لیدی
اعضا-
تعداد ارسال ها
192 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی ارسال های لیدی
-
اگه نمایشگاه قرار نباشه منم می یام چه کاریه تو اون شلوغی و گرما آخه!
-
به استنیس: دردسر گشتن تو سایت ها و فروم ها همینه دیگه، پیش می یاد سعی کنید با اینترنت سرعت پایین پست حاوی اسپویل نذارید
-
نمی دونم چرا فکر می کردم کتابا رو خوندی. کلیه مجازات هام مورد استقبال قرار گرفته، این چه وضعیه آخه. کتاب دوم رو تقریبا تموم کردم ولی کتاب سوم به بعد رو گذاشتم بعد از دفاعم بخونم مجازاتت مورد استقبالم قرار نگرفت فقط با خودم فکر کردم که کلی مجازات بدتر هم می تونست باشه
-
تو کتاب دوم اونجایی که تیریون پایسل رو میندازه زندان پایسل در مورد مرگ جان ارن به تیریون گفت اون استاده (که اسمش یادم نمی یاد) تقریبا داشته موفق به سم زدایی بدن جان ارن میشده و من مجبور شدم بفرستمش بره گفت سرسی چیزی به من نگفته ولی من متوجه شدم که میخواد جان بمیره یعنی توهمات پایسل بوده؟ یعنی سرسی نمی دونسته جان ارن به رابطش با جیمی پی برده؟
-
فصل های قبلی آریا عالی بود، اپیزود اول این فصل هم خیلی خوووب بود ولی بقیه سکانس هاش به من خیلی نچسبید. شاید بخاطر اینه که عادت کردم سکانس های آریا پر افت و خیز باشه نگفتم برین خوبه یا "پادریک و برین" خوبن بود و نبود برین تو داستان هیچ فرقی واسم نمی کنه، نسبت به تعامل بین برین و پادریک هم خنثی ام من شخصیت پادریک رو دوست دارم،چه وقتی با تیریون بود چه الان که با این تیکه یخ بی احساسه
-
نظر سنجی 18:در فصل چهارم سریال،از کدام بخش بیشتر لذت میبرید؟
لیدی پاسخی به ریگار داده است: موضوع نظرسنجی
من انتخاب اولم به صورت کلی کینگز لندینگ بود ولی چون سوال در مورد فصل چهارم بود تغییر کرد به لیتل فینگر و سانسا، شخصیت لیتل فینگر خیلی پیچیده و مرموزه و تو 80 درصد موارد به دردسرها ربط داره و هی سورپرایز میشه آدم گزینه های بعدی: - کینگز لندینگ: بخاطر پیچیدگی این خط داستانی و تعدد کاراکترها و شخصیت پردازی های قوی - وقایع دیوار و شمال: صرفا بخاطر علاقه ام به جان اسنو - آریا استارک: بجز اپیزود اول بقیه سکانس های آریا خیلی آب بندی به نظرم می یاد، به امید اینکه زودتر به یه جایی برسه! - استنیس: از محیط و جو و آهنگ زمینه دراگون استون خوشم می یاد، استنیس کتاب هم جالب تر از استنیس سریاله. بازم به امید اینکه زودتر یه تکونی بخوره استنیس البته بدون ملیساندرا! - دنریس - برن - رمزی و تئون -
مسلما از مردن دایرولف ها ناراحت میشم ولی هنوزم آدم ها اولویت دارن خوب شد نمی دونستی چقدر جان رو دوست دارم اما پاداشه خیلی خووووووبی بود، راضی ام
-
وقتی سکانس بیلیش و لایسا رو می دیدم از شدت شوک مغزم نمی تونست ادامه دیالوگ ها رو ترجمه کنه لعنت خدا به این لایسا خانواده خودش و خواهرش رو به فنا داد! ند و راب عزیز و کتلین و جان ارن و این همه جنگ و تلفات. دلم واسه سانسای بیچاره سوخت، خدا رو شکر باز اون بچه احمق هنوز بچه است!! ریگار سوال خوبی پرسید، چجوری واریس از هیچی خبر نداره آخه؟! من فکر میکنم میدونه چون همش نسبت به لیتل فینگر هشدار میده گفتگوی سرسی و مارجری خوب بود، دنریس هم بالاخره نشانه هایی از عقلانیت بهش برگشت! قسمت های آریا (جز اپیزود اول) حس آب بندی میده بهم! پادریک خیلی خوووبه شخصیتش، دوسش دارم قضایای شمال خیلی خوووووب بود، واسه میرا و جوجن کلی حرص خوردم و البته جان عزیز اون تقلایی که برن واسه دیدن جان داشت خیلی خوب در اومده بود
-
فتح میرین از استاپور و یونکای هم که مزخرف تر بود! اون دری که ازش وارد شدن برده ها یعنی محافظ نداشت؟ داخل شهر یعنی هیچ محافظی نبود که مقاومت کنه یا بجنگه واسه مسترها؟ تو وستروس همه قلعه ها کلی محافظ و دیده بان و نگهبان دارن، تو ایسوس چرا این طوریه؟ بعد آدرها اگه با یه اشاره انگشت میتونن آدم ها رو تبدیل کنن چرا آدم ها رو می کشن؟ برن یه دست بزنن بهشون تموم دیگه!
