-
تعداد ارسال ها
461 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
پست ها ارسال شده توسط Winterfell
-
-
چقدر بحث شد اینجا در مورد رنلی.
علت گذاشتن این تاپیک برای خود من بیشتر همون چیزی بود استاد برندون همون اول گفته. کلی حرف تو گلوم کرده بود که حالا راحت شدم.
اونقدر در مورد همش حرف زدیم که چیزی مطرح نشده نموند و مهمتر اینکه در مورد این مرحوم یک کمی فراتر از اون موضوع ج.ن.س.ی که درست یا غلط تو سریال مطرح شده بود صحبت شد که قاعدتا" موضوعهای روشنتر و مسندتری بودند.
بعیده که این بحثها تغییری تو نظر کسی داده باشه ولی در هر حال منکه خیلی حال کردم.
-
با نظرت در مورد وینترفل سریال خیلی موافقم. اولین صحنه ای که تو سریال نوشت winterfell و نمای دوری با اون موسیقی معروف نشون داد منتظر یه اتفاق خارق العاده بودم ولی چیزی که دیدم شبیه قلعه های قرون وسطایی بود که یک کمی هم طاعون زده اند!! بعید می دونم برندون عزیز وقت رو اینجور بنایی گذاشته باشه! جدا از اونکه اساطیری و باروح به نظر نمیاد تو نماهای نزدیک اصلا" باشکوه هم نیست.
-
به تالیسا: منظورتون با ریشه غیر عربیه؟ دلبر یا دلدار.
-
خب... منکه قسمتهای هاید شده رو هم خواندم و به شدت اشتیاق خوندن کتاب پنجم من رو فرا گرفت ولی کی بشه که برسم به اونجاها....
اینکه جنبه اساطیری وینترفل و اون روحی که در خودش داره یک جایی رو بشه خیلی هيجان انگیزه. دوست ندارم از کلمه جادو استفاده کنم چون به نظرم موضوع رو لوث میکنه. وینترفل یک جور شکوه و رمزآمیزی اساطیری داره.
حالا اینا که ربطی به شعار استارکها نداشت.
من همیشه از شعار استارکها این برداشتو می کردم که زمستانی در راهه که فقط ما استارکها می دونیم چه خوف و عظمتی داره و بدتر اینکه این زمستان معلوم نیست کی و چطور نازل میشه. این یک چیزی بیشتر از یک تهدیده چون حتی اگر کسی هم اصل منظورشون رو بگیره, در مقابل یک چیز رمزآمیز قرار می گیره که نمی دونه چه کار باید بکنه و موضوع بودن یک استارک در وینترفل هم شاید به همینا یک ربطی داشته باشه.
-
من یک نکته رو هم از دیروز فراموش کردم بگم اونم اینه که اول کار که رنلی به ادارد پیشنهاد نیروی کمکی و همدستی رو داد بیشتر از همه منظورش تو تنگنا گذاشتن لنیسترا و جدا کردن جافری از اونا بود و شاید اگه ادارد همون اول با پیشنهاد درست رنلی موافقت می کرد کار به اینجاها نمی کشید. حتی فرارش همراه با لوراس هم بیشتر به نظر میاد به خاطر این بود که هم خودش از دست سرسی فرار کنه و هم لوراس مثل گروگان اونجا نمونه ( موضوعی که بعدا" فکر می کنم تیریون به سرسی یاداوری کرد) و بعد هم که ادعای پادشاهی کرد خبری از استنیس نبود و در واقع علیه لنیسترا اعلام جنگ کرد. بعد از همه این داستانا استنیس ادعای پادشاهی کرد که خب با اون سپاهی که رنلی دراختیار داشت و ضعفی که در استنیس سراغ داشت دیگه بعید بود که کوتاه بیاد.
البته اصلا" منظورم توجیه نافرمانی رنلی در برابر حق برادرش نیست ولی اینکه این سلسله موضوع چطور اتفاق افتاده هم موضوع مهمیه.
