رفتن به مطلب
ریگار

قسمت ششم، Blood of My Blood

به اپیزود ششم فصل ششم ، از 1 تا 10 چه نمره ای می دهید ؟  

44 رای

  1. 1. به اپیزود ششم فصل ششم ، از 1 تا 10 چه نمره ای می دهید ؟

    • 1
      0
    • 2
      0
    • 3
      2
    • 4
      1
    • 5
      5
    • 6
      7
    • 7
      5
    • 8
      13
    • 9
      7
    • 10
      4


Recommended Posts

این تاپیک مخصوص گفت و گو در خصوص قسمت ششم از فصل ششم سریال بازی تاج و تخت است.

 

این قسمت با عنوان Blood of My Blood توسط Jack Bender کارگردانی شده که قسمت پیش از این سریال را نیز کارگردانی کرده بود .

 

خطوط داستانی که در این قسمت سریال دنبال می شود :

آریا در براووس

سرسی و جیمی در بارانداز پادشاه

تیریون در میرین

دنریس در ایسوس

سم و گیلی در ریچ

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چند وقته فکر میکنم داستان نغمه میخاد همه ی کسانی رو که وارث خاندان هاشون هستن بکشه و مشکل جانشینی پیش بیاد در آخر داستان چه در سلطنت و چه در حکمرانهای محلی اصلی (که قبل از اگان فاتح پادشاه بودن). و سیستم جدیدی برای انتخاب پادشاه باب بشه. به همین جهت هم حدس میزنم سر لوراس کشته بشه شاید توی همین قسمت. جیمی هم که وارث راکه کشته میشه بعدتر. همینطور تامن که همین الان هم وارث واقعی تخت آهنی نیست. مارتل ها که ظاهرا منقرض شدن. باراتیون ها هم همه مردن: رابرت و استنیس و رنلی و هیچ وارثی ندارن. لنیسترا و تایرلا هم تا انقراض خیلی فاصله ی زیادی ندارن. (با فرض مرگ جیمی و تارگرین بودن تیریون یا کشته شدنش برای لنیسترا و مرگ قریب الوقوع لوراس برای تایرلا). استارکا هم که تار و مار شدن ولی هنوز وارث هست بینشون.

یه حدس دیگه هم مدتیه که ذهنمو درگیر کرده: جان اسنو فرزند لیانا و ادارد استارک میتونه باشه؟ ادارد عاشق خواهرش شده مثلا. (این نظریه رو که جان و میرا فرزند ریگار و لیانا هستند، میدونم)

هردو پیش بینی اگر خیلی پرت بود ببخشید. به هرحال فکر میکنم فکر کردن درمورد جهان نغمه و تفسیر و گمانه زنی از علایق مشترک همه ی کساییه که توی این بخش از فضای مجازی باهم ارتباط دارن. تفسیر ها هم تا جاییکه داستان به ما اجازه بده حق وجود داشتن دارن.

ارتباط این پست با موضوع تالار یعنی قسمت ششم فصل ششم پیش بینی مرگ لوراسه. والمارتین اعلم بالصواب

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
kalagh » یکشنبه خرداد 9, 95 2:55 pm[/url]"]چند وقته فکر میکنم داستان نغمه میخاد همه ی کسانی رو که وارث خاندان هاشون هستن بکشه و مشکل جانشینی پیش بیاد در آخر داستان چه در سلطنت و چه در حکمرانهای محلی اصلی (که قبل از اگان فاتح پادشاه بودن). و سیستم جدیدی برای انتخاب پادشاه باب بشه. به همین جهت هم حدس میزنم سر لوراس کشته بشه شاید توی همین قسمت. جیمی هم که وارث راکه کشته میشه بعدتر. همینطور تامن که همین الان هم وارث واقعی تخت آهنی نیست. مارتل ها که ظاهرا منقرض شدن. باراتیون ها هم همه مردن: رابرت و استنیس و رنلی و هیچ وارثی ندارن. لنیسترا و تایرلا هم تا انقراض خیلی فاصله ی زیادی ندارن. (با فرض مرگ جیمی و تارگرین بودن تیریون یا کشته شدنش برای لنیسترا و مرگ قریب الوقوع لوراس برای تایرلا). استارکا هم که تار و مار شدن ولی هنوز وارث هست بینشون.

یه حدس دیگه هم مدتیه که ذهنمو درگیر کرده: جان اسنو فرزند لیانا و ادارد استارک میتونه باشه؟ ادارد عاشق خواهرش شده مثلا. (این نظریه رو که جان و میرا فرزند ریگار و لیانا هستند، میدونم)

هردو پیش بینی اگر خیلی پرت بود ببخشید. به هرحال فکر میکنم فکر کردن درمورد جهان نغمه و تفسیر و گمانه زنی از علایق مشترک همه ی کساییه که توی این بخش از فضای مجازی باهم ارتباط دارن. تفسیر ها هم تا جاییکه داستان به ما اجازه بده حق وجود داشتن دارن.

