رفتن به مطلب

Ser Duncan The Tall

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    78
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روزهای برنده

    2

پست ها ارسال شده توسط Ser Duncan The Tall


  1. در مورد مشتاق دیدن گروهان طلایی راستش من مشتاق دیدن هیچ ماجرایی از جنوب نیستم اون کشمکش سرسی -دنریس که جالب نبود و در ادامه هم به نظرم جالب نباشه. اصل داستان در شماله و جنوب بیخودی کش پیدا کرده

    نزاع بین دنریس و سرسی برای من هم اصلا جذاب نبود عارف(R-F _ اسمتونو نمیتونم تلفظ کنم ) جان و فکر هم نمی کنم در فصل بعد هم جذاب شه. اشتیاقم برای دیدن گروه طلایی هم صرفا از این جهته که ببینم با فروختن دورن و ریچ زیر قیمت نون خشک چی خریدیم!

    شمال رفتن هم کمی زوده برای من چون من بعد واقع گرایانه داستان و نزاع های انسانی و خاکستری مقابل خاکستری رو بیشتر از بعد فانتزی و خیر علیه شر و سفید مطلق علیه سیاه مطلق دوست دارم. ولی چه می شه می کرد، خوشبختانه حداقل شما فصل بعد به خواستتون میرسید.


  2. پارسا جان شما اسکاتلند رو با اسکاندیناوی اشتباه گرفتید. اسکاتلند کشوریه در شمال انگلیس و جزیی از بریتانیا. اسکاندیناوی که خواستگاه وایکینگ هاست در برگیرنده کشور هایی مثل نروژ و دانمارک و ... است. در ضمن شما منبع سخنانتون رو کشور های سازنده یک سریال قرار می دید؟

     

    پوشش شمالی ها هم بیشتر مربوط به سبک طراحی لباس ها در سریاله. بعلاوه زره رایج در بین شمالی ها زره زنجیری هست که در زیر چرم پوشیده میشه. البته در اصل برعکس این حالته ولی در سریال اینطور نشون داده شده. و یه دلیل دیگه هم میتونه این باشه که برای نشان دادن ثروتمند بودن لنیستر ها این طور طراحی کردن پوشش اِشون رو.

     

     

     

    این تصویر(از سربازان راب استارک) نشون میده که بر خلاف تصورات شما شمالی ها هم مثل لنیسترها از اون چیزهای دامن مانند دارند، البته هر دو این ها را از روی شلوار و برای مصرف دفاعی و به عنوان زره می پوشند و نه به عنوان سبک پوشش. به علاوه دقیقا کجا اشاره شده که شمالی ها بی نظم می جنگیدند و به خاطر توانایی استفاده از سلاحشون برتر هستن؟ در سریال که ما نبردی از شمالی ها ندیدیم و در کتاب هم پیروزی های راب همه بر اثر عنصر غافل گیری و حملات غافل گیرانه بوده. در نبرد گرین فورک هم که شمالی ها به رهبری روس بولتون نتونستن از این عنصر استفاده کنن شکست سنگینی خوردن.

    من خودم هم در ابتدای اشنایی با سریال و کتاب به دلیل توضیحات بعضا گیج کننده همین عقیده اشتباه شما رو داشتم و فکر میکردم هر شمالی ده تا سرباز لنیستر میارزه! ولی کمی که جلوتر رفتم متوجه شدم این ها خودستایی هایی هست که همه به خودشون نسبت میدن.(همون مثل هر بچه ای فکر می کنه باباش خفن ترین و قوی ترین بابای محله)

     

    _______________

     

    دوستان این که میگن مارتین گفته قراره یک عروسی سرخ دیگه در کتاب شاهد باشیم حقیقت داره؟ و اگر داره ایا منظورش فقط یک اتفاق ناراحت کننده و غیرمنتظرس یا یک جنایت در مراسم ازدواج درست مثل عروسی سرخ؟

    Karstarkmen.thumb.jpg.6768bd861ce24afbb2559a8cdf5b28e6.jpg


  3. R-FAARAZON » جمعه شهریور 17, 96 9:41 am[/url]"]
    البته من هم قصدم مخالفت نبود و نظرتون رو قبول دارم، فقط خواستم چند چیز رو در راستای همین توافق اضافه کنم که گویا درست بیان نکردم. منظور من این بود که وقتی سر کوچه نانوایی باشه و دو تا خیابون اونور تر هم نانوایی باشه ادم نمیاد راه دورتر رو انتخاب کنه. حالا مگر اینکه اونی که دورتره نانش ریگی باشه! که در این موضوع این طور نیست. اگر از دیمون سند و دارک استار در این هفت فصل چیزی ندیده یا نشنیدیم از گروهان طلایی هم چیزی ندیدیم. البته در این فصل به اندازه کافی(یا حتی بیشتر) برای فهمیدن شنیدیم. عنصر غافلگیری هم چیزیه که با کاردانی درست میشه در یک صحنه چند دقیقه ای به راحتی ایجادش کرد، مثلا صحنه ورود اوبرین به سریال یا در همین فصل ملحق شدن لردهای ریچ به سرسی، که اگر کمی بیشتر روی همین موضوع کار می شد و با الحاق ریچ (در عوض حذف دورن و ریچ) به سرسی کفه ترازو رو کمی برابر تر و اون کشمکش رو جذاب تر(البته منظورم برهم زدنش نیست) کرد. مثال ارتور دین هم از این لحاظ بود که یادمون باشه که دورن هم از لحاظ سلحشور چندان فقیر نیست، بر خلاف چیزی که دیدیم و مارهای شنزاری که با اون همه هارت و پورت تنها کارشون مسموم کردن یه دختر بچه بود.

    در پست های قبلی گفتم نحوه ورود همین گروهان طلایی هم تصنعی و خلق الساعه است. میشد در مثلا اواخر فصل شش اشاراتی بهشون باشه و در حاشیه بمونن تا به وقت مناسب ازشون استفاده بشه. متوجه مثالتون در مورد دورن شدم ولی در نهایت دورن هرچی بود الاریا سند و دختراش سلاخی شدند( و چه درست و چه اشتباه نابودی الاریا و دخترانش رو باید پایان دورن فرض کنیم)، خط روایی دورن هم که جذاب نیست، نیروشون در مقابل گروه طلایی چندان قابل اعتنا نیست. گروه طلایی 20 هزار نفر داره به علاوه امکاناتی مثل فیل که بهرحال می تونه جذابیت جدیدی به کار اضافه کنه ولی اصلا نمیشه دورن رو در کنار سرسی فرض کرد. در ابتدای کتاب که ما با این پیش فرض روبرو هستیم که گرگور کلگین به عنوان عامل تایوین لنیستر بچه های الیا مارتل رو کشته و بعد از هتک حرمت الیا رو هم دو نصف کرده حالا چطور میشه دورن که به خون خاندان لنیستر تشنه رو بتونیم به عنوان متحد لنیسترها فرض کنیم در ادامه و با کشته شدن اوبراین مارتل که دیگه بدتر. جدا از اینکه به نظر من دورن اگه قدرتی داره در دفاع و ناشی از اقلیمیه که در اون هستند وگرنه از نظر نیروی نظامی نمی تونن تغییر دهنده روال کشمکش موجود باشند.

     

     

    من هم مشتاق دیدن گروهان طلایی هستم، ولی این دست به سر کردن دورن برای ورودش مثل پاره کردن پیراهن برای خرید یه جدیدشه.

    روایت دورن اوایل درست کار نشد ولی جا برای ترمیمش بود که عملی نشد. ولی خب مسئله اینه که تعویض به تعمیر ارجحیت پیدا کرد و این تعویض هم زیادی طولانی شد.

    اشتباه برداشت کردین، من گفتم ملحق شدن ریچ به سرسی، که اتفاق افتاد ولی معلوم نشد چه بر سر لردهای ریچ اومد، نه دورن. اگر مثلا دورن با دنریس می موند و بر علیه نیروهای اهل ریچ وفادار به سرسی لشکرکشی می کرد و توسط رندیل تارلی شکست می خوردن این کشمکش جذاب تر می شد. نخست روایت دورن رو به یه پایان درست و گویا می رسوند نه اینکه یه روز خونخوار باشن و قتل پرنسشون جلوی چشمشون رو نادیده بگیرن و روز بعد ساکت بشینن سر جاشون، دوم شخصیت رندیل تارلی به عنوان یه سرباز خوب تعریف می شد( و نه جمع کننده غلات) سوم با حمایت تارلی و ارتش قوی ریچ از سرسی اون ماموریت دستگیری وایت و مذاکره با سرسی منطقی تر می شد، با قوی بودن سرسی.

     

    در مورد ناشی بودن قدرت دورن از اقلیمشون موافقم، ولی فکر نمی کنم اونقدرم داغون باشن که در حد گلدن کمپانی هم نباشن. مثلا اسب های دورنی شهرت زیادی دارن، و اسب خوب قاعدتا به سواره نظام خوب ختم می شه. و قبول دارم که یه سواره نظام با اسب های خوشگل شاید به اندازه فیل و ... برای بینندگان جذاب نباشه، ولی به هر حال میتونست پتانسیلی تلقی بشه، و شاید خیلی چیزای دیگه. که خب نشد و کاری هم از دست ما ساخته نیست.

     

    پارسا تارلی:

     

    همونطور که گفتم استثنا همیشه وجود داره، ولی انچه که ثابت شده اینه که مهم ترین اصل یک ارتش نظمشه، و اساس شکل گیری ارتش هم همینه. ولی از اونجایی که ما اطلاعی از ارتش دورن یا ریچ نداریم و تا کنون ندیدیمشون، پس فقط میتونیم بر اساس اکثریت پیشبینی و قضاوت کنیمشون.

     

    من هنوز شباهت شمالی ها یا دورنی ها به وایکینگ ها و ... رو من متوجه نمی شم، چرم پوشیدنشون به دلیل نبرد با سرماست و نه صرفا دلیل شباهت فرهنگشون. به گفته خود مارتین وستروس یک نمونه کوچکتر(یا بزرگتر؟) از بریتانیاس و در این صورت شمالی ها رو میشه به اسکات ها یا ایرلندی ها تشبیه کرد.

     

    اگر قصد سازنده ها این بوده که نشون بدن به خاطر اژدها بود که دوتراکی ها پیروز شدن و اگر اژدهایی نبود نمیتونستن صف لنیستر هارو بشکنن، به نظرم واقعا مسخره بوده. ارتش لنیستر به دلیل موقعیت بدشون در زمین پست، و گیر افتادن بین رودخانه(یا دریاچه؟) و دشمن و همینطور تعداد کمترشون(طبق چیزی که نشون داده شد) به نظرم هیچ شانسی نداشتن. و البته مهم ترین مزیت دوتراکی ها هم سواره بودنشونه که خودش عاملی تایین کنندس. و این که دوتراکی ها کارشون ادم کشتنه و از بچگی خون میریزن هم هست. و فکر نمی کنم سازنده ها قصدشون این بوده باشه که پیروزی رو به اژدها نسبت بدن، دلیل اثباتشم حرف ها و نگرانی های بعدی جیمی و بران.


  4. R-FAARAZON » پنج شنبه شهریور 16, 96 9:13 pm[/url]"]
    مثلا دارک استار و دیمون سند و فراموش نکنیم که ارتور دین هم دورنی بوده، در ریچ هم گارلان تایرل هست که البته در سریال حذف شد ولی میتونن شخصیتشو با یک اسم دیگه وارد داستان کنن. کلا فکر نمیکنم ساخت یک شخصیت جنگجو کار چندان سختی باشه ولی پرداختن به شخصیتش و ریزه کاری هاست که کار سختیه

    من روی دو نکته تاکید کردم.یکی عنصر غافلگیری و بر هم زننده بودن کشمکش بین دنریس و سرسی. دوم معرفی و ورود درست اون عنصر به جریان فیلم. ریچ و.. اون پتانسیل برای برهم زدن قاعده بازی رو ندارن .آرتور دین که اصولا در این جریان کشمکش بین دنریس و سرسی وجود نداره .دارک استار و دیمون سند هم که 7 فصل وجود ندارن یهویی نمیشه وارد جریان داستان شن بخصوص اینکه اگه قرار بر بودنشون بود که اینطور نشد باید همراه با الاریا سند و دختراش می بودن تا اون طور سلاخی نمی شدن یا لااقل اسمی ازشون برده میشد. دارک استار و دیمون سند اون زمان طلایی برای معرفی و ورود به جریان سریالو از دست دادن.

     

    البته من هم قصدم مخالفت نبود و نظرتون رو قبول دارم، فقط خواستم چند چیز رو در راستای همین توافق اضافه کنم که گویا درست بیان نکردم.

