<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1</id>
	<title>دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1"/>
	<updated>2026-04-04T01:19:55Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.2</generator>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=13395</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=13395"/>
		<updated>2014-07-30T13:55:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|[[کاربر:ریگار|ریگار]] ([[بحث کاربر:ریگار|بحث]])}}&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند.{{رف|نش|55}} زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ادارد و همراهانش جنگید و زمانی که در برابرشان زانو نزد، کشته شد.{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12253</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12253"/>
		<updated>2014-07-07T13:04:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|[[کاربر:ریگار|ریگار]] ([[بحث کاربر:ریگار|بحث]])}}&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند.{{رف|نش|55}} زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ادارد و همراهانش جنگید و زمانی که در برابرشان زانو نزد، کشته شد .{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12252</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12252"/>
		<updated>2014-07-07T13:03:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|[[کاربر:ریگار|ریگار]] ([[بحث کاربر:ریگار|بحث]])}}&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند.{{رف|نش|55}} زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که در برابرشان زانو نزد کشته شد .{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12251</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12251"/>
		<updated>2014-07-07T12:51:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|[[کاربر:ریگار|ریگار]] ([[بحث کاربر:ریگار|بحث]])}}&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند.{{رف|نش|55}} زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12250</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12250"/>
		<updated>2014-07-07T12:50:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند.{{رف|نش|55}} زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12249</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12249"/>
		<updated>2014-07-07T12:46:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود {{رف|بتت|39}}. او عموی لیتون های تاور بود.{{رف|نش|12}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند. زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12246</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12246"/>
		<updated>2014-07-07T12:19:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' (White Bull) شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود . او عموی لیتون های تاور بود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند. زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12245</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12245"/>
		<updated>2014-07-07T12:15:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود . او عموی لیتون های تاور بود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر، فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین سپرد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند. زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] و [[غارت بارانداز پادشاه]] را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12244</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12244"/>
		<updated>2014-07-07T12:12:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهیریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود . او عموی لیتون های تاور بود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین می سپارد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند. زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های ترایدنت و غارت بارانداز پادشاه را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12243</id>
		<title>جرالد های تاور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1&amp;diff=12243"/>
		<updated>2014-07-07T12:09:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: صفحه‌ای جدید حاوی « en:Gerold Hightower سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[en:Gerold Hightower]]&lt;br /&gt;
سر '''جرالد های تاور'''(Gerold Hightower) که به علت پیکر تنومندش با عنوان '''گاو سپید''' شناخته می شود، شوالیه پرآوازه ای بود که در [[گارد پادشاه]] خدمت میکرد، او در دوران دو پادشاه [[جیهریس دوم]] و [[ایریس دوم]] سمت لرد فرمانده را عهده دار بود . او عموی لیتون های تاور بود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}==تاریخ==&lt;br /&gt;
گاو سپید احتمالا در {{تاریخ|260/261}} به مقام لرد فرماندهی گارد پادشاه رسید. زمانی که او به خدمت گارد درامد، سر [[باریستان سلمی]] عضو گارد بود. او احتمالا پس از مرگ [[دانکن بلند]] در [[تراژدی سامرهال]] به این مقام دست پیدا کرده . جرالد در حدود {{تاریخ|280}} به تیر [[اولمر]] مجروح شد. اولمر از اعضای [[انجمن برادری کینگزوود]] بود که نیت داشتند جواهرات پرنسس [[الیا مارتل]] را بدزدند و لبانش را ببوسند . جرالد به دلیل زخم ناشی از تیر اولمر فرماندهی ادامه نبرد را به سر آرتور دین می سپارد.&lt;br /&gt;
در طی تورنومنت هارنهال او ردای سفید گارد پادشاهی را بر دوش [[جیمی لنیستر]] می اندازد که که در همان زمان به اعضای گارد پیوست .&lt;br /&gt;
جرالد شاهد زنده سوزانده شدن لرد [[ریکارد استارک]] به دست  شاه ایریس دوم در تالار تاج و تخت بود، در همین زمان بود که او به [[جیمی لنیستر|جیمی]] یاداوری کرد که آنها سوگند خورده اند تا از پادشاه محافظت کنند، نه این که او را مورد قضاوت قرار دهند. زمانی که در پی این اتفاق [[قیام رابرت]] رخ داد و جنگ از کنترل پادشاه خارج شد، جرالد به دستور شاه ماموریت یافت تا شاهزاده [[ریگار تارگرین|ریگار]] را بیابد. جرالد ریگار را در برج شادی که در نزدیکی کوهستان سرخ [[دورن]] قرار داشت یافت. ریگار راهی جنگ شد اما به دستور او جرالد برای محافظت از [[برج شادی]] در کنار دو عضو دیگر گارد پادشاه باقی ماند تا از [[لیانا استارک]] محافظت کنند. زمانی که [[ادارد استارک]] آنها را یافت، عدم حضور جرالد در نبرد های ترایدنت و غارت بارانداز پادشاه را به او یاداوری کرد. در انتها جرالد با ند و همراهانش جنگید و زمانی که حاظر نشد در برابرشان زانو بزند کشته شد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D8%A2%D8%AA%D8%B4:%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=11664</id>
		<title>دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش:رویدادهای کنونی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D8%A2%D8%AA%D8%B4:%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=11664"/>
		<updated>2014-06-28T19:41:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: /* 2014 */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لیست وقایع و تاریخهای مهم در دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 2013 ==&lt;br /&gt;
* '''2013-06-22 (1 تیر 1392):''' افتتاح دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
* '''2013-08-14 (23 مرداد 1392):''' عبور از مرز 200 مقاله در کمتر از 2 ماه.&lt;br /&gt;
* '''2013-08-17 (26 مرداد 1392):''' اتصال به ویکی انگلیسی نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
* '''2013-09-16 (25 شهریور 1392):''' عبور از مرز 300 مقاله در کمتر از 3 ماه.&lt;br /&gt;
* '''2013-11-15 (24 آبان 1392):''' اتصال به ویکی ایتالیایی La Barriera Wiki.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==2014==&lt;br /&gt;
* '''2014-01-03 (13 دی 1392):''' رسیدن به مرز 400 مقاله.&lt;br /&gt;
* '''2014-06-22 (1 تیر 1393):''' اولین سالگرد افتتاح دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D8%A2%D8%AA%D8%B4:%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=11663</id>
		<title>دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش:رویدادهای کنونی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D8%A2%D8%AA%D8%B4:%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=11663"/>
		<updated>2014-06-28T19:40:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: /* 2013 */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لیست وقایع و تاریخهای مهم در دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== 2013 ==&lt;br /&gt;
* '''2013-06-22 (1 تیر 1392):''' افتتاح دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
* '''2013-08-14 (23 مرداد 1392):''' عبور از مرز 200 مقاله در کمتر از 2 ماه.&lt;br /&gt;
* '''2013-08-17 (26 مرداد 1392):''' اتصال به ویکی انگلیسی نغمه ای از یخ و آتش.&lt;br /&gt;
* '''2013-09-16 (25 شهریور 1392):''' عبور از مرز 300 مقاله در کمتر از 3 ماه.&lt;br /&gt;
* '''2013-11-15 (24 آبان 1392):''' اتصال به ویکی ایتالیایی La Barriera Wiki.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==2014==&lt;br /&gt;
* '''2014-01-03 (13 دی 1392):''' رسیدن به مرز 400 مقاله.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=11643</id>
		<title>سانسا استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=11643"/>
		<updated>2014-06-27T12:05:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Stark.PNG|راست|50px]] سانسا استارک [[پرونده:House_Lannister_arms.png|چپ|50px]]&lt;br /&gt;
| تصویر    = [[پرونده:MKomarck_SansaEyrie.jpg‏|300px]]| &lt;br /&gt;
توضیح_عکس  = سانسا اثر MKomarck&lt;br /&gt;
| القاب    = پرنده ی کوچک{{سخ}}آلاینه استون{{سخ}}لیدی لنیستر&lt;br /&gt;
| عنوان  =پرنسس وینترفل&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[خاندان استارک]]{{سخ}}[[خاندان بیلیش از هارن هال]](به عنوان آلاینه استون)&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمال]]ی&lt;br /&gt;
| همسر       = تیریون لنیستر&lt;br /&gt;
| محل_تولد = [[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =286AL &lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها     =[[بازی تاج وتخت]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیر ها]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =[[سوفی ترنر]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سانسا استارک''' (Sansa Stark) دختر بزرگ [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) و [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) است. سانسا سه برادر به نام های [[راب استارک|راب]] (Rob)، [[برن استارک|برن]] (Bran) و [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon)، خواهری به نام [[آریا]] (Arya) و برادری ناتنی به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) دارد. سانسا از [[شخصیت های اصلی]] (POV Characters) کتاب است و نقشش را در سریال سوفی ترنر (Sophie Turner) بازی می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاراکتر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا به زیباییش شهره است. او با داشتن گونه هایی درشت، چشمان آبی زنده و گیسوان انبوه حنایی، خصلت های خاندان مادرش، [[خاندان تالی|تالی ها]] (Tully) را به ارث برده است. سانسا در ابتدای مجموعه یازده ساله است. با بزرگتر شدنش، سانسا اندامی بلند، برازنده و زنانه می یابد.{{رف|بتت|7}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا چون یک بانو بزرگ شده است، و نگرش مرسوم زنانه به محیط اطرافش دارد. او به موسیقی، شعر، آواز خوانی، رقص، قلاب دوزی و سایر فعالیت های مروم زنانه علاقه دارد. مانند بسیاری از دختران همسنش، سانسا دیوانه ی آواز ها و داستان های عاشقانه و پر ماجراست، خصوصا داستان هایی در مورد شاهزاده های خوش قیافه، [[شوالیه|شوالیه های]] (Knights) شریف، جوانمردی و عشق.{{رف|بتت|7}} در ابتدا او شیفته ی داستان ها و آواز هایی بود که دنیای خارج از [[وینترفل]] (Winterfell) را برایش به تصویر می کشید، دنیایی که او آرزوی تجربه کردنش را داشت، اما به مرور او به حقیقت نداشتن آن افکار عاشقانه ی معصومانه پی می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زابطه ی سانسا با خواهرش [[آریا]] پر تنش است. این دو در اکثر زمینه در تضاد با هم دیگر هستند. سانسا را مدت کمی [[دایرولف]]ی (Direwolf) به نام [[لیدی]] (Lady) همراهی می کرد. سانسا علاقه بسیاری به کیک لیمویی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا بزرگ ترین دختر لیدی [[کتلین]] و لرد [[ادارد]] رییس [[خاندان استارک]] (House Stark) و [[محافظ]] (Warden) شمال (North) است. سانسا در [[وینترفل]] به دنیا آمد و بزرگ شد. او در طی یازده سال حضور در [[وینترفل]] وظایف یک زن نجیب زاده را آموخت، و سپتا [[موردان]] (Mordane) هنر های زنانه را به او یاد داد. سانسا برادری بزرگتر به نام [[راب استارک|راب]]، خواهری کوچک تر به نام [[آریا]]، دو برادر کوچکتر به نام های [[برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] و برادری ناتنی به نام [[جان اسنو]] دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتفاقات اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج وتخت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sansa_Stark.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا استارک اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که پدرش به مقام [[دست پادشاه]] (Hand of the King) می رسد، سانسا از دورنمای زندگی در دربار [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) شادمان و از نامزدی با [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) هیجان زده است. در سفر به پایتخت، جافری به اصرار مادرش سانسا را همراهی می کند. این دو در حال قدم زدن با هم هستنند که با [[آریا]]، خواهر سانسا در حالی رو به رو می شوند، که او مشغول شمشیر بازی با پسری به نام [[مایکاه]] (Mycah) است. جافری شمشیرش را می کشد و [[مایکاه]] را تهدید می کند، اما [[آریا]] با او می جنگد، دایرولفش [[نایمریا]] (Nymeria) جافری را خلع سلاح کرده و جراحتی جزیی به او وارد می کند.{{رف|بتت|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد در محضر [[رابرت براتیون|شاه رابرت]] (King Robert)، آریا حقیقت ماجرا را می گوید، اما جافری به دروغ ادعا می کند که [[آریا]]، [[نایمریا]] و [[مایکاه]] بدون علت به او حمله ور شده اند. سانسا که نمی خواهد به شوهر آینده اش خیانت کند دروغ می گوید و با ادعای آن که چیزی به یاد نمی آورد، هیچ کدام از روایت ها را تایید نمی کند. [[سرسی لنیستر|ملکه سرسی]] (Queen Cersei) از فرصت استفاده می کند و می گوید که دایرولفی که به پسرش حمله کرده باید کشته شود. آریا که این را پیش بینی کرده بود، نایمریا را فراری داده بود. از این رو سرسی خواستار مرگ [[لیدی]] به جای نایمریا می شود.{{رف|بتت|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه، سانسا چون آریا را مقصر مرگ لیدی می داند، بااو قهر می کند. او همچنان شیفته ی جافری باقی می ماند و رابطه ی نزدیکی نیز با ملکه [[سرسی]] بر قرار می کند. با برگزاری تورنومنت به افتخار پدرش، سانسا به داستان های مورد علاقه اش را به چشم میبند، و رویاهای او در مورد جایگاه [[شوالیه|شوالیه گری]] و جوانمردی تقویت می شود. او همچنین تحت تاثیر [[لوراس تایرل]] (Loras Tyrell) [[لوراس تایرل|شوالیه گل ها]] (The Knight of Flowers) قرار می گیرد؛ زمانی که لوراس به او یک رز سرخ می دهد، سانسا خود را درون یک ترانه ی عاشقانه می پندارد.{{رف|بتت|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی پدرش حقیقت را در مورد والدین جافری می یابد و به دخترانش می گوید که آن ها را به وینترفل باز خواهد گرداند، سانسا، در یک اقدام خیره سرانه، به سوی ملکه می رود و نقشه های پدرش را پیش او بازگو می کند، هدف او این است که در پایتخت بماند و با جافری ازدواج کند. اقدام نا بخردانه ی او به ملکه در توطئه اش علیه ادارد کمک می کند.{{رف|بتت|44}}{{رف|بتت|50}} بعد از بازداشت پدرش، سانسا مجبور می شود که پدرش را خائن بخواند. همچنین سرسی او را مجبور می کند، که نامه ای به برادر و مادرش بنویسد و از آن ها صلح و وفاداری به جافری را درخواست کند. او در برابر شاه و مشاورانش زانو می زند و طلب بخشش می کند. جافری که اکنون با مرگ [[رابرت براتیون|رابرت]] شاه است، قول می دهد که بخشنده باشد، اما روی پله های [[سپت بزرگ بیلور|سپت بیلور]] (Baelor's sept) دستور مرگ ادارد را صادر می کند. سانسا، درمانده شاهد مرگ پدرش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی بعد از مرگ ادارد، سرسی اعلام می کند که جافری هنوز باید بعد از غنچه زدن سانسا، با او ازدواج کند. سانسا از این دورنمای ترسیم شده وحشت دارد و تنها خواستار برگشتن به خانه است، اما او چاره ای ندارد جز آن که در این شرایط وخیم به عنوان یک گروگان در [[بارانداز پادشاه]] بماند و پدر و برادرش را خائن بنامد. جافری او را وا می دارد که به سر پدرش، که بر بالای تیری در قلعه ی سرخ قرار گرفته نگاه کند. این کار او سانسا را بر می انگیزاند تا جافری را بکشد اما [[سندور کلگان]] (Sandor Clegane) که حواسش به اوست، ماهرانه بدون آن که جافری پی ببرد، مانع سانسا می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sir_Heartsalot_SandorSansa.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|[[سندور کلگان|تازی]] در حال نصیحت کردن سانسا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا که اکنون در [[قلعه ی سرخ]] (Red Keep) گروگان است، خود را در زرهی از ادب زنانه اش می پوشاند. او وانمود می کند که باور دارد خانواده اش خیانتکارند. جافری نیز به طور مرتب از اعضای [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) می خواهد، که سانسا را به خاطر شورش و اقدامات برادرش [[راب استارک|راب]]، تنبیه کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تورنومنتی که به افتخار نامگزاری جافری، سانسا پی می برد که ذهنیت رمانتیکی را که در مورد شوالی گی و ادب درباری داشته است، از دست داده است. در این تورنومنت، شوالیه ای نام [[دانتوس هولارد]] (Dontos Hollard) در حالتی مست و عریان در جلوی جمعیت حاضر می شود. جافری دستور کشتن او را می دهد، ولی سانسا بی فکرانه حرفی بر علیه دستور جافری می زند. قبل از آن که جافری بتواند او را به جرم زیر سوال بردن دستورش تنبیه کند، سانسا دروغی متقاعد کننده جور می کند و [[سندور کلگان]] نیز نظرش را تایید می کند. سانسا همچنین نهایتا موفق می شود جافری را قانع کند که از جان سر [[دانتوس هالارد|دانتوس]] در گذرد. جافری در عوض طبق نظر سانسا مقام شوالیگی اش را از او می گیرد و ار دلقک دربار می کند.{{رف|نش|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) به پایتخت و قرار گیری اش در نقش دست پادشاه نقطه ی پایانی بر شکنجه های سانسا است . تیریون به طوری غافلگیر کننده با سانسا به مهربانی برخورد می کند. زمانی که جافری دستور می دهد، سانسا را به جرم جادوی سیاهی که برادرش راب در نبرد از خود نشان داده، در دربار برهنه کنند، [[تیریون]] پا پیش نهاده مانع او می شود. سانسا همچنین رابطه ای منحصر به فرد با [[سندور کلگان|سندور]] برقرار می کند. تازی با وجود کلمات گزنده و ظاهر خشنش با سانسا به مهربانی برخورد می کند و علی الرغم دستور جافری حاضر نمی شود سانسا را بزند. او سانسا را به خاطر طبیعت ساده اش مسخره می کند ولی همچنین به خاطر شرایطش با او همدردی می کند. سندور در طی [[بلوای بارانداز پادشاه]] (Riot of King’s Landing) جان سانسا را نجات می دهد، در حالی که بقیه ی شوالیه های گارد پادشاهی برای نجات جان خودشان او را رها کرده بودند و گمان می رفت سانسا از دست رفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:John_Picacio_Sansa&amp;amp;theHound.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا و [[سندور کلگان|تازی]] و [[نا بوسه]] اثر John Picacio]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شب سانسا نوشته ای را در اتاقش می بیند. نویسنده ی نا شناس از سانسا خواسته، که اگر می خواهد به خانه برگردد، باید به [[جنگل خدایان]] (Godswood) برود. در جنگل خدایان سانسا [[دانتوس هالارد|دانتوس]] را می یابد.{{رف|نش|18}} دانتوس به سانسا قول می دهد که او را از دست [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] آزاد کند و به خانه برگرداند. سانسا می ترسد که حقه ای در کار باشد، با این وجود قول دانتوس را می پذیرد، دانتوس نیز سانسا را به صبر و بردباری دعوت می کند. سانسا به بهانه ی دعا کردن در نزد [[خدایان قدیم]] (Old Gods)، مرتبا به جنگل خدایان می رود تا با دانتوس ملاقات کند. در ابتدا او را ناجی شجاعی می بیند که در طلب زدودن ننگی است که شرفش را لکه دار کرده است، با این وجود  نهایتا به صلاحیت دانتوس  شک می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که لشکر [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) به پایتخت نزدیک می شود، سانسا برای اولین بار غنچه می زند، و رسما یک زن می شود.{{رف|نش|52}} در هنگام [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) سانسا و بسیاری از زنان نجیب زاده ی دیگر در سپت بزرگ بیلور پناه می گیرند. در آن جا با وجود کلمات سخت و گزنده ای که سرسی در حال مستی و قبل از آن که با عصبانیت آن جا را ترک کند می زند، سانسا قوی باقی می ماند و بسیاری از زنان وحشت زده ی دیگر را آرام می کند. بعد از نبرد [[سندور کلگان]]، در هم شکسته شده در طی نبرد با حالت مستی وارد اتاق سانسا می شود و به او پیشنهاد فرار می دهد. سانسا مخالفت می کند، و سندور او را وا می دارد که برایش اهنگی را بخواند.{{رف|نش|62}} بعد ها سانسا به یاد می آورد که آن شب [[نا بوسه|اتفاقی دیگر]] رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی لنیستر ها، نامزدی سانسا و جافری ملغی اعلام می شود. به این علت که اتحاد خاندان تایرل با خاندان سلطنتی شامل ازدواج جافری با [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) نیز می شود. جافری سانسا را مطمئن می کند که هنوز نیز به او دسترسی خواهد داشت، زیرا به عنوان پادشاه او می تواند با هر کسی که بخواهد هم خوابه شود. سانسا همچنان گروگان در بارانداز پادشاه می ماند. دانتوس به سانسا اطمینان می دهد که برنامه ی فرار او در شب ازدواج سلطنتی خواهد بود. او به سانسا توری سری آراسته به لعل های ارغوانی می دهد تا در شب ازدواج سلطنتی به سر کند.{{رف|نش|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سانسا خواسته می شود، تا با [[مارجری تایرل]] و مادر بزرگش [[اولنا ردواین]] (Olenna Redwyne) شام بخورد. [[لوراس تایرل|لوراس]] که زیبایی و رفتارش نفس سانسا را بند آورده بود، او را تا محل شام همراهی می کند. سانسا اشاره ای به رزی که لوراس در تورنومنت دست به او داد بود می کند، اما مشخص می شود که لوراس رز و سانسا را فراموش کرده بود. سانسا سعی می کند از او حرف بیشتری بکشد، برای همین با اشاره به این که، مرگ [[رنلی براتیون|رنلی]] (Renly) باید برای خواهر لوراس سخت باشد، سهوا موجب رنجش او می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوراس او را تا سر میز شام همراهی کرده و سپس ترک می کند، در ان جا زنان تایرل به گرمی به او خوش آمد می گویند. در سر میز [[اولنا ردواین|لیدی اولنا]] اصرار دارد تا از سانسا در مورد جافری اطلاعاتی کسب کند. او که برنامه ای ترتیب داده، تا با ایجاد سر و صدا مانع هر گونه جاسوسی احتمالی بشود با چرب زبانی از سانسا حرف می کشد. سانسا اعتراف می کند که جافری یک هیولاست، و به [[مارجری تایرل|مارجری]] التماس می کند تا از ازدواج با جافری صرف نظر کند. مارجری اشاره می کند که با حضور برادرش [[لوراس تایرل|لوراس]] در [[گارد پادشاه]]، او امنیت خواهد داشت و جایی برای نگرانی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیدی اولنا از تمایل سانسا برای خارج شدن از بارانداز پادشاه، رفتن به [[های گاردن]] (Highgarden) و ازدواج با [[ویلاس تایرل|ویلاس]] (willas) وارث [[خاندان تایرل]] را می پرسد. ویلاس فلج است، اما علاوه بر آن باهوش و مهربان است و توانایی فرزند دار شدن را دارد. سانسا که آرزوی خلاص شدن از دست [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] را دارد، با پیش نهادشان موافق است. این رخداد موجبات دوستی سانسا و مارجری را برای مدتی فراهم می آورد.{{رف|یش|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا نقشه ی تایرل ها را با سر [[دانتوس هالارد|دانتوس]] مطرح می کند. او مخالفت می کند، و به سانسا می گوید که نباید فریب ظاهر زیبای تایرل ها را بخورد. سانسا که از عدم پیشرفت نقشه های دانتوس دلسر شده است، هشدار او را نا دیده می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانتوس نقشه ی تایرل ها را به اطلاع کار فرمایش [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) می رساند و او نیز لنیستر ها را مطلع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) که نمی خواهد گروگانشان را از دست بدهد، به سرعت اقدام کرده، او را به ازدواج [[تیریون لنیستر]] در می آورد. هر چند که هم سانسا و هم تیریون مخالف این ازدواج هستند. سانسا که اکنون سیزده ساله است، تمام تلاش خود را می کند تا احساسات خود نسبت به شوهر دورفش را بپوشاند، و علی الرغم انزجارش نسبت به ظاهر فیزیکی او، مودب باقی می ماند. [[تیریون]] به خاطر سانسا ازدواج را کامل نمی کند، که موجب امتنان سانسا را فراهم می آورد.{{رف|یش|28}} کمی بعد خبر مرگ برادر و مادر سانسا در [[عروسی خونین]] (Red Wedding) به گوش سانسا می رسد.{{رف|یش|59}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sansa_by_akizhao.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا در حال ساختن دژ برفی اثر akizhao]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانتوس از سانسا می خواهد توری سری را که به او داده، در شب ازدواج سلطنتی بپوشد. زمانی که جافری خفه شده و در شب عروسی می میرد، سانسا فرار کرده و با دانتوس ملاقات می کند. دانتوس او را تا یک قایق همراهی می کند و سپس به یک کشتی می رساند. در آن کشتی [[پتایر بیلیش]] به سانسا خوش آمد می گوید. پتایر دستور می دهد دانتوس کشته و به آب انداخته شود. [[لیتل فینگر]] به سانسا توضیح می دهد که مرگ جافری در اثر سمی بوده، که به جای یکی از لعل ها در توری سانسا جاسازی شده، و مخفیانه وارد جشن شده است. او همچنین برخی از جزئیات نقشه ای را که او و [[اولنا ردواین]] برای مرگ جافری کشیده اند، بازگو می کند. او در مورد مرگ دانتوس نیز توضیح می دهد، که اگر چه او نقشش را خوب بازی کرده، اما یک آدم مست مانند او، برای نگه داشتن اطلاعاتی چنین سری برای مدتی طولانی قابل اعتماد نیست.{{رف|یش|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیتل فینگر سانسا را به [[فینگرز]] (Fingers)، مایملک اجدادی ناچیزش در [[ویل]] (Vale) می برد. او سانسا را وا می دارد تا وانمود کند که &amp;quot;آلاینه استون&amp;quot; (Alayne Stone) دختر حرام زاده ی پتایر است، تا از هر گونه ردیابی احتمالی جلوگیری کند. سانسا نیز به جرم هم کاری با تیریون در مرگ جافری متهم است. در فینگرز، عمه ی سانسا، [[لایسا تالی|لایسا ارن]] (Lysa Arryn) با آن ها دیدار کرده، و سپس با پتایر ازدواج می کند.{{رف|یش|68}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ازدواج، این سه به [[ایری]] (Eyrie) سفر می کنند. لایسا که اکنون سانسا را می شناسد، در تغییر هویت سانسا به آن ها کمک می کند، موهای حنایی سانسا را که اصلی ترین ویژگی تالی بودن اوست، به رنگ سیاه تغییر می دهد. لایسا همچنین برنامه دارد سانسا را به ازداج پسر بیمارش [[رابرت ارن|رابرت]] (Robert) در آورد. سانسا وحشت زده می شود، اما احساساتسش را نزد خود نگه می دارد. سانسا همچنین باید رابرت کوچک را که به واسطه ی حضور پتایر، دیگر نمی تواند بستر مادرش را شریک شود، تسلی دهد. رابرت که حال در بستر سانسا می خوابد، از بیماری تشنج رنج می برد و بعد از تشنج نیز بستر را خیس می کند. سانسا که به بلوغ زنانه اش نزدیک می شود، خود را شکاری برای غرایز جنسی [[ماریلیون]] (Marillion) رامشگر لایسا می یابد، کسی که سانسا بار ها او را از خود می راند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا در [[ایری]] دلتنگ خانه می شود. زمانی که در حیاط برف می بارد، سانسا در محل جنگل خدایان، دژ برفی یا جزئیات زیاد و با طرح وینترفل می سازد. کمی بعد پتایر به نزد او می آید، به او در ساخت دژ برفی اش کمک می کند و نهایتا او را می بوسد. پیش از آن که او هضم کند چه اتفاقی افتاده، رابرت بیرون آمده، قلعه را خراب می کند و او را نا راحت تر می کند. سانسا نیز در عوض اسباب بازی او را پاره می کند. این اتفاق موجب تشنج دوباره ی رابرت می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایسا که شاهد بوسه ی بین پتایر و سانسا است، از جسادت خشمگین شده و تلاش می کند، با هل دادن سانسا از [[در ماه]] (Moon Door) به بیرون، او را بکشد. لیتل فینگر به موقع می رسد و مداخله می کند. او لایسار را از در ماه به بیرون پرت می کند، [[ماریلیون]] را قاتل معرفی می کند و سانسا را نیز به عنوان شاهد می گیرد.{{رف|یش|80}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[برین]] (Brienne) از [[تارت]] (Tarth) جستجویش را برای پیدا کردن سانسا شروع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی ملاقات [[سرسی لنیستر]] با اعضای شورای کوچک، جهت بحث به سمت سانسا، وارث ظاهری [[وینترفل]] و مخفیگاه او می رود. سرسی عنوان می کند که باید سانسا را به عنوان دختر یک خائن به سیاه چال می انداخته، اما به جایش او را در بین اعضای خانواده خود جای داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی می گوید که سانسا خانه و آتش او را شریک بوده و با فرزندان او بازی می کرده. و او به سانسا غذا و لباس داده، و سعی کرده او را از بی اطلاعی مطلق از امور دنیا خارج کند. سرسی در آخر مدعی می شود که سانسا جواب محبت های او را با همکاری در قتل فرزند او داده است. او به شورا می گوید که زمانی که [[ایمپ|تیریون لنیستر]] (Imp) را پیدا کنند، سانسا نیز پیدا خواهد شد. او می گوید که سانسا نمرده... اما قول می دهد که پش از آن که کارش را با او تمام کند، &amp;quot;''برای [[بیگانه]] (Stranger) آواز خواهد خواند، برای بوسه‌اش التماس خواهد کرد.''&amp;quot;{{رف|ضبک|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy_Petyr_and_Alayne.jpg|چپ|بندانگشتی|350px|پتایر و آلاینه اثر Pojypojy]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین هنگام و با مرگ لایسا، سانسا در زیر پوشش &amp;quot;آلاینه استون&amp;quot; بانوی حقیقی ایری شده، پسر خاله‌ی بیمار خود لرد [[رابرت ارن|رابرت]] را تسلی می دهد، در حالی که زیر نظر پتایر بیلیش نکات ظریفی از توطئه‌های درباری را می آموزد.&lt;br /&gt;
