رفتن به مطلب

ثیئون گریجوی

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    68
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روزهای برنده

    1

تمامی ارسال های ثیئون گریجوی

  1. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    وایت ولف جان، چون بحث از یه مفهوم اخلاقی رو پیش کشیدید دوست دارم خطوطی بنویسم .این واقعا ارزشمنده که توی این گیر و واگیر طرفداران و منتقدان شما بحث رو فراتر از جهان سریال می برید.براوو به این وسعت دید. اما در مورد نظر خودم. باید دو بحث رو از هم تفکیک کنیم .یکی نوع وقایع و شدت و توالی اونها در سریال هست که نمیشه زیاد روشون بحث کرد .چرا؟چون متاسفانه شخصیت پردازی ها بسیار پرنوسان بودند و همینطور ما با یک نوع خاص از اثر داستانی طرفیم(نوعی درام خاص). چون یا ممکنه نویسنده ها خط داستانیش رو خوب پیش نبرند و یا اینکه به منظور ایجاد تاثیری روانی-ایدئولوژیک یک اصل اخلاقی اون شخصیت رو محو کنند.به این دو دلیل نمیشه زیاد روی هسته ی اخلاقی کاراکترها حساب باز کرد.کمااینکه عقیده دارم در مورد شخصیت جان اسنو یکی از این دو اتفاق افتاده و با تحلیل دقیق تصمیماتش شاهد یکسری تشتت هایی(و شاید بدتر از این به تناقض هایی) در هسته ی اخلاقی اش خواهیم بود. بحث دوم که میشه بسیار بسیار در موردش گفت و نوشت خود مفهوم شرافته .از نظر حصر منطقی و عقلی ما چندین نظام کلی اخلاقی داریم(اخلاق وظیفه گرایی کانت،اخلاق فضیلت گرا،اخلاق نیت گرا ،اخلاق منفت گرا،اخلاق مطلق ،اخلاق پرسپکتیو گرا،اخلاق پراگماتیک و...)که بعضی از این نظام ها بهم نزدیک تر و بعضی دورترند.مفهوم شرافتی که مطرح کردید مثلا اگر از نظر اخلاق فایده گرا و یا پراگماتیک تحلیل بشه چیزی هست که نبودش بهتر از بودنش هست.چون قطعا یه سری از تصمیمات انسانی که برچسب شرافتمندانه بهش میخوره سبب صدمات زیادی در آینده خواهد شد (اخلاق منفعت گرا) مسئله اینه از زاویه ی کدام نظام اخلاقی رفتارهای انسانی رو درک می کنیم یا می خواهیم درک کنیم؟ این رو هم باید در نظر گرفت که هر کدام از این پرنسیب های اخلاقی نقدهایی بهش وارده .و در نتیجه در اگزیستنس و زندگی انسانی رستگاری ای برای تمام تصمیمات ما از نظر اخلاقی وجود نخواهد داشت .و شاید هم به همین دلیل آگوستین قدیس به شهر انسان(دنیا) بدگمان بود .و شاید بهمین دلیل قانع شد که تئوری گناه نخستین رو مطرح کنه و لابد و بدون تردید همین نوع کشمکش های فکری ست که آبشخور تمدن و اندیشه ی غربی شده و میشه ردش رو در بسیاری از تولیدات حتی سطح پایین سینما و تی وی و هر نوع تولید فرهنگی دید. بحث در مورد شرافت بحثی نیست که بشه بهش پایان داد .چون حتی اگر یک پرنسیب رو بپذیریم در مقام عمل و دنیای واقع که قراره تصمیم بگیریم همیشه نقاط کوری خواهند بود که تصمیم گیری رو سخت می کنند.انسان واقعا نادانه و چون همیشه تصمیم گیری براش سخت خواهد بود(مگر اینکه به نهیلیسم رسیده باشه) پس درمانده و پیتیفول هم هست.نمی دونم شاید اگر فقط به یک پرنسیب پایبند نباشیم و ترکیبی از اونها رو بکار بگیریم بهتر باشه .اما باز همچنان این ایراد وارد هست که در مقام عمل انسان نمیتونه به بیش از یکی یا دوتا از اونها پایبند باشه.چون تصمیم گیری در هر موقعیتی ضرورتا پایبندی به نوعی پرنسیب هست و شخصیت انسان همیشه به خاطر هزاران دلیل ریز و درشت بیرونی و درونی الگویی خاص از تصمیمات رو میگیره و داشتن تعداد زیادی پرنسیب به این دلیل که این الگو رو از بین میبره در عمل محقق نمیشه .فعلا بحثم رو خاتمه میدم تا بعد. شاخه ی فلسفه ی اخلاق به نظرم پیچیده ترین عرصه ی فلسفه است.اگر طی این هزاران سال حل میشد خیلی بحث های فرعی تر مثل معنای زندگی،مسئولیت،سرنوشت و...مطمئنا دیگه وجود نمی داشت.سپاس از بحث خوبتون.
