<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alieslaminia333</id>
	<title>دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alieslaminia333"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Alieslaminia333"/>
	<updated>2026-06-05T11:17:57Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.2</generator>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%B3_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15579</id>
		<title>استنیس براتیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%B3_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15579"/>
		<updated>2017-07-21T14:52:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات شاه&lt;br /&gt;
| نام_شاه = [[پرونده:خاندان Baratheon.PNG|راست|50px]] استنیس براتیون [[پرونده:S_Baratheon_DS.png|چپ|50px]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Stannis_Baratheon.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر = استنیس براتیون اثر Amoka&lt;br /&gt;
| دوران_حکومت = &lt;br /&gt;
| تاجگذاری = 298AL&lt;br /&gt;
| سایر_عناوین = ارباب کشتی ها (سابقا){{سخ}}لرد [[دراگون استون]]{{سخ}}لرد پارامونت [[سرزمین های طوفان]]{{سخ}}شاه [[وستروس]]&lt;br /&gt;
| القاب = شاه دریای باریک{{سخ}}{شاه روی دیوار&lt;br /&gt;
| نام_کامل =شاه استنیس براتیون اولین با نام او&lt;br /&gt;
| شاه_قبلی = [[رابرت براتیون]]&lt;br /&gt;
| شاه_بعدی = &lt;br /&gt;
| وارث = [[شیرین براتیون]]&lt;br /&gt;
| ملکه = [[سلیس فلورنت]]&lt;br /&gt;
| شوهر = &lt;br /&gt;
| همسر =&lt;br /&gt;
| فرزندان = [[شیرین براتیون]]&lt;br /&gt;
| خاندان_سلطنتی = [[خاندان براتیون از دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| پدر = [[استفن براتیون]]&lt;br /&gt;
| مادر = [[کاسانا استرمونت]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد = 265AL&lt;br /&gt;
| محل_تولد = [[استورمز اند]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ =&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_دفن =&lt;br /&gt;
| محل_دفن =&lt;br /&gt;
| فرهنگ =&lt;br /&gt;
| نشان = &lt;br /&gt;
| کتابها      =بازی تاج و تخت(حضور دارد){{سخ}}نزاع شاهان(حضور دارد){{سخ}}یورش شمشیر ها(حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(حضور دارد){{سخ}}رقصی با اژدهایان(حضور دارد){{سخ}}بادهای زمستان (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر   = [[استیفن دیلین]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''استنیس براتیون''' (Stannis Baratheon) لرد [[دراگون استون]] (Dragon Stone) است. و بین دو برادر جوان تر شاه [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon)،استنیس از [[رنلی براتیون]] (Renly Baratheon) بزرگ تر است. استنیس به عنوان [[ارباب کشتی ها]] (Master of Ships) در [[شورای کوچک]] (Small Counsil) [[رابرت براتیون|رابرت]] خدمت می کرد. پدر و مادر او لرد [[استفن براتیون]] (Steffon Baratheon) و [[کاسانا استرمونت]] (Cassana Estermont) بودند. در سریال تلویزیونی نقش استنیس را استفن دیلان بازی می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس همانند دو برادرش [[رابرت براتیون|رابرت]] و [[رنلی براتیون|رنلی]]، مردی درشت هیکل، بلند، چهار شانه و نیرومند است. با این وجود استنیس فردی غیر جذاب توصیف شده که فاقد خوش قیافگی رنلی و رابرت در دوران جوانی اش است. استنیس چشمان آبی تیره دارد. تنها در حاشیه ی سرش موهایی سیاه چون &amp;quot;سایه ای از یک تاج&amp;quot; قرار دارند، با ریش کم پشتی که چانه ی بزرگش را می پوشاند. چهره ی استنیس دارای نوعی سفتی چون چرم استنیس گونه ای گود افتاده و لبانی باریک و رنگ پریده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس مردی جدی، سر سخت و نا بخشنده است با دیدگاهی انعطلف ناپذیر در مورد وظیفه و عدالت. او نه ریاکار و نه چاپلوس است، و از بی اعتنایی های هم واقعی و هم توهمی در آزار است. او مداوما دندان هایش را می خاید.{{رف|نش|مقدمه}} استنیس فرمانده، دریانورد و جنگجوی بزرگی است، با این وجود شخصیتش مانع آن می شود که تبدیل به یک رهبر بزرگ شود. هر چند به او احترام می گذارند و از او می ترسند، با این وجود استنیس دوست داشته نمی شود و اشراف و مردم عادی علاقه و محبتی به او ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس رابطه ای سرد با همسرش ملکه [[سلیس فلورنت|سلیس]] (Selyse) از [[خاندان فلورنت]] (House Florent) دارد. آن ها دختری کوچک و غمگین به نام [[شیرین براتیون|شیرین]] (Shireen) دارند که علامت بیماری [[گری اسکیل]] (Grey Scale) بر صورتش سایه افکنده است. [[داووس سی ورث]] (Davos Seaworth) از وفادارترین خدمتکاران استنیس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Stannis_by_Giliberti.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|استنیس اثر Giliberti]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس فرزند دوم [[کاسانا استرمونت]] و [[استفن براتیون]] است، جوان تر از [[رابرت براتیون]] و مسن از [[رنلی براتیون]]. پدر و مادرش در زمانی که او سیزده ساله بود از دست رفتند و همان روز ایمانش به [[مذهب هفت|مذهب]] را از دست داد. او سوگند خورد خدایانی را که این قدر بی رحمند که پدر و مادرش را آن گونه از او می گیرند، هرگز پرستش نخواهد کرد.{{رف|نش|10}} حتی در جوانی اش استنیس پسری جدی عبوس و سخت توصیف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزم و سرسختی استنیس افسانه ای است و این خصوصیت در هنگام [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) به کار استنیس آمد. او توانست با موفقیت استورمز اند ،قلعه ی براتیون ها را که تا پایان جنگ در زیر [[محاصره ی استورمز اند|محاصره]] قوای [[میس تایرل]] (Mace Tyrell) بود نگه دارد،{{رف|بتت|27}} و مانع پیروزی یکی از بزرگترین لشکریان وفادار به سلطنت در جبهه ی جنوب شود. قوای او تحت شرایط بسیار ناگواری بود، تا آن که قاچاقی ای به نام [[داووس سی ورث|داووس]] به موقع سر می رسد، و آن ها را از گرسنگی نجات می دهد. محموله ی پیاز او باعث می شود تا آن ها بتوانند قلعه را برای ادامه ی مدت نبرد نگه دارند. بعد از آن که لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) سر می رسد و محاصره را برمی دارد، استنیس داووس را به خدمت می گیرد، به او عنوان &amp;quot;شوالیه ی پیاز&amp;quot; (Onion Knight) می دهد و اجازه می دهد نام خانوادگی [[خاندان سی ورث|سی ورث]] را برای خاندانش انتخاب کند. البته با توجه به عدالت تخطی نا پذیر استنیس، او داووس را به علت سال های قاچاقچی گری اش مجازات کرده، سر انگشتان پنج انگشت دست چپ او را قطع می کند. داووس مجازات استنیس را پذیرفته، به شرط آن که استنیس خودش سر انگشتان او را قطع کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رخ دادن [[غارت بارانداز پادشاه]] (Sack of King's Landing)، شاه جدید، [[رابرت براتیون]] استنیس را در راس ناوگانی به سوی [[دراگون استون]] روانه می کند، تا این قلعه را که هنوز به [[خاندان تارگرین|تارگرین ها]] (Targaryen) وفادار است، به چنگ آورد. بعد از پایان این ماموریت رابرت بر خلاف میل استنیس، او را لرد دراگون استون می کند، در عوض استورمز اند ثروتمند تر را به برادر جوان تر [[رنلی براتیون|رنلی]] می دهد که در طی جریان جنگ هیچ کار خاصی نکرده بود. با این وجود رابرت نیازمند یک حاکم قوی در مقر وفاداران شاه دیوانه بود، و از این رو استنیس گزینه ی مناسب تری نسبت به رنلی برای این امر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://awoiaf.westeros.org/index.php/A_Song_of_Ice_and_Fire_Campaign_Guide بازی کامپیوتری مجموعه ی یخ و آتش]&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمن این که این مزیت را داشت که استنیس تنش زا را از خشکی اصلی وستروس خارج می کرد. با توجه به خصوصیاتش، استنیس توانستی حاکمی موثر و کارا در دراگون استون شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس همچنین تحت عنوان ارباب کشتی ها به شورای کوچک رابرت راه یافت.{{رف|بتت|27}} در طی [[قیام گریجوی]] (Greyjoy Rebellion)، استنیس فرمانده ناوگان سلطنتی بود و توانست [[ناوگان آهن]] (Iron Fleet) را به دام اندازد و [[نبرد جزیره ی زیبا|در هم شکند]]. کمی بعد او [[ویک بزرگ]] (Great Wyk) را تحت نام برادرش، رابرت فتح کرد.{{رف|ربا|26}} زمانی که استنیس در پایتخت بود سر [[اکسل فلورنت]] (Axell Florent) را به عنوان قلعه بان دراگون استون می گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شب ازدواج استنیس با [[سلیس فلورنت]] ، رابرت در بستر ازدواج استنیس، دوشیزگی [[دالنا فلورنت]] (Dalena Florent) را برداشت. این رخداد موجب به دنیا آمدن فرزند حرام زاده ای به نام [[ادریک استورم]] (Edric Storm)، تنها حرام زاده ی رسمی رابرت شد. استنیس تاکید داشت که این فرزند حرام زاده لکه ننگی بر خاندان همسرش است و او را به عموی دیگرش [[رنلی براتیون|رنلی]] در استورمز اند سپرد.{{رف|بتت|35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود خدمات بسیار استنیس به برادرش رابرت، رابرت در ازایش به او بی محلی بسیاری کرد. به جای آن که از استنیس به خاطر نگه داشتن استورمز اند تشکر کند، از ادارد استارک که محاصره را برداشت قدر دانی کرد. به جای آن که به خاطر فتح دراگون استون از او ممنون باشد، او را به خاطر فرار [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) و [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) سرزنش کرد. در حالی که آن ها خیلی پیش از رسیدن ناوگان تازه تاسیس استنیس از [[دراگون استون]] فرار کرده بودند.{{رف|نش|مقدمه}} طبلق نظر سرسی رابرت [[دراگون استون]] را برای بی اعتنایی به استنیس به او داد.{{رف|نش|25}} استنیس به [[جان ارن]] (Jon Arryn)، [[دست پادشاه]] (Hand of the King) کمک کرد تا مملکت را اداره کند، اما هیچ تشکر و قدر دانی ای از رابرت که وقتش را با شکار و مستی و فاحشه بازی می گذراند، دریافت نکرد. استنیس هیچ گاه در ملا عام از این موضوع شکایت نکرد، زیرا خدمت بدون انتظار جایزه نیازمند استنیس در آن موقعیت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی پیش از اتفاقات [[بازی تاج و تخت]] (Game of Thrones)، استنیس شک کرد که فرزندان ملکه [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister) فرزندان حقیقی رابرت نیستند. او شکش را با [[جان ارن]] در میان گذاشت، و آن ها با هم مساله را پی گیری کردند. او این مساله را ا رابرت مطرح نکرد، زیرا می دانست رابرت به ادعای او وقعی نخواهد نهاد. چون رابرت علاقه ای به استنیس نداشت، ممکن بود تصور کند او تلاش دارد خود را وارث رابرت جا بزند. با این وجود استنیس می دانست که رابرت به ادعای جان ارن توجه خواهد کرد. آن ها چندین فرزند [[حرام زادگی|حرام زاده ی]] رابرت را در پایتخت ملاقات کردند، و استنیس به این نکته اشاره کرد که تمامی آن ها موهایی سیاه دارند و همگی شبیه رابرت هستند. جان کتاب [[دودمان و پیشینه ی خاندان های بزرگ هفت پادشاهی]] (The Lineages and Histories of the Great Houses of the Seven Kingdoms) را مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که ادعای استنیس صحیح است. هر گاه که یک براتیون صاحب فرزندی شده، فرزند صاحب موهای سیاه بوده است، حتی اگر والد یا والده ی دیگر، لنیستری مو طلایی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که جان دانست که فرزندان سرسی فرزندان رابرت نیستند، برنامه ی آن را ریخت که فرزندش [[رابرت ارن]] (Robert Arryn) را به عنوان وارد، به دراگون استون نزد استنیس بفرستد. با این وجود قبل از آن که بتواند هر گونه اقدامی کند مسموم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتفاقت اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Stannis_Baratheon_by_henning.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|استنیس اثر henning]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مرگ [[جان ارن]]، استنیس به [[دراگون استون]] گریخت تا نیرو جمع آوری کند و برای قدم های بعد خود برنامه بریزد.{{رف|بتت|20}} [[ادارد استارک]] که از نبود استنیس در دربار شگفت زده شده بود، گمان می برد علت آن اطلاع یافتن استنیس از طریقه ی مرگ [[جان ارن]] باشد. او خبر نداشت که استنیس از تصمیم رابرت برای انتخاب [[ادارد]] به عنوان [[دست پادشاه|دست جدید پادشاه]] دلسرد شده است. هنگامی که ادارد علت مرگ [[جان ارن]] را واکاوی می کرد، دریافت که استنیس و جان مدت زمان زیادی را در کنار هم سپری می کرده اند. زمانی که دانست استنیس و جان ارن از فاحشه خانه ای در پایتخت دیدار کرده اند، جایی که با خصوصیت پرهیزکاری سخت گیرانه ی استنیس تناقض داشت، او به حقیقت نزدیک تر شد.{{رف|بتت|27}} رابرت بعد از یک شکار گراز مرد، و وارثش [[جافری براتیون]] (Joffrey Baratheon) بر تخت نشست.{{رف|بتت|49}} ادارد به عنوان نایب السلطنه سعی کرد به شاه حقیقی، استنیس کمک کند، ولی بیوه ی رابرت، [[سرسی لنیستر]] پیشدستی کرده و او را به زندان انداخت. جافری پادشاه بچه دستور اعدام ادارد را داد.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The_king_in_the_narrow_sea.png|چپ|بندانگشتی|250px|شاه دریای باریک اثر Reneaigner]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[دراگون استون]]، استنیس عنوان می کند که از آن جا که جافری فرزند حقیقی رابرت نیست، او وارث حقیقی رابرت برای [[تخت آهنین]] (Iron Throne) است. از بعد از مرگ شاه، استنیس سعی می کند تمام قوایی را که می تواند، از لرد های [[دریای باریک]] (Narrow Sea) و مزدوران [[میر|میری]] (Myrish) و [[لایس|لایسنی]] (Lyseni) جمع آورد. با این وجود نیروی او بسیار کم تر از آن است که بتواند لنیستر های [[بارانداز پادشاه]] را به چالش بکشد. به علاوه آن که برادر کوچک ترش، [[رنلی براتیون|رنلی]] با داشتن حمایت [[خاندان تایرل]] (House Tyrell) و لرد های [[سرزمین های طوفان]] (Stormlands) خود را شاه می نامد. استاد [[کرسن]] (Maester Cressen)، [[استاد ها|استاد]] تحت خدمت استنیس معتقد است که او باید با [[راب استارک]] (Rob Stark)، که خود را به تازگی [[شاه شمال]] (King of The North) نامیده بود، یا [[لایسا تالی|لایسا ارن]] (Lysa Arryn) پیمان اتحاد ببندد. اما همسر او، ملکه [[سلیس فلورنت|سلیس]] بر می گوید که استنیس نباید بر سر آن چه حق قانونی اش است، مصالحه نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سلیس فلورنت|سلیس]] زیر نفوذ [[ملیساندر]] (Melisandre) از راهبه های [[رلور|لرد روشنایی]] (Lord of Light)بود. او اعتقاد داشت که استنیس باید به جنوب بادبان بکشد، و پرچم داران [[ریچ]] (The Reach) و [[سرزمین های طوفان]] را به تملک خود در آورد، با این وجود نتوانست استنیس را قانع کند. سلیس از استنیس خواست تا به [[رلور|لرد روشنایی]] ایمان بیاورد. او مدعی شد که ملیساندر در آتش مرگ رنلی را دیده است.{{رف|نش|مقدمه}} استنیس در طلب قدرتی که ملیساندر پیش نهادش را داد، [[مذهب هفت]] (Faith of Seven) را کنار گذاشت و به پیروان [[رلور|لرد روشنایی]] گروید. مجسمه های هفت در [[دراگون استون]] چون قربانی هایی سوختند. ملیساندر ادعا کرد که استنیس [[آزور آهای]] (Azor Ahai) تجدید حیات یافته است، سمبلی مسیحایی در آیین [[رلور]] (R'hllor)، لرد روشنایی. او شمشیری را به استنیس داد که مدعی بود [[لایت برینگر]] (Light Bringer) شمشیر افسانه ای [[آزور آهای]] است. تغییر مذهب استنیس به رلور باعث شد تا مردان استنیس به دو دسته تقسیم شوند، [[مردان شاه]] (King's Men) که ایمان خود را به مذهب هفت حفظ کردند و مردان ملکه (Queen's Men) که پیرو رلور بودند.{{رف|نش|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین اقدام برای رسیدن به تخت آهنین، استنیس صد ها نامه به لرد های [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) می فرستد، خود را شاه حقیقی وستروس می خواند و مدعی می شود که [[جیمی لنیستر|شاه کش]] (Kingslayer)، سر [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) پدر فرزندان سرسی است و نه رابرت براتیون.{{رف|نش|10}} به جای حمله ی مستقیم به بارانداز پادشاه، استنیس [[استورمزاند]] را زیر م[[حاصره ی استورمز اند (299)|محاصره]] می گیرد، به امید آن که برادر کوچک ترش قوایش را به او ملحق کند. او به رنلی پیش نهاد وراثت و مقامی در شورای کوچک را می دهد. رنلی پیش نهاد را به سخره می گیرد و نزاعی بین دو برادر رخ می دهد. آن ها موافقت می کنند که نیرو هایشان در صبح به جنگ هم بروند. در آن شب [[ملیساندر]] از جادویش استفاده می کند و یک [[سایه ی قاتل|سایه ی متحرک]] (Animated shadow) به دنیا می آورد، و این سایه رنلی را در هنگام سپیده دم می کشد. با این اتفاق اکثر قوای همراه رنلی به استنیس می پیوندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Stannis_at_dragonstone.jpg|وسط|بندانگشتی|600px|استنیس در حال جمع آوری نیرو هایش در [[دراگون استون]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از افراد وفادار رنلی که حاضر به تبعیت از استنیس نمی شود، سر [[کورتنی پنروس]] (Cortnay Penrose) ، قلعه بان استورمز اند است. سر [[کورتنی پنروس|کورتنی]] حاضر به تسلیم استورمز اند نمی شود، زیرا از بلایی که ممکن است استنیس سر [[ادریک استورم]]، حرام زاده ی رابرت آورد، می ترسد. او استنیس را به نبرد تن به تن می خواند، که استنیس امتناع می کند. سر [[داووس سی ورث]]، [[ملیساندر]] را به زیر دیوار های قلعه می برد و در آن جا ملیساندر به همان طریقی که رنلی را کشته بود، سر کورتنی را می کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصرف استورمز اند استنیس به بارانداز پادشاه [[نبرد بلک واتر|حمله ور]] می شود. جایی که [[آتش وحشی]] (Wildfire)، یک زنجیر مسدود کننده در ابتدای رودخانه و سایر تجهیزات دفاعی در برابر استنیس ایستادگی می کنند تا آن که با رسیدن قوای متحد [[خاندان لنیستر|لنیستر]] و [[خاندان تایرل|تایرل]]، که شبح رنلی آن ها را فرماندهی می کند استنیس شکست می خورد. البته در حقیقت شبح، سر [[گارلان تایرل]] (Garlan Tyrell) است که با پوشیدن زره رنلی، خود را به شکل او در آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس بعد از [[نبرد بلک واتر]] (Battle of Blackwater)، با لشکری در هم شکسته به [[دراگون استون]] بر می گردد.{{رف|یش|10}} او دستور زندانی کردن دست خود، [[آلستر فلورنت]] (Alester Florent) را می دهد، که تلاش کرده بود صلحی را با لنیستر ها بر قرار کند و پیشنهاد گروگان دادن [[شیرین براتیون]]، دختر استنیس را به آن ها داده بود.{{رف|یش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Stannis_and_his_sword.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|استنیس و شمشیرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[داووس سی ورث]] به [[دراگون استون]] بر می گردد، ابتدا به زندان انداخته می شود. سپس استنیس او را به نزد خود فرا می خواند، تا پیشنهاد [[اکسل فلورنت]] را برای حمله به [[جزیره ی پنجه]] (Claw Isle) و در هم شکستن آن، در تلافی تسلیم شدن لرد آن، [[آردریان سلتیگار]] (Ardrian Celtgar) در برابر شاه [[جافری براتیون|جافری]]، بشنود. داووس این نظر را شیطانی خوانده، می گوید مردم عادی جزیره ی پنجه خیانتکار نیستند. استنیس نظر او را تایید کرده [[داووس سی ورث]] را دست پادشاه می کند، زیرا او از معدود افرادی است که شجاعت آن را داشته که به شاهش حقیقت را بگوید، حتی اگر این حقیقت خلاف نظر شاه باشد.{{رف|یش|36}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ملیساندر]] سه زالو را وارد خون [[ادریک استورم]]، حرام زاده ی رابرت می کند و استنیس با خواندن نام شاهان غاصب [[جافری براتیون]]، [[راب استارک]] و [[بیلون گریجوی |بالون گریجوی]] (Balon Greyjoy) آن ها را در آتش می اندازد. ملیساندر معتقد است که خون ادریک که همخون با شاه سابق است، قدرت های خاصی دارد. کمی بعد هر سه شاه به روش های مختلف می میرند. ملیساندر سپس از استنیس می خواهد تا [[ادریک استورم]] را قربانی کند تا جادویی را که مدعی است از سنگ اژدها بر می خیزاند کامل کند. جادویی که قدرتی برتر به استنیس می دهد. استنیس هر چند در ابتدا مخالفت می کند،{{رف|یش|36}} اما در یک قدمی پذیرش این خواسته است تا آن که داووس قاچاقی پسرک را فراری داده، از استنیس می خواهد به شمال برود و از [[دیوار]] (The Wall) دفاع کند.{{رف|یش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس با قوایش به شمال می رود. او [[سلیس فلورنت|سلیس]] و [[شیرین براتیون|شیرین]] را در [[ایست واچ]] (East Watch-by-the-sea) باقی می گذارد و خود در طول دیوار به غرب لشکر می کشد. قوای او درست به موقع می رسد و لشکر [[وحشی ها]]ی (Wildings) [[منس رایدر]] (Mance Ryder) را در [[نبرد کسل بلک]] (Battle of Castle Black) در هم می شکنند.{{رف|یش|73}} او در [[برج پادشاه]] (King's Tower) کسل بلک اقامت می گزیند، تا با وحشی ها مذاکره کند. او به [[جان اسنو]] (Jon Snow)، حرام زاده ی [[ادارد استارک]] پیشنهاد می کند که او را در ازای حمایت از سلطنت استنیس مشروع کرده و به مقام لرد [[وینترفل]] (Winterfell) می رساند.{{رف|یش|76}} با این وجود با رسیدن جان به مقام [[لرد فرمانده نگهبانان شب]] (Lord Commander of the Night's Watch) پیشنهاد استنیس نیز رد می شود.{{رف|یش|79}} استنیس سپس تلاش می کند حمایت شمال را به روش های دیگر به دست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس از دیوار نامه هایی را برای سراسر لرد های شمال می فرستد و از آن ها می خواهد که تحت فرمانش در آیند. تنها جواب او سکوت و مخالفت از جانب برخی از لردهاست، و تنها [[آرنولف کاراستارک]] (Arnulf Karstark) قلعه بان [[کارهولد]] (Karhold) پیش نهاد او را می پذیرد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|طبق نظر [[گنجشک اعظم|سپتون اعظم جدید]] استنیس از حقیقت [[مذهب هفت]] روی برگردانده و [[رلور|اهریمن سرخ]] را پرستش می کند، و مذهب دروغین او جایی در هفت پادشاهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The_bones_of_winter_by_cj_ludd18-d55080f.png|چپ|بندانگشتی|300px]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس [[داووس سی ورث]] را به [[وایت هاربر]] (White Harbor) فرستاده، تا از جانب او با لرد [[وایمن مندرلی]] (Wyman Manderly) مذاکره کند.{{رف|ربا|15}} استنیس از جانب لرد های شمالی مخالفت های بسیاری را شنیده، اگر چه او توانسته بخشی از قوای [[خاندان آمبر]] (House Umber) را به فرماندهی [[مورس آمبر]] (Mors Umber) از آن خود کند. استنیس منس رایدر، [[پادشاه آن سوی دیوار]] (King-Beyond-the-Wall) را به جرم ترک [[نگهبانان شب]] (Night's Watch) سوزاند.{{رف|ربا|10|صفحه های 134 تا 138}} او سپس به بازماندگان [[مردم آزاد]] (Free Folk) حق انتخاب داد، زانو زدن یا برگشتن به طبیعت وحشی آن سوی دیوار. وحشی ها که از تهدید [[آدرها]] (Others) در آن سوی دیوار وحشت زده بودند، لذا نه نفر از هر ده نفر آن ها حاضر به زانو زدن می شوند.{{رف|ربا|10}} منس رایدر سوخته بر خلاف تصور استنیس در حقیقت [[رتل شرت]] (Rattleshirt) تغییر شکل یافته بود.{{رف|ربا|31|صفحه های 418-419}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آرنولف کاراستارک]] به استنیس پیشنهاد می دهد تا با به هم پیوستن قوایشان به [[درد فورت]] (Dreadfort)، قلعه ی [[محافظ شمال|محافظ جدید شمال]] (Warden of The North)، روس بولتون حمله کنند. استنیس موافقت می کند و برنامه می ریزد، زمانی که [[رمسی بولتون]] (Ramsay Bolton) با قوایش به جانب [[موت کیلین]] (Moat Cailin) که در اختیار [[آهن زاده|آهن زادگان]] (Ironborn) است، حرکت می کند، حمله را شروع کند. استنیس نمی داند که آرنولف کاراستارک در حقیقت تحت اختیار [[روس بولتون]] است، و خواهان به تله انداختن اوست. با این وجود زمانی که لرد فرمانده [[جان اسنو]] از نقشه خبر دار می شود، به استنیس توصیه می کند که برنامه اش را متوقف کند، زیرا می داند [[درد فورت]] حتی با یک پادگان کوچک چقدر مستحکم است.{{رف|ربا|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عوض، استنیس به غرب حرکت می کند تا [[دیپ وود موت]] را از چنگ [[آهن زاده|آهن زادگانی]] که آن را در تصرف دارند، در آورد. جان اسنو به او پیشنهاد می دهد از دل کوهستان بگذرد تا حمایت [[قبایل کوه نشین شمالی|قبایل کوهستان]] (Mountain Clans) از جمله [[خاندان فلینت از کوهستان|فلینت ها]] (Flints)، [[خاندان وول|وول ها]] (Wulls)، [[خاندان نوری|نوری ها]] (Norreys) و [[خاندان لیدل|لیدل ها]] (Liddles) را به دست آورد. قبایل کوهستان عمیقا به [[ادارد استارک]] وفادارند و از دیدار یک شاه خشنود و مغرور خواهند شد. استنیس حمایت بسیاری از روسای قبایل از جمله [[تورگن فلینت|تورگن فلینت پیر]] (Old Torghen Flint) و [[هوگو وول|هوگو وول «سطل گنده»]] (Hugo &amp;quot;Big Bucket&amp;quot; Wull) را جلب کند. با سه هزار نفر جدیدی که به استنیس می پیوندند، او می تواند [[دیپ وود موت]] را [[باز پس گیری دیپ وود موت|باز پس]] بگیرد.{{رف|ربا|26}} استنیس چندین نفر از آهن زادگان، از جمله [[آشا گریجوی]] (Asha Greyjoy) را اسیر می گیرد و [[دیپ وود موت]] را به [[خاندان گلاور]] (House Glover) باز می گرداند. اقدامی که موجب محبوبیت او در شمال می شود و حمایت [[خاندان گلاور|گلاور ها]] و [[خاندان مورمونت]] (House Mormont) را برایش به ارمغان می آورد. همچنین تعدادی از بازماندگان [[غارت وینترفل]] (Sack of Winterfell)، که در [[جنگل گرگ ها]] (Wolfswood) پنهان شده اند به استنیس می پیوندند.{{رف|ربا|35}} او به سمت [[وینترفل]]  لشکر می کشد و قوای [[مورس آمبر]] و [[آرنولف کاراستارک]] نیز به او می پیوندد. طوفان شدید سرعت حرکت آن ها را کند می کند.{{رف|ربا|37}}{{رف|ربا|42}} جان که به وسیله [[آلیس کاراستارک]] (Alys Karstark) از خیانت [[آرنولف کاراستارک|آرنولف]] مطلع می شود، پیکی را به جانب استنیس گسیل می کند. در نزدیکی وینترفل، [[مورس آمبر]] [[تیان گریجوی]] (Theon Greyjoy) و «[[جین پول|آریا استارک]]» (&amp;quot;Arya Stark&amp;quot;) را که از [[وینترفل]] فرار کرده اند، پیدا کرده به همراه یک بانکدار [[براووس|براووسی]] (Braavosi) که از دیوار به ملاقات استنیس آمده، به جانب او می فرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق [[نامه ی حرام زاده|نامه ی توهین آمیزی]] که رمسی بولتون به جان می فرستد، استنیس و اکثر قوایش در جریان [[محاصره ی وینترفل]] (Winterfell) کشته شده اند.{{رف|ربا|69|صفحه های 907-908}} آخرین موقعیت استنیس روستایی پر از برف، در فاصله ی سه روزی غرب [[وینترفل]] است.{{رف|ربا|42|صفحه ی 561}}{{رف|ربا|51|صفحه ی 677}}{{رف|ربا|62}} مشخص نیست که استنیس واقعا مرده، یا آن که نامه تنها دروغی از جانب رمسی بوده است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بادهای زمستان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|اگر چه لشکر استنیس در دل برف و کولاک منزوی شده، اما او خودش را برای نبرد پیش رو با [[خاندان بولتون|بولتون ها]] آماده می کند. [[تایکو نستوریس]] (Tycho Nestoris)، نماینده ی [[بانک آهنین براووس|بانک آهنین]] (Iron Bank) از [[براووس]]  با استنیس دیدار کرده ، و این دو قراردادی را امضا می کنند. استنیس تصمیم دارد، او را به دیوار بفرستد، تا احیانا در موقع نبرد دستگیر نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایکو نستوریس|تایکو]] پیغام جان اسنو را که حاکی از خیانت [[آرنولف کاراستارک]] است، به استنیس می رساند. استنیس آرنولف، پسرش [[آرتور کاراستارک|آرتور]] (Arthor) و سه نوه ی او را دستگیر می کند. او تصمیم دارد آن ها را اعدام کند، ولی به آن ها حق انتخاب می دهد. اعتراف و همکاری کرده تا با قطع سرشان مرگی سریع به دست آورند، یا با عدم همکاری در آتش بسوزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس موقعیت خود را برای مقابله با پیش قراول [[روس بولتون]]، به فرماندهی سر [[هاستین فری]] (Hosteen Frey) آماده می کند. استنیس سر [[جاستین میسی]] (Justin Massey) را به عنوان اسکورت &amp;quot;[[جین پول|آریا استارک]]&amp;quot; به دیوار می فرستد، تا او را به برادرش [[جان اسنو]] برساند، تا از جان برای راهنماییش که حمایت [[قبایل کوه نشین شمالی]] را برای استنیس به ارمغان آورده بود، قدردانی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس به [[جاستین میسی]] دستور می دهد تا به همراه تایکو نستوریس به براووس برود. در آن جا او باید با پولی که از [[بانک آهنین براووس|بانک آهنین]] می گیرد، حداقل بیست هزار سرباز مزدور اجیر کند و به [[وستروس]] بیاورد. استنیس همچنین جاستین را موظف می کند در صورتی که خودش در نبرد پیش رو کشته شد، از این ارتش در جهت به تخت رساندن دخترش، [[شیرین براتیون]] استفاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس همچنین برنامه دارد تیان گریجوی را اعدام کند، تا بدین وسیله حمایت لرد های شمالی را با کشتن قاتل [[برن استارک|برن]] (Bran) و [[ریکان استارک]] (Rickon Stark) به دست آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.georgerrmartin.com/excerpt-from-the-winds-of-winter/ سایت رسمی جرج آر. آر. مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های استنیس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
'''کرسن''': پس [[رنلی براتیون|رنلی]] نه، بقیه ممکنه به کمکت بیان. [[راب استارک|پسر ادارد استارک]] ادعای [[پادشاه شمال|پادشاهی شمال]] رو کرده، با حمایت تمام قوای [[وینترفل]] و [[ریورران]] (Riverrun){{سخ}}&lt;br /&gt;
'''استنیس''': یک پسر خام و یک شاه دروغین دیگر، آیا باید یه مملکت تکه تکه رو بپذیرم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''کرسن''': مطمئنا یه مملکت نصفه بهتر از هیچه. و اگر به پسره کمک کنی تا انتقام پدرش رو بگیره-{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''استنیس''': چرا باید انتقام [[ادارد استارک]] رو بگیرم؟ اون مرد برای من اهمیتی نداشت. اوه، رابرت مطمئنا عاشقش بود. مثل یک برادر دوستش داشت، چقدر این رو شنیدم؟ من برادرش بودم، نه ادارد استارک، اما با رفتاری که با من می کرد نمی تونستی متوجه بشی. من [[استورمز اند]] رو براش حفظ کردم. گرسنگی کشیدن مردان خوب رو می دیدم، در حالی که [[میس تایرل]] و [[پاکستر ردواین]] (Poxter Redwyne) جلوی دید دیوار ها جشن می گرفتند. رابرت ازم تشکر کرد؟ نه. از ادارد استارک تشکر کرد که محاصره رو رفع کرد، اون هم در حالی که ما دیگه مجبور به خوردن موش و تربچه شده بودیم. به دستور رابرت یه ناوگان ساختم، و [[دراگون استون]] رو براش گرفتم. دستم رو گرفت بگه آفرین برادر، بدون تو چه کار می کردم؟ نه، من رو به خاطر این که گذاشتم [[ویلم دری]] (Willem Darry) [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) و [[دنریس تارگرین|بچه]] رو ببره سرزنش کرد، انگار می تونستم جلوش رو بگیرم. پانزده سال توی [[ارباب کشتی ها|شوراش]] نشستم، به [[جان ارن]] کمک کردم مملکت رو اداره کنه زمانی که رابرت کارش زن و شراب بود، اما زمانی که جان مرد، برادرم من رو [[دست پادشاه|دست]] کرد؟ نه، چهار نعل رفت پیش دوست عزیزش ند استارک و [[دست پادشاه|افتخار]] رو بهش پیش نهاد داد. بگذریم که چقدر هم به نفع هر دوشون شد.{{رف|نش|مقدمه}}|استنیس به استاد [[کرسن]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[خاندان استارک|استارک ها]] می خوان نصف مملکت من رو بدزدند، مثل [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] که [[تخت آهنین|تختم]] رو دزدیدند و برادر عزیز خودم که سرباز ها، پرچمداران و قلعه هایی که قانونا حقه منه رو دزدیده. اون ها همشون غاصبند. همشون دشمن منند.{{رف|نش|مقدمه}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردان خوب و شریفی برای [[جافری براتیون|جافری]] می جنگند، با این اعتقاد غلط که اون پادشاه به حقه. یک شمالی ممکنه همین رو در مورد [[راب استارک]] بگه. ولی این لرد هایی که دور [[رنلی براتیون|برادر من]] جمع شدن می دونستند که او غاصبه. دلیلشون برا پشت کردن به پادشاه حقیقیشون چیزی بهتر از رویایی قدرت و افتخار نبوده، و برای من مشخص شده که اون ها چی هستند. عفوشون کردم، بله بخشیده شدند ولی فراموش نشدند.{{رف|نش|42}}|استنیس به [[داووس سی ورث]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من پادشاه حقیقی هستم و [[راب استارک|پسر شما]] هم کمتر از [[رنلی براتیون|برادرم]] خائن نیست. نوبت به او هم خواهد رسید.{{رف|نش|31}}|استنیس به [[کتلین تالی]](Catelyn Tully)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پادشاه ها دوستی ندارند، فقط رعیت و دشمن دارند.{{رف|نش|31}}|استنیس به [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من پرستش خدایان را روزی ترک کردم که [[شکوه باد]] (Windproud) در داخل خلیج شکست. هر خدایی که این قدر هیولاست که مادر و پدرم رو غرق می کنه، هرگز پرستش من رو نخواهد داشت. سپتون اعظم پیشم وراجی می کرد که چطور تمام عدالت و خوبی ها از خدایان نشات گرفته، اما تمام چیزی که من از این دو دیدم، به دست بشر صورت گرفته بود.{{رف|نش|10}}|استنیس به [[داووس سی ورث|داووس]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من هرگز این رو نخواستم، همین طور که هرگز نمی خواستم شاه بشم. با این وجود آیا می تونم بهش بی اعتنا باشم؟ ما سرنوشت خودمون رو انتخاب نمی کنیم. با این وجود ما باید...باید وظیفه مون رو انجام بدیم، نه؟ بزرگ و کوچک، ما باید وظیفه مون رو انجام بدیم.{{رف|یش|54}}|استنیس به [[داووس سیورث|داووس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من هرگز این تاج رو نخواستم. طلا سرده و روی سر سنگینه، اما تا زمانی که من شاهم، وظایفی دارم... اگه من باید [[ادریک استورم|یک کودک]] رو قربانی آتش کنم تا یک میلیون کودک رو از تاریکی نجات بدم... قربانی... هرگز آسان نیست داووس، در غیر این صورت یک قربانی واقعی نیست.{{رف|یش|63}}|استنیس به [[داووس سی ورث|داووس]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مساله خواستن نیست. به عنوان وارث رابرت، تخت مال منه. این قانونه.{{رف|یش|36}}|[[استنیس به داووس سی ورث|داووس]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من شاهم. خواستن دخیل نیست. من وظیفه ای نسبت به دخترم دارم. نسبت به مملکت. و حتی نسبت به رابرت. او من رو خیلی کم دوست داشت، می دونم، با این وجود او هنوز برادرم بود. [[سرسی|زن لنیستری]] به او یک جفت شاخ داد و یک دلقک کامل از او ساخت. ممکنه حتی اونو کشته باشه، همون طوری که [[جان ارن]] و [[ند استارک]] رو کشت. برای چنین جنایاتی باید عدالت برقرار بشه. شروعش با سرسی و فرزندان پلیدشه. اما فقط شروعش. من می خوام دربار رو تمیز کنم. همون طور که رابرت باید بعد از ترایدنت این کار رو می کرد.{{رف|یش|36}}|استنیس به [[داووس سی ورث|داووس]]}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|رابرت می تونست توی یک فنجون بش...ه و مردم به اون بگن شراب، ولی من بهشون آب سرد تمیز پیش نهاد می دم و اونا با شک اخم می کنند و به هم می گن چقدر مزه ی عجیبی می ده.{{رف|نش|42}}|استنیس به [[داووس سی ورث|داووس]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|به نظر می رسه ازدواج خطرناک تر از جنگیدن شده.{{رف|یش|63}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[آدرها|اهریمن هایی از برف و یخ و سرما]]، دشمن قدیمی، تنها دشمنی که اهمیت داره.{{رف|یش|78}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برادرانت خوششون نخواهد اومد، همون طور که لرد های پدرت خوششون نخواهد اومد، اما من می خوام به وحشی ها اجازه بدم که از دیوار بگذرند... اون هاییشون که به من سوگند وفاداری بخورند، تضمین بدند که صلح و عدالت پادشاه رو حفظ می کنند، و لرد روشنایی رو به عنوان خدا بپذیرند. حتی غول ها (Giants) اگه زانو های غول پیکرشون بتونه خم بشه. زمانی که من [[هدیه]] (The Gift)، رو از چنگ لرد فرمانده ی جدیدتون در آوردم، اونها رو توش سکنا میدم. زمانی که باد های سرد بوزند، ما با هم زنده خواهیم موند یا با هم می میریم. وقتشه که در برابر دشمن مشترکمون متحد بشیم.{{رف|یش|76}}|استنیس به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
{{نقل قول|کاش تمام لرد های هفت پادشاهی یه گردن داشتند...&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.georgerrmartin.com/excerpt-from-the-winds-of-winter/ سایت رسمی جرج آر. آر. مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
'''استنیس''': من فکر می کردم که اون پرستار، دختر [[کرستر]]ه (Craster).{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''ملیساندر''':هم دختر و هم همسرش، اعلیحضرت. [[کرستر]] با تمام دختراش ازدواج کرده بود. پسر [[گیلی]] (Gili) محصول جفت شدن این دو نفره.{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''استنیس''': پدر خودش ازش صاحب بچه شده؟ پس، خوب شد از شرشون خلاص شدیم. من همچین موجودات پلیدی رو این جا تحمل نمی کنم. این جا [[بارانداز پادشاه]] نیست.{{رف|ربا|3}}|استنیس به [[ملیساندر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ما همه می دونیم اگه [[رابرت براتیون|برادرم]] بود چی کار می کرد. رابرت تنهایی به طرف دروازه های وینترفل می تاخت، با پتک جنگیش در هم خوردشون می کرد به داخل خرابه ها می رفت و [[روس بولتون]] رو با دست چپش و [[رمسی بولتون|حرامزاده]] رو با دست راستش می کشت. من رابرت نیستم. ولی ما لشکر خواهیم کشید، و [[وینترفل]] رو آزاد می کنیم... یا در این راه کشته می شیم.{{رف|ربا|42}}}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های در مورد استنیس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردم از واژه ی &amp;quot;سخت&amp;quot; در تعریف استنیس استفاده می کردند، و او هم شخص سختی بود.{{رف|نش|مقدمه}}|استاد [[کرسن]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|استنیس پادشاهی مخوف خواهد شد، نه این که احتمال داره بشه. مردان به استنیس احترام می گذارند، حتی ازش می ترسند، ولی عده ی خیلی کمی دوستش دارند.{{رف|نش|22}}|[[رنلی براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ند تصور کرد خیلی سخت میشه چیزی را پیدا کرد که بتواند استنیس را بترساند، کسی که با خوردن موش و چرم کفش، [[استورمز اند]] را یک سال در زیر محاصره حفظ کرده بود، در حالی که لرد تایرل و ردواین با لشکر هایشان در آنسوی دیوار های قلعه قرار گرفته بودند، و در زیر دید آن ها جشن می گرفتند.{{رف|بتت|58}}|[[ادارد استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ موجودی در جهان نیست که بتواند اندازه ی نصف یک مرد عادل واقعی، وحشتناک باشد.{{رف|بتت|58}}|[[واریس]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من هرگز فکر نمی کردم که این قدر باهوش باشی، استنیس. اگه این موضوع درست بود، تو قطعا وارث رابرت می شدی.{{رف|نش|22}}|[[رنلی براتیون]] به استنیس در مورد کشف زنای [[سرسی]] و [[جیمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی میس تایرل [[استورمز اند]] رو محاصره کرد، استنیس ترجیح داد موش بخوره ولی دروازه هاش رو باز نکنه.|[[ماتیس رووان]] (Mathis Rowan)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او استنیس براتیونه، مردی که تا پایانی تلخ خواهد جنگید.{{رف|یش|72}}|[[تایوین لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|استنیس دوست [[ادارد استارک|تو]] نیست، دوست من هم نیست. حتی برادراش هم نمی تونند تحملش کنن. این مرد آهنه، سخت و انعطاف نا پذیر. او مطمئنا به ما یک [[دست پادشاه|دست جدید]] و یک [[شورای کوچک|شورای جدید]] میده. شکی نیست که به خاطر [[تخت آهنین|تخت]] ازت تشکر می کنه، ولی به خاطرش دوستت نخواهد داشت. پادشاهی استنیس به معنی جنگه. او نمی تونه روی تخت بشینه تا زمانی که [[سرسی]] و حرام زاده هاش بمیرند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
فکر می کنی لرد [[تایوین لنیستر|تایوین]] وقتی که سر دخترش برروی نیزه زده بشه، بی کار می شینه؟ [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) قیام خواهد کرد، و نه به تنهایی. رابرت در خودش دید که میتونه مردانی رو که به شاه [[ایریس تارگرین دوم|ایریس]] خدمت می کردند، را تا زمانی که بهش وفادار بمونند ببخشه. استنیس کم تر بخشنده است. او محاصره ی [[استورمز اند]] رو فراموش نخواهد کرد، و لرد [[میس تایرل|تایرل]] و پاکستر [[ردواین|ردواین]] جرات نمی کنند فراموش کنند. هر مردی که زیر [[خاندان تارگرین|پرچم اژدها]] جنگیده یا همراه با [[بیلون گریجوی]]، [[قیام گریجوی|قیام]] کرده دلیل خوبی برای ترسیدن خواهد داشت. استنیس رو روی تخت بنشون و بهت قول می دم، مملکت به خون کشیده خواهد شد.{{رف|بتت|47}}|[[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) به [[ادارد استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''وایمن''': [[راب استارک]] لرد بالا دست من بود، این مرد، استنیس کیه؟ چرا مزاحم ما شده؟ تا جایی که من یادم می آد، او قبلا هیچ وقت نیازی به سفر به شمال احساس نکرده بود. اما الان مثل یک سگ کتک خورده اومده، کلاهخودش تو دستشه و صدقه گدایی می کنه.{{سخ}}&lt;br /&gt;
'''داووس''': او اومده که از مملکت دفاع کنه، سرورم، که از زمین های شما در برابر [[وحشی ها]] و [[آهن زاده|آهن زاده ها]]  دفاع کنه.{{رف|ربا|19}}|[[داووس سی ورث|داووس]] به [[وایمن مندرلی]]}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه براتیون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[en:Stannis Baratheon]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان براتیون]] [[رده:نجیب زادگان]] [[رده:شخصیت های سرزمین های طوفان]] [[رده:حکام]] [[رده:اعضای شورای کوچک]] [[رده:خویشاوند کش ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15578</id>
		<title>ریکان استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15578"/>
		<updated>2017-07-20T20:51:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:House_Stark.PNG|50px|left]] '''ریکان استارک''' [[File:House_Stark.PNG|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Rickon Stark.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = ریکان و [[شگی داگ]]، اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب          =&lt;br /&gt;
| عنوان          =پرنس&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان استارک]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمال#مردم|شمالی]]&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|295}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (ظاهرشد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (ظاهر شد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (یاد شد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافت کلاغ ها]] (یاد شد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (یاد شد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =آرت پارکینسون&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mark Evans Rickon Stark.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ریکان و [[شگی داگ]]- اثر Mark Evans]]&lt;br /&gt;
'''ریکان استارک''' جوانترین فرزند [[ادارد]] (Eddard) و [[کتلین تالی|کتلین]] (Catelyn) است که در آغاز مجموعه تنها سه سال دارد. ریکان ذاتا کودکی ستیزه جو و با اراده است، اما جوانی اش، کنار آمدن با تغییرات سختی که در خانواده و زندگی اش به وجود آمده، را مشکل می سازد. او معمولا همراه [[دایرولف]]ش (Direwolf)، [[شگی داگ]] (Shaggydog) است. در [[بازی تاج و تخت (سریال)|سریال تلویزیونی]]، آرت پارکینسون نقش ریکان را بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= HBO:بازی تاج و تخت:هنرپیشگان و عوامل]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر و شخصیت ==&lt;br /&gt;
ریکان بسیار جوان است، چشمانی روشن دارد و در ظاهر به مادرش کشیده است.{{رف|بتت|19}} پس از آنکه مادرش به جنوب سفر کرد، ریکان از کوتاه کردن موهایش خودداری نمود. به همین دلیل مویی بلند و آشفته دارد.{{رف|بتت|7}} جوانی اش کنار آمدن با تغییرات سختی که جنگ بر زندگی او و خانواده اش تحمیل کرده، را مشکل کرده است، به طوری که این دشواری در [[دایرولف]] (Direwolf) همراهش به نام [[شگی داگ]] بازتاب می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
ریکان سومین پسر و پنجمین فرزند [[کتلین تالی|لیدی کتلین]] و [[ادارد|لرد ادارد]] استارک، رئیس [[خاندان استارک]] (House Stark) و [[محافظ شمال|محافظ]] (Warden) [[شمال]] (North) است. او در [[وینترفل]] (Winterfell) به دنیا آمد و بزرگ شد. ریکان دو برادر بزرگتر به نام های [[راب]] (Robb) و [[برن استارک|برن]] (Bran) و دو خواهر بزرگتر به نام‌های [[سانسا]] (Sansa) و [[آریا]] (Arya) دارد. او یک برادر ناتنی و [[حرامزادگی|حرامزاده]] (Bastard) به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) نیز دارد. ریکان سه ساله است، اما در سن خود درنده خو و قوی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
ریکان سرپرستی یکی از [[دایرولف]] هایی که استارک ها یافته بودند را قبول کرده و نامش را [[شگی‌داگ]] می گذارد. مدت کوتاهی پس مرگ [[ادارد]] در [[بارانداز پادشاه]] (King’s Landing)، [[برن استارک|برن]] و ریکان هردو تصویری از روح پدرشان را در سردابه‌ها دیدند. {{رف|بتت|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
از آنجا که جنجال مرگ [[ادارد]] خانواده را تکان داد، ریکان تا حد زیادی بی سرپرست شد، زیرا برادر بزرگتر و مادرش برای [[جنگ پنج پادشاه|جنگ]] خانه را ترک کردند و خواهرانش در بارانداز پادشاه اسیر شده بودند. ریکان تنها با برادر معلولش، [[برن  استارک|برن]] در [[وینترفل]] خلقی سرکش و معمولاً خشن از خود بروز داد. ترس و خشم او در [[دایرولف]]ش، [[شگی‌داگ]] بازتاب می یافت که بسیار وحشی شد و پیش از آنکه مهار شود به چند نفر حمله کرد. چندین مرتبه، دایرولف برن، [[سامر]] (Summer) مجبور شد برای فرمانبرداری با شگی‌داگ دعوا کند. ریکان با [[والدر فری بزرگ|والدر بزرگ]] (Big Walder) و [[والدر فری کوچک|والدر کوچک]] (Little Walder) دوست شد.{{رف|نش|21}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی [[تیان گریجوی]] (Theon Grayjoy) [[نبرد وینترفل|وینترفل را گرفت]]، ریکان گروگان او شد. بعدها او به همراه برادرش، برن، هودور، رید‌ها و زن [[وحشی ها|وحشی]] (Wilding)، [[اُشا]] (Osha)، فرار کرد و در سردابه‌های زیر قلعه پنهان شد.{{رف|نش|46}} پس از آنکه وینترفل به دست [[رمسی اسنو]] (Ramsay Snow) غارت و سوزانده شد، گروه بیرون آمده و وینترفل را مخروبه می یابند. آن‌ها [[استاد]] [[لوین]] (Maester Luwin) را با زخمی کشنده پیدا می کنند در حالی که به آن‌ها می گوید که برن و ریکان باید از هم جدا شده و پنهان شوند. اُشا موافقت می کند که از ریکان مراقبت کند و او و شگی‌داگ را به جایی ناشناس می برد.{{رف|نش|69}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|بیشتر [[وستروس]] (Westeros) ریکان استارک را مرده می دانند، اما [[وایمن مندرلی]] (Wyman Manderly) و [[رابرت گلاور]] (Robert Glover) از [[وکس پایک]] (Wex Pyke)، بازمانده‌ای از [[غارت وینترفل]] (Sake of Winterfell)، دریافتند که او زنده است. وکس –از طریق نوشتن زیرا او نمی تواند حرف بزند- به آن‌ها گفت که ریکان و [[اُشا]] به جزیره‌ی [[اسکاگوس]] (Skagos) فرار کرده‌اند. لرد مندرلی [[داووس سی ورث]] (Davos Seaworth) را برای بازیافتن او به جزیره فرستاد.{{رف|ربا|29}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
[[en:Rickon Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:خاندان استارک]][[رده:شخصیت های شمال]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15577</id>
		<title>برن استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15577"/>
		<updated>2017-07-20T20:49:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:House Stark.PNG|50px|راست]] برندون استارک [[پرونده:House Stark.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:John_Picacio_Bran_Stark.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر John_Picacio&lt;br /&gt;
| القاب        =برن{{سخ}}برن شکسته{{سخ}}گرگ بالدار&lt;br /&gt;
| عنوان          =پرنس&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان استارک]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[مردم شمال]]&lt;br /&gt;
| همسر         = &lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =291Al&lt;br /&gt;
| کتابها         =بازی تاج و تخت(شخصیت اصلی){{سخ}}نزاع شاهان(شخصیت اصلی){{سخ}}یورش شمشیرها(شخصیت اصلی){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(یاد شده است){{سخ}} رقصی با اژدهایان (شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =آیزاک همپستید-رایت&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برندون استارک''' (Brandon Stark) که مختصرا '''برن''' نامیده می شود، دومین پسر لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) و بانو [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) است. زندگی برن بعد از سقوطی که منجر به فلج شدنش شد، به طور کامل تغییر کرد و حال او برای حرکت کردن نیازمند به خدمتکارشان [[هودور]](Hodor) است. برن را معمولا [[دایرولف|دایرولفی]] (Direwolf) به نام [[سامر]] (Summer) همراهی می کند. برن خواب هایی پیشگویانه دارد. برن از شخصیت های POV کتاب است و در سریال آیزاک همپستید-رایت نقش او را بازی می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر و شخصیت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برن ویژگی های [[خاندان تالی|تالی ها]] (House Tully) را به ارث برده است. برن موهایی حنایی و چشمانی آبی دارد.{{رف|بتت|7}}{{رف|بتت|14}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برن شیفته ی بالا رفتن از دیوار و جستجو کردن برج و باروهای [[وینترفل]] (Winterfell) بود.{{رف|بتت|6}}{{رف|بتت|8}} همانند سایر برادران و خواهرانش، برن وظیفه شناس است و ذهنی مستحکم دارد . برن را همواره دایرولفی به نام [[سامر]] همراهی می کند. این دو ارتباط [[وارگ|وارگی]] (Warg) قدرتمندی با هم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مشاهده ی تصاویر بیشتر [[:رده:تصاویر برن استارک|اینجا]] را ببینید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
برن دومین پسر لرد [[ادارد استارک]] رئیس [[خاندان استارک]] (House Stark) و [[محافظ]] [[شمال]] و [[کتلین تالی]] است . برن در سال 291 در [[وینترفل]] به دنیا آمد .{{رف|بتت|7}}{{رف|بتت|1}} نام برن از روی عموی مرحومش، [[برندون استارک|برندون]]، برادر بزرگتر ادارد گرفته شده است که مرگش از عوامل تاثیر گذار در [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برن دو برادر به نام های [[راب استارک|راب]] (Rob) و [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon)، دو خواهر به نام های [[سانسا استارک|سانسا]](Sansa) و [[آریا استارک|آریا]] (Arya) و برادری ناتنی به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) دارد. برن زیر نظر [[استاد لوین]](Maester Luwin) آموزش دیده و همچنین کار با اسلحه ها را آموخته است. برن همواره رویای آن را داشت که از شوالیه های [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) شود.{{رف|بتت|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتفاقات اخیر ==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
برن عضو گروه بیست نفره‌ای است که [[ادارد استارک]] را همراهی می کنند و شاهدند که او [[گرد|یک فراری]] [[نایت واچ]] (Night's Watch) را گردن می زند. این اولین باری است که برن اجازه دارد شاهد اجرای عدالت پادشاه باشد. در راه برگشت به وینترفل گروه یک دایرولف مرده و توله‌هایش را پیدا می کنند. به برن و سایر فرزندان لرد ادارد یک توله داده می شود.{{رف|بتت|1}} در طی سفر سلطنتی برن زیر نظر فرمانده نظامی قلعه سر رودریک کسل (Rodrik Cassel) با [[تامن براتیون|پرنس تامن]] (Prince Tommen) مبارزه می کند.{{رف|بتت|7}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bran_stark_dreams_by_teiiku.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|رویا های برن اثر teiiku]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از بالارفتن‌هایش، برن [[سرسی لنیستر|ملکه سرسی]] (Queen Cersei)و برادرش [[جیمی لنیستر|جیمی]] (Jaimie)را در حال عشق بازی مشاهده می کند. برن پس از افشا شدن جایش شوکه شده و جای دستش را از دست می دهد اما قبل از آن که بیفتد [[جیمی لنیستر|شاه کش]] (Kingslayer) او را می گیرد. جیمی سپس او را می اندازد، تا بمیرد و راز عشقشان حفظ گردد، ولی برن زنده می ماند و وارد کما می شود.{{رف|بتت|8}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bran_Stark_and_Hodor.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|برن و [[هودور]] ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که برن در اغما به سر می برد، دایرولفش او را از دست یک آدمکش نجات می دهد و گلوی آن فرد را پاره می کند. در هنگام خوابش برن رویاهای زیادی می بیند از جمله یک کلاغ سه چشم که به برن می گوید که می توان پرواز کردن را به او بیاموزد. برن بیدار می شود و سریعاً نام دایرولفش را [[سامر]] می نهد.{{رف|بتت|17}} برن بعد از افتادنش فلج شده و نمی تواند راه برود ولی کلاغ سه چشم به او می گوید که او گرگ بالداری (winged wolf)است که به بند کشیده شده است. بعد از بیدار شدنش استاد لوین و ننه‌ی پیر (Old Nan) افسانه‌های شمالی را برایش تعریف می کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[تیریون لنیستر]](Tyrion Lannister) در بازگشت از سفرش به دیوار به وینترفل می رسد با وجود رفتار تهدید آمیز برادر برن [[راب استارک|راب]] و دایرولف‌ها طرح‌هایی از یک زین مناسب برای جسم فلج برن را به آن‌ها می دهد.{{رف|بتت|24}} کمی بعد برن در حین سواری در [[جنگل گرگ ها]] (Wolfswood)، به وسیله‌ی دسته‌ای از [[وحشی ها]] (Wildings) و فراریان نایت واچ غافلگیر می شود. اما راب، [[تیان گریجوی]] (Teon Greyjoy)، [[گری‌ویند]] (Grey Wind) و سامر او را نجات می دهند.{{رف|بتت|37}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد برن تنها نجات یافته این گروه، اُشا (Osha) را در هنگام دعا کردن در پیشگاه [[خدایان قدیم]] می بیند و رابطه‌ای دوستانه بین این دو شکل می گیرد. زمانی که لرد ادارد در [[بارانداز پادشاه]] (Kings Landing) بازداشت می شود و راب پرچمداران شمال را می خواند، برن شاهد برخوردی بین راب و [[جان گنده آمبر|جان گنده]] (Great Jon) است. با لشکر کشی راب به جنوب، برن در جایگاه لرد وینترفل قرار می گیرد.{{رف|بتت|53}} بعدتر برن در رویایی پدرش را در سرداب قلعه می بیند. او به همراه اُشا آنجا را می گردد، ولی چیز پیدا نمی کند . اما بلافاصله زاغی به استاد لوین می رسد و خبر اعدام ادارد را به دستور [[جافری باراتئون|شاه جافری]] (King Joffery) می دهد.{{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که [[راب استارک|راب]] شاه شمال شد، برن به عنوان وارث راب پرنس وینترفل می شود و در غیاب او بر وینترفل حکم می راند.{{رف|نش|16}} برن با [[میرا رید|میرا]] (Meera Reed) و [[جوجن رید|جوجن]] (Jojen Reed) فرزندان هاولند رید (Howland Reed)، مورد اعتماد ترین دوست پدرش رابطه ای دوستانه برقرار می کند.{{رف|نش|21}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bran_stark_and_raven_by_daaria.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|برن و کلاغ سه چشم اثر daaria]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برن در هنگام خواب به طور مستمر وارد ذهن [[سامر]] می شود (اگر چه خود برن آن را تنها خواب هایی ساده می پندارد) و قدرت وارگی اش افزایش می یابد. [[جوجن رید|جوجن]] توانایی [[اسکین چنجر|اسکین چنجری]](Skinchangeing) برن را در می یابد و او را برای استفاده ی صحیح و کامل از این توانایی راهنمایی می کند. بعد از آن که جوجن از خواب های برن مطلع می شود، ادعا می کند که اگر او به شمال دیوار برود، [[کلاغ سه چشم]] را پیدا خواهد کرد.{{رف|نش|28}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[تیان گریجوی]] به استارک ها خیانت می کند و وینترفل را می گیرد، برن و ریکان در سرداب ها مخفی می شوند.{{رف|نش|69}} تیان برای آن که فرار آن‌ها را مخفی کند، دو پسر آسیابان را می کشد و [[رمسی بولتون|ریک]] (Reek) پوست این دو پسر را می کند و افراد تیان جسد این دو را به جای برن و ریکان از دروازه‌ی وینترفل آویزان می کنند.{{رف|نش|56}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رمسی بولتون]] (Ramsay Bolton) به تیان خیانت کرده، وینترفل را به آتش می کشد و بچه ها و زنان زنده مانده را با خود به [[دردفورت]](Dreadfort) می برد. رمسی در هماهنگی با پدرش به استارک ها خیانت می کند و وفاداران استارک را در بیرون از وینترفل قتل عام می کند.{{رف|نش|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو برادر و همراهانشان از هم جدا می شوند. اُشا و ریکان به سمت [[وایت هاربر]] (White Harbor) می روند و برن، [[هودور]]، [[جوجن رید|جوجن]] و [[میرا رید|میرا]] در جستجوی [[کلاغ سه چشم]] رهسپار شمال می شوند.{{رف|نش|69}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیر ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رمسی بولتون]] کماکان وانمود می کند که برن و ریکان مرده اند اما مردانش در جستجوی این دو برادر هستند.{{رف|یش|24}} برن، [[میرا رید|میرا]]، [[هودور]]، [[جوجن رید|جوجن]] مخفیانه سفر می کنند تا از آن ها اجتناب کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Queenscrown.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|برن و همراهانش در حال ورود به کویینز کرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حین سفر به دیوار آن ها در کویینز کرون (Queenscrown) اقامت می کنند.  در حالی که در برج مخفی شده اند مردانی را در دهکده می بینند،{{رف|یش|40}} که در میان آن ها برادر ناتنی برن، جان اسنو قرار دارد. [[سامر]] به این مردان حمله می کند و این فرصت را در اختیار [[جان اسنو|جان]] قرار می دهد که از دست همراهان [[وحشی ها|وحشی اش]] جدا شود.{{رف|یش|41}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن ها نهایتا به دیوار می رسند و در [[نایت فورت]] (Nightfort) اقامت می کنند. در آن جا آن ها [[سمول تارلی]] (Samwell tarly) را از برادران نایت واچ مشاهده می کنند. او آن ها را از دری مخفی در زیر یک چاه به آن سوی دیوار هدایت می کند. آن ها آن جا [[دست سرد]] (Coldhands) یک موجود مرموز با هویت نا معلوم را می یابند.{{رف|یش|56}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|برن، [[میرا رید|میرا]]، [[جوجن رید|جوجن]]، [[هودور]] و  [[دست سرد]] سفرشان را در جستجوی کلاغ سه چشم در جنگل تسخیر شده (Haunted Forest) ادامه می دهند. راه طولانی و سرد است و آن‌ها همواره در مرز گرسنگی به سر می برند. برن برای سیر کردن خودش به درون پوست سامر می خزد و از گوشت انسان تغذیه می کند.{{رف|ربا|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Three_eyed_crow_Marc_Simonetti.jpg|چپ|بندانگشتی|300px|برن و کلاغ سه چشم اثر Marc_Simonetti]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها به غار کلاغ سه چشم می رسند، ولی در نزدیکی در ورودی غار [[وایت ها]] (Wights) آن‌ها را غافلگیر می کنند. برن به درون هودور وارگ می شود و با وایت‌ها می جنگد، اما بی هوش شده و در داخل غار به هوش می آید. غار در برابر [[آدر ها|وایت واکر ها]] (White Walkers) و وایت‌ها محافظت شده و در نتیجه دست سرد نمی تواند آن ها را در درون غار همراهی کند. در درون غار، اعضای گروه باقی مانده ی فرزندان جنگل (Children of the forest) و کلاغ سه چشم را ملاقات می کنند.{{رف|ربا|13}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغ سه چشم به برن توانایی‌های [[اسکین چنجر|اسکین چنجری]] و [[غیبگوی سبز|سبز بینی]] را می آموزد. به برن مقداری از تخم [[ویروود]] (Weirwood) داده می شود که موجب افزایش موهبت سبز بینی او می شود. او سپس به درختان ویروود اطراف وارگ می شود و پدرش ادارد را در زیر درخت قلب وینترفل می بیند. او تلاش می کند با پدرش صحبت کند اما تمام چیزی که به گوش می رسد، نجوایی در باد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاع سه چشم به او می گوید که می تواند به گذشته سفر کند ولی نمی تواند گذشته را عوض کند. برن بعداً دوباره وارد درخت قلب وینترفل می شود و نماهایی را از گذشته می بیند که برخی به قدمت شاهان باستانی زمستان هستند. برن همچنین در درون [[هودور]] وارگ می شود و قسمت هایی عمیق‌تری  از غار را کشف می کند.{{رف|ربا|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برن همچنین قبل از آن که تیان مجبور شود به [[عروس نیزه|عروسان نیزه]] (Speerwives) در نجات دادن [[جین پول|&amp;quot;آریا استارک&amp;quot;]] (Jeyne Poole) کمک کند، از طریق درخت قلب وینترفل با تیان ارتباط برقرار می کند.{{رف|ربا|46}} }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Bran Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:خاندان استارک]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:سبزبینی]][[رده:اسکین چنجر ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=15576</id>
		<title>آرتور دین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=15576"/>
		<updated>2017-07-20T20:43:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:‏Kingsguard.PNG|50px|راست]] آرتور دین [[پرونده:Dayne_coat_sigil.png‏|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Ser_Arthur_Dayne_by_henning.jpg‏|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = اثر Henning Ludvigsen, Fantasy Flight Games ©&lt;br /&gt;
| القاب =&lt;br /&gt;
| عنوان =[[شوالیه|سر]]{{سخ}}[[شمشیر صبح]]&lt;br /&gt;
| خاندان =[[خاندان دین]]{{سخ}}[[گارد پادشاه]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد =&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =[[برج شادی]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ ={{تاریخ|283}}&lt;br /&gt;
|کتابها =[[بازی تاج و تخت]](اشاره شد){{سخ}}[[نزاع شاهان]](اشاره شد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](اشاره شد){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شد){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شد)&lt;br /&gt;
| بازیگر = [[لوک رابرتز]]&lt;br /&gt;
| سریال =  [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آرتور دین''' (Arthur Dayne)، ملقب به '''شمشیر صبح''' (Sword of the Morning)، [[شوالیه]] (Knight) معروف و افسانه ایه [[خاندان دین]] (House Dayne) و یکی از اعضای [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) بود. او دوست نزدیک شاهزاده [[ریگار تارگرین]] {{رف|یش|8}}(Rhaegar Targaryen) و برادر [[آشارا دین]] (Ashara Dayne) بود. لرد [[ادریک دین]] (Edric Dayne) خواهرزاده ی او می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور شمشیر بزرگی به نام [[سحر]] (Dawn) با خود حمل می کرد چرا که حمل این شمشیر قسمتی از وظیفه او به عنوان [[شمشیر صبح]] (Sword of the Morning) بود، او شمشیرش را بر پشت کمرش می بست.{{رف|بتت|39}} از دست آورد های او می توان به از پای در آوردن [[انجمن برادری جنگل پادشاه]]ی (Kingswood Brotherhood) نام برد. او مورد علاقه ی عامه ی مردم در [[جنگل پادشاه]]ی (Kingswood) بود، چرا که او موفق شده بود عوامل نارضایتی مردم را که از پیش از پادشاهی [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) وجود داشت، از بین ببرد. در آخر او در مبارزه ای تن به تن با [[شوالیه خندان]] (Smiling Knight)، او را از پای در آورد و به تهدید این انجمن پایان داد. پس از آن پیروزی، او [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) را شوالیه کرد، کسی که بعداً به یکی از برادران سوگند خورده ی وی در [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) تبدیل شد.{{رف|ضبک|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور در [[تورنومنت استورمز اند]] (Tourney at Storm's End)، دوازده نیزه در برابر شاهزاده [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) شکست و در نهایت مغلوب شاهزاده شد.{{رف|یش|42}} در [[تورنومنت هارن هال]] (Tourney at Harrenhal)، او بار دیگر در برابر شاهزاده [[ریگار]] شکست خورد.{{رف|بتت|58}} مدتی پس از آن، او به همراه برادر قسم خورده اش سر [[اوسول ونت]] (Oswell Whent)، به شاهزاده [[ریگار تارگرین]] برای ربودن [[لیانا استارک]] (Lyanna Stark) کمک کرد. به دنبال آغاز شورش، لرد فرمانده، سر [[جرالد های تاور]] (Gerold Hightower)، به دستور پادشاه برای یافتن شاهزاده [[ریگار]] راهی می شود چرا که با آغاز جنگ او ناپدید شده بود. هنگامی که سر [[جرالد های تاور|جرالد]] ولیعهد را می یابد، به دستور شاهزاده در [[کوهستان سرخ]] (Red Mountains) در [[دورن]] (Dorne) کنار دو برادر دیگرش می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور در پای [[برج شادی]] (Tower of Joy) و در حین مبارزه با لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) و همراهانش کشته شد، اما شرایط و نحوه کشته شدن او نامشخص است. [[برن استارک]] (Bran Stark) در خاطره ای از پدرش به یاد می آورد که به او می گوید سر آرتور بهترین شوالیه ای بوده که وی در تمام زندگی اش دیده بود و اگر [[هاولند رید]] (Howland Reed) نبود به دست او کشته میشد.{{رف|نش|21}} بر اساس گفته های [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully)، سر آرتور مرگبار ترین فرد در میان هفت شوالیه گارد پادشاه [[ایریس تارگرین دوم|ایریس]] بود.{{رف|بتت|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر آرتور را تنها به خاطر مهارتش در مبارزه به یاد نمی آورند بلکه او را شجاع و شوالیه ای راستین می دانند. [[ادارد استارک]] (Eddard Stark)، [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister)، [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy) و [[ویسریس تارگرین]] (Viserys Targaryen) همگی از سر آرتور با احترام یاد می کنند چه به عنوان یک مرد و چه به عنوان یک قهرمان افسانه ای. پس از مرگ او، [[ادارد]] مستقیماً به سوی [[استار فال]] (Starfall)، مقر [[خاندان دین]] (House Dayne)، راند تا شمشیر او [[سحر]] (Dawn) را به خواهر او بانو [[آشارا دین]] (Ashara Dayne) تحویل بدهد.{{رف|بتت|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های آرتور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زانوهای ما به راحتی خم نمیشه|سر آرتور به [[ادارد استارک]]، تقدیر از [[گارد پادشاه]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''آرتور''': و حالا این شروع میشه.{{سخ}}'''ادارد''':نه، حالا این تمام میشه.|آرتور و [[ادارد استارک]] در پای [[برج شادی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''شوالیه خندان''':این همون [[سحر|شمشیر سفیدِ]] توِ که من میخوام.{{سخ}}'''آرتور''':پس تو این رو خواهی داشت، سر.{{رف|یش|67}}|آرتور به [[شوالیه خندان]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تمام شوالیه‌ها باید خونریزی داشته باشن، [[جیمی]]. خون نشانه ای از فداکاریه ماست.|آرتور به [[جیمی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول هایی در مورد آرتور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آن ها در مورد سر آرتور دین، [[شمشیر صبح]]، مرگبارترین عضو [[گارد پادشاه]]ی [[ایریس تارگرین دوم|ایریس تارگرین]]، با هم پچ پچ می‌کنند و اینکه چگونه [[ادارد استارک|لرد جوانشان]] در مبارزه ای تن به تن او را از پای در آورده بود.{{رف|بتت|6}}|[[کتلین تالی]] در حال فکر کردن به خدمتکارانِ [[وینترفل]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بهترین شوالیه ای که در طول زندگیم دیدم سر آرتور دین بود، کسی که با شمشیری به نام [[سحر]] می‌جنگید، شمشیری که از قلب یک ستاره‌ی سقوط کرده ساخته شده بود. اگر [[هاولند رید]] نبود او منو کشته بود.{{رف|نش|21}}|[[ادارد استارک]] به [[برن استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من از سر آرتور دین، [[شمشیر صبح]]، آموختم، کسی که می تونست با دست چپش همه ی پنج نفر شما رو بکشه{{رف|یش|67}}|جیمی به [[لوراس تایرل]]، [[اوسمند کتل بلک]]، [[بیلون سوان]]، [[مرین ترنت]] و [[بروس برانت]].}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{خاندان دین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و ارجاعات==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Arthur Dayne]]&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های دورن]][[رده:اعضای گارد پادشاه]][[رده:خاندان دین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15575</id>
		<title>بنجن استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15575"/>
		<updated>2017-07-20T20:41:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Stark.PNG|50px|راست]] بنجن استارک [[پرونده:Arms of the Night's Watch.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Benjen_Stark.jpg‏|250px]]| توضیح_عکس  = بنجن استارک - اثری از Amok ©| القاب  =توله گرگ{{سخ}}بن استارک| عنوان  =تکاور ارشد [[نگهبانان شب]]| خاندان     =[[خاندان استارک]]{{سخ}}[[نگهبانان شب]]| نژاد         =| فرهنگ       =[[مردم شمال]]| همسر         =| محل_تولد =[[وینترفل]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]، بنجن استارک&amp;lt;/ref&amp;gt;|تاریخ_تولد  ={{تاریخ|267}} یا پس از آن&amp;lt;ref&amp;gt;تخمین سن [[سال های پس از فتح اگان/تخمین سن#بنجن استارک|بنجن استارک]]&amp;lt;/ref&amp;gt;| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها    =بازی تاج و تخت(حضور دارد){{سخ}}نزاع شاهان(اشاره شده){{سخ}}یورش شمشیرها(اشاره شده){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(اشاره شده){{سخ}}رقص با اژدهایان(اشاره شده)| نشان   =| بازیگر     =ژوزف مالو| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Brittmartin Benjen Stark.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|بنجن استارک - اثری از Brittmartin ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بنجن استارک''' برادر کوچکتر لرد [[ادارد استارک]] و تکاور ارشد [[نگهبانان شب]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر بنجن استارک|تصاویر بنجن استارک]]&lt;br /&gt;
او شخصیت تندخویی دارد. چشمانش آبی و بسیار لاغر است.{{رف|بتت|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
بنجن همراه خویشاوندان خود در [[مسابقات هارن هال]] حاضر شد. در حین مسابقات خواهرش یکی از رعایای [[خاندان استارک]] به نام [[هاولند رید]] را که مورد حمله چندین ملازم قرار گرفته بود نجات داد. بنجن به هاولند رید پیشنهاد یک اسب و زره را داد تا بتواند در مسابقات با ملازمانی که به او حمله کرده بودند به رقابت بپردازد. در شب مهمانی بنجن خواهرش [[لیانا استارک]] را به خاطر گریه کردن در واکنش به ترانه‌ای که [[ریگار تارگرین|پرنس اژدها]] خوانده بود اذیت می‌کرد.{{رف|یش|24}} همچنین با یکی از برادران سیاه پوش مواجه شد که سعی در قانع کردن حاضرین جمع برای پیوستن به نگبانان شب داشت، این پیشنهاد به نحوی در قلب بنجن جا باز کرد. در طول [[شورش رابرت]] بنجن تنها استارک حاضر در [[وینترفل]] بود اما اندکی بعد از پایان شورش به محض اینکه برادرش ادارد به وینترفل بازگشت بنجن با انتخاب خودش و به دلیلی نامعلوم به جمع نگهبانان شب پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
بنجن یک نامه برای ادارد در وینترفل می‌نویسد که وضعیت قدرت نگهبانان شب و خطرات احتمالی [[منس ریدر]] را توضیح دهد.{{رف|بتت|2}} وقتی [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] به وینترفل می‌آید استارک‌ها به افتخار حضورش ضیافتی به پا می‌کنند که بنجن نیز در این ضیافت حضور می‌یابد. در شب ضیافت جان از او می‌خواهد که اجازه دهد به نگهبانان شب بپیوندد اما بنجن پیشنهاد می‌دهد که جان چند سالی صبر کند تا مطمئن شود اما جان همچنان اصرار میکند.وقتی به [[دیوار]] برمی‌گردد بنجن به عنوان تکاور ارشد مشغله های زیادی دارد و وقت چندانی برای جان صرف نمی‌کند. او به جان یادآوری میکند که وقتی یک‌ نفر به برادران نگهبان شب می‌پیوندد تمام خانواده و سرسپردگی‌ها را پشت سر می‌گذارد.{{رف|بتت|19}}در ادامه فرمانده [[جور مورمونت]] گروهی از تکاوران را به رهبری بنجن برای پیدا کردن [[ویمار رویس]] که مدتی قبل گم شده بود{{رف|بتت|0}} می‌فرستد. اما بنجن هم ناپدید می‌شود. برادران شب حدس و گمان های زیادی درباره‌ی گم شدن او می‌زنند. این یکی از انگیزه‌های [[گشت بزرگ جور مورمونت]] آنسوی دیوار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌های بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|نگهبانان شب برادران قسم خورده هستند، ما هیچ خانواده ای نداریم، هیچکدوم از ما پسری نخواهد داشت. همسر ما وظیفمونه و معشوقمون شرافت.{{رف|بتت|5}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌ها درباره بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عموی من نمرده، میشنوی چی میگم؟ عموی من نمرده.{{رف|بتت|24}}|[[راب استارک]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ مرد زنده‌ای روی دیوار نیست که [[جنگل اشباح]] رو از بنجن استارک بهتر بشناسه.{{رف|بتت|24}}|یکی از برادران نگهبانان شب}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون سیاه تو رگ‌های اون جریان داره، همین باعث می‌شه برادر منم باشه...همونقدر که برادر توئه.{{رف|بتت|24}}|[[یورن]] خطاب به [[ند]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Benjen_Stark بنجن استارک] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Benjen Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان استارک]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:اعضای نگهبانان شب]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:گشتی های نگهبانان شب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15574</id>
		<title>آریا استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15574"/>
		<updated>2017-07-20T20:40:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:House Stark.PNG|50px|راست]] آریا استارک [[پرونده:House Stark.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:John_Picacio_Arya.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = آریا اثر John_Picacio&lt;br /&gt;
| القاب    = آریای صورت اسبی{{سخ}}آریای زیر پا{{سخ}}اری{{سخ}}صورت لامپی\کله لامپی{{سخ}}سمور{{سخ}}نایمریا\نن{{سخ}}{{اسپویلر|سالتی{{سخ}}گربه کانال ها{{سخ}}بت}}&lt;br /&gt;
