-
تعداد ارسال ها
228 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روزهای برنده
8
R-FAARAZON آخرین بار در تاریخ آوریل 19 2022 مقام اول روز را به دست آورده است
R-FAARAZON یک محتوا با بیشترین امتیاز داشته است!
اعتبار در انجمن
70اطلاعات شخصی
-
محل اقامت
تخت گاه مهرگان
آخرین بازدید کنندگان پروفایل
4899 بازدید کننده پروفایل
-
بیایید یاران من برای جستجوی دنیایی تازه دیر نیست برآنم تا در ورای غروب بادبان برافرازم و گرچه دیگر آن قدرتی نیستیم که پیشتر زمین و زمان را بر هم می زدیم اکنون دیگر همین گونه ایم ،همین گونه یکی همسان قلبهای جسور پایمال زمان و سرنوشت ، اما راسخ در اراده مان برای تلاش ، جستجو ، یافتن و تسلیم نشدن انسان خسته نیست ، به ستوه آمده است نگویید غمگین ، بگویید دلتنگ لرد آلفرد تنیسون
-
نغمه هایی تنهایی در قالب یک فایل یکپارچه خب اولین ورژن این ایده به پایان رسید. خیلی نکات و سوالات بود که به خاطر حوصله کم و جلوگیری از بین رفتن تمرکز روایت از روایت اصلی حذف شد. اگر عمری بود چه در خط روایی آریا استارک و همچنین دیگر خط های روایی ممکنه که کارهایی دیگه ای انجام بشه.
-
نغمه هایی تنهایی : منزلگاه ششم (طلوع سرخ) تذکر: 1) این داستان دنباله خط روایی آریا استارک در داستان نغمه ای از یخ و آتش است. پس کسانی می توانند با لحن روایت همگام شوند که 5 کتاب نخستین را خوانده باشند (ورنه ورود شخصیت ها و لحن روایی برای آنها تصنعی خواهد بود و ممکن است ارتباط برقرار نکند). 2) این کار یک اقتباس آزاد است. کلیات داستان نغمه است ولی پردازش و حتی بسیاری از جزئیات ممکن است متفاوت باشد.
- 83 پاسخ
-
- 1
-
-
بهترین های همه فصول سریال (سکانس ها، دیالوگ ها و ...)
R-FAARAZON پاسخی به Shield of the Life داده است: موضوع فصل هشتم
بهترین قطعه اکشن سریال نبرد رزم آور افسانه ای آرتور دین یا همون شمشیر صبح و اسول ونت با ادارد استارک، هاولند رید و همراهانش در پای برج شادی بود. طراحی اکشن مناسب، طراحی صحنه خوب به خصوص معماری برج شادی ، موسیقی هماهنگ رامین جوادی و بازی قابل قبول بازیگر ایفا کننده نقش آرتور دین ( لوک رابرتز ) و تدوینی روان ،زمینه ساز ماندگاری این قطعه شد.- 17 پاسخ
-
- 4
-
-
بحث در مورد اسپویل های احتمالی مطرح شده فصل هشتم
R-FAARAZON پاسخی به The Hound داده است: موضوع فصل هفتم
حس من این بود که سه پایان پیچیده و قوی، متوسط ولی پرهیاهو و سومی پایانی ضعیف و سطحی رو برای این کار در نظر داشته باشن. فیلمنامه لو رفته ( گزینه دوم) به زعم بنده، کاملا واقعی و نسخه در نظر گرفته شده برای پایان فیلم بود ولی متاسفانه گزینه سوم اجرایی شد. اگر قرار بر غافلگیری بود موارد خیلی بهتری به خصوص در باب شاه شب وجود داشت ولی بهرحال فیلمنامه ای ضعیف انتخاب و با روایتی ضعیف تر به مخاطب عرضه شد که بدترین پایان ممکن را برای این فرانچیز رقم زد.- 185 پاسخ
-
- 2
-
-
