رفتن به مطلب

به اپیزود هشتم فصل ششم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ؟  

41 رای

  1. 1. به اپیزود هشتم فصل ششم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ؟

    • 1
      0
    • 2
      0
    • 3
      1
    • 4
      1
    • 5
      1
    • 6
      8
    • 7
      9
    • 8
      3
    • 9
      8
    • 10
      10


Recommended Posts

باتشکر از دوستمون که بیشتر توضیحات روبیان کرد

من سریال رو با خودش وفصول قبل مقایسه می کنم نه کاملا با کتاب وضعف این دوفصل آخر نسبت به قبلشه که خیلی تو ذوق می زنه والا هیچ وقت قرار نیست سریال جزئیات کتاب رو داشته باشه

 

فکر می کنم با ساده ترین تغییرات می تونست خیلی داستان جذاب تر وسرراست تری داشته باشه

دقیقا دوستمون اشاره مناسبی داشتند انگار یه پازل رو می سازند به 70_80درصد که می رسه حوصله شون سر میره خرابش میکنه، میندازنش کنار میه سراغ بعدی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جان اسنو توی قسمت بعدی شکست می خوره توی این خلاصه که واسه قسمت 9 هست جان اسنو داره ششیرش رو باز می کنه شایدم من بد متوجه شدم به نظرم جان اسنو(اگان ششم پسر ریگار و الیا مارتل ) میره پیش عمش (دنریس)

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ولی احتمال اینکه شایعات درمورد وایلد فایر باشه بیشتره ....اولا میگه شایعه قدیمی ....بعد اگه اون تونل های وایلد فایر زیر سپت باشه کاره های اسپرو تمومه ..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بنظر من که سریال فوق العاده ایه نسبت به سریالای دیگه و حتی فیلمهای دیگه ی سرو گردن بالاتره خدایی نباید دید منفی داشته باشیم من قسمت هایی از پشت صحنشو میدیدم واقعا از این همه زحمت و مشقت که برای ساخت این سریال میکشن تعجب کردم معلومه فکر پشت سریاله و مطمعنا اونا مخشون بهتر کار میکنه از خیلیا نباید کینه توزانه نظر بدیم....خب در مورد این قسمت بنظرم خوب بود ولی توی تسلیم ریوران یخورده ضعیف عمل کردن اگه انقدر به ادمیور وفادار بودن چرا وقتی میخواستن گلوشو ببرن وقتی بلکفیش گفت برام مهم نیست باهاش مخالفت نکردن و نگفتن که اون لرد ماست...بخاطر اینکه بعضی صحنه ها قابل حضم باشه پیشنهاد میدم خودتونو بزارین تو اون موقعیت!!!ماجرای اریا هم فکر کنم جیکن میخواست که اریا خودشو پیدا کنه و تردید نداشته باشه که موفق شد...سرسی هم فکر کنم وایل فایرو پیدا کرده میخواد اتیش بازی را بندازه!!!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با وجود اینکه چند ایراد در این قسمت بود اما شخصا به خاطر لذتی که ازش بردم اون ایرادها چندان به چشمم نیامد. و نمره ی کامل بهش دادم، حالا ممکنه به یک اپیزود کاملا قوی تر در گذشته مثلا نمره ی هفت دادم چون این دار و دسته ی های اسپارو حسابی زدن توی ذوقم!

آدمه دیگه. کاریش نمیشه کرد !. گاهی حس اش باعث می شه هیچ چیز دیگه ای رو نبینه.برای نقد یک اثر بر اساس موازین مرسوم نقد ادبی و سینمایی و ... ، لازمه که یک "فاصله ی انتقادی" با اثر داشته باشیم که بتونیم به اصطلاح مثل یک "پرسپکتیو" و به حالت چند بعدی ببینیمش.

برای من "بریک" و اون صدای جادویی اش -که در کنار تایوین لنیستر و روس بولتون و استنیس- از بهترین صداهای شخصیت های سریاله ، مسحور کننده است و شاید بیشتر از اون ، شخصیت توروس که یکی از دوست داشتنی ترین کاراکترهای داستانی تمام عمرمه بعلاوه ی حضور شخضیت محبوبم "سندرو کلیگان" و نشستن اونها کنار یک سفره انقدر لذتبخشه که شاید باگ ها و ایرادهای احتمالی اون صحنه ها رو اصلا متوجه نشم. (البته زمانی که سندرو به بریک اشاره کرد که همه مون می می ریم به جز این یکی -یعنی بریک- با خودم گفتم بریک حتما می میره): )

قضیه ی ریوران به جز مرگ بلک فیش (که شاید هنوز بشه یک ذره درش تردید کرد) بدون خونریزی به پایان رسید و شاید زمینه ی اتحاد نیروی نظامی تالی با استارک در میعادگاه اصلی رو فراهم بیاره.