| عنوان    = پرنسس وینترفل&lt;br /&gt;
| خاندان   = [[خاندان استارک]]{{سخ}}{{اسپویلر|[[مردان بی چهره]]}}&lt;br /&gt;
| فرهنگ    = [[مردم شمال]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد = 289Al در [[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| کتابها  = [[بازی تاج و تخت]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیرها]]{{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[بادهای زمستان]](شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان      =&lt;br /&gt;
| بازیگر   =[[میسی ویلیامز]]&lt;br /&gt;
| سریال    = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آریا استارک''' فرزند سوم و دختر دوم لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) و بانو [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) است. آریا در ابتدای کتاب [[بازی تاج و تخت]] (A Game of Thrones) نه ساله است. آریا 3 برادر به نام های [[راب استارک|راب]] (Rob)، [[برن استارک|برن]] (Bran)، [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon) و یک برادر ناتنی به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) و یک خواهر بزرگتر [[سانسا استارک|سانسا]] (Sansa) دارد. آریا گاهی خواب می بیند [[دایرولف]] (Direwolf) شده است{{رف|یش|3}}. دایرولف خود او [[نایمریا (دایرولف)|نایمریا]]ست  (Nymearia) که نامش از [[ملکه نایمریا|ملکه ی جنگجوی روینار]] به همین نام گرفته شده است. آریا تنها کاراکتری است که حداقل یک فصل [[POV]] در تمامی 5 کتاب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر و شخصیت ==&lt;br /&gt;
آریا دختری است شجاع که بر خلاف خواهر بزرگترش [[سانسا]] به مبارزه و اکتشاف علاقه مند است. آریا دوست دارد که شمشیر بازی بیاموزد و در تورنومنت ها شرکت کند؛ درست برخلاف [[سانسا]] که علاقه مند به فعالیت های مرسوم زنان نجیب زاده است. آریا رابطه بسیار نزدیک با برادر ناتنی اش [[جان اسنو]] دارد. [[جان اسنو|جان]] [[نیدل]](Needle) اولین شمشیر آریا را به او هدیه داد. آریا در طی سفر هایش زیرکی و هوشیاری فوق العاده و توانایی بسیاری در تطبیق با شرایط سخت را از خود نشان می دهد. گفته می شود آریا خلق و خوی عمه اش [[لیانا استارک|لیانا]] (Lyanna) را به ارث برده است.{{رف|بتت|22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر آریا بیشتر استارک است تا تالی. او صورتی دراز، چشمانی خاکستری و موهای قهوه ای دارد. او لاغر و عضلانی است. در شروع داستان آریا چهره ای چنان ساده دارد که از این رو به او لقب &amp;quot;آریا صورت اسبی&amp;quot; (Arya Horseface)داده اند و در خیلی از مواقع با پسر ها اشتباه گرفته می شود. هر چند مواردی هست که در کتاب های بعدتر او زیبا نامیده می شود و با [[لیانا استارک|لیانا]] مقایسه می گردد {{رف|بتت|22}}و نگاه های مردان را به خود جذب کند.{{اسپویلر|در براووس [[مرد مهربان]] به آریا می گوید که چهره ای زیبا دارد.{{رف|ربا|64}}}} &lt;br /&gt;
برای تصاویر بیشتر '''[[:رده:تصاویر آریا استارک|اینجا]]''' را ببینید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا چپ دست ، سریع و چابک است. او به صورت مقدماتی شمشیر بازی را در مدل [[رقص آب]] [[براووس|براووسی]] (Braavos) فراگرفت و بعدها آموخت که چگونه با چاقو کار کند. آریا یک [[وارگ]] (warg) است. او می تواند در رویاهایش وارد جسم دایرولفش نایمریا شود.{{اسپویلر|او در براووس وارد جسم گربه ها نیز می شود.}}آریا آموزش نجیب زادگی را در [[وینترفل]] (Winterfell) می بیند و گفته می شود که در ریاضیات خوب و در سوارکاری عالی است.{{اسپویلر|آریا همچنین حداقل مقدار کمی زبان [[والرین کهن]] (High Valyrian) را می داند.{{رف|ربا|64}} او همچنین براووسی را با لهجه ی غلیظ صحبت می کند.}}آریا ذهنی سریع و هوشیار و دیدگاهی کارکرد گرا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آریا جوان ترین دختر و سومین فرزند [[کتلین تالی|لیدی کتلین]] و [[ادارد استارک|لرد ادارد]] استارک رئیس [[خاندان استارک]] و [[محافظ]] [[شمال]] است. او درست بعد از بازگشت ادارد از [[شورش گریجوی]] (Greyjoy Rebellion) به دنیا آمد و در [[وینترفل]] بزرگ شد. او خواهری بزرگتر به نام [[سانسا استارک|سانسا]] و برادری بزرگتر به نام [[راب استارک |راب]] دارد. او دو برادر کوچکتر به نام های [[برن استارک |برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] دارد. او همچنین برادر ناتنی حرامزاده ای به نام [[جان اسنو]] دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا در طول نه سال زندگی اش در وینترفل به سرعت روحیه ی مستقل و مبارز طلبانه ی خود را نشان داد. برخلاف خواهرش، آریا این ایده را که او باید تبدیل به یک بانو شود و به خاطر قدرت و نفوذ ازدواج کند رد کرد. او هیچ علاقه ای به هنرهای زنانه از جمله رقصیدن، آواز خواندن و بافندگی از خود نشان نداد و به جایش از جنگیدن و کشف کردن لذت می برد و با این کارها موجب رنجش [[سپتا موردان]] (Septa Mordane) و والدینش شد. او در بین خدمه وینترفل به نام «آریای زیر پا» (Arya Underfoot) شناخته می شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتفاقات اخیر ==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏arya_joffrey.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|در گیری آریا و جافری، Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا به همراه پدرش [[ادارد استارک|ادارد]] به [[بارانداز پادشاه]] (Kings Landing)سفر می کند. قبل از سفر برادر ناتنی اش [[جان اسنو|جان]] به او شمشیری هدیه می دهد که [[نیدل]] نامیده می شود. جان به آریا می گوید که برای مهارت یافتن نیاز به تمرین دارد ولی  اولین درس این است که &amp;quot;با نوک تیزش بهشون حمله کن.&amp;quot; در راه به سمت جنوب آریا با پسر قصاب به نام [[مایکاه]](Mycah) دوست می شود. این دو اغلب با هم تمرین شمشیر بازی می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Joffs_justice_Arya_POV_by_cabepfir.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا استارک، هنگام تماشای مراسم اعدام پدرش اثر Cabepfir]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جافری براتیون|پرنس جافری]] (Prince Joffery) و [[سانسا استارک|سانسا]] در حال قدم زدن با یکدیگر آریا و مایکاه را در حین مبارزه در بیشه می یابند. آریا از مایکاه در برابر شکنجه های جافری دفاع می کند و دایرولف او [[نایمریا]] به کمک آریا می آید و جافری را زخمی می کند. آریا و [[جوری کسل]] (Jory Cassel) برای نجات نایمریا او را فراری می دهند.{{رف|بتت|15}} آریا پیش شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] (Robert) برده می شود. رابرت به ادارد توصیه می کند که تنبیه آریا را خود بر عهده بگیرد. ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] (Cersei) راضی نمی شود و دستور می دهد که در ازای نایمریا دایرولف سانسا [[لیدی]] (Lady) کشته شود. مایکاه ، پسر روستایی فرار می کند ولی به دست سگ جافری ، [[تازی]] (The Hound) دستگیر و کشته می شود{{رف|بتت|16}} که باعث می شود آریا کینه ی [[سندور کلگان]] را به دل بگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه پدرش نیدل را می یابد اما آریا از گفتن نام جان امتناع می کند. [[ادارد استارک |ادارد]] در می یابد که اگر آریا این قدر مشتاق شمشیربازی است باید آموزش ببیند. آریا زیر نظر [[سیریو فورل]] (Syrio Forel) شمشیرزن [[براووس|براووسی]] معروفی آموزش می بیند.{{رف|بتت|22}} زیر آموزش های سخت ولی خلاقانه سیریو آریا یاد می گیرد که به روش براووسی ها بجنگد. او اغلب زمان خود را به تمرینات شمشیر بازی و تعادلی که سیریو به او می آموزد سپری می کند. در هنگام یکی از این تمرینات آریا راهی مخفی را در قلعه می یابد. او دو مرد ناشناس را می بیند که احتمالا [[واریس]]  (Varys)و [[ایلیریو موپاتیس|ایلیریو]] (Illyrio)هستند و در مورد پدر آریا ، ملکه و جاسوس های واریس صحبت می کنند.{{رف|بتت|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Arya_stark_by_teiiku.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا استارک، زیرزمین بارنداز پادشاه اثر TeiIku]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام قلع و قمع [[خاندان استارک|استارک]] ها در [[رد کیپ]] (Red Keep) سیریو در می یابد که نگهبانان لنیستری آن طور که ادعا می کنند توسط پدر آریا فرستاده نشده اند. او جلوی مهاجمین آریا را با شمشیری چوبی می گیرد بنابراین آریا فرصت فرار پیدا می کند.{{رف|بتت|50}} آریا به وسیله راه مخفی ای که قبلا یافته بود از قصر خارج می شود اما نمی تواند از شهر خارج شود برای آن که دروازه ها به شدت تحت مراقبتند. او به خیابان های [[چاله ی کک]] (Flea Bottom) و آن جا با گرفتن کبوتر و موش و معاوضه ی آن ها با غذا امرار معاش می کند. تا روزی که او محاکمه ی عمومی پدرش را مشاهده می کند. او در میان جمعیت به دست [[یارن]] (Yoren) از برادران [[نگهبان شب]] (Night Watch) پیدا می شود. [[یارن]]  او را از محل محاکمه بیرون برده و سپس از شهر خارج می کند.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا به همراه [[یارن]] و دسته ی نوآموزان [[نگهبانان شب]] او از [[بارانداز پادشاه]] خارج می شود. یارن برنامه دارد که در راه سفرش به دیوار آریا را به [[وینترفل]] بازگرداند. او موهای آریا را کوتاه می کند و آریا را وا می دارد تا خود را با هویت اری (Arry)، پسری نو آموز برای نگهبانان شب معرفی کند.{{رف|نش|1}} سفر آن ها تا نزدیکی دهکده ای ویران در نزدیکی دریاچه ی [[چشم خدایان]] (God's Eye) ادامه می یابد. در آن جا گروهی از سواران به فرماندهی سر [[آموری لورچ]] (Amory Lorch)به آن ها حمله ور می شوند. آریا به همراه [[جندری]] (Gendry)، [[هات پای]] (Hot Pie)، [[لامی گرین هندز]] (Lommy Greenhands) و [[سمور]] (Weasel)از معدود افرادی است که توانستند زنده بمانند و فرار کنند. قبل از فرار آریا سه زندانی نگهبانان شب به نام های [[جیکن هگار]](Jaqen H'ghar)، [[روگ]] (Rorge)و [[بایتر]] (Biter) را آزاد می کند.{{رف|نش|14}} هات پای به آریا صورت لامپی و لامی به او کله لامپی می گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا و همراهانش در دهکده بعدی به دست [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) و مردانش اسیر می شود. آن ها در آنجا هشت روز نگهداری می شوند و [[قلقلک چی]] (Tickler) روستاییان را «مواخذه» می کند.{{رف|نش|19}} سپس آن ها به [[هارن هال]] (Harrenhall)منتقل می شوند. در این سفر آریا لیستی از افراد منفوری را که قصد کشتنشان  دارد می سازد. در هارن هال آریا دستیار [[ویس]] (Weese) می شود و در [[برج ناله]] (Wailing Tower) به خدمت گماشته می شود.{{رف|نش|26}} چند روز بعد او جیکن و دو زندانی دیگری را که نجات داده بود در خدمت آموری لورچ می بیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Valar_Morghulis_by_Tim_Tsang_II.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در حال کشتن نگهبانی در هارن هال اثر Tim_Tsang_II]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیکن در شب به پیش او می آید و در ازای سه جانی که حفظ کرده سه مرگ به او پیشنهاد می دهد. چند روز بعد وقتی آریا می شنود که [[چیسویک]] (Chiswyck) چگونه در مورد یک تجاوز دسته جمعی به خود می بالد، نام او را به جیکن می دهد. [[چیسویک]] سه روز بعد می میرد. آریا سپس نام ویس را به خاطر آن که او را کتک زده بود به جیکن می دهد. مرگ ویس غیر قابل باور است برای آن که ظاهرا مرتبط با سگی است که از تولگی بزرگ کرده بود. در حالی که آریا به مرگ سومش فکر می کند متوجه می شود که باید یک نام مهم تر را مانند [[آموری لورچ]] یا [[تایوین لنیستر|تایوین]] (Tywin ) انتخاب می کرده است. آریا پشیمان شده و بسیار در مورد مرگ سوم فکر می کند. نهایتا او نام خود جیکن را به او می دهد. جیکن برای آن که آریا نامش را پس بگیرد به او کمک می کند تا شمالی هایی را که در زندان اسیرند آزاد کند و بلوایی به پا می شود. جیکن در میان حیرت آریا چهره اش را عوض می کند و به او می گوید زمان آن رسیده که این فرد بمیرد. سپس به آریا سکه ای آهنین می دهد و می رود. صبح روز بعد لرد [[روس بولتون]] (Roose Bolton) به همراه سپاهیانش می رسند. آریا که حال خود را نایمریا (Nymeria)و مخففا نن (Nan) می نامد در ازای نقشش در آزادی زندانیان یکی از خدمتکاران مخصوص لرد بولتون می شود. او در آن جا اتفاقی [[المار فری]] (Elmar Frey)، ملازمی را که راب و [[والدر فری]] (Walder Frey) برای ازدواج با آریا در نظر گرفته اند ملاقات می کند ولی این دو برای هم ناشناخته باقی می مانند.{{رف|نش|47}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Amokaarya.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در می یابد که به خوبی به لرد بولتون خدمت کرده و از این رو آرزو دارد که لرد بولتون او را با خود به شمال ببرد تا او بتواند به وینترفل نزد مادرش بازگردد. بنابراین او بدون اجازه در حضور لرد صحبت می کند و از او می پرسد که چه اتفاقی برایش خواهد افتاد. لرد با او نامهربانانه برخورد می کند و از این رو آریا رازش را پیش خودش حفظ می کند. آریا سپس به همراه [[جندری]] و [[هات پای]] فرار می کند و در این حین یک نگهبان دروازه را می کشد.{{رف|نش|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حرکت به شمال آریا به درون پوست نایمریا می رود و می بیند که نایمریا اعضای [[اصحاب شجاع]](Brave Companions)را که به دنبال آریا و همسفرانش روانه اند می کشد .{{رف|یش|3}} کمی بعد آن ها به دست اعضای [[انجمن برادری بدون پرچم|برادری بدون پرچم]] (Brotherhood Without Banners) پیدا می شوند و مهمانخانه ی مرد زانو زده برده می شود. در آن جا او [[هاروین]] (Harwin) یکی از افراد سابق پدرش را می بیند. هاروین نیز آریا را شناسایی می کند و در برابر او زانو می زند.{{رف|یش|13}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا چند روزی را با این گروه تا مخفیگاهشان سفر می کند. در آن جا تصادفا با [[سندور کلگان]] که به تازگی اسیر شده و در مقام متهم قرار دارد دیدار می کند. آریا تازی را به کشتن [[مایکاه]] متهم می کند. تازی محکوم به محاکمه با مبارزه می شود. او البته زنده می ماند و آزاد می شود.{{رف|یش|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا ناامید از گروه برادری و تنها بعد از جدایی هات پای و جندری تلاش می کند فرار کند ولی به دست سندور کلگان که گروه برادری را تعقیب می کند اسیر می شود.{{رف|یش|43}} سندور او را به [[تویینز]] (Twins) می برد. تازی قصد دارد با برگرداندن آریا به برادرش راب جایگاهی را در کنار راب تصاحب کند.{{رف|یش|47}} آن ها زمانی به تویینز می رسند که سلاخی [[عروسی سرخ]] (Red Wedding) شروع شده است. تازی با ضربه ای با پهنای تبر آریا را زمین می زند و مانع ورود آریا به قلعه و مرگ حتمی می شود.{{رف|یش|52}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندور تصمیم می گیرد تنها جایی که برای بردن آریا باقی مانده [[دره]] (Vale) ی [[ارن]]  (Aryn)هاست که [[لایسا تالی|لایسا]] (Lysa) خاله ی آریا بر آن حکم می راند. در راهشان به شرق آریا اسبی با زین و برگ می یابد. آریا اسب را بر می دارد و نام [[بزدل]] (Craven) را بر اسب می نهد. آن ها مدتی بعد پی می برند که نمی توانند به [[ایری]] (Eyrie) برسند و بنابراین مجبور می شوند که به سمت [[ریورران]] (Riverrun) برگردند تا سندور خونبهایش را از عموی مادر او سر [[بریندن تالی]] (Brynden Tully) بگیرد.{{رف|یش|65}} در راهشان آن ها در مهمانخانه ای توقف می کنند و [[پولیور]] (Polliver) و قلقلک چی دو نفری را که در لیست مرگ آریا قرار داشتند به همراه یک ملازم جوان ملاقات می کنند. تازی مست می کند و دعوایی رخ می دهد. آریا با چاقو به شکم ملازم جوان می زند در حالی که تازی پولیور را می کشد. با این وجود تازی به شدت مجروح شده و قلقلک چی قصد کشتن او را می کند. آریا به پشت قلقلک چی می خزد و او را با چاقو می زند. آریا همچنان به قلقلک چی چاقو می زند در حالی که وحشیانه سوالاتی را که قلقلک چی از قربانیانش در [[هارن هال]] می پرسید بر سر او فریاد می زد. زمانی که سندور از آریا می خواهد کار ملازم در حال مرگ را تمام کند آریا [[نیدل]] را از جنازه ی پولیور بر می دارد و در قلب ملازم فرو می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا و تازی به سمت [[سالت پنز]] (Saltpans) حرکت می کنند اما سندور بر اثر زخمش بسیار ضعیف شده و از اسب می افتد. آریا نیدل را از غلاف می کشد و قصد کشتن او را می کند اما نهایتا تصمیم می گیرد به جای هدیه کردن مرگی سریع او را به حال خود بگذارد تا بمیرد. آریا سپس به [[سالت پنز]] می رود و در آن جا [[بزدل]] را می فروشد و به وسیله سکه [[جیکن هگار]] و با به زبان آوردن عبارت ''[[والار مورگولیس]]'' (Valar Morghulis) سوار کشتی ''[[دختر تایتان]]'' (Titan's Daughter) به مقصد [[براووس]] (Braavos) می شود.{{رف|یش|74}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Arya_training_by_reneaigner.jpeg|بندانگشتی|چپ|300px|کت کانال ها اثر reneaigner]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی زمان سفر به براووس بر روی کشتی ''دختر تایتان'' آریا از نام ''سالتی'' (Salty) استفاده می کند. بسیاری از خدمه ی کشتی و حتی کاپیتان [[ترنسیو تریس]](Ternesyo Terys) از آریا می خواهند که نامشان را به خاطر سپرد. بسیاری از آن ها از آریا می ترسند. موقع رسیدن به براووس کپیتان از پسر بزرگش [[یورکو تریس|یورکو]] (Yorko)می خواهد که تا با قایق آریا را به ساحل ببرد زیرا پیاده کردن او مقدم بر از سر گرفتن روال کارش است.{{رف|ضبک|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[براووس]] آریا راهش را به [[خانه سیاه و سفید]] می یابد، جایی که [[مهربان|یک مرد پیر مهربان]] آریا را وارد جرگه ی مردان بی چهره می کند.{{رف|ضبک|6}} آریا وادار می شود تا از نام و هویتش  و همچنین تمام دارایی های سابقش دست بکشد. آریا نیز به جز [[نیدل]] که آن را در جای امنی پنهان می کند همه ی وسایلش را دور می ریزد.{{رف|ضبک|22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمرینات آریا نیازمند آن است که تحت هویت ''گربه ی کانال ها'' (Cat of Canals)، یک بچه خیابانی در شهر بگردد، رازهای افراد را بیاموزد و آن ها را به مرد مهربان گزارش دهد. آریا همچنین تحت نظر [[ویف]] (Waif) زبان براووسی و هنر دروغ گفتن را می آموزد. آریا با [[سمول تارلی]] (Samwell Tarly) دوست جان ملاقات می کند. با این وجود این دو خود را به هم معرفی نمی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا سپس یک فراری نگهبانان شب به نام [[دیرون]] (Dareon)را می کشد و بعد از کشتنش آریا به مرد مهربان می گوید که فراری نگهبانان شب به نام دیرون به دست آریا استارک کشته شد. مرد مهربان نیز لیوان شیری به آریا تعارف می کند. زمانی که صبح روز بعد آریا بیدار می شود، نابینا شد است.{{رف|ضبک|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Thaldir_the_Blind_Girl.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دختر نابینا اثر Thaldir]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا نابینا و در خدمت خانه ی سیاه  سفید و باقی مانده است. نابینایی اش با شیری که هر شب می نوشد ادامه می یابد. آریا همچنان خواب هایی از چشمان [[دایرولف]]ش [[نایمریا]] می بیند ولی درباره آن به کسی چیزی نمی گوید. او همچنان درگیر کنار گذاشتن هویت آریا استارک است. در حین نابینایی آریا هویت ''بث'' (beth) یک دختر گدا را به خود می گیرد و در خیابان ها گدایی می کند و اخبار و اطلاعات را از زبان مردم می شنود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Marc_Simonetti_HouseofB&amp;amp;W.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در خانه ی سیاه و سفید اثر Marc_Simonetti]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا بینایی خود را زمانی می یابد که هویت مرد مهربان را به عنوان کسی که در سرداب آریا را کتک می زند تعیین می کند. مرد مهربان گمان می کند آریا توانسته از حواس دیگرش به خوبی استفاده کند ولی در حقیقت آریا از چشمان گربه ای پنهان در زیر داربست خانه او را دیده بود.{{رف|ربا|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از به دست آوردن دیدش آریا اولین وظیفه اش را دریافت می کند. آریا موظف می شود به مرد پیری که نوعی ضمانت نامه را به کشتی ها می فروشد &amp;quot;هدیه&amp;quot; را اعطا کند . مرد مهربان او را به اتاق هایی مخفی در طبقات زیرین خانه سیاه و سفید می برد؛ جایی که چهره ی هزاران نفر بر دیوار آویزان است. به آریا چهره زشت و در هم شکسته ی دختری که هر روز از پدرش کتک می خورد و در نهایت در طلب هدیه به خانه ی سیاه و سفید آمد داده شد. آریا به دقت هدفش را چندین روز زیر نظر گرفت. او متوجه شد که مرد پیر در همه جا با خود نگهبانانی دارد و همچنین همواره سکه هایی را که از کشتی ها می گیرد با دندان هایش امتحان می کند. آریا تلاش دارد راهی را بیابد که این مرد را سزاوا مرگ نشان دهد اما مرد مهربان به او می گوید که وظیفه ی قضاوت در مرد مرد پیر بر عهده ی او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت آریا کیسه ی پول ناخدایی را که با مرد پیر ملاقات دارد شکافته و به سرعت سکه ای از ناخدا را با سکه ای مسموم از خود عوض کرده و سپس فرار می کند. چندی بعد مرد پیر به طرز اسرار آمیزی می میرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد مهربان به آریا شنل کارآموزان را می دهد و وظایف اولیه کار آموزی او تحت نظر [[آیزمبارو]] (Izembaro)شروع می شود.{{رف|ربا|64}} }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چابک مثل آهو، ساکت مثل سایه، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. سریع مثل مار، آروم مثل آب ساکن، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. قوی مثل خرس، درنده مثل گرگ، ترس عمیق تر از شمشیر می بره. کسی که از شکست بترسه باخته. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[گرگورکلگان|سر گرگور]]، [[دانسن]](Dunsen)، [[راف عزیز دردونه]](Raff the sweetling)، [[ایلین پین|سر ایلین]](Ser Ilyn)، [[مرین ترانت|سر مرین]](Ser Meryn)، [[سرسی لنیستر|ملکه سرسی]]، والار مورگولیس{{رف|ضبک|22}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بله، این تو هستی که باید فرار کنی. تو و [[تایوین لنیستر|لرد تایوین]] و [[گرگور کلگان|سر گرگور]] و [[سر آدام|سر آدام]] و [[سر آموری|سر آموری]] و [[سر لیونل|سر لیونل]] احمق حالا هر کی می خواد باشه. همه ی شما بهتره فرار کنید وگرنه برادرم شما رو می کشه. اون یه استارکه و بیشتر یه گرگه تا یه انسان و من هم مثل اونم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او با خودش فکر کرد من شبح [[هارن هال]]م. و آن شب یک اسم کمتر برای تنفر وجود داشت.|بعد از کشته شدن چیسویک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آریا به یاد آورد که مدت ها قبل پدرش به او گفته بود: موقعی که باد سرد شروع به وزیدن بکنه گرگ تنها می میره ولی گله گرگ ها نجات پیدا می کنه. او کاملا برعکس گفته بود. آریا گرگ تنها هنوز زنده بود ولی گرگ های گله همگی دستگیر و سلاخی شدند و پوستشان کنده شد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول هایی در مورد اریا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|و آریا ، خوب هر وقت ملاقات کننده های [[ند]] بی اطلاع وارد حیاط می شدند ممکن بود که آریا را با پادوی یک مهتر اشتباه بگیرند. باید اقرار کرد که تربیت آریا یک آزمون بود. نصف پسربچه و نصفش بچه گرگ بود. چیزی را برایش ممنوع می کردی و آرزوی قلبیش می شد. صورت کشیده ی [[ند]] را داشت و همین طور و موهای قهوه ای که همیشه به نظر می رسید پرنده داخلش لانه کرده. من از این که از آریا یک بانو بسازم واقعا ناامید شدم. او برای خودش زخم جمع می کرد در حالی که بقیه ی دختر ها برای خودشون عروسک جمع می کنند و همیشه چیزی را که به ذهنش می رسید سریع به زبون می آورد.| [[کتلین تالی|لیدی کتلین]] دخترش را به یاد می اورد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آه، آریا تو خویی وحشی داری. پدرم بهش خون گرگ می گفت. [[لیانا استارک| لیانا]] ذره ای از اون رو داشت و برادرم [[برندون استارک|برندون]] بیش از ذره ای. همین هر دویشان را به گوری پیش ازموعد فرستاد.| [[ادارد]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آریا و مرگ ==&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در طی سفرش به شمال آریا بارها در شرایطی سخت قرار می گیرد. خوی وحشی آریا باعث می شود او به مبارزه برخیزد و او را به قتل چندین نفر وا می دارد. آریا همچنین لیستی ازافرادی را که قصد کشتنشان را دارد می سازد. زمانی که آریا به [[براووس]] سفر می کند به نظر می رسد کینه ی آریا پایان یافته و او از فکر کشتن این افراد خارج شده اما او همچنان هرشب بر به زبان آوردن نام این افراد ادامه می دهد و لیستش را با عبارت والار مورگولیس به پایان می برد. لیست آریا به مرور زمان تغییر کرده است. برخی افراد به آن اضافه شده اند. برخی نیز با مردن از این لیست خارج شده اند. [[سندور کلگان]] نیز قبل از مردنش از لیست آریا خارج شد. لیست آریا شامل افراد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:‏Arya_tickler_by_tribemun.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|آریا در حال چاقو زدن به قلقلک چی اثر tribemun]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شاه [[جافری براتیون|جافری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[آموری لورچ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قلقلک چی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[پولیور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[گرگور کلگان|گرگور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[چیسویک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زنده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[ایلین پین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر [[مرین ترانت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دانسن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[راف عزیز دردونه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خارج شده''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تازی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا تمایل داشت نام [[خاندان فری|فری]] ها را نیز به لیستش اضافه کند ولی نام کسانی را که مسئول مرگ برادرش بودند نمی دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریا مستقیما در مرگ افراد زیر نقش داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک کارگر اسطبل در بارانداز پادشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چندین سرباز [[آموری لورچ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[چیسویک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نگهبان [[خاندان بولتون|بولتون]] در هارن هال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک ملازم [[خاندان سارسفیلد|سارسفیلد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قلقلک چی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مرد پیری در [[براووس]]{{رف|ربا|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ابتکار او در [[هارن هال]] در مشارکت با [[جیکن هگار]]، [[روگ]] و [[بایتر]] منجر به کشته شدن هشت زندانبان شد. این اقدام به نام سوپ سمور نامیده شد.{{رف|نش|47}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Arya Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]] [[رده:زنان اشرافی]] [[رده:خاندان استارک]] [[رده:شخصیت های شمال]] [[رده:اسکین چنجر ها]] [[رده:نو آموزان نایت واچ]] [[رده:زنان جنگجو]][[رده:مردان بی چهره]][[رده:هنرپیشگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15573</id>
		<title>سانسا استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15573"/>
		<updated>2017-07-20T20:38:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Stark.PNG|راست|50px]] سانسا استارک [[پرونده:House_Lannister_arms.png|چپ|50px]]&lt;br /&gt;
| تصویر    = [[پرونده:MKomarck_SansaEyrie.jpg‏|300px]]| &lt;br /&gt;
توضیح_عکس  = سانسا اثر MKomarck&lt;br /&gt;
| القاب    = پرنده ی کوچک{{سخ}}آلاینه استون{{سخ}}لیدی لنیستر&lt;br /&gt;
| عنوان  =پرنسس وینترفل&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[خاندان استارک]]{{سخ}}[[خاندان بیلیش از هارن هال]](به عنوان آلاینه استون)&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمال]]ی&lt;br /&gt;
| همسر       = تیریون لنیستر&lt;br /&gt;
| محل_تولد = [[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =286AL &lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها     =[[بازی تاج وتخت]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیر ها]] (شخصیت اصلی){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =[[سوفی ترنر]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''سانسا استارک''' (Sansa Stark) دختر بزرگ [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) و [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) است. سانسا سه برادر به نام های [[راب استارک|راب]] (Rob)، [[برن استارک|برن]] (Bran) و [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon)، خواهری به نام [[آریا]] (Arya) و برادری ناتنی به نام [[جان اسنو]] (Jon Snow) دارد. سانسا از [[شخصیت های اصلی]] (POV Characters) کتاب است و نقشش را در سریال سوفی ترنر (Sophie Turner) بازی می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاراکتر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا به زیباییش شهره است. او با داشتن گونه هایی درشت، چشمان آبی زنده و گیسوان انبوه حنایی، خصلت های خاندان مادرش، [[خاندان تالی|تالی ها]] (Tully) را به ارث برده است. سانسا در ابتدای مجموعه یازده ساله است. با بزرگتر شدنش، سانسا اندامی بلند، برازنده و زنانه می یابد.{{رف|بتت|7}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا چون یک بانو بزرگ شده است، و نگرش مرسوم زنانه به محیط اطرافش دارد. او به موسیقی، شعر، آواز خوانی، رقص، قلاب دوزی و سایر فعالیت های مروم زنانه علاقه دارد. مانند بسیاری از دختران همسنش، سانسا دیوانه ی آواز ها و داستان های عاشقانه و پر ماجراست، خصوصا داستان هایی در مورد شاهزاده های خوش قیافه، [[شوالیه|شوالیه های]] (Knights) شریف، جوانمردی و عشق.{{رف|بتت|7}} در ابتدا او شیفته ی داستان ها و آواز هایی بود که دنیای خارج از [[وینترفل]] (Winterfell) را برایش به تصویر می کشید، دنیایی که او آرزوی تجربه کردنش را داشت، اما به مرور او به حقیقت نداشتن آن افکار عاشقانه ی معصومانه پی می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زابطه ی سانسا با خواهرش [[آریا]] پر تنش است. این دو در اکثر زمینه در تضاد با هم دیگر هستند. سانسا را مدت کمی [[دایرولف]]ی (Direwolf) به نام [[لیدی]] (Lady) همراهی می کرد. سانسا علاقه بسیاری به کیک لیمویی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا بزرگ ترین دختر لیدی [[کتلین]] و لرد [[ادارد]] رییس [[خاندان استارک]] (House Stark) و [[محافظ]] (Warden) شمال (North) است. سانسا در [[وینترفل]] به دنیا آمد و بزرگ شد. او در طی یازده سال حضور در [[وینترفل]] وظایف یک زن نجیب زاده را آموخت، و سپتا [[موردان]] (Mordane) هنر های زنانه را به او یاد داد. سانسا برادری بزرگتر به نام [[راب استارک|راب]]، خواهری کوچک تر به نام [[آریا]]، دو برادر کوچکتر به نام های [[برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] و برادری ناتنی به نام [[جان اسنو]] دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتفاقات اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج وتخت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sansa_Stark.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا استارک اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که پدرش به مقام [[دست پادشاه]] (Hand of the King) می رسد، سانسا از دورنمای زندگی در دربار [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) شادمان و از نامزدی با [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) هیجان زده است. در سفر به پایتخت، جافری به اصرار مادرش سانسا را همراهی می کند. این دو در حال قدم زدن با هم هستنند که با [[آریا]]، خواهر سانسا در حالی رو به رو می شوند، که او مشغول شمشیر بازی با پسری به نام [[مایکاه]] (Mycah) است. جافری شمشیرش را می کشد و [[مایکاه]] را تهدید می کند، اما [[آریا]] با او می جنگد، دایرولفش [[نایمریا]] (Nymeria) جافری را خلع سلاح کرده و جراحتی جزیی به او وارد می کند.{{رف|بتت|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد در محضر [[رابرت براتیون|شاه رابرت]] (King Robert)، آریا حقیقت ماجرا را می گوید، اما جافری به دروغ ادعا می کند که [[آریا]]، [[نایمریا]] و [[مایکاه]] بدون علت به او حمله ور شده اند. سانسا که نمی خواهد به شوهر آینده اش خیانت کند دروغ می گوید و با ادعای آن که چیزی به یاد نمی آورد، هیچ کدام از روایت ها را تایید نمی کند. [[سرسی لنیستر|ملکه سرسی]] (Queen Cersei) از فرصت استفاده می کند و می گوید که دایرولفی که به پسرش حمله کرده باید کشته شود. آریا که این را پیش بینی کرده بود، نایمریا را فراری داده بود. از این رو سرسی خواستار مرگ [[لیدی]] به جای نایمریا می شود.{{رف|بتت|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه، سانسا چون آریا را مقصر مرگ لیدی می داند، بااو قهر می کند. او همچنان شیفته ی جافری باقی می ماند و رابطه ی نزدیکی نیز با ملکه [[سرسی]] بر قرار می کند. با برگزاری تورنومنت به افتخار پدرش، سانسا به داستان های مورد علاقه اش را به چشم میبند، و رویاهای او در مورد جایگاه [[شوالیه|شوالیه گری]] و جوانمردی تقویت می شود. او همچنین تحت تاثیر [[لوراس تایرل]] (Loras Tyrell) [[لوراس تایرل|شوالیه گل ها]] (The Knight of Flowers) قرار می گیرد؛ زمانی که لوراس به او یک رز سرخ می دهد، سانسا خود را درون یک ترانه ی عاشقانه می پندارد.{{رف|بتت|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی پدرش حقیقت را در مورد والدین جافری می یابد و به دخترانش می گوید که آن ها را به وینترفل باز خواهد گرداند، سانسا، در یک اقدام خیره سرانه، به سوی ملکه می رود و نقشه های پدرش را پیش او بازگو می کند، هدف او این است که در پایتخت بماند و با جافری ازدواج کند. اقدام نا بخردانه ی او به ملکه در توطئه اش علیه ادارد کمک می کند.{{رف|بتت|44}}{{رف|بتت|50}} بعد از بازداشت پدرش، سانسا مجبور می شود که پدرش را خائن بخواند. همچنین سرسی او را مجبور می کند، که نامه ای به برادر و مادرش بنویسد و از آن ها صلح و وفاداری به جافری را درخواست کند. او در برابر شاه و مشاورانش زانو می زند و طلب بخشش می کند. جافری که اکنون با مرگ [[رابرت براتیون|رابرت]] شاه است، قول می دهد که بخشنده باشد، اما روی پله های [[سپت بزرگ بیلور|سپت بیلور]] (Baelor's sept) دستور مرگ ادارد را صادر می کند. سانسا، درمانده شاهد مرگ پدرش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی بعد از مرگ ادارد، سرسی اعلام می کند که جافری هنوز باید بعد از غنچه زدن سانسا، با او ازدواج کند. سانسا از این دورنمای ترسیم شده وحشت دارد و تنها خواستار برگشتن به خانه است، اما او چاره ای ندارد جز آن که در این شرایط وخیم به عنوان یک گروگان در [[بارانداز پادشاه]] بماند و پدر و برادرش را خائن بنامد. جافری او را وا می دارد که به سر پدرش، که بر بالای تیری در قلعه ی سرخ قرار گرفته نگاه کند. این کار او سانسا را بر می انگیزاند تا جافری را بکشد اما [[سندور کلگان]] (Sandor Clegane) که حواسش به اوست، ماهرانه بدون آن که جافری پی ببرد، مانع سانسا می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sir_Heartsalot_SandorSansa.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|[[سندور کلگان|تازی]] در حال نصیحت کردن سانسا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا که اکنون در [[قلعه ی سرخ]] (Red Keep) گروگان است، خود را در زرهی از ادب زنانه اش می پوشاند. او وانمود می کند که باور دارد خانواده اش خیانتکارند. جافری نیز به طور مرتب از اعضای [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) می خواهد، که سانسا را به خاطر شورش و اقدامات برادرش [[راب استارک|راب]]، تنبیه کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تورنومنتی که به افتخار نامگزاری جافری، سانسا پی می برد که ذهنیت رمانتیکی را که در مورد شوالی گی و ادب درباری داشته است، از دست داده است. در این تورنومنت، شوالیه ای نام [[دانتوس هولارد]] (Dontos Hollard) در حالتی مست و عریان در جلوی جمعیت حاضر می شود. جافری دستور کشتن او را می دهد، ولی سانسا بی فکرانه حرفی بر علیه دستور جافری می زند. قبل از آن که جافری بتواند او را به جرم زیر سوال بردن دستورش تنبیه کند، سانسا دروغی متقاعد کننده جور می کند و [[سندور کلگان]] نیز نظرش را تایید می کند. سانسا همچنین نهایتا موفق می شود جافری را قانع کند که از جان سر [[دانتوس هالارد|دانتوس]] در گذرد. جافری در عوض طبق نظر سانسا مقام شوالیگی اش را از او می گیرد و ار دلقک دربار می کند.{{رف|نش|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) به پایتخت و قرار گیری اش در نقش دست پادشاه نقطه ی پایانی بر شکنجه های سانسا است . تیریون به طوری غافلگیر کننده با سانسا به مهربانی برخورد می کند. زمانی که جافری دستور می دهد، سانسا را به جرم جادوی سیاهی که برادرش راب در نبرد از خود نشان داده، در دربار برهنه کنند، [[تیریون]] پا پیش نهاده مانع او می شود. سانسا همچنین رابطه ای منحصر به فرد با [[سندور کلگان|سندور]] برقرار می کند. تازی با وجود کلمات گزنده و ظاهر خشنش با سانسا به مهربانی برخورد می کند و علی الرغم دستور جافری حاضر نمی شود سانسا را بزند. او سانسا را به خاطر طبیعت ساده اش مسخره می کند ولی همچنین به خاطر شرایطش با او همدردی می کند. سندور در طی [[بلوای بارانداز پادشاه]] (Riot of King’s Landing) جان سانسا را نجات می دهد، در حالی که بقیه ی شوالیه های گارد پادشاهی برای نجات جان خودشان او را رها کرده بودند و گمان می رفت سانسا از دست رفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:John_Picacio_Sansa&amp;amp;theHound.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا و [[سندور کلگان|تازی]] و [[نا بوسه]] اثر John Picacio]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شب سانسا نوشته ای را در اتاقش می بیند. نویسنده ی نا شناس از سانسا خواسته، که اگر می خواهد به خانه برگردد، باید به [[جنگل خدایان]] (Godswood) برود. در جنگل خدایان سانسا [[دانتوس هالارد|دانتوس]] را می یابد.{{رف|نش|18}} دانتوس به سانسا قول می دهد که او را از دست [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] آزاد کند و به خانه برگرداند. سانسا می ترسد که حقه ای در کار باشد، با این وجود قول دانتوس را می پذیرد، دانتوس نیز سانسا را به صبر و بردباری دعوت می کند. سانسا به بهانه ی دعا کردن در نزد [[خدایان قدیم]] (Old Gods)، مرتبا به جنگل خدایان می رود تا با دانتوس ملاقات کند. در ابتدا او را ناجی شجاعی می بیند که در طلب زدودن ننگی است که شرفش را لکه دار کرده است، با این وجود  نهایتا به صلاحیت دانتوس  شک می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که لشکر [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) به پایتخت نزدیک می شود، سانسا برای اولین بار غنچه می زند، و رسما یک زن می شود.{{رف|نش|52}} در هنگام [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) سانسا و بسیاری از زنان نجیب زاده ی دیگر در سپت بزرگ بیلور پناه می گیرند. در آن جا با وجود کلمات سخت و گزنده ای که سرسی در حال مستی و قبل از آن که با عصبانیت آن جا را ترک کند می زند، سانسا قوی باقی می ماند و بسیاری از زنان وحشت زده ی دیگر را آرام می کند. بعد از نبرد [[سندور کلگان]]، در هم شکسته شده در طی نبرد با حالت مستی وارد اتاق سانسا می شود و به او پیشنهاد فرار می دهد. سانسا مخالفت می کند، و سندور او را وا می دارد که برایش اهنگی را بخواند.{{رف|نش|62}} بعد ها سانسا به یاد می آورد که آن شب [[نا بوسه|اتفاقی دیگر]] رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی لنیستر ها، نامزدی سانسا و جافری ملغی اعلام می شود. به این علت که اتحاد خاندان تایرل با خاندان سلطنتی شامل ازدواج جافری با [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) نیز می شود. جافری سانسا را مطمئن می کند که هنوز نیز به او دسترسی خواهد داشت، زیرا به عنوان پادشاه او می تواند با هر کسی که بخواهد هم خوابه شود. سانسا همچنان گروگان در بارانداز پادشاه می ماند. دانتوس به سانسا اطمینان می دهد که برنامه ی فرار او در شب ازدواج سلطنتی خواهد بود. او به سانسا توری سری آراسته به لعل های ارغوانی می دهد تا در شب ازدواج سلطنتی به سر کند.{{رف|نش|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سانسا خواسته می شود، تا با [[مارجری تایرل]] و مادر بزرگش [[اولنا ردواین]] (Olenna Redwyne) شام بخورد. [[لوراس تایرل|لوراس]] که زیبایی و رفتارش نفس سانسا را بند آورده بود، او را تا محل شام همراهی می کند. سانسا اشاره ای به رزی که لوراس در تورنومنت دست به او داد بود می کند، اما مشخص می شود که لوراس رز و سانسا را فراموش کرده بود. سانسا سعی می کند از او حرف بیشتری بکشد، برای همین با اشاره به این که، مرگ [[رنلی براتیون|رنلی]] (Renly) باید برای خواهر لوراس سخت باشد، سهوا موجب رنجش او می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوراس او را تا سر میز شام همراهی کرده و سپس ترک می کند، در ان جا زنان تایرل به گرمی به او خوش آمد می گویند. در سر میز [[اولنا ردواین|لیدی اولنا]] اصرار دارد تا از سانسا در مورد جافری اطلاعاتی کسب کند. او که برنامه ای ترتیب داده، تا با ایجاد سر و صدا مانع هر گونه جاسوسی احتمالی بشود با چرب زبانی از سانسا حرف می کشد. سانسا اعتراف می کند که جافری یک هیولاست، و به [[مارجری تایرل|مارجری]] التماس می کند تا از ازدواج با جافری صرف نظر کند. مارجری اشاره می کند که با حضور برادرش [[لوراس تایرل|لوراس]] در [[گارد پادشاه]]، او امنیت خواهد داشت و جایی برای نگرانی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیدی اولنا از تمایل سانسا برای خارج شدن از بارانداز پادشاه، رفتن به [[های گاردن]] (Highgarden) و ازدواج با [[ویلاس تایرل|ویلاس]] (willas) وارث [[خاندان تایرل]] را می پرسد. ویلاس فلج است، اما علاوه بر آن باهوش و مهربان است و توانایی فرزند دار شدن را دارد. سانسا که آرزوی خلاص شدن از دست [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] را دارد، با پیش نهادشان موافق است. این رخداد موجبات دوستی سانسا و مارجری را برای مدتی فراهم می آورد.{{رف|یش|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا نقشه ی تایرل ها را با سر [[دانتوس هالارد|دانتوس]] مطرح می کند. او مخالفت می کند، و به سانسا می گوید که نباید فریب ظاهر زیبای تایرل ها را بخورد. سانسا که از عدم پیشرفت نقشه های دانتوس دلسر شده است، هشدار او را نا دیده می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانتوس نقشه ی تایرل ها را به اطلاع کار فرمایش [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) می رساند و او نیز لنیستر ها را مطلع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) که نمی خواهد گروگانشان را از دست بدهد، به سرعت اقدام کرده، او را به ازدواج [[تیریون لنیستر]] در می آورد. هر چند که هم سانسا و هم تیریون مخالف این ازدواج هستند. سانسا که اکنون سیزده ساله است، تمام تلاش خود را می کند تا احساسات خود نسبت به شوهر دورفش را بپوشاند، و علی الرغم انزجارش نسبت به ظاهر فیزیکی او، مودب باقی می ماند. [[تیریون]] به خاطر سانسا ازدواج را کامل نمی کند، که موجب امتنان سانسا را فراهم می آورد.{{رف|یش|28}} کمی بعد خبر مرگ برادر و مادر سانسا در [[عروسی خونین]] (Red Wedding) به گوش سانسا می رسد.{{رف|یش|59}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sansa_by_akizhao.jpg|چپ|بندانگشتی|250px|سانسا در حال ساختن دژ برفی اثر akizhao]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانتوس از سانسا می خواهد توری سری را که به او داده، در شب ازدواج سلطنتی بپوشد. زمانی که جافری خفه شده و در شب عروسی می میرد، سانسا فرار کرده و با دانتوس ملاقات می کند. دانتوس او را تا یک قایق همراهی می کند و سپس به یک کشتی می رساند. در آن کشتی [[پتایر بیلیش]] به سانسا خوش آمد می گوید. پتایر دستور می دهد دانتوس کشته و به آب انداخته شود. [[لیتل فینگر]] به سانسا توضیح می دهد که مرگ جافری در اثر سمی بوده، که به جای یکی از لعل ها در توری سانسا جاسازی شده، و مخفیانه وارد جشن شده است. او همچنین برخی از جزئیات نقشه ای را که او و [[اولنا ردواین]] برای مرگ جافری کشیده اند، بازگو می کند. او در مورد مرگ دانتوس نیز توضیح می دهد، که اگر چه او نقشش را خوب بازی کرده، اما یک آدم مست مانند او، برای نگه داشتن اطلاعاتی چنین سری برای مدتی طولانی قابل اعتماد نیست.{{رف|یش|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیتل فینگر سانسا را به [[فینگرز]] (Fingers)، مایملک اجدادی ناچیزش در [[ویل]] (Vale) می برد. او سانسا را وا می دارد تا وانمود کند که &amp;quot;آلاینه استون&amp;quot; (Alayne Stone) دختر حرام زاده ی پتایر است، تا از هر گونه ردیابی احتمالی جلوگیری کند. سانسا نیز به جرم هم کاری با تیریون در مرگ جافری متهم است. در فینگرز، عمه ی سانسا، [[لایسا تالی|لایسا ارن]] (Lysa Arryn) با آن ها دیدار کرده، و سپس با پتایر ازدواج می کند.{{رف|یش|68}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ازدواج، این سه به [[ایری]] (Eyrie) سفر می کنند. لایسا که اکنون سانسا را می شناسد، در تغییر هویت سانسا به آن ها کمک می کند، موهای حنایی سانسا را که اصلی ترین ویژگی تالی بودن اوست، به رنگ سیاه تغییر می دهد. لایسا همچنین برنامه دارد سانسا را به ازداج پسر بیمارش [[رابرت ارن|رابرت]] (Robert) در آورد. سانسا وحشت زده می شود، اما احساساتسش را نزد خود نگه می دارد. سانسا همچنین باید رابرت کوچک را که به واسطه ی حضور پتایر، دیگر نمی تواند بستر مادرش را شریک شود، تسلی دهد. رابرت که حال در بستر سانسا می خوابد، از بیماری تشنج رنج می برد و بعد از تشنج نیز بستر را خیس می کند. سانسا که به بلوغ زنانه اش نزدیک می شود، خود را شکاری برای غرایز جنسی [[ماریلیون]] (Marillion) رامشگر لایسا می یابد، کسی که سانسا بار ها او را از خود می راند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانسا در [[ایری]] دلتنگ خانه می شود. زمانی که در حیاط برف می بارد، سانسا در محل جنگل خدایان، دژ برفی یا جزئیات زیاد و با طرح وینترفل می سازد. کمی بعد پتایر به نزد او می آید، به او در ساخت دژ برفی اش کمک می کند و نهایتا او را می بوسد. پیش از آن که او هضم کند چه اتفاقی افتاده، رابرت بیرون آمده، قلعه را خراب می کند و او را نا راحت تر می کند. سانسا نیز در عوض اسباب بازی او را پاره می کند. این اتفاق موجب تشنج دوباره ی رابرت می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایسا که شاهد بوسه ی بین پتایر و سانسا است، از جسادت خشمگین شده و تلاش می کند، با هل دادن سانسا از [[در ماه]] (Moon Door) به بیرون، او را بکشد. لیتل فینگر به موقع می رسد و مداخله می کند. او لایسار را از در ماه به بیرون پرت می کند، [[ماریلیون]] را قاتل معرفی می کند و سانسا را نیز به عنوان شاهد می گیرد.{{رف|یش|80}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[برین]] (Brienne) از [[تارت]] (Tarth) جستجویش را برای پیدا کردن سانسا شروع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی ملاقات [[سرسی لنیستر]] با اعضای شورای کوچک، جهت بحث به سمت سانسا، وارث ظاهری [[وینترفل]] و مخفیگاه او می رود. سرسی عنوان می کند که باید سانسا را به عنوان دختر یک خائن به سیاه چال می انداخته، اما به جایش او را در بین اعضای خانواده خود جای داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی می گوید که سانسا خانه و آتش او را شریک بوده و با فرزندان او بازی می کرده. و او به سانسا غذا و لباس داده، و سعی کرده او را از بی اطلاعی مطلق از امور دنیا خارج کند. سرسی در آخر مدعی می شود که سانسا جواب محبت های او را با همکاری در قتل فرزند او داده است. او به شورا می گوید که زمانی که [[ایمپ|تیریون لنیستر]] (Imp) را پیدا کنند، سانسا نیز پیدا خواهد شد. او می گوید که سانسا نمرده... اما قول می دهد که پش از آن که کارش را با او تمام کند، &amp;quot;''برای [[بیگانه]] (Stranger) آواز خواهد خواند، برای بوسه‌اش التماس خواهد کرد.''&amp;quot;{{رف|ضبک|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy_Petyr_and_Alayne.jpg|چپ|بندانگشتی|350px|پتایر و آلاینه اثر Pojypojy]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین هنگام و با مرگ لایسا، سانسا در زیر پوشش &amp;quot;آلاینه استون&amp;quot; بانوی حقیقی ایری شده، پسر خاله‌ی بیمار خود لرد [[رابرت ارن|رابرت]] را تسلی می دهد، در حالی که زیر نظر پتایر بیلیش نکات ظریفی از توطئه‌های درباری را می آموزد.&lt;br /&gt;
‌[[ماریلیون]] که به جرم قتل بانوی خود به [[ایری#سلول های آسمان|سلول های آسمان]] انداخته شده، شبانه روز آواز می خواند و ناله می کند. با وجود صدای زیبایش، لحن نغمه‌اش سانسا را می آزارد. او از پتایر می خواهد که او را ساکت کند، ولی بیلیش معتقد است که آن‌ها هنوز به ماریلیون نیاز دارند. با ترتیباتی که پتایر چیده، ماریلیون اقرار اعتراف کرده که بانویش را به قتل رسانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نستور رویس]] (Nestor Royce) به دیدار پتایر می آید و در آن جا آلاینه به آن ها می گوید که [[ماریلیون]] لایسا ارن را کشته است. ترس سانسا از بر ملا شدن دروغش و اشک‌هایش موجب می شود تا دروغش قانع کننده تر به نظر برسد. کمی بعد ماریلیون به داخل آورده می شود و در آن جا او اعتراف می کند که بانویش را کشته برای آن که از ازدواج او با پتایر بیلیش ناخشنود بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نستور رویس|نستور]] به پتایر اطلاع می دهد که [[یان رویس|پسر عمویش]] سایر لردها را جمع کرده تا [[لیتل فینگر]] را از مقامش به عنوان لرد حامی ویل خلع کند. پتایر در ازای پاداشی برای خدماتش نستور را که قلعه بان [[دروازه های ماه]] (Gates of the Moon) است لرد این قلعه می کند. او اذعان می کند که همسرش [[لایسا تالی|لایسا]] نیز همچین تصمیمی داشته، ولی قبل از آن که بتواند فرمان را امضا کند به قتل رسده است. بعد از رفتن نستور پتایر به آلاینه می گوید که حال نستور در جناح آن‌هاست، برای آن که اگر پتایر کنار برود مقام لردی او نیز به چالش کشیده می شود، زیرا امضا کننده‌ی فرمان، پتایر بوده و نه [[رابرت ارن|رابرت کوچک]].{{رف|ضبک|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد لشکریان لرد های ویل [[ایری]] را تحت محاصره قرار می دهند و مانع رسیدن تدارکات به آن جا می شوند. رابرت که زود رنج نر و کج خلق‌تر از سابق شده به آلاینه می گوید هنوز صدای [[ماریلیون]] را در خواب می شنود ولی سانسا به او اطمینان می دهد که آوازه خوان مرده است، با آن که خود نیز جنازه‌ی ماریلیون را ندیده است. زمانی که [[لیتل فینگر]] که از ویل خارج شده بود می رسد، به آن ها اطلاع می دهد که لردهای مخالف در حال سفر به ایری برای مذاکره هستند. او به آلاینه می گوید که تعداد آن‌ها هشت نفر است و او از بین آن ها تنها نگران سر [[لین کوربرای]] (Lyn Corbray) است. سر لین بر خلاف برادر بزرگترش [[لیونل کوربرای]] (Lyonel Corbray)، لرد [[خاندان کوربرای]] (House Corbray) که از حامیان پتایر است، در جناح مخالفین او قرار دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی ملاقات، [[لین کوربرای]] که از زبان بازی‌های پتایر خسته شده، شمشیرش، [[لیدی فارلورن]] (Lady Forlorn) را از نیام می کشد و خواستار تمام کردن کار پتایر می شود. این امر موجبات خشم و نارضایتی سایر لردهای مخالف را فراهم می آورد. [[یان رویس]] (Yohn Royce) از او می خواهد که شمشیرش را کنار و به حق میزبانی احترام بگذارد. این اقدام سر لین، پوئنی برای پتایر به ارمغان می آورد. او ادعا می کند که لردهای ویل در حق او و لردشان [[رابرت ارن]] تعدی کرده‌اند. در نهایت او از آن‌ها یک سال وقت می خواهد تا امورات ویل را درست کند و در صورت درست نشدن امور از مقامش کناره گیری می کند. همان شب پتایر پیش آلاینه به طور غیر مستقیم اعتراف می کند که سر لین در خدمت او بوده است. می  گوید که او را می شود &amp;quot;با پول و پسر بچه و قول خرید.&amp;quot;{{رف|ضبک|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رسیدن زمستان و نا مساعد شدن هوا در [[ایری]]، خدمه و اعضای خاندان ایری رابه مقصد [[دروازه های ماه]] ترک می کنند. وظیفه ی بردن رابرت نیز به دوش آلاینه می افتد. در طی سفر [[میا استون]] (Mya Stone) و [[میراندا رویس]] (Myranda Royce)، دختر [[نستور رویس|نستور]] آن ها را همراهی می کنند. او از زبان میراندا خبر پیدا می کند که برادر ناتنی اش [[جان اسنو]] به مقام فرماندهی [[نگهبانان شب]] (Night's Watch) رسیده است. میراندا همچنین به او اطلاع می دهد که [[هارولد هاردینگ|هری وارث]] (Harry the Hair) تورنومنت کوچکی مخصوص ملازمین را برده و به تازگی شوالیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دروازه های ماه آلاینه پی می برد که پتایر از سفر به شرق بازگشته است. پتایر به آلاینه می گوید که برای او سه هدیه آورده است. او از برنامه‌اش برای نامزدی آلاینه با [[هری ]] وارث [[آنیا وین‌وود|لیدی وین‌وود]] (Lady Wainwood) به او می گوید. زمانی که آلاینه می پرسد چطور [[هارولد هاردینگ]] (Harrold Hardyng) با آن که لیدی وین‌وود دو پسر دارد می تواند وارث او شود، پتایر با بر شمردن شجره‌ی خاندان ارن‌ها به او می فهماند که هری وارث [[ایری]] است و با وضعیت جسمانی بد رابرت جوان و با مرگ حتمی او در آینده لرد [[خاندان ارن]] می شود. و زمانی که در شب ازدواجشان، سانسا پوشیده شده در لباسی خاکستری و سفید با طرح یک دایرولف، خود را آشکار می کند،  تمام شوالیه‌های ایری بسیج خواهند شد تا حق مادرزادی سانسا را به او بازگردانند. بنا بر این هدایای پتایر برای سانسا به ترتیب هری، [[ایری]] و [[وینترفل]] هستند.{{رف|ضبک|41}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جملات سانسا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|قهرمانی وجود نداره...تو زندگی، هیولاها برنده میشن.{{رف|بتت|67}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حق با [[سندور کلگان|تازی]] است...من تنها یک پرنده ی کوچکم که جملاتی که بهم یاد دادند را تکرار می کنم.{{رف|بتت|67}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی او [[جافری براتیون|پرنس جافری]] را با تمام وجود دوست داشت و به مادرش، [[سرسی لنیستر|ملکه]]، اعتماد کامل داشت و او را تحسین می‌کرد. آن‌ها آن عشق و اعتماد را با سر [[ادارد استارک|پدرش]] پاسخ دادند. سانسا آن اشتباه را دوباره تکرار نمی‌کند.{{رف|نش|2}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پوستم از چینی به عاج و از عاج به فولاد تبدیل شده.{{رف|یش|61}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول |هیچ کس به خاطر عشق با من ازدواج نخواهد کرد.{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ای کاش [[سگ پیر کور|تو]] [[لیدی (دایرولف)|لیدی]] بودی.{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جملات درباره ی سانسا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|یه [[سپتا]] بهت خوب آمورش داده. تو شبیه یکی از پرنده های [[جزایر تابستان]] هستی (Summer Isles). نیستی؟ یه پرنده ی خوشگل کوچولو، که کلمات خوشگل کوچولویی را که دادند از بر بخونی، تکرار می کنی.{{رف|بتت|29}}|[[سندور کلگان]]، خطاب به سانسا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بهش یه سگ بده. باهاش خوشحال تر خواهد بود.{{رف|بتت|16}}|[[رابرت براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او [[لیدی(دایرولف)|گرگش]] رو از دست داده.{{رف|بتت|53}}|[[برن]] خطاب به [[راب]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سانسای نرم سخن خوش بو، کسی که عاشق ابریشم، آواز، جوانمردی و شوالیه های رشید شجاع با قیافه های زیباست.{{رف|یش|19}}|[[تیریون]] در حال اندیشیدن به عروس آینده اش سانسا استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او اگه وظیفه شناس نباشه هیچ چیزی نیست، این همسر من{{رف|یش|60}}|[[تیریون]] در حال اندیشیدن به همسرش سانسا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|با هوش من و زیبایی [[کتلین استارک|کت]]، جهان مال ماست، عزیز دلم.{{رف|ضبک|10}}|[[پتایر بیلیش]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]] [[رده:خاندان استارک]] [[رده:خاندان لنیستر]] [[رده:زنان اشرافی]] [[رده:شخصیت های شمال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Sansa Stark]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D9%84%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=15572</id>
		<title>سندور کلگان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D9%84%DA%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=15572"/>
		<updated>2017-07-20T20:35:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|Nymeriaa}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:House Clegane.png|50px|راست]] سندور کلگان [[پرونده:Kingsguard.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Sandor Clegane.jpg|320px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = پرتره سندور کلگان اثر Roman Papsuev&lt;br /&gt;
| القاب          =تازی{{سخ}}سگ&lt;br /&gt;
| عنوان          =&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[گارد پادشاه]]{{سخ}} [[خاندان کلگان]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|271}}&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  = {{اسپویلر|{{تاریخ|300}}(گمان میرود)}}&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد){{سخ}}[[نزاع شاهان]](حضور دارد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](حضور دارد){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حضور دارد){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شده)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[روری مک کان]] ([http://www.imdb.com/name/nm0564920/ IMDb])&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''سندور کلگان''' عضوی از [[خاندان کلگان]] است. او برادر جوان تر رئیس خاندان، سر [[گرگور کلگان]] می‌باشد. نام مستعار '''سگ تازی''' به دلیل وحشیگری و فرمانبرداری بی چون و چرای او نسبت به اربابش و همچنین وجود چهره‌ی 3 سگ در پرچم خاندانش می‌باشد. {{سخ}}او به عنوان یکی از خطرناک ترین مبارزان در [[وستروس]] و نیز، زیاده روی در مصرف شراب تا سر حد گیجی معروف است. در بچگی، سندور دچار سوختگی وحشتناک در ناحیه صورت شده است که به دلیل نزدیک کردن صورت او به منقل آتش توسط برادرش گرگور، ایجاد شده است. {{رف|بتت|29}} او از آتش، برادرش، و به طور کلی از دورویی مقام [[شوالیه|شوالیگری]]، متنفر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشخصات ظاهری ==&lt;br /&gt;
سندور، مردی درشت و قوی هیکل و عضلانی است. سمت راست صورت او لاغر، با استخوان گونه‌ی تیز و ابروهای سنگین است. بینی او بزرگ و کشیده است، موهای بلند او سیاه و نازک و منعطف است و میتواند سمت چپ صورت او  که هیچ مویی در آن رشد نمی‌کند را ، بپوشاند. سمت چپ صورتش از بین رفته و از کل گوش، تنها سوراخی پیداست و مابقی سوخته است. توده‌ای بافت سوخته به صورت پیچ خورده، در دور چشم چپ او وجود دارد. گوشت سیاه یکدست با جوش های بزرگ و عمیقی که از آنها چرک قرمز و مرطوب خارج می‌شود. چشمان او خاکستری رنگ است. در فکـش، استخوان دیده میشود(بافت روی آن سوخته است).{{رف|بتت|29}} او معمولاً زره غیرجنگی و کلاه خودی منحصر به فردی که به شکل سگ خشمگینی طراحی شده، سر می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
بر کودکی سندور، سایه‌ی وحشیگری و دلاوری‌های جنگی برادر بزرگترش، گرگور، افتاده است. در سن هفت سالگی، پدرش سوختگی که کار گرگور بود را، به اشتباه در اثر آتش گرفتن تخت خوابش عنوان کرد.{{رف|بتت|29}} شایعاتی هستند مبنی بر اینکه او خواهری داشته است که به علت مبهمی در جوانی فوت شده است و پدرشان در حوادث شکارهای بعد از به تخت نشستن [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] کشته شد، که ضمنا مشکوک هم هست، بعد از او دارایی خاندان به گرگور رسید.{{رف|بتت|30}}{{سخ}}همان روزی که گرگور به قصد تصرف دارایی‌اش(ارث) آمد، سندور ترک دیار گفت تا به خدمت لنیسترها در بیاید.{{رف|بتت|30}} او ادعا می‌کند که در سن 12 سالگی، یک مرد را کشته است،{{رف|بتت|7}} که شاید در طی شورش‌های [[رابرت براتیون|رابرت]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتفاقات اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
کلگان  مدتی به عنوان محافظ شخصی و خدمتکار شاهزاده [[جافری براتیون]] بوده است، که ایشان، معمولاً او را &amp;quot;سگ&amp;quot; صدا می‌زند. [[سرسی لنیستر|سرسی]] به جافری پیشنهاد کرد که به تازی، به عنوان پدر دوم نگاه کند. در راه برگشت از [[وینترفل]] به [[بارانداز پادشاه|کینگز لندینگ]]، سندور به دلیل عمل کردن به دستور لنیسترها، دوست آریا، [[میکا]] (پسر قصاب، که گفته شد به جافری آسیب رسانده است) را کُشت، که باعث  شد تبدیل به یکی از دشمنان [[آریا استارک]] شود.[[پرونده: The Hound vs The Mountain.png|350px|چپ|بندانگشتی| سگ و کوه، اثر Cristi Balanescu © ]]{{سخ}}در اولین شب [[مسابقات دست شاه|مسابقاتی که به مناسبت دست پادشاه]] ترتیب داده شده بود، بعد از مراسم، جافری او را مجبور کرد که سانسا را در راه برگشت به قلعه اسکورت کند. مست، بدون توجه به مسابقاتی که فردا پیش روست، سندور شیفته‌ی [[سانسا استارک]] می‌شود. عصبانی از اینکه سانسا به دلیل بدشکل بودنش نمی‌تواند به صورت و چشم او نگاه کند، او را به دلیل رفتار بسیار مؤدبانه‌اش، به مزاح &amp;quot;پرنده‌ی کوچک&amp;quot; خطاب می‌کند که با دستورات جیک جیک می‌کند! او بعد از نجات سر [[لوراس تایرل]] از خشم گرگور، مسابقه را پیروز شد، او با خشم با برادرش جنگید، هرچند که وقتی پادشاه رابرت به آنها دستور داد که تمامش کنند، تازی زانو زد.{{سخ}}[[پرونده: The hound by ammotu.jpg|250px|راست|بندانگشتی| سندور کلگان، اثر Ammotu © ]]وقتی [[ادارد استارک]] سعی کرد که سرسی و بچه‌های حرامزاده‌اش را، به کمک رداطلایی‌ها(بدون دانستن این حقیقت که [[جانوس اسلینت]](Janos Slynt) از قبل کاملا تحت استخدام [[پتایر بیلیش|انگشت کوچک]] خائن است و نقشه‌ی خیانت می‌کشیده است)، سندور کلگان، در کنار متحدان سابق خود، در کشتار گسترده‌ی باقیمانده‌ی گارد شخصی و صمیمی ادارد استارک، شرکت کرد و شخصاً [[کاین]] را کُشت.&lt;br /&gt;
بعد از اینکه [[باریستان سلمی]](Barristan Selmy) از مقام [[گارد پادشاه]] عزل شد، کلگان با وجود نپذیرفتن مقام شوالیه‌ای، به عنوان جانشین او انتخاب شد. در این مقام، او گاهی مسئول مواظبت از سانسا بود. باوجود وفاداری‌اش به جافری، او چندین بار از سانسا در برابر خشم جافری دفاع کرد و او تنها نگهبان پادشاه(Kingsguard) بود که دستور کتک زدن او را نداد. در عوض، با او با مهربانی نسبی رفتار کرد و سعی کرد که او را از سادیسم و بی‌رحمی جافری دور نگه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
سندور در [[مسابقات_به_مناسبت_تاجگذاری_پادشاه_جافری|مسابقات 13هُمین روز تاجگذاری جافری]]، به عنوان محافظ شخصی [[جافری براتیون|جافری]] حضور پیدا میکند. او مسابقات را ناچیز میشمارد و آن را &amp;quot;پشه&amp;quot; خطاب میکند، که برای او کسر شان است که در آن شرکت کند، و حتی خود جافری هم میتواند آنها را(افراد مبارزه کننده) بزند. وقتی جافری به اون پیشنهاد کرد که باید در مسابقه ی تا حد مرگ بجنگد، تازی در جواب گفت &amp;quot;شما یکی از شوالیه های بدبخت رو از دست میدی&amp;quot;. سندور هیچ وقت قسم شوالیه گری نخورده است.{{رف|نش|2}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی سر دانتوس خودش را با حضور مست و بلاس های نامناسب در مسابقه، بی آبرو کرد، سانسا او را از خشم جافری نجات داد، داستانی از خودش درست کرد که کشتن یک مرد در روز نامگذاری، خوش یمن نیست. جافری این ایده را مسخره کرد و پیشنهاد داد که او هم باید همراه با سر دانتوس در شراب غرق شود، ولی تازی به کمک سانساآمد و به جافری گفت &amp;quot; چیزی که یک مرد در روز نامگذاری اش بکارد، در طول سال درو میکند&amp;quot;.{{رف|نش|2}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
بعد،  [[تیریون لنیستر]] همراه قشون لنیستر و [[قبایل کوهستان]] رسیدند. سندور به تیریون گفت که:&amp;quot; گفتند که مُردی&amp;quot; که تیریون هم جواب داد &amp;quot;من داشتم با پادشاه صحبت میکردم، نه با سگش&amp;quot;. بعد از اینکه جافری با برادر و خواهرش رفتند، تازی به تیریون گفت: &amp;quot;من اگه جای تو بودم، مواظب اون زبونم بودم، مرد کوچک&amp;quot;.{{رف|نش|2}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی که [[سانسا استارک|سانسا]] بعد از اولین ملاقاتش با [[دانتوس هلارد]] از [[جنگل خدایان]] برمیگشت، به سندور برخورد که او مست بود و در کنار درِ مخفی یک راه‌پله‌ی مارپیچی، تلو تلو میخورد. سندور او را با خشونت گرفت و از او سوال کرد که کجا بوده است. او دروغ سانسا درباره ی اینکه درحال دعاکردن برای پدرش و پادشاه بوده را، باور نکرد ولی وقتی که سر [[بروس بلانت]](Boros Blount) همین سوالات را از سانسا کرد، از او دفاع کرد: &amp;quot;تو انتظار داشتی که اون با این همه سروصدا بخوابه؟&amp;quot;. او زیبایی زنانه سانسا را تحسین میکرد، ولی هنوز به او به عنوان &amp;quot;پرنده ی کوچک احمقی که با هر سازی که برایش میزنند، میرقصد&amp;quot; نگاه میکرد. سندور از او خواست که آهنگ &amp;quot;یه شعری درباره شوالیه ها و دخترهای خدمتکار&amp;quot; بخواند، و احترام سانسا به &amp;quot;سوالیه های واقعی&amp;quot; را مسخره میکرد. سانسا در طول این برخورد با او وحشت زده بود، و فکر می کرد که وقتی دست او گرفته قصد آسیب رساندن را دارد، ولی سندور او را بدون آسیب به قلعه قرمز برمیگرداند.[[پرونده: Luaprata91 sandor sansa eve of battle.JPG|350px|چپ|بندانگشتی| سانسا و سندور ، در شب جنگ بلک واتر اثر Luaprata91 © ]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی که آنها به پل متحرک رسیدند،سر بروس بلانت آنجا بود و به سانسا هشدار داده شد(سانسا فکر میکرد که او بدترین نگهابان پادشاهی است). تازی به سانسا گفت « این که چیزی نداره ازش بترسی، دختر. کشیدن یه خط روی وزغ، اونو تبدیل به ببر نمیکنه»؛ و به سر بروس گفت: «ریدم تو درجه ات! تو شوالیه ای، نه من. من سگ پادشاهم، یادته که؟» بلانت به سندور گفت که آن صداها به دلیل «یک مشت آدم احمق در جلوی دروازه» است که جلوی دروازه به جشن عروسی [[تایریک لنیستر]] اعتراض میکردند و اینکه جافری به آنها حمله کرده است. کلگان با دهان کج گفت: «چه پسر شجاعی».{{سخ}}&lt;br /&gt;
بعد از ردشدن از وی پل متحرک، سانسا به تازی گفت که چرا اجازه میدهی که مردم تو را سگ صدا بزنند، ولی شوالیه نه؟. او پاسخش را با تعریف کردن داستان شکل‌گیری [[خاندان کلگان|خاندانش]] توضیح داد. «من سگ ها رو بیش از شوالیه ها دوست دارم... یه سگ برات میمیره، ولی هیچوقت بهت دروغ نمیگه. و مستقیم توی چشمات نگاه میکنه. و این بیشتر از کاریه که پرنده های کوچک انجام میدن، درسته؟». قبل از اینکه او سانسا را ترک کند گفت «خیلی خوشگلی و دروغگوی بدی هستی... اینجا همه دروغگو ان... و همه بهتر از تو» {{رف|نش|18}}[[پرونده: Sandor and stranger by Giliberti.jpg|300px|راست|بندانگشتی| سندور درحال گریختن از گینگز لندینگ با اسبش غریبه،  اثر M.Luisa Giliberti© ]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
بعد از [[جنگ اکسکراس]]، سندور سانسا را پیش پادشاه جافری میبرد.او اعتراض میکند که هیچ نقشی در خیانت برادرش ندارد، که کلگان با حالت تودماغی میگوید «اونا تو رو خوب تربیت کردند، پرنده کوچولو». جافری دستور داد سه نگهبان پادشاهی حاضر باشند تا او را کتک بزنند، ولی سندور با پادرمیانی سر دانتوس، اطاعت نکرد. کتک زدن او، فقط با ورود [[تیریون لنیستر|تیریون]] با [[بران]]، و [[تیمت]](Timett) پایان یافت. تیریون از کسی خواست که چیزی به سانسا بدهد تا خودش را بپوشاند، و سندور ردایش را باز کرد و روی سانسا انداخت.{{رف|نش|32}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
در طی شورش کینگز لندینگ، به کمک سانسا استارک آمد، وقتیکه دخترک نزدیک بود تویط انبوه جمعیت خشمگین، از اسبش بیافتد. خوی درنگی و وحشی‌گری و قدرت شمشیرزنی او، جمعیت را از سانسا دور کرد و او را از تجاوز و حتی کشته شدن نجات داد.{{سخ}}او در طول [[جنگ بلک واتر]]، قهرمانانه جنگید، ولی نهایت بعد از رد کردن فرمان [[تیریون لنیستر|تیریون]] برای برگشت به میدان رزم آتشین، دست از جنگ کشید.{{رف|نش|59}}قبل از گریختن، در اتاق سانسا استارک منتظر او شد و با حالت مستی به اون پیشنهاد داد که همراهش برود، ولی به جایش با تهدید چاقو، از او خواست که برایش آواز بخواند.{{رف|نش|62}} سانسا معتقد است که او [[بوسه‌ی انجام نشده|تازی او را بوسیده]]، و ردای شوالیه ای خونینش را که جاگذاست، نگه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Sandor_Clegane]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15571</id>
		<title>آشا گریجوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15571"/>
		<updated>2017-07-20T20:32:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|left]] '''آشا گریجوی''' [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Asha Greyjoy.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = ©Illustration by Amok&lt;br /&gt;
| القاب          = اسگرد{{سخ}} دختر کراکن&lt;br /&gt;
| عنوان          = کاپیتان باد سیاه{{سخ}} فاتح [[دیپ وود موت]] &lt;br /&gt;
| خاندان     = [[خاندان گریجوی]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        = [[آهن زاده]]&lt;br /&gt;
| همسر         = [[اریک آیرون میکر]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد = [[پایک]] (Pyke)&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  = سال [[سال های پس از ورود اگان|276]] پس از ورود اگان&amp;lt;ref&amp;gt;تیان ادعا می کند که آشا از او 3 سال بزرگ تر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          = [[بازی تاج و تخت]] (اشاره شد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (شخصیت اصلی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (شخصیت اصلی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[بادهای زمستان]] (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      = [http://en.wikipedia.org/wiki/Gemma_Whelan جما ویلان]&lt;br /&gt;
| سریال      =  [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''آشا گریجوی''' (Asha Greyjoy) دختر لرد [[بیلون گریجوی]] (Balon Greyjoy)  و همسرش [[آلانیس هارلا|آلانیس]] (Alannys) است. او درنده خو و متکبر است و قانون‌ های جنسیتی [[آهن زاده]] ها (ironborn) را با فرماندهی کشتی خودش، [[باد سیاه]] (Black Wind) و هدایت مردان در جنگ؛ به چالش کشید. آشا در (کتاب) [[ضیافتی برای کلاغ ها]]، [[شخصیت اصلی]] (راوی) می شود. در [[سریال بازی تاج و تخت|مجموعه ی تلویزیونی]] برای اجتناب از اشتباه گرفتن با [[اوشا]]ی (Osha) [[وحشی ها|وحشی]]، او  یارا گریجوی نامیده شده و نقشش توسط [http://en.wikipedia.org/wiki/Gemma_Whelan جما ویلان] (Gemma Whelan) ایفا می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر و شخصیت==&lt;br /&gt;
[[File:Asha Greyjoy Ammotu.jpg|© Asha Greyjoy - by Ammotu |thumb|250px|right]]&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید: [[:رده:تصاویر آشا گریجوی|تصاویر آشا گریجوی]]&lt;br /&gt;
آشا نازک اندام و ساق بلند، با مو های کوتاه سیاه، بینی نوک تیز و دارای صورتی باریک است.&lt;br /&gt;
{{رف|نش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذشته==&lt;br /&gt;
آشا در جوانی‌اش نسبتا غیر جذاب بود. پس از رفتن [[تیان گریجوی|تیان]] به [[وینترفل]] به عنوان گروگان و تحت قیومیت [[ادارد استارک]]، او تنها فرزند باقی مانده‌ی بیلون در [[پایک]] می شود. آشا، دلربا و زن جوان نترسی می شود و بیلون به طور منطقی او را وارث خود مطرح می کند . او پاکدامنی خود را در شانزده سالگی با ملوانی اهل [[لایس]] (Lys) تباه کرد.&lt;br /&gt;
{{رف|ضبک|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتفاق‌های اخیر==&lt;br /&gt;
[[File:Anders Finer Asha Greyjoy.jpg|© The Kraken's Daughter – by Finer |thumb|400px|left]]&lt;br /&gt;
=== ''نزاع شاهان'' ===&lt;br /&gt;
ذکر شده پس از بازگشت تیان، آشا در [[گریت ویک]] (Great Wyk) مشغول گرفتن پیغام هایی برای پدرش بود. او خودش را اسگرد، همسر یک کشتی ساز معرفی می کند و برای فهمیدن ذات تیان، او را به بازی می گیرد. غرور ساده لوحانه ی تیان او را سرگرم می کند ولی تیان از فریبکاری و موقعیب آشا عصبانی می شود. در ضیافت آن شب، گرفتن جای افتخاری کنار بیلون توسط آشا به تیان حس فریب خوردگی می دهد. وقتی تیان دوباره با او و حقه بازی اش مواجه می شود، ادعا می کند که در حقیقت  شوهر دارد و در این زمان تبری را بالا می برد و پس از بیرون آوردن یک خنجر از میان سینه هایش اضافه می کند، بعلاوه، کودکی شیر خوارِ نیز دارد.{{رف|نش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ایفای نقشش در تهاجم بیلون به [[شمال]]، آشا سی کشتی دراز را فرماندهی و [[نبرد دیپ وود موت|دیپ وود موت را فتح می کند]].{{رف|نش|24}} پس از [[نبرد وینترفل|فتح وینترفل]] توسط تیان به دیدنش می رود اما از ماندن و کمک به او برای دفاع از قلعه امتناع می کند. او (پس از این اتفاق) به دیپ وود موت باز می گردد.{{رف|نش|56}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ''ضیافتی برای کلاغ‌ ها'' ===&lt;br /&gt;
