رفتن به مطلب
جورامون

بحث اپیزودیک قسمت چهارم: The Spoils of War

به اپیزود چهارم فصل هفتم از 1 تا 10 چه نمره ای میدهید؟  

58 رای

  1. 1. به اپیزود چهارم فصل هفتم از 1 تا 10 چه نمره ای میدهید؟

    • 1
      0
    • 2
      0
    • 3
      0
    • 4
      0
    • 5
      0
    • 6
      0
    • 7
      1
    • 8
      7
    • 9
      12
    • 10
      38


Recommended Posts

اریس قطعا نمیموند

فقط با خودش یه چند هزار تأیی آدم پایتخت و میبرد تو گور درسته ۵۰۰هزار تا میگن بوده اما حدود ۴۰یا ۵۰تأیی میمردن دیگه

بعد از تاجگذاری رابرت چند نفر مردن

آدما میمیرن

بحث بهتر و بدتر ش در آینده مشخص میشد

شورش رابرت وسقوط تاگرین بعد از ۳۰۰ سال ب قدرت گرفتن جادوی آنسوی دیوار کمکی کرد

همانطور که ۳۰۰ سال قبل حضور اگان به جادوی اونور کمک کرد

خیزش ادر ها در برهه ۲۰ سال و ۳۰ سال اتفاق نیفتاد

۷۷۰۰ سال گویا از ساخت دیوار میگذشته که تاگرین ها وارد میشن نفس اژدها ۲۰۰ ۳۰۰ سال گرماش در دیوار اثر میکنه

وحالا وقته خیزشه

همه ی اینها هم تقدیر بود که دشمنی که ۸۰۰۰سال پیش فرار کرد و با جادوش فصلها رو از وستروس گرفت

بیرون بیاد و یک بار برای همیشه نابود شه

آنکس که همان طور که در کمیکآن ظاهر شده و ندا داده

(وقتی که از دیوار رد بشه دایر ولفا و اژدهااو خرسا وآتش وهیچ چیز مانع ش نخواهد بود )

بی چهره ها در رده بعدی از لحاظ بیرحم ی هستن

اما بازم فاصله زیاده

مثه حلقه قدرت در ارباب حلقه ها

تو تاپیک مربوط ش میتونید بحث کنید

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:14 pm[/url]"]اریس قطعا نمیموند

فقط با خودش یه چند هزار تأیی آدم پایتخت و میبرد تو گور درسته ۵۰۰هزار تا میگن بوده اما حدود ۴۰یا ۵۰تأیی میمردن دیگه

بعد از تاجگذاری رابرت چند نفر مردن

آدما میمیرن

بحث بهتر و بدتر ش در آینده مشخص میشد

شورش رابرت وسقوط تاگرین بعد از ۳۰۰ سال ب قدرت گرفتن جادوی آنسوی دیوار کمکی کرد

همانطور که ۳۰۰ سال قبل حضور اگان به جادوی اونور کمک کرد

خیزش ادر ها در برهه ۲۰ سال و ۳۰ سال اتفاق نیفتاد

۷۷۰۰ سال گویا از ساخت دیوار میگذشته که تاگرین ها وارد میشن نفس اژدها ۲۰۰ ۳۰۰ سال گرماش در دیوار اثر میکنه

وحالا وقته خیزشه

همه ی اینها هم تقدیر بود که دشمنی که ۸۰۰۰سال پیش فرار کرد و با جادوش فصلها رو از وستروس گرفت

بیرون بیاد و یک بار برای همیشه نابود شه

آنکس که همان طور که در کمیکآن ظاهر شده و ندا داده

(وقتی که از دیوار رد بشه دایر ولفا و اژدهااو خرسا وآتش وهیچ چیز مانع ش نخواهد بود )

بی چهره ها در رده بعدی از لحاظ بیرحم ی هستن

اما بازم فاصله زیاده

مثه حلقه قدرت در ارباب حلقه ها

تو تاپیک مربوط ش میتونید بحث کنید

آیریس میموند سر

چون یه تارگرین و اژدهای واقعی بود مثل دنریس که در آتش نمیسوزه

البته در اینکه تارگرین باید ادامه پیدا میکرد با سلطنت رئگار

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نه نمیموند

کشته میشد حالا باشمشیر جیمی نه با پتک رابرت

فرقی نمی کرد

قطعا م اژدهای واقعی نبود

جیمی اشاره میکنه اریس فکر میکرد ب شکل اژدها و ققنوس از خاکستر بیرون میاد

نه که مث دنی قطعی باشه این مطلب

خب دیونه بود دیگه

وگرنه مد کینگ نمیگفتن بهش

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مقر اقامت خاندان هاروست هال که سلمی ها بهشون خدمت میکردن کجا بود؟ دقیقا

نزدیک راک بود؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Sr Baristan » شنبه مرداد 14, 96 4:28 pm[/url]"]
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:14 pm[/url]"]