ارتباط این پست با موضوع تالار یعنی قسمت ششم فصل ششم پیش بینی مرگ لوراسه. والمارتین اعلم بالصواب

 

ممنون برای این متن.

اضافه می کنم

1 لرد آرین! تنها وارث ایری که در واقع یک مو فاصله است بین تسلط لرد بیلیشِ بی اصل و نسب بر قوی ترین و آماده ترین نیروی نظامی وستروس و "ویل"

2 با چیزی که گفتین یک موضوع در ذهنم تقویت شد. اینکه این همه ذکر القاب دنریس برای این منظوره که شایستگی دنریس رو هم جدا از خصوصیت و ادعای وراثتی اش نشون بده. شکننده ی زنجیرها و مادر اژدهاها و ....-به قول تریون "That all" (: -

3 بر این اساس احتمال مرگ ریکون هم جدیه.

4 در واقع داستان نغمه پیروزی حاشیه است بر متن.

5 در مورد ند و لیانا البته موافق نیستم.

از فصل پنج متقاعد شدم که هر کس یک مشکلی داره و به اصطلاح جزو "broken things"ه یک حاشیه امنیت برای بقا داره. وریس،اسنو،تیریون،لیتل فینگر و همینطور زن ها -با پوزش از خانم های عزیز- که در این دنیای نغمه-و کلا دنیای قدیم- زن بودن یک جور نقص محسوب می شده.

 

راستش از این قسمت نمی دونم چه انتظاری باید داشت.

شاید انتظار اینکه در کینگزلندینگ نبرد نهاد حکومت و دار و دسته ی های اسپارو اونجور که در تاریخ اتفاق افتاده اتفاق بیفته.

اختلاف نظر تیریون رفرمیست(که نمادی از آمریکای معاصر) و دنریس انقلابی(نمادی از آمریکای دوران لینکلن) به کجا می کشه.

برن هم مطمینم نمی میره. یکی به این دلیل که فلجه و امتیازات مبتنی بر اشرافیت و اصالت رو نمی تونه کسب کنه اگر چه چیزی بسیار فراتر از اون رو به دست آورده. این رو کلاغ سه چشم هم به شکلی نمادین تایید کرد. وقتی که گفت" تو هیچوقت دیگه نمی تونی راه بری، ولی پرواز می کنی".

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کولدهندز، تئوری هایی که یکی یکی رنگ واقعیت میگیرند...

 

البته خیلی از ویژگی های فانتزی کلودهندز رو حذف کرده بودند،اینکه سوار بر گوزن ـه یا اینکه نفس نمیکشه و کلاغ ها همراه ـشن.

 

احتمالا فقط تا دیوار همراه برن میره،چون بخاطر وایت شدن دیگه نمیتونه از جادوی دیوار رد شه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب

 

*به نظر من یه قسمت کاملا معمولی رو داشتیم،همونطور که پیش بینی میشد اتفاق مهم این قسمت ،بازگشت عموی استارک ها بود. به دور از هیجان و دلیل خاص...... اینکه چرا این همه مدت نبوده و یاچرا به قلعه برنگشته یا چرا خبر زنده بودنش رو نداده رو توضیح نمیده

 

*اتحاد مذهب و پادشاهی هم اتفاق های زیادی رو در پی داره و اوضاع رو پیچیده تر میکنه

 

*آریا هم سوزن رو برداشت واز بی چهره شدن انصراف داد،طبق صحبتی که انجام شد خونش برای خدای هزار چهره حلال شد و بعید نیست قسمت آخر فاتحه ایشون رو هم بخونیم براش!!!

 

*سم و گیلی هم یه سر رفتن خونه خانواده سم اینا، یه شامی خوردن،لباسی پوشیدن،شمشیر والریایی دزدین و زدن بیرون!!.......کلا هدف این بود که بابای سم رو بندازن دنبال خودشون!!

 

سکانس دنریس به نظر من بدون دلیل بود و سخنرانیش فقط برای ایجاد هیجان بیشتر در افرادش بود ((بگه من سوار اژدها میشم و شماها سوار اسب میشین ،پس من خیلی خفنتر از شمام و پیرو من باشید))

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب این قسمت هم دیدم..

قسمت بدی نبود و بجز بعضی از صحنه ها بقیه عاری از هیچان بود..

مهمترین قسمت اومدن عمو بنجمن بود که به شخصه خوشحال شدم و مخصوصا اونجایی که به برن میگه تو قراره با شاه شب بجنگی و اینا...

در خصوص سم نظری ندارم..

اسپارو چرا نمیمیره؟؟؟ حس میکنم کلا هیجان سریال رو میگیره.. از اینکه پادشاه هم اونوری شد خیلی بدم اومد..ولی باعت شدن لنیسترها دوباره جون بگیرن..

دنریس که هنوز مشخص نیست با خودش چند چنده و این چندمین قسمتیه که فقط داره تکراری نشون میدنش..

