رفتن به مطلب

Maethor

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    24
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی ارسال های Maethor

  1. Maethor

    Valonqar؟! خطر اسپویل فصل ششم سریال و کتاب ششم.

    تئوری زیر به احتمال زیاد در فصل 6 سریال رخ میده و ممکنه کتاب ششم رو هم اسپویل کنه. همچنین اسپویل کتاب پنجم. Spoiler Alert درصد بالایی از تئوری های داستان بر این مبنی هست که چیزی که تو کتاب میخونید اون چیزی نیست که به نظر میرسه، برای مثال وقتی به سرسی گفته میشه که ملکه میمونه تا اینکه ملکه ای جوانتر و زیباتر از راه برسه، به نظر میاد که صحبت از مارجریه اما خیلی ها اعتقاد دارن که منظور دنریس هست. با در نظر داشتن این نکته متن زیر رو بخونید. در قسمت هشت فصل پنجم اتفاقات زیادی افتاد که همه رو هیجان زده کرد، از ملاقات دنی و تیریون تا حمله ی وایت ها ولی یه دیالوگ کوچیک بود که شاید از دید خیلی ها بی معنی به نظر برسه، حرفی که کایبرن به سرسی زد! کار ادامه دارد! از کسی پنهان نیست که کایبرن داره روی بدن ماوتن کار میکنه، اگه با خوندن کتاب شک داشتید با دیدن سریال مطمئن شدید که Ser Robert Strong همون گرگور کلگان هست. بعد از پیاده روی سرسی مردی غولپیکر که صورتش معلوم نیست به دستور کایبرن به سرسی کمک میکنه و کایبرن میگه که این مرد عضو گارد پادشاه هست و قسم سکوت خورده تا زمانی که تمام دشمنان تاج و تخت از بین برن. از اونجایی که فقط اعضای گارد پادشاهی میتونن از شرافت ملکه دفاع کنن کایبرن پیشنهاد محاکمه به وسیله ی مبارزه رو میده و Robert Strong/Gregor Clegane نماینده ی سرسیه. اما نماینده ی اسپاروها و مذهب کیه؟! این سوالیه که هنوز جوابی براش نداریم. در قسمت 6 فصل پنج آریا برای جیکن داستان خودش رو تعریف میکنه و هر دفعه که جواب اشتباه میده جیکن اونو میزنه، تا جایی که به داستان هاوند میرسه و میگه "گذاشتم اون بمیره چون ازش متنفر بودم" و جیکن چند بار آریا رو میزنه. چون آریا از هاوند متنفر نبوده جیکن آریا رو میزنه یا شاید بخاطر اینکه هاوند هنوز نمرده! سرنوشت سندور کلگان در کتاب چی بود؟! وقتی برین از تارث به دنبال سانسا میگرده به راهبه ای میرسه که بهش میگه سندور کلگان دیگه وجود نداره و اون کسی که روستاها رو با کلاه خود هاوند غارت میکنه سندور نیست و احتمالا کلاه خود هاوند رو از روی قبرش دزدیده. ولیمذهب در وستروس به طرز عجیبی عمل میکنه و شاید این اتفاقی نیست که افتاده. تئوری Cleganebowl به همین موضوع اشاره داره. اینکه خیلی غیر منطقی به نظر میرسه که مارتین خیلی روی نفرت هاوند از برادرش کار کنه و در آخر بدون اینکه این دو نفر به نتیجه ای برسن هاوند رو بکشه. راهبه ای که سندور رو پیدا کرده ممکن هست اون رو تحویل اسپاروها داده باشه و با توجه به اعتماد به نفسی که مذهب در پایتخت داره میشه گفت که نماینده ی اسپاروها و مذهب همون سندور کلگان هست. در کتاب ششم و همچنین فصل ششم قراره دو محاکمه به وسیله ی مبارزه انجام بشه یکی برای سرسی و دیگری برای مارجری، از محاکمه ی مارجری خبری نیست ولی محاکمه ی سرسی تایید شده. محاکمه ای که سرنوشت زنده بود یا مردن سرسی رو مشخص میکنه. خبرهایی به گوش میرسه که Cleganebowl برای فصل 6 سریال حتمی هست، ولی هنوز منبع موثقی تاییدش نکرده و باید منتظر بود و دید چی پیش میاد. این موضوع رو با نکته ای که اول پستم گفتم تموم میکنم. چیزی که تو کتاب میخونید اون چیزی نیست که به نظر میرسه Valonqar سرسی رو میکشه Valonqar = برادر کوچکتر حتما منظور تیریون هست، سرسی هم همین فکر رو میکنه اما شاید... Valonqar = برادر کوچکتر برادر کوچکتر = سندور کلگان (برادر کوچکتر گرگور کلگان) بهش فکر کنید، نظر شما در مورد این تئوری چی هست؟
  2. Maethor

