رفتن به مطلب

ashkan.ghf

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    80
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روزهای برنده

    1

تمامی ارسال های ashkan.ghf

  1. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    اره واقعا کاسترو ، هیدی و پیتر دینکلیج عالی بودن .
  2. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    سلام بر شما روزتون بخیر کلا نمیدونم چرا imdb سر این قسمت این کار رو کرد دیروز عصر خبرش اومد که حدود 1000 نفر کلا قبل از پخش سریال رای داده بودن. پ.ن1 : من در قسمت قبل با لحن بدی با شما حرف زدم ک شرمنده م. پ.ن2 : کلا این خراب کردن سریال فراتر از بحثه خوده سریاله. الان سوده شبکه ، ناشر و مخصوصا مارتین در خراب شدن سریال هست.
  3. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

    دنریس تنها تایگرین باقی مونده نیست، ریگار و لیانا پسرشون هنوز زنده س که ادارد استارک مخفی کرده بودش. اسمش .... هست. او وارث بر حق تخت آهنینه.
  4. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    فک کنم اتمام بحث بهتره اما اگر من به شخص شما توهینی کردم عذر میخوام. هرچند واقعا چیزی یادم نمیاد فقط چیزی که خودم متوجه شدم لحن بدم در جواب کاربر danny بود که باز هم ازشون در اینجا عذر خواهی میکنم. من کل گات رو بار ها دیدم اونم از روز اولش منتها فک کنم چیزی که توی این فروم خیلی اثر گذاره سن کاربرها هست و احتمالا شما سنتون از من کمتره و حرف های من رو توهین به خودتون برداشت کردید. تازه من سعی کردم همیشه اگر جمله م درست نیست خنده ای چیزی تهش بذارم ک مشخص بشه با کسی دعوا ندارم و همش دوستانه هست. اگر هم در مورد کامنت قبلیه من صحبت میکنید وقتی یک نفر بیاد حرفی رو که هیچ وقت نزدید به شما نسبت بده فک نکنم خودتون هم پاسخ بهتری بهش بدید.
  5. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    شما یک جمله از من رو نشون بدید ک من گفته باشم : اگه بدتون میاد نگاه نکنید! تا من بفهمم زبان جفتمون فارسیه بعد بتونم چیزی براتون بنویسم.
  6. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    با قسمت اول صحبتتون زیاد موافق نیستم. گفتید هیچی سر جاش نیست مثلا : - پروسه دیوونه کردن دنریس یهویی بود---> اتفاقا توی سریال خیلی بلا بر سر دنریس اوردن فقط تفاوتش این سرعت دو فصل اخیر و موج ایجاد شده بوده. فصل اول به دنریس به چشم کالا نگاه میشه اونم از سمت برادرش. توی چند قسمت اول عملا چند بار بهش تجاوز میشه. تا میاد خوش بگذرونه بچه ش میمیره. یه جادوگر رو نجات میده ولی اون در عوض باعث میشه شوهرش رو بکشه. دوست ندارم بقیه فصل ها رو هم مرور کنم. من میگم دنریس خیلی وقت پیش دیوانه شده بود نه اینکه این قسمت بخواد دیوانه بشه. تنها عامل جلوگیرنده ش تیریون و جورا بودن که یکیشون رو بازم از دست داد. اینکه بگیم چون میساندی و ریگال مردن یعنی دیگه دنی دیوونه شد زیاد درست نیست چون قبل از اینها هم دیده بودیم ک دنی عصبانی بشه همین جوری میشه. اینکه حاکم کارث و ندیمه ش رو داخل اون صندوق زندانی میکنه ، برده دار ها رو به صلیب میکشه ، به داریو میگه برو کل برده دارها رو بکش (که جورا بیخیالش میکنه) ، سران دوتراکی ها و معبدشون رو آتیش میزنه ، تارلی ها رو آتیش میزنه ... خیلییییییییی اثر از دیوانگی دیده بودیم ولی الان چون یه عده میگن d&d میخواستن دنی رو دیوونه کنن خیلی ها سوار موج شدن و گذشته یادشون رفته. {سرسی هم کلا به عنوان آدم باهوش و سیاست مدار قبولش ندارم چون نخواستن اینجوری نشونش بدن...بیشتر یه حاکم خودکامه و بی عقله ک فقط میخواد دشمناش رو زجر بده (تیریون و اوردن شی توی دادگاه، الریاسند و دخترش، مارجری و زندانی کردنش، اون زن دست راست گنجشک اعظم، کشتن میساندی جلوی چشم دنریس که به نظر خیلیا با شخصیت سرسی جور در نمیاد) اصلا سرسی اگه عقل داشت تمام کاراش بر علیه خودش تموم نمیشدن } -دیگه میگید جنگ جان با سرسی صرفا به خاطر دنی هست در صورتیکه اگه دنی هم درکار نبود و جان شباه شب رو هم میکشت باز سانسا قطعا جان رو مجبور میکرد با سرسی بجنگه. -در مورد واریس و تیریون هم که توضیح دادم سه فصله اینا دارن ازش میترسن پس نه انگار یه سری چیزا سر جاش هست. تا الان هم فک کنم خط داستانی تیون، جورا، بریک و میساندی خیلی خوب تموم شد. سانسا فصل اول خنگ و عقده ای بود الان شده سیاست مدار و عقده ای (طبیعتا وقتی یکی همراه بیلیش میشه چیز دیگه ای ازش انتظار نمیره). در مورد شاه شب و برن من هم قبول دارم ک خراب کردن. اما حالا یه عده میان سریال رو با کتاب مقایسه میکنن قبلا هم گفتم حتی فیلم ارباب حلقه ها هم نسبت به کتابش چیز داغونیه و این مقایسه درست نیست. ببین آقا بد شدن سریال همش تقصیره d&d نیست. (اینا در همین حد بلدن) فک نکنم کسی از دو تا نویسنده انتظار داشته باشه در حد یه رمان نویس داستان بنویسن. یا به خود مارتین هم بگی کل این دنیا رو توی 13 قسمت جمعش کن چیز شاهکاری نمیده بیرون. اینکه قسمت ها کم شد یا مارتین به دلایلی ک میشه روش بحث کرد کتاباش رو چاپ نکرد کاملا روی سریال اثر داره و باعث میشه این دو فصل مثه فصلای قبل نباشه. خب من نظرم اینه وقتی بیننده این رو نمیبینه و نمیپذیره در این هجمه های علیه سریال بی تقصیر نیست. بجای اینکه بخودش بگه «دیگه کتابی در کار نیست این دو نفر هم رمان نویس نیستن دو تا نویسنده ن که در دنیای فن محور و هالیوودی دارن زندگی میکنن و در نتیجه توقعم دیگه فصل 1 نباشه» تازه میگرده تمام اشکالات رو بولد میکنه (یه سریش به جا و یه سریش نا بجا) و میزنه توی سر سریال.