امیدوارم بودم چندتا صحنه از جان هم نشون بدن که نشد..

در مورد آریا حس میکنم هم دختره رو میکشه و هم خودش تبدیل به هزار چهره میشه و میتونه از این موضوع استفاده کنه ..

قسمت بعد هیجان بیشتری خواهد داشت مسسما..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

با دیدن این اپپزود اولین سوالی که پیش میاد اینه که چرا از بین این همه اتفاقی که افتاده - که به صورت دیالوگ به اونها اشاره شد- باید این قسمت ها به تصویر کشیده بشه؟

اصولا تصویر ابزار نشان دادن و کلمه ابزار گفتنه. بیشتر قسمت های این اپیزود مثل اخبارِ تلویزیون -بهتره بگیم رادیو- بخش های مهم تری از داستان را "نقل" می کرد مثل سکانس فری ها ،داستان بنجن،تفاهم ناگهانی با های اسپارو

و بقیه ی بخش ها مثل سکانس کنفرانس مطبوعاتی مشترک شاه و این یارو که الان دیگه شده اسپاروخان به نشان دادن وقایع کاملا ایستا گذشت.

طفلک شخصیت سرجیمی که هم جنگاوری و رشادت و هم مظلومیت و تسلیمش بیننده رو ناراحت می کنه و انگار داره به جای بدی هم فرستاده می شه.

این وسط سکانس خانه ی تارلی بهتر و متعادل تر از بقیه بود .البته با دیدن جناب رندل این سوال پیش میامد که " این بابا چرا شاه نشده تا حالا؟" (:

البته "بودجه و اینا" قابل درکه ولی نه برای مخاطبی که با داستان و تصاویرش زندگی می کنه.

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب یه شمشیر والریایی دیگه هم دیده شد .

معلومه داستان داره به سمتی میره که همه شمشیرها جمع بشن . البته ممکنه همه شمشیرها نه ولی چندتایی جمع شه برای مقابله با وایت واکرها .

برن فعلا جالب ترین خط داستانی رو داره . فقط کاش بنجن استارک رو کمی متفاوت از یه انسان نشون میدادن .

تو خاطرات برن هم که بالاخره تک صحنه ای از ند استارک در کنار جنازه لیانا دیده شد و داریم به تئوری معروف نزدیک میشیم .

فقط کسی میدونه یا میتونه یاداوری کنه اون ماده سبزرنگ (احتمالا wild fire) واسه چی بود و مدکینگ چی رو میگفت همه شو بسوزونین ؟ (درست خاطرم نیست)

 

خط داستانی اریا هم این قسمت جوری شد که ادم نمیدونه هدف از این خط داستانی چی بود ؟

اگه بخواد همه این قضایای بی چهره شدن منتفی بشه و برگرده وستروس که بی معنیه و دلیلی نداشت سریال این همه وقتش رو حروم کنه واسه اریا .

مگه اینکه واقعا اتفاقی بیفته و کل بخش اریا تو فصل 6 بی دلیل تموم نشه .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
MRD010 » دوشنبه خرداد 10, 95 10:45 am[/url]"]

فقط کسی میدونه یا میتونه یاداوری کنه اون ماده سبزرنگ (احتمالا wild fire) واسه چی بود و مدکینگ چی رو میگفت همه شو بسوزونین ؟ (درست خاطرم نیست)

.

 

تو زمان قدیم یه انجمن هایی بودن که اتش وحشی درست میکردند،مدکینگ و اصولا تارگرین ها از اتیش خوششون میومد،مخصوصا بعد از زمانی که دیگه اژدهایی نداشتند از اتشـش برای جنگ ها استفاده کنند، به همین دلیل از این انجمن حمایت کردند و تو سطح شهر چندین مخفیگاه ساختند و توش اتش وحشی رو ذخیره کردند تا در مواقع لزوم ازش استفاده کنند.

 

ایریس (مدکینگ) هم توهم داشت که همه میخوان بهش خیانت کنن (البته یه تئوری هست که میگه اصلا ایریس دیوانه نبوده و واقعا همه زیردستاش داشتن بهش خیانت میکردند) و هر کسی که مخالفش بود رو میسوزوند.

 

وقتی لنیسترها شهر را تصرف کردند، ایریس به زیردستاش دستور داد تا شهر (و هرکسی داخل آن) را بسوزانند. همشونو بسوزونید،اما جیمی همین موقع سر میرسه و ایریس میکشه.

