رفتن به مطلب
alex targerin

قسمت آخر : The Dragon And The Wolf

به اپیزود آخر فصل هفتم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ?  

83 رای

  1. 1. به اپیزود آخر فصل هفتم از 1 تا 10 ، چه نمره ای میدهید ?

    • 1
      5
    • 2
      0
    • 3
      2
    • 4
      1
    • 5
      2
    • 6
      5
    • 7
      13
    • 8
      12
    • 9
      12
    • 10
      31


Recommended Posts

خیلی از دوستان از رابطه جان و دنی ناراضی بودن

اما بنظر من سکانس بسیار هنری و تاثیر گذاری بود، وقتی قهرمانت رو برهنه روی تخت میبینی و در همون لحظه راز زندگیش برات آشکار میشه، اونجاست که جان اسنو تبدیل میشه به ایگون تارگرین

میشه مقایسه ش کرد با کشته شدن کاراکترهای محبوب در فصول قبل!

و باز هم یه دیالوگ آشنا اینبار از زبان برن:جان خبر نداره! همون دیالوگ ایگریت : تو هیچی نمیدونی جان اسنو!

و سکانس بعدی حمله نایت کینگ ثابت میکنه که جان اسنو واقعا هیچی نمیدونه که سرگرم عشق جدیدش شده!

میشه با دید دیگه ای به سریال نگاه کرد و ازش لذت برد، دوستان خیلی درگیر مسایل بی اهمیت شدن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
جورامون » سه شنبه شهریور 7, 96 10:57 am[/url]"] رفتن جیمی و شروع برف در پایتخت و آهنگ زیبای اون صحنه خیلی تاثیر گذار بود.

 

اتفاقا منم میخواستم اشاره کنم، چه صحنه غریبی شکل گرفت ... جیمی تنها سوار بر اسب برف شروع به باریدن میکنه ... صحنه هایی از پایتخت خالی با هوای نیمه روشن و اون موسیقی فوق العاده ... یه حس دلتنگی خاص داشت اون صحنه ها و این که قسمت آخر هم بود باعث شد یکم احساساتی بشم ... بهترین صحنه این قسمت بود.

*خب، چاله اژدها خوب بود، استرس داشت یکم مخصوصا واسه من که اسپویلها رو نخوندم مدام داشتم فکر میکردم بعیده جلسه آروم تموم بشه، فکر میکردم سرسی نقشه عجیب تری داره

*اونجایی که جان داشت توضیح میداد که چجوری میشه وایت رو از بین برد راستش خنده ام گرفت. یاد معلمای شیمی دبیرستان افتادم. خب بچه ها خوب نگاه کنید این دستشه با آتیش از بین میره ....

*اونجایی که هاند در جعبه رو باز کرد فکر کردم اون وایته فرار کرده یا مرده، یا چمیدونم آب شده... الانه که سرسی بگه مارو مسخره کردین؟؟؟ تعلیق خوبی بود.

*یورون چقدر تو مخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چراااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*عاشق دیالوگ هاند و بریان درباره آریا شدم، چقدر خوب بود.

*یه نکته که یه جا خوندم اینه که بازیگر نقش بران و سرسی در بیرون سریال با هم رابطه طولانی داشتن و به شکل بدی از هم جدا شدن و واسه همین تو قرارداد اووردن که تو یه صحنه با هم نباشن ... واسه همینه که قبل از ورود سرسی با پادریک رفتن نوشیدنی بخورن .

*بعد از اینکه تیریون فهمید سرسی حامله ست، چی بین این دو تا گذشت رو فقط شاه شب میدونه.

*اون بچه دار نشدن دنی رو که این همه روش تاکید شده داره ماست مالی میشه یعنی؟ جان گفت اون جادوگره هر چی گفته واس خودش گفته ... خودم واست حلش میکنم.

*گندری کدوم گوریه؟؟ نکنه با قایق خودش داره میاد دوباره؟ ما فکر کردیم دنریس تو این فصل بهش نام براتیون رو میده.

*کاش ریگار رو نشون نمیدادن .... همین.

*چرا دلم واسه بیلیش سوخت؟ چرا دلم واسش تنگ میشه؟ چرا دیدن جسد خون آلودش کف تالار بزرگ وینترفل منو ناراحت کرد؟ کاش محاکمه با مبارزه رو انتخاب میکرد.

*دیوار هم که ریخت ... دیوار باستانی، یادگار برندون معمار ... شاه شب با جاودی اژدها در ضعیترین تقطه دیوار (ایستواچ) از لحاظ جادو ، تونست خرابش کنه و جادوشو همزمان نابود کنه ... متقاعد کردن دیوونه ای مثل سرسی (که آخرش هم نشد) چه هزینه ای داد.

*چرا برن این صحبتها رو با آریا و سانسا در میان نذاشته بود، منتظر بود سم بیاد؟؟؟!!!

*** در پایان به نظر من بهترین اپیزود فصل هفتم اپیزود چهار بود.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه چیزی که معلوم بود اینه که سرسی اخرش خیانت رو انجام میداد و از طریق بانک اهنین سپاه خریده و با نقشه قبلی اون اهن زاده رو فرستاد که با کشتی هاش سریازها رو بیاره ولی جالب این بود که این پسره برا نجات خواهرش با دو قایق به طرف جزایر اهن رفت جزایری که کسی داخل اون نیست و همین باعث میشه پسره این خبر رو به جان بده که عموش به جزیره برنگشته و جایی دیگه رفته و جان و دنی متو جه خیانت سرسی میشن.بعد من اینو متوجه نشدم تو قوانین تارگرین میشه دنی و جان بچه دار شن؟؟ یا جان بفهمه این عمشه که باهاش خوابیده چیکار میکنه؟ در ضمن شاه شب با ا ژدها سریعا به وینتر فیل میرسه و چطور سپاه جان میخواد اماده شه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این قسمت بهتر از قسمت قبل بود ولی اصلا به پای قسمت چهار نرسید.مکالمه های جان و تیون رو دوست داشتم برتری بازی الفی الن بر کیت کاملا بارز بود،تیون از شخصیتهای منفور سیزن یک الان واسه م یه شخصیت دوست داشتنیه کسیه که مثل سانسا از دست رمزی هیولا نجات پیدا کرد و امیدوارم کشتن یورون به دست تیون باشه من فکر میکنم پرداختن به درگیری تیون و ساحل به نوعی بازگشت تیون به شخصیت قدرتمندخودش باشه،مکالمه های برین و هاوند رو خیلی دوست داشتم و خوشحال شدم که برخوردشون خصمانه نبود،من صحنه محاکمه بیلیشم دوست داشت،این همون سانسایی بود که پیش بینی میکردم ،مکالمه بعد آریا و سانسا نشون میده این دوتا خواهر باهم صحبت کردن ولی متاسفانه روند شتابزده ای که سریال پیش گرفته باعث شده اون سکانسا ساخته نش،مکالمات صحنه محاکمه بیلیش خیلی مهم بود بیلیش عامل اصلی اختلاف خاندان استارک و لنیستر و شروع خونریزی های بعدش بود،با این حال التماسهاش رو دوست نداشتم،اما شخصیت مورد علاقه م تو این سیزن بی بر و برگشت جیمی لنیستره،مخصوصا از قسمت چهارم به بعد ،چقدر سکانس رفتن جیمی به شمال و موسیقی اون سکانسو دوست داشتم منتظر دیدار دوباره اون و برین آف تارثم دیدارش با برن هم جالبه ،کاش جیمی آزور آهای باشه نه جان(تارگرین)،امیدوارم تورموند و بریک زنده باشن،جان هم فقط جان اسنو محافظ دیوار و عاشق ایگریت....کاراکتر جدیدشو دوست ندارم

