رفتن به مطلب
ریگار

قسمت ششم، Blood of My Blood

به اپیزود ششم فصل ششم ، از 1 تا 10 چه نمره ای می دهید ؟  

44 رای

  1. 1. به اپیزود ششم فصل ششم ، از 1 تا 10 چه نمره ای می دهید ؟

    • 1
      0
    • 2
      0
    • 3
      2
    • 4
      1
    • 5
      5
    • 6
      7
    • 7
      5
    • 8
      13
    • 9
      7
    • 10
      4


Recommended Posts

hamid.dnd » دوشنبه خرداد 10, 95 11:42 am[/url]"]
رضا » دوشنبه خرداد 10, 95 10:41 am[/url]"]با دیدن این اپپزود اولین سوالی که پیش میاد اینه که چرا از بین این همه اتفاقی که افتاده - که به صورت دیالوگ به اونها اشاره شد- باید این قسمت ها به تصویر کشیده بشه؟

اصولا تصویر ابزار نشان دادن و کلمه ابزار گفتنه. بیشتر قسمت های این اپیزود مثل اخبارِ تلویزیون -بهتره بگیم رادیو- بخش های مهم تری از داستان را "نقل" می کرد مثل سکانس فری ها ،داستان بنجن،تفاهم ناگهانی با های اسپارو

و بقیه ی بخش ها مثل سکانس کنفرانس مطبوعاتی مشترک شاه و این یارو که الان دیگه شده اسپاروخان به نشان دادن وقایع کاملا ایستا گذشت.

طفلک شخصیت سرجیمی که هم جنگاوری و رشادت و هم مظلومیت و تسلیمش بیننده رو ناراحت می کنه و انگار داره به جای بدی هم فرستاده می شه.

این وسط سکانس خانه ی تارلی بهتر و متعادل تر از بقیه بود .البته با دیدن جناب رندل این سوال پیش میامد که " این بابا چرا شاه نشده تا حالا؟" (:

البته "بودجه و اینا" قابل درکه ولی نه برای مخاطبی که با داستان و تصاویرش زندگی می کنه.

بله

رندل تارلی جالب بود...

تقریبا میشه گفت معذرت میخوام (کله خر) تشریف دارن

امیدوارم قسمت های آینده جیمی تحت تاثیر قرار بگیره و بیاد طرف درست ماجرا برای جبران گذشته اش هم شده الکی با بلکفیش جنگ نکنه و بیاد اینور داستان

 

بله موافقم.رندل خیلی از خود راضیه و از اون آدم های "افتخار و پیروزی و شکارِ" که ارزش هاش ارزش های انسان های قدیمی،زن ستیزی،تبعیض نژادی و ... این جور چیزهاست. چیزی که بیشتر مردهای قدیمی که به غلط "قدرتمند" تلقی می شدن و می شن دارن و خوشبختانه دنیای مارتین این آدم ها رو حذف و منزوی می کنه.

 

ضمنا آخرین نگاه سرجیمی زمانی که در مقابل شاه و های اسپارو قرار گرفت و دید کاری نمی تونه بکنه خیلی معنادار بود.بر اساس یک سری قراین این نگاه،نگاه کسیه که داره به سمت مرگ می ره. امیدوارم اینجوری نشه.

این جک بندر که کارگردان مورد علاقه ی من هم هست،بهترین و بدترین اپیزود این فصل رو کارگردانی کرد . البته خیلی از مشکلات مربوط به فیلمنامه و کار سختِ ساختن امتداد برای داستان مارتین بود. از جمله اون همه واکری که در قسمت قبل برن رو تعقیب می کردن و شورای پادشاهی واکرها هم اتفاقا از همه جلوتر بودن-و مجموعا حداقل دو هزارنفر بودند- ولی 6-7 تاشون در این قسمت و ادامه ی تعقیب به برن رسیدند و توسط بنجن کشته شدند که منطق داستانی نداره.

در مورد آریا بعید نمی دونم که "نکشتن" بانوکرین آزمایش اش بوده باشه و نه "کشتنش" و یا اینکه نهایتا به دلیلی جاکن هاگان آریا رو بر اون دختره ترجیح بده.

ضمنا تیاتر براوس خیلی خوب بود و خیلی قابل تفسیره.از اون جاهایی بود که به بهانه ی فیلم در فیلم ،سازنده ها مستقیم با مخاطب حرف می زنند.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Arash » دوشنبه خرداد 10, 95 4:30 pm[/url]"]یک نکته جالب اینه که هودور و شاه دیوانه دو تاشون فقط یک جمله رو تکرار میکردن، یعنی شاه دیوانه هم تحت تاثیر برن قرار گرفته باشه، امکان داره که منظور شاه دیوانه از burn them all سوزوندن همه وایت واکرا باشه که ملت متوجه منظورش نشدن.
هدف سریال هم با ناقص نشون دادنش دامن زدن به همین حرفا بود

افتادن برن از برج و کشتن مد کینگ هر دو توسط جیمی لنیستر . بعد هم که نشستن جیمی روی تخت و گردن زدن ند استارکی که جیمی لنیستر رو مجبور کرده بود از روی تخت پاشه

ولی ...

نگه داشتن در توسط ویلیس برای نجات دادن برن تو زمان حال بود . مد کینگ چه سودی برای زمان حال برن داره که برن بخواد بهش وارگ کنه ؟ . آیا کلاغ سه چشم به مد کینگ وارگ کرده بود و حالا کل اصلاعات ذهنیش وارد ذهن برن میشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چیزی که خیلی جالب شده توی فصل 5یه سری مسائل رو نشان دادند حالا یه دفه متوجه شدند خیلی از داستان رو جا انداختند حالا برگشتند جزایر آهن، کلد هندز،.... احتمالا لیدی استون هرت رو هم نشون بدند کاش داستان رو از اول نرمال پیش میبردند

از اول اگه خط داستانی جزایر آهن، ریوران،... جای اون قسمت های بیخود این یکی دو فصل آخر نشون میدادند هم الان شخصیت پردازی بهتری داشتند هم سریال جذاب تر بود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان یک موضوعی هست که می تونه معمای برن و نقش مهم اون در داستان رو تا حدی آشناتر بکنه.