آیریس میموند سر

چون یه تارگرین و اژدهای واقعی بود مثل دنریس که در آتش نمیسوزه

البته در اینکه تارگرین باید ادامه پیدا میکرد با سلطنت رئگار

تارگرین ها نسوز نیستن. تو کتاب حتی نسوز بودن دنریس هم قطعی نیست و سالم بیرون اومدنش از آتش موقع تولد اژدهاهاش به گفته ی نویسنده یه اتفاق جادویی بود.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:48 pm[/url]"]مقر اقامت خاندان هاروست هال که سلمی ها بهشون خدمت میکردن کجا بود؟ دقیقا

نزدیک راک بود؟

سلمی ها به خاندان براتیون وفادار بودن مقرشون هاروست هاله در استورمزلند

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Sr Baristan » شنبه مرداد 14, 96 4:28 pm[/url]"]
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:14 pm[/url]"]اریس قطعا نمیموند

فقط با خودش یه چند هزار تأیی آدم پایتخت و میبرد تو گور درسته ۵۰۰هزار تا میگن بوده اما حدود ۴۰یا ۵۰تأیی میمردن دیگه

بعد از تاجگذاری رابرت چند نفر مردن

آدما میمیرن

بحث بهتر و بدتر ش در آینده مشخص میشد

شورش رابرت وسقوط تاگرین بعد از ۳۰۰ سال ب قدرت گرفتن جادوی آنسوی دیوار کمکی کرد

همانطور که ۳۰۰ سال قبل حضور اگان به جادوی اونور کمک کرد

خیزش ادر ها در برهه ۲۰ سال و ۳۰ سال اتفاق نیفتاد

۷۷۰۰ سال گویا از ساخت دیوار میگذشته که تاگرین ها وارد میشن نفس اژدها ۲۰۰ ۳۰۰ سال گرماش در دیوار اثر میکنه

وحالا وقته خیزشه

همه ی اینها هم تقدیر بود که دشمنی که ۸۰۰۰سال پیش فرار کرد و با جادوش فصلها رو از وستروس گرفت

بیرون بیاد و یک بار برای همیشه نابود شه

آنکس که همان طور که در کمیکآن ظاهر شده و ندا داده

(وقتی که از دیوار رد بشه دایر ولفا و اژدهااو خرسا وآتش وهیچ چیز مانع ش نخواهد بود )

بی چهره ها در رده بعدی از لحاظ بیرحم ی هستن

اما بازم فاصله زیاده

مثه حلقه قدرت در ارباب حلقه ها

تو تاپیک مربوط ش میتونید بحث کنید

آیریس میموند سر

چون یه تارگرین و اژدهای واقعی بود مثل دنریس که در آتش نمیسوزه

البته در اینکه تارگرین باید ادامه پیدا میکرد با سلطنت رئگار

1- سلام

2- نسوز بودن دنیریس به خون والریایی هیچ ارتباطی نداره . نه باقی خاندان تارگرین و نه سایر والریایی نژاد ها نسوز نبودند . این موضوع به جادوی خون و اتفاقاتی که در مراسم سوزاندن دنیریس در پایان کتاب اول رخ داد برمیگرده .

ایریس هم میسوخت و از میان میرفت ، منتها این احتمال وجود داره که خودش چنین تصوری نداشت . سابقه جنون در خاندان تارگرین وجود داشته و یکی از شاهزاده های چند نسل قبل هم به تصور اینکه با خوردن آتش جادویی تبدیل به اژدها میشه ، خودش را به کشتن داده بود .

جیمی هم در کتاب سوم ، در حمام هرن هال ،وقتی داره موضوع آتشسوزان بارانداز پادشاه رو برای برین تعریف میکنه ، این حدس رو میزنه که ایریس فکر میکرد تبدیل به اژدها میشه و دشمنانش رو نابود میکنه .

3- در باره براندون استارک : بنا بر اطلاعات کتاب ، براندون نزد نامزدش در سرزمینهای رودخانه بود که خبر ربوده شدن لیانا به او رسید، پس همراه جند نفر دوست و ملازم (از جمله برادرزاده جان ارن ) بدون هیچ لشگر کشی ، خودسرانه به بارانداز پادشاه رفت و فریادزنان ریگار را طلبید .

کار براندون حماقت بود ولی عکس العمل ایریس به خشم بحق چند جوان بدون سپاه و پشتیبان ، وحشتناک بود.

با توجه به خاطرات کتلین در کتاب که بیاد میاورد براندون به او قول بازگشت داده بود و رهسپار شدن لرد ریکارد به پایتخت ، بفرمان ایریس ، میشه درک کرد خود این مردم هم باوجود اگاهی از جنون شاه ، اصلا احتمال چنین برخورد شنیعی رو نمیدادند .