 

اون اتش وحشی که پایسل به تیریون داد که باهاش نواگان استنیس رو اتیش بزنه هم باقی مانده مخزن های ایریس بود که پایسل ورداشته بود برای خودش.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمتربن تیکه شاید همزمانی دیدن مد کینگ با دستور همشونو بسوزونید و دیدن وایت واکر ها بود

کلاغ سه چشم چطوری به بنجن خبر داده بود ؟؟؟؟ بنجن هم جادو بلده ؟

چرا لرد های لنیستر و تایرل از حرکت تامن و مارجری عصبانی شدن ؟ حالا کشتن های اسپارو اینقدر مهمه ؟ به تفاهم رسیدن ، خیلی هم خوبه که

بلک فیش گمون نکنم جون سالم به در ببره در برابر لنیسترها و فری ها و حقه بازی لیتل فینگر . کارش خیلی سخته

مخصوصا اینکه اونا برادر زادشو گروگان گرفتن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
رضا » دوشنبه خرداد 10, 95 10:41 am[/url]"]با دیدن این اپپزود اولین سوالی که پیش میاد اینه که چرا از بین این همه اتفاقی که افتاده - که به صورت دیالوگ به اونها اشاره شد- باید این قسمت ها به تصویر کشیده بشه؟

اصولا تصویر ابزار نشان دادن و کلمه ابزار گفتنه. بیشتر قسمت های این اپیزود مثل اخبارِ تلویزیون -بهتره بگیم رادیو- بخش های مهم تری از داستان را "نقل" می کرد مثل سکانس فری ها ،داستان بنجن،تفاهم ناگهانی با های اسپارو

و بقیه ی بخش ها مثل سکانس کنفرانس مطبوعاتی مشترک شاه و این یارو که الان دیگه شده اسپاروخان به نشان دادن وقایع کاملا ایستا گذشت.

طفلک شخصیت سرجیمی که هم جنگاوری و رشادت و هم مظلومیت و تسلیمش بیننده رو ناراحت می کنه و انگار داره به جای بدی هم فرستاده می شه.

این وسط سکانس خانه ی تارلی بهتر و متعادل تر از بقیه بود .البته با دیدن جناب رندل این سوال پیش میامد که " این بابا چرا شاه نشده تا حالا؟" (:

البته "بودجه و اینا" قابل درکه ولی نه برای مخاطبی که با داستان و تصاویرش زندگی می کنه.

بله

رندل تارلی جالب بود...

تقریبا میشه گفت معذرت میخوام (کله خر) تشریف دارن

امیدوارم قسمت های آینده جیمی تحت تاثیر قرار بگیره و بیاد طرف درست ماجرا برای جبران گذشته اش هم شده الکی با بلکفیش جنگ نکنه و بیاد اینور داستان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بنظرم بلک فیش نقش مهمی در آینده داره..

راستی از اون قسمت که مد کینگ رو نشون دادن خوشم اومد...

چی میشه اگه ریگار هم یه صحنه نشون بدن..!!؟

در مورد آریا...بنظرم اون به یه آدم چند چهره تبدیل میشه و ازش استفاده هم میکنه..نمیشه که این همه مدت اونجا نشون بدن و بهدش هیچی..

ظاهرا قسمت بعدی خط داسانی شمال رو پیگیری میکنه که خیلی هم خوبه..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستان باتوجه به بعضی از پست های بی مورد ببخشید میشه یه نفر

اسامی تمام قسمتای پخش شده از فصل اول تا 6فصل 6 تویین پست قرار بده لطفا

من همشو ندارم

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من میدونم آخرش این تامن احمق و اون برین و سانسای احمقتر جیمی رو به کشتن میدن!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
رها » دوشنبه خرداد 10, 95 12:31 pm[/url]"]من میدونم آخرش این تامن احمق و اون برین و سانسای احمقتر جیمی رو به کشتن میدن!

ولی من فکر میکنم جیمی میاد طرف استارکها و حداقل تو جنگ با رمزی مجبوره کمکشون کنه..

شاید هم تو شکست دادن فری ها..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مطابق انتظار بعد از قسمت هیجانی و نفس‌گیر قبلی این قسمت آرامش بعد از طوفان بود و چیز به جز داستان برن چیز دندون‌گیری نداشت. ولی بد هم نبود و داستان رو به‌درستی جلو برد.

 

خب همون جوری که حدس می‌زدم بنجن در قالب کلدهندز وارد شد و چه قدر هم حرفه‌ای اون وایت‌ها رو کشت. ولی نکته‌ی عجیب اینه که برای ساختن وایت واکر باید شیشه‌ی اژدها وارد قلب بشه برای جلوگیری از وایت (یا وایت واکر؟ نفهمیدم منظورش کدوم بود) شدن هم همین طور؟!

اما صحنه‌هایی که برن دید به نظرم همون نظریه‌ی آپلود شدن اطلاعات کلاغ سه چشم به ذهن برن بود. چون برن به هیچ طریقی نمی‌تونست همه‌ی این‌ها رو دیده باشه. به درختی هم متصل نبود.

با این حال دیدن مد کینگ و تلاقی دیالوگ همشون رو بسوزون، نشون دادن واکرها و آتش وحشی نکته‌ی قابل توجهی بود. شاید یکی از روش‌های وایت واکرها وایلد فایر باشه.