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
farjad » سه شنبه شهریور 7, 96 2:29 pm[/url]"] در ضمن شاه شب با ا ژدها سریعا به وینتر فیل میرسه و چطور سپاه جان میخواد اماده شه

 

شاه شب و اژدهاش و ارتشش هر وقت نويسنده ها حال كنن به مقصدشون ميرسن! مسافت ها تو سفرشون تاثيري نداره! جان از ايست واچ رفت كينگزلندينگ از كينگزلندينگ رفت دراگون استون از دراگون استون راه افتاد به سمت وايت هاربر تازه شاه شب رسيد به ايست واچ! فصل بعد هم مطمئن باشين جان تو وينترفل و حداقل يه اپيزود طول ميكشه شاه شب برسه وينترفل! (توجه داشته باشين ارتش شاه شب نه نيازي به آذوقه داره و نه نيازي به استراحت)

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
شاهزاده طلوع » سه شنبه شهریور 7, 96 11:15 am[/url]"]

اول، متاسفانه لو رفتنِ فیلمنامه این فصل باعث شده که برخی دوستان که علاقه دارن پیش پیش از همه چیز خبردار بشن، از ماه ها قبل بدونن قراره چه اتفاقاتی توی سریال بیفته! برای همین حین تماشای سریال اون لذتِ معمول رو نمی برن. و این در ناخودآگاهشون روی احساسی که پس از دیدنِ هر قسمت بهشون دست میده تاثیر منفی میذاره و باعث میشه که ناخودآگاه کاستی های هر قسمت رو برجسته و خوبیهاش رو تقلیل بدن. در سینما که اصلا این اثبات شده که مثلا اگر یک مخاطب حین دیدن یک فیلم در سالن سینما خسته و کلافه و... باشه، احتمال اینکه پس از فیلم از فیلم بد بگه و بگه خوشش نیومده، بسیار بیشتر میشه. با کمالِ احترام من نمی دونم آخه چرا باید کسی بره از یکسال قبل فیلمنامه لو رفته یک فصل رو بخونه؟! مگر ما تهیه کننده یا مدیر تولید و کارگردانِ سریال هستیم و قراره فیلمنامه رو از زیر تایید ما بگذرونن و ببرن برای ساخت؟! این چه کاریه آخه؟!

دوست عزیز فراموش نکنید که کتابخون ها تقریبا از تمامی حوادث 3-4 فصل اول سریال باخبر بودن ولی با اینهمه از دیدنش لذت می بردن و انتقادها اینقدر زیاد نبود. پس مشکل اسپویل شدن فصل و یا خستگی و کلافگی نیست. مشکل ضعف پلات هست و جلوه های ویژه ی آنچنانی و نبردهای باشکوه هم نمیتونه این ضعف رو جبران کنه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
شیرین ساسانی » سه شنبه شهریور 7, 96 2:35 pm[/url]"]جان هم فقط جان اسنو محافظ دیوار و عاشق ایگریت....کاراکتر جدیدشو دوست ندارم

 

کلا داستان دنریس توی سریال مثل ویروسه

هر کسی که وارد داستان دنریس میشه شخصیتش تو سریال رو به افول میره . تیریون ، واریس ، جان اسنو همگی به این ویروس دچار شدن

اون هم به این خاطره که توی بخش دنریس هندی بازی زیاد داره

فصل پیش هم طوری پیش رفت که این فصل بیشتر از فصلهای قبل روی بخش دنریس فوکوس شد و کمتر به جاهای دیگه پرداخته شد . با انتهای فصل 7 حالا دیگه تنوع مکانی سریال به دو جا کاهش پیدا کرد . وینترفل و کینگزلندینگ (که خودش کلی از هیجان سریال کم میکنه) و احتمالا با اومدن دنریس به وینترفل شاهد افول سانسا و اریا و برن هم خواهیم بود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Winter King » سه شنبه شهریور 7, 96 12:54 pm[/url]"]دوستان تمام ایراداتی که به این فصل میگیرید توی فصل های اول هم تکرار شده و توی صفحات قبل همین تاپیک بهش اشاره کردم و هیچ یک از طرفداران کتاب و کوبنده های سریال جوابی براش نداشت.واقعا درک نمیکنم اگه مارتین همین اشتباه ها رو بکنه نشان دهنده هوش و نبوغشه ولی اگه تو سریال اتفاق بیفته خیلی چیپه.

در اخر هم به همه دوستان که گیر دادان به نحوه نابودی دیوار و رابطه جان و دنریس قول میدم که این اتفاقا توی کتاب ها هم عینا اتفاق میفته و امیدوارم اون موقع واسش به به و چه چه نکنین. البته اگر جناب مارتین بلاخره بعد یه ده یه تکونی بخورن و به احترام طرفداراش کتاب بعدی رو متشر کنه

 

دوست عزیز

مارتین احتمالا از فرو ریختن دیوار و رابطه جان و دنریس بنویسه، این دلیل نمیشه که ازش ایراد گرفته بشه، اما چیزی که مهمه اینه که چطور و با چه پیش زمینه ای این اتفاقات بیفته که باورپذیر و با منطق دربیان!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب دوستان برای اینکه از جو انتقاد فاصله بگیریم چند مورد forshadowing یعنی دادن سرنخ از حوادث آینده تو این سیزنو میگم. چون اینا در حد نظریه هست توی اسپویل نمیذارم. 1. در قسمت اول وقتی سرسی و جیمی روی اون نقشه بزرگ کف زمین ایستادن سرسی روی قسمتی ایستاده که بهش میگن neck گردن و جیمی جایی ایستاده که بهش میگن fingers به معنی انگشتان به نظر میرسه این نحوه کشته شدن سرسی یعنی خفه شدن به دست جیمی رو تایید میکنه. 2.وقتی جیمی با رندیل تارلی صحبت میکنه و میگه بعد از اتمام جنگ نیاز به مبارز جدیدی برای جنوب خواهیم داشت و بهترین شخص تو هستی. به محض اینکه این حرف تموم میشه زوم میکنه رو صورت سم به نظر میرسه یکی از کاراکترهایی که تا آخر زنده میمونه سم هست و محافظ جنوب هم خواهد شد. 3.مارتین گفته که داستان من پایانی مشابه ارباب حلقه ها خواهد داشت. استاد سم میگه که میخواد کتابی بنویسه به اسم وقایع و نبردهای بعد از سلطنت رابرت اول که اونجا سم میگه اگه من بودم اسم شاعرانه تری برای کتاب انتخاب میکردم که به نظر میاد اون نغمه ای از آتش و یخ باشه و مشابه ارباب حلقه ها داستان داره توی کتاب نوشته میشه و نویسنده ش سم خواهد بود. 4. طبق افسانه آزورآهایی اون یک بار شمشیرشو به آب میزنه و شمشیر شکسته میشه بعد به قلب یک شیر میزنه و باز هم شکسته میشه و در نهایت به قلب عشقش میزنه تا موفق میشه حالا اگه ارتش دنریس رو استعاره ای از شمشیرش بدونیم در ابتدا ارتشش در آب و دریا از یورون شکست میخوره و بعد در کسترلی راک که قلعه لنسترهاست و میشه تعبیر به قلب شیرش کرد شکست میخوره و پیروزی شاید مونده برای فصل بعد. 5. وقتی جورا لانگ کلو روبه جان میده میگه امیدوارم به خودت و فرزندانت بعد تو خدمت کنه جالبه که با توجه به اینکه جان و دنی هردو تارگرین هستن آهنگ targerian theme پخش نمیشه ویا صحنه به دنریس نمیره بلکه آهنگ استارکها پخش میشه و صحنه میره وینترفل و جایی که آریا و سنسا دارن در مورد بچگیشون حرف میزنن این باعث شده که یه عده بگن با توجه به اینکه سنسا دیگه خواهر جان نیست و احتمال مرگ دنریس با توجه به رویاهاش در خانه نامیرایان زیاده امکان ازدواج سنسا و جان رو دادن. این نظراتو جاهای مختلف خوندم و گفتم شاید برای دوستان جالب باشه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
MRD010 » سه شنبه شهریور 7, 96 3:35 pm[/url]"]
شیرین ساسانی » سه شنبه شهریور 7, 96 2:35 pm[/url]"]جان هم فقط جان اسنو محافظ دیوار و عاشق ایگریت....کاراکتر جدیدشو دوست ندارم