  2. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    باهات موافقم ! البته گویا به طور کلی روند شروع یک چرخه ی جدید در جهان وستروس توی سریال ،جز با نابودی پایتخت و بزرگترین نمادش(تخت آهنین )امکان پذیر نیست. از روشنایی تصاویر حض کردم.هر چند نبرد تن به تن خاصی نبود اما نمای لانگ شات و مدیوم شات های جان اسنو و آریا و ریتم تدوین واقعا حس یه نبرد واقعی رو می داد .البته میشد نابودی ناوگان آهنین رو خیلی بهتر و بیشتر به تصویر کشید.پونزده ثانیه هم نشد متاسفانه .که اینم طبق معمول بحث بودجه است حتما!
  3. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    توروس جان این ایمیل منه .خوشحال میشم پیامی ازت ببینم. [email protected]
  4. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    همون مطلبی که تو قسمت سوم گفتم و شما هم الان اشاره کردید :خط داستانی شمال دیوار و جادو جنبل های کلاغ سه چشم و نایت کینگ و...نمی بود چقدر سریال یکدست تر بود . در مورد مدکویین هم که من و شما با هم موافق بودیم ولی فکر نمی کردم واقعا اینقدر جربزه داشته باشند بیشتر از این دیوانه اش کنن که کردن .وحشتناک بود هر چند می تونست بهتر این روند پیش بره . این اپیزود تا اینجا بهترین اپیزود فصل بود و دیدنش لذت بخش بود .اونجایی که دروازه ها فرو ریخت و ارتش های متحد وارد شدند گفتم چه روزیه امروز .چه لنیستر کشی ای بشه بعد از کشته شدن استارک ها توی اپیزود رد ودینگ .دیدن روند روانی سرسی هم دیدنی بود. فارغ از نقدهای مختلفی که به این اپیزود لذت بخش وارده باید گفت: -سپاه دورنی ها چی شد؟ قرار بود توی تو دو قسمت آخر ببینیمشون اما انگار فراموش شدند.
  5. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    کاملا موافقم .دستتون درد نکنه این همه نوشتید .البته که تغییر نگاه به اثر هنری شاید به خاطر باشه که بالاخره محصولی مصرفی بودند و میشه آثاری رو نام برد که هر بار حس تازگی رو در ما ایجاد میکنن.گویی منابع لایزال انرژی اند .مثال سینماییش هشت و نیم فدریکو فلینی یا روح کندوی عسل ،مارکتا لازوروا فرانتسیک ولاسیل و...
  6. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    ما بیشتر.می دونم .کاملا می فهمم اینکه احساس کنی به یه شخصیت فیلم و سریال یا کتاب نزدیکی چه حسی داره .کلا منم عکس پروفایلت رو دیدم حس خوبی نسبت به گفتگو باهات داشتم ?.دقیقا به خاطر احساس مشترکیه من و شما نسبت به این شخصیت داریم. لطف داری وایت ولف جان .امیدوارم در مورد قلمم واقعا حق با شما باشه چون گهگاهی می نویسم هم .یکی دو تا فیلمنامه هم نوشتم .گاهی هم داستان کوتاه .ولی فکر می کنم قلم گفتگو و جدل و بحث با قلم تخیل و تصویرسازی متفاوته . چشم !سریال هم معرفی می کنم، هر چند حرفه ای نیستم توی دنیاش .شاید به صورت پیگیر حدود بیست تا بیشتر ندیده باشم .بیشتر تخصص و علاقه ام سینماست.ولی چشم، میگم چندتاشون رو سر فرصت با یه معرفی کوتاه.
  7. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    من همیشه صراحت رو ترجیح دادم .بگذریم .چندتا از اون پستای مرتبط با سریال بفرست که ادمین از دستم شاکی نشه .
  8. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    ممنونم توروس جان .خوشحالم که موافقی. من هر بار باهات صحبت می کنم تصویر خدابیامرز توروس فقید میاد تو ذهنم و کلا با اون مشخصات روانی تصورت می کنم .پاینده باشی رفیق.
  9. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    ? معلمی که به گرفتن قیافه و پزش نیست جان اسنو .چیزای مهم تری هست... کلا هر آدمی به شوخی و گفتگو نیازمنده .زیاد خودتو اذیت نکن .فقط تا جایی که میتونی املات رو بهتر کن که خسته نشم از خوندن پیام هات ?.
  10. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    من فکر کردم جدی نوشتی. آره احتمالا میگفت پرچم گریجوی ها وسطش چشمه و شیطان پرستیه . آدم شوخی هستی .منم ناراحت نمیشم ،اصلا نگران نباش .فقط قبل از اینکه اینهمه بنویسم خبر بده که شوخی کردی ?.
  11. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    والا آنچنان هم کتابخون خوبی نیستم.اما می خونم. دبیر فلسفه ام و ارشد فلسفه ی هنر .بیشتر از همه چیز یه سینه فیل .و...