-
امیگید هیچ کس تو وستروس ادعای رنلی رو درست نمیدونست و حرفش قبول نداشت، من موندم این تایرل ها که الان همش این حرف شما رو میزنن و میگن رنلی بر حق نبود، اون موقع که همه دنبالش راه افتاده بودن و سر میزش خود شیرینی میکردن چرا این به عقلشون نرسیده بود و این طور فکر نمیکردن! اگه رنلی بر استنیس و لنیسترها پیروز میشد آیا هیچ وقت تا ابد همچین حرفی از دهنشون بیرون می اومد؟! نه عزیز دلم واسه همه این قدرته که مهمه نه حق! اگه این جوریه که الان که همه میدونن جافری و تامن بچه های رابرت نیستن و حق با استنیسه و بنا به استدلال شما Cause لنیسترها کلا غلط و محکوم به شکسته، چرا باز هم همه تو کینگز لندینگ دورشون جمع شدن و به به و چه چه شون میکنن؟! مگه نمیگین هیچ کی تو وستروس همچین چیزی رو نمی پذیره؟!
کجا تایرلها میگن که رنلی بر حق نبوده ؟عجب نامردایی. پس لوراس چه کاره است اونجا؟!
یا شاید منظور مادربزرگه است؟ اونکه فکر کنم از اول چندان موافق با این اتحاد نبود.
-
:دی شرمنده لیـ... ببخشید وینترفل عزیز، حواسم نبود، آخه عادت کردم!
خب شما بگید چجوری میشه یه آدم رو با اسم یه قلعه مورد خطاب قرار داد؟! :دی!
وقتیکه من اومدم همه اسمای خوبو گرفته بودند. بعد که این اسمو انتخاب کردم با انتخاب اسم خاندان و ... هم به مشکل خوردم ولی وینترفل رو خیلی خیلی دوست دارم و کلا" بیشتر خاطراتم از سریال با فضای وینترفله و موسیقی متنی که مخصوص اونجاست.
-
آره یک کم اسامی قر وقاطی شد.
من وسطای کتاب دوم بودم که سریال رو تماشاکردم و تا قبل از دیدن سریال هیچ چیز مشکوکی در رفتار رنلی برای تمایلات خاصش ندیدم تا اون جاییکه توکتاب تو مذاکراتش با استنیس, یه اشاره ای به موضوع شد. بقیه جاهای کتاب فقط اشاره است به خوش پوش بودن و کلا" خوشحال بودنش! این اغراق عجیب سریال در مردانه نبودن رفتارش ( که لوراس اشاره کرد که حتی از دیدن یه صحنه جنگ حالش به هم خورده بود) هم تو کتاب دیده نمی شه. مثل بقیه تو مبارزه شرکت می کنه و مثل خیلیای دیگه شکست می خوره. واقعا" اگه سریال رو نمی دیدی همین جریان ماتیس صورتی و.... تو نظرت مجسم میشد؟
ضمن اینکه به عنوان مسئولیتش با مارجری هم ازدواج می کنه و اگه بیشتر از دو سه هفته وقت داشت حتما" ازدواجش consmmate هم می شد وگرنه مریض نبود که دو تا خاندان را بگذاره سر کار.
اتفاقا" تو اون مهمونی قلعه لرد کسل هم توصیفی که از رفتارش میشه خیلی جالبه. " از غذا و شراب لذت می برد ولی مست یا پرخور به نظر نمیامد"
آدم به این متعادلی . ردیفی! پادشاه باید چه جوری باشه مگه؟
البته مانوال,درنلی خیلی جای بحث نداره چون فعلا" که مرده! هر چی هم بگیم که زنده نمیشه مگه اینکه مارتین یه کار عجیب و غریبی تا آخر داستان بکنه.
-
همین نکته که چرا اینجور جریان ج.ن.س.ی در مورد یک نفر اینقدر مورد توجه همه است هم خیلی جالبه. البته منظورم خوانندگان کتاب و تماشاگران سریاله.اونم تو همچین سریالی که تو سرزمینی مثل وستروس می گذره و به قول شما تقریبا" همه انواع و اقسام کارهای عجیب و غریب رو انجام می دن و انگار کلا" اخلاق اونجا یک چیز دیگه ای تعریف شده! ولی در مورد رابطه خاص رنلی و لوراس اینقدر همه شدید اظهار نظرمی کنند. فکر میکنم این موضوع الان مد روز دنیاست شاید برای همین سریال یه مقدار روغن داغشو زیاد کردن.
در مورد حق جانشینی هم باهات موافقم که تو وسترس کلا" حق و حقوق معنا نداره ولی مسئله اینه که آدمای دیگه ای که مدعی بودند و هستند هم چندان مالی نیستند. برای استنیس خیلی احترام قائل بودم ولی با درگیر کردن خودش با ملیساندر ارج و قرب خودش پایین آورد و اگه خودش یا شمشیر خودش جلو میامد بیشتر طرفدارش بودم. ضمن اینکه کشتن برادرش با اون روش نامردی خیلی شخصیتشو تخریب کرد و مطمئنم این موضوع یه جایی تا آخر داستان دامنشو می گیره.