  7. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    سلام به نظرم دو تا بحث باید جدا بشه از هم تئوری با فرضیه فرق میکنه. تئوری بر اساس مستندات هست و فرضیه صرفا هر حرف بدون سندی میتونه فرضیه باشه. مثلا اینکه بحث کنیم جیمی رفت سرسی رو بکشه یا نکشه میشه تئوری چون طبق سریال هر دوش امکان پذیره و در سریال سرنخ هایی از این دو تا اتفاق هست و حرف بدون سند نیست. اما اژدهای چهارم یا بلک فایری که هیچ اشاره ای بهش نشده توی سریال میشه فرضیه و این فرضیه ها به تخریب منجر میشن چون صرفا الکی الکی هیجان و توقع رو میبرن بالا و از طرفی اگه رخ ندن و سرسی با یه چاقو بمیره ملت در صحنه میان میگن ایییییییییی اون همه هایپ واسه اژدهای 4رم و اینا همش کشک بود. اگه هم اتفاق بیوفته که دیگه فاجعه س باز میگن 71 قسمت هیچی از اژدهای چهارم نگفتن یهو ظاهرش کردن و همه چی شده بالیوود و ... . خوده تئوری هم اگه خلاف عقله سریال باشه و به آدم های نادرستش برسه باز به تخریب منجر میشه ، برای قسمت 3 توی یکی از سایت ها یه عده شدید داشتن میگفتن این همه برن برن کردن ولی یه دوئل بین برن و نایت کنیگ ندیدیم، آخه یعنی چی؟ مثلا یکیو بذارن وسط بگن هر کی زودتر توش وارگ کرد!!! بعد با همین ایده کلیا اومدن میگن راست میگی و فلان و بهمان ... یا یکی میگه ریگال از زیر آب داره حمله میکنه به یورون ، بعد یکی دنبال میکنه میگه آره انقد سریال مزخرف شده که اینم امکان داره (اژدهای آبشش دار!).
  8. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    یک شبه نبود این تغییرات، وقتی توی مرین میگه بریم همه کشتی ها رو بسوزونیم تیریون بهش میگه داری میشی مثه بابات، بعد از سوزوندن تارلی ها هم تیریون هم واریس مشابه همین حرفا رو درباره ش میزنن باهم ، این قسمت سومین بار بود اگه درست سریال رو دنبال کنیم. 90% مشکله سریال همینه جوی که ایجاد شده و یه عده سوارش شدن. جالبه که جان الان مشخص شده پادشاه بر حق وستروس بوده در تمام این سال ها ولی شما میگید نشستنش روی تخت موضوعیت نداره:/ حتی اعتماد نکردن شمالی ها هم چیز عجیبی نیست از قسمت اول این رو گفتن و گفتن و گفتن ... دنریس خیلی وقت پیش باید دیوونه میشد مشکلش اینه این قسمت سرعت اتفاقاتش زیاد بود و این برای خیلیا اوکی نیست که البته درست هم هست سرعت زیادی هم اصلا قشنگ نیست. سلام از قبل خوشون گفته بودن آخر سریال رو چند حالت میگیریم ک اسپویلرها نتونن چیزی بفهمن. کاری به این ندارم چرا مصاحبه رو تحریف میکنین:)) اولش ازش میپرسه چرا انقد طول کشید امیلیا میگه چون داشتیم بهترین فصل رو فیلم برداری میکردیم. بعد هم ک میپرسه آیا از شکلی که سریال تموم میشه راضی هستید امیلیا میخواد چیزی نگه یا شاید بقول شما نحوه ی پایان رو «دوس نداشته» ولی بقیه میگن آره . که مصاحبه کننده میگه اون گفت آره ولی تو نگفتی که امیلیا در حالت مسخره بازی میگه بدترین فصل... کلا امیلیا همیشه آدم فانی بوده تو مصاحبه هاش و اینجا ک تابلو هست داره مسخره بازی در میاره ... نکنین تو رو خدا از این کارا :)))
  9. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    بابا یکم به خودتون رحم کنید، همین فکرا و تئوری ها رو میبینید و میخونید بعد که سریال میاد یچی دیگه نشون میده به خاندان سازنده هاش فوش میدید. اینا هیچی نیستن دو تا پرنده ن که دارن میرن پی زندگیشون اگه دو تا اژدها بود که دنی اینجوری دپرس نبود. به کسی هم زل نزده بدبخت توو حال خودشه توو افق محو شده. عکس رو ول کنید اون تیکه رو از تریلر ببینید چقد تند پرواز میکنن اژدها اصلا نمیتونه به سرعت پرواز کنه. اژدها که کلا جنسیت نداره و میتونه خودش تخم بذاره ولی کلا اژدهای چهارم و این حرفا تئوری هست ک میدن ک بعد که جنگ رو عادی برنده شدن بریم فوش بدیم به دی و دی و سریال و ... . الان با همین نیروها هم میتونن پیروز بشن نیازه به یه گله اژدها ندارن ک. و یچیز دیگه هیچ وقت توی تریلر قسمت بعد چیز مهمی رو نشون نمیدن اینا همش برای هایپه.