آشا بعد از مرگ بیلون به جزایر بر می گردد و [[جایگاه سنگ دریایی]] (Seastone Chair) را مطالبه می کند. او در [[برج های دهگانه]] (Ten Towers) به دایی اش لرد [[رودریک هارلا]] (Rodrik Harlaw) اطلاع می دهد؛ بعد از [[غارت وینترفل|غارت شدن وینترفل]] در آن جا دنبال تیان گشت ولی قادر نبود او را در بین اجساد تشخیص دهد.{{رف|ضبک|11}}{{رف|ضبک|18}} بیشتر حمایت ها از او از طرف [[خاندان هارلا]] (House Harlaw)، خاندان مادرش آلانیس هارلا است ولی  حامی های دیگری همچون لرد  [[بیلور بلک تاید]] (Baelor Blacktyde)، لرد [[ملدرد مرلین]] (Meldred Merlyn) و [[هارموند شارپ]] (Harmund Sharp) نیز دارد.{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ارائه ی پیشنهاد صلح با قاره در ازای [[دماغه ی اژدهای دریایی]] (Sea Dragon Point) و [[ساحل سنگی]] (Stony Shore)، آشا حمایت تعجب آور زیادی از طرف [[شورای پادشاهان]] (kingsmoot) در [[الد ویک]] (Old Wyk) بدست می آورد.{{رف|ضبک|19}} با این وجود مردم از عموی او [[یورون گریجوی]] (Euron Greyjoy) طرفداری می کنند. پس از آن، به طور ناگهانی دوباره عازم می شود، بدون اینکه برنامه هایش مشخص باشد.{{رف|ضبک|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ''رقصی با اژدهایان'' ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آشا وقتی که بعد از شوراي پادشاهان در برج هاي دهگانه اقامت داشت، مي فهمد که عمويش، يورون او را پس از فرارش از الدويک به ازدواج [[اريک آيرون ميکر]] (Erik Ironmaker) در آورده است و براي صحه گذاشتن بر حضور آشا در مراسم ازدواج، از يک مهر استفاده مي کند. آشا به اين خاطر (يورون را) نفرين مي کند ولي حيله‌گري يورون را مي ستايد. اين عمل، آشا را از ارائه‌ي پيشنهاد ازدواج به لرد ديگري براي بدست آوردن حمايتش، باز مي‌دارد. او به [[ديپ وود موت]] (Deepwood Motte) باز مي گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آهن زاده‌ها در ديپ وود موت تحليل رفته و از گرسنگي در حال مرگ بوده و در تلاش بودند تا قبل از [[پس گيري ديپ وود موت|رسيدن و دستگير شدن]] توسط ارتش [[استنيس براتيون|استنيس  براتيون]] (Stannis Baratheon)، به طرف کشتي‌هاي خود بگريزند.{{رف|ربا|26}} آشا اسير و با سپاه استنیس رهسپار وینترفل می شود. در طي پيشروي آن ها طوفان برف آغاز مي شود و در اين حال ارتش  در [[کرافتر ويليج]] (crofters' village) که تقریباً در فاصله‌ی سه روز سواري تا وينترفل است، با آذوقه‌ی کم توقف مي کند.{{رف|ربا|42}} در تلاش براي مانع شدن از بارش برف، تعداد زيادي از مردان استنيس خواهان قرباني شدن آشا براي [[رلور]] (R'hllor) هستند. آن جا در يخ بندان و گرسنگي، آن ها [[تايکو نستورس]] (Tycho Nestoris) از [[بانک آهن براووس]] (Iron Bank of Braavos) و تيان که از وينترفل فرار کرده را ملاقات مي کنند. در اين ملاقات نقش خواهر و برادر عوض مي شود، (بدين صورت که اين بار) تيان، آشا را مي شناسد ولي آشا، تيان را به جا نمي آورد.{{رف|ربا|62}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ''باد‌های زمستان'' ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آشا وقتی که می بیند [[رمزی بولتون]] (Ramsay Bolton) چه بر سر تیان آورده، اندوهگین شد. آشا بعداً به حضور استنیس آورده می شود در حالی که تیان در اتاق مجاور در زنجیر است. او تلاش می کند برای تیان پیشنهاد خون بها بدهد ولی استنیس رد می کند و توضیح می دهد تیان باید به خاطر کاری که در حق فرزندان ادارد استارک کرد یا رها کردن متحدهای شمالی‌اش کشته شود. آشا وقتی می بیند که استنیس به رحم نمی‌آید، تقاضا می کند که استنیس خودش شخصاً سر تیان را جلوی [[درخت نیایش]] قطع کند، همانند کاری که قبلاً ادارد استارک انجام می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشا محتملاً این پیشنهاد را برای راحت کردن برادرش از درد زنده سوزاندن مطرح می کند، زیرا که گردن زدن، تمیزتر و سریع تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://georgerrmartin.com/if-sample.html ''The Winds of Winter'', Theon's sample chapter],  این فصل در وبسایت شخصی مارتین موجود است , 2011&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه گریجوی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت‌ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زنان اشرافی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های جزایر آهن]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان گریجوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان آیرون میکر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان جنگجو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Asha Greyjoy]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15570</id>
		<title>یورون گریجوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15570"/>
		<updated>2017-07-20T20:26:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات شاه| نام_شاه =[[پرونده:Euron Greyjoy.PNG|50px]]      یورون گریجوی      [[پرونده:Greyjoy coat sigil.png|60px]]&lt;br /&gt;
| تصویر =[[پرونده:Euron Crow's Eye.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
 | توضیح_تصویر =| دوران_حکومت =| تاجگذاری =| سایر_عناوین ={{اسپویلر|پادشاه آهن&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاه [[جزایر آهن|جزایر]] و [[شمال]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاه نمک و صخره&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
پسر باد دریا&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
لرد دروگر پایک}}&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
کاپیتان [[سکوت]]| القاب =یورون چشم کلاغی| نام_کامل =یورون گریجوی، سومین از نام او از زمان پادشاه خاکستری| شاه_قبلی =| شاه_بعدی =| وارث =| ملکه =| شوهر =| همسر =| فرزندان =| خاندان_سلطنتی =[[خاندان گریجوی]]| پدر =لرد [[کوئلون گریجوی]]| مادر =| تاریخ_تولد =| محل_تولد =[[پایک]]| تاریخ_مرگ =| محل_مرگ =| تاریخ_دفن =| محل_دفن =| فرهنگ =[[آهن زاده]]| نشان =| کتابها =[[نزاع شاهان]](اشاره شد)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[یورش شمشیر ها]](اشاره شد)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حضور داشت)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شد)}}&lt;br /&gt;
| بازیگر  = [[پیلو آسبک]]&lt;br /&gt;
| سریال   = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
يورون گريجوی برادر جوانتر [[بیلون گریجوی|بيلون]](Balon) است و با نام &amp;quot;چشم کلاغی&amp;quot;(Crow's Eye) شناخته می شود. او ناخدای کشتی [[سکوت]](Silence) می باشد، کشتی که تمام خدمه آن لال هستند، چرا که يورون زبان آن ها را بريده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشان شخصی او، يک چشم قرمز با مردمک سياه در زير يک تاج آهنی است که توسط دو کلاغ حمايت می شود.{{رف|ضبک|45}}&lt;br /&gt;
== ظاهر و شخصيت ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy Euron.jpg|250px|بندانگشتی|راست|یورون- از Pojipoji]]&lt;br /&gt;
:''این [[:رده:تصاویر یورون گریجوی|مجموعه از تصاویر یورون گریجوی]] را نیز ببینید''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يورون مردی رنگ پريده و بسيار خوشقيافه به همراه مو و ريش مشکی است. او چشم بندی روی چشم چپ خود قرار می دهد، که به همين خاطر چشم کلاغی لقب گرفته است.&lt;br /&gt;
با استناد به برادر زاده اش، [[تیان گریجوی|تيان]](Theon)، چشم بند، يک &amp;quot;چشم سياه که با بدجنسی می درخشد&amp;quot; را پنهان می کند.{{رف|بز|-|تیان}} چشم راست او همانند آسمان تابستانی آبی است و با عنوان چشم &amp;quot;لبخند زن&amp;quot; او ناميده می شود. همچنين لب های وی آبی کمرنگ است، به دليل تمايل بسيارش به نوشيدن [[سایه عصرگاهی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به طرز وحشتناکی، غير قابل پيشبينی است و به خاطر تمايلش به بازی ذهنی بدجنسانه و ايجاد جنگ روانی با هر کسی که دور و برش هست، مشهور می باشد. او به همين دليل مورد تنفر تمامی برادرانش است. یورون جنگجویی ماهر و مردی مکار، زیرک، حیله گر و بی رحم می باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای [[شورش گریجوی]](Greyjoy Rebellion)، يورون نقشه اي ريخت تا به [[لنیسپورت]](Lannisport) برود و تمام ناوگان [[لنیستر]](Lannister) ها را در لنگر گاه بسوزاند. [[ناوگان آهنین]](Iron Fleet)، که توسط برادر يورون، [[ویکتاریون گریجوی]](Viktarion Greyjoy) فرماندهی می شد، طبق نقشه عمل کرد و با موفقيت نيروی دريايی [[سرزمین های غربی]](Westerland) را نابود کرد.{{رف|نش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی پس از جنگ، او به علت تجاوز به زن صخره ای ويکتاريون، توسط [[بیلون گریجوی]] از [[جزایر آهن]](Iron Island) اخراج شد و به او هشدار داده شد که تا زمانی که بيلون زنده است، بازنگردد. ويکتاريون می خواست که يورون را به قتل برساند، و اين کار را هم می کرد اگر به خاطر تابوی [[خویشاوندکشی]] نبود.{{رف|ضبک|1}} يورون چندين فرزند حرامزاده دارد، اما اعتنايی به هيچکدام از آن ها نمی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان تبعيد، او با سکوت دريانوردی کرد و در سرتاسر دنيای شناخته شده غارت و تجاوز کرد. يورون مدعی شد که به [[آشایی]](Asshai) سفر کرده و حتی در [[دریای دودی]](Smoking Sea) کشتی رانده و از ميان دود نابودی والريا رد شده.{{رف|ضبک|19}} او زمانی صاحب يک [[تخم اژدها]] بوده، که طبق ادعايش، يک زمان که خشمگين شده بوده است، آن را به درون دريا پرتاب کرده.{{رف|ضبک|29}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== یورش شمشیر ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به [[راب استارک]](Robb Stark) توسط ناخدای کشتی [[میراهام]](Myraham) خبر می رسد که يورون گريجوی پس از مرگ برادرش، به [[پایک]](Pyke) آمده و مدعی تخت درياسنگ شده است. [[ساونی باتلی|لرد باتلی]](Lord Botley) نسبت به ادعای او اعتراض کرد و يورون او را در يک بشکه پر از آب دريا خفه کرده است.{{رف|یش|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ضیافتی برای کلاغ ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يورون دقيقاً يک روز پس از مرگ بيلون به جزاير بازگشت. زمان بازگشت او کمی سؤال برانگيز بود.{{رف|ضبک|18}} همچنين [[بیلون گریجوی/تئوری ها]] را ببينيد. او ادعا کرد که در طول دوران تبعيدش، کل دنيا را گشته است و حتی از خرابه های [[والریا]](Valyria) هم گذشته. او همچنين چند ساحر [[کارث]]ی(Qarth) را به گروگان گرفته است که ممکن است به او جادوی سياه آموزش داده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شورای پادشاهی]](Kingsmoot) که توسط برادرش [[ارون گریجوی|ارون دمپ هير]](Aeron Dampheir) ترتيب داده شده بود، يورون قول داد تا تمام وستروس را با استفاده از اژدها فتح کند. چرا که ادعا می کرد به کمک [[شیپور اژدها]](Dragon Horn)، می تواند آن ها را کنترل کند. او به عنوان شاه انتخاب شد، و ساير مدعيان، مانند برادرزاده اش [[آشا گریجوی|آشا]]، ويکتاريون و چندی ديگر را کنار زد.{{رف|ضبک|19}} يورون [[بیلور بلکتايد]] را به علت عدم پذيرش او به عنوان پادشاه، به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يورون حمله به [[ریچ]](Rich) را آغاز کرد، که به طرز عجيبی موفقيت آميز بود. همچنين او با بخشيدن زمين و عنوان به ياران مهم رقيبانش، آن ها را به شدت ضعيف کرد- همانطور که اين کار را پس از پيروزی ويکتاريون در [[نبرد جزایر سپر]](Battle of the Shield Islands) کرد. هرچند موفقيت های يورون در حد غارت و حمله باقی ماند، چرا که آهن زادگان علاقه ای به انجام سفری دور و دراز برای پيدا کردن اژدها نداشتند. پس او ويکتاريون و ناوگان آهنين را فرستاد تا [[دنریس تارگرین]](Daenerys Targaryen) را پيدا کرده و از طرف يورون او را خواستگاری کنند و با اژدهايانش او را برگرداند.{{رف|ضبک|29}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== رقصی با اژدهایان =====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Euron Greyjoy4.jpg|250px|بندانگشتی|چپ|یورون گریجوی از Paul Philips]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|يورون شيپور اژدها را به ويکتاريون می دهد تا با خود به [[میرین]](Meereen) ببرد. ويکتاريون زمانی که از [[کشیش سرخ]](Red Priest)، [[موکورو]](Moqoro)، می شنود که همه کسانی که در شيپور دميده اند، مرده اند، به ياد جمله &amp;quot;هدايای يورون سمی اند.&amp;quot; می افتاد.&lt;br /&gt;
به استناد موکورو، او تهديدات بسياری عليه دنريس در شعله ها می بيند:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;يک چيز بلند و پيچيده با يک چشم سياه و ده بازوی دراز، که در دريايی از خون ميراند.&amp;quot;{{رف|ربا|18}}}}}}&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی از یورون ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;من طوفان هستم، لرد من.اولين طوفان و آخرين آن.&amp;quot;{{رف|ضبک|29}}| در جواب [[رودریک هارلا]](Rodrik Harlaw) که به او در مورد طوفان هشدار می داد.}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;شايد ما بتوانيم پرواز کنيم. همه ما. چطور می تونيم در اين مورد مطمئن باشيم، مگر اين که از يک برج بلند بپريم؟ هيچ مردی نميتونه بفهمه واقعاً چه چيزی از او بر مياد، مگر اين که جرأت پريدن داشته باشه.&amp;quot;{{رف|ضبک|29}}}}&lt;br /&gt;
== نقل هایی در مورد یورون ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;اگر نيمی از حرف های تيان راست باشه، يورون گريجوی نشانی از پادشاهی نداره.&amp;quot;{{رف|یش|45}}| [[راب استارک.]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;[[بیلون گریجوی|بيلون]] ديوانه بود، [[ارون گریجوی|ارون]] ديوانه تر، و يورون ديوانه تر از همشان.&amp;quot;{{رف|ضبک|29}}| [[بیلور بلکتاید]].}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&amp;quot;هدايای يورون سمی اند.&amp;quot;{{رف|ضبک|29}}|[[ویکتاریون گریجوی]]}}&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه گریجوی}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:خاندان گریجوی]][[رده:شخصیت های جزایر آهن]][[رده:پادشاهان]]&lt;br /&gt;
[[en:Euron Greyjoy]]&lt;br /&gt;
[[it:Euron Greyjoy]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15569</id>
		<title>دنریس تارگرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15569"/>
		<updated>2017-07-20T20:26:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ابهام زدایی|دنریس تارگرین (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|left]]'''دنریس تارگرین''' [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:MagaliVilleneuve DaenerysTargaryen fire and dragons.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = دنی و اژدهایان - Flight Fantasy Game&lt;br /&gt;
| القاب          =دنی&amp;lt;br /&amp;gt;دنریس طوفان زاد&amp;lt;br /&amp;gt;ناسوخته&amp;lt;br /&amp;gt;مادر اژدهایان&amp;lt;br /&amp;gt;مادر&amp;lt;br /&amp;gt;میسا&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;بانوی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;سه فرزند{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;دختر مرگ{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;قاتل دروغ ها{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;عروس آتش{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی اژدها{{رف|ربا|25}}&lt;br /&gt;
| عنوان          =ملکه ی [[اندال|آندال ها]] و [[روینار]] و [[نخستین انسانها|نخستین انسان ها]]، لرد [[هفت پادشاهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[کالیسی]] [[دریای دوتراکی|دریای بزرگ علف]]&amp;lt;br /&amp;gt;شکننده ی غل و زنجیرها&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی [[میرین]]&amp;lt;br /&amp;gt;پرنسس [[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[والریا]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[کال دروگو]] اولین&amp;lt;br /&amp;gt;{{اسپویلر|[[هیزدار زو لوراک]] دومین}}&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|284}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (POV)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[امیلیا کلارک]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}}  [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''دنریس تارگرین'''، مشهور به '''دنریس طوفان زاد''' یا '''دنی'''، آخرین عضو تایید شده ی [[خاندان تارگرین|سلسله ی باستانی تارگرین]] و یکی از [[شخصیت های POV]] اصلی در مجموعه کتاب هاست. در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال تلویزیونی]]، [[امیلیا کلارک]] نقش دنریس را بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= صفحه ی بازیگران و عوامل HBO]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید'':[[:رده:تصاویر دنریس تارگرین|این مجموعه از تصاویر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys targaryen by daenerys mod-d4diq9e.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین-اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در اوایل نوجوانی اش همچون زنی جوان است. او قامت کوتاهی دارد و با آن موی بلوند-نقره ای و [[چشمان بنفش]] که مشخصه ی [[خاندان تارگرین]] است، بسیار زیباست.{{رف|بتت|3}} گفته می شود دنی شباهت فیزیکی آشکاری به [[نیریس تارگرین]] (Naerys Targaryen) دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نیریس تارگرین.(9 مارس،2006) [http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1463/ و چنین گفت مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[رقصی با اژدهایان]] شایعه ی زیبایی باورنکردنی دنریس تا دورست ها می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت ==&lt;br /&gt;
دنی در جوانی دختری ملایم و کمرو با اعتماد به نفس و عزت نفس کم بود. او از زندگی چیزی جز تبعید، وابستگی و ترس دائمی از برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) نمی دانست. او تنها خانواده‌ای بود که دنی می شناخت، اما معمولاً سرپرستی بی رحم، دمدمی مزاج و مستعد خشونت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج دنی با [[کال دروگو]] (Khal Drogo) نقطه‌ی عطفی برای او بود، سازگاری با زندگی دوتراکی در ''[[کالاسار]]'' (Khalasar) سخت بود، اما به او اجازه داد از برادر بدزبانش استقلال یابد. او از این تجربه در قامت زنی قوی، مطمئن و شجاع بیرون آمد. با این حال، او فراموش نمی کند یک بچه‌ی قربانی شده بودن چگونه است و تجربیاتش در او ترحمی برجای گذاشته است که برای فاتح آینده غیرمعمول است. او در به ارمغان آوردن عدالت به میان قلمرویش مصمم است و پایان دادن به [[برده داری]] (Slavery) را اولویتی ویژه قرار داده است. علی رغم حیطه‌ی اخلاقی قوی اش، او قادر است با دشمنانش بی رحمانه برخورد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معمولاً گفته می شود پادشاهان تارگرین به [[دیوانگی تارگرین|مردان دیوانه]] یا حاکمانی باهوش تمایل دارند، و به نظر می رسد دنریس هدیه‌ی طبیعی رهبری را همچون حقوق انکساری تولدش به ارث برده است. پیروانش عموماً از او با احترام و عشق یاد می کنند. او معمولاً با برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar) مقایسه می شود، رهبری کاریزماتیک که به مهارت، عزم راسخ، ذهنی پژوهشگر و احساسی قوی به عدالت معروف بود. ضعف اصلی دنی به عنوان یک حاکم، جوانی و بی تجربگی نسبی اوست، هرچند، ذهن تیزی دارد و از اشتباهاتش سریعاً درس می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه او به اندازه‌ی کافی بالغ شده است تا بفهمد که [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] ضعیف، ترسو و بی رحم بود، اما دل‌مشغولی دائمی ویسریس در بازپس گیری تاج، که احساس می کرد حق قانونی او بود، در دنریس باوری مشابه القا کرده است، باور به آن که پس گرفتن [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) حق و وظیفه‌ی او به عنوان آخرین تارگرین است و این بزرگترین هدف او در زندگی است. با این‌حال، [[وستروس]] برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیده است و گاهی از ته دل آرزوی خانه‌ی در قرمز در [[براووس]] را می کند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفته‌اش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Edriss young Dany&amp;amp;Viserys.jpg|بندانگشتی|راست|250px|دنی جوان و برادرش - اثر Jacqui Davis ©]]&lt;br /&gt;
[[File:Viserys Daenerys Targaryen hbo.jpg|thumb|چپ|300px|رابطه ی پیچیده ی دنریس و برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]]]]&lt;br /&gt;
دنریس تنها دختر و کوچکترین فرزند پادشاه [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) و خواهر-همسرش، ملکه [[ریلا تارگرین|ریلا]] (Rhaella) است.او به یاد نخستین [[دنریس تارگرین (دختر اگان چهارم)|دنریس]] (Daenerys) خاندانش و احتمالا توسط مادرش نامگذاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1202/ و چنین گفت مارتین] 28 فوریه، 2002، سوالات بسیار.&amp;lt;/ref&amp;gt; ریلا، دنریس را در آخرین ماه های [[قیام رابرت|قیام]] باردار شد؛ قیامی که نهایتا به دوران سلطنت خاندانش بر [[هفت پادشاهی]] پایان داد. مدت کوتاهی پس از آن، ملکه ریلا به همراه شاهزاده ی جوان، ویسریس به جایگاه آبا و اجدادی خاندان، [[دراگون استون]] فرستاده شدند تا از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت قریب الوقوع بارانداز پادشاه]] (Sack of King’s Landing) در امان بمانند. دنریس طی یک طوفان عظیم که بر فراز دراگون استون می کوبید، به دنیا آمد؛ طوفانی که آنچه را که از ناوگان تارگرین باقی مانده بود، غرق کرد، به همین دلیل گاهی دنریس را با عنوان «دنریس طوفان زاد» می نامند. مادرش هنگام وضع حمل مرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، جنگ تقریبا از دست رفته بود. [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) مدعی تخت آهنین شده بود و ایریس به همراه باقی خاندان سلطنتی کشته شده بود، بنابراین دنریس و برادر بزرگترش ویسریس به عنوان تنها وارثین زنده ی تارگرین شناخته شدند. محافظین دراگون استون تصمیم گرفتند تسلیم شده و آنها را در ازای جانشان به شورشیان تحویل دهند، اما پیش از آنکه آنا بتوانند نقشه را عملی کنند، سر [[ویلم دری]] (Willem Darry) و چند محافظ وفادار دیگر کودکان را نجات داده و آنها را به تبعیدی خود خواسته قاچاق کردند. آنها به [[براووس|شهر آزاد براووس]] (Free City of Braavos) بادبان کشیدند و در سالها در خانه ای با درب قرمز (Red Door) زندگی کردند. سر ویلم دری پیر و مریض احوال بود، اما دنی به یاد می آورد که او همیشه با او مهربانانه رفتار می کرد. پس از مرگ او، خدمتکاران تارگرین های جوان را از خانه بیرون راندند. دنی هنگامی که مجبور به ترک شدند، گریه کرد.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاداران تارگرین که دو کودک را بزرگ کرده بودند، ویسریس را علی رغم شکست و تبعید خانواده اش، حاکم بحق [[هفت پادشاهی]] می دانستند، همانگونه که ویسریس این حق را برای خود قائل بود. او وظیفه ی خود می دانست که از غاصبانی که خانواده اش را به قتل رساندند، انتقام بگیرد و حق قانونی اش را که زمانی که کودکی بیش نبود از او دزدیدند، باز پس گیرد. در سال های پس از مرگ سر ویلم، ویسریس با خواهرش در نه [[شهرهای آزاد|شهر آزاد]] (Free Cities) سرگردان بود و تلاش می کرد تا برای بازپس گیری [[تخت آهنین]] حمایتی جلب کند. این باعث شد تا لقب تمسخرآمیز «پادشاه گدا» را کسب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سبب این تحقیر طولانی مدت، ویسریس تندخو شده و حق پایمال شده اش برای او عقده شد. دنی تنها هدف راحت برای ناکامی او بود و با گذشت زمان او حتی دنی را برای مرگ مادرشان نیز سرزنش می کرد. او عدم کنترل بر خشمش را افتخار تلقی می کرد و آن را مدرکی می دانست که او را وارث راستین پادشاهان تارگرین می کرد؛ او مرتبا به دنی هشدار می داد که با عصبانی کردن او «اژدها را بیدار نکن». او معمولا با دنی از اهمیت حفظ خلوص خون سلطنتیشان از طریق رسم کهن [[والریا|والریایی]] ازدواج درون خانوادگی سخن می گفت، به همین دلیل دنی فکر می کرد که یک روز با برادرش ازدواج می کند. او به قدر کافی باهوش بود تا بفهمد که بیشتر نقشه های ویسریس برای باز پس گیری هفت پادشاهی غیرواقعی است و از انجا که دنی خود هیچ خاطره ای از [[وستروس]] (westeros) نداشت، رویاهای ویسریس برای او معنایی نداشت؛ در عوض او عمیقا می خواست تا به خانه ی در قرمز بازگردد، خانه ای که در ذهن او سمبلی از کودکی از دست رفته اش  شده بود.دنی بدون هیچ خانواده ای به جز ویسریس بدزبان و هیچ امیدی برای فرار از دست او، در قامت زن جوان مطیع و وحشت زده ای رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ویسریس و دنریس کمکی را که به دنبالش بودند، در [[پنتوس|شهر آزاد پنتوس]] (Free City of Pentos) یافتند؛ [[وکیلی]] ثروتمند و قدرتمند به نام [[ایلیریو موپتیس]] (Illyrio Mopatis) که آنها را به اقامت در عمارتش دعوت کرده و کمکش را برای بازپس گیری تختشان پیشنهاد داده بود.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moon of my life by celestialfrost.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ماه زندگی من، دنریس و [[دروگو|شوهرش]]، اثر Celestialfrost]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany and silver in the Dothraki Sea.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین سوار بر نقرهای در [[دریای دوتراکی]]، اثر Nyph-Atzbel]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:GOT tvseries Daenerys.png|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس و جورا مورمونت مدافع و همراه]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany dragon.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[اژدها]]یان دنی قوی رشد می کنند.]]&lt;br /&gt;
در مدت زمانی که دنریس و [[ویسریس تارگرین|برادرش]] در عمارت [[ایلیریو موپتیس]] در [[پنتوس]] اقامت دارند، ایلیریو ترتیب ازدواج دنی و یک جنگ سالار [[دوتراکی]] (Dothraki) قدرتمند به نام [[کال]] [[دروگو]] (Khal Droga) را می دهد. در عوض، دروگو برای ویسریس ده هزار جنگجو از لشکرش را فراهم می کند تا [[تخت آهنین]] را بازپس گیرد. نظر دنی پرسیده نمی شود و او متوجه می شود این ازدواج تفاوتی با به [[بردگی]] (Slavery) فروخته شدن ندارد. او به برادرش می گوید نمی خواهد با کال دروگو ازدواج کند، اما ویسریس تنها او را تهدید می کند که اگر نتواند کال را راضی کند، «اژدها را بیدار خواهد کرد». دنی با سرخوردگی می بیند که چاره ای جز اجتناب از خشم برادرش ندارد، همانطور که همیشه اینطور بوده است.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ازدواج، [[شوالیه]] ی [[وستروس]]ی تبعید شده، سر [[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) شمشیرش را در خدمت تارگرین ها قرار می دهد. دنی از ایلیریو سه تخم اژدهای سنگ شده، از برادرش سه ندیمه ([[ایری]]، [[ژیکو]] و [[دوریا]]) و از دروگو [[نقره ای|یک کره مادیان نقره ای باشکوه]] دریافت می کند. او از فرهنگ به ظاهر وحشیانه ی دوتراکی ترسیده است و بخصوص از دامادش وحشت زده است، مردی قدرتند که با او زبان مشترکی ندارد. پس از جشن او از ترس گریه می کند و منتظر است تا به او تجاوز کند، اما دروگو ثابت می کند که به طرز شگفت انگیزی عاشق با ملاحظه ای است. او تنها لغت «نه» را می داند و به آرامی و با ملایمت شروع به لمس او می کند و تنها زمانی با دنی رابطه برقرار می کند که او موافقت کرده و آن را اعلام کند.{{رف|بتت|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی در ''[[کالاسار]]'' در ابتدا دشوار است؛ دنی تنهاست و عادت ندارد تمام روز را پشت اسب سپری کند. بااینحال، او مصمم است تا زندی جدیدش را در آغوش بگیرد. به تدریج بدنش قوی تر می شود و او شروع به لذت بردن از حس آزادی می کند که از سبک زندگی چادرنشینی نشات می گیرد. نخستین نقطه ی عطف واقعی زمانی است که ویسریس دچار یکی از آن غضب هایش نسبت به او می شود و دنی، برای نخستین بار در زندگی اش، متقابلا حمله کرده و او را هل می دهد – و با پشتیبانی [[جاگو]] مواجه می شود که ویسریس را شلاق می زند و از ''[[کالیسی]]'' می پرسد او چگونه باید مجازات شود. دنی به تدریج در می یابد که ویسریس نهایتا قلدری رقت انگیز است، و اینکه خودش به آن بی ارزشی که همیشه برادرش ادعا می کرد، نیست. از آن روز به بعد، او بیشتر و بیشتر خود را اثبات می کند.{{رف|بتت|23}} ترس او از دوتراک ها و برادرش از بین می رود و زنی قوی و با اعتماد به نفس می شود که هیچ شباهتی به آن دخترک کمرو که پنتوس را ترک کرد، ندارد. شجاعت رو به رشد او دروگو را خشنود می سازد و آنها رابطه ی عاشقانه ای را ایجاد می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو دنریس را به شرق و به [[ویس دوتراک]] (Vaes Dothrak) می برد و به ''[[دوش کالین]]'' (Dosh Khaleen) معرفی می کند. زمانی که به آنجا می رسند، دنریس که هم اکنون چهارده ساله است، از دروگو باردار می باشد.{{رف|بتت|23}} او در آیین [[قلب نریان]] (Stallion Heart) شرکت می کند و دوش کالین پیش گویی می کند پسرش «[[نریانی که بر دنیا چیره می شود]]» خواهد بود، رهبری از دیرباز پیشگویی شده که مقدر است دوتراک ها را در یک کالاسار متحد کرده و دنیا را فتح می کند. دنریس اعلام می کند که فرزندش به افتخار برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar)، [[ریگو]] (Rhaego) نام خواهد گرفت. ویسریس روز به روز برای کمکی که به او قول داده شده بود، بی تاب می شود، و اوضاع زمانی به اوج خود می رسد که او قانون دوتراکی مبنی بر عدم کشیدن تیغ در شهر مقدس را می شکند و دنریس و کودک متولد نشده اش را تهدید می کند. دروگو می گوید که ویسریس تاج طلایی را که مستحقش است، دریافت خواهد کرد و سپس درحالی که دنی با خونسردی نگاه می کند، دیگی از طلای مذاب را بر سرش خالی کرده، او را می کشد و دنریس را آخرین تارگرین می کند.{{رف|بتت|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ ویسریس، دروگو علارغم تلاش ها دنی برای متقاعد کردن او، اشتیاقش در حمله به وستروس را از دست می دهد. هرچند این روند زمانی تغییر می کند که سر جورا مورمونت مانع قاتلی می شود که قصد مسموم کردن دنریس را داشت و درمی یابد که [[رابرت براتیون]] برای سر دنی جایزه تعیین کرده است. دروگوی خشمگین در مقابل کلاسارش قسم می خورد که انتقام این بی حرمتی را با فتح وستروس و نشاندن پسرش بر [[تخت آهنین]]ی که جد مادریش زمانی بر آن می نشست، بگیرد.{{رف|بتت|54}} ''کالاسار'' همچنان به شرق پیش می رود و سرزمین های بیگانه را به قصد فروش برده برای تهیه ی کشتی هایی برای عبور به سمت وستروس، چپاول می کند. در جریان یکی از همین غارت ها در یک شهر [[لازارین]]، دنریس از طرز برخورد با شکست خوردگان آشفته شده و نهایتا دستور توقف هر تجاوزی را که می بیند، می دهد و ادعا می کند قربانیان برده های شخصی او هستند و آنها را تحت حمایت خویش قرار می دهد. دوتراک ها از اینکه ''کالیسی'' حقوق سنتیشان در تجاوز به اسیران را نادیده گرفته، عصبانی شدند، اما دنریس سر حرف خود ماند و باعث شد جورا اظهار کند که دنریس او را به یاد ریگار می اندازد. کال دروگو، از جسارت همسرش مسرور شده و از تصمیم او حمایت می کند.{{رف|بتت|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو در غارت مجروح شد. یک راهبه ی لازارین به نام [[میری ماز دور]] (Mirri Maz Duur)، پیشنهاد درمان او را می دهد و با وجود آنکه [[خون سوار]]ان (Bloodriders) دروگو زن را با نام ''[[مغ]]'' (Maegi) دشنام می دهند، دنی احساس می کند که می تواند به او اعتماد کند، زیرا میری یکی از زنانی بود که او نجات داده بود.{{رف|بتت|61}} دروگو نصایح راهبه را دنبال نمی کند و زخم چرک کرده و او را آنقدر ضعیف می کند که باعث می شود نتواند سواری کند. جورا برای دنی توضیح می دهد که موقعیت او به عنوان کالیسی تماما وابسته به دروگو است و بدون او، او و پسر متولد نشده اش احتمالا کشته می شوند. دنی مایوس با نادیده گرفتن پیامدهای احتمالی [[جادو|جادوی خون]]، به میری ماز دور التماس می کند که شوهرش را نجات دهد. در جریان مراسم، دنی به وضع حمل می افتد و سر جورا او را به داخل چادر دروگو می برد، جایی که میری ماز دور در حال احضار ارواح تاریک است.{{رف|بتت|64}} چند روز بعد وقتی دنی بیدار می شود، در می یابد که ریگو سقط شده است و دروگو چیزی جز پوسته ای روان گسیخته نیست. میری ماز دور می گوید که این بهای حقیقی جادوی خون بود و اینکه او هیچ احساس دین و تشکری نسبت به دنی ندارد، زیرا دنی او را پس از آنکه بارها مورد تجاوز قرار گرفت و شاهد نابودی جامعه ی خود بود، نجات داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی دروگو را از سر دلسوزی می کشد. او از سوی بیشتر ''کالاسار'' که به گروه های جنگی رقیب تقسیم شده اند، طرد می شود.{{رف|بتت|68}} جورا از او می خواهد تا با او به شرق فرار کند، در حالی که مردان ''کاس'' دنی پیشنهاد می دهند او را تا ویس دوتراک همراهی کنند تا جایگاهش را به عنوان کالیسی سابق در بین دوش کالین اتخاذ کند. هرچند دنی تصمیم می گیرد که نهایتا کنترل سرنوشت خود را به دست گیرد. او دستور می دهد میری ماز دور را به هیزم مراسم تدفین دروگو ببندند و سه تخم اژدها را در اطراف جسد قرار دهند، سپس به دنبال کنندگان باقی مانده ی دروگو اعلام می کند که او آنهایی را که به بردگی گرفته شده بودند، آزاد می کند و اگر آنها دنبال روی از او را انتخاب کند، همه ی آنها را به سوی شکوه و افتخار هدایت خواهد کرد. او به [[آگو]] (Aggo)، [[جاگو]] (Jhogo) و [[راکارو]] (Rakharo) هدایای سنتی ''کال'' به خون سوارانش را پیسنهاد می دهد؛ تنها راکارو هدیه را می پذیرد در حالی که بقیه آن را رد کرده و می گویند که خدمت به یک زن به عنوان خون سوار شرمی برای آنهاست، اما دنریس اعتراض آنها را نادیده می گیرد. سر جورا پیشنهاد او را قبول می کند و دنی او را نخستین عضو [[گارد ملکه]] (Queensguard) خود می نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به شکلی مصمم به داخل شعله ها قدم می گذارد. جادوی حاصله زندگی را دوباره به تخم ها باز می گرداند و سه [[اژدها]] از تخم ها سر باز می کنند، نخستین اژدهایان شناخته شده برای قرن ها. دنریس بدون آسیبی از شعله ها نمایان می شود. کالاسار سابق دروگو که حالا مطمئنا کالاسار او بودند، بیش از آن وقتی که ''کالاسار'' دروگو بودند، با حیرت زانو زدند. آگو، جاگو و راکارو با کمال رضایت به عنوان خون سواران او سوگند خوردند، و دنریس نخستین رهبر جنگی زن دوتراکی شد، یک ''[[کالیسی]]'' به حق.{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
دنریس آن سه اژدها را به افتخار برادران مرحوم و همسر تازه متوفی اش، به ترتیب [[ویسریون]] (Viserion)، [[ریگال]] (Rhaegal) و [[دروگون]] (Drogon) نام گذاری می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او و باقی مانده ی ''کالاسار'' دروگو در منطقه ای خالی از سکنه معروف به [[برهوت سرخ]] (Red Waste) گرفتار شده اند. آنها جرات رفتن به سمت [[دریای دوتراکی]] (Dothraki Sea)، شهرهای [[خلیج برده داران]] (Slaver’s Bay) و نه حتی [[لازار]] (Lhazar) را ندارند، زیرا گروه برای هر کالاسار دوتراکی که با آنها برخورد کند، طعمه راحتی خواهد بود. در عوض دنی دنبال کردن شهاب سنگ سرخی را برگزید که در پی سر از تخم درآوردن اژدهایان در آسمان ظاهر شده بود؛ با وجود آنکه دوتراک ها شهاب سنگ را طالعی نگران کننده می دیدند، دنی باور داشت که شهاب سنگ به قدرت رسیدن او را خبر می دهد. شهاب سنگ آن ها را به شهری باستانی و متروک هدایت می کند، که دنی آن را [[ویس تولورو]] (Vaes Tolorro) می نامد. درحالی که آن ها در آنجا از ویرانی صحرا بهبود می یابند، دنی دیده بان هایی به تمام جهت ها می فرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:House of Dust MarcSimonetti.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس مورد حمله ی [[نامیرایان]] قرار می گیرد.]]&lt;br /&gt;
یکی از دیده بان ها با سه فرستاده بازمی گردد که همگی از شهروندان سرشناس شهر بزرگ [[کارث]] (Qarth)هستند: تاجر [[زارو خوان داکسوس]] (Xaro Xhoan Daxos)، ساحر [[پیات پری]] (Pyat Pree) و یک نقاب دار مرموز اهل آشایی به نام [[کوایته]] (Quaithe). دنی و مردمش به همراه کارثی ها به شهرشان بازمی گردند. در آنجا آنها به عنوان مهمانان افتخاری در خانه ی مجلل زارو می ماندند. همان جا دنی از مرگ پادشاه [[رابرت براتیون]] و جنگ مدنی در [[هفت پادشاهی]] مطلع می شود و تلاش می کند متحدانی از کارث بجوید تا کمکش کنند [[وستروس]] را فتح کند، اما به سرعت برایش روشن می شود که تاجرین کارث تنها مشتاق به دست آوردن اژدهایان او هستند.{{رف|نش|12}}{{رف|نش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به سمت پیات پری و ساحرین مشهور کارث تغییر جهت می دهد. او برخلاف نظر دوستان و مشاورینش می پذیرد تا از [[خانه ی نامیرایان]] (House of Undying) دیدن کند و بینشی از استادان سحر، [[نامیرایان]] (Undying Ones) را بجوید.{{رف|نش|40}} با وجود آنکه جورا و خون سوارانش التماس می کنند تا او را همراهی کنند، او اصرار دارد تنها وارد شود. دنی پس از دریافت دستورات از پیات پری، [[عصاره ی عصرگاهی]] (Shade of Evening) را می نوشد و وارد ساختمان می شود. در داخل دنی تعدادی رویا می بیند که از قرار معلوم از حوادث گذشته، حال و آینده ی [[وستروس]] حکایت دارند. هنگامی که نهایتا به تالار نامیرایان می رسد، نجواهایی می شنود که او را «مادر اژدهایان» خطاب کرده و پیشگویی می کند که او سه آتش خواهد افروخت، بر سه مرکب سوار خواهد شد و با سه خیانت مواجه خواهد شد. نامیرایان تعداد زیادی رویا به او نشان می دهند و سپس به او حمله می کنند، اما او با کمک دروگون خانه ی نامیرایان را نابود می کند.{{رف|نش|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، مردم کارث بر علیه دنریس می شوند؛ در حالی که زارو می خواهد دنی و مردمش عمارت او را ترک کنند، شایعه می شود که ساحران علیه جان دنی توطئه می کنند. او درحالی که جایی برای رفتن ندارد، نهایتا پیشنهاد فرستاده ی سوم، کوایته را مد نظر قرار می دهد، که به او گفت برای فتح غرب باید به شرق برود.{{رف|نش|48}} دنی با جورا از اسکله ها بازدید می کند تا سفری دریایی به خارج از کارث بجوید. آنجا او متوجه دو غریبه می شود که او را دنبال می کنند. بنابراین او که حواسش پرت شده است، وقتی یک [[افسوس خورها|افسوس خور]] (Sorrowful Man) تلاش می کند تا او را با یک [[مانتیکور]] (Manticore) مسموم کند، بدون محافظ مانده است، اما یکی از آن غریبه ها مداخله کرده و مانتیکور را درست به موقع با عصایش می زند. دو مرد خود را معرفی می کنند: [[بلواس|بلواس نیرومند]] (Strong Belwas)، یک خواجه و مبارز پیشین چاله ها، و [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] (Arstan Whitebeard)، یک مرد [[وستروس]]ی مسن تر که به عنوان ملازم بلواس خدمت می کند. آن ها ادعا می کنند نمایندگان فرستاده شده از سوی [[ایلیریو موپتیس|وکیل ایلیریو]] (Magister Illyrio) هستند که با سه کشتی مامورند تا دنریس و گروهش را به پنتوس (Pentos) بازگردانند. دنی آن دو را به خدمتش می پذیرد و ادعای مالکیت آن سه کشتی و محموله شان را می کند. او کشتی ها را به افتخار سه اژدهایی که جدش [[اگان فاتح]] (Aegon the Conqueror) و دو خواهر-همسرش را به وستروس آوردند، ''[[ویگار (کشتی)|ویگار]]'' ''(Vhagar)''، ''[[مراکسس (کشتی)|مراکسس]] (Meraxes)'' و ''[[بالریون (کشتی)|بالریون]] (Balerion)'' می نامد. به این ترتیب دنی و همراهانش به سمت پنتوس بادبان می کشند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:ReneAigner Queen riding to war.jpg|بندانگشتی|چپ|350px|ملکه دنریس در حال رهبری لشکرش سوار بر [[نقره ای]] - اثر © Rene Aigner]]&lt;br /&gt;
چند روز پس از آغاز سفر، سر [[جورا]] دنریس را متقاعد می کند به [[آستاپور]] (Astapor)، یکی از شهرهای بزرگ [[برده]] در [[خلیج برده داران]]، برود تا سربازان [[آنسالید]] (Unsullied) خریداری کند به این ترتیب او می تواند با یک ارتش پشت سرش به نزد [[ایلیریو]] بازگردد. او همچنین دنریس را می بوسد و عشق خود به او را ابراز می کند.{{رف|یش|8}} دنریس که پس از مرگ دروگو تنها شده بود، برای لحظه ای ندیمه اش [[ایری]] (Irri) را به عنوان معشوقه ی خود می گیرد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه یکبار در [[آستاپور]]، دنریس درباره ی استفاده از [[برده|بردگان]] به شک می افتد، اما موافقت می کند تا در ازای اژدهایش [[دروگون]]، ارتشی از تمامی [[آنسالید]]های شهر خریداری کند. به دنریس یک برده به نام [[میساندی]] (Missandei) نیز به عنوان هدیه از طرف [[اربابان ارجمند]] (Good Masters) داده می شود. او می پذیرد اما سپس [[میساندی]] را آزاد می کند. دنی به میساندی می گوید هر وقت که بخواهد می تواند خدمت به دنی را ترک کند، اما میساندی نزدیک و وفادار به دنی باقی می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس پس از در کنترل گرفتن [[آنسالید]]ها، با شکستن معامله، به اربابان خیانت کرده، [[دروگون]] را فرا می خواند و به او دستور می دهد تا از آتش خود علیه رهبران [[آستاپور]]ی استفاده کند. سپس از آنسالیدها برای [[غارت آستاپور|فتح شهر]] استفاده می کند. پس از مبارزه، او تمامی بردگان آستاپور از جمله آنسالیدهای خود را آزاد می کند، بردگانی که به او نام ''شکننده ی غل و زنجیرها'' را می دهند. [[آنسالید]]ها و بسیاری از [[مردمان آزاد شده|مردمان تازه آزاد شده]] تصمیم می گیرند دنریس را در نبردهای آینده اش دنبال کنند. او پس از تشکیل یک شورا برای حکمرانی بر آستاپور، عازم شهر بردگان بعدی یعنی [[یونکای]] (Yunkai) می شود.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یونکای]] دو گروه مزدور به نام های [[مرغان طوفان|کلاغ های طوفان]] (Stormcrows) و [[پسران دوم]] (Second Sons) را استخدام می کند، به علاوه نیرویی نزدیک به چهار هزار سرباز برده را به خدمت فرا می خواند. دنریس با کاپیتان های این گروه ها مذاکره می کند، به این امید که آنها را به تغییر موضع متقاعد کند. حرف های او یکی از فرماندهان کلاغ های طوفان، [[داریو ناهاریس]] (Daario Naharis) را متقاعد می کند تا همکارانش را به قتل رسانده و گروه را تسلیم دنریس کند. دنریس به پسران دوم اندوخته ی بزرگی از شراب به عنوان قدردانی پیشنهاد می دهد و سپس شب هنگام و زمانی که مست و خوابیده اند، به آنها [[نبرد یونکای|حمله می کند]]. با خیانت کلاغ های طوفان و مستی پسران دوم، ارتش [[برده|بردگان]] یونکای تاب مقاومت در برابر آنسالیدهای دنریس را ندارد. تمام ارتش یونکای کشته، دستگیر و یا مجبور به فرار می شوند و یونکای چند روز بعد تسلیم می شود.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به سمت [[میرین]] (Meereen) پیش می رود، آخرین شهر بزرگ بردگان. نزدیک میرین، دنریس نزدیک بود به دست [[مرو|حرامزاده ی تایتان]] (Tintan’s Bastard)، کاپیتان سابق پسران دوم کشته شود. [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] حرامزاده را می کشد و سرانجام هویت واقعی خود را افشا می کند: [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy)، شوالیه ی مشهوری از [[گارد پادشاه]] (Kingsgaurd) پدرش که پس از پایان قیام به [[رابرت براتیون]] غاصب خدمت کرده بود. او ادعا می کند خطاهایی در روش های رابرت دیده است و به دنبال دنریس به عنوان وارث واقعی [[هفت پادشاهی]] می گشته است. سلمی همچنین افشا می کند که [[جورا مورمونت]]، که هنوز دست راست معتمد دنریس است، گزارش هایی از اقدامات او به ارباب جاسوسی بارانداز پادشاه، [[واریس|لرد واریس]] (Lord Varys) می فرستاده، به این امید که مورد عفو [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] قرار گیرد. دنریس احساس می کند از جانب هردوی آن ها به او خیانت شده است، هرچند هردو با اشتیاق فراوان امیدوار بودند تا کارهای خود را جبران کنند.{{رف|یش|57}} در جریان [[محاصره ی میرین]] (Siege of Meereen)، دنریس آنها را به یک ماموریت سری انتحاری از طریق مجاری فاضلاب می فرستد، درحالی که نسبتا امیدوار است که آن ها در این تلاش خواهند مرد. ماموریت موفقیت آمیز است و شهر را با کمترین خونریزی فتح می کند. باریستان خاضعانه  تسلیم قضاوت ملکه اش می شود و بخشوده می شود. [[جورا]] لجوجانه اصرار می کند که هیچ کار اشتباهی نکرده است، و دنریس مجبور می شود علا رغم تمایلش به عفو جورا، او را از خدمت خود تبعید کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با به دست گیری [[میرین]]، دنریس توجه خود را به سمت [[وستروس]] معطوف می کند. دنی در طول صحبت هایش با باریستان درباره ی وطنش و تاریخ آن، در می یابد چیزهای زیادی وجود دارد که او درباره ی حکومت داری نمی داند. درپی شنیدن خبر اینکه آستاپور و میرین نمی توانند صلحی را که او امیدوار بود آورده باشد، برقرار کنند، تصمیم گرفت قبل از آنکه خلیج برده داران را پشت سر گذارد، نظم را به آن بازگرداند. در این زمان، او حدودا هفده ساله است.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys by quickreaver.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|دنریس و تاج اژدهای سه سر اثر quickreaver، ©Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
روایت های گفته شده از سوی ملوانانی که به [[وستروس]] می رسند از اژدهایان در [[آشایی]]، اژدهایان در [[کارث]]، اژدهایان در [[میرین]]، اژدهایان [[دوتراکی]]، اژدهایانی که [[برده|بردگان]] را آزاد می کنند حکایت دارند که هر کدامشان چیزی متفاوت از دیگری می گویند، اما فقط در جزییات متفاوتند. همه از [[اژدها]]یان و ملکه ای جوان و زیبا سخن می گویند.{{رف|ضبک|مقدمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[Image:Daenerys.jpg|thumb|چپ|300px|دنریس تارگرین با اژدهایان، اثر [http://en.amokanet.ru/gallery/martin/targaryens_1237.html Amoka©]]]&lt;br /&gt;
دنی به عنوان حاکم [[میرین]] عمدتا به دلیل تهدیدهای دائمی اطرافش، در تقلاست. بخشی از خانواده های برده دار سابق [[میرین]] که خودشان را [[پسران هارپی]] (Sons of the Harpy) می نامند، جنگی پنهان را علیه پیروان او به پیش می برند و بردگان آزاد شده یا [[آنسالید]]های تنها را در تاریکی شب مورد حمله قرار داده و با خون آن مرد در آن نزدیکی نقش یک هارپی را می کشند.{{رف|ربا|2}} همچنین پسران بر روی دیوارهای میرین دیوارنوشته های ناخوانایی را با خون می نویسند که به هر خانواده ای که به ملکه ی اژدها خدمت می کند، وعده ی مرگ می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میرین، مردان به طور سنتی موهای سیاه و قرمز روغن خورده ی خود را به احترام فرهنگ [[گیس|گیسکاری]] (Ghiscari) به شکل های مختلفی در می آورند. میرینی هایی که هم اکنون به دنی خدمت می کنند، سرهای خود را به نشانه ی ترک میرین قدیم و خدمت به میرین جدید، می تراشند. این مردان به [[کله تراشیده ها]] (Shavepates) معروفند و از سوی [[اسکاهاز مو کانداک]] (Skahaz mo Kandaq)، معروف یه ''کله تراشیده'' رهبری می شوند. دیگر مشاور میرینی او مباشر [[رزناک مو رزناک]] (Reznak mo Reznak) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس نیز سه گروه جنگی دیگر متشکل از مردان آزاد شده اش تشکیل داده بود. این گروه ها [[مادر مردان]] (Mother’s Men)، گروه [[برادران آزاد]] (Free Brothers) و [[سپرهای بی باک]] (Stalwart Shields) نام دارند. آنها به دست [[گری ورم]] (Grey Worm) تعلیم می بینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اژدهایان دنریس هرچه وحشی تر رشد می کنند و گوسفندان و احشام را شکار می کنند. سرانجام دادخواهی نزد دنریس آمد و استخوان های دختر شش ساله اش «[[هازی]]» (Hazzea) را نشان داد و مدعی شد «[[دروگون|سایه ی بالدار]]» او را کشته است.{{رف|ربا|2}} دنی بی درنگ از [[آنسالید]]هایش خواست با استفاده از تور و زنجیر اژدهایان را اسیر کرده و به زمین قفل کنند تا از چنین کشتارهایی جلوگیری شود. [[ویسریون]] و [[ریگال]] در یک [[چاله اژدها (هرم عظیم)|گودال مبارزه ی سرپوشیده]] گرفتار می شوند (اگرچه در جریان آن چند آنسالید جان خود را از دست می دهند)، اما [[دروگون]] فرار کرده و ناپدید می شود. در این زمان است که او رویایی از [[کوایته]] را می بیند که نصایحی پیشگویانه می دهد و به ویژه هشدار می دهد که به مباشر عطر زده اعتماد نکند.{{رف|ربا|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در خارج از [[میرین]] همچون داخل آن دشمنان مهمی دارد. از زمانی که او به تجارت [[برده داری|برده]] در [[خلیج برده داران]] پایان داده است، تعدادی از [[شهرهای آزاد]] که برای پیشبرد اقتصاد خود بر تجارت برده ی شهرهای برده داری متکی اند، به [[یونکای]] قول کمک داده اند تا او را سرنگون کنند. یونکای سپاهان مزدوری چون [[نیزه بلندان]] (Long Lances)، [[گروه گربه]] (Company of the Cat) و [[بادزده]] (Windblown) را استخدام کرده است. سپاهیانی نیز از [[گیس جدید]] (New Ghis) رسیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه یونکای نخست [[آستاپور]] را از [[کلون|کلون پادشاه قصاب]] (Cleon the Butcher King)، جدیدترین حاکم آن گرفت و هزاران نفر از ساکنینش را از دم تیغ گذراند یا دوباره به بردگی فرستاد.{{رف|ربا|25}} یک سوار فراری که در اغتشاش محاصره توانسته بود فرار کند، خبر آن را برای دنی در میرین آورد. متاسفانه این خبر تنها چیزی نبود که او آورد، زیرا او به [[اسهال خونی]] (Bloody Flux) مبتلا شده بود.{{رف|ربا|30}} تعدادی دیگر از شهروندان [[آستاپور]] که به میرین فرار کرده بودند، بیماری را با خود آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاجر فرستاده [[زارو خوان داکسوس]] از [[کارث]] می رسد و هدیه ای از 13 کشتی را با خود می آورد تا در عوض دنی [[خلیج برده داران]] را ترک کرده و به سوی [[وستروس]] عزیمت کند. دنی می خواهد که برود اما سیزده کشتی برای بردن تمام ارتش آنسالیدها، [[دوتراکی|دوتراک ها]]، مزدوران و مردان آزاد شده ی او کافی نیست. کله تراشیده ها به او التماس می کنند که نرود. اگر دنی برود، آنها که به او خدمت می کردند و خانواده هایشان به دست پسران هارپی کشته خواهند شد. او زارو را رد می کند که همین امر [[کارث]] را به پیوستن به یونکای علیه او وا می دارد.{{رف|ربا|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شبانه ی مردان آزاد شده و آنسالیدها رو به افزایش است و تعدادی از زنان برده ی سابق آزاد شده پیش از آنکه گلویشان بریده شود، توسط پسران هارپی مورد تجاوز قرار می گیرند. دنریس کودکان تعدادی از خانواده های میرینی مشکوک به عدم وفاداری را به اسم [[پیاله داران دنریس تارگرین|پیاله دار]] ولی درواقع گروگان می گیرد، به این امید که شاید کشتارها متوقف شود. با این وجود کشتارها همچنان ادامه می یابد و دنریس از آسیب زدن به کودکان گروگان سرباز می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی در یاس و تنهایی [[داریو ناهاریس]] را معشوق خود می گیرد. نقشه این بود که دنریس را از سوی راهبه ی میرینی، [[شکوه سبز]] [[گالازا گالار]] (Green Grace Galazza Galare) در تنگنا قرار دهند که پیشنهاد می دهد دنی با یک اشراف زاده ی میرینی، [[هیزدار زو لوراک]] (Hizdahr zo Loraq) ازدواج کند تا صلح را به میرین بازگرداند. پس از مدتی دنی موافقت می کند، به این شرط که [[هیزدار زو لوراک|هیزدار]] بتواند قول 90 روز صلح را به او دهد. هیزدار می پذیرد.{{رف|ربا|23}} [[بن پلام|بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm)، کاپیتان [[پسران دوم]]، در می یابد که دنی دیگر بیش از این نمی تواند اژدهایانش را کنترل کند و بنابراین گروهش را به اتحاد با یونکای در می آورد.{{رف|ربا|36}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) از [[دورن]] (Dorne) با پیشنهاد ازدواجش می رسد، اما درخواستش رد می شود زیرا دنی پیش از این به هیزدار قول ازدواج داده بود. پس از آنکه [[هیزدار زو لوراک]] در عمل به قول صلحش موفق می شود، دنی با او ازدواج می کند.{{رف|ربا|43}} طبق راهنمایی او، دنی با وجود بی میلی اش، صلح با [[یونکای]] را پیشنهاد می دهد. اگر آنها [[میرین]] را ترک کرده و بردگان سابقی را که او آزاد کرده، به بردگی نگیرند، او نیز متعهد خواهد شد بعد از این تجارت برده در [[خلیج برده داران]] را مختل نکند. یونکای می پذیرد.{{رف|ربا|50}}&lt;br /&gt;
[[File: Drogon in Daznak's Pit.jpg|دنریس و دروگون در [[چاله دازناک]] - اثر Marc Simonetti ©|thumb|چپ|300px]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نشانه ی این اتفاق، [[چاله های مبارزه]] (Fighting Pits) دوباره بازگشایی شده و تعدادی از گلادیاتورها (که آزادانه با رقابت موافقت کرده اند) در آورگاه [[چاله دازناک]] (Daznak’s Pit) مبارزه می کنند. در طول رقابت ها [[بلواس|بلواس نیرومند]] [[ملخ های سمی]] (Poisoned Locusts) را می خورد که احتمالا بیشتر به منظور مسموم کردن دنریس بود و در این حین اژدهای سیاه دنریس، [[دروگون]] ظاهر می شود و باعث جیغ و هیاهوی جمعیت می شود. او یک گراز را در آوردگاه می کشد، اما سپس از سوی تربیت کننده ی حیوانات، [[هارگاز]] (Harghaz) مورد حمله قرار می گیرد. دنی که «فرزندش» را در درد می بیند، به آوردگاه و به سوی او می شتابد و می بیند که دیگر مبارزین چاله برای کشتن اژدها می آیند. دنی سوار بر اژدها می شود و او را به خارج از آوردگاه می راند.{{رف|ربا|52}} بسیاری در میرین گمان می کنند که او مرده است.{{رف|ربا|55}} اما او همراه [[دروگون]] هزاران فرسنگ آنطرف تر زنده است. ''کالاسار'' [[ژاکو|کال ژاکو]] (Khal Jhaqo) سرانجام او و اژدهایش را پیدا می کنند.{{رف|ربا|71}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من خون اژدها هستم.{{رف|بتت|11}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها برده نیست.{{رف|یش|27}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه به پشت سر نگاه کنم، از دست رفتم.{{رف|بتت|72}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره ی دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون بچه ی ترسیده که تو [[عمارت ایلیریو|عمارت من]] پناه گرفته بود، در [[دریای دوتراکی]] مرد و از خون و آتش دوباره متولد شد. این ملکه ی اژدها که اسم اونو داره، یه [[خاندان تارگرین|تارگرین]] واقعیه.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون [[اگان تارگرین اول|اگان اژدها]] در رگ های اون جریان داره.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه دنریس چیزی بیش از دختری جوان و دلنشین نباشه، [[تخت آهنین]] اونو به تکه های جوان و دلنشین می بره.{{رف|ربا|5}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دنریس تارگرین دیگه یه دوشیزه نیست. اون بیوه ی یه [[کال دروگو|کال دوتراکی]]ه، مادر اژدهایان و غارتگر شهرهاست، یه [[اگان تارگرین اول|اگان فاتح]] دیگه با پستان ...{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من می دونم اون بچگیش در تبعید و فقر گذرونده، در رویاها و نقشه ها، فراری از یه شهر به شهر دیگه، همیشه در ترس و بدون احساس امنیت، بدون هیچ دوستی و با یه برادر که همه میگن [[دیوانگی تارگرین|دیوونه]] بوده...برادری که بکارتش رو با قول یه ارتش به یه [[دوتراکی]] فروخت. من می دونم یه جایی وسط علفا اونم مثه [[اژدها]]هاش سر از تخم درآورد. من می دونم اون مغروره. چطور نباشه؟ چی براش جز غرور باقی مونده؟ من می دونم اون قویه. چطور نباشه؟ دوتراک ها از ضعف بیزارن. اون از آدم کشا و توطعه ها و [[خانه نامیرایان|سقوط جادوگری ها]] جون سالم به در برده، با غم برادر و [[دروگو|شوهر]] و [[ریگو|فرزند]] شهرهای برده دارا رو زیر پاهای صندل پوش خوشگلش له کرده.{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه تارگرین - کنونی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[en:Daenerys Targaryen]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:زنان اشرافی]][[رده:حکام]][[رده:خاندان تارگرین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88&amp;diff=15568</id>
		<title>جان اسنو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88&amp;diff=15568"/>
		<updated>2017-07-20T20:21:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Jon Snow personal arms.png|50px|راست]] جان اسنو [[پرونده:Arms_of_the_Night's_Watch.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Jon_snow_by_teiiku.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر TeiIku&lt;br /&gt;
| القاب  = لرد اسنو{{سخ}}کلاغ تغییر جهت داده{{سخ}}حرامزاده ی وینترفل{{سخ}}حرامزاده ی سیاه دیوار{{سخ}}لرد کلاغ&lt;br /&gt;
| عنوان  =[[لرد فرمانده نگهبانان شب]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان استارک]]{{سخ}}[[نگهبانان شب]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[مردم شمال]]&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد = نامعلوم| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  = 283AL| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =بازی تاج و تخت(شخصیت اصلی){{سخ}}نزاع شاهان(شخصیت اصلی){{سخ}}یورش شمشیرها(شخصیت اصلی){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(حضور دارد){{سخ}}رقص با اژدهایان(شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =[[کیت هارینگتون]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 7|فصل هفتم]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جان اسنو''' (Jon Snow) پسر حرامزاده [[ادارد استارک]] و مادری با هویت نامعلوم است.{{رف|بتت|6}} او تحت سرپرستی پدرش در کنار خواهر و برادرهای ناتنی خود بزرگ شد. جان وقتی که به سن بلوغ نزدیک شد، به [[نگهبانان شب]] پیوست. [[دایرولف]] مو سفید و چشم سرخ او، [[گوست]] (Ghost) همیشه همراه اوست. در آغاز داستان او 14 ساله است، و یکی از کاراکترهاییست که داستان از دید او بیان می شود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jon_Snow_by_AniaEm.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو، اثر Anja Dalisa]]&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی وقتی 14 سال داشت، به جان گفته می شد، بیشتر از هر کدام از خواهر برادرهایش، ویژگی های [[استارک]] را دارد. او تنی لاغر و صورتی کشیده، موهای قهوه ای تیره، و چشمانی خاکستری با حاشیه سیاه دارد. او قوی و فرز است{{رف|بتت|1}} پس از پیوستن به [[نگهبانان شب]]، لباس رسمی آنها، یعنی لباس سیاه را بر تن کرد.&lt;br /&gt;
جان همانند یک استارک و شمالی بزرگ شده و در خیلی چیزها، ارزشهای اخلاقی آنها را فرا گرفته است، او حتی در مواجهه با مسائل پیچیده و تصمیم گیری در مواردی که از لحاظ اخلاقی مبهم می باشند، سعی میکند مطابق با همین اصول اخلاقی عمل کند. توصیفی از اسلحه ی شخصی او در کتاب نیامده است، اما [[جورج مارتین]] به کمپانی والرین استیل گفته است، که در ساخت شمشر جان از رنگهای [[خاندان استارک]]، بر روی پلاک شمشیر، استفاده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.valyriansteel.com/2007/06/13/longclaw-plaque/ سایت کمپانی والرین استیل]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jon_HBO.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|Kit Harington بازیگر نقش جان اسنو]]&lt;br /&gt;
==گذشته==&lt;br /&gt;
نسب جان اسنو، مرموز باقی مانده است. به او گفته شده است که اواخر [[قیام رابرت]]، حدود یک ماه قبل از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت کینگزلندینگ]] (بارانداز پادشاه) به دنیا آمده است. لرد [[ادارد استارک]] (Lord Eddard Stark) زمان بازگشت از جنگ، بچه ای تازه متولد شده را با خود به [[وینترفل]] آورد، و مصرّانه خواستار بزرگ شدن او با سایر فرزندانش شد.&lt;br /&gt;
جان یک برادر ناتنی بزرگتر به نام [[راب استارک|راب]] (Robb) دو برادر ناتنی کوچکتر به نامهای [[برن استارک|برن]] (Bran) و [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon) و 2 خواهر کوچکتر به نامهای [[آریا استارک|آریا]] (Arya) و [[سانسا استارک|سانسا]] (Sansa) دارد. حضور او در وینترفل اختلافاتی بین ادارد و همسرش [[کتلین]] (Catelyn)، که جان را به چشم، یادآوری دائمی، از خیانت همسرش می دید، به وجود آورد. او رفتاری سرد با جان در پیش گرفت تا به جان این حس را بفهماند که حضورش برایش ناخوش آیند است. او از لحاظ ظاهر بیش از تمام فرزندان واقعی [[ادارد استارک]]، به او شبیه است و این موضوع بیش از پیش رابطه ی او و [[کتلین]] را تیره تر کرد. با همه ی اینها ادارد همیشه، رفتاری مشابه با سایر فرزندانش، با جان داشت و جان نیز رابطه ی خوبی با خواهر برادرهای ناتنی خود داشت، به خصوص آریا و [[راب]]. با این حال، جان همیشه با حرامزاده بودن خود مسئله داشت، و احساس بیگانگی میکرد، همین به تصمیم نهایی او، که پیوستن به سازمان نگهبانی شب بود، کمک کرد، جایی که چگونگی به دنیا آمدن او، اهمیت چندانی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:MKomarck_JonSnowLC_II.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو اثر Michael Komarck]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان 14 سال دارد، که پدر و برادران خود (راب و برن) و همچنین [[تیان گریجوی]] را برای اعدام یک فراری از [[نگهبانان شب]]، همراهی میکند. در راه برگشت آنها به چند توله ی [[دایرولف]]، برخورد میکنند؛ 5 توله نصیب فرزندان استارک، و یک توله ی موسفید و چشم قرمز و رانده شده از سایرین به جان می رسد.{{رف|بتت|1}}&lt;br /&gt;
موقعیت جان، چه در خانواده و چه در خارج از آن، در طول سالها، به طور آشکار تلخ بود، وقتی او به سن نوجوانی رسید، بعد از اینکه عمویش [[بنجن استارک|بنجن]] (Benjen) به او گفت، دیوار به مردی مثل او نیاز دارد، به نگهبانان شب پیوست. در طی سفر او به دیوار و همراهی [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) با او در این سفر، رابطه ی دوستانه ای بین جان و تیریون، با توجه به وجه اشتراکشان، که غیرخودی بودن در بین نجیبزاده ها بود، شکل گرفت.{{رف|بتت|13}} در ابتدا پیوستن به نگهبانان شب جان منزوی و گوشه گیر بود، که این انزوا او را بدون دوست باقی گذاشت. هماتایانش به خاطر اینکه او از خاندان بزرگی بود، از او منزجر بودند و جان را به سخره میگرفتند، که این موضوع سبب بازگشت همان احساس قدیمی جان میشد. او به خصوص وقتی تنهاتر شد که عمویش [[بنجن استارک|بنجن]]، به خاطر رهبری یک گروه گشتی، دیوار را ترک کرد. بعد از درگیری با چند تا از همتایانش، گفتگویی با [[دانال نوی]] (Donal Noye) به او کمک کرد، تا نگرش خود را اصلاح کند، این تغییر نگرش، او را خیلی زود، یک دوست ، مربی و رهبری برای همتایان خود و به دشمنی برای استاد رزم، یعنی سر [[آلیستر تورن]] (Ser Alliser Thorne) تبدیل کرد. {{رف|بتت|19}} جان همچنین به محافظت از [[سمول تارلی]] (Samwell Tarly) در برابر قلدری چند تن از همتایانشان در آمد. {{رف|بتت|26}} {{رف|بتت|41}} بعد از پیوستن به نگهبانان شب، جان از انتصابش به عنوان مباشر عصبانی شد، در حالیکه او انتظار داشت به عنوان یک گشتی برگزیده شود. گرچه همان موقع و با کمک سمول، او به این موضوع پی برد که انتخاب او به عنوان مباشر شخصی [[جور مورمونت|مورمونت]]، به منزله ی آماده کردن جان، به عنوان فرمانده ی آینده می باشد. {{رف|بتت|48}} در طی حمله یک [[وایت]] در قلعه ی [[کسل بلک]]، جان اسنو زندگی [[جور مورمونت|مورمونت]] را نجات داد، در پی این حادثه، دست جان اسنو به طور جدی سوخت. [[جور مورمونت|مورمونت]] به او شمشیر حرامزاده ی والرین خود، یعنی [[لانگ کلو]] را (Longclaw) ، که سلاح [[خاندان مورمونت]] محسوب می‌شد، اهدا کرد، و سر یک [[دایرولف]] را که نشان [[خاندان استارک]] است، بر سر آن حکاکی کرد.{{رف|بتت|60}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amoka-jonsnow.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه جان یاد گرفت که چگونه خود را با زندگی در [[دیوار]] وفق دهد، اما جدایی از زندگی گذشته اش همچنان برای او مشکل بود، در آغاز [[جنگ پنج پادشاهی]]، جان خود را مابین عهدش به نگهبانی و خانواده ش می دید. از طرفی جان به طور قابل توجه ای خود را اسیر سر [[آلیستر]] می دید، که جان را بعد از فهمیدن دستگیری پدرش، با تمسخر کردن بر می انگیخت. بعد از اعدام پدرش، جان با تلاش به ترک نگهبانی، تصمیم به پیوستن به ارتش برادرش راب گرفت، هرچند مجازات این عمل مرگ بود. البته دوستان جدیدش او را بازگرداندند، و از این سرنوشت نجات دادند. &lt;br /&gt;
صبح روز بعد، [[جور مورمونت|مورمونت]] به خاطر فرار، جان را مورد ملامت قرار داد، و جان تصمیم گرفت که با افتخار و به طور کامل، در خدمت سازمان نگهبانی باشد. او جای خود را به عنوان مباشر [[جور مورمونت|مورمونت]] پذیرفت و آماده سفر با گروه بزرگ گشتی به رهبری [[جور مورمونت|مورمونت]] به سمت شمال شد. {{رف|بتت|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان دو جفت دستکش می پوشید، به خاطر اینکه دست راستش سوخته بود، و اگر در دست چپش، فقط یک دستکش می پوشید، احساس حماقت به او دست می داد. {{رف|نش|6}} جان به عنوان یکی از اعضاء گروهی بود که برای بررسی جنگلهای خالی از سکنه شده ی شمال در پشت دیوار، می رفتند، انتخاب شد، تا همچنین ببیند چه اتفاقی برای گشتی های ناپدید شده، از جمله عمویش [[بنجن استارک]] افتاده است. وقتی به منطقه ی &amp;quot; [[مشت نخستین  انسانها]] &amp;quot; (Fist of the First Men) رسیدند، جان به همراه یکی از سه گروه گشتی، که برای تحقیق به سمت کوهستان حرکت کردند، به رهبری [[کورین نصفه دست]] (Qhorin Halfhand) انتخاب شد. {{رف|نش|43}} در گردنه ی [[اسکایرلینگ]] (Skirling)  آنها به یک گروه وحشی برخورد می کنند، جان یکی از کسانی است که برای گرفتن آنها انتخاب شد، پس از کشتن یکی از وحشی ها، پی می برد که یکی دیگر از وحشی ها یک زن است، با نام [[ییگریت]] (Ygritte) ، که توسط جان اسیر می شود، اما وقتی کورین به او دستور می دهد که ترتیب او را بدهد، جان مخفیانه او را آزاد میکند.{{رف|نش|51}} گروه کمی دیرتر توسط وحشی ها به رهبری [[اسکلت]] (Rattleshirt) ردیابی و تعقیب می شود.{{رف|نش|53}} قبل از اسیر شدن توسط آنها، کورین به جان دستور میده ، به وحشی ها ملحق شود و نقشه های آنها را کشف کند، و تظاهر به خائن بودن جان می کند. ییگریت، یکی از افراد گروه Rattleshirt بود، و بر این باور بود که جان بعد از کشتن [[هفهند]] به دستور اسکلت (Rattleshirt) راه خود را عوض کرده است.{{رف|نش|68}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان با [[منس ریدر]] (Mance Rayder) ملاقات کرد و او را متقاعد ساخت که ترک او از نگهبانی شب، صادقانه است. در حین مکالمه با منس ریدر، جان در می‌یابد که برنامهٔ او، حمله به [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) است. بعد از مدتی، جان قسم پاکدامنی خود را می‌شکند، و عاشق [[ییگریت]] می‌شود. جان بین خیانت به او و ترک دیوار به تردید می‌افتد. جان به ماموریت گروه ([[استایر]] Styr) برای بالا رفتن از دیوار می‌پیوندد تا از دیوار بالا بروند و به معدود افراد باقی مانده در [[کسل بلک]] حمله کنند (Castle Black). &lt;br /&gt;
بعد از بالا رفتن از دیوار او فرصت فرار از دست وحشی‌ها، که در نزدیکی [[کوئینز کرون]] (تاج ملکه-Queenscrown) مورد حمله [[سامر]] (Summer) قرار گرفته‌اند، پیدا می‌کند. او با دست پاچگی سوار اسب می‌شود و موفق به فرار می‌شود، اما در همین حال یک تیر به پای او اصابت می‌کند. جان از جراحت تیر نجات پیدا می‌کند و خود را به [[کسل بلک]] (Castle Black) می‌رساند، در آنجا مطلع می‌شود که برادرانش [[برن]] و [[ریکان]]، به دستور [[تیان گریجوی]] (Theon Greyjoy) کشته شده‌اند. او در [[نبرد کسل بلک|دفاع از کسل بلک]] علیه مهاجمان استایر به [[دونال نوی]] (Donal Noye) کمک می‌کند. تمام مهاجمان از جمله [[ییگریت]] که در بازوی جان، بااندوه جان می‌دهد، کشته می‌شوند. بعد از مرگ دونال، جان رهبری دیوار علیه حملهٔ احتمالی [[منس ریدر]] را به عهده گرفت. جان با استفاده از قدرت رهبری ذاتی خویش، با موفقیت دیوار را علیه حملهٔ قریب الوقوع، برای چند روز نگه می‌دارد. با این حال، پس از ورود [[آلیسر تورن]] (Alliser Thorne) و [[جانوس سلینت]] (Janos Slynt) جان به خاطر اقدام عجولانه اش بازداشت می‌شود و به یک سلول یخی فرستاده می شود. جایی که او به خاطر فرار از خدمت و کشتن [[کورین نصفه دست]] خود را در خطر اعدام می بیند. بعد از شهادت ایمون برای رشادت و توانایی که جان در مقابل حمله وحشی ها به خرج داد، ترون و سلینت پی می برند که نمی توانند او را به خاطر محبوبیتی که در دیوار کسب کرده است، گردن بزنند. بنابراین او را مجبور به اقدام برای ترور [[منس ریدر]]، در طی یک مذاکره می‌کنند، به امید اینکه طی این اقدام جان خود را از دست دهد. در طی مذاکره، منس ادعا می کند که [[شیپور زمستان]] را دارد، و می تواند سبب سقوط دیوار شود. او فاش می کند که دلیل حمله وحشی ها، تسخیر دیوار نیست، بلکه فرار از آدرها است. او پیشنهاد می کند در ازای دادن شیپور به آنها، اجازه دهند وحشی ها با امنیت به سمت جنوب دیوار بروند، البته تحت فرمان لردها و قوانینشان قرار نگیرند. قبل از حمله جان به منس ریدر، نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] غافلگیرانه در مسیر وحشی‌ها ظاهر می‌شوند. &lt;br /&gt;
خدمت جان برای دفاع از دیوار، برای او، محبوبیت در بین عموم را فراهم می‌کند و همین امر سبب آزادی او از زندان می‌شود. با تلاشهای سمول تارلی، جان به عنوان یکی از کاندیدهای پست فرمانده دیوار، بین جناحهای رقیب در نگهبانان شب، رای آورد و در حالی به عنوان ۹۹۸ مین فرماندهٔ دیوار انتخاب شد که پیشنهاد [[استنیس]] را مبنی بر مشروعیت بخشیدن به حرامزادگی جان به عنوان لرد استارک و فرماندهٔ وینترفل شدن، در صورت پذیرش استنیس به عنوان پادشاه، را رد کرد. او در اولین اقدامی که به عنوان فرماندهٔ دیوار انجام داد، خنثی کردن نقشهٔ کاهنهٔ [[استنیس]]، یعنی [[ملیساندر]] (Melisandre) بود، و بچهٔ منس ریدر را به طور مخفیانه، با هویت جعلی به خارج از [[دیوار]] فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه، [[سرسی لنیستر]] وقتی مطلع می شود که جان اسنو، حرامزاده ند استارک به مقام فرماندهی نگهبانان شب دست یافته است، خشمگین می شود و با کمک [[شورای کوچک]] درپی طراحی نقشه ای برای حذف جان اسنو می گردد. شورا تصمیم می گیرد که به نگهبانان شب هشدار دهد که از فرستادن نیرو خودداری خواهند کرد، ولی [[کیبورن]] (Qyburn) پیشنهاد میدهد که 100 نفر را به صورت ناشناس وارد نگهبانان شب کنند. سرسی از این ایده خوشش می آید که این افراد را با دستور قتل حرامزاده ند استارک بفرستند. اما قبل از عملی کردن این نقشه، توسط [[مذهب هفت]] به زندان می افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان === &lt;br /&gt;
{{اسپویلر|جان به آرامی به عنوان یک رهبر رشد می کند. او محل اقامت [[دونال نوی]] را، پس از مرگ او در کتاب قبلی، برای اقامت می گیرد.{{رف|ضبک|5}} جان به طور مداوم مورد اذیت مردان [[استنیس]] قرار می گیرد. جان به پاس قدردانی، از کمک آنها در مقابل هجوم وحشی ها، [[کسل بلک]] و [[نایت فورت]](Nightfort) را برای اقامت در اختیار آنان قرار داد. جان به عنوان تنبیه از [[استنیس]] خواست که مردانش را در [[گیفت]] (Gift) ساکن کند، با این ادعا که تمام زمینها و 16 قلعه ی خالی از سکنه، متعلق به دیوار و نگهبانان شب است. او [[سمول|سم]] را به [[سیتادل]] (ارگ مرکزی - Citadel) میفرستد تا برای تبدیل شدن به استاد آینده ی کسل بلک آموزش ببیند، همچنین به همراه او [[گیلی]] (Gilly)، استاد [[ایمون]] (Aemon)  و پسر نوزاد منس ریدر را نیز راهی سیتادل می کند، دو تای آخری را در واقع از ترس [[ملیساندر]]، که شاید بخواهد از خون سلطنتی آنها برای جادو استفاده کند، از [[کسل بلک]] دور می کند.{{رف|ربا|7}} وقتی جان به [[جانوس سلینت]] (Janos Slynt)  دستور می دهد، که در یکی از قلعه های خالی دیوار مستقر شود، ولی او از انجام این کار سرباز می زند و جان سر او را به وسیله ی [[لانگ کلو]] قطع می کند. {{رف|ربا|7}} جان با فرستادن [[وال]] وحشی (Val) برای ایجاد سازش با [[تورموند]] غول کش (Tormund Giantsbane)،  بار دیگر فرماندهان زیر دست خویش را ناخشنود کرد. نتیجه این عمل اتحادی ضعیف بین [[وحشی ها]] و [[نگهبانان شب]] به وجود آورد. جان وحشی ها را در [[گیفت]] مستقر کرد و به جنگجوهاشون این فرصت را داد که با نظامی کردن یکی از قلعه های خالی، از دیوار در برابر هجوم [[آدرها]] (Others) دفاع کنند.{{رف|ربا|7}} همانطور که وحشی ها به سمت گیفت حرکت می کنند، [[ملیساندر]]، [[منس ریدر]] را در آتش میسوزاند(بعدها مشخص میشود در حقیقت [[اسکلت]] (Rattleshirt) بود که با افسون [[ملیساندر]] به شکل منس در آمده بود){{رف|ربا|31}} جان، منس ریدر را برای نجات خواهرش [[آریا استارک|آریا]] از دست [[رمسی بولتون]] ([[Ramsay Bolton]]) به [[وینترفل]] میفرستد، غافل از اینکه آن دختر [[جین پول]] (Jeyne Poole) است. با لشکر کشی [[استنیس]] به [[دیپوود موت]] (Deepwood Motte)،  جان به او پیشنهاد میکند که حمایت قبایل کوهستانهای شمالی را به دست آورد،  پیرو پیشنهاد جان اسنو، [[استنیس]] موفق به جلب وفاداری این قبایل می شود و تا  حد زیادی قدرت خود را افزایش میدهد. بلافاصله بعد از تصرف دیپوود توسط استنیس، خبر میرسد که رمسی بولتون به زودی با [[جین پول|آریا استارک]] ازدواج می کند، استنیس فوری به سمت وینترفل که محل ازدواج است لشکر کشی می کند، که با نیروهای بولتون مواجه می شود.&lt;br /&gt;