در مورد سرجیمی او از زمان چلاق شدن و شکستنش دیگه اهمیت سابق رو برای خودش قایل نیست و انسان تر شده ولی علاقه اش به سرسی تنها نیروییه که در بعضی جاها به طرف شر می کشدش. من فکر می کنم سرسی عنقریب نابود می شه و بعدش باید دید شخصیت جیمی یک رهایی رو تجربه می کنه و یا اضمحلال رو.دیالوگ بلکفیش به او هم شبیه یک پیشگویی بود و قتی به زمان محاصره اشاره کرد و گفت" ما دو سال آذوقه داریم،ولی تو دو سال فرصت داری شاه کش؟"): بعیده.

اما صحبت سرسی و کایبورن که می تونه اشاره ی مهمی باشه به اقدامات بعدی سرسی ،بسیار کلیدی بود. دوستان به قضیه ی آتش وحشی و همینطور جانشین تامن اشاره کردند.

هر دو قابل تامله و شاید هر دو با هم.

منتها در این قسمت دیدیم که تامن عملا مادرش رو طرد و خلع کرده و تنها ابزار پیروزی او یعنی محاکمه با مبارزه را از او گرفته.

حالا یک فرضیه که امیدوارم اگر اینجور نشه دوستان با دست افشانی و پاکوبانی جشن نگیرن که "آخیش نشد" (ضمنا شوخی کردم به دل نگیرین) مسابقه ی حدس زدن که نیست(:

 

خلاصه اگر محاکمه ی سرسی به جایی برسه که سرسی هیچ راه در رویی نداشته باشه و با توجه به دور بودن جیمی که اگرچه نمی تونه سرسی رو کمک کنه ولی در عین حال جیمی در خطر هم نیست، احتمال داره سرسی هم حمله ی متقابلی به مقام تامن بکنه و ماجرای ولادت نامشروع اون رو بگه؟این البته غافلگیرکننده است و به فرزند دوستی سرسی هم نمی خوره ولی آیا همین نمی تونه دلیلی برای شوک دادن به مخاطب در قسمت آخر این فصل باشه ؟خصوصا اینکه قدرت های اسپارو و نوچه هاش خیلی به قدرت تامن گره خورده و سرسی هم از قبل و به ویژه در دیالوگ با اولنا نشون داد که یک جور ایستادگی انتحاری رو انتخاب کرده و اینکه دلش می حواد های اسپارو رو که خودش درست کرد خودش هم نابود کنه. اگر پای استفاده از آتش وحشی هم به میان بیاد که نقشه اش کامل تر می شه.البته خودش هم در معرض نابودی قرار می گیره ولی آشکار شدن نامشروع بودن تامن مستقیما باعث مرگ تامن نمیشه و فقط از پادشاهی خلع می شه.

 

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

در مورد تئوری جانشین تامن اگه سرسی به رابطه نامشروعش و حرامزاده بودن تامن اعتراف کنه خب تامن از قدرت حذف میشه ولی کی جانشینش میشه ؟ این لینک رو مطالعه کنید

 

http://zoomg.ir/2016/05/15/129786/who-is-tommen-heir/

عجیبه ولی ممکنه ! قدرت به خود سرسی میرسه اگه سریال به این سمت بره خیلی باحال میشه ، اینجوری هم های اسپارو شکست میخوره و هم تایرل ها ، خلاصه همه چی به نفع سرسی تموم میشه ! البته اگه اعدامش نکنن !

ولی به نظر من شایعه به وایلد فایر اشاره داره و تئوری سرسی ملکه دیوانه بیشتر احتمالش هست چون اونجوری قدرت راحتتر به دنریس میرسه ، هرچی باشه دنریس سوگلی سریاله

 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ظاهرا دوستانی هستند که از سکانس تعریف جک بین تیرون و میساندی و کرم خاکستری لذت بردند !

خط داستانی که سریال داره میره با نحوه روایت و کارگردانی سکانس ها کاملا متفاوته

ضعف کلی این فصل کارگردانیه

تنها اپیزود برجسته سریال در فصل 6 مرگ هودور در اپیزود 5 بود

اپیزود 8 کمی تیکه های پازل رو بهم نزدیک کرد وگرنه حرف خاصی برای گفتن نداشت.

این اپیزود چند تا سوال رو برای بینندگان ایجاد میکنه

1.خیلی از شخصیت ها در کتاب بودند که در سریال حذف شدند ، حالا سوال اینجاست که اگه قرار بود داستان بلک فیش اینقدر ضعیف روایت بشه چرا تسلیم قلعه هم مانند تسخیرش در چند دیالوگ در فیلم خلاصه نشد و دو اپیزود داستانش به طول انجامید ( تسخیر قلعه توسط بلک فیش در دیالوگی بین والدر فری و پسران به بیننده اطلاع داده میشه )

2. لرد ادمور در فصل 3 به اصرار راب و بلک فیش حاضر به پذیرش ازدواج با دختر والدر فری شده بود ، چطور به خاطر زنی که یه شب پیشش بوده و بچه ای که اصلا ندیده حاضر شده عموش رو قربانی کنه و قلعه خاندانش رو تسلیم !