  12. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    نه عزیز چه ناراحتی ای!لایکت کردم چون صداقت داری . من از رائفی پور اصلا خوشم نمیاد و نقدش هم می کنم و فقط خوش نیومدن خشک و خالی نیست. رائفی پور رو بعنوان یه کسی که توی حوزه ی فرهنگ و سیاست و...(کلا بیشتر حوزه ها ایشون گویا متخصصن) اظهار نظر میکنه رد می کنم به دو دلیل بسیار بزرگ اول اینکه رائفی پور آدم به شدت ایدئولوژیکی هست.یه ویژگی کسی که ایدئولوژیکه اینه که همه چیزو بر اساس یه چهارچوب خاص میبینه .دقیقا مثال اون کسی که عینک رنگی زده و دریا رو به همون شکل میبینه . دوم هم بحث تعصب ایشون هست.آدمی متعصبه که علیرغم قطعی نبودن چیزی اون چیز رو قطعی حساب میکنه و حاضر نیست نظرش رو عوض کنه . که هر دو دلیل از هم پشتیبانی میکنن .یعنی یه انسان ایدئولوژیک احتمالش زیاده متعصب هم باشه و برعکس . اما تشبیه من به این شخصیت به نظرم بسیار دور از واقعیته . چون اگه من آدم ایدئولوژیکی می بودم پس از ارزش های زیبایی شناسانه ی سریال گات نباید لذت می بردم.و اگه هم انسان متعصبی بودم اینجا نمی اومدم تا نظرات شما دوستان رو بخونم و چیز یاد بگیرم. این احتمال که دنبال توجه هم باشم اصلا درست نیست .چون با شناخت فوق العاده ای که از خودم دارم لازم نمی دونم خودم رو جایی رو مطرح کنم تا از خودم هویت بسازم .این ها رو صادقانه گفتم . اما به نظرم شما و هر کسی که همچین تصویری از من داره(کسی مثل رائفی پور) سخن من رو به درستی نفهمیده . جان اسنوجان(تصویر پروفایلت) من همونطور که از سریال و سریال ها ممکنه لذت ببرم و دنبالشون کنم همونطور هم تی وی و...رو نقد می کنم و این دو هیچ منافاتی با هم ندارند .من سریال می بینم به دلایل زیبایی شناسانه و همیشه هم حواسم جمعه که به دلایل دیگه ای نبینم سریال ها رو .چون یه بار گفتم :من انتظارم رو از سریال محدود کردم و به خاطر همین هم از سریال لذت می برم به خاطر کارکردی که ازش انتظار دارم و هم اینکه نقدش می کنم به خاطر تاثیری که میتونه روی خیل عظیمی از بینندگانش بزاره . من از سریال لذت می برم به خاطر چیزی که می دونم هست و نقدش می کنم به خاطر چیزی که خیلی از مردم ناخودآگاه ازش تاثیر می پذیرن. همون سریالی که شما می بینی من هم می بینم منم ممکنه مثل شما هیجانزده بشم یا دچار دلهره بشم .اما بدون اینکه خودم کاملا بفهمم سریال فقط در سطح همین هیجان و دلهره برام باقی میمونه .و من نسبتا تغییر زیادی نمی کنم بعد از تماشای سریال .فقط با چشمی باز یه سری تجربه های جدید رو از سر می گذرونم . فقط سر دو سریال من بعد از تموم شدنشون متوجه شدم چیزهایی متفاوت اند نسبت به بقیه ی دنیای تی وی .یکی سریال تویین پیکس و اون یکی هم نه به این شدت و نه در تمام فصل ها،سریال فارگو .و احتمالا به این خاطر متفاوت شدند که رگ و ریشه ای سینمایی دارند.تویین پیکس میراث لینچه و فارگو الهام گرفته از دنیای آبزورد کوئن ها .فقط توی این دوتا سریال و خصوصا اولی تونستم عنصر تعالی بخش رو ببینم.محصولاتی که علاوه بر اینکه سرگرمم کردند بهم گوشه ای از واقعیت انسان و هستی انسانی رو به تصویر کشیدن.اما هنوز نه به قدرت سینما و یا کتاب .
  13. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    به مخاطب چیزی رو نشون بده که نیازش نیست و ممکن هم نیست براش مهم باشه .اون چیز تبدیل میشه به نیازش بدون اینکه واقعا بهش نیاز داشته باشه .تولید هر نیاز جدید فرو رفتن در پوسته هاییه که دور مخاطب و دنیای واقعی و حقیقتش تنیده شده .مخاطب هر روز بیشتر دست به ساده سازی واقعیت میزنه .هر روز بیشتر دست به تحریف واقعیت میزنه .و هر روز بیشتر ارضا میشه .این روند تا ابد ادامه داره چون روان انسانی تا بی نهایت میتونه عمیق باشه .اما عمیق تر شدن روان انسانی لزوما به این معنا نخواهد بود که انسان به رستگاری میرسه .بلکه برعکسش درست تر به نظر میرسه . مگر اینکه رو به رو شدن با نمایش تمنا و میل(تولید نیاز در تی وی) با حربه ی نقد اولیه باشه .یک انعکاس در ذهن بدون رسوخ کردن و ما ناظر این انعکاس باشیم. و درسته اون دوست حق داشته!یه سریال دنیا رو عوض میکنه بدون اینکه خود دنیا متوجه بشه قبلا چی بود .با عوض کردن آدماش
  14. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    کار اصلیشون همینه .فقط لذت داستانگویی نیست . دکستر و فرندز هم نمونه های دیگه ان از تغییر لایف استایل مخاطب و کاش فقط لایف استایل بود .تمام ارزش داوری های اخلاقی و زیبایی شناسانه و هستی شناسانه و معرفتی رو تغییر میده .میشه به راحتی یه سری ویژگی های مشترک روانی مثلا بین فن های پروپاقرص فرندز پیدا کرد.این رشته سر دراز دارد توروس جان همونطور که خودت می دونی . ممنون ازت صدراخان .ایده ی خوبیه .همینکارو می کنم .فقط وقتی که اپیزود جدید بیاد و پیامم مزاحم ملت نباشه.