    منظور من این بود که وقتی سر کوچه نانوایی باشه و دو تا خیابون اونور تر هم نانوایی باشه ادم نمیاد راه دورتر رو انتخاب کنه. حالا مگر اینکه اونی که دورتره نانش ریگی باشه! که در این موضوع این طور نیست. اگر از دیمون سند و دارک استار در این هفت فصل چیزی ندیده یا نشنیدیم از گروهان طلایی هم چیزی ندیدیم. البته در این فصل به اندازه کافی(یا حتی بیشتر) برای فهمیدن شنیدیم. عنصر غافلگیری هم چیزیه که با کاردانی درست میشه در یک صحنه چند دقیقه ای به راحتی ایجادش کرد، مثلا صحنه ورود اوبرین به سریال یا در همین فصل ملحق شدن لردهای ریچ به سرسی، که اگر کمی بیشتر روی همین موضوع کار می شد و با الحاق ریچ (در عوض حذف دورن و ریچ) به سرسی کفه ترازو رو کمی برابر تر و اون کشمکش رو جذاب تر(البته منظورم برهم زدنش نیست) کرد. مثال ارتور دین هم از این لحاظ بود که یادمون باشه که دورن هم از لحاظ سلحشور چندان فقیر نیست، بر خلاف چیزی که دیدیم و مارهای شنزاری که با اون همه هارت و پورت تنها کارشون مسموم کردن یه دختر بچه بود.

     

    پارسا جان:

     

    این اقوامی که شما مثال زدید بیشتر از اونکه به دورنی ها و یا شمالی ها شباهت داشته باشن به وحشی ها شبیهن. مقایسه کنید، عبور از مانعی بزرگ که در این داستان دیوار(و در مثالتون کوهستان الپ) هست و از دم تیغ گزرندون مردم. و اکثرا چنین جنگجویانی پیشرفت سریعی دارن تا اینکه با ارتشی منظم و سازمان یافته روبرو میشن و تار و مار میشن و یا فرار رو بر قرار ترجیح میدن. این درسته که شرایط زندگی سخت انسان رو سخت به بار میاره، ولی خب در اخر همه سختی های مختص به خودشونو داشتن. و در میدان نبرد اکثرا نظم یک ارتش و فرماندهی مناسب هست که پیروزی به ارمغان میاره. البته زمان هایی بوده که شجاعت و ازادی خواهی و یا وحشی گری پیروز بوده باشه ولی خیلی اندک. دیگه از گلادیاتور های همین روم که جنگجو تر و سرسخت تر و سرد و گرم چشیده تر که نبوده، عاقبت اسپارتاکوس چه شد؟


  5. R-FAARAZON » چهارشنبه شهریور 15, 96 8:12 am[/url]"]در مورد شیپور اژدها بعید می دونم این موردو در روایت سریال بیارن بخصوص اینکه در اون حالت نیروهای متحد جان و دنریس مجبورن با دو ارتش مخوف بجنگن و دیگه کسی نمی تونه جلوی یورون رو بگیره.

    در مورد گروه طلایی خدمت شما عرض کنم، اساس حضور گروه طلایی در فصل بعدی بخاطر ورود عناصر جدید و تغییر ذائقه مخاطبه. خاندان های قدرتمند ریچ و دورن شاید نتونن اون حس تازگی رو به ارمغان بیارن علاوه بر این نه ریچ جنگجویان فوق العاده ای داره و متاسفانه به نظرم بجز در مورد شخصیت درخشان اوبراین مارتل در کتاب و سریال خط روایی دورن خوب در نیومد ولی در مورد گروه طلایی بخصوص از نظر عناصر اکشن دست عوامل اجرایی بازه. البته ای کاش مثل کتاب یه مقدمه چینی اولیه ای برای ورود گروه طلایی میشد تا حضورشون تصنعی و برای باز کردن گره کور روایت یا توازن قدرت نباشه. در حال حاضر گروه طلایی نه عنصر غافلگیری رو به حد اعلی خودش داره و نه برای حضورش مقدمه چینی شده.

    متاسفانه با توجه به کلیات احتمالی فصل هشتم که لو رفته حضور این گروه صرفا در حد تعلیقه ولی میشد با پنهانکاری و ورود مناسب به جریان روایت حضوری غافلگیر کننده و مرموز داشته باشند.

    تا خود سریال در یکی دو سال دیگه و کتاب های برادر مارتین در یک دهه دیگه رونمایی نشه، نمیشه قضاوت کامل داشت.

    البته سازندگان سریال می تونن یه ریسک بزرگ بکنن اینکه گروه طلایی صرفا متحد یورون باشه و یا اینکه بعد از جنگ های فرسایشی این گروه، حاکم وستروس باشه که می تونه با توجه به قدرت رزمی این گروه و عدم وابستگی شون به خاندان خاصی ایده جالبی باشه. یعنی هرج و مرج مطلق!

     

    بهترین صحنه ورودی که میتونن برای گروهان طلایی (یا گروه طلایی یا گلدن کمپانی یا هرچی) تدارک ببینن جریان کوهوره. قشنگ میشه توی چند دقیقه نشون داد کی به کیه و هر چقدر که بخوان میتونن این گروهو بزرگ و قدرتمند نشون بدن. اما در نقطه مقابل هم پیدا کردن لوکیشن مناسب برای یک شهر تازه قرار داره و سایر دردسر ها.

    البته دورن و ریچ هم جنگجوی بزرگ کم ندارن، مثلا دارک استار و دیمون سند و فراموش نکنیم که ارتور دین هم دورنی بوده، در ریچ هم گارلان تایرل هست که البته در سریال حذف شد ولی میتونن شخصیتشو با یک اسم دیگه وارد داستان کنن. کلا فکر نمیکنم ساخت یک شخصیت جنگجو کار چندان سختی باشه ولی پرداختن به شخصیتش و ریزه کاری هاست که کار سختیه. و این ریزه کاری ها هم در هر شخصیتی برای محبوب شدنش باید وجود داشته باشه، حالا چه دورنی باشه، چه اهل ریچ باشه و چه یکی از جنگجویان گروهان طلایی از اهالی اسوس باشه.

     

    چیز دیگه ای که در پایان این فصل برام گنگ بود عاقبت بران بود. بعد از این تغییر عظیم و درونی که این فصل در شخصیتش ایجاد شد و از یه مزدور عشق طلا که برای کسی که شانس بیشتری داره می جنگه تبدیل شد به اژدهاکش(تلاششو کرد حداقل) و نجات دهنده جیمی، در قسمت پایانی جای خالیش کنار جیمی حس می شد. و به نظرم بران میتونه جایگزین مناسبی برای فرماندهان گروهان طلایی باشه این طوری دیگه نیازی به پردازش به شخصیت های جدید هم ندارن. البته به خاطر مشکلاتی که بازیگر بران و سرسی با هم دارن فکر نمیکنم چنین اتفاقی بیفته ولی در نوع خودش میتونه جالب باشه.

     

    پارسا تارلی:

     

    وجود دورن در سریال کلا باگ بوده. الاریا سند ملکه دورن نیست و حمایت دورنی ها ازش هم خودش میتونه یه باگ باشه، مگر اینکه فرض کنیم لرد های دورن برای گرفتن انتقام اوبرین حاضر شدن ازشون پیروی کنن، که البته در این صورت هم به یه باگ دیگه میرسیم: اگر لردهای دورنی قصد انتقام داشتن کشته شدن این به ظاهر پرنسس هاشون نباید جلوشونو بگیره و از هدفشون دلسردشون کنه، بلکه باید اتش انتقام خواهیشون رو شعله ور تر کنه.

     

    مشکل ریچ اینه که سازنده ها زحمت نکشیدن چن تا عدد بزارن تو سریال و بگن فلان ارتش این قدر نیرو داره و این قدرش تو فلان جنگ گشته شد در نتیجه نمیشه به درستی نتیجه گیری کرد که اوضاع ریچ و ارتشش چطوره.

    ببینید این اعتقادتون راجب بی کیفیت بودن ارتش ریچ اشتباهه، اگر قرار بود مردمی که توی افتاب و سرزمین های بی اب و علف زندگی میکنن جنگجوهای قهاری باشن افریقایی ها تا الان باید دنیارو فتح میکردن! در ضمن ما چیزی از جنگیدن این ارتش ها ندیدیم که اصلا بخوایم مقایسشون کنیم و راجبشون نظر بدیم و بگیم یه سری چون گرسنگی و تشنگی و گرما کشیدن قوی ان ولی یک سری که همیشه شکمشون پر بوده و کم و کاستی نداشن ضعیف. کلا این اواخر هفت پادشاهی در سریال تبدیل شده به دو پادشاهی بعلاوه یکی. یعنی فقط استارک ها و لنیسترها(اون بعلاوه یک هم دنریسه) هستن که ارتش دارن و این وسط یورون هم از ناکجا اباد میرسه و از جزایر اهنی که تا حالا درختی درش ندیدیم هزار تا کشتی میسازه. بقیه هم این وسط فقط در حد یک اسم نقش دارند.


  6. Lady of winterfell » یکشنبه شهریور 12, 96 9:56 pm[/url]"]یه سوالی دوستان دفعه قبل که با آدرها مبارزه کردن برای شاه شب چه اتفاقی افتاد؟اصلا همراه آدرها بود؟کشته شد یا عقب نشینی کرد؟اگه کشته شده یعنی این شاه شب یه فرد دیگه ست نه اون فردی که برن دید بچه های جنگل تبدیلش کردن؟برن باید ببینه دفعه پیش چه اتفاقی افتاده و همون کارو تکرار کنن

    اطلاعاتی که راجب شب طولانی قبل هست همه به صورت داستان هست که مهم ترینشون که اطلاعاتی راجب شب طولانی میده داستان اخرین قهرمان هست که بیشتر در شمال نقل میشه. طبق این روایت اخرین قهرمان(که احتمالا یک استارک-به احتمال قوی برندون معمار- بوده) در شب طولانی با چندی از یاران وفادارش و سگش برای پیدا کردن فرزندان جنگل(احتمالا به مکانی که الان در شمال دیوار قرار داره) راهی میشن. در اخر پس از کشمکش هایی اخرین قهرمان همه دوستانش رو از دست میده ولی موفق میشه فرزندان جنگل رو پیدا کنه و با کمکشون (و یحتمل با کمک درگون گلس!) ادر ها رو شکست میدن، ولی نمیتونن کامل نابودشون کنن و اونها به سمت سرزمین های همیشه زمستان عقب نشینی میکنن.

     

    این شاه شب سریال با رهبر ادر ها(که اسمش مشخص نیست، احتمالا ادر بزرگ) در کتاب یکی هست که احتمالا از نبرد قبلی با انسان ها نجات پیدا کرده، و این احتمال هم هست که رهبر جدیدی یافته باشن.

    و سریال بیشتر به روی شب طولانی اینده مانور میده و اون اطلاعات اندک کتاب راجب شب طولانی قبلی رو هم نمیده(یا اندک تر میده)


  7. Aegon Targaryen VII » یکشنبه شهریور 11, 96 12:20 am[/url]"]این تاپیک رو فراموش کردید ؟ اون فایل 22 مگی رو که آپلود کردید رو اگه هنوز دارید و میتونید لطفا دوباره آپلود کنید ... از اون سایت برداشته شده ... ممنون

    اون فایل 22 مگی رو ندارم و محتواشو ندیدم، اما طبق توضیحات دوستان تصاویر اثر آموک(یا آموکا؟) هستند و باهاش اشنایی دارم

     

    https://xtreme1992.deviantart.com/gallery/39357763/A-song-of-Ice-and-Fire-Portraits-by-Amok

    در این لینک اثراتش قرار داره (البته لینک دانلود نیست و تصاویر به طور پراکنده در سایت وجود دارن)و با باز کردن هر عکس اطلاعاتش بالا میاد، شامل نام و ...


  8. محمدمهدی عزیز

    تعصب هر گاه در برابر منطق قرار گرفته شکست خورده ولی هرگز ان را نپذریفته، شما هم دارین از قبول حرف های اشتباه و اطلاعات غلطتتون طفره میرین و با اعلام بدیهیاتی که کسی ان را رد نکرده قصد گریز دارید، ولی این کار تف سر بالا انداختن است...

    خب خدارو شکر که شما با اشنایی کاملی که با زبان انگلیسی دارید(نمونه نبوغتون هم اشتباه گرفتن رای مردمی و رای منتقدین) سر رسیدید و مردم رو از یوغ ترجمه های دروغ من نجات دادید و از تاریکی جهلی که من انهارو درش حبس کرده بودم بیرون کشیدید!

    حالا خوبه من برای حرفام و اطلاعاتی که اوردم منبع هم ذکر کردم وگرنه چه چیزی در انتظارم بود فقط میتونم تصور کنم...ِ

     

    این متنی هم که شما گزاشتید مارتین در حال تعریف و تمجید و تشکر از دست اندرکاران سریال هست(که امری بدیهی و معمول هست، هرچه که نباشد انها همکار و در پشت پرده همه دست در دست هم هستند) که حتی با این وجود کماکان تعریفی از خود سریال نمیکند.