البته اینجا من وینترفلم لیدی نیستم تورامبار عزیز!
-
به رنلی: من فکر می کردم که مارتین در کنار عوامل فیلم بوده و اگر تغییری داده شده همش با نظر خودش بوده برای همین اینهمه تغییرات عجیب تو بقیه اتفاقات فیلم به نظرم خیلی عجیب بود. پس اگه اینجوریه که کلیت این جور ارتباط هم جای تردید داره و می تونه یک شیفتگی معمولی باشه که از لوراس اصلا" هم چندان بعید نیست.
منم موافقم که رنلی خیلی موضوعات دیگه برای بحث کردن داره و این موضوع ( که حتی اگر باشه هم به نظر من نقطه ضعف نیست) اونقدر اهمیت نداره که اینقدر در موردش بحث بشه.
-
من به عنوان رابرت پادشاه مرحوم وستروس به هیچ وجه رنلی رو به عنوان وارث اولم قبول ندارم .وارث واقعی من فقط و فقط استنیسه که انتقام من رو از این لنیسترهای ملعون هم می گیره . ( افسوس که در دوران زندگیم این قدر خرد نداشتم این قضیه ی اظهر من الشمس رو ببینم )منم خیلی خوشحال می شم که استنیس اینکارو بکنه چون لنیسترها دشمن همه هستند ولی تا جاییکه من یادمه کینگ رابرت مرحوم که بیخبرتر از همه جافری رو جانشین خودش اعلام کرد و ادارد تو متن نامه تغییر جزئی داد و اسم جافری رو حفف کرد.
بعد شما می گید که رنلی چون با مارمولک های توی شورای کوچک ارتباط داشته چم و خم سیاست دستش اومده . ولی همین قضیه نشون می ده که رنلی فاقد تیز بینی و درایت لازمه . برای این که تقریبا تمام اعضای شورای کوچک ( حتی پایسل حقیر ) می دونستند بچه های سرسی حرامزاده اند ولی رنلی کوچک ترین شکی نکرد . در حالی که استنیس که خیلی کم توی شورا حضور پیدا می کرد و اغلب توی دراگون استون بود هم به این مساله پی برد .
در مورد اینکه اعضای شورا موضوع بچه های سرسی رو می دونستند هم اصلا" عجیب نیست چون همه دائم در حال جاسوسی همدیگه و کل دربار بودند و واقعا" اگه لیتل فینگر و واریس که از نفس کشیدن هر کسی حتی تو وینترفل هم خبر داشتند این موضوع رو نمی دونستند عجیب بود. ولی رنلی تو این جاسوس بازیهای دربار زیاد درگیر نبود و حتی سالیان زیادی رو هم در دربار نگذرونده بود و اتفاقا" یکی از نکات مثبت شخصیتش هم همین بود که درگیر این بازیا نبود ولی اینکه استنیس طور فهمیده بود واقعا" جای تعجب داره چون به نظر من این سه تا برادر براتیون جزو روراست ترین و ساده ترین آدمهای وستروس بودند و مطمئن باش موضوع رو یک کسی از یه جایی به استنیس رسوند بود!
بعد رنلی جان این قضیه ی لوراس رو به این راحتی نمی تونی از سر خودت باز کنی . بالا بیای پایین بری شما با این آقا رابطه داشتی .
در کل شواهدی توی کتاب هست که نشون می ده یه سر و سر هایی با هم داشتند . برای مثال وقتی تیریون از لوراس می پرسه که چرا با پوشیدن لباس گارد شاهی شانسش رو برای ازدواج و ... از دست می ده لوراس به تیریون می گه که وقتی خورشید غروب کنه یه سری شمع چه نوری می تونند بدن .
خب رنلی باراتیون خودت بیا اینو جواب بده. منکه نمی تونم کارای تو رو منکر بشم!!
-
به به ... رنلی براتیون عزیز. خوشحالم از اینکه وارد بحث شدید.
البته من در مورد اون موضوعی که می گید که در فیلم براش حرف در اوردن هم بحث دارم. چون بلاخره مارتین در کنار فیلمنامه نویسان مجموعه بوده و بعیده همچین اعمال نظری بدون نظر مثبت مارتین بوده باشه و اون هم کاراکترهای خودشو بهتر از هر کسی میشناسه ولی با اینکه این جریان به یک موضوع محوری در مورد رنلی تبدیل شد خیلی موافق نیستم چون ظاهرا" در کتاب این موضوع خیلی پنهان و پوشیده بود ولی فیلم به نسبت سکانسهایی که رنلی توش بود, مقدار پرداختن به این موضوع زیاد بود و خیلی چیزای دیگه رو تحت الشعاع قرار داد.