3.آیا نمیشد صحنه ورود دنریس تا این حد آبکی و مصنوعی جلوه داده نمی شد ( درحد ورود مامور مخصوص حاکم بزرگ می تی کومون بود )

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به طور معمول، در قسمت هشت آغاز طوفان های سریال بود. شاید همین انتظار باعث شد که این قسمت جذاب به نظر نیاد. با دوستان در مورد خط داستانی آریا و ریوران کاملا موافقم. بلک فیش بعد از دیالوگ خیلی قشنگش با جیمی در قسمت قبل، که به نظر می رسید این خط داستانی رو خیلی جذاب کنه سریع از سریال حذف شد. تسلیم ادمیور و خیانت به عموش بدون برنامه ریزی و فقط با سیاست هویج و چماق جیمی اصلا خوب در نیومد.

در مورد آریا هم که ساده ترین و دم دست ترین داستان ها مورد استفاده قرار گرفت.

در مورد قسمت دنریس هم حرفی گفته نشه، خیلی بهتره ولی دلم برای تیریون فصل های قبل و کنایه ها و متلک هاش خیلی تنگ شده.

بهترین قسمت این قسمت به نظرم بخش سندور و برادران بدون پرچم بود. کی فکرش رو می کرد سندور به جای مبارزه با کوه، سر از دار و دستۀ تورس و بریک دانداریون در بیاره؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با این فرایندی که ریورران تسلیم شد اصولا نباید هیچگونه قیامی رخ میداد

خود جافری میتونست سوار یک عدد قاطر بشود و برود بگوید من به عنوان پادشاه دستور میدهم فرمان بردار باشید

مزدم و سربازان هم با این چیزی که توی این قسمت دیدیم باید میگفتند من قسم خوردم که از دستورات پادشاه اطاعت کنم و همه چیز ختم به خیر میشد.

واقعا .. که ..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قسمت سندورو دوست داشتم... دلم واسه دیالوگاش تنگ شده بود.

 

سندور: اونا دوست منو کشتن.

توروس: تو دوست داری؟

سندور: دیگه نه!

 

خیلی کله خره!!

دوست دارم بدونم با bvb میمونه و اگه بمونه مسیرشون کجاس؟ شمال؟

 

***

 

قسمت آریا قابل پیش بینی بود ولی خوشحال شدم بالاخره شر ویف رو کند.

من آخرشم نفهمیدم ویف اگه جزو بی چهره ها بود چرا اینقدر عوضی و کینه ای بود؟

مگه بی چهره ها نباید مثل جکن هاگار لااقل در ظاهر عاری از احساسات شخصی باشن؟

 

***

 

از اسپاروها بدم میاد ولی از کاری که دارن با سرسی می کنن حمایت می کنم.

مخصوصا وقتی یاد غرور و تکبر اول داستانش می افتم.

چقدر از تحقیر تیریون و زجر دادن سانسا با حرف هاش لذت می برد.

همه ی بلاهایی که داره سرش میاد نتیجه ی حماقت ها و غرور بیخودشه.

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نظرتون در خصوص این عکس چیه؟؟

 

 

این عکس اولین تریلر سریاله که 3 ماه پیش منتشر شد. با دیدن پرومیوی قسمت 9 و ناراحتی سانسا و جان ، یاد این عکس افتادم. میتونه جنازه ی ریکان باشه؟؟

146590226232_got-10.jpg

 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ظاهرا عوامل سریال از نمایش دادن خط داستانی ریورران فقط میخواستن حماقت ادمیور و

ارتش تالی ها و کشته شدن کاراکتری کاریزماتیک مثل "بلک فیش" رو نشون بدن..

که البته صحنه مرگش رو هم فاکتور گرفتند..

ورود مجدد بریک دنداریون و توروس و کشتن اون افراد توسط سندور به نظرم یکی از جالب ترین

صحنه های این فصل بود..

دو فصل تلاش آریا هم برای بی چهره شدن فقط به این نتیجه ختم شد که :

" اسم این دختر آریا استارک " هست.. دلیل ویف برای بیرون کردن و در نهایت کشتن آریا هم همین بود که از اول میدونست آریا ظرفیت بی چهره شدن رو نداره و نمیتونست حضور آریا در خانه سیاه و سفید رو تحمل کنه.. اما جاکن تحملش میکرد... توی نگاه آخر جاکن به آریا هم یه "خدا رو شکر"

خاصی بود..

