رفتن به مطلب

م.م.استارک

اعضا
  • تعداد ارسال ها

    217
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

پست ها ارسال شده توسط م.م.استارک


  1. بهتر بود که بگم: قصد کرده بود که ریش بگذارد. کرک‌های زردی مانند پرز هلو گونه‌ها و فکش - بالای پاره‌گی سرخی که چاقو روی گلویش بر جای گذاشته بود- را می پوشاند.

     

    حالا این دومی رو می‌پسندی یا هنوز هم ثقیل به نظر میاد؟ اینطور دقت‌های ویرایشی وقت زیادی می‌خواد و آدم دوباره که سر فرصت بهشون مراجعه میکنه میتونه بهترشون کنه. البته من هم در حال یادگیری و کسب تجربه هستم و هنوز خیلی چیزا هست که باید یادبگیرم

     

    حالا شما این بخش رو چطور ترجمه میکنی؟


  2. در مورد ثقیل و سنگین بودن (اگه منظورت رو درست متوجه شده باشم) اتفاقاً ادبی بودن و سنگین بودن متن از اهداف منه چون متن اصلی هم همینطوره. من به عمد قصد دارم که سبک مارتین در استفاده از کلمات و لغات متکلفانه و ادبی رو تو ترجمه خودم بیارم. همینه که خودن کتاب مارتین رو سخت کرده چون به سبک ادبیات انگلیسی کهن نوشته شده. اما اگه منظورت اینه جاهایی اشکال و ایراد وجود داره و متن ایراد ادبی داره، بهتره موردش رو بیاری تا شاید منم به اشتباهم پی ببرم

     

    در خصوص مورد دوم، من گفتگوی مستقیم بین افراد و مواردی رو که شخصیت‌ها با خودشون فکر میکنند رو کاملاً محاوره‌ای و عامیانه ترجمه کردم اما باقی متن کاملاً ادبیه. این از نگاه خودم کار کاملاً درستیه. اما اگه تو مواردی غیر از اونکه بالا گفتم جایی محاوره‌ای اومده اشتباه بوده و بهتره محلش رو بهم بگی

     

    خیلی ممنون از توجه و انتقادت


  3. این اشتباهیه که خیلی‌ها مرتکب میشن

    تو ترجمه داستان نغمه باید برای معادل سازی‌ها تاریخچه نامگذاری رو هم بدونید. این اشتباه رو خود من هم قبلاً مرتکب شدم. نامگذاری کینگز لندینگ نه برای پایتختی اونه بلکه به این سبب هستش که اون منطقه اولین جایی در وستروسه که اگان فاتح بر اون پای گذاشته. یعنی اولین جایی که اگان فاتح از کشتی پیاده شده. پس بارانداز پادشاه شاید اسم معادل دقیق نباشه اما بازهم در حال حاضر بهترین معادل برای دلیل درست نامگذاری این شهره. بارانداز پادشاه = جایی که پادشاه اولین بار از کشتی پیاده شد.

    مثلاً من خودم بندر شاهی یا پندر پادشاه رو هم براش مناسب میبینم


  4. سلام سیامک جان و خوش آمد میگم خدمت شما

    خوب گاهی به آدم فشار میاد. من مشغله کاری زیادی دارم. همین مشغله زیاد هم تو این چند روزه باعث شده ترجمه فصل 19 اینهمه به تأخیر بیافته و خوب گاهی اینطور اظهار نظر‌ها من رو خیلی دلزده میکنه

    اما با این وجود باز هم در خدمت شما دوستان عزیزم هستم

    شما هم مارو تنها نذارید


  5. خوب من با مترجمین کتاب مفصل صحبت کردم

    اونطور که مشخصه کارشون جدیه و اونطور که من فهمیدم واقعاً خودشون دارن ترجمه میکنند. اینکه حالا چقدر به ترجمه سحر توجه داشتن رو نمیدونم.

    خیلی کنجکاوم بدونم که کتاب رو چطور آماده کردن که مناسب چاپ شده اما در هر صورت همت بلندی کردن و خیلی‌هارو خوشحال.

    واقعیت امر باتوجه به کاری که اونا شروع کردن من قصد داشتم که دیگه ترجمه رو ادامه ندم اما خود اون دوستان به من توصیه کردن که ترجمه ما ادامه پیدا کنه. چون قطعا این ترجمه با ترجمه اونها تفاوت خواهد داشت. و این نسخه ما فقط قابلیت انتشار تو نت رو داره و خوب خیلی کمتر حذفیات داره.