مثلا" از اون روحیه مثبت و شوخ رنلی که تو کتاب توصیف شده, در فیلم خیلی کم چیزی میبینیم در حالبکه به نظر من یک نکته مثبت شخصیتش همین بود. یعنی متعلق به نسلی بود که در امکانات و رفاه رشد کرده بودند و در جنگی شرکت نکرده بودند و به دنبال آسایش هم برای خودش و هم برای مردمش بود . قطعا" دیدگاه همچین کسی برای حکومت با کسیکه عشق خون و آدمکشیه خیلی فرق می کنه. ضمن اینکه اونقدر هم درگیر سیاست به معنای کثافتکاریاش نبود ولی به نسبت دو تا برادر دیگش بیشتر از سیاست سر در میاورد. همینکه به هر علتی تونست همچین لشگر عظیمی رو جمع کنه خودش قابلیت بزرگیه.
-
ضمن اینکه مرگ ادارد با کلی زمینه های قبلی بود . اول کلی بدبختی پیش اومد و همه چیز تیره و تارشد و اوضاع بدتر و بدتر شد و آخرش هم ( هر چند ناباورانه) ادارد کشته شد ولی در مورد رنلی تقریبا" جای شک و شبه ای نبود که منطقا" هیچ اتفاقی نمی تونه شکستش بده و انگار مارتین یه چیزی از خودش در اورد که بتونه اون لشکر عظیم رو از هم بپاشونه. من فقط به خاطر ترسی که از مارتین داشتم می ترسیدم که رنلی رو با خیانت یه نفر از دوستانش بکشه مثلا" برین .ولی فکر نمی کردم با این روش احمقانه اونم اونقدر زود و در اوج بکشدش. واقعا" عجیبه وسط یه داستانی که تقریبا داشت رئال پیش می رفت یهو جادوی سیاه ( حالا هر چیزی که بود) از یه جایی پیدا بشه!
-
ممنونم ریگار عزیز. امیدوارم دوستان حمایت کنند.
منم اول می خواستم نام کاربریمو رنلی بگذارم ولی قبل از من گرفته شده بود.
با شما موافقم که رنلی به خاطر اخلاق و رفتار و محبوبیتش ( چرا بعضیا می گن که پوپولیسته؟!!) و حمایت زیادی که از طرف اغلب خاندانها می شد می تونست حکومت محکمی ایجاد کنه و مملکت رو خوب اداره کنه. به نظرم کشته شدنش اونم به اون شکل فجیع و غیر قابل انتظار یکی از بیرحمانه ترین کارهای مارتین بود. ولی اگر هم رنلی کشته نمی شد که همون اول بسم الله همه مشکلات داخلی حل میشد و دو سه جلد از حجم کتابا کم می شد!
-
این تاپیک دوستداران دوآتیشه و دشمنان شدید رنلی براتیونه ! که به نظر من مناسبترین آدم برای جانشینی رابرت و یکی از بهترین شخصیتهای کتاب بود و کاملا" هم از این موضوع دفاع می کنم . به نظرم میاد همیشه تو بحثها کمی درحقش کم لطفی و اجحاف می شه. هر کس هر جور نظری در مورد رنلی داره می تونه اینجا مطرح کنه.
-
ممنون کینگ رابرت عزیز. خیلی مطالب جالبی بود. فکر کنم بهتره به پیشنهاد بچه ها اینارو در قالب یه مقاله جمع بندی کنی. من از وینتر فل بیشتر از همه لذت بردم. راستی برنامه ای برای معرفی استورمز اند نداری؟
فکر کنم با این اطلاعات کامل بعدش بشه یک مقایسه تطبیقی بکنیم بین ساختار قلعه های مختلف و نوع زندگی و اعتقادات و روحیات خاندانهایی که در اونا حکومت می کردند .
-
انتخاب خیلی سختیه. حتی نمی تونم بگم بین کدوما تردید دارم چون اغلب فصلها دوست داشتنی اند, یا به خاطر جایگاهشون تو داستان یا به خاطر یک شخصیت جذاب یا یه اتفاق هیجان انگیز ولی فکر کنم تقریبا" به ترتیب اینجوری بشه:
- تنها کسی که همه فصلاشو بدون استثنا دوست داشتم داووس بود.