 

دراین روایت باید اهمیت نبود یک دست مدبر و قدرتمند در دربار آن روزها را هم در نظر داشت . با بازگشت تایون به راک ، مرد سست اراده و خایمالی از یکی از خاندان های ریچ که تخصصش در برپایی مهمانی های رنگ و وارنگ بود مقام دست را عهده دار شده و عملا ایریس بعد از سالها دوباره تخت بازگشته و مبدل به تصمیم گیرنده امور مملکت شده بود . نتیجه را هم همه دیدیم.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Jaehaerys I » شنبه مرداد 14, 96 6:03 pm[/url]"]
Sr Baristan » شنبه مرداد 14, 96 4:28 pm[/url]"]
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:14 pm[/url]"]

3- در باره براندون استارک : بنا بر اطلاعات کتاب ، براندون نزد نامزدش در سرزمینهای رودخانه بود که خبر ربوده شدن لیانا به او رسید، پس همراه جند نفر دوست و ملازم (از جمله برادرزاده جان ارن ) بدون هیچ لشگر کشی ، خودسرانه به بارانداز پادشاه رفت و فریادزنان ریگار را طلبید .

کار براندون حماقت بود ولی عکس العمل ایریس به خشم بحق چند جوان بدون سپاه و پشتیبان ، وحشتناک بود.

به نظر من سرنوشت برندون حتی از لیانا هم تراژیک تر بود.

لیانا در زمان مرگش در کنار برادرش بود و با قولی که ند بهش داد به آرامش رسید ولی آخرین لحظه های برندون هولناک سپری شد.

 

در مورد نبود یه فرد مدبر و قدرتمند هم موافقم. تا وقتی تاییون بود ایریس کنترل شده تر رفتار می کرد، حتی فکر می کنم تا حدودی ازش حساب می برد.

 

به نظرم جافری هم همینطور بود. تا وقتی رابرت زنده بود به خاطر ترسی که ازش داشت خودشو جمع و جور می کرد ولی با مرگ رابرت خوی وحشیش کاملا نمایان شد و علنا شروع به آزار دادن سانسا کرد.

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرسی به مایکرافت میگه کیبورن رو فرستادم دنبال گلدن کمپنی تا چیزی که ماله منه دوباره پس بگیرن منظورش چیه کسی میدونه؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
baristan s » شنبه مرداد 14, 96 4:48 pm[/url]"]مقر اقامت خاندان هاروست هال که سلمی ها بهشون خدمت میکردن کجا بود؟ دقیقا

نزدیک راک بود؟

نه عزیز

تو سرزمین طوفان هست نزدیک آشفورد و و وفادار به خاندان باراتئون!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خدمت تمامی عزیزان..

استارتر تاپیک به هیچ وجه نباید قبل از پخش رسمی تاپیک میزد.. از جناب جورامون واقعا بعید بود..

شما دیدی قسمت جدیدو شاید خیلیا ندیده باشنو دوست داشته باشند با کیفیت بالا ببینند... و تمایل داشته باشند که در بحث هم شرکت کنند.

اصلا توقع همچین حرکتی رو نداشتم .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاید

اما اگر زودتر زده نمیشد ملت میرفتن تو قسمت قبل راجب ش صحبت میکردن

شما هم اگر ندیدی اصلا نباید وارد تاپیک میشدی

این دیگه جدا پیشنهاد نبود

خوب اگر ندیدی همش اسپویل میشه برات

همه کسایی که دیدن احتمالا با کیفیت شم میبینن

حدس میزنم ۲دقیقه بیشتر از ین نسخه لو رفته باشه نترس تا دلت بخواد مباحث برا بحث تو همین قسمت ایجاد میشه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ولی دوستان عزیز تو مصاحبه با اژدها اومده که تارگرینها تحمل بیشتری نسبت به گرما دارند و البته همشون در مقابل آتش کاملا ایمن نبودتد،این یعنی بعصیاشون بودن دیگه...

لیدی نایمریا،ادارد که میدونست خواهرش با ازدواجش با رابرت موافق نیست نمیتونست به پدرش اطلاع بده؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Sr Baristan » شنبه مرداد 14, 96 10:34 pm[/url]"]ولی دوستان عزیز تو مصاحبه با اژدها اومده که تارگرینها تحمل بیشتری نسبت به گرما دارند و البته همشون در مقابل آتش کاملا ایمن نبودتد،این یعنی بعصیاشون بودن دیگه...

لیدی نایمریا،ادارد که میدونست خواهرش با ازدواجش با رابرت موافق نیست نمیتونست به پدرش اطلاع بده؟

The Targaryens can tolerate a bit more heat than most ordinary people; However, they are not immune to fire.

هیچ تارگرینی به آتش مقاوم نیست. دنریس هم فقط یک بار با تولد اژدهایانش تونست جون سالم به در ببره. مارتین روی این مورد تاکید کرده:

Granny: Do Targaryens become immune to fire once they "bond" to their dragons?

 

George RR Martin: Granny, thanks for asking that. It gives me a chance to clear up a common misconception. TARGARYENS ARE NOT IMMUNE TO FIRE! The birth of Dany's dragons was unique, magical, wonderous, a miracle. She is called The Unburnt because she walked into the flames and lived. But her brother sure as hell wasn't immune to that molten gold.

 

Revanshe: So she won't be able to do it again?

 

George RR Martin: Probably not.

 

ضمنا تو یکی از چپترهای متعلق به دنریس که اگه اشتباه نکنم آخریش بود این جمله هست:

Her skin was pink and tender, and a pale milky fluid was leaking from her cracked palms, but her burns were healing.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Sr Baristan » شنبه مرداد 14, 96 9:34 pm[/url]"]ولی دوستان عزیز تو مصاحبه با اژدها اومده که تارگرینها تحمل بیشتری نسبت به گرما دارند و البته همشون در مقابل آتش کاملا ایمن نبودتد،این یعنی بعصیاشون بودن دیگه...