البته بنجن استارک در یک دیالوگ صریح،مستقیم گفت که تو الان "کلاغ سه چشم هستی و باید با شاه شب نبرد کنی" . در واقع الان معلوم شد که برن مهم ترین نقطه ی قدرت انسان ها در نبرد با شاه شب است.یک جور فرماندهی ماورایی انسان ها به عهده ی اونه.

 

ذکر یکی دو نکته در این باره شاید بد نباشه.

دوستانی که سریال "لاست" را دیدند یادشون هست که در اونجا "جیکوب" با بازی "مارک پلگرینو" نگهبان جزیره بود.(جزیره ای که در اونجا استعاره از دنیا و قلمرو انسانی و نیکی بود) و قرار بود یکی بیاد و جانشین اون بشه چرا که مرگ جیکوب نزدیک بود. در اونجا هم "جک شپرد"بعد از مرگ جیکوب جانشین اون شد و در واقع تبدیل به "جیکوب جدید" شد و با "بلک من" که شَر ِ اون داستان بود مبارزه کرد و الا آخر. مثل برن در گیم او ترونز که به قول بنجن الان دیگه کلاغ سه چشم شده و باید وظیفه ی اون رو انجام بده.

در داستان هر دو سریال یعنی "لاست" و "گیم آو ترونز" این بخش و این ایده از "پائولو کوئیلو" و خصوصا سفرنامه اش به عنوان "خاطرات یک مغ" اقتباس شده.(البته من هیچ علاقه ای به کارهای کوئیلو ندارم و معتقدم کارهای اون یک نوع دینی شده ی بعضی نویسنده های دیگه از جمله کاستانداست بعلاوه ی استفاده از منابع دیگر و نیز اسطوره ها).

اینکه چرا کلاغ سه چشم در درخت بود عینا تجسم یکی از تمریناتِ کتاب "کوئیلو"ست که با اون تمرین شخص به تدریج احساس قدرتمندی از ریشه گرفتن و ریشه دادن و شبیه شدن به یک "درخت زندگی" و اتصال به طبیعت پیدا می کنه. اسم جاده ای هم که کوئیلو در آن سفر کرده بود اتفاقا "جیکوب" بود.(همان یعقوب)

شاید به دلیل این تِم مشابه و شروع طرح معمای "زمان" که برن هم مثل "جیکوب در لاست" با اون درگیره، کارگردانی این دو قسمت مربوط به زمان به "جک بندر" کارگردان 38 اپیزودِ سریال lost سپرده شد و جک بندر هم تا اونجا که تونست به "لاست" و بعضی اثار هنری دیگه از جمله "درخشش کوبریک" و "هملت شکسپیر" و چند تای دیگه "ارجاع" داد. در قسمت 6 بیشتر از 10 بار کلمه ی lost و مشتقاتش به کار رفت.حتا صحنه ی مرگ کلاغ سه چشم از جهتی عینا مثل مرگ جیکوب کار شده بود. اینطور که هم کلاغ سه چشم و هم جیکوب به نحو خیلی عمیقی در لحظه ی پیش از مرگ غمگین بودند.(غمگین به خاطر دیگران)

خلاصه اینکه در اینجا برن مثل "جک" در "لاست" قراره به خاطر شایستگی و سفرش در جاده ی حکمت ، معرفت و خِرَدمندی کلاغ سه چشم و هر اونچه که کلاغ سه چشم در این مدت انتظارش یاد گرفته رو ،به ارث ببره از جمله آگاهی اش بر زمان و تاریخ رو. و از این طریق از انسان ها و انسانیت دفاع کنه و در مقابل شب و تاریکی بایسته.

در این قسمت بستری برای جنگ ها و درگیری های آتی فراهم شد. از جمله حمله ی دنریس به وستروس،حمله ی سرجیمی و والدر فری به ریوران،حمله ی سانسا و جان و بیلیش به شمال و وینترفل، احتمال تسلط کامل دار و دسته ی های اسپارو بر کینگزلندینگ، نقش آفرینی انجمن برادری و مالیسترها و شاید لیدی استون هارت و .... اما به احتمال بسیار زیاد تعدادی از این ماموریت ها در هم ادغام می شن و میان برهایی زده می شه که اگه قراره سریال در فصل هفت تمام بشه زودتر به رویارویی با شاه شب کشیده بشه.

دیالوگ جیمی و سرسی هم از اون حرف های تکراری و گنده گویی هایی بود که به صورت معکوس نشان می داد دوران لنیسترها به سرعت رو به زواله و خیلی شبیه به "آخرین م.ع.ا.*ش.ق.ه" بود. به نظرم در انتهای این فصل خیلی از شخصیت ها می می رند.بیشتر از فصول قبل.البته نه از اون دو سه شخصیت کلیدی.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جالب بود اول فیلم آریس و وایلدفایرهاشو دیدیم

فکر میکنم برن وارد ویژنی میشه که عمو و پدربزرگش توی دربار آریس هستن

یک خراب کاری میکنه و آریس وایت واکرا رو میبینه و شروع میکنه داد زدن که همشونو بسوزونین، بعدم خدمه اش میریزن سر ریکارد و برندون استارک و میسوزوننشون

 

بهر حال قسمت معمولی بود ..

باورم نمیشه فقط 4 قسمت دیگه مونده و باید 1 سال دیگه صبر کنیم -_____-

 

خیلی بده که یهو جان رو انقدر توی سریال بردن توی حاشیه {همینطور تیریون}

درسته این داستان کلا قهرمان گرا نیست و رو یک کارکتر زوم نمیکنه؛

ولی من دارم قشنگ حس میکنم جان از قصد توی حاشیه رفته!

حتی زمان هایی هم که میبینیمش طوریه که توسط سانسا داره شیر میشه بره جلو ..

اما غرب کلا تخصص رو گذاشته رو فیلم ها و سریال های زامبی و ومپایر !