-
من فصل های تیریون (کلا خط داستانی کینگز لندینگ) و آریا رو بیشتر از همه دوست دارم ولی نه بخاطر جنگ و خونریزی و نقشه و نیرنگ! بدلیل اینکه ملموس تر و واقعی تر قضایا، همه دارن تلاش می کنن و یاد میگیرن، بدست می یارن و از دست میدن و مهم تر از همه اینکه مسئولیت هر کار خوب یا بدی که انجام میدن رو می پذیرن و دنبال یه بهانه واسه توجیهش نمی گردن! من از سرسی متنفرم ولی وقتی ند رفت بهش گفت با داداشت می خوابی با افتخار گفت آره! هیچ بهانه ای هم واسه توجیهش نیاورد. ولی این طرف قضیه دنریس و برن و سانسا که کلان با پذیرش واقعیت مشکل دارن، بخش اعظم فصل هاشون تا آخر کتاب دوم همش تکرار یه سری افکارشونه. تو هر فصل دنریس هی باید جوراه سعی کنه بهش بفهمونه که ادعاش واسه شرقی ها مهم نیست و واسه وستروس هم یه دشمن خارجی حساب میشه! تو هر فصل برن هی باید استاد لووین با اون سر جادو و شوالیه نشدن و کلاغ و اینا بحث کنه. تو هر فصل سانسا هم هی باید افکارش در مورد شوالیه ها و ناجی و اینا رو بخونیم. تو این فصلا خط داستان ثابته جایی هم که می یاد یه تکونی بخوره جادو و اتفاقات ناملموس میوفته با ادعاهای ناملموس تر! "من نمی خوام ولی مجبورم" "من نمی خوام ولی وظیفه دارم" " من بخاطر مردم این کار رو می کنم" خط داستانی استنیس هم یه کم اینجوری شده با اون ملیساندرا!
-
رفتم تاپیک محاکمه رو دیدم چه سوالایی به ذهنتون میرسه به استاد ایمون: هم جنس و هم رشته ایم، تعجب کردم خیلی
-
به جورامون: من نمیگم تیریون باید کار دیگه ای می کرد، میگم همین که براساس منافع خودش و خاندانش تصمیم میگیره یعنی شخصیتش خاکستریه اگه واسه رسیدن به اهدافش هر کاری می کرد و هیچ حد و مرزی نمی شناخت که شخصیتش سیاه میشد نه خاکستری! من خودم سیستم فکری تیریون رو خیلی می پسندم، اینا رو هم در تایید حرف solidus گفتم نه در مذمت تیریون. به نظر من حتی ند هم شخصیت سفید و فرشته وار نبود
-
تیریون خبیث نیست ولی فرشته خو هم نیست، خاکستریه دیگه می دونه جفری چه موجود مزخرفیه ولی واسش می جنگه و شهر رو نگه میداره (ند شخصیتش سفیدتر بود و با توجه به شرافت استنیس رو ترجیح داد و تاوانش رو هم داد) تو دیوار که بود به مورمنت و استاد ایمون قول داد صداشون رو به گوش قدرت برسونه ولی وقتی سر آلیستر اومد دربار با اینکه می دونست راست میگه تو دربار تحقیرش کرد و اهمیت نداد بهش کلا منافع خانوادش رو به همه چیز ترجیح میده
-
من کلا با کسی که واقعیت رو درک نمی کنه مشکل دارم مثالش تو دنیای واقعی خودمون مثل اینه که بگی ایران رشد اقتصادی داره و آمار و ارقام اقتصادی رو قبول نداشته باشی! دنریس اینجوریه، کلا باباش و داداشش رو مظلوم می دونه، کل وستروس رو سیاه و ظالم می دونه در حالی که بخشی از خاندان ها واسه باباش جنگیدن تو قیام رابرت حتی در مورد مشکلات برده ها هم همین طور کلا تا وقتی بصورت عملی و فیزیکی ثابت نشه داره اشتباه می کنه حرف حرف خودشه، تجربیات و مشورت بقیه هم که کشک! سر همین توهم که میگه مردم منتظرن پادشاه به حقشون برگرده، هزار بار جورا بهش گفته که واسه مردم اتفاقات بین لردها و اشرافزاده ها مهم نیس! باز این حرف خودش رو میزنه