  15. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    خب فعالش می کنیم.البته من زیاد وارد نیستم به فروم ها .و کلا هم با وبلاگ و سایت و فروم کاملا راحت نیستم.خیلی پیش تر از نوشتن توی فیسبوک لذت می بردم و به نظرم شاید جزو معدود شبکه های اجتماعیه که کاملا مناسب متن های جدی و دیالوگه .بگذریم .بیش از این به این بحث ادامه ندید که باز از مسیر سریال منحرف شدیم.
  16. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    باز هم به من لطف دارید .منم لذت می برم واقعا .و فکر می کنم لذتتون به خاطر همصحبتتون نیست .بلکه به خاطر چیزهایی که خودتون می دونید و حالا یه نفر یه درصدش رو اومده گفته . البته که منم شانس داشتم اینجا رو دیدم و با شما همکلام شدم .همصحبت ارزشمند واقعا یکی از کمیاب ترین موهبت هاست . آره فکر می کنم یا تنظیمات من یا شما مشکل داره .که من چک کردم و چیزی پیدا نکردم.فضای دیگه احتمالا مناسب تر باشه اما چون نمی تونم بهتون پیام خصوصی بدم نمی تونم شما رو به جای دیگه ای هم برای صحبت،دعوت کنم.چاره ای نیست .شاید بعد از اتمام سریال... بله اونکه صد در صد ?.
  17. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    شاید .اگه این سریال نبود و محصول تی وی نبود .قطعا می گفتم احتمالش زیاده کاراکتر دنریس دچار یه تحول اگزیستانس و وجودی بشه .مثل تمام شخصیت های شاهکار بزرگ سینما . اگه تالارش هم باشه این سایت از اسمش معلومه گرامی!وستروس .نمیشه زیاد مانور داد برای بحثای دیگه.
  18. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    Sadrakhan میگم باید معلم ادبیات میشدی? ! هر بار این فروم رو باز میکنم و متن ها رو می خونم .متن شما رو باید دوبار بخونم .یه بار برای اینکه دقیق بفهمم چی نوشتی و میخواستی چی بنویسی یه بار هم برای اینکه بفهمم به چه نکته ی تازه ای اشاره کردی .زنده باشی
  19. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    دقیقا !به نظر من هم متاسفانه دنریس بیش از این در سیر روانیش پیشروی نمیکنن.شاید به واسطه ی مادر شدن(که یه دلیل خوب میتونه باشه) اما امیدوارم واقعا اون دلیلی که پایتخت رو به آتش نمیکشه واقعا قانع کننده و بزرگ باشه و نه فقط تکرار فرمول های شخصیت پردازی ایدئولوژیک . احتمالا توی تاریخ وستروس هم این عصر ثبت میشه به عنوان عصر بزرگ سیاستمداران قهار و جادوهای کهن.این عصر برای همیشه تموم میشه .به نقطه ای که ارباب حلقه ها رسید(با تفاوت هایی ریز و درشت) پی نوشت:کاش محلی هم برای بحث های غیر گاتی و غیرسریالی بود تا کلی از سینما و انسان شناسی ها با شما و دوستان صحبت می کردم.