    هیچ ماست فروشی نمیگه که ماستم ترشه، و تمجید از جنس فروشنده ای دیگر(سریال the last kingdon) خودش نشان روشنی هست، البته برای کسانی که چشمانشان را باز کنند.

    شما وقتی وارد اتاقی میشید با تمام افرادی که اونجا حاضر هستند زیر یک سقف هستین، اگر این مهم براتون ازار دهنده و رنج اور هست ... خب در ورودی رو میتوان به عنوان در خروجی هم استفاده کرد. در ضمن همون مارک تواین حرفی هم راجب باز کردن دهان زده...

     

    کمی قبل دیدگاهی راجب تغییرات پیش گرفته شده سریال نسبت به کتاب در جهت بازاریابی نوشته بودید که واقعا درست و منطقی و جالب بود. بیشتر هم به این خاطر که بر خلاف مابقی حرف هاتون براش دلیل و مدرک اورده بودید.

    بهتر نیست این سنگ اندازی به من و دیگران رو کنار بزارید و تمرکز و وقتتون رو صرف چیزهای به دردبخور و قابل استفاده، به مانند همون دیدگاهتون، کنید و این وسط سودی هم رسونده باشید؟

    به هر حال... موفق و پایدار باشید، و اگر وقتی خواستید بنده رو خطاب سخنانتون قرار بدید، ترجیح میدم به جای "اون دوستمون" یا از این قبیل نامم رو ذکر کنید. با سپاس.

     

     

    ویرایش و پ.ن: قابل ذکره که علاقه مارتین به سریال یاد شده به دلیل وفاداری و پایبندی فوق العادش به منبع اقتباسیش(رمان The Saxon stories) هست و به روایتی گلایه از ناپایبندی چند فصل اخیر سریال گات نسبت به رمان. حالا اینکه اینها همه نقش بازی کردن و سعی در به نحوی جذب مخاطب بیشتر میباشد و یا ... تنها نوابغ معدودی متوجه میشوند


  9. این تصویر نشان دهنده نمرات تمام هفت فصل در متاکریتیک که توسط کاربر Stannis Baratheon کمی قبل تر در همین تاپیک ارسال شده بود

     

     

    لینک متاکریتیک فصل هفت(برای افرادی که شاید تصویر را جعلی و یا ویرایش شده میدانند):

    http://www.metacritic.com/tv/game-of-thrones/season-7

     

     

    They are independent. They can do whatever they want. I don’t have any power… any contractual right to [stop them]. I consult with them. I talk to them on a regular basis. Of course, years ago, we had a series of very long meetings, where I told them some of the big twists and turns and huge events that were coming in the last few books. So they’ve been touching [on] some of these, and doing some of the reveals, but they have also been departing in various ways.

     

    این هم قسمتی از متن مصاحبه جدید مارتین، که البته هیچ اشاره ای به تماشا و لذت بردن از سریال و تعریف ازش نکرده و فقط گفته که بعضی اتفاقات بزرگ کتاب های اینده رو چند سال پیش به سازندگان سریال گفته و اونها در بعضی مواقع جدا عمل کردند. در ضمن اشاره ای هم به پایان یکسان کتاب و سریال نکرده.

    حرف هایی هم که راجب جان و تیون زده ربطی به دیدار این شخصیت ها در این فصل نداره و در جواب این سوال که دوست داره در نقش کدوم شخصیت کتاب خودش باشه گفته که دوست داره جان باشه و دوست نداره تیون باشه و از تفاوت های این شخصیت ها صحبت کرده.

    لینک مصاحبه مارتین:

    https://meduza.io/en/feature/2017/08/22/fantasy-needs-magic

    rate.thumb.jpg.a58468fea3322a1f4c305287ce05cdb0.jpg


  10. Winter King » جمعه شهریور 10, 96 6:49 pm[/url]"]
    Ser Duncan The Tall » جمعه شهریور 10, 96 5:40 pm[/url]"]
    Winter King » جمعه شهریور 10, 96 6:29 pm[/url]"]ser duncan به نظر من براي بيشتره ايراد هاي گرفته شده به اين فصل جواب منطقي داده شده و در مورد بيليش هم به نظرم نقشش خيلي خوب بود وتنها دليل شكستش قدرت هاي ماورايي برن و اريا بود.ولي نظر شما و دوستان هم محترمه

    دوست عزیز من طبق درخواست خودتون این فکر به سرم زد و برای قانع کردن شما و امثال شما.

    اون جوواب هایی که به این انتقاد ها اومده هم کاملا عذر بد تر از گناه بودند. ولی هر طور مایلید...

    راجب قدرت های برن و اریا هم در متنم اشاره کردم ... دوباره مطالعه کنیدِ

    من خوشحال ميشم كه دلايل و مشكلاتتون رو با مدرك اثبات كنيد ولي اصلا موافق نيستم كه دلايل اورده شده.عذر بدتر از گناه بودن شايد لازم باشه شما هم متن هاي قبلي رو دوباره مطالعه كنيد

     

    اون دلایلی که شما بهش اشاره کردید اکثرا به این خاطر که برای نقد ها دلایل مستحکمی ارائه نشده و نویسندگان بیشتر به این دلیل که فکر میکردند همه اون سوتی هارو به راحتی میبینن دلیلی نیاوردن. که متاسفانه سازمان حراستی hbo و سریال رو در نظر نگرفته بودن. البته من نمیگم همه اون نقدها صحیح یا همه اون رد کردن نقدها غلط هستن چون اساسا به 100درصد باور ندارم.

    دلیل اینکه گفتم در زمان مناسبت همین پیدا کردن دلیل و مدرک قانع کننده بود

     

    محمدمهدی:

     

    توهینی به من نکردید ... شما در اون بحثتون راجب نبرد بلکواتر هم با وجود اینکه دوستمون بیش از 10 دلیل با منبع با ذکر نام کتاب و شخصیت منبع(بر خلاف خودتون که فقط تفکرات خودتون رو منبع عمومی در نظر دارین و در بهترین حالت منبع اوردنتون اینه که "من در کتاب خوندم" و "در فصل های کتلین" رو بنویسید) جوابتون رو دادن..ِ. اما شما ایشون رو هم فاقد ارزش بحث دونستید و حالا هم من رو و احتمالا هر کس دیگه ای رو ....

    سوال اینه پس چرا وارد بحث میشید؟

     

    شما ازادین هر طور که میخواید راجب من فکر کنین. حالا چه راجب خوندن یا نخوندن کتاب چه راجب هدف من از ورود به بحث. ولی سعی نکیند اطلاعات غلطتون رو به عنوان فکت و با منبع "خودم" منتشر کنید.

     

    من تک تک دیالوگ های سریال و کتاب رو حفظ نکردم که کنار هم بزارم و در مواقع لزوم استفاده کنم. ولی میدونم که بیلیش 4 فصل اول سریال همون بیلیش کتابه. در ضمن من فقط یک مثال نیاوردم که با غلط بودنش کل دیدگاهم غلط باشه.


  11. Winter King » جمعه شهریور 10, 96 6:29 pm[/url]"]ser duncan به نظر من براي بيشتره ايراد هاي گرفته شده به اين فصل جواب منطقي داده شده و در مورد بيليش هم به نظرم نقشش خيلي خوب بود وتنها دليل شكستش قدرت هاي ماورايي برن و اريا بود.ولي نظر شما و دوستان هم محترمه

    دوست عزیز من طبق درخواست خودتون این فکر به سرم زد و برای قانع کردن شما و امثال شما.

    اون جوواب هایی که به این انتقاد ها اومده هم کاملا عذر بد تر از گناه بودند. ولی هر طور مایلید...

    راجب قدرت های برن و اریا هم در متنم اشاره کردم ... دوباره مطالعه کنیدِ


  12. Winter King » جمعه شهریور 9, 96 12:25 am[/url]"]Ser Duncan The Tall

    شما هر بار میگین که سریال به منطق خودش پایبند نیست لطفا چند مورد مثال که در اون سریال به منطق داستانیش پایبند نبوده رو بگید تا ما هم قانع شیم ؟؟؟؟؟

    دوست عزیز توضیحات قطعه قطعه و پاره پاره به اندازه کافی در این مورد داده شده ولی من اگر وقت کردم یک توضیح کامل راجب کل این فصل و سوتی هاش و خیانت هاش به منطق داستانی خودش در فصول گزشته خواهم داد اما بعید میدونم فایده داشته باشه...

     

    محمدمهدی جان:

    قصد توهین ندارم.... اما شما لازم میدونی همه چی رو توضیح بدی. دوستان به هر حال وقت میزارن و حوصله میکنن و با استدلال و ذکر منبع حقیقت رو اشکار میکن، اما شما بدون اینکه نظر اشتباهتونو قبول کنید لازم میدونید موضوع جدیدی رو توضیح بدید و باور هم دارید که نظرتون کاملا درسته. اگر اعتراف و قبول کردن نظر اشتباه براتون سخته، حداقل در جواب زحمات و توضیحات دوستان یک درصد امکان این رو بدین که شاید شما اشتباه میکنید.

     

    اولا که موضوع حذف بیلیش نیست، بیلیش خیلی بیشتر از اون که طرفدار داشته باشه متنفر داره و معدود کسایی براش ناراحت میشن.

     

    قرار دادن بیلیش در کنار دورن مارتل و استنیس و مقایسه کردنشون با هم درست نیست. اینکه بیایم بگیم این تعداد افراد تخت اهنینو میخوان ولی فقط یک نفر میتونه روش بشینه و چون شخصx احتمال موفقیت بیشتری داره بقیه عاقبتشون مرگه درست نیست. در ضمن اینکه مارتین در کتاب شش چه کسی رو بر تخت اهنین مینشونه رو ما فقط پس از منتشر شدن کتاب ششم میفهمیم. ولی اینطور که شما به سخنانتون معتمد هستید به نظر میرسه نسخه لو رفته ای از کتاب و یا چیز دیگه ای در دسترس دارید! اگر اینطوره لطف کنید و به اشتراک بزارید تا بقیه هم استفاده کنن.

     

    جواب سوال هاتون رو سعی میکنم با استفاده از دیالوگ های خود بیلیش بدم چون تنها منبعی که فکر میکنم میتونه واقعا بیلیش و قدرتش رو توصیف کنه سخنان خودش هست.

    یک: ظاهرا شما فراموش کردید که در فصل قبل نشون داده شد که بیلیش تسلط کامل بر رابین ارین جوان داره و ویل که کاملا در دستاش هست. یه چیز دیگه هم که گویا فراموش کردید اینه که بیلیش لرد هرن هال و لرد بالادست ریورلندز هم هست. و این دو قطعا میتونن تاثیری در جنگ داشته باشن خصوصا حالا که لنیسترها دشمن جدید دارند و اتحاد دایرل هارو ندارن.

    "میتونید قدمگاه پادشاه رو زیر و رو کنید و هیچ مردی که بر سینه اش نشان مرد مقلد دوخته شده باشه پیدا نمیکنید، ولی به این معنی نیست که من دوستی ندارم"

    این نقل قول هم از خود بیلیش هست، و بنده اینو اضاف میکنم :"میتونید کل هفت پادشاهی رد بگردید و قلعه ای که بر فرازش مرغ مقلد برافراشته هست پیدا نکنید، ولی به این معنی نیست که بیلیش جایی برای رفتن ندارد!"

     

    دو: "همیشه دشمنانت رو گیج نگه دار،اگر مطمئن نباشن کی هستی یا چی میخای، نمیتونن بفهمن که اقدام بعدیت چی هست. بعضی وقت ها بهترین کار برای گمراه کردنشون اینه که حرکت هایی کنی که هدفی ندارند، یا حتی به نظر میرسه که به ضررت هستند"

    “هرکسی خواسته ای داره، و وقتی بدونی کسی چی میخواد میدونی که چه کسی هست، و اینکه چطور حرکت(بازی)ش بدی"

    خب بیلیش خواست هاش رو به سانسا گفته و همه های حرف های خودشو نقض کرده، که این خودش هم یکی از نشانه های ضعف شخصیت بیلیش در چند فصل اخیر بوده. و این احمقانه اس که بیلیش با وجود علنی شدن خواسته هاش و گیج نبودن دشمنانش(در این جا اریا و جان که قصد حذفشون رو داشت) نسبت بهش و خواسته هاش به هر حال به این نقشه اش ادامه میده.

     

    سه: لایسا و سانسا دو شخصیت متفاوت هستند. لایسا دیوانه وار عاشق بیلیش بود و هرکاری که میخواست انجام میداد، از سم خوروندن و قت شوهر خودش تا فرستادن نامه دروغ به خواهرش و ...