لیدی نایمریا،ادارد که میدونست خواهرش با ازدواجش با رابرت موافق نیست نمیتونست به پدرش اطلاع بده؟

صحبت لیانا با ند بعد از موافقت پدرش با نامزدی بود نه قبلش.

وهمونطور که قبلا گفتم رابرت یه گزینه ی ایده آل برای دختر لرد وینترفل محسوب می شد. اینکه قبل از ازدواج با زنان دیگه رابطه داشته دلیل قانع کننده ای برای بر هم زدن نامزدی نبود. برندون برادر خود لیانا قبل و در هنگام نامزدیش با کتلین با لیدی داستین و شاید زنان دیگه رابطه داشت و این موضوع در مورد خیلی از مردها صادق بوده و مختص رابرت نبوده.

 

در ضمن مقایسه ی قرون وسطی با این دوره و زمانه اشتباهه.

اون زمان انتخاب همسر به عهده ی پدر و یا سرپرست خانواده بود. این یه رسم بود و استارک ها هم ازین قضیه مستثنی نبودن. لیانا از جهاتی خوش شانس هم بود که انتخاب پدرش جوان جذاب و لایقی مثل رابرت بود و نه یه مرد سن بالا یا بدقیافه و بی جربزه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بالاخره معلوم نشد نقشه حمله به کاروان برگشتی از هایگاردن رو کی کشید؟

تیرون درباره داشتن یه نقشه مشخص به دنریس گفت که همون محاصره کینزلندینگ بود

آیا این حمله به پیشنهاد جان انجام شد؟ نظر دوستان چیه؟

 

فکر میکنم در قسمت پنجم باید چاره ای برای حمله به ناوگان یورون پیدا کنن چون الان تعداد کشتی ها محدودن و علاوه بر حمل و نقل دوتراکی ها باید آنسالیدها رو هم برگردونن اگه یه بار دیگه یورون ناوگان دنریس رو در دریا غافلگیر کنه اونا رسما زمینگیر میشن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام من تازه امروز عضو شدم تازه این انجمن رو یافتم ...... اما با این که از این قسمت متنفر شدم بهش 10 دادم تنفر من برای اینه که کلا از این دختره با ازدها بدم میاد کلا هر کدوم از ما نظری داریم درباره شخصیتا اما من از روز که سرسی بیشتر شناختم عاشق شخصیتش شدم چون بر خلاف بقیه همیشه خودش بود نه مثل دنریس زیر یه بار بزرگ از دروغ از چیزی که نیست بوده. دنریس از اولش فقط در رویا پردازی بود پشت یک تعداد رویا و حرف قایم شده بود که همش دروغه اما سرسی مخصوصا بعد پیاده روی شرم و بعد از مرگ اخرین فرزندش دقیقا چهره واقعی شد همونی که باید باشه همونی که ارزش همراهی داره نگاه کایبرن رو فراموش نمی کنم قبل تاخ گذاریش نگاه یه خالق به مخلوق کاملش بود کایبرن تو ساخت شخصیت سرسی نقش داشت یعنی سرسی درون مایشو داشت اما با چند نقاب پوشیده شده بود تو هر ردیف کایبرن کمکش کرد نقابا برداره و اونجا کامل بود ....رسما اگر تو دنیا نغمه بودم پشت سر سرسی بودم تا این دنریس ...........در کل بگذریم این قسمت خیلی جالب بود از همه لحظه هاش خوشم امد اون نبرد اخر با این که از هر لحظش بدم امدم چون شکست بود اما بازم عالی بود در کل 10........ درباره نبرد اخر دیدم بعضی دوستان عقیده دارن جان به دنریس اینو گفت اما درست نیست به نظر من دنریس مستقیم به پایتخت حمله کرد اما چون این دوتراکیا سوار کارن باید از بخش دشت حمله می شد تو راه هم کاروان بود و نابودش کرد نه این که با نقشه حمله کرد در حقیقت حرف هیچ کسو گوش نداد ............اما یه نظر دیگم دارم که اژدها کشته میشه تیری که بهش خورد به نظر من سمی بوده و می کشتش و با فرو ریختن دیوار و پخش جادوش این طرف دوباره به عنوان اژدهای نایت کینگ زنده میشه هر چند از شخصیت سرسی خیلی خوشم میاد اما می دونم که قانون چرت نانوشته فانتزی اینه که ادم خوبا که همش قصه هستن و پر از رویای دروغ ببرن و این سریالم از این قانون مسخره خوبو بد پیروی می کنه و دختره خوشگله و پسر باحاله در مقابل کسی که شیطان شده چون خود واقعیشه برنده میشن و من ازش متنفرم به هر جال قسمت خوبی بود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
IRIS » یکشنبه مرداد 15, 96 6:19 am[/url]"]سلام من تازه امروز عضو شدم تازه این انجمن رو یافتم ...... اما با این که از این قسمت متنفر شدم بهش 10 دادم تنفر من برای اینه که کلا از این دختره با ازدها بدم میاد کلا هر کدوم از ما نظری داریم درباره شخصیتا اما من از روز که سرسی بیشتر شناختم عاشق شخصیتش شدم چون بر خلاف بقیه همیشه خودش بود نه مثل دنریس زیر یه بار بزرگ از دروغ از چیزی که نیست بوده. دنریس از اولش فقط در رویا پردازی بود پشت یک تعداد رویا و حرف قایم شده بود که همش دروغه اما سرسی مخصوصا بعد پیاده روی شرم و بعد از مرگ اخرین فرزندش دقیقا چهره واقعی شد همونی که باید باشه همونی که ارزش همراهی داره نگاه کایبرن رو فراموش نمی کنم قبل تاخ گذاریش نگاه یه خالق به مخلوق کاملش بود کایبرن تو ساخت شخصیت سرسی نقش داشت یعنی سرسی درون مایشو داشت اما با چند نقاب پوشیده شده بود تو هر ردیف کایبرن کمکش کرد نقابا برداره و اونجا کامل بود ....رسما اگر تو دنیا نغمه بودم پشت سر سرسی بودم تا این دنریس ...........در کل بگذریم این قسمت خیلی جالب بود از همه لحظه هاش خوشم امد اون نبرد اخر با این که از هر لحظش بدم امدم چون شکست بود اما بازم عالی بود در کل 10........ درباره نبرد اخر دیدم بعضی دوستان عقیده دارن جان به دنریس اینو گفت اما درست نیست به نظر من دنریس مستقیم به پایتخت حمله کرد اما چون این دوتراکیا سوار کارن باید از بخش دشت حمله می شد تو راه هم کاروان بود و نابودش کرد نه این که با نقشه حمله کرد در حقیقت حرف هیچ کسو گوش نداد ............اما یه نظر دیگم دارم که اژدها کشته میشه تیری که بهش خورد به نظر من سمی بوده و می کشتش و با فرو ریختن دیوار و پخش جادوش این طرف دوباره به عنوان اژدهای نایت کینگ زنده میشه هر چند از شخصیت سرسی خیلی خوشم میاد اما می دونم که قانون چرت نانوشته فانتزی اینه که ادم خوبا که همش قصه هستن و پر از رویای دروغ ببرن و این سریالم از این قانون مسخره خوبو بد پیروی می کنه و دختره خوشگله و پسر باحاله در مقابل کسی که شیطان شده چون خود واقعیشه برنده میشن و من ازش متنفرم به هر جال قسمت خوبی بود