کل زورشون رو گذاشتن رو خط داستانی برندون استار و وایت واکرز..

اگر میخواستم فیلم زامبی نگاه کنم Walking Dead نگاه میکردم

 

دنریس هم که فقط شعاااااااااااارررررررر شعاااااااااااررررررر شعاااااارررررر..

کاش یبار وقتی دنریس داره شعار میده یه نفر بیاد مثل اون زیر دست تیان گریجوی بزنه بیهوشش کنه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
draid » دوشنبه خرداد 10, 95 6:17 pm[/url]"]این قسمت هم قسمت پیش زمینه بود برای قسمت های بعد

حالا سرسی مجبور میشه محاکمه با مبارزه رو قبول کنه , خدا کنه سندور کلگان بیاد و با کوه بجنگه خیلی باحال میشه .

[/b]

 

 

به نظرم هر کس توی این مبارزه مقابل کوه قرار بگیره نتیجه ی دلخواه سرسی به دست نمیاد و سرسی محکوم می شه. شخصیت سرسی و خط داستانی اش انگار به پایان رسیده و به قول اون مامور در فیلم ماتریکس 2 "فقط یک هدف براش باقی مونده: نابودی"

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان چرا فکر می کنند جیمی می یاد به کمک استارک ها مثل اینکه یادشون رفته که پدر جیمی بولتون ها را برای مقابله با استارک ها عَلَم کردنند و نام حرامزاده را از رمزی برداشتند.

دومین نکته اینکه به نظر من داستان بلک فیش مربوط به کتاب پنجم هست که جیمی می ره و با گفتگو بلک فیش را مجبور به تسلیم ریوران می کنه ولی خود بلک فیش فرار می کنه و مشخص نمی شه که به کجا می ره. البته با توجه به خط داستانی فکر کنم اون هم به شمال می ره تا در کنار جان باشه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Arash » دوشنبه خرداد 10, 95 4:30 pm[/url]"]یک نکته جالب اینه که هودور و شاه دیوانه دو تاشون فقط یک جمله رو تکرار میکردن، یعنی شاه دیوانه هم تحت تاثیر برن قرار گرفته باشه، امکان داره که منظور شاه دیوانه از burn them all سوزوندن همه وایت واکرا باشه که ملت متوجه منظورش نشدن.

آقا این جمله منو کاملا به فکر فرو برد..

نکنه واقعیت داشته باشه..

یعنی چی میتونه باشه.

اصلا چرا باید نشونش میدادن..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب پس بنجن استارک همون کلدهندزه!

مرگ نه این که جواب استاد مارتین به ویراستارش راجع به این سوال یه NO بزرگ با رنگ قرمز بود؟

چشمای بنجن هم آبی نبود و گوزن هم سوار نبود!

قضیه جالب رویاهای برن از گذشته و آینده و... نشون دادن وایت واکرها و بعدش شنیدن عبارت burn them all بود!شاید آتش وحشی هم قراره نقشی رو ایفا بکنه و فقط ابسیدین و فولاد اژدها راه چاره نیستند!

نکته دیگه این که ند گفت خواهر من کجاست و بلافاصله یه دست لطیف خون آلود نشون داد،انگار همون bed of blood بود!

جیمی و سرسی هم که 6 قسمته میخوان به دشمنان نشون بدن لنیسترها چه قدر خفنن و چه بلایی سرشون میاد که بدتر و بدتر حالشون گرفته میشه!

مارجری تایرل هم مطمئنا از اتحادش با گنجشک اعظم واسه نابود کردن لنیسترها سوءاستفاده میکنه!

در ریورلندز هم جیمی بره والدر فری و ادمیور و بریین و... ببینه که خیلی جالب میشه قضیه!

منتهی عوض کردن داستان بدک نبود مخصوصا این که به دستور تامن و تحت نفوذ گنجشک و مارجری جیمی با ارتش لنیسترها از پایتخت میره و قدرت ارغوانی ها کم تر میشه،نه این که سرسی بفرستدش!

آریا هم که فرار کرد و ویف افتاد دنبالش،جالبه خود دختره هم چندان دنبال بی چهره شدن نیست چون انگار از آریا کینه به دل داره و ازش خوشش نمیاد!

و در آخر مثل همیشه دنریس رو اعصاب و ناراحت کننده؛قبلا خسته کننده بود ولی الان کاملا ناراحت کننده و دوست نداشتنی!

در بیایون برهوت میری دنبال رد گرد و خاک و با اژدها سیاه بزرگ برمیگردی و کل اقوام دوتراکی موجود روی کره زمین میشن افراد وفادارت!

فقط دقت کنید نحوه ادای عبارات امیلیا کلارک چه قدر بد بود و مثل یه ربات یه سری جمله ها گفت و حتی موقع داد زدن صداش هم گرفت و شبیه تئاتر توی براووس شد تا سخنان حماسی مادراژدهایان!

یه نکته هم یادم رفت ابهت و جذبه رندل تارلی رو حال کردید؟

و همچنین شمشیر فوق العاده قشنگ خاندان!

بی صبرانه منتظر قسمت بعدی...

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

بنظر میرسه عوامل سریال دارن از شخصیت دنریس استفاده ابزاری میکنن، چون در این اپیزود سکانس هیجان انگیز و خاصی نداشتن اومدن اون قسمت مثلا حماسی دنریسو ساختن گذاشتن تو این اپیزود تا از محبوبیتش و اژدهاش برای رضایت بیننده ها استفاده کنند در صورتی که اصلا لزومی نداشت، داتراکی ها بعد از آتش سوزی دوش کالین به خدمتش دراومده بودن حالا دیگه قیف اومدن با این اژدها چی بود...!

لحظه ای که دنریس برمیگرده به داریو ناهاریس میگه همینجا صبر کنید و میره سمت کوه ... یاد فیلم ده فرمان و حضرت موسی و کوه طور زنده شد

 

احتمالا آزمایش آریا نکشتن خانوم بازیگر و کشتن دختر بیچهره باشه اگرنه دوفصل زمان صرف شدن برای این خانه سیاه و سفید!