    بحث اپیزودیک فصل پنجم اپیزود دهم Mother's Mercy

    لعنتی! بعد اون اتفاقی که تو هاردهوم افتاد یکم امیدوار شدم که میخوان داستان جان رو تغییر بدن، تو آنچه گذشت هم وقتی بنجن رو نشون دادن این حسم قویتر شد که شاید جان عموش رو پیدا کنه. اما خیال باطل! شخصیت جان مطمئنا حذف نمیشه، ولی بازیگرش شاید حذف بشه... معلومه میگن جان حذف کامل شده، باید هم بگن چه انتظار دیگه ای دارید شما از این D&D . به نظر خود من مارتین کل پرولاگ کتاب پنج رو نوشت فقط برای یه هدف، اونم اینکه بگه یه وارگ تو لحظه ی آخر میتونه بدن یکی دیگه (حیوان، حتی اگه وارگ قوی باشه انسان) رو تسخیر کنه. این کاری بود که وارامیر داشت انجام میداد ولی چون روز آخر زندگیش خیلی ضعیف شده بود نتونست بدن اون زن رو تسخیر کنه، حتی اورل هم موقع مرگش وارد جسم عقابش شد. یه چیز دیگه اونهم اینکه لحظه ی آخر قبل از مرگ جان احساس سرمای شدید میکرد و دنبال گوست میگشت، این همون اتفاقی بود که برای وارامیر هم افتاد. اصلا دوست ندارم ملیساندر جان رو زنده کنه، به جاش یه تئوری خوندم جالبتر بود. تو دیوار اجساد رو میسوزونن که تبدیل به وایت واکر نشن، اگه تئوری R+L=J درست باشه و جان یه تارگریان باشه میتونه وقتی آتیشش میزنن دوباره متولد بشه. این کاریه که شاه دیوانه هم قصد انجامش رو داشت. یا وقتی جان اون آدر رو کشت شاه شب یه نگاهی بهش کرد. شاید از جان خوشش اومده باشه. اگه جان بره طرف آدرها، با توجه به اینکه من طرف اونهام الان عالی میشه. یه احتمال دیگه هم هست که جان رو از سریال واقعا حذف کنن ولی تو کتاب جان باشه، تصور کنید کتاب 6 چقدر فروشش اضافه میشه با همین حرکت. البته سریال به فنا میره! امتیاز این قسمت خیلی پایین شده، کل دنیا رو جان حساب باز کرده بودن ( امتیاز هاردهوم رو ببینید) بقیه رو سریع بررسی کنی: تیریون میرین رو بدست گرفت واریس هم نمیدونم از کجا وارد قصر شد ولی خیلی خوب شد. من گفتم شاید برای واریس بخوان مثل کتاب عمل کنن و اپیلاگ کتاب پنجم رو نشون بدن ولی نشد. کرم خاکستری چی میگفت اونوسط داریو ناهاریس رو سریال عاقلتر از کتاب نشون دادن. اینجا میاد میانجیگری میکنه تو کتاب فقط میخواد یکی رو بکشه! قسمت دنریس بد نبود، سوارهایی که دورش رو گرفتن چقدر زیاد بودن! اگه بتونه اینها رو متحد که به اژدها هم نیاز نداره. جنگیدن در مقابل جنگجوهای ورزیده ای مثل دوتراکی ها برخلاف آنسالیدهای بدرد نخور کار غیر ممکنیه اون هم با این تعداد! بخش آریا خوب بود یه لحظه گفتم جیکن هیگار مرد الان دخترا تو پیج GoT فحش رو میکشن به D&D بعد دیدم به خیر گذشت. ولی چه فایده الان دختر و پسر فحش رو کشیدن به مارتین و D&D. ولی بخش آریا خیلی کند پیش میره، تازه الان آریا کور شد. استنیس هم به چیزی که حقش بود رسید. لحظه ی آخر خودش هم فهمید چوب چی رو خورده. وقتی میلساندر رهاش کرد شد مثل اون آدمی که میدونه به بمبست خورده ولی میخواد تا تهش بره، خانوادش رو نابود کرد، ارتشش رو نابود کرد، خودش هم نابود شد. استنیس مرده به نظرم تو کتاب هم رمزی (یا هر کس دیگه) تو نامه ی صورتی تقریبا همین اتفاق رو مینویسه منهی شورش تو کمپ استنیس و قضیه ی منس. سانسا و تیئون هم نمردن، What's Wrong With You? تو کتاب همین جوری میپرن، فقط به جای سانسا جین پول با تیئو میپره رو تل برفها سالم هم میرسن اونور. اگه درست یادم بیاد میرسن به خواهر تیئون پیاده روی هی میخواستم دلم برای سرسی بسوزه ولی همش یاد ند استارک بودم تو کل اون سکانس! از زندانی شدنش، از پاره کردن نامه رابرت، از اون نگاههای از بالا به پایینش! هیچ جوره دلم براش نسوخت. آه ند گرفتش، بد هم گرفتش. تو کتاب وقتی مردم سرسی رو برهنه میبینن تازه میفهمن اون ملکه زیبا و خوش هیکلی که همه میگفتن اونقدر هم زیبا و خوش هیکل نیست. حتی یکی از مردها میگه که زن من از این بهتره که! منتظر اون تیکه بودم که کسی ننداختش متاسفانه... رابرت استرانگ هم خوب بود فقط کاشکی چشماشو نشون نمیدادن و سیاهی نشون میدادن جای چشمها چون احتمال میره که رابرت سر نداره (سر ماوتن به دورن فرستاده میشه برای رفع کدورت) اینجوری که اینها پوستش رو کبود نشون دادن تابلوئه طرف جنازست! الان فقط منتظر محاکمه با مبارزه ی سرسی هستم این فصل سریال هم تموم شد رفت تا 9 ماه دیگه! الان خیلی ها میگن دیگه سریال رو نمیبینن و دیگه از حد گذشته ولی اینها همونایین که هنوز بهمن نشده هی میپرسن فصل جدید کی شروع میشه. من خودم بعد عروسی سرخ خیلی حالم گرفته شد ولی دیگه عادت کردم به این اتفاقا. این بازی ها رو بزارید کنار داستان رو دنبال کنید. آخرش هم چه خوب چه بد، چه جان باشه چه نباشه، چه تیریون باشه چه نباشه چه شاد چه غمگین تموم میشه. مثل ارباب حلقه ها، هری پاتر، نارنیا و... که تموم شدن. از چیزی که هست لذت ببرید.
  3. Maethor

