رفتن به مطلب
alex targerin

قسمت آخر : The Dragon And The Wolf

به اپیزود آخر فصل هفتم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ?  

83 رای

  1. 1. به اپیزود آخر فصل هفتم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ?

    • 1
      5
    • 2
      0
    • 3
      2
    • 4
      1
    • 5
      2
    • 6
      5
    • 7
      13
    • 8
      12
    • 9
      12
    • 10
      31


Recommended Posts

مه سا استارک » دوشنبه شهریور 6, 96 9:59 pm[/url]"]

و در اخر: جان اسنو باید جان اسنو باشد. جان اسنویی که جان اسنو نباشد, جان اسنو نیست.

 

جان اسنو را خدایش بیامرزد! تو این سیزن و با این فیلمنامه فقط تیریون و وریس و بیلیش نابود نشدند، جان اسنو هم نابود شد. حرامزاده دوست داشتنی و کله شق که حتی عشق آتشین ایگریت رامش نکرده بود، تبدیل به یک پرنس شکست خورده ی زانو زده ی احمق نیازمند کمک عاشق پیشه شد. وجهه ی شرافتش را هم اگر ازش می گرفتند (که یحتمل در فصل بعدی و با اطلاعش از خویشاوندیش با دنریس و همچنان ادامه رابطه اش با او این هم از بین میره)، دیگه هیچ باقی نمی ماند...

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1- دنیای بازی تاج و تخت دنیای سلحشوری و شرافته. آدم هایی که مدام در حال تجربه هستند و تغییر میکنند اما یک چیز ثابته: سنگ محک که سلحشوری و شرافته...جیمی لنیستری که بچه 10 ساله رو از برج پرت میکنه پایین و فامیل هم خون خودش رو میکشه تا از زندان فرار کنه، بعدها نیزه رو در دست میگیره و به سمت اژدها می تازه تا جنگی رو تموم کنه و چند روز بعد با اژدها هم پیمان میشه به قیمت دل کندن از کینگزلندینگ برای جنگ با شاه شب...

2- در دنیای پاگانیستی و چندخدایی، عدالت وجود نداره. خدای آتش یا شاه شب؟ شاید در 6 قسمت باقی مانده سازندگان سریال اطلاعات مناسبی درباره این نبرد جاودانه بدن، شاید هم ندن! اما آنچه مهمه اینه که کسی مثل اگان تارگرین ششم (جان اسنو!) بریک دانداریان، شاه شب و هر کس دیگه ای حکم ابزار و مهره برای این خدایان بی رحم رو داره. این نبرد ازلی و ابدی نه برنده داره نه بازنده. نه برای خدایان نه برای بندگان چون اگر با سرنوشت بجنگن و زیربار تقدیر خدایان نرن به تراژدی ختم میشه و اگر زیر بار بندگی این خدایان ظالم برن آزادی شون رو فروختن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با دوستان موافقم‌ شدید

یه پسر بی پناه بی خاندان غمگین که از ترس تکرار سرنوشتش برای بچه دیگه هیچ عشقی تجربه نکرده بود و هیچکس جز خواهرکوچولوش بهش محبت نداشت پناه برد به دیوار تا دنیای جدیدی برای خودش بسازه. اونجا هم سرخورده شد. اما شجاعتش حماقتش شرافتش مارو به این کارکتر علاقمند کرد. این کارکتر خودش رشد کرد و تبدیل به شاه شمال شد در حالی از نظر تقسیمات سیاسی حقی نداشت.

جان اسنو در پایان این اپیزود اون‌ جان اسنویی نیست که من میشناختم.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

خواستم دوتا نکته ای که دوستان خیلی روش تاکید داشتن رو توضیح بدم

 

اول اون صحنه ای که ناراحتی تیریون از هم بستری دنی و جان دیدیم به خاطر آینده بود، احتمالا به سرسی قول این رو داد که بعد از دنریس، جانشین تاج و تخت، فرزند سرسی بشه! خب در این صورت اگه دنی و جان بچه دار شن، قول تیریون به خطر میوفته!

 

دومین مورد، رد شدن وایت ها و ارتش مردگان از دیوار بود، همونطوری که قبلا دیدین، وایت ها نمیتونستن به اون غاری که درخت بود برن، ولی از وقتی که برن وارد اون شد، و شاه شب دست برن رو گرفت، تونستن بیان! پس طلسم شکسته شد! اینطرفت هم وقتی برن از دیوار عبور کرد، طلسم رو از بین برد، فقط مساله ی خود دیوار میموند که ویسیریون عزیز زحمتشو کشید.

 

و اینکه پیشنهاد میکنم داستان لو رفته فصل 8 رو نخونید، چون دیدنش بدون اطلاع قبلی لذت بخش تره. با اینکه هرچند اتفاقات این قسمت رو خونده بودم و همچنان سکانس محاکمه ی بیلیش منو به وجد آورد، اما اینجور که از نقدهای دوستان چه اینجا چه سایت های دیگه معلومه، خیلی دارن به سریال ایراد میگیرن و لذت دیدنش رو به خاطر حواشی از دست دادن ..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
No_One » دوشنبه شهریور 6, 96 9:42 pm[/url]"]به جرئت می تونم بگم این سیزن بدترین سیزن بود با بدترین کارگردانی و بدترین فیلمنامه نویسی. شاید فکر کنید دارم سخت می گیرم ولی اگه دقت کنید به سیزن های اول می بینید چجوری ما از جا می پریدیم یا مو به تنمون سیخ می شد و می رفتیم توی شوک، از مرگ شخصیت اول داستان بگیر (سیزن اول ند استارک) که فکر می کردیم چون آدم خوبه س در آخر برنده میشه و می شینه رو تخت و همه چی هم به خوبی و خوشی تموم میشه. و اما خود من از اون جایی عاشق گات شدم که فهمیدم هیچ چیز کلیشه ای توش وجود نداره و تو هر قسمت قراره بیشتر سورپرایز بشم و بیشتر واسم سوال به وجود بیاد. فکر می کردم هیچ وقت خسته کننده نمیشه واسم. سیزن ۶ به نظرم خوب بود و اپیزودهای آخرشم کارگردانی فوق العاده ای داشت همه چی عالی و غیرمنتظره، چیز آبکی یا ماست مالی شده ای هم وجود نداشت. اما این سیزن اگه دقت کرده باشید همه چیز یه حالت دست به سر شده داشت، هرکی سفر می کرد حالا با کشتی یا اژدها یا اسب، همون چند دقیقه بعدش می دیدیم رسیده مقصد، همه ی کارا و دیالوگا عجله عجله، نامه ها جوری می رسید دست گیرنده که انگار با پست پیشتاز فرستاده ن. بعد چقدر اتفاقات کلیشه ای آخه، هروقت جان در خطره دنریس میاد سر میرسه با سه تا اژدهاش همه رو به آتیش می کشه و عشقشو نجات میده. همون لحظه که جان از چاله درمیاد بنجن بعد ۷سیزن سر میرسه. تا حالا اینو در نظر گرفتین که جان بعد اون قضیه یه کلمه نگفت آقا عموم یهو از کجا پیداش شد، چی شد اصن، وات د فاک؟ بعد لرد بیلیش با اون همه سیاست و ابهت گند میزنه و به زانو میفته التماس می کنه؟ عروسی ریگار و لیانا انقدر ماست مالی شده؟ خراب شدن دیوار تو ۳۰ ثانیه و... بعدشم آقا مگه فیلم هندیه تا هرکی سر میرسه دنریس باهاش رابطه برقرار میکنه؟ همه چیز این سیزن آبکی بود. فقط داشتن ما رو دست به سر می کردن. حالا هم باید دو سال وایسیم تا ببینیم چی میشه. فقط امیدوارم سیزن بعدی درست حسابی کارگردانی و فیلمنامه نویسی بشه.

