<?xml version="1.0"?>
<rss version="2.0"><channel><title> &#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x627;&#x648;&#x644;: &#x628;&#x627;&#x632;&#x6CC; &#x62A;&#x627;&#x62C; &#x648; &#x62A;&#x62E;&#x62A; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x622;&#x62E;&#x631; </title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=forums&id=7]]></link><description> &#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x627;&#x648;&#x644;: &#x628;&#x627;&#x632;&#x6CC; &#x62A;&#x627;&#x62C; &#x648; &#x62A;&#x62E;&#x62A; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x622;&#x62E;&#x631; </description><language>fa</language><item><title>&#x686;&#x647; &#x6A9;&#x633;&#x6CC; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x627;&#x631; &#x6A9;&#x634;&#x62A;&#x647; &#x634;&#x62F;&#x646; &#x628;&#x631;&#x646; &#x628;&#x647; &#x648;&#x633;&#x6CC;&#x644;&#x647; &#x62A;&#x6CC;&#x63A; &#x644;&#x646;&#x6CC;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x6CC; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x61F;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=4]]></link><description><![CDATA[<p>در این تاپیک سعی می شود با استفاده از اطلاعات و شواهد موجود در کتاب بازی تاج و تخت ، هدف اصلی کسانی را که سعی کردند برن را با وجود این که در کما بود بکشند ، کشف کنیم؟ چرا یک تیغ والریایی و متعلق به لنیستر ها برای این کار در نظر گرفته شد ؟ آیا سرسی و جیمی تنها برای جلوگیری از رسوایی دست به چنینی عملی زدند یا اراده ای شوم و پنهانی درکار بوده است ؟</p>]]></description><guid isPermaLink="false">4</guid><pubDate>Fri, 12 Oct 2012 09:48:51 +0000</pubDate></item><item><title>&#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x627;&#x648;&#x644;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=464]]></link><description><![CDATA[
<p>
	چطور میتونم کتاب بازی تاج و تخت جلو و کتاب اولش رو با قیمت مناسب بخرم لطفا جوابتونو اگه تونستین به جیمیل 
</p>

<p>
	aliafzoun16@gmail.com بفرستید
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">464</guid><pubDate>Thu, 15 Nov 2018 15:42:42 +0000</pubDate></item><item><title>&#x627;&#x646;&#x62A;&#x634;&#x627;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x648;&#x6CC;&#x62F;&#x627;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=469]]></link><description><![CDATA[
<p>
	خیلی چرته از من گفتن نخرید
</p>

<p>
	تقلبی هست
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">469</guid><pubDate>Fri, 04 Jan 2019 18:52:12 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x648;&#x627;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x6A9;&#x644;&#x6CC; &#x641;&#x635;&#x644; &#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x628;&#x627;&#x632;&#x6CC; &#x62A;&#x627;&#x62C; &#x648; &#x62A;&#x62E;&#x62A; ( &#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x627;&#x648;&#x644; )</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=135]]></link><description><![CDATA[
<p>سلام</p>
<p>گفتم یه تاپیکی بزنیم که همه سوالات ریز رو اینجا بپرسیم که هم اسپم نشه و هم جامع باشه</p>
<p> </p>