 

اینکه کسی از سرسی خوشش بیاد و سرسی و لنیسترها کاراکترهای محبوبش باشند خب عجیب نیست، اما اینکه بگیم سرسی بهتره چون خودشه به نظرم جالب نیست. خب خیلیا خودشونن، مثل مدکینگ. که اصلا هم دوست داشتنی نبود.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Ghost_thewolfe » یکشنبه مرداد 15, 96 10:28 am[/url]"]
IRIS » یکشنبه مرداد 15, 96 6:19 am[/url]"]سلام من تازه امروز عضو شدم تازه این انجمن رو یافتم ...... اما با این که از این قسمت متنفر شدم بهش 10 دادم تنفر من برای اینه که کلا از این دختره با ازدها بدم میاد کلا هر کدوم از ما نظری داریم درباره شخصیتا اما من از روز که سرسی بیشتر شناختم عاشق شخصیتش شدم چون بر خلاف بقیه همیشه خودش بود نه مثل دنریس زیر یه بار بزرگ از دروغ از چیزی که نیست بوده. دنریس از اولش فقط در رویا پردازی بود پشت یک تعداد رویا و حرف قایم شده بود که همش دروغه اما سرسی مخصوصا بعد پیاده روی شرم و بعد از مرگ اخرین فرزندش دقیقا چهره واقعی شد همونی که باید باشه همونی که ارزش همراهی داره نگاه کایبرن رو فراموش نمی کنم قبل تاخ گذاریش نگاه یه خالق به مخلوق کاملش بود کایبرن تو ساخت شخصیت سرسی نقش داشت یعنی سرسی درون مایشو داشت اما با چند نقاب پوشیده شده بود تو هر ردیف کایبرن کمکش کرد نقابا برداره و اونجا کامل بود ....رسما اگر تو دنیا نغمه بودم پشت سر سرسی بودم تا این دنریس ...........در کل بگذریم این قسمت خیلی جالب بود از همه لحظه هاش خوشم امد اون نبرد اخر با این که از هر لحظش بدم امدم چون شکست بود اما بازم عالی بود در کل 10........ درباره نبرد اخر دیدم بعضی دوستان عقیده دارن جان به دنریس اینو گفت اما درست نیست به نظر من دنریس مستقیم به پایتخت حمله کرد اما چون این دوتراکیا سوار کارن باید از بخش دشت حمله می شد تو راه هم کاروان بود و نابودش کرد نه این که با نقشه حمله کرد در حقیقت حرف هیچ کسو گوش نداد ............اما یه نظر دیگم دارم که اژدها کشته میشه تیری که بهش خورد به نظر من سمی بوده و می کشتش و با فرو ریختن دیوار و پخش جادوش این طرف دوباره به عنوان اژدهای نایت کینگ زنده میشه هر چند از شخصیت سرسی خیلی خوشم میاد اما می دونم که قانون چرت نانوشته فانتزی اینه که ادم خوبا که همش قصه هستن و پر از رویای دروغ ببرن و این سریالم از این قانون مسخره خوبو بد پیروی می کنه و دختره خوشگله و پسر باحاله در مقابل کسی که شیطان شده چون خود واقعیشه برنده میشن و من ازش متنفرم به هر جال قسمت خوبی بود