 

در مورد سرعت سریال باید بگم که با توجه به کمبود زمان و پایان نزدیک سریال مجبور به همچین کاری بودن که کیفیت حفظ شه، اما معقولیت اون همچنان پابرجاست!

جان و بقیه ی افرادی که توی اون محوطه ی دریاچه گیر افتاده بودن حداقل یه روز اونجا بودن! حتی بیشتر .. دریاچه شکسته بود و مرده ها منتظر بودن دوباره یخ بزنه!

 

عمو بنجن از طریق برن خبر دار میشه که جان نیاز به کمک داره، همونجایی که توی چشم گرگ روی عصای جان میره و میبینتش

و اینکه فصل قبل هم نشونش داده بودن، نه اینکه بعد 7 فصل برسه!

 

سکانس محاکمه ی لرد بیلیش یکی از بهترین سکانس ها بود! کسی که خودش رو زنگترین ادم توی هفته پادشاهی میدونست، با اینکه برن بهش تلنگر زده بود اما همچنان روی هدف خودش تمرکز داشت و امیدوار بود ولی ..

 

در مورد سکانس عروسی من فکر نمیکنم بد درومده باشه ولی خب نیازی به نشون دادنش نبود، اما از اونجایی که صحبت لیانا و ند از فصل قبل مونده بود و نشنیده بودیم، برای پیش زمینه ش عروسی رو هم نشون دادن

 

در مورد دنریس هم که جان از قسمت قبل دیگه وا داده بود .. بعدشم چه انتظاری داری؟ دو جوون کمتر شکفته، فقط بشینن با هم صحبت کنن؟ :دی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Prince Rhaegar » دوشنبه شهریور 6, 96 10:36 pm[/url]"]جادوی دیوار هنوزم برای من یه سواله!

 

اگه جادو وجود داشت پس اینا چه طوری وایت واکرو بردن اونور؟!

یعنی جادوی دیوار خالی بندی بود؟ اگه بود چرا بنجن نمی تونست رد شه؟!!!

 

حالا این که وایت واکرا تو سکانس آخر رد شدن میشه بگی که اژدها هم خودش جادوییه و می تونسته جادوی دیوارم از بین ببره ولی خب اینم یعنی این که بدون اژدها اینا نمیتونستن رد شن.

پس یعنی به قول بعضی از دوستان شاه شب همون برنه یا شایدم قدرتای برن رو داره!

 

کلآ یه چیزایی تو سریال خیلی گنگه..امیدوارم کتابو بخونیم بفهمیم چون سریال خیلی زود داره همه چیزو به خاطر تعداد اپیزودهای باقی مونده جم می کنه.

 

جادوی دیوار که قطعا وجود داشت، گمانه زنیا همونطوری که گفتم اینه که چون برن رد شد اونا هم تونستن رد شن ..

 

ولی اینکه میگی هم بدون اژدها نمیتونستن رد شن هم میتونه باشه، اخه شاه شب هم مثل برن قدرت داره و میتونه ببینه، واسه همین برای اژدها منتظر بود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با وجود تمام ایرادهایی که داشت که بسیاری از دوستان بهش اشاره کردن از دیدن این فصل و قسمت آخرش لذت بردم

بهترین صحنه سریال در این فصل که واقعا برام به یاد ماندنیه صحنه رفتن جیمی از کینگز لندینگ بود. از شخصیت جیمی زیاد خوشم نمیومد ولی با رفتنش به سمت شمال اونم تنهایی یه طورایی عاشقش شدم بسیار زیبا بود برام

تو پادکست قسمت ششم دوستان گفتن که جان نمیتونه بچه دار بشه ولی حدسی که میزنم اینه یه طورایی اخر سریال برام واضح شد . البته امیدوارم به گونه ی دیگه ای باشه

 

فک میکنم دنریس از جان بچه دار میشه. دوستانمون تو سریال شاه شب رو شکست میدن و جان یا همون اگون تارگرین کشته میشه و دنریس میره تخت رو میگیره (البته اینو از روی حرفای اون پیش گویی میگم که آینده سرسی رو پیشبینی کرده بود)ودر آخر دنریس بچه جان رو بدنیا میاره و به خوبی و خوشی همه چی تموم میشه

 

ولی آنچه برام جالبه برای فصل بعد. مواجه شدن جیمی با برن استارکه. که به احتمال زیاد اتفاق بیفته

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قسمت قبل که پر از ایراد بود و یه سری هم هی گفتن الکی ایراد نگیرید و فلان

ولی نکته جالب این قسمت این بود که خوده سریال به وضوح تاکید کرد که وایت واکرها قابلیت شنا کردن ندارن. حالا اینکه توی قسمت قبل کی رفت زیر آب و اژدها رو زنجیر کرد رو من نمیدونم

این قسمت هم که اکثرا به خاطره قسمت آخر بودن هیجان داشتیم وگرنه اگه 3 تا قسمت دیگه بعدش بود جز ضعیف ترین قسمت ها می شد.

ماشاالله سریال فقط شده باگ و بی منطقی

آخه این چی بود از دهن اژدها در اومد؟ اگه آتیش بود که خودش اول باید میسوخت. اگه هم یخ بود که به قول یکی از دوستان باید دیوار رو محکم تر میکرد. یحتمل همون برقی چیزی بوده سرعتش هم که دیگه هیچی، انگار شاه شب موتور توربو جت روش بسته اولش که اومد فکر کردم یه خط داره رو کل دیوار میندازه از بس سرعتش زیاد بود

از اول سریال هم که مدام میگفتن دیوار دیوار دیوار

بعد این بنده خدا زرتی تو 30 ثانیه دیوار به این عظمتو نابود کرد. یه نکته ای هم که دیدم این بود که شاه شب اول دیوار رو از بین برد بعد رفت اونورش. این با تئوری که میگفتن به خاطره علامت روی دست برن، جادوی دیوار از بین رفته تناقض داره چون اگه اینطوری بود اول میرفت یه دوری پشت دیوار میزد و یه عرض اندامی میکرد. البته اینم مثل قسمت قبله که همه میگفتن چرا نیزه رو دروگون که نشسته بود نزد. ظاهرا نایت کینگ خیلی تاکید داره که بگه خیلی خوفه

بقیه موارد رو هم که دوستان گفتن

از التماس بیلیش بگیر تا رابطه جان و دنی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بسیاری از دوستان مسئله دیوار رو خیلی گفتن که چطور شاه شب و دار و دستش ازش رد شدن وطلسم پس چی شد.