[[ملیساندر]]  به جان اسنو می گوید که در شعله های آتش خود، دختری را دیده است که سوار بر اسب و در حال مرگ، به سمت [[کسل بلک]] حرکت می کند، جان متقاعد می شود که آن دختر حتما [[جین پول|آریا]] است، اما مشخص می شود کسی نیست جز [[آلیس کاراستارک]] (Alys Karstark).  [[ملیساندر]] همچنین به جان می گوید، که او را در اتاقی تاریک که با چند خنجر محاصره شده دیده است، ولی جان توجهی به این هشدار نمی کند. چند هفته پس از ترک [[استنیس]] به مقصد [[وینترفل]]، جان اسنو نامه ای با عنوان «حرامزاده» از سوی [[رمسی بولتون]] دریافت کرد، که ادعا کرده بود استنیس شکست خورده و [[منس ریدر]] را دستگیر کرده است. حس وظیفه شناسی جان ایجاب می کرد که برای نجات آنها به سمت [[خانه بولتون]] برود، در نتیجه او در واکنش به این نامه، تصمیم به کناره گیری از فرماندهی، حرکت به سوی جنوب و اعلام جنگ علیه  بولتونها گرفت. او به نگهبانان شب دستور به حمله نداد، اما از برادران سیاهپوش خود و همچنین وحشی ها، خواست که در صورت تمایل او را به میل خود همراهی کنند.{{رف|ربا|69}} تصمیم جان (که نقض سوگندش بود) نارضایتی عمیقی را در بین رهبران ارشد نگهبانان شب به وجود آورد، در سردرگمی حاصل از کشته شدن سر پاتریک اهل کوهستان شاه(Ser Patrek of King's Mountain) به دست غولی به نام [[وون وون]] (Wun Wun)، جان توسط [[بوئن مارش]] (Bowen Marsh)  و چند تن دیگر از برادران شب، با خشونت در حالی که شعار میدادند «برای نگهبانی» چندین بار چاقو خورد. اینکه جان زنده می ماند یا خیر، در حال حاضر  نامعلوم است. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های جان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آریا: من امیدوار بودم که تو هم با ما بیایی.{{سخ}}جان: بعضی وقت ها مسیر های متفاوتی به یک قلعه ختم می شن.{{رف|بتت|10}}|جان به [[آریا استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|به [[راب استارک|راب]] بگو که من می خوام فرمانده [[نگهبانان شب]] بشم و چنان امنیت رو براش تأمین کنم که از بی کاری با دخترها سوزن دوزی کنه و از [[میکن]] (Mikken) بخواد همه ی شمشیر ها رو ذوب کنه و ازشون نعل اسب بسازه.{{رف|بتت|21}}|جان به [[تیریون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|...راهی بدون مقصدي مشخص، اما تصورش جان اسنو را به وجد انداخت. [[وینترفل]] در آن مسیر قرار داشت، و بعد از آن [[ریورران]] (Riverrun) و [[ایري]] (Eyrie) و [[بارانداز پادشاه]] و خیلی جاهاي دیگر؛ [[کسترلی راک]] (Casterly Rock)، جزیره ي چهره ها (Isle of the Faces)، [[کوهستان سرخ]] (Red Mountain) [[دورن]] (Dorne)، صدها جزیر ه براووس (Braavos) در میان دریا، خرابه هاي سوخته ي [[والریا]]ي کهن. و سایر مکان هایی که جان هرگز نخواهد دید. دنیا در آن مسیر قرار داشت... و او اینجا مانده بود.{{رف|بتت|41}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[تیریون لنیستر]] ادعا می کرد که بیشتر انسا ن ها ترجیح می دهند واقعیت هاي تلخ را انکار کنند تا با آن روبرو شوند، اما کار جان از انکار گذشته بود. او کسی بود که بود؛ جان اسنو، حرامزاده و سوگند شکن، بی مادر، بی دوست، ملعون. براي مابقی عمرش -هر چقدر که طول بکشد- محکوم بود که یک غریبه باشد، مردی خاموش ایستاده در سایه که جرات نداشت نام حقیقی اش را به زبان بیاورد.|جان به خودش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان از مرگ نمی ترسید، ولی نمی خواست آن طور بمیرد، دست گیر و محکوم شود و سرش را مانند یک یاغی معمولی بزنند. اگر قرار بود او بمیرد، بگذار شمشیر در دست داشته باشد، و با قاتلین پدرش بجنگد. او یک [[استارک]] واقعی نبود، هرگز یک استارک نبود... ولی می توانست مانند یک استارک بمیرد. بگذار بگویند که [[ادارد استارک]] چهار پسر داشته است نه سه تا.|افکار جان بعد از قتل پدرش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مرا ببخشید، [[ند|پدر]]،[[راب]]، [[آریا]]، [[برن]]... مرا ببخشید، من نمی توانم کمکتان کنم. او حق دارد، جای من [[دیوار|اینجا]]ست. &amp;quot;من تحت اختیار شما هستم، سرورم. سرباز شما. سوگند می خورم. دیگر فرار نخواهم کرد.&amp;quot;|جان در حضور [[جور مورمونت]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پدرم بهم گفت، هیچ شرمساری ای در ترس وجود ندارد، آنچه اهمیت دارد طریقه ی مواجهه با آن است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برخی از مردان در آستانه ی نبرد در طلب فاحشه ها بر می آیند، برخی به دنبال خدایان.{{رف|نش|6}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ما به یک ستاره نگاه می کنیم و چیزهای متفاوتی می بینیم.{{رف|یش|26}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|هر چه بیشتر به یک شاه می دهی، بیشتر می خواد. ما داریم روی یک پل یخی راه می ریم و دو طرفمون پرتگاهه. راضی کردن یک شاه سخته، راضی کردن دو شاه تقریباً غیرممکنه.|جان به [[سم]]}}}}&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|[[اد غمگین|اد]] برایم یک کنده بیاور.|پیش از اعدام [[جینوس اسلینت]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی در مورد جان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان اسنو نعمت گرانبهایی داشت (وارگ بودنش)، ولی جوان احمقی بود، وقتی که باید برای این نعمت ارزش قائل میشد، به مقابله با طبیعت خود پرداخت.{{رف|ربا|مقدمه}} |&lt;br /&gt;
[[وارامیر]] - Varamyr Sixskins}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچوقت درباره ی جان از من نپرس، او از خون من است و این تنها چیزیه که لازمه بدونی{{رف|بتت|6}} |&lt;br /&gt;
[[ادارد استارک]] - Eddard Stark}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نسب جان اسنو (تئوری) ==&lt;br /&gt;
نسب جان اسنو، هنوز به مانند یک راز باقی مانده است، و [[ادارد استارک]] به ندرت در مورد این موضوع صحبت کرده است. وقتی [[کتلین]] در مورد این شایعه که [[آشارا دین]] (Ashara Dayne)، مادر جان اسنو است، ند هیچ پاسخی نداد. سال بعد زمانیکه [[رابرت براتیون|رابرت]] درباره ی زنی بدکاره، به نام [[وایلا]] Wylla)) از ند سوال کرد، رابرت مدعی شد، که این زن مادر جان اسنو است. هر دو تئوری در منابع خارجی مطرح می شوند. [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister) نیز بر این باور است که لیدی دین مادر جان اسنو است. [[ادریک دین]] (Edric Dayne) نیز به [[آریا استارک|آریا]] گفت، که با جان از طریق شیر دادن توسط دایه اش، یعنی وایلا، برادر شیری است. {{رف|یش|43}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری دیگر در اینباره، با توجه به گفته های لرد گودریک بورل (Lord Godric Borrell) به [[داووس]] (Davos) شکل می گیرد، او در مورد یک ماهیگیر و دخترش می گوید، که در زمان [[قیام رابرت]] ، ند را از [[دره ی ارن|دره]] (Vale) و از طریق خلیج نیش(Bite) به شمال منتقل کردند، در بین راه پیرمرد در اثر طوفان می میرد، اما دخترش ماموریت را با موفقیت به پایان می برد و ند را به جزایر 3 خواهر (Three Sisters) میرساند،{{رف|ربا|9}} در حالیکه از ند یک حرامزاده در شکم دارد! او نام فرزند خود را جان اسنو گذاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تعداد زیادی از طرفداران مجموعه، بر این باورند که جان فرزند [[لیانا استارک]] (Lyanna Stark) و [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Jon Snow]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:خاندان استارک]][[رده:حرام زادگان]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:نگهبانان شب]][[رده:اسکین چنجر ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15567</id>
		<title>ادارد استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=15567"/>
		<updated>2017-07-20T20:19:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:House Stark.PNG|50px|راست]] ادارد استارک [[پرونده:House Stark.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Eddard Amoka.jpg|320px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر John Picacio&lt;br /&gt;
| القاب          =ند{{سخ}}گرگ آرام&lt;br /&gt;
| عنوان          =لرد وینترفل{{سخ}}[[محافظ شمال]]{{سخ}}[[دست پادشاه]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان استارک]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمالی]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[کتلین تالی]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[وینترفل]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =263AL&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =[[بارانداز شاه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  = 298AL&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]](اشاره شده){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](اشاره شده){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شده)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[شاون بین]] {{!}} [[رابرت آرامایو]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Neds justice by abepapakhian.jpg|320px|thumb|left|عدالت ند]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:John Picacio Ned Stark.jpg|بندانگشتی|چپ|320px|اثر هنری John Picacio]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Eddard stark by daaria.jpg|320px|thumb|left|انتصاب ند به عنوان دست پادشاه، اثر Daaria]]&lt;br /&gt;
'''ادارد استارک''' (Eddard Stark) که اغلب ند (Ned) صدا می‌شد، حکمران [[خاندان استارک]] (Stark House)، لرد [[وینترفل]] (Winterfell) و [[محافظ شمال]] (Warden of the North) بود. او دوست نزدیک پادشاه [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) بود. با او بزرگ شده و در به دست آوردن [[تخت آهنین]] (Iron Throne) به او کمک کرده بود. سرانجام نیز به عنوان [[دست پادشاه|دست]] او تعیین شد.&lt;br /&gt;
او یکی از شخصیت های اصلی (POV) در کتاب اول است. نقش ادارد استارک در سریال توسط [[شاون بین]] (Sean Bean) بازی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
ادارد در دهه‌ی سوم زندگی خود به سر می برد. صورتی کشیده، موهایی تیره و چشمانی خاکستری رنگ دارد.{{رف|بتت|1}} چند تار خاکستری بین ریش های کوتاهش به چشم می خورد. چشم‌های خاکستری تیره‌اش نشان از حالت روحی او دارد، وقتی ملایم است، مه آلود و وقتی خشک و سرد باشد، مثل سنگ به نظر می آیند.{{رف|نش|32}} در میان دشمنانش به داشتن چشمانی سرد شهرت دارد و آنان این طور تصور می کنند که این چشم‌ها نمایانگر قلب یخ‌زده‌ی او هستند.{{رف|نش|27}} [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister)، چشم های ادارد و [[روس بولتون]] (Roose Bolton) را شبیه هم می داند.{{رف|یش|31}} ادارد به اندازه‌ی برادرش، [[برندون استارک|برندون]] (Brandon) خوش قیافه و تنومند نیست.{{رف|یش|45}} با وجود این که شخصیت آرام او به سردی و غرور تعبیر می شود، وی با روحیه‌ی شرافت و عدالت طلبی شناخته می شود و در نظر افراد خانواده‌اش فردی مهربان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذشته==&lt;br /&gt;
=== دوران جوانی ===&lt;br /&gt;
ادارد از هشت سالگی به همراه [[رابرت براتیون]] نزد [[جان ارن]] (Jon Arryn) در [[ایری]] (Eyrie) پرورش یافت.{{رف|بتت|6}} ند رابطه ی صمیمانه ای با رابرت داشت و به تدریج جان ارن را به عنوان پدری دوم پذیرفته بود. پدر ند، [[ریکارد استارک|ریکارد]] (Rickard) و برادرش [[برندون استارک|برندون]] (Brandon) به دنبال قضیه‌ی ربوده شدن احتمالی [[لیانا استارک]] (Lyanna Stark) توسط پرنس [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Prince Rhaegar)، به دستور شاه [[ایریس تارگرین دوم|ایریس دوم]] (Aerys II) اعدام شدند. وی پس از آن به جان ارن دستور داد تا سرهای دو شخص تحت نظارتش را بفرستد. جان ارن با این دستور مخالفت کرد و در مقابل شورشی به راه انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شورش رابرت ===&lt;br /&gt;
با مرگ پدر و برادر ند، وی هم اکنون لرد [[وینترفل]] شده بود. او قصد داشت با افزایش نیروهای خود به شورش بپیوندد. اما رسیدن به شمال از طریق [[دره ی ارن|دره]] کاری دشوار بود، چرا که [[گال تاون]] (Gulltown)، بندرگاه مرکزی دره، هنوز وفادار به تخت آهنین بود. ند ناگزیر بود با گذر از کوه ها به [[فینگرز]] (Fingers) رفته و در آنجا ماهیگیری را اجیر کند تا او را با قایق به [[وایت هاربر]] (White Harbor) برساند. ولی آنها در [[بایت]] (Bite) گرفتار طوفان شدند و ماهیگیر غرق شد. با این وجود دختر ماهیگیر موفق شد ند را تا جزایر [[سه خواهر]] (Three Sisters) برساند. وقتی ند به [[سیسترتاون]] (Sisterton) رسید، یکی از استادان اصرار ورزید که [[خاندان بارل|لرد بارل]] (Lord Borrell) سر ند را به شاه ایریس تحویل دهد ولی لرد بارل که اطلاع داشت جان ارن و رابرت براتیون در همین اثنا گال تاون را تسخیر کرده اند، در این که چه کسی برنده ی این کشمکش خواهد شد، مردد بود. به این ترتیب او گذاشت تا ند به وایت هاربر برود و در مقابله با خطر شکست در شورش از او خواست تا اقامتش در سیسترتون را مخفی نگه دارد.{{رف|ربا|9}} ند بعد از این که نیرو جمع کرد، به جنوب تاخت تا به جنگ رابرت بپیوندد و زمانی به آنجا رسید که [[نبرد ناقوس ها]] (Battle of the Bells) شرایط را زیر و رو کرد. او سپس به [[ریورران]] رفت تا با [[کتلین تالی]](Catelyn Tully) که نامزد برادرش، برندون، بود، ازدواج کند. جان ارن در همان مراسم با [[لایسا تالی|لایسا]] (Lysa)، خواهر کتلین، ازدواج کرد. این دو ازدواج هم زمان، [[خاندان تالی]] (House Tully) را موظف کرد تا به شورشیان بپیوندند.{{رف|بتت|2}}&lt;br /&gt;
شورشیان در [[نبرد ترایدنت]] (Battle of the Trident) که در آن رابرت پرنس [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) را در نبردی تن به تن به قتل رساند، پیروزی خود را قطعی کردند. از آن جایی که رابرت به دست ریگار زخمی شده بود، تعقیب بازماندگان لشکر ایریس تا [[بارانداز پادشاه]] (King’s Landing) به عهده ی ادارد افتاد. وقتی به آنجا رسید که نیروهای [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) شهر را غارت کرده بودند. ادارد در طول شورش [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) را خوار و پست شمرد، از این که لرد تایوین آشکارانه و مدت زمانی طولانی بی طرف ماند تا در نهایت به گروه برنده بپیوندد. این تحقیر زمانی افزایش یافت که ادارد فهمید لرد تایوین با حیله و نیرنگ شهر را فتح کرده است و مردانش همسر و فرزندان ریگار را به وحشیانه ترین طریق کشته اند. علاوه بر آن، زمانی که ادارد به آنجا رسید پرچم لنیستر در [[قلعه سرخ]] (Red Keep) برافراشته شده بود و وقتی به سوی تخت آهنین میرفت تا رابرت را مدعی تاج و تخت اعلام کند، شاه کش، سر [[جیمی لنیستر]] را نشسته بر روی آن و جسد شاه ایریس را روی پله های پایین تخت آهنین، یافت. همه ی این ها سوءظن ادارد نسبت به اهداف جاه طلبانه ی لنیسترها را بیشتر برانگیخت. او احساس میکرد نحوه ی تسخیر بارانداز پادشاه، قیام رابرت را ناشرافتمندانه جلوه داد. وقتی که رابرت به شهر رسید، ادارد از این که او در این عذاب وجدان او شریک نشد، از او ناامید گردید، به ویژه این که از قتل فرزندان ریگار حمایت کرد. او همچنین توصیه ی ادارد را درباره ی این که سر جیمی باید به جرم شکستن سوگندش نسبت به حفاظت از پادشاه به عنوان یکی از شوالیه های [[گارد پادشاه]] (Kingsguard)، به [[نگهبانان شب]] بپیوندد، رد کرد .اختلافات آن ها در مورد این موارد شکافی موقت در روابط ادارد و رابرت ایجاد کرد که حتی جان ارن نیز قادر به ترمیم آن نبود.{{رف|بتت|2}}{{رف|بتت|21}}{{رف|یش|36}}&lt;br /&gt;
ادارد رابرت را در بارانداز پادشاه تنها گذاشت و به [[استورمز اند]] (Storm’s End) رفت و در آنجا [[محاصره ی استورمز اند|محاصره ی قلعه]] را از میان برداشت. سپس به [[دورن]] (Dorne) سفر کرد تا خواهرش لیانا را که ظاهرا در [[برج شادی]] (Tower of Joy) زندانی بود، آزاد کند. وقتی ادارد با ۶ تن از همراهانش به قلعه رسید، دریافت که آنجا توسط سه تن از اعضای محافظین پادشاه، شامل سر [[آرتور دین]] (Arthur Dayne) محافظت می شود. نتیجه درگیری پیش آمده مرگ همه ی افراد هردو طرف غیر از ادارد و [[هاولند رید]] (Howland Reed) شد. متاسفانه، وقتی ادارد لیانا را پیدا کرد که در حال مرگ بود. قبل از مرگش قولی از ادارد گرفت که ظاهرا هیچ گاه آن را با کسی در میان نگذاشت. این حادثه برای همیشه مایه عذاب و رنج ادارد واقع شد. با این وجود اندوه مشترک از دست دادن لیانا موجب شد تا ادارد با دوستش و هم اکنون شاه رابرت اول تجدید دوستی نماید.{{رف|بتت|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لرد وینترفل ===&lt;br /&gt;
ادارد در حالی که فرزند حرامزاده اش، [[جان اسنو]] (Jon Snow) را به همراه داشت، به خانه اش، وینترفل (Winterfell) بازگشت. این قضیه موجب ایجاد اختلافاتی در رابطه اش با همسرش، کتلین، شد. ادارد او را از صحبت درباره ی هویت جان منع کرد. زمانی که لیدی کتلین این شایعه  که مادر این پسر، [[آشارا دین]] (Ashara Dayne)، اصیل زاده ی دورنی می باشد را با همسرش در میان گذاشت، او با لحنی خشن جواب داد که او همخونش است و این تنها چیزی است که باید بداند. به دنبال آن، وی همه ی شایعه ها در مورد آشارا را ساکت نمود. لرد [[ادریک دین]] (Edric Dayne)، باور داشت که مادر فرزند به جای عمه اش آشارا، زنی به اسم [[وایلا]] (Wylla) بود که به [[خاندان دین]] (House Dayne) خدمت میکرد و مدتی دایه ی ادریک بود.{{رف|یش|43}} همچنین وقتی که پادشاه رابرت درباره مادر فرزند حرام زاده ی ادارد پرسید، او به اسم وایلا اشاره کرد.{{رف|بتت|12}} اگرچه [[گودریک بارل]] (Godric Borrell) ادعا میکرد که دختر آن ماهیگیر که ند را به فینگرز رساند، مادر جان اسنو است.{{رف|ربا|9}}&lt;br /&gt;
ند ۱۵ سال بعد را به عنوان لرد وینترفل گذراند. وظیفه ای که هیچ گاه انتظارش را نداشت و توانایی انجام آن را در خود نمی دید. او به ندرت سرزمین هایش را ترک میکرد و خود را درگیر دسیسه های پیچیده دربار جنوب نمی کرد. ند با وجود پرچمداران وفاداراش با بعضی مشکلات که به سرعت رخ می دادند مواجه میشد. مانند وقتی که لرد [[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) را به جرم معامله با برده فروشان تبعید کرد. یک بار که شمال را ترک کرد برای جنگ همراه با رابرت بود و بار دیگر برای کمک به او در سرکوب [[عصیان گریجوی]] (Greyjoy Rebellion). بعد از احاطه ی قطعی [[پایک]] و تسلیم شدن [[بالون گریجوی]] (Balon Greyjoy)، ادارد پسر لرد بالون، [[تیون گریجوی|تیون]]، که زنده مانده بود را به عنوان ملازم و گروگان همراه خود برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ned's execution.jpg|320px|thumb|left|اعدام ند(سریال)]]&lt;br /&gt;
لرد ادارد، یکی از نگهبانان شب فراری که ادعا می کرد آدرها به وی حمله کرده اند، اعدام کرد. در بازگشت به وینترفل، گروه، [[دایرولف]]ی که توسط گوزنی نر کشته شده و شاخ گوزن در گلویش فرو رفته بود، پیدا می کنند. با پا در میانی جان اسنو حرام زاده، ند تصمیم می گیرد ۵ توله تازه متولد شده ی آن را زنده نگه دارد و هر کدام از فرزندان شرعی استارک، صاحب یکی از آن ها شوند. مدتی بعد، خبر مرگ [[جان ارن]] که ادارد را هم چون رابرت براتیون تحت حمایت خود قرار داده و سال ها به عنوان [[دست پادشاه]] خدمت کرده بود، می رسد.{{رف|بتت|4}} پس از مدت کوتاهی رابرت به همراه نیمی از دربار خود به وینترفل آمده و به دنبال آن، ند با بی میلی نامزدی دخترش [[سانسا استارک|سانسا]] (Sansa) با پرنس [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) و هم چنین جایگزینیش به عنوان دست پادشاه را می پذیرد.{{رف|بتت|6}} در این میان پیغامی از لایسا ارن (Lysa Arryn)، بیوه ی جان و خواهر کتلین، می رسد. او به استارک ها هشدار می دهد که [[خاندان لنیستر|لنیسترها]] (Lannisters) در قتل همسرش دست داشته اند.&lt;br /&gt;
ادارد پس از رسیدن به [[بارانداز پادشاه]] (King’s Landing)، از قرض های سنگین حکومت و ناتوانی ارن و [[شورای کوچک]] (Small Council) از بازداشتن زیاده روی های رابرت، بهت زده می شود. با وجود مخالفت های ادارد به علت هزینه ها، رابرت دستور برگزاری مسابقه ای به افتخار انتصاب ادارد به عنوان دست پادشاه، می دهد.{{رف|بتت|20}} مسابقه شامل رقابت های سوارکاران آزاد و شوالیه هایی از سراسر [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms)، مسابقات تیراندازی، رقابت های میدانی و مبارزه با نیزه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادارد در حین بررسی فعالیت های جان قبل از مرگش، پی می برد که وی بخش عمده ای از وقتش را با [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) و دیدار با فرزندان حرام زاده ی رابرت می گذراند.{{رف|بتت|27}} از طرفی [[یارن]] (Yoren)، یکی از نگهبانان شب خبر می دهد که همسرش کتلین، [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) را دستگیر کرده است.&lt;br /&gt;
زمانی که رابرت، مساله کشتن [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) که باردار بود را با شورای کوچک در میان می گذارد، فقط ند و [[باریستان سلمی|سر باریستان]] (Ser Barristan) مخالفت می کنند. رابرت به خاطر کینه ای که از تارگرین ها به دل دارد، بر قتل پافشاری می کند و ادارد برای ابراز مخالفتش از مقامش کناره گیری می کند.{{رف|بتت|33}} ند قبل از این که بارانداز پادشاه را ترک کرده و به وینترفل بازگردد، یکی دیگر از حرام زاده های رابرت که دختری به نام بارا بود، را ملاقات می کند. او در راه بازگشت در دام [[جیمی لنیستر]] می افتد که خواهان انتقام برادر ربوده شده اش به دست کتلین، است.{{رف|بتت|35}} ساق پای ادارد در این درگیری به شدت مجروح می شود. بعد از به هوش آمدنش، رابرت دوست خود را ملاقات کرده، از او عذرخواهی نموده و او را به سمت دست پادشاه باز می گرداند.{{رف|بتت|39}}&lt;br /&gt;
زمانی که رابرت در شکار به سر می برد، ادارد بر [[تخت آهنین]] نشسته و پاسخگوی مردم می گردد. سه لرد [[ریورلند]] (Riverland)، خبر ویرانی روستاهای نزدیک مرز قلمرو غربی (Westerlands) توسط [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane)، را  می رسانند. ادارد برای بازگرداندن و محاکمه ی کلگان، محافظین شخصی خود، تعدادی شوالیه، [[توروس]] میری (Thoros of Myr) و [[بریک دانداریون]] (Beric Dondarrion) را فرستاد.{{رف|بتت|43}}&lt;br /&gt;
ادارد با پیگیری بیشتر علت توجه جان ارن به حرام زاده های رابرت، وحشت زده پی می برد که سه فرزند مشروع رابرت، در واقع حاصل زنا ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] (Cersei) با برادر دوقلویش جیمی بوده اند.{{رف|بتت|44}} ادارد تصمیم می گیرد در ملاقاتی رو در رو با سرسی، به او فرصت فرار با فرزندانش را بدهد.{{رف|بتت|45}} اما سرسی در مقابل، با اشاره به قتل رابرت و پرداختن رشوه به نگهبانان شهر بار انداز پادشاه (City Watch of King’s Landing)، او را تهدید می کند. زمانی که رابرت در شرف مرگ بود، ند هر دو پیشنهاد [[رنلی براتیون]] (Renly Baratheon)، برادر کوچکتر رابرت، در مورد گروگان گرفتن و تحت نظر قرار دادن فرزندان پادشاه و هم چنین [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish)، در مورد نایب السلطنه ماندن ادارد تا به سلطنت رسیدن پسر ۱۳ ساله سرسی و جیمی، را رد می کند. در عوض برای واگذار کردن سلطنت به استنیس که بزرگ ترین در میان برادران رابرت است، طرح می ریزد.{{رف|بتت|47}} بیلیش قول حمایت نگهبانان شهر را به او می دهد، اما بلافاصله پس از مرگ رابرت به او خیانت می کند.{{رف|بتت|49}} سرسی از همین طریق، ادارد را به جرم خیانت دستگیر می کند و با به دست آوردن حمایت نگهبانان شهر از بیلیش به خاطر این اقدامش تشکر میکند.&lt;br /&gt;
[[واریس]] (Varys) در ملاقات با ادارد در سیاه چال، پیشنهاد می دهد که با اعتراف به خیانت می تواند نجات پیدا کرده و به [[نگهبانان شب]] (Night’s Watch) بپیوندد. ند در ابتدا مخالفت می کند، اما بعدا برای نجات دخترش، سانسا، که تحت نظارت لنیسترهاست،غرور خود را زیر پا گذاشته و قبول می کند.{{رف|بتت|58}} بی آن که خبر داشته باشد، یارن، دخترش [[آریا استارک|آریا]] (Arya Stark) و سر باریستان با ظاهری مبدل در میان جمعیت حضور داشتند. ادارد در مقابل همگان، اقراری دروغین نمود اما تصمیم پادشاه جافری مبنی بر اعدام ادارد، نقشه را به هم می ریزد و سرسی، واریس و سپت اعظم را بهت زده می گرداند. [[ایلین پین]] (Ilyn Payne)، ادارد را با شمشیر نامی خودش، [[آیس]] (Ice) گردن می زند.{{رف|بتت|65}} سپس جافری سر ادارد را بر سر نیزه ای قرار داده و سانسا را وادار به دیدن آن کرد.{{رف|بتت|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
تیریون لنیستر، دستور می دهد که سر لرد ادارد به همراه تمامی سرهای دیگر از نیزه ها درآورده شوند. استخوان های ادارد استارک توسط تیریون به [[ریورران]] (Riverrun) فرستاده می شوند. کتلین تالی از [[هالیس مولن]] (Hallis Mollen) درخواست می کند که آن ها را به شمال ببرد تا ند بتواند در سرداب های وینترفل نزد پدر، برادر و خواهرش دفن شود. بعد از تصرف [[موت کیلین]] (Moat Cailin) توسط جزایر آهنی ها (The Ironborn) و افتادن آن به دست [[خاندان گریجوی]]، مشخص نشد که استخوان های ادارد قبل از آن، از موت عبور کرده است یا نه.&lt;br /&gt;
هم چنین اعدام ادارد استارک در [[سپت بیلور|سپت اعظم بیلور]] شکافی بزرگ در روابط بین دربار و [[مذهب هفت]] (Faith of the Seven) ایجاد کرد، چرا که بیشتر مذهبیان باور دارند که گردن زدن استارک در آن جا و خونریزی موجب بی حرمتی به سپت شده است.&lt;br /&gt;
=== رقص با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|زمانی که [[برن استارک]] (Bran Stark) برای [[پیشگوی سبز]] (greenseer) شدن آموزش می بیند،از چشمان [[درخت نیایش]] وینترفل، تجسمی از پدرش در گذشته مشاهده می کند.برن از دید درخت می شنود که پدرش دعا می کند همسرش او را بخشیده و راب و جان مثل دو برادر با هم بزرگ شوند.{{رف|ربا|34}} [[باربری ریزول]] (Barbrey Ryswell)،که خواهان ازدواج با برندون، قبل از نامزدی او با کتلین، بود در صحبت با [[تیون گریجوی]] (Theon Greyjoy)،ادارد را مسئول مرگ شوهرش، [[ویلام داستین]] (Willam Dustin) بیان می کند. هم چنین می گوید اگر استخوان های ادارد را پیدا کند، به عنوان تلافی هیچ گاه اجازه نمی دهد که او در سرداب های وینترفل نزد نیاکانش دفن شود، چرا که ادارد هم نتوانسته بود استخوان های همسرش را به او باز گرداند.{{رف|ربا|41}} اگرچه بسیاری از خاندان های شمالی، ادارد را به خاطر فرمانروایی عادلانه و شرافت مندانه اش، با علاقه و احترام یاد می کنند، با این وجود ادارد هیچ گاه خود را همانند برادرش، برندون احساس نمی کرد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برن: ممکنه یک نفر با وجود این که ترسیده، شجاع باشه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
ادارد: این تنها زمانیه که یک نفر می تونه شجاع باشه.{{رف|بتت|1}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه قراره زندگی یک انسان رو بگیری، بهش مدیونی که به چشمش نگاه کنی و آخرین حرف هاش رو بشنوی. اگه طاقت این کار رو نداری پس شاید اون شخص شایسته ی مرگ نیست… حکمرانی که پشت جلاد های مزدور قایم میشه، به زودی واقعیت مرگ رو فراموش می کنه.{{رف|بتت|1}}|ادارد استارک}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگر در موقعیتی قرار بگیرم که باید بین زندگی بچه ای ناشناس در برابر زندگی راب، سانسا، آریا، برن و ریکان یکی را انتخاب کنم، چه خواهم کرد؟ بغرنج تر، کتلین اگر در برابر انتخاب بین زندگی جان در مقابل زندگی فرزندان خودش قرار بگیرد، چه خواهد کرد؟ نمی دانست، دعا کرد که هرگز پی نبرد.{{رف|بتت|45}}|ادارد استارک}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== نقل قول هایی در مورد ادارد ===&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آیا خواستن زنی زیبا اینقدر چیز وحشتناکی بود؟ او نا امیدی کودکانه ی خودش را به یاد آورد. اولین بار که چشمانش به ادارد استارک افتاده بود، او را نمونه ای جوانتر از برادرش برندون تصور کرد، اما اشتباه می کرد. ند کوتاه تر بود و صورتی بدقیافه تر داشت و بسیار محزون نیز بود. به اندازه کافی مودبانه صحبت می کرد اما در میان حرف هایش سرمایی را احساس می کرد که با رفتار برندون کاملا در تضاد بود. برندونی که نشاطش نیز همانند خشمش، دیوانه وار بود. حتی وقتی که دوشیزگیش را می گرفت، عشق بازیشان بیشتر انجام وظیفه بود تا اشتیاق.{{رف|یش|45}}|کتلین تالی}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مدت ها پیش را به یاد می آورد که پدرش می گفت، وقتی باد سرد بوزد، گرگ تنها می میرد اما گله زنده می ماند. او همه چیز را پشت سر گذاشته بود. آریا، گرگ تنها، هنوز زنده بود. اما گرگ های گله گیر افتاده و مرده و تکه پاره شده بودند.{{رف|ضبک|1}}|آریا استارک}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اما ند تو، باید دستی که ایریس رو کشت می بوسید، ولی وقتی دید چه کسی روی تخت آهنین نشسته ترجیح داد با اخم بگه برو کنار.{{رف|نش|55}}|جیمی لنیستر}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ند استارک رو خیلی خوب می شناختم. پدرت دوست من نبود، ولی فقط یک احمق شرافت یا صداقت اون رو زیر سوال می بره.{{رف|یش|76}}|[[استنیس براتیون]] به جان اسنو}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Eddard Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:خاندان استارک]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:دست پادشاه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:محافظ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA&amp;diff=15566</id>
		<title>لیانا مورمونت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA&amp;diff=15566"/>
		<updated>2017-07-20T20:03:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = '''لیانا مورمونت''' [[File:House mormont.png|50px|left]] [[File:House mormont.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[File:Lyanna mormont by vinciruz-da6z335.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = لیانا مورمونت تصویری از [http://vinciruz.deviantart.com/art/Lyanna-Mormont-616376417 vinciruz©]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان مورمونت]]&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمالی]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =  [[جزیره خرس]]{{رف|سیا|لیانا مورمونت}}&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|290}}&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (اشاره شده)&lt;br /&gt;
| بازیگر      = [[بلا رمزی]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لیانا مورمونت''' کوچک ترین دختر [[مگ مورمونت ]] می باشد.{{رف|ربا|3}}{{رف|ضبک|مقدمه}} نام او برگرفته از نام [[لیانا استارک]] است و برای احترام و یادبود او می باشد.{{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[استنیس براتیون]] نامه هایی برای لرد های شمالی می فرستد و می گوید که برای او زانو بزنند، لیانا مورمونت در پاسخ نامه ضمن رد کردن خواسته استنیس گفت خاندان مورمونت زانو نمی زند جز برای [[خاندان استارک|استارک]] ها. {{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[جزیره خرس]], شاهی نمی شناسد مگر [[شاه شمال]] که نامش [[خاندان استارک|استارک]] است|لیانا به [[استنیس براتیون|استنیس]]{{رف|ربا|3}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاندان مورمونت ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه مورمونت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان مورمونت]] [[رده:اشراف زادگان زن]][[رده:شخصیت های شمال]]&lt;br /&gt;
[[en:Lyanna Mormont]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15565</id>
		<title>تیان گریجوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15565"/>
		<updated>2017-07-20T20:01:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|left]] '''تیان گریجوی''' [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Theon Greyjoy.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = تیان گریجوی اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب          =تیان خائن&amp;lt;br /&amp;gt;ریک&lt;br /&gt;
| عنوان          =پرنس وینترفل&amp;lt;br /&amp;gt;کاپیتان ''فاحشه دریا''&amp;lt;br /&amp;gt;لرد جزایر آهن (طبق قوانین [[سرزمین های سبز]])&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان گریجوی]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[آهن زاده]]&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|279}} &amp;lt;ref&amp;gt;او در ده سالگی از پایک برده شد و ده را نحت قیمومیت گذراند.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[پایک]]&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (ظاهر شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (راوی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (یاد شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافت کلاغ ها]] (یاد شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (راوی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[بادهای زمستان]] (راوی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[الفی الن]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 7|فصل هفتم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''تیان گریجوی'''، تنها پسر زنده و وارث مسلم لرد [[بیلون گریجوی]] است که با پایان [[شورش گریجوی]] به عنوان گروگان به قیمومیت لرد [[ادارد استارک]] درآمد. تیان در کتاب [[نزاع شاهان]] شخصیتی دارای فصل می شود. [[الفی الن]] بعنوان تیان در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال]] به ایفای نقش می پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= بازی تاج و تخت/ بازیگران و عوامل]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:[[:رده:تصاویر تیان گریجوی|این مجموعه از تصاویر]] را نیز ببینید.&lt;br /&gt;
تیان به تکبر و لبخند مغرورانه اش شهره است. او جوانی 19 ساله، لاغر، تیره و خوش سیماست.{{رف|بتت|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
تیان پسری 10 ساله بود که [[شورش گریجوی|شورش پدرش]] درهم شکست و برادرانش، [رودریک گریجوی[|رودریک]] و [[مارون گریجوی|مارون]] کشته شدند؛ واقعه ای که او را وارث [[خاندان گریجوی]] و جزایر آهن کرد. از آن زمان وی به مدت 9 سال به عنوان گروگان تحت قیمومیت [[ادارد استارک]] در [[وینترفل]] بزرگ شده است.{{رف|بتت|4}} او به همراه کودکان [[خاندان استارک|استارک]] بزرگ شد و تمامی حوزه های تادیب را در کنار آنها فرا گرفت. رابطه او با استارک ها توام با احترام است. در حالی که وی [[راب استارک]] را دوستی نزدیک و همچون برادر می پندارد. اگر چه نسبت به [[جان اسنو]]، دیگر بیگانه ی خانواده، عداوت می ورزد. تیان خواستار ستایش و تایید استارک هاست ولی معمولاً احساس نارضایتی می کند. وی کمانداری ماهر است.{{رف|بتت|55}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
[[File:Christine Griffin theon.jpg|250px|thumb|right|تیان گریجوی خوش سیما و مطمئن – اثر C.Griffin- FFG©]]&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[File:Brittmartin Theon.jpg|300px|thumb|چپ|تیان گریجوی خوش سیما و مطمئن – اثر Brittmartin ©]]&lt;br /&gt;
تیان هنگامی که پسران استارک اعدام [[گرد]] را مشاهده می کنند حاضر است و پس از اعدام به سر او لگدی می زند.{{رف|بتت|1}} وی پس از اینکه لرد [[ادارد استارک|ادارد &amp;quot;ند&amp;quot; استارک]] برای تصدی مقام [[دست پادشاه|دست]] راهی [[بارانداز پادشاه]] می شود در [[وینترفل]] باقی می ماند. در طی این مدت، تیان [[برن استارک|برن]] را از دست گروهی از [[وحشی ها]] و فراریان [[نگهبانان شب]] نجات می دهد، ولی [[راب استارک]] این عمل او را به خاطر به خطر انداختن جان برن نقد می کند.{{رف|بتت|37}} این واقعه تیان را آزرده خاطر می کند، اگر چه پس از وقوع [[جنگ پنج پادشاه]] تیان همرزم معتمد راب می گردد. او در [[نبرد کمپ ها]] در کنار راب می جنگد و در [[نبرد ویسپرینگ|ویسپرینگ وود]] به خاطر نزدیک شدن به [[جیمی لنیستر]] حین مبارزه به خود می بالد.{{رف|یش|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
[[File:Theon Greyjoy Baptized.jpg|thumb|400px|تیان گریجوی در پی بازگشتش به [[پایک]]، توسط عمویش [[ارون گریجوی|ارون دمپ ار]] مجددا به مذهب [[خدای مغروق]] می پیوندد.{{رف|سریال|ف02ق02}}]]&lt;br /&gt;
[[راب استارک|راب]] که اکنون [[پادشاه شمال]] و [[پادشاه ترایدنت|ترایدنت]] است، تیان را به خانه اش، [[جزایر آهن]] می فرستد تا به پدرش، لرد [[بیلون گریجوی]]، پادشاهی جزایر آهن را در ازای حمله به کمک کشتی های بلندشان به [[سرزمین های غربی|سواحل]] [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] پشنهاد دهد. بیلون و [[ارون گریجوی]] روش های شمالی تیان را نکوهش کرده و پیشنهاد راب را رد می کنند.{{رف|نش|11}} بعدها، تیان خواهرش [[آشا گریجوی|آشا]] را ملاقات می کند؛ او که تحت هویتی جعلی با او لاس می زند (برای او طنازی می کند)، با این کار وی را تحقیر می نماید. تیان از نقشه های بیلون برای حمله به [[شمال]] مطلع می گردد ولی جایگاهی کم اعتبار دریافت می کند.{{رف|نش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان تحت نظارت [[ارون گریجوی|ارون]] و [[داگمر|داگمر کلفت جو]] 8 کشتی با ماموریت غارت [[ساحل سنگی]] را فرماندهی می کند. او با کاپیتانی ''[[فاحشه دریا]]'' چندین روستا را غارت می کند و در کنترل افرادش با مشکلاتی مواجه می شود. وقتی [[خرگوش های وحشی]] [[بنفرد تالهارت]] برای جلوگیری از او، پیشروی می کنند، تیان به [[نبرد ساحل سنگی|کمین شان]] می نشیند و آنها را شکست می دهد. به اصرار ارون، او بازماندگان را به عنوان پیشکش برای [[خدای مغروق]]، غرق می کند. تیان که از وظایفش ناراضی است و به آشا برای تصرف [[دیپ وود موت]] حسادت می کند، نقشه ای طرح می کند تا بر خلاف دستورات [[وینترفل]] را تسخیر کند. او داگمر کلفت جو را متقاعد می سازد تا با لشکر کشی به سمت [[تورهن اسکور]]، پادگان (لشکریان) وینترفل را بیرون بکشد.{{رف|نش|37}} تیان با گروهی کوچک به وینترفل حمله کرده و بر نگهبانان باقی مانده آن فائق می آید.{{رف|نش|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان با تحت کنترل داشتن وینترفل، [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک]] را گروگان می گیرد. تیان در کنترل ساکنان وینترفل که بسیاری شان برای وی آشنا هستند با مشکلاتی روبرو می شود. او «[[رمزی اسنو|ریک]]» را از سیاهچال قلعه آزاد کرده و به خدمت می گیرد. استاد [[لوین]] نیز به تیان خدمت می کند و از او خواهش می کند که رعفت و بردباری به خرج دهد. برن و ریکان موفق می شوند تا با کمک [[اشااُشا]]، [[هودور]]، [[میرا رید|میرا]] و [[جوجن رید]] فرار کنند. تیان از پی گیری رد پسرها باز می ماند. او به توصیه ریک دو پسر دیگر از آسیاب [[اکورن واتر]] را که حدوداً همسن برن و ریکان بودند، می کشد و اجسادشان را به جای استارک ها جا می زند.{{رف|نش|50}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که مرگ هایی مرموز برای آن دسته از افراد تیان که جزو گروه جستجو بودند([[گلمار]]، [[آگار]] و [[گینیر]]) شروع به رقم خوردن می کنند، [[فارلن]] بی هیچ مدرکی از سوی تیان مقصر دانسته می شود. فارلن در آستانه اعدام با یادآوری اینکه لرد [[ادارد]] شخصاً اعدام هایش را انجام می داد تیان را مجبور به انجام این عمل می کند. اگر چه تیان از این حقیقت آگاه است که فارلن قتلی مرتکب نشده است، بلکه در حقیقت ریک با اطلاع تیان سه آهن زاده را برای محفوظ کردن راز  «اجساد استارک ها» کشته است.{{رف|نش|56}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان، سر [[رودریک کسل]]، داگمر کلفت جا را از تورهن اسکور [[نبرد تورهن اسکور|پس زده]] است. وقتی بازگشت پادگان (لشکریان) وینترفل در آینده نزدیک عیان می گردد، تیان برای کمک به آشا متوسل می شود. او با افرادش سر می رسد ولی به تیان می گوید که آهن زاده ها هرگز در حفظ قلعه های محصور در خشکی موفق نخواهند بود. او وینترفل را با باقی گذاشتن گروهی از افرادش ترک می گوید و تیان را نیز به انجام چنین کاری توصیه می کند. تیان از اینکه حتی بزگترین موفقیتش نیز در میان شمالی ها و آهن زاده ها برایش احترامی به همراه نیاورده به سطوح می آید و در ناامیدی غرق می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان پیش از سر رسیدن لشکر تحت فرماندهی رودریک ، ریک را به دنبال کمک از [[دردفورت]] آزاد می سازد. در آغاز مذاکره با رودریک، مطلع می شود که لقب «تیان خائن» را کسب کرده است. تیان به عنوان آخرین حربه رودریک را تهدید می کند که در صورت حمله به وینترفل، دخترش [[بث کسل|بث]] را به دار می آویزد. لوین تیان را در حالی که در انتظار تصمیم رودریک است برای پیوستن به [[نگهبانان شب]] قانع می کند، جایی که گناهانش بخشیده می شوند و می تواند احترام کسب کند. گرچه قبل از این که تیان بتواند تسلیم شود نیروهای [[خاندان بولتون|بولتون]] سر می رسند و قوای رودریک را طی [[غارت وینترفل|حمله ای غافلگیرانه]] در هم می شکنند. هنگامی که تیان قصد تشکر از «ریک» را دارد، خدمتکار هویت واقعی اش یعنی [[رمسی اسنو]] را آشکار می سازد، تیان را زندانی کرده و وینترفل را به آتش می کشد.{{رف|نش|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شیشیرها ===&lt;br /&gt;
لرد [[روس بولتون]] اندکی قبل از [[عروسی خونین]] تکه ای از پوست تیان را به پادشاه [[راب استارک]] و مادرش، [[کتلین تالی]]، تحویل می دهد. طبق گزارشات، تیان در [[دردفورت]] در حال پوست کنده شدن توسط رمسی اسنو، حرامزاده بولتون است.{{رف|یش|49}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافت کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
اکثر [[آهن زاده]] ها من جمله خواهر تیان، [[آشا گریجوی|آشا]]، او را مرده می پندارند.{{رف|ضبک|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[File:NotanerArt Metamorphosis.jpg|تیان قبل و بعد از شکنجه شدن به دست [[رمسی اسنو]] - © Sardag|thumb|400px|چپ]]&lt;br /&gt;
تیان به دست رمسی که اکنون پسر شرعی روس بولتون، [[رمسی بولتون]] است، بطور مستمر شکنجه شده است. رمسی پوست چندین انگشت دست و پای تیان را می کند و او را بدون بریدن مفاصل برای روزها با درد رها می کند و تنها وقتی تیان برای بریدن آنها التماس می کند این کار را انجام می دهد. وی چند دندان تیان را بخاطر اینکه از لبخند او تنفر داشت شکست. همچنین اشاره شده که رمسی تیان را عقیم می کند ولی این این موضوع  تائید نشده است.{{رف|ربا|37}} تیان مجبور است که ماسک ریک، خدمتکار سابق رمسی را بپذیرد. او از استحمام منع شده و سراپا پوشیده از کثافات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر تیان به سبب شکنجه هایی که به دست رمسی متحمل شده، به طرز چشمگیری تغییر کرده است. وی طوری به نظر می رسد که گویی 40 سال عمر کرده و چندین دندانش را از دست داده و تعداد بیشتری از دندانهایش نیز شل شده اند، بدین معنی که تیان بدون تحمل درد و رنج قادر به غذا خوردن نیست. 3 استون از وزنش را از دست داده، پوستش بی رنگ و موهایش سفید و شکننده شده اند. او به علت از دست دادن چندین انگشت دست دیگر قادر به استفاده از کمان نیست و بخاطر فقدان برخی از انگشتان پایش مانند پیرمردی می لنگد.{{رف|ربا|12}}&lt;br /&gt;
[[File:Marc Fishman TheonReek.jpg|300px|thumb|راست|ریک – اثر Marc Fishman ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان قبل از تحمل کردن بدترین شکنجه های رمسی یک بار به همراه [[کایرا]]، معشوقه سابقش در وینترفل، می گریزد. گرچه مشخص می شود که آنها توسط رمسی اجازه فرار می یابند. نگهبان او (رمسی) قبل از شروع شکارشان با [[تازی های شکاری رمسی بولتون|تازی هایش]]، یک روز به آنها فرصت می دهد. تیان به سیاهچال [[دردفورت]] باز گردانده می شود و کایرا با مرگی وحشتناک و ظالمانه توسط رمسی و سگ هایش مواجه می شود. تیان به دست رمسی از لحاظ روحی و جسمی خرد شده است و با ترسی عمیق از وی زندگی می کند.{{رف|ربا|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اینکه لرد [[روس بولتون]]، پدر رمسی، بازگشتش به شمال را اعلام می کند، رمسی تیان را شسته و با لباسی مناسب برای ابلاغ شرایط صلح به [[آهن زاده]] های مستقر در [[موت کیلین]] راهی می کند و به آنها غذا و سفری امن را در صورت تسلیم قول می دهد. وقتی آنها تسلیم می شوند، رمسی پوستشان را زنده زنده کنده و بدنهای بی پوستشان را در طول راه قلعه ویران به نمایش می گذارد. تیان هنگام معرفی رمسی به عروسش «[[آریا استارک]]»، که تیان بلافاصله او را به عنوان [[جین پول]] می شناسد، حاضر است.{{رف|ربا|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان به سبب اینکه 10 سال در وینترفل تحت قیمومت بوده و نزدیک ترین خویشاوند به «آریا» محسوب می گردد عروس را در وینترقل همراهی می کند. جین چندین بار قبل از عروسی به تیان برای نجاتش التماس می کند ولی وی امتناع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی ضیافت عروسی در تالار وینترفل، تیان توسط حضار به باد ناسزا گرفته می شود. او با خود می اندیشد:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بذار بخندن. غرور وی در [[وینترفل]] از بین رفته است، در سیاهچال های [[دردفورت]] جایی برای چنین چیزهایی نیست. وقتی با بوسه چاقوی سلاخی/پوست کندن آشنا شده باشی، خنده تمام قدرت جریحه دار کردنش رو از دست می ده.{{رف|ربا|37}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی مراسم زفاف رمسی تیان را مجبور می کند، عروسش را برای او برهنه کرده و خفت و تحقیر وی را ببیند.{{رف|ربا|37}}} تیان در سکوت آرزو می کند که وقتی [[استنیس براتیون]] می آید رمسی را بکشد.&lt;br /&gt;
[[File:Mustamirri AshaTheon meeting.jpg|thumb|400px|چپ|تجدید دیدار تیان و آشا – اثر mustamirri ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی چند تن از افراد [[خاندان بولتون|بولتون]] در وینترفل به قتل می رسند، تیان به عنوان مظنون مطرح می گردد. این ایده به سرعت توسط روس که تیان را خرد شده و ضعیف تر از انجام این قتل ها می داند رد می شود. این قتل ها باعث بوجود آمدن تنش میان [[خاندان فری|فری ها]]، بولتون ها، [[خاندان مندرلی|مندرلی ها]] و دیگر خاندان های شمال در قلعه می گردد که سرانجام منجر به نزاع و جدل می شود.{{رف|ربا|51}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان به جنگل خدایان فرار می کند و ایمایی از چهره [[برن استارک]] را در [[ویروود|درخت رودبند]] می بیند. او بطور موقت سلامت عقلانی اش را با شنیدن زمزمه اسمش توسط درخت باز می یابد.{{رف|ربا|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[منس رایدر|آبل]]» خواننده مقیم وینترفل و 6 عروس های نیزه که در قالب خدمتکار مسئول برخی قتل های کذایی هستند تا از سردرگمی بوجود آمده برای آزاد کرد «آریا استارک» استفاده کنند. آنها تیان را مخفی کرده و با وجود بی میلی تیان، از او تقاضای کمک می کنند. در آخر تیان و جین موفق به فرار می شوند و توسط [[مورس آمبر]] دستگیر می شوند. او نیز آنها را به قرارگاه ارتش استنیس که چند روز با آنجا فاصله دارد، می فرستد.{{رف|ربا|51}} [[آشا گریجوی|آشا]] که اسیر استنیس است بخاطر شکنجه های رمسی به سختی تیان را می شناسد.{{رف|ربا|62}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بادهای زمستان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیان اکنون زندانی [[استنیس براتیون]] است که قصد دارد او را برای تسکین لردهای شمالی که خواستار مرگ تیان به خاطر قتل [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] هستند، اعدام کند. استنیس می خواهد تیان را به سبب اینکه ممکن است اطلاعات مفیدی در مورد روس و رمسی بولتون داشته باشد برای مدتی زنده نگه دارد. پس از اینکه تلاش های [[اشا گریجوی|آشا]] برای آزادی او با فدیه با شکست روبرو می شود، او استنیس را بر می انگیزد که تیان را آنگونه که [[ادارد استارک]] اعدام می کرد، و با گردن زدن وی مقابل یک [[درخت قلب]] اعدام کند. این عمل احتمالاً در تلاش برای رهایی تیان از درد و رنج سوختن در آتش به عنوان قربانی [[رلور]] انجام شده است.{{رف|بز|تیان}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های تیان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|استارک خاکستریه و گریجوی سیاه، ولی ظاهرا هردومون اهل باد هستیم.{{رف|نش|11}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی دنیا پر کساییه که مشتاقن در برابرت تواضع نشون بدن، متواضع بودن حماقته.{{رف|نش|24}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|گراز می تونه دندوناش رو نگه داره، و خرس هم پنجه هاش رو. هیچی کشنده تر از یه پر خاکستری غاز نیست.{{رف|یش|55}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های تیان در نقش ریک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون نیستم، من «خائن» نیستم. [[پرنس وینترفل (تیان گریجوی)|اون تو وینترفل مرد]]. اسم من [[ریک]] ه، ریک هم قافیه با فریک(عجیب الخلقه){{رف|ربا|32}}|تیان گریجوی به [[باربری ریسول]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تیان خودش را در حالی یافت که نمی دانست باید دعا کند یا نه. اگر دعا کنم آیا [[خدایان کهن]] دعای مرامی شنوند؟ آنها خدایان او نبودند، هیچوقت نبوده اند. او آهن زاده بود، پسر [[پایک]]، خدای او [[خدای مغروق]] جزایر بود ... ولی [[وینترفل]] فرسنگ ها از دریا به دور بود. از زمانی که یک خدا دعایش را شنیده بود یک عمر می گذشت. او نمی دانست که بود یا چه بود، چرا هنوز زنده بود، اصلاً چرا به دنیا آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تیان» صدایی زمزمه کرد. سرش بالا آمد. «کی بود؟» همه چیزی که می دید درختان و مهی بود که آنها را می پوشاند. صدا به آرامی خش خش برگها و به سردی نفرت بود. صدای یک خدا یا یک روح. چند نفر [[نبرد وینترفل|روزی]] که او وینترفل را گرفت مردند؟ چند نفر دیگه روزی که اون رو از دست داد؟ روزی که تیان گریجوی مرد تا دوباره به عنوان ریک متولد شود. ریک، ریک، هم قافیه با شریک (ضجه)(جیغ/shriek).{{رف|ربا|46}}|افکار تیان در مقابل [[درخت قلب]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[راب استارک|راب]]، کسی که بیشتر از پسران [[بیلون گریجوی]] برای او برادر بود، به قتل رسیده در [[عروسی سرخ]]، سلاخی شده به دست [[خاندان فری|فری ها]]. من باید پیشش می بودم. من کجا بودم؟ من باید با راب می مردم.{{رف|ربا|46}}|تیان گریجوی در حال به خاطر آوردن [[عروسی سرخ]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره تیان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''آشا:''' به نفعته چیزی که راجع به انتخاب خدمه بهت گفتم رو به کار بگیری. اگه به خودت زحمت می دادی که کمی راجع به [[سیگرین]] بدونی، من نمی تونستم دستت بندازم. 10 سال یه [[خاندان استارک|گرگ]] بودی و اومدی اینجا تو جزیره ها تا شاهزاده بازی در بیاری ولی هیچ چیز و هیچ کس رو نمیشناسی. چرا کسی باید بخاطرت بجنگه یا بمیره؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''تیان:''' چون من شاهزاده بحقشونم.&amp;lt;br /&amp;gt;'''آشا:''' طبق قانون [[سرزمین های سبز]] ممکنه، ولی ما اینجا قانون های خودمون را داریم. نکنه یادت رفته؟{{رف|نش|24}}|[[آشا گریجوی]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|لرد پدرت هر اون چه که می تونست برای تربیت تیان انجام داد، ولی من می ترسم که که تلاش هاش دیر و ناکافی بوده باشند.{{رف|نش|46}}|استاد [[لوین]] به [[برن استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خب، من مثل تو جنگجوی بزرگی نیستم برادر، سر ها رو بالای دروازه هات دیدم. راتسشو بگو، کدومشون بهتر جنگید؟ [[برن استارک|چلاقه]] یا [[ریکان استارک|بچهه]]؟{{رف|نش|56}}|[[آشا گریجوی]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''رودریک:''' 10 سال تحت قیمومیت [[خاندان استارک|استارک ها]] بودی.&amp;lt;br /&amp;gt;'''تیان:''' من بهش می گم گروگان و زندانی&amp;lt;br /&amp;gt;'''رودریک:''' پس شاید بهتر بود لرد [[ادارد]] به دیوار های سیاهچال زنجیرت می کرد. عوضش اون کنار پسرهاش بزرگت کرد، پسرای شیرینی که قصابیشون کردی. و شرم همیشگی من که هنر جنگیدن رو بهت یاد دادم. باید به جای اینکه شمشیر به دستت بدم اونو تو شکمت فرو می کردم.{{رف|نش|66}}|سر [[رودریک کسل]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی بهم گفتن [[وینترفل]] سقوط کرده، می خواستم بی درنگ به شمال برم، می خواستم [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] رو آزاد کنم، ولی فکر کردم ... هیچ وقت فکر نمی کردم تیان واقعاً بهشون آسیب برسونه. اگه من ...{{رف|یش|14}}|[[راب استارک]] به [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه تیان بجای پسرای لرد [[ریکار کاراستارک|کاراستارک]] می مرد چند تا مشکل پیش نمیومد؟{{رف|یش|45}}|افکار [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه گریجوی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های جزایر آهن]][[رده:خاندان گریجوی]][[رده:خواجگان]]&lt;br /&gt;
[[en:Theon Greyjoy]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Lyanna_mormont.jpg&amp;diff=15194</id>
		<title>پرونده:Lyanna mormont.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Lyanna_mormont.jpg&amp;diff=15194"/>
		<updated>2016-07-01T12:21:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: لیانا مورمونت در جزیره خرس&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لیانا مورمونت در جزیره خرس&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA&amp;diff=15193</id>
		<title>لیانا مورمونت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA&amp;diff=15193"/>
		<updated>2016-07-01T12:08:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = '''لیانا مورمونت''' [[File:House mormont.png|50px|left]] [[File:House mormont.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[File:Lyanna mormont by vinciruz-da6z335.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = لیانا مورمونت تصویری از [http://vinciruz.deviantart.com/art/Lyanna-Mormont-616376417 vinciruz©]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان مورمونت]]&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[شمالی]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =  [[جزیره خرس]]{{رف|سیا|لیانا مورمونت}}&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|290}}&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (اشاره شده)&lt;br /&gt;
| بازیگر      = [[بلا رمزی]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لیانا مورمونت''' کوچک ترین دختر [[مگ مورمونت ]] می باشد.{{رف|ربا|3}}{{رف|ضبک|مقدمه}} نام او برگرفته از نام [[لیانا استارک]] است و برای احترام و یادبود او می باشد.{{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[استنیس براتیون]] نامه هایی برای لرد های شمالی می فرستد و می گوید که برای او زانو بزنند، لیانا مورمونت در پاسخ نامه ضمن رد کردن خواسته استنیس گفت خاندان مورمونت زانو نمی زند جز برای [[خاندان استارک|استارک]] ها. {{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[جزیره خرس]], شاهی نمی شناسد مگر [[شاه شمال]] که نامش [[خاندان استارک|استارک]] است|لیانا به [[استنیس براتیون|استنیس]]{{رف|ربا|3}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاندان مورمونت ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه مورمونت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان مورمونت]] [[رده:اشراف زادگان زن]][[رده:شخصیت های شمال]]&lt;br /&gt;
[[en:Lyanna Mormont]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15192</id>
		<title>دنریس تارگرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15192"/>
		<updated>2016-07-01T12:05:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ابهام زدایی|دنریس تارگرین (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|left]]'''دنریس تارگرین''' [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:MagaliVilleneuve DaenerysTargaryen fire and dragons.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = دنی و اژدهایان - Flight Fantasy Game&lt;br /&gt;
| القاب          =دنی&amp;lt;br /&amp;gt;دنریس طوفان زاد&amp;lt;br /&amp;gt;ناسوخته&amp;lt;br /&amp;gt;مادر اژدهایان&amp;lt;br /&amp;gt;مادر&amp;lt;br /&amp;gt;میسا&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;بانوی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;سه فرزند{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;دختر مرگ{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;قاتل دروغ ها{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;عروس آتش{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی اژدها{{رف|ربا|25}}&lt;br /&gt;
| عنوان          =ملکه ی [[اندال|آندال ها]] و [[روینار]] و [[نخستین انسانها|نخستین انسان ها]]، لرد [[هفت پادشاهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[کالیسی]] [[دریای دوتراکی|دریای بزرگ علف]]&amp;lt;br /&amp;gt;شکننده ی غل و زنجیرها&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی [[میرین]]&amp;lt;br /&amp;gt;پرنسس [[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[والریا]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[کال دروگو]] اولین&amp;lt;br /&amp;gt;{{اسپویلر|[[هیزدار زو لوراک]] دومین}}&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|284}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (POV)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[امیلیا کلارک]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}}  [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''دنریس تارگرین'''، مشهور به '''دنریس طوفان زاد''' یا '''دنی'''، آخرین عضو تایید شده ی [[خاندان تارگرین|سلسله ی باستانی تارگرین]] و یکی از [[شخصیت های POV]] اصلی در مجموعه کتاب هاست. در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال تلویزیونی]]، [[امیلیا کلارک]] نقش دنریس را بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= صفحه ی بازیگران و عوامل HBO]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید'':[[:رده:تصاویر دنریس تارگرین|این مجموعه از تصاویر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys targaryen by daenerys mod-d4diq9e.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین-اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در اوایل نوجوانی اش همچون زنی جوان است. او قامت کوتاهی دارد و با آن موی بلوند-نقره ای و [[چشمان بنفش]] که مشخصه ی [[خاندان تارگرین]] است، بسیار زیباست.{{رف|بتت|3}} گفته می شود دنی شباهت فیزیکی آشکاری به [[نیریس تارگرین]] (Naerys Targaryen) دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نیریس تارگرین.(9 مارس،2006) [http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1463/ و چنین گفت مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[رقصی با اژدهایان]] شایعه ی زیبایی باورنکردنی دنریس تا دورست ها می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت ==&lt;br /&gt;
دنی در جوانی دختری ملایم و کمرو با اعتماد به نفس و عزت نفس کم بود. او از زندگی چیزی جز تبعید، وابستگی و ترس دائمی از برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) نمی دانست. او تنها خانواده‌ای بود که دنی می شناخت، اما معمولاً سرپرستی بی رحم، دمدمی مزاج و مستعد خشونت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج دنی با [[کال دروگو]] (Khal Drogo) نقطه‌ی عطفی برای او بود، سازگاری با زندگی دوتراکی در ''[[کالاسار]]'' (Khalasar) سخت بود، اما به او اجازه داد از برادر بدزبانش استقلال یابد. او از این تجربه در قامت زنی قوی، مطمئن و شجاع بیرون آمد. با این حال، او فراموش نمی کند یک بچه‌ی قربانی شده بودن چگونه است و تجربیاتش در او ترحمی برجای گذاشته است که برای فاتح آینده غیرمعمول است. او در به ارمغان آوردن عدالت به میان قلمرویش مصمم است و پایان دادن به [[برده داری]] (Slavery) را اولویتی ویژه قرار داده است. علی رغم حیطه‌ی اخلاقی قوی اش، او قادر است با دشمنانش بی رحمانه برخورد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معمولاً گفته می شود پادشاهان تارگرین به [[دیوانگی تارگرین|مردان دیوانه]] یا حاکمانی باهوش تمایل دارند، و به نظر می رسد دنریس هدیه‌ی طبیعی رهبری را همچون حقوق انکساری تولدش به ارث برده است. پیروانش عموماً از او با احترام و عشق یاد می کنند. او معمولاً با برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar) مقایسه می شود، رهبری کاریزماتیک که به مهارت، عزم راسخ، ذهنی پژوهشگر و احساسی قوی به عدالت معروف بود. ضعف اصلی دنی به عنوان یک حاکم، جوانی و بی تجربگی نسبی اوست، هرچند، ذهن تیزی دارد و از اشتباهاتش سریعاً درس می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه او به اندازه‌ی کافی بالغ شده است تا بفهمد که [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] ضعیف، ترسو و بی رحم بود، اما دل‌مشغولی دائمی ویسریس در بازپس گیری تاج، که احساس می کرد حق قانونی او بود، در دنریس باوری مشابه القا کرده است، باور به آن که پس گرفتن [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) حق و وظیفه‌ی او به عنوان آخرین تارگرین است و این بزرگترین هدف او در زندگی است. با این‌حال، [[وستروس]] برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیده است و گاهی از ته دل آرزوی خانه‌ی در قرمز در [[براووس]] را می کند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفته‌اش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Edriss young Dany&amp;amp;Viserys.jpg|بندانگشتی|راست|250px|دنی جوان و برادرش - اثر Jacqui Davis ©]]&lt;br /&gt;
[[File:Viserys Daenerys Targaryen hbo.jpg|thumb|چپ|300px|رابطه ی پیچیده ی دنریس و برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]]]]&lt;br /&gt;
دنریس تنها دختر و کوچکترین فرزند پادشاه [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) و خواهر-همسرش، ملکه [[ریلا تارگرین|ریلا]] (Rhaella) است.او به یاد نخستین [[دنریس تارگرین (دختر اگان چهارم)|دنریس]] (Daenerys) خاندانش و احتمالا توسط مادرش نامگذاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1202/ و چنین گفت مارتین] 28 فوریه، 2002، سوالات بسیار.&amp;lt;/ref&amp;gt; ریلا، دنریس را در آخرین ماه های [[قیام رابرت|قیام]] باردار شد؛ قیامی که نهایتا به دوران سلطنت خاندانش بر [[هفت پادشاهی]] پایان داد. مدت کوتاهی پس از آن، ملکه ریلا به همراه شاهزاده ی جوان، ویسریس به جایگاه آبا و اجدادی خاندان، [[دراگون استون]] فرستاده شدند تا از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت قریب الوقوع بارانداز پادشاه]] (Sack of King’s Landing) در امان بمانند. دنریس طی یک طوفان عظیم که بر فراز دراگون استون می کوبید، به دنیا آمد؛ طوفانی که آنچه را که از ناوگان تارگرین باقی مانده بود، غرق کرد، به همین دلیل گاهی دنریس را با عنوان «دنریس طوفان زاد» می نامند. مادرش هنگام وضع حمل مرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، جنگ تقریبا از دست رفته بود. [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) مدعی تخت آهنین شده بود و ایریس به همراه باقی خاندان سلطنتی کشته شده بود، بنابراین دنریس و برادر بزرگترش ویسریس به عنوان تنها وارثین زنده ی تارگرین شناخته شدند. محافظین دراگون استون تصمیم گرفتند تسلیم شده و آنها را در ازای جانشان به شورشیان تحویل دهند، اما پیش از آنکه آنا بتوانند نقشه را عملی کنند، سر [[ویلم دری]] (Willem Darry) و چند محافظ وفادار دیگر کودکان را نجات داده و آنها را به تبعیدی خود خواسته قاچاق کردند. آنها به [[براووس|شهر آزاد براووس]] (Free City of Braavos) بادبان کشیدند و در سالها در خانه ای با درب قرمز (Red Door) زندگی کردند. سر ویلم دری پیر و مریض احوال بود، اما دنی به یاد می آورد که او همیشه با او مهربانانه رفتار می کرد. پس از مرگ او، خدمتکاران تارگرین های جوان را از خانه بیرون راندند. دنی هنگامی که مجبور به ترک شدند، گریه کرد.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاداران تارگرین که دو کودک را بزرگ کرده بودند، ویسریس را علی رغم شکست و تبعید خانواده اش، حاکم بحق [[هفت پادشاهی]] می دانستند، همانگونه که ویسریس این حق را برای خود قائل بود. او وظیفه ی خود می دانست که از غاصبانی که خانواده اش را به قتل رساندند، انتقام بگیرد و حق قانونی اش را که زمانی که کودکی بیش نبود از او دزدیدند، باز پس گیرد. در سال های پس از مرگ سر ویلم، ویسریس با خواهرش در نه [[شهرهای آزاد|شهر آزاد]] (Free Cities) سرگردان بود و تلاش می کرد تا برای بازپس گیری [[تخت آهنین]] حمایتی جلب کند. این باعث شد تا لقب تمسخرآمیز «پادشاه گدا» را کسب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سبب این تحقیر طولانی مدت، ویسریس تندخو شده و حق پایمال شده اش برای او عقده شد. دنی تنها هدف راحت برای ناکامی او بود و با گذشت زمان او حتی دنی را برای مرگ مادرشان نیز سرزنش می کرد. او عدم کنترل بر خشمش را افتخار تلقی می کرد و آن را مدرکی می دانست که او را وارث راستین پادشاهان تارگرین می کرد؛ او مرتبا به دنی هشدار می داد که با عصبانی کردن او «اژدها را بیدار نکن». او معمولا با دنی از اهمیت حفظ خلوص خون سلطنتیشان از طریق رسم کهن [[والریا|والریایی]] ازدواج درون خانوادگی سخن می گفت، به همین دلیل دنی فکر می کرد که یک روز با برادرش ازدواج می کند. او به قدر کافی باهوش بود تا بفهمد که بیشتر نقشه های ویسریس برای باز پس گیری هفت پادشاهی غیرواقعی است و از انجا که دنی خود هیچ خاطره ای از [[وستروس]] (westeros) نداشت، رویاهای ویسریس برای او معنایی نداشت؛ در عوض او عمیقا می خواست تا به خانه ی در قرمز بازگردد، خانه ای که در ذهن او سمبلی از کودکی از دست رفته اش  شده بود.دنی بدون هیچ خانواده ای به جز ویسریس بدزبان و هیچ امیدی برای فرار از دست او، در قامت زن جوان مطیع و وحشت زده ای رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ویسریس و دنریس کمکی را که به دنبالش بودند، در [[پنتوس|شهر آزاد پنتوس]] (Free City of Pentos) یافتند؛ [[وکیلی]] ثروتمند و قدرتمند به نام [[ایلیریو موپتیس]] (Illyrio Mopatis) که آنها را به اقامت در عمارتش دعوت کرده و کمکش را برای بازپس گیری تختشان پیشنهاد داده بود.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moon of my life by celestialfrost.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ماه زندگی من، دنریس و [[دروگو|شوهرش]]، اثر Celestialfrost]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany and silver in the Dothraki Sea.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین سوار بر نقرهای در [[دریای دوتراکی]]، اثر Nyph-Atzbel]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:GOT tvseries Daenerys.png|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس و جورا مورمونت مدافع و همراه]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany dragon.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[اژدها]]یان دنی قوی رشد می کنند.]]&lt;br /&gt;
در مدت زمانی که دنریس و [[ویسریس تارگرین|برادرش]] در عمارت [[ایلیریو موپتیس]] در [[پنتوس]] اقامت دارند، ایلیریو ترتیب ازدواج دنی و یک جنگ سالار [[دوتراکی]] (Dothraki) قدرتمند به نام [[کال]] [[دروگو]] (Khal Droga) را می دهد. در عوض، دروگو برای ویسریس ده هزار جنگجو از لشکرش را فراهم می کند تا [[تخت آهنین]] را بازپس گیرد. نظر دنی پرسیده نمی شود و او متوجه می شود این ازدواج تفاوتی با به [[بردگی]] (Slavery) فروخته شدن ندارد. او به برادرش می گوید نمی خواهد با کال دروگو ازدواج کند، اما ویسریس تنها او را تهدید می کند که اگر نتواند کال را راضی کند، «اژدها را بیدار خواهد کرد». دنی با سرخوردگی می بیند که چاره ای جز اجتناب از خشم برادرش ندارد، همانطور که همیشه اینطور بوده است.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ازدواج، [[شوالیه]] ی [[وستروس]]ی تبعید شده، سر [[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) شمشیرش را در خدمت تارگرین ها قرار می دهد. دنی از ایلیریو سه تخم اژدهای سنگ شده، از برادرش سه ندیمه ([[ایری]]، [[ژیکو]] و [[دوریا]]) و از دروگو [[نقره ای|یک کره مادیان نقره ای باشکوه]] دریافت می کند. او از فرهنگ به ظاهر وحشیانه ی دوتراکی ترسیده است و بخصوص از دامادش وحشت زده است، مردی قدرتند که با او زبان مشترکی ندارد. پس از جشن او از ترس گریه می کند و منتظر است تا به او تجاوز کند، اما دروگو ثابت می کند که به طرز شگفت انگیزی عاشق با ملاحظه ای است. او تنها لغت «نه» را می داند و به آرامی و با ملایمت شروع به لمس او می کند و تنها زمانی با دنی رابطه برقرار می کند که او موافقت کرده و آن را اعلام کند.{{رف|بتت|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی در ''[[کالاسار]]'' در ابتدا دشوار است؛ دنی تنهاست و عادت ندارد تمام روز را پشت اسب سپری کند. بااینحال، او مصمم است تا زندی جدیدش را در آغوش بگیرد. به تدریج بدنش قوی تر می شود و او شروع به لذت بردن از حس آزادی می کند که از سبک زندگی چادرنشینی نشات می گیرد. نخستین نقطه ی عطف واقعی زمانی است که ویسریس دچار یکی از آن غضب هایش نسبت به او می شود و دنی، برای نخستین بار در زندگی اش، متقابلا حمله کرده و او را هل می دهد – و با پشتیبانی [[جاگو]] مواجه می شود که ویسریس را شلاق می زند و از ''[[کالیسی]]'' می پرسد او چگونه باید مجازات شود. دنی به تدریج در می یابد که ویسریس نهایتا قلدری رقت انگیز است، و اینکه خودش به آن بی ارزشی که همیشه برادرش ادعا می کرد، نیست. از آن روز به بعد، او بیشتر و بیشتر خود را اثبات می کند.{{رف|بتت|23}} ترس او از دوتراک ها و برادرش از بین می رود و زنی قوی و با اعتماد به نفس می شود که هیچ شباهتی به آن دخترک کمرو که پنتوس را ترک کرد، ندارد. شجاعت رو به رشد او دروگو را خشنود می سازد و آنها رابطه ی عاشقانه ای را ایجاد می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو دنریس را به شرق و به [[ویس دوتراک]] (Vaes Dothrak) می برد و به ''[[دوش کالین]]'' (Dosh Khaleen) معرفی می کند. زمانی که به آنجا می رسند، دنریس که هم اکنون چهارده ساله است، از دروگو باردار می باشد.{{رف|بتت|23}} او در آیین [[قلب نریان]] (Stallion Heart) شرکت می کند و دوش کالین پیش گویی می کند پسرش «[[نریانی که بر دنیا چیره می شود]]» خواهد بود، رهبری از دیرباز پیشگویی شده که مقدر است دوتراک ها را در یک کالاسار متحد کرده و دنیا را فتح می کند. دنریس اعلام می کند که فرزندش به افتخار برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar)، [[ریگو]] (Rhaego) نام خواهد گرفت. ویسریس روز به روز برای کمکی که به او قول داده شده بود، بی تاب می شود، و اوضاع زمانی به اوج خود می رسد که او قانون دوتراکی مبنی بر عدم کشیدن تیغ در شهر مقدس را می شکند و دنریس و کودک متولد نشده اش را تهدید می کند. دروگو می گوید که ویسریس تاج طلایی را که مستحقش است، دریافت خواهد کرد و سپس درحالی که دنی با خونسردی نگاه می کند، دیگی از طلای مذاب را بر سرش خالی کرده، او را می کشد و دنریس را آخرین تارگرین می کند.{{رف|بتت|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ ویسریس، دروگو علارغم تلاش ها دنی برای متقاعد کردن او، اشتیاقش در حمله به وستروس را از دست می دهد. هرچند این روند زمانی تغییر می کند که سر جورا مورمونت مانع قاتلی می شود که قصد مسموم کردن دنریس را داشت و درمی یابد که [[رابرت براتیون]] برای سر دنی جایزه تعیین کرده است. دروگوی خشمگین در مقابل کلاسارش قسم می خورد که انتقام این بی حرمتی را با فتح وستروس و نشاندن پسرش بر [[تخت آهنین]]ی که جد مادریش زمانی بر آن می نشست، بگیرد.{{رف|بتت|54}} ''کالاسار'' همچنان به شرق پیش می رود و سرزمین های بیگانه را به قصد فروش برده برای تهیه ی کشتی هایی برای عبور به سمت وستروس، چپاول می کند. در جریان یکی از همین غارت ها در یک شهر [[لازارین]]، دنریس از طرز برخورد با شکست خوردگان آشفته شده و نهایتا دستور توقف هر تجاوزی را که می بیند، می دهد و ادعا می کند قربانیان برده های شخصی او هستند و آنها را تحت حمایت خویش قرار می دهد. دوتراک ها از اینکه ''کالیسی'' حقوق سنتیشان در تجاوز به اسیران را نادیده گرفته، عصبانی شدند، اما دنریس سر حرف خود ماند و باعث شد جورا اظهار کند که دنریس او را به یاد ریگار می اندازد. کال دروگو، از جسارت همسرش مسرور شده و از تصمیم او حمایت می کند.{{رف|بتت|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو در غارت مجروح شد. یک راهبه ی لازارین به نام [[میری ماز دور]] (Mirri Maz Duur)، پیشنهاد درمان او را می دهد و با وجود آنکه [[خون سوار]]ان (Bloodriders) دروگو زن را با نام ''[[مغ]]'' (Maegi) دشنام می دهند، دنی احساس می کند که می تواند به او اعتماد کند، زیرا میری یکی از زنانی بود که او نجات داده بود.{{رف|بتت|61}} دروگو نصایح راهبه را دنبال نمی کند و زخم چرک کرده و او را آنقدر ضعیف می کند که باعث می شود نتواند سواری کند. جورا برای دنی توضیح می دهد که موقعیت او به عنوان کالیسی تماما وابسته به دروگو است و بدون او، او و پسر متولد نشده اش احتمالا کشته می شوند. دنی مایوس با نادیده گرفتن پیامدهای احتمالی [[جادو|جادوی خون]]، به میری ماز دور التماس می کند که شوهرش را نجات دهد. در جریان مراسم، دنی به وضع حمل می افتد و سر جورا او را به داخل چادر دروگو می برد، جایی که میری ماز دور در حال احضار ارواح تاریک است.{{رف|بتت|64}} چند روز بعد وقتی دنی بیدار می شود، در می یابد که ریگو سقط شده است و دروگو چیزی جز پوسته ای روان گسیخته نیست. میری ماز دور می گوید که این بهای حقیقی جادوی خون بود و اینکه او هیچ احساس دین و تشکری نسبت به دنی ندارد، زیرا دنی او را پس از آنکه بارها مورد تجاوز قرار گرفت و شاهد نابودی جامعه ی خود بود، نجات داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی دروگو را از سر دلسوزی می کشد. او از سوی بیشتر ''کالاسار'' که به گروه های جنگی رقیب تقسیم شده اند، طرد می شود.{{رف|بتت|68}} جورا از او می خواهد تا با او به شرق فرار کند، در حالی که مردان ''کاس'' دنی پیشنهاد می دهند او را تا ویس دوتراک همراهی کنند تا جایگاهش را به عنوان کالیسی سابق در بین دوش کالین اتخاذ کند. هرچند دنی تصمیم می گیرد که نهایتا کنترل سرنوشت خود را به دست گیرد. او دستور می دهد میری ماز دور را به هیزم مراسم تدفین دروگو ببندند و سه تخم اژدها را در اطراف جسد قرار دهند، سپس به دنبال کنندگان باقی مانده ی دروگو اعلام می کند که او آنهایی را که به بردگی گرفته شده بودند، آزاد می کند و اگر آنها دنبال روی از او را انتخاب کند، همه ی آنها را به سوی شکوه و افتخار هدایت خواهد کرد. او به [[آگو]] (Aggo)، [[جاگو]] (Jhogo) و [[راکارو]] (Rakharo) هدایای سنتی ''کال'' به خون سوارانش را پیسنهاد می دهد؛ تنها راکارو هدیه را می پذیرد در حالی که بقیه آن را رد کرده و می گویند که خدمت به یک زن به عنوان خون سوار شرمی برای آنهاست، اما دنریس اعتراض آنها را نادیده می گیرد. سر جورا پیشنهاد او را قبول می کند و دنی او را نخستین عضو [[گارد ملکه]] (Queensguard) خود می نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به شکلی مصمم به داخل شعله ها قدم می گذارد. جادوی حاصله زندگی را دوباره به تخم ها باز می گرداند و سه [[اژدها]] از تخم ها سر باز می کنند، نخستین اژدهایان شناخته شده برای قرن ها. دنریس بدون آسیبی از شعله ها نمایان می شود. کالاسار سابق دروگو که حالا مطمئنا کالاسار او بودند، بیش از آن وقتی که ''کالاسار'' دروگو بودند، با حیرت زانو زدند. آگو، جاگو و راکارو با کمال رضایت به عنوان خون سواران او سوگند خوردند، و دنریس نخستین رهبر جنگی زن دوتراکی شد، یک ''[[کالیسی]]'' به حق.{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
