رفتن به مطلب
negar27

بحث اپیزودیک قسمت پنجم The Bells

بحث اپیزودیک قسمت پنجم   

134 رای

  1. 1. به اپیزود پنجم فصل هشت سریال بازی تاج و تخت از یک تا ده چه نمره ای می دهید؟

    • 1
      13
    • 2
      1
    • 3
      7
    • 4
      6
    • 5
      8
    • 6
      6
    • 7
      12
    • 8
      25
    • 9
      22
    • 10
      33


Recommended Posts

در 9 ساعت قبل، jilibilina گفته است :

درود

خسته نباشید

آهنگ ریمیکس سریال که اول پادکست پخش کردید رو از کجا میتونم دانلود کنیم؟

سلام وقتتون بخیر. به زودی روی کانال تلگرام سایت گذاشته میشه.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان یه سوال. من متوجه نمیشم چطوری میشه که جان اسنو حرامزاده نباشه؟!

مگه ریگار زن و سه تا بچه نداشت؟ خواهر اوبرین مارتل. اون یه برادر دیگه بود؟ یکی ما رو روشن کنه. 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 7 دقیقه قبل، مه سا استارک گفته است :

دوستان یه سوال. من متوجه نمیشم چطوری میشه که جان اسنو حرامزاده نباشه؟!

مگه ریگار زن و سه تا بچه نداشت؟ خواهر اوبرین مارتل. اون یه برادر دیگه بود؟ یکی ما رو روشن کنه. 

فصل قبل گیلی و سم تو سیتادل فهمیدند ریگال زن اولشو یعنی خواهر مارتل طلاق داد با لیانا ازدواج کرد:classic_biggrin:

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 9 دقیقه قبل، تینا استارک گفته است :

فصل قبل گیلی و سم تو سیتادل فهمیدند ریگال زن اولشو یعنی خواهر مارتل طلاق داد با لیانا ازدواج کرد:classic_biggrin:

طلاق داده بود! من فکر کردم فقط اسناد ازدواجشون رو دیده!

عجب. این هم از اون حرکت های خوشگل سریال بوده.

مرسی. 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 11 ساعت قبل، cancer گفته است :

دوستان کسی ترجمه و فایل پی‌دی‌اف کامل این کتاب هارو داره؟؟ تیکه‌تیکه نه هااا منظورم هر کتاب بصورت کامل 

شوالیه هفت پادشاهی: شامل سه داستان کوتاه ¹شوالیه آواره ²شوالیه قسم خورده ³شوالیه مرموز

 کتاب چهارم ضیافتی برای کلاغ‌ها

کتاب پنجم رقصی با اژدهایان

کتاب دنیای یخ و آتش

کتاب آتش و خون

 

یا اگه جایی سراغ دارید که بتونم همشونو یکجا بخرم بگید

سایت و کانال تلگرامی وینترفل یا فرزندان جنگل

@ChildernOfForestOrder

@winterfellir

سایت وستروسم بعضی کتابارو ترجمه کرده

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

تاسف بار ترین و البته جالب ترین نکته قسمت پنجم برای من سرنوشت و جیمی و سرسی و مقایسه اون با دنریس بود.

جیمی و سرسی در ابتدا با همین اندیشه که فقط ما مهم هستیم و خانوادمون و این حق مشروع ماست که هرچیزی بر علیه خانواده ما باشه رو نابود کنیم. در ادامه جیمی در رویه ای نقش ایفا کرد که منجر به استحاله مثبت و در ابتدا خاکستری نشون دادن و در آخر حتی برجسته شدن این شخصیت به عنوان یکی از شخصیت های مثبت بود ولی در قسمت پنجم همه چیز دود شد و بر باد رفت. جیمی برین را رها کرد و معلوم نشد برای چه قصدی عازم بارانداز پادشاه شد. بعد از اینکه سرسی یکی یکی مهره هاشو از دست داد و حتی در اون موقع هم تسلیم نشد و ناقوس رو به صدا در نیاورد! باز هم اثری از پشیمانی از سرنوشتش و تباهی و خفتی که خود عاملش بود در چهره اش دیده نمیشد  و در آخر هم که جیمی بعد از هشت فصل به اول کار بازگشت که هیچ چیزی مهم نیست و فقط ما! فقط جای جمله کلیدی چه کارها برای عشق نمی کنم خالی بود!

در مقابل دنریس تارگرین و به اصطلاح  دیوونه شدنش جالب بود. اینکه شخصی تمام راه های راستی آزمایی و سازش رو امتحان کنه و کاری که راحت می تونست به پایان برسونه رو با نوع دوستی و در ادامه دفاع از مردمان وستروس در مقابل شاه شب به خطر بندازه و بعد از ناسپاسی متحدین و بی تدبیری  و کشته شدن ریگال و میساندی در هنگامه مذاکرات صلح، باز هم در  نبرد با  عدم انعطاف رقیبش حتی بعد از قلع و قمع شدن ناوگان آهنین، لشکر بی فایده گروهان طلایی و کمان هایی که برخلاق سمت چهارم کارکردی نداشتند و ورای اونها اراده مردم برای مقابله با شر مطلقی که ترکیبی از سرسی، کیبورن و گرگور کلگین بود مواجه میشه. اینکه دنریس تصمیم به یکسره کردن کار این ترکیب سیاه (قبل اینکه باز با دلسوزی تیریون فراری داده بشن)داره نشانی از دیوانگی نداره. اصل فکر درسته و فقط اغراق سازندگان در نشان دادن این ویرانی و نفس آتشین دروگون که تموم نشدنی بود، اصرار به دیوانه نشون دادن شخصی داره که فقط زمانی از آتش استفاده می کنه که راه دیگه ای براش نمونده.

ویرایش شده در توسط R-FAARAZON

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 13 ساعت قبل، witch king گفته است :

از کمیک بوک شدن داستان و سریال هر چی بگم کمه!!!!

شما  واریس و درنظر بگیرید که توی نهایت فقر  و بدبختی بزرگ شده این همه تجربه وحشتناک تو زندگیش بوده و برای رسیدن به وزارت هزاران جرم و جنایت مرتکب شده و ارباب زمزمه هاست یه شبه بیاد بشه مدافع مردم!!

باز اینو میشه قبول کرد ولی طرفداری از علامت تعجب زنده و سمبل حماقت یعنی جان اسنو  رو نمیشه با منطق مشدی ممد علیم باور کرد.