 

کلا داستان دنریس توی سریال مثل ویروسه

هر کسی که وارد داستان دنریس میشه شخصیتش تو سریال رو به افول میره . تیریون ، واریس ، جان اسنو همگی به این ویروس دچار شدن

اون هم به این خاطره که توی بخش دنریس هندی بازی زیاد داره

فصل پیش هم طوری پیش رفت که این فصل بیشتر از فصلهای قبل روی بخش دنریس فوکوس شد و کمتر به جاهای دیگه پرداخته شد . با انتهای فصل 7 حالا دیگه تنوع مکانی سریال به دو جا کاهش پیدا کرد . وینترفل و کینگزلندینگ (که خودش کلی از هیجان سریال کم میکنه) و احتمالا با اومدن دنریس به وینترفل شاهد افول سانسا و اریا و برن هم خواهیم بود

دقیقا همینطوره و واقعا امیدوارم اون نگاه تیریون حسودی نباشه و نخوان شخصیت تیریون رو در این حد پایین بیارن که با جورا و جان دنریس مربع عشقی تشکیل بدن و بخوان به خاطر دنریس بپرن به جون هم.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

@Ser Duncan The Tall

 

منظور من کاملا روشن بود. شما رو نمی دونم، اما عمر من در سالنهای سینما گذشته. من "جشنواره رو" هستم و شده روزی که سه فیلم در سالن سینما ببینم. اون حرفی که من زدم، که یک حقیقتِ موجود و قطعی درباره روانشناسیِ مخاطب در قبالِ فیلم هست، بر اساس تجربیاتِ عینیِ "سینما رو"ها به دست اومده. وقتی میگم کسل بودنِ مخاطب در سالن می تونه توی دیدگاه منفیش در قبالِ فیلم تاثیر بذاره، منظورم کسل بودنِ ناشی از بد بودنِ فیلم نیست! بلکه منظور اینه که مثلا یک فرد چند ساعت پیش از ورود به سالن برای دیدنِ فیلم، دچار تنش و دعوا و مشاجره با کسی دیگه شده باشه و روانش بهم ریخته باشه، یا گرسنه باشه، یا دچار دردِ ملایم در یک قسمتِ بدن باشه و... . اینها سیستم اعصابِ مغز رو بهم می ریزن و روی میزانِ رضایتمندیِ فرد از فیلم در حین تماشا تاثیر میذارن. برای همین همواره توصیه میشه که اگر شرایط روحی و جسمانی خوبی ندارید، از دیدنِ فیلم در سالن سینما پرهیز کنید، که بعضا خیلی وقتها افراد به هر دلیلی امکان این پرهیز رو ندارن و ترجیح میدن - و یا ناگزیرن (مثل ریویو نویسانِ مجلات) تا اون فیلم رو ببینن. منظور من کاملا مشخصه. شما علم روانشناسی رو هم رد می کنید؟!

 

ابتدا با توضیحاتِ درستی که درباره مقوله اقتباس و تفاوت بینِ "منطقِ جهانِ حقیقی" و "منطقِ جهانِ داستانی" دادی داشتم امیدوار می شدم که درک دقیقی از مقوله فیلمنامه و اصول شخصیت پردازی داری، که در ادامه ناامیدم کردی. مصداقهایی هم که آوردی، من رو ناامیدتر کرد. شما فراموش کردی که جان یک "آنارشیست" هست. چیزی که اونرو آنارشیست کرده هم انجام کارهای عجیب و غریبِ ابرقهرمانانه نیست، بلکه پایبند نبودن به مرز اخلاقیاتِ کلیشه و دروغینی هست که برای قرنها وجود دارن و از جبر خودساخته باید بهشون وفادار باشی(و گهگاه به شکلِ قانون وجود دارن). جان هرگاه فطرت حقیقتجوش بطلبه، زیر میز بازیِ کلیشه ها و رسوماتِ گندِ موجود می زنه. وقتی که میای میگی چرا جان با وجودِ دشمنی بین خاندانهای استارک و لنیستر باید دنبال جلبِ صلح از طرفِ سرسی باشه، نشون میده که متاسفانه هنوز شخصیتِ جان رو نشناختی. اگر اینجور و با این منطق نگاه کنی، پس جان نباید به وحشی ها هم اجازه عبور از دیوار رو می داد، چون وحشی ها برای هزاران سال دشمنِ مردم هفت اقلیم و بویژه شمال بودن و خونِ هزاران نفر رو ریخته بودن(و برای همین جان توسط نگهبانانِ شب کشته شد!)! این منطق همون منطقه. پس چرا قبلتر معترض نبودی و نگفتی چرا جان باید وحشی های "دشمن" رو از دیوار عبور بده؟! حتما می دونی که عبور دادنِ وحشی ها از دیوار توسط جان، توی کتابهای مارتین هست و زاییده ذهنِ نویسنده ها نیست! جان آنارشیسته. همونطور که تو قسمتِ آخر حاضر نشد مثل بقیه شاهان و لردها و سیاستمدارانِ وستروس یک دروغ مصلحتی بگه و قول دروغ بده و گفت که من با دنریس بیعت کردم و در هر جنگِ احتمالی کنارشم. جان پای تاوانِ آنارشیِ خودش هم وایمیسته... یکبار با جونش، یکبار با خطر از بین رفتنِ شانس صلح و.... دنریس هم یک آنارشیست هست. این همون چیزیه که خادمانِ خدای نور بهش تاکید داشتن و به همین دلیل جان و دنریس - آتش و یخ - رو بهم متصل کردن.

 

همچنان منطق شما درباره لیتل فینگر همینه که "چون سیاستمداری خبره بود، پس نباید فریبِ سه تا بچه رو می خورد". چیز بیشتری ارائه نمی کنید متاسفانه. پاسخ نمی دید که بر پایه چه برهان و دلیل و منطقی باور دارید که لیتل فینگر نباید بازی بخوره چون پیشتر دستاوردهای بزرگی در امر دسیسه چینی(!) داشته؟! دوستان به عمقِ اتفاقِ رخ داده توجه نمی کنن. بله، دسیسه قتلِ جافری و انداختنش گردنِ تیریون و راه انداختنِ جنگ بین استارک ها و لنیسترها، کارها و توطئه های بزرگی بودن که فقط از یک فرد باهوش برمیومدن. اما مسئله اینجاست که شما هم به همون بلایی دچار شدی که لیتل فینگر دچارش شد و با همون منطق که اون توقع نداشت بازی بخوره، شما هم داری میگی که بازی خوردنش طبیعی نبود! سرسی و تایوین لنیستر هر اندازه هم که شیطان و زیرک بوده باشن، باز هم حتی نمی تونستن که ارزنی از تواناییهای "ذهنیِ" خطرناکِ برن، آریا و سانسا رو داشته باشن. یکی که "ذهن خوان" هست(آریا)، یکی کلاغ سه چشم(برن)، و یکی دست پرورده مارها و افعی هایی مثل رمزی، سرسی و خودِ لیتل فینگر؛ یعنی سانسا! تایوین لنیستر چقدر می تونسته باهوش باشه؟ به اندازه ای می تونسته که همه ی گذشته ی دیگران رو ببینه؟! نه! پس فریب دادنِ تایوین و سرسی و ند استارک و... در برابر تلاش برای فریب دادنِ خواهران استارک و برن اصلا به حساب نمیاد. آخرین پروژه لیتل فینگر(تلاس برای جنگ انداختن بین استارکها با هدفِ حذفِ آریا و جان) بزرگترین پروژه اون بود، در حالیکه خودش هنوز عمق پدیده رو درک نکرده بود و به دلیلِ عدم شناخت و درکِ دقیق از کاراکترهای جدید و تواناییهای جدیدِ آریا و برن و سانسا و داشتنِ همون تصوراتِ قدیمی و حقارت گونه از اونها، دستِ کمشون گرفت و خطرشون رو جدی نگرفت و توی چاهی افتاد که خودش کنده بود. اتفاقا اگر لیتل فینگر این سه استارکِ هفت خط رو فریب می داد، منطق داستان نابود می شد، و نه حالا!