‌[[ماریلیون]] که به جرم قتل بانوی خود به [[ایری#سلول های آسمان|سلول های آسمان]] انداخته شده، شبانه روز آواز می خواند و ناله می کند. با وجود صدای زیبایش، لحن نغمه‌اش سانسا را می آزارد. او از پتایر می خواهد که او را ساکت کند، ولی بیلیش معتقد است که آن‌ها هنوز به ماریلیون نیاز دارند. با ترتیباتی که پتایر چیده، ماریلیون اقرار اعتراف کرده که بانویش را به قتل رسانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نستور رویس]] (Nestor Royce) به دیدار پتایر می آید و در آن جا آلاینه به آن ها می گوید که [[ماریلیون]] لایسا ارن را کشته است. ترس سانسا از بر ملا شدن دروغش و اشک‌هایش موجب می شود تا دروغش قانع کننده تر به نظر برسد. کمی بعد ماریلیون به داخل آورده می شود و در آن جا او اعتراف می کند که بانویش را کشته برای آن که از ازدواج او با پتایر بیلیش ناخشنود بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نستور رویس|نستور]] به پتایر اطلاع می دهد که [[یان رویس|پسر عمویش]] سایر لردها را جمع کرده تا [[لیتل فینگر]] را از مقامش به عنوان لرد حامی ویل خلع کند. پتایر در ازای پاداشی برای خدماتش نستور را که قلعه بان [[دروازه های ماه]] (Gates of the Moon) است لرد این قلعه می کند. او اذعان می کند که همسرش [[لایسا تالی|لایسا]] نیز همچین تصمیمی داشته، ولی قبل از آن که بتواند فرمان را امضا کند به قتل رسده است. بعد از رفتن نستور پتایر به آلاینه می گوید که حال نستور در جناح آن‌هاست، برای آن که اگر پتایر کنار برود مقام لردی او نیز به چالش کشیده می شود، زیرا امضا کننده‌ی فرمان، پتایر بوده و نه [[رابرت ارن|رابرت کوچک]].{{رف|ضبک|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد لشکریان لرد های ویل [[ایری]] را تحت محاصره قرار می دهند و مانع رسیدن تدارکات به آن جا می شوند. رابرت که زود رنج نر و کج خلق‌تر از سابق شده به آلاینه می گوید هنوز صدای [[ماریلیون]] را در خواب می شنود ولی سانسا به او اطمینان می دهد که آوازه خوان مرده است، با آن که خود نیز جنازه‌ی ماریلیون را ندیده است. زمانی که [[لیتل فینگر]] که از ویل خارج شده بود می رسد، به آن ها اطلاع می دهد که لردهای مخالف در حال سفر به ایری برای مذاکره هستند. او به آلاینه می گوید که تعداد آن‌ها هشت نفر است و او از بین آن ها تنها نگران سر [[لین کوربرای]] (Lyn Corbray) است. سر لین بر خلاف برادر بزرگترش [[لیونل کوربرای]] (Lyonel Corbray)، لرد [[خاندان کوربرای]] (House Corbray) که از حامیان پتایر است، در جناح مخالفین او قرار دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی ملاقات، [[لین کوربرای]] که از زبان بازی‌های پتایر خسته شده، شمشیرش، [[لیدی فارلورن]] (Lady Forlorn) را از نیام می کشد و خواستار تمام کردن کار پتایر می شود. این امر موجبات خشم و نارضایتی سایر لردهای مخالف را فراهم می آورد. [[یان رویس]] (Yohn Royce) از او می خواهد که شمشیرش را کنار و به حق میزبانی احترام بگذارد. این اقدام سر لین، پوئنی برای پتایر به ارمغان می آورد. او ادعا می کند که لردهای ویل در حق او و لردشان [[رابرت ارن]] تعدی کرده‌اند. در نهایت او از آن‌ها یک سال وقت می خواهد تا امورات ویل را درست کند و در صورت درست نشدن امور از مقامش کناره گیری می کند. همان شب پتایر پیش آلاینه به طور غیر مستقیم اعتراف می کند که سر لین در خدمت او بوده است. می  گوید که او را می شود &amp;quot;با پول و پسر بچه و قول خرید.&amp;quot;{{رف|ضبک|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن زمستان و نا مساعد شدن هوا در [[ایری]]، خدمه و اعضای خاندان ایری رابه مقصد [[دروازه های ماه]] ترک می کنند. وظیفه ی بردن رابرت نیز به دوش آلاینه می افتد. در طی سفر [[میا استون]] (Mya Stone) و [[میراندا رویس]] (Myranda Royce)، دختر [[نستور رویس|نستور]] آن ها را همراهی می کنند. او از زبان میراندا خبر پیدا می کند که برادر ناتنی اش [[جان اسنو]] به مقام فرماندهی [[نگهبانان شب]] (Night's Watch) رسیده است. میراندا همچنین به او اطلاع می دهد که [[هارولد هاردینگ|هری وارث]] (Harry the Hair) تورنومنت کوچکی مخصوص ملازمین را برده و به تازگی شوالیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دروازه های ماه آلاینه پی می برد که پتایر از سفر به شرق بازگشته است. پتایر به آلاینه می گوید که برای او سه هدیه آورده است. او از برنامه‌اش برای نامزدی آلاینه با [[هری ]] وارث [[آنیا وین‌وود|لیدی وین‌وود]] (Lady Wainwood) به او می گوید. زمانی که آلاینه می پرسد چطور [[هارولد هاردینگ]] (Harrold Hardyng) با آن که لیدی وین‌وود دو پسر دارد می تواند وارث او شود، پتایر با بر شمردن شجره‌ی خاندان ارن‌ها به او می فهماند که هری وارث [[ایری]] است و با وضعیت جسمانی بد رابرت جوان و با مرگ حتمی او در آینده لرد [[خاندان ارن]] می شود. و زمانی که در شب ازدواجشان، سانسا پوشیده شده در لباسی خاکستری و سفید با طرح یک دایرولف، خود را آشکار می کند،  تمام شوالیه‌های ایری بسیج خواهند شد تا حق مادرزادی سانسا را به او بازگردانند. بنا بر این هدایای پتایر برای سانسا به ترتیب هری، [[ایری]] و [[وینترفل]] هستند.{{رف|ضبک|41}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جملات سانسا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|قهرمانی وجود نداره...تو زندگی، هیولاها برنده میشن.{{رف|بتت|67}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حق با [[سندور کلگان|تازی]] است...من تنها یک پرنده ی کوچکم که جملاتی که بهم یاد دادند را تکرار می کنم.{{رف|بتت|67}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی او [[جافری براتیون|پرنس جافری]] را با تمام وجود دوست داشت و به مادرش، [[سرسی لنیستر|ملکه]]، اعتماد کامل داشت و او را تحسین می‌کرد. آن‌ها آن عشق و اعتماد را با سر [[ادارد استارک|پدرش]] پاسخ دادند. سانسا آن اشتباه را دوباره تکرار نمی‌کند.{{رف|نش|2}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پوستم از چینی به عاج و از عاج به فولاد تبدیل شده.{{رف|یش|61}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول |هیچ کس به خاطر عشق با من ازدواج نخواهد کرد.{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ای کاش [[سگ پیر کور|تو]] [[لیدی (دایرولف)|لیدی]] بودی.{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جملات درباره ی سانسا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|یه [[سپتا]] بهت خوب آمورش داده. تو شبیه یکی از پرنده های [[جزایر تابستان]] هستی (Summer Isles). نیستی؟ یه پرنده ی خوشگل کوچولو، که کلمات خوشگل کوچولویی را که دادند از بر بخونی، تکرار می کنی.{{رف|بتت|29}}|[[سندور کلگان]]، خطاب به سانسا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بهش یه سگ بده. باهاش خوشحال تر خواهد بود.{{رف|بتت|16}}|[[رابرت براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او [[لیدی(دایرولف)|گرگش]] رو از دست داده.{{رف|بتت|53}}|[[برن]] خطاب به [[راب]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سانسای نرم سخن خوش بو، کسی که عاشق ابریشم، آواز، جوانمردی و شوالیه های رشید شجاع با قیافه های زیباست.{{رف|یش|19}}|[[تیریون]] در حال اندیشیدن به عروس آینده اش سانسا استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او اگه وظیفه شناس نباشه هیچ چیزی نیست، این همسر من{{رف|یش|60}}|[[تیریون]] در حال اندیشیدن به همسرش سانسا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|با هوش من و زیبایی [[کتلین استارک|کت]]، جهان مال ماست، عزیز دلم.{{رف|ضبک|10}}|[[پتایر بیلیش]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت اصلی]] [[رده:خاندان استارک]] [[رده:خاندان لنیستر]] [[رده:زنان اشرافی]] [[رده:شخصیت های شمال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Sansa Stark]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=11642</id>
		<title>آریا استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=11642"/>
		<updated>2014-06-27T11:59:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:House Stark.PNG|50px|راست]] آریا استارک [[پرونده:House Stark.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:John_Picacio_Arya.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = آریا اثر John_Picacio&lt;br /&gt;
| القاب    = آریای صورت اسبی{{سخ}}آریای زیر پا{{سخ}}اری{{سخ}}صورت لامپی\کله لامپی{{سخ}}سمور{{سخ}}نایمریا\نن{{سخ}}{{اسپویلر|سالتی{{سخ}}گربه کانال ها{{سخ}}بت}}&lt;br /&gt;
| عنوان    = پرنسس وینترفل&lt;br /&gt;
| خاندان   = [[خاندان استارک]]{{سخ}}{{اسپویلر|[[مردان بی چهره]]}}&lt;br /&gt;
| فرهنگ    = [[مردم شمال]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد = 289Al در [[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| کتابها  = [[بازی تاج و تخت]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیرها]]{{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[بادهای زمستان]](شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان      =&lt;br /&gt;
| بازیگر   =[[میسی ویلیامز]]&lt;br /&gt;
| سریال    = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آریا استارک''' فرزند سوم و دختر دوم لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) و بانو [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) است. آریا در ابتدای کتاب [[بازی تاج و تخت]] (A Game of Thrones) نه ساله است. آریا 3 برادر به نام های [[راب استارک|راب]] (Rob)، [[برن استارک|برن]] (Bran)، [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon) و یک برادر ناتنی به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) و یک خواهر بزرگتر [[سانسا استارک|سانسا]] (Sansa) دارد. آریا گاهی خواب می بیند [[دایرولف]] (Direwolf) شده است{{رف|یش|3}}. دایرولف خود او [[نایمریا (دایرولف)|نایمریا]]ست  (Nymearia) که نامش از [[ملکه نایمریا|ملکه ی جنگجوی روینار]] به همین نام گرفته شده است. آریا تنها کاراکتری است که حداقل یک فصل [[POV]] در تمامی 5 کتاب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر و شخصیت ==&lt;br /&gt;
آریا دختری است شجاع که بر خلاف خواهر بزرگترش [[سانسا]] به مبارزه و اکتشاف علاقه مند است. آریا دوست دارد که شمشیر بازی بیاموزد و در تورنومنت ها شرکت کند؛ درست برخلاف [[سانسا]] که علاقه مند به فعالیت های مرسوم زنان نجیب زاده است. آریا رابطه بسیار نزدیک با برادر ناتنی اش [[جان اسنو]] دارد. [[جان اسنو|جان]] [[نیدل]](Needle) اولین شمشیر آریا را به او هدیه داد. آریا در طی سفر هایش زیرکی و هوشیاری فوق العاده و توانایی بسیاری در تطبیق با شرایط سخت را از خود نشان می دهد. گفته می شود آریا خلق و خوی عمه اش [[لیانا استارک|لیانا]] (Lyanna) را به ارث برده است.{{رف|بتت|22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر آریا بیشتر استارک است تا تالی. او صورتی دراز، چشمانی خاکستری و موهای قهوه ای دارد. او لاغر و عضلانی است. در شروع داستان آریا چهره ای چنان ساده دارد که از این رو به او لقب &amp;quot;آریا صورت اسبی&amp;quot; (Arya Horseface)داده اند و در خیلی از مواقع با پسر ها اشتباه گرفته می شود. هر چند مواردی هست که در کتاب های بعدتر او زیبا نامیده می شود و با [[لیانا استارک|لیانا]] مقایسه می گردد {{رف|بتت|22}}و نگاه های مردان را به خود جذب کند.{{اسپویلر|در براووس [[مرد مهربان]] به آریا می گوید که چهره ای زیبا دارد.{{رف|ربا|64}}}} &lt;br /&gt;
برای تصاویر بیشتر '''[[:رده:تصاویر آریا استارک|اینجا]]''' را ببینید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا چپ دست ، سریع و چابک است. او به صورت مقدماتی شمشیر بازی را در مدل [[رقص آب]] [[براووس|براووسی]] (Braavos) فراگرفت و بعدها آموخت که چگونه با چاقو کار کند. آریا یک [[وارگ]] (warg) است. او می تواند در رویاهایش وارد جسم دایرولفش نایمریا شود.{{اسپویلر|او در براووس وارد جسم گربه ها نیز می شود.}}آریا آموزش نجیب زادگی را در [[وینترفل]] (Winterfell) می بیند و گفته می شود که در ریاضیات خوب و در سوارکاری عالی است.{{اسپویلر|آریا همچنین حداقل مقدار کمی زبان [[والرین کهن]] (High Valyrian) را می داند.{{رف|ربا|64}} او همچنین براووسی را با لهجه ی غلیظ صحبت می کند.}}آریا ذهنی سریع و هوشیار و دیدگاهی کارکرد گرا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آریا جوان ترین دختر و سومین فرزند [[کتلین تالی|لیدی کتلین]] و [[ادارد استارک|لرد ادارد]] استارک رئیس [[خاندان استارک]] و [[محافظ]] [[شمال]] است. او درست بعد از بازگشت ادارد از [[شورش گریجوی]] (Greyjoy Rebellion) به دنیا آمد و در [[وینترفل]] بزرگ شد. او خواهری بزرگتر به نام [[سانسا استارک|سانسا]] و برادری بزرگتر به نام [[راب استارک |راب]] دارد. او دو برادر کوچکتر به نام های [[برن استارک |برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] دارد. او همچنین برادر ناتنی حرامزاده ای به نام [[جان اسنو]] دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا در طول نه سال زندگی اش در وینترفل به سرعت روحیه ی مستقل و مبارز طلبانه ی خود را نشان داد. برخلاف خواهرش، آریا این ایده را که او باید تبدیل به یک بانو شود و به خاطر قدرت و نفوذ ازدواج کند رد کرد. او هیچ علاقه ای به هنرهای زنانه از جمله رقصیدن، آواز خواندن و بافندگی از خود نشان نداد و به جایش از جنگیدن و کشف کردن لذت می برد و با این کارها موجب رنجش [[سپتا موردان]] (Septa Mordane) و والدینش شد. او در بین خدمه وینترفل به نام «آریای زیر پا» (Arya Underfoot) شناخته می شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتفاقات اخیر ==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏arya_joffrey.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|در گیری آریا و جافری، Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا به همراه پدرش [[ادارد استارک|ادارد]] به [[بارانداز پادشاه]] (Kings Landing)سفر می کند. قبل از سفر برادر ناتنی اش [[جان اسنو|جان]] به او شمشیری هدیه می دهد که [[نیدل]] نامیده می شود. جان به آریا می گوید که برای مهارت یافتن نیاز به تمرین دارد ولی  اولین درس این است که &amp;quot;با نوک تیزش بهشون حمله کن.&amp;quot; در راه به سمت جنوب آریا با پسر قصاب به نام [[مایکاه]](Mycah) دوست می شود. این دو اغلب با هم تمرین شمشیر بازی می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Joffs_justice_Arya_POV_by_cabepfir.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا استارک، هنگام تماشای مراسم اعدام پدرش اثر Cabepfir]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جافری براتیون|پرنس جافری]] (Prince Joffery) و [[سانسا استارک|سانسا]] در حال قدم زدن با یکدیگر آریا و مایکاه را در حین مبارزه در بیشه می یابند. آریا از مایکاه در برابر شکنجه های جافری دفاع می کند و دایرولف او [[نایمریا]] به کمک آریا می آید و جافری را زخمی می کند. آریا و [[جوری کسل]] (Jory Cassel) برای نجات نایمریا او را فراری می دهند.{{رف|بتت|15}} آریا پیش شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] (Robert) برده می شود. رابرت به ادارد توصیه می کند که تنبیه آریا را خود بر عهده بگیرد. ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] (Cersei) راضی نمی شود و دستور می دهد که در ازای نایمریا دایرولف سانسا [[لیدی]] (Lady) کشته شود. مایکاه ، پسر روستایی فرار می کند ولی به دست سگ جافری ، [[تازی]] (The Hound) دستگیر و کشته می شود{{رف|بتت|16}} که باعث می شود آریا کینه ی [[سندور کلگان]] را به دل بگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه پدرش نیدل را می یابد اما آریا از گفتن نام جان امتناع می کند. [[ادارد استارک |ادارد]] در می یابد که اگر آریا این قدر مشتاق شمشیربازی است باید آموزش ببیند. آریا زیر نظر [[سیریو فورل]] (Syrio Forel) شمشیرزن [[براووس|براووسی]] معروفی آموزش می بیند.{{رف|بتت|22}} زیر آموزش های سخت ولی خلاقانه سیریو آریا یاد می گیرد که به روش براووسی ها بجنگد. او اغلب زمان خود را به تمرینات شمشیر بازی و تعادلی که سیریو به او می آموزد سپری می کند. در هنگام یکی از این تمرینات آریا راهی مخفی را در قلعه می یابد. او دو مرد ناشناس را می بیند که احتمالا [[واریس]]  (Varys)و [[ایلیریو موپاتیس|ایلیریو]] (Illyrio)هستند و در مورد پدر آریا ، ملکه و جاسوس های واریس صحبت می کنند.{{رف|بتت|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Arya_stark_by_teiiku.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا استارک، زیرزمین بارنداز پادشاه اثر TeiIku]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام قلع و قمع [[خاندان استارک|استارک]] ها در [[رد کیپ]] (Red Keep) سیریو در می یابد که نگهبانان لنیستری آن طور که ادعا می کنند توسط پدر آریا فرستاده نشده اند. او جلوی مهاجمین آریا را با شمشیری چوبی می گیرد بنابراین آریا فرصت فرار پیدا می کند.{{رف|بتت|50}} آریا به وسیله راه مخفی ای که قبلا یافته بود از قصر خارج می شود اما نمی تواند از شهر خارج شود برای آن که دروازه ها به شدت تحت مراقبتند. او به خیابان های [[چاله ی کک]] (Flea Bottom) و آن جا با گرفتن کبوتر و موش و معاوضه ی آن ها با غذا امرار معاش می کند. تا روزی که او محاکمه ی عمومی پدرش را مشاهده می کند. او در میان جمعیت به دست [[یارن]] (Yoren) از برادران [[نگهبان شب]] (Night Watch) پیدا می شود. [[یارن]]  او را از محل محاکمه بیرون برده و سپس از شهر خارج می کند.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا به همراه [[یارن]] و دسته ی نوآموزان [[نگهبانان شب]] او از [[بارانداز پادشاه]] خارج می شود. یارن برنامه دارد که در راه سفرش به دیوار آریا را به [[وینترفل]] بازگرداند. او موهای آریا را کوتاه می کند و آریا را وا می دارد تا خود را با هویت اری (Arry)، پسری نو آموز برای نگهبانان شب معرفی کند.{{رف|نش|1}} سفر آن ها تا نزدیکی دهکده ای ویران در نزدیکی دریاچه ی [[چشم خدایان]] (God's Eye) ادامه می یابد. در آن جا گروهی از سواران به فرماندهی سر [[آموری لورچ]] (Amory Lorch)به آن ها حمله ور می شوند. آریا به همراه [[جندری]] (Gendry)، [[هات پای]] (Hot Pie)، [[لامی گرین هندز]] (Lommy Greenhands) و [[سمور]] (Weasel)از معدود افرادی است که توانستند زنده بمانند و فرار کنند. قبل از فرار آریا سه زندانی نگهبانان شب به نام های [[جیکن هگار]](Jaqen H'ghar)، [[روگ]] (Rorge)و [[بایتر]] (Biter) را آزاد می کند.{{رف|نش|14}} هات پای به آریا صورت لامپی و لامی به او کله لامپی می گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا و همراهانش در دهکده بعدی به دست [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) و مردانش اسیر می شود. آن ها در آنجا هشت روز نگهداری می شوند و [[قلقلک چی]] (Tickler) روستاییان را «مواخذه» می کند.{{رف|نش|19}} سپس آن ها به [[هارن هال]] (Harrenhall)منتقل می شوند. در این سفر آریا لیستی از افراد منفوری را که قصد کشتنشان  دارد می سازد. در هارن هال آریا دستیار [[ویس]] (Weese) می شود و در [[برج ناله]] (Wailing Tower) به خدمت گماشته می شود.{{رف|نش|26}} چند روز بعد او جیکن و دو زندانی دیگری را که نجات داده بود در خدمت آموری لورچ می بیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Valar_Morghulis_by_Tim_Tsang_II.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در حال کشتن نگهبانی در هارن هال اثر Tim_Tsang_II]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیکن در شب به پیش او می آید و در ازای سه جانی که حفظ کرده سه مرگ به او پیشنهاد می دهد. چند روز بعد وقتی آریا می شنود که [[چیسویک]] (Chiswyck) چگونه در مورد یک تجاوز دسته جمعی به خود می بالد، نام او را به جیکن می دهد. [[چیسویک]] سه روز بعد می میرد. آریا سپس نام ویس را به خاطر آن که او را کتک زده بود به جیکن می دهد. مرگ ویس غیر قابل باور است برای آن که ظاهرا مرتبط با سگی است که از تولگی بزرگ کرده بود. در حالی که آریا به مرگ سومش فکر می کند متوجه می شود که باید یک نام مهم تر را مانند [[آموری لورچ]] یا [[تایوین لنیستر|تایوین]] (Tywin ) انتخاب می کرده است. آریا پشیمان شده و بسیار در مورد مرگ سوم فکر می کند. نهایتا او نام خود جیکن را به او می دهد. جیکن برای آن که آریا نامش را پس بگیرد به او کمک می کند تا شمالی هایی را که در زندان اسیرند آزاد کند و بلوایی به پا می شود. جیکن در میان حیرت آریا چهره اش را عوض می کند و به او می گوید زمان آن رسیده که این فرد بمیرد. سپس به آریا سکه ای آهنین می دهد و می رود. صبح روز بعد لرد [[روس بولتون]] (Roose Bolton) به همراه سپاهیانش می رسند. آریا که حال خود را نایمریا (Nymeria)و مخففا نن (Nan) می نامد در ازای نقشش در آزادی زندانیان یکی از خدمتکاران مخصوص لرد بولتون می شود. او در آن جا اتفاقی [[المار فری]] (Elmar Frey)، ملازمی را که راب و [[والدر فری]] (Walder Frey) برای ازدواج با آریا در نظر گرفته اند ملاقات می کند ولی این دو برای هم ناشناخته باقی می مانند.{{رف|نش|47}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Amokaarya.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در می یابد که به خوبی به لرد بولتون خدمت کرده و از این رو آرزو دارد که لرد بولتون او را با خود به شمال ببرد تا او بتواند به وینترفل نزد مادرش بازگردد. بنابراین او بدون اجازه در حضور لرد صحبت می کند و از او می پرسد که چه اتفاقی برایش خواهد افتاد. لرد با او نامهربانانه برخورد می کند و از این رو آریا رازش را پیش خودش حفظ می کند. آریا سپس به همراه [[جندری]] و [[هات پای]] فرار می کند و در این حین یک نگهبان دروازه را می کشد.{{رف|نش|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حرکت به شمال آریا به درون پوست نایمریا می رود و می بیند که نایمریا اعضای [[اصحاب شجاع]](Brave Companions)را که به دنبال آریا و همسفرانش روانه اند می کشد .{{رف|یش|3}} کمی بعد آن ها به دست اعضای [[انجمن برادری بدون پرچم|برادری بدون پرچم]] (Brotherhood Without Banners) پیدا می شوند و مهمانخانه ی مرد زانو زده برده می شود. در آن جا او [[هاروین]] (Harwin) یکی از افراد سابق پدرش را می بیند. هاروین نیز آریا را شناسایی می کند و در برابر او زانو می زند.{{رف|یش|13}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا چند روزی را با این گروه تا مخفیگاهشان سفر می کند. در آن جا تصادفا با [[سندور کلگان]] که به تازگی اسیر شده و در مقام متهم قرار دارد دیدار می کند. آریا تازی را به کشتن [[مایکاه]] متهم می کند. تازی محکوم به محاکمه با مبارزه می شود. او البته زنده می ماند و آزاد می شود.{{رف|یش|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا ناامید از گروه برادری و تنها بعد از جدایی هات پای و جندری تلاش می کند فرار کند ولی به دست سندور کلگان که گروه برادری را تعقیب می کند اسیر می شود.{{رف|یش|43}} سندور او را به [[تویینز]] (Twins) می برد. تازی قصد دارد با برگرداندن آریا به برادرش راب جایگاهی را در کنار راب تصاحب کند.{{رف|یش|47}} آن ها زمانی به تویینز می رسند که سلاخی [[عروسی سرخ]] (Red Wedding) شروع شده است. تازی با ضربه ای با پهنای تبر آریا را زمین می زند و مانع ورود آریا به قلعه و مرگ حتمی می شود.{{رف|یش|52}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندور تصمیم می گیرد تنها جایی که برای بردن آریا باقی مانده [[دره]] (Vale) ی [[ارن]]  (Aryn)هاست که [[لایسا تالی|لایسا]] (Lysa) خاله ی آریا بر آن حکم می راند. در راهشان به شرق آریا اسبی با زین و برگ می یابد. آریا اسب را بر می دارد و نام [[بزدل]] (Craven) را بر اسب می نهد. آن ها مدتی بعد پی می برند که نمی توانند به [[ایری]] (Eyrie) برسند و بنابراین مجبور می شوند که به سمت [[ریورران]] (Riverrun) برگردند تا سندور خونبهایش را از عموی مادر او سر [[بریندن تالی]] (Brynden Tully) بگیرد.{{رف|یش|65}} در راهشان آن ها در مهمانخانه ای توقف می کنند و [[پولیور]] (Polliver) و قلقلک چی دو نفری را که در لیست مرگ آریا قرار داشتند به همراه یک ملازم جوان ملاقات می کنند. تازی مست می کند و دعوایی رخ می دهد. آریا با چاقو به شکم ملازم جوان می زند در حالی که تازی پولیور را می کشد. با این وجود تازی به شدت مجروح شده و قلقلک چی قصد کشتن او را می کند. آریا به پشت قلقلک چی می خزد و او را با چاقو می زند. آریا همچنان به قلقلک چی چاقو می زند در حالی که وحشیانه سوالاتی را که قلقلک چی از قربانیانش در [[هارن هال]] می پرسید بر سر او فریاد می زد. زمانی که سندور از آریا می خواهد کار ملازم در حال مرگ را تمام کند آریا [[نیدل]] را از جنازه ی پولیور بر می دارد و در قلب ملازم فرو می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا و تازی به سمت [[سالت پنز]] (Saltpans) حرکت می کنند اما سندور بر اثر زخمش بسیار ضعیف شده و از اسب می افتد. آریا نیدل را از غلاف می کشد و قصد کشتن او را می کند اما نهایتا تصمیم می گیرد به جای هدیه کردن مرگی سریع او را به حال خود بگذارد تا بمیرد. آریا سپس به [[سالت پنز]] می رود و در آن جا [[بزدل]] را می فروشد و به وسیله سکه [[جیکن هگار]] و با به زبان آوردن عبارت ''[[والار مورگولیس]]'' (Valar Morghulis) سوار کشتی ''[[دختر تایتان]]'' (Titan's Daughter) به مقصد [[براووس]] (Braavos) می شود.{{رف|یش|74}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Arya_training_by_reneaigner.jpeg|بندانگشتی|چپ|300px|کت کانال ها اثر reneaigner]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی زمان سفر به براووس بر روی کشتی ''دختر تایتان'' آریا از نام ''سالتی'' (Salty) استفاده می کند. بسیاری از خدمه ی کشتی و حتی کاپیتان [[ترنسیو تریس]](Ternesyo Terys) از آریا می خواهند که نامشان را به خاطر سپرد. بسیاری از آن ها از آریا می ترسند. موقع رسیدن به براووس کپیتان از پسر بزرگش [[یورکو تریس|یورکو]] (Yorko)می خواهد که تا با قایق آریا را به ساحل ببرد زیرا پیاده کردن او مقدم بر از سر گرفتن روال کارش است.{{رف|ضبک|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[براووس]] آریا راهش را به [[خانه سیاه و سفید]] می یابد، جایی که [[مهربان|یک مرد پیر مهربان]] آریا را وارد جرگه ی مردان بی چهره می کند.{{رف|ضبک|6}} آریا وادار می شود تا از نام و هویتش  و همچنین تمام دارایی های سابقش دست بکشد. آریا نیز به جز [[نیدل]] که آن را در جای امنی پنهان می کند همه ی وسایلش را دور می ریزد.{{رف|ضبک|22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمرینات آریا نیازمند آن است که تحت هویت ''گربه ی کانال ها'' (Cat of Canals)، یک بچه خیابانی در شهر بگردد، رازهای افراد را بیاموزد و آن ها را به مرد مهربان گزارش دهد. آریا همچنین تحت نظر [[ویف]] (Waif) زبان براووسی و هنر دروغ گفتن را می آموزد. آریا با [[سمول تارلی]] (Samwell Tarly) دوست جان ملاقات می کند. با این وجود این دو خود را به هم معرفی نمی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا سپس یک فراری نگهبانان شب به نام [[دیرون]] (Dareon)را می کشد و بعد از کشتنش آریا به مرد مهربان می گوید که فراری نگهبانان شب به نام دیرون به دست آریا استارک کشته شد. مرد مهربان نیز لیوان شیری به آریا تعارف می کند. زمانی که صبح روز بعد آریا بیدار می شود، نابینا شد است.{{رف|ضبک|34}} }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Thaldir_the_Blind_Girl.