  10. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    تقریبا موافقم البته اینکه میشه در مورد یه سریال انقدر تئوری داد چیز بدی نیست ولی در صورتیکه باعث نشه اگه اون اتفاق نیوفتاد سریال رو به باد نقد بگیریم. نصف این ایرادهایی ک برای این فصل گرفته شد تقصیره این تئوریای طرفدارا بود. صد در صد اگه یه اژدهای دیگه وارد سریال کنن دهن نویسنده ها رو سرویس میکنیم این چه وضعش بود اصلا بهش پرداخته نشده بود و ...
  11. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    سلام شب قبلش؟ بابا حداقل چند روز گذشته بود از جنگ. من نمیدونم چرا فک میکنیم باید اذون صب پخش کنه تا بفهمیم روزی گذشته...
  12. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    سلام اون دستی ک میگید دست ند هست اون آدم خونی هم لیانا. نشون دادن صحنه رو همونجا که دفعه اول برن میره برج شادی
  13. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    خب این که به این دلیل نیست که دوباره عاشقش شد. جیمی فهمید یورون یکی از اژدها ها رو کشته و میساندی رو هم اسیر کرده و دید اینجوری که داره پیش میره برنده جنگ میشه. بعید میدونم جیمی سرسی رو بخواد جیمی از سرسی دست کشید مخصوصا بعد از اینکه دید سرسی بران رو فرستاده ک بکشتش. خودش که گفت سرسی دیگه نفرت انگیز شده و من باعث این شدم. من مطمئنم رفت ک جلوی دیوانگی سرسی رو با کشتنش بگیره. نمیشه حکم داد d&d شخصیتش رو نابود کردن هفته دیگه مشخص میشه بله اگه حق با شما باشه حرفتون درسته. خارج از بحث به جیمی خیلی رسیدن توی سریال، جیمی زمانی ک در اوج لنیستری بود موهاش طلایی بود ولی در طول سریال تغییر رنگ داد و تیره شد. سلام 1- سم ردشون کرد دیگه ، از یکی از قلعه های نایت واچ فک کنم نایت فورت. که در تونل قلعه هم درگون گلس ها رو داد بهشون. 2- پخش اخبار توی وستروس همیشه چیز تابلویی بوده فک کنم برای همین تعجب نکرد. و اینکه درسته یک دو تا سکانس بعد از فهمیدن یورون بود ولی گذر زمان در سریال یکم سریعه. 3- آریا اون جایی که از روی یکی از سقف ها وارد قلعه شد، فقط داشت از وایت ها فرار میکرد یا جاهایی یرفت که اونا نباشن که راهش رسید به کتاب خونه. عمدی فک نکنم رفته باشه اونجا. ولی خوده سکانس برای نشون دادن بی صدا بودن آریا بود.
  14. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    سلام هنوز مشخص نیست جیمی به چه هدفی رفت و به نظر من نرفت کنار سرسی، فهمید ک برای سرسی چقد کارای اشتباه کرده و رفت ک با کشتنش یا ب نحوی جلوی جنگ رو گرفتن جبران کنه. اینم ک سرسی اینا از جزئیات نقشه های دنریس خبر دارن اگه خیانت و خبر رسانی کسی باشه خوبه اگه همش شانسی باشه اره افتضاحه.