 

و اتفاقا لیتل فینگر چون باهوش بود اون حرفِ برن رو جدی نگرفت! چون جدا یک بچه معلول که نصفه عمرش رو اونورِ دیوار بوده، چه خطری می تونه داشته باشه و چی می تونه از لیتل فینگر بدونه؟! هیچی! پس لیتل فینگر هم شنیدنِ اون جمله "هرج مرج یک نردبونه" از زبانِ برن رو میذاره به حساب شباهتِ تصادفی و یا اینکه برن اینرو از کسی شنیده و... . اساسا کلاغ سه چشم در وستروس یک افسانه ست که تعداد کسانیکه بهش باور دارن، از تعدادِ باورمندان به وجودِ وایت واکر هم بسیار کمتره! دوستان توقع نداشتن که وقتی برن اون جمله معروفِ لیتل فینگر رو گفت، لیتل فینگر ناگهان بگه "اوی پسر نکنه تو کلاغ سه چشمی و رفتی گذشته ی من رو دیدی؟؟!!" تا نشون بده چقدر باهوشه!! اونوقت همین دوستان اول از همه نمیومدن اینجا بنویسن که چقدر بی منطق! لیتل فینگر از کجا فهمید که یک پسر معلول و ساکت کلاغ سه چشمه و اصلا کلاغ سه چشم داستان و تخیل نیست؟؟!!

 

لیتل فینگر هم ترسو بود چون سیاستمدارها همیشه ترسوئن و برای همین به پشت پرده روی میارن. چهره ی به ظاهر خونسرد و مقتدرِ اونها فقط برای زمانهاییه که در پشتِ نقاب و پرده حالِ بازی دادنِ دیگران روی انگشتشون هستن. اما زمانیکه پرده ها بیفته و بسانِ خیاط در کوزه خودشون بیفتن و دیگه "سیاست" نجاتشون نده، اونوت فرقِ اونها(سیاستمداران) با سلحشوران و جنگاوارانِ بی باک مشخص میشه. اونها از مرگ می ترسن و اینها(مردانِ جنگ)، نه. عجر و ناله لیتل فینگر وقتیکه برای اولین بار دید که مثل یک بچه به دام افتاده، کاملا درست و اصولی پرداخت شده بود. تصویر مردی که در یک آن غرورش شکست و واقعیت مثل پتک به سرش کوبید. اولین اشتباه، شد آخرین اشتباه.

 

و در آخر درباره ماجرای سفر به دیوار، سفر با اژدها که می شد همون چیزی که پیشتر توضیح دادم. دنریس بیاد قاتل پدرش که در میدان نبرد با نیزه دنبالِ قتلش بوده رو بذاره ترکش و ببره پشتِ دیوار؟! درباره سفر با اسب و کشتی هم که از اون حرفها بود! اینهمه تو داستان مقدمه چینی شد در اینباره. در سراسر وستروس همه وایت واکرها رو یک افسانه برای ترسوندنِ بچه ها می دونن! هیچکس حتی استادانِ اعطم هم این ماجرا رو جدی نمی گرفتن و نشون داده شد که حتی اونها هم به سمول تارلی دارن می خندن! حالا توقع دارید در بحبوحه جنگ سرسی و خودِ جیمی حاضر بشن که فرمانده ارتش سلطنتی بره به جای وحشتناکی مثل پشت دیوار دنبالِ نخود سیاه؟! چرا همچین ریسکی بکنن؟! معلومه که نباید برن! منطق لنیسترها درست بود : این شمایید که می خواید به ما چیزی رو اثبات کنید، پس بیاید اثباتش کنید! این وظیفه لنیسترها نبود که دنبالِ اثباتِ ادعا و فرضیه جان و دنریس راه بیفتن پشتِ دیوار! این وظیفه خودِ همون معدود مومنان به حضور وایت واکرها بود تا شخصا برن یکی از اونها رو بگیرن و به همه نشون بدن تا وستروسیهای تنبل همه ی حقیقت رو از نزدیک ببینن و بپذیرن. این مسئله بسیار با منطق روایی و مقدمه چینیِ خوبی در داستان پرداخته شد. بسیار عالی.

 

من با کمالِ احترام و ادب در کامنتهای دوستان کوچکترین منطقی نمی بینم. فقط نبودِ اسم مارتین در پشتِ این دو فصل به طور کامل، یک ویرِ عجیب در بینِ بسیاری از دوستان انداخته تا از همه چیزِ سریال و داستانش ایراد بگیرن... حتی از بهترین نکات و لحظه ها. کامنتها صرفا به جای اشتراک گذاریِ احساسها و یا نکاتِ مهم و ارزشمند، دنبالِ بهانه جویی و نق و انرژی منفی هستن و رقابت می کنن سر یافتنِ به اصطلاح ایرادهای خودساخته از داستان! . چون روحیه ما ایرانی ها هم ذاتا بهانه جو هست و خریدار براش بیشتره.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
پارسا تارلی » سه شنبه شهریور 7, 96 9:46 am[/url]"]
Daenerys_Targaryen » سه شنبه شهریور 7, 96 5:15 am[/url]"]
No_One » دوشنبه شهریور 6, 96 9:42 pm[/url]"]به جرئت می تونم بگم.... فقط امیدوارم سیزن بعدی درست حسابی کارگردانی و فیلمنامه نویسی بشه.

 

داداش هزارتا مغز متفکر پشت این سریاله بعد شما با یه نقد آب دوغ خیاری میایی به جرعت میگی بدترین سیزن سریال بود؟؟

شما بهتره قبل اظهار نظرتون بری صحبتهای سازنده های سریال رو بعد هر قسمت ببینی و بخونی و بعد بیایی اینجا نظر بدی

... الکی جو میگیرن که هزارتا مغز متفکر پشته سریاله مغز متفکر مارتین بود که اونم این فصل باهاش همکاری نکردن فاجعه شد ...

 

به نکته ی بسیار عالی اشاره کردید

مغز متفکر سریال مارتین بود که نظرشو کامل گفته

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
xerxes4396 » سه شنبه شهریور 7, 96 10:42 am[/url]"]بنظر من فصل متوسطي بود. و بزرگترين ضعفش هم فيلمنامه ضعيفش هست. ريتم تند سريال هم مزيد بر علت شده طوري كه خيلي از خطهاي داستاني رو يا ول كردن يا سرهم آوردن. خط داستاني دورن اصلا ول شد. خط داستاني وينترفل و ويل خيلي سرهم بندي شده بود. خط داستاني آنسوي ديوار هم خوب پردازش نشده بود. از پيچيدگيهاي فصلهاي قبل هم خبري نبود و يك داستان خطي و قابل پيش بيني رو ارائه كرده بودن. براي من اپيزود 4 اين فصل بهترين بود و اپيزود 3 و 6 ضعيفترينها

اصلا از رابطه رمانتيك جان و دني خوشم نيومد. در كل اين فصل جان رو يك آدم كم هوش كه فقط شجاعت (شما بخونيد كله شقي) داره نشون دادن. در حالي كه فصلهاي قبل قشنگ دغدغه ها و كشمكشهاي دروني جان به تصوير كشيده شده بود و همينها بود كه منو به جان علاقه مند كرد نه جان كم هوش ، بي سياست و بي سر و زبوني كه اين فصل ازش نشون دادن

با نظر دوستمون موافقم كه مارتين مقصر اصلي اين بي نظميه به هر حال وقتي اثري مينويسي بايد به مخاطبت احترام بزاري و به موقع كتاب رو تحويل ناشر و سازنده ها بدي نه اينكه هر وقت دلت خواست و عشقت كشيد چهار تا خط بنويسي. مگه چند سال ميشه اين گروه بزرگ هنرپيشه ها و عوامل رو كنار هم داشت .