- فصلهای کتلین, خصوصا" تو کتاب دوم خیلی فوق العاده بودند و در واقع کلی از اتفاقات جناح راب و رنلی و همچنین تالیها رو فقط از دید کتلین دیدیم که خیلی هم فوق العاده بود.
- هر دو تا سرآغازها رو خیلی خیلی دوست داشتم. مخصوصا" کتاب دوم که خیلی عالی بود و چندین بار خوندمش.
- فصلهای ادارد تو کتاب اول و فصلهای سانسا تو هر دو تا کتاب چون اطلاعات دربار و جریانات اونجا رو می داد خیلی خوب بودند.
- فصلهای تیریون و جیمی هم که شاهکارند. شاید چون هر دو تا شخصیتهای خیلی پیچیده ای هستند. ( جیمی تازگیا داره پیچیده می شه).
- جان هم تو دو تا کتاب اول خیلی خوب بود ولی تو کتاب سوم یک مقداری خسته کننده شده. اصلا" جان دیگه او جان قبلی نیست.
- آریا رو هم دوست داشتم ولی بعضی فصلهاش بعد از سفرش از کینگز لندینگ خسته کننده بودند.
- فصلای تیان هم چون از خودش خوشم نمیومد دوست نداشتم ولی به نظرم خیلی قوی بودند و نسبتا" خوب تغییرات و درگیریهای درونیش رو تا تبدیل شدن به یه آدم مزخرف نشون می داد. اون فصلای آخر کتاب دو هم که فجیع بود. وای.....
- فصلهای برن رو خیلی دوست ندارم. به نظرم خیلی بیرون از اتفاقات کتابه و خیلی کند پیش می ره. فقط باید دنبالش کنیم شاید در آينده ها یک اتفاقی بیفته.
- دنریس هم بیشتر فصلاش خسته کننده بود. فقط اون جاهایی که کال دروگو بود خیلی خوب بود.
-
اینکه زیر نظر باراتیونها بوده رو یکجا خوندم ولی الان اون چند تا مرجعم رو که نگاه کردم و همچین چیزی توش پیدا نکردم!! در هر حال اگه جسارت کردم عذر خواهم سرورم. دی ( کلا" وینترفلیا همه همینقدر متشخصند.)
-
مورس مارتل عزیز: البته عاشق همین سرمای وحشتناک باستانی شمال هستم! برای همین تابستوناش خیلی می چسبه. ولی مارتلها هم از خانواده های خیلی قدیمی هستند و بسیار مورد احترام بلاخره من به باراتیونها خیلی ارادت دارم و مارتلها هم زیر نظر براتیونها بودند. ( درست گفتم؟)
مانویل عزیز منم منتظر دعوا و لشکر کشی هستم.
-
سلام به همگی
من ناهید هستم و از بچه های آردا. عشق فانتزی هستم ولی بیشتر از نوع حماسی و تارخیش. دانشجوی فوق جامعه شناسیم.
امیدوارم زودتر اینجا راه بیفته و شلوغ بشه که بتونیم حسابی در مورد کتابارو صحبت کنیم.
فکر نکنم کسی باشه که از استارکها و وینترفل و البته جان اسنو خوشش نیاد؛ منم مثل بقیه
ولی در کل زنده باد باراتیونها! با عرض معذرت از همه دوستان از دنریس اصلا" خوشم نمیاد و دلیلش رو هم نمی دونم.

رنلی براتیون . دوستداران و دشمنان
در اولد تاون
ارسال شده در
منم وسوسه شدم که دوباره بحث کنم.
من با این نظر ریگار که رنلی به تایوین حمله نکرد برای حفظ سپاه خودش و اینکه بگذاره شمالیا با لنیسترها درگیر بشن خیلی موافقم. و در عمل هم نتیجه بدی نداشت. ضمن اینکه تاخیرش در حمله به کینگزلندینگ یک مقدار به خاطر این بود که نمی خواست بگن از جلوی استنیس فرار کرده( خودش شب آخر اینو به پرچمداراش گفت) و قصد داشت بعد از جنگ با استنیس که مطمئن بود شکستش میده بره سمت کینگز لندینگ. از کجا خبر داشت که همچین بلایی سرش میاد.
البته من بر خلاف اغلب دوستداران رنلی, خیلی از استنیس بدم نمیاد. چون کلا" براتیونهارو خیلی دوست دارم. رابرت رو هم خیلی دوست داشتم.