درود بر سر دانکن عزیز. ممنونم از اینکه بنده رو مورد عنایت قرار دادید و موضوعی که روش دست گذاشتید موضوع جالبیه و توانایی تبدیل به یک مقاله مستقل و یه مطالعه میدانی رو داره ولی دریچه ای که من ازش به بحث ورود می کنم دید نوستالژیک به هنر به خصوص هنرهای ماهیتا دنباله دار و تبدیل اون به خاطره و یک خرده فرهنگ در پس زمینه ذهنه. در ابتدا یه دسته بندی داشته باشم که ممکنه اونها جدا جدا یا در هم تنیده مورد بررسی قرار بدم. 1) هنر به عنوان یکی از بهترین سرگرمی ها 2) کارکرد و تاثیر هنر در جوامع و هدفی که میشه برای رسیدن بهش هنر رو وسیله قرار داد 3) تاثیر هنر و محفل های هنری بر ایده الیست و یا واقع گرا بودن افراد دنبال کننده اون پدیده های هنری یکی از پدیده هایی که می تونه سرگرمی و اوقات خوشی رو با حداقل ضرر برای مخاطب فراهم کنه هنره. هنر میتونه برای مخاطب هدف ، وسیله و یا فرصتی برای ریکاوری و جدا کردن انرژی منفی باشه. این امر از قدیم الایام وجود داشته و بالطبع با محفل و ساختار سازی غیر رسمی همراه بوده ، حتی دیرپا تر از زمانی که رودکی با چنگش و شعری سحر آمیز خیال شاهشو غلغلک می داده که : بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی تاثیر این شعر رودکی چنان بوده و که جوی مولیان رو هدفی دلپذیر قرار بده و شاه سامانی تاج و تختو رها می کنه و سراسیمه عازم بخارا بشه . این ساختار به خصوص در قرن 18 با ظهور غول هایی مثل ژان ژاک روسو و فرانسوا ماری آروئه ( معروف به ولتر) شکل جدی تری گرفت. یعنی محفل هنری از قالب شاه - شاعر به سطح یک محفل هنری توسعه پیدا کرد. محفلی که زمینه ساز پیدایش اون ،حمایت یک شاه یا مقام محلی از یک هنرمند و استفاده جمع یا شخص از هنر اون فرد بود. این امر باعث دوام اوردن هنرمند در شرایط سخت اجتماعی بود و تا حدودی نیاز به امرار معاش و کار رو از دوش هنرمند با صله شاهانه بر می داشت جدای از اون برخورد مستقیم هنرمند تاثیر بیشتری بر مخاطب داشت؛ هم لذت بیشتری رو به همراه داشت و هم خود این محافل باعث ظهور هنرمندهای دیگه ای هم میشد. بعد از انقلاب صنعتی و به خصوص از قرن بیستم ، جدای از وجه اجتماعی - سیاسی که هنر به دنبال داشت، کم کم هنر از قامت یک پدیده گاها انتزاعی تبدیل به صنعتی شد که سیستماتیک با ارائه سرگرمی ، بالاترین بازگشت سرمایه و منافع رو برای خودش به دنبال داشت. سرگرمی و کندن انرژی منفی و تحمل پذیر کردن زندگی روتین و طول هفته و تبدیل هنر به یک ابزار قدرتمند برای انتقام انواع پیام ها و یا ایجاد فرهنگ همیشه با هم همراه بوده. در میانه دهه 80 فاجعه ورزشگاه هیسل ( که بعدا شاه بودوئن لقب گرفت و یکی از ورزشگاه های اصلی میزبان یورو 2000 بود) رخ داد که قبل از شروع فینال جام باشگاه های اروپا بین تیم های یوونتوس ( که میشل پلاتینی رو در ترکیب داشت ) و لیورپول بود. این فاجعه و کشته شدن 39 نفر چنان انگلستان رو تحت تاثیر قرار داد که چند سال از حضور در این جام محروم شدند پس به خودشون اومدند و جدا از طراحی مجدد ورزشگاه ها و امنیت اون، ساختاری رو درست کردند که این بروز انرژی منفی، وجهی خرابکارانه به خودش نگیره نتیجه این شد که در حال حاضر در لیگ برتر تماشاچی فقط چند متر با بازیکن فاصله داره بدون اینکه بازیکن فاقد امنیت ذهنی و تمرکز بر بازی باشه. خیلی از افراد به صورت خانوادگی به ورزشگاه می اومدند و در زیر باران و ساندویچ و یا نوشیدنی در دست مجذوب بازی می شدند و بعد از تعطیلات هم سرحال و قبراق عازم محیط کار و زندگی تا هفته بعدی. همین ساختار رو ما در سینما هم داشتیم. ظهور پدیده ای به نام جنگ های ستاره ای ( جنگ ستارگان) باعث تشکیل صف