<p>سوال خودم : توی PDF دور و بر صفحه های 330 جایی که آریا گربه ها ر. دنبال میکنه و به جایی میرسه که جمجمه اژدهاها رو نگه میدارن دو مرد داشتن با هم حرف میزدن</p>
<p> </p>
<p>یکیشون هم لحجه جنوبی داره </p>
<p> </p>
<p>این دو نفر کی بودن ؟</p>
<p> </p>
<blockquote data-ipsquote="" class="ipsQuote" data-ipsquote-contentapp="forums" data-ipsquote-contenttype="forums" data-ipsquote-contentid="135" data-ipsquote-contentclass="forums_Topic"><div>مشعل دار که مرد تنومندي با جلیقه ي چرمی بود، پرسید «؟ چه انتظاري از من داري » با وجود به پا داشتن <p>چکمه هاي سنگین، به نظر م یرسید که بی صدا روي زمین می خرامد. زیر کلاه آهنی، صورت گرد زخم دار و</p>
<p>ته ریش تیره اي دیده م یشد و روي چرم سفت، زره زنجیرباف پوشیده بود و به کمرش دشنه و شمشیر کوتاهی</p>
<p>بسته بود. به شکلی عجیب، به نظر آریا آشنا م یرسید.</p>
<p>اگه ممکنه یه دست بمیره، چرا دومی نمیره؟ تو » : مردي که ریش زرد دو شاخه داشت، با لهجه اش جواب داد</p>
<p>آریا مطمئن بود که او را قبلاً ندیده است. خیلی چاق بود، اما سبک «. سابقه ي اون رقص رو داري، دوست من</p>
<p>راه می رفت؛ به مانند یک رقاص آب، وزنش را روي جلوي پاها می انداخت. انگشتري هایش زیر نور مشعل</p>
<p>می درخشیدند؛ سرخ طلا و سفید نقره، با تاج یاقوت سرخ و آبی یا چشم زرد ببر. هر انگشت یکی داشت؛ برخی</p>
<p>دو تا.</p>
</div></blockquote>
]]></description><guid isPermaLink="false">135</guid><pubDate>Sat, 11 May 2013 11:48:28 +0000</pubDate></item><item><title>&#x647;&#x648;&#x6CC;&#x62A; &#x62C;&#x627;&#x646; &#x627;&#x633;&#x646;&#x648; &#x62F;&#x631; &#x647;&#x627;&#x644;&#x647; &#x627;&#x6CC; &#x627;&#x632; &#x627;&#x628;&#x647;&#x627;&#x645;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=8]]></link><description><![CDATA[
<p>یکی از مباحثی که با مرگ ند تبدیل به معما شد،مسئله ی مادر جان اسنوئه.به نظرتون مادر جان اسنو همون لیانا خواهر ند استارک بوده؟یا اینکه جان کسی نیست جز حرومزاده ی ند؟و یا....</p>
<p> </p>
<p>اینجا محلیست برای صحبت پیرامون این موضوع</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">8</guid><pubDate>Fri, 12 Oct 2012 21:04:28 +0000</pubDate></item><item><title>&#x686;&#x631;&#x627; &#x633;&#x631;&#x633;&#x6CC; &#x644;&#x646;&#x6CC;&#x633;&#x62A;&#x631; &#x645;&#x62F;&#x62A; &#x647;&#x627; &#x642;&#x628;&#x644; &#x628;&#x647; &#x632;&#x646;&#x62F;&#x6AF;&#x6CC; &#x634;&#x627;&#x647; &#x631;&#x627;&#x628;&#x631;&#x62A; &#x67E;&#x627;&#x6CC;&#x627;&#x646; &#x646;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x61F;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=10]]></link><description><![CDATA[
<p>رابطه و عشق سرسی لنیستر به برادرش، مدت ها قبل از زمانی که جان ارن و ند استارک وارد گود شوند آغاز شده بود ، و مهمترین چیزی که میتوانست خللی در این عشق ایجاد کند ، آگاه شدن شاه رابرت از خیانت همسرش بود . سرسی از جانب آگاهی رابرت نسبت به این مسئله بیمناک بوده چرا که بلافاصله پس از مطلع شدن جان ارن از این راز ، جان ارن به دستور سرسی کشته میشود . حال این سوال پیش می آید که چرا سرسی خطر اصلی ، یعنی رابرت را از میان برنمیداشته تا در آرامش کامل زندگی کند ؟ </p>
<p>قبل از اتفاق جان ارن ، میتوان پذیرفت که سرسی از جانب در امان بودن رازش مطمعن بوده ، اما پس از آن چه ؟ چرا رابرت را از میان برنمیدارد تا در آرامش به عنوان نایب ملکه به وستروس حکومت کند ؟! </p>