    بحث اپیزودیک قسمت نهم The Dance of Dragons

    ضعیفترین قسمت 9 سریال بود! قسمت میرین خوب بود خیلی، ولی اونقدری قوی نبود که بخواد کل اپیزود رو بالا بیاره. مبارزه های گود کم بود نسبت به کتاب ولی سعی خودشونو کردن. ورود دروگون عالی بود، میدونم تو کتاب هم همینجوری شد ولی این چه فلس اژدهاییه که چندتا نیزه پیزوری بهش نفوذ میکنن؟! از اسماوگ یاد بگیرین یکم راستی این آنسالیدها به درد لای جرز دیوار میخورن تیریون بهتر میجنگه! کار بجایی رسید که الان طرفدار رمزی شدم! انشاالـ... رمزی پوست استنیس رو میکنه. مردک این چه کاری بود کرد؟! تو کل فصل عالی پیش رفت ولی زدن با خاک یکسانش کردن. البته وقتی داووس با شیرین خداحافظی کرد گفتم که کارش تمومه ولی باز هم خیلی دردناک بود. تو پیشنمایش اپیزود آخر نشون میده که استنیس میرسه به وینترفل و هوا هم به لطف رلور خوب شده. میرسلا برگشت به پایتخت؟! جیمی میره پیش سرسی؟! با این تصمیماتی که از آدمهای وستروس میبینم حس میکنم باید طرفدار آدرها بشیم. این آدمها لیاقت زنده موندن ندارن هیچکدومشون! همون شاه شب باید پیروز بشه. حالا مهم نیست اینهمه دعوا که کی به قدرت برسه به کجا کشیده بشه. طرف دخترش رو میکشه که بشینه روی یه صندلی! صد رحمت به اون زن وحشی که اول دختراش رو فرستاد سوار کشتی بشن بعد خودش کشته. سگ خورد، دیوار باید سقوط کنه بعدشم کل وستروس! تمام...
  4. Maethor

    بحث اپیزودیک فصل پنجم اپیزود هشتم Hardhome

    بسم تعالی موضوع: اپیزود هشتم فصل پنج تاریخ: 94/03/11 هولی شیت! و من الله توفیق
  5. Maethor

    بحث و گفتگوی قسمت ششم "Unbowed, Unbent, Unbroken"

