رفتن به مطلب

لیدی

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    192
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

پست ها ارسال شده توسط لیدی


  1. فاصله بین انتشار کتاب های مارتین خیلی زیاده ، بین کتاب سه و چهار پنج سال و بین کتاب چهار و پنج 6 سال زمان بوده ، از اونجایی که کتاب 5 سال 2011 چاپ شده ، احتمالا باید تا 2016-2017 صبر کرد تا کتاب شش منتشر بشه .

     

    یه جا خوندم که قراره سال 2015 کتاب شش بیاد

    الان یادم نیست کجا


  2. یه سوال : این سرسی چه پدر کشتگی با تیریون داره ؟ من فکر میکردم به خاطر این که فکر میکنه جافری رو کشته اینجوری باهاش لجه ! اما این ماجرایی که اوبرین تعریف میکرد چی بود ؟! بدبخت تیریون نوزاد که کاری به کارش نمیتونست داشته باشه .[/b]

     

    آخه جفری تازه 5 قسمته مرده، چرا فکر کردی بخاطر این با تیریون لجه؟

    از اولش هم باهاش بد بود و هی تنفرش رو نشون می داد بهش

    وقتی وینترفل بودن، وقتی به عنوان دست اومد و تمام مدتی که دست بود

    وقتی که میخواستن سانسا رو بدن بهش

    من حتی حس می کنم اون تایوین بی احساس کمتر از سرسی تیریون رو اذیت کرده


  3. به وینترفل:

    تا اینجا که خوندم همین جوری بود که گفتی ولی وقتی داووس تو استورمز اند میرسه به اردوگاه استنیس همش ذهنش درگیر اینه که ملیساندرا به استنیس نزدیک شده و تو چادر استنیس میمونه و فلان

    بعد جرات پرسیدن اینکه برای چی ملیساندرا تو چادر استنیس میمونه و اینا رو نداشت

     

    حس میکنم سریال فقط اتفاقات کتاب رو بزرگنمایی می کنه


  4. همه دردسرها و جنگ و دعواها یه جوری به لیتل فینگر ختم میشه

    میتونه همین جوری که واسه همه این قضایا نقشه کشیده واسه مثلا سرنگون کردن کامل لنیسترها هم نقشه بکشه

    اگه واقعا سانسا رو دوست داره خب سانسا باهاش راه بیاد تا اونم یه نگاهی به اهداف سانسا بندازه

    این فرصته دیگه

     

    پی نوشت: البته که من فرض اولیه رو قبول ندارم و دوست داشتنی به معنای عشق این وسط نیست به نظرم


  5. اگه پیتر به سانسا علاقه داشته باشه (!) که من به شخصه شک دارم به این موضوع سانسا خیلی احمقه اگه پسش بزنه

    فرصت از این بهتر ممکن نیست براش پیش بیاد، پیتر بیشتر از هزارتا شوالیه میتونه کمکش بده و انتقام خانوادش رو بگیره


  6. قسمت خوبی بود

    پر از مکالمات دوتایی بود و تو اکثرش بعد احساسی غالب بود

    چقدر سکانس های مشترک جیمی و تیریون رو دوست دارم

    حرف های بران و تیریون هم جالب بود، reality موج میزد تو صحبت هاشون

    مکالمه ابرن و تیریون خیلی ناراحت کننده بود، فقط امیدوارم مارتین مرگ سرسی رو مثل پسرش تمیز رقم نزنه!

    از سکانس های آریا و سندور هم خیلی راضیم

    و البته پیتر بزرگ! اون صحنه آخری که لایسا داشت با گریه حرف میزد یه ذره دلم واسش سوخت ولی از مردنش ناراحت نشدم!

    فقط سوالی که واسم پیش می یاد اینه که با مردن لایسا، پیتر واسه نگه داشتن ویل به دردسر نمی افته آیا؟


  7. پی نویس به اونی که به قسمت های سریال نمره 5 میده : دقیقا چرا و به چه گناهی؟!

    زیاد می ده، من به دو سه قسمت قبلی 3 و 4 می دادم. این قسمت رو هنوز ندیدم.

    دقیقا! یعنی یه آدم دیگه ممکنه چی از یه سریال بخواد؟!

    ممکنه انتظار داشته باشه که سریال حداقل 10 درصد کتاب باشه که نیست.