 

اینکه کسی از سرسی خوشش بیاد و سرسی و لنیسترها کاراکترهای محبوبش باشند خب عجیب نیست، اما اینکه بگیم سرسی بهتره چون خودشه به نظرم جالب نیست. خب خیلیا خودشونن، مثل مدکینگ. که اصلا هم دوست داشتنی نبود.

این که خودت باشی با دیوانه بودن فرق داره ......سرسی کی بود یه زن که عاشق مردی بود که باهاش ازواج کرد اما اون مردک به جای این که عاشقش باشه چیکار کرد شب ازدواجش تو گوشش اون وقتی که لایق اینه که اسم خودشو بشنوه اسم زنیو صدا می کنه که بهش خیانت کرده اره خیانت من اعتقاد دارم که هیچ وقت دزدیه نشده بود بلکه خیانت کرده بود ........ بعد از این اون مردک به بی بندو باری رو میاره سرسی هم جواب کارشو داد همین .......بعد از اینا همه کار برای بچه هاش کرد اولی که هایگاریا ازش گرفتن دومی دورانیا سومی هم که یه شیرین مغز بود دقیقا وقتی بند این ستا ازش باز شد خود واقعیش شد کسی بود که هر اشتبایی که خودش کرد و یا خانوادش این ادم جوابشو داد یا اون افراطیا کلا یک شخصیت کامله... شخصیتی که از دروغای بقیه عبور کرده اما دنریس فقط پشت یه کوه از رویا پردازیه تا حالا دقت کردین چرا کایبرن که لنسترا داغونش کرده بودن تو جنگ این همه شیفته سرسی شده چرا وقتی گرفتنش سرسی رو مثل بقیه رهاش نکرد چون چیزیو دیده بود که بقیه ندیدن سرسی فقط چندتا بند بهش وصل بود یکی خانوادش که با مرگ بچه ها تموم شد و یکی اسم خانوادگیش که با پیاده روی شرم بعد از اون خودش شد گفتم کایبرن قبل گذاشتن تاج با حصرت نگاش کرد انگار داره به یه موجود کامل و بی نقص نگاه می کنه منم همین میبینمش بر خلاف پرنسس فانتزی تارگارین

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به راستی که سرسی همیشه خودش بود و یه هیولا بود از همون زمانی که از آزار تیریون که نوزادی بیش نبود کوتاهی نمی کرد

کور کور را پیدا می کند آب گندیده چاله را

اطراف سرسی رو مشتی هیولا مثل خودش گرفتن

کیبورن

اون غول زامبی گرگور کلگین

در مورد رابرت باراتیون جدا از اشتباه بودن نحوه زندگی و حکمرانی رابرت باراتیون، رابرت علت اون انحراف اخلاقی سرسی نبود، سرسی از همون کودکی با جیمی روابط آنچنانی رو داشت.

جدا از اینکه خیانت رابرت جالب نبود( با آنکه ازدواج او با سرسی فقط براساس مصلحت اندیشی جان آرن بود) ولی سرسی خودش بعد از نبود جیمی بدتر از این رفتارها رو مرتکب شد و تن به خیانت داد

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
IRIS » یکشنبه مرداد 15, 96 10:45 am[/url]"]
Ghost_thewolfe » یکشنبه مرداد 15, 96 10:28 am[/url]"]
IRIS » یکشنبه مرداد 15, 96 6:19 am[/url]"]

این که خودت باشی با دیوانه بودن فرق داره ......سرسی کی بود یه زن که عاشق مردی بود که باهاش ازواج کرد اما اون مردک به جای این که عاشقش باشه چیکار کرد شب ازدواجش تو گوشش اون وقتی که لایق اینه که اسم خودشو بشنوه اسم زنیو صدا می کنه که بهش خیانت کرده اره خیانت من اعتقاد دارم که هیچ وقت دزدیه نشده بود بلکه خیانت کرده بود ........ بعد از این اون مردک به بی بندو باری رو میاره سرسی هم جواب کارشو داد همین .......بعد از اینا همه کار برای بچه هاش کرد اولی که هایگاریا ازش گرفتن دومی دورانیا سومی هم که یه شیرین مغز بود دقیقا وقتی بند این ستا ازش باز شد خود واقعیش شد کسی بود که هر اشتبایی که خودش کرد و یا خانوادش این ادم جوابشو داد یا اون افراطیا کلا یک شخصیت کامله... شخصیتی که از دروغای بقیه عبور کرده اما دنریس فقط پشت یه کوه از رویا پردازیه تا حالا دقت کردین چرا کایبرن که لنسترا داغونش کرده بودن تو جنگ این همه شیفته سرسی شده چرا وقتی گرفتنش سرسی رو مثل بقیه رهاش نکرد چون چیزیو دیده بود که بقیه ندیدن سرسی فقط چندتا بند بهش وصل بود یکی خانوادش که با مرگ بچه ها تموم شد و یکی اسم خانوادگیش که با پیاده روی شرم بعد از اون خودش شد گفتم کایبرن قبل گذاشتن تاج با حصرت نگاش کرد انگار داره به یه موجود کامل و بی نقص نگاه می کنه منم همین میبینمش بر خلاف پرنسس فانتزی تارگارین