البته من نظر شخصیمو میگم. بنظرم طلسم دیوار و همه چیش سر جاش بود و شاه شب و ارتشش نمیتونستن ازش رد بشن ولی اگه دقت کرده باشین شاه شب درسته دیوار رو خراب کرد ولی خرابه های دیوار که روی آب دریا افتاد یه طورایی از بغل دیوار یه پل براشون درست کرد که ازش رد شدن و یه طورایی طلسم دیوار رو دور زدن

البته این نظر شخصیم هست و میتونه یه توجیه واسه رد شدن شاه شب باشه. اگه بقیه دوستان که اطلاع بیشتری دارن. بگن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش های اول اپیزود مربوط به جنوب : ملاقات تازی با کوه جالب بود.. ورود دنریس مثل همیشه باشکوه بود.. حسادت رو در اون لحظه در تمام وجود سرسی میشد مشاهده کرد. دیگه نمیدونست چی بگه گفت دیر کردی.. صحبت ها و مثلا راضی کردنش توسط تیریون فقط باعث شد به جان و دنریس امید الکی بده. تمام تلاش جان و دنریس فقط باعث شد که تنها یک شوالیه از کار افتاده (شیر بی پنجه)، جیمی شاه کش به ارتششون بپیونده..

بخش شمال : گریه کردن و التماس بیلیش عالی بود و توسط نقطه ضعفش یعنی سانسا که شاگرد خودش بود، رودست خورد و کشته شد.. صحنه مرگش بسیار عالی بود.

خب بالاخره آتش و یخ (یخ مخلوط با آتش = جان) به یکدیگر رسیدند و شاهد نغمه ای تصویری از آنها بودیم.. (که البته به احتمال زیاد پیشنهاد تیریون بود، اگر بخش تیریون را فاکتور میگرفتند، عشق به وجود آمده بین جان (اگان) و دنریس واقعی تر جلوه میکرد..)

اما بخش پایانی اپیزود و دیوار: بسیار عالی کار شده بود و فوق العاده بود..

دیدن ارتش عظیم شاه شب، همراه با غول ها و البته اژدهای از مرگ برخاسته ی او، که سوار بر آن بخشی از دیوار را با جادوی اژدها نابود کرد صحنه هایی بی نظیر را رقم زد..

و جان و دنریس خواهند فهمید که تلاش برای "راضی کردن سرسی"، به قیمت سنگین از دست دادن اژدها و افتادن آن به دست شاه شب و از بین رفتن بخشی از دیوار و ورود مردگان به وستروس شد(و البته مرگ توروس و بنجن) .. که البته سرسی هم راضی نشد و همچنان عطش شدید به ماندن در قدرت و استحکام قدرتش را دارد..

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
No_One » دوشنبه شهریور 6, 96 9:42 pm[/url]"]به جرئت می تونم بگم این سیزن بدترین سیزن بود با بدترین کارگردانی و بدترین فیلمنامه نویسی. شاید فکر کنید دارم سخت می گیرم ولی اگه دقت کنید به سیزن های اول می بینید چجوری ما از جا می پریدیم یا مو به تنمون سیخ می شد و می رفتیم توی شوک، از مرگ شخصیت اول داستان بگیر (سیزن اول ند استارک) که فکر می کردیم چون آدم خوبه س در آخر برنده میشه و می شینه رو تخت و همه چی هم به خوبی و خوشی تموم میشه. و اما خود من از اون جایی عاشق گات شدم که فهمیدم هیچ چیز کلیشه ای توش وجود نداره و تو هر قسمت قراره بیشتر سورپرایز بشم و بیشتر واسم سوال به وجود بیاد. فکر می کردم هیچ وقت خسته کننده نمیشه واسم. سیزن ۶ به نظرم خوب بود و اپیزودهای آخرشم کارگردانی فوق العاده ای داشت همه چی عالی و غیرمنتظره، چیز آبکی یا ماست مالی شده ای هم وجود نداشت. اما این سیزن اگه دقت کرده باشید همه چیز یه حالت دست به سر شده داشت، هرکی سفر می کرد حالا با کشتی یا اژدها یا اسب، همون چند دقیقه بعدش می دیدیم رسیده مقصد، همه ی کارا و دیالوگا عجله عجله، نامه ها جوری می رسید دست گیرنده که انگار با پست پیشتاز فرستاده ن. بعد چقدر اتفاقات کلیشه ای آخه، هروقت جان در خطره دنریس میاد سر میرسه با سه تا اژدهاش همه رو به آتیش می کشه و عشقشو نجات میده. همون لحظه که جان از چاله درمیاد بنجن بعد ۷سیزن سر میرسه. تا حالا اینو در نظر گرفتین که جان بعد اون قضیه یه کلمه نگفت آقا عموم یهو از کجا پیداش شد، چی شد اصن، وات د فاک؟ بعد لرد بیلیش با اون همه سیاست و ابهت گند میزنه و به زانو میفته التماس می کنه؟ عروسی ریگار و لیانا انقدر ماست مالی شده؟ خراب شدن دیوار تو ۳۰ ثانیه و... بعدشم آقا مگه فیلم هندیه تا هرکی سر میرسه دنریس باهاش رابطه برقرار میکنه؟ همه چیز این سیزن آبکی بود. فقط داشتن ما رو دست به سر می کردن. حالا هم باید دو سال وایسیم تا ببینیم چی میشه. فقط امیدوارم سیزن بعدی درست حسابی کارگردانی و فیلمنامه نویسی بشه.

 

داداش هزارتا مغز متفکر پشت این سریاله بعد شما با یه نقد آب دوغ خیاری میایی به جرعت میگی بدترین سیزن سریال بود؟؟

شما بهتره قبل اظهار نظرتون بری صحبتهای سازنده های سریال رو بعد هر قسمت ببینی و بخونی و بعد بیایی اینجا نظر بدی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این که این قسمت و کلا این سیزن فاجعه بود، همه با جزییات گفتن و دیگه من جز تاییدش چیزی نمیگم.

ولی یه چیزیو دقت کردین؟ جان به دنی گفت پیشگویی چیز چرتیه و شاید تو بچه‌دار شی.

از طرفی بچه سرسی هنوز زنده‌ست.

شاید واقعا بخوان بگن پیشگویی چرته. اینجور که سریال هالیوودی-بالیوودی شده شاید بچه دنی و سرسی قراره مزدوج شن.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
roh68 » سه شنبه شهریور 6, 96 2:26 am[/url]"]بسیاری از دوستان مسئله دیوار رو خیلی گفتن که چطور شاه شب و دار و دستش ازش رد شدن وطلسم پس چی شد.

البته من نظر شخصیمو میگم. بنظرم طلسم دیوار و همه چیش سر جاش بود و شاه شب و ارتشش نمیتونستن ازش رد بشن ولی اگه دقت کرده باشین شاه شب درسته دیوار رو خراب کرد ولی خرابه های دیوار که روی آب دریا افتاد یه طورایی از بغل دیوار یه پل براشون درست کرد که ازش رد شدن و یه طورایی طلسم دیوار رو دور زدن

البته این نظر شخصیم هست و میتونه یه توجیه واسه رد شدن شاه شب باشه. اگه بقیه دوستان که اطلاع بیشتری دارن. بگن

نه داداش تو کتابو سریال گفته شده که جادوی دیوار امتداد داده شده واین خیلی معتبره وگرنه نیازی نبود بیان طرف ایست واچ تا یخا بریزه رو دریا یا دریا یخ بزنه ویه نفرم اومده بود بررسی کرده بود تو تیتراژ دریای اطراف ایست واچ یخ میزنه ولی اونم فقط برای این بود که نشون بده زمستان از راه رسیده چون این گفته خیلی معتبره که جادوی دیوار امتداد داره وگرنه دیوار یه ابزار کاملا نا کار امده چون اصلا میتونستن بجای اینکه برن طرف ایست واچ میرفتن طرف برج سایه و اونجا از دامنه های فراست فنگز رد میشدن که کلا اونجا تو خشکیم قسمتیش دیوار نداره. کلا به نظرم خیلی زایه بود فروریختن دیوار باز اگه بگیم برن حادو رو از بین برد یه چیزی ولی نمیتونن از اطرافش رد شن چون جادوش امتداد داره