<p>چرا سرسی زندگی در اضطراب و خطر را انتخاب میکند ؟ نظر شما چیست ؟</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">10</guid><pubDate>Thu, 18 Oct 2012 19:24:45 +0000</pubDate></item><item><title>&#x686;&#x631;&#x627; &#x67E;&#x6CC;&#x62A;&#x631; &#x628;&#x627;&#x644;&#x6CC;&#x634; &#x628;&#x647; &#x646;&#x62F; &#x6A9;&#x645;&#x6A9; &#x6A9;&#x631;&#x62F; &#x628;&#x639;&#x62F; &#x628;&#x647; &#x627;&#x648; &#x62E;&#x6CC;&#x627;&#x646;&#x62A; &#x6A9;&#x631;&#x62F;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=374]]></link><description><![CDATA[<p>نمیدونم این سوال قبلا هم پرسیده شده یا نه ولی من خیلی واسم جای تعجب داشت که چرا پیتر بالیش انقدر به ند کمک کرد در فهمیدن راز سرسی و جیم لنیستر ولی آرخش بهش خیانت کرد!خوب میتونست همون اول کله پاش کنه اگه به سرسی وفادار بود چرا این کارو نکرد و به ند کمک کرد که یه خطر جدی بشه بعد این کارو کرد؟!</p>]]></description><guid isPermaLink="false">374</guid><pubDate>Mon, 17 Aug 2015 13:00:36 +0000</pubDate></item><item><title>&#x645;&#x647;&#x645; &#x62A;&#x631;&#x6CC;&#x646; &#x62D;&#x627;&#x62F;&#x62B;&#x647; &#x6A9;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x627;&#x648;&#x644;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=74]]></link><description><![CDATA[
<p>درود</p>
<p> </p>
<p>دوستان من، در این تاپیک قصد داریم درباره ی مهم ترین اتفاقی که در کتاب اول رخ داد و باعث شد سرنوشت وستروس دگرگون بشه و حوادث مختلفی هم بعد از اون روی بده بحث کنیم، برای مثال عامل محرک شکل گیری جنگ ها رو می تونیم اعدام شدن ند استارک به عنوان خائن و لشکرکشی پرچم دار های شمال به سوی پایتخت برای گرفتن انتقام یا قبل ترش مرگ پادشاه عنوان کنیم؟ یا مثلا اگه باراتیون از ند نمی خواست به عنوان مشاورش بیاد پایتخت سرنوشت جور دیگه ای میشد و یا حتی اینکه برملا شد پرنس ها و پرنسس ها فرزندان حرومزاده جیمی و ملکه هستن نه فرزندان حقیق شاه...؟</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">74</guid><pubDate>Fri, 21 Dec 2012 11:25:57 +0000</pubDate></item><item><title>&#x686;&#x631;&#x627; &#x628;&#x627; &#x648;&#x62C;&#x648;&#x62F; &#x647;&#x634;&#x62F;&#x627;&#x631; &#x646;&#x62F; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x627;&#x631;&#x6A9; &#x60C;&#x633;&#x631;&#x633;&#x6CC; &#x644;&#x646;&#x6CC;&#x633;&#x62A;&#x631; &#x67E;&#x627;&#x6CC;&#x62A;&#x62E;&#x62A; &#x631;&#x627; &#x62A;&#x631;&#x6A9; &#x646;&#x6A9;&#x631;&#x62F;&#x61F;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=9]]></link><description><![CDATA[
<p>خیلی دلم میخواد در مورد این موضوع بحث کنیم که چرا با وجود این که ند استارک به خاطر دلسوزی ، به سرسی لنیستر گفت که "حقیقت رو در رابطه با اون و برادرش میدونه " و بلافاصله بعد از اومدن رابرت این خبر رو بهش اطلاع میده ، سرسی پایتخت رو ترک نکرد ؟! با وجود این که احتمالش زیاد بود  رابرت به دست گراز کشته نشه و به سلامت به قلعه سرخ برگرده . </p>
<p>این عمل سرسی ( یعنی فرار نکردن به کسترلی راک با وجود این که میدونه اگه رابرت بیاد ، جون خودش و بچه هاش در خطره ) باعث میشه چنتا احتمال رو در نظر بگیرم :</p>