دنریس آن سه اژدها را به افتخار برادران مرحوم و همسر تازه متوفی اش، به ترتیب [[ویسریون]] (Viserion)، [[ریگال]] (Rhaegal) و [[دروگون]] (Drogon) نام گذاری می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او و باقی مانده ی ''کالاسار'' دروگو در منطقه ای خالی از سکنه معروف به [[برهوت سرخ]] (Red Waste) گرفتار شده اند. آنها جرات رفتن به سمت [[دریای دوتراکی]] (Dothraki Sea)، شهرهای [[خلیج برده داران]] (Slaver’s Bay) و نه حتی [[لازار]] (Lhazar) را ندارند، زیرا گروه برای هر کالاسار دوتراکی که با آنها برخورد کند، طعمه راحتی خواهد بود. در عوض دنی دنبال کردن شهاب سنگ سرخی را برگزید که در پی سر از تخم درآوردن اژدهایان در آسمان ظاهر شده بود؛ با وجود آنکه دوتراک ها شهاب سنگ را طالعی نگران کننده می دیدند، دنی باور داشت که شهاب سنگ به قدرت رسیدن او را خبر می دهد. شهاب سنگ آن ها را به شهری باستانی و متروک هدایت می کند، که دنی آن را [[ویس تولورو]] (Vaes Tolorro) می نامد. درحالی که آن ها در آنجا از ویرانی صحرا بهبود می یابند، دنی دیده بان هایی به تمام جهت ها می فرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:House of Dust MarcSimonetti.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس مورد حمله ی [[نامیرایان]] قرار می گیرد.]]&lt;br /&gt;
یکی از دیده بان ها با سه فرستاده بازمی گردد که همگی از شهروندان سرشناس شهر بزرگ [[کارث]] (Qarth)هستند: تاجر [[زارو خوان داکسوس]] (Xaro Xhoan Daxos)، ساحر [[پیات پری]] (Pyat Pree) و یک نقاب دار مرموز اهل آشایی به نام [[کوایته]] (Quaithe). دنی و مردمش به همراه کارثی ها به شهرشان بازمی گردند. در آنجا آنها به عنوان مهمانان افتخاری در خانه ی مجلل زارو می ماندند. همان جا دنی از مرگ پادشاه [[رابرت براتیون]] و جنگ مدنی در [[هفت پادشاهی]] مطلع می شود و تلاش می کند متحدانی از کارث بجوید تا کمکش کنند [[وستروس]] را فتح کند، اما به سرعت برایش روشن می شود که تاجرین کارث تنها مشتاق به دست آوردن اژدهایان او هستند.{{رف|نش|12}}{{رف|نش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به سمت پیات پری و ساحرین مشهور کارث تغییر جهت می دهد. او برخلاف نظر دوستان و مشاورینش می پذیرد تا از [[خانه ی نامیرایان]] (House of Undying) دیدن کند و بینشی از استادان سحر، [[نامیرایان]] (Undying Ones) را بجوید.{{رف|نش|40}} با وجود آنکه جورا و خون سوارانش التماس می کنند تا او را همراهی کنند، او اصرار دارد تنها وارد شود. دنی پس از دریافت دستورات از پیات پری، [[عصاره ی عصرگاهی]] (Shade of Evening) را می نوشد و وارد ساختمان می شود. در داخل دنی تعدادی رویا می بیند که از قرار معلوم از حوادث گذشته، حال و آینده ی [[وستروس]] حکایت دارند. هنگامی که نهایتا به تالار نامیرایان می رسد، نجواهایی می شنود که او را «مادر اژدهایان» خطاب کرده و پیشگویی می کند که او سه آتش خواهد افروخت، بر سه مرکب سوار خواهد شد و با سه خیانت مواجه خواهد شد. نامیرایان تعداد زیادی رویا به او نشان می دهند و سپس به او حمله می کنند، اما او با کمک دروگون خانه ی نامیرایان را نابود می کند.{{رف|نش|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، مردم کارث بر علیه دنریس می شوند؛ در حالی که زارو می خواهد دنی و مردمش عمارت او را ترک کنند، شایعه می شود که ساحران علیه جان دنی توطئه می کنند. او درحالی که جایی برای رفتن ندارد، نهایتا پیشنهاد فرستاده ی سوم، کوایته را مد نظر قرار می دهد، که به او گفت برای فتح غرب باید به شرق برود.{{رف|نش|48}} دنی با جورا از اسکله ها بازدید می کند تا سفری دریایی به خارج از کارث بجوید. آنجا او متوجه دو غریبه می شود که او را دنبال می کنند. بنابراین او که حواسش پرت شده است، وقتی یک [[افسوس خورها|افسوس خور]] (Sorrowful Man) تلاش می کند تا او را با یک [[مانتیکور]] (Manticore) مسموم کند، بدون محافظ مانده است، اما یکی از آن غریبه ها مداخله کرده و مانتیکور را درست به موقع با عصایش می زند. دو مرد خود را معرفی می کنند: [[بلواس|بلواس نیرومند]] (Strong Belwas)، یک خواجه و مبارز پیشین چاله ها، و [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] (Arstan Whitebeard)، یک مرد [[وستروس]]ی مسن تر که به عنوان ملازم بلواس خدمت می کند. آن ها ادعا می کنند نمایندگان فرستاده شده از سوی [[ایلیریو موپتیس|وکیل ایلیریو]] (Magister Illyrio) هستند که با سه کشتی مامورند تا دنریس و گروهش را به پنتوس (Pentos) بازگردانند. دنی آن دو را به خدمتش می پذیرد و ادعای مالکیت آن سه کشتی و محموله شان را می کند. او کشتی ها را به افتخار سه اژدهایی که جدش [[اگان فاتح]] (Aegon the Conqueror) و دو خواهر-همسرش را به وستروس آوردند، ''[[ویگار (کشتی)|ویگار]]'' ''(Vhagar)''، ''[[مراکسس (کشتی)|مراکسس]] (Meraxes)'' و ''[[بالریون (کشتی)|بالریون]] (Balerion)'' می نامد. به این ترتیب دنی و همراهانش به سمت پنتوس بادبان می کشند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:ReneAigner Queen riding to war.jpg|بندانگشتی|چپ|350px|ملکه دنریس در حال رهبری لشکرش سوار بر [[نقره ای]] - اثر © Rene Aigner]]&lt;br /&gt;
چند روز پس از آغاز سفر، سر [[جورا]] دنریس را متقاعد می کند به [[آستاپور]] (Astapor)، یکی از شهرهای بزرگ [[برده]] در [[خلیج برده داران]]، برود تا سربازان [[آنسالید]] (Unsullied) خریداری کند به این ترتیب او می تواند با یک ارتش پشت سرش به نزد [[ایلیریو]] بازگردد. او همچنین دنریس را می بوسد و عشق خود به او را ابراز می کند.{{رف|یش|8}} دنریس که پس از مرگ دروگو تنها شده بود، برای لحظه ای ندیمه اش [[ایری]] (Irri) را به عنوان معشوقه ی خود می گیرد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه یکبار در [[آستاپور]]، دنریس درباره ی استفاده از [[برده|بردگان]] به شک می افتد، اما موافقت می کند تا در ازای اژدهایش [[دروگون]]، ارتشی از تمامی [[آنسالید]]های شهر خریداری کند. به دنریس یک برده به نام [[میساندی]] (Missandei) نیز به عنوان هدیه از طرف [[اربابان ارجمند]] (Good Masters) داده می شود. او می پذیرد اما سپس [[میساندی]] را آزاد می کند. دنی به میساندی می گوید هر وقت که بخواهد می تواند خدمت به دنی را ترک کند، اما میساندی نزدیک و وفادار به دنی باقی می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس پس از در کنترل گرفتن [[آنسالید]]ها، با شکستن معامله، به اربابان خیانت کرده، [[دروگون]] را فرا می خواند و به او دستور می دهد تا از آتش خود علیه رهبران [[آستاپور]]ی استفاده کند. سپس از آنسالیدها برای [[غارت آستاپور|فتح شهر]] استفاده می کند. پس از مبارزه، او تمامی بردگان آستاپور از جمله آنسالیدهای خود را آزاد می کند، بردگانی که به او نام ''شکننده ی غل و زنجیرها'' را می دهند. [[آنسالید]]ها و بسیاری از [[مردمان آزاد شده|مردمان تازه آزاد شده]] تصمیم می گیرند دنریس را در نبردهای آینده اش دنبال کنند. او پس از تشکیل یک شورا برای حکمرانی بر آستاپور، عازم شهر بردگان بعدی یعنی [[یونکای]] (Yunkai) می شود.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یونکای]] دو گروه مزدور به نام های [[مرغان طوفان|کلاغ های طوفان]] (Stormcrows) و [[پسران دوم]] (Second Sons) را استخدام می کند، به علاوه نیرویی نزدیک به چهار هزار سرباز برده را به خدمت فرا می خواند. دنریس با کاپیتان های این گروه ها مذاکره می کند، به این امید که آنها را به تغییر موضع متقاعد کند. حرف های او یکی از فرماندهان کلاغ های طوفان، [[داریو ناهاریس]] (Daario Naharis) را متقاعد می کند تا همکارانش را به قتل رسانده و گروه را تسلیم دنریس کند. دنریس به پسران دوم اندوخته ی بزرگی از شراب به عنوان قدردانی پیشنهاد می دهد و سپس شب هنگام و زمانی که مست و خوابیده اند، به آنها [[نبرد یونکای|حمله می کند]]. با خیانت کلاغ های طوفان و مستی پسران دوم، ارتش [[برده|بردگان]] یونکای تاب مقاومت در برابر آنسالیدهای دنریس را ندارد. تمام ارتش یونکای کشته، دستگیر و یا مجبور به فرار می شوند و یونکای چند روز بعد تسلیم می شود.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به سمت [[میرین]] (Meereen) پیش می رود، آخرین شهر بزرگ بردگان. نزدیک میرین، دنریس نزدیک بود به دست [[مرو|حرامزاده ی تایتان]] (Tintan’s Bastard)، کاپیتان سابق پسران دوم کشته شود. [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] حرامزاده را می کشد و سرانجام هویت واقعی خود را افشا می کند: [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy)، شوالیه ی مشهوری از [[گارد پادشاه]] (Kingsgaurd) پدرش که پس از پایان قیام به [[رابرت براتیون]] غاصب خدمت کرده بود. او ادعا می کند خطاهایی در روش های رابرت دیده است و به دنبال دنریس به عنوان وارث واقعی [[هفت پادشاهی]] می گشته است. سلمی همچنین افشا می کند که [[جورا مورمونت]]، که هنوز دست راست معتمد دنریس است، گزارش هایی از اقدامات او به ارباب جاسوسی بارانداز پادشاه، [[واریس|لرد واریس]] (Lord Varys) می فرستاده، به این امید که مورد عفو [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] قرار گیرد. دنریس احساس می کند از جانب هردوی آن ها به او خیانت شده است، هرچند هردو با اشتیاق فراوان امیدوار بودند تا کارهای خود را جبران کنند.{{رف|یش|57}} در جریان [[محاصره ی میرین]] (Siege of Meereen)، دنریس آنها را به یک ماموریت سری انتحاری از طریق مجاری فاضلاب می فرستد، درحالی که نسبتا امیدوار است که آن ها در این تلاش خواهند مرد. ماموریت موفقیت آمیز است و شهر را با کمترین خونریزی فتح می کند. باریستان خاضعانه  تسلیم قضاوت ملکه اش می شود و بخشوده می شود. [[جورا]] لجوجانه اصرار می کند که هیچ کار اشتباهی نکرده است، و دنریس مجبور می شود علا رغم تمایلش به عفو جورا، او را از خدمت خود تبعید کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با به دست گیری [[میرین]]، دنریس توجه خود را به سمت [[وستروس]] معطوف می کند. دنی در طول صحبت هایش با باریستان درباره ی وطنش و تاریخ آن، در می یابد چیزهای زیادی وجود دارد که او درباره ی حکومت داری نمی داند. درپی شنیدن خبر اینکه آستاپور و میرین نمی توانند صلحی را که او امیدوار بود آورده باشد، برقرار کنند، تصمیم گرفت قبل از آنکه خلیج برده داران را پشت سر گذارد، نظم را به آن بازگرداند. در این زمان، او حدودا هفده ساله است.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys by quickreaver.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|دنریس و تاج اژدهای سه سر اثر quickreaver، ©Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
روایت های گفته شده از سوی ملوانانی که به [[وستروس]] می رسند از اژدهایان در [[آشایی]]، اژدهایان در [[کارث]]، اژدهایان در [[میرین]]، اژدهایان [[دوتراکی]]، اژدهایانی که [[برده|بردگان]] را آزاد می کنند حکایت دارند که هر کدامشان چیزی متفاوت از دیگری می گویند، اما فقط در جزییات متفاوتند. همه از [[اژدها]]یان و ملکه ای جوان و زیبا سخن می گویند.{{رف|ضبک|مقدمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[Image:Daenerys.jpg|thumb|چپ|300px|دنریس تارگرین با اژدهایان، اثر [http://en.amokanet.ru/gallery/martin/targaryens_1237.html Amoka©]]]&lt;br /&gt;
دنی به عنوان حاکم [[میرین]] عمدتا به دلیل تهدیدهای دائمی اطرافش، در تقلاست. بخشی از خانواده های برده دار سابق [[میرین]] که خودشان را [[پسران هارپی]] (Sons of the Harpy) می نامند، جنگی پنهان را علیه پیروان او به پیش می برند و بردگان آزاد شده یا [[آنسالید]]های تنها را در تاریکی شب مورد حمله قرار داده و با خون آن مرد در آن نزدیکی نقش یک هارپی را می کشند.{{رف|ربا|2}} همچنین پسران بر روی دیوارهای میرین دیوارنوشته های ناخوانایی را با خون می نویسند که به هر خانواده ای که به ملکه ی اژدها خدمت می کند، وعده ی مرگ می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میرین، مردان به طور سنتی موهای سیاه و قرمز روغن خورده ی خود را به احترام فرهنگ [[گیس|گیسکاری]] (Ghiscari) به شکل های مختلفی در می آورند. میرینی هایی که هم اکنون به دنی خدمت می کنند، سرهای خود را به نشانه ی ترک میرین قدیم و خدمت به میرین جدید، می تراشند. این مردان به [[کله تراشیده ها]] (Shavepates) معروفند و از سوی [[اسکاهاز مو کانداک]] (Skahaz mo Kandaq)، معروف یه ''کله تراشیده'' رهبری می شوند. دیگر مشاور میرینی او مباشر [[رزناک مو رزناک]] (Reznak mo Reznak) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس نیز سه گروه جنگی دیگر متشکل از مردان آزاد شده اش تشکیل داده بود. این گروه ها [[مادر مردان]] (Mother’s Men)، گروه [[برادران آزاد]] (Free Brothers) و [[سپرهای بی باک]] (Stalwart Shields) نام دارند. آنها به دست [[گری ورم]] (Grey Worm) تعلیم می بینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اژدهایان دنریس هرچه وحشی تر رشد می کنند و گوسفندان و احشام را شکار می کنند. سرانجام دادخواهی نزد دنریس آمد و استخوان های دختر شش ساله اش «[[هازی]]» (Hazzea) را نشان داد و مدعی شد «[[دروگون|سایه ی بالدار]]» او را کشته است.{{رف|ربا|2}} دنی بی درنگ از [[آنسالید]]هایش خواست با استفاده از تور و زنجیر اژدهایان را اسیر کرده و به زمین قفل کنند تا از چنین کشتارهایی جلوگیری شود. [[ویسریون]] و [[ریگال]] در یک [[چاله اژدها (هرم عظیم)|گودال مبارزه ی سرپوشیده]] گرفتار می شوند (اگرچه در جریان آن چند آنسالید جان خود را از دست می دهند)، اما [[دروگون]] فرار کرده و ناپدید می شود. در این زمان است که او رویایی از [[کوایته]] را می بیند که نصایحی پیشگویانه می دهد و به ویژه هشدار می دهد که به مباشر عطر زده اعتماد نکند.{{رف|ربا|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در خارج از [[میرین]] همچون داخل آن دشمنان مهمی دارد. از زمانی که او به تجارت [[برده داری|برده]] در [[خلیج برده داران]] پایان داده است، تعدادی از [[شهرهای آزاد]] که برای پیشبرد اقتصاد خود بر تجارت برده ی شهرهای برده داری متکی اند، به [[یونکای]] قول کمک داده اند تا او را سرنگون کنند. یونکای سپاهان مزدوری چون [[نیزه بلندان]] (Long Lances)، [[گروه گربه]] (Company of the Cat) و [[بادزده]] (Windblown) را استخدام کرده است. سپاهیانی نیز از [[گیس جدید]] (New Ghis) رسیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه یونکای نخست [[آستاپور]] را از [[کلون|کلون پادشاه قصاب]] (Cleon the Butcher King)، جدیدترین حاکم آن گرفت و هزاران نفر از ساکنینش را از دم تیغ گذراند یا دوباره به بردگی فرستاد.{{رف|ربا|25}} یک سوار فراری که در اغتشاش محاصره توانسته بود فرار کند، خبر آن را برای دنی در میرین آورد. متاسفانه این خبر تنها چیزی نبود که او آورد، زیرا او به [[اسهال خونی]] (Bloody Flux) مبتلا شده بود.{{رف|ربا|30}} تعدادی دیگر از شهروندان [[آستاپور]] که به میرین فرار کرده بودند، بیماری را با خود آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاجر فرستاده [[زارو خوان داکسوس]] از [[کارث]] می رسد و هدیه ای از 13 کشتی را با خود می آورد تا در عوض دنی [[خلیج برده داران]] را ترک کرده و به سوی [[وستروس]] عزیمت کند. دنی می خواهد که برود اما سیزده کشتی برای بردن تمام ارتش آنسالیدها، [[دوتراکی|دوتراک ها]]، مزدوران و مردان آزاد شده ی او کافی نیست. کله تراشیده ها به او التماس می کنند که نرود. اگر دنی برود، آنها که به او خدمت می کردند و خانواده هایشان به دست پسران هارپی کشته خواهند شد. او زارو را رد می کند که همین امر [[کارث]] را به پیوستن به یونکای علیه او وا می دارد.{{رف|ربا|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شبانه ی مردان آزاد شده و آنسالیدها رو به افزایش است و تعدادی از زنان برده ی سابق آزاد شده پیش از آنکه گلویشان بریده شود، توسط پسران هارپی مورد تجاوز قرار می گیرند. دنریس کودکان تعدادی از خانواده های میرینی مشکوک به عدم وفاداری را به اسم [[پیاله داران دنریس تارگرین|پیاله دار]] ولی درواقع گروگان می گیرد، به این امید که شاید کشتارها متوقف شود. با این وجود کشتارها همچنان ادامه می یابد و دنریس از آسیب زدن به کودکان گروگان سرباز می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی در یاس و تنهایی [[داریو ناهاریس]] را معشوق خود می گیرد. نقشه این بود که دنریس را از سوی راهبه ی میرینی، [[شکوه سبز]] [[گالازا گالار]] (Green Grace Galazza Galare) در تنگنا قرار دهند که پیشنهاد می دهد دنی با یک اشراف زاده ی میرینی، [[هیزدار زو لوراک]] (Hizdahr zo Loraq) ازدواج کند تا صلح را به میرین بازگرداند. پس از مدتی دنی موافقت می کند، به این شرط که [[هیزدار زو لوراک|هیزدار]] بتواند قول 90 روز صلح را به او دهد. هیزدار می پذیرد.{{رف|ربا|23}} [[بن پلام|بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm)، کاپیتان [[پسران دوم]]، در می یابد که دنی دیگر بیش از این نمی تواند اژدهایانش را کنترل کند و بنابراین گروهش را به اتحاد با یونکای در می آورد.{{رف|ربا|36}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) از [[دورن]] (Dorne) با پیشنهاد ازدواجش می رسد، اما درخواستش رد می شود زیرا دنی پیش از این به هیزدار قول ازدواج داده بود. پس از آنکه [[هیزدار زو لوراک]] در عمل به قول صلحش موفق می شود، دنی با او ازدواج می کند.{{رف|ربا|43}} طبق راهنمایی او، دنی با وجود بی میلی اش، صلح با [[یونکای]] را پیشنهاد می دهد. اگر آنها [[میرین]] را ترک کرده و بردگان سابقی را که او آزاد کرده، به بردگی نگیرند، او نیز متعهد خواهد شد بعد از این تجارت برده در [[خلیج برده داران]] را مختل نکند. یونکای می پذیرد.{{رف|ربا|50}}&lt;br /&gt;
[[File: Drogon in Daznak's Pit.jpg|دنریس و دروگون در [[چاله دازناک]] - اثر Marc Simonetti ©|thumb|چپ|300px]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نشانه ی این اتفاق، [[چاله های مبارزه]] (Fighting Pits) دوباره بازگشایی شده و تعدادی از گلادیاتورها (که آزادانه با رقابت موافقت کرده اند) در آورگاه [[چاله دازناک]] (Daznak’s Pit) مبارزه می کنند. در طول رقابت ها [[بلواس|بلواس نیرومند]] [[ملخ های سمی]] (Poisoned Locusts) را می خورد که احتمالا بیشتر به منظور مسموم کردن دنریس بود و در این حین اژدهای سیاه دنریس، [[دروگون]] ظاهر می شود و باعث جیغ و هیاهوی جمعیت می شود. او یک گراز را در آوردگاه می کشد، اما سپس از سوی تربیت کننده ی حیوانات، [[هارگاز]] (Harghaz) مورد حمله قرار می گیرد. دنی که «فرزندش» را در درد می بیند، به آوردگاه و به سوی او می شتابد و می بیند که دیگر مبارزین چاله برای کشتن اژدها می آیند. دنی سوار بر اژدها می شود و او را به خارج از آوردگاه می راند.{{رف|ربا|52}} بسیاری در میرین گمان می کنند که او مرده است.{{رف|ربا|55}} اما او همراه [[دروگون]] هزاران فرسنگ آنطرف تر زنده است. ''کالاسار'' [[ژاکو|کال ژاکو]] (Khal Jhaqo) سرانجام او و اژدهایش را پیدا می کنند.{{رف|ربا|71}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من خون اژدها هستم.{{رف|بتت|11}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها برده نیست.{{رف|یش|27}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه به پشت سر نگاه کنم، از دست رفتم.{{رف|بتت|72}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره ی دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون بچه ی ترسیده که تو [[عمارت ایلیریو|عمارت من]] پناه گرفته بود، در [[دریای دوتراکی]] مرد و از خون و آتش دوباره متولد شد. این ملکه ی اژدها که اسم اونو داره، یه [[خاندان تارگرین|تارگرین]] واقعیه.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون [[اگان تارگرین اول|اگان اژدها]] در رگ های اون جریان داره.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه دنریس چیزی بیش از دختری جوان و دلنشین نباشه، [[تخت آهنین]] اونو به تکه های جوان و دلنشین می بره.{{رف|ربا|5}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دنریس تارگرین دیگه یه دوشیزه نیست. اون بیوه ی یه [[کال دروگو|کال دوتراکی]]ه، مادر اژدهایان و غارتگر شهرهاست، یه [[اگان تارگرین اول|اگان فاتح]] دیگه با پستان ...{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من می دونم اون بچگیش در تبعید و فقر گذرونده، در رویاها و نقشه ها، فراری از یه شهر به شهر دیگه، همیشه در ترس و بدون احساس امنیت، بدون هیچ دوستی و با یه برادر که همه میگن [[دیوانگی تارگرین|دیوونه]] بوده...برادری که بکارتش رو با قول یه ارتش به یه [[دوتراکی]] فروخت. من می دونم یه جایی وسط علفا اونم مثه [[اژدها]]هاش سر از تخم درآورد. من می دونم اون مغروره. چطور نباشه؟ چی براش جز غرور باقی مونده؟ من می دونم اون قویه. چطور نباشه؟ دوتراک ها از ضعف بیزارن. اون از آدم کشا و توطعه ها و [[خانه نامیرایان|سقوط جادوگری ها]] جون سالم به در برده، با غم برادر و [[دروگو|شوهر]] و [[ریگو|فرزند]] شهرهای برده دارا رو زیر پاهای صندل پوش خوشگلش له کرده.{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه تارگرین - کنونی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[en:Daenerys Targaryen]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:زنان اشرافی]][[رده:حکام]][[رده:خاندان تارگرین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=15191</id>
		<title>تیریون لنیستر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=15191"/>
		<updated>2016-07-01T12:01:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:Tyrion_Lannister_personal_arms.png‏|50px|راست]] تیریون لنیستر [[پرونده:House_Lannister.png‏|50px|چپ]]{{سخ}} {{اسپویلر|[[پرونده:Second_Sons_small.png‏‏|50px|وسط]] }}&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Tirion_middle.jpg‏|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب =جن{{سخ}}نصف مرد{{سخ}}غول لنیستری{{سخ}}یولو{{سخ}}هیوگور هیل{{سخ}}بی بینی&lt;br /&gt;
| عنوان =[[دست پادشاه]] (سابق){{سخ}}[[ارباب سکه]] (سابق){{سخ}}لرد [[کسترلی راک]] (بدو تولد)&lt;br /&gt;
| خاندان =[[خاندان لنیستر]]{{سخ}}{{اسپویلر|پسران دوم}}&lt;br /&gt;
| همسر =[[تایشا]] (باطل شده){{سخ}}[[سانسا استارک]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[کسترلی راک]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد =274AL&lt;br /&gt;
| کتابها =[[بازی تاج و تخت]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[نزاع شاهان]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](شخصیت اصلی){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| بازیگر =[[پیتر دینکلیج]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}}[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تیریون لنیستر'''(Tyrion Lannister) ، سومین و کوچکترین فرزند [[تایوین لنیستر|تایوین]] (Tywin) و [[جوانا لنیستر|جوانا]] (Joanna) می باشد، او یک کوتوله(Dwarf) است و به همین خاطر است که مورد تمسخر قرار می گیرد و او را '''جن''' (The Imp) و یا '''نصف مرد''' (The Halfman) صدا میکنند . او یکی از شخصیت های اصلی و مهم در کتابها است و از جمله کاراکترهایی است که داستان از دید او بیان میشود (POV Characters) . در سریال شخصیت تیریون را '''پیتر دینکلیج''' (Peter Dinklage) ایفای نقش میکند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_arrested_by_Catelyn.png‏|بندانگشتی|چپ|300px|اسیر شدن تیریون توسط [[کتلین تالی|کتلین]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_and_Mord.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و زندانبانش [[مورد]] در [[سلول های آسمانی]] قلعه [[ایری]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_Battle_of_the_Green_Fork_Hbo.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون در [[نبرد گرین فورک]]]]&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
تیریون فردی زیرک، باسواد و محاسبه گر است اما در نزد پدرش به دلیل نقص ظاهری و این که در هنگام تولد موجب مرگ مادرش شده از احترام کمی برخوردار است.{{رف|یش|70}} او میتواند در برابر دشمنانش بسیار بیرحم باشد، با این حال با کسانی که مانند او طرد شده‌اند و مورد بد رفتاری قرار گرفته اند بسیار مهربان است و با آنان همدردی میکند.{{رف|بتت|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون رابطه‌ی خوبی با برادرش [[جیمی]] (Jaime) دارد اما از سوی دیگر با خواهرش [[سرسی]] (Cersei) رابطه‌ی سردی دارد. نقص ظاهری تیریون باعث مشکلات بسیار و آزار او شده است، اگرچه که جایگاه اجتماعی و ثروت و قدرت خاندانش باعث شده تا حدودی این مشکلات کاهش یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون یک کوتوله است، او دارای پاهایی کوتاه، پیشانی برجسته و چشمانی ناهماهنگ است به گونه‌ای که یکی سبز و دیگری مشکی است همچنین او موهایی صاف و بی حالت به رنگ بلوند مایل به سفید دارد.{{رف|بتت|5}} بعدها که ریش هایش در آمد، ریشش به رنگ بلوند و مشکی بود.{{رف|نش|2}} پس از [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) تیریون زخمی وحشتناک برروی صورتش برداشت که باعث شد بخش زیادی از بینی‌اش از بین برود.{{رف|یش|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذشته ==&lt;br /&gt;
تیریون به عنوان سومین فرزند [[تایوین]] و [[جوانا لنیستر]] در زمانی که خواهر و برادرش، [[جیمی]] و [[سرسی]] 9 سال داشتند ، متولد شد. مادرش در هنگام متولد شدن او در گذشت و این موضوع باعث شد تا پدرش تیریون را برای مرگ او مقصر بداند و به همین دلیل و همچنین نقص ظاهریش از او متنفر باشد. تیریون خودش را از سوی خانواده اش طرد شده میداند به خصوص از سوی پدر و خواهرش ، کسی که در دوران کودکی او را مورد آزار و اذیت قرار میداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون 13 سال داشت، او و برادرش [[جیمی]] یک دختر عامی به نام [[تایشا]] (Tysha) را از دست راهزنان نجات دادند. زمانی که جیمی به تعقیب راهزنان پرداخت تیریون از [[تایشا]] مراقبت کرد و در عین نا باوری [[تایشا]] از او خوشش آمد، در نهایت آنها عاشق یکدیگر شدند. تیریون بسیار شیفته او شده بود به همین خاطر به یک [[سپتون]] (septon) رشوه داد تا آنها را مخفیانه به عقد یکدیگر در آورد. شادی آنها تنها دو هفته به طول انجامید، تا زمانی که پدر تیریون از ازدواج او با خبر شد. لرد [[تایوین]] به [[جیمی]] دستور میدهد که بگوید [[تایشا]] یک روسپی بوده و کسی است که او برای بهرهمندی تیریون استخدام کرده بوده . از آنجا که یک &amp;quot;فاحشه&amp;quot; به خود اجازه داده بود تا با یک لنیستر ازدواج کند، [[تایوین]] دستور داد تا تمامی افراد گارد محافظینش به [[تایشا]] تجاوز کنند و برای هر کدام به او یک سکه نقره داد و در آخر تیریون را نزد او فرستاد و در ازایش به او یک سکه طلا داد ، چرا که ارزش یک لنیستر بیش از دیگران است.{{رف|بتت|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه برنامه ازدواج برادرش با [[لایسا تالی]] (Lysa Tully) در زمانی که [[اریس]] (Aerys) او را به عنوان یکی از اعضای [[گارد پادشاه]] (The Kingsguard) منصوب کرد بر هم خورد ، [[تایوین]] ، تیریون را در عوض [[جیمی]] برای ازدواج پیشنهاد کرد، تنها چیزی که [[هاستر تالی]] (Hoster Tully) گفت این بود که دخترش به یک '''مرد کامل''' نیاز دارد.{{رف|یش|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که در 16 سالگی تیریون دیگر به مردی بدل شده بود ، او از داشتن یک تور مسافرتی به [[نُه شهر آزاد]] (The Nine Free Cities) ، همانند کاری که پیش از این عموهایش [[گِریون]] (Gerion) و [[تایگت]] (Tygett) انجام داده بودند ، منع شد. در عوض [[تایوین]] او را به عنوان مامور نظارت بر تمامی آب انبارها و زهکشی آبهای آشامیدنی در [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) منصوب کرد.{{رف|ربا|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
تیریون به عنوان عضوی از گروه سلطنتی همراه [[رابرت براتیون|شاه رابرت]] (King Robert) به [[شمال]] و [[وینترفل]](Winterfell) میرود.{{رف|بتت|4}} پس از سقوط [[برن استارک]] (Bran Stark) از برج، تیریون، [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) را وادار به ابراز همدردی با والدین برن میکند اگر چه که خواهرزاده اش تنها پس از اینکه تیریون کتکش میزند از او پیروی میکند.{{رف|بتت|9}} تیریون پس از توجه به واکنش برادر و خواهرش نسبت به خبر زنده ماندن [[برن استارک|برن]] به حادثه مشکوک میشود.{{رف|بتت|9}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که خانواده سلطنتی [[وینترفل]] را ترک کردند ، تیریون قبل از رفتن به جنوب برای دیدن [[دیوار]] (The Wall) به سمت شمال میرود و در سفر به [[بنجن استارک]] (Benjen Stark) و نو آموز جدیدش [[جان اسنو]] (Jon Snow) میپیوندد همچنین توسط دو نفر از محافظین به نامهای [[جیک]](Jyck) و [[مورس]] (Morrec) همراهی میشود. هنگامی که در [[دیوار]] به سر میبرد او از نزدیک مشکلات [[نگهبانان شب]] (Night’s Watch) را میبیند ،{{رف|بتت|13}} که شامل تعداد رو به کاهش [[نگهبانان شب|نگهبانان]] ، مفقود شدن بیش از حد معمول گروههای گشت زنی ، و [[وحشی هایی]] (Wildling) که در حال فرار به سمت جنوب هستند به طوری که قبلاً رخ نداده بود. [[فرمانده نگهبانان شب|لرد فرمانده]] (Lord Commander) [[جور مورمنت]] (Jeor Mormont) به او التماس میکند که [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] و همچنین پدرش لرد [[تایوین]] را از احتیاجات [[نگهبانان شب|نگهبانان]] آگاه سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول مدتی که او در [[دیوار]] به سر میبرد ، تیریون با [[جان اسنو]] دوست میشود و او را راهنمایی میکند . تیریون که خودش را یک طرد شده همانند یک اسنو حرامزاده میپندارد ، به [[جان اسنو|جان]] کمک میکند که با هویت و سرنوشتش کنار بیاید . قبل از اینکه تیریون [[دیوار]] را ترک کند ، [[جان اسنو|جان]] از او میخواهد که به برادرش [[برن استارک|برن]] هم مانند او کمک کند ، تیریون به [[جان اسنو|جان]] قول میدهد که اینکار را انجام دهد .{{رف|بتت|21}} او در راه بازگشت به جنوب در [[وینترفل]] توقف میکند . با وجود استقبال خصمانه [[راب استارک]] (Robb Stark) از او و همچنین حمله [[دایرولف]] (direwolves) استارک در ابتدای ورودش ، تیریون نقشه ساخت زین مخصوصی را به [[استاد لوین]] (Maester Luwin) میدهد که با ساخت آن زین به [[برن استارک|برن]] با توجه به معلولیتش اجازه سوار شدن بر روی اسب را میدهد و همین مسئله باعث میشود تا [[راب استارک|راب]] به او اتاقی را در [[وینترفل]] پیشنهاد دهد، او پیشنهاد را رد میکند و ترجیح میدهد تا در کاروانسرایی در همان نزدیکی بماند.{{رف|بتت|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه بازگشت به [[بارانداز پادشاه]] (King’s Landing)، تیریون در مسافرخانه ای به نام [[تقاطع]] (The Crossroads) با [[کتلین تالی|کتلین استارک]] (Catelyn Stark) برخورد می کند. تیریون بی اطلاع از این بود که [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) به [[کتلین تالی|کتلین]] گفته است که خنجر استفاده شده در اقدام به قتل ناموفق به [[برن استارک|برن]]، متعلق به تیریون است. در نتیجه [[کتلین تالی|کتلین]] با کمک برخی از پرچمداران پدرش که در آنجا حضور داشتند تیریون را دستگیر و برای محاکمه به [[ایری]] (Eyrie) می برد .{{رف|بتت|28}} {{رف|بتت|31}} در آنجا [[لایسا ارن]] (Lysa Arryn)، او را به خاطر جرمهای، ارسال آدمکش برای قتل [[برن استارک|برن]] و همچنین قتل همسرش [[جان ارن]] (Jon Arryn) محکوم میکند، در حالی که تیریون بی گناه بود. برای اینکه او تسلیم شود و اعتراف کند ، [[لایسا ارن|لایسا]] او را در [[سلولهای آسمانی]] (Sky Cells) زندانی می کند، سلولهایی با کفی شیب دار که یک سوی آن به سمت پرتگاه است . در مدتی که او در [[سلولهای آسمانی]] زندانی بود، در شگفت بود که عاملان واقعی جرمهایی که به آن متهم شده است چه کسانی میتوانند باشند. او فکر کرد که ممکن است خواهر و برادرش مسئول هر دو اتفاق بوده باشند، اما اقدام به قتل [[برن استارک|برن]] بسیار ناشیانه تر از آن بود که بتواند کار [[جیمی]] یا [[سرسی]] باشد. در نهایت تیریون موفق شد از طریق رشوه دادن به زندان بانش [[مورد]] (Mord) به [[لایسا ارن|لایسا]] پیغام برساند که آماده است اعتراف کند . زمانی که [[لایسا ارن|لایسا]] تمامی اعضای دادگاه [[دره]] (Vale) را برای شنیدن اعترافات او احضار میکند، تیریون خواستار محاکمه از طریق مبارزه میشود.{{رف|بتت|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبارز تیریون، [[بران]] مزدور (The sellsword Bronn)، مبارز [[لایسا ارن|لایسا]] سر [[واردیس ایگن]] (Ser Vardis Egen) را شکست میدهد، و آزادی تیریون را تامین میکند .{{رف|بتت|40}} آنها هر دو [[ایری]] را از طریق راه خطرناک [[جاده شرقی]] (The Eastern Road) ترک میکنند، و در حین مسیر توسط [[قبایل کوهستان]] (The mountain clans) که رهبریشان به عهده [[شاگا]] (Shagga) بود محاصره میشوند. تیریون با استفاده از عقل و کلمات سریع خود [[مردان قبایل]] را با وعده سلاح، زره و افتخار به سمت خود می کشاند .{{رف|بتت|42}} در نهایت گروهشان در خارج از کوهستان به اردوگاه سپاهیان لنیستر میرسند که توسط پدرش لرد [[تایوین]] رهبری میشدند، کسانی که پس از دستگیری تیریون به [[سرزمین های رودخانه]](Riverlands) حمله کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[تایوین]] تصمیم میگیرد که تیریون و [[مردان قبایل]] را به عنوان جلوداران سپاه در نبرد با نیروهای استارک قرار دهد و همچنین به تیریون تعداد جدیدی خدمتکار و یک ملازم جدید به نام، [[پادریک پین]] (Podrick Payne) ، میدهد . شب قبل از نبرد، او [[بران]] را می فرستد تا برایش یک همدم زن پیدا کند و [[بران]] برای او یک زن روسپی جوان به نام [[شی]] (Shae) را می آورد، کسی که تیریون فوراً از او خوشش می آید و او را به خدمت میگیرد. روز بعد، او در [[نبرد گرین فورک]] (Battle of the Green Fork) در برابر نیروهای استارک به رهبری [[روس بولتون]] (Roose Bolton) جنگید.{{رف|بتت|62}} آنها در نبرد پیروز شدند، هرچند که بعد لنیسترها فهمیدند این نبرد تنها یک انحراف بوده و در همان حین قوای [[جیمی لنیستر]] در [[ریوران]] (Riverrun) شکست خورده و خود او نیز اسیر شده است. زمانی که لرد [[تایوین]] به سمت [[هارن هال]] (Harrenhal) عقب نشینی میکند، تیریون را برای جایگزینی خود به عنوان [[دست پادشاه]] (Hand of the King) به [[بارانداز پادشاه]] میفرستد تا برادرزاده تازه تاجگذاری کرده اش [[جافری]] را مهار کند و از اشتباهات بیشترش مانند اعدام [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) جلوگیری کند، اما او را از بردن [[شی]] منع می کند. تیریون از این فرمان سرپیچی میکند و [[شی]] را به طور مخفیانه با خود می برد.{{رف|بتت|69}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
تیریون به همراه [[مردان قبایل]] (Clansmen)، [[شی]] و [[بران]] وارد [[بارانداز پادشاه]] میشود و نامه همراه خود را که در آن توسط پدرش لرد [[تایوین]] به عنوان [[دست پادشاه]] در هنگام غیابش معرفی شده را ارائه میدهد و باعث خشم زیاد [[سرسی]] میشود. [[سرسی]] عنوان میکند که نامه جعلی است و او را به سیاهچال تهدید میکند اما تیریون به او میگوید که میتواند [[جیمی]] را باز پس گیرد و همین مسئله موجب تسلیم سرسی میشود. [[سرسی]] همچنین اعتراف میکند که به کمک و همراهی تیریون با خودش احتیاج دارد، از آنجا که هیچ یک از آن دو قصد حفظ این اتحاد را نداشتند این موضوع موجب جنگ قدرت میان آن دو میشود. تیریون در [[برج دست]] (The Tower of the Hand) اقامت میگزیند و به عنوان اولین اقدامش سر اعدام شدگان افراد خاندان استارک را از روی دیوارهای [[قلعه سرخ]] (The Red Keep) جمع آوری میکند.{{رف|نش|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون با [[واریس]] (Varys) متحد می شود، [[واریس]] به او کمک میکند تا سر [[جاکلین بایواتر]] (Ser Jacelyn Bywater) را به عنوان فرمانده [[محافظین شهر]] (City Watch) جایگزین [[جانوس اسلاینت]] (Janos Slynt) کند و اسلینت را همراه با تعدادی از دوستانش به [[دیوار]] بفرستد .{{رف|نش|8}} در قدم بعدی او ترتیب نقشه ای را میدهد تا از آن طریق بفهمد چه کسی در [[شورای کوچک]] (The small council) برای [[سرسی]] جاسوسی میکند. تیریون به هر کدام از اعضا، [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish)، [[واریس]] و [[استاد اعظم پایسل]] (Grand Maester Pycelle)، نوع متفاوتی از نقشه ای که برای [[شاهزاده میرسلا]] (Myrcella) و [[شاهزاده تامن]] (Tommen) دارد را میگوید {{رف|نش|17}}، زمانی که [[سرسی]] در مقابل تیریون نقشه ای که او به [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] گفته بود را فاش میکند، تیریون متوجه میشود که [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] همان جاسوس [[سرسی]] است . {{رف|نش|20}} نقشه اصلی تیریون این بود که [[شاهزاده میرسلا]] را برای نامزدی با [[ترایستن مارتل]] (Trystane Martell) به [[دورن]] (Dorn) بفرستد. او برای کسب حمایت بیشتر [[دورن]] به [[شاهزاده دوران مارتل]] (Prince Doran Martell) جایگاهی در [[شورا کوچک]] پیشنهاد میکند و قول میدهد افرادی که در قتل خواهر او [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) دست داشتند را به او تحویل دهد. {{رف|نش|17}} {{رف|نش|20}} [[استاد اعظم پایسل|پایسل]] برای نقشی که در دادن اطلاعات محرمانه به [[سرسی]] داشت ، توسط تیریون در [[سلولهای سیاه]] (The black cells) زیر قلعه زندانی شد.{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با محکم کردن جایگاهش در دربار و موفقیت در پیش دستی کردن در برابر [[سرسی]] در هر نوبت ، تیریون شروع به ایجاد طرحهایی برای آماده سازی شهر در برابر محاصره کرد، او دستور ساخت قایقهایی برای ماهی گیری داد و همچنین [[جنگل شاهی]] (Kingswood) را برای شکار باز کرد و [[ردا طلاییها]] (Gold cloaks) را برای جستجو غذا فرستاد، با این حال این اقدامات برای تغذیه تمامی شهر کافی نبود. او به آهنگران سرتاسر شهر فرمان داد تا زنجیر غول پیکری بسازند که به او اجازه میداد [[بلک واتر راش]] (The Blackwater Rush) را مسدود کند. او همچنین [[هالین]] (Hallyne) از صنف [[آتش کارها]] (Pyromancers) را برای تولید مقدار زیادی [[آتش وحشی]] (Wildfire) گماشت. در نهایت تیریون، [[مردان قبایل]] را برای سرکوب کردن جلوداران و پیشاهنگ های وفادار به [[استنیس براتیون|استنیس]] (Stannis) به [[جنگل شاهی]] (Kingswood) فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون [[شی]] را در محلی خارج از [[قلعه سرخ]] پنهان کرد و وجود او در [[بارانداز پادشاه]] را مانند یک راز نگهداشت.{{رف|نش|8}} با این حال [[واریس]] از محل اقامت او با خبر بود و به تیریون کمک میکرد تا از [[فاحشه خانه چاتایا]] (Chataya’s brothel) برای تظاهر استفاده کند. هنگامی که تیریون وارد فاحشه خانه میشد، از طریق یک تونل مخفی به محلی دیگر میرفت تا از آنجا بتواند با خیال راحت به محل سکونت [[شی]] برود بدون اینکه کسی او را تعقیب کند.{{رف|نش|15}} [[شی]] در محل زندگیش نا آرامی میکرد و دوست داشت بیشتر درباره دربار بداند و آنجا را ببیند. به دنبال [[شورش بارانداز پادشاه]] (riot of King’s Landing) تیریون برای امنیت بیشتر [[شی]]، او را در ظاهر پیشخدمت [[لالیس]] (Lollys) به [[قلعه سرخ]] آورد.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسر عمه تیریون، سر [[کلوس فری]] (Ser Cleos Frey)، شرایط صلحی را از طرف [[راب استارک]] به پایتخت آورد، که در آن خواسته شده بود [[سانسا]] (Sansa) و [[آریا استارک|آریا]] (Arya) استارک آزاد شوند(اگرچه که آریا حقیقتاً در [[بارانداز پادشاه]] نبود) و در عوض تمامی اسیران [[جیمی]] را نگه میدارند، همچنین [[جافری براتیون|جافری]] میبایستی از تمامی ادعایش از [[سرزمین های رودخانه]] (Riverlands) و [[شمال]] (The North) دست بکشد.{{رف|نش|7}} تیریون شرایط را غیر قابل قبول دانست {{رف|نش|20}} و [[کلوس]] را به همراه پیشنهادی برعکس بازگرداند که در آن او پیشنهاد کرده بود [[سانسا]] و آریا همراه با تعدادی از پرچمداران استارک که اسیر اند را در عوض بیعت [[راب استارک|راب]] و آزادی [[جیمی]] آزاد میکند، او همچنین یک برنامه برای فرار [[جیمی]] را با افرادی که همراه [[کلوس فری|کلوس]] بودند هماهنگ کرد.{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
تیریون همچنین با سر [[آلیسر تورن]] (Ser Alliser Thorne) از [[نگهبانان شب]] ملاقات میکند، او با خود دست قطع شده یک [[وایت]](Wight) را از [[دیوار]] آورده بود، اما دست قبل از اینکه او با تیریون ملاقات کند فاسد شده بود. سر [[آلیسر تورن|آلیسر]] در دربار توسط تیریون مورد تمسخر قرار میگیرد اما تیریون قول میدهد که زندانهای شهر را برای انتخاب نیرو در اختیار او قرار بدهد. {{رف|نش|17}}{{رف|نش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[رنلی براتیون]] (Renly Baratheon) کشته شد، تیریون فرصت را برای اتحاد با [[تایرل]]ها (Tyrells) غنیمت شمرد. او [[پتایر بیلیش]] را برای مذاکره با [[تایرل ها]] فرستاد و به آنها پیشنهاد ازدواج [[جافری براتیون|جافری]] و [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) را ارائه کرد.{{رف|نش|36}} تیریون همچنان به خنثی کردن نقشه های [[سرسی]] نیز ادامه میداد، از جمله این نقشه ها، نقشه ارسال [[تامن براتیون|تامن]] با لباسی مبدل به [[راسبی]] (Rosby) بود به این خاطر که از دسترس شورشیان و همچنین تیریون خارج باشد.{{رف|نش|44}} در یک فرصت مناسب تیریون به [[سرسی]] دارو خوراند تا قادر نباشد در جلسات [[شورای کوچک]] حضور یابد.{{رف|نش|17}} {{رف|نش|25}} در اقدامی تلافی جویانه [[سرسی]] [[آلایایا]] (Alayaya) را دستگیر میکند، کسی که به باور او همان فاحشه تیریون است. [[سرسی]] او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و آزادی او را در قبال بازگشت [[تامن براتیون|تامن]] به تیریون پیشنهاد می کند. تیریون از این عمل او خشمگین می شود و سوگند می خورد تمام چیزهایی که برای [[سرسی]] مهم است را از او بگیرد.{{رف|نش|54}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان حمله نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] به [[بارانداز پادشاه]]، که بعداً به نام [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater) شناخته شد، تیریون زنجیر غول پیکر را در [[خلیج بلک واتر]] قرار داد و موجب شد بسیاری از کشتی ها به دام بی افتند، کشتی های لنیستر و براتیون هر دو به یک اندازه. سپس [[آتش وحشی]] ساخته شده توسط [[آتشکارها]] را که در کشتی ها جایگذاری کرده بود در میان کشتی های بدام افتاده منفجر کرد.{{رف|نش|58}} در طول نبرد، تیریون مجبور شد که یورش به نیرو های آن سوی دیوارهای شهر را شخصاً رهبری کند چرا که [[سندور کلگان]] (Sandor Clegane)، وحشت زده از آتش حاضر به انجام این کار نشد.{{رف|نش|59}} تیریون افرادش را از حالت پراکنده به یک نقطه متمرکز میکند و از سمت [[دروازه شاهی]] (The King’s Gate) حمله ور میشود. سپس او همراه با افرادش به جلو گیری از عبور نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] از روی یک پل موقت که به وسیله ناوگان غرق شده برای رسیدن به گذرگاه ساخته بودند میپردازد. در حین نبرد ، سر [[مندون مور]] (Ser Mandon Moore) از [[گارد پادشاه]]ی (The Kingsguard) به تیریون حمله میکند و سعی میکند او را بکشد . تیریون بینی اش را از دست میدهد ، اما قبل از اینکه [[مندون مور|مور]] کار او را تمام کند، تیریون توسط ملازمش [[پادریک پین]] نجات پیدا میکند.{{رف|نش|61}} او جان سالم به در برد و مدتی پس از نبرد به هوش آمد، همراه با زخم هایی جدی بر روی صورتش و همچنین نصف بیشتر بینی اش را که از دست داده بود.{{رف|نش|67}} تیریون مشکوک بود که [[سرسی]] پشت این اقدام به قتل بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Flawed_by_algesiras.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|ازدواج بی عشق تیریون و [[سانسا استارک]] اثر algesiras]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون چند هفته پس از نبرد به طور کامل بهبود می یابد، تنها به این خاطر که متوجه شود، لرد [[تایوین]] تمامی افتخارات و مقام [[دست پادشاه|دست]] را بدست آورده است . تیریون خود را در حالی میابد که تنزل مقام یافته و به عنوان [[ارباب سکه]] (Master of Coin)، جایگزین [[پتایر بیلیش]] شده است و مجبور است در طی یک ازدواج سیاسی با [[سانسا استارک]] ازدواج کند به این خاطر که از ازدواج او با [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) جلو گیری کنند.{{رف|یش|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج او با [[سانسا]] به سرعت برگزار شد ، اگر چه که تیریون تصمیم میگیرد از رسومات سرپیچی کند و ازدواجشان را کامل نکند، تیریون میگوید که او را لمس نخواهد کرد تا زمانی که خود [[سانسا]] نیز او را بخواهد. پدرش به او فشار میاورد که ازدواجش با [[سانسا]] را کامل کند برای اینکه به صلاح خاندانشان است اما تیریون هرگز اینکار را انجام نمیدهد – تصمیمی که موجب تمسخر وی در دربار میشود.{{رف|یش|28}} ازدواج برای تیریون هیچ شادی در پیش نداشت، [[سانسا]] توسط او دفع شد و [[شی]] نیز بی اعتنا باقی ماند.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضیافت عروسی [[جافری براتیون|شاه جافری]]، تیریون با [[جافری براتیون|جافری]] وارد مجادله لفظی میشود، و کمی پس از آن شاه به قتل میرسد، عملی به این خاطر که تیریون به ناحق توسط [[سرسی]] متهم شناخته بشود و دستگیر شود.{{رف|یش|60}} تیریون بار دیگر در محاکمه ای قرار میگیرد که در آن بی گناه است، در طول محاکمه، [[سرسی]] سر [[اوسمند کتل بلک]] (Ser Osmund Kettleblack) را میاورد، کسی که به دروغ میگوید [[جافری]] معتقد بوده که تیریون قصد دارد او را بکشد، [[استاد اعظم پایسل]] نیز ادعا میکند که تیریون از او زهر دزدیده، [[سرسی]] [[شی]] را نیز قبل از دادگاه برای تحقیر او می آورد . پس از روز اول شرایط او نا امید کننده بود، اما تیریون پس از آنکه شاهزاده [[ابرین مارتل]] (Prince Oberyn Martell) در زندان او را ملاقات میکند و به او پیشنهاد میدهد که حاضر است به عنوان مبارز تیریون در محاکمه شرکت کند، او بار دیگر درخواست محاکمه از طریق مبارزه میکند. در مبارزه، شاهزاده [[ابرین مارتل]] در مقابل سر [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) قرار میگیرد، گر چه که در ابتدا او به [[گرگور کلگان|گرگور]] زخم هایی کشنده وارد میکند، اما با این حال در کسب پیروزی نا کام می ماند.{{رف|یش|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ [[ابرین مارتل|ابرین]] تیریون او را محکوم کرد، اما در شب قبل از اعدام، او توسط برادرش [[جیمی]] و [[واریس]] از سلول زندانش آزاد شد. در طول فرارشان، [[جیمی]] آشکار میسازد که پدرشان او را مجبور کرده بود راجع به روسپی بودن [[تایشا]] به او دروغ بگوید، و او تنها یک دختر دهقان بوده که حقیقتاً تیریون را دوست داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون این موضوع را یک خیانت نابخشودنی می بیند، [[جیمی]] را ترک می کند و قول می دهد که تلافی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از ترک [[قلعه سرخ]]، تیریون به اتاق پدرش می رود و [[شی]] را در تخت او می بیند، تیریون [[شی]] را خفه می کند سپس با پدرش رو در رو می شود و از او می خواهد بگوید چه بلایی به سر [[تایشا]] آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایوین]] به او میگوید: {{نقل قول|او همان جایی رفت که روسپیان میروند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون پدرش را می کشد و سپس فرار می کند.{{رف|یش|77}} او از طریق [[دریای باریک]] (The Narrow Sea) به مقصدی نامعلوم که [[واریس]] برای او انتخاب کرده بود می رود. پس از فرار او، [[سرسی]] اعلام می کند که به هر فردی که تیریون را برایش بی آورد مقام لردی اعطا می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون همچنان در حال عبور از [[دریای باریک]] است. او به وسیله اکثر مردم به عنوان یک [[خویشاوند کش]] (Kinslayer) و [[شاه کش]] (Kingslayer) مورد لعن و نفرین قرار میگیرد، اگر چه که او تنها در مورد اول گناه کار بود. در همین حال در [[بارانداز پادشاه]] ، نتیجه جایزه ای که [[سرسی]] برای تیریون تعیین کرده بود، قتل تعدادی کوتوله و بچه بیگناه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیریون در حالی که دارد از طریق [[دریای باریک]] میگریزد به گزینه های پیشرویش می اندیشد. او مست و محزون به محل زندگی [[ایلیریو موپاتیس]] (Illyrio Mopatis) در [[پنتوس]] (Pentos) میرسد.{{رف|ربا|1}} در آنجا [[ایلیریو موپاتیس|ایلیریو]] به تیریون راجع به [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) و سه اژدهایش می گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس او تیریون را به همراه [[جان کانینگتون|گریف]] (Griff)، [[اگان تارگرین|گریف جوان]] (Young Griff)، سر [[رولی داکفیلد]] (Ser Rolly Duckfield) ، [[سپتا لمور]] (Septa Lemore)، و [[هالدون]] (Haldon)، که او را [[هالدون|نصف استاد]](Halfmaester) صدا می کردند ، سوار بر کشتی [[دوشیزه خجالتی]] (Shy Maid) به [[ولانتیس]] (Volantis) فرستاد. در طول سفر او با نام های یولو (Yollo) و هیوگور هیل (Hugor Hill) شناخته میشد.{{رف|ربا|5}} در [[والانتیس]] ، آنها تصمیم گرفتند تا برای تقویت جنبش [[دنریس]] با او ملاقات کنند. در مسیر، تیریون متوجه میشود که [[گریف]] در حقیقت همان لرد [[جان کانینگتون]] (Lord Jon Connington) تبعیدی و [[گریف جوان]] همان [[اگان تارگرین]] (Aegon Targaryen) است که از [[غارت بارانداز پادشاه]] (The Sack of King’s Landing) نجات یافته بوده. در طول سفر، قایق آنها توسط [[مردان سنگی]] (Stone men) مورد حمله قرار گرفت و تیریون از روی کشتی در دریا افتاد، او در آستانه غرق شدن قرار داشت که [[جان کانینگتون]] در آب شیرجه زد و او را نجات داد. {{رف|ربا|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که در [[سلهوریس]] (Selhorys) بودند، تیریون (تحت پوشش [[هالدون]]) با [[کاوو نوگاریس]] (Qavo Nogarys) بازی [[کیواس]] (Cyvasse) را انجام داد، بازی مرسومی که به منظور کسب اطلاعات انجام می شود. تیریون سپس از یک فاحشه خانه دیدن کرد، که نسبت به جاهایی که او در [[بارانداز پادشاه]] و [[لنیستپورت]] (Lannisport) به آن عادت داشت بسیار محقر بود. در آنجا او توسط سر [[جورا مورمونت]] (Ser Jorah Mormont) شناسایی و اسیر شد.{{رف|ربا|22}} [[جورا مورمونت|جورا]] قصد داشت با تسلیم کردن تیریون به [[دنریس]] محبت او را دوباره بدست آورد. [[جورا مورمونت|جورا]] او را نزد [[بیوه اسکله]] (Widow of the Waterfront) میبرد تا ترتیب عبورشان از [[والانتیس]] را بدهد. در آنجا تیریون با یک زن کوتوله بازیگر به نام [[پنی]] (Penny) ملاقات میکند کسی که پس از اینکه متوجه شد تیریون به طور غیر مستقیم مسئول مرگ برادرش [[اوپو]] (Oppo) بوده، سعی می کند او را بکشد.{{رف|ربا|27}} در طول سفرشان برای رسیدن به [[دنریس]]، [[پنی]] به عنوان زوج به او می پیوندد و از طریق دریا به وسیله [[سالاسوری کوران]] (The Selaesori Qhoran) ، که در آن خدمه به تیریون '''بی بینی''' (No-Nose) می گفتند ، به [[میرین]] (Meereen) می روند. در نهایت در طول سفر [[پنی]] و تیریون با یکدیگر دوست می شوند.{{رف|ربا|33}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که سوار بر [[سالاسوری کوران]] بودند، تیریون با [[ماکارو]] (Moqorro) آشنا می شود . یک شب تیریون از او می پرسد چه چیزی در شعله های آتش می بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ماکارو]] پاسخ میدهد اژدها و اضافه میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها پیر و جوان ، درست و نادرست، روشن و تیره. و تو، مردی کوچک با سایه ای بزرگ، آشفتگی در میان تمام اینها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون شگفت زده شد که ممکن است او [[پنی]] را در شعله های آتش دیده باشد چرا که آنها یک اندازه هستند، اما [[ماکارو]] گفت که نه.&lt;br /&gt;
به هر حال ، خیلی زود ، تیریون ، [[پنی]] و [[جورا مورمونت|مورمونت]] توسط یک کشتی برده داری از [[یونکای]] (Yunkai) اسیر شدند و توسط [[یزان زو کاگاز]](Yezzan zo Qaggaz) خریداری شدند. آنها توسط یک پرستار آموزش دیدند که چگونه با ارباب جدیدشان رفتار کنند . {{رف|ربا|47}} تیریون و [[پنی]] مجبور به انجام مبارزه ای نمایشی در گودال مبارزه شدند بدون آن که بدانند قرار است در پایان نمایش توسط شیرها خورده شوند. [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) ، که نمایش برای او برگزار می شد، از پایان نمایش مطلع می شود و از آزاد کردن شیرها جلوگیری می کند.{{رف|ربا|52}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه ارباب جدیدشان از [[اسهال خونی]] (bloody flux) مرد هر سه آنها فرار کردند . تیریون با وعده ثروت [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) ترتیبی داد تا هرسه آنها به یک گروه مزدور به نام [[پسران دوم]] (Second Sons) تحت فرماندهی [[بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm) بپیوندند. {{رف|ربا|57}} {{رف|ربا|66}} با وجود این که پسران قراردادی جهت مقابله با [[دنریس]] بسته اند ، تیریون امیدوار است بتواند کاری کند که آنها به [[دنریس]]  بپیوندند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تایوین لنیستر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tywin_and_Tyrion.png‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و پدرش (سریال تلویزیونی)]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tyrion_and_shae_by_algesiras.jpg‏|بندانگشتی|چپ|300px|تیریون و [[شی]] اثر algesiras]]&lt;br /&gt;
تیریون رابطه سختی با پدرش دارد . مادر او در هنگام تولدش مرد و به همین خاطر پدرش هیچ گاه او را نبخشید. {{رف|یش|4}} زمانی که پدرش راجع به ازدواج او و [[تایشا]] فهمید، به محافظینش دستور داد تا به [[تایشا]] تجاوز کنند و در آخر تیریون را مجبور به این کار کرد تنها به این خاطر که به آن دو درسی بدهد.{{رف|بتت|42}} فکر [[تایشا]] تا مدتها ذهن او را مشغول نگه داشته بود{{رف|نش|29}} تا این که تیریون شروع کرد به سرگرم کردن خودش با فاحشه ها و لذت بردن از آنها.{{رف|نش|8}} از نظر پدرش او با این کارهایش ننگ بیشتری برای خاندانشان آورده است.{{رف|یش|4}} تیریون با خودش در مورد قتل پدرش فکر می کرد.{{رف|بتت|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون توسط [[کتلین تالی]] اسیر شد ، پدرش به [[سرزمین های رودخانه]] حمله کرد نه برای آزادی تیریون بلکه به خاطر دفاع از نام خاندانشان . بعداً در [[نبرد گرین فورک]] پدرش او را در میان جلو داران سپاه قرار داد عملی که باعث شد تیریون فکر کند که پدرش از دیدن مرگ او ناراحت نم یشود. {{رف|بتت|62}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه روابط آنها بد بود، اما زمانی که پدرش ظرفیت های او را به اندازه کافی شناخت او را به عنوان [[دست پادشاه]] به [[بارانداز پادشاه]] فرستاد تا جایگزینش باشد.{{رف|بتت|69}} تیریون در مقامش خوب ظاهر شد ، [[دورنیش|دورنی ها]] را بی طرف نگهداشت و زنجیری در رودخانه بلک واتر قرار داد تا ناوگان [[استنیس براتیون|استنیس]] را به دام اندازد، کاری که پدرش نیز آن را تحسین کرد. به عنوان پاداش تیریون از پدرش خواست تا او را به عنوان وارثش اعلام کند، چیزی که پس از پیوستن [[جیمی]] به [[گارد پادشاهی]]، قانونا حق او بود. پدرش درخواست او را رد کرد، و به تیریون گفت که هیچگاه اجازه نم یدهد [[کسترلی راک]] را فاحشه خانه خودش کند.{{رف|یش|4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مرگ [[جافری]] ، [[سرسی]] تیریون را برای قتل او متهم کرد. [[تایوین]] دادگاهی را تشکیل داد و بر جایگاه قضاوت بر عمل پسرش نشست. تیریون درخواست محاکمه از طریق مبارزه کرد و وقتی مبارزش شکست خورد [[تایوین]] او را متهم و به مرگ محکوم کرد گرچه که مشخص نیست که تایوین واقعاً او را گناه کار میدانست یا نه. [[جیمی]] قبل از مراسم اعدام تیریون را آزاد کرد. او به تیریون گفت این کار برای جبران دروغی است که به او گفته بوده، این که [[تایشا]] فاحشه ای به دنبال ثروت است در حالی که او همانی بود که ادعا میکرد: دختری عامی که تیریون را دوست داشته. تیریون با آگاهی از این موضوع به دیدن پدرش رفت و معشوقه اش [[شی]] را نزد او یافت. تیریون هر دو آنها را کشت.{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرسی لنیستر ===&lt;br /&gt;
[[سرسی لنیستر]] خواهر بزرگتر تیریون است و از او نفرت دارد. زمانی که [[اوبرین مارتل]] (Oberyn Martell) و خواهرش [[الیا مارتل]] (Elia Martell) در نوجوانی به [[کسترلی راک]] آمده بودند، [[جیمی]] و [[سرسی]] نوزاد تازه متولد شده را به آنها نشان دادند. زمانی که تیریون نوزاد بود سرسی مردانگی او را آنقدر می پیچاند تا او را به گریه بیاندازد و تنها با دخالت [[جیمی]] کارش را متوقف می کرد. وقتی [[سرسی]] در مورد [[بیلور تارگرین|بیلور مقدس]] (Baelor the Blessed) خواند و اینکه چگونه او خواهرانش را به علت زیبایی زندانی کرده بود ، به نوزادگاه تیریون رفت او را آنقدر نیشگون گرفت تا گریه کند. اذیت و آزار [[سرسی]] به تیریون از زمانی که پیشگویی [[مگی قورباغه]] (Maggy the Frog) را شنید و متوجه معنای والانکار (Valonquar) (در زبان والریای کهن به معنای برادر کوچکتر) شد، افزایش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرسی]] هیچگاه در طول زندگی اش تنفرش از تیریون را پنهان نکرد و اجازه میداد تا او هم این را بداند و تیریون نیز این نفرت را به نوبه خودش تلافی می کرد، با افزایش دادن حس حقارت بیشتر برای [[سرسی]]. تیریون حتی در رویاهایش می دید که [[مردان بی چهره]] (Faceless Man) را برای کشتن [[سرسی]] اجیر کرده است.{{رف|نش|44}} تنها دلیلی که باعث میشد آن دو به یکدیگر آسیب نرسانند [[جیمی]] بود. [[سرسی]] یکبار گفت که تیریون را خواهد کشت اما [[جیمی]] گفت که در صورت انجام چنین کاری هرگز او را نخواهد بخشید{{رف|نش|54}} و تیریون نیز هیچگاه به [[سرسی]] آسیب نمی رساند چرا که او برادرش [[جیمی]] را دوست دارد و میداند که [[سرسی]] چه مقدار برای او مهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضحک است چرا که اگر [[سرسی]] با تیریون رفتار خوبی میکرد حتی اگر میزان کمی علاقه و احترام به او نشان میداد (کاری که تیریون بسیار برایش مشتاق است ، به خصوص از طرف خانواده اش) ، تیریون این کار را با فداکاری مطلق و عشق برای [[سرسی]] جبران میکرد ، همان حسی که او نسبت به برادرش [[جیمی]] دارد. تیریون نمیداند هر بار که [[سرسی]] او را میبیند یا به او فکر میکند پیشگویی [[مگی قورباغه]] را به خاطر می آورد. زمانی که [[جافری براتیون|جافری]] کشته شد، [[سرسی]] اشتباهاً گمان کرد که تیریون مسئول این کار است و هر کاری که در توانش بود برای دیدن مرگ تیریون انجام داد، حتی فاحشه سابق او [[شی]] را برای دروغ گفتن و تحقیر بیشتر &amp;quot;والانکار&amp;quot; قبل از مرگ به دادگاه آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که تیریون فرار کرد و [[تایوین]] را کشت، [[سرسی]] حضور او را در هر سایه ای تصور می کرد. او اعلام کرد به هر کسی که تیریون را نزد او بازگرداند مقام لردی اعطا خواهد کرد، حاصل این پیشنهاد قتل تعدادی کوتوله و بچه ی بی گناه بود. جالب توجه است، که سرسی افرادی را که کوتوله های بی گناه را می کشتند مجازات نمی کرد زیرا که بر این باور بود با مجازات این نفرات ممکن است افراد دیگر را برای انجام این کار دو دل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرسی]] با شنیدن خبر مجروحیت [[میرسلا براتیون|میرسلا]] توسط [[جرالد داین]] (Gerold Dayne)، گمان کرد که او از افراد تیریون بوده و تیریون به او گفته تا گوش [[میرسلا براتیون|میرسلا]] را قطع کند، برای تلافی کاری که مندون مور انجام داده بود و بینی او قطع را کرده بود.{{اسپویلر|با قتل عمویش [[کوان لنیستر|کوان]] (Kevan) به وسیله پیکان یک کمان زبورکی (The crossbow) ([[سرسی]] نمی داند که در حقیقت [[کوان لنیستر|کوان]] به وسیله [[واریس]] کشته شده است)، [[سرسی]] بیشتر ظنین شد که تیریون [[کوان لنیستر|کوان]] را درست مانند پدرشان به قتل رسانده و حتی بیش از پیش تیریون را در سایه ها و کابوسهای شبانه اش می دید. تیریون همچنین در سفرش متوجه شد که تنها پاداشی که در عوض خدمت صادقانه به [[دنریس تارگرین]] می تواند درخواست کند تجاوز و کشتن [[سرسی]] است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جیمی لنیستر ===&lt;br /&gt;
[[جیمی لنیستر]] برادر بزرگتر تیریون است. در طول زندگی تیریون ، [[جیمی]] تنها کسی بوده که با او با عشق و محبت رفتار کرده و به همین خاطر تیریون معتقد است میتواند [[جیمی]] را به خاطر هر چیزی ببخشد. {{رف|بتت|9}} [[جیمی]] به خاطر دروغی که به اجبار پدرشان در مورد [[تایشا]] به تیریون گفته بود احساس گناه میکرد ، او از برنامه ای که پدرش در سر داشت بی اطلاع بود و زمانی که در موردش شنید احساس گناه بیشتری کرد . این احساس گناه به حدی بود که باعث شد [[جیمی]] تیریون را آزاد کند در حالی که در مورد بی گناهی او در قتل پسرش [[جافری براتیون|جافری]] مطمئن نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی آزاد کردن تیریون ، [[جیمی]] بلاخره به حقیقت درباره [[تایشا]] اعتراف کرد و باعث شد تیریون خشمگین شود و حقیقت را در مورد خیانت [[سرسی]] به او بگوید همچنین تیریون به دروغ به او گفت : که در واقع او پسرش [[جافری براتیون|جافری]] را کشته تنها به قصد آسیب رساندن بیشتر به [[جیمی]] .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیریون به [[ایلیریو موپاتیس]] گفت که قصد دارد [[جیمی]] و [[سرسی]] را بکشد . با وجود این گفته در حالی که تیریون شکی به تمایلش برای آسیب رساندن و قتل [[سرسی]] ندارد اما هنوز احساسات متناقصی نسبت به [[جیمی]] دارد.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عموها ===&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
بر اساس تمام اطلاعات ، تیریون با همه عموهایش دارای رابطه خوبی است ، [[گریون لنیستر|گریون]] (Gerion)، [[تایگت لنیستر|تایگت]] (Tygett) و [[کوان لنیستر|کوان]] (Kevan).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر|گریون]] و [[تایگت لنیستر|تایگت]] یکبار از تیریون پرسیدند که چه هدیه ای برای روز نام گذاری بعدی اش میخواهد و تیریون یک بچه اژدها درخواست کرد، [[تایگت لنیستر|تایگت]] مهربانانه و به نحوی که احساسات برادرزاده اش جریحه دار نشود به او گفت : تمامی اژدها ها منقرض شده اند. هنگامی که [[تایرک لنیستر]] (Tyrek Lannister) در [[شورش بارانداز پادشاه]] ناپدید شد، تیریون به [[محافظین شهر]] دستور داد که آن پسر بچه را زنده یا مرده پیدا کنند ، تنها به این خاطر که پدرش ([[تایگت لنیستر|تایگت]]) همیشه با او مهربان بوده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر|گریون]] به تیریون کتابهای [[عجایب]] (Wonders) و [[عجایب ساخت انسان]] (Wonders Made by Man) نوشته [[لوماس لانگستریدر]] (Lomas Longstrider) را هدیه داد و گاهی اوقات تیریون شانزده عجایب جهان را از حفظ میخواند. تیریون آرزو داشت تا همراه عمویش [[گریون لنیستر|گریون]] برای جستجوی و بازیابی [[برایت رور]] (Brightroar) ([[شمشیر والریایی]] [[خاندان لنیستر]]) برود اما پدرش به او این اجازه را نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا زمانی که تیریون به خاطر قتل جافری متهم شد، [[کوان لنیستر]] با او با نهایت احترام رفتار میکرد و یکی از معدود افرادی بود که پس از مجروح شدن تیریون در [[نبرد بلک واتر]] او و توانایی هایش را ستایش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تایشا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایشا]] همسر اول تیریون بود . برای چند دهه تیریون باور داشت که او یک فاحشه بوده که برادرش او را استخدام کرده بوده تا تیریون بتواند اولین همخوابگی با یک زن را تجربه کند . به همین دلیل او گمان میکند که زنان ، او را تنها به خاطر پولش میخواهند .{{رف|نش|3}} زمانی که [[جیمی]] او را از سلولش نجات میدهد به تیریون حقیقت را میگوید : [[تایشا]] یک دختر معمولی بود که اتفاقی در جاده دیدنش و همانطور که به نظر میرسید آن دختر حقیقتاً عاشق تیریون بوده ، به همین خاطر تیریون به شدت از برادرش خشمگین میشود . در اقدامی تلافی جویانه او به [[جیمی]] میگوید که [[سرسی]] با دیگران نیز همخوابه شده و همچنین خود او بوده که پسر [[جیمی]] را کشته است . البته قسمت دوم حقیقت ندارد و صرفاً جهت صدمه زدن به [[جیمی]] این مطلب را به او گفت .{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شی ===&lt;br /&gt;
[[شی]] فاحشه تیریون بود که بر خلاف آنچه منطق تیریون میگفت ، شروع به علاقه ورزیدن نسبت به او کرد. تیریون با کمک داوطلبانه [[واریس]] برای [[شی]] یک هویت مستعار به عنوان پیشخدمت ساخت . تیریون بارها به خودش گوشزد کرد تنها چیزی که [[شی]] در مورد او دوست دارد طلاهایش است .به نظر میرسد که ارزیابی او صحیح بوده ، زیرا [[شی]] در دادگاه علیه او شهادت میدهد ( به دستور [[سرسی]] ) و ادعا میکند که تیریون برای قتل شاه ، پدرش و خواهرش برنامه ریزی کرده بوده ، تا بتواند تاج و تخت را بدست گیرد .{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که تیریون از سلولش فرار میکند به اتاق پدرش میرود ، او [[شی]] را در رختخواب پدرش میابد و ابتدا [[شی]] و سپس پدرش را میکشد . {{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قولها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان : حتی نمیدونم مادرم کی بوده{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:شکی نیست که یک زنی بوده. بیشترشون این کاره اند|تیریون و جان اسنو{{رف|بتت|5}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آنها مردان شجاعی هستند ، بیاین بریم بکشیمشون|تیریون{{رف|نش|61}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چقدر گستاختند که مقابله به مثل می کنند!!|تیریون{{رف|بتت|56}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[ماشا هدل]]:اون رو اینجا نکشید{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون با خودش:اون رو هیچ جا نکشید{{رف|بتت|31}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|نام دیگر ؟؟ البته ، و هنگامی که [[مردان بی چهره]] برای کشتنم آمدند ، خواهم گفت : نه من رو اشتباه گرفتید ، من یک کوتوله دیگر با زخمی وحشتناک روی صورتم هستم.|تیریون در جواب پیشنهاد [[جیمی]] برای تغییر نام{{رف|یش|77}}}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|در تاریکی ، من شوالیه گلها هستم|تیریون به [[سانسا]] در شب ازدواج{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|واریس:انسانها چقدر بی وفا شده اند !!{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:امروز چه کسی خائن شده ؟؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
واریس:این قدر رذالت ، ترانه غمگینی برای دوران ماست ، آیا شرافت همراه پدرانمان مرده است ؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:پدر من هنوز نمرده|تیریون و واریس{{رف|نش|49}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برادرم شمشیرش را دارد ، شاه رابرت پتک جنگیش و من ذهنم را . . . و یک ذهن به کتاب احتیاج دارد درست مانند شمشیر که اگر بخواهد تیزی اش را نگهدارد به تیز کننده احتیاج دارد . این دلیل مطالعه زیادمه|تیریون به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|به هیچ کس اعتماد نکنید شاهزاده من، نه به استاد بدون زنجیرتان([[هالدون]])، نه به نا پدریتان([[گریف]])، نه به [[رولی داکفیلد|داک]] شجاع یا [[سپتا لمور|لمور]] دوست داشتنی، نه به دیگر دوستان خوبتان که شما را از کودکی بزرگ کرده اند، مهمتر از همه به بازرگان پنیر([[ایلیریو موپاتیس]])، عنکبوت([[واریس]]) و این ملکه کوچک اژدهاها([[دنریس تارگرین]]) که میخواهید با او ازدواج کنید اعتماد نکنید. تمام این بی اعتمادی ها باعث میشود معده شما ترش کند و در شب هوشیار نگهتان دارد. این حقیقت است و بهتر است از یک خواب عمیق که پایانی ندارد|تیریون به [[گریف جوان]]{{رف|ربا|22}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|توی بدبخت احمق کور فلج نادون . باید من هر چیز کوچکی رو برای تو توضیح بدم ؟ بسیار خوب ، [[سرسی]] یک فاحشه دروغگو است ،تا جایی که من میدونم او با [[لنسل لنیستر|لنسل]] ، [[اوسموند کتل بلک]] و احتمالاً [[مون بوی]] همخوابه بوده. و من همون هیولایی هستم که همه میگویند. بله من پسر شرم آور تو را کشتم|تیریون به [[جیمی]]{{رف|یش|77}}&lt;br /&gt;
}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حرامزاده، بذار نصیحتی بهت بکنم. هرگز فراموش نکن چه کسی هستی، چون مطمئناً دنیا فراموش نمی کنه&lt;br /&gt;
اون رو نقطه ي قوت خودت بکن. اون وقت نمیتونه عامل ضعف تو باشه.&lt;br /&gt;
اونو مثل زره بپوش تا نشه براي صدمه زدن به تو ازش استفاده کرد{{سخ}}&lt;br /&gt;
جان : آخه تو در مورد حرامزاده بودن چی میدونی ؟؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
تیریون:همه ي کوتوله ها در چشم پدرشون حرامزاده هستند|تیریون و جان اسنو}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شجره نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه لنیستر|state=hidden|title=شجره نامه خاندان لنیستر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Tyrion Lannister]]&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:خاندان لنیستر]][[رده:شخصیت های سرزمین های غربی]][[رده:دست پادشاه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:خویشاوند کش ها]][[رده:کاتبان]][[رده:بردگان و آزادشدگان]][[رده:مزدوران]][[رده:پسران دوم]][[رده:شخصیت های اصلی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84&amp;diff=15190</id>
		<title>مارجری تایرل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84&amp;diff=15190"/>
		<updated>2016-07-01T11:58:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:خاندان_Baratheon.PNG|50px]][[file:Joffrey_sigil_coat.png|50px]] مارجری تایرل[[پرونده:House_Tyrell.PNG‏|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Mtf_middle.jpg|300px]]| توضیح_عکس  = مارجری تایرل اثر Amoka| القاب          = ملکه کوچک{{سخ}}رز کوچولو{{سخ}}دوشیزه مارجری| عنوان          =بانو{{سخ}}ملکه| خاندان     = [[خاندان تایرل]]| نژاد           =| فرهنگ        =[[وستروس]]| همسر         =همسر اول: [[رنلی براتیون]]{{سخ}}همسر دوم: [[جافری براتیون]]{{سخ}}همسر سوم: [[تامن براتیون]]| محل_تولد =| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|283}}| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](اشاره شده){{سخ}}[[نزاع شاهان]](حضور دارد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](حضور دارد){{سخ}}[[جشنی برای کلاغ ها]](حضور دارد){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شده)| نشان   =| بازیگر      =[[ناتالی دورمر]]| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مارجری تایرل''' تنها دختر لرد [[میس تایرل]] (Mace Tyrell) و همسرش [[آلری های تاور|آلری]] (Alerie) می باشد. در [[سریال بازی تاج و تخت]] [[ناتالی دورمر]] (Natalie Dormer) نقش او را بازی می کند.&lt;br /&gt;
[[en:Margaery Tyrell]]&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:همچنین برای دیدن عکس های بیشتر [[:رده:تصاویر مارجری تایرل|این جا]] را ببینید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارجری موهای پرپشت، نرم و تابدار قهوه ای، چشم های درشت قهوه ای، پوستی خوب و بدون لک و اندامی ظریف و خوش ترکیب دارد.{{رف|نش|22}} [[سانسا استارک]] (Sansa Stark) و [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister) معتقدند که او شباهت زیادی به برادرش [[لوراس تایرل|لوراس]] دارد.{{رف|یش|6}} مارجری توسط [[جیمی لنیستر|جیمی]] نیز زیبا توصیف شده است.{{رف|ضبک|8}} سرسی باور دارد که مارجری به اندازه ی کافی زیبا است اما او همچنین معتقد است که تمامی دختران جوان در این سن زیبا هستند. سرسی فکر می کند که تنها یک احمق مدعی می شود که مارجری از او زیبا تر است.{{رف|ضبک|12}} مارجری یک زن جوان زیرک و داناست و هوش زیادی در سیاست دارد و تحت حمایت مادربزرگ حیله گرش بانو [[اولنا ردواین]] (Olenna Redwyne) قرار دارد. مارجری شانزده ساله است.{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ارجاعات در کتاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رنلی براتیون]]، (Renly Baratheon) [[ادارد استارک]] را به کناری می کشد و به او قاب‌آویز کوچک و زرنشانی را نشان می دهد. در داخل قاب آویز، تصویر مینیاتوری بی نظیری به سبک میریشی از دختری جوان با چشمان آهویی و موهای قهوه‌ای بود. رنلی می خواست بداند آیا آن دختر کسی را به خاطر او می آورد و وقتی ند به جای جواب فقط شانه بالا انداخته بود، او ناامید شده و اعتراف کرده بود که دخترک خواهر سر [[لوراس تایرل]]، مارجری، بود، اما بعضی ها می گفتند که شبیه [[لیانا استارک|لیانا]] است. ند به او گفت که این دختر اصلاً شبیه لیانا نیست.{{رف|بتت|27}} ند معتقد بود که رنلی بسیار شبیه رابرت جوان است و باور دارد که عاشق دختری شبیه لیانا شده است. اما درعوض به نظر می رسد که این تنها یک توطئه از طرف [[خاندان تایرل|تایرل ها]] برای کنار زدن ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] و نزدیک کردن مارجری به رابرت به عنوان فردی شبیه لیانا بوده است. سپس در [[تورنومنت دست]] (tourney of the Hand) رابرت به ند می گوید که رنلی درباره‌ی خواهر سر لوراس به او گفته است که دوشیزه‌ای چهارده ساله و به اندازه‌ی سحر زیبا و دوست داشتنی است.{{رف|بتت|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Renly_Margaery.jpg|بندانگشتی|راست|300px|مارجری تایرل و [[رنلی براتیون]] اثر Amok ©]]&lt;br /&gt;
مارجری تایرل به ازدواج [[رنلی براتیون]] در می‌آبد تا به این طریق [[خاندان تایرل]] به طور کامل از ادعای رنلی نسبت به تاج و تخت [[وستروس]] حمایت کند.{{رف|بتت|69}} مارجری با رنلی به [[بیتر بریج]] (Bitterbridge) می رود، در آن جا، آن‌ها با بانو [[کتلین تالی]] (Catelyn Tully) ملاقات می کنند. پس از مرگ رنلی، در عوض ازدواج مارجری با [[جافری براتیون|جافری اول]] (Joffrey I)، [[خاندان تایرل]] با [[خاندان لنیستر]] متحد می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:CarrieBest MT.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|مارجری تایرل اثر CarrieBest]]&lt;br /&gt;