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دختر نابینا اثر Thaldir]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا نابینا و در خدمت خانه ی سیاه  سفید و باقی مانده است. نابینایی اش با شیری که هر شب می نوشد ادامه می یابد. آریا همچنان خواب هایی از چشمان [[دایرولف]]ش [[نایمریا]] می بیند ولی درباره آن به کسی چیزی نمی گوید. او همچنان درگیر کنار گذاشتن هویت آریا استارک است. در حین نابینایی آریا هویت ''بث'' (beth) یک دختر گدا را به خود می گیرد و در خیابان ها گدایی می کند و اخبار و اطلاعات را از زبان مردم می شنود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Marc_Simonetti_HouseofB&amp;amp;W.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در خانه ی سیاه و سفید اثر Marc_Simonetti]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا بینایی خود را زمانی می یابد که هویت مرد مهربان را به عنوان کسی که در سرداب آریا را کتک می زند تعیین می کند. مرد مهربان گمان می کند آریا توانسته از حواس دیگرش به خوبی استفاده کند ولی در حقیقت آریا از چشمان گربه ای پنهان در زیر داربست خانه او را دیده بود.{{رف|ربا|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از به دست آوردن دیدش آریا اولین وظیفه اش را دریافت می کند. آریا موظف می شود به مرد پیری که نوعی ضمانت نامه را به کشتی ها می فروشد &amp;quot;هدیه&amp;quot; را اعطا کند . مرد مهربان او را به اتاق هایی مخفی در طبقات زیرین خانه سیاه و سفید می برد؛ جایی که چهره ی هزاران نفر بر دیوار آویزان است. به آریا چهره زشت و در هم شکسته ی دختری که هر روز از پدرش کتک می خورد و در نهایت در طلب هدیه به خانه ی سیاه و سفید آمد داده شد. آریا به دقت هدفش را چندین روز زیر نظر گرفت. او متوجه شد که مرد پیر در همه جا با خود نگهبانانی دارد و همچنین همواره سکه هایی را که از کشتی ها می گیرد با دندان هایش امتحان می کند. آریا تلاش دارد راهی را بیابد که این مرد را سزاوا مرگ نشان دهد اما مرد مهربان به او می گوید که وظیفه ی قضاوت در مرد مرد پیر بر عهده ی او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت آریا کیسه ی پول ناخدایی را که با مرد پیر ملاقات دارد شکافته و به سرعت سکه ای از ناخدا را با سکه ای مسموم از خود عوض کرده و سپس فرار می کند. چندی بعد مرد پیر به طرز اسرار آمیزی می میرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد مهربان به آریا شنل کارآموزان را می دهد و وظایف اولیه کار آموزی او تحت نظر [[آیزمبارو]] (Izembaro)شروع می شود.{{رف|ربا|64}} }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چابک مثل آهو، ساکت مثل سایه، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. سریع مثل مار، آروم مثل آب ساکن، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. قوی مثل خرس، درنده مثل گرگ، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. کسی که از شکست بترسه باخته. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[گرگورکلگان|سر گرگور]]، [[دانسن]](Dunsen)، [[راف عزیز دردونه]](Raff the sweetling)، [[ایلین پین|سر ایلین]](Ser Ilyn)، [[مرین ترانت|سر مرین]](Ser Meryn)، [[سرسی لنیستر|ملکه سرسی]]، والار مورگولیس{{رف|ضبک|22}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بله، این تو هستی که باید فرار کنی. تو و [[تایوین لنیستر|لرد تایوین]] و [[گرگور کلگان|سر گرگور]] و [[سر آدام|سر آدام]] و [[سر آموری|سر آموری]] و [[سر لیونل|سر لیونل]] احمق حالا هر کی می خواد باشه. همه ی شما بهتره فرار کنید وگرنه برادرم شما رو می کشه. اون یه استارکه و بیشتر یه گرگه تا یه انسان و من هم مثل اونم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او با خودش فکر کرد من شبح [[هارن هال]]م. و آن شب یک اسم کمتر برای تنفر وجود داشت.|بعد از کشته شدن چیسویک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آریا به یاد آورد که مدت ها قبل پدرش به او گفته بود: موقعی که باد سرد شروع به وزیدن بکنه گرگ تنها می میره ولی گله گرگ ها نجات پیدا می کنه. او کاملا برعکس گفته بود. آریا گرگ تنها هنوز زنده بود ولی گرگ های گله همگی دستگیر و سلاخی شدند و پوستشان کنده شد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول هایی در مورد اریا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|و آریا ، خوب هر وقت ملاقات کننده های [[ند]] بی اطلاع وارد حیاط می شدند ممکن بود که آریا را با پادوی یک مهتر اشتباه بگیرند. باید اقرار کرد که تربیت آریا یک آزمون بود. نصف پسربچه و نصفش بچه گرگ بود. چیزی را برایش ممنوع می کردی و آرزوی قلبیش می شد. صورت کشیده ی [[ند]] را داشت و همین طور و موهای قهوه ای که همیشه به نظر می رسید پرنده داخلش لانه کرده. من از این که از آریا یک بانو بسازم واقعا ناامید شدم. او برای خودش زخم جمع می کرد در حالی که بقیه ی دختر ها برای خودشون عروسک جمع می کنند و همیشه چیزی را که به ذهنش می رسید سریع به زبون می آورد.| [[کتلین تالی|لیدی کتلین]] دخترش را به یاد می اورد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آه، آریا تو خویی وحشی داری. پدرم بهش خون گرگ می گفت. [[لیانا استارک| لیانا]] ذره ای از اون رو داشت و برادرم [[برندون استارک|برندون]] بیش از ذره ای. همین هر دویشان را به گوری پیش ازموعد فرستاد.| [[ادارد]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آریا و مرگ ==&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در طی سفرش به شمال آریا بارها در شرایطی سخت قرار می گیرد. خوی وحشی آریا باعث می شود او به مبارزه برخیزد و او را به قتل چندین نفر وا می دارد. آریا همچنین لیستی ازافرادی را که قصد کشتنشان را دارد می سازد. زمانی که آریا به [[براووس]] سفر می کند به نظر می رسد کینه ی آریا پایان یافته و او از فکر کشتن این افراد خارج شده اما او همچنان هرشب بر به زبان آوردن نام این افراد ادامه می دهد و لیستش را با عبارت والار مورگولیس به پایان می برد. لیست آریا به مرور زمان تغییر کرده است. برخی افراد به آن اضافه شده اند. برخی نیز با مردن از این لیست خارج شده اند. [[سندور کلگان]] نیز قبل از مردنش از لیست آریا خارج شد. لیست آریا شامل افراد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Arya_tickler_by_tribemun.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در حال چاقو زدن به قلقلک چی اثر tribemun]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شاه [[جافری براتیون|جافری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[آموری لورچ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قلقلک چی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[پولیور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[گرگور کلگان|گرگور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[چیسویک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زنده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[ایلین پین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[مرین ترانت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دانسن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[راف عزیز دردونه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خارج شده''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تازی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا تمایل داشت نام [[خاندان فری|فری]] ها را نیز به لیستش اضافه کند ولی نام کسانی را که مسئول مرگ برادرش بودند نمی دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا مستقیما در مرگ افراد زیر نقش داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک کارگر اسطبل در بارانداز پادشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چندین سرباز [[آموری لورچ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[چیسویک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نگهبان [[خاندان بولتون|بولتون]] در هارن هال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک ملازم [[خاندان سارسفیلد|سارسفیلد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قلقلک چی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مرد پیری در [[براووس]]{{رف|ربا|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ابتکار او در [[هارن هال]] در مشارکت با [[جیکن هگار]]، [[روگ]] و [[بایتر]] منجر به کشته شدن هشت زندانبان شد. این اقدام به نام سوپ سمور نامیده شد.{{رف|نش|47}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Arya Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت اصلی]] [[رده:زنان اشرافی]] [[رده:خاندان استارک]] [[رده:شخصیت های شمال]] [[رده:اسکین چنجر ها]] [[رده:نو آموزان نایت واچ]] [[رده:زنان جنگجو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11641</id>
		<title>جیمی لنیستر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11641"/>
		<updated>2014-06-27T11:54:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:‏Kingsguard.PNG|50px|راست]] جیمی لنیستر [[پرونده:House_Lannister.png‏|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Jaime_Lannister_The_Kingslayer_by_Tasty_Crayon.jpg‏|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = اثر Michael Komarck&lt;br /&gt;
| القاب =شاه کش{{سخ}}شیر لنیستر{{سخ}}شیر جوان{{سخ}}دست طلایی&lt;br /&gt;
| عنوان =سر{{سخ}}[[لرد فرمانده گارد پادشاه]]{{سخ}}[[محافظ شرق]]&lt;br /&gt;
| خاندان =[[خاندان لنیستر]]{{سخ}}[[گارد پادشاه]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[کسترلی راک]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد ={{تاریخ|266}}&lt;br /&gt;
|کتابها =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد){{سخ}}[[نزاع شاهان]](حضور دارد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| بازیگر =[[نیکولای کاستر والدو]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' جیمی لنیستر''' (Jaime Lannister) مشهور به شاه کش (kingslayer)، فرزند دوم و اولین پسرِ لرد [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) از [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) و مادرش لیدی [[جوانا لنیستر]] (Joanna Lannister) است. جیمی در سن پانزده سالگی به عضویت [[گارد پادشاه]]ی (kingsguard) [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) در آمد، و تبدیل به جوان ترین عضو گارد در تاریخِ شکل گیری آن شد.{{رف|ضبک|16}} وقتی که او به شکل خائنانه ای شاه [[ایریس تارگرین دوم|ایریس]] را در پایانِ [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) کُشت، لقب ننگ آورِ «شاه کش» را به او دادند.{{رف|بتت|5}}{{رف|یش|37}} جیمی بیشتر عمرش را زنای با محرم، با خواهر دوقلویش [[سرسی]] (Cersei) داشت و از او صاحب سه بچه است: [[جافری براتیون|جافری]]، [[میرسلا براتیون|میرسلا]] و [[تامن براتیون|تامن]] (Joffrey, Myrcella and Tommen). هر چند بیشترِ مردم فکر می کنند پدرِ آن ها، همسر [[سرسی]] است، [[رابرت براتیون|شاه رابرت]] (King Robert). در [[طوفان شمشیرها]] (A Storm of Swords)، جیمی تبدیل به یکی از شخصیت هایی می شود که داستان از دید او بیان می شود (POV characters). در سریال تلویزیونی نقش او را [[نیکولیج کوستر والدائو]] (Nikolaj Coster Waldau) بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی ذاتاً جنگجو است، و بیشترِ مهارت هایش در حوزه ی نظامی هستند. او علاقه ی زیادی به سیاست یا توطئه چینی های درباریان ندارد، به گفته ی خود او، جیمی تنها وقتی که واقعاً حس زنده بودن می کند زمانی است که در حال جنگ یا عشق بازی باشد. جیمی همان ظاهر اصلیِ لنیسترها را دارد، چشمان سبزِ روشن و موهای طلایی. می گویند که او بسیار خوش قیافه است، قدی بلند که با قیافه ای خوشایند تکمیل شده و «لبخندی که مثل خنجر می بُرَد».{{رف|بتت|5}} وقتی که در حال انجام وظیفه است، لباسی سفید می پوشد، مانند بقیه ی اعضای [[گارد پادشاه]]ی (kingsguard)، اما همچنین لباس هایی مزین به رنگ های خاندانش و زره ی خاص خودش را هم می پوشد، زره ای با روکش طلا و کلاهخودی به شکل سرِ شیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل سریال، جیمی متکبر، بی اخلاق و پست به نظر می آید، که ویژگی های رفتاری اش به خواهر دوقلویش [[سرسی]] (Cersei) شباهت دارد. به هر حال، زندانی بودن و مشاهده پایبندی سرسختانه [[برین از تارت|برین]] (Brienne) به شرافت و افتخار، او را تغییر می دهد. او درمانده گی اش را مانند صفحه ای سفید میبیند که برای نوشتن یک سرگذشته جدید آماده است، و به شوخی با خود فکر می کند که دست طلاییِ او خیر خواهد بود و می اندیشد که «عدالت همین حس رو داره» حتی زمانی که آن را با مردان لنیستری تقسیم می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون او کارهایی سزاوارِ سرزنش کرده و شهرتِ بدی دارد، هر چیز که می گوید، معمولاً به بدترین حالت ممکن در نظر گرفته می شود. دیگران شوخی های فی البداهه او را خطری بزرگ در نظر می گیرند، تنها چون شاه کش (kingslayer) آن را گفته است. جیمی برای شرافت بود که پیمانِ [[گارد پادشاه|گارد پادشاهی]] اش را بست، ولی زمانی که او و پیمانش در تضاد باشند، او عمل را انتخاب می کند و آن را ادامه می دهد تا به پایان برسد و مهم نیست که چه نتیجه ای داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذشته===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:John Picacio Jaime Lannister.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|سر جیمی لنیستر اثر [[John Picacio]]]]&lt;br /&gt;
جیمی بزرگ ترین پسرِ لیدی [[جوانا لنیستر|جوانا]] (Joanna) و [[تایوین|لرد تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister)، حکمران [[خاندان لنیستر]] (House Lannister)، ثروتمندترین مرد [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) و لردِ بالا دست [[سرزمین های غربی]] (Westerlands) است. جیمی و خواهر دوقلوی بزرگترش [[سرسی]] (Cersei) از همان ابتدای کودکیشان جدا نشدنی بودند، حتی تا آن جا پیش رفتند که در سنین جوانی، با هم رفتارهای جنسی را تجربه کردند. در یکی از همین دفعات، خدمتکاری مچ آن ها را گرفت و به مادرشان اطلاع داد. خوابگاه جیمی بلافاصله به سمت دیگرِ قلعه منتقل شد، و به هر دوی آن ها گفتند تا دیگر هیچ وقت چنین کاری نکنند.{{رف|یش|21}}{{رف|ضبک|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سن نه سالگی، او مادرش را از دست داد. مادرش در حین زایمان برادر کوچک تر او، [[تیریون]] (Tyrion) در گذشت. حتی با این که [[تیریون]] یک کوتوله با نقص ظاهری است، به نظر میاید که جیمی بر خلاف [[سرسی]] و [[تایوین]]، با محبت و احترام با او رفتار می کرده است.{{رف|بتت|9}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سن یازده سالگی، جیمی به [[کریک هال]] (Crakehall) فرستاده شد تا در کنار [[مِرِت فری]] (Merrett Frey)، ملازم لرد [[سامنر کریک هال]] پیر (Sumner Crakehall) باشد. دو سال بعد، در حالی که هنوز یک ملازم بود، برای اولین بار در مسابقات برنده شد.{{رف|یش|11}}{{رف|ضبک|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شوالیه شدن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سن پانزده سالگی، جیمی در نبرد در برابر [[انجمن برادری جنگل شاهی]] (Kingswood Brotherhood) شرکت کرد، و در ان لرد [[سامنر کریک هالِ|کریک هال]] را از دست [[بن شکم گنده]] (Big Belly Ben) نجات داد و با [[شوالیه ی خندان]] (Smiling Knight) دیوانه مبارزه کرد. او در میدان نبرد، به دست سر [[آرتور داین]] (Ser Arthur Dayne) شوالیه شد.{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت به [[کسترلی راک]] (Casterly Rock)، در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) توقف کرد تا خواهرش را ملاقات کند، خواهری که سال ها از او جدا افتاده بود.{{رف|یش|11}} آن جا بود که [[سرسی]] (Cersei) به او گفت لرد [[تایوین]] قصد دارد او را به ازدواجِ [[لایسا تالی]] (Lysa Tully)، دومین دخترِ لرد [[هاستر تالی]] (Lord Hoster Tully) از [[ریورران]] (Riverrun) در بیاورد. [[سرسی]] پیشنهاد کرد که جیمی به جای آن، به عضویت [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) در بیاید، و جای سر [[هارلان گرندیسون]] ( Ser Harlan Grandison) را که به تازگی مرده بود را بگیرد، تا به این وسیله به او نزدیک باشد و خودش را از ازدواج ناخواسته با [[لایسا تالی|لایسا]] رها کند. بعد از شبی پر حرارت که همراه با [[سرسی]] گذراند، او با نقشه ی خواهرش موافقت کرد، هر چند هر دو انتظار داشتند که پدرشان با آن مخالفت کند. [[سرسی]] قرارهای لازم را برای ماه بعد ترتیب داد و جیمی در [[کسترلی راک]] خبرهایی دریافت کرد مبتنی بر این که برای [[گارد پادشاه]]ی انتخاب شده است.{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ماه بعد، در مراسمِ [[تورنومنت هارن هال]] ( Tourney at Harrenhal) [[جرالد های تاور|لرد فرمانده سر جرالد های تاور]] (Lord Commander Ser Gerold Hightower) او را به عضویت [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) در آورد. و به این صورت، او تبدیل به جوان ترین شوالیه ای شد که تا به حال به این مقام رسیده است.{{رف|ضبک|16}} به هر حال، آن شب شاه [[ایریس دوم|ایریس]] با فرستادن او به [[بارانداز پادشاه]] برای محافظت از ملکه [[ریلا]] (Queen Rhaella) و [[ویسریس تارگرین|شاهزاده ویسریس]] (Prince Viserys)، این افتخار را به کامش تلخ کرد و نگذاشت او از فرصت شرکت در مسابقاتِ لرد [[خاندان ونت|ونت]] (Whent) استفاده کند. بعد ها جیمی فهمید که پادشاه او را تنها به عنوان سپری در برابر لرد [[تایوین]] (Tywin) برای [[گارد پادشاه]]ی انتخاب کرده است. [[ایریس دوم|ایریس]] به طرز دیوانه واری به [[تایوین]] حسادت می کرد، و می خواست تا وارثش را از او بدزدد.{{رف|نش|44}} کمی پس ز آن، نقشه نزدیک شدن جیمی به [[سرسی]] (Cersei) شکست خورد، و آن طور که آن ها قصد داشتند پیش نرفت. لرد [[تایوین]] که از این حوادث عصبانی شده بود، بهانه ای آورد و از مقام [[دست پادشاه|دست]] استعفا داد و با [[سرسی]] به [[کسترلی راک]] بازگشت. جیمی در دربار باقی ماند، و به محافظت از شاه مشغول شد.{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گارد پادشاهی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت خدمت جیمی در [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard)، دیوانگی و ظلمِ [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) روز به روز بیشتر می شد، و جیمی می دید که با خیلی از اعمال [[ایریس دوم|ایریس]] مخالف است و مشکل دارد. یک شب، او و [[جان دری]] (Jon Darry) بیرون خوابگاهِ [[ریلا تارگرین|ملکه ریلا]] (Queen Rhaella) به نگهبانی ایستاده بودند، در حالی که [[ایریس دوم|ایریس]] به او تجاوز می کرد. جیمی به [[جان دری|دری]] گفت که قسم آن ها شامل حفاظت از ملکه نیز می شود، [[جان دری|دری]] به او جواب داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خورده ایم، ولی نه در برابر [[ایریس دوم|ایریس]]{{رف|ضبک|16}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکنشی شبیه به این را در هنگام اعدامِ [[برندون استارک|برندون]] (Brandon) و لرد [[ریکارد استارک]] (Rickard Stark) از سوی فرمانده اش دریافت کرد، سر [[جرالد های تاور]] (Gerold Hightower) به او یادآوری کرد که او قسم خورده از شاه محافظت کند، نه این که کارهایش را قضاوت کند.{{رف|نش|55}} جیمی بیشتر کارهای [[ایریس دوم|ایریس]] را با «نادیده گرفتن» آن کنار می آمد، بعدها او به [[برین از تارت|برین]] (Brienne) نیز این نصیحت را کرد، در زمانی که مردان [[وارگو هوت]] (Vargo Hoat) قصد داشتن به او تجاوز کنند،{{اسپویلر|و همچنین برای پسرش، [[تامن براتیون|تامن]] (Tommen) نیز این نصیحت را یادآور شد، زمانی که بوی فساد جنازه [[تایوین]] (Tywin) او را می رنجاند.}}&lt;br /&gt;
او واقعاً به این کار به عنوان راهی برای کنار آمدن با واقعیت های سخت و راهی برای قابل تحمل کردن یک ماموریت ترسناک، اعتقاد دارد.{{رف|ضبک|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) رشد میافت، [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) نمی گذاشت تا جیمی به لشکرِ سلطنتی ملحق شود، به جایش او را در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) نگه می داشت، تا از او به عنوان گروگان در برابر تهدید احتمالی لرد [[تایوین]] (Tywin) استفاده کند، زیرا که او هنوز به هیچ یک طرفین پاسخ مثبت نداده بود. [[ایریس دوم|ایریس]] در زمان جنگ چندین [[دست پادشاه|دست]] (Hand) را منصوب کرد، ولی هرگز از [[تایوین]] دعوت نکرد تا عنوان قدیمی اش را پس بگیرد. در آخر، جیمی تنها [[گارد پادشاه|رداسفیدی]] (White Cloak) بود که در پایتخت باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[جنگ ناقوس ها]] (Battle of Bells)، برای [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) مسلم شده بود که شورش ممکن است به موفقیت برسد و [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) از دست برود. [[ایریس دوم|ایریس]] به همراه رئیسِ آتش کارهایش (pyromancer) نقشه ای ریخت که شامل گذاشتن مخزن‌هایی از آتش وحشی در سرتاسر شهر بود. نقشه‌اش این بود که تمام شهر را با خاک یکسان کند، ولی آن را به [[رابرا براتیون|رابرت]] تحویل ندهد. [[دست پادشاه|دست]] جدیدش، لرد [[کارلتون چلستد]] (Qarlton Chelsted) که بعد از تبعید دو [[دست پادشاه|دست]] قبلی (لرد [[اوون مری ودر]] (Owen Merryweather) و [[جان کانینگتون]] (Jon Connington)) به این مقام رسیده بود در مورد این نقشه با [[ایریس دوم|ایریس]] مخالفت کرد، زنجیر عنوانش را درآورد و آن را روی زمین پرت کرد. [[ایریس دوم|ایریس]] به خاطر این کار او را زنده زنده سوراند و آتش کار مجبوبش، [[روزارت]] (Rossart) را به مقام [[دست پادشاه|دست]] ترفیع داد. تمام این مدت، جیمی از شاه محافظت می کرد، جزئیات نقشه‌اش را رعایت می کرد و رازهایش را نگه می‌داشت.{{رف|یش|37}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی [[ریگار|پرنس ریگار]] (Prince Rhaegar) [[قلعه سرخ]] (Red Keep) را ترک کرد تا در [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] (Trident) با شورشی ها رو به رو شود، جیمی به او التماس کرد تا او را هم با خود ببرد و سر [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy) یا [[جان دری]] را برای حفاظت از شاه در پایتخت بگذارد. [[ریگار]] این پیشنهاد را نپذیرفت، و تائید کرد که شاه [[ایریس دوم|ایریس]] قصد دارد جیمی را نزدیک خود نگه دارد، چون بیشتر از هر کسی از [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) می هراسد. به هر حال، [[ریگار]] به جیمیِ خشمگین و ناامید قول داد که بعد از بازگشتش از میدان جنگ، تغییراتی ایجاد خواهد شد.{{رف|یش|8}} ولی [[ریگار]] در [[نبرد ترایدنت]] (Battle of the Trident) کشته شد و نتیجه ی شکست لشکرش، پیروزیِ شورشیان بود. در نتیجه [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) [[ریلا تارگرین|ملکه ی باردار]] و پسرش [[ویسریس تارگرین]] (Viserys Targaryen) را به [[دراگون استون]] (Dragonestone) فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه کش ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Maureval_Kingslayer.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|شاه کش اثر [[Maureval]]]]&lt;br /&gt;
پس از [[نبرد ترایدنت|ترایدنت]] (Trident)، سرانجام لرد [[تایوین]] (Tywin) در [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) برانگیخت و پرچمدارانش را خبر کرد. نگرانی اصلی او این بود که پسرش در دست [[ایریس دوم|شاه ایریس]] (Aerys) بود و شاه که نزدیک به شکست بود، ممکن بود از سر لجبازی جیمی را بکشد، به علاوه این که جیمی ممکن بود کار عجولانه ای بکند. لشکریان لنیستر تا جلوی دروازه های [[بارانداز پادشاه]] آمدند و درخواستِ ورود کردند. با وجود اینکه [[واریس]] (Varys) لرد [[تایوین]] را خائن خطاب کرد، [[ایریس دوم|ایریس]] به حرف [[استاد بزرگ پایسل]] (Grand Maester Pycelle) گوش داد، کسی که به او گفت لرد [[تایوین]] برای دفاع از او آمده، و [[ایریس دوم|ایریس]] به نصیحت او گوش کرد و دروازه ها را به روی لرد [[تایوین]] و لشکریانش گشود. [[تایوین]] پس از ورودش، به [[ایریس دوم|ایریس]] خیانت کرد و شروع به [[غارت بارانداز پادشاه]] (Sack of King's Landing) کرد.{{رف|یش|37}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان آخرین عضوی که از [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) باقی مانده بود، محافظت از [[قلعه سرخ]] (Red Keep) بر عهده جیمی بود. جیمی که می دانست شانسی برای محافظت از قلعه ندارد، پیغام رسانی را پیش پادشاه فرستاد و از او خواهش کرد که برود و با مهاجمان مذاکره کند. پیغام رسان با دستور شاه برگشت، دستوری مبنی بر اینکه جیمی برای او سر لرد [[تایوین]] (Tywin) را بیاورد تا ثابت کند که خائن نیست. به علاوه پیغام رسان اطلاع داد که [[روزارت]] (Rossart) نزد شاه بود، و جیمی را به سمتی هدایت کرد که باور کند [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) در حال دادن دستورِ نابودی شهر بوده است.{{رف|یش|37}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی به تالار تخت می رود و در راهش به [[روزارت]] (Rossart) برخورد می کند، و او را درحالی می بیند که مانند سربازی عادی لباس پوشیده بود و به عجله به سمت یکی از درهای عقبی می رفت. جیمی به او حمله می کند. [[روزارت]] سعی می کند از خودش حفاظت کند ولی در برابر شوالیه ی با تجربه، او شانسی نداشت. جیمی با شمشیرش آتش کار را می کشد. سپس او از طریق ورودی شاه وارد تالار تخت می شد و [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) را می بیند که تنها در تالار قدم می زند. وقتی شاه خونِ روی شمشیر جیمی را می بینید، می پرسد که خون لرد [[تایوین]] (Tywin) است یا خیر، و دوباره به جیمی دستور می دهد که باید سرِ پدرش را برای او بیاورد، و گرنه او هم با خائنانِ دیگر می سوزد. او به جیمی می گوید که [[روزارت]] در راه است تا خوشامدگویی گرمی با دشمنان بکند، و دوباره می پرسید که خونِ چه کسی روی شمشیر جیمی است. جیمی پاسخ می دهد که این خون [[روزارت]] است. شاه وحشت می کند و از شدت شوک، فکش باز می ماند. [[ایریس دوم|ایریس]] کنترل خودش را از دست می دهد و خودش را کثیف می کند. او بر میگردد و به سمت [[تخت آهنین]] (Iron Throne) می دود. جیمی که از قصداو آگاه می شود، او را از پله ها دور می کند. در هنگامی که جیمی با شکافتن گلوی [[ایریس دوم|شاه دیوانه]] (Mad King) او را می کشد، او مانند خوکی جیغ می کشد. به این صورت جیمی مانع می شد تا او دستورِ سوزاندن شهر را به آتش کار دیگری بدهد.{{رف|یش|37}}{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد لرد [[تایوین]] (Tywin)، به فرماندهی [[الیس وسترلینگ]] (Elys Westerling) و لرد [[رولند کریک هال]] (Roland Crakehall)، همان زمان وارد تالار تخت می شوند و جیمی را می بینند که شاه را می کشد، و هر فرصتی برای جیمی که فرار کند و بگذارد کسی دیگر این مسئولیت را به عهده بگیرد را از او می گیرند. جیمی به آن ها می گوید تا به تمام کسانی که هنوز در حال جنگ اند، اطلاع بدهند که شاه مُرده و هر کس که تسلیم شود بخشیده خواهد شد. سپس لرد [[رولند کریک هال|کریک هال]] می پرسد که آیا باید شاه جدید هم اعلام بکنند؟ و اشاره می کند که شاه می تواند لرد [[تایوین]] یا [[رابرت برتیون]] (Robert Baratheon) یا حتی یک تارگرین جدید باشد. جیمی لحظه ای به این فکر می کند که می تواند [[ویسریس تارگرین]] (Viserys Targaryen) یا پسرِ ریگار، [[اگان تارگرین|اگان]] (Aegon) را به عنوان شاه جدید انتخاب کند و پدرش لرد [[تایوین]] عنوان [[دست پادشاه|دست]] را داشته باشد، ولی وقتی به خودش یاد آوری می کند که هر دو پسر خون [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) را به علاوه همان تمایل به دیوانگی دارند، به [[رولند کریک هال|کریک هال]] می گوید که همه ی آن ها به [[ایریس دوم|ایریس]] شبیه اند. سپس خودش بر روی [[تخت آهنین]] می نشیند و منتظر می شود تا ببیند چه کسی ادعای آن را می کند. هنگامی که لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) همراه افرادش وارد تالار می شوند تا تخت را برای [[رابرت برتیون]] مدعی شوند، او را می بینند که بر روی آن نشسته بود.{{رف|یش|11}}{{رف|بتت|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای بعد، جیمی در خفا دو آتش کار دیگری را که در نقشه ی [[ایریس دوم|ایریس]] (Aerys) درگیر بودند، [[بلیس]] (Belis) و [[گاریگوس]] (Garigus)، را نیز شکار می کند و می کشد. {{رف|یش|37}} هر چند [[ادارد استارک]] به [[رابرت براتیون|رابرت]] اصرار می کند که ردای سفید را از جیمی بگیرد و حداقل باید او را به [[نگهبانان شب]] (Night's Watch) بفرستد، [[رابرت براتیون|رابرت]] به جای او، به حرف های [[جان ارن]] (Jon Arryn) گوش می کند و این طور، جیمی توسط شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] بخشیده می شود و به همراه سر [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy)، به خدمت در گارد پادشاهی ادامه می دهند.{{رف|یش|36}} به علاوه این که [[رابرت براتیون|رابرت]] به او نامِ « شاه کش» را می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند بیشترِ کشور برای خیانت جیمی به او ناسزا می گویند، خودش فکر می کند کشتنِ [[ایریس دوم|ایریس]] بهترین کارش بوده است. هر چند که انگیزه ی اصلی اش برای کشتنِ شاه [[ایریس دوم|ایریس]] برای عموم ناشناخته باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در خدمت شاه رابرت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Lannister_twins_by_arkoniel.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دو قلو های لنیستر اثر Mathia Arkoniel]]&lt;br /&gt;