تنها نتیجه ای که میشه از این قضیه گرفت اینه که سازنده های سریال فقط خواستن یه اثر عامه پسند مثل اونجرز و تور رو تولید کنن و میدون رو برای ابر قهرمان های  داستان خالی کنن.

به چیزی که با خوندن متن یادم افتاد اینه که تو فصل ۱،واریس برمیگرده به ند استارک میگه برای جافری دعا کردم که سلامت باشع و این حرفا که ند در جوابش  با حالت عصبی میگه  برا اون بچه قصاب هم دعا کردین؟؟؟؟؟

یادتونه؟؟؟؟

برا منم این همه تحول شخصیت ها تعجب اوره چخبر مرگ این نویسنده ها بوده واقعا؟!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 1 ساعت قبل، R-FAARAZON گفته است :

تاسف بار ترین و البته جالب ترین نکته قسمت پنجم برای من سرنوشت و جیمی و سرسی و مقایسه اون با دنریس بود.

جیمی و سرسی در ابتدا با همین اندیشه که فقط ما مهم هستیم و خانوادمون و این حق مشروع ماست که هرچیزی بر علیه خانواده ما باشه رو نابود کنیم. در ادامه جیمی در رویه ای نقش ایفا کرد که منجر به استحاله مثبت و در ابتدا خاکستری نشون دادن و در آخر حتی برجسته شدن این شخصیت به عنوان یکی از شخصیت های مثبت بود ولی در قسمت پنجم همه چیز دود شد و بر باد رفت. جیمی برین را رها کرد و معلوم نشد برای چه قصدی عازم بارانداز پادشاه شد. بعد از اینکه سرسی یکی یکی مهره هاشو از دست داد و حتی در اون موقع هم تسلیم نشد و ناقوس رو به صدا در نیاورد! باز هم اثری از پشیمانی از سرنوشتش و تباهی و خفتی که خود عاملش بود در چهره اش دیده نمیشد  و در آخر هم که جیمی بعد از هشت فصل به اول کار بازگشت که هیچ چیزی مهم نیست و فقط ما! فقط جای جمله کلیدی چه کارها برای عشق نمی کنم خالی بود!

اونجایی که جیمی به تیریون میگه : "من راستش خیلی مردم گناهکار و بی گنه برام مهم نیستند (و نبوده اند)!!!!!!!!" راستش دهنم وا موند، با اینکه از این پیچش ها و منفجر کردن قوس شخصیتی تو این فصل کم ندیدیم، ولی این دیگه شاهکار بود از کسی که لقب نفرت انگیز "شاه کش" رو فقط و فقط بخاطر این به دوش می کشید که جون مردم رو نجات داده بود.

اگر جیمی تو نبرد بزرگ کشته میشد نه کاراکتر خودش اینجوری نابود میشد و نه کاراکتر برین!!! ولی خب چیکار کنیم که باید تو آغووش عشقش میمرد، عشقی که تو از بین بردن جیمی و تیریون هیچ تردیدی نداشت!!

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در هم اکنون، Gendry گفته است :

اونجایی که جیمی به تیریون میگه : "من راستش خیلی مردم گناهکار و بی گنه برام مهم نیستند (و نبوده اند)!!!!!!!!" راستش دهنم وا موند، با اینکه از این پیچش ها و منفجر کردن قوس شخصیتی تو این فصل کم ندیدیم، ولی این دیگه شاهکار بود از کسی که لقب نفرت انگیز "شاه کش" رو فقط و فقط بخاطر این به دوش می کشید که جون مردم رو نجات داده بود.

اگر جیمی تو نبرد بزرگ کشته میشد نه کاراکتر خودش اینجوری نابود میشد و نه کاراکتر برین!!! ولی خب چیکار کنیم که باید تو آغووش عشقش میمرد، عشقی که تو از بین بردن جیمی و تیریون هیچ تردیدی نداشت!!

دقیقا همینطوره که فرمایش می کنید.  در مورد جیمی این قوس شخصیتی 360 درجه ای  بوده و جیمی در نهایت همون هیولایی میشه که در فصل یک بود و برن رو به پایین پرت کرد. راست میگه فقط سرسی برای اون مهم بوده و بس و جالبه تمام این تناقض ها در پنج قسمت به نمایش گذاشته میشه . برای من ایده آل این بود و جیمی و به خصوص برین در همون شب طولانی کشته میشد. برین هم در مقام شوالیه و در مقام کسی که تا دم مرگ به عهدش وفادار میموند از دنیا می رفت و نامش جاودانه میشد ولی با رویه فعلی آدمو به شدت به یاد ائووین در بازگشت پادشاه و پس زده شدن از جانب آراگورن می انداخت و وفاداری مطلق او نسبت به عهدش و آریا و سانسا استارک با تصمیم در حمایت از یک شخص فقط بخاطر اینکه بهش احساس داره و با خیانت دگرباره جیمی بر باد رفت. جیمی که قرار بود ایشون ( و یا تیریون لنیستر) قاتل سرسی باشن ولی به خاطر اجبار در دیوانه نشان دادن دنریس اون رو حامی دوباره سرسی و وفادار به او تا دم مرگ و جزغاله شدن، نشون میدن و اون پیشگویی هم که ان شالله گربه بود.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

دوستان اگه مایل هستین یه صفحه جدید باز کنید به این جهت ک هر کسی هر فیلمی رو دیده ک از نظرش خیلی خوب و جالب و پر معنا و مفهوم بوده رو بگه حالا چه سریال چ سینمایی..فک کنم اینجوری زودتر بتونیم چندتا فیلم خوب پیدا کنیم و ببینیم..

اگر موافق هستین یکی زحمتش رو بکشه..مرسی..

ویرایش شده در توسط Momomo

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، Momomo گفته است :

دوستان اگه مایل هستین یه صفحه جدید باز کنید به این جهت ک هر کسی هر فیلمی رو دیده ک از نظرش خیلی خوب و جالب و پر معنا و مفهوم بوده رو بگه حالا چه سریال چ سینمایی..فک کنم اینجوری زودتر بتونیم چندتا فیلم خوب پیدا کنیم و ببینیم..

اگر موافق هستین یکی زحمتش رو بکشه..مرسی..

اینجا فروم تخصصی نغمه یخ و آتش هست نه انجمن فیلم و سینما. اگر بحث متفرقه ای دارید خارج از موضوعات مربوط به کتاب و سریال می تونید در تاپیک بار عام در وینترتاون گفتگو کنید.