 

سم رفت و یه شمشیر والریایی دیگه به داستان اضافه کرد. ولی نکته‌ی مهم‌تر اینه که کی می‌خواد ازش استفاده کنه؟ خودش که بعیده یهویی بتونه جنگجوی قهاری بشه پس باید تقدیمش کنه به یه جنگجوی ماهر دیگه. اما کی؟

 

یعنی آریا دلش به حال لیدی کرین سوخت؟ من اگه به جاش بودم به خاطر بر پا کردن همین نمایش مضحک هم که شده می‌کشتمش ولی خب مشخص بود که هیچ وقت نمی‌تونه یه بی‌چهره‌ی واقعی و خدمتکار بی چون و چرای خانه‌ی سیاه و سفید بشه. در عین حال باید عایدی خاصی از دو فصل سرگردونی ما تو این خط داستانی وجود داشته باشه، هوم؟

 

مارجری واقعاً به راه راست هدایت شد یا همه‌ی این‌ها فیلم بود تا از شر گنجشک‌ها راحت بشه؟ تامن هم که مثل جلبک...!

 

از همه چیز که بگذریم سخن دنریس خوش‌تر است! تازه قسمت قبلی که دو قطره اشک ریخت یه خورده قابل تحمل شده بودها، ولی دوباره گند زد به همه چیز. نفرت انگیز! خسته شدم از این همه تکرار مکررات.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Jon Snow » دوشنبه خرداد 10, 95 12:57 pm[/url]"] تامن هم که مثل جلبک...!

quote]

یعنی بدبخت تر از این تامن شاه دیگه ای تو دنیای واقعی و خیال وجود نداره دلم میخواد اول گردن اونو بزنم بعد این های اسپارو ... رو .

 

امیدوارم آریا کشته بشه از شر خط "داستانیش" خلاص بشیم.

فقط داستان برن و دنریس و جان رو نشون بدن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا جان رو نشون نداد؟

 

بلک فیش کیه ؟قبلا تو فیلم ندیده بودمش؟

اریا هم که به قسمتهای حساس اضافه شد

بیچاه جیمی ادم خوبیه ولی پیش ادمای بدیه

تامن هم عروسکه فقط میخوان تخت خالی نباشه

دنیریس هم چیز مهمی نشد فقط پیاز داغشو ریختن وسط که قسمت بعد اتفاقاش حساستره

ولی یه سوال؟ سریال تموم شد هنوز هیچی نشده یه فصل و ۴ قسمت موند و با این سرعت سریال تموم نمیشه خود کارگردان هم گفته فصل ۷ فقط ۷ قسمت داره و ساعتشم کمتره در حالی که جان باید متحد بشه ارتشش رو قوی کنه وینترفل رو بگیره به همه بگه که خطر تو راهه تا همه بفهمن یه کاری کنن

سم هم که حداقل۱۰ سال میکشه استاد شه و وایت واکر ها دارن میرسن

دنیریس حتی مقدمات رفتن به وستروسم اماده نکرده چه برسه بره لشکر بسازه متحد پیدا کنه شهرها رو بگیره .‌......

برن هم تا برسه دیوار وایت ها زودتر رسیدن و ......اینطوری که خط داستانی اروم میره طول میکشه.

 

 

Jon Snow » دوشنبه خرداد 10, 95 12:57 pm[/url]"] تامن هم که مثل جلبک...!

quote]

یعنی بدبخت تر از این تامن شاه دیگه ای تو دنیای واقعی و خیال وجود نداره دلم میخواد اول گردن اونو بزنم بعد این های اسپارو ... رو .

 

امیدوارم آریا کشته بشه از شر خط "داستانیش" خلاص بشیم.

فقط داستان برن و دنریس و جان رو نشون بدن

 

بیچاره تامن فقط یه پسر ساده است که گول بقیه رو میخوره اریا هم میره دنبال سرنوشت و باید از دست خدای فراوان چهره فرار کنه و هیجانش بیشتر میشه

 

 

Jon Snow » دوشنبه خرداد 10, 95 12:57 pm[/url]"]مطابق انتظار بعد از قسمت هیجانی و نفس‌گیر قبلی این قسمت آرامش بعد از طوفان بود و چیز به جز داستان برن چیز دندون‌گیری نداشت. ولی بد هم نبود و داستان رو به‌درستی جلو برد.

 

خب همون جوری که حدس می‌زدم بنجن در قالب کلدهندز وارد شد و چه قدر هم حرفه‌ای اون وایت‌ها رو کشت. ولی نکته‌ی عجیب اینه که برای ساختن وایت واکر باید شیشه‌ی اژدها وارد قلب بشه برای جلوگیری از وایت (یا وایت واکر؟ نفهمیدم منظورش کدوم بود) شدن هم همین طور؟!