اگر چه که [[سرسی]] (Cersei) خواهر جیمی با [[رابرت براتیون|رابرت]] (Robert) ازدواج کرده و ملکه شده بود، او و جیمی هنوز رابطه ی نامشروع شان را حفظ کرده بودند و در زمان سلطنت [[رابرت براتیون|رابرت]] هم آن را ادامه می دادند. در طی سال ها، [[سرسی]] سه کودک به دنیا آورد: [[جافری براتیون|جافری]]، [[میرسلا براتیون|میرسلا]] و [[تامن براتیون|تامن]] (Joffrey, Myrcella, and Tommen). هر چند مردم کشور باور دارند که آن ها فرزندان [[رابرت براتیون|رابرت]] هستند، جیمی پدرِ هر سه ی آن هاست و هر سه به والدینِ واقعی شان شباهت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز که جیمی و برادرش [[تیریون]] (Tyrion)، که آن زمان سیزده سال داشت، شبانه در حال حرکت از [[لنیسپورت]] (Lannisport) به سمت [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) بودند و در راه دختری چهارده ساله به نام [[تایشا]] (Tysha) را از دست یاغیان نجات دادند. در حالی که جیمی به دنبال آن مردان می رفت، [[تیریون]] دختر را به یک مهمان خانه می برد. سرانجام این اتفاق هم خوابه شدن آن دو می شود، که برای هر دو نفرشان اولین بار بود. [[تیریون]] که عاشق شده بود، پنهانی با او که دخترِ یتیمِ یک کشاورز بود ازدواج می کند. به هر حال، لرد [[تایوین]] (Tywin) از این اتفاق مطلع می شود و تصمیم می گیرد به ازدواجِ پسرش با دختری عامی را پایان دهد. او به جیمی دستور می دهد تا به دروغ به [[تیریون]] بگوید که او تمام این ماجرا را ساخته بوده، از جمله یاغی ها، چون فکر کرده بود که برادرش بالاخره به یک زن نیاز دارد. همچنین، به جیمی دستور می دهد تا به [[تیریون]] بگوید که [[تایشا]] در واقع یک فاحشه بوده، و جیمی برایش دو برابر پول پرداخته بود چون هنوز یک دوشیزه بوده. لرد [[تایوین]] به جیمی می گوید که تمام چیزی که [[تایشا]] می خواهد، طلای [[خاندان لنیستر|لنیسترهاست]]، که او را بهتر از یک فاحشه نمی کند و این طوری حرف او حتی دروغ هم محسوب نمی شود، و پیش بینی می کند که [[تیریون]] (Tyrion) در آینده از او تشکر خواهد کرد. جیمی همان کار را انجام می دهد. سپس، لرد [[تایوین]] برای این که درسی به پسرِ کوچک ترش بدهد، [[تایشا]] را می آورد و به اعضای گارد محافظینش اجازه می دهد تا در حضور [[تیریون]] از او استفاده کنند، و در ازای هر یک از آنان به [[تایشا]] یک سکه نقره می دهد، در آخر [[تیریون]] را نیز مجبور می سازد نزد او برود و از او استفاده کند. این تجربه [[تیریون]] را دچار ناراحتی روحی می کند و بد گمانی نسبت به عشق در او به وجود می آید و همچنین او را با پدرش دشمن می کند.{{رف|بتت|42}}{{رف|یش|77}} جیمی هرگز حقیقت را به [[تیریون]] نمی گوید و بعد ها، نقشش را برای به هم زدنِ ازدواج برادرش، فقط به حساب لحظه ای از نامهربانی نسبت به [[تیریون]] می گذارد.{{رف|یش|62}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaime_and_Bran_HBO.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|«کار هایی که برای عشق انجام می دهم» جیمی لنیستر، [[برن]] را از پنجره به بیرون پرت می کند. [[سریال بازی تاج و تخت|سریال تلویزیونی]]]]&lt;br /&gt;
پس از مرگ [[جان ارن]] (Jon Arryn)، شاه [[رابرت اول|رابرت]] (Robert) به [[شمال]] سفر می کند تا [[ند استارک]] (Ned Stark) را در [[وینترفل]] (Winterfell) ملاقات کند و متقاعدش کند تا جانشین لرد [[جان ارن|ارن]] به عنوان [[دست پادشاه]] (Hand of the King) شود. جیمی نیز جانشین [[جان ارن|جان]] به عنوان [[محافظ شرق]] (Warden of the East) شد، مقامی که به صورت سنتی میبایستی به [[رابرت ارن]] (Robert Arryn) اعطا میشد. افراد زیادی از دربار، شاه را همراهی می کردند، که شامل جیمی، [[سرسی]] (Cersei) و برادرشان [[تیریون]] (Tyrion) نیز می شود. {{رف|بتت|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی و [[سرسی]] در جشنی که به وسیله ی [[خاندان استارک|استارک ها]] در [[وینترفل]] برپا می شود شرکت می کنند. پس از آن، [[برن استارک]] (Bran Stark) آن ها را در حال معاشقه می بیند. [[برن]] شوکه می شود و نزدیک است که از برج بیافتد. جیمی او را بالا می کشد و سپس از پنجره به بیرون پرتش می کند، قصد جیمی این است که او را بکشد تا این ماجرا را همچون راز نگه دارد. با این حال [[برن]] زنده می ماند ولی به کما می رود.{{رف|بتت|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ند استارک]] پیشنهاد شاه [[رابرت اول|رابرت]] را برای انتصابش به عنوان [[دست پادشاه|دست]] قبول می کند، و شروع به جستجو در مورد علت مرگ [[جان ارن]] می کند.{{رف|بتت|6}}{{رف|بتت|25}} در این جستجو ها، او پی به راز رابطه ی پنهانی جیمی و [[سرسی]] می برد، با در نظر گرفتن این حقیقت که در کل تاریخ، هر بار یک [[لنیستر]] با فردی از [[خاندان براتیون|براتیون]] ازدواج کرده، بچه هایشان دارای موهای سیاه بوده اند. در عوض، بچه های [[سرسی]]، [[جافری براتیون|جافری]]، [[میرسلا براتیون|میرسلا]] و [[تامن براتیون|تامن]] (Joffrey, Myrcella, and Tommen) هر سه مو بور هستند.{{رف|بتت|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان زمان، [[کتلین استارک]] (Catelyn Stark) بانوی [[وینترفل]]، برادر جیمی، [[تیریون]] (Tyrion) را به خاطر ظنش برای شرکت داشتن در اقدام به قتلی نا موفق علیه [[برن استارک]] اسیر می کند.{{رف|بتت|28}} جیمی به تلافی اسارت برادرش، ولی ظاهرا برای شروع کردن یک شورش، بی طرفیِ [[گارد پادشاه]]ی را می شکند و به همراه مردان لنیستر، در خیابان های [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) به [[ند استارک|ند]] و مردان شمالی اش حمله می کرد، که نتیجه آن برای هر دو طرف کشته های زیاد و مجروح شدن لرد [[ادارد استارک|استارک]] بود.{{رف|بتت|35}} پس از آن جیمی از [[[بارانداز پادشاه]] فرار می کند و به پدرش ملحق می شود، به همراه سپاهیانش زادگاه بانو [[کتلین استارک|کتلین]]، [[سرزمین های رودخانه]] (Riverlands) را تهدید می کند.{{رف|بتت|39}} لرد [[تایوین|لنیستر]]، جیمی را به فرماندهی نیمی از نیرو های [[سرزمین های غربی]] (Westerlands) منصوب می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاهیان جیمی، لردهای رودخانه را مورد تهاجم قرار می دهند و نیرویی کوچک را پشت [[گولدن توث]] (Golden Tooth) نابود می کنند، و پس از آن [[نبرد ریورران|یک پیروزی]] دیگر در برابر سر [[ادمور تالی]] (Edmure Tully) بدست می آورد که نتیجه ی آن اسارت وارث [[خاندان تالی|تالی]] و محاصره ی [[ریورران]] (Riverrun) می شود.{{رف|بتت|55}} با این حال، لشکر شمالیِ [[راب استارک]] (Robb Stark) به قصد کمک به [[ریورران]]، جیمی را غافلگیر می کنند. افراد [[راب استارک|راب]] با نشان [[خاندان تالی|تالی]]، در اطراف اردوگاه جیمی تحرکاتی را انجام می دهند تا او را بیرون بکشند. [[راب استارک|راب]] در [[نبرد ویسپرینگ وود]] (Battle of the Whispering Wood) لشکر لنیستر را غافلگیر می کند. جیمی که می دید نبرد را باخته است، شجاعانه می جنگد و سعیش را می کند تا [[راب استارک|راب]] را بکشد، و قبل از اسیر شدنش، [[دارین هورن وود]] (Daryn Hornwood) و پسرانِ لرد [[ریکارد کاراستارک]] (Rickard Karstark) را می کشد.{{رف|بتت|63}} پس از آن، نیروهای استارک_تالی موفق می شوند در [[نبرد اردوگاه ها]] (Battle of the Camps) نیروهای بی رهبر لنیستر را نابود کنند، در نتیجه جیمی در [[ریورران]] زندانی می شود. در همان حین، پس از آن که خواهرش سر [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy) را از کار مرخص می کند، او را به عنوان [[لرد فرمانده گارد پادشاه]]ی (Lord Commander of the Kingsguard) منصوب می شود.{{رف|بتت|57}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی لرد [[تایوین]] (Tywin)، [[تیریون]] (Tyrion) را به عنوان [[دست پادشاه]] (Hand of the King) منصوب می کند، [[تیریون]] برای جلب حمایت [[سرسی]] (Cersei)، قول می دهد تا در آزاد کردن جیمی کمک کند.{{رف|نش|3}} نقشه ی [[تیریون]] برای آزاد کردن جیمی با سربازهای تغییر قیافه داده شده، ناموفق می ماند. از آنجایی که جیمی سوگندش مبنی بر اینکه سعی نمی کند فرار کند را می شکند، [[ادمور تالی|ادمور]] (Edmure) او را به سیاهچال منتقل می کند و او را در غل و زنجیر و بدون غذا در سیاهچال نگه می دارد.{{رف|نش|39}} در این مدت، [[سرسی]] با پسر عمویش [[لنسل لنیستر|لنسل]] (Lancel) رابطه بر قرار می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی در زندان های [[ریورران]] باقی می ماند، در حالی که، [[جنگ پنج پادشاه]] (War of the Five Kings) اطرافش در جریان است. مذاکره برای آزاد کردن او به نتیجه ای نمی رسد. [[تیریون]] در حضور عموم قسم می خورد تا [[آریا]] و [[سنسا استارک]] (Arya and Sansa Stark) را در عوض برادرش تحویل بدهد. با این حال، [[راب استارک]] (Robb Stark) این مبادله را نمی پذیرد. [[کتلین]] (Catelyn) که از خبر مرگ پسرانش [[برن]] (Bran) و [[ریکان]] (Rickon) ناراحت است، از جیمی بازجویی می کند.{{رف|نش|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کتلین]] به تنهایی عمل می کند، جیمی را آزاد می کند تا بتواند مبادله ای غیر رسمی برای دخترهایش انجام دهد. جیمی به همراه پسر عمه و اسیرِ همراهش، سر [[کلیوس فری]] (Cleos Frey) و سرباز قسم خورده ی لیدی [[کتلین]]، [[برین از تارت]] (Brienne of Tarth) به سمت [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می روند. جیمی به خاطر یک سال زندانی بودن در [[ریورران]]، وزن زیادی از دست داده و با موهای صورتِ اصلاح نشده اش، شبیه به یک شیر شده است. در حین سفرشان به [[بارانداز پادشاه]] به همراه [[برین از تارت|برین]] و [[کلیوس فری|کلیوس]]، او تصمیم می گیرد موهایش را بزند تا با آن موهای طلایی شناخته نشود، هر چند که ریشش را نگه می دارد. با تاکتیک هوشمندانه ی [[برین از تارت|برین]]، انداختن تخته سنگ بر روی قایقی که آن ها را دنبال می کرد، آن سه توانستند از اسارت مجددشان به دست سر [[رابین رایجر]] (Ser Robin Ryger) بگریزند.{{رف|یش|1}} جیمی هم با تصمیمِ [[برین از تارت|برین]] برای بی اعتنایی به نصیحت های مهمانخانه دارِ، [[مهمان خانه مرد زانو زده]] (Inn of the Kneeling Man) در مورد سفر موافق است، چرا که به او مشکوک است که با راهزن ها متحد باشد.{{رف|یش|11}} سپس، در جاده ی میان [[میدن پول]] (Maidenpool) و [[داسکن دیل]] (Duskendale) [[کلیوس فری|کلیوس]] در کمینِ راهزن ها کشته می شود و هیچ کس برایش عزاداری نمی کند. پس از آن، جیمی شمشیر او را بر می دارد و مدت کوتاهی برای فرار با [[برین از تارت|برین]] (Brienne) مبارزه می کند، ولی هر دوی آن ها بی خبر از اطرافشان دستگیر می شوند و توسط گروه مزدور [[یاران دلیر]] (Brave Companions) به فرمانده ای [[وارگو هوت]] (Vargo Hoat) اسیر می شوند، کسی که به لرد [[تایوین]] (Tywin) خیانت کرده است و به شاه [[راب استارک|رابِ]] تازه تاج گذاری کرده پیوسته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaime_Lannister.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[نیکولیج کوستر والدائو]] در نقش جیمی لنیستر-سریال شبکه HBO]]&lt;br /&gt;
[[وارگو هوت]] مشکوک است، که مافوقش، لرد [[روس بولتون]] (Roose Bolton)، پس از پیروزی [[لنیستر]]ها بر [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) در [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater)، و اتحادشان با [[خاندان تایرل]] (House Tyrell)، در فکر پیوستن به [[لنیستر|لنیسترهاست]]. او برای جلوگیری از این کار، به [[زولو|یکی از مردانش]] دستور می دهد تا دست شمشیرزنی جیمی را قطع کند، و تصور می کند که گناه آن به گردن [[روس بولتون|بولتون]] می افتد.{{رف|یش|21}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای جیمی، از دست دادن دستش و به همراه آن، توانایی جنگیدنش، به معنای نابودیش است. او عمیقاً افسرده می شود و تمایلش به زندگی را از دست می دهد. [[برین از تارت|برین]] به او یادآوری می کند که برای چه چیزی زندگی می کرده، برای خانواده اش و برای انتقام. در مدتی که آن ها در [[هارن هال]] (Harrenhal) هستند، آن دو در یک حمام، حمام می کنند. جیمی حقایق را در مورد [[غارت بارانداز پادشاه]] (Sack of King's Landing) برای [[برین از تارت|برین]] (Brienne) فاش می کند، از جمله کوزه های آتش وحشی [[ایریس دوم|ایریس]]. [[برین از تارت|برین]] بعد ها به یاد می آورد . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حمام مملو از بخار آب بود، و جیمی در میان بخار آب راه می رفت در حالی که مانند روز تولش برهنه بود، همانند نیمی جسد و نیمی خدا به نظر می آمد.{{رف|ضبک|9}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، در هنگام شام، لرد [[روس بولتون|بولتون]] می گوید که اگر جیمی گناه او را برای از دست دادنِ دستش را ببخشد، او جیمی را آزاد می کند. جیمی قبول می کند، و لرد [[روس بولتون|بولتون]] به [[والتون پا فولادی]] (Steelshanks Walton) دستور می دهد که جیمی را تا [[بارانداز پادشاه]] همراهی کند. [[برین از تارت|برین]] (Brienne) نیز به عنوان جایزه ای برای لرد [[وارگو هوت|وارگو]]، همان جا می ماند.{{رف|یش|37}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روس بولتون|بولتون]] می رود تا به شاه [[راب استارک|راب]] ملحق شود و جیمی به همراه [[والتون پا فولادی|والتون]] و استاد رانده شده [[کیبورن]] (Qyburn)، سفرش را به [[بارانداز پادشاه]] آغاز می کند. وظیفه ی [[کیبرن]] این است که جیمی را سلامت نگه دارد. وقتی جیمی روی کنده ی یک [[درخت نیایش]] (weirwood stump) می خوابد، رویایی در مورد [[برین از تارت|برین]] می بیند. او که از این رویا شوکه شده است، به [[هارن هال]] باز می گردد و [[برین از تارت|برین]] (Brienne) را از دست [[وارگو هوت]] نجات می دهد.{{رف|یش|44}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی گروه آن ها به [[قلعه سرخ]] (Red Keep) در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می رسد، آن ها نزد سر [[لوراس تایرل]] (Loras Tyrell) می روند، که حالا عضوی از [[گارد پادشاه]]ی است. [[لوراس تایرل|لوراس]]، [[برین از تارت|برین]] را به خاطر قتلِ [[رنلی براتیون]] (Renly Baratheon) متهم می کند. دوباره جیمی او را نجات می دهد و [[برین از تارت|برین]] را دستگیر می کند، تا اجازه ندهد [[لوراس تایرل|لوراس]] او را بکشد. سپس او به سمت [[سپت اعظمِ بیلور]] (Great Sept of Baelor) می رود تا [[سرسی]] را ببیند. [[سرسی]] در حال عزاداری برای پسرشان [[جافری براتیون|جافری]] است که مُرده، و جنازه اش در حال آماده سازی برای مراسم ختم است. [[سرسی]] و جیمی که از این ماجرا ها درس نگرفته اند، جلوی جنازه ی جافری با یک دیگر معاشقه می کنند.{{رف|یش|62}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آخرین باری است که آن ها رابطه ای صمیمی دارند، چرا که رابطه شان شروع به سرد شدن می کند و جیمی نیز به خاطر تجربه هایی که بدست آورده تغییر کرده است. [[تایوین]] (Tywin) به او یک شمشیر از فولاد والریائی (Valaryian steel blade) هدیه می دهد، شمشیری که از شمشیر بزرگ [[ند استارک|ند]]، [[آیس]] (Ice) درست شده است، اما جیمی از هدیه ی پدرش که یک شمشیر است، در حالی که او می داند بدون دست شمشیرزنی این هدیه چه قدر غیر قابل استفاده است، حس حقارت می کند و تصور می کند که مورد توهین قرار گرفته است. به علاوه، عنوان [[محافظ شرق]] نیز از او گرفته می شود و به [[خاندان ارن]] (House arryn) باز می گردد، تا کارهای مهمِ [[لیتل فینگر]] (Littlefinger) در شرق برجسته تر نشان داده شود. جیمی با پدرش مشاجره می کند و نمی پذیرد که از [[گارد پادشاه]]ی استعفا دهد.{{رف|یش|62}} او ملاقاتی را برای اعضای [[گارد پادشاه|گارد]] در [[برج شمشیر سفید]] (White Sword Tower) ترتیب می دهد تا برادران قسم خورده اش را بسنجد و وظایف واقعی شان را به آن ها یادآوری کند.{{رف|یش|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی شمشیر والریایی، [[اوث کیپر]] (Oathkeeper) را به [[برین از تارت|برین]] می دهد و به او دستور می دهد تا [[سانسا استارک]] را از دست [[سرسی]] در امان نگه دارد، و می گوید که عادلانه تر است [[برین از تارت|برین]] با فولاد خودِ [[ند استارک]] مراقب [[سانسا]] باشد. جیمی که می داند کسانی هستند که در ازای جایزه ای که از طرف [[سرسی]] تعیین شده، او را لو می دهند. برای مواظب [[برین از تارت|برین]]، دو کیسه پر از سکه های اژدهای طلایی و گوزن نقره ای به او می دهد، به علاوه زره، یک اسب، یک زین و نامه ای مهر و موم و امضا شده از طرف [[تامن براتیون|تامن]]، که می گوید [[برین از تارت|برین]] در خدمت شاه است و نباید به جلوی او گرفته شود. بعدها مشخص می شود که سپری که او به [[برین از تارت|برین]] می دهد، همان سپری است که جیمی از [[هارن هال]] به همراه داشت.{{رف|یش|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مرگ [[جافری براتیون|جافری]]، [[سرسی]] (Cersei)، [[تیریون]] (Tyrion) را به جرم قتل او متهم می کند. چرا که هنگام جنگ لفظی میان آن دو [[تیریون]] شکست می خورد و می خواسته انتقام بگیرد، جیمی باور نمی کند که [[تیریون]] قاتل باشد. او لرد [[واریس]] (Varys) را وادار می کند تا ترتیب فرار [[تیریون]] را بدهد. پیش از فرار، جیمی گناهی قدیمی را برای برادرش اعتراف می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ها پیش، جیمی به او گفته بود که [[تایشا]]، زنی که [[تیریون]] در خفا با او ازدواج کرده بود، در واقع روسپی ای بوده که جیمی او را استخدام کرده بود و در نتیجه پدرشان کاری کرده بود که سربازانش از آن زن استفاده کنند و بعد هم خود [[تیریون]] را به آن کار وادار کرده بود، به این خاطر که به او درسی بیاموزد. ولی در واقع [[تایشا]] همان طور که ادعا کرده بود، دختر یک کشاورز و واقعاً عاشق [[تیریون]] بوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون که از این افشاگری خشمگین می شود، جیمی را می زند، و با این که می داند [[جافری براتیون|جافری]] پسر حقیقی جیمی بوده و نه [[رابرت براتیون|رابرت]]، به دروغ مسئولیت قتل او را به گردن می گیرد. و به عنوان آخرین انتقام، او حقیقت را در مورد روابط [[سرسی]] با [[لنسل لنیستر|لنسل]] و [[اوسموند کتل بلک]] (Osmund Kettleblack) افشا می کند.{{رف|یش|77}} سپس [[تیریون]]، جیمی را ترک می کند و به دلایلی که جیمی نمی داند، به ملاقات [[تایوین]] رفته و او را می کشد.{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Harrenhal_bath_by_cabepfir.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[برین از تارت]]: جیمی در حمام نیمی جسد نیمی خدا]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|پس از قتل پدرش به دست برادرش [[تیریون]] (Tyrion)، جیمی در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می ماند و برای [[تایوین]] (Tywin) شب زنده داری می کند. همان شب، [[سرسی]] (Cersei) نزد او می آید و از او می خواهد که [[دست پادشاه]] (Hand of The King) شود. اما او نمی پذیرد و [[سرسی]] خشمگین او را ترک می کند، و می گوید او یک احمق بوده که تا به حال جیمی را دوست می داشته.{{رف|ضبک|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد جیمی،{{رف|ضبک|8}} [[تامن براتیون|تامن]] و [[مارجری تایرل]] ( Margaery Tyrell) ازدواج می کنند، و [[میس تایرل]] (Mace Tyrell) را از قولش که تا زمان ازدواج [[مارجری تایرل|مارجری]]، [[بارانداز پادشاه]] را ترک نخواهد کرد، آزاد می کند.{{رف|ضبک|12}} در چند روز بعد در [[بارانداز پادشاه]]، جیمی به طور افزاینده ای خودش را در تضاد با عمویش [[کوان لنیستر|کوان]] (Kevan) و خواهرش [[سرسی]] می بیند. او سعی می کند تا به هر دو آن ها بهترین مشاوره را بدهد، همانطور که در مورد سر [[لوراس تایرل]] در [[گارد پادشاه]]ی، تلاش می کند.{{رف|ضبک|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مراسم ختم، [[سرسی]] به او دستور می دهد تا به قصد افزایش فشار محاصره ی [[ریورران]] (Riverraun)، [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) را ترک کند. جیمی به شرطی قبول می کند، که اجازه داشته باشد تا [[عدالت پادشاه]]، سر [[ایلن پین]] (Eer Ilyn Payne) را با خودش ببرد. [[ریورران]] را سر [[بریندن تالی|بریندن بلک فیش]] (Brynden the Blackfish) نگه می دارد، و یکی از آخرین قلعه هایی است که هنوز به شاه [[راب استارک|رابِ]] مقتول وفادار است. قبل از ترک شهر، جیمی به اسلحه ساز دستور می دهد تا برایش دستی بسازد که بتواند به دست قطع شده اش بچسباند. دست جدید از طلای جامد با ناخن های مرواریدی درست شده و محکم است و به جیمی اجازه می دهد سپری را (هرچند ناشیانه) به دست راستش ببندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی، [[لویس پایپر]] (Lewys Piper) و [[گارت پیج]] (Garret Paege) را هم به عنوان ملازم/گروگان همراه خودش می برد.( خانواده ی هر دوی آن ها برای [[خاندان استارک]] (House Stark) می جنگیدند.) [[جاسمین پکلدون]] (Josmyn Peckledon) به عنوان جایزه ای برای شجاعتش در [[نبرد بلک واتر]] (Battle of Blackwater)، ملازم دیگر جیمی می شود، .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول سفر، جیمی شب ها با [[ایلن پین]] تمرین می کند، تا بتواند با دست چپ بجنگد. در بین راه، او در [[هارن هال]] (Harrenhal) توقف می کند، و در آن جا سر [[بانیفر هستی]] (Bonifer Hasty) را به عنوان قلعه بان منصوب می کند و برخی از کسانی که آن جا زندانی هستند را آزاد می کند، از جمله سر [[ویلیس مندرلی]] (Wylis Manderly). او همچنین وقتی [[رانت کانینگتون]] (Ronnet Connington) به [[برین از تارت]] (Brienne of Tarth) توهین می کند، با عصبانیت با او برخورد می کند.{{رف|ضبک|27}} و برای خلاص کردن خودش از شر سر [[رانت کانینگتون|رانت]] و سربازان [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane)، به آنها دستور می دهد تا، [[ویلیس مندرلی]] را به سلامت تا [[میدن پول]] همراهی کنند، در آن جا [[ویلیس مندرلی|ویلیس]] سوار کشتی می شود و به خانه اش در [[وایت هاربر]] (White Harbor) باز می گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ترک [[هارن هال]]، جیمی در، [[دری]] (Darry) توقف می کند، و در آن جا پسر عمویش [[لنسل لنیستر|لنسل]] (Lancel) برای او اعتراف می کند که با [[سرسی]] هم خوابه بوده است.{{رف|ضبک|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیلی زود پس از آن، جیمی به [[ریورران]] (Riverraun) می رسد. او با سر [[بریندن تالی]] (Brynden Tully) مذاکره می کند، ولی نمی تواند او را متقاعد کند که قلعه را تسلیم کند. سپس با پسر برادر بریندن، [[ادمور تالی]] (Edmure Tully)، لرد فعلی [[ریورران]]، صحبت می کند، کسی که زندانی نیروهای محاصره کننده است.( فرمانده ی آن ها شوهر عمه ی جیمی و پدرِ [[کلیوس فری|کلیوس]]، سر [[امون فری]] (Emmon Frey) است.) [[امون فری|امون]] هر روز با بی علاقگی تهدید می کند که لرد [[ادمور تالی|ادمور]] را اعدام می کند، ولی [[بریندن تالی|بلک فیش]] اهمیتی نمی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی که درک می کند آن ها نیاز به تغییراتی در استراتژیشان دارند، به [[ادمور تالی|ادمور]] می گوید که اگر قلعه را تسلیم کند، او آزاد خواهد شد و به [[ریورران]] باز می گردد، از پادگان ها نیز چشم پوشی شده و هر کس بخواهد می تواند به [[نگهبانان شب]] (Night's Watch) ملحق شود. اما اگر تسلیم نکند، قلعه را غارت می کنند و می سوزانند، و کودک [[ادمور تالی|ادمور]] را بلافاصله پس از تولدش از [[روزالین فری|همسرِ فریِ او]] را با یک منجنیق تحویل او می دهد.{{رف|ضبک|38}} [[ادمور تالی|ادمور]] تصمیم می گیرد که قلعه را تسلیم کند و به عنوان زندانی به [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) برده شود، ولی قبل از آن، به [[بریندن تالی|بریندن]] اجازه می دهد تا شبانه و از راه شنا، از زیر دروازه ی آب، فرار کند. جیمی به خاطر این کار خشمگین می شود و افرادش را می فرستد تا او را پیدا کنند، ولی آن ها موفق نمی شوند.{{رف|ضبک|43}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتی پس از گرفتن قلعه، جیمی نامه ای از [[سرسی]] دریافت می کند که در آن از او تقاضای کمک کرده است. [[سرسی]] توسط [[های اسپارو|سپتون اعظم]] (High Septon) زندانی شده است و قرار است در محاکمه از طریق مبارزه شرکت کند. [[سرسی]] از جیمی می خواهد تا به عنوان جانشین او، در مبارزه ای که احتمالاً در می گیرد شرکت کند. جیمی به نامه پاسخی نمی دهد و دستور می دهد آن را بسوزانند.{{رف|ضبک|43}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|جیمی به [[ریون تری هال]] (Raventree Hall)، آخرین مقر باقی مانده‌ی حامیان [[راب استارک]] (Rob Stark)، وارد می شود. قلعه تحت محاصره‌ی لرد [[جونوس برکن]] (Jonos Bracken) می باشد. جیمی می بیند که وضعیت محاصره ملال‌آور است، و امیدوار است که بتواند به سرعت به آن خاتمه دهد. ورود او به طور غیر منتظره‌ای از راه می رسد، و در حالی که [[جونوس برکن|برکن]] با یک فاحشه است، وارد چادر او می شود. [[جونوس برکن|برکن]]، جیمی را در جریان وضعیت قرار می دهد، و جیمی در می‌یابد که این ماجرا ریشه در دشمنیِ قدیمی بین [[خاندان برکن|برکن ها]] و [[خاندان بلک وود|بلک وود ها]] (Blackwood) دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس جیمی با [[تایتوس بلک وود]] (Tytos Blackwood) مذاکره می کند. لرد [[تایتوس|تایتوس]] قانع می شود که جلوی شاه [[تامن براتیون|تامن]] زانو زده و حمایتش از [[استارک]] (Stark) و [[تالی]] (Tully) را لغو کند و همچنین، مقداری از زمین هایش را به [[جونوس برکن]] بدهد و پسرش [[هاستر بلک وود|هاستر]] را نیز به عنوان گروگان به [[قلعه‌ی سرخ]] (Red Keep) بفرستد. به علاوه، به خاطر حمایت اولیه‌ی [[خاندان برکن|برکن ها]] از [[راب استارک]]، جیمی از [[جونوس برکن|جونوس]]  می خواهد که یکی از دخترانش را به عنوان گروگان به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) بفرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمی پس از درست کردن اوضاع در [[ریون تری هال|ریون تری]]، به همراه افرادش به [[ریورران]] (Riverraun) باز می گردد. در راه، آنان در [[پنی تری]] (Pennytree) اردو می زنند، جایی که هنوز بومی ها از مسافران و «افراد پادشاه» می ترسند و به افراد جیمی اجازه نمی دهند که وارد قلعه شوند. جیمی تصمیم می گیرد به نصیحت سر [[کنوس از کایس]] (Ser Kennos of Kayce)، که به او می گوید ناگهانی قلعه را بگیرد، گوش ندهد. در مدتی که جیمی در [[پنی تری]] است، [[برین از تارت]] (Brienne of Tarth)، به طور غیر منتظره‌ای به دیدنش می‌آید. او به جیمی می‌گوید که [[سانسا]] (Sansa) را پیدا کرده، و فاصله‌اش از آن ها به اندازه‌ی یک روز سواری است. با این حال، او ادعا می کند که جیمی باید تنها با او برود، و گرنه [[سندور کلگان|تازی]] (Hound)، [[سانسا]] را خواهد کشت.{{رف|ربا|48}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های جیمی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ترس نداره، [[ادارد استارک|استارک]]. من اون رو فقط برای دوستمون [[رابرت اول|رابرت]] گرم نگه داشتم، متاسفانه [[تخت آهنین|صندلی]] راحتی نیست.{{رف|بتت|12}}|جیمی به [[ادارد استارک]]، هنگامی که ادارد برای مطالبه [[تخت آهنین]] می آمد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چه کارها که برای عشق نمی کنم.{{رف|بتت|8}}|جیمی، هنگام هل دادن [[برن]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|کسی مثل من نیست. فقط منم.{{رف|نش|55}}|جیمی به [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|گاهی برام عجیبه که [[تیریون|یه نفر]] برای محبتی که هیچ وقت در حقش نداشتم، عاشقمه و این همه آدم، برای بهترین کارم همیشه بهم فحش می دن.{{رف|نش|55}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[ادارد استارک|گرگ]] به چه حقی در مورد شیر قضاوت می کنه؟ به چه حقی؟{{رف|یش|37}}|جیمی به [[برین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چرا سرسی باید به جنگجو نیاز داشته باشه؟ اون منو داره.{{رف|ضبک|16}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون پسر می خواست سر [[آرتور داین]] باشه، ولی یه جایی بین راهش، به جاش تبدیل به [[شوالیه خندان]] شد{{رف|یش|67}}|جیمی که در مورد خودش فکر می کند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من از [[جرالد های تاور|بوفالو سفید]] (White Bull) و [[باریستان سلمی|باریستان بی باک]] (Barristan the Bold) یاد گرفتم، من از سر [[آرتور داین]] (Arthur Dayne)، شمشیر صبح، یاد گرفتم، کسی که می تونست با دست چپش همه ی پنج نفر شما رو بکشه. من از [[لوین مارتل|شاهزاده لوین از دورن]] (Prince Lewyn of Dorne)، سر [[اسول ونت]] (Ser Oswell Whent) و سر [[جونوتور دری]] (Jonothor Darry) یاد گرفتم. از اون مردان خوب.{{رف|یش|67}}|جیمی به [[لوراس تایرل]]، [[اوسمند کتل بلک]]، [[بیلون سوان]]، [[مرین ترنت]] و [[بروس برانت]].}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''جیمی''':سر، شما در آموزش دادن وظایف برادران جدیدمان بی دقتی کردی.{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''مرین''':چه وظایفی؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''جیمی''':زنده نگه داشتن پادشاه. از زمانی که من شهر رو ترک کردم چند پادشاه از دست دادید؟دوتا، درسته؟{{رف|یش|62}}|جیمی به [[مرین ترنت]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حالا شما شمشیر خونینتون رو غلاف میکنید، وگرنه من می گیرمش و جایی فرو اش می کنم که حتی [[رنلی براتیون|رنلی]] هم هرگز پیداش نکرده بود.{{رف|یش|62}}|جیمی به سر [[لوراس تایرل]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های در مورد جیمی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برادر اشتباه ما.{{رف|بتت|39}}|سر [[اوسول ونت]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شاه کش...اون شوالیه ی قلابی که شمشیرش رو بی حرمت کرد، با خون شاهی که قسم خورده بود ازش دفاع کنه.{{رف|بتت|57}}|[[باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[واریس|خواجه]] هیچ وقت نباید بخشیده می شد. نه بیشتر از شاه کش. حداقلش [[رابرت اول|رابرت]] باید [[گارد پادشاه|ردای سفید]] رو از تنش در می آورد و همون جور که لرد [[ادارد استارک|استارک]] اصرار داشت، اونو به [[دیوار]] می فرستاد.{{رف|یش|36}}|[[استنیس براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[باریستان سلمی|سلمی]] هیچ وقت موافق حضور جیمی توی اون [[گارد پادشاه]]یِ باارزشش نبود. قبل از [[قیام رابرت|شورش]]، اون شوالیه ی پیر فکر می کرد که اون خیلی جوون و بی تجربه است؛ بعد از اون، مشهوره که می گفت شاه کش باید [[ردای سفید]] رو با یه سیاهش عوض کنه.{{رف|ربا|57}}|تیریون لنیستر، هنگامی که در مورد تحقیر برادرش توسط [[باریستان سلمی]] فکر می کند }}&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''جیمی''':تو منو ترسو صدا می کنی؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''بلک فیش''':نه، من تو رو افلیج صدا می کنم.{{رف|ضبک|27}}|[[بریندن تالی|بلک فیش]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه لنیستر|state=hidden|title=شجره نامه خاندان لنیستر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:گاردپادشاه}}&lt;br /&gt;