 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)
در 19 ساعت قبل، Gemini گفته است :

اشاره بسیار خوبی کردید درباره واریس...

داستان واریس، داستان سیاستمدار کارکشته ای هست که نقطه مقابل بیلیش قرار داره...(و حتی مکمل بیلیش هست در شورای کوچک رابرت)

همونطور که اشاره کردید کودکی بسیار سختی داشته و رنج های زیادی کشیده... از اونطرف بیلیش هم کسی بوده که از یک خاندان ضعیف خودش رو به بالا کشیده..

واریس کسی هست که نقشه های خودش رو میکشه و در نهایت، نتیجه اش رو هرچی که باشه (موفقیت آمیز یا شکست خورده) اون رو به نیت نیک خودش نسبت میده و اینکه همیشه به فکر مردمه...!!

و از اونطرف بیلیش کسیه که با پیدا کردن انواع و اقسام دوست ها با زیرکی، خودش رو دوست و یار همه نشون میده و اینکه میخواد بهشون کمک کنه ولی نهایاتا از پشت خنجر میزنه..

بهانه واریس برای اجرای سیاست هاش کمک به مردم هست، و بهانه بیلیش کمک رسانی به دوستان!!! در حالیکه هر دوشون دو روی یک سکه هستند (متضاد اما در عین حال مکمل)

در سریال سعی شده واریس رو سیاستمدار مردمی نشون بدن (و خیلی هم ضعیف شده) در حالیکه در کتاب بسیار خطرناک تره و در پیشبرد سیاست نقش کلیدی داره.

هنر مارتین در ساختن چنین کاراکترهای پیچیده ای هست ولی در فصل قبل دیدیم که چه بلایی سر بیلیش آوردن و این فصل هم واریس عملا کار مفیدش نامه رسانی بود و توسط تیریون (که بهترین دوستش در سریال بود) خیلی راحت فروخته شد و مثل بیلیش خیلی آسون مرد..

?? ?دقیقا 

مهره های اصلی دنیای مارتین خیلی راحت فدای حماقت و تجاری شدن سریال شدن. 

در 5 ساعت قبل، Fateme گفته است :

به چیزی که با خوندن متن یادم افتاد اینه که تو فصل ۱،واریس برمیگرده به ند استارک میگه برای جافری دعا کردم که سلامت باشع و این حرفا که ند در جوابش  با حالت عصبی میگه  برا اون بچه قصاب هم دعا کردین؟؟؟؟؟

یادتونه؟؟؟؟

برا منم این همه تحول شخصیت ها تعجب اوره چخبر مرگ این نویسنده ها بوده واقعا؟!

یادش به خیر

سریال تو 4 فصل اول و تا حدودی فصل 5 مخاطب رو با سوالات چالشی  مثل چیستی عدالت ،شرافت،حقیقت و ... درگیر میکرد اما از فصل 6  شده صحنه تمرین سینمای بالیوود و هالیوود.

ویرایش شده در توسط witch king

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نظر من هم بهترین مرگ برای جیمی شهادت در وینترفل بود. با هر منطقی حساب کنی «وان من ویت وان هند» نباید جلو ارتش صد هزار نفری زنده میموند. بازگشت به وینترفل و مرگ در اونجا برای نجات زنده ها میتونست قوس شخصیتیش رو کامل کنه.

اما یه نکته هم باید بهش توجه کرد که جیمی در طول هشت فصل به سمت شخصیت خاکستری رفت نه سفید. نوع رفتارش با ادمور تالی و قتل عام تالی ها اونم توی خونه خودشون رو نباید فراموش کرد.

اومدنش به وینترفل فقط به خاطر قولش بود و دوروغی که سرسی بهش گفت. نه بخاطر سفید بودن کارکتر جیمی. درواقع جیمی مرتب بین سفید و سیاه و خاکستری در تقلا بود.

اما آیا مرگش من رو راضی کرده؟ خیر. جیمی لایق مرگ بهتری بود. همانطور که سرسی لایق مرگ بدتری بود. سرسی هرگز تقاص پودر کردن آدمهای سپت بیلور رو پس نداد. مارجری و پدرش حتی برادرش واقعا جزو بیگناهان گات بودن. و همینطور تامن مظلوم 

در 4 ساعت قبل، Gendry گفته است :

عشقی که تو از بین بردن جیمی و تیریون هیچ تردیدی نداشت

واقعا معلوم نشد فلسفه بودن بران در این فصل چی بود. و اینکه چرا جیمی و تیریون دستور قتل حودشون توسط سرسی رو نادیده گرفتن و تا آخرین لحظه جون خودشونو براش به خطر انداختن

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درباره پایانبندی

پایانبندی داستان - و فیلمنامه- شباهت جالبی با آخر بازی در شطرنج داره.اون هم اینکه در هر دو ابتدا باید روی انتها  کار  کرد. پایانبندی داستان همانند آخر بازی شطرنج ، برایند و  همگرایی نیروهاییست که از آغاز شکل گرفته و در میانه پرورده شده اند.  اما
اولا ما با یک "سریال" طرف هستیم. یک کالای تجاری که مثل بقیه کالاها بر حسب "تقاضا" ، "عرضه" می شود.(البته محدودیت های تولید هم در این عرصه موثرند). و خلاصه وقتی سریالی شروع میشه شروعش با خودشه و اتمامش با خدا !  این یارو سریال دکتر بازی شنیدم به فصل 20 رسیده! خب حالا چطور میشه برای همچین کالای تجاری پایانبندی پرفکتی طراحی کرد؟
دوما ما با اثری مواجهیم که تخته بند یک رمان ناتمامه !  همین برای اغتشاش در پایانبندی کافی بود هر چند نمی تونیم انکار کنیم که کار می تونست بهتر دراد.
ماجرا ربط چندانی به نمره دهی مخاطبان نداره .به گفته‌ی همین سایت یک میلیون و دویست هزار نفر در حال یاد گرفتن زبان والریانی هستند!
نقل سریاله دیگه...سریال.