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Daenerys_Targaryen » سه شنبه شهریور 7, 96 5:15 am[/url]"]
No_One » دوشنبه شهریور 6, 96 9:42 pm[/url]"]به جرئت می تونم بگم این سیزن بدترین سیزن بود با بدترین کارگردانی و بدترین فیلمنامه نویسی. شاید فکر کنید دارم سخت می گیرم ولی اگه دقت کنید به سیزن های اول می بینید چجوری ما از جا می پریدیم یا مو به تنمون سیخ می شد و می رفتیم توی شوک، از مرگ شخصیت اول داستان بگیر (سیزن اول ند استارک) که فکر می کردیم چون آدم خوبه س در آخر برنده میشه و می شینه رو تخت و همه چی هم به خوبی و خوشی تموم میشه. و اما خود من از اون جایی عاشق گات شدم که فهمیدم هیچ چیز کلیشه ای توش وجود نداره و تو هر قسمت قراره بیشتر سورپرایز بشم و بیشتر واسم سوال به وجود بیاد. فکر می کردم هیچ وقت خسته کننده نمیشه واسم. سیزن ۶ به نظرم خوب بود و اپیزودهای آخرشم کارگردانی فوق العاده ای داشت همه چی عالی و غیرمنتظره، چیز آبکی یا ماست مالی شده ای هم وجود نداشت. اما این سیزن اگه دقت کرده باشید همه چیز یه حالت دست به سر شده داشت، هرکی سفر می کرد حالا با کشتی یا اژدها یا اسب، همون چند دقیقه بعدش می دیدیم رسیده مقصد، همه ی کارا و دیالوگا عجله عجله، نامه ها جوری می رسید دست گیرنده که انگار با پست پیشتاز فرستاده ن. بعد چقدر اتفاقات کلیشه ای آخه، هروقت جان در خطره دنریس میاد سر میرسه با سه تا اژدهاش همه رو به آتیش می کشه و عشقشو نجات میده. همون لحظه که جان از چاله درمیاد بنجن بعد ۷سیزن سر میرسه. تا حالا اینو در نظر گرفتین که جان بعد اون قضیه یه کلمه نگفت آقا عموم یهو از کجا پیداش شد، چی شد اصن، وات د فاک؟ بعد لرد بیلیش با اون همه سیاست و ابهت گند میزنه و به زانو میفته التماس می کنه؟ عروسی ریگار و لیانا انقدر ماست مالی شده؟ خراب شدن دیوار تو ۳۰ ثانیه و... بعدشم آقا مگه فیلم هندیه تا هرکی سر میرسه دنریس باهاش رابطه برقرار میکنه؟ همه چیز این سیزن آبکی بود. فقط داشتن ما رو دست به سر می کردن. حالا هم باید دو سال وایسیم تا ببینیم چی میشه. فقط امیدوارم سیزن بعدی درست حسابی کارگردانی و فیلمنامه نویسی بشه.

 

داداش هزارتا مغز متفکر پشت این سریاله بعد شما با یه نقد آب دوغ خیاری میایی به جرعت میگی بدترین سیزن سریال بود؟؟

شما بهتره قبل اظهار نظرتون بری صحبتهای سازنده های سریال رو بعد هر قسمت ببینی و بخونی و بعد بیایی اینجا نظر بدی

نقد آب وغ خیاری نیست من خودم هزار بار طرف این فصل از سریالو گرفتم ولی بادیدن این قسمت قانع شدم دوستانی که میگن فاجعه دروغ نمیگن حیلی زایه بود شما از اون آدم هایی هستی که فقط میشینی بی دقت و بدون هیچ نگاهی به جزئیات و شاخص های فیلنامه و کارگردانیو اینا فقط میشنن برای اینکه یه ساعت از روزشونو پرکنن این سریالو میبینن و الکی جو میگیرن که هزارتا مغز متفکر پشته سریاله مغز متفکر مارتین بود که اونم این فصل باهاش همکاری نکردن فاجعه شد لذت اینجور سریالا تو اینه که بشینی به جزئیاتش نگا هزار تا پیش بینی در ذهنت بوجود میاد که فصل بعد میخواد رخ بده هیچ چیز قابل پیش بینی نیست ولی این فصل اصلا اینطوری نبود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بنظر من فصل متوسطي بود. و بزرگترين ضعفش هم فيلمنامه ضعيفش هست. ريتم تند سريال هم مزيد بر علت شده طوري كه خيلي از خطهاي داستاني رو يا ول كردن يا سرهم آوردن. خط داستاني دورن اصلا ول شد. خط داستاني وينترفل و ويل خيلي سرهم بندي شده بود. خط داستاني آنسوي ديوار هم خوب پردازش نشده بود. از پيچيدگيهاي فصلهاي قبل هم خبري نبود و يك داستان خطي و قابل پيش بيني رو ارائه كرده بودن. براي من اپيزود 4 اين فصل بهترين بود و اپيزود 3 و 6 ضعيفترينها

اصلا از رابطه رمانتيك جان و دني خوشم نيومد. در كل اين فصل جان رو يك آدم كم هوش كه فقط شجاعت (شما بخونيد كله شقي) داره نشون دادن. در حالي كه فصلهاي قبل قشنگ دغدغه ها و كشمكشهاي دروني جان به تصوير كشيده شده بود و همينها بود كه منو به جان علاقه مند كرد نه جان كم هوش ، بي سياست و بي سر و زبوني كه اين فصل ازش نشون دادن

با نظر دوستمون موافقم كه مارتين مقصر اصلي اين بي نظميه به هر حال وقتي اثري مينويسي بايد به مخاطبت احترام بزاري و به موقع كتاب رو تحويل ناشر و سازنده ها بدي نه اينكه هر وقت دلت خواست و عشقت كشيد چهار تا خط بنويسي. مگه چند سال ميشه اين گروه بزرگ هنرپيشه ها و عوامل رو كنار هم داشت .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب این قسمت و این سیزن هم تموم شد و میریم تا احتمالا دو سال دیگه.

فعلا نظرم رو در مورد این قسمت بدم.

 

ملاقات توی درگون پیت خوب بود. اگه یورون مضحک حذف میشد از اون قسمت بهتر هم میشد. اما واقعا نمیدونم سازنده ها چی فکر کردن. صحنه ورود اژدها رو ببینید! جان، داووس، جورا، و همه کسایی که بارها اژدها رو دیدن با تعجب بهش نگاه میکنن اما سربازای پشت سر سرسی انگار نه انگار که اولین باره اژدها میبینن!

قسمت حمله وایت به سرسی و کشتنش توسط هاوند و جان خوب در اومده بود.

 

صحبتهای سرسی و تیریون اصلا قانع کننده نبود. سرسی کسی نیست که بذاره تیریون زنده بره و تیریون هم نباید انقدر احمق باشه که به حرف سرسی اعتماد کنه.

 

صحنه کتک کاری تیان خیلی کند و طولانی بود. اصلا نباید انقدر کشش میدادن و میتونستن تو قسمتهای قبل اینکار رو بکنن.

 

بیلیش که از اول مشخص بود این فصل زنده نمیمونه. خیلی وقت بود تاریخ انقضاش رسیده بود. رو دست خوردنش از سانسا و آریا رو هم میذاریم به حساب کمک ها و اطلاعات برن. اما التماس کردنش به شدت مسخره بود. لیتل فینگر اینجوری نمیمیره. تا آخرین لحظه هم پوزخندش رو باید داشته باشه.