    از اون طرف سانسا در قسمت اخر فصل قبل به وضوح نشون داد که هیچ علاقه ای بهش نداره و اینکه بخواد به خاطر گفته ها و توصیه هاش خواهر و برادرشو مستقیما بکشه چیزی جز احمقانه و مسخره نیست. در قسمت های ابتدایی این فصل هم دیدیم بیلیش مثل بچه ای که به پای مادرش میچسبه به دنبال سانسا راه افتاده بود و چپ و راست هم ضایع میشد. و بعلاوه کاملا ناقض اصول ابتدایی نقشه های بیلیش بود. اون نامه قایم کردن و دنبال دنبالویی هم که به عنوان دسیسه و نقشه بیلیش نشون دادن واقعا مضحک بود و حتی سانسا هم با توجه به حرف هایی که خود بیلیش بهش زده بود و درس هایی که بهش داده بود میفهمید.

     

    چهار: به شکل فجیحی بله! این قایم کردن نامه زیر تخت و موش و گربه بازی هیچ شباهتی به دروغ گفتن به کتلین و نشون دادن حرامزاده های رابرت به ند نبود. در اون زمان بیلیش اعتماد کتلین رو داشت و به ند میگفت بهش اعتماد نکنه درحالی که بهش کمک میکرد و خودشو قابل اعتماد نشون میداد. اوضاع حالای وینترفل کاملا برعکسه، همه بهش بی اعتمادن و اون داره با راه افتادن دنبال سانسا همه جا و کمک کردن بهش(در فصل قبل) و یاداوری کمکش به جان در نبرد و دادن اون خنجر به برن التماس اعتماد میکنه که خیلی بی شباهت به لیتل فینگر و un littlefinger like هست.

     

    پنج: چون میخواستن حذفش کن. شاید همچین نقشه ای برای به جدل انداختن سانسا و اریا برای مدتی کافی بود ولی هیچگاه نمیتونست یه نقشه کامل باشه و در بهترین حالت میتونست اغازگر ایجاد یک شکاف در بین روابط خواهرها بود که برای ایجاد اون شکاف به کارهای بیشتری نسبت به قایم کردن یه نامه زیر یه تخت نیاز هست. چیز دیگه ای هم که هست اینه که بیلیش تا وقتی دشمنی رو کاملا نشناسه بر علیهش حرکتی نمیکنه و اینکه کمی بعد از رسیدن اریا شروع به اقدام برعلیهش شد هم از همون اثرات تضعیف شخصیتش در این چند فصل بود و برای شخصیتی مثل لیتل فینگر این نقشه احمقانه و مسخره بود. و همه ی این مسخره بازی ها هم فقط برای حذف کردن بیلیش از داستان بود و اینکه نشون بدن مثلا سانسا هم مثل اریا و برن پیشرفت هایی کرده و خواستن این پیشرفت رو در قالب سیاستمداری نشون بدن که واقعا خراب کردن. و این فقط نظر من نیست ... با کمی تحقیق و جستجو خودتون متوجه میشید.

     

    برای اینکه بتونن لیتل فینگرو تا اپیزود آخر این سیزن زنده نگه دارن بقیه باید مثل یه مشت ابله رفتار میکردن

    دقیقا همینطوره. و جالبیش اینه در اخر برای کشتن لیتل فینگر، بقیه رو شخصیت های دانایی نشون دادن که پشت پرده و در صحنه های نشان داده نشده بر علیهش چه نقشه ها که نکشیدند!


  13. sami_r » پنج شنبه شهریور 9, 96 10:35 pm[/url]"]سلام به همه دوستان

    به نظر شما امکان داره تیریون با سرسی همکاری یا بهتره بگیم خیانت به دنی کنه؟؟؟

    اخه سرسی خیلی زود کوتاه اومد و تیریونم یه جوری به دنریس و جان توی کشتی نگاه میکرد و داستان جانشینی که با دنی مطرح کرد و.....

    واریس به تیریون میگه تو دنیا رو جای بهتری واسه زندگی خواهی کرد. الان میترسم شخصیتش تغییر کرده باشه

    دلیل دیگه ای که خیلی به تیریون فکر میکنم اینه که تقریبا شخصیت اول فیلمه

    نظرتون چیه؟

    درود.

    با این چیزی که من در فصل هفت دیدم و نحوه پیشرفت اتفاقات ، حتی اگر تیریون دنریس رو بکشه هم تعجب نمیکنم.

    اما خب صرف همکاری تیرون با سرسی محتمل تر هست تا همکاری با سرسی و خیانت به دنریس. احتمالا به سرسی راجب نازا بودن دنی گفته و قانعش کرده که بعد از دنی فرزند سرسی به تخت مینشینه(که البته در دید من منطقی نیست) ولی از اون طرف باز سرسی هست که زیر قولش میزنه و نیروهاشو نمیفرسته و میخواد مزدور اجیر کنه که اگر توافقی وجود داشته باشه نقضش میگنه.

     

    شاهزاده طلوع:

     

    پس از وقوع یک انفجار اتمی، تنها جاندارانی که ازش نجات پیدا میکنن سوسک ها هستن، نه سازنده های بمب یا ...

    شما برای خودتون میبرین و میدوزین و منو ارتش المان و خودتونو لهستان بی دفاع جلوه میدین، گویا علاوه بر "جشنواره رو" و "سینمارو" بودن طبع شاعری قوی ای هم دارین.

     

    ابتدا از اینکه بالاخره چیزی رو قبول کردین متعجب شدم ، اما کمی که توجه کردم دیدم تغییرات خودتونو در اون دخیل کردین، دست مریزاد.

    بازهم بر خلاف اونچه ادعا میکنید، شما نظر منو درست درک نکردید. بنده ادعای تسلط بر دنیای سینما و فیلم بین بودن نکردم! تماشای تمام فیلم های تولید شده از بدو تولد سینما تا فیلمی که دیروز اکران شده و از بر کردن اسم کارگردان ها و بازیگر ها و لقب هاشون و روابط مخفیانشون و ... نیازی به هنردوست و سینمارو و عالم بودن نداره، نیاز به وقت داره.

    حرف من پایبند نبودن سریال به منطق داستانی خودش بود و درک این نیازی به 2 سال وردستی کردن نزد کریستوفر نولان یا پاس کردن چند واحد دروس "چگونه شاق باشیم" پیش الفرد هیچکاک نداره.

    شما با سو استفاده از اعتراف من نسبت به بی اطلاعیم از سینما(منظور سینمای خارجی هست جایی که تعدادی (گاهی با سر درد و کمر درد و گاهی پس از جدال و دعوای خیابانی) میرن میشینن پیش هم فیلمی رو نگاه میکنن و نه مفهوم سینما یا به گفته شما هنر هفتم) و با استفاده از کلمات تجملی قصد دارین که به حرف های خودتون ارزش و اعتبار بیشتری ببخشین. که البته بهتون تبریک میگم، دروغ در ظاهری اراسته همیشه از حقیقت برهنه طرفداران بیشتری داره.

    و بزارید این بحث سینما رو به اخر برسونیم، من به اندازه هرکسی که اوقات فراغتشو کم و بیش با فیلم و سریال پر میکنه راجب سینما اطلاعات دارم، ولی هرگز ادعای تسلط و دانشور بودن نکردم و نمیکنم.

    خوشحالم که تونستم اسباب شوخی و شاد بودنتون رو حتی برای چند دقیقه فراهم کنم. البته اون حالت دپرسی و تهاجمی هنوز در دیدگاهتون هست ولی امیدوارم که ورای این سایت و دیدگاه ها لبخندی به لبتون اومده باشه(;

     

    پی ریزی نقشه های لیتل فینگر بر اساس اینه که خودش رو به عنوان خطری جدی نشون نده و دیگران رو راجب هدفش بی خبر بگزاره. خب ما میدونیم که بیلیش به هدفش اعتراف کرده و همه میدونن چی میخواد، از اون طرف خودتون میگید جان و اریا بهش اعتمادی ندارن و سانسا هم خودش میگه که بهش بی اعتماده و همه هم در عمل ثابت میکنن این بی اعتمادی رو و کاملا هم مشخصه.

    خب تا اینجا دو اصلی که بیلیش نقشه هاش رو بر اساسش میچینه براش مهیا نیستن، سوالی که میمونه اینه که چرا باید به این نقشه احمقانه به تصویر کشیده شده ادامه بده؟ لیتل فینگر شخصی نیست که تا پای جونش طبق نقشه پیش بره و همیشه از اب گل الود ماهی میگیره ولی هیچوقت برای ماهی گرفتن اب رو گل الود نمیکنه!

     

    پسر، استاد، بزرگوار، بی اطلاع. کمی به خلاقیتتون فشار بیارید مطمئنم حرفای جدیدی پیدا میکنید.

    شما کلا تعریف مرگ های بزرگ رو اشتباه متوجه شدید، طبق درک شما هرکس شمشیر به دست و فحش به لب بمیره مرگش شکوهمنده!

    و شما فکر میکنید چون توضیح دادید و چون "شما" توضیح دادید همه باید بیان تعظیم کنن و دستتونو ببوسن و بگن عجب دانش درخشانی!

    به اندازه کافی در دیدگاه های قبلیم برای براتون دلیل و مدرک اوردم ولی شما اساسا دلایل و مدارک رو در مقابل دانش خودتون منبع ناموثقی میدونید و حرفتون همونه که بود: من توضیح دادم نیازی نمیبینم دیگه چیزی اضافه کنم! دیگه نه فایده ای در این کار میبینم و نه اهمیتی این وقت رو اگر روی سیری و الکسا صرف کرده بودم تا الان فارسی صحبت کردنو یاد گرفته بودن.

     

    همونطور که گفتم از اوردن دلیل و مدرک خسته شدم. ولی این واقعا عجیبه. گئومات مغ که فقط به خاطر شباهت ظاهریش به بردیا و توطئه و دسیسه و با بی لیاقتی تخت رو غصب می کنه(که هیچ جا هم ازش به عنوان سلحشور یاد نشده) چرا باید بیاد دست اوردشو پای یک نبرد تن به تن بزاره؟ دادن اطلاعات غلط راجب سریال و کتاب و تشر زدن به نظرات کاربران کافی نبود حالا دیگه اطلاعات غلط راجب تاریخ رو هم به عنوان فکت میخواید به مردم بخورونید؟ شما لابد از همون کسایی هستید که میگن ایرانیان قبل از اسلام وحشی بودن و همیشه در حال خونریزی و زنای با محارم. اخه این داستان برکناری بردیای دروغین از تاج و تخت راز مخفی ای نیست و حتی نیازی به مطالعه حرفه ای و گسترده هم نداره و هر کسی میتونه به راحتی با جستجویی در گوگل و حتی کانال های تلگرامی پیداش کنه!

    در کشورداری و حکومت مثلی وجود داره که میگه برای نگه داشتن و ایجاد نظم در یک منطقه اشغالی چندین برابر سخت تر از فتحشه(راجب فتح ها و جدایی های چند باره مصر که اطلاع دارید؟) خصوصا یک امپراتوری به اون عظمت با اون گستره و اون تعداد کشورهای اشغالی. پنج سال اولیه حکومت داریوش به سرکوب شورش های مختلف گزشت که خودش به ندرت شخصا در اونها حضور داشته. خواشها دامنه اون اطلاعت گستره ای که مدعی هستید دارین رو به همون سینما محدود کنید!

     

    من پس از همون اولین کامنتی که در جواب من دادید فهمیدم اوضاع به اینجا میکشه و از اگاه کردن شما نا امید شدم و بیخیالش شدم. تا حالا هم به اندازه کافی توضیح دادم و هر کس با خوندن نظرات من و شما متوجه میشه که چه کسی درست و چه کسی اشتباه میگه. از این پس هم دیگه جوابی به دیدگاه هاتون نمیدم چون فایده ای درش نمیبینم. قضاوت رو هم به دوستان میسپرم.

    موفق باشید.


  14. اشارا

     

    الان دارین دست پیشو میگیرین که پس نیفتین، ولی خبر ندارین که زیر پاتون خالی شده.

     

    چرا؟

    1. برای اثبات "ادعاها" و "بلدم بلدم" هاتون.

    2. چون من بی سواد بی اطلاع دچار فقر علمی خواهش و درخواست دارم ازتون

    3. به این خاطر که شما با تکیه بر همین اطلاعاتتون دارید حرفای منو رد میکنید.

     

    منظورتون کسانیه که باهاتون هم نظر و هم عقیده هستند نه کسانی که نظراتشون براتون منطقیه.

     

    شما خودتون وسط هر بحثی میندازید و در اخر هم میگید که بحث کردن وقت تلف کردنه؟ خب برای چی این وقت با ارزشتونو تلف میکنید؟ اجباری که در کار نیست هست؟

    لطفا فقط در صورتی که حرف درستی برای گفتن یا اطلاعاتی برای اشتراک گزاری دارید جواب بدید. به اندازه کافی کل کل بیهوده کردید و منم از یاسین خوندن خسته شدم.