بقول آقا رضا در همین تاپیک:

این رندل تالی چرا شاه نشده تا حالا!؟

 

در تصاویری که برن اول اپیزود میبینه یک نوزاد بین ستون های یخ دایره ای به شکل استون هنج قرار داره که شاه شب میره به سمتش در تصویر بعدی کودک در بقل شاه شبه با چشمان آبی شده. دوستان اگر نوزادو میشناسید لطفا داستانشو بگید من متاسفانه چیزی در این مورد بیاد نیاوردم.

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب تقریبآ مشخص شد که بنجن همون کُلد هندزه

 

صحنه هایی که از مد کینگ نشون دادن جالب بود فقط ای کاش رو گیریم مد کینگ بیشتر کار می کردن،یعنی مثل کتاب ژولیده پولیده،لاغر با ریش های بلند و ناخن های دراز..اینی که نشون دادن خوشتیپ بود

ولی فریادهایی که می زد و می گفت burn them all عالی بود و آدمو می گرفت.

یه جا که صحنه ی bed of blood نشون داد عجیب بود..تقریبآ کل لباس لیانا خونی بود،انگار که یه اتفاق وحشتناکی غیر از نظریه ی زایمان افتاده!

 

فکر می کنم خط داستانی آریا از این به بعد خیلی جالب بشه،فقط نمی دونم اون دختره چه پدر کشتگی با آریا داره که می خواد بکشتش!(خیلی هم رو مخه )

 

در مورد حوادث kings landing هم باید بگم از وقتی این تامن شاه شده دلم واسه جافری تنگ شده از این بی عرضه تر تو داستان نغمه شاه نداشتیم،مارجری که مشخصآ تسلیم high sparrow نشده و قطعآ نقشه ای داره(احتمالآ بر علیه سرسی)

امیدوارم هر چه زودتر شاهد مرگ تامن باشیم

فقط ای کاش این وسط جیمی چیزیش نشه(البته بعید می دونم طرف استارک ها رو بگیره)

سرسی هم که می خواد "کوه" رو واسه محاکمه با مبارزه بفرسته امیدوارم طرف دوم مبارزه سندور کلگان باشه این جوری شاهد یک نبرد فوق العاده میشیم.

 

یکی هم نیست این والدر فریِ لعنت الله رو بکشه چی میشه این بلک فیش پوستشو بکنه.

ولی این طور که بوش میاد والدر با استفاده از ادمور اجازه نمیده حالا حالاها بلک فیش پیروز میدون بشه.

 

در مورد دنریس هم با دوستان موافقم کل خط داستانیش شده شعار،اوایل خیلی بهتر بود همه چیزو انقدر راحت به دست نمیوورد ولی از قرارِ معلوم یورون گریجوی هم به لشگر دنریس می پیونده.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
کال مصطفی » سه شنبه خرداد 11, 95 1:44 pm[/url]"]

در تصاویری که برن اول اپیزود میبینه یک نوزاد بین ستون های یخ دایره ای به شکل استون هنج قرار داره که شاه شب میره به سمتش در تصویر بعدی کودک در بقل شاه شبه با چشمان آبی شده. دوستان اگر نوزادو میشناسید لطفا داستانشو بگید من متاسفانه چیزی در این مورد بیاد نیاوردم.

این تصویر مربوط به انتهای قسمت چهارم از فصل چهارم میشه که یکی از وایت واکرها یکی از بچه‌ها کرستر رو می‌بره برای شاه شب و اونم تبدیلش می‌کنه.

Prince Rhaegar » سه شنبه خرداد 11, 95 1:59 pm[/url]"]

یه جا که صحنه ی bed of blood نشون داد عجیب بود..تقریبآ کل لباس لیانا خونی بود،انگار که یه اتفاق وحشتناکی غیر از نظریه ی زایمان افتاده!

نکته‌ی درستی بود. من اولین بار که تصویرش رو دیدم یاد تالیسا بعد از چاقو خوردن شکمش افتادم.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

توی این قسمت بخش والدرفری دوباره به Brotherhood اشاره شد .

ممکنه بانوی سنگدل رو ببینیم . ولی دیگه خیلی دیر به نظر میرسه . از طرف دیگه D&D کوپن زنده کردنشون رو هم واسه جان سوزوندن .

 

اما تئوری ازمایش اریا هم جالب شد .

خیلی دوست دارم اون دختره اریا رو پیدا کنه و یه توی مبارزه واقعی توسط اریا کشته بشه و اونجا جاکن هاکار تازه قبولش کنه .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

يه سوال دارم و اون اينكه آدرها توسط اژدهايان دنريس ميتونن از بين برن؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

توی ابتدای ویژن برن سایه یک اژدها بر روی کینگزلندینگ دیده می شد و از قسمت های مختلف شهر دود بلند شده بود. همچنین تصویری از شعله های وایلدفایر در یک تونل نمایش داده شد. که اینها مربوط به گذشته نیستند. آیا ممکنه بعد از حمله دنریس به کینگزلندینگ، تصمیم بگیرن شهر رو آتش بزنن؟. ضمنا در خانه نامیرایان دنریس وارد تالار قصر شد در حالی که سقفش فرو ریخته بود و آسمون دیده می شد. با این اوصاف احتمال نابودی کینگزلندینگ وجود داره!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اپیزود ضعیفی بود. یه جوری فقط یه اتلاف وقت بود برای سریال. سریال داره رفع مسئولیتی خطهای داستانی رو میبره جلو. تا صرفا داستان رو تعریف کرده باشه. ولی با چه کیفیتی؟

مثلا اون خط داستانی دنریس چی بود؟

یا اون زمانی که برای سمول و خانواده ش ...