اما صحنه‌هایی که برن دید به نظرم همون نظریه‌ی آپلود شدن اطلاعات کلاغ سه چشم به ذهن برن بود. چون برن به هیچ طریقی نمی‌تونست همه‌ی این‌ها رو دیده باشه. به درختی هم متصل نبود.

با این حال دیدن مد کینگ و تلاقی دیالوگ همشون رو بسوزون، نشون دادن واکرها و آتش وحشی نکته‌ی قابل توجهی بود. شاید یکی از روش‌های وایت واکرها وایلد فایر باشه.

 

سم رفت و یه شمشیر والریایی دیگه به داستان اضافه کرد. ولی نکته‌ی مهم‌تر اینه که کی می‌خواد ازش استفاده کنه؟ خودش که بعیده یهویی بتونه جنگجوی قهاری بشه پس باید تقدیمش کنه به یه جنگجوی ماهر دیگه. اما کی؟

 

یعنی آریا دلش به حال لیدی کرین سوخت؟ من اگه به جاش بودم به خاطر بر پا کردن همین نمایش مضحک هم که شده می‌کشتمش ولی خب مشخص بود که هیچ وقت نمی‌تونه یه بی‌چهره‌ی واقعی و خدمتکار بی چون و چرای خانه‌ی سیاه و سفید بشه. در عین حال باید عایدی خاصی از دو فصل سرگردونی ما تو این خط داستانی وجود داشته باشه، هوم؟

 

مارجری واقعاً به راه راست هدایت شد یا همه‌ی این‌ها فیلم بود تا از شر گنجشک‌ها راحت بشه؟ تامن هم که مثل جلبک...!

 

از همه چیز که بگذریم سخن دنریس خوش‌تر است! تازه قسمت قبلی که دو قطره اشک ریخت یه خورده قابل تحمل شده بودها، ولی دوباره گند زد به همه چیز. نفرت انگیز! خسته شدم از این همه تکرار مکررات.

ماجری داره فیلم بازی میکنه تامن رو هم گول زده دنریس هم تا برسه مرین و کشیتیو متحد پیدا کنه و یکی یکی دشمنارو شکس بده طول میکشه تازه اینا بدشونم بده خوبشونم بده!!

اسپارو ها با اینکه خدمتکار خدایانن باید ادمای واقعا خوبی باشن و واقعا هم هستن مثلا دروغ نمیگن ولی حتی اوناهم گند زدن تو هدف داستان

در مورد اریا کاملا باهات موافقم

اگ این مردم احمق ک ند رو مسخره میکردن میفهمیدن اگ ند پادشاه میشد چقدر بهشون مهربونی میکرد و....

در مورد سم اینک یه شمشیر فایده ای نداره باید یه لشکر مجهز به اونا باشه و اینکه اون شمشیر سرنوشت سم رو تغییر میده

شیشه اژ ها هم بر میگردونه هم تبدیل میکنه یعنی دو طرفس ولی ای کاش این وسط بتونه تو زنده کردن انسان ها نقش داشته باشه

تو این مورد امیدوارم خدای نور بیشتر کمک کنه

عمو بنج کجا بود این مدت؟حتما خیلی رازها داره و خیلی چیزا یاد گرفته و جالب بود برگشتش

ولی ای کاش او کلد هندز هم پیداش میشد

برن هم ادمو گیج میکنه و راز امیزترین قسمت برای منه کلی ازش سوال دارم؟

میشه گذشته و اینده رو تغییر داد؟ میشه ند رو نجات داد؟و...

 

ويرایش ناظر:

اصلاح املای کلمات و ادغام پستهای متوالی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
emj » دوشنبه خرداد 10, 95 12:54 pm[/url]"]
رها » دوشنبه خرداد 10, 95 12:31 pm[/url]"]من میدونم آخرش این تامن احمق و اون برین و سانسای احمقتر جیمی رو به کشتن میدن!

ولی من فکر میکنم جیمی میاد طرف استارکها و حداقل تو جنگ با رمزی مجبوره کمکشون کنه..

شاید هم تو شکست دادن فری ها..

موافقم و امیدوارم

 

The Hound » دوشنبه خرداد 10, 95 9:45 am[/url]"]

کولدهندز، تئوری هایی که یکی یکی رنگ واقعیت میگیرند...

 

البته خیلی از ویژگی های فانتزی کلودهندز رو حذف کرده بودند،اینکه سوار بر گوزن ـه یا اینکه نفس نمیکشه و کلاغ ها همراه ـشن.

 

احتمالا فقط تا دیوار همراه برن میره،چون بخاطر وایت شدن دیگه نمیتونه از جادوی دیوار رد شه.

خب کلا کلود هندز نبود؟!

چون حتی وایت هم نبود ادم بود علاوه بر این همون بهتر ک کلود هندز وارد سریال نشد چون سوال های زیادی پیش میاد؟یعنی یه وایت عقل داره؟روح و جسم و احساس داره؟از رییسش ادرز اطاعت نمیکنه؟

 

MRD010 » دوشنبه خرداد 10, 95 10:45 am[/url]"]خوب یه شمشیر والریایی دیگه هم دیده شد .