دقیقا درباره شخصیت پردازی موافقم

کاری ک دی اند دی الان کردن مثل این هست ک قسمت اول سریال رو میزاشتن اعدام شدن ند در کینگزلندینگ نمیدونم تونستم منظورم رو خوب بگم یا نه این دلیل ک من علاقه مند ب ند شدم چند قسمت شخصیت پردازی عالیش بود بفرض اون موارد نشون داده نمیشد و اول کل سریال با صحنه ی اعدامش مثلا شروع میشد من فکر نمیکنم دیگه بهش علاقمند میشدم

یا لیانا ک اصلا بتصویر کشیده نشد تا فصل ششم ولی با چند تا دیالوگ از افراد مختلف جاشو باز کرد

بنظرم شخصیت جان هم مثل برن همون فصل پنج آخرش مرد

 

بله درسته مارتین باید بموقع تحویل بده

اما شاید این قلع و قمع همه از طرف شبکه بوده باشه

ی احساسی بمن میگه یبار دیدی مارتین بعد از اتمام سریال در دو سال آینده هر دو تا کتاب رو منتشر کرد

اینطوری که درباره داستان های دیگه در دنیای نغمه صحبت میکنه یکم مشکوک هست ک کتابهای اصلی رو تموم نکرده رفته سراغ داستان جدید

غلط نکنم داستان رو تموم کرده اما منتشر نمیکنه فعلا

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
nymeria » سه شنبه شهریور 7, 96 3:00 pm[/url]"]
شاهزاده طلوع » سه شنبه شهریور 7, 96 11:15 am[/url]"]

اول، متاسفانه لو رفتنِ فیلمنامه این فصل باعث شده که برخی دوستان که علاقه دارن پیش پیش از همه چیز خبردار بشن، از ماه ها قبل بدونن قراره چه اتفاقاتی توی سریال بیفته! برای همین حین تماشای سریال اون لذتِ معمول رو نمی برن. و این در ناخودآگاهشون روی احساسی که پس از دیدنِ هر قسمت بهشون دست میده تاثیر منفی میذاره و باعث میشه که ناخودآگاه کاستی های هر قسمت رو برجسته و خوبیهاش رو تقلیل بدن. در سینما که اصلا این اثبات شده که مثلا اگر یک مخاطب حین دیدن یک فیلم در سالن سینما خسته و کلافه و... باشه، احتمال اینکه پس از فیلم از فیلم بد بگه و بگه خوشش نیومده، بسیار بیشتر میشه. با کمالِ احترام من نمی دونم آخه چرا باید کسی بره از یکسال قبل فیلمنامه لو رفته یک فصل رو بخونه؟! مگر ما تهیه کننده یا مدیر تولید و کارگردانِ سریال هستیم و قراره فیلمنامه رو از زیر تایید ما بگذرونن و ببرن برای ساخت؟! این چه کاریه آخه؟!

دوست عزیز فراموش نکنید که کتابخون ها تقریبا از تمامی حوادث 3-4 فصل اول سریال باخبر بودن ولی با اینهمه از دیدنش لذت می بردن و انتقادها اینقدر زیاد نبود. پس مشکل اسپویل شدن فصل و یا خستگی و کلافگی نیست. مشکل ضعف پلات هست و جلوه های ویژه ی آنچنانی و نبردهای باشکوه هم نمیتونه این ضعف رو جبران کنه.

 

 

تو همون کامنت پاسخ دادم. یک دسته از افراد به دلیل لو رفتنِ فیلمنامه، جذابیتهای داستان براشون از بین رفته بود، اما دسته ای که از اتفاقاتِ فصلهای یک تا پنج هم بایتِ خوندنِ کتابها آگاه بودن، صرفا بابتِ نبودِ دو کتابِ پایانی و نبودِ نامِ مارتین در پشتِ دو فصلِ اخیر، با این دو فصل برخلافِ فصولهای یک تا پنج مشکل داشتن و به انتقاد کردن از سریال و هر چیز خوب و بدش بسیار علاقه مند شدن... حتی زیر سوال بردنِ بهترین لحظاتِ سریال. گفتم که این وسط شخص پرستی اتفاق افتاده.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک نکته دیگه بگم

وقتی برن ویژن آخر فصل پیش رو دید

وقتی لیانا داشت توی گوش ند اسم جان رو میگفت ، صداش لیانا برای ما قطع شد ولب چهره برن متعجب شد یعنی شنید ک لیانا گفته اسم اصلی جان رو و گرنه اساسا تعجب معنا نداشت ، لابد الان دوستان میگن اونجا برن تو ویژن هم صدای عمه اش رو نشنید واسه همین تعجب کرد

این فصل قسمت آخر میاد میگه به سم

اسم فامیلی جان اسنو نیست ، سند هست

بعد سم میگه دوباره برو تو ویژن ببین قضیه چیه اونجا میره باز دوباره توی برج شادی

اینبار صدای عمه اش دیگه قطع نمیشه

میگه اسمش اگان تارگرین هست

 

خب یک سوال از دوستانی ک میگن ما داریم بهانه الکی میگیریم

برن یعنی ویژن قبلیش صدای عمه اش مثل توی سریال قطع شد ؟ که تعجب کرد یا نه همون لحظه شنید ؟

اگر شنید چرا باز ب سم میگه اسمش سند هست ؟

 

اگر چنین چیزی باگ و ضعف و ایراد فیلمنامه نیست چیه ؟؟؟؟

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
MRD010 » سه شنبه شهریور 7, 96 3:35 pm[/url]"]
شیرین ساسانی » سه شنبه شهریور 7, 96 2:35 pm[/url]"]جان هم فقط جان اسنو محافظ دیوار و عاشق ایگریت....کاراکتر جدیدشو دوست ندارم

 

کلا داستان دنریس توی سریال مثل ویروسه

هر کسی که وارد داستان دنریس میشه شخصیتش تو سریال رو به افول میره . تیریون ، واریس ، جان اسنو همگی به این ویروس دچار شدن

اون هم به این خاطره که توی بخش دنریس هندی بازی زیاد داره

فصل پیش هم طوری پیش رفت که این فصل بیشتر از فصلهای قبل روی بخش دنریس فوکوس شد و کمتر به جاهای دیگه پرداخته شد . با انتهای فصل 7 حالا دیگه تنوع مکانی سریال به دو جا کاهش پیدا کرد . وینترفل و کینگزلندینگ (که خودش کلی از هیجان سریال کم میکنه) و احتمالا با اومدن دنریس به وینترفل شاهد افول سانسا و اریا و برن هم خواهیم بود

نه این زیادی سخت میشه که یورون بفمه ولی شما اگه اون سکانسو دیده باشین سرسی به جیمی گفت دیگه که تئون رفته گلدن کمپانی رو بیاره و حالا جیمی هم برای ملحق شدن به شمالیا میره شمال پس احتمالا جیمی میگه سرسی میخواد ارتش بیاره تو وسنروس اگه بخوان البته اینجا امکان داره که حرف جیمیو باور نکن و اینجا تئون به کار میاد که میگه اون راست میگه و جزیره خالی بود