 

بهترین قسمت این اپیزود صحبتهای سرسی و جیمی بود. سرسی نشون داد که حتی جیمی هم براش مهم نیست و حکومت به وستروس براش از همه چی مهمتره. رفتن جیمی و شروع برف در پایتخت و آهنگ زیبای اون صحنه خیلی تاثیر گذار بود.

 

صحبتهای برن و سم اصلا خوب نبود. برن که میگه من همه چیز رو میدونم اصلی ترین موضوع رو در مورد جان نمیدونه. سم بهش میگه بعد این میگه بذار برم چک کنم. بعد یهو فلش بک رو میبینه و میگه آره جان تارگرینه!

 

فلش بک فوق العاده ضعیف بود. این ریگار بود؟ ریگاری که نصف وستروس عاشقش بودن؟ کپی ویسریس بود! حتی لباس جدید هم براش طراحی نکرده بودن.

 

اما سقوط دیوار. خیلی راحت و خیلی بی دردسر. 8000 هزار سال نگهبانان شب بیخود اونجا بودن. بیخود یه دیوار 300 مایلی کشیدن. دیواری که قرار بود جلو آدرها رو بگیره تو اولین حمله اونها فرو میریزه. جادوی دیوار با آتش اژدها از بین میره؟ یعنی شاه شب تنها نقشه اش این بوده که یه اژدها گیر بیاره و دیوار رو باهاش خراب کنه؟ این تئوری که میگه برن همون شاه شب هست جور در نمیاد. برن باز هم تو این قسمت میگه که فقط گذشته و حال رو میبینه اما شاه شب باید بتونه آینده رو ببینه و بدونه که کی و کجا میتونه اژدها گیر بیاره. این بزرگترین سوالیه که هنوز جوابی براش توی سریال نبوده.

 

در کل این سیزن بی شک ضعیف ترین سیزن سریال بود. اینهمه مدت زمان پخش رو عقب انداختن و قسمتها رو کم کردن اما بازم فایده نداشت.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینکه نظرات محترم هستن البته

اما خب آن که یه عده صحنه رابط ی جنسی

۲انسان

حالا اینجا قهرمانان سریال و دست مایه کوبوندن کل اپیزود یا کل سیزن کنن عجیبه

آقا اونا آدم ن دیگه

آدما نیاز جنسی ندارن

حالا چون شما نمیخای قهرمان تو لخت ببینی باید اینا و بکوبی

دیگه کاملا بحثا مشخصه از کجا سر در میاره دیگه

بگذریم

نپردازیم بش بهتره

اما

دیوار

فصل های قبل و ببینید متوجهش میشید

بنجن استارک به برن و میرا تو قسمت آخر فصل گذشته میگه

(" دیوار فقط یخ و سنگ نیست. تو شالوده ش طلسم های باستانی قرار داره *تا وقتی سرپاست هیچ مرده ای نمیتونه ازش عبور کنه پس منم نمیتونم ارش عبور کنم*")

امیدوارم دلیل م محکمه پسند باشه

دیوار که فرو بریزه دیگه چه جادویی

در بار نحوه ریختن دیوارم

تا حالا چند تا اژدها داخل کتاب و سریال مرکب شاه شب بودن که حالا دارید قدرتشو متر و معیار قرار میدن برخی از دوستان

در ضمن از دوستان محمد مهدی و شاه زمستان م تشکر میکنم

یه ویرایش م زدم که ازدوست تازه واردمون تشکر ویژه کنم

شاهزاده طلوع

خدایی

لایک

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با احترام به نطر همه دوستان، من فصل هفت رو بسیار دوست داشتم و معتقدم در مجموع کیفیتِ بالایی داشت و گمون می کنم خیلی داره از این فصل - و بویژه قسمت آخر - بدگویی میشه. به نظرم هم این حجم از بدگویی ها هم سه دلیل داره :

 

اول، متاسفانه لو رفتنِ فیلمنامه این فصل باعث شده که برخی دوستان که علاقه دارن پیش پیش از همه چیز خبردار بشن، از ماه ها قبل بدونن قراره چه اتفاقاتی توی سریال بیفته! برای همین حین تماشای سریال اون لذتِ معمول رو نمی برن. و این در ناخودآگاهشون روی احساسی که پس از دیدنِ هر قسمت بهشون دست میده تاثیر منفی میذاره و باعث میشه که ناخودآگاه کاستی های هر قسمت رو برجسته و خوبیهاش رو تقلیل بدن. در سینما که اصلا این اثبات شده که مثلا اگر یک مخاطب حین دیدن یک فیلم در سالن سینما خسته و کلافه و... باشه، احتمال اینکه پس از فیلم از فیلم بد بگه و بگه خوشش نیومده، بسیار بیشتر میشه. با کمالِ احترام من نمی دونم آخه چرا باید کسی بره از یکسال قبل فیلمنامه لو رفته یک فصل رو بخونه؟! مگر ما تهیه کننده یا مدیر تولید و کارگردانِ سریال هستیم و قراره فیلمنامه رو از زیر تایید ما بگذرونن و ببرن برای ساخت؟! این چه کاریه آخه؟!

 

دوم، احساس می کنم در فصل پیش و این فصل(این فصل کمی بیشتر) همینکه عوامل سازنده سریال با توجه به نبودِ کتابهای جی.آر.آر. مارتین مجبور بودن بیشتر با بسنده کردن به خط کلیِ داستانی که از مارتین گرفتن و با اتکا به خودشون در جزییاتِ داستانی سریال رو به پیش ببرن، باعث شده که برخی از دوستان در ناخودآگاه احساس کنن که پس هر چی اینها نوشتن بد و غلطه و باید کوبیدش! چرا؟ چون مارتین اسم بزرگیه و تا وقتی سریال مو به مو بر اساس کتابها بود، حتی اگر ضعفی هم در داستان و شخصیتها و دیالوگها بود(که مربوط به کتاب می شد)، دوستان گویا اسیر نام مارتین هستن و انتقادی نمی کردن. اما از وقتی راه سریال از کتابها جدا شده دوستان حتی بخشها و نکات خوب سریال رو هم مورد بدگویی قرار میدن! من واقعا فکر می کنم این وسط برخی دوستان اسیر شخص پرستی شدن نه واقعیتها.

 

سوم هم اینکه ما ایرانی ها کلا آدمهای تلخکامی هستیم. دوستان این تالار برای بحث و گفتگو درباره دنیای وستروس و این سریال هست. یعنی نظرات، چالشها، اشتراک گذاریِ تجربه ها و حس ها و لحظات خوب و جالبمون از این سریال، نکات خاص و کشف نشده ای که برامون جذابه و دوست داریم بقیه هم بدونن و... . نه اینکه تا هر قسمت رو دیدیم شتابان بیایم اینجا فقط و فقط ایراداتِ هر قسمت رو اونم اگزجره بنویسیم. اینجا که مجله کایه دو سینما نیست دوستان. قرار بوده اینجا حرفهای دیگه ای هم زده بشه! دوستان یکم حس خوب بدن... حرفهای متفاوت بزنن. انگار رقابت شکل گرفته که بعد از هر قسمت دوستان هر چیزی که به ذهنشون خطور می کنه که می تونه ضعف سریال باشه رو بیان بنویسن!! من به پیج ها و فرومهای انگلیسی زبان هم پیوسته سر میزنم. در هیچکدومشون حتی یک دهمِ پیجها و فرومهای ایرانی هم ندیدم که تو این دو فصل اخیر انقدر نق زده بشه و بدگویی کنن! فقط نگید که ما ایرانی ها کلا از همه ی دنیا در امر هنر هفتم متخصص تریم لطفا!