    در هر صورت براشون آرزوی موفقیت میکنم و منتظر میشینیم تا اولین دستپخت اونا رو بچشیم و بعد در موردش قضاوت کنیم


  6. منم این خبر رو شنیدم

    اما اصلا خوشم نیومد از این کار

    آخه چطور میشه کتاب رو با حذف رابطه سرسی و جیمی یا بلاهایی که سر دنی تو ویس دوتراک میاد چاپ کرد و چیزی هم از کتاب باقی بمونه؟! به نظر من کتاب چاپ شده یه لاشه تیکه پاره از کتاب اصلی خواهد بود


  7. مطمئن تر توی سریال خیلی خفن تر به نمایش در میاد

    اما نمیشد که خیلی هم روش مانوور بده

    از نظر خودم متناسب با جنسی که مارتین براشون شرح داده بود نابود شد. نکته جالب این بود که زره‌ اونها جزئی از بدنشون بوده

    یه نکته ابهام هم اینجاست که تو کتاب شرح نمیده چه بلایی سر شمشیر آدر میاد

    شاید تو فصل‌های بعد اشاره‌ای بهش بکنه و احتمالاً‌میگه که اونم تبخیر شد.

    باید دید


  8. تو کتاب اصلی تو هیچ کدوم از فصل‌ها هیچ پاورقی وجود نداره

    خود من هر اسم شخص یا مکانی رو که لازم ببینم از سایت ویکی نغمه اطلاعاتی ازش بدست میارم و تو پاورقی‌ها میزارم تا اطلاعات دوستان از موضوع مورد اشاره بیشتر بشه

    این یه خدمت ویژه از گروه مترجمینه که من از فصل 4 یا 5 این کارو شروع کردم

    امیدوارم خوشتون بیاد


  9. جان اسنو عزیز

    من خیلی خوشحال میشم که تو ترجمه کمک ما کنی

    یه پیشنهاد برات دارم

    ما یه تعداد مقاله و خبر و مصاحبه و... دست نخورده داریم که منتظر مترجم هستن

    ترجمه اونها هم خیلی راحت تر از ترجمه کتابه.

    اگه با اونها شروع کنی هم دستت راه می‌افته و هم کمک بسیار بزرگی به ما کردی

    اگه آماده‌ای یه آدرس ایمیل بده که من مطلب رو برای ترجمه برات بفرستم. بعد از اون فصل هم برای ترجمه بهت میدم

    منتظرم


  10. خواهشا قضیه سانسور را کنسل کنید کلی ار داستان گم میشه اصلا داستان را ترجمه نکنید بهتر از اینه که سانسورش کنید این داستان 90درصد موضوعات مهمش تو قسمتایی که سانسور میکنید انفاق میفته

    تابحال ۱۸ فصل ترجمه شده و تو این ۱۸فصل چیزی در حدود ۵-۶ جمله حذف شده. شما به این میگید کلی؟؟!!

    ۹۰%؟!!!

    چطور به این آمار دقیق رسیدید؟

    من قبلا ادامه یا عدم ادامه ترجمه کتاب با این وضع رو به رای گذاشتم و ادامه ترجمه رای بالایی داشته. صرفا نظر شما به تنهایی نمیتونه ملاک باشه. گرچه با اتفاقات اخیر و فشارها و برخی کم لطفی ها زیادم بعید نیست کار ترجمه به فصل بیست نکشه و شما هم از ترجمه ای که ۹۰% حذف شده خلاص بشید. میتونی امیدوار باشی!!


  11. برای نوولا و نوولت همون داستان نیمه بلند و داستان نیمه کوتاه معمولا استفاده می‌شه

    آخه اگه به Novella بگیم رمانک، به Novellet چی بگیم؟

    فکر اونم کردم بهش میگیم رمانچه بر وزن کمانچه

     

    در مورد آثار دیگه مارتین یه اطلاعاتی دارم.

    منتظریم در تالار ترجمه


  12. توی کتاب اول،‌وقتی رابرت می‌رسه به وینترفل... قبلش توی برف بوده دیگه

    به قول خود شمالیا برف سبک تابستانه!

    وقتی پیاده می‌شه میره با ند حرف بزنه، می‌گه یادم رفته بود این بالاها حتی توی تابستونم برف میاد

     

    اینم هست

    منم از اول همینو گفتم اما کسی محل نکرد به من

    مثال نارملا هم خوب بود. شمال روسیه ما از این جنگلهای کاج داریم. اتفاقاً شمال دیوار هم جنگلها اکثراً جنگل کاج و صنوبر هستن


  13. من اصلاً از این نوولاها اطلاع نداشتم. البته مارتین از این نوولاها بازم داره. شاید اگه یه روز سحر خانوم برگرده و ترجمه کتاب رو دست بگیره من برم سراغ این نوولاها

    در هر صورت هر مطلبی که به ترجمه مربوط بشه باید بره تو تالار ترجمه اما در خصوص نقد و بررسی این نوشته‌ها میشه همین جا بحث کرد. خیلی خوشحال میشم که شما رو تو گروه ترجمه کنار خودمون ببینم. تو تالار ترجمه منتظرتم.

    شاید بهتر باشه یه فرهنگ سازی بکنیم و از این به بعد به اینجور داستان‌ها بگیم «رُمانَک» یعنی داستانی که از یک رمان کوتاهتره اما از یه داستان کوتاه بلند تر

×