     

    آخه سریال رو باید از دید سریال بودنش دید

    اینکه همون درصد کم ماجرا رو چقد تونسته خوب در بیاره، مثلا از نظر هنر بازیگری، هنر انتخاب بازیگر، هنر جا دادن این همه داستان تو اپیزودهای کوتاه

     

    من 2 تا کتاب اول رو خوندم (بقیه کتاب ها رو هم میخونم در آینده) و به نظرم تونستن 50 درصد کتاب رو در بیارن! البته قبول دارم که حجم قضایا و شخصیت هایی که حذف شده زیاده و کتاب برتری زیادی نسبت به سریال داره.

    کلا ولی مقایسه کتاب و سریال با هم بنظرم بی معنیه


  8. از این قسمت خیلی راضی بودم، به نظرم بهترین قسمت سیزن چهارم بود

    گفتگوی استنیس و بانک خیلی خوب بود، اون یارو رییس بانک (؟) خیلی خونسرد و باحال بود

     

    تئون چرا اینجوری کرد آخه؟! وقتی صحبت از مرگ راب و استارکا شد موقع اصلاح رمزی حتی یه کم مکث کرد ولی الان از اولش خواهرش رو پس زد! خیلی امیدوار بودم خواهرش بکشه این رمزی رو

    دنریس

    هرچی بیشتر میگذره بیشتر عاشق این ابرین میشم، یعنی عااااااااااااااااالیه

    اون صحنه ای که پا نشد جلوی تایوین و پاهاشم رو میز بود خدا بود، آی لاو هیم

    بخش دادگاه خیلی خیلی خیلی خوب بود، پیتر دینکلیج بی نظیره

    کلی سر اون قرار تایوین و جیمی حرص خورم، هر پایانی رو جز این ترجیح میدادم، اینجوری هم جیمی گیر میوفتاد هم تیریون! خدا رو شکر که خود تیریون خرابش کرد


  9. بابا من اونجا هم تاکید کردم دبیرستانی ها عاشق لوراس و رنلی و راب و سایر کاراکترهای خوش چهره ان!

    جان که همین ریگار هزار بار گفته سرد و یخ و خشکه که!

     

    لیدی من این حرف شما رو به شدت تکذیب می کنم.

    سه نفر از طرفدارای اصلی رنلی تو وستروس من و رنلی و ریگار هستیم که با شرایطی که شما گفتی اصلا" نمی خونیم. اتفاقا" دخترای دبیرستانی از راب خیلی بیشتر خوششون میاد. تنها تین ایجری که دیدم که از رنلی و لوراس خوشش میاد سانساست.

     

    بابا از نظر من وجه اشتراک سلایق تینیجرها "خوش چهره" بودن طرفه، چه دختر چه پسر

    از نظر من هم به شخصه راب و لوراس و رنلی خوش چهره تر از جان هستن

    دیگه نمیدونم چی شد که اینقد بحث کش پیدا کرد

    نکته اصلی دقیقا اینجاست که برعکس این قضیه صادق نیست و شما که رنلی رو دوست داری لزوما بدلیل زیباییش نیس


  10. مشکل اینه که من سنم به دبیرستانیا نمیخوره

    برخوردی ندارم با دبیرستانی ها

    ولی ملاک میتونه مثلا خاطرات خون آشام باشه که من متنفرم از این سریال و خدا رو شکر ندیدم ولی میدونم همه دبیرستانیا عاشق "دیمن" هستن.

    اونم بیشتر شبیه رنلی و لوراسه تا جان


  11. خیلی خوش گذشت

    کوه هم مهسا (دوست من) برداشت

    در مورد قیافه بچه ها من هیچ تصوری نداشتم ولی انتظار داشتم مورس مارتل خشن یا خشک تر باشه ولی خیلی آروم و خنده رو بود.

    ریگار هم چون بهش زنگ زدم قبل رسیدن با توجه به صداش یه تصوری تو ذهنم شکل گرفت که کلا تصور پرتی بود


  12. طبیعتا تعداد کسانی که تهرانن بیشتره

    بجز این احتمالش خیلی کمه کسی بخاطر صرفا گردهمایی مسافرت بین شهری کنه!

    به نظر من کاربرهایی که تو شهرهای مختلف هستن در صورتی که علاقه دارن با هم در شهر مورد نظر گرهمایی بذارن و ارتباط داشته باشن

×