 

حرفِ آحرم هم اینکه کاش ایراداتی هم که دوستان می گیرن درست و دقیق بود. متاسفانه غالبشون پایه و اساس درستی ندارن و فقط بر همون اساس موجی که گفتم مطرح میشن که دوستان سرسری پس از دیدنِ هر قسمت شوق عجیبی دارن که باید بیان هر چیزی که به ذهنشون می رسه که می تونه ضعفِ اون قسمت باشه رو بنویسن! انگار رقابت دارن با هم و یا جایزه ای در کاره. برای همین بعضا چیزهای عجیب غریبی اینجا طرح میشه. مثلا میگن چرا جادوی دیوار انقدر راحت از بین رفت؟! در حالیکه دوستان مسئله جادوی تاریخیِ اژدها که در سریال و کتاب هم مطرح شده رو فراموش کردن که می تونه با به کنترلِ شاه شب دراومدن مخرب ترین و جادویی ترین جنگ افزار دنیا بشه..... و یا فراموش کردن که برن با گذر از هر نقطه طلسم شده ای که جادو مانع ورود مردگان میشه، طلسم رو میشکنه و اون جادو رو از بین می بره و سپاه مردگان می تونن وارد بشن(باز هم دوستان فصل شش رو فراموش کردن).

 

یا مثلا دوستان میگن چرا لیتل فینگر با اونهمه کارکشتگی فریب سه تا بچه رو خورد؟!! در حالیکه اونها سه تا بچه(!) نبودن! یکیشون برن بود که کلاغ سه چشمه و می تونه گذشته رو ببینه و این راز فقط بین استارکها بود، یکیشون آریا بود که از خدای چهره ها پیش از جنگاوری و تغییر چهره، قدرتِ "ذهن خوانی" رو یاد گرفت(دوستان جدا فراموش کردن؟)، و یکیشون هم سانسایی بود که انقدر مار خورده که افعی شده و از ابتدا علنا به لیتل فینگر مشکوک بود و هوشش آشکار بود و به خریت تمارض می کرد! چنانکه توی قسمت دوم یا سومِ این فصل، جان به تیریون میگه که سانسا بسیار زیرکتر و باهوش تر از اونیه که بروز میده و حتی ثناگوی هوش و ذکاوتِ سرسی هست! دوستان گمون می کنن چون لیتل فینگر نخبه سیاست و دسیسه چینی بوده پس هیچگاه نباید بشه حکایتِ خیاط در کوزه؟!! باید تا ابد همه رو بازی بده و بقیه مثل پخمه ها فقط از این اسطوره ی دسیسه چینی(!) بازی بخورن؟! اصلا تاریخ جهان حقیقی رو مطالعه کنید. هزاران سلحشورِ جنگاور و سیاستمدارِ زیرک در طول تاریخ نهایتا در یک جنگ و یا یک پولیتیک مغلوب و کله پا شدن. این سیکلِ همیشگیه بشره.

 

تا دیروز کاریکاتور کشیده میشد که این سه خواهر و برادر چقدر احمقن که دارن فریبِ لیتل فینگر رو می خورن، اما الان که مشخص شده احمق نیستن، دوستان میان میگن چقدر لیتل فینگر ساده لوحانه تصویر شد و سریال خراب کرد! اما لیتل فینگر ساده لوح نبود. اون بسیار زیرک بود... تا لحظه آخر. اشتباهش فقط این بود که آخرین بازیش، پرخطرترین بازیش بود و اما خودش اینرو نمی دوست و گمون می کرد که اتفاقا داره ساده ترین بازیش رو با یک مشت بچه انجام میده! اون سیاستمداران و فرماندهانِ بزرگ رو فریب داد اما به خاطر دستِ کم گرفتنِ خواهران استارک، در کوزه افتاد.

 

دوستان کمی حرفهای مهمتر و جذابتری درباره قسمتهایی که می بینن بزبنن. نه صرفا فقط و فقط با عجله و شتابان طومار کردنِ لیستی از ایرادهایی که در آن به دهنشون می رسه. باز هم شرمنده اگر لحنم کمدی تند بود و کمی هم طولانی شد.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی به خاطر طمع شبکه HBO مجبور میشن یه سیزن اضافه بسازن و آب ببندن به سریال همین میشه دیگه ضعف خطوط داستانی و شخصیت پردازی و افت محسوس دیالوگ ها. مثلا این خط داستانی احمقانه رفتن جان و گروهش برای گرفتن وایت اگه دنریس انقد راحت میتونه یه روزه سوار اژدهاش بشه و خب یه وقت میذاشت جیمی هم پشت اژدهاش سوار میکرد میرفتن میدیدن وایت هارو که سرسی هم قانع بشه یعنی هیچ کی همچین. پیشنهادی به فکرش نرسید؟ بعد تا وقتی که جان به دنیا میاد اون یکی بچه ریگار که اسمش ایگانه زنده ست یعنی اسم 2تا بچه شو گذاشته ایگان؟اگه زنده میموندن میخواست صداشون کنه ایگان1 و ایگان2؟صحبت از ریگار شد فک کن بعد این همه سال انتظار برای دیدن ریگار و نوع رابطه ش با لیانا این فلش بک افتضاحو نشون میدن حالا که قرار نیست دیالوگ داشته باشه لااقل یه آدم خوشقیافه انتخاب میکردن قحطی اومده بود؟این بازیگره رسما زشت بود یا جوری نشون میدادن پشتش به صحنه باشه و مرموز بودن کاراکتر هم حفظ بشه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Lady of winterfell » سه شنبه شهریور 7, 96 11:29 am[/url]"]وقتی به خاطر طمع شبکه HBO مجبور میشن یه سیزن اضافه بسازن و آب ببندن به سریال همین میشه دیگه ضعف خطوط داستانی و شخصیت پردازی و افت محسوس دیالوگ ها. مثلا این خط داستانی احمقانه رفتن جان و گروهش برای گرفتن وایت اگه دنریس انقد راحت میتونه یه روزه سوار اژدهاش بشه و خب یه وقت میذاشت جیمی هم پشت اژدهاش سوار میکرد میرفتن میدیدن وایت هارو که سرسی هم قانع بشه یعنی هیچ کی همچین. پیشنهادی به فکرش نرسید؟ بعد تا وقتی که جان به دنیا میاد اون یکی بچه ریگار که اسمش ایگانه زنده ست یعنی اسم 2تا بچه شو گذاشته ایگان؟اگه زنده میموندن میخواست صداشون کنه ایگان1 و ایگان2؟صحبت از ریگار شد فک کن بعد این همه سال انتظار برای دیدن ریگار و نوع رابطه ش با لیانا این فلش بک افتضاحو نشون میدن حالا که قرار نیست دیالوگ داشته باشه لااقل یه آدم خوشقیافه انتخاب میکردن قحطی اومده بود؟این بازیگره رسما زشت بود یا جوری نشون میدادن پشتش به صحنه باشه و مرموز بودن کاراکتر هم حفظ بشه.