-
بزرگترین مشکل دنریس اینه که واقعیت ها رو نمی بینه! تو توهم زندگی می کنه، توهم قدرت و تغییر قوانین، توهم دنیای خوب، توهم سیاه و سفید بودن همه چیز و همه کس مسلما با اون سه تا اژدها قدرت داره ولی قدرت تغییر سیستم بازی رو نداره! نظم موجود رو بهم میریزه بدون اینکه جایگزین مناسبی واسش داشته باشه. رفتارش با جوراه که دیگه خیلی رو مخ منه! این همه ادعای من خوبم و عادلم داره ولی حتی نمی تونه حرمت وفاداری و عشق جوراه رو نگه داره و همه غرورش رو سر اون بیچاره خالی نکنه
-
تایوین از کجا باید تصمیمات استنیس رو بدونه؟ فکر نمی کنم این احتمال درست باشه
-
یه چیز دیگه که جالب بود این بود که تایوین وقتی با اوبرن صحبت می کرد از خطر گریجوی ها، وحشی ها و حتی دنریس و اژدهاهاش گفت ولی حرفی از استنیس نزد یعنی واقعا تایوین خیالش از استنیس راحته؟!
-
الان روس بولتون محافظ شمال اعلام شده، والدر فری هم همین رو گفت بهش ولی خب اینکه تایوین به اون گفته محافظ شمال با اینکه در صورت زنده بودن پسرهای استارک تصمیم و جهت گیری خاندان های شمال چی باشه فرق داره
-
من هنوز به این قسمت های کتاب نرسیدم، با اطلاعات سریال که فعلا سپاه بولتون ها پایین تنگه گیر افتاده رمسی تو قسمت قبل به روس بولتون گفت پسرهای استارک هنوز زندن و اگه بقیه بدونن جانب اونا رو میگیرن
-
من اصراری به ازدواج لیتل و سانسا ندارم کلا حدس زدم استفاده ای که میتونه از سانسا بکنه اینه که شوهرش بدن (حالا خود لیتل یا یکی دیگه!) مدعی شمال بشن
-
ازدواجشون رو کامل نکرده باشن هم هنوز زن تیریونه الان یعنی تیریون نمیره هم اون میتونه ازدواج کنه؟ نمیشه که طلاق نداشته باشن به نظرم منطقی نیست
-
از بس در حق بچه های مردم (از جمله بچه های شما!) و سانسا لنیسترها خوش رفتاری کردن در مورد لیتل فینگر هم فکر نمی کنم اینجوری باشه قضیه، خودم نمیتونم حدسی بزنم ولی لیتل سادیسم نداره. اگه ریسک کرده که سانسا رو از دست لنیسترها در بیاره استفاده بهتری ازش می کنه مثلا مدعی شمال شدن
-
در مورد مظلومیت بچه ها اوبرن تو عروسی یه صحبت هایی با سرسی داشت ارجاع میدم شما رو به اون مکالمه هیجان انگیز
-
منظورم از خشم لنیسترها واسه قتل جاقری نبود، واسه دزدین سانسا! هر برنامه ای برای سانسا داشته باشه تا قبل از ازدواج با لایسا فکر نکنم عملی باشه بعد الان سیستم طلاق اینا چه جوریه؟ اگه نقشه ازدواج سانسا با هر کسی باشه اول باید از تیریون جدا بشه مارجری رو که 100 درصد میخوان بدن به تامن، تایوین هم تامن رو برد که در مورد ازدواج و اینا توضیح بده بهش
-
نمیدونم استاد من چیزی که شنیدم و تو زیرنویس خوندم رو نوشتم. تو زیرنویسش نوشت: Orys I was just همین هم تلفظ می کنه