قسمت های 9 هر فصل هم که جذابیت خاصی دارند.. باید دید سرنوشت وینترفل به کجا

ختم میشه..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منظور از شایعه تونل های زیر شهره چون ایریس میخواست شهر رو اتیش بزنه احتمالا به سره اینم زده همین کار رو کنه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همین الان داشتم تیکه هایی از فصل چهار میدیدم یه چیز توجهمو جلب کرد

برن وقتی رفت دست زد به درخت قرمز ویژن هایی داد که خیلی هاشون رو بعدا هم دید

نایت کینگ رو دید که نزدیک یه یخ شده و نگاه میکنه و صدای یه دختر اومد که گفت «منو دید» اتفاقی که بعدا خودش دید و نایت کینگ خود برن رو دید . پدرش رو یه بار دید که شمشیر تیز میکنه . چشمای پدرش رو دید که تو سیاهچال داشت به مشعل واریس نگاه میکرد . و کینگز لندینگ رو دید که خراب شده و سایه یه اژدها که روی شهر پرواز میکنه و آخرش هم یه صدا گفت «شمال» . اینا رو دنریس هم بعضیاشو دید .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Gemini » سه شنبه خرداد 25, 95 4:57 pm[/url]"]ظاهرا عوامل سریال از نمایش دادن خط داستانی ریورران فقط میخواستن حماقت ادمیور و

ارتش تالی ها و کشته شدن کاراکتری کاریزماتیک مثل "بلک فیش" رو نشون بدن..

که البته صحنه مرگش رو هم فاکتور گرفتند..

ورود مجدد بریک دنداریون و توروس و کشتن اون افراد توسط سندور به نظرم یکی از جالب ترین

صحنه های این فصل بود..

دو فصل تلاش آریا هم برای بی چهره شدن فقط به این نتیجه ختم شد که :

" اسم این دختر آریا استارک " هست.. دلیل ویف برای بیرون کردن و در نهایت کشتن آریا هم همین بود که از اول میدونست آریا ظرفیت بی چهره شدن رو نداره و نمیتونست حضور آریا در خانه سیاه و سفید رو تحمل کنه.. اما جاکن تحملش میکرد... توی نگاه آخر جاکن به آریا هم یه "خدا رو شکر"

خاصی بود..

قسمت های 9 هر فصل هم که جذابیت خاصی دارند.. باید دید سرنوشت وینترفل به کجا

ختم میشه..

 

اره قسمت بلک فیش کاملا الکی و مسخره بود و بدون هیچ هدف خاصی زیاد وقت بهش اختصاص دادن ولی در مورد اریا اینطور فکر نمی کنم.......اریا کلی چیز یاد گرفت از مبارزه در تاریکی گرفته تا دزدی! یا مبارزه با چوب و دروغ گفتن و در واقع یه بی چهره شده

حتما یه ربطی توی اون لبخند جکان هگار بود اینجا نگفته بی چهره ها نباید اسم داشته باشن یا احساس ...فقط باید از یکسری قوانین پیروی کنند ..

 

دقیقا مثل اریا ..مرگ در برابر مرگ ..لیدی کرین مرد و اریا خیلی خوب از دست ویف فرار کرد کشوندش یه جای خاص و با استفاده از مبارزه در تاریکی کشتش و صورتش رو اورد گذاشت رو دیوار ..........دقیقا مثل بی چهره ها عمل کرد !!!! خب یه بی چهره شد

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان شاید هدف از پرداختن به خط داستانی ریوران و داستان بلک فیش این باشه که ادمیور بخواد در آینده کار مهمی انجام بده. شاید ادمیور یه حرکتی بکنه. مثلا والدر فری رو بکشه یا امثالهم. که نویسنده ها واسه آزاد شدن ادمیور مجبور بودن این خط داستان رو در پیش بگیرن و با پرداختن به بلک فیش در واقع هدفشون نشون دادن ادمیور باشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امیدوارم توی قسمت بعد رمزی جونم بزنه جان رو بکشه کل اراتشش رو هم شکست بده

ارتش ویل هم به جان خیانت کنه و بیان کمک رمزی

سانسا رو هم دوباره بگیره

و همه چی به خوبی و خوشی تموم بشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
KinGleT » سه شنبه خرداد 25, 95 10:08 pm[/url]"]دوستان شاید هدف از پرداختن به خط داستانی ریوران و داستان بلک فیش این باشه که ادمیور بخواد در آینده کار مهمی انجام بده. شاید ادمیور یه حرکتی بکنه. مثلا والدر فری رو بکشه یا امثالهم. که نویسنده ها واسه آزاد شدن ادمیور مجبور بودن این خط داستان رو در پیش بگیرن و با پرداختن به بلک فیش در واقع هدفشون نشون دادن ادمیور باشه