[[en:Jaime Lannister]]&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های سرزمین های غربی]][[رده:خاندان لنیستر]][[رده:اعضای گارد پادشاه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:ملازمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=11634</id>
		<title>دنریس تارگرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=11634"/>
		<updated>2014-06-27T09:36:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ابهام زدایی|دنریس تارگرین (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|left]]'''دنریس تارگرین''' [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:MagaliVilleneuve DaenerysTargaryen fire and dragons.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = دنی و اژدهایان - Flight Fantasy Game&lt;br /&gt;
| القاب          =دنی&amp;lt;br /&amp;gt;دنریس طوفان زاد&amp;lt;br /&amp;gt;ناسوخته&amp;lt;br /&amp;gt;مادر اژدهایان&amp;lt;br /&amp;gt;مادر&amp;lt;br /&amp;gt;میسا&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;بانوی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;سه فرزند{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;دختر مرگ{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;قاتل دروغ ها{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;عروس آتش{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی اژدها{{رف|ربا|25}}&lt;br /&gt;
| عنوان          =ملکه ی [[اندال|آندال ها]] و [[روینار]] و [[نخستین انسانها|نخستین انسان ها]]، لرد [[هفت پادشاهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[کالیسی]] [[دریای دوتراکی|دریای بزرگ علف]]&amp;lt;br /&amp;gt;شکننده ی غل و زنجیرها&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی [[میرین]]&amp;lt;br /&amp;gt;پرنسس [[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[والریا]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[کال دروگو]] اولین&amp;lt;br /&amp;gt;{{اسپویلر|[[هیزدار زو لوراک]] دومین}}&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|284}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (POV)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[امیلیا کلارک]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل 4]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''دنریس تارگرین'''، مشهور به '''دنریس طوفان زاد''' یا '''دنی'''، آخرین عضو تایید شده ی [[خاندان تارگرین|سلسله ی باستانی تارگرین]] و یکی از [[شخصیت های POV]] اصلی در مجموعه کتاب هاست. در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال تلویزیونی]]، [[امیلیا کلارک]] نقش دنریس را بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= صفحه ی بازیگران و عوامل HBO]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید'':[[:رده:تصاویر دنریس تارگرین|این مجموعه از تصاویر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys targaryen by daenerys mod-d4diq9e.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین-اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در اوایل نوجوانی اش همچون زنی جوان است. او قامت کوتاهی دارد و با آن موی بلوند-نقره ای و [[چشمان بنفش]] که مشخصه ی [[خاندان تارگرین]] است، بسیار زیباست.{{رف|بتت|3}} گفته می شود دنی شباهت فیزیکی آشکاری به [[نیریس تارگرین]] (Naerys Targaryen) دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نیریس تارگرین.(9 مارس،2006) [http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1463/ و چنین گفت مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[رقصی با اژدهایان]] شایعه ی زیبایی باورنکردنی دنریس تا دورست ها می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت ==&lt;br /&gt;
دنی در جوانی دختری ملایم و کمرو با اعتماد به نفس و عزت نفس کم بود. او از زندگی چیزی جز تبعید، وابستگی و ترس دائمی از برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) نمی دانست. او تنها خانواده‌ای بود که دنی می شناخت، اما معمولاً سرپرستی بی رحم، دمدمی مزاج و مستعد خشونت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج دنی با [[کال دروگو]] (Khal Drogo) نقطه‌ی عطفی برای او بود، سازگاری با زندگی دوتراکی در ''[[کالاسار]]'' (Khalasar) سخت بود، اما به او اجازه داد از برادر بدزبانش استقلال یابد. او از این تجربه در قامت زنی قوی، مطمئن و شجاع بیرون آمد. با این حال، او فراموش نمی کند یک بچه‌ی قربانی شده بودن چگونه است و تجربیاتش در او ترحمی برجای گذاشته است که برای فاتح آینده غیرمعمول است. او در به ارمغان آوردن عدالت به میان قلمرویش مصمم است و پایان دادن به [[برده داری]] (Slavery) را اولویتی ویژه قرار داده است. علی رغم حیطه‌ی اخلاقی قوی اش، او قادر است با دشمنانش بی رحمانه برخورد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معمولاً گفته می شود پادشاهان تارگرین به [[دیوانگی تارگرین|مردان دیوانه]] یا حاکمانی باهوش تمایل دارند، و به نظر می رسد دنریس هدیه‌ی طبیعی رهبری را همچون حقوق انکساری تولدش به ارث برده است. پیروانش عموماً از او با احترام و عشق یاد می کنند. او معمولاً با برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar) مقایسه می شود، رهبری کاریزماتیک که به مهارت، عزم راسخ، ذهنی پژوهشگر و احساسی قوی به عدالت معروف بود. ضعف اصلی دنی به عنوان یک حاکم، جوانی و بی تجربگی نسبی اوست، هرچند، ذهن تیزی دارد و از اشتباهاتش سریعاً درس می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه او به اندازه‌ی کافی بالغ شده است تا بفهمد که [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] ضعیف، ترسو و بی رحم بود، اما دل‌مشغولی دائمی ویسریس در بازپس گیری تاج، که احساس می کرد حق قانونی او بود، در دنریس باوری مشابه القا کرده است، باور به آن که پس گرفتن [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) حق و وظیفه‌ی او به عنوان آخرین تارگرین است و این بزرگترین هدف او در زندگی است. با این‌حال، [[وستروس]] برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیده است و گاهی از ته دل آرزوی خانه‌ی در قرمز در [[براووس]] را می کند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفته‌اش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Edriss young Dany&amp;amp;Viserys.jpg|بندانگشتی|راست|250px|دنی جوان و برادرش - اثر Jacqui Davis ©]]&lt;br /&gt;
[[File:Viserys Daenerys Targaryen hbo.jpg|thumb|چپ|300px|رابطه ی پیچیده ی دنریس و برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]]]]&lt;br /&gt;
دنریس تنها دختر و کوچکترین فرزند پادشاه [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) و خواهر-همسرش، ملکه [[ریلا تارگرین|ریلا]] (Rhaella) است.او به یاد نخستین [[دنریس تارگرین (دختر اگان چهارم)|دنریس]] (Daenerys) خاندانش و احتمالا توسط مادرش نامگذاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1202/ و چنین گفت مارتین] 28 فوریه، 2002، سوالات بسیار.&amp;lt;/ref&amp;gt; ریلا، دنریس را در آخرین ماه های [[قیام رابرت|قیام]] باردار شد؛ قیامی که نهایتا به دوران سلطنت خاندانش بر [[هفت پادشاهی]] پایان داد. مدت کوتاهی پس از آن، ملکه ریلا به همراه شاهزاده ی جوان، ویسریس به جایگاه آبا و اجدادی خاندان، [[دراگون استون]] فرستاده شدند تا از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت قریب الوقوع بارانداز پادشاه]] (Sack of King’s Landing) در امان بمانند. دنریس طی یک طوفان عظیم که بر فراز دراگون استون می کوبید، به دنیا آمد؛ طوفانی که آنچه را که از ناوگان تارگرین باقی مانده بود، غرق کرد، به همین دلیل گاهی دنریس را با عنوان «دنریس طوفان زاد» می نامند. مادرش هنگام وضع حمل مرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، جنگ تقریبا از دست رفته بود. [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) مدعی تخت آهنین شده بود و ایریس به همراه باقی خاندان سلطنتی کشته شده بود، بنابراین دنریس و برادر بزرگترش ویسریس به عنوان تنها وارثین زنده ی تارگرین شناخته شدند. محافظین دراگون استون تصمیم گرفتند تسلیم شده و آنها را در ازای جانشان به شورشیان تحویل دهند، اما پیش از آنکه آنا بتوانند نقشه را عملی کنند، سر [[ویلم دری]] (Willem Darry) و چند محافظ وفادار دیگر کودکان را نجات داده و آنها را به تبعیدی خود خواسته قاچاق کردند. آنها به [[براووس|شهر آزاد براووس]] (Free City of Braavos) بادبان کشیدند و در سالها در خانه ای با درب قرمز (Red Door) زندگی کردند. سر ویلم دری پیر و مریض احوال بود، اما دنی به یاد می آورد که او همیشه با او مهربانانه رفتار می کرد. پس از مرگ او، خدمتکاران تارگرین های جوان را از خانه بیرون راندند. دنی هنگامی که مجبور به ترک شدند، گریه کرد.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاداران تارگرین که دو کودک را بزرگ کرده بودند، ویسریس را علی رغم شکست و تبعید خانواده اش، حاکم بحق [[هفت پادشاهی]] می دانستند، همانگونه که ویسریس این حق را برای خود قائل بود. او وظیفه ی خود می دانست که از غاصبانی که خانواده اش را به قتل رساندند، انتقام بگیرد و حق قانونی اش را که زمانی که کودکی بیش نبود از او دزدیدند، باز پس گیرد. در سال های پس از مرگ سر ویلم، ویسریس با خواهرش در نه [[شهرهای آزاد|شهر آزاد]] (Free Cities) سرگردان بود و تلاش می کرد تا برای بازپس گیری [[تخت آهنین]] حمایتی جلب کند. این باعث شد تا لقب تمسخرآمیز «پادشاه گدا» را کسب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سبب این تحقیر طولانی مدت، ویسریس تندخو شده و حق پایمال شده اش برای او عقده شد. دنی تنها هدف راحت برای ناکامی او بود و با گذشت زمان او حتی دنی را برای مرگ مادرشان نیز سرزنش می کرد. او عدم کنترل بر خشمش را افتخار تلقی می کرد و آن را مدرکی می دانست که او را وارث راستین پادشاهان تارگرین می کرد؛ او مرتبا به دنی هشدار می داد که با عصبانی کردن او «اژدها را بیدار نکن». او معمولا با دنی از اهمیت حفظ خلوص خون سلطنتیشان از طریق رسم کهن [[والریا|والریایی]] ازدواج درون خانوادگی سخن می گفت، به همین دلیل دنی فکر می کرد که یک روز با برادرش ازدواج می کند. او به قدر کافی باهوش بود تا بفهمد که بیشتر نقشه های ویسریس برای باز پس گیری هفت پادشاهی غیرواقعی است و از انجا که دنی خود هیچ خاطره ای از [[وستروس]] (westeros) نداشت، رویاهای ویسریس برای او معنایی نداشت؛ در عوض او عمیقا می خواست تا به خانه ی در قرمز بازگردد، خانه ای که در ذهن او سمبلی از کودکی از دست رفته اش  شده بود.دنی بدون هیچ خانواده ای به جز ویسریس بدزبان و هیچ امیدی برای فرار از دست او، در قامت زن جوان مطیع و وحشت زده ای رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ویسریس و دنریس کمکی را که به دنبالش بودند، در [[پنتوس|شهر آزاد پنتوس]] (Free City of Pentos) یافتند؛ [[وکیلی]] ثروتمند و قدرتمند به نام [[ایلیریو موپتیس]] (Illyrio Mopatis) که آنها را به اقامت در عمارتش دعوت کرده و کمکش را برای بازپس گیری تختشان پیشنهاد داده بود.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys and handmaidens.png|بندانگشتی|راست|300px|دنریس و ندیمه هایش دوریا و ایری ([[سریال بازی تاج و تخت|TV]])]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moon of my life by celestialfrost.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ماه زندگی من، دنریس و [[دروگو|شوهرش]]، اثر Celestialfrost]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany and silver in the Dothraki Sea.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین سوار بر نقرهای در [[دریای دوتراکی]]، اثر Nyph-Atzbel]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:GOT tvseries Daenerys.png|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس و جورا مورمونت مدافع و همراه]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany dragon.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[اژدها]]یان دنی قوی رشد می کنند.]]&lt;br /&gt;
در مدت زمانی که دنریس و [[ویسریس تارگرین|برادرش]] در عمارت [[ایلیریو موپتیس]] در [[پنتوس]] اقامت دارند، ایلیریو ترتیب ازدواج دنی و یک جنگ سالار [[دوتراکی]] (Dothraki) قدرتمند به نام [[کال]] [[دروگو]] (Khal Droga) را می دهد. در عوض، دروگو برای ویسریس ده هزار جنگجو از لشکرش را فراهم می کند تا [[تخت آهنین]] را بازپس گیرد. نظر دنی پرسیده نمی شود و او متوجه می شود این ازدواج تفاوتی با به [[بردگی]] (Slavery) فروخته شدن ندارد. او به برادرش می گوید نمی خواهد با کال دروگو ازدواج کند، اما ویسریس تنها او را تهدید می کند که اگر نتواند کال را راضی کند، «اژدها را بیدار خواهد کرد». دنی با سرخوردگی می بیند که چاره ای جز اجتناب از خشم برادرش ندارد، همانطور که همیشه اینطور بوده است.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ازدواج، [[شوالیه]] ی [[وستروس]]ی تبعید شده، سر [[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) شمشیرش را در خدمت تارگرین ها قرار می دهد. دنی از ایلیریو سه تخم اژدهای سنگ شده، از برادرش سه ندیمه ([[ایری]]، [[ژیکو]] و [[دوریا]]) و از دروگو [[نقره ای|یک کره مادیان نقره ای باشکوه]] دریافت می کند. او از فرهنگ به ظاهر وحشیانه ی دوتراکی ترسیده است و بخصوص از دامادش وحشت زده است، مردی قدرتند که با او زبان مشترکی ندارد. پس از جشن او از ترس گریه می کند و منتظر است تا به او تجاوز کند، اما دروگو ثابت می کند که به طرز شگفت انگیزی عاشق با ملاحظه ای است. او تنها لغت «نه» را می داند و به آرامی و با ملایمت شروع به لمس او می کند و تنها زمانی با دنی رابطه برقرار می کند که او موافقت کرده و آن را اعلام کند.{{رف|بتت|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی در ''[[کالاسار]]'' در ابتدا دشوار است؛ دنی تنهاست و عادت ندارد تمام روز را پشت اسب سپری کند. بااینحال، او مصمم است تا زندی جدیدش را در آغوش بگیرد. به تدریج بدنش قوی تر می شود و او شروع به لذت بردن از حس آزادی می کند که از سبک زندگی چادرنشینی نشات می گیرد. نخستین نقطه ی عطف واقعی زمانی است که ویسریس دچار یکی از آن غضب هایش نسبت به او می شود و دنی، برای نخستین بار در زندگی اش، متقابلا حمله کرده و او را هل می دهد – و با پشتیبانی [[جاگو]] مواجه می شود که ویسریس را شلاق می زند و از ''[[کالیسی]]'' می پرسد او چگونه باید مجازات شود. دنی به تدریج در می یابد که ویسریس نهایتا قلدری رقت انگیز است، و اینکه خودش به آن بی ارزشی که همیشه برادرش ادعا می کرد، نیست. از آن روز به بعد، او بیشتر و بیشتر خود را اثبات می کند.{{رف|بتت|23}} ترس او از دوتراک ها و برادرش از بین می رود و زنی قوی و با اعتماد به نفس می شود که هیچ شباهتی به آن دخترک کمرو که پنتوس را ترک کرد، ندارد. شجاعت رو به رشد او دروگو را خشنود می سازد و آنها رابطه ی عاشقانه ای را ایجاد می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو دنریس را به شرق و به [[ویس دوتراک]] (Vaes Dothrak) می برد و به ''[[دوش کالین]]'' (Dosh Khaleen) معرفی می کند. زمانی که به آنجا می رسند، دنریس که هم اکنون چهارده ساله است، از دروگو باردار می باشد.{{رف|بتت|23}} او در آیین [[قلب نریان]] (Stallion Heart) شرکت می کند و دوش کالین پیش گویی می کند پسرش «[[نریانی که بر دنیا چیره می شود]]» خواهد بود، رهبری از دیرباز پیشگویی شده که مقدر است دوتراک ها را در یک کالاسار متحد کرده و دنیا را فتح می کند. دنریس اعلام می کند که فرزندش به افتخار برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar)، [[ریگو]] (Rhaego) نام خواهد گرفت. ویسریس روز به روز برای کمکی که به او قول داده شده بود، بی تاب می شود، و اوضاع زمانی به اوج خود می رسد که او قانون دوتراکی مبنی بر عدم کشیدن تیغ در شهر مقدس را می شکند و دنریس و کودک متولد نشده اش را تهدید می کند. دروگو می گوید که ویسریس تاج طلایی را که مستحقش است، دریافت خواهد کرد و سپس درحالی که دنی با خونسردی نگاه می کند، دیگی از طلای مذاب را بر سرش خالی کرده، او را می کشد و دنریس را آخرین تارگرین می کند.{{رف|بتت|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ ویسریس، دروگو علارغم تلاش ها دنی برای متقاعد کردن او، اشتیاقش در حمله به وستروس را از دست می دهد. هرچند این روند زمانی تغییر می کند که سر جورا مورمونت مانع قاتلی می شود که قصد مسموم کردن دنریس را داشت و درمی یابد که [[رابرت براتیون]] برای سر دنی جایزه تعیین کرده است. دروگوی خشمگین در مقابل کلاسارش قسم می خورد که انتقام این بی حرمتی را با فتح وستروس و نشاندن پسرش بر [[تخت آهنین]]ی که جد مادریش زمانی بر آن می نشست، بگیرد.{{رف|بتت|54}} ''کالاسار'' همچنان به شرق پیش می رود و سرزمین های بیگانه را به قصد فروش برده برای تهیه ی کشتی هایی برای عبور به سمت وستروس، چپاول می کند. در جریان یکی از همین غارت ها در یک شهر [[لازارین]]، دنریس از طرز برخورد با شکست خوردگان آشفته شده و نهایتا دستور توقف هر تجاوزی را که می بیند، می دهد و ادعا می کند قربانیان برده های شخصی او هستند و آنها را تحت حمایت خویش قرار می دهد. دوتراک ها از اینکه ''کالیسی'' حقوق سنتیشان در تجاوز به اسیران را نادیده گرفته، عصبانی شدند، اما دنریس سر حرف خود ماند و باعث شد جورا اظهار کند که دنریس او را به یاد ریگار می اندازد. کال دروگو، از جسارت همسرش مسرور شده و از تصمیم او حمایت می کند.{{رف|بتت|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو در غارت مجروح شد. یک راهبه ی لازارین به نام [[میری ماز دور]] (Mirri Maz Duur)، پیشنهاد درمان او را می دهد و با وجود آنکه [[خون سوار]]ان (Bloodriders) دروگو زن را با نام ''[[مغ]]'' (Maegi) دشنام می دهند، دنی احساس می کند که می تواند به او اعتماد کند، زیرا میری یکی از زنانی بود که او نجات داده بود.{{رف|بتت|61}} دروگو نصایح راهبه را دنبال نمی کند و زخم چرک کرده و او را آنقدر ضعیف می کند که باعث می شود نتواند سواری کند. جورا برای دنی توضیح می دهد که موقعیت او به عنوان کالیسی تماما وابسته به دروگو است و بدون او، او و پسر متولد نشده اش احتمالا کشته می شوند. دنی مایوس با نادیده گرفتن پیامدهای احتمالی [[جادو|جادوی خون]]، به میری ماز دور التماس می کند که شوهرش را نجات دهد. در جریان مراسم، دنی به وضع حمل می افتد و سر جورا او را به داخل چادر دروگو می برد، جایی که میری ماز دور در حال احضار ارواح تاریک است.{{رف|بتت|64}} چند روز بعد وقتی دنی بیدار می شود، در می یابد که ریگو سقط شده است و دروگو چیزی جز پوسته ای روان گسیخته نیست. میری ماز دور می گوید که این بهای حقیقی جادوی خون بود و اینکه او هیچ احساس دین و تشکری نسبت به دنی ندارد، زیرا دنی او را پس از آنکه بارها مورد تجاوز قرار گرفت و شاهد نابودی جامعه ی خود بود، نجات داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی دروگو را از سر دلسوزی می کشد. او از سوی بیشتر ''کالاسار'' که به گروه های جنگی رقیب تقسیم شده اند، طرد می شود.{{رف|بتت|68}} جورا از او می خواهد تا با او به شرق فرار کند، در حالی که مردان ''کاس'' دنی پیشنهاد می دهند او را تا ویس دوتراک همراهی کنند تا جایگاهش را به عنوان کالیسی سابق در بین دوش کالین اتخاذ کند. هرچند دنی تصمیم می گیرد که نهایتا کنترل سرنوشت خود را به دست گیرد. او دستور می دهد میری ماز دور را به هیزم مراسم تدفین دروگو ببندند و سه تخم اژدها را در اطراف جسد قرار دهند، سپس به دنبال کنندگان باقی مانده ی دروگو اعلام می کند که او آنهایی را که به بردگی گرفته شده بودند، آزاد می کند و اگر آنها دنبال روی از او را انتخاب کند، همه ی آنها را به سوی شکوه و افتخار هدایت خواهد کرد. او به [[آگو]] (Aggo)، [[جاگو]] (Jhogo) و [[راکارو]] (Rakharo) هدایای سنتی ''کال'' به خون سوارانش را پیسنهاد می دهد؛ تنها راکارو هدیه را می پذیرد در حالی که بقیه آن را رد کرده و می گویند که خدمت به یک زن به عنوان خون سوار شرمی برای آنهاست، اما دنریس اعتراض آنها را نادیده می گیرد. سر جورا پیشنهاد او را قبول می کند و دنی او را نخستین عضو [[گارد ملکه]] (Queensguard) خود می نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به شکلی مصمم به داخل شعله ها قدم می گذارد. جادوی حاصله زندگی را دوباره به تخم ها باز می گرداند و سه [[اژدها]] از تخم ها سر باز می کنند، نخستین اژدهایان شناخته شده برای قرن ها. دنریس بدون آسیبی از شعله ها نمایان می شود. کالاسار سابق دروگو که حالا مطمئنا کالاسار او بودند، بیش از آن وقتی که ''کالاسار'' دروگو بودند، با حیرت زانو زدند. آگو، جاگو و راکارو با کمال رضایت به عنوان خون سواران او سوگند خوردند، و دنریس نخستین رهبر جنگی زن دوتراکی شد، یک ''[[کالیسی]]'' به حق.{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
دنریس آن سه اژدها را به افتخار برادران مرحوم و همسر تازه متوفی اش، به ترتیب [[ویسریون]] (Viserion)، [[ریگال]] (Rhaegal) و [[دروگون]] (Drogon) نام گذاری می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او و باقی مانده ی ''کالاسار'' دروگو در منطقه ای خالی از سکنه معروف به [[برهوت سرخ]] (Red Waste) گرفتار شده اند. آنها جرات رفتن به سمت [[دریای دوتراکی]] (Dothraki Sea)، شهرهای [[خلیج برده داران]] (Slaver’s Bay) و نه حتی [[لازار]] (Lhazar) را ندارند، زیرا گروه برای هر کالاسار دوتراکی که با آنها برخورد کند، طعمه راحتی خواهد بود. در عوض دنی دنبال کردن شهاب سنگ سرخی را برگزید که در پی سر از تخم درآوردن اژدهایان در آسمان ظاهر شده بود؛ با وجود آنکه دوتراک ها شهاب سنگ را طالعی نگران کننده می دیدند، دنی باور داشت که شهاب سنگ به قدرت رسیدن او را خبر می دهد. شهاب سنگ آن ها را به شهری باستانی و متروک هدایت می کند، که دنی آن را [[ویس تولورو]] (Vaes Tolorro) می نامد. درحالی که آن ها در آنجا از ویرانی صحرا بهبود می یابند، دنی دیده بان هایی به تمام جهت ها می فرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:House of Dust MarcSimonetti.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس مورد حمله ی [[نامیرایان]] قرار می گیرد.]]&lt;br /&gt;
یکی از دیده بان ها با سه فرستاده بازمی گردد که همگی از شهروندان سرشناس شهر بزرگ [[کارث]] (Qarth)هستند: تاجر [[زارو خوان داکسوس]] (Xaro Xhoan Daxos)، ساحر [[پیات پری]] (Pyat Pree) و یک نقاب دار مرموز اهل آشایی به نام [[کوایته]] (Quaithe). دنی و مردمش به همراه کارثی ها به شهرشان بازمی گردند. در آنجا آنها به عنوان مهمانان افتخاری در خانه ی مجلل زارو می ماندند. همان جا دنی از مرگ پادشاه [[رابرت براتیون]] و جنگ مدنی در [[هفت پادشاهی]] مطلع می شود و تلاش می کند متحدانی از کارث بجوید تا کمکش کنند [[وستروس]] را فتح کند، اما به سرعت برایش روشن می شود که تاجرین کارث تنها مشتاق به دست آوردن اژدهایان او هستند.{{رف|نش|12}}{{رف|نش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به سمت پیات پری و ساحرین مشهور کارث تغییر جهت می دهد. او برخلاف نظر دوستان و مشاورینش می پذیرد تا از [[خانه ی نامیرایان]] (House of Undying) دیدن کند و بینشی از استادان سحر، [[نامیرایان]] (Undying Ones) را بجوید.{{رف|نش|40}} با وجود آنکه جورا و خون سوارانش التماس می کنند تا او را همراهی کنند، او اصرار دارد تنها وارد شود. دنی پس از دریافت دستورات از پیات پری، [[عصاره ی عصرگاهی]] (Shade of Evening) را می نوشد و وارد ساختمان می شود. در داخل دنی تعدادی رویا می بیند که از قرار معلوم از حوادث گذشته، حال و آینده ی [[وستروس]] حکایت دارند. هنگامی که نهایتا به تالار نامیرایان می رسد، نجواهایی می شنود که او را «مادر اژدهایان» خطاب کرده و پیشگویی می کند که او سه آتش خواهد افروخت، بر سه مرکب سوار خواهد شد و با سه خیانت مواجه خواهد شد. نامیرایان تعداد زیادی رویا به او نشان می دهند و سپس به او حمله می کنند، اما او با کمک دروگون خانه ی نامیرایان را نابود می کند.{{رف|نش|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، مردم کارث بر علیه دنریس می شوند؛ در حالی که زارو می خواهد دنی و مردمش عمارت او را ترک کنند، شایعه می شود که ساحران علیه جان دنی توطئه می کنند. او درحالی که جایی برای رفتن ندارد، نهایتا پیشنهاد فرستاده ی سوم، کوایته را مد نظر قرار می دهد، که به او گفت برای فتح غرب باید به شرق برود.{{رف|نش|48}} دنی با جورا از اسکله ها بازدید می کند تا سفری دریایی به خارج از کارث بجوید. آنجا او متوجه دو غریبه می شود که او را دنبال می کنند. بنابراین او که حواسش پرت شده است، وقتی یک [[افسوس خورها|افسوس خور]] (Sorrowful Man) تلاش می کند تا او را با یک [[مانتیکور]] (Manticore) مسموم کند، بدون محافظ مانده است، اما یکی از آن غریبه ها مداخله کرده و مانتیکور را درست به موقع با عصایش می زند. دو مرد خود را معرفی می کنند: [[بلواس|بلواس نیرومند]] (Strong Belwas)، یک خواجه و مبارز پیشین چاله ها، و [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] (Arstan Whitebeard)، یک مرد [[وستروس]]ی مسن تر که به عنوان ملازم بلواس خدمت می کند. آن ها ادعا می کنند نمایندگان فرستاده شده از سوی [[ایلیریو موپتیس|وکیل ایلیریو]] (Magister Illyrio) هستند که با سه کشتی مامورند تا دنریس و گروهش را به پنتوس (Pentos) بازگردانند. دنی آن دو را به خدمتش می پذیرد و ادعای مالکیت آن سه کشتی و محموله شان را می کند. او کشتی ها را به افتخار سه اژدهایی که جدش [[اگان فاتح]] (Aegon the Conqueror) و دو خواهر-همسرش را به وستروس آوردند، ''[[ویگار (کشتی)|ویگار]]'' ''(Vhagar)''، ''[[مراکسس (کشتی)|مراکسس]] (Meraxes)'' و ''[[بالریون (کشتی)|بالریون]] (Balerion)'' می نامد. به این ترتیب دنی و همراهانش به سمت پنتوس بادبان می کشند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:ReneAigner Queen riding to war.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ملکه دنریس در حال رهبری لشکرش سوار بر [[نقره ای]] - اثر © Rene Aigner]]&lt;br /&gt;