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

@شاهزاده طلوع

درباره جان گفتید

جان به شمال دیوار رفت ، رفت در بین وحشی ها برای اهداف نگهبانان شب

دختری به اسم ایگریت عاشق جان شد و جان بالاجبار باهاش رابطه برقرار کرد

کم کم گرفتار یک عشق آتشین شد اما تواما ازش شرم داشت و کم کم هم با وحشی ها رابطه انسانی برقرار کرد ، اونها دیگه وحشی نبودن ، مردمان آزاد بودن از نظر جان

از دیوار باهاشون بالا اومد و در انتها بخاطر سوگندش از اونها جدا شد و باهاشون جنگید

و بعد هم استنیس اومد وحشی ها رو خورد کرد

بعد از این قضایا جان ب این نتیجه رسید این عده از مردم آزاد سزاوار زندگی هستن نه مرگ

اینجا بود ک رفت سراغ اینها و برای نجاتشون اقدام کرد

و اونها رو آورد جنوب دیوار

این موارد باعث شد شخصیت جان برای من یا دوستان خاص و محبوب بشه

 

خواهشا وقتی نسبت ب دوستان جبهه میگیرید موارد رو کامل بگید

 

این نوشته بالا خلاصه کارهای جان در چند فصل بود

حالا شما فرض کن

1 -> جان رفت شمال دیوار

2-> جان وحشی ها رو آورد جنوب دیوار

اگر فقط این دو مورد رخ میداد آیا کسی دیگه به جان علاقه مند میشد

این مثل کاری هست ک دی اند دی این فصل کردند

 

درباره دنریس هم نیاز نبود جیمی رو ترکش بشونه

میتونست کایبرن یا جیمی رو سوار ی اژدهای دیگه کنه برن سریع ببینن و برگردن

در عوض تیریون یا جان هم میتونست گروگان سرسی بمونه

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاهزاده طلوع:

 

البته این برداشت شماست و قابل احترام ولی در مورد خیلی ها از جمله خود من صدق نمی کنه. اولویت من همیشه داستان بوده و هست. اشخاص برام اهمیتی ندارن. وقتی کار قوی باشه تعریف و اگرنه انتقاد می کنم. برای انتقادهامم دلیل دارم که البته شاید از نظر شما منطقی نباشه. من نه شیدای مارتینم و نه دشمن بنیوف و ویس.

 

***

 

فراموش کردم در پست اولم به دو موضوع اشاره کنم.

اول اینکه در سریال میری مازدور حرفی از نازایی دنریس در نفرینش نمیزنه ولی میبینیم که دنریس در صحبتش به جان به این موضوع اشاره میکنه.

 

دوم اینکه به گفته ی جان مرده ها شنا نمی کنند و دیدیم که وقتی جان رو در آب انداختن خودشون غرق شدن. پس چطور در آخر اپیزود 6 زنجیرهارو دور گردن ویسیرون بستن و از عمق دریاچه بیرون کشیدنش؟

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Gendry » سه شنبه شهریور 7, 96 1:55 pm[/url]"]
جورامون » سه شنبه شهریور 7, 96 10:57 am[/url]"] رفتن جیمی و شروع برف در پایتخت و آهنگ زیبای اون صحنه خیلی تاثیر گذار بود.

 

اتفاقا منم میخواستم اشاره کنم، چه صحنه غریبی شکل گرفت ... جیمی تنها سوار بر اسب برف شروع به باریدن میکنه ... صحنه هایی از پایتخت خالی با هوای نیمه روشن و اون موسیقی فوق العاده ... یه حس دلتنگی خاص داشت اون صحنه ها و این که قسمت آخر هم بود باعث شد یکم احساساتی بشم ... بهترین صحنه این قسمت بود.....

خیلی عالی بود واقعا عالی بود بسیار عالی

بنظرم عالی ترین سکانس این فصل بود ، یکه و تنها به مقصد شمال

اون شخصیت خاص جیمی که ی لحظه ازش متنفری بعد دلواپسش میشی ک بلایی دیگه سرش نیاد بعد عاشقش میشی

جیمییییی

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاهزاده طلوع من مفهوم آتش بسو گفتم که میتونن چند ساعت با هم آتش بس اعلام کنن و با به اعتمادی که جیمی و تیریون به هم دارم و با توجه به این که سریال نشون میده رفتن به دیوار نهایتا 1روز طول میکشه برن و وایت هارو از دور ببینن برگردن اگه دنریس با جیمی مشکل داره میتونه با کایبرن بره بازم حرفیه؟شما از شخصیت پردازی گفتی چطور دنریسی که اژدها که یه موجود منقرض شده بود و دوباره با جادو به دنیا آورد و سابقه برخورد با میری مزدور رو داره و تجربه خانه نامیرایان و تو اونجا نشون میده که تو رویاش میره به دیوار و بعد ملیساندره که یه راهب قرمزه و دنریس و تیریون و وریس از قدرتشون باخبرن بهش میگه جان اسنوو رو دعوت کن و به حرفاش گوش کن چرا باز وقتی جان میاد انقد واسش سخته و 1درصدم احتمال نمیده که شاید جان راست بگه و کنجکاو نمیشه. در مورد جان چطور یه آدم جدی و عبوس که احتمالا خواهر برادرشم به اسم مخفف صدا نکنه یدفعه به دنریس میگه دنی و بعدش ملکه من من رسما اونجا اوغ زدم مثل دیالوگای فیلمای آبکی تین ایجری و بعد از اینکه دنی میگه من کمک میکنم چه نیازی به زانو زدن هست جان که شمالی هارو میشناسه و میدونه چقد از جنوبی ها بدشون میاد درسته که وسط جنگ با وایت واکرا یه درگیری هم با لردای شمالی درست کنه؟ ایرادات این فصل انقد زیاده که بخوای بگی مثنوی هفتاد من میشه. چرا دنریس وقتی به وستروس میاد و اولین جایی که بهش میرسه دورنه چرا دورن نمیره که به متحدانش یعنی دورن و هایگاردن و منبع غذا یعنی هایگاردن نزدیکه و میره به یه جزیره کوچیک و بی أب و علف. چرا تو همون کشتی و در طول چندماهی که قاعدتا باید تو راه باشن نقشه حمله نکشیدن باید حتما دور اون میزه وایمیستادن؟که الاریا ساند مثل دیوونه ها بیاد تا دراگون استون بعد بگن حالا برگرد دورن؟ چرا سنسا و جان قبل ز جلسات حرفاشونو خصوصی نمیزنن تا در مقابل بقیه لردها مثل احمقا نپرن به هم؟چطور وقتی جیمی اصلا کاری ندارم که چطور وقتی جیمی میپره تو یه برکه کم عمق ناگهان تبدیل به اقیانوس میشه و چطور زره سنگین و یه دست شنا میکنه ولی چرا کسی نمیگه بریم ببینیم ژنرال دشمن کجا رفت؟بریم اسیرش کنیم؟ برخلاف شما که انگار وکیل مدافع HBO هستین ما وکیل مارتین نیستیم کتاب و سریال هرکدوم ضعف و قوت های خودشون رو دارن و من خیلی ضعفارو نادیده میگیرم ولی وقتی به حدی میرسه که توهین به شعور مخاطبه خیلی بده. و لطفا به جای توهین به نژادمون که همونطور که دوستمون نظرات منتقدین رو گذاشتن و منم هرسایتی رفتم همین انتقاداتو دیدم یکم منطقی نگاه کنین. خدایی قسمت 9 که گندری دویید تا ایست واچ و بعد کلاغ فرستاد تا دراگون استون و دنی با اژدها رسید احساس نکردین شعورتون توهین شده؟میتونستن با یه ذره ظرافت و مثلا اینکه دنی تا ایست واچ بره و اونجا منتظرشون بمونه این مشکلو حل کنن.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان شما یه طوری میگین شخصیت جان از بین رفت وفلان انگار چی شده همونه دیگه فقط اسمش عوض بعدشم مهم اینه که با نام حرام زاده بزرگ شد و ضربه هایی که باید میخورد رو بخاطر این نام خورد و درس هایی رو که باید میگرفت بخاطر این نام گرفتن بخاطر این نام به دیوار رفت خلاطصهشخصیتش با این نام شکل گرفت و خیلی سخته شخصیت تغییر کنه فقط اسمش تغییر کرده وگرنه به دست ندر استارک بزرگ شده وشخصیت یک استارک رو داره ولی من بازم برام یه چیزی مبهمه نمیفهمم تو خواندان تارگاریان مو و چشم سیاه غیر ممکن بوده اصلا انکار خواستن فقط یه کاری کنن هویت جان همینطوری آبکی مشخص شه بره