  20. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    شما لطف داری .سپاس از منه . نیچه احتمالا نزدیک ترین از نوع انسان ها به حقیقت شد و تاوانش رو هم با جنون چند سال آخر پرداخت .این جملاتش در مورد حقیقت عمیقا تکان دهنده است. برای من هم ادامه ی این دیالوگ خوشاینده !هر چه سعی کردم به صورت خصوصی بهتون پیام بدم نشد.شاید من بلد نیستم.اگر شما تونستید بهم پیام بدید.سپاس
  21. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    لطف داری توروس جان .کاش هنوز توی سریال زنده می دیدمت . طولانی تر رو میشه اما صلاح نمی دونم .اولا اینکه اینجا فروم طرفداری یه سریاله نه یک جمع علاقه مند به مباحث تئوریک هنر .حتی خودمم وقتی اینجا رو دیدم انتظار نداشتم ابدا که مباحث تئوریک رو اینجا ببینم .دوما اینکه تمام متن هایی که حول محور سینما و تی وی نوشتم از یه منبع خاص نیست برآینده یه سری از منابع توی حوزه هنر و فلسفه و زبان شناسی و روانشناسی جمعیه .از دسته بندی ارسطو در مورد انواع ادبی بگیرید تا بحث های اسطوره شناسی رولن بارت تا بحث ایدئولوژیک چپ ها مثل آلتوسر و یا حتی مکتب فرانکفورت و بحث های فوق العاده ی آدورنو در مورد شاخصه ی هنر تکثیر شده .اسامی و منابع کم نیستند.اما توی حوزه ی سینما مفاهیم کلیدی مطالعات سینمایی اثر سوزان هیوارد خیلی به نظر جامع هست.اما از همه مهم تر اندیشه ی پویا و تجربه کردن فرم هایی هست که از اول تاریخ سینما شکل گرفتند.یه بار گفتم که حتی میشه برسون رو هم مصرف کرد.هر عنصر اندیشگانی متعالی کننده ای رو میشه مصرف کرد در عین اینکه میتونه استعلا بخش باشه. شاید بشناسید افرادی که توی حوزه های فرهنگی مطالعاتی داشتند یا دستی در کار دارند و به نوعی نخوت اخلاقی و ایستایی فکری مبتلا می شدند.شاید بدتر از متعصبین ادیان . در تکمیل صحبتتون در مورد نقش هالیوود در اسطوره سازی باید گفت شاید هیچ زمانی تمدن بشری خالی از اسطوره و توهماتش نبوده و نخواهد شد.دوران پیشامدرن اسطوره های دینی و مذهبی و دوران مدرن اسطوره ی پیشرفت و انسان .اسطوره ها رو از تاریخ بشریت حذف کنید بشریتی باقی نمی مونه .چون تاب آوردن حقیقت بسیار سخته .بشریت با ایده/ایدئولوژی زنده است.فقط حرف من اینه ایدوئولوژی به بشریت عرضه بشه که بشر رو بهتر و فعال تر کنه نه ایدئولوژی هالیوود که از مخاطبش یه مصرف کننده ی تمام عیار میسازه .ما رو از هر نظر کند میکنه .از نظر روانی از دست رفتن ارتباط انسانی ،بی تفاوت شدن ،از نظر اخلاقی حواله کردن مسئولیت های چالش برانگیز اخلاقی به سازمان های بزرگ یا جامعه ،از نظر اقتصادی تبدیل شدن به مهره ی چرخه ی تولید و مصرف و از نظر سیاسی هم عمله هایی سیاسی که در زمان مورد نیاز به بازی گرفته میشن.حرف زیاده و واقعا اینجا جاش نیست توروس گرامی .در هر صورت خوشحال میشم بعدا خصوصی صحبت کنیم و بشه تخصصی تر صحبت کرد.شنیدن نظرات شما علاوه بر اینکه میتونه برای من آموزنده باشه لذت بحث و مخاطب بحث رو هم به من هدیه میده .ممنونم از اینکه اینجا حضور دارید.
  22. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    سلام دوستان .وقتتون بخیر .گفتنی ها رو همگی گفتید و قصد اضافه کردن چیزی ندارم .متاسفانه سریال شده همینیه که هست و با وجود تاسف خوردن همینیه که هست .گفتم قبلا"تی وی هست" اما دلیل اینکه مجبور شدم چیزی بنویسم این بود که دیدم یکی از دوستان در توجیه بد شدن سریال طی متنی نوشتند فیلم و سریال همینه .هیچ فیلم و سریالی منطقی نیست .عین سخن ایشون . با احترام باید بگم دوست عزیزم اولا اینکه سعی کنید حکمی کلی صادر نکنید مگر اینکه همه ی فیلم ها و سریال ها رو دیده باشید.چون هر کسی که نمیتونه با توجه به تجربه ی محدود شخصی خودش حکمی چنین کلی صادر کنه .با توجه به تجربه ی شما از سینما و تی وی هیچ فیلمی منطقی نیست.اما با توجه به تجربه ی متفاوت من این حرف شما بی اساسه . دوما ما توی هنر (هنر نمایشی) از قبیل سینما ،فقط گونه ی درام نداریم .همینطور خود گونه ی درام هم انواعی داره(ملودرام و...) .مثلا درام هالیوودی جیمز کامرون متفاوت با درامیه که مثلا فلینی یا برگمان می آفرینند.چرا گفتم درام و این چه ربطی به منطق داره ؟ الان عرض می کنم . در گونه ی درام این پیشفرض وجود دارد که باید به خودمان(انسان)باور داشته باشیم و راه نجات انسانیت است.