 

اره ولی داریم درمورد یگانه سیب زمینی وستروس ، ادمیور صحبت می کنیم ....اون هیچکاری نمی تونه بکنه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اون پیتر بیلیشی که من دیدم اگه وایت واکرا رو هم ببینه، میره با چهار تا جمله قصار اونا رو هم کاملا وابسته به خودش میکنه و میاردشون تو ارتش خودش، یگانه فرد عالم سیاست و تکلمه، منتظر روزی باشید که با یاری خدایان، ارتش متشکل از وایتها و انسانها پادشاه بر حق رو که همون بیلیشه به تخت بنشونن. رمزی هم عنوان دست پادشاه رو با حفظ سمت سگبانی بر عهده میگیره، نایت کینگ هم نقش کولر اعظم و دنریس متصدی امور گرمایشی دربار میشن.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هرچند از قبل هم حدس زده بودم ولی با مطالعه پست های این تاپیک یقین کردم اکثر کسایی که با ترجیع کتاب از سریال بهتره و خلاقیت مارتین اله و بِله ژست منتقد هنری گرفتن و پز روشنفکری میدن، حتی یه صفحه از کتاب رو نخوندن !!!

چون قصه ریوران رو که بین تمام خطوط داستانی دو فصل پنج و شیش بیشترین شباهت رو به کتاب داشت و مخصوصا علت و نحوه تسلیم قلعه اش 99 درصد عین کتاب کار شده بود به عنوان نقطه ضعف کارگردانی و فیلمنامه نویسی می کوبیدن

درسته کنتور نداره ولی خودتون باشید بهتره

 

عامل پرداختن مفصل به این خط داستانی هم اینه که سرنوشت نهایی یا حداقل نقطه عطف داستان جیمی تو ریورلند رقم میخوره و انجمن برادری توش تاثیر عمده دارن

 

به نظر من تنها نقطه ضعف این اپیزود پر کردن زمانی که میتونست صرف نشون ندادن مبارزه و مرگی مشابه باریستان سلمی تو فصل قبل برای بلکفیش بشه، با دیالوگ های سخیف تیریون و اون دو تا کلم بروکلین سریال بود. اگه بلکفیش واقعا مرده باشه و مثل هاوند دوباره برش نگردونن واقعا بدسلیقگی کردن.

و قابل تامل ترین نکته این سریال هم شایعه ای بود که سرسی دستور تحقیق در موردش رو داده بود.

چون وقتی تامن با ممنوع کردن محاکمه با مبارزه تنها برگ برندش رو گرفت و عملا حکم اعدامش رو صادر کرد، حالت چهره و عکس العملش به جای ترس و وحشت و غافلگیر شدن که حالت طبیعی مواجه شدن با همچین وضعیتیه اطمینان و اعتماد به نفسی رو نشون میداد که بیشتر شبیه حالت کسی بود که بعد از مدت ها تعلل راجع به یه تصمیم بزرگ حالا یه دلیل محکم گیر آورده که اون تصمیم رو عملی کنه

به شخصه حدس میزنم سومین غافلگیری بزرگ داستان همون باشه و در حد هودور گفتن ویلیس، نه تئوری دم دستی وایلدفایر که به ذهن هر شلغمی میرسه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
فرشید واترز » سه شنبه خرداد 25, 95 6:45 pm[/url]"]همین الان داشتم تیکه هایی از فصل چهار میدیدم یه چیز توجهمو جلب کرد

برن وقتی رفت دست زد به درخت قرمز ویژن هایی داد که خیلی هاشون رو بعدا هم دید

نایت کینگ رو دید که نزدیک یه یخ شده و نگاه میکنه و صدای یه دختر اومد که گفت «منو دید» اتفاقی که بعدا خودش دید و نایت کینگ خود برن رو دید . پدرش رو یه بار دید که شمشیر تیز میکنه . چشمای پدرش رو دید که تو سیاهچال داشت به مشعل واریس نگاه میکرد . و کینگز لندینگ رو دید که خراب شده و سایه یه اژدها که روی شهر پرواز میکنه و آخرش هم یه صدا گفت «شمال» . اینا رو دنریس هم بعضیاشو دید .

 

اون صدای دختری که گفت « اون ما رو دیده » ، صدای سرسی بود. قسمت اول اپیزود اول. وقتی برن ، جیمی و سرسی رو توی اون حال دید و جیمی اونو پرت کرد پایین. فکر نمی کنم ربطی به نایت کینگ داشته باشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در مجموع قسمت خوبی بود

با توجه به اینکه بلکفیش را نهایتا نشان ندادند. احتمال زنده بودنش وجود دارد. چراکه موقعیت خوبی بود تا پایان کار یک قهرمان را به تصویر بکشند.