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نام استنیس براتیون، تنها پادشاه حقیق وستروس. این نظر قراره مچمو به درد بندازه

 

@شاهزاده طلوع

 

بنده به علم باور دارم، البته ادعا نمیکنم اطلاعات و دانش زیادی داشته باشم یا اینکه عالم باشم.

شخصی که دچار تنش و دعوا و یا مشاجره شده و روانش به هم ریخته یا گرسنه باشه یا درد داشته باشه جاش سینما نیست بلکه بیمارستانه!

شما که سینما رو هستید واقعا براتون پیش اومده که گرسنه باشی و با خودت بگی "اوه چقدر گرسنمه الان سینما خیلی میچسبه"؟ یا "وای سرم درد میکنه باید یه سر به سینما بزنم"؟

هدف از سینما رفتن چیه؟ مگه تفریح نیست؟ کسی که مشکل جسمی یا ذهنی و روانی داره به دنبال سینما و فیلم دیدن میره یا به دنبال رفع مشکلش؟ اصلا گیریم که اینطور باشه، از مثلا صد نفری که به یه سینما میرن برای چندتاشون این شرایط صدق میکنه؟ و البته منظور شما راجب نظرات کاربرها در این فروم مربوط به یه سریال تلویزیونی و خانگی و محیط خانه هم به مراتب کم تنش تر از سینماست. درسته؟

بحث منتقدها هم که کاملا جداست. اونها شغلی دارند و بابت حالا حقوقی که میگیرن یا هرچی وظیفه دارن که کارشونو انجام بدن. اینکه یه منتقد بیاد وقتی که مشکل داره و ذهنش با کارش نیست بخواد به کارش برسه عاقبتش معلومه که خوب نمیشه. نه تنها منتقدها و سینما رو ها در همه شغلی همینه عاقبت.

الان این تظریه کدوم روانشناسی هست؟ دکتر افشار؟

 

من زیاد با این اصطلاحات اشنایی ندارم ولی من فکر نمیکنم که جان کسی باشه که بخواد کلیشه ها و سنت هارو زیر پا بزاره برعکس فکر میکنم محبوبیتش به خاطر شجاعتشه. اوردن وحشی ها به جنوب با خطر کردن زندگی برای یه دشمن دیرینه تفاوت داره. در نگهبانان شب قانونی وجود نداره که بگه وحشی ها حق ورود ندارند و اگر کسی اجازه عبور داد بهشون باید کشته بشه. اون خیانت از طرف الیسر تورن و بقیه نگهبانان بود که فرماندشون رو به قتل رسوندن. جان چشم هاش رو باز کرد و دید کسی نمیاد یه دیوار 200 متری با مایل ها درازا بسازه فقط برای اینکه از ورود انسان ها جلو گیری کنه حتی وحشی ها. و موضوع سرسی کاملا فرق داره با وحشی ها. وحشی ها پدر جان رو به خیانت متهم نکردن و اعدامش نکردن. وحشی برای از پشت خنجر زدن به برادر جان توطئه نچیدن. وحشی ها یکی از خواهر های جان رو اواره و اون یکی رو اسر خودشون نکردن. وحشی ها انسان بودن و ترسیده بودن و میخواستن یه دیوار بین خودشون و ترسشون بزارن.

 

منطق من این نیست که"چون سیاست مدار خوبی بود نباید فریب سه تا بچه رو می خورد" بلکه حرف من اینه که "چون سیاست مدار بزرگی بود نباید به این شکل فریب سه تا بچه رو می خورد"

من علاقه ای بهش ندارم ولی به عنوان یک سیاست مدار خیلی بزرگ قبول دارم و شخصیتش برام جذابه ولی نه محبوب. توی بازی تاج و تخت انسان ها دو نقش دارن. یا مهره هستند یا بازیکن. بیلیش فراتر از این هاست. اون بازیکنیه که همه فکر میکنن فقط یه مهرست. اون بازیکنیه که فقط بعد از شکست خوردنت میفهمی که با کی داشتی بازی میکردی و حتی شاید اونوقت هم نه. بیلیش سالها تول کشید تا خودشو توی این بازی جا بده و درش استاد بشه اونوقت سانسا به یک باره از مهره تبدیل یه مستر مایند میشه و بیلیش رو بازی میده! این برای من و هرکسی که با شخصیت بیلیش اشنا باشه جالب و قابل باور نیست. من از مرگ بیلیش استقبال میکنم ولی شخصیت به این بزرگی مرگ بزرگ و جذابی باید داشته باشه. نه اینکه بیاد یه نامه از استاد وینترفل (در ضمن اساتید وظیفشون خدمت به ارباب یک قلعه هست نه هر کسی که توی اون قلعست. حداقل وظیفه اون استاد این بود که بعد از دادن نامه به بیلیش سانسا رو مطلع کنه)بگیره و قایم کنه زیر تخت و ...

به شخصه استفاده اریا از فنون بی چهرگی و کشتن بیلیش وقتی که نمیفهمه از کجا خورده رو بیشتر میپسندم. مثلا یکی از خبرچین های بیلیش رو میکشت چهرشو میگرفت و الی اخر. و کلی راه های جذاب تر و بهتر. شما سیاست مدار ها رو به جنگجو ها تشابه کردین. بزارین جوابتونو با همین تشابه بدم. این شیوه مرگ بیلیش مثل این بود که جنگجوی بزرگی یه ملازم بگیره و بعد مدتی با اون ملازم دشمن بشه و وقتی روبروی هم قرار گرفتن اون ملازم اون جنگجو رو شکست بده و توضیحشم این باشه که من مدتی باهاش بودم و سبک جنگیدنشو میدونستم. برنی که تا وقتی سم بهش نگفت نمیدونست ریگار و لیانا ازدواج کردن چطور همه چی رو میدونه دقیقا؟ اگر خود شخصیت برن و بقیه رو بهش بهتر پرداخت میشد این قضیه قابل درک تر بود کلی متاسفانه فقط بیلیش نیست که این اواخر سقوط شخصیتی داشته.

 

اینکه بگیم همه سیاستمدارها ترسو هستن مثل اینه که بگیم همه جنگجو ها بی عقل هستن. هرکسی در یک کاری توانایی داره که در جامعه ای مثل دنیای گات این توانایی ها به دو دسته تقسیم میشن. کسانی که استعداد خشونت دارن و کسانی که ندارن. اونایی که ندارن باید یه حرفه دیگه پیدا کنن برای گزران عمر. بعضی کشاور میشن بعضی ماهیگیر میشن و بعضی هم تصمیم به استفاده از عقلشون میگیرن. سیاستمدارانی که از لو رفتن نقشه هاشون بترسن هستن همونطور که جنگجوها هم ترس های خودشونو دارن. باریستان سلمی میگه حتی شجاع ترین مردان هم از مردن ک چلاق شدن میترسن و بعضی هم نمی ترسن. سیاستمدار ها هم همینطور، بعضی مثل وریس از انجام کارهای بزرگ و گیر افتادن در اشوب ترس دارند و بعضی مثل بیلیش اشوبی درست میکنند که با استفاده ازش جایگاهشونو ارتقا بدن. پس اینکه بگیم همه ی کسانی که در حرفه ی x هستن ترسو هستند چون حرفه x رو انتخاب کردن اگه ترسو نبودن میرفتن حرفه y رو انتخاب میکردن درست نیست.