<p>1- سرسی از مرگ رابرت مطمعن بوده و حتی اگه رابرت به دست گراز هم کشته نمیشد ، عوامل سرسی قبل این که بتونه از جنگل شاهی بیرون بیاد ، کار رابرت رو تمام میکردن .</p>
<p>2- سرسی قدرت پایتخت رو به دست داشته و رابرت حتی در صورت برگشتن هم نمیتونسته کاری برعلیه سرسی انجام بده .</p>
<p>3- سرسی مطمعن بوده که ند استارک هرگز نمیتونه خبرش رو به گوش رابرت برسونه و قبل رسوندن خبر کشته میشه .</p>
<p>4- رابرت چنان زیر یوق لنیستر ها بوده ( قرض های سنگین و مشکلات فراوان در امر حکومت ) که هیچ نوع عکس العمل منفی نسبت به سرسی نمیتونسته نشون بده و سرسی از این موضوع آگاه بوده .</p>
<p>5 - . . . </p>
<p>. </p>
<p>.</p>
<p>. </p>
<p>قبول هر یک از این احتمال ها بحث هایی به دنبال خودش داره . </p>
<p>به نظرتون دلیل اصلی این کار سرسی کدوم یک از موارد بالاست ؟ </p>
<p>اگه نظری متفاوتی دارید حتما بیان کنید .</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">9</guid><pubDate>Thu, 18 Oct 2012 18:49:28 +0000</pubDate></item><item><title>.:&#x62D;&#x645;&#x627;&#x642;&#x62A;:. &#x639;&#x646;&#x635;&#x631; &#x628;&#x6CC; &#x67E;&#x627;&#x6CC;&#x627;&#x646;</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=56]]></link><description><![CDATA[
<p>این تاپیک در تلاش ـه تا رفتار ها و کارهایی که توسط شخصیت ها انجام شده رو به بحث بکشه.</p>
<p>افرادی مثل؛ کتلین، ادارد، دنریس، رابرت، سنسا یا حتی جیمی ... رفتارهایی رو ازشون میبینم که در مواردی واقعا تعحب بر انگیزه و گاها ایجاد سوال.</p>
<p>کارهای کتلین مثل رها کردن برن در وضع نا بسامان!یا دستگیری تیریون که بهانه ای برای شروع نزاع به لنیسترها میده. ...</p>
<p>اعتماد ادارد به شخصیت هایی همچون لرد بیلیش، سرسی!</p>
<p>...</p>
<p> </p>
<p>در اینجا حماقت یا زیرکی اشخاص نسبت عمل انجام داده رو به بحث میبریم.</p>
<p>ابتدا از بانو کتلین شروع میکنیم:</p>
<p>- ترک برن در شرایط سخت و اتفاق غیرمنتظره واقعا عاقلانه بود؟</p>
<p>- اعتماد و پذیرفتن گفته های شخصی که روزگاران پیشین ملازم پدرش بوده نابخردی محض نیست؟</p>
<p>و ...</p>
<p> </p>
<p>در آخر امتیاز خود از 10 برای حماقت یا زیرکی به هر کدام از شخصیت ها را تعیین کنید.</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">56</guid><pubDate>Sun, 04 Nov 2012 08:50:57 +0000</pubDate></item><item><title>&#x645;&#x627;&#x631;&#x62A;&#x6CC;&#x646;: &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A;&#x645;&#x646;&#x62F; &#x6CC;&#x627; &#x62C;&#x627;&#x62F;&#x648;&#x6AF;&#x631;&#x60C; &#x628;&#x627;&#x647;&#x648;&#x634; &#x6CC;&#x627; &#x62F;&#x6CC;&#x648;&#x627;&#x646;&#x647;.</title><link><![CDATA[https://westeros.ir/forums/index.php?app=forums&module=forums&controller=topic&id=86]]></link><description><![CDATA[
<p>در ابتدا باید بگم من به نویسندگی علاقه مندم. پس در موقه ی خواندن هر متن و هر نوشته ای به نکات خواصی توجه می کنم. فعل ها، اسمها، توصیف ها. اما باید اعتراف کنم در مورد کتاب game of thrones – که تا حالا 450 صفحه از اون رو خوندم- این توانایی رو ندارم. کلمات و جمله ها خواننده رو به داخل دنیای خیال می برند و هر تلاشی برای یافتن خودشون رو غیر ممکن می کند.</p>
<p>توصیف هر منظره چنان با دقت و کوتاه نوشته شده، که شما قبل از تمام کردن جمله اون رو جلوی چشمتون می بینید. پرهیز از اضافه گویی، سادگی گفتار، پنهان گویی و شایعه گویی های گاه و بی گاه باعث شدند خواننده درون مکان ها و منظره ها جذب شود. و این کار تنها در توانایی یک انسان باهوش و زیرک است.</p>