چند روز پس از آغاز سفر، سر [[جورا]] دنریس را متقاعد می کند به [[آستاپور]] (Astapor)، یکی از شهرهای بزرگ [[برده]] در [[خلیج برده داران]]، برود تا سربازان [[آنسالید]] (Unsullied) خریداری کند به این ترتیب او می تواند با یک ارتش پشت سرش به نزد [[ایلیریو]] بازگردد. او همچنین دنریس را می بوسد و عشق خود به او را ابراز می کند.{{رف|یش|8}} دنریس که پس از مرگ دروگو تنها شده بود، برای لحظه ای ندیمه اش [[ایری]] (Irri) را به عنوان معشوقه ی خود می گیرد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه یکبار در [[آستاپور]]، دنریس درباره ی استفاده از [[برده|بردگان]] به شک می افتد، اما موافقت می کند تا در ازای اژدهایش [[دروگون]]، ارتشی از تمامی [[آنسالید]]های شهر خریداری کند. به دنریس یک برده به نام [[میساندی]] (Missandei) نیز به عنوان هدیه از طرف [[اربابان ارجمند]] (Good Masters) داده می شود. او می پذیرد اما سپس [[میساندی]] را آزاد می کند. دنی به میساندی می گوید هر وقت که بخواهد می تواند خدمت به دنی را ترک کند، اما میساندی نزدیک و وفادار به دنی باقی می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس پس از در کنترل گرفتن [[آنسالید]]ها، با شکستن معامله، به اربابان خیانت کرده، [[دروگون]] را فرا می خواند و به او دستور می دهد تا از آتش خود علیه رهبران [[آستاپور]]ی استفاده کند. سپس از آنسالیدها برای [[غارت آستاپور|فتح شهر]] استفاده می کند. پس از مبارزه، او تمامی بردگان آستاپور از جمله آنسالیدهای خود را آزاد می کند، بردگانی که به او نام ''شکننده ی غل و زنجیرها'' را می دهند. [[آنسالید]]ها و بسیاری از [[مردمان آزاد شده|مردمان تازه آزاد شده]] تصمیم می گیرند دنریس را در نبردهای آینده اش دنبال کنند. او پس از تشکیل یک شورا برای حکمرانی بر آستاپور، عازم شهر بردگان بعدی یعنی [[یونکای]] (Yunkai) می شود.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یونکای]] دو گروه مزدور به نام های [[مرغان طوفان|کلاغ های طوفان]] (Stormcrows) و [[پسران دوم]] (Second Sons) را استخدام می کند، به علاوه نیرویی نزدیک به چهار هزار سرباز برده را به خدمت فرا می خواند. دنریس با کاپیتان های این گروه ها مذاکره می کند، به این امید که آنها را به تغییر موضع متقاعد کند. حرف های او یکی از فرماندهان کلاغ های طوفان، [[داریو ناهاریس]] (Daario Naharis) را متقاعد می کند تا همکارانش را به قتل رسانده و گروه را تسلیم دنریس کند. دنریس به پسران دوم اندوخته ی بزرگی از شراب به عنوان قدردانی پیشنهاد می دهد و سپس شب هنگام و زمانی که مست و خوابیده اند، به آنها [[نبرد یونکای|حمله می کند]]. با خیانت کلاغ های طوفان و مستی پسران دوم، ارتش [[برده|بردگان]] یونکای تاب مقاومت در برابر آنسالیدهای دنریس را ندارد. تمام ارتش یونکای کشته، دستگیر و یا مجبور به فرار می شوند و یونکای چند روز بعد تسلیم می شود.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به سمت [[میرین]] (Meereen) پیش می رود، آخرین شهر بزرگ بردگان. نزدیک میرین، دنریس نزدیک بود به دست [[مرو|حرامزاده ی تایتان]] (Tintan’s Bastard)، کاپیتان سابق پسران دوم کشته شود. [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] حرامزاده را می کشد و سرانجام هویت واقعی خود را افشا می کند: [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy)، شوالیه ی مشهوری از [[گارد پادشاه]] (Kingsgaurd) پدرش که پس از پایان قیام به [[رابرت براتیون]] غاصب خدمت کرده بود. او ادعا می کند خطاهایی در روش های رابرت دیده است و به دنبال دنریس به عنوان وارث واقعی [[هفت پادشاهی]] می گشته است. سلمی همچنین افشا می کند که [[جورا مورمونت]]، که هنوز دست راست معتمد دنریس است، گزارش هایی از اقدامات او به ارباب جاسوسی بارانداز پادشاه، [[واریس|لرد واریس]] (Lord Varys) می فرستاده، به این امید که مورد عفو [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] قرار گیرد. دنریس احساس می کند از جانب هردوی آن ها به او خیانت شده است، هرچند هردو با اشتیاق فراوان امیدوار بودند تا کارهای خود را جبران کنند.{{رف|یش|57}} در جریان [[محاصره ی میرین]] (Siege of Meereen)، دنریس آنها را به یک ماموریت سری انتحاری از طریق مجاری فاضلاب می فرستد، درحالی که نسبتا امیدوار است که آن ها در این تلاش خواهند مرد. ماموریت موفقیت آمیز است و شهر را با کمترین خونریزی فتح می کند. باریستان خاضعانه  تسلیم قضاوت ملکه اش می شود و بخشوده می شود. [[جورا]] لجوجانه اصرار می کند که هیچ کار اشتباهی نکرده است، و دنریس مجبور می شود علا رغم تمایلش به عفو جورا، او را از خدمت خود تبعید کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با به دست گیری [[میرین]]، دنریس توجه خود را به سمت [[وستروس]] معطوف می کند. دنی در طول صحبت هایش با باریستان درباره ی وطنش و تاریخ آن، در می یابد چیزهای زیادی وجود دارد که او درباره ی حکومت داری نمی داند. درپی شنیدن خبر اینکه آستاپور و میرین نمی توانند صلحی را که او امیدوار بود آورده باشد، برقرار کنند، تصمیم گرفت قبل از آنکه خلیج برده داران را پشت سر گذارد، نظم را به آن بازگرداند. در این زمان، او حدودا هفده ساله است.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys by quickreaver.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|دنریس و تاج اژدهای سه سر اثر quickreaver، ©Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|روایت های گفته شده از سوی ملوانانی که به [[وستروس]] می رسند از اژدهایان در [[آشایی]]، اژدهایان در [[کارث]]، اژدهایان در [[میرین]]، اژدهایان [[دوتراکی]]، اژدهایانی که [[برده|بردگان]] را آزاد می کنند حکایت دارند که هر کدامشان چیزی متفاوت از دیگری می گویند، اما فقط در جزییات متفاوتند. همه از [[اژدها]]یان و ملکه ای جوان و زیبا سخن می گویند.{{رف|ضبک|مقدمه}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[Image:Daenerys.jpg|thumb|چپ|300px|دنریس تارگرین با اژدهایان، اثر [http://en.amokanet.ru/gallery/martin/targaryens_1237.html Amoka©]]]&lt;br /&gt;
دنی به عنوان حاکم [[میرین]] عمدتا به دلیل تهدیدهای دائمی اطرافش، در تقلاست. بخشی از خانواده های برده دار سابق [[میرین]] که خودشان را [[پسران هارپی]] (Sons of the Harpy) می نامند، جنگی پنهان را علیه پیروان او به پیش می برند و بردگان آزاد شده یا [[آنسالید]]های تنها را در تاریکی شب مورد حمله قرار داده و با خون آن مرد در آن نزدیکی نقش یک هارپی را می کشند.{{رف|ربا|2}} همچنین پسران بر روی دیوارهای میرین دیوارنوشته های ناخوانایی را با خون می نویسند که به هر خانواده ای که به ملکه ی اژدها خدمت می کند، وعده ی مرگ می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میرین، مردان به طور سنتی موهای سیاه و قرمز روغن خورده ی خود را به احترام فرهنگ [[گیس|گیسکاری]] (Ghiscari) به شکل های مختلفی در می آورند. میرینی هایی که هم اکنون به دنی خدمت می کنند، سرهای خود را به نشانه ی ترک میرین قدیم و خدمت به میرین جدید، می تراشند. این مردان به [[کله تراشیده ها]] (Shavepates) معروفند و از سوی [[اسکاهاز مو کانداک]] (Skahaz mo Kandaq)، معروف یه ''کله تراشیده'' رهبری می شوند. دیگر مشاور میرینی او مباشر [[رزناک مو رزناک]] (Reznak mo Reznak) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس نیز سه گروه جنگی دیگر متشکل از مردان آزاد شده اش تشکیل داده بود. این گروه ها [[مادر مردان]] (Mother’s Men)، گروه [[برادران آزاد]] (Free Brothers) و [[سپرهای بی باک]] (Stalwart Shields) نام دارند. آنها به دست [[گری ورم]] (Grey Worm) تعلیم می بینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اژدهایان دنریس هرچه وحشی تر رشد می کنند و گوسفندان و احشام را شکار می کنند. سرانجام دادخواهی نزد دنریس آمد و استخوان های دختر شش ساله اش «[[هازی]]» (Hazzea) را نشان داد و مدعی شد «[[دروگون|سایه ی بالدار]]» او را کشته است.{{رف|ربا|2}} دنی بی درنگ از [[آنسالید]]هایش خواست با استفاده از تور و زنجیر اژدهایان را اسیر کرده و به زمین قفل کنند تا از چنین کشتارهایی جلوگیری شود. [[ویسریون]] و [[ریگال]] در یک [[چاله اژدها (هرم عظیم)|گودال مبارزه ی سرپوشیده]] گرفتار می شوند (اگرچه در جریان آن چند آنسالید جان خود را از دست می دهند)، اما [[دروگون]] فرار کرده و ناپدید می شود. در این زمان است که او رویایی از [[کوایته]] را می بیند که نصایحی پیشگویانه می دهد و به ویژه هشدار می دهد که به مباشر عطر زده اعتماد نکند.{{رف|ربا|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در خارج از [[میرین]] همچون داخل آن دشمنان مهمی دارد. از زمانی که او به تجارت [[برده داری|برده]] در [[خلیج برده داران]] پایان داده است، تعدادی از [[شهرهای آزاد]] که برای پیشبرد اقتصاد خود بر تجارت برده ی شهرهای برده داری متکی اند، به [[یونکای]] قول کمک داده اند تا او را سرنگون کنند. یونکای سپاهان مزدوری چون [[نیزه بلندان]] (Long Lances)، [[گروه گربه]] (Company of the Cat) و [[بادزده]] (Windblown) را استخدام کرده است. سپاهیانی نیز از [[گیس جدید]] (New Ghis) رسیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه یونکای نخست [[آستاپور]] را از [[کلون|کلون پادشاه قصاب]] (Cleon the Butcher King)، جدیدترین حاکم آن گرفت و هزاران نفر از ساکنینش را از دم تیغ گذراند یا دوباره به بردگی فرستاد.{{رف|ربا|25}} یک سوار فراری که در اغتشاش محاصره توانسته بود فرار کند، خبر آن را برای دنی در میرین آورد. متاسفانه این خبر تنها چیزی نبود که او آورد، زیرا او به [[اسهال خونی]] (Bloody Flux) مبتلا شده بود.{{رف|ربا|30}} تعدادی دیگر از شهروندان [[آستاپور]] که به میرین فرار کرده بودند، بیماری را با خود آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاجر فرستاده [[زارو خوان داکسوس]] از [[کارث]] می رسد و هدیه ای از 13 کشتی را با خود می آورد تا در عوض دنی [[خلیج برده داران]] را ترک کرده و به سوی [[وستروس]] عزیمت کند. دنی می خواهد که برود اما سیزده کشتی برای بردن تمام ارتش آنسالیدها، [[دوتراکی|دوتراک ها]]، مزدوران و مردان آزاد شده ی او کافی نیست. کله تراشیده ها به او التماس می کنند که نرود. اگر دنی برود، آنها که به او خدمت می کردند و خانواده هایشان به دست پسران هارپی کشته خواهند شد. او زارو را رد می کند که همین امر [[کارث]] را به پیوستن به یونکای علیه او وا می دارد.{{رف|ربا|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شبانه ی مردان آزاد شده و آنسالیدها رو به افزایش است و تعدادی از زنان برده ی سابق آزاد شده پیش از آنکه گلویشان بریده شود، توسط پسران هارپی مورد تجاوز قرار می گیرند. دنریس کودکان تعدادی از خانواده های میرینی مشکوک به عدم وفاداری را به اسم [[پیاله داران دنریس تارگرین|پیاله دار]] ولی درواقع گروگان می گیرد، به این امید که شاید کشتارها متوقف شود. با این وجود کشتارها همچنان ادامه می یابد و دنریس از آسیب زدن به کودکان گروگان سرباز می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی در یاس و تنهایی [[داریو ناهاریس]] را معشوق خود می گیرد. نقشه این بود که دنریس را از سوی راهبه ی میرینی، [[شکوه سبز]] [[گالازا گالار]] (Green Grace Galazza Galare) در تنگنا قرار دهند که پیشنهاد می دهد دنی با یک اشراف زاده ی میرینی، [[هیزدار زو لوراک]] (Hizdahr zo Loraq) ازدواج کند تا صلح را به میرین بازگرداند. پس از مدتی دنی موافقت می کند، به این شرط که [[هیزدار زو لوراک|هیزدار]] بتواند قول 90 روز صلح را به او دهد. هیزدار می پذیرد.{{رف|ربا|23}} [[بن پلام|بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm)، کاپیتان [[پسران دوم]]، در می یابد که دنی دیگر بیش از این نمی تواند اژدهایانش را کنترل کند و بنابراین گروهش را به اتحاد با یونکای در می آورد.{{رف|ربا|36}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) از [[دورن]] (Dorne) با پیشنهاد ازدواجش می رسد، اما درخواستش رد می شود زیرا دنی پیش از این به هیزدار قول ازدواج داده بود. پس از آنکه [[هیزدار زو لوراک]] در عمل به قول صلحش موفق می شود، دنی با او ازدواج می کند.{{رف|ربا|43}} طبق راهنمایی او، دنی با وجود بی میلی اش، صلح با [[یونکای]] را پیشنهاد می دهد. اگر آنها [[میرین]] را ترک کرده و بردگان سابقی را که او آزاد کرده، به بردگی نگیرند، او نیز متعهد خواهد شد بعد از این تجارت برده در [[خلیج برده داران]] را مختل نکند. یونکای می پذیرد.{{رف|ربا|50}}&lt;br /&gt;
[[File: Drogon in Daznak's Pit.jpg|دنریس و دروگون در [[چاله دازناک]] - اثر Marc Simonetti ©|thumb|چپ|300px]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نشانه ی این اتفاق، [[چاله های مبارزه]] (Fighting Pits) دوباره بازگشایی شده و تعدادی از گلادیاتورها (که آزادانه با رقابت موافقت کرده اند) در آورگاه [[چاله دازناک]] (Daznak’s Pit) مبارزه می کنند. در طول رقابت ها [[بلواس|بلواس نیرومند]] [[ملخ های سمی]] (Poisoned Locusts) را می خورد که احتمالا بیشتر به منظور مسموم کردن دنریس بود و در این حین اژدهای سیاه دنریس، [[دروگون]] ظاهر می شود و باعث جیغ و هیاهوی جمعیت می شود. او یک گراز را در آوردگاه می کشد، اما سپس از سوی تربیت کننده ی حیوانات، [[هارگاز]] (Harghaz) مورد حمله قرار می گیرد. دنی که «فرزندش» را در درد می بیند، به آوردگاه و به سوی او می شتابد و می بیند که دیگر مبارزین چاله برای کشتن اژدها می آیند. دنی سوار بر اژدها می شود و او را به خارج از آوردگاه می راند.{{رف|ربا|52}} بسیاری در میرین گمان می کنند که او مرده است.{{رف|ربا|55}} اما او همراه [[دروگون]] هزاران فرسنگ آنطرف تر زنده است. ''کالاسار'' [[ژاکو|کال ژاکو]] (Khal Jhaqo) سرانجام او و اژدهایش را پیدا می کنند.{{رف|ربا|71}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من خون اژدها هستم.{{رف|بتت|11}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها برده نیست.{{رف|یش|27}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه به پشت سر نگاه کنم، از دست رفتم.{{رف|بتت|72}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره ی دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون بچه ی ترسیده که تو [[عمارت ایلیریو|عمارت من]] پناه گرفته بود، در [[دریای دوتراکی]] مرد و از خون و آتش دوباره متولد شد. این ملکه ی اژدها که اسم اونو داره، یه [[خاندان تارگرین|تارگرین]] واقعیه.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون [[اگان تارگرین اول|اگان اژدها]] در رگ های اون جریان داره.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه دنریس چیزی بیش از دختری جوان و دلنشین نباشه، [[تخت آهنین]] اونو به تکه های جوان و دلنشین می بره.{{رف|ربا|5}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دنریس تارگرین دیگه یه دوشیزه نیست. اون بیوه ی یه [[کال دروگو|کال دوتراکی]]ه، مادر اژدهایان و غارتگر شهرهاست، یه [[اگان تارگرین اول|اگان فاتح]] دیگه با پستان ...{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من می دونم اون بچگیش در تبعید و فقر گذرونده، در رویاها و نقشه ها، فراری از یه شهر به شهر دیگه، همیشه در ترس و بدون احساس امنیت، بدون هیچ دوستی و با یه برادر که همه میگن [[دیوانگی تارگرین|دیوونه]] بوده...برادری که بکارتش رو با قول یه ارتش به یه [[دوتراکی]] فروخت. من می دونم یه جایی وسط علفا اونم مثه [[اژدها]]هاش سر از تخم درآورد. من می دونم اون مغروره. چطور نباشه؟ چی براش جز غرور باقی مونده؟ من می دونم اون قویه. چطور نباشه؟ دوتراک ها از ضعف بیزارن. اون از آدم کشا و توطعه ها و [[خانه نامیرایان|سقوط جادوگری ها]] جون سالم به در برده، با غم برادر و [[دروگو|شوهر]] و [[ریگو|فرزند]] شهرهای برده دارا رو زیر پاهای صندل پوش خوشگلش له کرده.{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه تارگرین - کنونی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[en:Daenerys Targaryen]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:زنان اشرافی]][[رده:حکام]][[رده:خاندان تارگرین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11633</id>
		<title>تیریون لنیستر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=11633"/>
		<updated>2014-06-27T09:34:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:Tyrion_Lannister_personal_arms.png‏|50px|راست]] تیریون لنیستر [[پرونده:House_Lannister.png‏|50px|چپ]]{{سخ}} {{اسپویلر|[[پرونده:Second_Sons_small.png‏‏|50px|وسط]] }}&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Tirion_middle.jpg‏|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب =جن{{سخ}}نصف مرد{{سخ}}غول لنیستری{{سخ}}یولو{{سخ}}هیوگور هیل{{سخ}}بی بینی&lt;br /&gt;
| عنوان =[[دست پادشاه]] (سابق){{سخ}}[[ارباب سکه]] (سابق){{سخ}}لرد [[کسترلی راک]] (بدو تولد)&lt;br /&gt;
| خاندان =[[خاندان لنیستر]]{{سخ}}{{اسپویلر|پسران دوم}}&lt;br /&gt;
| همسر =[[تایشا]] (باطل شده){{سخ}}[[سانسا استارک]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[کسترلی راک]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد =274AL&lt;br /&gt;
| کتابها =[[بازی تاج و تخت]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| بازیگر =[[پیتر دینکلیج]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تیریون لنیستر'''(Tyrion Lannister) ، سومین و کوچکترین فرزند [[تایوین لنیستر|تایوین]] (Tywin) و [[جوانا لنیستر|جوانا]] (Joanna) می باشد، او یک کوتوله(Dwarf) است و به همین خاطر است که مورد تمسخر قرار می گیرد و او را '''جن''' (The Imp) و یا '''نصف مرد''' (The Halfman) صدا میکنند . او یکی از شخصیت های اصلی و مهم در کتابها است و از جمله کاراکترهایی است که داستان از دید او بیان میشود (POV Characters) . در سریال شخصیت تیریون را '''پیتر دینکلیج''' (Peter Dinklage) ایفای نقش میکند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_arrested_by_Catelyn.png‏|بندانگشتی|چپ|300px|اسیر شدن تیریون توسط [[کتلین تالی|کتلین]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_and_Mord.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و زندانبانش [[مورد]] در [[سلول های آسمانی]] قلعه [[ایری]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_Battle_of_the_Green_Fork_Hbo.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون در [[نبرد گرین فورک]]]]&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
تیریون فردی زیرک، باسواد و محاسبه گر است اما در نزد پدرش به دلیل نقص ظاهری و این که در هنگام تولد موجب مرگ مادرش شده از احترام کمی برخوردار است.{{رف|یش|70}} او میتواند در برابر دشمنانش بسیار بیرحم باشد، با این حال با کسانی که مانند او طرد شده‌اند و مورد بد رفتاری قرار گرفته اند بسیار مهربان است و با آنان همدردی میکند.{{رف|بتت|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون رابطه‌ی خوبی با برادرش [[جیمی]] (Jaime) دارد اما از سوی دیگر با خواهرش [[سرسی]] (Cersei) رابطه‌ی سردی دارد. نقص ظاهری تیریون باعث مشکلات بسیار و آزار او شده است، اگرچه که جایگاه اجتماعی و ثروت و قدرت خاندانش باعث شده تا حدودی این مشکلات کاهش یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون یک کوتوله است، او دارای پاهایی کوتاه، پیشانی برجسته و چشمانی ناهماهنگ است به گونه‌ای که یکی سبز و دیگری مشکی است همچنین او موهایی صاف و بی حالت به رنگ بلوند مایل به سفید دارد.{{رف|بتت|5}} بعدها که ریش هایش در آمد، ریشش به رنگ بلوند و مشکی بود.{{رف|نش|2}} پس از [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) تیریون زخمی وحشتناک برروی صورتش برداشت که باعث شد بخش زیادی از بینی‌اش از بین برود.{{رف|یش|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذشته ==&lt;br /&gt;
تیریون به عنوان سومین فرزند [[تایوین]] و [[جوانا لنیستر]] در زمانی که خواهر و برادرش، [[جیمی]] و [[سرسی]] 9 سال داشتند ، متولد شد. مادرش در هنگام متولد شدن او در گذشت و این موضوع باعث شد تا پدرش تیریون را برای مرگ او مقصر بداند و به همین دلیل و همچنین نقص ظاهریش از او متنفر باشد. تیریون خودش را از سوی خانواده اش طرد شده میداند به خصوص از سوی پدر و خواهرش ، کسی که در دوران کودکی او را مورد آزار و اذیت قرار میداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون 13 سال داشت، او و برادرش [[جیمی]] یک دختر عامی به نام [[تایشا]] (Tysha) را از دست راهزنان نجات دادند. زمانی که جیمی به تعقیب راهزنان پرداخت تیریون از [[تایشا]] مراقبت کرد و در عین نا باوری [[تایشا]] از او خوشش آمد، در نهایت آنها عاشق یکدیگر شدند. تیریون بسیار شیفته او شده بود به همین خاطر به یک [[سپتون]] (septon) رشوه داد تا آنها را مخفیانه به عقد یکدیگر در آورد. شادی آنها تنها دو هفته به طول انجامید، تا زمانی که پدر تیریون از ازدواج او با خبر شد. لرد [[تایوین]] به [[جیمی]] دستور میدهد که بگوید [[تایشا]] یک روسپی بوده و کسی است که او برای بهرهمندی تیریون استخدام کرده بوده . از آنجا که یک &amp;quot;فاحشه&amp;quot; به خود اجازه داده بود تا با یک لنیستر ازدواج کند، [[تایوین]] دستور داد تا تمامی افراد گارد محافظینش به [[تایشا]] تجاوز کنند و برای هر کدام به او یک سکه نقره داد و در آخر تیریون را نزد او فرستاد و در ازایش به او یک سکه طلا داد ، چرا که ارزش یک لنیستر بیش از دیگران است.{{رف|بتت|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه برنامه ازدواج برادرش با [[لایسا تالی]] (Lysa Tully) در زمانی که [[اریس]] (Aerys) او را به عنوان یکی از اعضای [[گارد پادشاه]] (The Kingsguard) منصوب کرد بر هم خورد ، [[تایوین]] ، تیریون را در عوض [[جیمی]] برای ازدواج پیشنهاد کرد، تنها چیزی که [[هاستر تالی]] (Hoster Tully) گفت این بود که دخترش به یک '''مرد کامل''' نیاز دارد.{{رف|یش|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که در 16 سالگی تیریون دیگر به مردی بدل شده بود ، او از داشتن یک تور مسافرتی به [[نُه شهر آزاد]] (The Nine Free Cities) ، همانند کاری که پیش از این عموهایش [[گِریون]] (Gerion) و [[تایگت]] (Tygett) انجام داده بودند ، منع شد. در عوض [[تایوین]] او را به عنوان مامور نظارت بر تمامی آب انبارها و زهکشی آبهای آشامیدنی در [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) منصوب کرد.{{رف|ربا|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
تیریون به عنوان عضوی از گروه سلطنتی همراه [[رابرت براتیون|شاه رابرت]] (King Robert) به [[شمال]] و [[وینترفل]](Winterfell) میرود.{{رف|بتت|4}} پس از سقوط [[برن استارک]] (Bran Stark) از برج، تیریون، [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) را وادار به ابراز همدردی با والدین برن میکند اگر چه که خواهرزاده اش تنها پس از اینکه تیریون کتکش میزند از او پیروی میکند.{{رف|بتت|9}} تیریون پس از توجه به واکنش برادر و خواهرش نسبت به خبر زنده ماندن [[برن استارک|برن]] به حادثه مشکوک میشود.{{رف|بتت|9}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که خانواده سلطنتی [[وینترفل]] را ترک کردند ، تیریون قبل از رفتن به جنوب برای دیدن [[دیوار]] (The Wall) به سمت شمال میرود و در سفر به [[بنجن استارک]] (Benjen Stark) و نو آموز جدیدش [[جان اسنو]] (Jon Snow) میپیوندد همچنین توسط دو نفر از محافظین به نامهای [[جیک]](Jyck) و [[مورس]] (Morrec) همراهی میشود. هنگامی که در [[دیوار]] به سر میبرد او از نزدیک مشکلات [[نگهبانان شب]] (Night’s Watch) را میبیند ،{{رف|بتت|13}} که شامل تعداد رو به کاهش [[نگهبانان شب|نگهبانان]] ، مفقود شدن بیش از حد معمول گروههای گشت زنی ، و [[وحشی هایی]] (Wildling) که در حال فرار به سمت جنوب هستند به طوری که قبلاً رخ نداده بود. [[فرمانده نگهبانان شب|لرد فرمانده]] (Lord Commander) [[جور مورمنت]] (Jeor Mormont) به او التماس میکند که [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] و همچنین پدرش لرد [[تایوین]] را از احتیاجات [[نگهبانان شب|نگهبانان]] آگاه سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول مدتی که او در [[دیوار]] به سر میبرد ، تیریون با [[جان اسنو]] دوست میشود و او را راهنمایی میکند . تیریون که خودش را یک طرد شده همانند یک اسنو حرامزاده میپندارد ، به [[جان اسنو|جان]] کمک میکند که با هویت و سرنوشتش کنار بیاید . قبل از اینکه تیریون [[دیوار]] را ترک کند ، [[جان اسنو|جان]] از او میخواهد که به برادرش [[برن استارک|برن]] هم مانند او کمک کند ، تیریون به [[جان اسنو|جان]] قول میدهد که اینکار را انجام دهد .{{رف|بتت|21}} او در راه بازگشت به جنوب در [[وینترفل]] توقف میکند . با وجود استقبال خصمانه [[راب استارک]] (Robb Stark) از او و همچنین حمله [[دایرولف]] (direwolves) استارک در ابتدای ورودش ، تیریون نقشه ساخت زین مخصوصی را به [[استاد لوین]] (Maester Luwin) میدهد که با ساخت آن زین به [[برن استارک|برن]] با توجه به معلولیتش اجازه سوار شدن بر روی اسب را میدهد و همین مسئله باعث میشود تا [[راب استارک|راب]] به او اتاقی را در [[وینترفل]] پیشنهاد دهد، او پیشنهاد را رد میکند و ترجیح میدهد تا در کاروانسرایی در همان نزدیکی بماند.{{رف|بتت|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه بازگشت به [[بارانداز پادشاه]] (King’s Landing)، تیریون در مسافرخانه ای به نام [[تقاطع]] (The Crossroads) با [[کتلین تالی|کتلین استارک]] (Catelyn Stark) برخورد می کند. تیریون بی اطلاع از این بود که [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) به [[کتلین تالی|کتلین]] گفته است که خنجر استفاده شده در اقدام به قتل ناموفق به [[برن استارک|برن]]، متعلق به تیریون است. در نتیجه [[کتلین تالی|کتلین]] با کمک برخی از پرچمداران پدرش که در آنجا حضور داشتند تیریون را دستگیر و برای محاکمه به [[ایری]] (Eyrie) می برد .{{رف|بتت|28}} {{رف|بتت|31}} در آنجا [[لایسا ارن]] (Lysa Arryn)، او را به خاطر جرمهای، ارسال آدمکش برای قتل [[برن استارک|برن]] و همچنین قتل همسرش [[جان ارن]] (Jon Arryn) محکوم میکند، در حالی که تیریون بی گناه بود. برای اینکه او تسلیم شود و اعتراف کند ، [[لایسا ارن|لایسا]] او را در [[سلولهای آسمانی]] (Sky Cells) زندانی می کند، سلولهایی با کفی شیب دار که یک سوی آن به سمت پرتگاه است . در مدتی که او در [[سلولهای آسمانی]] زندانی بود، در شگفت بود که عاملان واقعی جرمهایی که به آن متهم شده است چه کسانی میتوانند باشند. او فکر کرد که ممکن است خواهر و برادرش مسئول هر دو اتفاق بوده باشند، اما اقدام به قتل [[برن استارک|برن]] بسیار ناشیانه تر از آن بود که بتواند کار [[جیمی]] یا [[سرسی]] باشد. در نهایت تیریون موفق شد از طریق رشوه دادن به زندان بانش [[مورد]] (Mord) به [[لایسا ارن|لایسا]] پیغام برساند که آماده است اعتراف کند . زمانی که [[لایسا ارن|لایسا]] تمامی اعضای دادگاه [[دره]] (Vale) را برای شنیدن اعترافات او احضار میکند، تیریون خواستار محاکمه از طریق مبارزه میشود.{{رف|بتت|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبارز تیریون، [[بران]] مزدور (The sellsword Bronn)، مبارز [[لایسا ارن|لایسا]] سر [[واردیس ایگن]] (Ser Vardis Egen) را شکست میدهد، و آزادی تیریون را تامین میکند .{{رف|بتت|40}} آنها هر دو [[ایری]] را از طریق راه خطرناک [[جاده شرقی]] (The Eastern Road) ترک میکنند، و در حین مسیر توسط [[قبایل کوهستان]] (The mountain clans) که رهبریشان به عهده [[شاگا]] (Shagga) بود محاصره میشوند. تیریون با استفاده از عقل و کلمات سریع خود [[مردان قبایل]] را با وعده سلاح، زره و افتخار به سمت خود می کشاند .{{رف|بتت|42}} در نهایت گروهشان در خارج از کوهستان به اردوگاه سپاهیان لنیستر میرسند که توسط پدرش لرد [[تایوین]] رهبری میشدند، کسانی که پس از دستگیری تیریون به [[سرزمین های رودخانه]](Riverlands) حمله کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[تایوین]] تصمیم میگیرد که تیریون و [[مردان قبایل]] را به عنوان جلوداران سپاه در نبرد با نیروهای استارک قرار دهد و همچنین به تیریون تعداد جدیدی خدمتکار و یک ملازم جدید به نام، [[پادریک پین]] (Podrick Payne) ، میدهد . شب قبل از نبرد، او [[بران]] را می فرستد تا برایش یک همدم زن پیدا کند و [[بران]] برای او یک زن روسپی جوان به نام [[شی]] (Shae) را می آورد، کسی که تیریون فوراً از او خوشش می آید و او را به خدمت میگیرد. روز بعد، او در [[نبرد گرین فورک]] (Battle of the Green Fork) در برابر نیروهای استارک به رهبری [[روس بولتون]] (Roose Bolton) جنگید.{{رف|بتت|62}} آنها در نبرد پیروز شدند، هرچند که بعد لنیسترها فهمیدند این نبرد تنها یک انحراف بوده و در همان حین قوای [[جیمی لنیستر]] در [[ریوران]] (Riverrun) شکست خورده و خود او نیز اسیر شده است. زمانی که لرد [[تایوین]] به سمت [[هارن هال]] (Harrenhal) عقب نشینی میکند، تیریون را برای جایگزینی خود به عنوان [[دست پادشاه]] (Hand of the King) به [[بارانداز پادشاه]] میفرستد تا برادرزاده تازه تاجگذاری کرده اش [[جافری]] را مهار کند و از اشتباهات بیشترش مانند اعدام [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) جلوگیری کند، اما او را از بردن [[شی]] منع می کند. تیریون از این فرمان سرپیچی میکند و [[شی]] را به طور مخفیانه با خود می برد.{{رف|بتت|69}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