     

    _________________

     

    پ.ن: عمر همش سه ماهه که فقط 20 روزش مونده، لذتشو ببرید


  15. اشارا:

    من هیچ فکری راجب مخاطب های حرفاتون نکردم و جوابم هم به مخاطب خاصی نبود، شما ازادی از اون متن برداشت کنی که منظورم خودم بودم!

    شما لطف کنید بگید کدوم کامنت ها کدوم بخشش چرا و به چه چیز(یا کس)ی تعصب نشون میده. فقط یه حرفی نزنید که فقط یه حرفی زده باشید!

    بر خلاف شما و امثال شما که اینجا برای یارکشی و دعوا اومدید، خیلی ها برای پیدا کردن دوست و اشتراک نظر و اطلاعاتشون اومدن نه فقط "بلدم بلدم" کردن و گفتن "من مطلعم" بدون در اختیار گزاشتن هیچ گونه اطلاعاتی.

    جالبه ادعا میکنید که دیدگاهمو تا اخر نخوندید ولی اون قسمتی که خطاب به شما بود و در اخر دیدگاه بود رو جواب دادید!

    درسته! من اطلاعی راجب "قدرت بلامنازع" مردان بی چهره و "تاریخ براووس" ندارم، شما لطف کن این دایره اطلاعات گستردتو با ما به اشتراک بزار و روشنمون کن!

    در مورد طویل و ... بودن دیدگاه ها:

    من در وهله اول برای مطلع کردن ایشون از اشتباهات موجود در کامنتش و در وهله دوم برای جلوگیری از پخش اطلاعات غلط جوابشون رو دادم.

    در همون دیدگاه اولی که پس از اون و خطاب به من نوشتن متوجه شدم که قصد قبول کردن ندارن و تقاضا کردم بحثو ادامه ندن و در تمام حرفام هم تا جایی که میتونستم دلیل و مدرک اودم و بر خلاف ایشون که نه تنها دلایل و مدارک من بلکه صحبت بازیگر ها رو هم قبول نمیکنند و ادعای دانش بیشتر حتی از بازیگر راجب سریالی که درش بازی میکنه دارن و فقط با ادعا به دانششون به دیگران تحکم میکنن. حالا دوستان میتونن بخونن و ببینن حرف چه کسی درسته.

    کمی صفحه رو ببرید پایین یه کادر کوچکی میبینید که لیست افراد انلاین رو نشون میده که تعداد مهمان ها حداقل دو برابره که در بعضی مواقع حتی تا 10 برابر هم میره و اون افراد چون نمیخوان در مسابقات بکس و تشر و توهین شرکت کنن ترجیح میدن که ثبت نام نکنن و نظری ندن که باعث خلوت شدن فروم میشه نه تعدادی نقد به سریال که اکثرا هم به جا هستن.

     

    به کسی پوشیده نیست که این فصل سریال به منطق داستانی خودش (کاری به مارتین و کتاب ندارم باز الکی پاشو وسط نکشید) پایبند نبوده و رویه ای هالیوودی برای جذب مخاطب پیش گرفته که جواب داده و تقریبا بیننده ها دو برابر شدن. این بیننده های جدیدم اکثرا مثل فن های سریال های ریت تین واکینگ دد و ومپایر دایاریز هستن که چون این فصلو دیدن خیلی احساس شاق بودن و افتخار کاذب به خودشون میدن و به هر کسی هم که نقدی(چه وارد چه ناوارد) کنه با اتش و خون هجوم میبرن و هرکسی هم که تعریف(چه وارد چه ناوارد) کنه با تاجی از رزهای وحشی.

     

    بیش از اندازه تو این رینگ بوکس ساخته شما بودم و دیگه وقتمو تلف نمیکنم. دو تا پیشنهاد دوستانه هم بهتون برای وداع میدم:

    یک: پافشاری الکی روی گفته ای اشتباه اونو درست نمیکنه بلکه نتیجه برعکس داره و فقط ارزش حرف های ایندتونو کم میکنه.(البته درک همچین چیزی بعید به نظر میرسه چون من به خاطر قبول بی اطلاعیم نسبت به موضوعی توهین و تشر نصیبم میشه!)

    دو: وقتی اکانت جدیدی میسازید سعی کنید از تجربه هایی که در اکانت(ها؟) قبلیتون کسب کردین استفاده کنید نه اینکه برگردید سر خونه اول و همون مسیر قبلیتونو از سر بگیرید.

     

    _________________

     

    پ.ن: مهر ماه ایز کامینگ....


  16. شاهزاده طلوع:

    قصد داشتم این بحث رو ادامه ندم ولی شما از تحمیل دیدگاه خودتون به دیگران هم بالاتر رفتید و حالا دارید به شخص من و دیگران تهاجم میبرید.

    من نه دوست شما هستم نه عزیزتون. اگر میخواید با احترام دیدگاهتونو بیان کنید قبل از ارسالش یک بار از روش بخونید و ببینید که احترام چقدر درشون موج میزنه. حالا که دیدگاهتونو به همون صورت که تا کنون بیان کردید میکنید این کلمات به ظاهر احترام امیز رو هم ازش حذف کنید و نزاکتتونو برای خودتون نگه دارید

    بنده عرض کردم علاقه ای به سینما رفتن ندارم و اطلاعی هم راجب پیشرفت هایی که سینما داشته ندارم ولی شما که سینما رو هستید باید بدونید که سینما رفتن و تماشای فیلم در سینما با مفهوم"سینما" تفاوت داره.

    بعلاوه من ادعایی نکردم نه راجب نخبه بودنم و نه راجب توانایی های نقاد! بودنم. شما بودید که ادعا کردید که "جشنواره رو" و "سینمارو" هستید و بسیار مطلع و اگاه. من در جواب گفتم همیشه از یادگیری استقبال میکنم و منتظر اشتراک گزاری اطلاعاتتون هستم(که هنوز هم هستم)

     

    این اتفاقات پشت پرده ای که شما ازش یاد میکنید و بدون دیدنش باورش دارید و میخواید به بقیه هم تحمیلش کنید، باید دید ایا این شخصیت ها پتانسیل کار در این صحنه های برش خورده رو دارند یا نه که در این مورد طبق توضیحاتی که دادم اینطور نیست ولی شما همون حرفی که در اولین نظراتتون میزدید حالا هم میزنید فقط بهش تاکید و ادعای دانش بیشتر چاشنی کردید.

    شاید کشورمون در زمینه سینما و فروش بلیط و ... پیشرفت هایی داشته(که من همونطور که گفتم بی اطلاعم راجبش) ولی خوشبختانه یا متاسفانه چیزی به نام قانون کپی رایت ندار یم. که باعث میشه فیلم دیدن چندان کار شاقی نباشه و هر بچه 5 سال به بالایی با یه گوشی تو دستش و یه اینترنت 3جی و کمی وقت ازاد تمام فیلم و سریال ها رو تماشا کنه. تماشای فیلم و سریال صرفا باعث بالاتر رفتن تجربه سینمایی نمیشه و در اینجا هم باعث قضاوت بهتر ازتون نمیشه و فقط با توجه به لحن و طر ز بیان دیدگاهتون قضاوت میشید.

     

    اینکه اریا خطرناکترین شخصیت داستانه فقط نظر شماست نه چیز تایید شده ای. در ضمن مردان بی چهره قاتل هستند نه سیاستمدار و دسیسه چین که اریا بخواد با بازی دادن! سانسا بیلیش رو تحریک به دسیسه چینی و خیانت کنه. بی چهره ها افراد مخوف و جذاب و بزرگی هستند و شاید با خدای بسیار چهره(نه خدای چهره ها) در ارتباط باشن ولی خودشون خدا نیستند! به خاطر دارید که جاکن هاگار چگونه وارد داستان شد؟ چطور شد که این بی چهره ای که شما انقدر بزرگ جلوه میدی برای تحکیم نظر خودتون(که در عوض دارید کوچکشون میکنید) زندانی شد؟

     

    داستان اون نامه هم تنها چیزی که من میتون راجبش بگم "احمقانه"س و از اثرات ضعیف شدن شخصیت بیلیش در فصول اخیر بود. بعلاوه حذف اریا یا برن هیچ فایده و دستاوردی برای بیلیش نداره. اون دردسر هایی که بیلیش برای استارک ها در اوایل درست کرد ب ه خاطر انتقام و ایجاد هرج و مرج و فرصت صعود برای خودش بود. هر طور با هر علمی حساب کنی نمیفهمی چه سودی برای بیلیش داره(خود سانسا میگه تو این کارو میکنی چون کارت همینه چون دوس داری خواهرو علیه خواهر قد کنی! در صورتی که بیلیش سریال به وضوح خواسته و ارزوش رو در فصل قبل به سانسا ابراز کرد)

     

    شما نگفتید مرگ های بزرگ محتص انسان های بزرگه. گفتید مرگ های بزرگ و شکوهمند مختص سلحشور هاست و اونقدر پیش رفتید که این ادعا رو به دنیای واقعی هم نسبت دادید. و شما دارید سیاتمداری رو با خاله زنکی یکی میکنید، چه بسا کم نبودن سیاستمدارانی که "انسان های بزرگ"ی بودن و مرگ های بزرگی هم داشتن. شما این 100 درصد رو اوردی و من سعی کردم با دلیل، توضیح و در اخر مثال بهتون اشتباه بودنش رو ثابت کنم اما شما شما قبول نمیکنید. به قول تیریون بیشتر مردم دوست دارن به جای روبرو شدن با حقیقتی تلخ ردش کنند. شما هم فقط داری روی اشتباهت پافشاری میکنی و کل پیشرفتی که پس از دلایلی که براتون اوردم کردین این بود که لحن نوشته هاتون رو تندتر کنید.

    بنده داریوش رو مثال زدم نه کورش رو، مطمئنا فرق این دو رو متوجهین، درسته؟. و بنده یک سیاستمدار رو با یک سیاستمدار دیگه مقایسه کردم و کاری هم به شغلشون ندارم. بیلیش خانواده ای قدرتمند نداشته و در قدرت به دنیا نیومده و مجبور بوده خودش اونو کسب کنه و تنها راهشم کثیف کردن دستانش بوده.

    داریوش بر خلاف کوروش که ابتدا سلحشور بوده و پس از اون سیاستمدار، ابتدا سیاستمدار بوده و پس از اون سلحشور. حتی نحوه به تخت نشستنش هم با سیاست بوده در حالی که کورش تاجش رو با شمشیر به دست میاره. اگر به خودتون زحمت بدین و چن تا از کتیبه های نوشته کورش و داریوش رو بخونید و با هم مقایسه کنید میفهمید اوضاع از چه قراره، راه دوری هم نمیخواد برید حتی گوگل هم میتونه این دو رو براتون از هم تشخیص بده!

     

    و در اخر شما پافشاری میکنید که دارید حقیقت رو بیان میکنید اما فقط دید خودتون رو میخواید به بقیه تحمیل کنید. شما اگر برگردی و اولین دیدگاه من خطاب به خودتون رو بخونید متوجه میشید من نقدی نکردم، فقط به شما گفتم به جای ادعای دانش و علم و رد کردن انتقادات و اعتقادات دیگران با تشر و ادعا برای حرف هاتون دلیل بیارید. ولی همونطور که گفتم شما فقط اون بخشی از دیدگاه من رو میبینی که میخوای ببینی و فقط اون بخشی از دیدگاه من رو جواب میدی که جوابی براش داری که جواب هم نیستند و فقط تهاجم و ادعاست.

    کماکان میگم اون علمی که ادعا میکنید دارید رو اگر با دلیل و مدرک موثق و لحن مناسب بیان کنید بنده و دیگران از یادگیری استقبال میکنیم.

     

    نایمریا جان ممنون بابت متن ببینیم دوستمون برای این چه جوابی میخواد سر هم کنه!

     

    اشارا دین:

    ملت میتونن تو جهل خوشون باشن کسی باهاشون کاری نداره البته تا وقتی ساکت باشن و نخوان اطلاعات غلطشون رو به عنوان علم و واقعیت و فکت به خورد مردم بدن

     

    جناب دافع :

    البته اون جمله "هرچیزی که قبل از ولی میاد چرت و پرته(معانی دیگه ای هم میتونه بده ) از ادارد استارک هست و توسط بنجن استارک به تیریون نقل میشه.

     

    پ.ن: بعضی ادما هم هستن بن اکانت هم نمیتونه بهشون بفهمونه دارن اشتباه میزنن!


  17. نایمریا و بانوی وینترفل:

    ببینید من نه غرضی به سانسا دارم نه میخوام شخصیتشو بکوبم و نه ازش بدم میاد برعکس خیلی باهاش احساس همدردی داشتم و دوس داشتم از دست جافری رها بشه.