اپیزود 6م از فصله. اگر قراره حادثه مهمی نداشته باشه، حداقل داستانها را جذابتر روایت و به تصویر بکشن، یا دیالگوهای قویتری نوشته بشه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
barndon the builder » سه شنبه خرداد 11, 95 11:07 pm[/url]"]توی ابتدای ویژن برن سایه یک اژدها بر روی کینگزلندینگ دیده می شد و از قسمت های مختلف شهر دود بلند شده بود. همچنین تصویری از شعله های وایلدفایر در یک تونل نمایش داده شد. که اینها مربوط به گذشته نیستند. آیا ممکنه بعد از حمله دنریس به کینگزلندینگ، تصمیم بگیرن شهر رو آتش بزنن؟. ضمنا در خانه نامیرایان دنریس وارد تالار قصر شد در حالی که سقفش فرو ریخته بود و آسمون دیده می شد. با این اوصاف احتمال نابودی کینگزلندینگ وجود داره!

 

فک کنم اون قسمت اژدها روی کینگزلندیگ مال همون قسمت خانه ی نامیرایان ـه.

در کل ویژن های خانه ی نامیرایان خیلی معتبره و با احتمال خیلی بالا اتفاق میوفته.

در مورد نابودی کینگ لندیگ هم با احتمال خیلی خیلی بالا اتفاق میوفته،تو همون اپسیود خانه ی نامیرایان دنریس تا دم تخت اهنین میره اما دستش به تخت نمیخوره که معنی ـیش واحظه که دنریس هیچ وقت ملکه نمیشه،در عوض میره به شمال،یعنی جنگ اصلی اونجاست،یعنی امکان داره ادر ها به دست اتش نابود بشن،اخر سر هم میره پیش همسر و فرزند مرده ـش،که احتمالا به این معنیه که دنریس در نهایت میمیره.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
The Hound » چهارشنبه خرداد 12, 95 8:01 am[/url]"]
barndon the builder » سه شنبه خرداد 11, 95 11:07 pm[/url]"]توی ابتدای ویژن برن سایه یک اژدها بر روی کینگزلندینگ دیده می شد و از قسمت های مختلف شهر دود بلند شده بود. همچنین تصویری از شعله های وایلدفایر در یک تونل نمایش داده شد. که اینها مربوط به گذشته نیستند. آیا ممکنه بعد از حمله دنریس به کینگزلندینگ، تصمیم بگیرن شهر رو آتش بزنن؟. ضمنا در خانه نامیرایان دنریس وارد تالار قصر شد در حالی که سقفش فرو ریخته بود و آسمون دیده می شد. با این اوصاف احتمال نابودی کینگزلندینگ وجود داره!

 

فک کنم اون قسمت اژدها روی کینگزلندیگ مال همون قسمت خانه ی نامیرایان ـه.

در کل ویژن های خانه ی نامیرایان خیلی معتبره و با احتمال خیلی بالا اتفاق میوفته.

در مورد نابودی کینگ لندیگ هم با احتمال خیلی خیلی بالا اتفاق میوفته،تو همون اپسیود خانه ی نامیرایان دنریس تا دم تخت اهنین میره اما دستش به تخت نمیخوره که معنی ـیش واحظه که دنریس هیچ وقت ملکه نمیشه،در عوض میره به شمال،یعنی جنگ اصلی اونجاست،یعنی امکان داره ادر ها به دست اتش نابود بشن،اخر سر هم میره پیش همسر و فرزند مرده ـش،که احتمالا به این معنیه که دنریس در نهایت میمیره.

موافقم...

فکر کنم این مسائل رخ بدن به احتمال زیاد.

احتمالا داستان همونطور که با خانواده استارک شروع شده با همون هم تموم میشه .. و اون هدفی که دنریس توی صحبت با تیریون داشت (استارک .. براتیون .. لنیستر .. رو میخام نابود کنم) به طور کامل محقق نمیشه

و یک مسئله که ذهن منو مشغول کرده چرا تو داستانی که الان از سریال میبینیم شخصیت ملیساندر اینقدر به حاشیه رفته ... (به جز زنده کردن جان که اونهم با پادرمیانی " سر داووس " رخ داد)

همین دیروز یه نگاه به ویکی وستروس کردم دیدم برای یادآوری .. مطالب رو مرور کردم ... واقعا چند ده برابر قوی تر به نظر میرسد..

البته من رمان رو نخوندم کامل .. اما در کل "توی کتاب" مثلا جادو انجام میده در حد تغییر چهره یک انسان و کارهای غیر عادی دیگه .. .. و جان اسنو از ترس اینکه استاد ایمون و بچه منس ریدر رو جابجا نکنه برای کارهای جادویی خودش اونها رو روانه میکنه بسمت جنوب و... اما اینجا "تو سریال" موقع جنگ استنیس خیمه ها که آتیش میگیرن هیچ کاری از دستش بر نمیاد و در ادامه جنگ بسیار ناتوان میزنه فرار میکنه .. و یا توی کسل بلک با دیدن برین از تارث از ترس چهرش دگرگون میشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا کتاب ششم نیاد در مورد هیچی نمیشه نظر داد،استنیس ملیساندره رو همراه خودش به وینترفل نمیبره.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه چیزی..به نظرتون تو سکانس bed of blood لیانا می تونه شکم خودش رو برای به دنیا اووردن بچه پاره کرده باشه!؟ که اون طوری خونی بوده!

آخه به جز نظریه ی زایمان چیزی به ذهن آدم نمیرسه چون لیانا اون موقع تو برج تنها بوده تازه نگهبانم داشته کسی نمی تونسته بیاد بهش آسیب بزنه!

 

دنریس رو منم فکر نمی کنم به پادشاهی برسه..به نظرم از قصد انقدر بهش بال و پر میدن که همه فکر کنن در آخر اون قراره حکومت کنه،فکر کنم در آخر پادشاهی به جان می رسه(خیلی هم لیاقتش رو داره،از همه آدم تره)به نظر هم نمیرسه چون یه بار مرده دوباره بخوان در آخر بکشنش،تازه اگه نظریه ی لیانا و ریگار درست باشه و جان پسر ریگار باشه ادعاش واسه پادشاهی از همه قوی تره.