معلومه داستان داره به سمتی میره که همه شمشیرها جمع بشن . البته ممکنه همه شمشیرها نه ولی چندتایی جمع شه برای مقابله با وایت واکرها .

برن فعلا جالب ترین خط داستانی رو داره . فقط کاش بنجن استارک رو کمی متفاوت از یه انسان نشون میدادن .

تو خاطرات برن هم که بالاخره تک صحنه ای از ند استارک در کنار جنازه لیانا دیده شد و داریم به تئوری معروف نزدیک میشیم .

فقط کسی میدونه یا میتونه یاداوری کنه اون ماده سبزرنگ (احتمالا wild fire) واسه چی بود و مدکینگ چی رو میگفت همه شو بسوزونین ؟ (درست خاطرم نیست)

 

خط داستانی اریا هم این قسمت جوری شد که ادم نمیدونه هدف از این خط داستانی چی بود ؟

اگه بخواد همه این قضایای بی چهره شدن منتفی بشه و برگرده وستروس که بی معنیه و دلیلی نداشت سریال این همه وقتش رو حروم کنه واسه اریا .

مگه اینکه واقعا اتفاقی بیفته و کل بخش اریا تو فصل 6 بی دلیل تموم نشه .

در مورد اریا موافقم ولی با توجه به اخلاق کارگردان فک نکنم اینهمه مدت چرت بوده و بی تاثیر باشه

 

امیدوارم جان برسه وینترفل رو بگیره دنیریس هم بیاد پیشش و باهم جلوی وایتهای رو بگیرن و همه سرزمین ها رو با خبر کنن و همه ارتش های مجهز به فولاد والریایی با اژهایان و بچه های جنگل همه کمک کنن و اریا یا برن بتونن برادر و خواهرشونو ببینن و این خانواده دور هم جمع شه حتی تئون گریجوی

 

 

ویرایش ناظر:

اصلاح املای کلمات و ادغام پستهای متوالی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک نکته جالب اینه که هودور و شاه دیوانه دو تاشون فقط یک جمله رو تکرار میکردن، یعنی شاه دیوانه هم تحت تاثیر برن قرار گرفته باشه، امکان داره که منظور شاه دیوانه از burn them all سوزوندن همه وایت واکرا باشه که ملت متوجه منظورش نشدن.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با سلام خدمت دوستان

در مجموع قسمت متوسطی بود قصه برن خوب پیش میره احتمالا در قسمت های بعد از دیوار عبور میکنه و شاید باز هم شاهد دیدار استارک ها باشیم.و یه سوال به نظرتون مارکی که در شاه شب در قسمت قبل روی برن گذاشت چه اثری بر روی اون و ادامه داستانش خواهد داشت؟ خانواده سم همون طور که انتظار میرفت بود و حالا میشه دید که سم چرا این شکلی بار اومده .دررمورد آریا هم امیدوارم بعد از این قسمت هیجان و جذابیتش بالاتر بره و بتونیم اطلاعات بیشتری از مقصد نهایی اون داشته باشیم. در کینگز لندینگ های اسپرو کنترل بازی رو کامل به دست گرفته و تونست جیمی رو از پایتخت بیرون کنه و به اهدافش نزدیکتر بشه منتظرم ببینم سزسی می خواد چی کارکنه؟ به نظر میرسه که ملکه خارها و سرسی دوباره به مشکل می خورن و این دلیل حوادث جدیدی که اتفاق میفته باشه .بخش ریورلندز هم به قول دوستمون شبیه اخبار بود و صزفا جنبه آماده سازی برای قسمت های بعدی رو داشت.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این قسمت هم قسمت پیش زمینه بود برای قسمت های بعد

 

خط داستانی برن خوب بود و اینکه بنجن استارک رو دیدیم که خود کلد هندزه به احتمال زیاد

burn them all , ممکنه هم wildfire یکی از راه های از بین بردن وایت واکر ها باشه

 

خط داستانی اریا هم خوب بود و اینکه لیدی کرین رو نجات داد نشون داد که هنوز یک استارکه و فکر کنم دوباره نره خانه سیاه و سفید و دوباره پی بی چهره شدن بره حالا که خیلی چیزها یاد گرفته نیازی دیگه به اونا نداره فقط به یک چیز نیاز داره اونم ماسکه !!!!!

 

خط داستانی جیمی و سرسی هم خیلی خوب بود خوشم اومد . های اسپرو هم فوق العاده زرنگ بود و پیشدستی کرد حالا روی مارجری و تامن و پادشاهی کنترل داره ..... من از این های اسپرو به شدت متنفرم خیلی متنفرم

حالا هم که پادشاهی رو داره کار تمومه دیگه کاری نمیشه کرد ..حالا سرسی مجبور میشه محاکمه با مبارزه رو قبول کنه , خدا کنه سندور کلگان بیاد و با کوه بجنگه خیلی باحال میشه .