تیریون به همراه [[مردان قبایل]] (Clansmen)، [[شی]] و [[بران]] وارد [[بارانداز پادشاه]] میشود و نامه همراه خود را که در آن توسط پدرش لرد [[تایوین]] به عنوان [[دست پادشاه]] در هنگام غیابش معرفی شده را ارائه میدهد و باعث خشم زیاد [[سرسی]] میشود. [[سرسی]] عنوان میکند که نامه جعلی است و او را به سیاهچال تهدید میکند اما تیریون به او میگوید که میتواند [[جیمی]] را باز پس گیرد و همین مسئله موجب تسلیم سرسی میشود. [[سرسی]] همچنین اعتراف میکند که به کمک و همراهی تیریون با خودش احتیاج دارد، از آنجا که هیچ یک از آن دو قصد حفظ این اتحاد را نداشتند این موضوع موجب جنگ قدرت میان آن دو میشود. تیریون در [[برج دست]] (The Tower of the Hand) اقامت میگزیند و به عنوان اولین اقدامش سر اعدام شدگان افراد خاندان استارک را از روی دیوارهای [[قلعه سرخ]] (The Red Keep) جمع آوری میکند.{{رف|نش|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون با [[واریس]] (Varys) متحد می شود، [[واریس]] به او کمک میکند تا سر [[جاکلین بایواتر]] (Ser Jacelyn Bywater) را به عنوان فرمانده [[محافظین شهر]] (City Watch) جایگزین [[جانوس اسلاینت]] (Janos Slynt) کند و اسلینت را همراه با تعدادی از دوستانش به [[دیوار]] بفرستد .{{رف|نش|8}} در قدم بعدی او ترتیب نقشه ای را میدهد تا از آن طریق بفهمد چه کسی در [[شورای کوچک]] (The small council) برای [[سرسی]] جاسوسی میکند. تیریون به هر کدام از اعضا، [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish)، [[واریس]] و [[استاد اعظم پایسل]] (Grand Maester Pycelle)، نوع متفاوتی از نقشه ای که برای [[شاهزاده میرسلا]] (Myrcella) و [[شاهزاده تامن]] (Tommen) دارد را میگوید {{رف|نش|17}}، زمانی که [[سرسی]] در مقابل تیریون نقشه ای که او به [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] گفته بود را فاش میکند، تیریون متوجه میشود که [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] همان جاسوس [[سرسی]] است . {{رف|نش|20}} نقشه اصلی تیریون این بود که [[شاهزاده میرسلا]] را برای نامزدی با [[ترایستن مارتل]] (Trystane Martell) به [[دورن]] (Dorn) بفرستد. او برای کسب حمایت بیشتر [[دورن]] به [[شاهزاده دوران مارتل]] (Prince Doran Martell) جایگاهی در [[شورا کوچک]] پیشنهاد میکند و قول میدهد افرادی که در قتل خواهر او [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) دست داشتند را به او تحویل دهد. {{رف|نش|17}} {{رف|نش|20}} [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] برای نقشی که در دادن اطلاعات محرمانه به [[سرسی]] داشت ، توسط تیریون در [[سلولهای سیاه]] (The black cells) زیر قلعه زندانی شد.{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با محکم کردن جایگاهش در دربار و موفقیت در پیش دستی کردن در برابر [[سرسی]] در هر نوبت ، تیریون شروع به ایجاد طرحهایی برای آماده سازی شهر در برابر محاصره کرد، او دستور ساخت قایقهایی برای ماهی گیری داد و همچنین [[جنگل شاهی]] (Kingswood) را برای شکار باز کرد و [[ردا طلاییها]] (Gold cloaks) را برای جستجو غذا فرستاد، با این حال این اقدامات برای تغذیه تمامی شهر کافی نبود. او به آهنگران سرتاسر شهر فرمان داد تا زنجیر غول پیکری بسازند که به او اجازه میداد [[بلک واتر راش]] (The Blackwater Rush) را مسدود کند. او همچنین [[هالین]] (Hallyne) از صنف [[آتش کارها]] (Pyromancers) را برای تولید مقدار زیادی [[آتش وحشی]] (Wildfire) گماشت. در نهایت تیریون، [[مردان قبایل]] را برای سرکوب کردن جلوداران و پیشاهنگ های وفادار به [[استنیس براتیون|استنیس]] (Stannis) به [[جنگل شاهی]] (Kingswood) فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون [[شی]] را در محلی خارج از [[قلعه سرخ]] پنهان کرد و وجود او در [[بارانداز پادشاه]] را مانند یک راز نگهداشت.{{رف|نش|8}} با این حال [[واریس]] از محل اقامت او با خبر بود و به تیریون کمک میکرد تا از [[فاحشه خانه چاتایا]] (Chataya’s brothel) برای تظاهر استفاده کند. هنگامی که تیریون وارد فاحشه خانه میشد، از طریق یک تونل مخفی به محلی دیگر میرفت تا از آنجا بتواند با خیال راحت به محل سکونت [[شی]] برود بدون اینکه کسی او را تعقیب کند.{{رف|نش|15}} [[شی]] در محل زندگیش نا آرامی میکرد و دوست داشت بیشتر درباره دربار بداند و آنجا را ببیند. به دنبال [[شورش بارانداز پادشاه]] (riot of King’s Landing) تیریون برای امنیت بیشتر [[شی]]، او را در ظاهر پیشخدمت [[لالیس]] (Lollys) به [[قلعه سرخ]] آورد.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسر عمه تیریون، سر [[کلوس فری]] (Ser Cleos Frey)، شرایط صلحی را از طرف [[راب استارک]] به پایتخت آورد، که در آن خواسته شده بود [[سانسا]] (Sansa) و [[آریا استارک|آریا]] (Arya) استارک آزاد شوند(اگرچه که آریا حقیقتاً در [[بارانداز پادشاه]] نبود) و در عوض تمامی اسیران [[جیمی]] را نگه میدارند، همچنین [[جافری براتیون|جافری]] میبایستی از تمامی ادعایش از [[سرزمین های رودخانه]] (Riverlands) و [[شمال]] (The North) دست بکشد.{{رف|نش|7}} تیریون شرایط را غیر قابل قبول دانست {{رف|نش|20}} و [[کلوس]] را به همراه پیشنهادی برعکس بازگرداند که در آن او پیشنهاد کرده بود [[سانسا]] و آریا همراه با تعدادی از پرچمداران استارک که اسیر اند را در عوض بیعت [[راب استارک|راب]] و آزادی [[جیمی]] آزاد میکند، او همچنین یک برنامه برای فرار [[جیمی]] را با افرادی که همراه [[کلوس فری|کلوس]] بودند هماهنگ کرد.{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
تیریون همچنین با سر [[آلیسر تورن]] (Ser Alliser Thorne) از [[نگهبانان شب]] ملاقات میکند، او با خود دست قطع شده یک [[وایت]](Wight) را از [[دیوار]] آورده بود، اما دست قبل از اینکه او با تیریون ملاقات کند فاسد شده بود. سر [[آلیسر تورن|آلیسر]] در دربار توسط تیریون مورد تمسخر قرار میگیرد اما تیریون قول میدهد که زندانهای شهر را برای انتخاب نیرو در اختیار او قرار بدهد. {{رف|نش|17}}{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[رنلی براتیون]] (Renly Baratheon) کشته شد، تیریون فرصت را برای اتحاد با [[تایرل]]ها (Tyrells) غنیمت شمرد. او [[پتایر بیلیش]] را برای مذاکره با [[تایرل ها]] فرستاد و به آنها پیشنهاد ازدواج [[جافری براتیون|جافری]] و [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) را ارائه کرد.{{رف|نش|36}} تیریون همچنان به خنثی کردن نقشه های [[سرسی]] نیز ادامه میداد، از جمله این نقشه ها، نقشه ارسال [[تامن براتیون|تامن]] با لباسی مبدل به [[راسبی]] (Rosby) بود به این خاطر که از دسترس شورشیان و همچنین تیریون خارج باشد.{{رف|نش|44}} در یک فرصت مناسب تیریون به [[سرسی]] دارو خوراند تا قادر نباشد در جلسات [[شورای کوچک]] حضور یابد.{{رف|نش|17}} {{رف|نش|25}} در اقدامی تلافی جویانه [[سرسی]] [[آلایایا]] (Alayaya) را دستگیر میکند، کسی که به باور او همان فاحشه تیریون است. [[سرسی]] او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و آزادی او را در قبال بازگشت [[تامن براتیون|تامن]] به تیریون پیشنهاد می کند. تیریون از این عمل او خشمگین می شود و سوگند می خورد تمام چیزهایی که برای [[سرسی]] مهم است را از او بگیرد.{{رف|نش|54}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان حمله نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] به [[بارانداز پادشاه]]، که بعداً به نام [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) شناخته شد، تیریون زنجیر غول پیکر را در [[خلیج بلک واتر]] قرار داد و موجب شد بسیاری از کشتی ها به دام بی افتند، کشتی های لنیستر و براتیون هر دو به یک اندازه. سپس [[آتش وحشی]] ساخته شده توسط [[آتشکارها]] را که در کشتی ها جایگذاری کرده بود در میان کشتی های بدام افتاده منفجر کرد.{{رف|نش|58}} در طول نبرد، تیریون مجبور شد که یورش به نیرو های آن سوی دیوارهای شهر را شخصاً رهبری کند چرا که [[سندور کلگان]] (Sandor Clegane)، وحشت زده از آتش حاضر به انجام این کار نشد.{{رف|نش|59}} تیریون افرادش را از حالت پراکنده به یک نقطه متمرکز میکند و از سمت [[دروازه شاهی]] (The King’s Gate) حمله ور میشود. سپس او همراه با افرادش به جلو گیری از عبور نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] از روی یک پل موقت که به وسیله ناوگان غرق شده برای رسیدن به گذرگاه ساخته بودند میپردازد. در حین نبرد ، سر [[مندون مور]] (Ser Mandon Moore) از [[گارد پادشاه]]ی (The Kingsguard) به تیریون حمله میکند و سعی میکند او را بکشد . تیریون بینی اش را از دست میدهد ، اما قبل از اینکه [[مندون مور|مور]] کار او را تمام کند، تیریون توسط ملازمش [[پادریک پین]] نجات پیدا میکند.{{رف|نش|61}} او جان سالم به در برد و مدتی پس از نبرد به هوش آمد، همراه با زخم هایی جدی بر روی صورتش و همچنین نصف بیشتر بینی اش را که از دست داده بود.{{رف|نش|67}} تیریون مشکوک بود که [[سرسی]] پشت این اقدام به قتل بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Flawed_by_algesiras.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|ازدواج بی عشق تیریون و [[سانسا استارک]] اثر algesiras]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون چند هفته پس از نبرد به طور کامل بهبود می یابد، تنها به این خاطر که متوجه شود، لرد [[تایوین]] تمامی افتخارات و مقام [[دست پادشاه|دست]] را بدست آورده است . تیریون خود را در حالی میابد که تنزل مقام یافته و به عنوان [[ارباب سکه]] (Master of Coin)، جایگزین [[پتایر بیلیش]] شده است و مجبور است در طی یک ازدواج سیاسی با [[سانسا استارک]] ازدواج کند به این خاطر که از ازدواج او با [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) جلو گیری کنند.{{رف|یش|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج او با [[سانسا]] به سرعت برگزار شد ، اگر چه که تیریون تصمیم میگیرد از رسومات سرپیچی کند و ازدواجشان را کامل نکند، تیریون میگوید که او را لمس نخواهد کرد تا زمانی که خود [[سانسا]] نیز او را بخواهد. پدرش به او فشار میاورد که ازدواجش با [[سانسا]] را کامل کند برای اینکه به صلاح خاندانشان است اما تیریون هرگز اینکار را انجام نمیدهد – تصمیمی که موجب تمسخر وی در دربار میشود.{{رف|یش|28}} ازدواج برای تیریون هیچ شادی در پیش نداشت، [[سانسا]] توسط او دفع شد و [[شی]] نیز بی اعتنا باقی ماند.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضیافت عروسی [[جافری براتیون|شاه جافری]]، تیریون با [[جافری براتیون|جافری]] وارد مجادله لفظی میشود، و کمی پس از آن شاه به قتل میرسد، عملی به این خاطر که تیریون به ناحق توسط [[سرسی]] متهم شناخته بشود و دستگیر شود.{{رف|یش|60}} تیریون بار دیگر در محاکمه ای قرار میگیرد که در آن بی گناه است، در طول محاکمه، [[سرسی]] سر [[اوسمند کتل بلک]] (Ser Osmund Kettleblack) را میاورد، کسی که به دروغ میگوید [[جافری]] معتقد بوده که تیریون قصد دارد او را بکشد، [[استاد اعظم پایسل]] نیز ادعا میکند که تیریون از او زهر دزدیده، [[سرسی]] [[شی]] را نیز قبل از دادگاه برای تحقیر او می آورد . پس از روز اول شرایط او نا امید کننده بود، اما تیریون پس از آنکه شاهزاده [[ابرین مارتل]] (Prince Oberyn Martell) در زندان او را ملاقات میکند و به او پیشنهاد میدهد که حاضر است به عنوان مبارز تیریون در محاکمه شرکت کند، او بار دیگر درخواست محاکمه از طریق مبارزه میکند. در مبارزه، شاهزاده [[ابرین مارتل]] در مقابل سر [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) قرار میگیرد، گر چه که در ابتدا او به [[گرگور کلگان|گرگور]] زخم هایی کشنده وارد میکند، اما با این حال در کسب پیروزی نا کام می ماند.{{رف|یش|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ [[ابرین مارتل|ابرین]] تیریون او را محکوم کرد، اما در شب قبل از اعدام، او توسط برادرش [[جیمی]] و [[واریس]] از سلول زندانش آزاد شد. در طول فرارشان، [[جیمی]] آشکار میسازد که پدرشان او را مجبور کرده بود راجع به روسپی بودن [[تایشا]] به او دروغ بگوید، و او تنها یک دختر دهقان بوده که حقیقتاً تیریون را دوست داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون این موضوع را یک خیانت نابخشودنی می بیند، [[جیمی]] را ترک می کند و قول می دهد که تلافی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از ترک [[قلعه سرخ]]، تیریون به اتاق پدرش می رود و [[شی]] را در تخت او می بیند، تیریون [[شی]] را خفه می کند سپس با پدرش رو در رو می شود و از او می خواهد بگوید چه بلایی به سر [[تایشا]] آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایوین]] به او میگوید: {{نقل قول|او همان جایی رفت که روسپیان میروند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون پدرش را می کشد و سپس فرار می کند.{{رف|یش|77}} او از طریق [[دریای باریک]] (The Narrow Sea) به مقصدی نامعلوم که [[واریس]] برای او انتخاب کرده بود می رود. پس از فرار او، [[سرسی]] اعلام می کند که به هر فردی که تیریون را برایش بی آورد مقام لردی اعطا می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیریون همچنان در حال عبور از [[دریای باریک]] است. او به وسیله اکثر مردم به عنوان یک [[خویشاوند کش]] (Kinslayer) و [[شاه کش]] (Kingslayer) مورد لعن و نفرین قرار میگیرد، اگر چه که او تنها در مورد اول گناه کار بود. در همین حال در [[بارانداز پادشاه]] ، نتیجه جایزه ای که [[سرسی]] برای تیریون تعیین کرده بود، قتل تعدادی کوتوله و بچه بیگناه بود.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیریون در حالی که دارد از طریق [[دریای باریک]] میگریزد به گزینه های پیشرویش می اندیشد. او مست و محزون به محل زندگی [[ایلیریو موپاتیس]] (Illyrio Mopatis) در [[پنتوس]] (Pentos) میرسد.{{رف|ربا|1}} در آنجا [[ایلیریو موپاتیس|ایلیریو]] به تیریون راجع به [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) و سه اژدهایش می گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس او تیریون را به همراه [[جان کانینگتون|گریف]] (Griff)، [[اگان تارگرین|گریف جوان]] (Young Griff)، سر [[رولی داکفیلد]] (Ser Rolly Duckfield) ، [[سپتا لمور]] (Septa Lemore)، و [[هالدون]] (Haldon)، که او را [[هالدون|نصف استاد]](Halfmaester) صدا می کردند ، سوار بر کشتی [[دوشیزه خجالتی]] (Shy Maid) به [[ولانتیس]] (Volantis) فرستاد. در طول سفر او با نام های یولو (Yollo) و هیوگور هیل (Hugor Hill) شناخته میشد.{{رف|ربا|5}} در [[والانتیس]] ، آنها تصمیم گرفتند تا برای تقویت جنبش [[دنریس]] با او ملاقات کنند. در مسیر، تیریون متوجه میشود که [[گریف]] در حقیقت همان لرد [[جان کانینگتون]] (Lord Jon Connington) تبعیدی و [[گریف جوان]] همان [[اگان تارگرین]] (Aegon Targaryen) است که از [[غارت بارانداز پادشاه]] (The Sack of King’s Landing) نجات یافته بوده. در طول سفر، قایق آنها توسط [[مردان سنگی]] (Stone men) مورد حمله قرار گرفت و تیریون از روی کشتی در دریا افتاد، او در آستانه غرق شدن قرار داشت که [[جان کانینگتون]] در آب شیرجه زد و او را نجات داد. {{رف|ربا|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که در [[سلهوریس]] (Selhorys) بودند، تیریون (تحت پوشش [[هالدون]]) با [[کاوو نوگاریس]] (Qavo Nogarys) بازی [[کیواس]] (Cyvasse) را انجام داد، بازی مرسومی که به منظور کسب اطلاعات انجام می شود. تیریون سپس از یک فاحشه خانه دیدن کرد، که نسبت به جاهایی که او در [[بارانداز پادشاه]] و [[لنیستپورت]] (Lannisport) به آن عادت داشت بسیار محقر بود. در آنجا او توسط سر [[جورا مورمونت]] (Ser Jorah Mormont) شناسایی و اسیر شد.{{رف|ربا|22}} [[جورا مورمونت|جورا]] قصد داشت با تسلیم کردن تیریون به [[دنریس]] محبت او را دوباره بدست آورد. [[جورا مورمونت|جورا]] او را نزد [[بیوه اسکله]] (Widow of the Waterfront) میبرد تا ترتیب عبورشان از [[والانتیس]] را بدهد. در آنجا تیریون با یک زن کوتوله بازیگر به نام [[پنی]] (Penny) ملاقات میکند کسی که پس از اینکه متوجه شد تیریون به طور غیر مستقیم مسئول مرگ برادرش [[اوپو]] (Oppo) بوده، سعی می کند او را بکشد.{{رف|ربا|27}} در طول سفرشان برای رسیدن به [[دنریس]]، [[پنی]] به عنوان زوج به او می پیوندد و از طریق دریا به وسیله [[سالاسوری کوران]] (The Selaesori Qhoran) ، که در آن خدمه به تیریون '''بی بینی''' (No-Nose) می گفتند ، به [[میرین]] (Meereen) می روند. در نهایت در طول سفر [[پنی]] و تیریون با یکدیگر دوست می شوند.{{رف|ربا|33}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که سوار بر [[سالاسوری کوران]] بودند، تیریون با [[ماکارو]] (Moqorro) آشنا می شود . یک شب تیریون از او می پرسد چه چیزی در شعله های آتش می بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ماکارو]] پاسخ میدهد اژدها و اضافه میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها پیر و جوان ، درست و نادرست، روشن و تیره. و تو، مردی کوچک با سایه ای بزرگ، آشفتگی در میان تمام اینها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون شگفت زده شد که ممکن است او [[پنی]] را در شعله های آتش دیده باشد چرا که آنها یک اندازه هستند، اما [[ماکارو]] گفت که نه.&lt;br /&gt;
به هر حال ، خیلی زود ، تیریون ، [[پنی]] و [[جورا مورمونت|مورمونت]] توسط یک کشتی برده داری از [[یونکای]] (Yunkai) اسیر شدند و توسط [[یزان زو کاگاز]](Yezzan zo Qaggaz) خریداری شدند. آنها توسط یک پرستار آموزش دیدند که چگونه با ارباب جدیدشان رفتار کنند . {{رف|ربا|47}} تیریون و [[پنی]] مجبور به انجام مبارزه ای نمایشی در گودال مبارزه شدند بدون آن که بدانند قرار است در پایان نمایش توسط شیرها خورده شوند. [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) ، که نمایش برای او برگزار می شد، از پایان نمایش مطلع می شود و از آزاد کردن شیرها جلوگیری می کند.{{رف|ربا|52}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه ارباب جدیدشان از [[اسهال خونی]] (bloody flux) مرد هر سه آنها فرار کردند . تیریون با وعده ثروت [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) ترتیبی داد تا هرسه آنها به یک گروه مزدور به نام [[پسران دوم]] (Second Sons) تحت فرماندهی [[بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm) بپیوندند. {{رف|ربا|57}} {{رف|ربا|66}} با وجود این که پسران قراردادی جهت مقابله با [[دنریس]] بسته اند ، تیریون امیدوار است بتواند کاری کند که آنها به [[دنریس]]  بپیوندند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تایوین لنیستر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tywin_and_Tyrion.png‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و پدرش (سریال تلویزیونی)]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_and_shae_by_algesiras.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و [[شی]] اثر algesiras]]&lt;br /&gt;
تیریون رابطه سختی با پدرش دارد . مادر او در هنگام تولدش مرد و به همین خاطر پدرش هیچ گاه او را نبخشید. {{رف|یش|4}} زمانی که پدرش راجع به ازدواج او و [[تایشا]] فهمید، به محافظینش دستور داد تا به [[تایشا]] تجاوز کنند و در آخر تیریون را مجبور به این کار کرد تنها به این خاطر که به آن دو درسی بدهد.{{رف|بتت|42}} فکر [[تایشا]] تا مدتها ذهن او را مشغول نگه داشته بود{{رف|نش|29}} تا این که تیریون شروع کرد به سرگرم کردن خودش با فاحشه ها و لذت بردن از آنها.{{رف|نش|8}} از نظر پدرش او با این کارهایش ننگ بیشتری برای خاندانشان آورده است.{{رف|یش|4}} تیریون با خودش در مورد قتل پدرش فکر می کرد.{{رف|بتت|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون توسط [[کتلین تالی]] اسیر شد ، پدرش به [[سرزمین های رودخانه]] حمله کرد نه برای آزادی تیریون بلکه به خاطر دفاع از نام خاندانشان . بعداً در [[نبرد گرین فورک]] پدرش او را در میان جلو داران سپاه قرار داد عملی که باعث شد تیریون فکر کند که پدرش از دیدن مرگ او ناراحت نم یشود. {{رف|بتت|62}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه روابط آنها بد بود، اما زمانی که پدرش ظرفیت های او را به اندازه کافی شناخت او را به عنوان [[دست پادشاه]] به [[بارانداز پادشاه]] فرستاد تا جایگزینش باشد.{{رف|بتت|69}} تیریون در مقامش خوب ظاهر شد ، [[دورنیش|دورنی ها]] را بی طرف نگهداشت و زنجیری در رودخانه بلک واتر قرار داد تا ناوگان [[استنیس براتیون|استنیس]] را به دام اندازد، کاری که پدرش نیز آن را تحسین کرد. به عنوان پاداش تیریون از پدرش خواست تا او را به عنوان وارثش اعلام کند، چیزی که پس از پیوستن [[جیمی]] به [[گارد پادشاهی]]، قانونا حق او بود. پدرش درخواست او را رد کرد، و به تیریون گفت که هیچگاه اجازه نم یدهد [[کسترلی راک]] را فاحشه خانه خودش کند.{{رف|یش|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|بعد از مرگ [[جافری]] ، [[سرسی]] تیریون را برای قتل او متهم کرد. [[تایوین]] دادگاهی را تشکیل داد و بر جایگاه قضاوت بر عمل پسرش نشست. تیریون درخواست محاکمه از طریق مبارزه کرد و وقتی مبارزش شکست خورد [[تایوین]] او را متهم و به مرگ محکوم کرد گرچه که مشخص نیست که تایوین واقعاً او را گناه کار میدانست یا نه. [[جیمی]] قبل از مراسم اعدام تیریون را آزاد کرد. او به تیریون گفت این کار برای جبران دروغی است که به او گفته بوده، این که [[تایشا]] فاحشه ای به دنبال ثروت است در حالی که او همانی بود که ادعا میکرد: دختری عامی که تیریون را دوست داشته. تیریون با آگاهی از این موضوع به دیدن پدرش رفت و معشوقه اش [[شی]] را نزد او یافت. تیریون هر دو آنها را کشت.{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرسی لنیستر ===&lt;br /&gt;
[[سرسی لنیستر]] خواهر بزرگتر تیریون است و از او نفرت دارد. زمانی که [[اوبرین مارتل]] (Oberyn Martell) و خواهرش [[الیا مارتل]] (Elia Martell) در نوجوانی به [[کسترلی راک]] آمده بودند، [[جیمی]] و [[سرسی]] نوزاد تازه متولد شده را به آنها نشان دادند. زمانی که تیریون نوزاد بود سرسی مردانگی او را آنقدر می پیچاند تا او را به گریه بیاندازد و تنها با دخالت [[جیمی]] کارش را متوقف می کرد. وقتی [[سرسی]] در مورد [[بیلور تارگرین|بیلور مقدس]] (Baelor the Blessed) خواند و اینکه چگونه او خواهرانش را به علت زیبایی زندانی کرده بود ، به نوزادگاه تیریون رفت او را آنقدر نیشگون گرفت تا گریه کند. اذیت و آزار [[سرسی]] به تیریون از زمانی که پیشگویی [[مگی قورباغه]] (Maggy the Frog) را شنید و متوجه معنای والانکار (Valonquar) (در زبان والریای کهن به معنای برادر کوچکتر) شد، افزایش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرسی]] هیچگاه در طول زندگی اش تنفرش از تیریون را پنهان نکرد و اجازه میداد تا او هم این را بداند و تیریون نیز این نفرت را به نوبه خودش تلافی می کرد، با افزایش دادن حس حقارت بیشتر برای [[سرسی]]. تیریون حتی در رویاهایش می دید که [[مردان بی چهره]] (Faceless Man) را برای کشتن [[سرسی]] اجیر کرده است.{{رف|نش|44}} تنها دلیلی که باعث میشد آن دو به یکدیگر آسیب نرسانند [[جیمی]] بود. [[سرسی]] یکبار گفت که تیریون را خواهد کشت اما [[جیمی]] گفت که در صورت انجام چنین کاری هرگز او را نخواهد بخشید{{رف|نش|54}} و تیریون نیز هیچگاه به [[سرسی]] آسیب نمی رساند چرا که او برادرش [[جیمی]] را دوست دارد و میداند که [[سرسی]] چه مقدار برای او مهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضحک است چرا که اگر [[سرسی]] با تیریون رفتار خوبی میکرد حتی اگر میزان کمی علاقه و احترام به او نشان میداد (کاری که تیریون بسیار برایش مشتاق است ، به خصوص از طرف خانواده اش) ، تیریون این کار را با فداکاری مطلق و عشق برای [[سرسی]] جبران میکرد ، همان حسی که او نسبت به برادرش [[جیمی]] دارد. تیریون نمیداند هر بار که [[سرسی]] او را میبیند یا به او فکر میکند پیشگویی [[مگی قورباغه]] را به خاطر می آورد. {{اسپویلر|زمانی که [[جافری براتیون|جافری]] کشته شد، [[سرسی]] اشتباهاً گمان کرد که تیریون مسئول این کار است و هر کاری که در توانش بود برای دیدن مرگ تیریون انجام داد، حتی فاحشه سابق او [[شی]] را برای دروغ گفتن و تحقیر بیشتر &amp;quot;والانکار&amp;quot; قبل از مرگ به دادگاه آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون فرار کرد و [[تایوین]] را کشت، [[سرسی]] حضور او را در هر سایه ای تصور می کرد. او اعلام کرد به هر کسی که تیریون را نزد او بازگرداند مقام لردی اعطا خواهد کرد، حاصل این پیشنهاد قتل تعدادی کوتوله و بچه ی بی گناه بود. جالب توجه است، که سرسی افرادی را که کوتوله های بی گناه را می کشتند مجازات نمی کرد زیرا که بر این باور بود با مجازات این نفرات ممکن است افراد دیگر را برای انجام این کار دو دل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرسی]] با شنیدن خبر مجروحیت [[میرسلا براتیون|میرسلا]] توسط [[جرالد داین]] (Gerold Dayne)، گمان کرد که او از افراد تیریون بوده و تیریون به او گفته تا گوش [[میرسلا براتیون|میرسلا]] را قطع کند، برای تلافی کاری که مندون مور انجام داد و بینی او قطع را کرد. با قتل عمویش [[کوان لنیستر|کوان]] (Kevan) به وسیله پیکان یک کمان زبورکی (The crossbow) ([[سرسی]] نمی داند که در حقیقت [[کوان لنیستر|کوان]] به وسیله [[واریس]] کشته شده است)، [[سرسی]] بیشتر ظنین شد که تیریون [[کوان لنیستر|کوان]] را درست مانند پدرشان به قتل رسانده و حتی بیش از پیش تیریون را در سایه ها و کابوسهای شبانه اش می دید. تیریون همچنین در سفرش متوجه شد که تنها پاداشی که در عوض خدمت صادقانه به [[دنریس تارگرین]] می تواند درخواست کند تجاوز و کشتن [[سرسی]] است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جیمی لنیستر ===&lt;br /&gt;
[[جیمی لنیستر]] برادر بزرگتر تیریون است. در طول زندگی تیریون ، [[جیمی]] تنها کسی بوده که با او با عشق و محبت رفتار کرده و به همین خاطر تیریون معتقد است میتواند [[جیمی]] را به خاطر هر چیزی ببخشد. {{رف|بتت|9}}{{اسپویلر|[[جیمی]] به خاطر دروغی که به اجبار پدرشان در مورد [[تایشا]] به تیریون گفته بود احساس گناه میکرد ، او از برنامه ای که پدرش در سر داشت بی اطلاع بود و زمانی که در موردش شنید احساس گناه بیشتری کرد . این احساس گناه به حدی بود که باعث شد [[جیمی]] تیریون را آزاد کند در حالی که در مورد بی گناهی او در قتل پسرش [[جافری براتیون|جافری]] مطمئن نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی آزاد کردن تیریون ، [[جیمی]] بلاخره به حقیقت درباره [[تایشا]] اعتراف کرد و باعث شد تیریون خشمگین شود و حقیقت را در مورد خیانت [[سرسی]] به او بگوید همچنین تیریون به دروغ به او گفت : که در واقع او پسرش [[جافری براتیون|جافری]] را کشته تنها به قصد آسیب رساندن بیشتر به [[جیمی]] .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون به [[ایلیریو موپاتیس]] گفت که قصد دارد [[جیمی]] و [[سرسی]] را بکشد . با وجود این گفته در حالی که تیریون شکی به تمایلش برای آسیب رساندن و قتل [[سرسی]] ندارد اما هنوز احساسات متناقصی نسبت به [[جیمی]] دارد.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عموها ===&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
بر اساس تمام اطلاعات ، تیریون با همه عموهایش دارای رابطه خوبی است ، [[گریون لنیستر|گریون]] (Gerion)، [[تایگت لنیستر|تایگت]] (Tygett) و [[کوان لنیستر|کوان]] (Kevan).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر|گریون]] و [[تایگت لنیستر|تایگت]] یکبار از تیریون پرسیدند که چه هدیه ای برای روز نام گذاری بعدی اش میخواهد و تیریون یک بچه اژدها درخواست کرد، [[تایگت لنیستر|تایگت]] مهربانانه و به نحوی که احساسات برادرزاده اش جریحه دار نشود به او گفت : تمامی اژدها ها منقرض شده اند. هنگامی که [[تایرک لنیستر]] (Tyrek Lannister) در [[شورش بارانداز پادشاه]] ناپدید شد، تیریون به [[محافظین شهر]] دستور داد که آن پسر بچه را زنده یا مرده پیدا کنند ، تنها به این خاطر که پدرش ([[تایگت لنیستر|تایگت]]) همیشه با او مهربان بوده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر|گریون]] به تیریون کتابهای [[عجایب]] (Wonders) و [[عجایب ساخت انسان]] (Wonders Made by Man) نوشته [[لوماس لانگستریدر]] (Lomas Longstrider) را هدیه داد و گاهی اوقات تیریون شانزده عجایب جهان را از حفظ میخواند. تیریون آرزو داشت تا همراه عمویش [[گریون لنیستر|گریون]] برای جستجوی و بازیابی [[برایت رور]] (Brightroar) ([[شمشیر والریایی]] [[خاندان لنیستر]]) برود اما پدرش به او این اجازه را نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تا زمانی که تیریون به خاطر قتل جافری متهم شد، [[کوان لنیستر]] با او با نهایت احترام رفتار میکرد و یکی از معدود افرادی بود که پس از مجروح شدن تیریون در [[نبرد بلک واتر]] او و توانایی هایش را ستایش کرد.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تایشا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایشا]] همسر اول تیریون بود . برای چند دهه تیریون باور داشت که او یک فاحشه بوده که برادرش او را استخدام کرده بوده تا تیریون بتواند اولین همخوابگی با یک زن را تجربه کند . به همین دلیل او گمان میکند که زنان ، او را تنها به خاطر پولش میخواهند .{{رف|نش|3}}{{اسپویلر|زمانی که [[جیمی]] او را از سلولش نجات میدهد به تیریون حقیقت را میگوید : [[تایشا]] یک دختر معمولی بود که اتفاقی در جاده دیدنش و همانطور که به نظر میرسید آن دختر حقیقتاً عاشق تیریون بوده ، به همین خاطر تیریون به شدت از برادرش خشمگین میشود . در اقدامی تلافی جویانه او به [[جیمی]] میگوید که [[سرسی]] با دیگران نیز همخوابه شده و همچنین خود او بوده که پسر [[جیمی]] را کشته است . البته قسمت دوم حقیقت ندارد و صرفاً جهت صدمه زدن به [[جیمی]] این مطلب را به او گفت .{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
===شی ===&lt;br /&gt;
[[شی]] فاحشه تیریون بود که بر خلاف آنچه منطق تیریون میگفت ، شروع به علاقه ورزیدن نسبت به او کرد. تیریون با کمک داوطلبانه [[واریس]] برای [[شی]] یک هویت مستعار به عنوان پیشخدمت ساخت . تیریون بارها به خودش گوشزد کرد تنها چیزی که [[شی]] در مورد او دوست دارد طلاهایش است .{{اسپویلر|به نظر میرسد که ارزیابی او صحیح بوده ، زیرا [[شی]] در دادگاه علیه او شهادت میدهد ( به دستور [[سرسی]] ) و ادعا میکند که تیریون برای قتل شاه ، پدرش و خواهرش برنامه ریزی کرده بوده ، تا بتواند تاج و تخت را بدست گیرد .{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که تیریون از سلولش فرار میکند به اتاق پدرش میرود ، او [[شی]] را در رختخواب پدرش میابد و ابتدا [[شی]] و سپس پدرش را میکشد . {{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قولها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان : حتی نمیدونم مادرم کی بوده{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:شکی نیست که یک زنی بوده. بیشترشون این کاره اند|تیریون و جان اسنو{{رف|بتت|5}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آنها مردان شجاعی هستند ، بیاین بریم بکشیمشون|تیریون{{رف|نش|61}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چقدر گستاختند که مقابله به مثل می کنند!!|تیریون{{رف|بتت|56}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[ماشا هدل]]:اون رو اینجا نکشید{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون با خودش:اون رو هیچ جا نکشید{{رف|بتت|31}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|نام دیگر ؟؟ البته ، و هنگامی که [[مردان بی چهره]] برای کشتنم آمدند ، خواهم گفت : نه من رو اشتباه گرفتید ، من یک کوتوله دیگر با زخمی وحشتناک روی صورتم هستم.|تیریون در جواب پیشنهاد [[جیمی]] برای تغییر نام{{رف|یش|77}}}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|در تاریکی ، من شوالیه گلها هستم|تیریون به [[سانسا]] در شب ازدواج{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|واریس:انسانها چقدر بی وفا شده اند !!{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:امروز چه کسی خائن شده ؟؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