اوایل که نمی دونستم ند استارک قراره بمیره خیلی دوست داشتم اون پادشاه بشه،ولی بعد از اون به نظرم جان بهترین گزینه برای پادشاهیِ(خیلی از خصوصیات اخلاقی ند استارک رو هم داره از جمله شرافت)

 

در خانه ی نامیرا هم داخل قلعه داشت برف میومد که این ممکنه همون زمستونی باشه که ازش حرف می زنن،حالا چرا سقف قلعه خراب شده بود رو نمی دونم شاید کار اژدها باشه درست مثل harrenhal.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خرابه سقف یعنی رد کیپ ویرانه میشه،شاید اصلا تختی برای حکومت باقی نمونه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ولی نکته‌ی جالب توی چیزهایی که برن دید این بود که اژدهای در حال پرواز روی کینگزلندینگ قبل از اومدن زمستون (ویژن دنریس تو خانه‌ی نامیرایان) اون‌جا بود، بنابراین احتمالاً دنریس قبل از حمله‌ی شاه شب و اومدن زمستون به وستروس می‌رسه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
The Hound » چهارشنبه خرداد 12, 95 11:05 am[/url]"]تا کتاب ششم نیاد در مورد هیچی نمیشه نظر داد،استنیس ملیساندره رو همراه خودش به وینترفل نمیبره.

میدونم

منظورم بیشتر روی توانایی ها و انجام کارهای جادویی و این قبیل رفتار بود.

 

 

Jon Snow » چهارشنبه خرداد 12, 95 5:12 pm[/url]"]ولی نکته‌ی جالب توی چیزهایی که برن دید این بود که اژدهای در حال پرواز روی کینگزلندینگ قبل از اومدن زمستون (ویژن دنریس تو خانه‌ی نامیرایان) اون‌جا بود، بنابراین احتمالاً دنریس قبل از حمله‌ی شاه شب و اومدن زمستون به وستروس می‌رسه.

احتمال باید تقریبا به یقین تبدیل بشه ... مادر اژدهایان الان زده دنده شیش

 

 

ویرایش ناظر:

اصلاح اشکالات املایی و ادغام پستهای متوالی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Prince Rhaegar » چهارشنبه خرداد 12, 95 1:29 pm[/url]"]یه چیزی..به نظرتون تو سکانس bed of blood لیانا می تونه شکم خودش رو برای به دنیا اووردن بچه پاره کرده باشه!؟ که اون طوری خونی بوده!

آخه به جز نظریه ی زایمان چیزی به ذهن آدم نمیرسه چون لیانا اون موقع تو برج تنها بوده تازه نگهبانم داشته کسی نمی تونسته بیاد بهش آسیب بزنه!

harrenhal.

 

یک نظریه دیگه هم هست در این زمینه. به این صورت که لیانا از صحبت هایی که بین ند و آرتور رد بدل شد متوجه میشه که ریگار مرده و مدکینگ هم کشته شده و حالا رابرت پادشاهه. پس میدونه که اگه دست رابرت به هر تارگرینی از جمله بچه خودش برسه اون رو خواهد کشت. از طرفی با مرگ ریگار امید خودشو از دست داده بوده و همچنین نمی خواسته با رابرت زندگی کنه. بنابراین تصمیم به خودکوشی می گیره و از ند می خواد داستان بچه شو مخفی نگه داره.

به هر حال ماجرای لیانا تعداد زیادی علامت سوال داره و فکر می کنم باید منتظر مارتین باشیم تا برامون تعریف کنه.

یک مورد هم در رابطه با آریا هست.

تو فصل قبل زمانی که جکن هاگار از آریا بازجویی می کرد هر وقت آریا دروغ می گفت با چوب یک ضربه به اون می زد. پس حالا هم که آریا در مورد no one شدن دروغ گفته به احتمال زیاد اون فهمیده. بنابراین اهداف دیگه ای از فرستادن آریا برای کشتن اون زن توی تئاتر داشته. چون می دونسته که آریا این کار رو نمیکنه!

راستی خود اون دختری که نقش سانسا رو توی تئاتر بازی می کرد نمی تونست زهر بریزه توی بطری که رفت آدمکش استخدام کرد

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حسن بودن تو این تالار، مشاهده انواع و اقسام نظرات و فلسفه های و تئوریهایی است که از سوی حضار مطرح میشه

اما بیشتر اینها ناشی از ذهنیات و آرزوهای مطرح کنندگان تئوری و مبتنی بر کتابها هستش و کمتر دیده میشه که بر اساس واقعیتهایی (facts) که در سریال نمایش داده میشه یا کدهایی که نویسندگان سریال ارائه می کنند و با در نظر گرفتن این واقعیت که سلیقه فیلمنامه نویسان و امکانات اونها، دقیقاً همون چیزی نیست که مارتین میخاد؛ نظری داده بشه

بنابراین، برای شخص من و بنا به نظر شخصی، بسیاری از نظرات دوستان، حال و هوای رویای دوست داشتنی دوران کودکی داره تا پیش بینی واقعیت

این اصل همیشه مطرحه که پاسخ به سوال، مستلزم دقت در خود سوال هست و بقول مشهور، بخش اعظمی از پاسخ سوالات در خود سوال و فهم صحیح اون مستتر هست

من همیشه با این دید به قضایای مطرح در سریال نگاه می کنم و از اونجا که باور دارم بین حوادث سریال و سرنوشت شخصیتها، ارتباطی سلسله وار وجود داره، و نویسنگان فیلمنامه هم با یک منطق پیوسته، اتفاقات رو رقم می زنند، لذا برای پیش بینی مسایل آینده، به موشکافی دیالوگها، اتفاقات و مسایل گذشته می پردازم.