مقوله ی امید و نبرد خیر و شر هم به همین خاطر کاملا ساختار این گونه رو تشکیل میدن.اما درام در واقعیت هستی انسان کمتر خودش رو نشون میده .اکثر اوقات احساس می کنیم عدالتی در کار نیست .و اکثرا ناامیدی توانایی اینو داره که بر انسان چیره بشود.سینمای هالیوود با ساختار خاص خودش که طی سالها تکامل یافته و پیچیده تر شده مخاطب رو از امید و اسطوره ی انسان لبریز میکنه و این تاثیر به گونه ای شدیدا سطحی عمل میکنه و این سطحی بودن سبب انفعال درونی مخاطب این سینما میشه در بلند مدت .اما درام مثلا فلینی یا برگمان و...با ساختار متفاوتی که دارند به صورت شدیدا درونی بر مخاطب اثر می کنند و سبب فعال شدن اون میشن .هر دو نوع درام اسطوره و پیشفرضی مشابه دارند یعنی اعتقاد به انسانیت اما یکی (هالیوود) به شما توهم عرضه میکنه و دوری هر چه بیشتر از واقعیت و احساس نعشه گی به مصرف کنندگانش میده اما دومی نوعی از لذت همراه با دادن توانایی تعامل سازنده تر با واقعیت . پیش نویس 1:البته داریم سینمایی که ضددرام هست مثل سینمای ژان لوک گدار (با از بین بردن قصه و داستان) یا سینمای مستند و...در خود سینمای داستان مدار مثل سینمای برگمان و باقی کارگردانان صاحب سبک اما باز هم میشه در عین داستان گویی فراتر از داستان گفت یعنی واقعیت و این معمولا با شگردهایی در شخصیت پردازی یا روایت و یا سبک بصری ایجاد میشه (مثلا سبک بصری فاصله گذاری می کند تا مخاطب واقعیت را گم نکند.) پیش نویس2:قصد نوشتن و سردرد آوردن برای دوستان رو نداشتم ولی چون دیدم مطلبی تئوریک بیان شده با کمترین پایه و اساس و بدون پاسخ مونده وظیفه ی خودم دونستم که روشنگری کنم. پیش نویس نامربوط :از خوندن نظرات بعضی دوستان انصافا لذت می برم .فارغ از بحث داستان سریال ،نمی دونم شما هم مثل من هر روز چندبار موسیقی نایت کینگ رامین جوادی رو گوش میدید یا نه .فوق العادست .حتی موقع تدریس هم توی ذهنم پخش میشه .کاش نویسنده ها هم به اندازه ی رامین بهمون شاهکار تحویل میدادن .حیف . با تشکر
  23. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    گرامی ! اولا من هنوز پاسخ پیام شما رو ندادم و داشتم می نوشتم اما وقت ندادید من بهتون جواب بدم پس همینجا می نویسم.ولی نمی دونم چرا پاسخ من در جواب یکی دیگه از کاربران رو شما باید جواب بدید در حالی که من و شما هم یه گفتگوی جداگانه داریم. دوما اگر آگاهانه به گفتگوی من و این کاربر وارد شدید پس باید بهتون بگم به تاریخچه ی گفتگومون هم مراجعه کنید و یه بار با دقت ببینید من چی گفتم .من توی همون پیام اولم حرف ایشون رو تایید کردم و گفتم کسی که هفتا فصلو میبینه هشتمی رو هم خواهد دید و حرف ایشون درسته.کلا حرف من که ایشون و شما اینقدر ادامه اش دادید این بود که هر سریالی ذاتا اول سرگرم میکنه .ولی اینکه چطور میخواد سرگرم کنه متفاوته . شما هم توی پیامتون طوری نوشتید انگار من میگم شاهکاره این اپیزود و از آی ام دی بی و راتن تومیتوز برای من مثال میارید که نه اینطوری نیست .رفیق من تایید می کنم از نظر زیبایی شناختی این اپیزود متوسط بود و حتی بد .اما هیچوقت تی وی به ما تضمین نداده که هدف اولش زیبایی شناختیه .بلکه همه چیز در خدمت سرگرمی .حتی میتونه از زیبایی شناختی بهره بگیره برای سرگرمی .و میتونه بهره هم نگیره مثل این فصول آخر .من که طرفدار این ایده نیستم .فقط دارم واقعیت تی وی رو از نظر خودم بیان می کنم و فقط هم یه نظر ساده نیست پشتش دلیل دارم که گفتم (ساختار تلویزیون و اینکه تی وی چقدر نیازمنده مخاطبه و...) سوم: کلا اینکه بخوام من بگم گات محبوب میمونه به فلان دلیل و شما بگی محبوب میمونه به فلان دلیل بحث بی ثمریه .چرا؟چون شما تجربیات متفاوتی از مخاطبان داشتی و منم تجربیات متفاوتی .زیاد اهمیت نداره که بحث منو راجب هدف تی وی چقدر به واقعیت نزدیک میدونید.اما تاثیر روانی که گفتید کاملا درسته هر چند بخش کوچکی از واقعیته . توی پیامم به یکی از دوستان اون جمله ی نیچه رو نقل کردم که اینجا هم مناسبه "حقیقتی نداریم بلکه حقیقت ها داریم"فردریش نیچه . از شما و تمام دوستانی که وقتشون گرفته شد عذر میخوام .برای یادگیری اومده بودم اما یا پیام هام نامربوطه و یا تئوریک و مناسب این فروم نیست .برای همگی آرزوی موفقیت و شادکامی می کنم .