....البته همین گات رو من تقریبا در تمام قسمت ها با شیفتگی دنبال کردم اما مانع از این نمیشه که معایب و ضررهای این سریال که در کل تاریخ تلویزیون مثال زدنیه رو نادیده بگیرم.
با تشکر از دوستانی که به بحث پایانبندی اشاره کردند.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

کتاب ششم که تقریبا کارش تموم شده و بنابر قولی تعمدا فعلا منتشر نشده و کتاب هفتم هم به نظرم حداقل کلیاتش در ذهن مارتین شکل گرفته و با به احتمال زیاد حداقل سر فصل های داستان در اختیار تیم نویسندگان قرار گرفته و در مورد استفاده از اون مشورت شده ولی حتی اگه درصد کمی سریال به کتاب پایبند بود و اون انسجام رو داشت اینقدر از نظر فیلمنامه و دیالوگ های رد و بدل شده ضعیف نمیشد، چیزی که نقطه قوت فصل های آغازین بود. در فصل هشتم بر اصلی روایت بر عهده تصویر و جلوه های ویژه و موسیقی بوده و دیالوگ ها در این حد کیفیتش  کاهش پیدا کرده که خلاصه بشه در این جملات :

سندور ممنونم

تئون ممنونم

حتی در قالب یک سریال هم این افت بخصوص در دو فصل پایانی چشمگیره.

 

ویرایش شده در توسط R-FAARAZON

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 11 دقیقه قبل، توروس گفته است :

درباره پایانبندی

پایانبندی داستان - و فیلمنامه- شباهت جالبی با آخر بازی در شطرنج داره.اون هم اینکه در هر دو ابتدا باید روی انتها  کار  کرد. پایانبندی داستان همانند آخر بازی شطرنج ، برایند و  همگرایی نیروهاییست که از آغاز شکل گرفته و در میانه پرورده شده اند.  اما
اولا ما با یک "سریال" طرف هستیم. یک کالای تجاری که مثل بقیه کالاها بر حسب "تقاضا" ، "عرضه" می شود.(البته محدودیت های تولید هم در این عرصه موثرند). و خلاصه وقتی سریالی شروع میشه شروعش با خودشه و اتمامش با خدا !  این یارو سریال دکتر بازی شنیدم به فصل 20 رسیده! خب حالا چطور میشه برای همچین کالای تجاری پایانبندی پرفکتی طراحی کرد؟
دوما ما با اثری مواجهیم که تخته بند یک رمان ناتمامه !  همین برای اغتشاش در پایانبندی کافی بود هر چند نمی تونیم انکار کنیم که کار می تونست بهتر دراد.
ماجرا ربط چندانی به نمره دهی مخاطبان نداره .به گفته‌ی همین سایت یک میلیون و دویست هزار نفر در حال یاد گرفتن زبان والریانی هستند!
نقل سریاله دیگه...سریال.

....البته همین گات رو من تقریبا در تمام قسمت ها با شیفتگی دنبال کردم اما مانع از این نمیشه که معایب و ضررهای این سریال که در کل تاریخ تلویزیون مثال زدنیه رو نادیده بگیرم.
با تشکر از دوستانی که به بحث پایانبندی اشاره کردند.

در مبحث تئوری حق با شما هست... عملا باید شطرنج گونه سریال رو به پیش میبردن.. اما سریال همونطور که میدونیم در فصل های آخر بیشتر شبیه به بازی شطرنج با خودش بود تا اینکه مهره چینی کنه که حریفان در مقابل هم قرار بگیرن!!! 

برای مثال مهره هایی مثل بیلیش و واریس بسیار ارزشمند هستن اما از اونجایی که دیگه شخصیت خودشون رو ندارن به جای اینکه خودشون بازی کنن بازیچه دست d&d شدن..!!

مارتین از دید کاراکترها و عمق شخصیت اونها داستان رو پیش میبرد و مقابل همدیگه قرار میداد و عاملی رو فدای روند کارش نمیکرد.. اما دیدیم در دو فصل اخیر، سریال به جای بازی شطرنج، قمار میکنه و قضیه از جایی شروع شد که ایده ای برای تیریون مطرح کردن مبنی بر اینکه برای شکار وایت به اونور دیوار برن..(مقدمه و بهانه ای برای ورود مردگان به وستروس و .....) و این قمار باعث شد سریال، اشتباهات دیگه رو مرتکب بشه و مثل دومینو فرو بریزه..

در مورد ناتموم موندن منبع هم همینطوره.. کلا وقتی که سریال و یا فیلم به منبعش وفادار نمونه همین مشکلات پیش میاد.. (برای مثال در سطح بسیار پایین تر از GOT، برای سریال TWD و تا حدودی جداشدنش از منبع همین اتفاق افتاد)

 

 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من با بعضی نظرهاتون موافق نیستم
اول اینکه بگم با  روابط محارمی داستان، زبان آلوده، خشونت بعضا غیر قابل تحمل  سریال و دنیای نغمه مشکل داشتم .در عین حال بسیاری از  تم های داستان در سریال به طور سطحی مطرح شده بود و تا حد زیادی چاره ای جز این نبود.
از جمله عشق سرسی و جیمی، ماجرای برن که کلی بحث های اسطوره ای ، فولکلور، روانشناسی و فرا روانشناسی پشتش هست و شاید اصلا حذفش سریال رو بهتر می کرد.
به عنوان مثال توجه تون رو جلب می کنم به راه پیمایی شرم  سرسی لنیستر. شک دارم در سریال می تونست چندان بهتر از اون از کار درآد ولی همین بخش رو در نسخه انگلیسی کتاب ببینید که چقدر چند بعدی تره. مثل تفاوت خط و حجم. یک اندیشه‌ی اگزیستانسیالیستی در کتاب وجود داشت و  به یکی از مشهورترین آثار روانشناسی غرب ارجاع می داد .  همین سرسی که برای اکثرمون شر مجسم بود.
جیمی تحت تاثیر چندین نیروی متعارض قرار داشت و  پیچیدگی وضعیت اون هممتاسفانه در سریال نیومد همینطور که دنریس

در 1 دقیقه قبل، Gemini گفته است :

در مبحث تئوری حق با شما هست... عملا باید شطرنج گونه سریال رو به پیش میبردن.. اما سریال همونطور که میدونیم در فصل های آخر بیشتر شبیه به بازی شطرنج با خودش بود تا اینکه مهره چینی کنه که حریفان در مقابل هم قرار بگیرن!!! 

برای مثال مهره هایی مثل بیلیش و واریس بسیار ارزشمند هستن اما از اونجایی که دیگه شخصیت خودشون رو ندارن به جای اینکه خودشون بازی کنن بازیچه دست d&d شدن..!!