مارجری برای ازدواج با پادشاه [[جافری براتیون|جافری]] به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می آید و تعداد زیادی از بانوان ریچ نیز او را همراهی می کنند. تعداد زیادی از این بانوان خویشاوندان مارجری یا همسران پرچمداران پدرش هستند و بقیه بانوان همراه اویند. از جمله این افراد می توان به: [[آلا تایرل|آلا]] (Alla)، [[الینور تایرل|الینور]] (Elinor) و [[مگا تایرل]] (Megga)، بانو [[آلیسان بالور]] (Alysanne Bulwer)، بانو [[آلیس گریسفورد]] (Alyce Graceford)، بانو [[تینا مری ودر]] (Taena Merryweather)، [[مردیت کرین]] (Meredyth Crane) و سپتا [[نیستریکا]] (Nysterica) اشاره کرد.{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام ورود مارجری به پایتخت، مردم عادی با هلهله و شادی به استقبال او می روند. زیرا مردان تایرلی پیش از رسیدن او واگن‌هایی از غذا را با نام او بین مردم گرسنه‌ی شهر پخش کرده بودند و به همین سبب، مردم، مارجری را بسیار دوست می دارند. مارجری و خانواده‌اش با [[سانسا استارک]] شام خورده و حقیقت را درباره‌ی ذات [[جافری براتیون|جافری]] دریافتند. مارجری با سانسا با مهربانی رفتار کرد. {{رف|یش|61}} آنان برنامه داشتند که سانسا را به ازدواج [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) دربیاورند اما [[خاندان لنیستر|لنیسترها]] متوجه این نقشه‌ی آنان شدند و به همین دلیل لرد [[تایوین لنیستر|تایوین]] سانسا را به ازدواج [[تیریون لنیستر]] در آورد. مارجری در جشن عروسی سانسا حضور داشت و برای او دلسوزی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارجری در [[سپت اعظم بیلور]] (Great Sept of Baelor) با جافری ازدواج کرد. با این حال، پادشاه در جشن عروسی مسموم شده و می میرد. مشخص شده است که مادربزرگ مارجری، بانو اولنا، جافری را مسموم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
پس از مراسم تشییع جنازه ی [[لرد تایوین لنیستر]]، مارجری دوباره ازدواج کرد. این بار او با برادر کوچکتر جافری، [[تامن براتیون|تامن]]، که پس از مرگ جافری تاج گذاری کرده بود ازدواج کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرسی لنیستر]] قصد دارد که با توطئه بر علیه [[خاندان تایرل|تایرل ها]]، تمامی مقام‌ها و قدرت آن‌ها در پایتخت را از آن ها بگیرد. از جمله جایگاه و مقام مارجری و برادرش سر [[لوراس تایرل|لوراس]]. در همین راستا، سرسی دوشیزه بودن مارجری را زیر سؤال می برد. از آنجایی که رنلی همجنس‌گرا بوده و جافری قبل از مراسم شب اول ازدواجش مرده است، این ادعا ممکن است درست یا نادرست باشد. سرسی [[اسنی کتل بلک]] (Osney Kettleblack) را مأمور می کند که مارجری را اغوا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارجری به عنوان ملکه‌ی تامن بسیار مورد علاقه‌ی مردم عادی است. او همراه با همراهانش از بازارهای محلی دیدار می کند و میوه‌های تازه، نان و ماهی خریده و به خیاط‌های محلی لباس سفارش می دهد. او با این کارهایش باعث می شود که کمک های مالی بسیاری به مردم عادی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارجری پیشنهاد می دهد که تامن در بین افراد و لشکریانش رفته و در جلسات شورا شرکت کند تا به این صورت تبدیل به شاه بهتری شود. تمامی این پیشنهادات توسط سرسی رد می شود. پس از آن، مارجری تهدید نظامی ایجاد شده توسط [[آهن زادگان]] را جدی می داند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی مارجری را متهم به زنا و خیانت می کند. او متهم به هم بستری با:{{رف|ضبک|39}}&lt;br /&gt;
* [[اسنی کتل بلک]] (Osney Kettleblack)&lt;br /&gt;
* [[جالابار زو]] (Jalabhar Xho)&lt;br /&gt;
* [[بایارد نورکراس]] (Bayard Norcross)&lt;br /&gt;
* سر [[تالاد]] بلند قد (Tallad the Tall)&lt;br /&gt;
* [[هیو کلیفتون]] (Hugh Clifton) &lt;br /&gt;
* [[همیش چنگ نواز]] (Hamish the Harper)&lt;br /&gt;
* [[لمبرت ترنبری]] (Lambert Turnberry)&lt;br /&gt;
* [[مارک مولندر]] (Mark Mullendore)&lt;br /&gt;
* [[خواننده آبی]] (The Blue Bard)&lt;br /&gt;
می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارجری توسط مذهب دستگیر و به زندان انداخته می شود. سپتون اعظم نسبت به اعترافات متهمان مشکوک است زیرا باور دارد که این اتهام نقشه‌ای از جانب مادر پادشاه تامن برای کنار زدن ملکه‌ی جوان و گرفتن جایگاهش از او و یا حتی مرگ او است. به همین دلیل او یکی از شاهدان اصلی سرسی، [[اسنی کتل بلک]]، را شکنجه داد تا حقیقت را بگوید، اسنی نیز به همه چیز اعتراف کرد. به همین سبب سرسی نیز خیلی زود به شرایط اسفناکی که برای مارجری درست کرده بود دچار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقص اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|به علت عدم وجود شواهد محکم علیه مارجری آنان او را به پرچمدار میس، [[رندیل تارلی]] (Randyll Tarly)، تحویل داده بودند، کسی که همراه با سپاهیانش زودتر به پایتخت رسیده بود. آزادی آنان مشروط به سوگند مقدس تارلی مبنی بر بازگرداندن آنان برای محاکمه می باشد. مارجری محاکمه توسط قضات مذهب را به جای [[محاکمه از طریق مبارزه]] انتخاب کرد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های مارجری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|علیاحضرت، این [[حمله به جزایر سپر|عمل]] باید به شدت پاسخ داده شود!{{رف|ضبک|32}}|مارجری به [[سرسی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او هرگز همسری نخواهد داشت که تو از او نفرت نداشته باشی.{{رف|ضبک|43}}|[[مارجری تایرل]] به [[سرسی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی درباره ی مارجری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Margaery tyrell by daenerys mod-d4dmzt8.jpg |بندانگشتی|چپ|300px|مارجری تایرل اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''استنیس:''' هردومون می دونیم که این ازدواج تو خیلی مسخرس. تا یه سال پیش می خواستی دختره رو یکی از فا*حشه های رابرت کنی!{{سخ}}'''رنلی:'''تا یه سال پیش می خواستم دختره رو ملکه ی رابرت کنم!{{رف|نش|31}}|[[استنیس براتیون]] به [[رنلی براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مارجری متفاوت بود، اگرچه به اندازه کافی شیرین و مهربونه اما هنوزم کمی از ذات [[اولنا تایرل|مادربزرگش]] رو تو خودش داره.|[[سانسا استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دختره همونقدر که خوشگله باهوش هم هست.{{رف|ضبک|8}}|[[جیمی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول| [[کوان لنیستر|او]] این رو می خواد. او و گنجشک اعظم. و شکی ندارم که رز کوچولو. من گناه کردم و باید تاوان بدهم. باید ننگم را جلوی تمام گداهای شهر رژه بدهم. اون ها فکر می کنند که این کار غرورم رو می شکنه، این کار باعث پایان من می شه، ولی اون ها اشتباه می کنند.{{رف|ربا|65}}|[[سرسی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه تایرل}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:همسران پادشاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان تایرل]][[رده:شخصیت های ریچ]][[رده:زنان اشرافی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15189</id>
		<title>تامن براتیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15189"/>
		<updated>2016-07-01T11:55:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات شاه&lt;br /&gt;
| نام_شاه = [[file:Joffrey_sigil_coat.png|50px|left]] '''تامن براتیون''' [[file:Joffrey_sigil_coat.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Tommen_Baratheon.jpg‏|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر = اثر Amoka&lt;br /&gt;
| دوران_حکومت =&lt;br /&gt;
| تاجگذاری = {{تاریخ|300}}&lt;br /&gt;
| سایر_عناوین =پادشاه [[اندال|آندال ها]]، [[روینار]] و [[نخستین انسانها]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد [[هفت پادشاهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[محافظ مملکت]]&lt;br /&gt;
| القاب =&lt;br /&gt;
| نام_کامل =تامن از خاندان های [[خاندان براتیون|براتیون]] و [[خاندان لنیستر|لنیستر]] نخستین با نام او&lt;br /&gt;
| شاه_قبلی =[[رابرت براتیون|رابرت اول]]&lt;br /&gt;
| شاه_بعدی =&lt;br /&gt;
| وارث =[[میرسلا براتیون]]&lt;br /&gt;
| ملکه =&lt;br /&gt;
| شوهر =&lt;br /&gt;
| همسر =&lt;br /&gt;
| فرزندان =&lt;br /&gt;
| خاندان_سلطنتی =[[خاندان براتیون از بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| پدر =[[رابرت براتیون]] (اسما)&amp;lt;br /&amp;gt;[[جیمی لنیستر]] (واقعی)&lt;br /&gt;
| مادر =[[سرسی لنیستر]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد ={{تاریخ|291}}&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ =&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_دفن =&lt;br /&gt;
| محل_دفن =&lt;br /&gt;
| فرهنگ =&lt;br /&gt;
| نشان =&lt;br /&gt;
|کتابها =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]](حضور دارد)&lt;br /&gt;
| بازیگر =[[لیست بازیگران سریال های تلوزیونی#کیلوم واری،تامن براتیون|کیلوم واری]] فصل اول و دوم{{سخ}}[[لیست بازیگران سریال های تلوزیونی#دین-چارلز چپمن،تامن براتیون|دین-چارلز چپمن]]&lt;br /&gt;
| سریال =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tommen.jpg|بندانگشتی|چپ|400px|تامن در سریال تلویزیونی]]'''تامن براتیون''' (Tommen Baratheon) نخستین با نام او، تمامی مملکت تصور می کنند که او جوانترین فرزند پادشاه [[رابرت براتیون|رابرت]] (King Robert) و ملکه [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister) است، با این حال مانند دیگر فرزندان [[سرسی]]، پدر حقیقی او نیز برادر سرسی، [[جیمی]] (Jaime) است. در پی مرگ برادرش [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey)، در ضیافت عروس اش با [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell)، او به عنوان پادشاه تاجگذاری می کند و به جای برادر مقتولش با [[مارجری تایرل|مارجری]] ازدواج می کند. با توجه به کم سن و سال بودن او و شخصیت مطیعی که دارد، حاکم واقعی مملکت مادرش، [[سرسی|ملکه نایب السلطنه]]، می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامن، تپل و دارای مو های بلوند روشن است.{{رف|بتت|5}} در شروع داستان او هفت سال سن دارد. تامن شباهتی به [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey) ندارد، و بر خلاف او پسری خوش قلب است که همیشه بهترین تلاشش را انجام می دهد.{{رف|بتت|9}} اگرچه که او به اندازه برادرش قوی نیست، با این وجود خیلی ها (به جز مادرش، [[سرسی]] {{رف|ضبک|7}}) تصور می کنند که او پادشاهی بهتر از آنچه برادرش بود خواهد شد.{{رف|ضبک|13}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی تامن، یک بچه آهو به عنوان حیوان خانگی اش در اختیار داشت اما برادر بزرگترش آن را کشد و پوست حیوان را کَند.{{رف|نش|44}} همچنین این طور استنباط می شود که [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey)، تامن را مورد آزار و اذیت قرار می داده است.{{رف|ضبک|8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامن یکی از همراهان شاه [[رابرت اول|رابرت]] (Robert)، در سفر او به [[وینترفل]] (Winterfell)، پس از مرگ [[جان ارن]] (Jon Arryn) است. در آنجا او با استفاده از شمشیر های چوبی با [[برن استارک]] (Bran Stark) مبارزه می کند. بعد ها در هنگام بازداشت [[ند استارک]] (Ned Stark)، او نیز در [[قلعه سرخ|تالار تخت]] (Throne Room) حضور دارد.{{رف|بتت|49}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شکل گیری شورش داخلی و نیروهای دشمن در فضای خارجی، [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) به طور فزاینده ای جو ناامنی به خود گرفته بود، به همین خاطر [[سرسی]] (Cersei) برنامه ای می چیند تا مخفیانه تامن را از شهر خارج کند و به [[راسبی]] (Rosby) بفرستد تا تحت حفاظت لرد [[جایلس راسبی]] (Gyles Rosby) قرار بگیرد. با این حال، دایی تامن، [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister)، به عنوان [[دست پادشاه]] (Hand of the King)، از این برنامه اطلاع می یابد، و [[جاکلین بای واتر]] (Jacelyn Bywater) را می فرستد تا او را باز پس گیرد و شخصاً تامن را به [[راسبی]] ببرد، تا به این وسیله تامن تحت نظر [[تیریون]] باشد نه [[سرسی]]. [[تیریون]] پس از آن تهدید می کند که در عوض هر آسیبی که به دستور ملکه به [[آلایایا]] (Alayaya) برسد، کسی که به باور [[سرسی]] فاحشه [[تیریون]] است، تامن نیز آسیب ببیند. شوالیه [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) که تامن را به [[جاکلین بای واتر|بای واتر]] تحویل داد بود، سر [[بروس بلانت]] (Boros Blount) از مقامش خلع می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرگ [[جاکلین بای واتر|بای واتر]] در [[نبرد بلک واتر]] (Battle of the Blackwater)، [[سرسی]] قادر می شود تا با ارسال برادران [[خاندان کتل بلک|کتل بلک]] (Kettleblack)، تامن را باز پس گیرد و به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی عملی خودسرانه [[دست پادشاه|دستِ]] شاه [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon)، [[آلستر فلورنت]] (Alester Florent)، تلاش می کند تا برنامه ای برای رسیدن به صلح با [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) بچیند که شامل وعده ازدواج تامن با دختر استنیس، [[شیرین براتیون|شیرین]] (Shireen) نیز می شود، اما این برنامه عملی نمی شود.{{رف|یش|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[پرونده:Tommen_sketch.jpg|بندانگشتی|راست|300px|تامن براتیون در حال زدن مهر سلطنتی بر پای اسناد و مدارک - by Pojypojy ©]]&lt;br /&gt;
پس از مرگ پادشاه [[جافری براتیون|جافری]]، تامن به عنوان پادشاه تاجگذاری می کند و به جای برادرش او با [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) ازدواج می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرگ [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister)، تامن تحت نظر مادرش [[سرسی]] (Cersei)، ملکه نایب السلطنه، به عنوان پادشاه عمل می کند، بیشتر فعالیت (و مورد علاقه) او زدن مهر سلطنتی بر پای اسنادی است که در مقابلش قرار می دهند. اخم و ترش رویی [[سرسی]] موجب رام شدن و تسلیم شدن او می شود، عملی که مکرراً همراه با مقایسه نا خوشایند او با برادر خود رای اش، [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey)، صورت می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ازدواج او با [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell)، به هر صورت [[مارجری تایرل|مارجری]] شروع به تحت نفوذ در آوردن تامن می کند و از او می خواهد در برابر دستورات مادرش مقاومت کند. [[مارجری تایرل|مارجری]] به او سه بچه گربه مشکی رنگ هدیه می دهد. تامن همچنین نسبت به سلحشوری و کار با نیزه از خود علاقه نشان می دهد، و هنگامی که [[سرسی]] مخالفت می کند که سر [[لوراس تایرل]] (Loras Tyrell)، از [[گارد پادشاه]] (Kingsguard)، را به عنوان استاد آموزش های نظامی او برگزیند، تامن واکنشی همراه با خشم از خود نشان می دهد. جالب توجه است، هنگامی که [[سرسی]] همسر او را تهدید می کند، تامن در برابر مادرش می ایستد و از خود جسارت نشان می دهد، در واکنشی [[سرسی]]، به سر [[بروس بلانت]] (Boros Blount) از [[گارد پادشاه]]، دستور می دهد تامن را مجبور سازد تا پسرک شلاق خورش (افرادی که به جای شاهزادگان تنبیه می شدند) را کتک بزند تا هر دو گونه او خونریزی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی دستگیری [[سرسی]] به جرم خیانت و زنای با محارم، تامن به جلسات [[شورای کوچک]] (Small council) ادامه می دهد. {{رف|ضبک|43}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
[[پرونده:SirHeartsalot_Tommen_kittens.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|تامن در حال بازی با بچه گربه هایش - اثر Sir-Heartsalot ©]]هنگامی که مادرش برای توبه کامل مجبور به پیاده روی شرمساری می شود، تامن را از [[قلعه سرخ]] (Red Keep) دور می کنند، چرا که عموی مادرش، [[کوان لنیستر]] (Kevan Lannister) لرد نایب السلطنه، احساس می کند که هیچ پسری نباید مادرش را در چنین وضعیتی ببیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامن با مادر تازه آزاد شده اش و عموی بزرگش [[کوان لنیستر|کوان]] شام می خورد. او عمویش را با بچه گربه هایش سرگرم می کند و [[کوان لنیستر|کوان]] با خود می اندیشد که تامن چه پسر بچه شیرینی است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بچه گربه های تامن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سر پونس]] (Ser Pounce)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[لیدی ویسکرز]] (Lady Whiskers)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بوتس]] (Boots)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های در مورد تامن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او پسر بچه شیرینی بود، بر خلاف [[جافری براتیون|برادرش]].{{رف|بتت|38}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او پسر بچه شیرینیه.{{رف|ربا|ضمیمه}}|[[کوان لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پسر شجاعیِ.{{رف|نش|2}}|[[سندور کلگان]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگر تامن برادر بزرگتر بود به جای [[جافری براتیون|جافری]]، دیگر نگران ازدواج با تامن نبودم.{{رف|نش|2}}|[[سانسا]]}}&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دو ملکه سر تامن با هم در گیر شدند مانند دو ماده سگ بر سر یک استخوان آبدار.{{رف|ربا|38}}|[[آلاریا سند]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او هرگز همسری نخواهد داشت که تو از او نفرت نداشته باشی.{{رف|ضبک|43}}|[[مارجری تایرل]] به [[سرسی]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
{{خاندان براتیون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
[[en:Tommen Baratheon]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:نجیب زادگان]][[رده:حرام زادگان]][[رده:شخصیت های سرزمین های سلطنتی]][[رده:خاندان براتیون]][[رده:خاندان لنیستر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%84%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15188</id>
		<title>میرسلا براتیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%84%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=15188"/>
		<updated>2016-07-01T11:53:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:‏Joffrey_sigil_coat.png|50px|راست]] میرسلا براتیون [[پرونده:Joffrey_sigil_coat.png‏|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Myrcella_Baratheon.jpg‏|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب =&lt;br /&gt;
| عنوان =شاهزاده&lt;br /&gt;
| خاندان =[[خاندان براتیون از بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد ={{تاریخ|290}}&lt;br /&gt;
|کتابها =[[بازی تاج و تخت]](حظور دارد){{سخ}}[[نزاع شاهان]](حظور دارد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](اشاره شده){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حظور دارد){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شده)&lt;br /&gt;
| بازیگر =[[آیمی ریچاردسون]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sacha_Angel_Diener_MyrcellaII.jpg|بندانگشتی|300px|میرسلا همرا با شوالیه ای از گارد پادشاه - اثر Sacha Angel Diener  ©]]&lt;br /&gt;
شاهزاده '''میرسلا براتیون''' (Myrcella Baratheon) دومین فرزند خاندان سلطنتی [[خاندان براتیون از بارانداز پادشاه|براتیون]] (Baratheon) است. مانند دیگر فرزندان [[سرسی]] (Cersei)، پدر حقیقی میرسلا نیز برادر [[سرسی]]، [[جیمی]] (Jaime) است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Myrcella_Baratheon.PNG|بندانگشتی|200px|آیمی ریچاردسون در نقش میرسلا براتیون]]&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) دایی میرسلا، او را این چنین توصیف می کند، که او تمام زیبایی مادرش را به ارث برده است اما از خوی طبیعی او چیزی در وی وجود ندارد. او ظریف، زیبا و مودب است. نسبت به سن و سالش، او از شجاعت، اراده قوی و هوش بالایی بر خوردار است. در آغاز داستان او هشت سال دارد. {{اسپویلر|در طی اقدامی، [[جرالد دین|ستاره ی سیاه]] (Darkstar) برای کشتن میرسلا ناتوان می ماند، با این حال او زخمی عمیق بر روی گونه اش بر می دارد و گوش راستش را نیز از دست می دهد. استاد [[کیلئوت]] (Caleotte) موفق می شود تا زندگی او را نجات دهد، اما با هیچ مرهم و ضمادی موفق نمی شود زخم روی صورت او را ترمیم کند و زیبایی میرسلا را به او بازگرداند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهزاده میرسلا به همراه پدرش، برای بازدید از [[وینترفل]] (Winterfell) و [[استارک]] ها (Starks) به [[شمال]] (North) میرود. او در طول ضیافت تحت تاثیر [[راب استارک]] (Robb Stark) جوان قرار می گیرد.{{رف|بتت|5}} میرسلا در تالار تخت حضور دارد، هنگامی که [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) مقابل [[سرسی]] قرار می گیرد و [[لیتل فینگر]] (Littlefinger) به او خیانت می کند.{{رف|بتت|49}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی تلاشی برای جلب حمایت [[دورن]] (Dorne) به سوی [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) در طول [[جنگ پنج پادشاه]] (War of the Five Kings)، دایی او [[تیریون]] (Tyrion)، پیشنهاد میدهد تا شاهزاده میرسلا با [[ترایستن مارتل]] (Trystane Martell)، جوانترین پسر شاهزاده [[دوران مارتل]] (Prince Doran Martell)، ازدواج کند.{{رف|نش|20}} پیشنهاد او پذیرفته می شود و شاهزاده میرسلا، به همراه سر [[اریس اوکهارت]] (Arys Oakheart) از [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard)، با کشتی به [[براووس]] (Braavos) می روند، و در آنجا توسط اسکورت هایی از [[دورن]] تا مقصدشان همراهی می شوند.{{رف|نش|41}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گرفتن انتقام از [[لنیستر]]ها (Lannisters)، برای مرگ [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) و [[ابراین مارتل]] (Oberyn Martell)، [[آریانه مارتل]] (Arianne Martell) برنامه‌ای می‌چیند تا پس از مرگ [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey)، میرسلا را ملکه‌ی [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) بکند. بر اساس قوانین [[دورن]] (Dorne)، خواهر بزرگ نسبت به برادر کوچکترش ارجحیت دارد، و همین موضوع موجب می شود که میرسلا ملکه‌ی راستین [[هفت پادشاهی]] بشود.{{رف|ضبک|13}} [[آریانه مارتل|آریانه]] امیدوار است که مردان دورنی از ادعای او دفاع کنند و در صورت بروز جنگ در برابر [[خاندان لنیستر|لنیستر]]ها به پا خیزند، کسانی که مطمئناً در برابر آنها از برادر کوچکتر میرسلا، [[تامن براتیون|تامن]] (Tommen) دفاع خواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آریانه مارتل|آریانه]] به همراه میرسلا و گروه کوچکی از دوستانش از طریق بیابان شروع به سفر می کنند، و برای گمراهی دیگران به جای میرسلا، خویشاوند و ملازم او [[روزاموند لنیستر]] (Rosamund Lannister) را در [[سان اسپیر]] (Sunspear) می گذارد. هنگامی که آنان به مقصدشان می رسند، متوجه می شوند که به آنان خیانت شده است و گارد محافطین [[دوران مارتل]] (Doran Martel) در آنجا انتظارشان را می کشند. محافظ میرسلا، [[اریس اوکهارت]] (Arys Oakheart)، به گروه محافظین حمله می کند اما توسط کاپیتان آنان کشته می شود. در آن هرج و مرج، سر [[جرالد دین]] اقدام به قتل میرسلا می کند تا [[دوران مارتل]] را به اجبار وارد جنگ با [[خاندان لنیستر|لنیستر]]ها (Lannisters) کند.{{رف|ضبک|21}} او از پایان دادن به کار میرسلا ناتوان می ماند، با این وجود میرسلا یکی از گوش هایش را از دست می دهد و زخمی وحشتناک بر روی صورتش بر می دارد.{{رف|ضبک|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|مصدومیت میرسلا برای سر [[بیلون سوان]] (Balon Swann) از [[گارد پادشاه]]ی (Kingsguard) آشکار می شود. چرا که او نزد [[خاندان مارتل|مارتل]] ها (Martells) می رود. میرسلا بیان می کند که شوالیه‌ی خائن، سر [[جرالد دین]] (Gerold Dayne)، او را مجروح کرده است، و تحت امر [[آریانه مارتل|آریانه]] (Arianne)، به دورغ به سر [[بیلون سوان|بیلون]] می گوید که همچنین سر [[جرالد دین|جرالد]] بود که سَر، سر [[اریس اوکهارت]] (Arys Oakheart) را از تنش جدا کرده است. او به سر [[بیلون سوان]] التماس می کند که [[جرالد دین]] را به محضر عدالت بیاورد (بار دیگر تحت امر [[آریانه مارتل|آریانه]]). سر [[بیلون سوان|بیلون]] می پذیرد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او تمام زیبایی مادرش را به ارث برده است اما از طبیعتش، نه.{{رف|بتت|9}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حقیقت این بود که، شاهزاده خانم شجاع تر از [[تامن براتیون|برادرش]] بود، همچنین درخشان تر و با اعتماد به نفس بیشتر. هوش و ذکاوت او بیشتر بود و ادب و نزاکتش نمایان تر. هیچ چیز او را نمی ترساند، نه حتی [[جافری براتیون|جافری]].{{رف|ضبک|13}}|سر [[اریس اوکهارت]]}}&lt;br /&gt;
{{پاک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
{{خاندان براتیون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
[[en:Myrcella Baratheon]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان اشرافی]][[رده:حرام زادگان]][[رده:شخصیت های سرزمین های سلطنتی]][[رده:خاندان براتیون]][[رده:خاندان لنیستر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=15187</id>
		<title>سرسی لنیستر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%84%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1&amp;diff=15187"/>
		<updated>2016-07-01T11:50:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Lannister.png|چپ|50px]]سرسی لنیستر[[پرونده:خاندان_Baratheon.PNG|راست|50px]]&lt;br /&gt;
| تصویر      = [[پرونده:Cersei.jpg]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = سرسی اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب   = روشنایی غرب{{سخ}}روسپی{{سخ}}فاحشه ی برادر&lt;br /&gt;
| عنوان       = ملکه ی وارث{{سخ}}محافظ مملکت{{سخ}}[[نایب السلطنه|ملکه ی نایب السلطنه]]{{سخ}}بانوی کسترلی راک&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان لنیستر]]{{سخ}}[[خاندان براتیون از بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| نژاد       =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[سرزمین های غربی]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[رابرت براتیون]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[کسترلی راک]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  = 266AL &lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها      =بازی تاج و تخت(حضور دارد){{سخ}}نزاع شاهان(حضور دارد){{سخ}}یورش شمشیر ها(حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(شخصیت اصلی){{سخ}}رقصی با اژدهایان(شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر   = [[لنا هیدی]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سرسی لنیستر''' (Cersei Lanister) فرزند ارشد لرد [[تایوین لنیستر|تایوین]] (Tywin) و بانو [[جوانا لنیستر]] (Joanna Lannister) است، و برادری دوقلو به نام [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) دارد. بعد از [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) او با [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon)، شاه جدید ازدواج کرد و ملکه ی [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) شد. سرسی مادر سه فرزند به نام های [[جافری براتیون|جافری]] (Joffrey)، [[میرسلا براتیون|میرسلا]] (Myrcella) و تامن براتیون (Tommen Baratheon) است. در مجموعه ی تلویزیونی نقش سرسی را لنا هیدی بازی کرده است. سرسی از کتاب [[ضیافتی برای کلاغ ها]] (A Feast for Crows) تبدیل به یکی از شخصیت های اصلی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی خودرای و جاه طلب است و هوش زیادی در انجام کار های رذیلانه دارد. سرسی از نظر خودش سیاست مداری موشکاف است و دوست دارد خود را دختر پدرش بپندارد و از این رو زمانی که اطرافیانش به دستورات عجیب و پر از اشکال او روی خوش نشان نمی دهند، احساس توهین می کند. او از رسومات و عرفی که به خاطر جنسیتش بر او تحمیل می شود متنفر است، ولی هرگز نمی داند که دلیل آن که افراد از او پیروی نمی کنند و به دستوراتش احترام نمی گذارند آن است که او یک رهبر ضعیف است.{{رف|بتت|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مجموعه سرسی با کنترل کردن آشفتگی ها و پریشانی های پیرامون مرگ شاه رابرت و آغاز [[جنگ پنج پادشاه]] (War of Five Kings) از خود هوش قابل توجهی نشان می دهد، با این وجود و با پیشروی مجموعه، هر چقدر سرسی به قدرت بیشتری می رسد، بیشتر ثابت می کند که در کنترل قدرت فاقد صلاحیت است. با این که بیشتر عمرش را در تلاش برای کسب قدرت بوده، به نظر می رسد او هیچ ایده ای ندارد که در زمان رسیدن به قدرت چطور باید از آن استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاق آتشین سرسی و غرورش که به آسانی جریحه دار می شود بار ها باعث می شوند که او دست به اقدامات نابخردانه بزند، و او به ندرت آثار سوئی را که تصمیماتش ممکن است به بار آورند در نظر می گیرد. او فاقد شکیبایی خسته کننده ولی حیاتی برای حکومت است و به طور فزاینده ای از رو به رو شدن با حقایق ناراحت کننده سر باز می زند، و از این رو به جای مشاوران صادق و توانمند، آدم های چاپلوس و متملق را دور خود جمع می کند. در حالی که از شیوه ی زندگی لذت طلبانه رابرت که منجر به زوال جسمش شد متنفر است، به طور ناخودآگاه در اثر سردرگمی ناشی از فشار رهبری، از عادات رابرت در افراط در غذا خوردن، مصرف الکل و روابط جنسی تقلید می کند. اگرچه سرسی نیز مانند [[تایوین لنیستر|پدرش]] معتقد به حکومت بر پایه ترس و نه عشق است، او توانایی ترکیب کردن بی رحمی با احتیاط و مصلحت گرایی را ندارد و فاقد قوه ی قضاوت صحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساسات سرسی نسبت به پدرش پیچیده است؛ از طرفی به علت ازدواجش با رابرت براتیون و ندادن قدرت و احترامی که سرسی اشتیاقش را داشت از او دلخور است، از طرف دیگر او را تحسین می کند و سعی می کند از بی رحمی و کار آمدی او به عنوان یک سیاست مدار تقلید کند. سرسی از برادر کوچک ترش [[تیریون]] (Tyrion) نفرت دارد، زیرا با تولدش [[جوانا لنیستر|مادرشان]] را کشت. با آن که سرسی از دورنمای ازدواج سلطنتی اش با [[رابرت براتیون]] خشنود بود، به سرعت او را به عنوان احمق مستی که در شیفتگی خاطره اش از [[لیانا استارک]] (Lyanna Stark) مانده، در نظر گرفته و خوار شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aniaem-cersei.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|سرسی اثر Anja Dalisa]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها کسانی را که می توان نام برد که سرسی واقعا به آن ها عشق می ورزد یکی برادر دوقلویش [[جیمی لنیستر|جیمی]] است که از نوجوانیشان رابطه ی زنای با محرم با هم داشته اند و دیگری فرزندانش (که همگی نام خانوادگی براتیون دارند اما پدر حقیقشان جیمی است.) هستند. با این وجود به نظر می رسد او جیمی و فرزندانش را بیشتر به عنوان قسمتی از خودش دوست دارد و نه چیز دیگر، و از این رو گاها بر آن ها می تازد. با این که به شدت از فرزندانش در برابر هر گونه آزاری از بیرون محافطت می کند، اما آن چه را راهنمایی صحیح و نظم استوار نامیده می شود در اختیار آن ها قرار نمی دهد و زمانی که او را ناامید کرده یا از او سرپیچی می کنند، ممکن است با واکنشی تند و توهین آمیز با آن ها برخورد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی زنی کاملا زیبا، با ظاهر [[خاندان لنیستر|لنیستری]] کلاسیک است: موهای بلوند، چشمان درخشان سبز، پوست روشن و ظاهری تجملاتی و برازنده. برای دیدن تصاویر بیشتر '''[[:رده:تصاویر سرسی لنیستر|این جا]]''' را ببینید. با این وجود گذر زمان و زایمان هایش اثرش را روی او گذاشته است.&lt;br /&gt;
در کتاب ضیافتی برای کلاغ ها او بر اثر نوشیدن زیاد الکل دچار اضافه وزن شده است. او مانند بسیاری از شخصیت های دیگر کتاب خواب هایی می بیند که به نظر پیشگویانه می رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی در واقع فرزند ارشد خانواده است، اگرچه برادر دوقلویش [[جیمی]] لحظاتی بعد به دنیا آمد و بر پاشنه ی او چنگ زد. این دو نه ساله بودند که برادرشان [[تیریون]] به دنیا آمد و با تولدش مادرشان را کشت. این اتفاق موجب دلسردی و افسردگی [[تایوین لنیستر|پدرشان]] شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Blood_and_prophecies_by_crisurdiales.jpg‏|بندانگشتی|چپ|250px|سرسی، مگی و [[ملارا هتر اسپون|ملارا]]]]&lt;br /&gt;
سرسی از کودکی در تسخیر پیشگویی [[مگی|مگی قورباغه]] (Maggy the Frog) بوده است، زن پیری که به داشتن توانایی های جادویی شهرت داشت. این زن به درستی پیشبینی می کند که او با پادشاه ازدواج می کند و این دو متقابلا به هم خیانت خواهند کرد. او مدعی می شود که سرسی مرگ تمام فرزندانش را خواهد دید، فرزندانی که همه پیش از مرگ شاه یا ملکه خواهند شد. و پس از آن که یک ملکه جوان تر و زیباتر همه چیز سرسی را از او می گیرد، والانکار (Valonqar،عبارتی به زبان [[والرین برین]] (High Valyrian) «برای برادر کوچک تر») جان او را خواهد گرفت.  سرسی چنان از این پیشگویی وحشت زده می شود، که دوستش [[ملارا هتر اسپون]] (Melara Hetherspoon) را که موقع پیشگویی حاضر بوده می کشد.سرسی همواره تیریون را به عنوان مصداق والانکار می شناخت و نیز نهایتا به این نتیجه رسید که [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) آن ملکه ی جوان تر و زیباتر است.{{رف|ضبک|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که سرسی یک دختربچه بود پدرش به او قول داد که او را به ازدواج پرنس [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) در می آورد و او روزی ملکه خواهد شد. سرسی از این خبر خوشحال شد و در اولین ملاقاتش با ریگار شیفته ی او شد. با این وجود [[ایریس تارگرین دوم|شاه ایریس]] (King Aerys) پیشنهاد تایوین را رد کرده و مدتی بعد ریگار را به ازدواج [[الیا مارتل]] (Elia Martell) در می آورد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی و جیمی از کودکی با هم روابط جنسی را تجربه کردند. یک بار یکی از خدمتکاران آن ها را در حین این کار می بیند و به مادرشان گزارش می دهد. [[جوانا لنیستر|جوانا]] اتاق های آن ها را به دو نقطه ی دور از هم در قلعه منتقل می کند تا مانع از تکرار چنین رفتاری شود.{{رف|یش|21}} در دوازده سالگی پدرش که [[دست پادشاه|دست شاه]] (Hand of The King) وقت است، او را با خود به [[بارانداز پادشاه]] می برد. در سال های بعد [[تایوین لنیستر|تایوین]] هر پیشنهادی را که برای سرسی می رسد رد می کند، احتمالا به امید آن که او را به ازدواج یکی از شاهزاده های [[خاندان تارگرین|تارگرین]] درآورد. او دلتنگ جیمی می شود و وقتی تایوین تصمیم می گیرد جیمی را به ازدواج [[لایسا تالی]] (Lysa Tully) درآورد حسادت می کند. جیمی در پانزده سالگی و در طی یک لشکرکشی علیه [[انجمن برادری کینگزوود]] (Kingswood Brotherhood) [[شوالیه گری|شوالیه]] می شود. او در راه بازگشت به [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) از [[بارانداز پادشاه]] دیدن می کند تا خواهرش را ببیند. سرسی جیمی را اغوا کرده و او را قانع می کند که به [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) بپیوندد، که او را ملزم می کند که در ادامه ی عمر ازدواج نکرده و در بارانداز پادشاه در نزدیکی سرسی باقی بماند. سرسی می دانست که لرد تایوین از این اتفاق ناخشنود خواهد شد اما از ترس خشم [[ایریس تارگرین دوم|شاه ایریس]] جرات ابراز علنی آن را ندارد.{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Cersei_Lannister_TheMico.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|سرسی اثر theMico]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی در طول یک ماه بعد ترتیبات پشت پرده این کار را انجام می داد، اما با وجود آن که طرح او برای پیوستن جیمی به [[گارد پادشاه]] موفقیت آمیز بود، نقشه اش بر باد می رود. تنش ها در رابطه ی بین پدرش و شاه بالا می گیرد و لرد تایوین انتصاب جیمی در گارد پادشاه را به منزله ی دزدیدن وارثش از او برداشت کرده، توهین قلمداد می کند. او به یک بهانه ی کوچک از مقامش به عنوان دست استعفا می دهد و به همراه سرسی به [[کسترلی راک]] بر می گردد و دوقلو ها را دوباره از هم جدا می کند.{{رف|یش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد از پایان [[قیام رابرت]] سرسی با رابرت براتیون ازدواج می کند تا پیوند [[خاندان براتیون|خاندان سلطنتی]] را با [[خاندان لنیستر]] برقرار کند. سرسی در ابتدا شیفته ی جمعیت شادمان حاضر در مراسم ازدواج می شود. اما شیفتگی اش زمانی که رابرت در اولین شبشان با هم نام «[[لیانا استارک|لیانا]]» را در گوشش زمزمه می کند به پایان می رسد. این ازدواج به سرعت رو به زوال می رود و سرسی زناکاری هایش با جیمی را دوباره از سر می گیرد. او از جیمی سه فرزند به دنیا می آورد، ([[جافری براتیون|جافری]]، [[میرسلا براتیون|میرسلا]] و [[تامن براتیون|تامن]]) و موفق می شود هر سه را به عنوان فرزندان قانونی رابرت جا بزند. سرسی که از رابرت متنفر شده است، نهایت تلاش خود را می کند که از او باردار نشود، او بعد ها نزد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) اعتراف می کند که جنینی را که در ابتدای ازدواجشان از رابرت آبستن شده بود، [[چای ماه|کشته]] است.{{رف|بتت|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت حرام زادگی فرزندان سرسی رازی سربسته می ماند تا آن که [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon)، که می دانست فرزندان حرام زاده ی برادرش سیاه مو و چشم آبی هستند شک کرد که چرا فرزندان سلطنتی فاقد تشابهی به پدر اسمیشان هستند. او شکش را در نزد [[جان ارن]] (Jon Arryn) [[دست پادشاه|دست وقت]] مطرح کرد و این دو با هم موضوع را پی گیری کردند. جان قبل از آن که بتواند اقدامی کند [[اشک لیس|مسموم]] شد و استنیس از بارانداز پادشاه گریخت. با این وجود کشفیاتشان سر نخ هایی برای دیگران بر جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتفاقات اخیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مرگ [[جان ارن]]، سرسی شوهرش [[رابرت براتیون]] را در سفر به [[وینترفل]] (Winterfell) همراهی کند. زمانی که رابرت و بیشتر حاضرین در قلعه به شکار می روند، سرسی و برادرش [[جیمی لنیستر|جیمی]] در قلعه می مانند. [[برن استارک]] (Bran Stark) این دو را در حین زناکاری می بیند، و در حالی که سرسی اصرار دارد که آن ها باید کاری انجام دهند تا پسربچه آن چه را دیده نزد کسی تعریف نکند، جیمی فورا برن را از برج پایین می اندازد.{{رف|بتت|8}} سرسی جیمی را برای اقدام بی فکرانه اش سرزنش می کند، او معتقد است در حالی که آن ها می توانستند با ترساندن برن را وادار به سکوت کنند اقدام به قتل او احمقانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که کاروان سلطنتی به [[بارانداز پادشاه]] برمی گردد [[جافری براتیون|پرنس جافری]] به یک پسر قصاب به نام [[مایکاه]] (Mycah) حمله می کند، این اقدام [[آریا استارک]] (Arya Stark) و [[نایمریا (دایرولف)|دایرولفش]] (Direwolf) را برمی انگیزاند تا با او مقابله کرده، او را خلع سلاح کنند. جافری نزد والدینش ادعا می کند که آریا و گرگش بدون دلیل به او حمله کرده اند. {{اسپویلر|سرسی جانب او را می گیرد و طبق مجازات باستانی حمله به یک شاهزاده از خانواده ی سلطنتی خواستار قطع یک دست دختربچه می شود. وقتی رابرت امتناع می کند او از برادرش جیمی می خواهد که آریا را برایش بکشد یا قطع دست کند، و از رابطه ی جنسی به عنوان رشوه استفاده می کند. جیمی مخفیانه به دنبال دختربچه می گردد تا خواسته ی خواهرش را انجام دهد ولی نگهبانان [[خاندان استارک|استارک]] زودتر آریا را می یابند.}}&lt;br /&gt;
رابرت خواسته ی سرسی برای تنبیه شدید بچه را نمی پذیرد، اما سرسی موفق می شود او را قانع کند تا به عنوان تاوان دستور قتل [[لیدی (دایرولف)|دایرولف دیگر]] را بدهد.{{رف|بتت|16}}{{رف|ضبک|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابرت که [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) را به عنوان جانشین [[جان ارن]] [[دست پادشاه]] کرده است، دستور برگزاری یک [[تورنومنت دست|تورنومنت بزرگ]] را به افتخار دست جدید می دهد. سرسی رابرت را از شرکت در مبارزه ی تن به تن منع می کند، که موجب مشاجره ای بین شاه و ملکه می شود. رابرت بر تصمیمش برای شرکت در مبارزه مصر است، ولی [[باریستان سلمی|سر باریستان]] (Ser Baristan) و [[ادارد استارک]] موفق می شوند او را از این تصمیم بازدارند. کمی بعد [[واریس]] (Varys) ادعا می کند که سرسی می دانسته منع کردن رابرت برای شرکت در مبارزات تن به تن موثرترین راه برای قانع کردن او برای شرکت در مبارزه بوده است، و طرح هایی چیده شده تا او &amp;quot;به طور اتفاقی&amp;quot; در حین مبارزه کشته شود. او همچنین مدعی می شود که سر [[هیو]] (Hugh) از [[دره]] (Vale)، که روز قبل به دست سر [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) کشته شده، می توانسته کسی باشد که جان ارن را طبق دستور لنیستر ها کشته است، بنابراین آن ها ترتیب مرگش را داده اند تا از سکوت دائمی او مطمئن شوند.{{رف|بتت|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی [[کتلین استارک]] (Catelyn Stark) [[تیریون]] را اسیر می گیرد، سرسی با رابرت مشاجره می کند و به خاطر آن که رابرت توهینی را که به خانواده ی همسرش شده تلافی نمی کند، به مردانگی او توهین می کند. شاه در پاسخ به توهین او را می زند، سرسی می گوید جراحت را به عنوان &amp;quot;نشانی از افتخار&amp;quot; در بر می کند. ادارد استارک که در آن جا حاضر است، اقدام دوستش را تایید نمی کند. رابرت نیز اذعان می کند کارش شاهانه نبوده است، ولی سرسی برای تحریک کردنش سرزنش می کند. ادارد که دست شاه باقی مانده است، در مورد مرگ [[جان ارن]] تحقیق می کند و حقیقت را در مورد والدین فرزندان سلطنتی کشف می کند. او با سرسی روبه رو می شود، و سرسی تایید می کند اتهام ادارد صحیح است. سرسی به او قول می دهد که اگر با او متحد شود و رازش را حفظ کند به او پاداش دهد، اما ادارد نمی پذیرد. ادارد که نمی خواهد به بچه ها آسیبی برسد،به او هشدار می دهد که حقیقت را به رابرت خواهد گفت و از او می خواهد با فرزندانش فرار کند.{{رف|بتت|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Paper_shield.jpg|بندانگشتی|چپ|350px|سرسی در حال پاره کردن وصیت نامه ی [[رابرت براتیون|رابرت]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرسی در عوض از زمانش برای ترتیب دادن یک &amp;quot;تصادف&amp;quot; برای رابرت در حین شکار استفاده می کند. او برای ملازم رابرت، [[لنسل لنیستر|لنسل]] (Lancel) که  یکی از عشاق سرسی نیز هست،  شراب قوی تهیه می کند و به او می گوید که این انگور مورد علاقه ی رابرت است. لنسل در حین شکار از این شراب به رابرت می دهد، و از آن جا که شراب قوی تر از انتظار رابرت است، او به شدت مست می شود و زخمی کاری از یک گراز بر می دارد. رابرت در بستر مرگ ادارد را تا زمانی که وارث سیزده ساله اش، جافری به سن قانونی برسد نایب السلطنه می نامد. اما صبح روز بعد از مرگ سرسی قدرت را به دست می گیرد و لرد ادارد را خائنی می نامد که علیه جافری توطئه کرده است. او ادارد را زندانی می کند و به نام ملکه نایب السلطنه در راس [[شورای کوچک]] (small council) جافری قرار می گیرد.{{رف|بتت|49}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی قصد دارد ادارد را مجبور کند که به خیانت اعتراف کند و به جای مرگ اجازه ی پوشیدن [[نگهبانان شب|لباس سیاه]] بیابد، تا بدون آن که ضدیت [[شمال]] (The North) را برانگیزاند او را از عرصه ی سیاست حذف کند. او ترتیب یک اعتراف عمومی را در پله های [[سپت اعظم بیلور]] (Great Sept of Baelor) می دهد، و [[سپتون اعظم]] (High Septon) را قانع می کند که به او پیشنهاد بخشودگی داده شده و زمین مقدس با خون آلوده نخواهد شد. اما سرسی خیره سری و حس بی رحمی جافری را دست کم گرفته بود. جافری احمقانه توصیه ی او را نادیده گرفته و دستور اعدام فوری لرد استارک را می دهد. [[جینوس اسلینت]] (Janos Slynt) و [[ایلین پین]] (Ilyn Payne) قبل از آن که سرسی بتواند مداخله کند دستور شاه را انجام می دهند. با این اقدام علاوه بر آن که به [[مذهب هفت|مذهب]] بی احترامی می شود، صلح بین [[خاندان استارک|استارک]] و [[خاندان لنیستر|لنیستر]] ناممکن می شود.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:MagaliVilleneuve_CLannister.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ملکه سرسی اثر MagaliVilleneuve]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تایوین لنیستر|تایوین]] برای آن که بر حماقت های [[جافری براتیون|شاه جافری]] و سرسی پایان دهد تا زمانی که خود بتواند عهده دار وظایف دست پادشاه شود، [[تیریون]] را در این جایگاه منسوب می کند. زمانی که تیریون با نامه ای از جانب پدرشان به [[بارانداز پادشاه]] می رسد، که در آن تیریون به عنوان دست نام گذاری شده است، سرسی به تیریون می گوید که او را به سیاهچال خواهد انداخت. اما تیریون ادعا می کند که می تواند جیمی را آزاد کند و خود را نجات می دهد.{{رف|نش|3}} تیریون در مقام دست تلاش می کند کنترل امور را از دست سرسی در آورد و در نهایت او را مسموم می کند تا او را چند روزی از سر راه کنار بزند. او بسیاری از اقدامات سرسی را خنثی می کند، از جمله آن که ردا طلایی های را که مامور کشتن حرام زادگان رابرت بودند از ادامه ی کارشان باز می دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غیاب جیمی، سرسی سایر عشاقش را در بسترش می پذیرد.{{رف|نش|29}} بعد از آن که تیریون [[وایلار]] (Vylarr) و سایر نگهبان شخصی اش را از او می گیرد، سرسی تلاش می کند سه مزدور به نام های [[اسموند کتل بلک|اسموند]] (Osmund) [[اسنی کتل بلک|اسنی]] (Osney) و [[اسفرید کتل بلک]] (Osfryd Kettleblack) را جانشین آن ها کند، اما تیریون از این تصمیم آگاه شده و وفاداری آن ها را می خرد.{{رف|نش|41}}{{اسپویلر|این سه در حقیقت به [[پتایر بیلیش]] (Petyr Baelish) وفادارند ولی نه سرسی و نه تیریون هیچ کدام از این موضوع اطلاعی ندارند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون [[میرسلا براتیون|پرنسس میرسلا]] را به [[سان اسپیر]] (Sunspear) می فرستد تا وفاداری [[خاندان مارتل|مارتل ها]] (Martell) را به دست آورد. ضمن آن که روش هوشمندانه اش باعث می شود تا جاسوس سرسی، استاد اعظم [[پایسل]] (Pycell) افشا و گرفتار شود. بعد از سفر میرسلا، سرسی جزء گروهی است که در [[بلوای بارانداز پادشاه]] (Riot of King's Landing) گرفتار می شود. عامل بلوا جمله ی بی فکرانه ای است که سرسی در مورد یک بچه ی مرده به جافری می گوید.{{اسپویلر|جیمی بعد ها شک می کند که واریس (Varys) اطلاعاتی از وقوع این بلوا داشته است، زیرا واریس جز گروه همراه نبوده است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که شاه [[استنیس براتیون]] به [[بارانداز پادشاه]] نزدیک می شود، سرسی تصمیم می گیرد که پسرش [[تامن براتیون|تامن]] را از شهر خارج کند تا در صورت سقوط شهر در امان باشد،اما مردان تیریون راه را بر همراهان تامن می بندند و تامن را اسیر می کنند. سرسی که از اقدامات تیریون عصبانی شده است، دستور می دهد که [[آلایایا]] (Alayaya)، فاحشه ای را که او فکر می کند با تیرون می خوابد، بازداشت کنند و کتک بزنند، و او را به عنوان در ازای بازگشت تامن گروگان می گیرد. او همچنین سر [[بارس بلونت]] (Boros Blount) را به خاطر عدم مقابله با مردان تیریون از گارد پادشاه اخراج می کند. اگر چه کنار زدن بلونت ترسو از گارد پادشاه معدود اقدامات درست سرسی بود، او ا[[سموند کتل بلک]]، مردی همان قدر تو خالی را جانشین سر بارس می کند.{{رف|نش|54}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[نبرد بلک واتر]] (Battle of Black Water) شروع می شود، سرسی میزبان تمامی زنان نجیب زاده در [[قلعه ی سرخ]] (Red Keep) می شود با این ادعا که ذهنشان را از نبرد منحرف کند و به آن ها قوت قلب دهد، اما او [[ایلین پین]] جلاد را در نزدیکی خود نگه می دارد تا در صورت فتح شهر تمام آن ها را بکشد و مانع اسیر شدنشان شود. زمانی که [[دروازه ی لجن]] (Mud Gate) مورد حمله قرار گرفته است، او جافری را به قصر باز می گرداند.{{رف|نش|60}} فرار پادشاه به قصر باعث تضعیف روحیه ی سربازان و بروز شورش بین آن ها می شود و تقریبا باعث از دست رفتن شهر می شود. این امر موجب خشم [[لنسل لنیستر]] می شود که احساس می کند اگر سرسی شاه را باز نمی گرداند، آن ها می توانستند دروازه را نگه دارند.{{رف|نش|62}} اگر تایوین لنیستر و [[میس تایرل]] (Mace Tyrell) به موقع نمی رسیدند و به عقب سپاه استنیس حمله نمی کردند، لنیستر ها نبرد را می باختند.{{رف|نش|65}} با توجه به زخمی شدن تیریون، سرسی می تواند به پدرش دروغ بگوید و خشم او را نسبت به تیریون برانگیزاند، که باعث می شود موقع پایان دوره ی نقاهت تیریون تمام اختیاراتش از او باز ستانده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Cersei lannister by daenerys mod-d4dn5lm.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|سرسی لنیستر-اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
تایوین سرسی را تحت کنترل خود می گیرد و کمی بعد به صراحت اعلام می کند که مخالف حضورش در [[شورای کوچک|شورا]] بوده و خواهان ترتیب دادن ازدواج مجددی برای او با یکی از بین [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) [[بالون گریجوی]] (Balon Greyjoy،که همسرش سنی بالا و وضعیت جسمانی بدی دارد) و یا [[ابراین مارتل]] (Oberyn Martell) است. بعد از آن که جافری با رفتار خارج از نزاکتش به تایوین بی احترامی می کند، تایوین خشمگین می شود و منشا تمایلات بدخویانه ی او را جویا می شود. سرسی تلاش می کند تقصیر را گردن رابرت بیندازد، اما بر همه ی کسانی که در آن اتاق حضور دارند از جمله [[کوان لنیستر|سر کوان]] (Ser Kevan) آشکار است که سرسی نیز چنین خلق و خویی دارد.{{رف|یش|19}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جافری در شب ازدواجش کشته می شود و سرسی برادرش [[تیریون لنیستر]] و همسر او [[سانسا استارک]] (Sansa Stark) را متهم می کند، و به اشتباه آن ها را عامل قتل می پندارد.{{رف|یش|60}} تیریون اسیر می شود و سانسا از بارانداز پادشاه می گریزد. سرسی سر [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane) را قهرمان خودش می نامد تا در صورت برگزاری مجاکمه با مبارزه از جانب او بجنگد.{{رف|یش|66}} این اقدام موجب می شود که [[ابراین مارتل]] که خواهرش سال ها پیش به دست سر گرگور کشته شده بود قهرمان تیریون شود. ابراین در نبرد کشته می شود و سر گرگور زخمی کشنده بر می دارد.{{رف|یش|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که پدرش، [[تایوین لنیستر|تایوین]] کشته می شود، آخرین مانع سرسی برای تصاحب قدرت از بین می رود. سرسی جایگاهش را به عنوان [[نایب السلطنه]] (Regent) پسرش باز پس می گیرد. [[تامن براتیون|تامن]]، شاه هشت ساله کاملا مطیع سرسی است. او همچنین به عنوان مسن ترین فرزند تایوین بانوی [[کسترلی راک]] نام گذاشته می شود. سرسی که اکنون تمام قدرت را در اختیار و به هیچ قیدی محدود نیست، احساس می کند که فرصت دارد ثابت کند که حتی از پدرش نیز حاکم بهتری است. او حکومتش را با قرار دادن هواداران و مامورانش در شورای کوچک تامن شروع می کند. او ترتیباتی را که پیش از آن تایوین برقرار کرده بود از بین می برد و توصیه های تند ولی صحیح عمویش [[کوان لنیستر|سر کوان]] را نادیده می گیرد. او دچار کم خوابی می شود و در معدود زمان استراحتش نیز کابوس هایی می بیند از [[تیریون لنیستر|ایمپ]] و تخت آهنین که او را از پا در می آورد.{{رف|ضبک|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی مشکوک می شود که متحدان قدرتمندش [[خاندان تایرل|تایرل ها]] (Tyrell) که اکنون با ازدواج تامن و [[مارجری تایرل|مارجری]] خویشاوند شده اند، تلاش دارند که کنترل مملکت رو بر عهده بگیرند. این شک از سکه ای متعلق به ریچ شروع می شود، که [[کیبورن]] (Qyburn) در سلولی که تیریون قبل از فرارش در آن اسیر بوده است یافته است.{{رف|ضبک|7}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که تایرل ها نقشی در فراری دادن تیریون نداشته اند، به نظر می رسد کسی که سکه را در سلول قرار داده [[واریس]] باشد، که به دنبال بر هم زدن اتحاد تایرل ها و لنیستر هاست. در این صورت این نقشه به بار می نشیند، زیرا سرسی طرح دسیسه هایی را می چیند که تمام تایرل های [[بارانداز پادشاه]] را از مقام های دارای قدرت و نفوذ خلع کند، از جمله همسر پسرش، [[مارجری تایرل|مارجری]] و سر [[لوراس تایرل|لوراس]] (Loras)، شوالیه ی [[گارد پادشاه]].{{رف|ضبک|24}} سرسی با [[تاینا مری ودر]] (Taena Merryweather) دوست می شود. تاینا به سرسی خبر می دهد که خدمتکارش [[سنل]] (Senelle) جاسوس مارجری است. این باعث می شود که سرسی سنل را به [[کیبورن]] بدهد تا در آزمایشات مرموزش از او استفاده کند. تاینا محرم اسرار و شریک رختخواب سرسی می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پارانویای سرسی گریبانگیر [[جیمی]] که او را در توطئه های سیاسی اش همراهی نمی کند، نیز می شود.{{رف|ضبک|8}} سرسی حاضر به پرداخت قروض تخت سلطنتی به ارگان های قدرتمندی از جمله [[بانک آهنین براووس]] (Iron Bank of Bravoos) و [[مذهب هفت]] نمی شود.{{رف|ضبک|17}} این امر موجب می شود تا مذهب از تدهین شاه تامن خودداری کند و بانک آهنین تمام وام های خود در وستروس را باز خواند و از دادن وام های جدید سر باز زند. این امر موجب هرج و مرج اقتصادی در تمام وستروس می شود.{{رف|ضبک|28}} سرسی در عوض با این پول ناوگان جدیدی از کشتی های جنگی می سازد و فرماندهی آن را به [[آوران واترز]] (Aurane Waters)، حرام زاده ی [[دریفت مارک]] (Driftmark) که دریانورد مزدور با توانایی و وفاداری غیر قابل اطمینان است می دهد.{{رف|ضبک|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از اقدامات بد خویانه ی سرسی ماموریتی است که به سر [[بالون سوان]] (Balon Swann) از [[گارد پادشاه]] می دهد. سر بالون به سوی دورن حرکت می کند تا سر [[گرگور کلگان]] را به مارتل ها تحویل دهد.{{رف|ضبک|17}} او نامه ای را حمل می کند که از [[دوران مارتل|پرنس دوران]] (Prince Doran) می خواهد که به دخترش [[میرسلا براتیون|میرسلا]] اجازه ی بازگشت به بارانداز پادشاه را برای یک دیدار کوتاه بدهد. او همچنین از پرنس دوران می خواهد جایگاهی را در شواری کوچک که با مرگ ا[[برایان مارتل|پرنس ابرایان]] خالی مانده بردارد. قسمت مخفی ماموریت سر بالون که جاسوسان پرنس دوران در پایتخت او را از آن باخبر می کنند، این است که از [[تریستان مارتل|پرنس تریستان]] (Prince Trystane) دعوت کنند که به همراه نامزدش به پایتخت بیاید، سپس جایی در دل [[جنگل شاهی]] (Kingswood) حمله ای را ترتیب دهند و او را بکشند و مسوولیت قتل را نیز گردن تیریون بیندازند.{{رف|ضبک|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی برای آن که قروض سلطنتی را کم کند، تدهین مذهب را به دست آورد و حمایت بیشتری را در برابر دشمنانش به دست آورد، به [[سپتون اعظم]] جدید (که [[گنجشک اعظم]] (High Sparrow) نامیده می شود) اجازه می دهد که جنگجویان مذهب را دوباره بسازد، بدون توجه به [[قیام جنگجویان مذهب|مشکلاتی]] که برای حکام پیشین به وجود آورده اند.{{رف|ضبک|28}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی همچنین [[استاد]] بد نام سابق [[کیبورن]] را تحت خدمت خود در می آورد. از او به عنوان شکنجه گر خود استفاده می کند و به او اجازه می دهد که آزمایشاتی غیر انسانی روی نمونه های انسانی انجام دهد.{{رف|ضبک|7}} او سعی می کند [[فالیس استوک ورث]] (Falyse Stokeworth) و [[بالمن بیرچ|شوهرش]] را بر انگیزاند تا دوست تیریون، [[بران]] (Bronn) را که برای جدا کردنش از تیریون، او را شوالیه کرده اند و به ازدواج [[لولیس استوک ورث]] (Lolys Stokeworth) در آورده اند، به قتل برسانند. این نقشه زمانی که شوهر فالیس ابلهانه بران را به مبارزه ی تن به تن دعوت می کند بر باد می رود. فالیس به [[بارانداز پادشاه]] فرار می کند تا خبر دهد که بران شوهرش را در دوئل به قتل رسانده است. با این وجود بران از [[بالمن بیرچ|بالمن]] (Balman) رخمی اعتراف می گیرد که ملکه سرسی پشت این اقدام بوده است. سرسی فالیس را به نزد کیبورن می فرستد تا خبر دسیسه اش درز پیدا نکند. استراس بسیار ناشی از فشار حکومت موجب می شود سرسی به افراط در نوشیدن روی آورد (کاری که به خاطرش شوهر سابقش [[رابرت براتیون|رابرت]] را تحقیر می کرد) و از این رو وزن اضافه می کند. اما او به جایی آن که به این مساله پی ببرد زنان رختشو را به خاطر آب رفتن لباسش مقصر می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی نقشه ای را طرح می کند تا مچ [[مارجری تایرل]] را موقع زنا و خیانت بگیرد، و بعد از آن که [[اسنی کتل بلک]] را اغوا می کند، از او می خواهد که به نزد سپتون اعظم جدید رفته و به دروغ اعتراف کند که با مارجری و دو نفر از سه دختر عمویش مقاربت داشته است. سپتون اعظم با دریافت این اطلاعات، دست به کار شده و مارجری را در هنگام دیدار از سپت دستگیر می کند. سرسی وانمود می کند که از این اتفاق ناراحت شده و از سپت بیلور دیدن می کند تا به عموم ثابت کند که او خواهان آزادی مارجری است، در حالی که در حقیقت او هر کاری را که در توانش است برای گناهکار شناخته شدن مارجری انجام می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وجود تمام نقشه های سرسی زمانی که [[گنجشک اعظم]] او را به خاطر چندین جرم، از جمله قتل سپتون اعظم قبلی دستگیر می کند نقش بر آب می شود. سپتون اعظم که به حقیقت اعتراف [[اسنی کتل بلک]] مشکوک است او را شکنجه می کند، و زمانی که سرسی از سلول اسنی دیدار می کند، اسنی حقیقت را فاش می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزرای سرسی دولت را اداره می کنند، در حال که خود او منتظر برگزاری محاکمه در [[سپت بزرگ بیلور]] است. آن ها از عمویش سر [[کوان لنیستر]] میخواهند که جای او را به عنوان [[نایب السلطنه]] بگیرد، و [[ارباب کشتی ها|لرد دریاسلارش]] [[آوران واترز]] به همراه ناوگان گرانبهای جدید می گریزد. سرسی که به گناهانی بزرگ متهم است، تنها امیدش به قهرمان [[گارد پادشاه]] است که در محاکمه در جانب او بجنگد. او درخواستی احساسی به جیمی می فرستد، که جیمی می سوزاند و پاسخ نمی دهد.{{رف|ضبک|43}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقصی با اژدهایان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|&lt;br /&gt;
[[پرونده:MarcSimonetti Atonement.jpg|بندانگشتی|چپ|350px|پیاده‌روی پشیمانی [[سرسی لنیستر]] از [[سپت بیلور اعظم]] تا [[قبعه سرخ]]-اثر Marc Simonetti]]&lt;br /&gt;
سرسی کماکان زندانی مذهب باقی می ماند. او برای آن که به ملاقاتی ها دسترسی داشته باشد، تصمیم می گیرد نزد سپتون اعظم به رابطه با پسر عمویش [[لنسل لنیستر]] و هر سه برادر[[ خاندان کتل بلک|کتل بلک]] اعتراف کند، زیرا می داند چنین گناهانی برایش به قیمت دادن سرش تمام نمی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمانش به اسنی کتل بلک برای کشتن سپتون اعظم قبلی، یا هر گونه همکاری در مرگ شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] را تکذیب می کند. سپتون اعظم حاضر می شود به او یک ملاقاتی در هر روز بدهد. سپس سرسی خبر جراحت [[میرسلا براتیون|میرسلا]] و مرگ [[آریس اکهارت]] (Arys Oakheart) را می شنود، که باعث می شود یک جای خالی در گارد پادشاه ایجاد شود. سرسی به [[کیبورن|لرد کیبورن]] خبر می دهد که زمان موعود فرا رسیده است.{{رف|ربا|54}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از محاکمه مذهب از سرسی می خواهد که پیاده روی پشیمانی را از سپت بیلور تا قلعه ی سرخ انجام دهد. تمام موهای سرسی در تمام بدنش را می تراشند و او را برهنه می کنند. پیش از پیاده روی، در سپت بزرگ بیلور او خبردار می شود که هیچ لنیستری برای حمایت از او حضور ندارد و این مراسم تنها برای اوست. سرسی با گفتن این جمله به خود قوت قلب می داد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تامن منتظر منه. شاه کوچولوی من. من می تونم این کار رو بکنم. باید این کا رو بکنم.{{رف|ربا|65}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسکورتی شامل [[فرزندان جنگجو]] (Warior's Sons)، [[پیروان فقیر]] (Poor Fellows) و چند سپتا از او در برابر ازدحام جمعیتی که به او خیره شده بودند و او را ریشخند می کردند، محافظت می کردند. سرسی در طول پیاده روی سعی کرد غرورش را حفظ کند. او پیش خود می اندیشید،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[کوان لنیستر|او]] این رو می خواد. او و گنجشک اعظم. و شکی ندارم که [[مارجری تایرل|رز کوچولو]]. من گناه کردم و باید تاوان بدهم. باید ننگم را جلوی تمام گداهای شهر رژه بدهم. اون ها فکر می کنند که این کار غرورم رو می شکنه، این کار باعث پایان من می شه، ولی اون ها اشتباه می کنند.{{رف|ربا|65}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی درست قبل از پایان مراسم و ورود به قلعه در هم شکسته شده و به گریه می افتد. در هنگام ورودش، [[جاکلین سویفت]] (Jocelyn Swift) تنش را می پوشاند. سپس یک شوالیه هشت پایی که از سر تا پاشنه در زره زخیم و لعابدار سفید پوشیده شده بود و یک خود بزرگ سرش را می پوشاند، سرسی را به داخل قلعه می برد. سپس کیبورن حاضر شده و جدید ترین عضو [[گارد پادشاه]]، سر [[رابرت استرانگ]] (Robert Strong) را به سرسی معرفی می کند.{{رف|ربا|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسی در شب مرگ عمویش، [[کوان لنیستر|سر کوان]] با او شام می خورد. او می خواهد که لیدی [[تاینا مری ودر]] زمانی که بی گناهیش ثابت شد، دوباره او را همراهی کند. در حالی که سر کوان خبری از جیمی ندارد، سرسی مطمئن است که او زنده است. او اعتقاد دارد که اگر جیمی بمیرد، او خواهد دانست.{{رف|ربا|موخره}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های سرسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که تو بازی تاج و تخت را بازی می کنی، یا می بری یا می میری، هیچ حد وسطی وجود ندارد.{{رف|بتت|45}}|سرسی به [[ادارد استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من صبر کردم، و او هم می تواند صبر کند، من نصف عمرم را صبر کردم. او نقش یک دختر وظیفه شناس، یک عروس کم رو، یک همسر راضی را بازی کرده بود. او دستمالی های مستانه ی [[رابرت براتیون|رابرت]]، حسادت های جیمی، تمسخر [[رنلی براتیون|رنلی]]، [[واریس]] و خنده هایش و دندان ساییدن های پایان ناپذیر [[استنیس]] را تحمل کرده بود. او با [[جان ارن]]، [[ادارد استارک]] و [[تیریون|برادر کوتوله ی]] خائن، وحشی و قاتلش مقابله کرده بود، در حالی که به خودش قول می داد نوبت او هم خواهد رسید. اگر [[مارجری تایرل]] فکر می کند می تواند در ساعت خورشیدم، سرم را شیره بمالد، سخت در اشتباه است.{{رف|ضبک|24}}|اندیشه های سرسی در مورد حکومت به عنوان نایب السلطنه تا رسیدن [[تامن براتیون|تامن]] به سن قانونی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|من یک ماده شیرم، در برابرشان فروتنی نخواهم کرد.{{رف|ربا|65}}|سرسی، پیش از آن که او را در سپت بزرگ بیلور برهنه و لخت کنند.}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول ها راجع به سرسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|و سرسی... من جان ارن رو دارم که بابتش ازش ممنون باشم. من نمی خواستم بعد از مرگ [[لیانا استارک|لیانا]] ازدواج کنم، اما جان گفت مملکت نیاز به یک وارث دارد. سرسی لنیستر یک همتای خوب خواهد بود. اگر ویسریس تارگرین بخواهد تخت پدرش را پس بگیرد، او لرد تایوین را به من وصل خواهد کرد. من اون مرد پیر را دوست داشتم، قسم می خورم، اما الان فکر می کنم که او دلقک بهتری از [[مون بوی]] (Moon Boy) بود. اوه، سرسی قیافه ای دوست داشتنی دارد، درسته، اما سرده... اون طوری که او از ک... حفاظت می کند، فکر می کنی که کل طلای [[کسترلی راک]] را بین پاهاش قایم کرده است.{{رف|بتت|30}}|[[رابرت براتیون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|سرسی به مهربانی [[میگور تارگرین اول|شاه میگوره]] (King Maegor)، به از خود گذشتگی [[ایگان تارگرین پنجم|ایگان نالایق]] (Aegon the Unworthy)، به خردمندی [[ایریس تارگرین دوم|ایریس دیوانه]] (Mad Aerys). او هیچ وقت یک توهین را فراموش نمی کند، واقعی یا توهمی. او احتیاط را بزدلی و اختلاف نظر را مبارزه طلبی تصور می کند. و او حریص است. حریص برای عشق، برای افتخار و برای عشق.{{رف|ربا|22}}|تیریون در مورد خواهرش به [[گریف جوان]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خواهرشان ممکن بود خود را لرد [[تایوین]] با پستان تصور کند، اما او اشتباه می کرد. پدرشان به سرسختی و بی رحمی یک کوه یخ بود، در حالی که سرسی تماما آتش وحشی بود، خصوصا زمانی که مورد مخالفت قرار گیرد... او کمبود عقل ندارد ولی او هیچ قوه ی قضاوتی و هیچ صبری ندارد.{{رف|ضبک|16}}|جیمی لنیستر در مورد توان رهبری خواهرش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هر مردی در ابتدا یک طعمه است، و همین طور هر دوشیزه‌ای. حتی کسانی که خودشون را بازیگر می دونند. سرسی، برای مثال  فکر می کنه که زیرکه، ولی در حقیقت او کاملا قابل پیش بینی است. قدرتش به زیباییش، خاندانش و ثروت آن بستگی دارد. تنها اولی در حقیقت متعلق به خودشه، و اون هم به زودی ترکش می کند. اون وقت دلم برایش می سوزد. او قدرت رو می خواد، ولی ایده ای ندارد که زمانی که آن را تصاحب کرد، با آن چه کار خواهد کرد.{{رف|یش|68}}|[[لیتل فینگر]] در مورد سرسی بازی تاج و تخت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سرسی یک فاحشه ی دروغگو است. [[لنسل لنیستر|لنسل]] و [[اسموند کتل بلک]] و احتمالا [[مون بوی]] او را ک... تا جایی که من می دونم.{{رف|ضبک|8}}|تیریون به جیمی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|این سر من یک مقام لردی می ارزد... در وستروس، نصف یک دنیا آن ورتر. زمانی که تو اونجا برسی، فقط استخوان و کرم ها باقی موندند. خواهر عزیزم تکذیب می کند که سر مال من است و سرت را موقع گرفتن جایزه ات کلاه می گذارد. می دونی که ملکه ها چطورند. ک... های بی وفا، اکثر اون ها و سرسی بدترینشون.{{رف|ربا|57}}|گوینده}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه لنیستر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:همسران پادشاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان لنیستر]] [[رده:زنان اشرافی]] [[رده:شخصیت های سرزمین های غربی]] [[رده:اعضای شورای کوچک]] [[رده:شخصیت های اصلی]]&lt;br /&gt;
[[en:Cersei Lannister]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15186</id>
		<title>واریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15186"/>
		<updated>2016-07-01T11:48:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = واریس&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Varys_by_Amoka.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = &lt;br /&gt;
| القاب          = عنکبوت {{سخ}}خواجه {{سخ}}[[روجن]]&lt;br /&gt;
| عنوان          = ارباب نجواها&lt;br /&gt;
| خاندان     =&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          = [[بازی تاج و تخت]] (حضور دارد) {{سخ}}[[نزاع شاهان]] (حضور دارد) {{سخ}}[[یورش شمشیرها]] (حضور دارد) {{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغها]] (اشاره شده) {{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]] (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      = Conleth Hill&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
لرد '''واریس''' (Lord Varys) که عنکبوت (the Spider) نیز نامیده می شود، یکی از [[شورای کوچک|اعضاء شورای کوچک]]، و همچنین سرپرست نجواگرها (Master of Whisperers) و یا مسئول جاسوسی برای تخت پادشاهی، در [[هفت پادشاهی]] است. در مجموعه تلویزیونی Conleth Hill این نقش را ایفا می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر:==&lt;br /&gt;
واریس یک خواجه ی چاق و کچل، با رفتاری زن صفت است که دستان نرم و سفیدی دارد و به صورت خود پودر میزند.{{رف|نش|3}} او ترجیح می دهد لباسهای راحت، از جمله ابریشم مرغوب (گاهی با رنگهای نامتعارف) ، و کفشهای راحتی  نرم که به او اجازه می دهد بی سروصدا راه برود، بپوشد. رفتار ظاهری او، فردی متملق، مرموز و نازک طبع است. او استاد تغییر قیافه است، و به راحتی می تواند با عوض کردن لباس، نحوه ی راه رفتن، ظاهر و حتی عطر خود، غیرقابل شناسایی شود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}رازها، ابزار داد و ستد واریس هستند، و مهارتش در به دست آوردن رازها، سبب شده است که به عنوان یک دانای مطلق به شهرت رسد. حیاتی ترین راه داد و ستدش، یک شبکه جاسوسی متشکل از کودکان است، که واریس آن‌ها را ''«پرنده های کوچک»'' می نامد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}گذشته‌ی او نشان می دهد که او اطلاعات را به هر طرف ارائه می کند، کمک به دو دشمن،  زیرآب زدن یک رقیب، نزد رقیب دیگر، و دستکاری اطلاعات برای رسیدن به اهدافش، شهرتی نامطلوب و غیرقابل اعتماد، برای او در بین اشراف دربار، به وجود آورده است. به خصوص در حالی که او ادعای پایبندی به ارزش‌ها، ثبات، بالاتر از همه صلح و ادعای وفاداری به کسانی که برای اهداف نیک تلاش می کنند، دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
هر چند به هیچ یک از گفته های واریس نمی شود به طور کامل اعتماد کرد، اما او ادعا می کند که در شهر [[لایس]] (Lys) به عنوان یک برده متولد، و فروخته شد تا به عنوان یک شاگرد در یک گروه دوره گرد به سفرهای احمقانه رود. آنها یک گروه هنرپیشه بودند، که در شهرهای آزاد (Free Cities)، [[اولد تاون]] (Oldtown)، و گاهی [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) کار میکردند، در واقع او زیردست سرپرست گروه بود. در زمان اقامت در [[میر]] (Myr)، یک مرد مبلغ زیادی پول برای واریس پیشنهاد کرد، پیشنهاد وسوسه انگیزی که سرپرست گروه نتوانست رد کند. مرد به واریس یک معجون داد که او را ناتوان از حرکت و صحبت کرد، ولی هیچ اثری روی حس او نداشت، او مردانگی واریس را از ریشه درآورد، سپس در یک ظرف پر از خون، در یک مراسم [[جادو|سحر و جادو]] آتش زد. واریس مدعی است که از همان موقع، از هر چیز جادویی بیزار است.{{رف|بتت|44}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از کامل شدن مراسم، مرد که دیگر احتیاجی به واریس نداشت، او را به خیابان پرتاب کرد، واریس از او پرسید که چه باید انجام دهد، آن مرد ساحر پاسخ داد؛ که پیشنهاد می کند، بمیرد، واریس با خود عهد کرد که زنده بماند.{{رف|بتت|44}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy_young_Illyrio_&amp;amp;_Varys.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|واریس و ایریلیو در پنتوس، اثر Pojypojy]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن موقع، نمایش دهنده ها به سفردریایی رفته بودند، و واریس تنها مانده بود. واریس به گدایی و دزدی روی آورد و خیلی زود به عنوان بهترین دزد در شهر معروف شد، تا اینکه یک رقیب او را مجبور به ترک [[میر]] (Myr) کرد، و او به [[پنتوس]] (Pentos) فرار کرد.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
در پنتوس واریس با یک شمشیر فروش فقیر به نام [[ایلیریو موپاتیس]] (Illyrio Mopatis)، دوست شد. آنها شروع به یک تجارت جدید کردن، که در آن واریس چیزها را از دزدان کوچکتر می دزدید، و ایلیریو آنها را به صاحبان اصلی، برای کمی دست مزد برمی گرداند. به زودی هر مرد و زنی در پنتوس، وقتی چیز با ارزشی ازشون دزدیده میشد، میدانست به چه کسانی برای بازگرداندن آن وسیله ی با ارزش مراجعه کند. در ضمن بیشتر دزدهای پنتوس در جستجوی واریس و ایلیریو بودند، نیمی از دزدها برای کشتن آن دو (که نا موفق بودن) و نیمی دیگر برای فروختن وسایل دزدی به آن دو، تا از دزدیدن وسایل دزدیشون توسط واریس برای برگرداندن به صاحبانشان تا ممانعت شود. واریس و ایریلیو بسیار ثروتمند شدند.&lt;br /&gt;
واریس به زودی فهمید که اطلاعات، بسیار با ارزشتر از طلا و جواهرات می باشند، و شروع به آموزش یک شبکه جاسوسی برای خود کرد، که موش کوچک (little mice) نامیده میشد، تا اطلاعات، نامه ها، وچارتهایی را درباره افراد ثروتمند و قدرتمند به دست آورد. &amp;quot;موش&amp;quot; از یتیم هایی که توسط واریس خریداری شده بودند، تشکیل شده بود، او کسانی را انتخاب می کرد که کوچک، فرز و ساکت بودند، به آنها خواندن و نوشتن می آموخت و همچنین مهارتهای لازم برای دزدی کردن، بالا رفتن از دیوار و پایین آمدن از دودکشها را یاد می داد، به طوریکه آنها می توانستند اطلاعات مورد نیاز واریس را طوری تهیه کنند، که اهدافشون متوجه هیچ خطر و یا خرابی نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}این اسرار، ثروت واریس و ایلیریو را به ده برابر افزایش داد. در این زمان بدنامی زیاد واریس، و صحبت از استعداد او به گوشهای [[پادشاه ایریس]] (  King Aerys)، در آن سوی [[دریای باریک]] (Narrow Sea) نیز رسید، کسی که جنونش افزایش پیدا کرده بود، و دیگر اعتمادی به [[ریلا تارگرین|زن]]، [[ریگار تارگرین|پسر]] و حتی [[تایوین لنیستر|دست]] خود نداشت.{{رف|ربا|5}} واریس به عنوان یک سرپرست جاسوسی، خیلی زود در بارانداز پادشاه، با استفاده از جنون ایریس رشد کرد، او خائنین را نیز در دربار پادشاه شناسایی کرد. واریس به معابر مخفی در [[رد کیپ]] ( قلعه ی سرخ – Red Keep )  مسلط بود و از آنها به کمک شبکه ی جاسوسیش، که &amp;quot;پرنده های کوچک&amp;quot; (little birds) نامیده می شد، به خوبی استفاده می کرد. او به آنها یاد داد که چگونه از معابر مخفی، وقتی چیز مهمی کشف کردند، عبور کنند  و برای رساندن اطلاعات نزد او بیایند. قابل ذکر است که واریس به ایریس هشدار داد که ممکن است پسرش [[ریگار تارگرین|ریگار]]، با استفاده از حضورش در [[تورنومنت هارن هال]] (Tourney at Harrenhal)، از حضور لردها به نفع خودش استفاده کند، و اقدام به حذف ایریس از پادشاهی کند. این امر سبب شد که ایریس پس از سالها، از زمان [[دفاع داسکندال]] (Defiance of Duskendale) رد کیپ را ترک کند و در تورنومنت حاضر شود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}پس از [[نبرد ترایدنت]] (Battle of the Trident) در زمان [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion)، واریس به ایریس مشاوره داد که دروازه را بر روی [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) بسته نگه دارد، او قابل اعتماد نیست. با این حال ایریس به گفته استاد بزرگ [[پایسل]] (Pycelle) گوش کرد و دروازه را بر روی نیروهای تایوین باز کرد. تایوین [[غارت بارانداز پادشاه|شهر را غارت کرد]] و تارگرین های باقی مانده را کشت.&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|گرچه او در پست خود در زمان پادشاهی [[رابرت براتیون|رابرت]]، نیز باقی ماند، ولی به نظر می رسد که همچنان به [[خاندان تارگرین]] وفادار است. او یک راز مشترک با ایلیریو، کسی که به دنبال این است که یک تارگرین را بر [[تخت آهنی]] ( Iron Throne)، بنشاند، دارد. در واقع کشف میشود که واریس [[اگان تارگرین|اگان]] کودک را، با یک [[کودک روستایی]] عوض کرده است. رابرت و قلمرو وستروس به اشتباه این باور را دارند که او مرده است. واریس قاچاقی اگان را از دریای باریک عبور می دهد، تا نزد یکی از دوستان ریگار، و [[دست پادشاه]] تبعیدی یعنی [[جان کانینگتون]] (Jon Connington) بزرگ شود. در پی فعالیتهای پنهانی جان کنینگتون، واریس داستانی جعلی که براساس آن، جان کنینگتون بعد از سرقت از [[کمپانی طلا]] (Golden Company) خود را در حالت مستی کشته است، ساخت.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تغییر قیافه های شناخته شده ==&lt;br /&gt;