واریس:این قدر رذالت ، ترانه غمگینی برای دوران ماست ، آیا شرافت همراه پدرانمان مرده است ؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:پدر من هنوز نمرده|تیریون و واریس{{رف|نش|49}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برادرم شمشیرش را دارد ، شاه رابرت پتک جنگیش و من ذهنم را . . . و یک ذهن به کتاب احتیاج دارد درست مانند شمشیر که اگر بخواهد تیزی اش را نگهدارد به تیز کننده احتیاج دارد . این دلیل مطالعه زیادمه|تیریون به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|به هیچ کس اعتماد نکنید شاهزاده من، نه به استاد بدون زنجیرتان([[هالدون]])، نه به نا پدریتان([[گریف]])، نه به [[رولی داکفیلد|داک]] شجاع یا [[سپتا لمور|لمور]] دوست داشتنی، نه به دیگر دوستان خوبتان که شما را از کودکی بزرگ کرده اند، مهمتر از همه به بازرگان پنیر([[ایلیریو موپاتیس]])، عنکبوت([[واریس]]) و این ملکه کوچک اژدهاها([[دنریس تارگرین]]) که میخواهید با او ازدواج کنید اعتماد نکنید. تمام این بی اعتمادی ها باعث میشود معده شما ترش کند و در شب هوشیار نگهتان دارد. این حقیقت است و بهتر است از یک خواب عمیق که پایانی ندارد|تیریون به [[گریف جوان]]{{رف|ربا|22}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|توی بدبخت احمق کور فلج نادون . باید من هر چیز کوچکی رو برای تو توضیح بدم ؟ بسیار خوب ، [[سرسی]] یک فاحشه دروغگو است ،تا جایی که من میدونم او با [[لنسل لنیستر|لنسل]] ، [[اوسموند کتل بلک]] و احتمالاً [[مون بوی]] همخوابه بوده. و من همون هیولایی هستم که همه میگویند. بله من پسر شرم آور تو را کشتم|تیریون به [[جیمی]]{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حرامزاده، بذار نصیحتی بهت بکنم. هرگز فراموش نکن چه کسی هستی، چون مطمئناً دنیا فراموش نمی کنه&lt;br /&gt;
اون رو نقطه ي قوت خودت بکن. اون وقت نمیتونه عامل ضعف تو باشه.&lt;br /&gt;
اونو مثل زره بپوش تا نشه براي صدمه زدن به تو ازش استفاده کرد{{سخ}}&lt;br /&gt;
جان : آخه تو در مورد حرامزاده بودن چی میدونی ؟؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:همه ي کوتوله ها در چشم پدرشون حرامزاده هستند|تیریون و جان اسنو}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شجره نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه لنیستر|state=hidden|title=شجره نامه خاندان لنیستر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Tyrion Lannister]]&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:خاندان لنیستر]][[رده:شخصیت های سرزمین های غربی ]][[رده:دست پادشاه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:خویشاوند کش ها]][[رده:کاتبان]][[رده:برده ها و مردان آزاد]][[رده:مزدوران]][[رده:پسران دوم]][[رده:شخصیت اصلی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1&amp;diff=11632</id>
		<title>تجاوز روینار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1&amp;diff=11632"/>
		<updated>2014-06-27T09:13:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Rhoynar invasion.jpeg|350px|thumb|چپ|[[نایمریا]] و ارتشش در سرزمین های [[دورن]].&amp;lt;br&amp;gt;اثری Roman Papsuev]]&lt;br /&gt;
[[File:Rhoynar Invasion.jpg|thumb|350px|چپ|حمله [[ممالک مطلقه ی والریا|والریا]] و مهاجرت روینارها ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تجاوز روینارها''' (Rhoynar migration) حدود یک هزار سال {{رف|ربا|8}} قبل از شروع [[ترانه ای از یخ و آتش]] رخ داده است.پس از شکست از [[ممالک مطلقه ی والریا]] (Valyrian Freehold) مردم [[روینار]](Rhoynar) از [[ایسوس]] به سمت جنوب [[وستروس]] (Westeros)، [[دورن]] (Dorne) نقل مکان کردن.ملکه [[نايمريا]] باقی مانده مردم روینار را رهبری می‌کرد، او با [[خاندان مارتل]] در برابر [[دورنی ها]] (Dornishmen) در جنگ نایمریا پیروز می‎شود.{{رف|ضبک|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود 700 سال قبل از [[ورود اگان]] (Aegon's Landing) ممالک مطلقه ی والریا در حال گسترش عراضی خود در مناطق ساحل غربی ایسوس بود، از این سو شهرهای بزرگ [[روین]] (Rhoyne)، که در شبکه ای از رودخانه های شرقی قرار گرفته بود مورد تهدید تهاجم قرار گرفت.دفاع [[روینار]]‌ها به رهبری شاهزاده [[گارین بزرگ]](Garin the Great)، برای مدتی لرزه بر نیروی های والریا انداخت.در نهایت [[ولانتیس]] و [[ممالک مطلقه ی والریا|والریایی ها]] گارین را شکست دادن، با این حال، آنها یک چهارم از یک میلیون مردم روینار را در روند تصرف روین قتل عام کردند{{رف|ضبک|21}}.گارین قبل از مرگش تمام والریای ها و ولانتیس ها را [[نفرین گارین|نفرین]] کرد؛ آنها شهر [[کرویانا]] را فتح کردن که در حال حاضر تا حدودی زیر آب فرو رفته و به واسطه نفرین گارین منطقه [[غم]] (Sorrows) در نزدیک آن ساخته شده است .شهر [[گویان دورهه]] (Ghoyan Drohe) در [[روین کوچک]](Little Rhoyne) توسط [[اژدهایان]] ولانتیس ها به آتش کشیده شد.{{رف|ربا|5}}دیگر شهرها که توسط والریایی ها تصرف شد به ترتیب،[[ار نوی]] (Ar Noy)، [[نای سر]] (Ny Sar) و [[سر مل]] (Sar Mell) بودن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاکم روینار ملکه جنگجو [[نایمریا]] از نی سر، موفق به متحد کردن باقی مانده روینارها شد، که اکثر آنها زن و بچه بودند،{{رف|بتت|24}} آنها شروع به تخلیه از ایسوس کردن، گفته می شود که آنها با ده هزار کشتی{{رف|بتت|60}} در [[دریای باریک]] در حال فرار بودن.{{رف|بتت|7}}این مشخص نیست که آیا تخلیه قبل یا بعد از تصرف شهرها روینارها بوده است یا نه.پس از سفر دشوار پر از طوفان، بیماری، و برده داری،{{رف|ضبک|21}} از جمله زندگی در [[جزیره زنان]] {{رف|سیا}} برای مدت کوتاهی،سرانجام نایمریا در سواحل شرقی [[دورن]] در جنوب ترین نقطه [[وستروس]] فرود آمد.نایمریا علایق مشترک نسبت [[مورس مارتل]] از [[سان اسپیر]] داشت، کسی که اراضی اش در آن زمان نسبت به خاندان رقیبش [[خاندان یورن وود]] (House Yronwood) بسیار اندک بود.آنها با یکدیگر ازدواج کردند، نایمریا دستور داد تا ناوگان دریایش را بسوزانند تا اثبات کنند که روینارها هرگز قصد ترک وستروس و بازگشت به ایسوس را ندارند.{{رف|ضبک|21}}نیروهای تحت فرمان نایمریا با مورس متحد شدن و توانستن در طول جنگ نایمریا کل شبه جزیره دورن را تحت حکومت خود در آورند.{{رف|ضبک|40}}[[خاندان فالور]] (House Fowler) در طول جنگ به طرفداری مارتل ها پرداخت، در حالی که یورن وود در طرف مقابل قرار گرفت و در آخر به تسلیم وادر شد.{{رف|ضبک|40}}شش پادشاه رقیب شکست خورده دورنیش با زنجیرهای طلایی به [[دیوار]] فرستاده می شوند تا به [[نگهبانان شب]] به پیوندن.{{رف|ضبک|10}}سبک و سیاق روینارها، توسط مورس گسترش یافت از آن زمان حاکمان دورن خود را &amp;quot; شاهزاده &amp;quot; خطاب میکنند و ارشدیت برابر در دورن پابرجاست.قلعه [[سان اسپیر]] به عنوان پایتخت دورن انتخاب شد، و [[خاندان مارتل]] از آن زمان به بعد بر آن حکومت کرده اند.تاثیر روینارها در دورن قوی باقی مانده است.{{رف|بتت|مقدمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویدادهای اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[آریا استارک]] نام [[دایرولف]] خود را به افتخار ملکه جنگجو [[نایمریا]]، [[نایمریا (دایرولف)|نایمریا]] میگذارد.{{رف|بتت|7}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی با کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|سر [[اریس اوکهارت]] (Arys Oakheart) متوجه یک پرده نقش دار از نایمریا و ده هزار کشتی در اتاق مخفی [[آریانه مارتل]] در شهر سان اسپیر می شود.{{رف|ربا|13}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در طول سفر [[تیریون لنیستر]] به سمت والانتیس او از [[روین کوچک]]، و [[روین]] میگذرد و خرابه های [[گویان دورهه]] (Ghoyan Drohe)، [[نای سر]] (Ny Sar)، و [[غم]] (Sorrows) را میبیند.{{رف|ربا|14}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همچنین رجوع کنید به ==&lt;br /&gt;
[[تاریخ نگار وقایع مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Rhoynar migration]]&lt;br /&gt;
[[رده:دورن]][[رده:خاندان مارتل]][[رده:والریا]][[رده:جنگ ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1&amp;diff=11631</id>
		<title>تجاوز روینار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1&amp;diff=11631"/>
		<updated>2014-06-27T09:12:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Rhoynar invasion.jpeg|350px|thumb|چپ|[[نایمریا]] و ارتشش در سرزمین های [[دورن]].&amp;lt;br&amp;gt;اثری Roman Papsuev]]&lt;br /&gt;
[[File:Rhoynar Invasion.jpg|thumb|350px|چپ|حمله [[ممالک مطلقه ی والریا|والریا]] و مهاجرت روینارها ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تجاوز روینارها''' (Rhoynar migration) حدود یک هزار سال {{رف|ربا|8}} قبل از شروع [[ترانه ای از یخ و آتش]] رخ داده است.پس از شکست از [[ممالک مطلقه ی والریا]] (Valyrian Freehold) مردم [[روینار]](Rhoynar) از [[ایسوس]] به سمت جنوب [[وستروس]] (Westeros)، [[دورن]] (Dorne) نقل مکان کردن.ملکه [[نايمريا]] باقی مانده مردم روینار را رهبری می‌کرد، او با [[خاندان مارتل]] در برابر [[دورنی ها]] (Dornishmen) در جنگ نایمریا پیروز می‎شود.{{رف|ضبک|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود 700 سال قبل از [[ورود اگان]] (Aegon's Landing) ممالک مطلقه ی والریا در حال گسترش عراضی خود در مناطق ساحل غربی ایسوس بود، از این سو شهرهای بزرگ [[روین]] (Rhoyne)، که در شبکه ای از رودخانه های شرقی قرار گرفته بود مورد تهدید تهاجم قرار گرفت.دفاع [[روینار]]‌ها به رهبری شاهزاده [[گارین بزرگ]](Garin the Great)، برای مدتی لرزه بر نیروی های والریا انداخت.در نهایت [[ولانتیس]] و [[ممالک مطلقه ی والریا|والریایی ها]] گارین را شکست دادن، با این حال، آنها یک چهارم از یک میلیون مردم روینار را در روند تصرف روین قتل عام کردند{{رف|ضبک|21}}.گارین قبل از مرگش تمام والریای ها و ولانتیس ها را [[نفرین گارین|نفرین]] کرد؛ آنها شهر [[کرویانا]] را فتح کردن که در حال حاضر تا حدودی زیر آب فرو رفته و به واسطه نفرین گارین منطقه [[غم]] (Sorrows) در نزدیک آن ساخته شده است .شهر [[گویان دورهه]] (Ghoyan Drohe) در [[روین کوچک]](Little Rhoyne) توسط [[اژدهایان]] ولانتیس ها به آتش کشیده شد.{{رف|ربا|5}}دیگر شهرها که توسط والریایی ها تصرف شد به ترتیب،[[ار نوی]] (Ar Noy)، [[نای سر]] (Ny Sar) و [[سر مل]] (Sar Mell) بودن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاکم روینار ملکه جنگجو [[نایمریا]] از نی سر، موفق به متحد کردن باقی مانده روینارها شد، که اکثر آنها زن و بچه بودند،{{رف|بتت|24}} آنها شروع به تخلیه از ایسوس کردن، گفته می شود که آنها با ده هزار کشتی{{رف|بتت|60}} در [[دریای باریک]] در حال فرار بودن.{{رف|بتت|7}}این مشخص نیست که آیا تخلیه قبل یا بعد از تصرف شهرها روینارها بوده است یا نه.پس از سفر دشوار پر از طوفان، بیماری، و برده داری،{{رف|ضبک|21}} از جمله زندگی در [[جزیره زنان]] {{رف|سیا}} برای مدت کوتاهی،سرانجام نایمریا در سواحل شرقی [[دورن]] در جنوب ترین نقطه [[وستروس]] فرود آمد.نایمریا علایق مشترک نسبت [[مورس مارتل]] از [[سان اسپیر]] داشت، کسی که اراضی اش در آن زمان نسبت به خاندان رقیبش [[خاندان یورن وود]] (House Yronwood) بسیار اندک بود.آنها با یکدیگر ازدواج کردند، نایمریا دستور داد تا ناوگان دریایش را بسوزانند تا اثبات کنند که روینارها هرگز قصد ترک وستروس و بازگشت به ایسوس را ندارند.{{رف|ضبک|21}}نیروهای تحت فرمان نایمریا با مورس متحد شدن و توانستن در طول جنگ نایمریا کل شبه جزیره دورن را تحت حکومت خود در آورند.{{رف|ضبک|40}}[[خاندان فالور]] (House Fowler) در طول جنگ به طرفداری مارتل ها پرداخت، در حالی که یورن وود در طرف مقابل قرار گرفت و در آخر به تسلیم وادر شد.{{رف|ضبک|40}}شش پادشاه رقیب شکست خورده دورنیش با زنجیرهای طلایی به [[دیوار]] فرستاده می شوند تا به [[نگهبانان شب]] به پیوندن.{{رف|ضبک|10}}سبک و سیاق روینارها، توسط مورس گسترش یافت از آن زمان حاکمان دورن خود را &amp;quot; شاهزاده &amp;quot; خطاب میکنند و ارشدیت برابر در دورن پابرجاست.قلعه [[سان اسپیر]] به عنوان پایتخت دورن انتخاب شد، و [[خاندان مارتل]] از آن زمان به بعد بر آن حکومت کرده اند.تاثیر روینارها در دورن قوی باقی مانده است.{{رف|بتت|مقدمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویدادهای اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[آریا استارک]] نام [[دایرولف]] خود را به افتخار ملکه جنگجو [[نایمریا]]، [[نایمریا (دایرولف)|نایمریا]] میگذارد.{{رف|بتت|7}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی با کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
سر [[اریس اوکهارت]] (Arys Oakheart) متوجه یک پرده نقش دار از نایمریا و ده هزار کشتی در اتاق مخفی [[آریانه مارتل]] در شهر سان اسپیر می شود.{{رف|ربا|13}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در طول سفر [[تیریون لنیستر]] به سمت والانتیس او از [[روین کوچک]]، و [[روین]] میگذرد و خرابه های [[گویان دورهه]] (Ghoyan Drohe)، [[نای سر]] (Ny Sar)، و [[غم]] (Sorrows) را میبیند.{{رف|ربا|14}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همچنین رجوع کنید به ==&lt;br /&gt;
[[تاریخ نگار وقایع مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Rhoynar migration]]&lt;br /&gt;
[[رده:دورن]][[رده:خاندان مارتل]][[رده:والریا]][[رده:جنگ ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%88%D8%B1_%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C&amp;diff=6820</id>
		<title>آزور آهای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%88%D8%B1_%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C&amp;diff=6820"/>
		<updated>2013-09-14T09:05:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: /* آزور آهای دوباره می آید */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =  آزور آهای &lt;br /&gt;
| تصویر  = [[پرونده:Azor_Ahai.jpeg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = آزور آهای زمانی که [[لایت برینگر]] را در سینه [[نیسا نیسا]] فرو کرده است{{سخ}}اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب  = جنگجو روشنایی{{سخ}}پسر آتش{{رف|یش|25}}&lt;br /&gt;
| عنوان  =&lt;br /&gt;
| خاندان     =&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[آشایی]]&lt;br /&gt;
| همسر         = [[نیسا نیسا]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =  &lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  = &lt;br /&gt;
| محل_مرگ = &lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =بازی تاج و تخت{{سخ}}نزاع شاهان{{سخ}}یورش شمشیرها{{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها رقص با اژدهایان&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =&lt;br /&gt;
| سریال      =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
آزور آهای (Azor Ahai) قهرمان افسانه ای که نزدیک به هشت هزار سال قبل از [[ورود اگان]] زندگی می کرده است . گفته شده است که در میان [[شب طولانی]] ، آزور آهای برخواسته است و [[آدرها]] را شکست داده است . با شمشیر مشتعلش به نام [[لایت برینگر]] (Lightbringer) . برخی از خوانندگان بر این باور هستن که آزور آهای همان[[ پرنس وعده داده شده]] است ، در حالی که برخی دیگر بر این باورند که این از آن پیشگویی دیگر مجزا است.آزور اهای و پرنس وعده داده شد هر دو از یک دیگر جدا می باشند.{{رف|نش|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افسانه لایت برینگر == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریکی در سراسر جهان در حال گسترش است و دنیا نیازمند یک قهرمان، آزور آهای قهرمانی که برگزیده شده است،او برای مبارزه با تاریکی نیاز به یک شمشیر قهرمانانه داشت.او به مدت سی روز و سی شب کار می کند تا کار شمشیرش تمام می شود،زمانی که شمشیرش را برای آبدیده کردن  وارد آب می کند شمشیر به راحتی می شکند.او به سادگی تسلیم نمی شود ، پس او باز آغاز به کار می کند.بار دوم او پنجاه روز و پنجاه شب بر روی شمشیر کار می کند ، کاری که حتی بهتر از شمشیر اول می شود ، اینبار او شیری را اسیر می کند و شمشیر را در قلب او جای می دهد ، اما یک بار دیگر فولاد درهم می کشند.بار سوم با قلبی سنگین برای آنکه میدانست کاری باید بکند و شمشیر را تمام کند ، او این بار به مدت صد روز و صد شب کار می کند تا زمانی که کارش به پایان می رسد ، اینبار او همسر خود [[نیسا نیسا]] (Nissa Nissa) را فرا میخواند و از میخواهد سینه خود را برهنه کند.او شمشیر را خود را به قلب زندگی اش داخل می کند، روح او رابا فولاد شمشیر ترکیب می کند و باعث ایجاد [[لایت برینگر]] ( Lightbringer ) می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آزور آهای دوباره می آید == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته اصلی : [[آزور آهای/نظریه ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به پیشگوی پنج هزار سال پیش در کتاب باستانی  [[آشایی]] (Asshai) ، آزور آهای دوباره متولد خواهد شد ، دوباره آدرها را به چالش خواهد کشید.پس از یک تابستان طولانی زمانی که شر و تاریکی سرد بر جهان نازل می شود این اتفاق رخ خواهد داد{{رف|نش|10}}.گفته شده است که او [[لایت برینگر]] (Lightbringer) را دوباره به دست خواهد اورد و بار دیگر آزور آهای در مقابل [[آدرها]] ایستادگی خواهد کرد و اگر او شکست بخورد ، جهان نیز با او شکست خواهد خورد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول| ''وجود خواهد داشت یک روز پس از یک تابستان طولانی زمانی که خونریزی ستاره و نفس سرد تاریکی بر سر جهان سنگیی کند . در این ساعت ترس یک جنگجو بیرون خواهد کشید شمشیری از آتش سوزان را ، و این باید [[لایت برینگر]] (Lightbringer) شمشیر مشتعل و سرخ قهرمانان باشد و او که آن را بسته است باید آزور آهای باشد که دوباره می آید ، و تاریکی باید قبل از او می گریزید.''}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|&amp;quot; من برای نگاه اجمالی بر آزور آهای دعا کردم ، ولی رلور فقط به من [[جان اسنو | برف]] نشان داد{{رف|ربا|31}} &amp;quot;&lt;br /&gt;
افکار [[ملیساندر]] - Melisandre}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Azor Ahai]]&lt;br /&gt;
[[رده:قهرمانان افسانه ای]][[رده:پیشگویی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=6814</id>
		<title>رلور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=6814"/>
		<updated>2013-09-14T08:41:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ریگار: /* رویداد های اخیر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:R hllor by dejan delic-d6547dk.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|رلور اثر Dejan Delic]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:LordOfLightProtectUs_JZee.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|کاهنین سرخ در حال انجام آیین‌های  شب هنگام - Jen Zee]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رلور'''، با اسم‌های '''پروردگار روشنایی'''، '''قلب آتش''' و '''خدای شعله و سایه''' نیز شناخته می‌شود.{{رف|نش|مقدمه}} خدایی بلند آوازه و برجسته در [[ایسوس]] (Essos) است اما پیروان کمی در [[هفت پادشاهی|وستروس]] (Westeros) دارد، جایی که عموماً با نام خدای سرخ شناخته می‌شود. نشان او، قلبی آتشین است.&lt;br /&gt;
== باورها ==&lt;br /&gt;
اساس این مذهب وابسته به یک دوگانگی است، دیدگاهی مانی گرایانه، که در یک سو رلور به عنوان خدای روشنایی، حرارت و زندگی و در سوی دیگر [[آدر بزرگ|خدایی که اسمش نباید گفته شود]] به عنوان خدای یخ و مرگ قرار دارد.{{رف|یش|25}} هر دو طرف درگیر نبردی ابدی بر سر سرنوشت جهان هستند. جنگی که بنا به پیشگویی‌های باستانی در کتاب‌های متعلق به [[آشایی]] (Asshai)، وقتی خاتمه پیدا می‌کند، که [[آزور آهای]] (Azor Ahai) به عنوان ناجی دوباره بر گردد، در حالی که شمشیر مشتعل و سرخ قهرمانان که [[لایت برینگر]] (Lightbringer) نامیده می‌شود در دستانش قرار دارد و از سنگ اژدها بیرون می‌آورد.{{رف|یش|25}} طبق گفتهٔ مارتین این مذهب تقربیا بر اساس پرستش آتش در آیین زرتشتی است. جنبه های دوگانه این مذهب از آیین زرتشتی و کاتار های (Cathars) قرون وسطی در اروپا که در جریان جنگ‌های صلیبی آلبیجنسی (Albigensian Crusade) نابود شده بودند، الهام گرفته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=QTTW8M_etko Martin, George R.R. (July 28, 2011) -مصاحبه با مارتین  ]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روحانی‌ها ==&lt;br /&gt;
به روحانی‌های این مذهب «کاهن سرخ» گفته می‌شود، به علت خرقه گشاد و قرمز رنگی که می‌پوشند. روحانی می‌تواند مرد یا زن باشد. در شرق آن‌ها دیدگاهی مشترک دارند، جایی که این مذهب نفوذ و پیروان زیادی دارد، گاهی بچه‌ها به معابد اهدا می‌شوند تا به عنوان کاهن سرخ تعلیم داده شوند. معابد که معابد سرخ هم گفته می‌شوند، بچه‌ها را به عنوان برده خریداری می‌کنند. به این برده‌ها، [[برده‌ های رلور]] (Slaves of R'hllor) گفته می‌شود. این برده‌ها برای کاهن شدن، فاحشهٔ معبد یا جنگجو شدن، پرورش می‌یابند. جنگجویانی که از معابد بزرگ حفاظت می‌کنند، [[دست آتشین]] (Fiery Hand) نامیده می‌شوند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''معابد سرخ شناخته شده'''&lt;br /&gt;
* معبد سرخِ [[پنتوس]] (Pentos)&lt;br /&gt;
* معبد سرخِ [[براووس]] (Braavos)&lt;br /&gt;
* معبد سرخِ [[لایس]] (Lys) - بر اساس منابع نیمه معتبر (semi-canon sources) یکی از بزرگترین معابد رلور در لایس قرار دارد .&lt;br /&gt;
* معبد سرخِ [[معبد پروردگار روشنایی (ولانتیس)|ولانتیس]] (Volantis) &lt;br /&gt;
* معبد سرخِ [[سِلهوریس]] (Selhorys)&lt;br /&gt;
* و یک معبد سرخ کوچک در [[اولد تاون]] (Oldtown) برای ملوانانی که به آنجا سر می‌زنند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''کاهن های شناخته شدهٔ رلور'''&lt;br /&gt;
* [[بِنِرُ]] (Benerro) کاهن اعظمِ رلور در [[ولانتیس]]&lt;br /&gt;
* [[توروسِ میری]] (Thoros of Myr)&lt;br /&gt;
* [[ملیساندرِ]] [[آشایی]] (Melisandre of Asshai)&lt;br /&gt;
* [[اِزلینوُ]] (Ezzelyno)&lt;br /&gt;
* [[موکورو]] (Moqorro)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیین‌ها ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:MagaliVilleneuve cleansinglight.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|عبادت کنندگان از رلور می خواهند تا سخر را بازگرداند - اثر Magali Villeneuve.]]&lt;br /&gt;
هر روز عصر، کاهنین سرخ در معبدهایشان آتش روشن کرده و دعا می‌کنند و از «رلور» می‌خواهند که سحر را بازگرداند. پیروان اغلب در تلاش هستند تا با نگاه کردن به شعله ها، الهاماتی از آینده دریافت کنند . اعتقاد بر این است که «رلور» گاهی اوقات به دعا های پیروانش پاسخ می‌دهد و بصیرت دیدن آینده و زنده کردن مردگان را به آنان عطا می‌کند. همچنین به نظر می رسد کاهنین رلور می توانند با دست خالی آتش برافروزند و می توانند با کنترل آن به دشمنان حمله کرده یا تنها مردم عادی را تحت تاثیر قرار دهند. بعضی از مناسک انجام شده توسط کاهن های سرخ شامل نوعی خودسوزی فداکارانه است. طبق گفته های ملیساندر، رلور از طریق آتش مقدس به زبانی از خاکستر و زغال نیم سوز و شعله های چرخان که تنها یک خدا قادر به فهم صحیح آن است، با برگزیدگانش سخن می گوید.{{رف|ربا|31}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محاکمه با مبارزه عملی قبول شده در مذهب رلور است. نیایشگران قبل از مبارزه از «رلور» می‌خواهند که به طرف بر حق قدرت دهد. «شب تاریک و پر از وحشت است» عبارتی رایج در میان پیروان این مذهب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
پرستش رلور در قارهٔ ایسوس سنتی مذهبی است ولی در وستروس محبوبیت به دست نیاورد. تلاش‌های اخیر برای گسترش مذهب در وستروس، شامل فرستادن [[توروسِ میری|توروسِ]] کاهن سرخ به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) است [[ایریس تارگرین دوم|ایریس دوم]] (Aerys II) شیفته ی آتش تغییر مذهب دهد. این تلاش بعد از ناتوانی توروس در تحت تأثیر قرار دادن ایریس با آتش جادویی به جایی نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانند انواع دیگر جادو، به نظر می‌رسد جادوی رلور بعد از مرگ آخرین [[اژدها|اژدهایان]] [[خاندان تارگرین|تارگرین ها]] ضعیف شد ولی با بازگشت اژدهاها در شرق؛ توانایی‌های کاهنین رلور تقویت شد توروس در زمانی که در معبد [[میر]] (Myr) خدمت می‌کرد هیچ نوعی از جادو های تازه شکل گرفته را تجربه نکرد. هر چند، بعد از بازگشت اژدهاها او [[بریک داندریون]] (Beric Dondarrion) را در یک مراسم دفن سنتی رلور زنده کرد. قدرت ملیساندر نیز بعد از رسیدن به [[دیوار]] تقویت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویداد های اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy And full of terrors.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|ملیساندر به دراگون استون آمد چون بر این باور بود که استنیس آزور آهای دوباره متولد شده است و مقرر گردیده تا آدر بزرگ را شکست دهد - اثر Pojypojy]]&lt;br /&gt;
با پیروی از کاهنین سرخ دو محفل جدید عبادی در وستروس شکل گرفت. توروس و بریک [[انجمن برادری بدون پرچم]](Brotherhood Without Banners) را تاسیس کردند. گروهی یاغی که تاحدودی موظف به پرستش رلور هستند. در [[دراگون استون]] (Dragonstone)، ملیساندر آتش جادویی را به کار بست و [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) را متقاعد به دعوی نقش [[آزور آهای]] کرد. {{اسپویلر|هر چند بعد از مرگ نهایی بریک و شکست استنیس در [[نبرد بلک واتر|بلک‌واتر]] (Blackwater) نفوذ و اعتبار توروس و ملیساندر در بین جمعیت کاهش یافت.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهٔ سپتون اعظم ، لرد [[استنیس براتیون|استنیس]] از حقیقت به سوی شیطانی سرخ منحرف شد و ایمان کذب او در [[هفت پادشاهی]] جایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در بالای [[هرم بزرگ]] شهر تازه فتح شدهٔ [[میرین]] (Meereen)، [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) در اندیشهٔ خدایان بود و به مذهب فکر می‌کرد. او به یاد می‌آورد که شنیده بود کاهنان سرخ به دو خدا اعتقاد دارند، اما دو تایی که تا ابد در جنگ بودند. دنی به طور ژرف چنین جیزی را دوست نداشت. او با خودش فکر می‌کرد؛ نمی خواهد تا ابد مشغول جنگ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[کوهور]] (Qohor)، پیروان رلور تلاش کردند [[بز سیاه کوهور|بز سیاه]] (Black Goat) را آتش بزنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ولانتیس، [[بنرو]] موعظه می‌کند که دنریس آزور آهای دوباره متولد شده است و عدهٔ زیادی را برای حمایت از او تشویق می‌کند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های باورمندان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ خدایی جز رلور و [[آدر بزرگ|دیگری]] که نامش نباید گفته شود، وجود ندارد.|[[موکورو]] (Moqorro)}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[خدای مغروق]]ت یه اهریمنه، او چیزی جز بنده ی دیگری نیست، خدایی تاریک که نامش هرگز نباید بر زبان آید.{{رف|ربا|63}}|[[موکورو]] به [[ویکتاریون گریجوی]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|رلور منشا تمام خوبی هاست.{{رف|یش|25}}|[[ملیساندر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های نابراوران ==&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|آتش ما را روشن کن و ما را از تاریکی محافظت کن، آه، آه، راه ما را روشن کن و ما را کاملاً گرم نگه دار، شب تاریک و پر از وحشت است، ما را از چیز های ترسناک نجات بده و بیشتر، آه.|[[تیریون لنیستر|تیریون]] ، مشغول دعاهای شبانه برای پروردگار روشنایی روی [[سِلاسوری کوران]] (Selaesori Qhoran)}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|راهلوی (Rahloo) قرمز [[شمال|اینجا]] هیچی نیست.{{رف|ربا|62}}|[[هیوگو وول|وول سطل گنده]] (Big Bucket Wull) به سر [[گودری فارینگ]] (Ser Godry Farring)}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|رلور ما را عذاب خواهد داد.|[[آرتوس فلینت]] (Artos Flint)}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اهریمنی سرخ.{{رف|ربا|54}}|[[اپاروی اعظم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{مذاهب}}&lt;br /&gt;
[[en:R'hllor]]&lt;br /&gt;
[[رده: مذاهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ریگار</name></author>
	</entry>
</feed>