  15. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت چهارم The Last of The Starks

    دنریس خیلی سختی کشیده از بچگی هیچکسی رو نداشته بجز داداشش که همه میدونیم چه حرفایی بهش زده و چه استفاده هایی ازش کرده و میخواسته بکنه. بعد عاشق یکی میشه، حامله میشه، مردمش کم کم بهش علاقه مند میشن بعد همه رو از دست میده هم بچه ش میمیره هم شوهرش رو میکشه هم مردمش ترکش میکنن و بعد توی کارث ندیمه ش بهش خیانت میکنه و اژدهاهاش رو میدزدن و اونا رو به زور پس میگیره. به هزار بدبختی (منظورم زحمت نیست چون کلا میرفت توی آتیش ملت جلوش زانو میزدن) و بعد از کلی زجر روحی دوباره دوست و مردمی رو پیدا میکنه ک به خاطر خودش میخوانش.... خلاصه ش کنم تنها چیزی ک میدونسته اینه که توی وستروس منشا این بدبختی ها براش رخ داده و میخواد بیاد از اونا انتقام بگیره و ملکه بشه. حالا میاد وستروس دوباره عاشق یکی میشه، واسه نجاتش یکی از بچه هاش کشته میشه و بعد میفهمه عمه ش هست و جنس بهتری برای حکمرانی داره. این وسط جورا و میساندی و یکی دیگه از بچه هاش رو هم از دست میده و اونی ک دوسش داشت هم حرفش رو گوش نمیده و یجورایی فاصله میوفته بینشون. همین که تا الان دیوونه نشده خدایی خیلیه هرکی دیگه بود تاحالا همه چیو آتیش زده بود. پس درست نیس بگیم دنریس یهو دیوونه شد و چرا تخت آهنین رو میخواد. سرسی هم کلا فک نکنم بچه ای در کارش باشه یا واقعا دیوونه شده فک کرده جامله س یا صرفا داره بقیه رو فریب میده. (اگه بچه ای در کار بود حداقل باید تغییر ظاهری میکرد بعد این همه مدت) اینکه چرا کار رو دم دروازه یه سره نکرد هم زیاد به قیافه سرسی نمیخوره. اون نمیخواد دشمناش رو بکشه بیشتر میخواد زجرشون بده و حال کنه. الانم ک جز طرف برنده س اژدهای دنریس رو عملا بی فایده کرده سربازهم که تا بخواد داره. میساندی رو هم برای همین جلوش کشت کلا اون دوست داره زجر بده ملت رو. سانسا هم که شده ترکیبی از سرسی و بیلیش که شخصیت جالبی از آب درمیاد:)) اول فک میکردم سر شمال دعوا داره با دنریس ولی این قسمت بحثش شمال نبود جان رو میخواست. به تیریون گفت اتحاد شمال و جنوب اوکی هست و جان هم بشه محافظ شمال. بعدم ک گفت مردای ما وقتی اومدن جنوب برنگشتن. شخصیت عجیبی شده دیگه نمیشه فهمید چی میخواد. نمیدونم چرا تیریون هی میگه بریم مذاکره کرم داره یا نقشه ای چیزی یا کلا خلش کردن. جایی که جان گوست رو داد به تورمنت به نظرم سوای بحث بودجه و اینا خیلی خوب بود. جان داره از استارک به تایگرین تغییر میکنه و این قسمت به شکل عجیبی داشت با شمال و هرچیزی ک به شمال وصلش میکنه خدافظی میکرد که خیلی خوب از آب دراومد. خواهشا به یه چیزی هم گیر ندید دیگه همه میدونیم وقت کمه و اینکه چرا کل سفر دنریس یا جان به حنوب رو نشون نمیدن کاریش نمیشه کرد. اما آره اینکه چجوری ریگال رو زدن ضایع بود خیلی ساده میتونستن نشون بدن ریگال خیلی جلوتر از دروگون هست و اونو میزنن که این قضیه ها پیش نیاد. در آخر چه خوب گفت اون دوستمون که هیچ فیلم و سریال با منطق جور نیست پس از دو قسمتی ک مونده لذت ببریم.
  16. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    سلام موافق صحبتتون نیستم کتابها رو کامل خوندم اکثرا هم زبان اصلی، کتاب اصولا بسیار گنگه و هیچ چیزی رو توش درست توضیح نمیده مارتین و به همین دلیل هزارتا تئوری هست در کتاب دو تا چیز مشابه داریم night king و night's king چیزی که در سریال هست مورد اوله (از نظر لغوی میگم) سریال رو که همه میدونن من چیزی نمیگم. در مورد night king : 12000 سال قبل بین انسان ها و فرزندان جنگل جنگ آغاز میشه. بعد از چندهزار سال فرزندان جنگل و انسان ها میگن جنگ فایده نداره و صلح میکنن که به توافقشون میگن The pact. دوباره بعد از چندین سال که میرسیم به 8000 سال قبل اولین وایت واکرها از شمال میان وستروس، خیلی از اجساد رو به وایت تبدیل میکنن ، شمشیرهای یخی داشتن که آهن رو میشکسته و کلی از آدما و فرزندان جنگل رو میکشن. این قضیه خیلی طول میکشه که به همون شب طولانی معروفه. تا اینکه یه قهرمان به اسم the last hero (این رو هم خیلیا