     

    جرقه این بحث جایی خورد که من گفتم سانسا هیچ کار مهم و تاثیرگزاری در کل حضورش به اراده خودش انجام نداده، اشتباه میکنم؟ هرچه بیشتر وارد جزییات بشیم بحث طولانی تر و بی ثمرتر میشه و کلیات فراموش

     

    گفته ها و تحلیل های شما درست هستند ولی هدفتون اشتباهه. کارهای سانسا به دید دختری 13 ساله درست میاد ولی نباید این هارو "کاملا درست" جلوه بدیم. نیازی نیست خودمونو جای سانسا بزاریم، شما اگر با شخصی معامله ای کنید و مقداری پول ضرر کنید میفهمید که دیگه نباید با اون شخص و امثالش معامله کرد. حالا مقداری پول و مادیات رو با پدر مقایسه کنید. حتی یک دختر 13 ساله هم باید از کشته شدن پدرش درس گرفته باشه. البته خودش عقیده داره که گرفته ولی چیز دیگری نشون میده. باز هم میگم این ها د دید دختری 13 ساله شاید درست باشه ولی نه در واقعیت.

     

    راجب تیریون: من قصدم این نیست که تیریون رو فرشته نجات جلوه بدم، ولی تیریون بیش از هرکسی به سانسا خوبی کرد و باهاش تا جایی که میتونست مهربون بود در عوض لیاقت کمی احترام داشت که نصیبش نشد. تنها چیزی که سانسا نسبت بهش داشت حس وظیفه شناسی بود که اونو نسبت به همه داشت.

     

    در مورد شی: در سریال عشق تیریون و شی دو طرفه نشون داده شده و شی به خاطر اینکه تیریون طردش کرد بر علیهش شد. که دلیل کمرنگ شدن رابطشون بیشتر به خاطر ترس از پدرش بود نه احترام به سانسا. سانسا اهمیتی نمیده که تیریون با چه کسی رابطه داره احتمالا خوشحال هم میشه که تیریون کسی رو برای گرم کردن بسترش داره و وسوسش نسبت به سانسا کمتر میشه.

    در کتاب هم که شی فقط برای پول تیریون رو میخواد و تیریون این رو میدونه ولی حس وابستگی بهش داره و نمیتونه جلوی خودش رو بگیره.

    در ضمن مقایسه تایشا و شی درست نیست. تایشا اصلا فاحـ*ـه نبود و شاید تنها کسی بود که تیریون رو واقعا دوست داشت.

     

    این بحث به این تاپیک کاملا بی ربطه و بهتره اینجا ادامش ندیم. اگر جوابی دارید خوشحال میشم در تاپیک مربوط ادامه بدیم.

    بحث های مربوط به استنیس و بقیه بحث های خارج از این تاپیک هم همینطور. از این ده صفحه نظرات این تاپیک نصفش راجب موضوعات بی ربطه و اگر دوستان هنوز راجب تعداد نیروهای استنیس یا ... قانع نشدن تاپیکی مرتبط پیدا یا ایجاد کنید خوشحال میشیم نظراتتون رو ببینیم. البته با دلیل و مدرک نه مصداق و تمثیل.


  18. @محمد مهدی

     

    این اخرین دیدگاهیه که راجب این بحث بی ربط مینویسم.

    یک: سپاه رنلی حدودا 100 هزار نفر براورد شده و احتمالا مخلوط با اغراق بوده.

    دو: بحث ما سر این نبود که استورملندز چه تعداد نیرو داره یا رنلی چقدر سربار داره. بحث این بود که چه تعداد از نیروهای رنلی به استنیس ملحق شدن که 15 هزار نفر گفته شده. اون پیاده نظامی که در بیتربریج مستقر شدن هم فوقش 10 تا 15 هزار سرباز لردهای طوفان بودن که با توجه به حرکت سریع سواره نظام استنیس برای حمله به شهر بعیده که بتونن به موقع به سواره ها برسن و هیچوقت هم گفته نشده که رسیدن. پس از نبرد بلکواتر وقتی جیمی به شهر میرسه و اردوگاه تایرل هارو میبینه تعداد رو بین 50 تا 70 هزار نفر تخمین میزنه. یه دو دو تا چار تا بکنین میفهمین چه خبره.

    اون لرد هاهم مثل مندرلی ها ساحل نشین و جزیره نشین هستن پس با استدلال خود شما اونها فقط دست و پاگیر هستن. نیروی پادگان اون قلعه ها هم برای دفاع از اون قلعه ها و خانواده لرد های اون قلعه هاست.

    شهر ها از گسترش روستا ها تشکیل میشن. سرزمین های طوفان به خاطر ساحل های متلاطمشون بندرهای مناسبی نیستن و شهر ساحلی بدون بندر هم رونقی نخواهد داشت و در وستروس هم شهر های بزرگ همه ساحلی هستند.

    بهتون توضیح دادم که سربازهای تحت خدمت یک لرد ربطی به خود اون لرد ندارن و ارتباط دی ان ایی ندارن با هم. اون پسران لرد کارستارک بودن که شجاعانه برای محافظت از راب جنگیدن و مردن. سربازهای کارستارک مثل بقیه سرباز ها سرباز هستند! همین.

    و این راجب مندرلی ها هم صدق میکنه. چاق بودن لردشون ربطی به سربازهای زیردست نداره. اونا هم تعدادی جوون هستن فقط به جای اینکه در روستاهای اطراف کارهولد به دنیا بیان در وایت هاربر به دنیا اومدن.

    مندرلی ها به خاطر همون اصالت جنوبیشون به شوالیه گری بهای زیادی میدن و اکثرا هرجا میخوان از نیروهای مندرلی نام ببرن ازشون به عنوان"شوالیه های وایت هاربر" یاد میشه. البته به این معنی نیست که تمام نیروهاشون شوالیه هستن ولی یعنی خاندانی شوالیه ای! هستن.

    وحشی ها قرار نبود جایگزین لردهای شمال بشن. قرار بود ساکن گیفت بشن. گیفت زمین های متعلق به نگهبانی شبه که اکثرا غیر مسکونی هست که استنیس میخواست وحشی ها و لردهای خودشو ساکن اونجا کنه و با ازدواج هایی با لردهای شمالی پیوندشون بده. نمیدونم کجای این داستان انقدر ابهام امیزه که با جایکزینی وحشی ها و جنوبی ها با لردهای شمال اشتباه گرفته بشه.

    باز هم جوابتون رو میدم. شاید این دفعه درک کنید شاید:

    رمزی شخصیتیه که زود عصبی میشه و خیلی دمدمی مزاجه. تا میفهمه که اونها فرار کردن بدون تفکر یه نامه تهدیدامیز میفرسته. نوشتن یه نامه نیازی به قرار دادنش در اولویت ها نداره! یعنی واقعا درک این به عنوان یه تئوری انقدر سخته؟

     

    استنیس خودش هم میدونه در صورت بخشیدن تئون شمالی ها رهاش میکنن ولی به خاطر شخصیت عادلش دودله که برای نجات دختره شاید لیاقتش مرگ نباشه برای همین فعلا زنده نگهش داشته.

    تئون یه زندانیه و به شدت قل و زنجیر شده حتی اگر اعدام نشه هم ازاد نمیشه که فرار کنه. اگر اعدام میشد هم رمزی پس از اون پیروزی که ازش یاد میکنه خبردار میشد.

     

    اون تاثیر دیالوگ بر شما میشه دوست داشتن یا خوشتون اومدن از اون دیالوگ، شما کتاب گینس نیستید که رکورد ثبت کنید!


  19. @شاهزاده طلوع

     

    دوست عزیز شما فقط اون قسمت از دیدگاه من رو میبینی که میخوای ببینی. نیازی هم نیست حرفاتونو پشت پرده نزاکت جعلی مخفی کنید.

    من گفتم که سینما نمیرم و علاقه ای ندارم و اطلاعی هم راجبش ندارم(یعنی قبول کردم. متوجهید که؟)

    شما لطف کنید این اطلاعاتی که راجب هنر هفتم دارید رو به اشتراک بزارید دایره اطلاعات عمومی عده ای مثل من هم بالا میره.

    اولین باری که شما این "مصداق"تون رو بکار بردید در توجیه(یا تهاجم؟) به دیدگاه کسانی بود که ایرادات-به قول خودتون بنی اسراییلی-گرفتن بدون این که به خودتون زحمت بدین دلیلی برای رد کردن اون ادعاها بیارید و فقط ردشون کردید. که همون جریان ایرانی بودنه که در اخر دیدگاهتون اشاره کردین ولی گویا شما خودتون رو جدا از اون جمعیت "ما ایرانی ها" میدونید. در مورد اون فیلنامه لیک شدن و کمر درد و اینها هم توضیح دادم در دیدگاه های قبلیم ولی بازهم " شما فقط اون قسمت از دیدگاه من رو میبینی که میخوای ببینی"

    بنده از یادگیری استقبال میکنم و مشتاق درس هاتون هستم، چه ادبی چه وستروسی.

     

    در مورد برن هم همون اشه و همون کاسه. برن یک قسمت میگه من میتونم همه چیز رو ببینم قسمت بعدی میگه همه چیز تیکه تیکست و باید بهتر بشم تا همه چیزو ببینم! یه قسمت میگه من برن نیستم و کارش دپرس کردن ملته قسمت بعدی مرد خونواده میشه!

    اون اریا و سانسای مظنون به لیتل فینگر مشغول پریدن به هم و مو کشی و پنجیر گیری بودن یهو چی شد که مشکلاتشونو کنار گزاشتن و دست در دست هم در مقابل دشمنشون وایسادن؟ نشون ندادن اینارو چون میخواستن غافلگیری بشه؟ بیخیال یا به روایتی (come on)!

     

    شما گفتید همه سیاستمدارها با ذلت میمیرن درسته؟ یعنی همون 100 درصد کردنتون در حالی که صد درصدی وجود نداره. تایوین لنیستر علاوه بر سیاستمدار بودن حاکم و فرمانده جنگی قابلی هم بود.

    شما داری سیاست رو با "خاله زنک" بودن یکی میکنی. در صورتی که حاکمان بزرگی که نامشون در تاریخ(چه واقعی چه تاریخ وستروس) به نیکی یاد میشه همیشه سیاستمداران خوبی هم بودن وگرنه اونقدر عمر نمیکردن که نامی ازشون بمونه. نمونه بارزش هم از تاریخ خودمون داریوش اول هخامنشی. شما داری 100 درصد میدی که تمام سیاستمدار ها "بد و خوار" هستن و مرگی "بد و خوار" هم نصیبشون میشه که خب این اشتباهه.

     

    در دیدگاه قبلیم هم گفتم که این بحث فایده ای نداره و به بیراهه میره بهتره خودمونو خسته نکنیم.

     

    @محمدمهدی

     

    اول 50 هزار بود بعد شد 40 هزار حالا شد 35 هزار؟ داریم چونه میزنیم برادر من؟

    مردم استورملندز مردمی نظامی هستند و در گزشته پادشاهان طوفان بر قسمت عظیمی از شرق وستروس حکم میروندند که بعضا تا نک هم گسترده بوده. ولی سرزمینی پرجمعیت و ارتشی بزرگ نبودند.

    این که 35 خاندان زیر دست براتئون ها هستن دال بر این نیست که 35 هزار نفر نیرو میتونن تهیه کنن. بسیاری از این خاندان ها خودشون زیر دست خاندان های بزرگتر زیر دست خاندان براتئون هستن. به هر حال حتی اگر 100 هزار نفر هم نیرو داشته باشن در کتاب به وضوح اومده که از تمام نیروهای رنلی 15 هزار نفر به استنیس پیوستند با احتساب فلورنت ها سیب سبز ها و سیب قرمزها و ...

    استنیس با نیرویی حدود 5 هزار نفر استورمزاند رو محاصره کرد. این نیرو شامل تمام لردهای کرونلندز و دریای باریک ملحق شده به استنیس بود. 15 بعلاوه 5 هم میشه 20 درسته؟ اون شوالیه های اواره و مزدورها هم که نام بردین در بهترین حالت هزار تا دو هزار نفر بودن. درگون استون قلعه مستحکمی هست و نیازی به دو هزار نفر نیرو نداره و استنیس فقط در حدی که بتونن تا برگشتش قلعه رو نگه دارن نیرو جا میزاره که اون نیرو خودش به سرباز خونه قلعه معروفه و فقط در صورت نیاز اضطراری قلعه رو ترک میکنن.