 

یعنی شما اگر بودی حاضر می شدی وسط جنگ در حالیکه دشمنِ بزرگت به تازگی ازت شکست سختی خورده و درمانده دنبال راهی برای فراز از شکسته و حتی حاضر شده وسط میدون نبرد با نیزه جلوی اژدهات بهت حمله کنه، این دشمن زخم خورده خودت رو که قاتل پدرت هم هست بذاری ترکت(!) و در حالیکه در عمرت اصلا هفت اقلیم رو ندیدی، یکهو بری به خطرناکترین و وحشتناکترین بخش هفت اقلیم که به قول تیریون مهمترین آدم دنیا نباید به خطرناکترین نقطه دنیا بره؟! حتی جیمی هم حاضر نمی شد به عنوان فرمانده سپاه سرسی، این ریسک رو بکنه! اگر نهایتا دنریس این کار رو کرد، فقط به خاطر اضطرار و عشقش به جان و جورا بود. بهترین بخش این فصل همون سفر این 7 - 8 نفر به اونطرفِ دیوار بود. اونوقت شما در دو خط چنین تفسیرش کردی؟!! اگر شما با همین منطق کامنتت خط داستانیِ این قسمت رو می نوشتی مطمئن باش مخاطبان بیشتر از حالا می گفتن چه منطق افتضاحی!

در مورد بازیگر نقش ریگار هم بگم که هیچ بازیگر بزرگی نمیاد که فقط بیست ثانیه توی قاب وایسته! هیچ بچه خوشگلی هم تو عرصه هنر رو زمین نمی مونه که بخوان بیست ثانیه بیارنش جلوی دوربین! این افراد حتما یا سوپرمدل شدن یا بازیگر تاپ و... . با همه ی احترام، یعنی همچین مسئله نازلی انقدر برای شما طرح کردنش مهمه که بابتش مدام فضای تلخ و بی ربط تو کامنتهای فروم پخش بشه؟! زیر بغل مار کشف می کنن دوستان.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان تمام ایراداتی که به این فصل میگیرید توی فصل های اول هم تکرار شده و توی صفحات قبل همین تاپیک بهش اشاره کردم و هیچ یک از طرفداران کتاب و کوبنده های سریال جوابی براش نداشت.واقعا درک نمیکنم اگه مارتین همین اشتباه ها رو بکنه نشان دهنده هوش و نبوغشه ولی اگه تو سریال اتفاق بیفته خیلی چیپه.

در اخر هم به همه دوستان که گیر دادان به نحوه نابودی دیوار و رابطه جان و دنریس قول میدم که این اتفاقا توی کتاب ها هم عینا اتفاق میفته و امیدوارم اون موقع واسش به به و چه چه نکنین. البته اگر جناب مارتین بلاخره بعد یه ده یه تکونی بخورن و به احترام طرفداراش کتاب بعدی رو متشر کنه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ببخشید رفتن چندنفر به اون سمت دیوار و گرفتن وایت و بعد بردنش پیش سرسی که عادت داره وقتی افراد دور هم جمع میشن منفجرشون کنه کم خطرتره؟تیریون و جیمی با هم صحبت کردن و آتش بس موقت اعلام شد تا بیان وایتو نشون سرسی بدن میتونستن همین توافقو بکنن که برن وایت هارو ببینن. وقتی سریال طبق منطق خودش اینکار انقد راحته میتونستن صبحونه شونو بخورن و را بیفتن قبل شام هم میرسیدن.تنها توجیهش اینه که میخواستن چندتا کاراکتر محبوبو تو موقعیت خطرناک دورهم جمع کنن. اتفاقا برخلاف نظر شما اکثر سایت های خارجی و منتقدین به این فصل و مخصوصا اپیزد 9 اعتراض داشتن. من همیشه سریالو دوست داشتم و فصل پیش هم کاملا از کتاب جدا بود ولی قشنگ بود مخصوصا 2اپیزود پایانی و من این فصل هم همش گفتم متوسطه ولی 2اپیزود آخر جبران میکنه ولی ضعیف ترین قسمت ها شد و به حدی رسیده که رسما به شعور مخاطب توهین میکنه.و باز هم برخلاف نظر شما هزاران بازیگر جویای نام و مدل و غیره هستن که از خداشونه یه لحظه همچین سریالی نشونشون بده و وقتی کاراکتری هست که این همه روی زیباییش تاکید شده نشون دادنش با چنین بازیگری واقعا بی سلیقگیه. تو پست بعد فقط چندنمونه از این ایراداتو که هیچ کدوم هم باگ زمانی نیستو میگم وبعد هم نکات جالبی از این فصل که دیدم اینجا بهش اشاره نشده و میگم که معلوم شه ما سریالو دوست داریم و با علاقه میبینیم و فقط از اینکه دارن سطح همچین سریالیو پایین میارن ناراحتیم.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

@شاهزاده طلوع

 

با اجازه سازمان حراست و حفاظت از حقوق و منافع شبکه hboو سریال، شعبه فروم وستروس.

لو رفتن فیلمنامه و سریال: این اتفاق مختص این فصل نبود و اونایی که سریال رو از ابتدا یا اواسط دنبال میکردن میدونن که چند فصل اخر همه دچار این مشکل شدن(وقتی من شروع به تماشای سریال کردم فصل چهار پخش شده و چند ماهی به پخش فصل پنج مونده بود پس در مورد فصل های اول اطلاعی ندارم) فصل پنجم چهار قسمت اولش قبل از پخش حتی قسمت اول لو رفت. کلی اطلاعات، تصاویر،ویدیو و ... از فصل 6 پخش شد من جمله نبرد حرامزادگان و مبارزه ی برج شادی با این وجود این دو فصل جذابیت خودشونو داشتن.

شما تو سینما کسل نمیشی مگر اینکه فیلمی که تماشا میکنی کسل کننده باشه. اگر هم که مشکل خارجی باشه و نامربوط به سینما اولین کاری که ملت میکنن ترک سینماس که به مشکلاتشون برسن نه ربط دادنش به فیلم یا هرچیزی که تماشا میکنن. اون فیلم که با چنگ و دندون نمیچسبه به ادم بگه باید منو نگاه کنی!

 

فیلمنامه فیلم ها و سریال به دو دسته کلی تقسیم میشن. فیلم نامه اقتباسی و غیراقتباسی یا اورجینال.

فیلنامه غیراقتباسی یا اورجینال یعنی داستانی که توسط سازندگان اون فیلم یا سریال و مخصوص اون خلق شده

فیلمنامه اقتباسی هم اونیه که از روی منبعی نوشته شده باشه. حالا این منبع میتونه کتاب باشه کمیک باشه یا حتی یک فیلم دیگه باشه. ولی وقتی شما میای یه فیلمنامه اقتباسی مینویسی باید به منبعت پاینبند باشی که سریال در چند فصل اول بود و تغییراتی هم داشت نسبت به کتاب که خوب و جالب بود (مثل خدمت اریا به لرد تایوین در هرن هال و دیالوگ هاشون، برخوردها و صحبت های بیلیش و وریس، حضور گسترده تر اوبرین مارتل در سریال نسبت به کتاب.)