میگن با آزورآهای فرق داره) میره با فرزندان جنگل متحد میشن و در جنگ battle of the down اولین نایت کینگ رو شکست میدن (اونا رو عقب میبرن به سمت شمال نه اینکه کشته باشنشون از جزئیات جنگ و اسلحه ها و اینا هم هیچ چیزی در دست نیست) و شب طولانی تموم میشه. (اینجا چون هنوز چیزی مشخص نیست تئوری هایی هست که میگه ممکنه اصلا جنگی نکرده باشن و باهاش یه توافق کرده باشن). بعدش دیگه دیوار رو میسازن که وایت واکرها نتونن دوباره برگردن و نایتس واچ ایجاد میشه. این نایت کینگ گویا عمر داشتن و میمردن و بعدی به تخت میشسته و اینا. در کتاب بعد از اینها در مورد Night's king صحبت میشه: که همون 13مین فرمانده نایتس واچ ها بوده و عاشق زنی به شکل آدرها میشه و ... فک کنم همه داستانش رو بدونن ولی میره با اون زن رابطه بر قرار میکنه و روحش رو تقدیمش میکنه و برمیگردن به نایتس واچ و خودش رو شاه و زنش رو ملکه خطاب میکنه. یعنی همون Night's king و Night's queen خلاصه 13 سال فرمانروایی میکرده تا اینکه پادشاه شمال (یه استارک)(برادر همون استارکی که 13مین فرمانده بوده) با پادشاه اونور دیوار (احتمالا وحشی ها) با هم متحد میشن و اون رو شکست میدن و اونجا میفهمن که بچه های انسان ها رو چجوری این به وایت واکر تبدیل میکرده. نایت کینگ سریال بی شباهت به اینا نیست همون تولید کردن آدرها، شمشیرهایی از جنس یخ ک آهن رو میشکسته. توی سریال جایی که اولین بار نایت کینگ میخواست بچه کرستر رو تبدیل کنه دقیقا 12 تا آدر پشتش بودن و خودش 13امین میشد. اما در کتاب کلا چون چیزی مشخص نیست نمیشه گفت شخصیت خوبی بود یا نه خیلی بد بوده. درسته کتاب با سریال متفاوت هست اما این مشابهت ها باعث شده اکثریت طرفدارا و منتقدها شاه شب در کتاب و سریال رو با هم مقایسه کنند. و من این مقایسه رو چیز مسخره ای نمیدونم. کتاب هم انقدر مبهم هست که دست همه رو در این کار باز گذاشته. اینا رو گفتم ک اگه کسی هم مقایسه میکنه کار غلطی نمیکنه اما من کجا این مقایسه رو کردم؟ اونجایی هم ک پاسخ دادید من صرفا سریال رو تقسیم بندی کردم و در موردش صحبت کردم نه اینکه بگم نایت کینگ در کتاب این کار رو کرده.
  17. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    سلام ممنون از پاسختون قبول دارم، حرف شما درسته من هم میگم سریال مشکل داره چون از کتاب دور شد و از همون روزی ک خبرش اومد مشخص بود نویسنده ها از پسش برنمیان. اگر خنگ شدن تیریون منظورتون اعتماد به سرسی هست اگه تا آخر سریال چیز دیگه ای اثبات نشه بله اشتباه عجیبی بود ک تیریون انجام داد و کار بد سریال هست مگر اینکه ازش یجوری استفاده کنن مثلا هند شدن سانسا به جای تیریون یا یجور کشته شدن تیریون یا ... ولی اگه ازش استفاده ای نشه کاملا با شما هم عقیده هستم. در مورد لیتل فینگر ای کاش سریال صحنه ی سحبت سانسا با برن رو حذف نمیکرد. سانسا و آریا واقعا در فصل 6 در حال دشمنی هستن تا اینکه سانسا میره پیش برن و میگه بهم کمک کن و برن بهش حقیقت رو میگه ک این صحنه حذف شد تا برای ما کشته شدن بیلیش شوکه کننده باشه که خب تا حد زیادی هم وقتی اونجا سانسا جمله ش رو با بیلیش تموم میشه همه تعجب کردیم. پس بیلیش واقعا مکارترین بود و بازم قبول دارم بخاطر شوکه کردن بیلیش به نوعی فدا شد. من با آریا اصلا مشکل ندارم و واقعا خوشحالم ک نایت کینگ توسط یه استارک کشته شد نه یه تایگرین. جان تایگرینه و تازه فهمیده اگه زودتر میفهمید اصلا شاید ول میکرد برمیگشت جنوب واسه تختش. تفاوت من و شما در اینه ک من پذیرفتم سریال به زیبایی کتاب نیست ولی شما همچنان توقع کتاب رو داشتید. من قبول دارم سریال مثه 4 فصل اولش نیست و برای همین دارم از دیدنش لذت میبرم. نقد آقا رضا رو چند ساله میخونم نه فقط گات همش رو میخونم ایشون بسیار کتاب رو دوست دارن و برای همین از سریال متنفر شدن و قیاس خوبی نیستن برای خوب یا بد بودن سریال. من بعد از هر قسمت حدود 20 تا فیلم های منتقد های یوتیوب رو میبینم که 100 در 100 بهتر از منتقد های ایرانی نقد میکنن. ما ایرانی ها احساسی هستیم و اگه از یچی متنفر بشیم دیگه نابودش میکنیم. شما میگید