 

خط داستانی دنریس هم که مثل همیشه خسته کننده و خواب اور بود حالا 100,000 دوتراکی داره (مثل مور و ملخ و به راحتی پلک زدن ارتش گیر میاره هی )

 

نکته خیلی جالب توی مکالمه دنریس و داریو ....اینکه داریو گفت 1000 کشتی میخوایم برای عبور دادن همه ی دوتراکی ها و انسالید ها و پسران دوم و میگه که کسی اینقدر کشتی نداره و دیدیم که در قسمت قبل یورون گریجوی هم میگه برام 1000 کشتی بسازید ....پس معلوم شد هدف یورون رسوندن کشتی ها به دنریسه ..پس یورون رو کنار دنریس خواهیم دید .

 

خط داستانی سمول تارلی و گیلی هم بد نبود (این رندیل چقدر بداخلاق بود) و اینکه یک شمشیر والریایی دیگه اضافه شد که اونم 100% میبره به کسل بلک

 

....و باز هم والدر فری رو دیدیم که شورش هم شده بر علیهشون و ریوران هم که بلک فیش داره دستش ...بازم این ادمور اینجا دردسر شد بزارن بمیره خیلی بهتره به نظرم ..فقط دردسر خالصه

 

در کل هم قسمت خوبی بود فقط من از این های اسپرو متنفرم مرتیکه عوضی

 

ویرایش ناظر:

اصلاح اشکالات تایپی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

@سر جیمی،یکم دقیقـتر سریال رو نگاه کن،جواب همه سوال ـات رو میگیری

 

میشه گذشته و اینده رو تغییر داد؟ میشه ند رو نجات داد؟

 

گذشته قابل تغییر نیست،یعنی اگر برن میخواسته واقعه ای رو تغییر بده،باید از زمان حال به اون زمان میرفته و تغییر میداده (مثل قضیه هودور)،یعنی هر تغییری که میخواسته بده رو داده.

میدونم یکم پیچیده شد اما موضوع پیچیدست.

 

بلک فیش کیه ؟قبلا تو فیلم ندیده بودمش؟

 

عموی کتلین و ادمیور،تو عروسی خونین بود،اما قبل قتل عام برای دستشویی کاخ رو ترک کرد و بعد فرار کرد.

 

چون حتی وایت هم نبود ادم بود علاوه بر این همون بهتر ک کلود هندز وارد سریال نشد چون سوال های زیادی پیش میاد؟یعنی یه وایت عقل داره؟روح و جسم و احساس داره؟از رییسش ادرز اطاعت نمیکنه؟

 

بنجن،همون کولدهندز ـه،اما قبل اینکه کامل تبدیل بشه،فرزندان جنگل نجاتش دادن،برای همین مثل وایت ها نشده.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
The Hound » دوشنبه خرداد 10, 95 8:14 pm[/url]"]@سر جیمی،یکم دقیقـتر سریال رو نگاه کن،جواب همه سوال ـات رو میگیری

 

میشه گذشته و اینده رو تغییر داد؟ میشه ند رو نجات داد؟

 

گذشته قابل تغییر نیست،یعنی اگر برن میخواسته واقعه ای رو تغییر بده،باید از زمان حال به اون زمان میرفته و تغییر میداده (مثل قضیه هودور)،یعنی هر تغییری که میخواسته بده رو داده.

میدونم یکم پیچیده شد اما موضوع پیچیدست.

 

بلک فیش کیه ؟قبلا تو فیلم ندیده بودمش؟

 

عموی کتلین و ادمیور،تو عروسی خونین بود،اما قبل قتل عام برای دستشویی کاخ رو ترک کرد و بعد فرار کرد.

 

چون حتی وایت هم نبود ادم بود علاوه بر این همون بهتر ک کلود هندز وارد سریال نشد چون سوال های زیادی پیش میاد؟یعنی یه وایت عقل داره؟روح و جسم و احساس داره؟از رییسش ادرز اطاعت نمیکنه؟

 

بنجن،همون کولدهندز ـه،اما قبل اینکه کامل تبدیل بشه،فرزندان جنگل نجاتش دادن،برای همین مثل وایت ها نشده.

نه اخه متاسفانه من نتونستم از اول سریالو کامل ببینم حتی خیلی قسمتاشم از دست دادم که نتونستم بعدا ببینم فقط فصل 6 و 5 رو کامل دیدم و یکم هم از کتابش خوندم بخاطر همین خیلی برام سوال پیش میاد در مورد موضوع تغییر گذشته هم متوجه شدم ممنون از جوابهای خوبتون در مورد اون بلک فیش هم منظورم این بود ک قیافشو ندیدم یعنی سریاال خط داستانی اون رو نشون نداده و شایدم اونجاشو بخاطر نمیارم در مورد کلود هندز هم یکم گیج شد بودم ممنون

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×