    اپیزود خوبی بود اما حالم حسابی گرفته شد! ولی نه بخاطر سانسا... بلاخره بعد دو اپیزود آریا رو دیدیم، اتاقی که توش صورتها رو نگه میداشتن خیلی خوب بود. وقتی که کتاب رو میخوندم به اینجا که رسیدم گفتم یعنی واقعا میسی ویلیامز رو میخوان عوض کنن؟! کاشک موقتی عوض کنن بعد برگرده چون آریا بدون میسی فایده نداره. دلم برای اون دختره که مریض بود خیلی سوخت خیلی جالب بود وقتی که آریا میگفت از هاوند متنفر بوده جیکن میزدش! تابلو بود ازش خوشش میومد... اون قسمتی که جوراه فهمید پدرش مرده خیلی ناراحت کننده بود، پیشبینی من در مورد جوراه و تیریون درست دراومد پس! برده دارها گرفتنشون برای مبارزه تو گود. واقعا درسته که زبون تیریون از هر سلاحی مفیدتره، ببین چجوری جون هردوتاشون رو خرید یکاری میکنه طلبکار هم میشن از یارو... پ.ن: من زیرنویس وستروس رو میگیرم برای سریال ولی وقتی جوراه از تیریون میپرسه how؟ یعنی "پدرم چجوری مرد؟" بعد ترجمه شده بود "چطور مگه؟" به نظرم وقتی مترجمهای قدری هستن که سریال رو ترجمه میکنن طرفدار هم زیاد دارن مثال نمیزنم ولی بهتره سوتی ها کم بشه. و اینکه رفرنس های تخصصی کتاب تو زیرنویس بیشتر باشه تا یه تفاوتی با کار بقیه داشته باشه. (اینها نظر من بود البته) پروردگارا کی از کارهای این بیلیش سر در میاره واقعا؟! چی میخواد این بشر؟! آدر بزرگ هم زیر دست این کار میکنه فکر کنم. بولتون و استنیس رو انداخته به جون هم خودش میخواد محافظ شمال بشه، سانسا رو قربانی نمیکنه به نظرم یه رکبی به سرسی میزنه حتما. اون تیکه ای که به لنسل انداخت معنی داشت! لوراس رو دارن برای لواط محاکمه میکنن مارجری رو هم برای قسم دروغ نه برای خیانت به شاه آخر این اپیزود همه رو عصبانی کرد منو نه! من بیشتر دلم برای تیان سوخت تا سانسا، کلا شخصیت سانسا برام مهم نیست بعد اون گندهایی که زده. اتفاقا منم منتظر بودم تیان رمزی رو بکشه اما نشد، ولی بازم رمزی سریال خیلی مهربونتر از کتابه! اگه قرار بود مثل کتاب باشه باید میگفت تیان تجاوز کنه به سانسا یا بدتر از اون سگ شکاریش!!! سانسا میراندا رو میکشه به نظرم ابتدای پستم گفتم حالم گرفته شد برای قسمت دورن بود! واقعا عجیب بود. اول از همه بگم وقتی آریو هوتا تبرشو برد سمت جیمی گفتم یا علی جیمی رو کشت! چون این قسمت کپی دزدیدن میرسلا توسط آریان و اریس بود که اونجا آریو سر اریس رو از بدنش جدا میکنه تو سریال چون کار اریس رو سپردن به جیمی یه لحظه گفتم الان جیمی رو میکشه دوم اینکه بعد از باریستان و جوراه اینبار سر بران آو بلک واتر رو هم کشتن! بله تاینه سند بران رو زخمی کرد، تاینه مثل پدرش متخصص استفاده از سموم هست و با سلاح سمی میجنگه، وقتی بران رو زخمی میکنه کارگردان زوم میکنه روی اون که این اتفاق رو تایید میکنه. در ضمن قبل از رسیدن به واتر گاردن بران داره یه ترانه میخونه که جیمی ازش میخوا تمومش کنه ولی بران اصرار داره که آخر ترانش قشنگه و باید حتما به تهش برسه، حالا آخر ترانه چی بود؟ "برادر، آه ای برادر زندگیم اینجا به پایان رسید. یک دورنیشی جانم را ستاند ولی چه اهمیتی دارد؟ تمام مردها باید بمیرند و من هم طعم همسر دورنیشی رو چشیدم" بران طعم تلخ زنان دورنیشی رو چشید! خیلی خوب بود بران نباید اینجوری میشد، این نامردا هرکی رو بزرگ میکنن تو سریال یعنی میخوان بکشنش! یعنی استنیس هم؟!... Oh Sh!t تو سایت Reddit یه تئوری مختص سریال و خط داستانی دورن خوندم خیلی جالب بود، تو اسپویلر این تئوری رو نوشتم چون اونایی هم که کتاب رو خوندن این رو نمیدونن فقط در حد یه تئوریه و هیچی تایید نشده در این باره... پ.ن: این دخترای اوبرین چقدر بد و مصنوعی بازی میکنن حالم به هم خورد سریال زیادی رو خاندان مارتل حساب باز کرد به خاطر اوبرین! گفتیم یه دوران خوبه که اونم کلا 50 ثانیه نشونش دادن همش هم رو ویلچر نشسته دیوار رو نگاه میکنه!
  6. Maethor

    بحث اپیزودیک فصل پنجم اپیزود پنجم kill the boy

    یه نکته ی دیگه ای که این قسمت داشت تصحیح گرامری استنیس از یکی از زیردستای جان بود. Watchman: Help the Wildlings? Why would we do that? Let them be picked off! Less enemies for us Stannis: Fewer این تفاوت Less و Few انگار برای استنیس خیلی مهمه جون تو فصل 2 هم این تصحیح رو انجام داده بود. Davos: It's four less fingernails to clean Stannis: Fewer Four fewer fingernails to clean الان توی توئیتر پر شده از اینکه استنیس هم یه Grammar Nazi هست یعنی جزء کسایی که افراطی به دستور زبان و غلط های بقیه گیر میدن. فصل 5 سریال فصل استنیسه!
  7. Maethor