بر این اساس، چند موردی که بنظرم رسید رو مطرح می کنم و توجه دوستانی که علاقمند تحلیل رویدادها هستند رو بهش جلب می کنم:

1- عمده اتفاقاتی که در ویژنهای برن می بینیم، مربوط به گذشته سرزمین وستروس هست و تنها در زمانی که تصویر اژدها رو بالای کینگز لندینگ نشون میدن، یه تصویر از زادگاه اونها در ایسوس و در دامان دنریس رو نشون میده

پس بنظر من هیچکدوم از این ویژنها از اتفاقات آینده اثری نداره و هنوز برن نتونسته به حدی از توان برسه که اتفاقات آینده رو ببینه و چه بسا اصلاً این مورد شدنی نباشه

2- تا جایی که اطلاع دارم، آتش جادویی (همون آتش سبزی که توسط جادوگرا ساخته میشه) هیچگاه در وستروس و داخل دالانهای کینگزلندینگ بکار گرفته نشده و فقط میدونیم که به دستور مدکینگ، دالانهای زیر ارگ پادشاهی رو با محلول مولد این آتش پر کردند تا بوقت لزوم، ازش استفاده کنند و در حالی که شاه دستور استفاده ازش رو داد، جیمی او رو به قتل رسوند و نذاشت که دستور شاه اجرا بشه

پس اون تصاویری که از شعله های آتش سبز توی دالانها نشون میده و متصلش می کنه به فریادهای مد کینگ که همه رو بسوزونید، دارای ابهامه و معلوم نیست که قصدشون از نمایش این سکانسها، دادن گرا به برن هستش که همچین چیزی وجود داره و همچین توانی داره؟ و اتصال این سکانسها به آدرها، داره به برن خط میده که راه نابودی اونها فقط آتشه و باید از این آتش سبز برای نابودیشون استفاده بشه؟ یا صرفا داره نشون میده که ممکن بود در صورتیکه مدکینگ کشته نشه این اتفاق بیفته و شاهد همچین آتشی باشیم؟ یا چه بسا در گذشته های دور چنین اتفاقی هم در ارگ شاهی افتاده و ما ازش بی خبریم؟

با همین استدلال، چه بسا منظور از مشاهده اژدها توسط برن، اطلاعش از این باشه که اژدهایان دوباره متولد شدند و میتونه برای نابودی آدرها از آتش اونها هم استفاده کنه و موقعیت فعلی اژدهایان و مالک فعلیشون رو هم بهش نشون دادن

3- اگر چه توی یه سکانس از بنجن استارک، پشت دستاش رو با رنگ آبی نشون میدن اما بنظرم بین او و کلد هندز تفاوت زیاده

طبق تعاریفی که از کلدهندز شده، نفس نمی کشه و بدنش سرده (یعنی بین زنده و مرده هستش) اما بنجن استارک کاملا زنده هست. خودش هم که داستانش رو اینطوری تعریف می کنه که قبل تبدیل شدن به وایت واکر، توسط فرزندان نجات پیدا کرده

از طرف دیگه، همونطوری که می دونیم برای تبدیل یه شخص به وایت واکر، اول باید بمیره و بعد با جادوی شاه شب بصورت وایت واکر برخیزه. بنابراین بعد مرگ، جز بصورت وایت واکر، امکان زنده شدن شخص مرده وجود نداره (فرض جادوی ملیساندرا و خدای آتش، توی اینجا جایگاهی نداره چون ما داریم راجع به سرزمینهای زمستان و شمال دیوار صحبت می کنیم که اونجا فقط جادوی نایت کینگ حاکمه)

پس نتیجه می گیرم که یا بنجن استارک هنوز نمرده بوده و فرزندان اون رو نیمه جون پیدا کردن؛ یا در فرایند تبدیل به وایت، اول بدن فرد تغییر ماهیت میده و بعد مغزش. یعنی بدن بنجن تبدیل شده اما مغزش کاملا سالم و زنده مونده بوده و توسط فرزندان از پیشروی جادو جلوگیری شده و بعد هم برطرف شده

4- بنجن استارک اعلام می کنه که کلاغ سه چشم دنبالش فرستاده و بعد هم در پاسخ میرا که میگه اون مرده میگه که اون دوباره به زندگی بر می گرده. یعنی برن کلاغ سه چشم هستش یا لااقل، میزبان بعدی کلاغ سه چشم، قراره ذهن برن باشه

پس احتمال اینکه از این دست افراد و موجودات که تحت فرمان کلاغ سه چشم هستند و در واقع، اراده اون رو اعمال می کنند در قلمروی سرزمینهای زمستان زیاد باشند و بعید نیست در آینده هم برخی دیگه از اونها رو ببینیم که توسط برن احضار شدند.

5- بنجن به برن میگه که به شکلی، شاه شب راهشو به سرزمین آدمها پیدا می کنه و زمانی که اون اینکار رو انجام داد تو منتظرش هستی

این صحبت رو در شرایطی انجام میده که داره از قدرت فرزندان برای برگردوندن خودش از وایت شدن صحبت می کنه و اینکه برن باید بتونه قدرت کنترل جادوی واکرها رو بدست بیاره

پس اولاً ما در ادامه سریال شاهد شکسته شدن دیوار و شکست نایت واچها خواهیم بود و قرار که جنگ بزرگ، پایین دیوار اتفاق بیفته نه روی دیوار.

ثانیاً به خلاف برخی دوستان نظریه پرداز، من اعتقاد ندارم که برن قراره نایت کینگ رو نابود کنه بلکه به قدرتی خواهد رسید که جلوی گسترش جادوی اون رو بگیره و میدونیم که این جادو، علاوه بر تبدیل مردگان به وایت واکر و لشکر قاتلین، تبدیل سرزمینهای آباد به زمینهای یخ زده و سراسر زمستانی هست (این اثر هم از مقایسه دو ویژن مربوط به محل درخت ویروود در زمان ایجاد اولین آدر و همون مکان در زمانی که نایت کینگ دست برن رو گرفت بدیت میاد)

نتیجه اینکه، نابودی نایت کینگ (اگه قرار باشه کلاً نابود بشه و مث خیلی از فیلمهای سریالی، عقب رونده نشه تا بعداً نسخه های بعدی مجموعه رو با لحاظ برگشت مجددش بسازند) نیاز به قهرمانان دیگری داره که نقش اصلی در اینکار رو خواهند داشت و برن فقط وظیفه خواهد داشت که از پیشروی جادو خودداری کنه.