مارتین از دید کاراکترها و عمق شخصیت اونها داستان رو پیش میبرد و مقابل همدیگه قرار میداد و عاملی رو فدای روند کارش نمیکرد.. اما دیدیم در دو فصل اخیر، سریال به جای بازی شطرنج، قمار میکنه و قضیه از جایی شروع شد که ایده ای برای تیریون مطرح کردن مبنی بر اینکه برای شکار وایت به اونور دیوار برن..(مقدمه و بهانه ای برای ورود مردگان به وستروس و .....) و این قمار باعث شد سریال، اشتباهات دیگه رو مرتکب بشه و مثل دومینو فرو بریزه..

در مورد ناتموم موندن منبع هم همینطوره.. کلا وقتی که سریال و یا فیلم به منبعش وفادار نمونه همین مشکلات پیش میاد.. (برای مثال در سطح بسیار پایین تر از GOT، برای سریال TWD و تا حدودی جداشدنش از منبع همین اتفاق افتاد)

 

 

باهاتون موافقم. در واقع شطرنج منچ شد!
منتها من یک پوینت کلی روی مقوله‌ی "سریال" دارم. اگر زمانی وقت شد و دوستان تمایل داشتند بد نیست به اون بپردازیم
 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلا ضعف های داستان که همین روابط، خشونت، غرق شدن در واقعیت و دوری از فانتزی و ضعیف بودن وجه فانتزی رو سریال هم دارا بود ولی نتونست اون نقاط قوت کتاب رو در 4 فصل بعدی حفظ کنه مثل چند بعدی شخصیت ها،  خاکستری نشون دادن شخصیت ها و.... یکی از علت ها شاید ناتوانی طبیعی ماهیت سینما در زمزمه درون و گفتگویی باشه که شخصیت های کتاب با خودشون داشتن. دست مارتین از این نظر باز بود ولی در قالب این سینما این قابل تبدیل نیست و نمیشه به مخاطب گفت شخصیت چه فکری می کنه حتی اگه این امر امکان پذیر بشه مثل فیلم واترلو چندان کمکی به روایت نمی کنه و دست و پاگیر میشه ، اگرم بازی بازیگران ضعیف باشه که این قوز  بالا قوز و مانعی برای درک مخاطب و پیچیده تر شدن غیر ضروری روایت میشه.ولی در داستان این طور نیست و به کمک تخیل خواننده خیلی میشه روی این عنصر مانور داد ولی در مدیوم سینما دقیقا چیزی به مخاطب قبولانده میشه که نشون داده بشه و ابزار دیگه ای وجود نداره بخاطر همین زبان سینما و موسیقی نسبت به ادبیات داستانی ساده تر و تک بعدی تره.

در مورد کاراکتر برن واقعا یکی از برترین شخصیت های کتاب برنه و در صورت حذف برن و وجه اسطوره ای برن /کلاغ سه چشم یکی از خط های روایی داستان و سریال الکن و سریال و کتاب در حد یه ایده قرون وسطایی صرف کاهش پیدا می کرد. برن هرچقدر که پیچیده باشه مثلا به پیچیدگی شخصیت سائورون در ارباب حلقه ها نیست ، پیترجکسون تونست برگردان خوبی از این شخصیت بسیار پیچیده ارائه بده ولی پایان کار برن ( البته هنوز در قسمت ششم مشخص نیست برن چه سرانجامی خواهد داشت) چندان قابل اعتنا نبود و در خیلی از موارد حذف این شخصیت از فصل هفت و هشت ضربه چندانی به سریال وارد نمی کرد.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 22 ساعت قبل، Danny گفته است :

یه سوال داشتم خدمت عزیزانی که کتاب هارو خوندن: به غیر از دنریس دختر ایریس دوم( همون دنی خودمون)، دنریس دختر جهیریس‌ اول و دنریس دختر ائگون چهارم هم ذکر شده یا نه؟؟ اگه آره پس باید دنریس سومین با نام او (third of her name) باشه دیگه، درسته؟؟

من کتاب رو نخوندم ولی میدونم قانون نامگذاری در سلطنت اینجوریه که اگر پیش از این هیچ ملکه ای به نام دنریس نبوده، پس دختر ایریس میشه اولین ملکه با این نام وگرنه چه فراوون یه اسم روی دیگران گذاشته میشه.

گمونم بدونید که در سلطنت انگستان هم الیزابت اول از خاندان تودور اولین ملکه و ملکه فعلی انگلستان، الیزابت دوم، از خاندان ویندزوره ولی دومین ملکه است با نام الیزابت.

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)
در 3 ساعت قبل، توروس گفته است :

من با بعضی نظرهاتون موافق نیستم
اول اینکه بگم با  روابط محارمی داستان، زبان آلوده، خشونت بعضا غیر قابل تحمل  سریال و دنیای نغمه مشکل داشتم .در عین حال بسیاری از  تم های داستان در سریال به طور سطحی مطرح شده بود و تا حد زیادی چاره ای جز این نبود.
از جمله عشق سرسی و جیمی، ماجرای برن که کلی بحث های اسطوره ای ، فولکلور، روانشناسی و فرا روانشناسی پشتش هست و شاید اصلا حذفش سریال رو بهتر می کرد.
به عنوان مثال توجه تون رو جلب می کنم به راه پیمایی شرم  سرسی لنیستر. شک دارم در سریال می تونست چندان بهتر از اون از کار درآد ولی همین بخش رو در نسخه انگلیسی کتاب ببینید که چقدر چند بعدی تره. مثل تفاوت خط و حجم. یک اندیشه‌ی اگزیستانسیالیستی در کتاب وجود داشت و  به یکی از مشهورترین آثار روانشناسی غرب ارجاع می داد .  همین سرسی که برای اکثرمون شر مجسم بود.
جیمی تحت تاثیر چندین نیروی متعارض قرار داشت و  پیچیدگی وضعیت اون هممتاسفانه در سریال نیومد همینطور که دنریس


 

به نظرم داستان سرسی و جیمی بیشتر به ژنتیک و همچنین تا حدودی نظریه روانکاوی فروید بیشتر شبیه هست تا وجودگرایی... البته درباره نداشتن احساس گناه متقابل بین سرسی و محیط پیرامونش (مردم) و تضاد این قضیه اش با بستگان درجه1 (برای سرسی خانواده همه چیزه) از شخصیت پردازی بسیار پیچیده مارتین خبر میده، و تاحدودی قضیه وجودگرایی صدق میکنه.. در مورد ماجرای زندانی شدن سرسی و راهپیمایی شرم هم حقیقتا یاد اسکینر و آزمایشش رو کبوترها افتادم!!