    بحث اپیزودیک فصل پنجم اپیزود پنجم kill the boy

    خب قضیه جان که تو تاپیک قبلی گفتم منتفی شد و انگار تصمیم گرفتن تقریبا مثل کتاب پیش برن، سمول هم میره اولد تاون چون هم ایمون یه تیکه اومد که قراره بمیره هم قضیه آبسیدیون پیش اومد هم خود سمول گفت میخواسته میستر بشه. استنیس هم حرکت کرد، قسمت استنیس خوب بود اینبار هم، ولی میلساندر و زن و بچش رو هم با خودش برد. وقتی میلساندر باهاشه نمیدونم قضیه جان چی میشه پس؟ ولی شانس استنیس مقابل بولتون ها بیشتر میشه! منس هم انگار مرد جدی جدی... سانسا معلوم نبود از تیان متنفره یا دلش براش میسوزه! ولی تیان مطمئنا به سانسا میگه قضیه برن و ریکان رو... تو سریال رمزی خیلی با ریک مهربون برخورد میکنه، ریک باید موهاش سفید شده باشه زیر شکنجه های رمزی تو سریال وضعش خیلی بهتره. ولی مطمئنم رمزی یه بلایی سر زن روس بولتون میاره! دوباره آریا نداشت دنریس رو نابود کردن مثل چنگیز خان آدم میکشه، بنده خدا شاید بیگناه بود داد اژدها خوردش! بعد رفت غیر مستقیم به هیزدار گفت بیا منو بگیر تو کتاب هیزدار و بقیه خودشونو پاره کردن تا دنریس قبول کرد. هرچی جان داره بهتر میشه دنریس داره سقوط میکنه. The Power of Boner Strong In This One Is بخش تیریون و مورمانت عالی بود، ولی چرا رفتن والریا؟! مگه نمیگن هرکی رفته اونجا حتی اگه از دور ویرانه ها رو هم دیده باشه دیگه بر نگشته؟بعد اینها با یه قایق رفتن اونجا و برگشتن! حتی اگه اشتباه نکرده باشم یکی از لنیسترها با کشتی میره والریا و دیگه برنمیگرده و تنها شمشیر والریایی لنیسترها هم با اون از دست میره، برای همینم بود که تایوین در به در دنبال شمشیر والریایی برای خاندانش میگشت چون خاندان های کوچیکتر داشتن ولی نسلها بود که لنیسترها محروم بودن ازش. نمیدونم چرا ولی والریا رو دیدم یاد آمون هن افتادم (همونجا که تو قسمت اول ارباب حلقه ها بورومیر کشته میشه) قضیه مردان سنگی هم خوب بود نشون دادن، با اینکه هنوز عصبانیم که گریف و رفقا رو حذف کردن ولی با مورمانت هم خوب پیش رفت حالا هم که میخوان مورمانت رو بکشن! شده مثل قضیه واکینگ دد و رزیدنت اویل یه زامبی یکی رو گاز میگیره بعد اون به بقیه نمیگه! جورا آلوده شده جالب اینه که بازیگر جورا مورمنت تو سری فیلم های رزیدنت اویل هم آلوده شد. خیلی خوب میشد اگه به چاقو میداد به تیریون که انگشتای پاش رو سوراخ سوراخ بکنه! بهترین قسمت این اپیزود هم اونجا بود که تیریون بلاخره دروگون رو دید، چون از بچگی آرزوش این بوده که یه اژدها ببینه حتی تو تولدش به عموش میگه براش یه اژدها کادو بگیره! قیافه ی تیریون خیلی خوب بود تو اون لحظه. نوشته run into یعنی جورا و تیریون به صورت اتفاقی با برده دارها مواجه میشن که با توجه به باز شدن گودال مبارزه و عکسهای منتشر شده از سریال جورا رو میندازن تو گود بجنگه تیریون رو نمیدونم چه بلایی سرش میاد که اونجوری میشه (همون عکس منتشر شده)
  8. Maethor

    بحث اپیزودیک فصل پنجم اپیزود چهارم sons of the harpy

    اپیزود خوبی بود بهترین قسمتشم به نظرم قسمت استنیس بود. در کل تو فصل 5 کمترین تغییر داستانی رو نسبت به بقیه جاها دیوار داشته و شخصیت جان داره بهتر میشه. فقط نمیدونم میخوان جان رو با استنیس بفرستن وینترفل؟! اپیزود بعدی Kill the Boy هست که یعنی همون کشمکش درونی جان که پسربچه رو بکشه تا یه مرد متولد بشه هر اتفاقی میخواد بیوفته تو همین اپیزوده به نظرم یا به کتاب وفادار میمونن یا عوضش میکنن. داستان سم رو هم که گویا حذف کردن یا عقب انداختنش. احتمالی که تو اسپویلر گفتم بالا میره یکم. قسمت جیمی و براون با اینکه من درآوردی بود ولی خیلی قشنگ شده. با حذف لیدی استون هارت و گم و گور شدن بلک فیش هیچ دلیلی نداشت جیمی بره ریورران چون هیچی نمیموند برای خط داستانیش به جز یه مشت خود درگیری. براون واقعا شخصیت جالبیه تو سریال ولی جیمی کتاب به نظرم جالبتره شخصیتش. آریا نداشت قسمت سرسی میس تایرل هم حدس میزنم احتمالا به طرز مشکوکی به قتل برسه. کلا نیت کردن خط داستانی ایسوس رو بکوبن از نو بسازن! اون از حذف گریف و کوینتین و حتی پنی! خدا لعنتشون کنه من حتما باید این سه تا رو میدیدم مخصوصا کوینتین. حالا هم که زدن سلمی رو کشتن بزرگترین شوالیه داستان رو یه عده دهاتی کشتن. کرم خاکستری رو نمیدونم ولی تو تریلر قسمت بعد نشون میده که دنریس بالا سر جنازه سلمی ایستاده. بهتره دیگه قید داستان ایسوس رو بزنیم بذاریم هرکاری میخوان بکنن.
  9. Maethor

    خبرهایی از فصل 5 سریال!

    خودش میره یا بدلش؟ بعید می‌دونم خودش بره.
  10. Maethor

    خبرهایی از فصل 5 سریال!