<p>منظره ها گاه در نگاه شخصیت ها با کمی جزییات بیشتر توصیف می شوند. که این کار باعث جدایی کامل شخصیت ها از یکدیگر شده است. شخصیت های که خود یکی از شاهکار های مارتین هستند. در این کتاب برعکس بسیاری از کتابهای فانتزی دیگر، شخصیت ها سیاه و سفید نیستند. شخصیت هایی نظیر: جیمی، سرسی، لرد تایوین، گرینجوی یا هرکدام دیگرازکاراکتر ها که به نظر دارای بار منفی هستند، دلیلی برای اعمال خود دارن که به دقت در طول داستان بیان می شود. البته برای صد در صد نبودن این موضوع، میتوان به ادرها اشاره کرد. که خب، دلیل انها هم با دقت دیوانه وار مارتین، تنفر از گرما بیان می شود.</p>
<p>بنا بر این خواننده به راحتی می تواند با هر شخصیت ارتباط برقرارکند... البته مارتین به این موضوع بسنده نکرده و از عنصر همزاد پنداری یا بهتر، رویاهای خواننده استفاده می کند تا به مانند یک جادوگر به درون ذهن ها نفوذ کند: سرسی نماد واقعی یک ملکه و زنی پر قدرت است. در مقابلش کتلین حضور دارد که نماد مادری دلسوز، همسری مهربان و باهوش است. ادارد پدری شرافتمند است. تیریون زشت ولی بسیار باهوش است، پرنسس سانسای زیبا و رویا پرداز،اریا پر شیطنت همچون یک پسر، جان اسنوی حرامزاده- که در امریکا بسیار هم داستانش یافت می شود-،  لرد بیلیش خود خواه، اما دارای قدرت و دلیلی بسیار مهم برای ادامه ی این بازی است. </p>
<p>بازی . نکته ی بسیار ریز و خواصی در مورد این کلمه وجود داره. مارتین برای نوشتن این تعداد کاراکتر، نیاز داشته تا ابتدا این شخصیت ها را درون خود به وجود اورد. شخصیت هایی که قرار است در اینده- همان طور که سرسی می گوید- بمیرند یا ببرند. اگر تصور کنیم که مارتین در طول این هفت جلد قرار است صد شخصیت به وجود اورد و انها را یکی یکی از داستان حذف کند، ان هم با این دقت و وسواس که مارتین در نوشتن هر شخصیت به خرج می دهد. خب باید بگویم او یا دیوانه است یا قرار است دیوانه شود. زیرا این کار به مانند این است که شما پنجاه صفحه ی شطرنج را جلوی خود بچینید و جای هر صد نفر به صورت ضربدری بازی کنید.</p>
<p>بازی هایی مانند برخورد سرسی و ادارد که من بعد از بیست و سه بار خواندش متوجه شدم دستانم هرگز توانایی نوشتن چیزی به مانند ان ندارد.</p>
<p>و شاید هم این ما هستیم که قرار است توست این جادوگر دیوانه شویم. شباهت اسمی تایوین و تیریون لنیستر یا سرسی و سانسا و یا حتی برن و بران چیزی اتفاقی نیست. و وجود شخصیتی به نام جیمی که می گوید هیچ مردی در اینجا شبیه او نیست. و شباهت اسمی جان اسنو و جان ارن که باید بگویم عقل من در این مورد به جایی قد نمی دهد.</p>
<p>این ریزه کاری ها بسیار زیاد هستند. مانند شباهت ظاهری لیانا و اریا به گفته ی ادارد و شباهت ظاهری اریا و جان اسنو به گفته ی همه، نمونه ی کوچکی از ان است.</p>
<p>و انجام کارعظیم خلق خاندان وتاریخ دوازده هزار ساله ی این مردم، که برای نویسنده ای اهل کشوری با چند صد سال قدمت کاری غیر ممکن می نماید.</p>
<p>پس اجازه دهید من نظر خود را در مورد مارتین بیان کنم. او یا دیوانه ای با هوشمندی البرت انیشتین است یا جادو گریست که توانایی سفر بین سیارات را پیدا کرده و پای صحبت ننه پیر در وینترفیل نشسته است. وگر نه خلق چنین چیزی در توانایی یک انسان نیست.</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">86</guid><pubDate>Fri, 28 Dec 2012 18:45:27 +0000</pubDate></item></channel></rss>