واریس از روشهای مختلف تغییر قیافه، برای ناشناخته ماندن، استفاده می کند. به محض دیدن یکی از تغییر قیافه ها، [[تیریون]] می گوید:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ظاهر متفاوت، بوی متفاوت، راه رفتن متفاوت، بیشتر مردها گول میخورند.{{رف|نش|44}}}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یکی از [[برداران گدا]] (begging brother) - در لباسهای کثیف و وصله دار، پاهای برهنه و زخمی ، و کاسه ای با بند چرمی که از گردنش آویزان بود، از جایی که سپتون ها کریستال می آویختند. موش ها از بوی او بالا می آوردند. و دهانی پر از دندانهای پوسیده داشت.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یک زن – یک زن فربه، لطیف، کدبانو و با صورتی گرد، به سفیدی ماه و موهای خیلی سیاه، که لحظه ای تیریون را به این تصور انداخت که [[لولی استوکورث|لولی]] (Lollys) است. {{رف|یش|12}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یک زندانبان سیاهچال به نام [[روجن]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویدادهای اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_Eddard_Stark_Red_Keep.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس و ادارد در رد کیپ، سریال game of thrones]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[مسابقه دست پادشاه]]، واریس به صورت پنهانی به دیدن [[دست پادشاه]]، [[ادارد استارک]]، در اتاقش میرود. به او هشدار می دهد که ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] میخواهد تلاش کند تا شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] را بکشد. او اظهار می کند که هدفش، صلح، ثبات و کمک به ادارد در اقداماتش علیه [[خاندان لنیستر]] است. او همچنین فاش می کند که دست سابق، [[جان ارن]] (Jon Arryn)، به وسیله [[اشک لایس]] (Tears of Lys)، به جرم «پرسیدن سوالاتی»، مسموم شده است.{{رف|بتت|30}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس در شواری کوچک، با توجه به گزارشی ارسالی سر [[جورا مورمونت]]، مطرح می کند که [[دنریس تارگرین]] باردار است. در پی این گزارش، [[رابرت براتیون]] دستور ترور دنریس و بچه ی متولد نشده اش را می دهد. او زیر [[رد کیپ]] با ایلیریو ملاقات کرد و سر اینکه جنگ بین لنیسترها و استارک ها را به تاخیر بندازند تا زمان مناسبش برسد، گفتگو کردند.{{رف|بتت|32}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از کشته شدن کینگ رابرت، واریس در زمان پادشاهی [[جافری براتیون|جافری]]، در جایگاه خودش به عنوان [[سرپرست نجواگرها]] باقی ماند. وقتی جافری میخواهد  که شخصی را به عنوان مقصر مرگ پدرش معرفی کنند، واریس پیشنهاد میکنه آن شخص سر [[باریستان سلمی]] است، جافری و سرسی نیز سلمی را مرخص می کنند، حرکتی که تعداد زیادی از افراد خارج از شورا احمقانه دانستند.{{رف|بتت|57}} سر باریستان کمی بعد در پی اخراجش، در شرق به دنریس تارگرین پیوست. (به احتمال زیاد این اتفاق نقشه ای بود که واریس در تمام مدت، در سر داشت){{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از زندانی شدن ادارد استارک، واریس مخفیانه او را در پوشش زندانبان مبدل، ملاقات کرد. به ند گفت، ریختن خون او آخرین چیزیه که میخواد، و ند پاسخ می دهد، وقتی ملکه وقتی ملکه محافظینم را سلاخی کرد، واریس کنار ملکه ایستاده بود و تماشا کرد، یک کلمه هم نگفت، واریس پاسخ میده که هیچ ارتشی نداشته، زره ای هم نداشته، و سربازهای لنیستری همه جا را محاصره کرده بودند.{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس سرش را خم می کند و با کنجکاوی به ادارد نگاه می کند و می گوید:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی بچه بودم، قبل از اینکه بریده بشم، با یه گروه بازیگر دوره گرد در شهرهای آزاد سفر می کردم. آنها به من یاد دادند که هر کس مثل یک نمایش در زندگی نقشی داره. دربار هم همینطور. جلاد پادشاه باید مخوف باشه، خزانه دار باید مقتصد باشه، فرمانده گارد پادشاهی باید دلاور باشه ... و رئیس زمزمه گرها باید حیله گر و چاپلوس و بی توجه به ندای وجدان باشه. خبرچین دلیر به اندازه شوالیه بزدل بی مصرفه.}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس ند را متقاعد میکند که به خاطر زندگی دخترش، به دروغ به خیانت اعتراف کند. وسرسی به او اجازه خواهد داد که با پوشیدن لباس سیاه، به نگهبانان شب بپیوندد، در نتیجه جنگ بین استارکها و لنیسترها به تاخیر خواهد افتاد. وقتی ند اظهار بی میلی می کند به این درخواست، واریس بهش فهماند که اگر باز به تحریک کردن لنیسترها ادامه دهد، آنها سانسا را خواهند کشت. ند از واریس می پرسد که به کی خدمت میکند، واریس ادعا میکند که، هدفش از طرحهاش رسیدن به قدرت شخصی، افتخار، و یا وفاداری به شخص خاصی نیست، فقط بهترین نیت را برای کل قلمرو پادشاهی دارد.{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}با وجود نیت واریس برای نجات زندگی ادارد، جافری در آخرین لحظه بر خلاف خواسته ی شورا مبنی بر ملحق شدن ادارد، به [[نگهبانان شب]]، تصمیم به اعدام ند می گیرد، و شوک بزرگی به واریس و سایر ناظران وارد می شود.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_TheMico.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس، اثر TheMico]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تیریون]] بعد از رساندن خبر دسته اولش، مبنی بر فعالیتش از این به بعد به عنوان دست پادشاه به [[سرسی لنیستر|سرسی]]، به مهمانخانه ی [[سندان شکسته]] (Broken Anvil) بازگشت، و در آنجا واریس را به همراه [[شی]] (Shae) دید، که سبب نگرانی زیادش شد. پس از تهدیدهایی بین واریس و تیریون شکل گرفت، واریس ار تیریون می پرسد که آیا دنباله دار قرمز را دیده است؟  تیریون پاسخ می دهد که شاید کوتوله باشد، ولی کور نیست، در [[جاده شاهی]] به نظر می رسید که نصفی از آسمان را پوشانده.&lt;br /&gt;
واریس بهش می گوید که در خیابانها به آن پیا آور سرخ می گویند: &lt;br /&gt;
{{نقل قول|می گن آینده ی صعود یک پادشاه را خبر میده، از آتش و خونی که به دنبالش میاد}}&lt;br /&gt;
قبل از ترک کردن تیریون، واریس یک معما برای او مطرح می کند:{{رف|نش|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تو یک اتاقی سه مرد بزرگ نشسته اند، یه شاه، یه روحانی، یه مرد ثروتمند با طلاش. جلوشون یه سرباز ایستاده، یه مرد کوچک عامی بدون افکار بلند. هر کدوم از بزرگان ازش میخواد که 2 تای دیگر را بکشد. پادشاه بهش میگه، از من اطاعت کن، چون فرمانروای قانونیت هستم. روحانی بهش میگه از من اطاعت کن چون به نام خدایان بهت دستور میدم. مرد ثروتمند هم میگه، از من اطاعت کن، چون تمام این طلاها به تو میرسه. پس کی می میره و کی زنده می مونه؟}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}اتحادی نه چندان آسان بین تیریون و واریس شکل می گیرد، به موجب اتحاد، واریس تیریون را از آنچه در شهر و پایتخت می افتد، مطلع میکرد، واریس همچنین به تیریون کمک کرد که کنترل نگهبانان شهر را در دست بگیرد، همچنین او را از این موضوع که [[لنسل لنیستر]] (Lancel Lannister) با سرسی می خوابد، مطلع کرد.{{رف|نش|8}}{{رف|نش|29}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واریس همچنین در حفاظت از شی به تیریون کمک کرد، یک راه مخفی به او نشان داد، که به کمک آن میتوانست به دیدار شی رود، و هویت او را از سرسی مخفی نگه دارد.{{رف|نش|8}}&lt;br /&gt;
در این بین واریس، ماجرای اخته شدنش را برای تیریون تعریف میکند،{{رف|نش|29}} همچنین فاش می شود که واریس بود که [[جندری]] را همراه [[یورن]] برای ملحق شدن به نگهبانان شب می فرستد، تا از دست ماموران سرسی، که قصد داشت او را به جرم حرامزاده ی رابرت بودن به قتل برساند، نجات پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بهبودی تیریون از جراحت [[نبرد بلک واتر]] (Blackwater)، دنبال واریس میفرستد و از او میخواهد که اتحادشان را ادامه بدهند، که شامل کمکش برای تسهیل دیدار با شی نیز می شد.&lt;br /&gt;
واریس این لطف را در حقش کرد، هرچند وقتی که تیریون در دادگاه به جرم قتل [[جافری براتیون|جافری]] محاکمه می شد، علیه او شهادت داد و نکاتی را از گفتگوهایشان بر ضدش مطرح می کند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}پس از اینکه تیریون به مرگ محکوم می شود، [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) واریس را به زور شمشیر مجبور می کند، که تیریون را از زندان خارج کند، واریس تیریون را از راههای مخفی در زیر [[رد کیپ]] راهنمایی کرد. کوتوله از او می خواهد که او را از راههای مخفی که می شناسد، به سمت اتاق دست پادشاه، یعنی [[تایوین لنیستر|پدرش]]، راهنمایی کند. واریس اعتراض ضعیفی می کند و نصیحتش می کند که الان وقت تعجیل و فرار است... با این حال راه دقیق رسیدن به اتاق تایوین را بهش نشان می دهد. تیریون بالا میره و تایوین را به قتل می رساند.&lt;br /&gt;
با این پیش آمد و پیشینه ی واریس می توان فهمید که دلیل محکمتری از تهدید جیمی معلول،  برای آزادی تیریون وجود داشته، به نظر میرسه مهیا کردن تیریون نیز بخشی از نقشه ی بزرگ او بود. به عنوان یک وفادار، میدانست که تایوین بزرگترین تهدید علیه بازسازی مجدد خاندان تارگرین می باشد. علاوه براین او هیچ تلاشی برای جلوگیری از اشتباهات سرسی نکرد، به نظر میرسه به احتمال زیاد قتل تایوین یک قتل هدفمند طراحی شده از سوی او بود.اینکه او چه هدفی را دنبال می کند، و چگونه بهش میرسد، مشخص نیست، واریس استاد مبهم بودن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_HBO.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس، سریال game of thrones]]&lt;br /&gt;
پس از نقشی که واریس در فرار تیریون و قتل تایوین ایفا کرد، بدون هیچ ردپایی ناپدید شد، همچنین زندانبان سیاه چال، که نامش [[روجن]] بود نیز ناپدید می شود. در محل زندگی او سکه ای تایرلی پیدا می شود که سبب می شود بی اعتمادی سرسی به [[خاندان تایرل]] (House Tyrell) افزایش یابد. تعداد زیادی از خوانندگان بر این باورند که روجن، نام مستعار واریس است، با توجه به مشخصات مشابهی که بین روجن و واریس، زمانیکه در سلول سیاه به ملاقات ند استارک رفت، وجود دارد.سرسی در این زمان به عنوان ملکه ی نائب السلطنه ی پسرش، [[تامن براتیون|تامن]] (Tommen) در بارانداز پادشاه حکمرانی می کند. او همچنین [[کیبورن]] (Qyburn)، را به عنوان سرپرست زمزمه گرها، منصوب کرد. کیبورن یادداشت می کند، تعدادی از رازهایی که جاسوسان واریس برای فروش نزد وی آوردن. و اعتقاد سرسی مبنی براینکه واریس همیشه سعی بر این داشت که ارزش خود را بالا ببرد، تا به این وسیله مردم را بیشتر به خودش وابسته کند و از این طریق و بیشتر آسیب پذیر شدنشان، راحتتر به اهداف خود برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}جیمی کم کم به این قضیه مشکوک می شود که شاید واریس در ناپدید شدن [[تایرک لنیستر]] (Tyrek Lannister) در طی [[آشوب در بارانداز پاشاه]] (Riot of King’s Landing) دست داشته است، شک او از آنجا نشات می گیرد که تایرک به عنوان آخرین ملازم شاه مرحوم، رابرت برایتون، اطلاعاتی ارزشمندی از آخرین فعالیتهای رابرت، و هچنین چگونگی مرگش داشت، اطلاعاتی که همیشه با ارزش خواهند بود، و این چیزیست که واریس بهتر از هر کس دیگه ای آن را می داند. علاوه براین واریس به همراه سایر شورا، در روز فرستان [[میرسلا براتیون|میرسلا]] (Myrcella) به [[دورن]] (Dorne)، به اسکه نرفت، و هیچ اخطاری نیز به سرسی در مورد اتفاقی که قرار بود به وقوع بپیوندد نداد، کار سختی نبود برای واریس، جرقه ی یک آشوب را زدن، استخدام مامورانی برای ربودن تایرک در آن شلوغی ها. {{رف|ضبک|27}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}خوانندگان همچنین معتقدند، که واریس پشت اجرای نمایش عروسکی بود که در بارانداز پادشاه در نزد مردم محبوب شده بود. نمایش پادشاهی حیوانات را نشان میداد که توسط شیرهای مغرور  حکمرانی می شود، تکبر آنها شروع به رشد کردن می کند، تا جاییکه حتی افراد خود را نیز می بلعیدند، وقتی که گوزن نجیب شروع به اعتراض می کند، آن را نیز می بلعند. و البته این حق را برای خودشان قائل بودن، زیرا خود را قویترین حیوان می پنداشتند، در پایان نشان می دهد که اژدهایان از تخم بیرون می آیند و شیرها را میبلعند.{{سخ}}وقتی که سرسی توسط کیبورن، در مورد این نمایش مطلع شد دستور به قتل نمایش دهنده ها داد، همچنین دستور داد اگر کسی این نمایش را نگاه کند، اگر ثروتمند باشد، نیمی از ثروتش، و اگر فقیر باشد یکی از چشمانش را برای تماشای نمایش خیانت آمیز، از دست خواهد داد.{{رف|ضبک|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|واریس کسی را برای عبور از راهروهای مخفی و رفتن به اتاق استاد بزرگ پایسل، و کشتن او استخدام می کند. پس از آن یکی از&amp;quot; پرنده های کوچک &amp;quot; خود را نزد [[کوان لنیستر]] (Kevan Lannister)، که اکنون به جای سرسی که به خاطر رسوایی کنار رفته است، نائب السلطنه پادشاه است، میفرستد و به بهانه ی آنکه، استاد بزرگ پیامی برای او دارد، نزد خود بیاورد. وقتی او وارد لانه زاغها می شود، واریس با کمان فولادی به او تیر می زند. و سپس از او عذرخواهی میکند، و می گوید این عملش از روی کینه توزی نیست. بلکه به خاطر رهبری شایسته کوان است که تهدیدی برای خنثی سازی حماقتهای سرسی، و طرحهاییست که واریس سالها با دقت پیش برده است.{{سخ}}او به کوان توضیح می دهد که [[اگان تارگرین]] (Aegon Targaryen)، زنده است. و او برای یک رهبری واقعی بودن، آماده شده است. مرگ او سبب خواهد شد که اختلافهای بین تایرل ها و لنیسترها بیشتر شود، و قلمرو برای ورود اگان آماده خواهد شد و اعلام پادشاهیش آسانتر خواهد بود،  این برای تمام قلمرو وستروس خوب است. پس از آن واریس چند تا از &amp;quot; پرنده های کوچک &amp;quot; خود را احضار می کند تا به درد و رنجهای کوان پایان دهند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های واریس ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|واریس عنکبوت، اثر Sir-Heartsalot.]]&lt;br /&gt;
{{نقل قول|طوفانها میان و میرن، امواج سر هم می کوبن، ماهی بزرگ، ماهی کوچکتر را میخوره، و من همچنان پارو میزنم.{{رف|نش|8}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چرا همیشه در بازی شما لردهای بالا مرتبه، مردم بی گناه بیشترین آسیب را می بینند؟ {{رف|بتت|58}}|واریس به ادارد}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سرچشمه ی قدرت جاییست که انسانها باور دارند، همین و بس.{{رف|نش|8}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق سرباریستان افتخاراتشه، عشق استاد بزرگ پایسل مقامشه، و عشق لیتل فینگر، لیتل فینگره.{{رف|بتت|30}}|واریس وقتی نقاط ضعف متحدان رابرت را به ادارد استارک می گوید}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اسرار بسیار با ارزشتر از یاقوت و نقره اند.{{رف|ربا|5}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی درباره واریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول| چیزهایی میتونم در مورد واریس براتون تعریف کنم که خونتون را منجمد میکنه. {{رف|نش|25}}|پایسل به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فکر می کنی تنها کسی هستی که اسرار را بهش زمزمه میکنه؟ به هر کدوممون اونقدر میده که قانع بشیم بدون اون عاجزیم. اوایل با رابرت ازدواج کرده بودم همین بازی رو با من کرد. سالها مطمئن بودم که تو دربار دوست صادقتری ندارم، اما حالا ... {{رف|نش|54}}|سرسی به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سر باریستان یکبار به من گفت که فساد در سلطنت شاه ایریس، با واریس شروع شد. خواجه هیچوقت نباید عفو میشد.{{رف|ربا|36}}|[[استنیس براتیون]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او هنرهای سیاهی داره، ند. حاضرم قسم بخورم.{{رف|بتت|20}}|کتلین به ند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Varys]]&lt;br /&gt;
[[رده:مردم عامه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:شخصیت هایی از میر]][[رده:خواجگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15185</id>
		<title>واریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15185"/>
		<updated>2016-07-01T11:46:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = واریس&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Varys_by_Amoka.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = &lt;br /&gt;
| القاب          = عنکبوت {{سخ}}خواجه {{سخ}}[[روجن]]&lt;br /&gt;
| عنوان          = ارباب نجواها&lt;br /&gt;
| خاندان     =&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          = [[بازی تاج و تخت]] (حضور دارد) {{سخ}}[[نزاع شاهان]] (حضور دارد) {{سخ}}[[یورش شمشیرها]] (حضور دارد) {{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغها]] (اشاره شده) {{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]] (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      = Conleth Hill&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد '''واریس''' (Lord Varys) که عنکبوت (the Spider) نیز نامیده می شود، یکی از [[شورای کوچک|اعضاء شورای کوچک]]، و همچنین سرپرست نجواگرها (Master of Whisperers) و یا مسئول جاسوسی برای تخت پادشاهی، در [[هفت پادشاهی]] است. در مجموعه تلویزیونی Conleth Hill این نقش را ایفا می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر:==&lt;br /&gt;
واریس یک خواجه ی چاق و کچل، با رفتاری زن صفت است که دستان نرم و سفیدی دارد و به صورت خود پودر میزند.{{رف|نش|3}} او ترجیح می دهد لباسهای راحت، از جمله ابریشم مرغوب (گاهی با رنگهای نامتعارف) ، و کفشهای راحتی  نرم که به او اجازه می دهد بی سروصدا راه برود، بپوشد. رفتار ظاهری او، فردی متملق، مرموز و نازک طبع است. او استاد تغییر قیافه است، و به راحتی می تواند با عوض کردن لباس، نحوه ی راه رفتن، ظاهر و حتی عطر خود، غیرقابل شناسایی شود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}رازها، ابزار داد و ستد واریس هستند، و مهارتش در به دست آوردن رازها، سبب شده است که به عنوان یک دانای مطلق به شهرت رسد. حیاتی ترین راه داد و ستدش، یک شبکه جاسوسی متشکل از کودکان است، که واریس آن‌ها را ''«پرنده های کوچک»'' می نامد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}گذشته‌ی او نشان می دهد که او اطلاعات را به هر طرف ارائه می کند، کمک به دو دشمن،  زیرآب زدن یک رقیب، نزد رقیب دیگر، و دستکاری اطلاعات برای رسیدن به اهدافش، شهرتی نامطلوب و غیرقابل اعتماد، برای او در بین اشراف دربار، به وجود آورده است. به خصوص در حالی که او ادعای پایبندی به ارزش‌ها، ثبات، بالاتر از همه صلح و ادعای وفاداری به کسانی که برای اهداف نیک تلاش می کنند، دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
هر چند به هیچ یک از گفته های واریس نمی شود به طور کامل اعتماد کرد، اما او ادعا می کند که در شهر [[لایس]] (Lys) به عنوان یک برده متولد، و فروخته شد تا به عنوان یک شاگرد در یک گروه دوره گرد به سفرهای احمقانه رود. آنها یک گروه هنرپیشه بودند، که در شهرهای آزاد (Free Cities)، [[اولد تاون]] (Oldtown)، و گاهی [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) کار میکردند، در واقع او زیردست سرپرست گروه بود. در زمان اقامت در [[میر]] (Myr)، یک مرد مبلغ زیادی پول برای واریس پیشنهاد کرد، پیشنهاد وسوسه انگیزی که سرپرست گروه نتوانست رد کند. مرد به واریس یک معجون داد که او را ناتوان از حرکت و صحبت کرد، ولی هیچ اثری روی حس او نداشت، او مردانگی واریس را از ریشه درآورد، سپس در یک ظرف پر از خون، در یک مراسم [[جادو|سحر و جادو]] آتش زد. واریس مدعی است که از همان موقع، از هر چیز جادویی بیزار است.{{رف|بتت|44}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از کامل شدن مراسم، مرد که دیگر احتیاجی به واریس نداشت، او را به خیابان پرتاب کرد، واریس از او پرسید که چه باید انجام دهد، آن مرد ساحر پاسخ داد؛ که پیشنهاد می کند، بمیرد، واریس با خود عهد کرد که زنده بماند.{{رف|بتت|44}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pojypojy_young_Illyrio_&amp;amp;_Varys.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|واریس و ایریلیو در پنتوس، اثر Pojypojy]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن موقع، نمایش دهنده ها به سفردریایی رفته بودند، و واریس تنها مانده بود. واریس به گدایی و دزدی روی آورد و خیلی زود به عنوان بهترین دزد در شهر معروف شد، تا اینکه یک رقیب او را مجبور به ترک [[میر]] (Myr) کرد، و او به [[پنتوس]] (Pentos) فرار کرد.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
در پنتوس واریس با یک شمشیر فروش فقیر به نام [[ایلیریو موپاتیس]] (Illyrio Mopatis)، دوست شد. آنها شروع به یک تجارت جدید کردن، که در آن واریس چیزها را از دزدان کوچکتر می دزدید، و ایلیریو آنها را به صاحبان اصلی، برای کمی دست مزد برمی گرداند. به زودی هر مرد و زنی در پنتوس، وقتی چیز با ارزشی ازشون دزدیده میشد، میدانست به چه کسانی برای بازگرداندن آن وسیله ی با ارزش مراجعه کند. در ضمن بیشتر دزدهای پنتوس در جستجوی واریس و ایلیریو بودند، نیمی از دزدها برای کشتن آن دو (که نا موفق بودن) و نیمی دیگر برای فروختن وسایل دزدی به آن دو، تا از دزدیدن وسایل دزدیشون توسط واریس برای برگرداندن به صاحبانشان تا ممانعت شود. واریس و ایریلیو بسیار ثروتمند شدند.&lt;br /&gt;
واریس به زودی فهمید که اطلاعات، بسیار با ارزشتر از طلا و جواهرات می باشند، و شروع به آموزش یک شبکه جاسوسی برای خود کرد، که موش کوچک (little mice) نامیده میشد، تا اطلاعات، نامه ها، وچارتهایی را درباره افراد ثروتمند و قدرتمند به دست آورد. &amp;quot;موش&amp;quot; از یتیم هایی که توسط واریس خریداری شده بودند، تشکیل شده بود، او کسانی را انتخاب می کرد که کوچک، فرز و ساکت بودند، به آنها خواندن و نوشتن می آموخت و همچنین مهارتهای لازم برای دزدی کردن، بالا رفتن از دیوار و پایین آمدن از دودکشها را یاد می داد، به طوریکه آنها می توانستند اطلاعات مورد نیاز واریس را طوری تهیه کنند، که اهدافشون متوجه هیچ خطر و یا خرابی نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}این اسرار، ثروت واریس و ایلیریو را به ده برابر افزایش داد. در این زمان بدنامی زیاد واریس، و صحبت از استعداد او به گوشهای [[پادشاه ایریس]] (  King Aerys)، در آن سوی [[دریای باریک]] (Narrow Sea) نیز رسید، کسی که جنونش افزایش پیدا کرده بود، و دیگر اعتمادی به [[ریلا تارگرین|زن]]، [[ریگار تارگرین|پسر]] و حتی [[تایوین لنیستر|دست]] خود نداشت.{{رف|ربا|5}} واریس به عنوان یک سرپرست جاسوسی، خیلی زود در بارانداز پادشاه، با استفاده از جنون ایریس رشد کرد، او خائنین را نیز در دربار پادشاه شناسایی کرد. واریس به معابر مخفی در [[رد کیپ]] ( قلعه ی سرخ – Red Keep )  مسلط بود و از آنها به کمک شبکه ی جاسوسیش، که &amp;quot;پرنده های کوچک&amp;quot; (little birds) نامیده می شد، به خوبی استفاده می کرد. او به آنها یاد داد که چگونه از معابر مخفی، وقتی چیز مهمی کشف کردند، عبور کنند  و برای رساندن اطلاعات نزد او بیایند. قابل ذکر است که واریس به ایریس هشدار داد که ممکن است پسرش [[ریگار تارگرین|ریگار]]، با استفاده از حضورش در [[تورنومنت هارن هال]] (Tourney at Harrenhal)، از حضور لردها به نفع خودش استفاده کند، و اقدام به حذف ایریس از پادشاهی کند. این امر سبب شد که ایریس پس از سالها، از زمان [[دفاع داسکندال]] (Defiance of Duskendale) رد کیپ را ترک کند و در تورنومنت حاضر شود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}پس از [[نبرد ترایدنت]] (Battle of the Trident) در زمان [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion)، واریس به ایریس مشاوره داد که دروازه را بر روی [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) بسته نگه دارد، او قابل اعتماد نیست. با این حال ایریس به گفته استاد بزرگ [[پایسل]] (Pycelle) گوش کرد و دروازه را بر روی نیروهای تایوین باز کرد. تایوین [[غارت بارانداز پادشاه|شهر را غارت کرد]] و تارگرین های باقی مانده را کشت.&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|گرچه او در پست خود در زمان پادشاهی [[رابرت براتیون|رابرت]]، نیز باقی ماند، ولی به نظر می رسد که همچنان به [[خاندان تارگرین]] وفادار است. او یک راز مشترک با ایلیریو، کسی که به دنبال این است که یک تارگرین را بر [[تخت آهنی]] ( Iron Throne)، بنشاند، دارد. در واقع کشف میشود که واریس [[اگان تارگرین|اگان]] کودک را، با یک [[کودک روستایی]] عوض کرده است. رابرت و قلمرو وستروس به اشتباه این باور را دارند که او مرده است. واریس قاچاقی اگان را از دریای باریک عبور می دهد، تا نزد یکی از دوستان ریگار، و [[دست پادشاه]] تبعیدی یعنی [[جان کانینگتون]] (Jon Connington) بزرگ شود. در پی فعالیتهای پنهانی جان کنینگتون، واریس داستانی جعلی که براساس آن، جان کنینگتون بعد از سرقت از [[کمپانی طلا]] (Golden Company) خود را در حالت مستی کشته است، ساخت.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تغییر قیافه های شناخته شده ==&lt;br /&gt;
واریس از روشهای مختلف تغییر قیافه، برای ناشناخته ماندن، استفاده می کند. به محض دیدن یکی از تغییر قیافه ها، [[تیریون]] می گوید:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ظاهر متفاوت، بوی متفاوت، راه رفتن متفاوت، بیشتر مردها گول میخورند.{{رف|نش|44}}}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یکی از [[برداران گدا]] (begging brother) - در لباسهای کثیف و وصله دار، پاهای برهنه و زخمی ، و کاسه ای با بند چرمی که از گردنش آویزان بود، از جایی که سپتون ها کریستال می آویختند. موش ها از بوی او بالا می آوردند. و دهانی پر از دندانهای پوسیده داشت.{{رف|نش|44}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یک زن – یک زن فربه، لطیف، کدبانو و با صورتی گرد، به سفیدی ماه و موهای خیلی سیاه، که لحظه ای تیریون را به این تصور انداخت که [[لولی استوکورث|لولی]] (Lollys) است. {{رف|یش|12}}&lt;br /&gt;
*به عنوان یک زندانبان سیاهچال به نام [[روجن]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویدادهای اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_Eddard_Stark_Red_Keep.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس و ادارد در رد کیپ، سریال game of thrones]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[مسابقه دست پادشاه]]، واریس به صورت پنهانی به دیدن [[دست پادشاه]]، [[ادارد استارک]]، در اتاقش میرود. به او هشدار می دهد که ملکه [[سرسی لنیستر|سرسی]] میخواهد تلاش کند تا شاه [[رابرت براتیون|رابرت]] را بکشد. او اظهار می کند که هدفش، صلح، ثبات و کمک به ادارد در اقداماتش علیه [[خاندان لنیستر]] است. او همچنین فاش می کند که دست سابق، [[جان ارن]] (Jon Arryn)، به وسیله [[اشک لایس]] (Tears of Lys)، به جرم «پرسیدن سوالاتی»، مسموم شده است.{{رف|بتت|30}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس در شواری کوچک، با توجه به گزارشی ارسالی سر [[جورا مورمونت]]، مطرح می کند که [[دنریس تارگرین]] باردار است. در پی این گزارش، [[رابرت براتیون]] دستور ترور دنریس و بچه ی متولد نشده اش را می دهد. او زیر [[رد کیپ]] با ایلیریو ملاقات کرد و سر اینکه جنگ بین لنیسترها و استارک ها را به تاخیر بندازند تا زمان مناسبش برسد، گفتگو کردند.{{رف|بتت|32}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از کشته شدن کینگ رابرت، واریس در زمان پادشاهی [[جافری براتیون|جافری]]، در جایگاه خودش به عنوان [[سرپرست نجواگرها]] باقی ماند. وقتی جافری میخواهد  که شخصی را به عنوان مقصر مرگ پدرش معرفی کنند، واریس پیشنهاد میکنه آن شخص سر [[باریستان سلمی]] است، جافری و سرسی نیز سلمی را مرخص می کنند، حرکتی که تعداد زیادی از افراد خارج از شورا احمقانه دانستند.{{رف|بتت|57}} سر باریستان کمی بعد در پی اخراجش، در شرق به دنریس تارگرین پیوست. (به احتمال زیاد این اتفاق نقشه ای بود که واریس در تمام مدت، در سر داشت){{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}بعد از زندانی شدن ادارد استارک، واریس مخفیانه او را در پوشش زندانبان مبدل، ملاقات کرد. به ند گفت، ریختن خون او آخرین چیزیه که میخواد، و ند پاسخ می دهد، وقتی ملکه وقتی ملکه محافظینم را سلاخی کرد، واریس کنار ملکه ایستاده بود و تماشا کرد، یک کلمه هم نگفت، واریس پاسخ میده که هیچ ارتشی نداشته، زره ای هم نداشته، و سربازهای لنیستری همه جا را محاصره کرده بودند.{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس سرش را خم می کند و با کنجکاوی به ادارد نگاه می کند و می گوید:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی بچه بودم، قبل از اینکه بریده بشم، با یه گروه بازیگر دوره گرد در شهرهای آزاد سفر می کردم. آنها به من یاد دادند که هر کس مثل یک نمایش در زندگی نقشی داره. دربار هم همینطور. جلاد پادشاه باید مخوف باشه، خزانه دار باید مقتصد باشه، فرمانده گارد پادشاهی باید دلاور باشه ... و رئیس زمزمه گرها باید حیله گر و چاپلوس و بی توجه به ندای وجدان باشه. خبرچین دلیر به اندازه شوالیه بزدل بی مصرفه.}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}واریس ند را متقاعد میکند که به خاطر زندگی دخترش، به دروغ به خیانت اعتراف کند. وسرسی به او اجازه خواهد داد که با پوشیدن لباس سیاه، به نگهبانان شب بپیوندد، در نتیجه جنگ بین استارکها و لنیسترها به تاخیر خواهد افتاد. وقتی ند اظهار بی میلی می کند به این درخواست، واریس بهش فهماند که اگر باز به تحریک کردن لنیسترها ادامه دهد، آنها سانسا را خواهند کشت. ند از واریس می پرسد که به کی خدمت میکند، واریس ادعا میکند که، هدفش از طرحهاش رسیدن به قدرت شخصی، افتخار، و یا وفاداری به شخص خاصی نیست، فقط بهترین نیت را برای کل قلمرو پادشاهی دارد.{{رف|بتت|58}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}با وجود نیت واریس برای نجات زندگی ادارد، جافری در آخرین لحظه بر خلاف خواسته ی شورا مبنی بر ملحق شدن ادارد، به [[نگهبانان شب]]، تصمیم به اعدام ند می گیرد، و شوک بزرگی به واریس و سایر ناظران وارد می شود.{{رف|بتت|65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_TheMico.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس، اثر TheMico]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تیریون]] بعد از رساندن خبر دسته اولش، مبنی بر فعالیتش از این به بعد به عنوان دست پادشاه به [[سرسی لنیستر|سرسی]]، به مهمانخانه ی [[سندان شکسته]] (Broken Anvil) بازگشت، و در آنجا واریس را به همراه [[شی]] (Shae) دید، که سبب نگرانی زیادش شد. پس از تهدیدهایی بین واریس و تیریون شکل گرفت، واریس ار تیریون می پرسد که آیا دنباله دار قرمز را دیده است؟  تیریون پاسخ می دهد که شاید کوتوله باشد، ولی کور نیست، در [[جاده شاهی]] به نظر می رسید که نصفی از آسمان را پوشانده.&lt;br /&gt;
واریس بهش می گوید که در خیابانها به آن پیا آور سرخ می گویند: &lt;br /&gt;
{{نقل قول|می گن آینده ی صعود یک پادشاه را خبر میده، از آتش و خونی که به دنبالش میاد}}&lt;br /&gt;
قبل از ترک کردن تیریون، واریس یک معما برای او مطرح می کند:{{رف|نش|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تو یک اتاقی سه مرد بزرگ نشسته اند، یه شاه، یه روحانی، یه مرد ثروتمند با طلاش. جلوشون یه سرباز ایستاده، یه مرد کوچک عامی بدون افکار بلند. هر کدوم از بزرگان ازش میخواد که 2 تای دیگر را بکشد. پادشاه بهش میگه، از من اطاعت کن، چون فرمانروای قانونیت هستم. روحانی بهش میگه از من اطاعت کن چون به نام خدایان بهت دستور میدم. مرد ثروتمند هم میگه، از من اطاعت کن، چون تمام این طلاها به تو میرسه. پس کی می میره و کی زنده می مونه؟}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}اتحادی نه چندان آسان بین تیریون و واریس شکل می گیرد، به موجب اتحاد، واریس تیریون را از آنچه در شهر و پایتخت می افتد، مطلع میکرد، واریس همچنین به تیریون کمک کرد که کنترل نگهبانان شهر را در دست بگیرد، همچنین او را از این موضوع که [[لنسل لنیستر]] (Lancel Lannister) با سرسی می خوابد، مطلع کرد.{{رف|نش|8}}{{رف|نش|29}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واریس همچنین در حفاظت از شی به تیریون کمک کرد، یک راه مخفی به او نشان داد، که به کمک آن میتوانست به دیدار شی رود، و هویت او را از سرسی مخفی نگه دارد.{{رف|نش|8}}&lt;br /&gt;
در این بین واریس، ماجرای اخته شدنش را برای تیریون تعریف میکند،{{رف|نش|29}} همچنین فاش می شود که واریس بود که [[جندری]] را همراه [[یورن]] برای ملحق شدن به نگهبانان شب می فرستد، تا از دست ماموران سرسی، که قصد داشت او را به جرم حرامزاده ی رابرت بودن به قتل برساند، نجات پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بهبودی تیریون از جراحت [[نبرد بلک واتر]] (Blackwater)، دنبال واریس میفرستد و از او میخواهد که اتحادشان را ادامه بدهند، که شامل کمکش برای تسهیل دیدار با شی نیز می شد.&lt;br /&gt;
واریس این لطف را در حقش کرد، هرچند وقتی که تیریون در دادگاه به جرم قتل [[جافری براتیون|جافری]] محاکمه می شد، علیه او شهادت داد و نکاتی را از گفتگوهایشان بر ضدش مطرح می کند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}پس از اینکه تیریون به مرگ محکوم می شود، [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) واریس را به زور شمشیر مجبور می کند، که تیریون را از زندان خارج کند، واریس تیریون را از راههای مخفی در زیر [[رد کیپ]] راهنمایی کرد. کوتوله از او می خواهد که او را از راههای مخفی که می شناسد، به سمت اتاق دست پادشاه، یعنی [[تایوین لنیستر|پدرش]]، راهنمایی کند. واریس اعتراض ضعیفی می کند و نصیحتش می کند که الان وقت تعجیل و فرار است... با این حال راه دقیق رسیدن به اتاق تایوین را بهش نشان می دهد. تیریون بالا میره و تایوین را به قتل می رساند.&lt;br /&gt;
با این پیش آمد و پیشینه ی واریس می توان فهمید که دلیل محکمتری از تهدید جیمی معلول،  برای آزادی تیریون وجود داشته، به نظر میرسه مهیا کردن تیریون نیز بخشی از نقشه ی بزرگ او بود. به عنوان یک وفادار، میدانست که تایوین بزرگترین تهدید علیه بازسازی مجدد خاندان تارگرین می باشد. علاوه براین او هیچ تلاشی برای جلوگیری از اشتباهات سرسی نکرد، به نظر میرسه به احتمال زیاد قتل تایوین یک قتل هدفمند طراحی شده از سوی او بود.اینکه او چه هدفی را دنبال می کند، و چگونه بهش میرسد، مشخص نیست، واریس استاد مبهم بودن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys_HBO.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|واریس، سریال game of thrones]]&lt;br /&gt;
پس از نقشی که واریس در فرار تیریون و قتل تایوین ایفا کرد، بدون هیچ ردپایی ناپدید شد، همچنین زندانبان سیاه چال، که نامش [[روجن]] بود نیز ناپدید می شود. در محل زندگی او سکه ای تایرلی پیدا می شود که سبب می شود بی اعتمادی سرسی به [[خاندان تایرل]] (House Tyrell) افزایش یابد. تعداد زیادی از خوانندگان بر این باورند که روجن، نام مستعار واریس است، با توجه به مشخصات مشابهی که بین روجن و واریس، زمانیکه در سلول سیاه به ملاقات ند استارک رفت، وجود دارد.سرسی در این زمان به عنوان ملکه ی نائب السلطنه ی پسرش، [[تامن براتیون|تامن]] (Tommen) در بارانداز پادشاه حکمرانی می کند. او همچنین [[کیبورن]] (Qyburn)، را به عنوان سرپرست زمزمه گرها، منصوب کرد. کیبورن یادداشت می کند، تعدادی از رازهایی که جاسوسان واریس برای فروش نزد وی آوردن. و اعتقاد سرسی مبنی براینکه واریس همیشه سعی بر این داشت که ارزش خود را بالا ببرد، تا به این وسیله مردم را بیشتر به خودش وابسته کند و از این طریق و بیشتر آسیب پذیر شدنشان، راحتتر به اهداف خود برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سخ}}جیمی کم کم به این قضیه مشکوک می شود که شاید واریس در ناپدید شدن [[تایرک لنیستر]] (Tyrek Lannister) در طی [[آشوب در بارانداز پاشاه]] (Riot of King’s Landing) دست داشته است، شک او از آنجا نشات می گیرد که تایرک به عنوان آخرین ملازم شاه مرحوم، رابرت برایتون، اطلاعاتی ارزشمندی از آخرین فعالیتهای رابرت، و هچنین چگونگی مرگش داشت، اطلاعاتی که همیشه با ارزش خواهند بود، و این چیزیست که واریس بهتر از هر کس دیگه ای آن را می داند. علاوه براین واریس به همراه سایر شورا، در روز فرستان [[میرسلا براتیون|میرسلا]] (Myrcella) به [[دورن]] (Dorne)، به اسکه نرفت، و هیچ اخطاری نیز به سرسی در مورد اتفاقی که قرار بود به وقوع بپیوندد نداد، کار سختی نبود برای واریس، جرقه ی یک آشوب را زدن، استخدام مامورانی برای ربودن تایرک در آن شلوغی ها. {{رف|ضبک|27}}&lt;br /&gt;
{{سخ}}خوانندگان همچنین معتقدند، که واریس پشت اجرای نمایش عروسکی بود که در بارانداز پادشاه در نزد مردم محبوب شده بود. نمایش پادشاهی حیوانات را نشان میداد که توسط شیرهای مغرور  حکمرانی می شود، تکبر آنها شروع به رشد کردن می کند، تا جاییکه حتی افراد خود را نیز می بلعیدند، وقتی که گوزن نجیب شروع به اعتراض می کند، آن را نیز می بلعند. و البته این حق را برای خودشان قائل بودن، زیرا خود را قویترین حیوان می پنداشتند، در پایان نشان می دهد که اژدهایان از تخم بیرون می آیند و شیرها را میبلعند.{{سخ}}وقتی که سرسی توسط کیبورن، در مورد این نمایش مطلع شد دستور به قتل نمایش دهنده ها داد، همچنین دستور داد اگر کسی این نمایش را نگاه کند، اگر ثروتمند باشد، نیمی از ثروتش، و اگر فقیر باشد یکی از چشمانش را برای تماشای نمایش خیانت آمیز، از دست خواهد داد.{{رف|ضبک|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|واریس کسی را برای عبور از راهروهای مخفی و رفتن به اتاق استاد بزرگ پایسل، و کشتن او استخدام می کند. پس از آن یکی از&amp;quot; پرنده های کوچک &amp;quot; خود را نزد [[کوان لنیستر]] (Kevan Lannister)، که اکنون به جای سرسی که به خاطر رسوایی کنار رفته است، نائب السلطنه پادشاه است، میفرستد و به بهانه ی آنکه، استاد بزرگ پیامی برای او دارد، نزد خود بیاورد. وقتی او وارد لانه زاغها می شود، واریس با کمان فولادی به او تیر می زند. و سپس از او عذرخواهی میکند، و می گوید این عملش از روی کینه توزی نیست. بلکه به خاطر رهبری شایسته کوان است که تهدیدی برای خنثی سازی حماقتهای سرسی، و طرحهاییست که واریس سالها با دقت پیش برده است.{{سخ}}او به کوان توضیح می دهد که [[اگان تارگرین]] (Aegon Targaryen)، زنده است. و او برای یک رهبری واقعی بودن، آماده شده است. مرگ او سبب خواهد شد که اختلافهای بین تایرل ها و لنیسترها بیشتر شود، و قلمرو برای ورود اگان آماده خواهد شد و اعلام پادشاهیش آسانتر خواهد بود،  این برای تمام قلمرو وستروس خوب است. پس از آن واریس چند تا از &amp;quot; پرنده های کوچک &amp;quot; خود را احضار می کند تا به درد و رنجهای کوان پایان دهند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های واریس ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|واریس عنکبوت، اثر Sir-Heartsalot.]]&lt;br /&gt;
{{نقل قول|طوفانها میان و میرن، امواج سر هم می کوبن، ماهی بزرگ، ماهی کوچکتر را میخوره، و من همچنان پارو میزنم.{{رف|نش|8}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|چرا همیشه در بازی شما لردهای بالا مرتبه، مردم بی گناه بیشترین آسیب را می بینند؟ {{رف|بتت|58}}|واریس به ادارد}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سرچشمه ی قدرت جاییست که انسانها باور دارند، همین و بس.{{رف|نش|8}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق سرباریستان افتخاراتشه، عشق استاد بزرگ پایسل مقامشه، و عشق لیتل فینگر، لیتل فینگره.{{رف|بتت|30}}|واریس وقتی نقاط ضعف متحدان رابرت را به ادارد استارک می گوید}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اسرار بسیار با ارزشتر از یاقوت و نقره اند.{{رف|ربا|5}}|واریس به تیریون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی درباره واریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول| چیزهایی میتونم در مورد واریس براتون تعریف کنم که خونتون را منجمد میکنه. {{رف|نش|25}}|پایسل به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فکر می کنی تنها کسی هستی که اسرار را بهش زمزمه میکنه؟ به هر کدوممون اونقدر میده که قانع بشیم بدون اون عاجزیم. اوایل با رابرت ازدواج کرده بودم همین بازی رو با من کرد. سالها مطمئن بودم که تو دربار دوست صادقتری ندارم، اما حالا ... {{رف|نش|54}}|سرسی به تیریون}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سر باریستان یکبار به من گفت که فساد در سلطنت شاه ایریس، با واریس شروع شد. خواجه هیچوقت نباید عفو میشد.{{رف|ربا|36}}|[[استنیس براتیون]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او هنرهای سیاهی داره، ند. حاضرم قسم بخورم.{{رف|بتت|20}}|کتلین به ند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Varys]]&lt;br /&gt;
[[رده:مردم عامه]][[رده:اعضای شورای کوچک]][[رده:شخصیت هایی از میر]][[رده:خواجگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%BE%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B4&amp;diff=15184</id>
		<title>پتایر بیلیش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%BE%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B4&amp;diff=15184"/>
		<updated>2016-07-01T11:40:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:OldBaelish.png|50px|راست]] پتایر بیلیش [[پرونده:House Baelish.PNG|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          =[[پرونده:Petyr Baelish.jpg]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = &lt;br /&gt;
| القاب          =انگشت کوچیکه&lt;br /&gt;
| عنوان          =لرد عالی مقام ترایدنت&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
لرد [[هارن هال]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
لرد محافظ ویل&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[مسئول خزانه داری]] &lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان بیلیش از هارن هال|خاندان بیلیش]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[وستروس]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[لایسا ارن]]&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[فینگرز]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  =268AL&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[نزاع پادشاهان]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیر ها]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =آیدن گیلن&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد '''پتایر بیلیش''' (Petyr Baelish)که در بعضی مواقع با نام &amp;quot;انگشت کوچیکه&amp;quot;(Littlefinger) شناخته می شود، [[ارباب سکه]](Master of Coin) در [[شورای کوچک]](Small Council) پادشاهی است. پتایر به جای نشان خانوادگیش، از مرغ مقلد به عنوان نمادش استفاده می کند.در سریال، این شخصیت توسط آیدن گیلن(Aiden Gillen) بازی می شود.&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
یک مرد کوتاه و لاغر، با سیمایی جذاب. پتایر چشمان سبز-خاکستری، یک ریش نوک تیز بر روی چانه و موهای مشکی که به سمت سفیدی پیش می روند دارد.{{رف|بتت|18}}&lt;br /&gt;
پتایر در یک خاندان کوچک و ناشناخته به دنیا آمد. او کل زندگیش را صرف تلاش برای فرار از مقام کوچکش و تبدیل شدن به چیزی فراتر کرده است. او مهارت های قابل توجهی در تجارت و اقتصاد دارد. او همچنین استاد دسیسه های درباری است. نبوغ او تنها با میزان جاه طلبی و ترقیات سیاسیش قابل مقایسه است. او گاهی اوقات به خاطر غیر اشرافی بودنش توسط لرد های بالا مقام، دست کم گرفته می شود.&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
پدر پدر بزرگ پتایر بیلیش، یک [[مزدور|شمشیر زن]] [[براووس|براووسی]](Braavosi) در خدمت [[خاندان کوربرای]](House Corbray) بود. زمانی که پسرش به یک [[شوالیه]](knight) تبدیل شد، او سر سنگی [[تایتان براووس]](Titan of Braavos) را به عنوان نشان خود انتخاب کرد. پدر لرد بیلیش، کوچکترین لرد در میان لرد های کوچک بود که مقرش تنها چند صخره در [[فینگرز]](Fingers) به حساب می آید. پدر او در طول [[جنگ ناین پنی کینگز]](War of the Ninepenny Kings)، با [[هاستر تالی]](Hoster Tully) دوست شد، که این دوستی به پتایر اجازه داد تا به [[ریوران]](Riverrun) برود و به همراه فرزندان لرد هاستر تالی پرورش یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ریوران پتایر با آداب و رسوم اشرافی و در میان مردمانی که در مقامی بالاتر از او قرار داشتند رشد کرد. از جمله آن ها فرزندان تالی، [[کتلین تالی|کتلین]](Catelyn)، [[لایسا تالی|لایسا]](Lysa) و [[ادمور تالی|ادمور]](Edmure)( که همان کس بود که برای اولین بار لقب &amp;quot;انگشت کوچیکه&amp;quot; را به خاطر زادگاهش به او داد) بودند{{رف|بتت|18}}. همین که آنان بزرگتر شدند، پتایر عاشق کتلین شد، کسی که در عوض پتایر را مانند برادرش دوست داشت، نه بیشتر. زمانی که نامزدی کتلین و [[برندون استارک]](Brandon Stark) اعلام شد، پتایر، براندون را که بسیار از او بزرگ تر بود به دوئل دعوت کرد تا بتواند کتلین را مال خود کند. براندون به راحتی پیروز شد و یک زخم هولناک هم به بیلیش هدیه داد، اما به خاطر تقاضای کتلین، زندگی او را بخشید. بعد از این اتفاق کتلین دیگر با او صحبتی نکرد و تنها نامه پتایر را که بعد از مرگ براندون ارسال شده بود، سوزاند{{رف|بتت|18}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، لایسا عاشق پتایر شده بود.یک شب لایسا، با چشم پوشی از علاقه ای که پتایر به خواهرش داشت، و در حالی که او مست و افسرده از بی محلی های کتلین بود، به درون تختش خزید و با او همبستر شد. پتایر مست در آن شب، احتمالاً لایسا را با خواهرش اشتباه گرفت و او را کتلین خواند. از آن پس او ادعا کرد (چه در خلوت و چه در دربار) که او دوشیزگی هر دو خواهران تالی را گرفته است. در نتیجه این معاشقه، لایسا باردار شد. زمانی که هاستر تالی متوجه موضوع شد، لایسا را مجبور کرد تا [[چای ماه]](moon tea) بنوشد تا بچه را سقط کند. همچنین پتایر را از ریوران بیرون کرد، چرا که خاندان بیلیش بسیار کوچکتر از آن چیزی بود که بشود بین آن ها و خاندان تالی وصلتی را تصور نمود{{رف|یش|2}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پتایر روابطش با لایسا را حتی پس از ازدواج او با [[جان ارن]](Jon Arryn) ادامه داد. لایسا شوهرش را مجاب کرد تا اختیار گمرک در [[گال تاون]](Gulltown) را به پتایر بدهد. استعداد او در اقتصاد یک سری فرصت ها را برای او ایجاد کرد تا به مقام مسئول خزانه داری شاه [[رابرت براتیون]](Robert Baratheon) در [[بارانداز پادشاه|کینگز لندینگ]](King's Landing) برسد{{رف|یش|68}}. جایی که نفوذ و اعتبارش، متحدان و همراهان بسیاری، از جمله [[نگهبانان شهر]](City Watch) را برایش به ارمغان آورد. او همچنین تعداد بیشماری فاحشه خانه در شهر خرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست قبل از اتفاقات کتاب اول، جان ارن متوجه شد که پدر همه فرزندان رابرت براتیون،در واقع [[جیمی لنیستر]](Jaime Lannister) می باشد و تصمیم گرفت تا شاه را مطلع کند.پتایر لایسا را مجبور کرد تا شوهرش را مسموم کند، با این ادعا که این عمل، از فرستاده شدن پسرشان [[رابرت ارن|رابرت]](Robert) به نزد دایه ها جلوگیری خواهد کرد. لایسا، که به شدت به فرزندش وابسته است، دستورات او را انجام داد. بعد از قتل جان، پتایر، لایسا را قانع کرد تا نامه ای به خواهرش کتلین بنویسد با این مضمون که لرد ارن به قتل رسیده و ملکه مسئول آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Petyr baelish varys HBO.jpg|320px|thumb|left|انگشت کوچیکه و واریس(سریال)]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Petyr baelish sansa stark HBO.jpg|320px|thumb|left|پتایر بیلیش و سانسا استارک در تورنومنت دست(سریال)]]&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
زمانی که کتلین به کینگز لندینگ رسید تا به شوهرش در مورد هدف حمله به پسرشان، [[برن استارک|برن]](Bran)، بگوید، پتایر که از رسیدن او با خبر شده بود، او را منصرف کرد و در یکی از فاحشه خانه هایش جا داد. کتلین به خاطر ایامی که آن دو در ریوران گذرانده بودند، به بیلیش اعتماد کرد و به او خنجری که با آن به پسرش حمله شده بود را نشان داد. پتایر گفت که آن خنجر را می شناسد و ادعا کرد که زمانی مال او بوده است اما آن را در یک شرط بندی به [[تیریون لنیستر]](Tyrion Lannister) باخته است{{رف|بتت|18}}. این دروغ - پتایر در واقع آن خنجر را به شاه رابرت باخته بود - به طرز غیر مستقیم شعله های [[جنگ پنج پادشاه]](War of the Five King) را برافروخت. چرا که کتلین بر همین اساس تیریون را دستگیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پتایر از [[ادارد استارک|ادارد]](Eddard)خواست تا همسرش را ملاقات کند تا بتواند کتلین را قانع کند که حرکتی بر علیه لنیستر ها انجام ندهد، تا زمانی که آن ها مدرکی پیدا کنند. او قسم خورد که به ند در  پیدا کردن قاتل جان ارن کمک خواهد کرد{{رف|بتت|20}}، و در مدتی که ند عنوان [[دست پادشاه]](Hand of the King)را در اختیار داشت، به علت علاقه اش به کتلین، دوستی ساختگی ای با او برقرارکرد. او همچنین در  بعضی مواقع به لرد استارک سیاست های درباری را نشان می داد و به او هشدار می داد که به هیچکس اعتماد نکند، حتی خود پتایر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که شاه رابرت فهمید که [[دنریس تارگرین]](Daenerys Targaryen)باردار است، بیلیش در مورد اقدام به قتل او با رابرت موافقت کرد. ند در حرکتی برای اعتراض نسبت به این فرمان رابرت، از مقامش  استعفا داد. اما پیش از آن که مهیای سفر بازگشت به وینترفل شود، پتایر با قول پیدا کردن قاتل جان ارن، او را در شهر نگاه داشت. او ند را به یکی از فاحشه خانه ها برد، جایی که یک  فاحشه جوان، مشغول بزرگ کردن یکی از فرزندان حرامزاده رابرت بود. بیلیش در زمانی که ند توسط یکی از مردان جیمی لنیستر زخمی شد، در مهلکه حضور داشت{{رف|بتت|33}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از زخم کشنده رابرت و نام نهادن ادارد به عنوان نماینده پادشاه و لرد محافظ، بیلیش به ند توصیه کرد که علی رقم این که می داند فرزندان سرسی قانونی نیستند و [[استنیس براتیون]](Stannis Baratheon) جانشین بر حق است، اما حرکتی را انجام دهد که منجر به موفقیت [[جافری براتیون|جافری]](Joffrey) در رسیدن به تخت پادشاهی شود. تا کشور از یک جنگ در امان بماند و قدرت های آن ها سقوط نکند. ند پیشنهاد او را رد کرد و در عوض از او خواست تا وفاداری نگهبانان شهر را مال خود کند تا سرسی آن ها را بر علیه او استفاده نکند{{رف|بتت|47}}. بیلیش قبول کرد، اما در نهایت به ند خیانت نمود. او نگهبانان شهر را خرید تا ملکه را حمایت کنند. این حرکت نهایتا موجب دستگیری ند استارک و اعدام او به جرم خیانت شد{{رف|بتت|49}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع پادشاهان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Brittmartin Littlefinger.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|انگشت کوچیکه - اثر BrittMartin]]&lt;br /&gt;
تیریون لنیستر پس از رسیدن دوباره اش به دربار، تصمیم گرفت قبل از انجام هر حرکت علیه پتایر بیلیش( به خاطر همان دروغی که  پتایر در مورد خنجر گفته بود) در مورد او تحقیق  کند. و همچنین سعی کرد تا هیچ حرکتی، پیش از آن که بتواند مهره های بیلیش را با مردان خودش عوض کند، انجام ندهد.پس از قتل شاه [[رنلی براتیون]](Renly Baratheon)،پتایر و تیریون لنیستر  نقشه ایجاد اتحاد با خاندان تایرل را کشیدند تا بتوانند در مقابل لرد های سرزمین های طوفان که همگی بلافاصله به استنیس پیوسته بودند، ایستادگی کنند. پتایر خود داوطلب شد که با تایرل ها مذاکره کند{{رف|نش|36}}، و نهایتاً هم موفق شد تا با استفاده از اعلام نامزدی بین شاه جافری و [[مارجری تایرل]](Margaery Tyrell)، به این اتحاد جامه عمل بپوشاند{{رف|نش|41}}{{رف|نش|54}}. او به همراه نیروهای تایرل و [[تایوین لنیستر]](Tywin Lannister) به کینگز لندینگ بازگشت. نیروهای ملحق شده لنیستر و تایرل در آخرین لحظات، [[نبرد بلک واتر]](Battle of the Blackwater) را به نفع خود تغییر دادند و استنیس شکست خورد{{رف|یش|67}}. پس از جنگ، پتایر به عنوان پاداش، به مقام لرد [[هارن هال]](Harrenhal) نائل شد{{رف|نش|65}}. گرچه قلعه در آن زمان در اختیار [[راب استارک]](Robb Stark) بود و توسط نیرو های [[روس بولتون]](Roos Boltone) نگهداری می شد. همچنین پتایر از طریق [[دانتوس هولارد|سر دانتوس قرمز]](Ser Dontos the Red)، نقشه ای محرمانه برای فرار [[سانسا استارک]](Sansa Stark) کشید. پتایر یک حلقه ی مهم با استفاده از [[اسنی کتل بلک|اسنی]](Osney)، [[اسفرید کتل بلک|اسفرید]](Osfryd) و [[اسماند کتل بلک]](Osmund Kettleblack) به دور تخت پادشاهی ایجاد کرد. آن ها استخدام شده بودند تا پس از این که &lt;br /&gt;
تیریون محافظان ملکه را مرخص کرد، بتوانند از [[سرسی لنیستر|سرسی]](Cersei) مراقبت کنند. تیریون باور دارد &lt;br /&gt;
که آن ها جاسوسان بیلیش هستند، که درواقع وفاداری آن ها کاملاً به پتایر تعلق دارد{{رف|یش|68}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیر ها ===&lt;br /&gt;
در طول جلسات شورای کوچک، بیلیش به تایوین لنیستر اطلاع داد که تایرل ها قصد دارند تا سانسا را به ازدوج [[ویلاس تایرل]](Willas Tyrell) در بیاورند و او را به [[های گاردن]](Highgarden) بفرستند. این خبر زمان کافی به تایوین داد تا ترتیب ازدواج سانسا را با پسرش، تیریون بدهد.&lt;br /&gt;
همچنین پتایر، [[جین پول]](Jeyne Poole) را برای لنیستر ها فراهم آورد تا او را به جای [[آریا استارک]](Arya Stark) جا بزنند و به عنوان عروس، به [[رمسی بولتون]](Ramsay Bolton) بدهند تا اتحاد بولتون ها و لینستر ها که از [[عروسی سرخ]](Red Wedding) آغاز شده بود، محکم تر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت جدید پتایر به عنوان یک لرد بلند مرتبه، باعث شد که تایوین لنیستر به فکر ازدواج او با لایسا ارن بیفتد تا بتواند [[دره ارن]](Vale of Arryn) را که تا آن لحظه بی طرف مانده بود به سمت جافری بیاورد. پتایر این پیشنهاد را قبول کرد و آمده سفر به [[ایری]](The Eyrie) شد. به جای او تیریون لنیستر به عنوان مسئول خزانه داری انتخاب شد{{رف|یش|19}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه پتایر بارانداز پادشاهی را ترک کرد، اما بلافاصله به ویل نرفت. و در عوض جایی در نزدیک شهر باقی ماند تا عروسی جافری و مارجری برگزار شود که در طی آن جافری به قتل رسید. در میان هیاهو آن اتفاق، سانسا به کمک سر دانتوس گریخت و به کشتی ای برده شد که بیلیش در آن جا منتظر او بود. سپس پتایر دانتوس را کشت و این عملش را این گونه به سانسا توضیح داد که کشتن او تنها راه برای اطمینان از ساکت ماندنش است. او همچنین توضیح داد که چگونه نقشه قتل جافری را کشیده است. این که با [[اولنا ردواین]](Olenna Redwyne) به توافق رسیده و از یاقوتی که سانسا به اصرار دانتوس هولارد در عروسی بر سر گذاشته بود استفاده کرده تا جافری را بکشد. یاقوتی که در واقع سم [[خفه کننده]](Strangler) بوده است. او همچنین توضیح داد که چگونه آن نمایش کوتوله ها را به راه انداخته تا درست دقایقی قبل از مرگ شاه، جافری و تیریون را در برابر هم قرار دهد. این گونه همه تیریون را مسئول مرگ جافری می داند، و با مرگ او، سانسا بیوه خواهد شد{{رف|یش|68}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پتایر در حالی که سانسا را در کنارش داشت، به ویل سفر کرد. او هویت آلاین استون را به سانسا داد تا از او محافظت کند و او را دختر حرامزاده خودش خواند. آن ها چند روزی را در خانه پدریش در فینگرز ماندند و لایسا نیز در آن جا به ملاقاتشان آمد و در همان روز اول و به اصرار لایسا، آن دو باهم ازدواج کردند. سپس همگی به ایری رفتند اما پس از آن پتایر بیشتر وقتش را صرف سفر کردن به اقصا نقاط ویل کرد تا بتواند نفوذ خود بر لرد ها را بیشتر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایری، پتایر دریافت که سانسا دارد تبدیل به یک زن زیبا و جوان و البته بسیار شبیه به مادرش کتلین می شود. همین امر لحظه ای بر او اثر گذاشت و او سانسا را بوسید. لایسا این صحنه را دید و به خاطر حسادت و خشم تصمیم گرفت تا سانسا را در تالار پادشاهی به قتل برساند. و تقریباً او را به درون [[دروازه ماه]](Moon Door) هل داده بود تا این که پتایر سر رسید. در آن جا لایسا اعتراف کرد که به خاطر عشقش به پتایر بوده که جان ارن را کشت و نامه را به کتلین فرستاد. پتایر او را در آغوش گرفت و به او گفت که او هم فقط یک زن را دوست دارد، سپس گفت &amp;quot; فقط کت&amp;quot; و او را به درون دروازه ماه هل داد. او قتل را به گردن خواننده ایری، یعنی [[مریلیون]](Marillion) انداخت{{رف|یش|80}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
پس از مرگ لایسا، پتایر خود را لرد محافظ ویل، نایب السلطنه رابرت نامید. لرد های قدرتمند تر به هم [[اعلامیه لرد ها|پیوستند]] تا از لرد پتایر بخواهند که رابرت ارن را رها کند. هرچند [[لین کوربرای]](Lyn Corbray) در این مجمع خیلی خشن رفتار کرد و کار حتی به کشیدن شمشیر ها رسید. این نقص قانون [[حق مهمان|مهمان نوازی]] به پتایر این امکان را داد تا برای مدت بیشتری نیابت رابرت را در اختیار داشته باشد. پتایر به سانسا گفت که حرکت کوربرای چقدر ارزشمند بوده است، و سانسا حدس زد که کوربرای هم در استخدام پتایر باشد. او این مسئله را تایید کرد و به سانسا از نقشه اش در استفاده از این زمان برای از پیش رو برداشتن لرد هایی که در برابرش قرار گرفته اند گفت. و گفت که به کوربرای دستور داده تا تنفرش از او را صریحا بیان کند تا بتواند به هر جریانی که علیه لرد محافظ راه می افتد، نفوذ کند و او را باخبر سازد{{رف|ضبک|23}}. او همچنین نقشه دیگرش را هم برای سانسا فاش کرد که آن کمک به او برای باز پس گیری شمال و ازدواج سانسا با جانشین رابرت، یعنی [[هارولد هاردینگ]](Harrold Hardyng) است. در حالی که اعتقاد داشت که هفت قلمرو تحت رهبری سرسی لنیستر در کینگز لندینگ، بسیار زودتر از آن چه انتظار داشته رو به ویرانی پیش می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|در حالی که دربار پادشاهی به علت حماقت های سرسی لنیستر دچار مشکلات حاد مالی شده است، سر [[کوان لنیستر]](Kevan Lannister) میخواهد که انگشت کوچیکه به عنوان سابق خود در کینگز لندینگ، یعنی مسئول خزانه برگردد. سرسی در حالی که داشت به سانسا فکر میکرد، به خاطر آورد که پیش از ازدواج سانسا با تیریون، پتایر بیلیش خود پیشنهاد کرده بود که با سانسا استارک ازدواج کند، که پیشنهادش به خاطر مقام پایینش رد شد{{رف|ربا|65}}.}}&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های پتایر ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شاید شما کل کینگز لندینگ را بالا و پایین برید، ولی نتونید یک مرد که به سینه اش نشان مرغ مقلد چسبیده باشه پیدا کنید، ولی این به این معنی نیست که من دوستی ندارم.{{رف|یش|68}}}}&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی در مورد پتایر ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|او چشمان سبز-خاکستری داشت که زمانی که لبانش لبخند می زد، آن ها نمی زدند.{{رف|بتت|29}}|اولین توصیف سانسا استارک از انگشت کوچیکه.}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|انگشت کوچیکه... فقط خدایان می دانند که انگشت کوچیکه چه نقشه هایی دارد.{{رف|بتت|32}}|[[واریس]](Varys)،زمانی که داشت اتفاقات درون قصر را به لیریو مپاتیس گزارش می داد.}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|انگشت کوچیکه دومین مرد منحرف در کل هفت قلمرو است.{{رف|بتت|58}}|واریس به ادارد استارک زندانی شده.}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|طلا های انگشت کوچیکه از هوا درست شده، با یک بشکن زدن.{{رف|یش|19}} |تیریون لنیستر}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول| ترجیح می دهم تا با [[بز سیاه کوهور]](Black Goat of Qohor) ازدواج کنم.{{رف|بتت|58}}|واریس در جواب ادارد که از او پرسیده بود که آیا با انگشت کوچیکه متحد است یا نه. }}  &lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Petyr Baelish]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان بیلیش]] [[رده:نجیب زادگان]] [[رده:شخصیت های دره]] [[رده:اعضای شورای کوچک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15183</id>
		<title>تیان گریجوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=15183"/>
		<updated>2016-07-01T11:34:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|left]] '''تیان گریجوی''' [[File:Greyjoy coat sigil.png|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Theon Greyjoy.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = تیان گریجوی اثر Amoka&lt;br /&gt;
| القاب          =تیان خائن&amp;lt;br /&amp;gt;ریک&lt;br /&gt;
| عنوان          =پرنس وینترفل&amp;lt;br /&amp;gt;کاپیتان ''فاحشه دریا''&amp;lt;br /&amp;gt;لرد جزایر آهن (طبق قوانین [[سرزمین های سبز]])&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان گریجوی]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[آهن زاده]]&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|279}} &amp;lt;ref&amp;gt;او در ده سالگی از پایک برده شد و ده را نحت قیمومیت گذراند.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[پایک]]&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (ظاهر شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (راوی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (یاد شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافت کلاغ ها]] (یاد شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (راوی)&amp;lt;br /&amp;gt;[[بادهای زمستان]] (راوی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[الفی الن]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''تیان گریجوی'''، تنها پسر زنده و وارث مسلم لرد [[بیلون گریجوی]] است که با پایان [[شورش گریجوی]] به عنوان گروگان به قیمومیت لرد [[ادارد استارک]] درآمد. تیان در کتاب [[نزاع شاهان]] شخصیتی دارای فصل می شود. [[الفی الن]] بعنوان تیان در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال]] به ایفای نقش می پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= بازی تاج و تخت/ بازیگران و عوامل]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:[[:رده:تصاویر تیان گریجوی|این مجموعه از تصاویر]] را نیز ببینید.&lt;br /&gt;
تیان به تکبر و لبخند مغرورانه اش شهره است. او جوانی 19 ساله، لاغر، تیره و خوش سیماست.{{رف|بتت|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
تیان پسری 10 ساله بود که [[شورش گریجوی|شورش پدرش]] درهم شکست و برادرانش، [رودریک گریجوی[|رودریک]] و [[مارون گریجوی|مارون]] کشته شدند؛ واقعه ای که او را وارث [[خاندان گریجوی]] و جزایر آهن کرد. از آن زمان وی به مدت 9 سال به عنوان گروگان تحت قیمومیت [[ادارد استارک]] در [[وینترفل]] بزرگ شده است.{{رف|بتت|4}} او به همراه کودکان [[خاندان استارک|استارک]] بزرگ شد و تمامی حوزه های تادیب را در کنار آنها فرا گرفت. رابطه او با استارک ها توام با احترام است. در حالی که وی [[راب استارک]] را دوستی نزدیک و همچون برادر می پندارد. اگر چه نسبت به [[جان اسنو]]، دیگر بیگانه ی خانواده، عداوت می ورزد. تیان خواستار ستایش و تایید استارک هاست ولی معمولاً احساس نارضایتی می کند. وی کمانداری ماهر است.{{رف|بتت|55}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
[[File:Christine Griffin theon.jpg|250px|thumb|right|تیان گریجوی خوش سیما و مطمئن – اثر C.Griffin- FFG©]]&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[File:Brittmartin Theon.jpg|300px|thumb|چپ|تیان گریجوی خوش سیما و مطمئن – اثر Brittmartin ©]]&lt;br /&gt;
تیان هنگامی که پسران استارک اعدام [[گرد]] را مشاهده می کنند حاضر است و پس از اعدام به سر او لگدی می زند.{{رف|بتت|1}} وی پس از اینکه لرد [[ادارد استارک|ادارد &amp;quot;ند&amp;quot; استارک]] برای تصدی مقام [[دست پادشاه|دست]] راهی [[بارانداز پادشاه]] می شود در [[وینترفل]] باقی می ماند. در طی این مدت، تیان [[برن استارک|برن]] را از دست گروهی از [[وحشی ها]] و فراریان [[نگهبانان شب]] نجات می دهد، ولی [[راب استارک]] این عمل او را به خاطر به خطر انداختن جان برن نقد می کند.{{رف|بتت|37}} این واقعه تیان را آزرده خاطر می کند، اگر چه پس از وقوع [[جنگ پنج پادشاه]] تیان همرزم معتمد راب می گردد. او در [[نبرد کمپ ها]] در کنار راب می جنگد و در [[نبرد ویسپرینگ|ویسپرینگ وود]] به خاطر نزدیک شدن به [[جیمی لنیستر]] حین مبارزه به خود می بالد.{{رف|یش|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
[[File:Theon Greyjoy Baptized.jpg|thumb|400px|تیان گریجوی در پی بازگشتش به [[پایک]]، توسط عمویش [[ارون گریجوی|ارون دمپ ار]] مجددا به مذهب [[خدای مغروق]] می پیوندد.{{رف|سریال|ف02ق02}}]]&lt;br /&gt;
[[راب استارک|راب]] که اکنون [[پادشاه شمال]] و [[پادشاه ترایدنت|ترایدنت]] است، تیان را به خانه اش، [[جزایر آهن]] می فرستد تا به پدرش، لرد [[بیلون گریجوی]]، پادشاهی جزایر آهن را در ازای حمله به کمک کشتی های بلندشان به [[سرزمین های غربی|سواحل]] [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] پشنهاد دهد. بیلون و [[ارون گریجوی]] روش های شمالی تیان را نکوهش کرده و پیشنهاد راب را رد می کنند.{{رف|نش|11}} بعدها، تیان خواهرش [[آشا گریجوی|آشا]] را ملاقات می کند؛ او که تحت هویتی جعلی با او لاس می زند (برای او طنازی می کند)، با این کار وی را تحقیر می نماید. تیان از نقشه های بیلون برای حمله به [[شمال]] مطلع می گردد ولی جایگاهی کم اعتبار دریافت می کند.{{رف|نش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان تحت نظارت [[ارون گریجوی|ارون]] و [[داگمر|داگمر کلفت جو]] 8 کشتی با ماموریت غارت [[ساحل سنگی]] را فرماندهی می کند. او با کاپیتانی ''[[فاحشه دریا]]'' چندین روستا را غارت می کند و در کنترل افرادش با مشکلاتی مواجه می شود. وقتی [[خرگوش های وحشی]] [[بنفرد تالهارت]] برای جلوگیری از او، پیشروی می کنند، تیان به [[نبرد ساحل سنگی|کمین شان]] می نشیند و آنها را شکست می دهد. به اصرار ارون، او بازماندگان را به عنوان پیشکش برای [[خدای مغروق]]، غرق می کند. تیان که از وظایفش ناراضی است و به آشا برای تصرف [[دیپ وود موت]] حسادت می کند، نقشه ای طرح می کند تا بر خلاف دستورات [[وینترفل]] را تسخیر کند. او داگمر کلفت جو را متقاعد می سازد تا با لشکر کشی به سمت [[تورهن اسکور]]، پادگان (لشکریان) وینترفل را بیرون بکشد.{{رف|نش|37}} تیان با گروهی کوچک به وینترفل حمله کرده و بر نگهبانان باقی مانده آن فائق می آید.{{رف|نش|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان با تحت کنترل داشتن وینترفل، [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک]] را گروگان می گیرد. تیان در کنترل ساکنان وینترفل که بسیاری شان برای وی آشنا هستند با مشکلاتی روبرو می شود. او «[[رمزی اسنو|ریک]]» را از سیاهچال قلعه آزاد کرده و به خدمت می گیرد. استاد [[لوین]] نیز به تیان خدمت می کند و از او خواهش می کند که رعفت و بردباری به خرج دهد. برن و ریکان موفق می شوند تا با کمک [[اشااُشا]]، [[هودور]]، [[میرا رید|میرا]] و [[جوجن رید]] فرار کنند. تیان از پی گیری رد پسرها باز می ماند. او به توصیه ریک دو پسر دیگر از آسیاب [[اکورن واتر]] را که حدوداً همسن برن و ریکان بودند، می کشد و اجسادشان را به جای استارک ها جا می زند.{{رف|نش|50}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که مرگ هایی مرموز برای آن دسته از افراد تیان که جزو گروه جستجو بودند([[گلمار]]، [[آگار]] و [[گینیر]]) شروع به رقم خوردن می کنند، [[فارلن]] بی هیچ مدرکی از سوی تیان مقصر دانسته می شود. فارلن در آستانه اعدام با یادآوری اینکه لرد [[ادارد]] شخصاً اعدام هایش را انجام می داد تیان را مجبور به انجام این عمل می کند. اگر چه تیان از این حقیقت آگاه است که فارلن قتلی مرتکب نشده است، بلکه در حقیقت ریک با اطلاع تیان سه آهن زاده را برای محفوظ کردن راز  «اجساد استارک ها» کشته است.{{رف|نش|56}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان، سر [[رودریک کسل]]، داگمر کلفت جا را از تورهن اسکور [[نبرد تورهن اسکور|پس زده]] است. وقتی بازگشت پادگان (لشکریان) وینترفل در آینده نزدیک عیان می گردد، تیان برای کمک به آشا متوسل می شود. او با افرادش سر می رسد ولی به تیان می گوید که آهن زاده ها هرگز در حفظ قلعه های محصور در خشکی موفق نخواهند بود. او وینترفل را با باقی گذاشتن گروهی از افرادش ترک می گوید و تیان را نیز به انجام چنین کاری توصیه می کند. تیان از اینکه حتی بزگترین موفقیتش نیز در میان شمالی ها و آهن زاده ها برایش احترامی به همراه نیاورده به سطوح می آید و در ناامیدی غرق می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان پیش از سر رسیدن لشکر تحت فرماندهی رودریک ، ریک را به دنبال کمک از [[دردفورت]] آزاد می سازد. در آغاز مذاکره با رودریک، مطلع می شود که لقب «تیان خائن» را کسب کرده است. تیان به عنوان آخرین حربه رودریک را تهدید می کند که در صورت حمله به وینترفل، دخترش [[بث کسل|بث]] را به دار می آویزد. لوین تیان را در حالی که در انتظار تصمیم رودریک است برای پیوستن به [[نگهبانان شب]] قانع می کند، جایی که گناهانش بخشیده می شوند و می تواند احترام کسب کند. گرچه قبل از این که تیان بتواند تسلیم شود نیروهای [[خاندان بولتون|بولتون]] سر می رسند و قوای رودریک را طی [[غارت وینترفل|حمله ای غافلگیرانه]] در هم می شکنند. هنگامی که تیان قصد تشکر از «ریک» را دارد، خدمتکار هویت واقعی اش یعنی [[رمسی اسنو]] را آشکار می سازد، تیان را زندانی کرده و وینترفل را به آتش می کشد.{{رف|نش|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شیشیرها ===&lt;br /&gt;
لرد [[روس بولتون]] اندکی قبل از [[عروسی خونین]] تکه ای از پوست تیان را به پادشاه [[راب استارک]] و مادرش، [[کتلین تالی]]، تحویل می دهد. طبق گزارشات، تیان در [[دردفورت]] در حال پوست کنده شدن توسط رمسی اسنو، حرامزاده بولتون است.{{رف|یش|49}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافت کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
اکثر [[آهن زاده]] ها من جمله خواهر تیان، [[آشا گریجوی|آشا]]، او را مرده می پندارند.{{رف|ضبک|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[File:NotanerArt Metamorphosis.jpg|تیان قبل و بعد از شکنجه شدن به دست [[رمسی اسنو]] - © Sardag|thumb|400px|چپ]]&lt;br /&gt;
تیان به دست رمسی که اکنون پسر شرعی روس بولتون، [[رمسی بولتون]] است، بطور مستمر شکنجه شده است. رمسی پوست چندین انگشت دست و پای تیان را می کند و او را بدون بریدن مفاصل برای روزها با درد رها می کند و تنها وقتی تیان برای بریدن آنها التماس می کند این کار را انجام می دهد. وی چند دندان تیان را بخاطر اینکه از لبخند او تنفر داشت شکست. همچنین اشاره شده که رمسی تیان را عقیم می کند ولی این این موضوع  تائید نشده است.{{رف|ربا|37}} تیان مجبور است که ماسک ریک، خدمتکار سابق رمسی را بپذیرد. او از استحمام منع شده و سراپا پوشیده از کثافات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر تیان به سبب شکنجه هایی که به دست رمسی متحمل شده، به طرز چشمگیری تغییر کرده است. وی طوری به نظر می رسد که گویی 40 سال عمر کرده و چندین دندانش را از دست داده و تعداد بیشتری از دندانهایش نیز شل شده اند، بدین معنی که تیان بدون تحمل درد و رنج قادر به غذا خوردن نیست. 3 استون از وزنش را از دست داده، پوستش بی رنگ و موهایش سفید و شکننده شده اند. او به علت از دست دادن چندین انگشت دست دیگر قادر به استفاده از کمان نیست و بخاطر فقدان برخی از انگشتان پایش مانند پیرمردی می لنگد.{{رف|ربا|12}}&lt;br /&gt;
[[File:Marc Fishman TheonReek.jpg|300px|thumb|راست|ریک – اثر Marc Fishman ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان قبل از تحمل کردن بدترین شکنجه های رمسی یک بار به همراه [[کایرا]]، معشوقه سابقش در وینترفل، می گریزد. گرچه مشخص می شود که آنها توسط رمسی اجازه فرار می یابند. نگهبان او (رمسی) قبل از شروع شکارشان با [[تازی های شکاری رمسی بولتون|تازی هایش]]، یک روز به آنها فرصت می دهد. تیان به سیاهچال [[دردفورت]] باز گردانده می شود و کایرا با مرگی وحشتناک و ظالمانه توسط رمسی و سگ هایش مواجه می شود. تیان به دست رمسی از لحاظ روحی و جسمی خرد شده است و با ترسی عمیق از وی زندگی می کند.{{رف|ربا|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اینکه لرد [[روس بولتون]]، پدر رمسی، بازگشتش به شمال را اعلام می کند، رمسی تیان را شسته و با لباسی مناسب برای ابلاغ شرایط صلح به [[آهن زاده]] های مستقر در [[موت کیلین]] راهی می کند و به آنها غذا و سفری امن را در صورت تسلیم قول می دهد. وقتی آنها تسلیم می شوند، رمسی پوستشان را زنده زنده کنده و بدنهای بی پوستشان را در طول راه قلعه ویران به نمایش می گذارد. تیان هنگام معرفی رمسی به عروسش «[[آریا استارک]]»، که تیان بلافاصله او را به عنوان [[جین پول]] می شناسد، حاضر است.{{رف|ربا|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان به سبب اینکه 10 سال در وینترفل تحت قیمومت بوده و نزدیک ترین خویشاوند به «آریا» محسوب می گردد عروس را در وینترقل همراهی می کند. جین چندین بار قبل از عروسی به تیان برای نجاتش التماس می کند ولی وی امتناع می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی ضیافت عروسی در تالار وینترفل، تیان توسط حضار به باد ناسزا گرفته می شود. او با خود می اندیشد:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بذار بخندن. غرور وی در [[وینترفل]] از بین رفته است، در سیاهچال های [[دردفورت]] جایی برای چنین چیزهایی نیست. وقتی با بوسه چاقوی سلاخی/پوست کندن آشنا شده باشی، خنده تمام قدرت جریحه دار کردنش رو از دست می ده.{{رف|ربا|37}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی مراسم زفاف رمسی تیان را مجبور می کند، عروسش را برای او برهنه کرده و خفت و تحقیر وی را ببیند.{{رف|ربا|37}}} تیان در سکوت آرزو می کند که وقتی [[استنیس براتیون]] می آید رمسی را بکشد.&lt;br /&gt;