اما درباره سرسی و جیمی و نوع روابطشون از نظر روانشناسی لازمه شخصیت سرسی رو با هم بررسی کنیم.. شخصیت سرسی بیشتر به دوران کودکی برمیگرده تا محیط.... و فراخود سرسی برخلاف چیزی که احتمالا فرض میشه، بسیار بسیار قوی هست و در مقابل نهاد (Id) سرسی  قرار داره.. قرار دادن نهاد (که به قول فروید، افسارش رو اگر در 5 سال اول زندگی مهار نکردیم، اون افسار شخصیت رو در دست میگیره) در مقابل فراخود(super ego) سرسی، هنر مارتین رو میرسونه و تمام کارهایی که سرسی میکنه به نوعی برای جلوگیری از وقوع پیشگویی های مگی قورباغه هست..... پیشگویی(که تا حدود زیادی جنبه غیر مادی داره) به طور مداوم ذهن سرسی رو درگیر خودش کرده.. در مقابل علاقه اش به جیمی فقط به بخش نهاد (Id) شخصیتیش برمیگرده(و تقریبا غیر قابل کنترل هست).. در حالیکه جیمی برعکس، محیط بیشتر بر اون تاثیر گذاشته تا ژنتیک و دوران کودکی(به جز قضیه عشقش به سرسی که از کودکی شروع شد)

با نظر شما درباره نوع در پیش گرفتن این نوع روابط که مارتین برای سرسی و جیمی در نظر گرفته، مخالفم... با توجه به دلایل روانشناسی که ذکر کردم، کاملا شخصیت پردازی بی نقصی دارند.

 

و دلیل دیگه اش اینه که روند داستان میطلبه این نوع روابط و خشونت وجود داشته باشه.... اگر این رابطه وجود نداشت، جیمی، برن رو از بالای برج پرت نمیکرد و اصلا بعدا سوءقصدی به برن برای کشتنش صورت نمیگرفت که بخواد اصلا اختلافی بین استارک ها و لنیسترها صورت بگیره!!!!!!! و جنگ برای تاج و تخت عملا شکل نمیگرفت و کل داستان زیر سوال میرفت!!!!!!!!

 

در مورد برن (کلاغ سه چشم) ، قضیه به شدت مذهبی هستش (ریشه قدرتش در جنگل خدایان) و شخصیت پردازیش بعد از اینکه فلج شد (قبل از اینکه کلاغ سه چشم بشه) و تلاشش برای اینکه استعدادش رو در جای دیگه به کار بگیره (کلاغ سه چشم قبلی هم مدام به رویاش میاد تا این استعداد رو بهش بشناسونه) من رو یاد نظریه آدلر میندازه...

در مورد حذف برن با شما مخالفم.. فقط حیف شد که پایان بندی خط داستانی برن و بی خاصیت شدن قدرتش، بسیار به سریال لطمه زد..(استفاده از آریا برای کشتن شاه شب و غافلگیری مخاطب!! هم پیشگویی ها درباره جان رو زیر سوال برد هم قدرت فوق العاده برن رو....) در حالیکه برن و جان، میتونستند کلیدهای شکست شاه شب باشن.. برن و شاه شب هر دو از یک قدرت یعنی جنگل خدایان سرچشمه میگیرن..باید از این قدرت برن (که ریشه اش با قدرت وایت واکرها از یکجا سرچشمه میگیره) علیه شاه شب استفاده میکردن، نه اینکه بیان برن رو کلا حذف کنن!

 

ویرایش شده در توسط Gemini

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)
در 27 دقیقه قبل، توروس گفته است :


منتها من یک پوینت کلی روی مقوله‌ی "سریال" دارم. اگر زمانی وقت شد و دوستان تمایل داشتند بد نیست به اون بپردازیم
 

بسم الله.

 

در مورد روابط سرسی و جیمی اشاره مستقیمی وجود داره به ازدواج محارم در میان فراعنه مصر برای نگه داشته شدن اصالت( که از نظر ژنتیکی به خاطر خالص شدن خزانه ژنی و در 99 درصد حالت  تاثیر منفی که داره رد شد ) و نمود اون در خاندان تارگرین و به نظرم سرسی و جیمی تا حدودی تحت تاثیر تارگرین ها این تمایل رو داشتند و این حس و حق داشتن همچین روابطی در اونها تقویت شد.

ویرایش شده در توسط R-FAARAZON

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان این نکته ریز در مورد شباهت شخصیت و زندگی ماتیلدا و لئون، و همینطور آریا و هاوند رو خودم کشف کردم ?

IMG_20190517_235259.jpg

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

یارا گریجوی چی شد...؟ 

قرار نبود بعد شب طولانی بیاد...؟ 

 

ویرایش شده در توسط Daren

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با توجه به حذف تئون و یورون گریجوی و عدم محوریت ارون گریجوی ( با توجه به اینکه یکی از زمزمه گران خدای مغروق است ) و عدم حضور ویکتاریون گریجوی تنها گزینه برای تخت جزایر آهن همین یارا گریجوی هستش و با توجه به عدم داشتن قوای چشمگیری در جزایر آهن نقشش در سریال تقریبا کامل شده.

 

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 4 ساعت قبل، Gemini گفته است :

 

 

 

در 5 ساعت قبل، تینا استارک گفته است :

به نظر من هم بهترین مرگ برای جیمی شهادت در وینترفل بود. با هر منطقی حساب کنی «وان من ویت وان هند» نباید جلو ارتش صد هزار نفری زنده میموند. بازگشت به وینترفل و مرگ در اونجا برای نجات زنده ها میتونست قوس شخصیتیش رو کامل کنه.

اما یه نکته هم باید بهش توجه کرد که جیمی در طول هشت فصل به سمت شخصیت خاکستری رفت نه سفید. نوع رفتارش با ادمور تالی و قتل عام تالی ها اونم توی خونه خودشون رو نباید فراموش کرد.

اومدنش به وینترفل فقط به خاطر قولش بود و دوروغی که سرسی بهش گفت. نه بخاطر سفید بودن کارکتر جیمی. درواقع جیمی مرتب بین سفید و سیاه و خاکستری در تقلا بود.