 

بنده نگفتم جیمی رو ببرن. به هر حال دنریس به اشتباهات پدرش و دیوونه و شیطانی بودنش اعتراف میکنه و فکر نکنم کینه ای از جیمی داشته باشه که این قسمت هم دیدیم باهاش بدون خصومت و بی اعصابی صحبت کرد.

کلا این موضوع قانع کردن لنیستر ها بی منطقی و مسخره بود. دنریس یه پیروزی بزرگ به دست اورده بود کسی که پیروز میدان باشه تقاضای صلح نمیده چون میدونه که باعث ضعیف جلوه کردنش میشه. دنریس برای قانع کردن سرسی یه اژدها از دست داد، برای نابود کردن سرسی چه چیزی میتونست از دست بده که از اون مهم تر باشه؟ ولی خب وقتی میخوان چیزی رو نشون بدن باید درست نشون بدن. تیریون که جیمی رو دید میگفت شما دارین شکست میخورین ولی دنریس میخواد شما پیشش باشین برای جنگ با مرده ها. بیاین یک یا چند نفر که بهش اطمینان دارین بفرستین که برن سمت شمال و ببینن و بیان تعریف کنن بهتون. اصلا حتی بعد از گرفتن اون وایت میتونستن شهر به شهر رژه ببرنش و به مردم نشونش بدن یا ببرنش به سیتادل و اساتید تمام لردها رو به شمال فرا میخوندن و هردو این کارها از قانع کزدن سرسی منطقی تره و در اخر هم چیز بیشتری عایدشون میشد.

 

شما منطقی در نظران کاربرها نمیبینید، نظرات منتقدها چی؟ شما به هرحال سینمارو هستید و با منتقدها تقریبا همدل. چند پست قبل عکسی از نمرات متای فصل های مختلف سریال هست نگاهی بندازید و بی منطقی اونو توضیح بدید. اگرهم که نه به نظر کاربران و نه به نظر منتقدها اهمیت نمیدین و قبولش ندارین که دیگه هیچی...

 

 

@پارسا تارلی

سفید بودن موهای تارگرین ها به خاطر ازدواج با محارم بود که خونشون رو خالص نگه دارن و بعضی تارگرین ها که با غیر تارگرین ها وصلت کردن بچه های سفید و سیاه مو هردو رو داشتن یکی از معروف ترینشون هم بیلور تارگرین معروف به نیزه شکن که در داستان های دانک واگ حضور داره. اسمشو گوگل کنید اطلاعاتش میاد

ویرایش شده در توسط مهمان

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
شاهزاده طلوع » سه شنبه شهریور 7, 96 11:48 am[/url]"]
Lady of winterfell » سه شنبه شهریور 7, 96 11:29 am[/url]"]وقتی به خاطر طمع شبکه HBO مجبور میشن یه سیزن اضافه بسازن و آب ببندن به سریال همین میشه دیگه ضعف خطوط داستانی و شخصیت پردازی و افت محسوس دیالوگ ها. مثلا این خط داستانی احمقانه رفتن جان و گروهش برای گرفتن وایت اگه دنریس انقد راحت میتونه یه روزه سوار اژدهاش بشه و خب یه وقت میذاشت جیمی هم پشت اژدهاش سوار میکرد میرفتن میدیدن وایت هارو که سرسی هم قانع بشه یعنی هیچ کی همچین. پیشنهادی به فکرش نرسید؟ بعد تا وقتی که جان به دنیا میاد اون یکی بچه ریگار که اسمش ایگانه زنده ست یعنی اسم 2تا بچه شو گذاشته ایگان؟اگه زنده میموندن میخواست صداشون کنه ایگان1 و ایگان2؟صحبت از ریگار شد فک کن بعد این همه سال انتظار برای دیدن ریگار و نوع رابطه ش با لیانا این فلش بک افتضاحو نشون میدن حالا که قرار نیست دیالوگ داشته باشه لااقل یه آدم خوشقیافه انتخاب میکردن قحطی اومده بود؟این بازیگره رسما زشت بود یا جوری نشون میدادن پشتش به صحنه باشه و مرموز بودن کاراکتر هم حفظ بشه.

 

در مورد بازیگر نقش ریگار هم بگم که هیچ بازیگر بزرگی نمیاد که فقط بیست ثانیه توی قاب وایسته! هیچ بچه خوشگلی هم تو عرصه هنر رو زمین نمی مونه که بخوان بیست ثانیه بیارنش جلوی دوربین! این افراد حتما یا سوپرمدل شدن یا بازیگر تاپ و... . با همه ی احترام، یعنی همچین مسئله نازلی انقدر برای شما طرح کردنش مهمه که بابتش مدام فضای تلخ و بی ربط تو کامنتهای فروم پخش بشه؟! زیر بغل مار کشف می کنن دوستان.

 

ریگار از جذابترین شخصیتای مجموعه بود. حتی بیلیش هم معتقد بود خیلی خوشتیپه و باز تو دیالوگای بیلیش خودش میگه موهای بلند و انبوه نقره‌ای داشت.

پسر خوشتیپ هیکلی همه جا پیدا میشه. مثلا دنیل رادکلیف یه بار گفته بود دوس داره تو گات بازی کنه حتی اگه بمیره یا نقشش کوتاه باشه

از قیافه ریگار بگذریم حتی لباس و گریمش هم بد بود...

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در مورد زنجیر:

بعد از اپیزود شیش زیاد در مورد زنجیر سوال شده. چند تا چیز به ذهنم میرسه.

زنجیر از کجا اومد؟ این سوال میتونه دو معنی داشته باشه.

اول اینکه تو این زمان کم زنجیر از کجا آوردن که میشه گفت چون فیلم زمان رو نشون نداده وایت ها رفتن و گشتن و زنجیر پیدا کردن.

دوم اینکه اصلا اینا یه قرن هم میگشتن، زنجیر با این قطر تو شمال دیوار چیکار میکنه که پیدا کنن؟ این رو جواب دقیق ندارم (چون اینا آهنگری هم نمیتونن کنن که بگیم آهنگری کردن) ولی تنها حدسم اینه که زنجیر پاندول چند تا از نگهبانی های خالی دیوار رو کش رفتن.

 

نکته دیگه در مورد شنا کردن و اتصال زنجیر. به نظر من برای وصل کردن زنجیر نیازی به شنا کردن نیست. چند تا مرده سر زنجیر رو میگیرن و میپرن تو آب. چند دقیقه صبر میکنن و چون وزن زنجیر زیاده میرسن به کف دریاچه که احتمالا یه فاصله افقی با اژدها دارن. حالا نیازی به شنا نیست و کافیه با زنجیر تا پیش اژدها پیاده روی کنن و زنجیر رو وصل کنن (اینا مرده هستن و نبود هوا نمیکشتشون). بعد هم مرده های بالا زنجیر رو جمع میکنن و مرده های تو دریاچه هم میتونن قبلش با زنجیر برگردن بالا یا اینکه اصلا دیگه به اینا نیازی نیست. به همین سادگی

 

به نظر من واقعا شنا کردن مشکل نبود چون اصلا نیازی به شنا کردن نیست برای چنین کاری. البته یه گیر هایی میشه به نحوه تهیه زنجیر داد که تصور پیدا کردن زنجیر زیاد دور از ذهن نیست.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×