King_JON_01.jpg [ 545.05 KiB | 582 بار مشاهده شده است ]

_________________
Jon: Is my mother alive? Does she know about me, where I am, where I'mgoing Does she care
Ned: The next time we see each other, we'll talk about your mother. Hmmm? I .promise

***********************

.That is my decision , and my decision is final

بالا
  پروفایل  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 33 پست ]  به صفحه برو 1, 2, 3  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

جستجو برای:
پرش به:  
cron