اما آیا مرگش من رو راضی کرده؟ خیر. جیمی لایق مرگ بهتری بود. همانطور که سرسی لایق مرگ بدتری بود. سرسی هرگز تقاص پودر کردن آدمهای سپت بیلور رو پس نداد. مارجری و پدرش حتی برادرش واقعا جزو بیگناهان گات بودن. و همینطور تامن مظلوم 

واقعا معلوم نشد فلسفه بودن بران در این فصل چی بود. و اینکه چرا جیمی و تیریون دستور قتل حودشون توسط سرسی رو نادیده گرفتن و تا آخرین لحظه جون خودشونو براش به خطر انداختن

این نظر خانم تینا استارکه.
من در پاسخ نوشتم

 

در 4 ساعت قبل، توروس گفته است :

من با بعضی نظرهاتون موافق نیستم
اول اینکه بگم با  روابط محارمی داستان، زبان آلوده، خشونت بعضا غیر قابل تحمل  سریال و دنیای نغمه مشکل داشتم .در عین حال بسیاری از  تم های داستان در سریال به طور سطحی مطرح شده بود و تا حد زیادی چاره ای جز این نبود.
از جمله عشق سرسی و جیمی، ماجرای برن که کلی بحث های اسطوره ای ، فولکلور، روانشناسی و فرا روانشناسی پشتش هست و شاید اصلا حذفش سریال رو بهتر می کرد.
به عنوان مثال توجه تون رو جلب می کنم به راه پیمایی شرم  سرسی لنیستر. شک دارم در سریال می تونست چندان بهتر از اون از کار درآد ولی همین بخش رو در نسخه انگلیسی کتاب ببینید که چقدر چند بعدی تره. مثل تفاوت خط و حجم. یک اندیشه‌ی اگزیستانسیالیستی در کتاب وجود داشت و  به یکی از مشهورترین آثار روانشناسی غرب ارجاع می داد .  همین سرسی که برای اکثرمون شر مجسم بود.
جیمی تحت تاثیر چندین نیروی متعارض قرار داشت و  پیچیدگی وضعیت اون هممتاسفانه در سریال نیومد همینطور که دنریس


 

اما در پاسخم نقل قول ایشون نیومده بود . اما فکر می کنم مشخصه مخاطب من ایشون بوده  هر چند بین دو پست  یکی دو پست دیگر هم از جمله از  آر فارازون گرامی درج شد و این پاسخ رو دادند.

 

در 4 ساعت قبل، R-FAARAZON گفته است :

کلا ضعف های داستان که همین روابط، خشونت، غرق شدن در واقعیت و دوری از فانتزی و ضعیف بودن وجه فانتزی رو سریال هم دارا بود ولی نتونست اون نقاط قوت کتاب رو در 4 فصل بعدی حفظ کنه مثل چند بعدی شخصیت ها،  خاکستری نشون دادن شخصیت ها و.... یکی از علت ها شاید ناتوانی طبیعی ماهیت سینما در زمزمه درون و گفتگویی باشه که شخصیت های کتاب با خودشون داشتن. دست مارتین از این نظر باز بود ولی در قالب این سینما این قابل تبدیل نیست و نمیشه به مخاطب گفت شخصیت چه فکری می کنه حتی اگه این امر امکان پذیر بشه مثل فیلم واترلو چندان کمکی به روایت نمی کنه و دست و پاگیر میشه ، اگرم بازی بازیگران ضعیف باشه که این قوز  بالا قوز و مانعی برای درک مخاطب و پیچیده تر شدن غیر ضروری روایت میشه.ولی در داستان این طور نیست و به کمک تخیل خواننده خیلی میشه روی این عنصر مانور داد ولی در مدیوم سینما دقیقا چیزی به مخاطب قبولانده میشه که نشون داده بشه و ابزار دیگه ای وجود نداره بخاطر همین زبان سینما و موسیقی نسبت به ادبیات داستانی ساده تر و تک بعدی تره.

در مورد کاراکتر برن واقعا یکی از برترین شخصیت های کتاب برنه و در صورت حذف برن و وجه اسطوره ای برن /کلاغ سه چشم یکی از خط های روایی داستان و سریال الکن و سریال و کتاب در حد یه ایده قرون وسطایی صرف کاهش پیدا می کرد. برن هرچقدر که پیچیده باشه مثلا به پیچیدگی شخصیت سائورون در ارباب حلقه ها نیست ، پیترجکسون تونست برگردان خوبی از این شخصیت بسیار پیچیده ارائه بده ولی پایان کار برن ( البته هنوز در قسمت ششم مشخص نیست برن چه سرانجامی خواهد داشت) چندان قابل اعتنا نبود و در خیلی از موارد حذف این شخصیت از فصل هفت و هشت ضربه چندانی به سریال وارد نمی کرد.

من در ابتدا یادآوری کردم که "اول اینکه بگم با  روابط محارمی داستان، زبان آلوده، خشونت بعضا غیر قابل تحمل  سریال و دنیای نغمه مشکل داشتم " که اولا  تصریح کنم تفاوت نگاهم در مورد جیمی و سرسی  علیرغم ناخشنودی ام از ناهنجاری های داستانه . دوما  دنیای نغمه و کتاب را همراه هم و با یک حرف ربط مورد اشاره قرار دادم
و صحبت های آر فارازون گرامی در مورد ناکامی سریال در به تصویر کشیدن ظرایف  داستان هر چند درسته ولی پاسخ نقد یا سوال من نیست. در مورد مدیوم سینما هم درست می گن . 60-70 ساله که این مباحث از طریق افرادی چون لکان، دریدا، بارت و ... پیش از اینها به گونه ای کلی توسط فریدریش ویلهلم نیچه - از جمله در تقسیم هنرها و "والا" دانستن ادبیات - طرح شده.  امروزه هم که عده‌ی زیادی سینما را یک "فرم بیان هنری مستقل" نمی دانند -می توان به کتاب پاریس تهران و برای دریافتن ریشه های عمیق فلسفی آن به  "دیالکتیک روشنگری"  و  مکتب فرانکفورت و آرا آدورنو و بنیامین و دیگران مراجعه کرد -. چه رسد به سریال که کاریکاتوری از هنر سینما هم نیست و بیشتر شبیه لالایی می ماند.
در مورد برن موضوع این است که ما سینمای آمریکا و به خصوص این ژانر را بدون درک کارل گوستاو یونگ،جوزف کمپل، شمنیسم و اسطوره ها و داستان های مردم و سرخپوستان آمریکا و برخی منابع دیگر  را نمی توانیم به طور مبنایی درک کنیم  ، نه ما و نه هر بیننده دیگری از جمله بیننده آمریکایی . بیننده ای که به اصطلاح با سریال می خندد و گریه می کند و زندگی می کند ولی طبیعتا 10-15 هزار صفحه مطلب در مورد ساختار سینمای آمریکا و عوامل و ریشه های داستان های آمریکایی نخوانده است و اگر بپرسید که برن چرا  گذشته را می بیند و چرا این قدرت ها را دارد پاسخ اکثریت این است که "خب داره، قدرتمنده،مثل فلان فیلم،مثل فلان کامیک بوک و سریال و ...." بنابراین برنِ کتاب تبدیل به برن مبهم و گنگ - نه پیچیده و ریشه دار- سریال می شود  که گاهی اوقات اصلا نبودش حس نمی شود و بودش ملال انگیز است. خود دوستان هم به ابتر و گنگ بودن برن سریال اشاره کردند