حالا اینکه اون قهرمانان، کیا می تونند باشند بحث دیگه ای هست و چه بسا برخی یا تمام شخصیتهای اصلی سریال (جان، سانسا، آریا، تیریون، دنریس) توش نقش داشته باشند

6- نکته ای که توسط عمده تئوری پردازان هم مورد اشاره قرار گرفته اینه که فلسفه وجودی 3 اژدهای دنریس، و توجه به راکب داشتن یکی از اونها، نشانگر این هست که قراره هر یک از اونها دارای یک مالک یا راکب باشند که راکبشون هم با دنریس رابطه نزدیکی داشته باشه (لااقل از حیث ارتباط کاری؛ هر چند که تئوری ارتباط خونی هم مطرحه و بر همین اساس، برخی پیشگویان، تیریون و جان اسنو رو تارگرین می دونند و دوتا راکب دیگه اژدهایان)

اما اون چیزی که بنظرم میشه از بین تمام مسایل مرتبط با اژدهایان بهش اشاره کرد اینه که ما توی اسن سریال، شاهد 3 تا اژدها هستیم که قرمزه از همه بزرگتر و قویتره و همونیه که دنریس سوارش میشه

اما دو تای دیگه که ضعیفتر و کوچکتر هستند الان در بند هستند و علیرغم اینکه تیریون رفت بهشون سرکشی کرد و قفلهاشون رو آزاد کرد اما هنوز آزاد نشدند

بنظرم از نمایش اون قسمت آزادسازی قفلها توسط تیریون، قصد سازندگان این بود که نشون بدند که اژدهایان حتی در وضعیتی که بسیار خشمگین هستند و هر کسی که پا به داخل سیاه چال گذاشته رو خوردند ولی کاری به تیریون ندارند و میتونیم روی تیریون بعنوان یکی از اژدها سواران حساب کنیم

راکب بعدی هم هنوز مشخص نیست هر چند که خیلیا دوست دارند جان باشه. اما به شخصه معتقدم که از تفاوت جثه اژدهایان، این نتیجه بدست میاد که قراره دو نفر اژدها سوار دیگه، از زیردستای دنریس باشند و جان هم اگر قراره این نقش رو به عهده بگیره حتما باید بیاد تو سپاه دنریس و معلوم نیست که همچین اتفاقی بیفته (خواه از جهت اتحاد نظامی و یا پیوند خونی)

اما اونچه بنظر من اهمیت داره اینه که زندانی نگه داشتن این اژدهاها یه دلیلی داره و مشخصاً به این بر می گرده که تا این دو تا اژدها سوار با دنریس همراه نشن قرار نیست شاهد سواری اونها بر اژدهایان باشیم

7- طبق روال داستان، سمول تارلی برای تبدیل شدن به استاد، فرستاده شد و بعد وسط راه تصمیم گرفت که گیلی رو ببره پیش پدرش

اما نکته ای که بعنوان گاف بنظر می رسه اینه که گیلی رو بعنوان همسرش معرفی کرد در حالی که همه ما میدونیم که نگهبانان شب همچین حقی ندارند و جالب اینکه حتی پدرش که مطیع قوانین و رسوم هست هم تعرضی در این مورد نداشت

در آخر هم سم خان تصمیم گرفت شمشیر پدرش رو برداره

با اطلاع از اینکه اون شمشیر، از جنس فولاد والریانی هست و دقیقا از همون جنسی که آدرها رو از بین می بره، تصور ما این هست که سم به این خاطر این کار رو کرد که شمشیر رو به جان یا نگهبانان شب برسونه

اما مساله اینجاست که به این زودیا قرار نیست سم برگشتی به بلک کسل داشته باشه (و زمان برگشتش که قطعا سالها بعد و همزمان با استاد شدن سم خواهد بود هم حکم نوشدارو بعد مرگ سهراب رو داره) و با این شمشیر هم نمیتونه وارد مقر اساتید بشه و با لحاظ ارزش این شمشیر، منطقی هم نیست که اون رو به کسی بسپره که برای نگهبانان ببره؛ پس اینکه بر چه اساسی این شمشیر رو برداشت روشن نیست و این سوال رو به ذهن میاره که نویسندگان سریال قراره چه ماجرایی برای سم رقم بزنند؟ و آیا امکان داره که سم اصلاً به مقر اساتید نره و به بلک کسل برگرده؟

8- ناتموم ماندن ماجرای آریا در براووس و فرارش از خانه سیاه و سفید هم از اون ماجراهای غیر منطقی داستانه

اینکه با اینهمه راهی که اومد تا اینجا و در شرایطی هم قرار داره که اطلاعی از زنده موندن هیچکدام از اعضای خانوادش نداره و بالتبع، آینده ای هم برای خودش متصور نیست و توی خانه سیاه و سفید هم آنچنان آموزشی ندید تا به یه جنگجوی ماهر تبدیل بشه؛ پس چرا نویسندگان سریال اینهمه ما سرگردون داستانی کردند که چیز مفیدی توش نیست؟

آیا قراره آریا به وستروس برگرده؟ یا ممکنه تقدیرش در سریال بر این استوار شده که با لشکر دنریس پیوند زده بشه؟ یا چه بسا بین راه با تیون و خواهرش برخورد داشته باشه؟

باید منتظر ماند و دید چه سرنوشتی براش رقم می خوره اما بر اساس کدهای قبلی سریال، مهمترین نکته ای که حول محور آریا وجود داره همون صحبتیه که ملیساندرا باهاش کرد و بهش گفت که ما دوباره همدیگه رو می بینیم و همچنین اعلام کرد که توی چشمان تو سه تا سایه (یا چشم - مطمئن نیستم عین صحبتش چی بود) می بینم که تو همشون رو می بندی

پس با این روال و با لحاظ اینکه ملیساندرا پیش جان هستش، باید آریا هم به جان بپیونده. اما نحوه پیوستنش هنوز مشخص نیست

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×