    شما قلعه و شهر رو یکی میدونید؟ پس چرا اسماشون متفاوته؟ قدمگاه پادشاه شهره، اولدتاون شهره، لنیسپورت شهره، وایت هاربر شهره. در مقابل کسترلی راک قلعست، استورمز اند قلعست و های گاردن قلعست. در اطراف بعضی قلعه ها یا داخلشون خانه هایی هست که مختص مردمیه که در قلعه مشغول به خدمت به ارباب قلعه هستند یا برای احساس امنیت بیشتر به قلعه ها رو میارن ولی اونا اکثرا از روستا ها هم کوچک تر هستن و اکثرا بالا رفتن از دیوارهای قلعه رو اسوده تر میکنن و نقطه ضعف به عمل میان پس بیشتر لرد ها اصلا اجازه چنین چیزی رو نمیدن.

    قهر کردن کارستارک ها 300 سواره رو از راب میگیره نه نصف قدرتشو. سواره نظام راب که تحت فرمان خودش بود چیزی حدود 6 تا 8 هزار نفر بود. از اون طرف پیاده های کارستارک در زمان رسیدن به وینترفل 2 هزار نفر بودن و پس از تلفات در نبرد ها و غیره باقی مانده ها رو روس بولتون صاحب شد.

    دوست عزیز چاق بودن لرد مندرلی دلیل نمیشه که نیروهاش هم چاق باشن! مندرلی ها جنوبی هستن و خاندانی شوالیه ای(که در توصیفاتتون از نیروهای استنیس این نقطه قوت بود حالا نقطه ضعف و دلیل چاقیه؟) هستن. در دیدگاه قبلیم توضیح دادم بهتون راجب تشکیلات یک ارتش.

     

    وحشی ها به خاطر متحد شدنشون قوی بودن و دلیل این اتحاد منس بود. پس از متلاشی شدن نیروها و اسارت منس وحشی ها متفرق شده و به جون هم افتادن و تا بخوان همچین تهدیدی دوباره ایجاد کنن صدها سال طول میکشه.

    این برنامه هایی که اشاره کردین کجا اومده دقیقا؟ استنیس میخواست قلعه های متروکه دیوار رو به پرچمداران جنوبیش بده. استنیس دیپوودمات رو از دست اهن زاده ها رها کرد و به گلاور ها برگردوند. قصد داشت و داره که یک استارک رو به وینترفل برگردونه. من ازتون میپرسم کی و کجا استنیس چنین اقداماتی کرد و چنین نقشه هایی کشید؟

     

    جواب سوال اصلیتون: به همون دلیلی که همه دروغ میگن. ترسیدن یا ایجاد ترس در دل دشمن. در اون نامه رمزی به تیون اشاره میکنه و میگه من ریکم رو پس میخوام. اگر استنیس رو شکست داده قائدتا باید تیون رو پس گرفته باشه.

    شما وقتی میگی رکورد زده یعنی مثلا اون صحنه تو یوتیوب بازدید بیشتر داشته یا تو توییتر بیشتر ازش یاد شده یا ... این که کسی خوشش بیاد رکورد زدن نیست.

     

    @نایمریا

     

    شما علاقه ای به خط داستانی سانسای سریال ندارین منم ندارم. جواب نمیدم که فقط کشش بیشتر میشه.

    هر کسی از متن کتاب برداشت خودش رو داره، وگرنه ما الان در حال این بحث نبودیم. قبول دارم که تازی همونطور بود که شما میگید. ولی سانسا یه انتخاب داشت تازی یا جافری که به نظر من انتخاب اشتباهی کرد.

    به هر حال اونجا هم حق انتخاب داشت و انتخابشو کرد.

    اگر اشتباه نکنم فصل های ازدواج سانسا چند فصل پشت سر هم مختص سانسا و تیریون بود که یعنی فاصله زیادی بین مطلع شدن تیریون و مراسم ازدواج نبود. در ضمن مخفی نگه داشتن مراسم از تایرل ها هم بود که باعث شد حتی خود تیریون هم دیر از قضیه باخبر بشه. شما فکر میکنید تعارف توخالی بود من فکر میکنم واقعی بود و تیریون بعدا هم این رو ثابت کرد.

    به هر حال تیریون شوهرش بود و وظایفی نسبت به شوهرش داشت. من نمیتونم تک تک رفتارهای سانسا با تیریون رو اینجا بیارم. ولی سانسا تیریون رو بر اساس لنیستر بودن قضاوت میکرد در حالی که خود لنیستر ها هم تیریون رو به خاطر کوتوله بودن قضاوت میکردن. تیریون به خاطر همه چیش قضاوت میشده حتی توسط همسرش که هرگز بهش بدی نکرد. حالا باز سانسا در سریال نسبت به تیریون کمی مهربان تر و ملایم تره مثلا در مراسم ازدواجشون زانو میزنه و اجازه میده تیریون ردا رو به دوشش بندازه و بعد از اون هم صحنه های جالبی باهم دارن ولی در کتاب باعث تحقیرش میشه و همیشه هم با دید تحقیر و بی اعتمادی بهش نگاه میکنه.

    یعنی واقعا پس از مرگ پدر یه لباس از طرف قاتل پدر چیز خوشحال کننده ایه؟ سانسایی که قرار بود دیگه به لنیسترها اعتماد نکنه فکر نکرد شاید کلکی پشت این محبت ها پنهان باشه؟ و یا نمیتونست بفهمه که لنیستر و تایرل تفاوتی ندارن یا شاید ویلاس تایرل جافری دومی باشه؟

    شما میگید که سانسا تغییراتش کند بود و اشتباهتش رو به طور فرسایشی ادامه میداد و کم کم ازشون کاسته میشد ولی کماکان برای اشتباهاتش دلیل میارین. یعنی از دست دادن پدر برای یه دختر خیالباف هم نمیتونه درسی باشه که حد اقل بفهمه چشم بسته نباید به کسی اعتماد کرد؟

     

    و باز هم

    @شوالیه طلوع

     

    این فقط یه تئوری بود. مثل همون تئوری که میگفت ریگار پدر و لیانا مادر جان هستند که به واقعیت پیوست. تئوری هایی هم بودن که میگفتن اشارا دین مادر جانه، وایلا مادر جانه و خیلیای دیگه. ولی خب فقط یه واقعیت وجود داره و کلی تئوری که شاید هیچکدوم درست نباشه. این فقط یه تئوری بود و دوستمون به طور خلاصه بیان کردند.

    و هرچقدر هم که "فاجعه" باشه از اون که در سریال نشون دادن بدتر نیست. مزدورهایی که استنیس اجیر کرده بود درست صبر کردن وقتی که طوفان تموم شد فرار کردن! درست وقتی در شرف گرفتن قلعه بودن. مزدورها به وفاداری معروف نیستن ولی کم پیش میاد کسی که شانس پیروزی داشته باشه رو رها کنن!

    استنیس هم به قدری ابله بود که میخواست بدون اذوقه وینترفل رو محاصره کنه! و نیروهاشو در زمین پست و ازاد قرار داد فقط کمش این بود که یه پیک بفرسته به رمزی بگه بیا منو له کن!

    البته شاید هم حق با شما باشه... چه کسی میدونه. باید صبر کرد و دید استنیس در کتاب چه میکنه ولی حتی اگر هم شکست بخوره به مضحکی اونچه به تصویر کشیده شد نخواهد بود.


  20. نایمریا:

    منظورم سریاله. فصل 5 وقتی که بیلیش سانسا رو به موت کیلین برد و قصدش راجب مزدوج کردنش با رمزی رو گفت سانسا مخالفت کرد ولی بعدش با چند تا جمله کلک مرغابی ای از بیلیش راضی شد و رفت. خب بیلیش سانسا رو از دست سرسی نجات داد و تیریون از دست جافری. چرا بیلیش لایق اعتماد هست و تیریون نیست؟ همون دلیل همیشگی، چون کوتولست.

     

    تازی مست بود تازی بی پروا بود. ولی تازی تنها کسی بود که حاضر به کمک بهش شد. ولی سانسا کلاسش به زیر فلوریان و ایمون شواله اژدها نمیخورد. منتظر شاهزاده ای با اسب سفید بود که بیاد نجاتش بده.

     

    درسته که تیریون قدرت رو دوست داشت. درسته که تیریون هم چشمش به شمال بود. ولی تیریون مجبورش نکرد که باهاش ازدواج کنه. همون فصل ازدواج سانسا رو مطالعه کنید، تیریون میگه اگر من مورد پسند نیستم مجبورت نمیکنم و میتونی با عموزاده هام که خوش قیافه تر هستن ازدواج کنی.

    در ضمن برای ازدواج باید یه سری کلماتی رو به زبون بیاری. میشه شخصیو به زور کشید برد پیش سپتون ولی نمیسه به زور به حرف وادارش کرد. همیشه راه دیگه ای هست حالا گاهی هم اون راه مرگه ولی همیشه راه دیگه ای هست.

    خود تیریون هم میگه من هرگز بر علیه خونوادم شرط نمیبندم. در کل همه همینطورن. حتی وقتی ند استارک شریفم سر دوراهی خانواده و شرافت قرار گرفتم تصمیم گرفت برای نجات جون سانسا دروغ بگه.

    و اینم مشخصه که تایوین به دنبال اسم سانسا بود درست مثل تایرل ها و یا هرکس دیگه ای که بهش نزدیک میشه و این حماقت خودش بود اگر فکر دیکه ای میکرد.

    و جواب اون سوالتون:

    ادم یا باید کاری رو انجام نده یا اگر انجام میده باید کامل انجامش بده. من اگر بودم یا با تیریون ازدواج نمیکردم یا اگر هم میکردم دیگه طاقچه بالا نمیومدم.

    در ضمن کمی قبل از ازدواجش با تیریون وقتی که سرسی براش خیاط فرستاد که لباس براش بدوزه واکنش سانسا چی بود؟ مرگ پدرش و کارای سرسی رو فراموش کرد و دوباره وارد اون قصه ها و اوازهاش شد و از سرسی تشکر هم کرد!

     

    محمدمهدی :

    برادر یه چیزی هست به نام ویکی پدیا. اگر شما درست یادتون نیست وقایع رو به اونجا مراجعه کنید و میبینید نیروهای استنیس در نبرد بلکواتر چقدر ذکر شده.

    اینکه رنلی 100 هزار نفر از استورملندز و ریچ داشته دلیل نمیشه که به طور مساوی نیروهاشو تامین کرده باشن. استورملندز سرزمینی کم جمعیت و کوچکه که حتی شهری هم نداره. در برابر ریچ وجود داره که پرجمعیت ترین و حاصل خیزترین و یکی از بزرگترین اقلیم های هفت پادشاهیه.

    تایرل ها که رفتن پرچمدارانشون هم رفتن. به جز حالا فلورنت ها و معدود خاندان های تقریبا کوچک دیگر. حالا این فلورنت ها که دومین خاندان بزرگ ریچ هستند فوقش 3 تا 4 هزار نفر بتونن مهیا کنن که در بیشترین حالت ارتش استنیس رو به 20 هزار نفر میرسونه نه 40 هزار.

    مسی ها و سایر خاندان های کرونلندز و دریای باریک هم روی هم رفته 5 هزار نفر هم نبودند. فصل های داووس در درگون استون قبل از بادبان کشیدن به استورمزاند رو بخونید.

     

    چیزی به نام کیفیت جنگجو وجود نداره. عمده افراد تشکیل دهنده نیروها جوان های دهاتی یا خیلی زیاد اهل شهر ها هستند که به خدمت اجباری میرن و تعداد کمیشون قبل از اون حتی نیزه به دست گرفتن. چیزی که کیفیت یک ارتش رو مشخص میکنه تعداد شوالیه ها و سواره هاست. در مورد اول که استنیس دچار قحطی شوالیه نشده و چیزی که زیاده شوالیه است. نیروی سواره هم در جنگل کارایی ندارن و استنیس هم بر خلاف اونچه در سریال نشون دادن ابله نیست که نیروهای پیادشو توی دشت باز جلوی سوار نظام ببره.

     

    در ضمن تعدادی از اسب های بولتون ها هم بر اثر طوفان و خراب شدن اسطبل هلاک شدن.

    اون نیروهای کارستارک فعلا دستگیر شدن و یا میتونن در نبرد وفاداریشونو ثابت کنن یا میتونن بمیرن کار دیگه ای از دستشون بر نمیاد.

    شما چطور به این نتیجه رسیدی که افراد کارستارک شجاع و افراد مندرلی بزدل هستن؟ نکنه اب و خاکشون فرق میکنه؟ مندرلی چندتا از فری هارو توی کیک پخت و به خورد خانوادشون داد. نقشه قتل های شبانه در وینترفل رو کشید و باعث شد که روس بولتون نصف نیروهاشو به دنبال استنیس بفرسته. کارستارک های شجاع چی کار کردن؟ خیانت پشت خیانت.

    اینیس فری مرده و هاستین فری ویژگی های فرمانده ی نظامی رو نداره. حتی اگر فری ها 10 هزار نفر هم داشته باشن بدون شحصی که فرماندهیشون کنه و نظم بهشون بده به دردی نمیخورن.