 

در 5 ساعت قبل، R-FAARAZON گفته است :

 

در 4 ساعت قبل، Gemini گفته است :

 

در 5 ساعت قبل، Gemini گفته است :

به نظرم داستان سرسی و جیمی بیشتر به ژنتیک و همچنین تا حدودی نظریه روانکاوی فروید بیشتر شبیه هست تا وجودگرایی... البته درباره نداشتن احساس گناه متقابل بین سرسی و محیط پیرامونش (مردم) و تضاد این قضیه اش با بستگان درجه1 (برای سرسی خانواده همه چیزه) از شخصیت پردازی بسیار پیچیده مارتین خبر میده، و تاحدودی قضیه وجودگرایی صدق میکنه.. در مورد ماجرای زندانی شدن سرسی و راهپیمایی شرم هم حقیقتا یاد اسکینر و آزمایشش رو کبوترها افتادم!!

اما درباره سرسی و جیمی و نوع روابطشون از نظر روانشناسی لازمه شخصیت سرسی رو با هم بررسی کنیم.. شخصیت سرسی بیشتر به دوران کودکی برمیگرده تا محیط.... و فراخود سرسی برخلاف چیزی که احتمالا فرض میشه، بسیار بسیار قوی هست و در مقابل نهاد (Id) سرسی  قرار داره.. قرار دادن نهاد (که به قول فروید، افسارش رو اگر در 5 سال اول زندگی مهار نکردیم، اون افسار شخصیت رو در دست میگیره) در مقابل فراخود(super ego) سرسی، هنر مارتین رو میرسونه و تمام کارهایی که سرسی میکنه به نوعی برای جلوگیری از وقوع پیشگویی های مگی قورباغه هست..... پیشگویی(که تا حدود زیادی جنبه غیر مادی داره) به طور مداوم ذهن سرسی رو درگیر خودش کرده.. در مقابل علاقه اش به جیمی فقط به بخش نهاد (Id) شخصیتیش برمیگرده(و تقریبا غیر قابل کنترل هست).. در حالیکه جیمی برعکس، محیط بیشتر بر اون تاثیر گذاشته تا ژنتیک و دوران کودکی(به جز قضیه عشقش به سرسی که از کودکی شروع شد)

با نظر شما درباره نوع در پیش گرفتن این نوع روابط که مارتین برای سرسی و جیمی در نظر گرفته، مخالفم... با توجه به دلایل روانشناسی که ذکر کردم، کاملا شخصیت پردازی بی نقصی دارند. 

 

و دلیل دیگه اش اینه که روند داستان میطلبه این نوع روابط و خشونت وجود داشته باشه.... اگر این رابطه وجود نداشت، جیمی، برن رو از بالای برج پرت نمیکرد و اصلا بعدا سوءقصدی به برن برای کشتنش صورت نمیگرفت که بخواد اصلا اختلافی بین استارک ها و لنیسترها صورت بگیره!!!!!!! و جنگ برای تاج و تخت عملا شکل نمیگرفت و کل داستان زیر سوال میرفت!!!!!!!!

 

در مورد برن (کلاغ سه چشم) ، قضیه به شدت مذهبی هستش (ریشه قدرتش در جنگل خدایان) و شخصیت پردازیش بعد از اینکه فلج شد (قبل از اینکه کلاغ سه چشم بشه) و تلاشش برای اینکه استعدادش رو در جای دیگه به کار بگیره (کلاغ سه چشم قبلی هم مدام به رویاش میاد تا این استعداد رو بهش بشناسونه) من رو یاد نظریه آدلر میندازه...

در مورد حذف برن با شما مخالفم.. فقط حیف شد که پایان بندی خط داستانی برن و بی خاصیت شدن قدرتش، بسیار به سریال لطمه زد..(استفاده از آریا برای کشتن شاه شب و غافلگیری مخاطب!! هم پیشگویی ها درباره جان رو زیر سوال برد هم قدرت فوق العاده برن رو....) در حالیکه برن و جان، میتونستند کلیدهای شکست شاه شب باشن.. برن و شاه شب هر دو از یک قدرت یعنی جنگل خدایان سرچشمه میگیرن..باید از این قدرت برن (که ریشه اش با قدرت وایت واکرها از یکجا سرچشمه میگیره) علیه شاه شب استفاده میکردن، نه اینکه بیان برن رو کلا حذف کنن!

 

دوست من با توجه به شناختی که از فروید و تقسیم بندی اش دارید حتما می دانید مکتب فروید "روانکاوی"  بود و  بعد از دوره طولانی از هیپنوتیزم -در ابتدا- و سپس گفتگو با مراجع و اخذ اطلاعات و نشانه های بسیار  در مورد یک شخصیت نظر می داد. که تازه آن هم گاه درست و در پاره ای موارد غلط یا ناقص بود .
حالا شما چطور توانستید سرسی و جیمی را روانکاوی کنید؟ از آن مهم تر اینکه اینها شخصیت های داستانی اند و عمق شخصیت واقعی را ندارند و رویکرد روانکاوی به این شکل به آنها عجیب است.
در مورد برن خودتون همه چیز روگفتید.منم قبلا گفتم.
اما مذهبی یا آدلری نیست .عرض کردم ریشه در اسطوره ها و داستان های سرخپوستی و شمنیستی داره
در مورد خشونت هم حرفتون درست نیست. این مضامین در سریال ها و فیلم های دیگر هم اومدند ولی لازم نبوده جمجمه کسی خورد بشه و سر کسی با حرکت اسلوموشن قطع بشه و این همه الفاظ رکیک رد و بدل بشه و برای جوانان و نوجوانان الگوهای ناهنجارِ جهانی بسازه

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×