  24. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    حقیقتا آدم از گفتگو با شما خسته میشه .اینهمه نوشتم همه رو فاکتور گرفتید . در مورد پیامتون .در اعتبار آی ام دی بی همین بس که فهرست 250 فیلم برترش هر روز گیشه ای تر میشه .سال به سال . اینکه خیلی ها نقد خوبی کردن از اپیزود های بد هم واقعیت چیزی که در بیرون رخ میده رو تغییر نمیده . و واقعیت بیرونی اینه که اکثر مخاطب های گاتی که منو و خیلی از دوستان می شناسیم نه می دونن شخصیت پردازی چیه و نه دوست دارن بهش دقت کنن.مخاطب امروزی دنبال دیالوگه(طنز و طعنه) و همینطور خشونت دیجیتالی و غریب و بدیع بودن کلیت جهان وستروس . شما مشخصه دارید از چی دفاع می کنید؟اصلا موضع منو متوجه شدید؟ یه سریال همه مون می دونیم از اجزای مختلفی تشکیل شده .و نمره رو مخاطب فقط به فیلم نامه نمیده .اما این دقیقا داره موضع منو تحکیم میکنه .وقتی اینجا میگیم روند داستانگویی اینطوری شد و فلان شد و...داریم از فیلمنامه ای صحبت می کنیم که در نظر من برای مخاطب امروزی هر روز داره کم اهمیت تر میشه .و توجهش میره روی تصویر و جلوه های ویژه .یعنی اینا برای مخاطب عام خیلی جذابیت داره و سرگرم کننده است و به همین راحتی هم متوسط ترین اپیزود های یه سریال به راحتی میتونه تا حدود نه و نیم برسه .یا در کمترین مقدار به هشت و نیم.شما میگی دهم ها هم تفاوت ایجاد میکنه .موافقم. اما عمق فاجعه رو نمی بینید .مخاطب عامی که میتونه حداقل سه الی چهار نمره رو به نمره ی واقعی یه اثر اضافه کنه خیلی خیلی وضعیت رو بحرانی میکنه.شاید برای من و شما دهم ها هم خیلی ارزش داشته باشه اما پیرو سخن قبلیم چون مخاطب عام پیچیدگی رو دوست نداره پس میتونه به راحتی سرگرم بشه و نشانه ای این به راحتی سرگرم شدن هم همین سه چهار نمره ای هست که اضافه میکنه ناخودآگاه . بیش از این تکرار مکرراته و اگر واقعا نمی دونید از چه نوع مخاطبانی صحبت می کنیم و چقدر فراگیر هستند من نمی تونم شما رو قانع کنم چون یا نمی دونید و یا نمی خواید قبول کنید.که در هر دو صورت همون جمله ای اول این کامنتم "..." نتیجه گیری رو واگزار می کنم به مخاطبین ناظر و منصف بحث .بدرود
  25. ثیئون گریجوی

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    با سلام مجدد به درخت شوالیه ی خندان گرامی .فکر می کردم قرار بود دیگه بحثی نداشته باشیم چون گفتگومون به جایی نمی رسید .اما . در هر حال خوشحالم که گفتگو کنم و تمام نقطه نظرات رو ببینم و نظرم رو اصلاح کنم .البته اگر گفتگو واقعا گفتگو باشه .بگذریم. دو نفر از دوستانی که به حرف های من نقد وارد کردند دو نوع نقد داشتند. من چند گزاره داشتم که با دلایل خودم ازشون دفاع می کنم . اول: اینکه گفتم تی وی همیشه کالا تولید میکنه و دنبال مصرف کننده است .پس نیاز مصرف کننده رو همیشه در اولویت داره.حتی اگر کالاش دیگه مثل سابق نباشه .اینکه چرا محصولات تی وی ذاتا در درجه ی اول دنبال سرگرمی هستند رو هم من توضیح دادم توی یکی از پیام های طولانیم به یکی از دوستان.اگر ابهامی بود اونجا واضح تر مطالعه بفرمایید. دوم:گزاره ی دومم این بود که بر اساس قبول گزاره ی اول نمی تونیم بگیم سریال تبدیل به فاجعه شد چون می دونیم سریال کالاست و کالا دنبال دل مخاطبه (مخاطبی که با گذر زمان سواد بصری و زیبایی شناسیش به شدت کند شده ) .و دل مخاطب رو ظاهرا از دست نداده که هیچ بیشتر هم شده . شما به نکته ی خوبی اشاره کردید و نقدتون درسته .هفت فصل پیگیری قطعا فصل هشتم رو هم دربر می گیره .اما بیایید نظریه پردازی در مورد انگیزه های واقعی مخاطبین رو از این حالت انتزاعی خارج کنیم .اکثر کسانی که من از نزدیک اونها رو می شناسم و می بینم پیگیر گات هستند دلسپرده ی اپیزودهای اول و سوم این فصل هستند که از نظرم اولی اپیزود ضعیفیه و سومی متوسط .انصافا پیش خودتون فکر کنید که چطور میشه فیلم های سوپرهیرویی اینقدر پرمخاطبه .حتی معتبرترین آثار سینمایی جشنواره های کن و ونیز هم به پای میزان مخاطب آثار بدنه ی هالیوود نمیرسن.چرا؟ واضحه .چون سواد بصری در طی زمان کندتر شده و میشه .