سرسی عاشق رابرت نبود. در نگاه اول ازش خوشش اومده بود که اون هم به خاطر جذابیت رابرت بود. سرسی قبل تر از ازدواجش با رابرت با جیمی رابطه داشت و ادعاش این بود که عاشق اونه که البته همون موقع هم آرزو داشت با ریگار ازدواج کنه.

جیمیه 17 ساله رو هم با اغواگری راضی کرد که عضو گاردشاهی بشه تا کنارش بمونه که البته اون هم بیشتر از خودخواهیش بود تا عشق فراوان به جیمی.

 

سرسی از همون بچگی خوادخواه، قدرت طلب و قصی القلب بود. تیریون رو از همون نوزادی آزار میداد. در کتاب اشاره شده بعد از ملاقاتش با مگی پیشگو برای اینکه دوست صمیمیش ازون پیشگویی شوم چیزی به کسی نگه با بی رحمی تمام می کشتش.

 

در ضمن خیانتش به رابرت رو توجیه می کنید. خیانتش به جیمی چی؟ جیمی در تمام سالها به سرسی پایبند بود ولی سرسی که ادعا میکرد عاشق اونه با لنسل و در کتاب با چند نفر دیگه رابطه داشت. وفاداری تو خون سرسی نیست.

 

بچه ی اولش ذاتش خراب بود که البته تربیت غلط سرسی و رابرت به عوضی تر شدنش دامن زد. زنده میموند یه موجود ترسناکی مثل ایریس می شد. میرسلا به ناحق کشته شد ولی مقصر اصلی خودکشی تامن خود سرسی بود. اینکه حاضر نشد از مسند قدرت کنار بره و وارد جنگ قدرت با مارجری شد. مارجری همسر خوبی برای تامن میشد ولی حسادت و قدرت طلبی سرسی مانع شد که صلاح پسرش رو در نظر بگیره.

 

کایبرن هم اگر مطیع سرسیه به خاطر اینه که سرسی بهش قدرت داده و دستشو برای انجام آزمایشات غیرقانونی و شنیعش باز گذاشته.

 

سرسی یه موجود کامل و بی نقصه؟ فقط در صورتیکه حسادت، دروغگویی، خیانت، خودخواهی و سنگدلی رو نقص به حساب نیارید.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در اینکه سرسی خودشه شکی نیست،در اینکه عاشق بجه هاش بودم شکی نیست،ولی اینو یادتون باشه سرسی هدفش برعکس پدرش موندن نام لنیسترها نیست،خودش جاه طلبه،خودشه که وستروسو میخواد،و خاندان براش معنا نداره،خیلی شخصیتش با تایوین فرق داره و همین لنیسترها رو به ورطه نابودی میکشونه صد در صد...این رفتار جاه طلبانشو حتی تو روابط جنسیشم میشه دید...

اما اینکه دوستان می فرمایند دنریس ما رویا پردازه منظورشون چیه؟اگه آرمان گرایی منظورتونه خب وقتی قدرت و اراده رسیدن به آرمانهاتو داری چرا بد باشه آدم آرمانگرا باشه؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بی نقص یعنی واقعیت انسانیته . هفت گناه کبیره در حقیقت نشان دهنده انسانیتن برای همین ممنوع شدن اگر یکم بهشون نگاه کنیم میبینیم بدونشون انسانیت معنی نداره سرسی هم مثل هر انسانی دارتشون و وقتی می گم کامله برای اینه که هیچ وقت خودشو گول نزد و پشت دروغ و رویا قایم نشد ستا انسان کامل تو این داستانن یکی سرسی که کایبرن کمکش کرد خودش بشه و نه کایبرن سرسی میپرسته چون دست ساز خودشه نه حساب میبره ...... یکی بیلیش که خیلی از سرسی جلوتره خودشو سالهاس پیدا کرده و یکی سانسا که دقیقا کاپی این دوتاس فقط با نقابشو کنار بگذاره ....سانسا عاشق لیتل فینگره بخاطر این که توش خودشو میبینه و ترکیب عالی میشن .........درباره خیانت سرسی اولا قبل رابرت کسی سرسی مجبور به نداشتن رابطه نمی کنه مگه رابرت برای رابطه قبل ازدواجش جواب داد ؟؟ که سرسی بده . دوما سرسی اولش رابرتو دوست داشت اولین بچشم از اون بود اما رفتار رابرت چی بود در کل این که سرسی با چند نفر رابطه داشت و جیمی نه خیانت بود گفتم اینا همه برای سودش بود نه عشق لازم بود برای دفاع از خودش از بدنش استفاده کرد همون طور که لازم بود هزاران نفرو بکشه و این کارو کرد برای یه هدف بزرگتر این ادم قابل اعتماد قابل احترامه اما کسی که حتی نمی تونه یه تصمیم بگیره و همش با باد تکون میخوره نیست