     

     

    استنیس هجوم وحشی ها به دیوار رو جواب داد و از بسیاری مشکلات برای لردهای شمالی پیشگیری کرد. حالا هم میخواد بولتون هارو شکست بده و انتقام بگیره برای شمالی ها چرا نباید عاشقش بشن؟

     

    جواب سوال هاتون:

    1و2و3و4 : قوی ترین احتمالات اینه که رمزی دروغ میگه و هنوز نبردی شکل نگرفته. و یا مندرلی ها گولشون زدن.

     

    در مورد پیشبینی هاتون هم همه باید منتظر باشیم و ببینیم چی میشه ولی قربانی کردن شیرین برای نجات جان بعیده.

     

    الان واقعا این دیالوگ ها در حد فصل های قبل بود؟

    صحبت تیریون و سرسی دقیقا کجا و چطوری رکورد دادگاه تیریون رو زده؟ شما اونو به من نیشان بده من ایمان میاورم.

    زیاد به این جشنواره توجه نکنید یکی از همین ها(فکر کنم امی) در کنار لنا هیدی امیلیا کلارک رو هم نامزد کرده بود!


  21. @نایمریا

    سانسا در اوایل داستان فقط یه قربانی بود. دختر بچه ای که درک درستی از دنیا نداشت و فکر میکرد توی قصه ها داره زندگی میکنه. قصد من کوبیدنش نیست ولی نبایدم زیادی بزرگ یا مظلوم جلوه ش داد.

    عاقبت اعتماد به جافری برای هر بشری که عقل تو سرش داشته باشه کافیه که بفهمه نباید به کسی اعتماد کنه، حالا چه لنیستر چه تایرل.

    ولی به محض رهایی از جافری دوباره همون اشتباهو تکرار کرد و دوبار از یک نقطه گزیده شد.

    وقتی جافری سانسا رو ازار میداد تایرل ها کجا بودن؟ تنها کسانی که به سانسا کمک کردن تیریون و تازی بودن. در عوض سانسا بهشون اعتماد نکرد چرا؟ چون چوب اعتماد رو خورده بود ولی کمی بعد باز به لیتل فینگر اعتماد کرد. تازی(در کتاب) حاضر بود سانسا رو از شهر بیرون ببره و از دست لنیسترها نجاتش بده ولی قبول نکرد. تیریون اونو از حقارت نجات داد وقتی جافری در دید صدها نفر میخواست لختش کنه. سانسا در عوض چیکار کرد؟ گفت اون لنیستره و نباید بهش اعتماد کنم! اون کوتولست و نمیخوام شوهرم باشه!

     

    بحث تیریون بحثی کاملا جداست. تیریون از اول چوب کوتوله بودنشو میخورده و همیشه هم سعی داشته خودشو به عنوان یه پسر واقعی به پدرش ثابت کنه ولی پدرش چشمش رو به روش میبست و فقط توهین نثارش میکرد.

    در نبرد بلکواتر تیریون راه دیگه ای نداشت. با تمام احترام و علاقه ای که به استنیس دارم ولی اگر تیریون بهش ملحق میشد هم بعید میدونم بالاتر از یه جاسوس باهاش رفتار میکرد. خانواده تیریون اونو به خاطر کوتوله بودن لنیستر نمیدونستن و بقیه دنیا اونو به خاطر لنیستر بودن دوست نمیدونستن.

     

    @محمد مهدی

     

    صرفا چون اتفاقی برای شما افتاده دلیل نمیشه برای همه افتاده باشه. در ضمن بیلیش شخصیتی که دوست دارانش معدود هستن و کسی از کشتنش ناراحت نیست بلکه طرز کشتنشه که بی منطقه. راب استارک در تمام نبردهاش پیروز شد، اگر در یک نبرد مثل نبردهای قبلی شکست میخورد و میمرد مرگ غیرمنطقی بود نه از پشت خنجر خوردنش.

    اولا استنیس نیروی 50 هزار نفری نداشت. در سریال به خاطر ندارم اشاره ای به تعدادش شده باشه ولی در کتاب 15 هزار نفر از سربازان رنلی بهش ملحق شدن(که خیلی هاشون بعدا بهش پشت کردن) و خودش هم حدود یکی دو هزار نفر نیرو داشت.

    دلیل شکست استنیس هم یکی نبود. اولا فرماندهی ناوگانشو به ادم نالایقی سپرد. دوما پیش بینی اتش وحشی رو نمیکرد. سومین دلیل هم قافلگیر شدن از پشت و خیانت کردن افرادش بهش بود.

    اتفاقاتی که برای استنیس در کتاب ششم میفته رو هم باید بعد از انتشار کتاب ششم و در بخش مختص کتاب ششم راجبش صحبت کرد. مشتاقم که در اون زمان باهاتو راجبش بحث کنم. استنیس سریال هم که راجبش حرف نزنیم بهتره.

     

    @پارسا تارلی

     

    اگر جادوی دیوار امتداد داره چطور اون وایت دستگیر شده رو ازش عبور دادن؟

     

    بزرگ بودن جثه و مغز غول ها دلیل نمیشه که باهوش تر باشن. برعکس غول ها بیشتر به حیوانات شبیهن تا انسان و غولی دیده نشده که با سلاحی بجنگه یا سلاحی اهنگری کنه چه برسه به زنجیر.

     

    @stannis bratheon

     

    تئوری جالب و محتملیه. کسی که با شخصیت استنیس اشنایی داشته باشه میدونه که بعیده از ادمی مثل رمزی شکست بخوره. رمزی شاید وحشی و شرور باشه ولی این ویژگی ها در میدان نبرد خاصیتی ندارن.

    واقعد استنیس حیف شد در سریال. من موندم چرا این کارو کردن. معمولا وقتی سریالی طرفدار زیاد پیدا میکنه و موفق میشه میان طولش میدن ولی برای گات برعکس شده. و البته نتیجه برعکس هم داده. انقدر شخصیت های خوب و مهم رو دست به سر کردن که چی بشه؟ جان و دنریس مث دو تا بچه گول سرسی رو بخورن؟

     

    یه سوالیه خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده :

    در دوره جنگ های فتح اگان و در نبرد دشت اتش نیرو های مشترک قوای لنیستر تایرل 55 هزار نفر بود که 33 هزار نفر تایرل و 22 هزار نفر لنیسترها گرداوری کرده بودن. در همون بازه زمانی تورن استارک پادشاه شمال نیرویی سی هزار نفری داشت یعنی بیشتر از لنیستر ها و تقریبا برابر با تایرل ها. ولی در جنگ پنج پادشاه قوای لنیستر چیزی حدود 40 هزار و تایرل ها تا صد هزار هم براورد شده در مقابل 20 هزار نیروی شمالی یعنی نصف نیروهای غرب و یک پنجم تایرل ها. و در ویکی پدیا گفته شده شمال توانایی فراهم کردن ارتشی بالغ بر 45 هزار نفر داره. یعنی امکان داره این 25 هزار نفری که با راب به جنوب نرفتن به استنیس ملحق شن؟


  22. خب این موضوع در کتاب و سریال متفاوت بیان شده

     

    در کتاب تیریون کاملا متقاعد شده که کار جافری بوده. در اصل لیتل فینگر خنجر رو به چه کسی باخته نمیدونم ولی پس از دست به دست شدنش خنجر به رابرت میرسه ولی با وجود والریایی بودن طبق توضیحات قبضه خنجر خیلی ساده بوده و رابرت علاقه ای بهش نشون نمیده و فقط اضافش میکنه به کلکسیون سلاح هاش. تیریون اینطور فکر میکرد که مسئول اسلحه های رابرت بهترین سلاح هاشو به وینترفل میاره که اگر پادشاه هوس شکار کنه همه نوع سلاحی در دسترسش باشه. جافری هم شاهزاده و ولی عهد هست و دسترسی گسترده ای داره. خنجر رو بر میداره و با مقداری پول به قاتل میده.

    محتمل ترین جواب هم همینه چونکه جیمی همه کارهاشو خودش انجام میده و در صحبتش با کتلین استارک این کارو رد میکنه با وجود اینکه به رابطش با سرسی (و اگه اشتباه نکنم هل دادن برن) اقرار میکنه. سرسی هم که برای همه کارهاش اول سراغ جیمی میره و به هر حال فکر نمیکنم اونقدر ابله باشه که قاتلی رو با اون خنجر سراغ برن بفرسته و با هل دادن برن از برج هم حتی موافق نبود و میخواست بترسونه برن رو.

    من فکر میکنم خود این خنجر و سقوط و یا اقدام به قتل برن جز نقشه های لیتل فینگر نبوده و صرفا فقط از موقعیت پیش اومده استفاده کرد و اتش نزاع بین استارک ها و لنیستر هارو شعله ورتر کرد.

     

    در سریال موضوع متفاوته. با توجه به همین حرف اریا یحتمل قاتل برن توسط خود بیلش اجیر شده و هدفشم از دادن اون خنجر بهش گناهکار جلوه کردن تیریون بوده.


  23. nymeria » چهارشنبه شهریور 7, 96 12:00 am[/url]"]
    Ser Duncan The Tall » سه شنبه شهریور 7, 96 10:00 pm[/url]"]

    سانسا: همونطور که گفتید سانسا به اندازه بلعیدن بیلیش هفت خط نبود، ولی چیزی که نگفید اینه که سانسا اصلا هفت خط نبوده و نیست. یکی از هفت خطی ها و ذکاوات سانسا رو مثال بزنید؟ چون از دست رمزی در رفته دال بر باهوشی نمیشه. اوایل هم از دست جافری نجات پیدا کرد ولی مثل احمقا افتاد تو دامن تایرل ها. تنها شخصیتی که باهاش خوب بود تیریون بود ولی برای اونم طاقچه بالا میزاشت.

    کاراکتر سانسا در سریال خوب پرداخته نشده ولی بیلیش هم اصلا در حد و اندازه ی بیلش کتاب نیست.

     

    این ورژن بیلیش ملکه مملکت رو تهدید کرد، بعد از کشتن لایسا هیچ نقشه ای برای فرار از مخمصه نداشت و فقط به لطف دروغ هوشمندانه ی سانسا بود که نجات پیدا کرد، ارزشمندترین مهرشو تقدیم بولتون ها کرد، یان رویس قدرتمدنترین لرد ویلو علنی تهدید به مرگ کرد و در نهایت تلاش کرد سانسایی رو که پس از سالها رنج و سختی خانوادش رو پیدا کرده تحریک به کشتن خواهرش کنه.

     

    حماقتهای بیلیش یکی دو تا نبود و تا این مرحله هم بیشتر از هوش و ذکاوت با شانس جلو اومده بود. برای سانسا فریب دادن بیلیش به اینکه در مورد آریا باورش کرده کار سختی نبود چون سالها زندگی با دشمنانش بهش دروغ گفتن و پنهان کردن احساساتشو خوب یاد داده بود. در نهایت هم با یه بازی پیچیده ی سیاسی شکستش نداد. چون بهش مشکوک شده بود از برادر نیمه خداش کمک خواست و در نهایت محاکمش کرد.

     

    در ضمن سانسا از معدود افرادیه که با تیریون با احترام رفتار کرده و به همین دلیله که تیریون به خوبی ازش یاد میکنه.

     

     

    بله کاملا درسته. البته سانسا در کتاب هم چندان کار شاقی انجام نداده. ولی با خوندن فصلی که از کتاب ششم ازش منتشر شده کمی بهش امیدوار شدم.

     

    فقط تیریون نبود. سانسا به هیچکس بی احترامی نمیکرد. که کار عاقلانه ای هم بود وگرنه فقط زجر خودشو بیشتر میکرد. در سریال به مارجری تایرل میگه که اون کوتولس و الان بلان. در کتاب هم که وقتی به تیریون بیچاره میرسه تصمیم میگیره به لنیسترها بی اعتماد شه. به هر حال از هرگونه تغییر شخصیتی سانسا استقبال میشه.


  24. ظاهرا برای فهمیدن جوابش باید تا فصل بعد صبر کنیم. البته اگر اقایون تصمیم به دادن جوابی داشته باشن.

    من اگر بخوام عبور ارتش شاه شب رو از دیوار توجیه کنم نظرم اینه که جادوی دیوار و خود جسم دیوار مکمل هم هستند و بدون دیوار جادوی دیوار هم وجود نداره پس بعد از ریختن دیوار جادوی دیوار هم شکست. ولی عبور و مرور بقیه رو ایده(یا بهانه)ای ندارم.

     

    البته فکر نمیکنم این موضوع نیاز به تاپیک جدید داشته باشه و میشد در همون بحث قسمت 7 مطرح کرد و احتمالا با توجه به بازدید بیشتر جواب های بیشتری هم برای سوالتون میگرفتین

×