های عریض و طویل در جلوی سینما شد. خیلی از مردم ساعت ها منتظر بودند تا نوبت به اونها برسه و به تنهایی و یا با خانواده به تماشای این اثر جرج لوکاس برن . نمونه های دیگه در سینمای استیون اسپیلبرگ بود وقتی که در سالروز اکران ای تی ، در زمان نمایش جان ویلیامز آهنگساز بزرگ سینما ( که آهنگساز جنگ ستارگان بود و هرجا که هست خدا سلامتش بدارد) به همراه ارکستر به طور زنده اجرای موسیقی فیلم ای تی رو بر عهده داشتند. خیلی از حضار که مشغول دیدن این کار بودند در زمان اولین نمایش ای تی، کودک و یا نوجوان بودند و بزرگ شده بودن، این یعنی لذت بردن از وجه نوستالژیک و خاطره بازی با هنر. این پدیده فرش قرمز، وجود ساختارهای حرفه ای برای محافل هنری و بهره گیری از این وجه سرگرمی ساز در حال حاضر جزئی از صنعت سینما و... در غرب شده . در کشور ماهم مشابهش وجود داشت وقتی کارهایی مثل سریال پهلوانان نمی میرند و یا شب دهم ( هردو اثر حسن فتحی هستند) مخاطب رو با خودشون تا قسمت آخر می کشیدند که این سریال بالاخره چه پایانی رو پیدا می کنه . به طور خودجوش این پدیده بالا گرفت و بر خلاف جوامع غربی در کشور ما شکلی غیر رسمی تری داره. ممکنه یکی مثل من شرایطش اینقدر براش مهیا نباشه که اون روز مرخصی بگیره پس مجبور میشه از استراحت خودش بزنه و بعد از برگشتن از کار با همون خستگی و خواب آلودگی کار، باز هم مشغول این اثر و تهیه یک نقد و... برای اون سریال بشه. این ناشی از یک رابطه شرطی انتظار - پاداشه که زندگی رو از حالت روتین در میاره و به اون وجهی دلپذیر و پرهیجان میده. به خصوص وقتی اون هنر ماهیتی دنباله دار و سریال وار داشته باشه اون هیجان بیشتره . تجربیاتی مثل ارباب حلقه ها، نارنیا، نغمه و بازی تاج و تخت، هری پاتر، هابیت، ماتریکس، بیگانه و... و غرق شدن در اتمسفر جادویی شون و تلخی به پایان رساندن و کنار اومدن با این نکته که به هر حال زندگی ادامه داره و در کنار تجدید خاطره گاه و بیگاه با این آثار شوق و این بار گره خوردن به یک تجربه جدید. زندگی همینه و همین خاطرات و لحظه ها موندگارش می کنه، در روزگاری که بر همه چیز رنگ و غبار فراموشی نشسته چه خاطره و تجدید خاطره ایبهتر از هنر ، ویلیام باتلر ییتس، خیام وار میگه: من مسکین هیچ ندارم بجز رویاهایم زیر گامهایت گستره ی رویاهای من است آهسته بگذر که گام بر رویاهایم می نهمی حال اگه اون هنر رنگی از شاهکار داشته باشه و بتونه کارکردی عمیق را به همراه داشته که دیگه چه بهتر. چون مخاطب مثل موم در دستان هنرمنده و چه مستقیم و غیر مستقیم اون هنر می تونه تاثیر در زندگی اجتماعی افراد داشته باشه و همین می تونه نشون دهنده این باشه که جدای از سرگرمی سازی هنر می تونه چه ابزار مهمی برای انتقال پیام و تاثیر مفید و یا مخرب بر انسانها باشه. هنر و بخصوص فانتزی اکثرا یه نوع فرار از واقعیت به سمت شرایط ایده الیه که نمیشه در زندگی روزانه تجربه اش کرد. میشه از شخصیت حقیقی برای حتی دقایقی فاصله گرفت و غرق شخصیت و محیطی شد که خودمون ساختیم بر پایه اکثرا قوانین خودمون و نه محیط بیرون و قواعد ناامید کننده اون. به قول شکسپیر ما را از همان جنسی ( کلافی) ساخته اند که رویاها را، پس چه بهتر که در این محافل واقع گرایی رو دم در گذاشت و وارد شد: speak friend & enter.