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Sr Baristan » یکشنبه مرداد 15, 96 1:22 pm[/url]"]در اینکه سرسی خودشه شکی نیست،در اینکه عاشق بجه هاش بودم شکی نیست،ولی اینو یادتون باشه سرسی هدفش برعکس پدرش موندن نام لنیسترها نیست،خودش جاه طلبه،خودشه که وستروسو میخواد،و خاندان براش معنا نداره،خیلی شخصیتش با تایوین فرق داره و همین لنیسترها رو به ورطه نابودی میکشونه صد در صد...این رفتار جاه طلبانشو حتی تو روابط جنسیشم میشه دید...

اما اینکه دوستان می فرمایند دنریس ما رویا پردازه منظورشون چیه؟اگه آرمان گرایی منظورتونه خب وقتی قدرت و اراده رسیدن به آرمانهاتو داری چرا بد باشه آدم آرمانگرا باشه؟

بدی ارمان گرایی اینه دروغه شاید ما دوست داشته باشیم دروغ بشنویم اما حتی تو فانتزیم ارمانگرایی دروغه هیچ کس با آرمان گرایی به جایی نرسیده آرمان ها در حقیقت دروغایی هستن که ادمای ضعیف مثل دنریس و رابرت و ند و... پشتش قایم میشن اما ادمای قوی مثل لیتل فینگر و سرسی نیاز ندارن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
IRIS » یکشنبه مرداد 15, 96 1:25 pm[/url]"]بی نقص یعنی واقعیت انسانیته . هفت گناه کبیره در حقیقت نشان دهنده انسانیتن برای همین ممنوع شدن اگر یکم بهشون نگاه کنیم میبینیم بدونشون انسانیت معنی نداره سرسی هم مثل هر انسانی دارتشون و وقتی می گم کامله برای اینه که هیچ وقت خودشو گول نزد و پشت دروغ و رویا قایم نشد ستا انسان کامل تو این داستانن یکی سرسی که کایبرن کمکش کرد خودش بشه و نه کایبرن سرسی میپرسته چون دست ساز خودشه نه حساب میبره ...... یکی بیلیش که خیلی از سرسی جلوتره خودشو سالهاس پیدا کرده و یکی سانسا که دقیقا کاپی این دوتاس فقط با نقابشو کنار بگذاره ....سانسا عاشق لیتل فینگره بخاطر این که توش خودشو میبینه و ترکیب عالی میشن .........درباره خیانت سرسی اولا قبل رابرت کسی سرسی مجبور به نداشتن رابطه نمی کنه مگه رابرت برای رابطه قبل ازدواجش جواب داد ؟؟ که سرسی بده . دوما سرسی اولش رابرتو دوست داشت اولین بچشم از اون بود اما رفتار رابرت چی بود در کل این که سرسی با چند نفر رابطه داشت و جیمی نه خیانت بود گفتم اینا همه برای سودش بود نه عشق لازم بود برای دفاع از خودش از بدنش استفاده کرد همون طور که لازم بود هزاران نفرو بکشه و این کارو کرد برای یه هدف بزرگتر این ادم قابل اعتماد قابل احترامه اما کسی که حتی نمی تونه یه تصمیم بگیره و همش با باد تکون میخوره نیست

به رابطه ی سرسی و جیمی قبل از ازدواج اشاره کردم که بگم سرسی عاشق رابرت نبود. به ادعای خودش همیشه عاشق جیمی بود که این عشق هم مانع خیانتش نشد.

تامن رو هم دوست داشت ولی نه به قدری که به خاطرش بخواد از جاه طلبیش دست بکشه.

الویت سرسی همیشه خودش بوده و هست.

 

سرسی و لیتل فینگر تمام وجودشون شره. اینجور افراد مثل طاعون میمونن و حتی آدمهایی که ادعای دوست داشتنشون دارن رو به تباهی می کشونن.

 

و مشکلتون با دنریس رو هم درک نمیکنم. اگر با اژدهاهاش به کینگزلندینگ حمله می برد و شهرو با خاک یکسان می کرد اون موقع در نظرتون انسان کامل و قابل احترام بود؟ اینکه در عین قدرت طلبی جون انسان ها براش مهمه و راضی نیست برای رسیدن به تخت آهنین همه رو قربانی کنه یعنی ضعیفه و به خودش دروغ میگه؟

 

اگر ملاکتون برای انسان کامل و قابل احترام اینه که پس جافری، رمزی و والدر فری والاترین انسان های این داستان بودن.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×