در فصل شش سریال از کتاب جلو زد ولی با این وجود جذابیت های خودشو حفظ کرد. (دو قسمت پایانی فصل شش عالی بود و جز بهترین قسمت های تمام سریال هست) در این فصل سریال کماکان از کتاب جلوتره ولی اون جذابیت های فصل قبل رو نداره و نبود منطق موج میزنه درش. میگید داستان فانتزی و تخیلیه منطق چی میگه این وسط؟ منظور منطق دنیای ما نیست منطق خود دنیای سریال هست. وقتی میان نشون میدن که مثلا اژدها تخم میزاره و تخمش جوجه میشه این که چند فصل بعد بیای بگی اژدها زنده زایی میکنه(میدونم این اتفاق نیافتاده مثال بود) میشه دور زدن منطق داستان. اگر به منبع اقتباست پایبند نیستی به منطق داستان خودت پایبند باش. جان یک استارکه و استارک ها از اول داستان با لنیستر ها در جنگ هستند و از هم متنفر. چرا جان باید جون خودش و چند تن از دوستانش رو به خطر بندازه که سرسی لنیستر رو قانع کنه که دوستش بشه؟ تیریون میگه هیچکس اعتمادش به خواهرم کمتر از من نیست ولی قسمت بعدی حرفاش رو باور میکنه و ازش کلک میخوره. و و و و

 

بله این مکان برای اشتراک گزاری دیدگاه هاست و خوبی ها و بدی ها و نقات قوت و ضعف همه و همه و نه فقط نقد. درسته. میشه به جای نقد نظرات دیگران از نقات قوت این قسمت گفت. اگر دلیل قانع کننده ای هست بیارید و خلاف نظرشونو ثابت کنید اگر دلیلی نیست پس شاید حق با اون فرده(اینو در نظر گرفتید که؟ شاید همیشه حق با ما نباشه؟)

 

یک مثال از قدرت لیتل فینگر براتون میزنم امیدوارم قانع کننده باشه:

لیتل فینگر جافری رو کشت و سانسا رو از قدمگاه پادشاه فراری داد. تیریون رو گناهکار جلوه داد و همه هم باور کردن که گناهکاره حتی لرد تایوین.و همه ی اینها فقط یک نقشه اش بود. انسان ها برای بیلیش فقط مهره هایی هستن در بازی تاج و نخت. بیلیش جز شخصیت هاییه که بعد از جدایی سریال از کتاب ضعفش کاملا مشهود بود. سانسا با ارزش ترین مهره اون زمان بیلیش بود و اونو انداخت تو دامن بولتون ها بدون اینکه فایده ای ازش ببینه. در فصل شش نشون دادن که قصدش این بوده که بولتون هارو پیش سرسی خائن جلوه بده و خودش رو والی شمال کنه که انگار الان هدفش یادش رفته یا بهش نرسیده. موندنش در شمال فقط براش ضرره و اینو میدونست ولی اونجارو ترک نکرد حتی بعد از ملاقاتش با برن یعنی ادم به این باهوشی با خودش نمیگه حرفی که فقط من و وریس میدونیم یه پسر چلاقی که نصف عمرش شمال دیوار بوده از کجا خبر دار شده ازش؟ یعنی انقدر عقلش نرسید که تقاضای محاکمه از طریق مبارزه بده؟ (سابقه این کار رو داشته و بیلیش هرچی هم باشه بزدل نیست)

 

 

در مورد نظر دومتون راجب بردن جیمی به شمال دیوار:

جیمی به تیریون اعتماد داره. درسته که به خاطر کشتن پدرش ازش کینه داره ولی بهش اعتماد داره. تیریون خیلی ساده میتونست یه نفر یا چند نفر که سرسی و جیمی بهش اعتماد دارن رو به شمال دیوار ببره حالا با اژدها یا کشتی یا هرچی. دردسر ها هم کمتر میشد. البته به نظر من کل این داستان قانع کردن سرسی مسخرس و غیرمنطقی و غیرقابل باور

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

متاسفانه بزرگترین ضربه ای که این فصل خورد از وقت کمی بود که بهش اختصاص داده شده بود

 

به راحتی میتونم بگم اتفاقاتی که طی دو فصل باید روایت میشد رو تو 7 قسمت به زور جا کردن

خب روال بازی تاج و تخت که مشخصه اونه و باعث شده به خاص ترین و بهترین سریال این روزای دنیا تبدیل بشه همین شیوه روایت بود .

راجع به اتفاقات سریال باید بگم خیلی راحت میتونست توجیه بشه تو سریال و هیچ نقد منفی ای در این مورد بهش تعلق نگیره . ولی سازنده ها تصمیم گرفتن به همون روال همیشگی فیلم های هالیوودی اون رو پیش ببرن . به هر حال اولش قرار بود دو فصل اخر یه فیلم سینمایی بشن که خوشبختانه حداقل این کار رو نکردن و به جاش دو فصل داریم میبنیم .

مشکل اینجا پیدا شد که تصمیم گرفتند سرعت داستانگویی رو از ریتم کند سریالی به یه ریتم تند سینمایی برسونن . اون هم با یک پرش ناگهانی نه در طی چند فصل .

خب ما اثاری مثل ارباب حلقه ها رو داریم که با همین ریتم تند پیش میرن ولی چون از همون اول با همین ریتم شروع شدن و با همین ریتم به پایان رسیدن هیچ خلالی در درک بیننده از منطق سریال ایجاد نمیشه .

ولی سریالی مثل گات کارش رو به این صورت اغاز کرد که اومد و به نوعی منطق رو وارد یه دنیای فانتزی کرد و برای هر اتفاقی توضیح منطقی ای میاورد .از این سو کتاب رو هم داشتیم که با مراجعه بهش هر چاله یا باگ از سریال رو برطرف میکرد و یه توضیح منطقی راجع بهش میاورد .

حالا نه تنها سریال دچار یک شیب تند داستان سرایی هالییودی شده بلکه دیگه کتاب رو هم نداره که خلا این حفره ها رو پر کنه .

در واقع سریال با کمی ارفاق البته همون سریال همیشگیه . ولی این پرش ناگهانی ریتم داستانگویی سریال و همچنین جدا شدنش از کتاب سبب شده که ما به عنوان بیننده کمی زنجیره ارتباطمون با سریال پاره بشه .

شاید بگید که فصل 6 هم از کتاب جدا شد ولی فصل خوبی در اومد . شاید بهترین فصل سریال .

درسته . ولی فصل 6 اصلا عجله ای ساخته نشد . اصلا فشرده نشد . در ضمن اون موقع کتاب هنوز با سریال تا حدودی در ارتباط بود .

واقعا طوری این فصل پاش رو روی گاز گذاشت که بیننده مثل سرنشین واقعی محکم به صندلی عقب خوردن . چند دقیقه نابودی دیوار خودش یک قسمت 9 کامل بود که از چند فصل قبل میدونستم اتفاق میفته ولی اصلا فکر نمیکردم چیزی کمتر از یک قسمت بهش اختصاص بدن . در مخیله ام هم نمیگنجید که در 3 دقیقه تمومش کنن .

 

با توجه به روندی که سریال در این دو فصل نهایی پیش گرفته بهتون قول میدم فصل بعد هم همینطور باشه و سریال همچنان پاش رو روی گاز فشار میده . اون روزی که قسمت نهایی بیاد و سریال با اون سرعت یه دفعه بزنه رو ترمز این بیننده ها هستن که با کله میرن تو شیشه .

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب این هم تصویری مقایسه ای از هفت فصل پخش شده ی سریال تا این جا. و خوب گویا نظرات منتقدین چندان مساعد نبوده با دو فصل آخر

پ.ن: قابل توجه کسانی که این فصل ها رو بهتر از فصول قبل و حتی کتاب می دونن!

IMG_20170829_141652.thumb.jpg.e14d29390a8723a471745ab2e239c851.jpg

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×