بخش آریا هم عالی بود. ویف هم به چیزی که مستحق بود رسید.

کینگزلندینگ هم خیلی خوب بود. ماجرای شایعه! بعضی حدس زده اند که مربوط به وایلدفایر می شود. اما فکر نکنم این موضوع از قبل پنهان بوده باشد. در قسمت book of stranger تامن در حالی که گریه می کرد صحیت هایی رو به سرسی منتقل کرد و گفت که های اسپرو گفته که نباید در رابطه با آن چیزی به کسی گفته بشود و قبل از آن ملاقات مارجری با لوراس بود که لوراس گفت دیگر تحمل ندارد و می خواهد اعتراف کند. یکی از احتمالات این است که لوراس نقش خانواده تایرل در مرگ جافری را اعتراف کرده باشد. در این صورت نقشه سرسی و جیمی در خصوص آوردن ارتش تایرل ها به پایتخت با هدف ضربه زدن به هر دو دشمنشان یعنی تایرل ها و های اسپرو توجیه می شود. ماجرای کینگزلندینگ با انجام محاکمه سرسی و لوراس و پیامدهای آن بسیار جذاب تر خواهد شد. با توجه به پیشگویی مگی، مرگ فرزندان سرسی

و بعد ازآن خودش توسط برادر کوچکتر

اتفاق می افتد. بنابراین شاید تامن در همین فصل به پایان کار خود برسد.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
KinGleT » چهارشنبه خرداد 26, 95 10:33 am[/url]"]
فرشید واترز » سه شنبه خرداد 25, 95 6:45 pm[/url]"]همین الان داشتم تیکه هایی از فصل چهار میدیدم یه چیز توجهمو جلب کرد

برن وقتی رفت دست زد به درخت قرمز ویژن هایی داد که خیلی هاشون رو بعدا هم دید

نایت کینگ رو دید که نزدیک یه یخ شده و نگاه میکنه و صدای یه دختر اومد که گفت «منو دید» اتفاقی که بعدا خودش دید و نایت کینگ خود برن رو دید . پدرش رو یه بار دید که شمشیر تیز میکنه . چشمای پدرش رو دید که تو سیاهچال داشت به مشعل واریس نگاه میکرد . و کینگز لندینگ رو دید که خراب شده و سایه یه اژدها که روی شهر پرواز میکنه و آخرش هم یه صدا گفت «شمال» . اینا رو دنریس هم بعضیاشو دید .

 

اون صدای دختری که گفت « اون ما رو دیده » ، صدای سرسی بود. قسمت اول اپیزود اول. وقتی برن ، جیمی و سرسی رو توی اون حال دید و جیمی اونو پرت کرد پایین. فکر نمی کنم ربطی به نایت کینگ داشته باشه

گفت اون منو دید نه اون ما رو دید . آخه دقیقا وقتی این صدا دیدیم که نشون میداد نایت کینگ داره یه چیزیو نگاه میکنه و ما انعکاسشو از توی یه یخ دیدیم .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 از اول داستان تا کنون شاهد "تعارض وظیفه ها" و "تعارض سوگندها" بوده ایم. یک نمونه ی جذابش استنیس باراتیون و تردیدش در تبعیت از شاهش یا برادرش بود که در نهایت به برادر و لرد خود وفادار ماند.یک نمونه ی دیگر که البته مغشوش و سردرگم بود همین ماجرای تبعیت اهالی ریوران از ادمیور و تسلیم قلعه و پشت کردن به بلک فیش بود.همانطور که به قول دوست مان اگر قرار بر پذیرفتن یک سلسله مراتب خشک مبتنی بر ابراز وفاداری و ادای سوگند بود، دستور شاه دروغین جافری هم برای گرفتن قلعه -و احتمالا اجبار به هر چیز دیگر-کافی بود.

حالا صرفنظر از علایق ناسیونالیستی و تعصب ایرانی بودن بد نیست مقایسه ای کنیم بین یک اسطوره ی شرقیِ ایرانی یعنی سیاوش پسر کاوس و پدر کیخسرو از سلسله ی کیانیان در شاهنامه ی فردوسی.

زمانی که سیاوش شاهزاده ی خردمند و دانا و سلحشورِ ایرانیان به حکم پدرش به جنگ با تورانیان شتافت و پیروز شد و سرزمین های اشغال شده ی ایرانیان را باز پس گرفت، تورانیان حاضر به تسلیم و مصالحه و دادن امتیازات فراوان شدند. حتا کاوس خواستار به گروگان گرفتن یک صد نفر از درباریان و پهلوانان توران شد که تورانیان این را هم پذیرفتند. اما کاووس پدر سیاوش که در شاهنامه به کم خردی و دهن بینی معروف است قصد کشتن این صد نفر را داشت و دستور را به سیاوش هم ابلاغ کرده بود.