نیازی نبود شاه شب کشته بشه من حرفم همینه ایده بدیم به جای نباید این شود بگوییم چه باید بشود. خودمون رو بذاریم جای سازنده ها بعد نقد کنیم. کما اینکه دیدین با تقریبا نصف صخبت های شما موافقم. در مورد ابرقهرمانی ما توی دنیایی هستیم که اژدها ، آدم های مرده ، غول ، آدم بی چهره و ... وجود داره. پس وجود فردی با قدرت های عجیب نمیتونه اشکال این دنیا باشه! آزورآهای هم بحث جالبی هست زیاد در سریال روش مانور داده نشد و در کتاب هم فعلا تکلیف مشخص نیست. ولی در کتاب جایی نگفته آزورآهای فردی است که شاه شب رو میکشد! *****تهش حرف من اینه هیچ فیلم و سریالی رو نمیشه با دید کتابش نقدش کرد چون تمام آثار سینما با این دید نابود میشن هری پاتر ، ارباب حلقه ها ، گات همه شون کتابهاشون صدها پله برتر از فیلم هاشون هستن. سریال رو با دید خودش نقد کنیم ک نه حرص زیادی بخوریم نه اعصابمون رو خورد کنیم.***** بله این تفاوت گات خیلی جاذب بوده همیشه اما الان به مرگ کشونده از نظر خیلی ها. راستش فک کنم این جنگ با عروسی خونین فرق داشت اونجا فقط راب و کتلین حذف شدن ولی در وینترفل همه ی شخصیت ها به جز سریس و یورون حضور داشتن و کشته شدن همه شون قطعا هیچ کس رو راضی نمیکرد. خیر و شر مطلق رو هم قبول دارم خودمم گفتم وقتی سریال کامل افتاد دست افراد سینما اونا زیاد شخصیت خاکستری بلد نبودن و کار ساده تر رو کردن ک منم قبول دارم اشتباه بود و به سریال ضربه زد. ایول بالاخره شما تئوری دادید:)) ایده خوبی بود فک کنم خوب از آب درمیومد حداقل خیلی ها دوباره طرفدار سرسی میشدن ، تیریون شخصیتش درست میشد و غافلگیری خوبی میتونست باشه. ولیا بازم تهش این نایت کینگه باید میمرد. نمیدونم کاش یبار میگفتن قدیم چجوری نکشتش و فقط عقب روندنش. آخری هم کاملا اوکی هستم نبود نبرد خیلی خوب بود. دوتراکیا هم مسخره بودن. کلا جان اصلا استراتژی بلد نیست.
  18. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    سلامی دوباره، اول دیدم طولانی هست صحبتتون نخوندم اما در کامنتهای دیگه تون دیدم از روی منطق حرف میزنید و باید کامنتتون رو بخونم. فقط ای کاش شماره میزدید الان من به ترتیب ستاره هایی ک گذاشتید میخوام جواب بدم. 1- موافقم نجات های یهویی زیادی داشت این اپیزود شاید دو سه تای اولش رو اوکی بودم ولی دیگه منم اعصابم بهم ریخت از این کار. در مورد نمردن ها هم تاحدی موافقم : به نظرم جیمی ، هاند ، جان و دنریس نباید کشته میشدن وگرنه منطق داستانی بار خراب میشد (فک کنم حداقل این 4 تا رو همه قبول داریم). اما پادریک و بریین و سم میتونستن بمیرن. تورمنت هم زیاد به فکر مرگش نبودم چون هم جنگجوی قوی ای هست هم بالاخره ماله اونور دیواره و این چیزا زیاد دیده. لیانا و جورا و بریک مرگشون با هدف های قشنگی انجام شد. اد هم ک کلا برام مهم نبود خیلی وقت بود نبودش و نقشی براش باقی نمیموند هم دیوار خراب شده بود و هم نایت کینگ داستانش تموم میشد. (فقط اینکه 999 مین فرمانده نایت واچ ها بود) ملیساندرا هم ک دیگه کاری نداشت و دمش گرم ک اومد. تیون هم به نظرم مرگش برازندش بود و قوسی که به تیون توی سریال دادن فوق العاده بود شاید حتی در حد جیمی.(فقط اینکه اونجوری با نیزه بری سمت قهرمان پرتاب نیزه فک کنم از روی جوگیریش بود ولی اینکه بدونی میمیری و بری به سمت مرگ جرات میخواد.) 2-کاملا موافقم تیکه اولش رو. تیکه دومش هم به دلیل همون نباید مردن جان بوده ک خب خوب نبود قبول دارم ولی از این تقلاهای جان برای رسیدن به آدمایی ک دوستشون داره خوشم میاد چه در جنگ حرامزادگان چه اینجا. 3-فک کنم خسته شد دیگه و زد به سیم آخر هرچند حق با شماست و خوب نبود. 4-سکانس کتابخونه رو یکم بالاتر توضیح دادم نظرم رو و همچنان فک کنم هدفشون نشون دادن بی صدا بودن آریا بوده. 5-جوابم همون قدرت عجیبه قاتلان بی چهره هست. 6-موافقم کاش میومدن با شخصیت های اصلی داستان میجنگیدن. اما این جنگ به من نشون داد نایت کینگ خیلی باهوشه و از جنگ هاردوم کاملا درس گرفت و اصلا نه خودش نه آدرهاش رو درگیر جنگ های تن به تن نکرد چون فهمید ک انسان ها شمشیر والریایی و درگون گلس دارن. 7-احمقانه ترین تصمیم که صرفا برای نشون دادن گوست انجام دادن گوست هیچ کمکی توی جنگ با مرده ها نمیتونه بکنه جز فدا کردن خودش مثه سامر. 8-شما چه پایانی رو برای این جنگ در نظر داشتید؟ دوتا جنگ داریم توی 6 قسمت اینکه کدوم جنگ باید آخرین جنگ باشه (جنگ با مرده ها یا زنده ها) باید تصیمیم گرفته میشد و بازهم به نظر من چون جنگ اصلیه سریال جنگ بر سر تخت آهنین بوده از اول باید این جنگ جنگ آخر باشه. شاید اگه برعکس میشد جالب تر میشد اینکه اول با سرسی بجنگن بعد برگردن شمال با نایت کینگ اما فک کنم اگه تخت آهنین گرفته میشد دیگه نمیشد همه پاشن برن شمال. یچیز هم فک کنم کمتر در نظر گرفته شده نایت کینگ 3 قسمت مونده به آخر سریال حذف شده نه وسط سریال ک بگیم چه زود تموم شدن. بالاخره ما میدونیم که یه قسمت قراره جنگ با سرسی باشه و یه قسمت جمع بندی کامل سریال پس این جنگ یا باید توی قسمت 3 میبود یا 4. در مورد اینکه چرا جنگ سریع تموم شد فک کنم سه راه داشتیم : *مرده ها پیروز بشن و همه زنده ها نابود(فک کنم کسی این رو نخواد) *مرده ها پیروز بشن و شخصیت های اصلی سوار اژدها بشن و فرار کنن جنوب (اینم فک کنم زیاد منطقی نبود و امکانش هم نبود چون نایت کینگ هم اژدها داشت و اصلا وقتی میرسیدن جنوب همه رو میکشت و از همه مهم تر وقتی این همه آدم نتونن جلوی نایت کینگ رو بگیرن قطعا جنگ در جنوب هم با پیروزی همراه نبود مگر اینکه سرسی با وایلد فایر همه رو میبرد روی هوا) *زنده ها پیروز بشن (اینو یادمون نره نمیشد جنگ دو قسمت باشه چون نایت کینگ استراحت و اینا حالیش نبود our enemy doesn't tired doesn't stop doesn't feel پس مجبور بودن جنگ رو تموم کنن با کشتن نایت کینگ) البته حتما نظرتون رو بگید ک با ایده های شما هم اشنا بشیم. فقط اینو بگم من قبول دارم در صورت اینکه جنگ در وینترفل نبود میشد سناریوهای دیگه ای نوشت اما میخوام ببینم با جنگ در وینترفل چه پایان هایی میتونستن ایجاد کنن. در مورد آریا هم با توجه به اینکه جنگ تن به تن نمیکنه نایت کنیگ تنها راه کشتنش استفاده از راه های مخفی بوده که فقط آریا بلده. (بازم میگم اگه نایت کینگ اهل مبارزه رو در روو بود بحث فرق داشت اما با این شرایط نه)
  19. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    با این صحبت شما موافقم واقعا نمیشد همه ی کارا رو جان بکنه. به نظرم جان و دنریس به اندازه کافی هیرو شدن. جان جنگ دیوار، هاردهوم و حرامزادگان رو داشته و دنریس هم کل اسوس رو نجات داده. کار کردن روی این دو تا کافیه ما کلی شخصیت پر پتانسیل دیگه هم داریم. هر چند به نظرم آریا هم کارش رو کرد دیگه و از نظر من جنگ با سرسی باید جنگ سانسا باشه چون دیگه رسیدیم به جنگ سیاست.
  20. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    خودشون آخر این قسمت گفتن سه سال پیش این تصمیم رو گرفتن. اما حالا یه سوال : اگه جان در دوئل نایت کینگ رو شکست میداد به نظر شما بهتر از این پایان میشد؟ من میگم باز خیلیا میگفتن نایت کینگ چقدر نادون بود که با جان جنگ تن به تن کرد یا نایت کینگ حتی نمیتونه یه نبرد تن به تن رو ببره بعد 8 فصل مارو ازش ترسوندن! البته میتونست نتیجه دوئل این باشه که نایت کینگ جان رو میکشت. اون وقت هم کل قضیه پرنس وعده داده شده نابود میشد و میگفتن خدای روشنایی جان رو زنده کرد ک اینجا بمیره؟؟؟ مگه اینکه وقتی جان داره میمیره آریایی کسی میومد نایت کینگ رو میکشت. باز دوباره میگفتن این بود پرنس وعده داده شده؟؟ اصلا آریا چجوری اومد و بقیه داستان. من فک کنم هرجور ک نایت کینگ میمرد تهش میشد ازش ایراد گرفت. شاید اگه اصلا نمیومدن شمال با نایت کینگ بجنگن بهتر میشد.
  21. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    سلام در مورد قسمت اول صحبتتون فک کنم نمیتونستن تاجایی ک میدونم قراردادی که بین شبکه و مارتین هست مشاور نویسندگی رو دادن به مارتین و نمیتونستن یهویی بدن به یه نویسنده ی دیگه. اما بله قطعا مارتین یه چیزه دیگه س بالاخره نویسنده س. فقط کاش زنده بمونه تا کتاباش رو تموم کنه وگرنه یکی از شاهکارهای تاریخ ناتمام میمونه.