شاید بگید تبلیغات هالیوود رو اگر سینمای اروپا می داشت اینقدر پرمخاطب بود .اما من بازم به شما میگم که سواد بصری و زیبایی شناسی امری نیست که با تبلیغات کم یا زیاد تغییر چندانی بکنه .مشخصه که درام هر چه غنی تر باشه پیچیده تره و انسان های امروزی هر روز بیزارتر از پیچیدگی میشن .پس در نتیجه اینکه بگیم گات همچنان محبوبه و محبوب میمونه بین اکثریت سخن غلطی نیست و به حقیقت نزدیک تره .هر چند درصدی از مخاطبان هم هستند مثل شمایی که دنبال ارزش های صرفا زیبایی شناسانه اید خصوصا اینکه تجربه ی خوندن کتاب رو داشتید و براتون بیشتر سخته که این سقوط رو ببینید.دسته ای هم مثل من هستند که فرزند سینماییم (نه تی وی) و همیشه به تی وی بدبین بودیم و براش استدلال هایی محکم هم داشتیم.از اینکه چندین فصل به واسطه ی قدرت تخیل کتاب سریال هم درامی خوب داشت و سیرابمون می کرد لذت می بردیم اما حالا هم که دیگه اینطوری نیست هر چند حالمون خوب نیست .و ای کاش اینطوری نبود اما چه توی این حال خرابمون و چه توی اون حال خوبمون موقعی که سریال خوب بود در هر دو حال می دونستیم که زیبایی شناسی هیچوقت ذات تی وی نبوده و نیست و نباید انتظاری داشت .درام قوی برای تی وی مثل خامه ی روی کیک بوده نه خود کیک .برخلاف ادبیات و گونه ای از سینما. در هر حال نقد شما درسته .اما نمی دونی که چقدر دنیای ما هر روز بیزار از پیچیدگی میشه و تبدیل به یک زامبی بزرگ چهل تیکه شده. شاید اگر بحث رو هدایت کنیم به این که برای مخاطب چه چیزی مایه ی سرگرمی بود بهتر باشه؟سعی کنید خودتون یک مخاطب عام تصور کنید .به نظرتون چطور می تونستید از گات لذت ببرید و باهاش همراه بشید ؟ شاید اگر مثل من از منظر کالا به محصولات تی وی نگاه کنید به سازندگان حق بدید که بخوان برای همچنان جذاب بودن کالاشون به یک اصل وفادار باشند و اون غیرقابل پیشبینی بودنه .البته که تئوری هایی همیشه تولید شده اما در عمل اکثر اوقات در سریال فارغ از اینکه اتفاقی که میفته دردناکه یا نه .همین که برخلاف تصور اکثریت باشه سبب میشه محبوب بشه .رد ودینگ که همه مثال زدید رو مقایسه کنید با یکی از اپیزودهایی که اعتقاد دارید ضعیفه .نمرات رد ودینگ و این اپیزودهای ضعیف چقدر متفاوته ؟ شاید خیلی کم (در حد چند دهم.مثلا یکی نه و دوئه و یکی نه و نه). مخلص کلام اینکه من و شمایی که به ارزش های زیبایی شناسانه توی سریال ها توجه داریم فقط چند دهم مخاطبین دنیا رو تشکیل میدیم(دقیقا همون چند دهم اختلاف توی رد ودینگ و اپیزود های بد) در بهترین حالت بین یک تا دو درصد . خیلی عالی میشد اگر سریال همین چند دهم ها و همین افیو درصدها رو هم ناامید نمیکرد .ولی واقعیت اینه که هممون می دونیم سریال دیگه متریال اصلیش رو از دست داده .فقط یه شبح از اون هست.و با بستن سریال طی فقط هشت فصل و فصل آخری که فقط شش قسمته کمتری انتظاری ازش نمیره . لطف دارید شما دوست من .در مورد وستروس به نظرم اگر جزئی نگرتر بشیم خاندان های جنوبی برای دموکراسی آماده ترند.از اون چیزی که من در سریال دیدم خاندان های شمالی سخت تر به راه دموکراسی بیان چون فضای سرد و سخت شمال مردمانی انعطاف ناپذیر ازشون ساخته .حالا نه به این شدت ولی همیشه به نظرم شمالی ها به یه شمالی وفادارن .البته این نظر منه . در مورد دنریس هم از همون اول سریال ازش بدم میومد .و همیشه به دورویی ش شک داشتم که خدا رو شکر سریال اینجا رو خوب درآورد. مخالفت حق شما و هر انسانیه رفیق. چون حقیقتی وجود نداره بلکه حقیقت ها وجود دارند به قول نیچه .و منم دوست دارم نظرهام رو اصلاح کنم اگر غلطه .ولی اگر غلطه .و این غلط بودن با استدلال ثابت میشه و نه فقط مخالف بودن .من استدلال هام رو کردم در مورد کالا بودن محصولات تی وی .و البته که استدلالاتی بود که به درستی کسانی مثل آدورنو و مکتب فرانفورت به تی وی و فرهنگ مصرفی وارد کردند.بگذریم .این بحث ها جاش اینجا نیست و ادمین حق داره اگه منو بندازه بیرون از اینجا.اگر خواستید بحث کنیم به صورت خصوصی در خدمتم . در ضمن حالا که فرصتش پیش اومد از نظراتتون پیرامون این اپیزود و دنیای وستروس استفاده کردم و ممنونم .پاینده باشید.
×