    It's happening guys
  11. Maethor

    لیست بازیگرهای فصل 5

    احتمالا همون بلایی که سر ادریک استورم و گندری اومد سر کوئینتین و تریستین هم میاد. مثل لوراس که نماینده ویلاس هم بود تو سریال، لوراس که عضو گارد پادشاه بود رو میخواستن با سانسا ازدواج کنه. آریان مارتل (فکر کنم Arianne: arry-AHN درست باشه نه آریانه، همه جا آریان تلفظ میشه همونطور که مثلا Tom Cruise تام کروزه تلفظ نمیشه) http://asoiaf.westeros.org/index.php/topic/24292-character-name-pronunciations/page-5 پست 89 تلفظها رو جمع آوری کرده... به هر حال گویا نقش آریان هم حذف میشه و وظیفش رو دختران اوبرین انجام میدن، شاید فکر کردن به خاطر محبوبیتی که اوبرین فصل پیش بین بیننده های سریال پیدا کرد و همه منتظر انتقامش هستن نقش دخترانش رو تو سریال پر رنگتر کنن.
  12. نه نداره متاسفانه!
  13. Maethor

    بازیگران غایب سریال!!!

    henry cavill ریگار نمیشه، جوونی های رابرته هیو جکمن هم میخوره به جوونی های رابرت اگه بخوان شورش رابرت رو بسازن، هردو بازیگر فیزیک خوبی دارن. برای نقش ریگار سخته انتخاب بازیگر چون همه تو ذهنشون خدا تصور میکنن ریگار رو. Chris Hemsworth رو همه جا اعلام میکنن برای نقش ریگار. Tom Hiddleston لاغره ولی قیافه و صداش خوبه خیلی... البته با آرمور لوکی بیشتر شبیه رنلی میشه! در آخر هم Charlie Hunnam فکر کنم به ریگار بخوره، هم جوونه هم تو تلوزیون کار کرده (Sons of Anarchy) فیزیک بدی هم نداره. مثل بالایی ها سوپراستار هالیوودی هم نیست اونقدر که بگیم اوردنش تو سریال خیلی سخت باشه.
  14. Maethor

    خبرهایی از فصل 5 سریال!

    من یه سوالی که برام پیش اومده اینه که قسمت 9 فصل پنج رو چی میخوان نشون بدن که سنت فصلهای پیش رعایت بشه؟! اپیزود 9 فصل پنج چی میتونه باشه پس؟ یا مثلا امکانش هست از داستان کتابهای بعدی کش برن بذارن تو سریال
  15. Maethor

    بازه زمانی ناشناخته وستروس

    در مورد وضعیت جغرافیایی دنیای مارتین که تو کتاب زیاد صحبت نمیشه. فقط یه بار بود که پایرومنسرها گفته بودن فقط سه چیز از وایلد فایر داغتر میسوزه یکی از اونها آتش زیر زمینه شاید بشه نتیجه گرفت که شاید دنیای مارتین کروی باشه و پوسته و گوشته و ماگما هم داشته باشه. یجای دیگه هم وقتی آریا داره با اون دختره بچه که 36 سالش بود تمرین دروغ گفتن میکنه به خودش میگه که براووسی ها یجور دیگه روزها رو میشمرن، اینم نشون میده که تقویم ها متفاوته و کلا معلوم نیست فعلا. ولی این لفظ "ماه کامل" رو که برای بازه زمانی استفاده میکنن نشون میده که برجها رو از روی گردش ماه حساب میکنن و اینکه باز هم احتمالا دنیا کرویه. شاید بعدها مارتین کتابهای جانبی نشر بده که اینها رو توضیح بده.
  16. من وقتی تو تریلر دیدم که ماوتن داره با اوبرین میجنگه و بعدشم مشخص شد که تیریون قراره دادگاهی بشه این حدس رو زدم که قراره محاکمه به وسیله‌ی مبارزه رو انتخاب کنه تیریون. چون قبلا هم اینکار رو کرده بود. به عنوان یه حدس فقط میتونم بگم که قسمت بعدی سرسی طبیعتا ماوتن رو انتخاب میکنه به عنوان مبارزش ولی کسی طرف تیریون نیست، سعی میکنه جیمی رو انتخاب کنه که نمیشه قاعدتا. تا اینکه اوبرین برای انتقام گرفتن از ماوتن مبارز تیریون میشه، نه برای عدالت فقط برای انتقام خواهرش. جدا بازی پیتر دینکلاج فوق العادست چندین بار آخرین لحظات این اپیزود رو دیدم هنوز سیر نشدم! رابطه‌ی جیمی و تیریون خیلی برام جالبه، تنها زوج خاندان لنیسترها هستن که همدیگه رو به چشم خانواده دو طرفه دوست دارن و هوای هم رو دارن. به قولی خونشون برای هم می‌جوشه. از این شی من بدم میومد حالا بدتر هم شد، زنیکه دیوانه خیلی خودش رو تحویل میگیره، یکی این یکی هم ندیمه ی دنریس! مثل نجیب زاده ها رفتار میکنن، مثل اینکه از دماغ فیل افتادن! انگار بقیه نمیدونن قبلا چیکاره بودن... بدترین بخش این اپیزود هم یارا و حمله کردنش بود! این چه وضعش بود؟! کلی زور زده رسیده اینجا، حمله‌ی غافلگیرانه کرده بعد رمزی میگه سگها رو ول میکنم بیان بخورنت اونم برمیگرده رمزی هم میزاره یارا بره! هیچ چیز هم عوض نشده اصلا شتر دیدی ندیدی! واقعا منظورشون چی بود؟!
  17. Maethor