  22. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    اره اینکه خط داستانی جان همش درباره نایت کینگ بود و بهتر بود اون در این جنگ پیروز میشد خیلی خوب بود و قطعا اینکه خط داستانی آریا و جان رو نویسنده ها تلاقی دادن برای خیلیا عذاب آور بوده. اما چیزی که نشون دادن این بود که نایت کینگ هیچ وقت حاضر به جنگ تن به تن نمیشد چون میدونست کل ارتشش به خودش وابسته هستن و تا از چیزی مطمئن نمیشد اصلا پا پیش نمیگذاشت. در هاردهوم اون بالا وایساد و وقتی جان اینا رفتن اومد دم اسکله. در این قسمت هم همین طور وارد جنگ تن به تن نشد و سوار بر اؤدها جنگید چون میدونست اژدها ها نمیتونن نابودش کنن بعد هم آدرهاش و مرده هاش رو فرستاد در جنگل خدایان یه حصار درست کرد اژدهاش رو هم گذاشت جلوی جنگل ک کسی نتونه بیاد داخل. این شکل بیان داستان کاری کرد که تنها کسی ک میتونست نایت کینگ رو بکشه کسی بود که قابل پنهان شدن و بی سر صدا بودن رو داشته باشه یعنی آریا. من هم دوست داشتم ک جنگ نایت کینگ و جان رو ببینم و شاید اتمام خط داستانی به اون شکل برای خیلیا قشنگ تر میشد اما نایت کینگ باهوش تر از این بود ک بیاد جنگ تن به تن کنه. از طرفی هم اونجوری دیگه نقش جان در سریال تموم میشد و در 3 قسمت آخر عملا سیاهی لشکر بود.
  23. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    هرچند گفتن دلایل زیاد روی شما اثر نداره اما برای دوستان دیگه ای که میخونن : آدرها به وایت واکرهایی گفته میشه ک نایت کینگ اونا رو مثه خودشون کرده که کلا بیرون بودن تا وقتی ک نایت کینگ میخواست بره توی جنگل خدایان پس اونایی ک توی کتابخونه بودن واکرها یعنی مرده های عادی بودن نه آدر !!! نکته ای که هست اینه ک حرکت هایی آریا کاملا بی صدا هست این رو سریوفورل در فصل اول بهش یاد داد : قسمت 6 : how can you be quick as a snake or as quiet as a shadow اون صحنه کتاب خونه و اینکه پشت جان ظاهر شد میخواست همین رو نشون بده مخصوصا کتاب خونه ک نشون داد حرکت کردن آریا صداش از چکیدن خون روی زمین هم کمتره اصلا روی سرعت و بی صدابودن آریا هیچ شبهه ای نذاشته سریال ک بشه ازش ایراد گرفت. سلام بر شما دوست عزیز مشکلی که توی این چیزا هست جدا شدن سریال از کتاب هاست. نایت کینگ در کتاب ها شخصیت خاکستری هست و با چیزی ک سریال از فصل 5 نشونش داد فرق داره. یه جورایی قابل مذاکره هست شخصیتش. بحث رو به دو قسمت تقسیم میکنم 1-تا آخر فصل 4 که کتاب و سریال یکی بودن : فصل 1 ابتدا یکی از انسان ها رو زنده میذارن تا برگرده و به آدما هشدار یا خبر یا اطلاع یا ... بده. (دلیلش هنوز مشخص نیست) همین کار رو با سم هم میکنن که شما ذکر کردید. اگه یادتون باشه کرستر در شمال دیوار راحت زندگی میکرد چون یه جور معامله کرده بود با نایت کینگ میگفت تو بمن کاری نداشته باش من پسرهام رو میدم به تو. 2- از فصل 5 به بعد ک آغاز جدایی کتاب و سریاله : کلا این چیزایی ک گفتم حذف شد و نایت کینگ در سریال شد یه ترمیناتور ک فقط میخواد نابود کنه مثه چیزی ک در هاردهوم دیدیم. اینکه این چیزا با هم جور درنمیاد این تغییر سریال بود... در مورد داستانه کتاب تئوری های جالبی مطرح شده که یکیش اینه که وقتی در گذشته ارتش شاه شب عقب رونده شد یه چنین معامله ای باهاش کرده بودن و وقتی یکی از پسرهایی که وعده داده شده بود رو بهش نمیدن (در این تئوری میگن اون پسر وعده داده شده ممکنه جان بوده باشه) قراردادش با انسان ها بهم میخوره و میاد که دوباره بجنگه. یکی دیگه از تئوری هایی هم ک گفته شده در همین راستا در مورد اون در پنهانیه قلعه نایت فورت هست (که سم برن و ... رو ازش رد کرد برن شماله دیوار) که میگن ممکنه در گذشته بچه هایی رو از اون در میبردن شمال و به نایت کینگ تحویل میدادن. در کل در کتاب هدف نایت کینگ مشخص نیست ولی در سریال باید یه هدفی براش درنظر میگرفتن کاری به خوب یا بدش ندارم ولی با توجه به اینکه کتاب ها رو مارتین ننوشت سریال خیلی ضربه خورد. و قطعا نویسندگی مارتین هزاران برابر بهتر از بنیوف و وایز هست.
  24. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    نمیدونم شاید منظور مرین ترانت نبوده اما دیگه خیلی ضایع میشه همه رو آریا بکشه:)) البته این تئوری ک بران جیمی و تیریون رو بکشه و بعد آریا با صورت یکی از این دوتا سرسی رو بکشه جالبه هر چند به شخصه دوس ندارم سرسی هم بمیره چون اینجوری همه دشمنا میمیرن. درمورد مردان بی چهره هم مثله والدر فری ک کلا قد و هیکل آریا عوض شد احتمالا مثه تیریون هم میتونه بشه. و حتی صدای والدرفری
  25. ashkan.ghf

    بحث اپیزودیک قسمت سوم The Long Night

    چشمان سبز منظور سرمرین ترانت بود ک فصل 6 کشتش.
×