[[File:Mustamirri AshaTheon meeting.jpg|thumb|400px|چپ|تجدید دیدار تیان و آشا – اثر mustamirri ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی چند تن از افراد [[خاندان بولتون|بولتون]] در وینترفل به قتل می رسند، تیان به عنوان مظنون مطرح می گردد. این ایده به سرعت توسط روس که تیان را خرد شده و ضعیف تر از انجام این قتل ها می داند رد می شود. این قتل ها باعث بوجود آمدن تنش میان [[خاندان فری|فری ها]]، بولتون ها، [[خاندان مندرلی|مندرلی ها]] و دیگر خاندان های شمال در قلعه می گردد که سرانجام منجر به نزاع و جدل می شود.{{رف|ربا|51}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیان به جنگل خدایان فرار می کند و ایمایی از چهره [[برن استارک]] را در [[ویروود|درخت رودبند]] می بیند. او بطور موقت سلامت عقلانی اش را با شنیدن زمزمه اسمش توسط درخت باز می یابد.{{رف|ربا|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[منس رایدر|آبل]]» خواننده مقیم وینترفل و 6 عروس های نیزه که در قالب خدمتکار مسئول برخی قتل های کذایی هستند تا از سردرگمی بوجود آمده برای آزاد کرد «آریا استارک» استفاده کنند. آنها تیان را مخفی کرده و با وجود بی میلی تیان، از او تقاضای کمک می کنند. در آخر تیان و جین موفق به فرار می شوند و توسط [[مورس آمبر]] دستگیر می شوند. او نیز آنها را به قرارگاه ارتش استنیس که چند روز با آنجا فاصله دارد، می فرستد.{{رف|ربا|51}} [[آشا گریجوی|آشا]] که اسیر استنیس است بخاطر شکنجه های رمسی به سختی تیان را می شناسد.{{رف|ربا|62}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بادهای زمستان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|تیان اکنون زندانی [[استنیس براتیون]] است که قصد دارد او را برای تسکین لردهای شمالی که خواستار مرگ تیان به خاطر قتل [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] هستند، اعدام کند. استنیس می خواهد تیان را به سبب اینکه ممکن است اطلاعات مفیدی در مورد روس و رمسی بولتون داشته باشد برای مدتی زنده نگه دارد. پس از اینکه تلاش های [[اشا گریجوی|آشا]] برای آزادی او با فدیه با شکست روبرو می شود، او استنیس را بر می انگیزد که تیان را آنگونه که [[ادارد استارک]] اعدام می کرد، و با گردن زدن وی مقابل یک [[درخت قلب]] اعدام کند. این عمل احتمالاً در تلاش برای رهایی تیان از درد و رنج سوختن در آتش به عنوان قربانی [[رلور]] انجام شده است.{{رف|بز|تیان}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های تیان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|استارک خاکستریه و گریجوی سیاه، ولی ظاهرا هردومون اهل باد هستیم.{{رف|نش|11}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی دنیا پر کساییه که مشتاقن در برابرت تواضع نشون بدن، متواضع بودن حماقته.{{رف|نش|24}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|گراز می تونه دندوناش رو نگه داره، و خرس هم پنجه هاش رو. هیچی کشنده تر از یه پر خاکستری غاز نیست.{{رف|یش|55}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های تیان در نقش ریک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون نیستم، من «خائن» نیستم. [[پرنس وینترفل (تیان گریجوی)|اون تو وینترفل مرد]]. اسم من [[ریک]] ه، ریک هم قافیه با فریک(عجیب الخلقه){{رف|ربا|32}}|تیان گریجوی به [[باربری ریسول]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تیان خودش را در حالی یافت که نمی دانست باید دعا کند یا نه. اگر دعا کنم آیا [[خدایان کهن]] دعای مرامی شنوند؟ آنها خدایان او نبودند، هیچوقت نبوده اند. او آهن زاده بود، پسر [[پایک]]، خدای او [[خدای مغروق]] جزایر بود ... ولی [[وینترفل]] فرسنگ ها از دریا به دور بود. از زمانی که یک خدا دعایش را شنیده بود یک عمر می گذشت. او نمی دانست که بود یا چه بود، چرا هنوز زنده بود، اصلاً چرا به دنیا آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تیان» صدایی زمزمه کرد. سرش بالا آمد. «کی بود؟» همه چیزی که می دید درختان و مهی بود که آنها را می پوشاند. صدا به آرامی خش خش برگها و به سردی نفرت بود. صدای یک خدا یا یک روح. چند نفر [[نبرد وینترفل|روزی]] که او وینترفل را گرفت مردند؟ چند نفر دیگه روزی که اون رو از دست داد؟ روزی که تیان گریجوی مرد تا دوباره به عنوان ریک متولد شود. ریک، ریک، هم قافیه با شریک (ضجه)(جیغ/shriek).{{رف|ربا|46}}|افکار تیان در مقابل [[درخت قلب]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[راب استارک|راب]]، کسی که بیشتر از پسران [[بیلون گریجوی]] برای او برادر بود، به قتل رسیده در [[عروسی سرخ]]، سلاخی شده به دست [[خاندان فری|فری ها]]. من باید پیشش می بودم. من کجا بودم؟ من باید با راب می مردم.{{رف|ربا|46}}|تیان گریجوی در حال به خاطر آوردن [[عروسی سرخ]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره تیان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''آشا:''' به نفعته چیزی که راجع به انتخاب خدمه بهت گفتم رو به کار بگیری. اگه به خودت زحمت می دادی که کمی راجع به [[سیگرین]] بدونی، من نمی تونستم دستت بندازم. 10 سال یه [[خاندان استارک|گرگ]] بودی و اومدی اینجا تو جزیره ها تا شاهزاده بازی در بیاری ولی هیچ چیز و هیچ کس رو نمیشناسی. چرا کسی باید بخاطرت بجنگه یا بمیره؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''تیان:''' چون من شاهزاده بحقشونم.&amp;lt;br /&amp;gt;'''آشا:''' طبق قانون [[سرزمین های سبز]] ممکنه، ولی ما اینجا قانون های خودمون را داریم. نکنه یادت رفته؟{{رف|نش|24}}|[[آشا گریجوی]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|لرد پدرت هر اون چه که می تونست برای تربیت تیان انجام داد، ولی من می ترسم که که تلاش هاش دیر و ناکافی بوده باشند.{{رف|نش|46}}|استاد [[لوین]] به [[برن استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خب، من مثل تو جنگجوی بزرگی نیستم برادر، سر ها رو بالای دروازه هات دیدم. راتسشو بگو، کدومشون بهتر جنگید؟ [[برن استارک|چلاقه]] یا [[ریکان استارک|بچهه]]؟{{رف|نش|56}}|[[آشا گریجوی]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''رودریک:''' 10 سال تحت قیمومیت [[خاندان استارک|استارک ها]] بودی.&amp;lt;br /&amp;gt;'''تیان:''' من بهش می گم گروگان و زندانی&amp;lt;br /&amp;gt;'''رودریک:''' پس شاید بهتر بود لرد [[ادارد]] به دیوار های سیاهچال زنجیرت می کرد. عوضش اون کنار پسرهاش بزرگت کرد، پسرای شیرینی که قصابیشون کردی. و شرم همیشگی من که هنر جنگیدن رو بهت یاد دادم. باید به جای اینکه شمشیر به دستت بدم اونو تو شکمت فرو می کردم.{{رف|نش|66}}|سر [[رودریک کسل]] به تیان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|وقتی بهم گفتن [[وینترفل]] سقوط کرده، می خواستم بی درنگ به شمال برم، می خواستم [[برن استارک|برن]] و [[ریکان استارک|ریکان]] رو آزاد کنم، ولی فکر کردم ... هیچ وقت فکر نمی کردم تیان واقعاً بهشون آسیب برسونه. اگه من ...{{رف|یش|14}}|[[راب استارک]] به [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه تیان بجای پسرای لرد [[ریکار کاراستارک|کاراستارک]] می مرد چند تا مشکل پیش نمیومد؟{{رف|یش|45}}|افکار [[کتلین تالی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{شجره نامه گریجوی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:شخصیت های جزایر آهن]][[رده:خاندان گریجوی]][[رده:خواجگان]]&lt;br /&gt;
[[en:Theon Greyjoy]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15182</id>
		<title>دنریس تارگرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15182"/>
		<updated>2016-07-01T08:18:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ابهام زدایی|دنریس تارگرین (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|left]]'''دنریس تارگرین''' [[File:House_Targaryen_crest.PNG|50px|right]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:MagaliVilleneuve DaenerysTargaryen fire and dragons.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = دنی و اژدهایان - Flight Fantasy Game&lt;br /&gt;
| القاب          =دنی&amp;lt;br /&amp;gt;دنریس طوفان زاد&amp;lt;br /&amp;gt;ناسوخته&amp;lt;br /&amp;gt;مادر اژدهایان&amp;lt;br /&amp;gt;مادر&amp;lt;br /&amp;gt;میسا&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;بانوی نقره ای&amp;lt;br /&amp;gt;سه فرزند{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;دختر مرگ{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;قاتل دروغ ها{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;عروس آتش{{رف|نش|48}}{{رف|نش|63}}&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی اژدها{{رف|ربا|25}}&lt;br /&gt;
| عنوان          =ملکه ی [[اندال|آندال ها]] و [[روینار]] و [[نخستین انسانها|نخستین انسان ها]]، لرد [[هفت پادشاهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[کالیسی]] [[دریای دوتراکی|دریای بزرگ علف]]&amp;lt;br /&amp;gt;شکننده ی غل و زنجیرها&amp;lt;br /&amp;gt;ملکه ی [[میرین]]&amp;lt;br /&amp;gt;پرنسس [[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]&lt;br /&gt;
| نژاد           =&lt;br /&gt;
| فرهنگ        =[[والریا]]&lt;br /&gt;
| همسر         =[[کال دروگو]] اولین&amp;lt;br /&amp;gt;{{اسپویلر|[[هیزدار زو لوراک]] دومین}}&lt;br /&gt;
| محل_تولد =[[دراگون استون]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد  ={{تاریخ|284}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]] (POV)&amp;lt;br /&amp;gt;[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]] (POV)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر      =[[امیلیا کلارک]]&lt;br /&gt;
| سریال      = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل 4]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''دنریس تارگرین'''، مشهور به '''دنریس طوفان زاد''' یا '''دنی'''، آخرین عضو تایید شده ی [[خاندان تارگرین|سلسله ی باستانی تارگرین]] و یکی از [[شخصیت های POV]] اصلی در مجموعه کتاب هاست. در [[سریال بازی تاج و تخت|سریال تلویزیونی]]، [[امیلیا کلارک]] نقش دنریس را بازی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hbo.com/game-of-thrones/index.html#/game-of-thrones/cast-and-crew.html/eNrjcmbOYC5kzlfPz0lxzEvMqSzJTA5ITE-1S8xN1SzLTEnNh4k65+eVpFaUsEknlpbkF+QkVtqWFJWmcjIysgEhAGCyFzg= صفحه ی بازیگران و عوامل HBO]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید'':[[:رده:تصاویر دنریس تارگرین|این مجموعه از تصاویر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys targaryen by daenerys mod-d4diq9e.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین-اثر Elia Fernandez]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در اوایل نوجوانی اش همچون زنی جوان است. او قامت کوتاهی دارد و با آن موی بلوند-نقره ای و [[چشمان بنفش]] که مشخصه ی [[خاندان تارگرین]] است، بسیار زیباست.{{رف|بتت|3}} گفته می شود دنی شباهت فیزیکی آشکاری به [[نیریس تارگرین]] (Naerys Targaryen) دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نیریس تارگرین.(9 مارس،2006) [http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1463/ و چنین گفت مارتین]&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[رقصی با اژدهایان]] شایعه ی زیبایی باورنکردنی دنریس تا دورست ها می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت ==&lt;br /&gt;
دنی در جوانی دختری ملایم و کمرو با اعتماد به نفس و عزت نفس کم بود. او از زندگی چیزی جز تبعید، وابستگی و ترس دائمی از برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] (Viserys) نمی دانست. او تنها خانواده‌ای بود که دنی می شناخت، اما معمولاً سرپرستی بی رحم، دمدمی مزاج و مستعد خشونت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج دنی با [[کال دروگو]] (Khal Drogo) نقطه‌ی عطفی برای او بود، سازگاری با زندگی دوتراکی در ''[[کالاسار]]'' (Khalasar) سخت بود، اما به او اجازه داد از برادر بدزبانش استقلال یابد. او از این تجربه در قامت زنی قوی، مطمئن و شجاع بیرون آمد. با این حال، او فراموش نمی کند یک بچه‌ی قربانی شده بودن چگونه است و تجربیاتش در او ترحمی برجای گذاشته است که برای فاتح آینده غیرمعمول است. او در به ارمغان آوردن عدالت به میان قلمرویش مصمم است و پایان دادن به [[برده داری]] (Slavery) را اولویتی ویژه قرار داده است. علی رغم حیطه‌ی اخلاقی قوی اش، او قادر است با دشمنانش بی رحمانه برخورد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معمولاً گفته می شود پادشاهان تارگرین به [[دیوانگی تارگرین|مردان دیوانه]] یا حاکمانی باهوش تمایل دارند، و به نظر می رسد دنریس هدیه‌ی طبیعی رهبری را همچون حقوق انکساری تولدش به ارث برده است. پیروانش عموماً از او با احترام و عشق یاد می کنند. او معمولاً با برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar) مقایسه می شود، رهبری کاریزماتیک که به مهارت، عزم راسخ، ذهنی پژوهشگر و احساسی قوی به عدالت معروف بود. ضعف اصلی دنی به عنوان یک حاکم، جوانی و بی تجربگی نسبی اوست، هرچند، ذهن تیزی دارد و از اشتباهاتش سریعاً درس می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه او به اندازه‌ی کافی بالغ شده است تا بفهمد که [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] ضعیف، ترسو و بی رحم بود، اما دل‌مشغولی دائمی ویسریس در بازپس گیری تاج، که احساس می کرد حق قانونی او بود، در دنریس باوری مشابه القا کرده است، باور به آن که پس گرفتن [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) حق و وظیفه‌ی او به عنوان آخرین تارگرین است و این بزرگترین هدف او در زندگی است. با این‌حال، [[وستروس]] برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیده است و گاهی از ته دل آرزوی خانه‌ی در قرمز در [[براووس]] را می کند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفته‌اش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Edriss young Dany&amp;amp;Viserys.jpg|بندانگشتی|راست|250px|دنی جوان و برادرش - اثر Jacqui Davis ©]]&lt;br /&gt;
[[File:Viserys Daenerys Targaryen hbo.jpg|thumb|چپ|300px|رابطه ی پیچیده ی دنریس و برادرش [[ویسریس تارگرین|ویسریس]]]]&lt;br /&gt;
دنریس تنها دختر و کوچکترین فرزند پادشاه [[ایریس تارگرین دوم]] (Aerys II Targaryen) و خواهر-همسرش، ملکه [[ریلا تارگرین|ریلا]] (Rhaella) است.او به یاد نخستین [[دنریس تارگرین (دختر اگان چهارم)|دنریس]] (Daenerys) خاندانش و احتمالا توسط مادرش نامگذاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1202/ و چنین گفت مارتین] 28 فوریه، 2002، سوالات بسیار.&amp;lt;/ref&amp;gt; ریلا، دنریس را در آخرین ماه های [[قیام رابرت|قیام]] باردار شد؛ قیامی که نهایتا به دوران سلطنت خاندانش بر [[هفت پادشاهی]] پایان داد. مدت کوتاهی پس از آن، ملکه ریلا به همراه شاهزاده ی جوان، ویسریس به جایگاه آبا و اجدادی خاندان، [[دراگون استون]] فرستاده شدند تا از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت قریب الوقوع بارانداز پادشاه]] (Sack of King’s Landing) در امان بمانند. دنریس طی یک طوفان عظیم که بر فراز دراگون استون می کوبید، به دنیا آمد؛ طوفانی که آنچه را که از ناوگان تارگرین باقی مانده بود، غرق کرد، به همین دلیل گاهی دنریس را با عنوان «دنریس طوفان زاد» می نامند. مادرش هنگام وضع حمل مرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، جنگ تقریبا از دست رفته بود. [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) مدعی تخت آهنین شده بود و ایریس به همراه باقی خاندان سلطنتی کشته شده بود، بنابراین دنریس و برادر بزرگترش ویسریس به عنوان تنها وارثین زنده ی تارگرین شناخته شدند. محافظین دراگون استون تصمیم گرفتند تسلیم شده و آنها را در ازای جانشان به شورشیان تحویل دهند، اما پیش از آنکه آنا بتوانند نقشه را عملی کنند، سر [[ویلم دری]] (Willem Darry) و چند محافظ وفادار دیگر کودکان را نجات داده و آنها را به تبعیدی خود خواسته قاچاق کردند. آنها به [[براووس|شهر آزاد براووس]] (Free City of Braavos) بادبان کشیدند و در سالها در خانه ای با درب قرمز (Red Door) زندگی کردند. سر ویلم دری پیر و مریض احوال بود، اما دنی به یاد می آورد که او همیشه با او مهربانانه رفتار می کرد. پس از مرگ او، خدمتکاران تارگرین های جوان را از خانه بیرون راندند. دنی هنگامی که مجبور به ترک شدند، گریه کرد.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاداران تارگرین که دو کودک را بزرگ کرده بودند، ویسریس را علی رغم شکست و تبعید خانواده اش، حاکم بحق [[هفت پادشاهی]] می دانستند، همانگونه که ویسریس این حق را برای خود قائل بود. او وظیفه ی خود می دانست که از غاصبانی که خانواده اش را به قتل رساندند، انتقام بگیرد و حق قانونی اش را که زمانی که کودکی بیش نبود از او دزدیدند، باز پس گیرد. در سال های پس از مرگ سر ویلم، ویسریس با خواهرش در نه [[شهرهای آزاد|شهر آزاد]] (Free Cities) سرگردان بود و تلاش می کرد تا برای بازپس گیری [[تخت آهنین]] حمایتی جلب کند. این باعث شد تا لقب تمسخرآمیز «پادشاه گدا» را کسب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سبب این تحقیر طولانی مدت، ویسریس تندخو شده و حق پایمال شده اش برای او عقده شد. دنی تنها هدف راحت برای ناکامی او بود و با گذشت زمان او حتی دنی را برای مرگ مادرشان نیز سرزنش می کرد. او عدم کنترل بر خشمش را افتخار تلقی می کرد و آن را مدرکی می دانست که او را وارث راستین پادشاهان تارگرین می کرد؛ او مرتبا به دنی هشدار می داد که با عصبانی کردن او «اژدها را بیدار نکن». او معمولا با دنی از اهمیت حفظ خلوص خون سلطنتیشان از طریق رسم کهن [[والریا|والریایی]] ازدواج درون خانوادگی سخن می گفت، به همین دلیل دنی فکر می کرد که یک روز با برادرش ازدواج می کند. او به قدر کافی باهوش بود تا بفهمد که بیشتر نقشه های ویسریس برای باز پس گیری هفت پادشاهی غیرواقعی است و از انجا که دنی خود هیچ خاطره ای از [[وستروس]] (westeros) نداشت، رویاهای ویسریس برای او معنایی نداشت؛ در عوض او عمیقا می خواست تا به خانه ی در قرمز بازگردد، خانه ای که در ذهن او سمبلی از کودکی از دست رفته اش  شده بود.دنی بدون هیچ خانواده ای به جز ویسریس بدزبان و هیچ امیدی برای فرار از دست او، در قامت زن جوان مطیع و وحشت زده ای رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ویسریس و دنریس کمکی را که به دنبالش بودند، در [[پنتوس|شهر آزاد پنتوس]] (Free City of Pentos) یافتند؛ [[وکیلی]] ثروتمند و قدرتمند به نام [[ایلیریو موپتیس]] (Illyrio Mopatis) که آنها را به اقامت در عمارتش دعوت کرده و کمکش را برای بازپس گیری تختشان پیشنهاد داده بود.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moon of my life by celestialfrost.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ماه زندگی من، دنریس و [[دروگو|شوهرش]]، اثر Celestialfrost]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany and silver in the Dothraki Sea.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس تارگرین سوار بر نقرهای در [[دریای دوتراکی]]، اثر Nyph-Atzbel]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:GOT tvseries Daenerys.png|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس و جورا مورمونت مدافع و همراه]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dany dragon.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|[[اژدها]]یان دنی قوی رشد می کنند.]]&lt;br /&gt;
در مدت زمانی که دنریس و [[ویسریس تارگرین|برادرش]] در عمارت [[ایلیریو موپتیس]] در [[پنتوس]] اقامت دارند، ایلیریو ترتیب ازدواج دنی و یک جنگ سالار [[دوتراکی]] (Dothraki) قدرتمند به نام [[کال]] [[دروگو]] (Khal Droga) را می دهد. در عوض، دروگو برای ویسریس ده هزار جنگجو از لشکرش را فراهم می کند تا [[تخت آهنین]] را بازپس گیرد. نظر دنی پرسیده نمی شود و او متوجه می شود این ازدواج تفاوتی با به [[بردگی]] (Slavery) فروخته شدن ندارد. او به برادرش می گوید نمی خواهد با کال دروگو ازدواج کند، اما ویسریس تنها او را تهدید می کند که اگر نتواند کال را راضی کند، «اژدها را بیدار خواهد کرد». دنی با سرخوردگی می بیند که چاره ای جز اجتناب از خشم برادرش ندارد، همانطور که همیشه اینطور بوده است.{{رف|بتت|3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ازدواج، [[شوالیه]] ی [[وستروس]]ی تبعید شده، سر [[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) شمشیرش را در خدمت تارگرین ها قرار می دهد. دنی از ایلیریو سه تخم اژدهای سنگ شده، از برادرش سه ندیمه ([[ایری]]، [[ژیکو]] و [[دوریا]]) و از دروگو [[نقره ای|یک کره مادیان نقره ای باشکوه]] دریافت می کند. او از فرهنگ به ظاهر وحشیانه ی دوتراکی ترسیده است و بخصوص از دامادش وحشت زده است، مردی قدرتند که با او زبان مشترکی ندارد. پس از جشن او از ترس گریه می کند و منتظر است تا به او تجاوز کند، اما دروگو ثابت می کند که به طرز شگفت انگیزی عاشق با ملاحظه ای است. او تنها لغت «نه» را می داند و به آرامی و با ملایمت شروع به لمس او می کند و تنها زمانی با دنی رابطه برقرار می کند که او موافقت کرده و آن را اعلام کند.{{رف|بتت|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی در ''[[کالاسار]]'' در ابتدا دشوار است؛ دنی تنهاست و عادت ندارد تمام روز را پشت اسب سپری کند. بااینحال، او مصمم است تا زندی جدیدش را در آغوش بگیرد. به تدریج بدنش قوی تر می شود و او شروع به لذت بردن از حس آزادی می کند که از سبک زندگی چادرنشینی نشات می گیرد. نخستین نقطه ی عطف واقعی زمانی است که ویسریس دچار یکی از آن غضب هایش نسبت به او می شود و دنی، برای نخستین بار در زندگی اش، متقابلا حمله کرده و او را هل می دهد – و با پشتیبانی [[جاگو]] مواجه می شود که ویسریس را شلاق می زند و از ''[[کالیسی]]'' می پرسد او چگونه باید مجازات شود. دنی به تدریج در می یابد که ویسریس نهایتا قلدری رقت انگیز است، و اینکه خودش به آن بی ارزشی که همیشه برادرش ادعا می کرد، نیست. از آن روز به بعد، او بیشتر و بیشتر خود را اثبات می کند.{{رف|بتت|23}} ترس او از دوتراک ها و برادرش از بین می رود و زنی قوی و با اعتماد به نفس می شود که هیچ شباهتی به آن دخترک کمرو که پنتوس را ترک کرد، ندارد. شجاعت رو به رشد او دروگو را خشنود می سازد و آنها رابطه ی عاشقانه ای را ایجاد می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو دنریس را به شرق و به [[ویس دوتراک]] (Vaes Dothrak) می برد و به ''[[دوش کالین]]'' (Dosh Khaleen) معرفی می کند. زمانی که به آنجا می رسند، دنریس که هم اکنون چهارده ساله است، از دروگو باردار می باشد.{{رف|بتت|23}} او در آیین [[قلب نریان]] (Stallion Heart) شرکت می کند و دوش کالین پیش گویی می کند پسرش «[[نریانی که بر دنیا چیره می شود]]» خواهد بود، رهبری از دیرباز پیشگویی شده که مقدر است دوتراک ها را در یک کالاسار متحد کرده و دنیا را فتح می کند. دنریس اعلام می کند که فرزندش به افتخار برادر مرحومش [[ریگار تارگرین|ریگار]] (Rhaegar)، [[ریگو]] (Rhaego) نام خواهد گرفت. ویسریس روز به روز برای کمکی که به او قول داده شده بود، بی تاب می شود، و اوضاع زمانی به اوج خود می رسد که او قانون دوتراکی مبنی بر عدم کشیدن تیغ در شهر مقدس را می شکند و دنریس و کودک متولد نشده اش را تهدید می کند. دروگو می گوید که ویسریس تاج طلایی را که مستحقش است، دریافت خواهد کرد و سپس درحالی که دنی با خونسردی نگاه می کند، دیگی از طلای مذاب را بر سرش خالی کرده، او را می کشد و دنریس را آخرین تارگرین می کند.{{رف|بتت|46}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ ویسریس، دروگو علارغم تلاش ها دنی برای متقاعد کردن او، اشتیاقش در حمله به وستروس را از دست می دهد. هرچند این روند زمانی تغییر می کند که سر جورا مورمونت مانع قاتلی می شود که قصد مسموم کردن دنریس را داشت و درمی یابد که [[رابرت براتیون]] برای سر دنی جایزه تعیین کرده است. دروگوی خشمگین در مقابل کلاسارش قسم می خورد که انتقام این بی حرمتی را با فتح وستروس و نشاندن پسرش بر [[تخت آهنین]]ی که جد مادریش زمانی بر آن می نشست، بگیرد.{{رف|بتت|54}} ''کالاسار'' همچنان به شرق پیش می رود و سرزمین های بیگانه را به قصد فروش برده برای تهیه ی کشتی هایی برای عبور به سمت وستروس، چپاول می کند. در جریان یکی از همین غارت ها در یک شهر [[لازارین]]، دنریس از طرز برخورد با شکست خوردگان آشفته شده و نهایتا دستور توقف هر تجاوزی را که می بیند، می دهد و ادعا می کند قربانیان برده های شخصی او هستند و آنها را تحت حمایت خویش قرار می دهد. دوتراک ها از اینکه ''کالیسی'' حقوق سنتیشان در تجاوز به اسیران را نادیده گرفته، عصبانی شدند، اما دنریس سر حرف خود ماند و باعث شد جورا اظهار کند که دنریس او را به یاد ریگار می اندازد. کال دروگو، از جسارت همسرش مسرور شده و از تصمیم او حمایت می کند.{{رف|بتت|61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروگو در غارت مجروح شد. یک راهبه ی لازارین به نام [[میری ماز دور]] (Mirri Maz Duur)، پیشنهاد درمان او را می دهد و با وجود آنکه [[خون سوار]]ان (Bloodriders) دروگو زن را با نام ''[[مغ]]'' (Maegi) دشنام می دهند، دنی احساس می کند که می تواند به او اعتماد کند، زیرا میری یکی از زنانی بود که او نجات داده بود.{{رف|بتت|61}} دروگو نصایح راهبه را دنبال نمی کند و زخم چرک کرده و او را آنقدر ضعیف می کند که باعث می شود نتواند سواری کند. جورا برای دنی توضیح می دهد که موقعیت او به عنوان کالیسی تماما وابسته به دروگو است و بدون او، او و پسر متولد نشده اش احتمالا کشته می شوند. دنی مایوس با نادیده گرفتن پیامدهای احتمالی [[جادو|جادوی خون]]، به میری ماز دور التماس می کند که شوهرش را نجات دهد. در جریان مراسم، دنی به وضع حمل می افتد و سر جورا او را به داخل چادر دروگو می برد، جایی که میری ماز دور در حال احضار ارواح تاریک است.{{رف|بتت|64}} چند روز بعد وقتی دنی بیدار می شود، در می یابد که ریگو سقط شده است و دروگو چیزی جز پوسته ای روان گسیخته نیست. میری ماز دور می گوید که این بهای حقیقی جادوی خون بود و اینکه او هیچ احساس دین و تشکری نسبت به دنی ندارد، زیرا دنی او را پس از آنکه بارها مورد تجاوز قرار گرفت و شاهد نابودی جامعه ی خود بود، نجات داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی دروگو را از سر دلسوزی می کشد. او از سوی بیشتر ''کالاسار'' که به گروه های جنگی رقیب تقسیم شده اند، طرد می شود.{{رف|بتت|68}} جورا از او می خواهد تا با او به شرق فرار کند، در حالی که مردان ''کاس'' دنی پیشنهاد می دهند او را تا ویس دوتراک همراهی کنند تا جایگاهش را به عنوان کالیسی سابق در بین دوش کالین اتخاذ کند. هرچند دنی تصمیم می گیرد که نهایتا کنترل سرنوشت خود را به دست گیرد. او دستور می دهد میری ماز دور را به هیزم مراسم تدفین دروگو ببندند و سه تخم اژدها را در اطراف جسد قرار دهند، سپس به دنبال کنندگان باقی مانده ی دروگو اعلام می کند که او آنهایی را که به بردگی گرفته شده بودند، آزاد می کند و اگر آنها دنبال روی از او را انتخاب کند، همه ی آنها را به سوی شکوه و افتخار هدایت خواهد کرد. او به [[آگو]] (Aggo)، [[جاگو]] (Jhogo) و [[راکارو]] (Rakharo) هدایای سنتی ''کال'' به خون سوارانش را پیسنهاد می دهد؛ تنها راکارو هدیه را می پذیرد در حالی که بقیه آن را رد کرده و می گویند که خدمت به یک زن به عنوان خون سوار شرمی برای آنهاست، اما دنریس اعتراض آنها را نادیده می گیرد. سر جورا پیشنهاد او را قبول می کند و دنی او را نخستین عضو [[گارد ملکه]] (Queensguard) خود می نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به شکلی مصمم به داخل شعله ها قدم می گذارد. جادوی حاصله زندگی را دوباره به تخم ها باز می گرداند و سه [[اژدها]] از تخم ها سر باز می کنند، نخستین اژدهایان شناخته شده برای قرن ها. دنریس بدون آسیبی از شعله ها نمایان می شود. کالاسار سابق دروگو که حالا مطمئنا کالاسار او بودند، بیش از آن وقتی که ''کالاسار'' دروگو بودند، با حیرت زانو زدند. آگو، جاگو و راکارو با کمال رضایت به عنوان خون سواران او سوگند خوردند، و دنریس نخستین رهبر جنگی زن دوتراکی شد، یک ''[[کالیسی]]'' به حق.{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
دنریس آن سه اژدها را به افتخار برادران مرحوم و همسر تازه متوفی اش، به ترتیب [[ویسریون]] (Viserion)، [[ریگال]] (Rhaegal) و [[دروگون]] (Drogon) نام گذاری می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او و باقی مانده ی ''کالاسار'' دروگو در منطقه ای خالی از سکنه معروف به [[برهوت سرخ]] (Red Waste) گرفتار شده اند. آنها جرات رفتن به سمت [[دریای دوتراکی]] (Dothraki Sea)، شهرهای [[خلیج برده داران]] (Slaver’s Bay) و نه حتی [[لازار]] (Lhazar) را ندارند، زیرا گروه برای هر کالاسار دوتراکی که با آنها برخورد کند، طعمه راحتی خواهد بود. در عوض دنی دنبال کردن شهاب سنگ سرخی را برگزید که در پی سر از تخم درآوردن اژدهایان در آسمان ظاهر شده بود؛ با وجود آنکه دوتراک ها شهاب سنگ را طالعی نگران کننده می دیدند، دنی باور داشت که شهاب سنگ به قدرت رسیدن او را خبر می دهد. شهاب سنگ آن ها را به شهری باستانی و متروک هدایت می کند، که دنی آن را [[ویس تولورو]] (Vaes Tolorro) می نامد. درحالی که آن ها در آنجا از ویرانی صحرا بهبود می یابند، دنی دیده بان هایی به تمام جهت ها می فرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:House of Dust MarcSimonetti.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|دنریس مورد حمله ی [[نامیرایان]] قرار می گیرد.]]&lt;br /&gt;
یکی از دیده بان ها با سه فرستاده بازمی گردد که همگی از شهروندان سرشناس شهر بزرگ [[کارث]] (Qarth)هستند: تاجر [[زارو خوان داکسوس]] (Xaro Xhoan Daxos)، ساحر [[پیات پری]] (Pyat Pree) و یک نقاب دار مرموز اهل آشایی به نام [[کوایته]] (Quaithe). دنی و مردمش به همراه کارثی ها به شهرشان بازمی گردند. در آنجا آنها به عنوان مهمانان افتخاری در خانه ی مجلل زارو می ماندند. همان جا دنی از مرگ پادشاه [[رابرت براتیون]] و جنگ مدنی در [[هفت پادشاهی]] مطلع می شود و تلاش می کند متحدانی از کارث بجوید تا کمکش کنند [[وستروس]] را فتح کند، اما به سرعت برایش روشن می شود که تاجرین کارث تنها مشتاق به دست آوردن اژدهایان او هستند.{{رف|نش|12}}{{رف|نش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به سمت پیات پری و ساحرین مشهور کارث تغییر جهت می دهد. او برخلاف نظر دوستان و مشاورینش می پذیرد تا از [[خانه ی نامیرایان]] (House of Undying) دیدن کند و بینشی از استادان سحر، [[نامیرایان]] (Undying Ones) را بجوید.{{رف|نش|40}} با وجود آنکه جورا و خون سوارانش التماس می کنند تا او را همراهی کنند، او اصرار دارد تنها وارد شود. دنی پس از دریافت دستورات از پیات پری، [[عصاره ی عصرگاهی]] (Shade of Evening) را می نوشد و وارد ساختمان می شود. در داخل دنی تعدادی رویا می بیند که از قرار معلوم از حوادث گذشته، حال و آینده ی [[وستروس]] حکایت دارند. هنگامی که نهایتا به تالار نامیرایان می رسد، نجواهایی می شنود که او را «مادر اژدهایان» خطاب کرده و پیشگویی می کند که او سه آتش خواهد افروخت، بر سه مرکب سوار خواهد شد و با سه خیانت مواجه خواهد شد. نامیرایان تعداد زیادی رویا به او نشان می دهند و سپس به او حمله می کنند، اما او با کمک دروگون خانه ی نامیرایان را نابود می کند.{{رف|نش|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، مردم کارث بر علیه دنریس می شوند؛ در حالی که زارو می خواهد دنی و مردمش عمارت او را ترک کنند، شایعه می شود که ساحران علیه جان دنی توطئه می کنند. او درحالی که جایی برای رفتن ندارد، نهایتا پیشنهاد فرستاده ی سوم، کوایته را مد نظر قرار می دهد، که به او گفت برای فتح غرب باید به شرق برود.{{رف|نش|48}} دنی با جورا از اسکله ها بازدید می کند تا سفری دریایی به خارج از کارث بجوید. آنجا او متوجه دو غریبه می شود که او را دنبال می کنند. بنابراین او که حواسش پرت شده است، وقتی یک [[افسوس خورها|افسوس خور]] (Sorrowful Man) تلاش می کند تا او را با یک [[مانتیکور]] (Manticore) مسموم کند، بدون محافظ مانده است، اما یکی از آن غریبه ها مداخله کرده و مانتیکور را درست به موقع با عصایش می زند. دو مرد خود را معرفی می کنند: [[بلواس|بلواس نیرومند]] (Strong Belwas)، یک خواجه و مبارز پیشین چاله ها، و [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] (Arstan Whitebeard)، یک مرد [[وستروس]]ی مسن تر که به عنوان ملازم بلواس خدمت می کند. آن ها ادعا می کنند نمایندگان فرستاده شده از سوی [[ایلیریو موپتیس|وکیل ایلیریو]] (Magister Illyrio) هستند که با سه کشتی مامورند تا دنریس و گروهش را به پنتوس (Pentos) بازگردانند. دنی آن دو را به خدمتش می پذیرد و ادعای مالکیت آن سه کشتی و محموله شان را می کند. او کشتی ها را به افتخار سه اژدهایی که جدش [[اگان فاتح]] (Aegon the Conqueror) و دو خواهر-همسرش را به وستروس آوردند، ''[[ویگار (کشتی)|ویگار]]'' ''(Vhagar)''، ''[[مراکسس (کشتی)|مراکسس]] (Meraxes)'' و ''[[بالریون (کشتی)|بالریون]] (Balerion)'' می نامد. به این ترتیب دنی و همراهانش به سمت پنتوس بادبان می کشند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:ReneAigner Queen riding to war.jpg|بندانگشتی|چپ|350px|ملکه دنریس در حال رهبری لشکرش سوار بر [[نقره ای]] - اثر © Rene Aigner]]&lt;br /&gt;
چند روز پس از آغاز سفر، سر [[جورا]] دنریس را متقاعد می کند به [[آستاپور]] (Astapor)، یکی از شهرهای بزرگ [[برده]] در [[خلیج برده داران]]، برود تا سربازان [[آنسالید]] (Unsullied) خریداری کند به این ترتیب او می تواند با یک ارتش پشت سرش به نزد [[ایلیریو]] بازگردد. او همچنین دنریس را می بوسد و عشق خود به او را ابراز می کند.{{رف|یش|8}} دنریس که پس از مرگ دروگو تنها شده بود، برای لحظه ای ندیمه اش [[ایری]] (Irri) را به عنوان معشوقه ی خود می گیرد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه یکبار در [[آستاپور]]، دنریس درباره ی استفاده از [[برده|بردگان]] به شک می افتد، اما موافقت می کند تا در ازای اژدهایش [[دروگون]]، ارتشی از تمامی [[آنسالید]]های شهر خریداری کند. به دنریس یک برده به نام [[میساندی]] (Missandei) نیز به عنوان هدیه از طرف [[اربابان ارجمند]] (Good Masters) داده می شود. او می پذیرد اما سپس [[میساندی]] را آزاد می کند. دنی به میساندی می گوید هر وقت که بخواهد می تواند خدمت به دنی را ترک کند، اما میساندی نزدیک و وفادار به دنی باقی می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس پس از در کنترل گرفتن [[آنسالید]]ها، با شکستن معامله، به اربابان خیانت کرده، [[دروگون]] را فرا می خواند و به او دستور می دهد تا از آتش خود علیه رهبران [[آستاپور]]ی استفاده کند. سپس از آنسالیدها برای [[غارت آستاپور|فتح شهر]] استفاده می کند. پس از مبارزه، او تمامی بردگان آستاپور از جمله آنسالیدهای خود را آزاد می کند، بردگانی که به او نام ''شکننده ی غل و زنجیرها'' را می دهند. [[آنسالید]]ها و بسیاری از [[مردمان آزاد شده|مردمان تازه آزاد شده]] تصمیم می گیرند دنریس را در نبردهای آینده اش دنبال کنند. او پس از تشکیل یک شورا برای حکمرانی بر آستاپور، عازم شهر بردگان بعدی یعنی [[یونکای]] (Yunkai) می شود.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یونکای]] دو گروه مزدور به نام های [[مرغان طوفان|کلاغ های طوفان]] (Stormcrows) و [[پسران دوم]] (Second Sons) را استخدام می کند، به علاوه نیرویی نزدیک به چهار هزار سرباز برده را به خدمت فرا می خواند. دنریس با کاپیتان های این گروه ها مذاکره می کند، به این امید که آنها را به تغییر موضع متقاعد کند. حرف های او یکی از فرماندهان کلاغ های طوفان، [[داریو ناهاریس]] (Daario Naharis) را متقاعد می کند تا همکارانش را به قتل رسانده و گروه را تسلیم دنریس کند. دنریس به پسران دوم اندوخته ی بزرگی از شراب به عنوان قدردانی پیشنهاد می دهد و سپس شب هنگام و زمانی که مست و خوابیده اند، به آنها [[نبرد یونکای|حمله می کند]]. با خیانت کلاغ های طوفان و مستی پسران دوم، ارتش [[برده|بردگان]] یونکای تاب مقاومت در برابر آنسالیدهای دنریس را ندارد. تمام ارتش یونکای کشته، دستگیر و یا مجبور به فرار می شوند و یونکای چند روز بعد تسلیم می شود.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس سپس به سمت [[میرین]] (Meereen) پیش می رود، آخرین شهر بزرگ بردگان. نزدیک میرین، دنریس نزدیک بود به دست [[مرو|حرامزاده ی تایتان]] (Tintan’s Bastard)، کاپیتان سابق پسران دوم کشته شود. [[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]] حرامزاده را می کشد و سرانجام هویت واقعی خود را افشا می کند: [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy)، شوالیه ی مشهوری از [[گارد پادشاه]] (Kingsgaurd) پدرش که پس از پایان قیام به [[رابرت براتیون]] غاصب خدمت کرده بود. او ادعا می کند خطاهایی در روش های رابرت دیده است و به دنبال دنریس به عنوان وارث واقعی [[هفت پادشاهی]] می گشته است. سلمی همچنین افشا می کند که [[جورا مورمونت]]، که هنوز دست راست معتمد دنریس است، گزارش هایی از اقدامات او به ارباب جاسوسی بارانداز پادشاه، [[واریس|لرد واریس]] (Lord Varys) می فرستاده، به این امید که مورد عفو [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] قرار گیرد. دنریس احساس می کند از جانب هردوی آن ها به او خیانت شده است، هرچند هردو با اشتیاق فراوان امیدوار بودند تا کارهای خود را جبران کنند.{{رف|یش|57}} در جریان [[محاصره ی میرین]] (Siege of Meereen)، دنریس آنها را به یک ماموریت سری انتحاری از طریق مجاری فاضلاب می فرستد، درحالی که نسبتا امیدوار است که آن ها در این تلاش خواهند مرد. ماموریت موفقیت آمیز است و شهر را با کمترین خونریزی فتح می کند. باریستان خاضعانه  تسلیم قضاوت ملکه اش می شود و بخشوده می شود. [[جورا]] لجوجانه اصرار می کند که هیچ کار اشتباهی نکرده است، و دنریس مجبور می شود علا رغم تمایلش به عفو جورا، او را از خدمت خود تبعید کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با به دست گیری [[میرین]]، دنریس توجه خود را به سمت [[وستروس]] معطوف می کند. دنی در طول صحبت هایش با باریستان درباره ی وطنش و تاریخ آن، در می یابد چیزهای زیادی وجود دارد که او درباره ی حکومت داری نمی داند. درپی شنیدن خبر اینکه آستاپور و میرین نمی توانند صلحی را که او امیدوار بود آورده باشد، برقرار کنند، تصمیم گرفت قبل از آنکه خلیج برده داران را پشت سر گذارد، نظم را به آن بازگرداند. در این زمان، او حدودا هفده ساله است.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daenerys by quickreaver.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|دنریس و تاج اژدهای سه سر اثر quickreaver، ©Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
روایت های گفته شده از سوی ملوانانی که به [[وستروس]] می رسند از اژدهایان در [[آشایی]]، اژدهایان در [[کارث]]، اژدهایان در [[میرین]]، اژدهایان [[دوتراکی]]، اژدهایانی که [[برده|بردگان]] را آزاد می کنند حکایت دارند که هر کدامشان چیزی متفاوت از دیگری می گویند، اما فقط در جزییات متفاوتند. همه از [[اژدها]]یان و ملکه ای جوان و زیبا سخن می گویند.{{رف|ضبک|مقدمه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[Image:Daenerys.jpg|thumb|چپ|300px|دنریس تارگرین با اژدهایان، اثر [http://en.amokanet.ru/gallery/martin/targaryens_1237.html Amoka©]]]&lt;br /&gt;
دنی به عنوان حاکم [[میرین]] عمدتا به دلیل تهدیدهای دائمی اطرافش، در تقلاست. بخشی از خانواده های برده دار سابق [[میرین]] که خودشان را [[پسران هارپی]] (Sons of the Harpy) می نامند، جنگی پنهان را علیه پیروان او به پیش می برند و بردگان آزاد شده یا [[آنسالید]]های تنها را در تاریکی شب مورد حمله قرار داده و با خون آن مرد در آن نزدیکی نقش یک هارپی را می کشند.{{رف|ربا|2}} همچنین پسران بر روی دیوارهای میرین دیوارنوشته های ناخوانایی را با خون می نویسند که به هر خانواده ای که به ملکه ی اژدها خدمت می کند، وعده ی مرگ می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میرین، مردان به طور سنتی موهای سیاه و قرمز روغن خورده ی خود را به احترام فرهنگ [[گیس|گیسکاری]] (Ghiscari) به شکل های مختلفی در می آورند. میرینی هایی که هم اکنون به دنی خدمت می کنند، سرهای خود را به نشانه ی ترک میرین قدیم و خدمت به میرین جدید، می تراشند. این مردان به [[کله تراشیده ها]] (Shavepates) معروفند و از سوی [[اسکاهاز مو کانداک]] (Skahaz mo Kandaq)، معروف یه ''کله تراشیده'' رهبری می شوند. دیگر مشاور میرینی او مباشر [[رزناک مو رزناک]] (Reznak mo Reznak) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس نیز سه گروه جنگی دیگر متشکل از مردان آزاد شده اش تشکیل داده بود. این گروه ها [[مادر مردان]] (Mother’s Men)، گروه [[برادران آزاد]] (Free Brothers) و [[سپرهای بی باک]] (Stalwart Shields) نام دارند. آنها به دست [[گری ورم]] (Grey Worm) تعلیم می بینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اژدهایان دنریس هرچه وحشی تر رشد می کنند و گوسفندان و احشام را شکار می کنند. سرانجام دادخواهی نزد دنریس آمد و استخوان های دختر شش ساله اش «[[هازی]]» (Hazzea) را نشان داد و مدعی شد «[[دروگون|سایه ی بالدار]]» او را کشته است.{{رف|ربا|2}} دنی بی درنگ از [[آنسالید]]هایش خواست با استفاده از تور و زنجیر اژدهایان را اسیر کرده و به زمین قفل کنند تا از چنین کشتارهایی جلوگیری شود. [[ویسریون]] و [[ریگال]] در یک [[چاله اژدها (هرم عظیم)|گودال مبارزه ی سرپوشیده]] گرفتار می شوند (اگرچه در جریان آن چند آنسالید جان خود را از دست می دهند)، اما [[دروگون]] فرار کرده و ناپدید می شود. در این زمان است که او رویایی از [[کوایته]] را می بیند که نصایحی پیشگویانه می دهد و به ویژه هشدار می دهد که به مباشر عطر زده اعتماد نکند.{{رف|ربا|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس در خارج از [[میرین]] همچون داخل آن دشمنان مهمی دارد. از زمانی که او به تجارت [[برده داری|برده]] در [[خلیج برده داران]] پایان داده است، تعدادی از [[شهرهای آزاد]] که برای پیشبرد اقتصاد خود بر تجارت برده ی شهرهای برده داری متکی اند، به [[یونکای]] قول کمک داده اند تا او را سرنگون کنند. یونکای سپاهان مزدوری چون [[نیزه بلندان]] (Long Lances)، [[گروه گربه]] (Company of the Cat) و [[بادزده]] (Windblown) را استخدام کرده است. سپاهیانی نیز از [[گیس جدید]] (New Ghis) رسیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه یونکای نخست [[آستاپور]] را از [[کلون|کلون پادشاه قصاب]] (Cleon the Butcher King)، جدیدترین حاکم آن گرفت و هزاران نفر از ساکنینش را از دم تیغ گذراند یا دوباره به بردگی فرستاد.{{رف|ربا|25}} یک سوار فراری که در اغتشاش محاصره توانسته بود فرار کند، خبر آن را برای دنی در میرین آورد. متاسفانه این خبر تنها چیزی نبود که او آورد، زیرا او به [[اسهال خونی]] (Bloody Flux) مبتلا شده بود.{{رف|ربا|30}} تعدادی دیگر از شهروندان [[آستاپور]] که به میرین فرار کرده بودند، بیماری را با خود آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاجر فرستاده [[زارو خوان داکسوس]] از [[کارث]] می رسد و هدیه ای از 13 کشتی را با خود می آورد تا در عوض دنی [[خلیج برده داران]] را ترک کرده و به سوی [[وستروس]] عزیمت کند. دنی می خواهد که برود اما سیزده کشتی برای بردن تمام ارتش آنسالیدها، [[دوتراکی|دوتراک ها]]، مزدوران و مردان آزاد شده ی او کافی نیست. کله تراشیده ها به او التماس می کنند که نرود. اگر دنی برود، آنها که به او خدمت می کردند و خانواده هایشان به دست پسران هارپی کشته خواهند شد. او زارو را رد می کند که همین امر [[کارث]] را به پیوستن به یونکای علیه او وا می دارد.{{رف|ربا|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شبانه ی مردان آزاد شده و آنسالیدها رو به افزایش است و تعدادی از زنان برده ی سابق آزاد شده پیش از آنکه گلویشان بریده شود، توسط پسران هارپی مورد تجاوز قرار می گیرند. دنریس کودکان تعدادی از خانواده های میرینی مشکوک به عدم وفاداری را به اسم [[پیاله داران دنریس تارگرین|پیاله دار]] ولی درواقع گروگان می گیرد، به این امید که شاید کشتارها متوقف شود. با این وجود کشتارها همچنان ادامه می یابد و دنریس از آسیب زدن به کودکان گروگان سرباز می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنی در یاس و تنهایی [[داریو ناهاریس]] را معشوق خود می گیرد. نقشه این بود که دنریس را از سوی راهبه ی میرینی، [[شکوه سبز]] [[گالازا گالار]] (Green Grace Galazza Galare) در تنگنا قرار دهند که پیشنهاد می دهد دنی با یک اشراف زاده ی میرینی، [[هیزدار زو لوراک]] (Hizdahr zo Loraq) ازدواج کند تا صلح را به میرین بازگرداند. پس از مدتی دنی موافقت می کند، به این شرط که [[هیزدار زو لوراک|هیزدار]] بتواند قول 90 روز صلح را به او دهد. هیزدار می پذیرد.{{رف|ربا|23}} [[بن پلام|بن پلام قهوه ای]] (Brown Ben Plumm)، کاپیتان [[پسران دوم]]، در می یابد که دنی دیگر بیش از این نمی تواند اژدهایانش را کنترل کند و بنابراین گروهش را به اتحاد با یونکای در می آورد.{{رف|ربا|36}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) از [[دورن]] (Dorne) با پیشنهاد ازدواجش می رسد، اما درخواستش رد می شود زیرا دنی پیش از این به هیزدار قول ازدواج داده بود. پس از آنکه [[هیزدار زو لوراک]] در عمل به قول صلحش موفق می شود، دنی با او ازدواج می کند.{{رف|ربا|43}} طبق راهنمایی او، دنی با وجود بی میلی اش، صلح با [[یونکای]] را پیشنهاد می دهد. اگر آنها [[میرین]] را ترک کرده و بردگان سابقی را که او آزاد کرده، به بردگی نگیرند، او نیز متعهد خواهد شد بعد از این تجارت برده در [[خلیج برده داران]] را مختل نکند. یونکای می پذیرد.{{رف|ربا|50}}&lt;br /&gt;
[[File: Drogon in Daznak's Pit.jpg|دنریس و دروگون در [[چاله دازناک]] - اثر Marc Simonetti ©|thumb|چپ|300px]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نشانه ی این اتفاق، [[چاله های مبارزه]] (Fighting Pits) دوباره بازگشایی شده و تعدادی از گلادیاتورها (که آزادانه با رقابت موافقت کرده اند) در آورگاه [[چاله دازناک]] (Daznak’s Pit) مبارزه می کنند. در طول رقابت ها [[بلواس|بلواس نیرومند]] [[ملخ های سمی]] (Poisoned Locusts) را می خورد که احتمالا بیشتر به منظور مسموم کردن دنریس بود و در این حین اژدهای سیاه دنریس، [[دروگون]] ظاهر می شود و باعث جیغ و هیاهوی جمعیت می شود. او یک گراز را در آوردگاه می کشد، اما سپس از سوی تربیت کننده ی حیوانات، [[هارگاز]] (Harghaz) مورد حمله قرار می گیرد. دنی که «فرزندش» را در درد می بیند، به آوردگاه و به سوی او می شتابد و می بیند که دیگر مبارزین چاله برای کشتن اژدها می آیند. دنی سوار بر اژدها می شود و او را به خارج از آوردگاه می راند.{{رف|ربا|52}} بسیاری در میرین گمان می کنند که او مرده است.{{رف|ربا|55}} اما او همراه [[دروگون]] هزاران فرسنگ آنطرف تر زنده است. ''کالاسار'' [[ژاکو|کال ژاکو]] (Khal Jhaqo) سرانجام او و اژدهایش را پیدا می کنند.{{رف|ربا|71}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول های دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من خون اژدها هستم.{{رف|بتت|11}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اژدها برده نیست.{{رف|یش|27}}}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه به پشت سر نگاه کنم، از دست رفتم.{{رف|بتت|72}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها درباره ی دنریس ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون بچه ی ترسیده که تو [[عمارت ایلیریو|عمارت من]] پناه گرفته بود، در [[دریای دوتراکی]] مرد و از خون و آتش دوباره متولد شد. این ملکه ی اژدها که اسم اونو داره، یه [[خاندان تارگرین|تارگرین]] واقعیه.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون [[اگان تارگرین اول|اگان اژدها]] در رگ های اون جریان داره.{{رف|ربا|5}}|[[ایلیریو موپتیس]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگه دنریس چیزی بیش از دختری جوان و دلنشین نباشه، [[تخت آهنین]] اونو به تکه های جوان و دلنشین می بره.{{رف|ربا|5}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|دنریس تارگرین دیگه یه دوشیزه نیست. اون بیوه ی یه [[کال دروگو|کال دوتراکی]]ه، مادر اژدهایان و غارتگر شهرهاست، یه [[اگان تارگرین اول|اگان فاتح]] دیگه با پستان ...{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من می دونم اون بچگیش در تبعید و فقر گذرونده، در رویاها و نقشه ها، فراری از یه شهر به شهر دیگه، همیشه در ترس و بدون احساس امنیت، بدون هیچ دوستی و با یه برادر که همه میگن [[دیوانگی تارگرین|دیوونه]] بوده...برادری که بکارتش رو با قول یه ارتش به یه [[دوتراکی]] فروخت. من می دونم یه جایی وسط علفا اونم مثه [[اژدها]]هاش سر از تخم درآورد. من می دونم اون مغروره. چطور نباشه؟ چی براش جز غرور باقی مونده؟ من می دونم اون قویه. چطور نباشه؟ دوتراک ها از ضعف بیزارن. اون از آدم کشا و توطعه ها و [[خانه نامیرایان|سقوط جادوگری ها]] جون سالم به در برده، با غم برادر و [[دروگو|شوهر]] و [[ریگو|فرزند]] شهرهای برده دارا رو زیر پاهای صندل پوش خوشگلش له کرده.{{رف|ربا|22}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده ==&lt;br /&gt;
{{الگو:شجره نامه تارگرین - کنونی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شاهان وستروس}}&lt;br /&gt;
[[en:Daenerys Targaryen]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:زنان اشرافی]][[رده:حکام]][[رده:خاندان تارگرین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15181</id>
		<title>دنریس تارگرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=15181"/>
		<updated>2016-07-01T07:59:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88&amp;diff=15180</id>
		<title>جان اسنو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88&amp;diff=15180"/>
		<updated>2016-07-01T07:50:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alieslaminia333: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Jon Snow personal arms.png|50px|راست]] جان اسنو [[پرونده:Arms_of_the_Night's_Watch.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Jon_snow_by_teiiku.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر TeiIku&lt;br /&gt;
| القاب  = لرد اسنو{{سخ}}کلاغ تغییر جهت داده{{سخ}}حرامزاده ی وینترفل{{سخ}}حرامزاده ی سیاه دیوار{{سخ}}لرد کلاغ&lt;br /&gt;
| عنوان  =[[لرد فرمانده نگهبانان شب]]&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان استارک]]{{سخ}}[[نگهبانان شب]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[مردم شمال]]&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد = نامعلوم| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  = 283AL| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =بازی تاج و تخت(شخصیت اصلی){{سخ}}نزاع شاهان(شخصیت اصلی){{سخ}}یورش شمشیرها(شخصیت اصلی){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(حضور دارد){{سخ}}رقص با اژدهایان(شخصیت اصلی)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =[[کیت هارینگتون]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 5|فصل پنجم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 6|فصل ششم]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جان اسنو''' (Jon Snow) پسر حرامزاده [[ادارد استارک]] و مادری با هویت نامعلوم است.{{رف|بتت|6}} او تحت سرپرستی پدرش در کنار خواهر و برادرهای ناتنی خود بزرگ شد. جان وقتی که به سن بلوغ نزدیک شد، به [[نگهبانان شب]] پیوست. [[دایرولف]] مو سفید و چشم سرخ او، [[گوست]] (Ghost) همیشه همراه اوست. در آغاز داستان او 14 ساله است، و یکی از کاراکترهاییست که داستان از دید او بیان می شود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jon_Snow_by_AniaEm.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو، اثر Anja Dalisa]]&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی وقتی 14 سال داشت، به جان گفته می شد، بیشتر از هر کدام از خواهر برادرهایش، ویژگی های [[استارک]] را دارد. او تنی لاغر و صورتی کشیده، موهای قهوه ای تیره، و چشمانی خاکستری با حاشیه سیاه دارد. او قوی و فرز است{{رف|بتت|1}} پس از پیوستن به [[نگهبانان شب]]، لباس رسمی آنها، یعنی لباس سیاه را بر تن کرد.&lt;br /&gt;
جان همانند یک استارک و شمالی بزرگ شده و در خیلی چیزها، ارزشهای اخلاقی آنها را فرا گرفته است، او حتی در مواجهه با مسائل پیچیده و تصمیم گیری در مواردی که از لحاظ اخلاقی مبهم می باشند، سعی میکند مطابق با همین اصول اخلاقی عمل کند. توصیفی از اسلحه ی شخصی او در کتاب نیامده است، اما [[جورج مارتین]] به کمپانی والرین استیل گفته است، که در ساخت شمشر جان از رنگهای [[خاندان استارک]]، بر روی پلاک شمشیر، استفاده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.valyriansteel.com/2007/06/13/longclaw-plaque/ سایت کمپانی والرین استیل]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jon_HBO.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|Kit Harington بازیگر نقش جان اسنو]]&lt;br /&gt;
==گذشته==&lt;br /&gt;
نسب جان اسنو، مرموز باقی مانده است. به او گفته شده است که اواخر [[قیام رابرت]]، حدود یک ماه قبل از [[غارت بارانداز پادشاه|غارت کینگزلندینگ]] (بارانداز پادشاه) به دنیا آمده است. لرد [[ادارد استارک]] (Lord Eddard Stark) زمان بازگشت از جنگ، بچه ای تازه متولد شده را با خود به [[وینترفل]] آورد، و مصرّانه خواستار بزرگ شدن او با سایر فرزندانش شد.&lt;br /&gt;
جان یک برادر ناتنی بزرگتر به نام [[راب استارک|راب]] (Robb) دو برادر ناتنی کوچکتر به نامهای [[برن استارک|برن]] (Bran) و [[ریکان استارک|ریکان]] (Rickon) و 2 خواهر کوچکتر به نامهای [[آریا استارک|آریا]] (Arya) و [[سانسا استارک|سانسا]] (Sansa) دارد. حضور او در وینترفل اختلافاتی بین ادارد و همسرش [[کتلین]] (Catelyn)، که جان را به چشم، یادآوری دائمی، از خیانت همسرش می دید، به وجود آورد. او رفتاری سرد با جان در پیش گرفت تا به جان این حس را بفهماند که حضورش برایش ناخوش آیند است. او از لحاظ ظاهر بیش از تمام فرزندان واقعی [[ادارد استارک]]، به او شبیه است و این موضوع بیش از پیش رابطه ی او و [[کتلین]] را تیره تر کرد. با همه ی اینها ادارد همیشه، رفتاری مشابه با سایر فرزندانش، با جان داشت و جان نیز رابطه ی خوبی با خواهر برادرهای ناتنی خود داشت، به خصوص آریا و [[راب]]. با این حال، جان همیشه با حرامزاده بودن خود مسئله داشت، و احساس بیگانگی میکرد، همین به تصمیم نهایی او، که پیوستن به سازمان نگهبانی شب بود، کمک کرد، جایی که چگونگی به دنیا آمدن او، اهمیت چندانی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:MKomarck_JonSnowLC_II.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو اثر Michael Komarck]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان 14 سال دارد، که پدر و برادران خود (راب و برن) و همچنین [[تیان گریجوی]] را برای اعدام یک فراری از [[نگهبانان شب]]، همراهی میکند. در راه برگشت آنها به چند توله ی [[دایرولف]]، برخورد میکنند؛ 5 توله نصیب فرزندان استارک، و یک توله ی موسفید و چشم قرمز و رانده شده از سایرین به جان می رسد.{{رف|بتت|1}}&lt;br /&gt;
موقعیت جان، چه در خانواده و چه در خارج از آن، در طول سالها، به طور آشکار تلخ بود، وقتی او به سن نوجوانی رسید، بعد از اینکه عمویش [[بنجن استارک|بنجن]] (Benjen) به او گفت، دیوار به مردی مثل او نیاز دارد، به نگهبانان شب پیوست. در طی سفر او به دیوار و همراهی [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) با او در این سفر، رابطه ی دوستانه ای بین جان و تیریون، با توجه به وجه اشتراکشان، که غیرخودی بودن در بین نجیبزاده ها بود، شکل گرفت.{{رف|بتت|13}} در ابتدا پیوستن به نگهبانان شب جان منزوی و گوشه گیر بود، که این انزوا او را بدون دوست باقی گذاشت. هماتایانش به خاطر اینکه او از خاندان بزرگی بود، از او منزجر بودند و جان را به سخره میگرفتند، که این موضوع سبب بازگشت همان احساس قدیمی جان میشد. او به خصوص وقتی تنهاتر شد که عمویش [[بنجن استارک|بنجن]]، به خاطر رهبری یک گروه گشتی، دیوار را ترک کرد. بعد از درگیری با چند تا از همتایانش، گفتگویی با [[دانال نوی]] (Donal Noye) به او کمک کرد، تا نگرش خود را اصلاح کند، این تغییر نگرش، او را خیلی زود، یک دوست ، مربی و رهبری برای همتایان خود و به دشمنی برای استاد رزم، یعنی سر [[آلیستر تورن]] (Ser Alliser Thorne) تبدیل کرد. {{رف|بتت|19}} جان همچنین به محافظت از [[سمول تارلی]] (Samwell Tarly) در برابر قلدری چند تن از همتایانشان در آمد. {{رف|بتت|26}} {{رف|بتت|41}} بعد از پیوستن به نگهبانان شب، جان از انتصابش به عنوان مباشر عصبانی شد، در حالیکه او انتظار داشت به عنوان یک گشتی برگزیده شود. گرچه همان موقع و با کمک سمول، او به این موضوع پی برد که انتخاب او به عنوان مباشر شخصی [[جور مورمونت|مورمونت]]، به منزله ی آماده کردن جان، به عنوان فرمانده ی آینده می باشد. {{رف|بتت|48}} در طی حمله یک [[وایت]] در قلعه ی [[کسل بلک]]، جان اسنو زندگی [[جور مورمونت|مورمونت]] را نجات داد، در پی این حادثه، دست جان اسنو به طور جدی سوخت. [[جور مورمونت|مورمونت]] به او شمشیر حرامزاده ی والرین خود، یعنی [[لانگ کلو]] را (Longclaw) ، که سلاح [[خاندان مورمونت]] محسوب می‌شد، اهدا کرد، و سر یک [[دایرولف]] را که نشان [[خاندان استارک]] است، بر سر آن حکاکی کرد.{{رف|بتت|60}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amoka-jonsnow.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|جان اسنو اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه جان یاد گرفت که چگونه خود را با زندگی در [[دیوار]] وفق دهد، اما جدایی از زندگی گذشته اش همچنان برای او مشکل بود، در آغاز [[جنگ پنج پادشاهی]]، جان خود را مابین عهدش به نگهبانی و خانواده ش می دید. از طرفی جان به طور قابل توجه ای خود را اسیر سر [[آلیستر]] می دید، که جان را بعد از فهمیدن دستگیری پدرش، با تمسخر کردن بر می انگیخت. بعد از اعدام پدرش، جان با تلاش به ترک نگهبانی، تصمیم به پیوستن به ارتش برادرش راب گرفت، هرچند مجازات این عمل مرگ بود. البته دوستان جدیدش او را بازگرداندند، و از این سرنوشت نجات دادند. &lt;br /&gt;
صبح روز بعد، [[جور مورمونت|مورمونت]] به خاطر فرار، جان را مورد ملامت قرار داد، و جان تصمیم گرفت که با افتخار و به طور کامل، در خدمت سازمان نگهبانی باشد. او جای خود را به عنوان مباشر [[جور مورمونت|مورمونت]] پذیرفت و آماده سفر با گروه بزرگ گشتی به رهبری [[جور مورمونت|مورمونت]] به سمت شمال شد. {{رف|بتت|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان دو جفت دستکش می پوشید، به خاطر اینکه دست راستش سوخته بود، و اگر در دست چپش، فقط یک دستکش می پوشید، احساس حماقت به او دست می داد. {{رف|نش|6}} جان به عنوان یکی از اعضاء گروهی بود که برای بررسی جنگلهای خالی از سکنه شده ی شمال در پشت دیوار، می رفتند، انتخاب شد، تا همچنین ببیند چه اتفاقی برای گشتی های ناپدید شده، از جمله عمویش [[بنجن استارک]] افتاده است. وقتی به منطقه ی &amp;quot; [[مشت نخستین  انسانها]] &amp;quot; (Fist of the First Men) رسیدند، جان به همراه یکی از سه گروه گشتی، که برای تحقیق به سمت کوهستان حرکت کردند، به رهبری [[کورین نصفه دست]] (Qhorin Halfhand) انتخاب شد. {{رف|نش|43}} در گردنه ی [[اسکایرلینگ]] (Skirling)  آنها به یک گروه وحشی برخورد می کنند، جان یکی از کسانی است که برای گرفتن آنها انتخاب شد، پس از کشتن یکی از وحشی ها، پی می برد که یکی دیگر از وحشی ها یک زن است، با نام [[ییگریت]] (Ygritte) ، که توسط جان اسیر می شود، اما وقتی کورین به او دستور می دهد که ترتیب او را بدهد، جان مخفیانه او را آزاد میکند.{{رف|نش|51}} گروه کمی دیرتر توسط وحشی ها به رهبری [[اسکلت]] (Rattleshirt) ردیابی و تعقیب می شود.{{رف|نش|53}} قبل از اسیر شدن توسط آنها، کورین به جان دستور میده ، به وحشی ها ملحق شود و نقشه های آنها را کشف کند، و تظاهر به خائن بودن جان می کند. ییگریت، یکی از افراد گروه Rattleshirt بود، و بر این باور بود که جان بعد از کشتن [[هفهند]] به دستور اسکلت (Rattleshirt) راه خود را عوض کرده است.{{رف|نش|68}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان با [[منس ریدر]] (Mance Rayder) ملاقات کرد و او را متقاعد ساخت که ترک او از نگهبانی شب، صادقانه است. در حین مکالمه با منس ریدر، جان در می‌یابد که برنامهٔ او، حمله به [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) است. بعد از مدتی، جان قسم پاکدامنی خود را می‌شکند، و عاشق [[ییگریت]] می‌شود. جان بین خیانت به او و ترک دیوار به تردید می‌افتد. جان به ماموریت گروه ([[استایر]] Styr) برای بالا رفتن از دیوار می‌پیوندد تا از دیوار بالا بروند و به معدود افراد باقی مانده در [[کسل بلک]] حمله کنند (Castle Black). &lt;br /&gt;
بعد از بالا رفتن از دیوار او فرصت فرار از دست وحشی‌ها، که در نزدیکی [[کوئینز کرون]] (تاج ملکه-Queenscrown) مورد حمله [[سامر]] (Summer) قرار گرفته‌اند، پیدا می‌کند. او با دست پاچگی سوار اسب می‌شود و موفق به فرار می‌شود، اما در همین حال یک تیر به پای او اصابت می‌کند. جان از جراحت تیر نجات پیدا می‌کند و خود را به [[کسل بلک]] (Castle Black) می‌رساند، در آنجا مطلع می‌شود که برادرانش [[برن]] و [[ریکان]]، به دستور [[تیان گریجوی]] (Theon Greyjoy) کشته شده‌اند. او در [[نبرد کسل بلک|دفاع از کسل بلک]] علیه مهاجمان استایر به [[دونال نوی]] (Donal Noye) کمک می‌کند. تمام مهاجمان از جمله [[ییگریت]] که در بازوی جان، بااندوه جان می‌دهد، کشته می‌شوند. بعد از مرگ دونال، جان رهبری دیوار علیه حملهٔ احتمالی [[منس ریدر]] را به عهده گرفت. جان با استفاده از قدرت رهبری ذاتی خویش، با موفقیت دیوار را علیه حملهٔ قریب الوقوع، برای چند روز نگه می‌دارد. با این حال، پس از ورود [[آلیسر تورن]] (Alliser Thorne) و [[جانوس سلینت]] (Janos Slynt) جان به خاطر اقدام عجولانه اش بازداشت می‌شود و به یک سلول یخی فرستاده می شود. جایی که او به خاطر فرار از خدمت و کشتن [[کورین نصفه دست]] خود را در خطر اعدام می بیند. بعد از شهادت ایمون برای رشادت و توانایی که جان در مقابل حمله وحشی ها به خرج داد، ترون و سلینت پی می برند که نمی توانند او را به خاطر محبوبیتی که در دیوار کسب کرده است، گردن بزنند. بنابراین او را مجبور به اقدام برای ترور [[منس ریدر]]، در طی یک مذاکره می‌کنند، به امید اینکه طی این اقدام جان خود را از دست دهد. در طی مذاکره، منس ادعا می کند که [[شیپور زمستان]] را دارد، و می تواند سبب سقوط دیوار شود. او فاش می کند که دلیل حمله وحشی ها، تسخیر دیوار نیست، بلکه فرار از آدرها است. او پیشنهاد می کند در ازای دادن شیپور به آنها، اجازه دهند وحشی ها با امنیت به سمت جنوب دیوار بروند، البته تحت فرمان لردها و قوانینشان قرار نگیرند. قبل از حمله جان به منس ریدر، نیروهای [[استنیس براتیون|استنیس]] غافلگیرانه در مسیر وحشی‌ها ظاهر می‌شوند. &lt;br /&gt;
خدمت جان برای دفاع از دیوار، برای او، محبوبیت در بین عموم را فراهم می‌کند و همین امر سبب آزادی او از زندان می‌شود. با تلاشهای سمول تارلی، جان به عنوان یکی از کاندیدهای پست فرمانده دیوار، بین جناحهای رقیب در نگهبانان شب، رای آورد و در حالی به عنوان ۹۹۸ مین فرماندهٔ دیوار انتخاب شد که پیشنهاد [[استنیس]] را مبنی بر مشروعیت بخشیدن به حرامزادگی جان به عنوان لرد استارک و فرماندهٔ وینترفل شدن، در صورت پذیرش استنیس به عنوان پادشاه، را رد کرد. او در اولین اقدامی که به عنوان فرماندهٔ دیوار انجام داد، خنثی کردن نقشهٔ کاهنهٔ [[استنیس]]، یعنی [[ملیساندر]] (Melisandre) بود، و بچهٔ منس ریدر را به طور مخفیانه، با هویت جعلی به خارج از [[دیوار]] فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارانداز پادشاه، [[سرسی لنیستر]] وقتی مطلع می شود که جان اسنو، حرامزاده ند استارک به مقام فرماندهی نگهبانان شب دست یافته است، خشمگین می شود و با کمک [[شورای کوچک]] درپی طراحی نقشه ای برای حذف جان اسنو می گردد. شورا تصمیم می گیرد که به نگهبانان شب هشدار دهد که از فرستادن نیرو خودداری خواهند کرد، ولی [[کیبورن]] (Qyburn) پیشنهاد میدهد که 100 نفر را به صورت ناشناس وارد نگهبانان شب کنند. سرسی از این ایده خوشش می آید که این افراد را با دستور قتل حرامزاده ند استارک بفرستند. اما قبل از عملی کردن این نقشه، توسط [[مذهب هفت]] به زندان می افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان === &lt;br /&gt;
{{اسپویلر|جان به آرامی به عنوان یک رهبر رشد می کند. او محل اقامت [[دونال نوی]] را، پس از مرگ او در کتاب قبلی، برای اقامت می گیرد.{{رف|ضبک|5}} جان به طور مداوم مورد اذیت مردان [[استنیس]] قرار می گیرد. جان به پاس قدردانی، از کمک آنها در مقابل هجوم وحشی ها، [[کسل بلک]] و [[نایت فورت]](Nightfort) را برای اقامت در اختیار آنان قرار داد. جان به عنوان تنبیه از [[استنیس]] خواست که مردانش را در [[گیفت]] (Gift) ساکن کند، با این ادعا که تمام زمینها و 16 قلعه ی خالی از سکنه، متعلق به دیوار و نگهبانان شب است. او [[سمول|سم]] را به [[سیتادل]] (ارگ مرکزی - Citadel) میفرستد تا برای تبدیل شدن به استاد آینده ی کسل بلک آموزش ببیند، همچنین به همراه او [[گیلی]] (Gilly)، استاد [[ایمون]] (Aemon)  و پسر نوزاد منس ریدر را نیز راهی سیتادل می کند، دو تای آخری را در واقع از ترس [[ملیساندر]]، که شاید بخواهد از خون سلطنتی آنها برای جادو استفاده کند، از [[کسل بلک]] دور می کند.{{رف|ربا|7}} وقتی جان به [[جانوس سلینت]] (Janos Slynt)  دستور می دهد، که در یکی از قلعه های خالی دیوار مستقر شود، ولی او از انجام این کار سرباز می زند و جان سر او را به وسیله ی [[لانگ کلو]] قطع می کند. {{رف|ربا|7}} جان با فرستادن [[وال]] وحشی (Val) برای ایجاد سازش با [[تورموند]] غول کش (Tormund Giantsbane)،  بار دیگر فرماندهان زیر دست خویش را ناخشنود کرد. نتیجه این عمل اتحادی ضعیف بین [[وحشی ها]] و [[نگهبانان شب]] به وجود آورد. جان وحشی ها را در [[گیفت]] مستقر کرد و به جنگجوهاشون این فرصت را داد که با نظامی کردن یکی از قلعه های خالی، از دیوار در برابر هجوم [[آدرها]] (Others) دفاع کنند.{{رف|ربا|7}} همانطور که وحشی ها به سمت گیفت حرکت می کنند، [[ملیساندر]]، [[منس ریدر]] را در آتش میسوزاند(بعدها مشخص میشود در حقیقت [[اسکلت]] (Rattleshirt) بود که با افسون [[ملیساندر]] به شکل منس در آمده بود){{رف|ربا|31}} جان، منس ریدر را برای نجات خواهرش [[آریا استارک|آریا]] از دست [[رمسی بولتون]] ([[Ramsay Bolton]]) به [[وینترفل]] میفرستد، غافل از اینکه آن دختر [[جین پول]] (Jeyne Poole) است. با لشکر کشی [[استنیس]] به [[دیپوود موت]] (Deepwood Motte)،  جان به او پیشنهاد میکند که حمایت قبایل کوهستانهای شمالی را به دست آورد،  پیرو پیشنهاد جان اسنو، [[استنیس]] موفق به جلب وفاداری این قبایل می شود و تا  حد زیادی قدرت خود را افزایش میدهد. بلافاصله بعد از تصرف دیپوود توسط استنیس، خبر میرسد که رمسی بولتون به زودی با [[جین پول|آریا استارک]] ازدواج می کند، استنیس فوری به سمت وینترفل که محل ازدواج است لشکر کشی می کند، که با نیروهای بولتون مواجه می شود.&lt;br /&gt;
[[ملیساندر]]  به جان اسنو می گوید که در شعله های آتش خود، دختری را دیده است که سوار بر اسب و در حال مرگ، به سمت [[کسل بلک]] حرکت می کند، جان متقاعد می شود که آن دختر حتما [[جین پول|آریا]] است، اما مشخص می شود کسی نیست جز [[آلیس کاراستارک]] (Alys Karstark).  [[ملیساندر]] همچنین به جان می گوید، که او را در اتاقی تاریک که با چند خنجر محاصره شده دیده است، ولی جان توجهی به این هشدار نمی کند. چند هفته پس از ترک [[استنیس]] به مقصد [[وینترفل]]، جان اسنو نامه ای با عنوان «حرامزاده» از سوی [[رمسی بولتون]] دریافت کرد، که ادعا کرده بود استنیس شکست خورده و [[منس ریدر]] را دستگیر کرده است. حس وظیفه شناسی جان ایجاب می کرد که برای نجات آنها به سمت [[خانه بولتون]] برود، در نتیجه او در واکنش به این نامه، تصمیم به کناره گیری از فرماندهی، حرکت به سوی جنوب و اعلام جنگ علیه  بولتونها گرفت. او به نگهبانان شب دستور به حمله نداد، اما از برادران سیاهپوش خود و همچنین وحشی ها، خواست که در صورت تمایل او را به میل خود همراهی کنند.{{رف|ربا|69}} تصمیم جان (که نقض سوگندش بود) نارضایتی عمیقی را در بین رهبران ارشد نگهبانان شب به وجود آورد، در سردرگمی حاصل از کشته شدن سر پاتریک اهل کوهستان شاه(Ser Patrek of King's Mountain) به دست غولی به نام [[وون وون]] (Wun Wun)، جان توسط [[بوئن مارش]] (Bowen Marsh)  و چند تن دیگر از برادران شب، با خشونت در حالی که شعار میدادند «برای نگهبانی» چندین بار چاقو خورد. اینکه جان زنده می ماند یا خیر، در حال حاضر  نامعلوم است. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های جان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آریا: من امیدوار بودم که تو هم با ما بیایی.{{سخ}}جان: بعضی وقت ها مسیر های متفاوتی به یک قلعه ختم می شن.{{رف|بتت|10}}|جان به [[آریا استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|به [[راب استارک|راب]] بگو که من می خوام فرمانده [[نگهبانان شب]] بشم و چنان امنیت رو براش تأمین کنم که از بی کاری با دخترها سوزن دوزی کنه و از [[میکن]] (Mikken) بخواد همه ی شمشیر ها رو ذوب کنه و ازشون نعل اسب بسازه.{{رف|بتت|21}}|جان به [[تیریون]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|...راهی بدون مقصدي مشخص، اما تصورش جان اسنو را به وجد انداخت. [[وینترفل]] در آن مسیر قرار داشت، و بعد از آن [[ریورران]] (Riverrun) و [[ایري]] (Eyrie) و [[بارانداز پادشاه]] و خیلی جاهاي دیگر؛ [[کسترلی راک]] (Casterly Rock)، جزیره ي چهره ها (Isle of the Faces)، [[کوهستان سرخ]] (Red Mountain) [[دورن]] (Dorne)، صدها جزیر ه براووس (Braavos) در میان دریا، خرابه هاي سوخته ي [[والریا]]ي کهن. و سایر مکان هایی که جان هرگز نخواهد دید. دنیا در آن مسیر قرار داشت... و او اینجا مانده بود.{{رف|بتت|41}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[تیریون لنیستر]] ادعا می کرد که بیشتر انسا ن ها ترجیح می دهند واقعیت هاي تلخ را انکار کنند تا با آن روبرو شوند، اما کار جان از انکار گذشته بود. او کسی بود که بود؛ جان اسنو، حرامزاده و سوگند شکن، بی مادر، بی دوست، ملعون. براي مابقی عمرش -هر چقدر که طول بکشد- محکوم بود که یک غریبه باشد، مردی خاموش ایستاده در سایه که جرات نداشت نام حقیقی اش را به زبان بیاورد.|جان به خودش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان از مرگ نمی ترسید، ولی نمی خواست آن طور بمیرد، دست گیر و محکوم شود و سرش را مانند یک یاغی معمولی بزنند. اگر قرار بود او بمیرد، بگذار شمشیر در دست داشته باشد، و با قاتلین پدرش بجنگد. او یک [[استارک]] واقعی نبود، هرگز یک استارک نبود... ولی می توانست مانند یک استارک بمیرد. بگذار بگویند که [[ادارد استارک]] چهار پسر داشته است نه سه تا.|افکار جان بعد از قتل پدرش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مرا ببخشید، [[ند|پدر]]،[[راب]]، [[آریا]]، [[برن]]... مرا ببخشید، من نمی توانم کمکتان کنم. او حق دارد، جای من [[دیوار|اینجا]]ست. &amp;quot;من تحت اختیار شما هستم، سرورم. سرباز شما. سوگند می خورم. دیگر فرار نخواهم کرد.&amp;quot;|جان در حضور [[جور مورمونت]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|پدرم بهم گفت، هیچ شرمساری ای در ترس وجود ندارد، آنچه اهمیت دارد طریقه ی مواجهه با آن است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|برخی از مردان در آستانه ی نبرد در طلب فاحشه ها بر می آیند، برخی به دنبال خدایان.{{رف|نش|6}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ما به یک ستاره نگاه می کنیم و چیزهای متفاوتی می بینیم.{{رف|یش|26}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|هر چه بیشتر به یک شاه می دهی، بیشتر می خواد. ما داریم روی یک پل یخی راه می ریم و دو طرفمون پرتگاهه. راضی کردن یک شاه سخته، راضی کردن دو شاه تقریباً غیرممکنه.|جان به [[سم]]}}}}&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|[[اد غمگین|اد]] برایم یک کنده بیاور.|پیش از اعدام [[جینوس اسلینت]]}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول هایی در مورد جان ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|جان اسنو نعمت گرانبهایی داشت (وارگ بودنش)، ولی جوان احمقی بود، وقتی که باید برای این نعمت ارزش قائل میشد، به مقابله با طبیعت خود پرداخت.{{رف|ربا|مقدمه}} |&lt;br /&gt;
[[وارامیر]] - Varamyr Sixskins}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچوقت درباره ی جان از من نپرس، او از خون من است و این تنها چیزیه که لازمه بدونی{{رف|بتت|6}} |&lt;br /&gt;
[[ادارد استارک]] - Eddard Stark}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نسب جان اسنو (تئوری) ==&lt;br /&gt;
نسب جان اسنو، هنوز به مانند یک راز باقی مانده است، و [[ادارد استارک]] به ندرت در مورد این موضوع صحبت کرده است. وقتی [[کتلین]] در مورد این شایعه که [[آشارا دین]] (Ashara Dayne)، مادر جان اسنو است، ند هیچ پاسخی نداد. سال بعد زمانیکه [[رابرت براتیون|رابرت]] درباره ی زنی بدکاره، به نام [[وایلا]] Wylla)) از ند سوال کرد، رابرت مدعی شد، که این زن مادر جان اسنو است. هر دو تئوری در منابع خارجی مطرح می شوند. [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister) نیز بر این باور است که لیدی دین مادر جان اسنو است. [[ادریک دین]] (Edric Dayne) نیز به [[آریا استارک|آریا]] گفت، که با جان از طریق شیر دادن توسط دایه اش، یعنی وایلا، برادر شیری است. {{رف|یش|43}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری دیگر در اینباره، با توجه به گفته های لرد گودریک بورل (Lord Godric Borrell) به [[داووس]] (Davos) شکل می گیرد، او در مورد یک ماهیگیر و دخترش می گوید، که در زمان [[قیام رابرت]] ، ند را از [[دره ی ارن|دره]] (Vale) و از طریق خلیج نیش(Bite) به شمال منتقل کردند، در بین راه پیرمرد در اثر طوفان می میرد، اما دخترش ماموریت را با موفقیت به پایان می برد و ند را به جزایر 3 خواهر (Three Sisters) میرساند،{{رف|ربا|9}} در حالیکه از ند یک حرامزاده در شکم دارد! او نام فرزند خود را جان اسنو گذاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تعداد زیادی از طرفداران مجموعه، بر این باورند که جان فرزند [[لیانا استارک]] (Lyanna Stark) و [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شخصیت های اصلی}}&lt;br /&gt;
[[en:Jon Snow]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های اصلی]][[رده:خاندان استارک]][[رده:حرام زادگان]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:نگهبانان شب]][[رده:اسکین چنجر ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alieslaminia333</name></author>
	</entry>
</feed>