    بحث های اپیزود چهارم از فصل چهارم، Oath Keeper

    من چند وقت پیش به پوریا گفته بودم اینو که فکر میکنم دلیل اینکه سریال خیلی داره از کتاب فاصله میگیره میتونه این باشه که سریال داره از کتابها میزنه جلو! هرجوری حساب کنی سریال قبل از انتشار دوتا کتاب آخر به ته رقص با اژدهایان میرسه و اونوقت سریال بین زمین و هوا میمونه. سازندگان هم اینو خوب میدونن، پس حدس من اینه که دارن سناریوی سریال رو متفاوت از کتاب درست میکنن تا سریال رو بتونن تموم کنن یجوری. نمونش همین قضیه ی آدرها یچیز من درآوردیه گمونم یا مثلا در واقع به نظر من پایان سریال با پایان کتاب تفاوت داره برای همینم دارن یه مسیر جدا درست میکنن. دو سر برد هم هست، هم سریال رو بدون وقفه تموم میکنن هم دو کتاب آخر مارتین بیشتر فروش میکنه چون مردم ته سریال رو دیدن و حالا میخوان بدونن داستان واقعی چجوری تموم میشه! در کل فکر میکنم از اینجا به بعد نباید زیاد حواستون رو بدید به اینکه سریال داره از کتاب دور میشه، چون قراره خیلی بیشتر از این تفاوتها رو ببینید
  18. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل چهارم، اپیزود اول

    اپیزودی خوبی بود برای شروع، اما برای بحث کردن در مورد این فصل زوده یکم هنوز... تاحالا به این دقت کرده بودید که یکی از شمشیرهایی که باهاش "تخت آهنین" رو ساختن تو سریال، شمشیر معروف گندالف یعنی Glamdring هست؟! http://axgig.com/images/10160784264319703879.jpg گندالف هم فکر کنم دشمن تاج و تخت بوده
  19. Maethor

    نغمه ای از اتش و یخ و ارباب حلقه ها

    تم این دوتا داستان رو نمیشه با هم یکی دونست که اصلشون رو با هم مقایسه کرد. اما جای خوبیه که دو داستان رو از نظر هنر نویسنده که من بیشتر با شخصیت و محیط قصه کار دارم بسنجیم. خب از نظر شخصیت ها دوستان به درستی اشاره کردن که شخصیت پردازی تو نغمه عالی کار شده و ما تو داستان شخصیت مثبت و منفی نداریم که این هم برمیگرده به تم داستان که بر خلاف داستان های تالکین خیر و شر نیست. نثر داستان نغمه هم امروزی تره به همین خاطر راحتتر با مخاطب ارتباط برقرار میکنه. اونایی که کتاب های تالکین رو خوندن مخصوصا سیلماریلیون میدونن که کتاب نثر بسیار سنگین و ادبی داره همین باعث محدود شدن خوانندگان این داستان ها میشه. این سیاه و سفید بودن شخصیت های تالکین هم شاید یکی از دلایلش POV نبودنش شخصیت هاشه. داستان تالکین رو یک راوی روایت میکنه و شما از دیدگاه شخصیت داستان رو نمیبینید برای همین شخصیت ها یا تو جبه ی بد هستن یا خوب. برای مثال تاریک ترین شخصیت ارباب حلقه ها سائورون هست اما این طرفداران داستان اکثرا میدونند که این شخصیت که از اول بد و زشت نبوده اتفاقا انقدر زیبا بوده که همه جذبش میشدن به طی اتفاقاتی اینجوری شده اما ما چون تو ارباب حلقه ها داستان رو از زبان راوی میشنویم برداشت میشه که سائرون بد مطلق بوده در تمام زندگیش. شاید این تفکر وجود داشته باشه که داستان های تالکین شخصیت پردازی ضعیفی داره در مقابل نغمه. میشه گفت شخصیت پردازی تالکین پراکنده ای بوده تا ضعیف! به فرض مثال اگه شما تو داستان برسی به شخصیت آراگورن چیز زیادی در طول داستان دستت رو نگیره در مورد شخصیت ولی دلیل بر این نیست که شخصیت فقط وسیله بوده برای کامل کردن داستان. تقریبا میشه گفت شخصیت های اصلی تالکین شخصیت پردازی بسیار کاملی دارن ولی تو یه کتاب نیستند. تالکین اومده به فرض با شخصیتاش داستان ارباب حلقه ها رو تعریف کرده بعد تو کتاب های دیگه مثل سیلماریلیون و تاریخ سرزمین میانه و فرزندان هورین و ضمیمه ها براتون اون شخصیت رو کامل باز کرده. منتهی از دید کسی که فقط ارباب حلقه ها رو میخونه بله شخصیت پردازی اونقدر خوبی نداره. در مورد عنصر غافلگیری موافقم مارتین موفقتر بوده. یکی دیگه از امتیازات تالکین که مارتین هنوز به اون نرسیده تموم کردن داستانه که تالکین عالی کار کرده تو این زمینه. (البته منظورم داستان ارباب حلقه هاست وگرنه تاریخ آردا از ابتدا تا انتها خودش یه کتاب تاریخه) باید دید که مارتین چکار میکنه. تو بحث با چندنفر تقریبا به این نتیجه رسیدیم که داستان مارتین بیشتر حال و هوای قرون وسطی داره تا فانتزی شاید عناصر فانتزی هم توش پیدا بشن ولی به مشهودی داستان تالکین نیستند. تالکین از نظر فضا سازی و تاریخچه ی داستان فانتزی و عناصر لازمش مثل زبان و خط و اقوام عالی کار کرده. از اونطرف مارتین تو ریزه کاری های داستانش عالی کار کرده مثلا اون وقتی که تالکین تو کتاباش صرف توصیف مناظر و محیط کرده رو مارتین میاد روی سورپرایزها و هیجانات داستانش میذاره. یکی دیگه از حوزه های مورد بررسی داستان تالکین اخلاقه که خب برای کسی که این فاکتور براش مهمه به این نکته دقت میکنه. تو داستان های تالکین اکثر عشق ها عرفانی هستند و عمیق. به زنها اهمین ویژه ای داده شده طوری که میشه گفت زنها دوش به دوش مرد ها تو تاریخ سرزمین میانه اثر گذاشتند. تمام این تفاوت های دو داستان یا بهتر بگم دو دنیا رو که میبینید به خاطر متفاوت بودن تم اونهاست. تو کتاب مارتین شخصیت ها داستان رو میسازند تو کتاب تالکین داستان شخصیت ها رو میسازه. داستان تالکین تم خیر و شر داره ولی داستان مارتین بیشتر سیاست بازی و دسیسه هست و همه خاکسترین. در کل میتونم بگم هر دو تو حوزه ی خودشون بهترین هستند!
  20. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل سوم