- 427 پاسخ
-
- 3
-
-
ممنون از لطف و حسن نظر شما. حقیقتش بخاطر قدرت سینما در اعجاز و آب بستن در ایده در اکثر سریال کلا سریال بین نیستم و سرم رو با مرور سریال های نوستالژیک که در زمانه ای که سرگرمی و گیشه چندان مهم نبودند ساخته شدند، گرم می کنم. این بازی تاج و تختم بخاطر گیرایی ایده دنبال کردم. در مورد این بدفهمی ریشه اصلی اش در نوشتاره گفتگوی رودر رو معمولا این چالش هارو در بر نداره. اون تاپیک گفتگوی آزاد رو تقدیمتون کردم اگرم صحبت دیگه ای بود پیام خصوصی هست. من راستش غالب این بحثارو در آردا داشتم ( که اونم به عدم پیوست)، در وستروس خیلی فعالیت جدی ندارم و سالها پیش به دعوت دو دوست عزیز اومدم. گاها اگه سری میزنم بخاطر بررسی یکی دوتا ایده ای هست که در مورد وستروس در ذهنم بود و گاها بخاطرش سری به سایت می زنم. چه در مورد فصل ششم، چه هفتم و چه هشتم قصدی برای شرکت در بحثا نداشتم ولی گاها آدم نظراتیو می بینه که از سنگم صدا در میاد وگرنه مطالعه نظرات دوستان برام کافی بود و بنده همون کار فرهنگی شخصی خودمو دنبال می کردم. گاها هم بحثایی مثل دوگانگی خیر و شر و یا زمینه برای بروز یه انقلاب اولیه در وستروس وجود داشت که امسال هم قصدی برای تکمیلش در قالب بحث سومی داشتم که انگار شرایطش مهیا نیست.
- 427 پاسخ
-
- 2
-
-
مدس میکلسن بازیگر قدرتمندیه و چه در شکار و چه روگ وان بازی خوبی ارائه کرد ولی مدس میکلسن در یه مورد مشکل وجود داره و اینکه چهره اش به نظرم تماما منفیه. همچنین شخصیت یورون به زعم بنده جدای از قساوت قلب ، جذابیت ظاهری باید داشته باشه و مدس میکلسن در این مورد کمی پیره. البته بجز بازی درخور ستایش استیفن دیلان در قالب استنیس باراثیون در فصول اولیه سریال، مدس میکلسن برای شخصیت استنیس هم می تونست گزینه مناسبی باشه. یه صحبت کوچولو هم با عزیزان داشته باشم. بحث ها رو لطفا حیثیتی و چالشی نکنید چون ما در اینجا به دنبال تضارب آرا و استفاده از اطلاعات هنری همدیگه هستیم. بجای دلخوری از همدیگه و کل کل نظر خودمونو به رشته تحریر در بیاریم و از بحث لذت ببریم همین.
- 427 پاسخ
-
- 2
-
-
با تمام مواردی که فرمایش کردید موافقم. برن در حد یه کشیش که برای اون هدف وسیله رو توجیه کنه و مردمان رو مثل قرون وسطی با بیانی مرموز بفرسته به کام مرگ با این فلسفه که وضعیت امروزت جبران اون خطاهای فاحشیه که در گذشته کردی ( مثل تئون و جیمی) پایین اومده. در مورد سرسی و جیمی وارد داستان و داستانک ها و خط های اصلی و فرعی روایی گره اصلی این داستان و سریال دیده شدن سرسی و جیمی با هم توسط برن و فاجعه بار بودن این رابطه بود که با زیرکی بیلیش تبدیل به نبرد قدرت در وستروس شد. اگه این رابطه نبود خب همون ضد و بندها و تقسیم قدرت های پشت پرده وجود داشت و بهانه ای برای شروع نزاع جدید در وستروس وجود نداشت ( کاری به دنریس و ویسریس که در این زمان خارج از وستروس بودن ندارم). کارکردی بودن یک عنصر یه طرف قضیه است و اینکه اون عنصر هسته اصلی داستانه و نبودنش باعث بی معنی بودن داستان میشه یه چیز دیگه. در مورد سریال حقیقتا این تبدیل شدن سرسی به آنتاگونیست اصلی و کنار گذاشتن تمام عناصر جذاب روایی برای بولد کردن نقش سرسی رو هیچ وقت نتونستم باهاش کنار بیام. در مورد یورون چه ظاهر، ادبیات گفتاری و بازی پیلو اسبک ضعیف و سطحی بود. بین این برادران گریجوی تنها برادری که حداقل از نظر ظاهر در سریال خوب کار شد ارون گریجوی بود. در مورد یورون اگه اختیار با بنده بود که به نظرم جاناتان ریس میرز گزینه ی مناسب تری بود تا پیلو اسبک
- 427 پاسخ
-
- 3
-