همه می دانیم سیاوش چه کرد. او عدالت و انصاف را برگزید و به فرمان شاه اش که پدرش نیز بود پشت کرد و حتا به توران رفت و با همکاری پیران ویسه که از بزرگان و خردمندان توران بود با دختر پادشاه توران -فرنگیس دختر افراسیاب- وصلت کرد که پیوندی بین دو سرزمین خصم ایجاد کند و از خونریزی بیشتر جلوگیری کند و در این مدت صلح و شادمانی در هر دو سرزمین برقرار بود.پایان داستان را هم می دانیم. اطرافیان و خصوصا برادران افراسیاب شروع به توطئه کردند و نهایتا سیاوش سرش را بر صداقت و عدلتخواهی و شرافت ذاتی اش نهاد.و نهایتا پسر سیاوش یعنی کیخسرو بزرگ که نوه ی هر دو شاه ایران و توران بود تورانیان را شکست داد و افراسیاب را نابود کرد و عدالت را به اجرا درآورد. این همه سوگواری در قالب نقالی و تیاتر و کتاب و نمایشنامه برای موضوع خون سیاوش در واقع پاسداشت شرافت ذاتی و انسان دوستی است نه چند کلمه که پادشاهی مغلوب و زانو زده ادا می کند ،کلماتی که از همان لحظه در پی فرصتی برای شکستن اش است.

 

2 سنت و فلسفه ی دوالیستی(دو گرایی) یین و یانگ و آن دایره ای که نمادش است را می شناسیم. دایره ای که نیمی اش سیاه و نیمی سفید است و در بخش سفید دایره ی کوچک سیاهی وجود دارد و در بخش سیاه دایره ی سفید کوچکی و معتقدانش می گویند فلسفه اش آن است که هر کدام از دو نیمه ی سفید یا سیاه ،مثلا نیمه ی سفید می تواند گسترش یابد و تمامی نیمه ی سیاه را بپوشاند و سفید کند ولی آن نقطه ی سیاه درون خودش را هیچوقت نمی تواند تغییر دهد و وقتی که تمامی نیمه ی سیاه سفید شد ،سیاهی از طریق نطفه ای ولو کوچک که در سپیدی دارد محتوما گسترش می یابد تا جایی که این بار هیچ سفیدی جز همان نقطه ی کوچک درون سیاهی باقی نمی ماند اما آن نقطه هم هیچگاه از بین نمی رود و گسترش می یابد و این سیکل دائما تکرار می شود و در واقع بالانس آفرینش یا طبیعت را برقرار می سازد. این همانطور که می دانیم یک فلسفه ی شرقیست اما از طریق کارل گوستاو یونگ در ایالات متحده به گستردگی طرح شده و از طریق افرادی چون جوکمپل به داستان های هالیوود راه یافته. بر این اساس اتفاقی یا بیهوده نیست که قهرمانان شکست می خورند اما همین شکست آنان را به جایی سوق می دهد که کلید پیروزی را بیابند.کلیگانِ منفور پیروز می شود و چه بسا روزی نقشی بسیار سازنده تر از دونداریون ایفا کند.ریوران سقوط می کند اما شاید این باعث تمرکز توجه بر وینترفل شود.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در آستانه

(روایتی رمزی-محور از نبرد پیش رو)

 

دوستان بعد از دیدن پروموی قسمت نهم خیلی از ما به این نتیجه رسیدیم که لشکر جان موقعیت ضعیفی در برابر بولتون و متحدانش داره،البته آمار و ارقام هم از قبل همین رو نشان می داد. اما بد نیست اگر از آن سو قضیه را نگاه کنیم. یعنی به جای متحدان رمزی "دشمنان" و "دشمنان بالقوه ی رمزی" رو هم بررسی کنیم. این موضوع پیوند مستقیم داره با ارتش ها و جنگجویان متعددی که با انگیزه های گوناگون در اطراف وینترفل و نیمه ی شمالی کشور حضور دارند.

لطفا اگر نظری دارید خیلی خوبه که طرح کنید و اشتباهات من رو که قسمت های زیادی از کتاب رو نخوندم و جغرافیای وستروس رو هم چندان نمی شناسم تصحیح بفرمایید.

 

1 ارتش ویل که ظاهرا در نزدیکترین فاصله به وینترفله -نسبت به سایرین- و با توجه به مقاصد تصریح شده و نشده ی لرد بیلیش انگیزه ی زیادی برای دخالت داره.