    البته در صحت این داستان بین مورخین شک هست، چون مشابه این داستان برای کودکی موسی و سارگن بزرگ (بنیان گذار بابل) و اردشیر بابکان (بناینگذار سلسله ی ساسانیان) هم نقل شده و من فکر می کنم واقعیت نداره و بیشتر قصه های عامیانه است. حقیقت داشتن یا نداشتنش مهم نیست مهم اینه که قبلا یه همچین سناریویی وجود داشته حالا برای کوروش یا اردشیر بابکان. طبیعی هم هست که اونایی که میخوان یه دنیای جدید خلق کنن به صورت پراکنده از اسطوره ها و داستان های کهن اقوام مختلف استفاده میکنن. تو نوشته های تالکین رگه های افسانه های اسکاندیناوی دیده میشه یا مثلا اونایی که GoW رو بازی کردن شباهت عجیب داستان کودکی زئوس رو با زال پدر رستم درک کردن حالا من نمیدونم فردوسی از اساطیر یونان کمک گرفته یا اونایی که افسانه سرایی کردن از فردوسی الهام گرفتن. مارتین هم استثنا نیست قطعا اونایی که به فرهنگ اقوام آشناتر هستن میتونن موارد بیشتری رو پیدا کنن. مثلا تو فصل 1 باز همین برن گفته بود که آسمون آبیه چون ما داخل چشم یه غول زندگی میکنیم. این هم خیلی آشناست. یا شخصیت تیریون که یجا خونده بودم یکم شبیه ریچارد سوم نوشته شده.
  21. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل سوم

    اون داستانی که برن در مورد آشپزی گفت تقریباشبیه داستان کودکی کوروش کبیر خودمونه مراجعه کن به کتاب kingdom-to-empire صفحه 93 و پیشنهادمیکنم دوستان این کتاب زیبا که مربوط به تاریخه خودمونرو هم بخونن ک از بهترینهاست.. احسنت همونجایی که برن داشت این داستان رو تعریف میکرد یهو فکرم مشغول شد. کاملا مطمئن بودنم این سناریو رو یجا شنیدم اما هی یادم نمیومد کجا. کلا ذهنمو درگیر کرده بود ،تا این که شما گفتی. الان هم دقیقا یادم اومد که اینو از یکی از معلم تاریخ های مدرسه شنیده بودم. برای اونایی هم که حال ندارن برن بگردن:
  22. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل سوم

    اپیزود خوبی بود مخصوصا جر و بحث جافری و تایوین و مواجه ی جان با ایگیرت. اونجایی که سر گرگ رو گذاشته بودن رو بدن راب داغ دلم رو تازه کرد دوباره اون داستانی که برن در مورد آشپزی گفت که پسر شاه رو کشت و به خورد خودش داد رو من مطمئنم قبلا شنیده بودم نمیدونم کجا ولی شنیده بودم قبلا. والدر فری هم به سرنوشت همون آشپز در میاد بخاطر اینکه مهمانش رو سلاخی کرد.
  23. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل سوم

    یکی از دوستام اینو به من داد حیفم اومد نبینیدش عین حقیقته : http://s1.bild.me/bilder/260513/82451756511800-700b_1_.jpg
  24. Maethor

    بحث های اپیزودیک فصل سوم

    واقعا اپیزود تلخی بود. داستان همش آدم رو تشنه نگه میداره که انتقام استارک ها رو ببینه اما انتقام که نمیگیرن هیچی بدبختی های بیشتری هم نصیبشون میشه... من بیشتر دلم برای گرگ راب سوخت البته
×