 

2 لنیسترها و فری ها بعد از گرفتن ریوران چه خواهند کرد؟ از اونجا که سرجیمی به برین قول داده بود که در صورت تسلیم بی خونریزی اجازه می ده که جنگجویان تالی به شمال بروند و حالا تفاوت اینه که تسلیم بدون خونریزی اتفاق افتاده،اما توسط ادمیور به جای بلکفیش. خداحافظی مهرآمیز جیمی و برین هم می تونه موید این وفای به عهد باشه.و اگه این احتمال رو در نظر بگیریم که ادمیور هم انگیزه ای برای جبران گذشته اش داره شاید ادمیور جای بلکفیش رو در کمک به سانسا بگیره خصوصا که دیگر نیازی به درگیری در ریوران نیست. به شخصه زمانی که سرجیمی خواست که بلکفیش رو بیارن احساس کردم می خواد به نوعی اجازه بده که با سربازانش به شمال بره،خصوصا وقتی خبر مرگ بلکفیش رو شنید آشکارا یکه خورد.

3 همونطور که بلک فیش نمی خواست ریوران رو فدای یک شخص یعنی ادمیور کنه، شاید ادمیور این رو از عموی اش و در لحظات آخر یاد گرفت که وینترفل رو قربانی یک نفر نکنه. سخته که این نظر رو رد کنیم که ادمیور هم نقشه ای داره خصوصا اینکه بسیار بیشتر از بلکفیش در مشکلات استارک ها نقش داشت(طفلک بلکفیش که اصلا نقش منفی نداشت) و همین بهش انگیزه ی جبران می ده.

 

4 لنیسترها چه خواهند کرد؟ جیمی فورا به کینگزلندینگ برمی گرده؟ آیا ممکن نیست به سبب خودسری های رمزی و تاریکی رابطه ای که بین لنیسترها و بولتون ها پیش آمد و حتا لنیسترها قول شمال رو به بیلیش دادند ( چقدر افتضاح بوده که به بیلیش قول دادند...بیلیش!!) مستقیم و غیر مستقیم بخوان کمک کنند و رمزی رو حذف کنند؟ضمن اینکه جیمی انگیزه های کمرنگ! شرافتمندانه ی دیگری هم برای این کار داره.

 

5 این آیتم جالب ترین و شاید مضحک ترین بخش ماجراست(: فری ها(: اونها وقتی بخشی شون در ریوران مستقر بشن و دو سه هزار نفر بقیه برگردند و خالا فرض کنیم ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم به کار بیفتند و خلاصه "لوتر"و "والدر" فری به یاد خواهرشان ،"والدرا"یی بیفتند که با بچه اش توسط رمزی تکه پاره شد و از طرف دیگه " لرد والدر فریِ باتاخیر" متوجه بشه که می تونه در یک آشوب که پیروزی اش درش قطعیه شرکت کنه آیا او هم سری به رمزی و سگ هاش نمی زنه؟

حالا قدری فانتزی ترش کنیم. (: اینجوری احتمال یک جشن سرخ برعکس هم ممکن نیست فراهم بشه؟چی می شه،اگه بشه (:

6 حالا به اصطلاح از متن بیایم بیرون. آیا سازندگان، این همه آمبرها و گلاورها و کارستارک ها را پررنگ نکردند که حواس مخاطب را از "تمام تشنه به خون های رمزی" پرت کنند و بعد قسمت نهم تبدیل به لذیذترین اپیزود بشه ؟

7 تازه انجمن برادری و نقش احتمالی سندور و همینطور شورش داخلی بولتون ها که از قبل دیده ایم چشم دیدن رمزی را ندارند را هم در نظر نمی گیریم.

 

8 نکته ی آخر اینکه جملات جیمی به ادمیور که "هیچکس جز سرسی برای من اهمیت نداره و اگه لازم باشه همه رو می کشم " یک تاکتیک جنگی و زرنگی در مذاکره بود. او حتما به خیلی های دیگر اهمیت می دهد ،دست کم برادرش تیریون،چند نفر دیگر و خصوصا برین از تارث. اگرچه برین مورد توجه دو نفر دیگر هم هست.تورموند و اون یکی که توی همون مایه هاست!

 

9 (بعد از ویرایش) با وجود ذکر همه ی این نیروها ،یک مورد مهم دیگر از قلم افتاد. "گریجوی ها".

کشتی های گریجوی ها ظاهرا هر جا باشند از شمال خیلی دورند و به دنریس نزدیک. دیدیم که یارا گریجوی وعده ی گرفتن انتقامِ تیان را داد و مشخصا "رمزی" کسی است که باید هدف چنین انتقام گیری یی باشد. اگر یک دفعه سروکله ی گریجوها هم در شمال پیدا شد (: من یکی که اصلا تعجب نمی کنم.

 

ببخشید طولانی شد. لطف این روایت ها ساختن جهانک های موازیه، و برای قدری انبساط خاطر. (:

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×