<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Bliss</id>
	<title>دانشنامه نغمه ای از یخ و آتش - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://westeros.ir/wiki/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Bliss"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Bliss"/>
	<updated>2026-05-17T23:42:16Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.2</generator>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%85%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15031</id>
		<title>ایلیریو موپاتیس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%85%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15031"/>
		<updated>2015-09-13T21:41:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* تاریخچه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = '''ایلیریو موپاتیس'''| تصویر          = [[پرونده:Illyrio mopatis by amok.jpg|300px]]| توضیح_عکس  = ایلیریو موپاتیس اثر Amok| القاب          =تاجر پنیر&amp;lt;br /&amp;gt;مرد چاق&amp;lt;br /&amp;gt;لرد پنیر&lt;br /&gt;
| عنوان          =ارباب(وکیل)[[پنتوس]]| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]| تابع     =| نژاد           =| فرهنگ        =پنتوشی| همسر         =اول:خویشاوند شاهزاده ی پنتوس&amp;lt;br /&amp;gt;دوم:[[سرا&lt;br /&gt;
]]| محل_تولد =| تاریخ_تولد  =| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]](حضور دارد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| نشان   =| بازیگر      =راجر الام(Roger Allam)| سریال      = [[فصل اول]]}}&lt;br /&gt;
ایلیریو موپاتیس یک ارباب ثروتمند و قدرتمند در شهر آزاد [[پنتوس]](Pentos) و تاجر ادویه،سنگ های قیمتی،[[استخوان اژدها]](Dragonbone) و چیزها ی دیگر است.{{رف|بتت|3}}او بسیار چاق است و موهایی زرد و ریشی دوشاخه دارد.برای مدتی او بعنوان متولی [[تارگرین]] های در تبعید به آنها خدمت کرد و در حال حاضر بدنبال برگرداندن آنها به تخت آهنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو قد بلند و دچار چاقی مفرط است.او ریش زرد روغن زده ی دو شاخه و دندان های زرد شکسته دارد.{{رف|بتت|3}}چشمان او به چشمان خوک شباهت دارد و گونه های چاقی دارد.لباس خوابش بقدری بزرگ است که میتوان از آن بعنوان یک خیمه ی تورنومنت استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او [[تیریون]] (Tyrion)را به یاد گاو دریایی مرده ای که آب آن را به یکی از حفره های زیر [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) آورده بود می اندازد.او عادت دارد که به یکی از شاخه های ریشش دست بکشد،که تیریون این حرکت را بسیار ناپسند میداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[دنریس]] در تخت روان بهمراه [[ویسریس]](Viserys) و ایلیریو در راه رفتن به محل سکونت [[کال دروگو]](Khal Drogo)  بود،میتوانست بوی زننده ی بدن ایلیریو را با وجود عطرهای بسیار و سنگینی که ایلیریو به خود زده بود، حس کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگ های انگشترهای جواهرنشان روی دستانش،عقیق و اوپال،چشم ببر و کهربا،یاقوت سرخ،لعل بنفش،یاقوت کبود،زمرد،کهربای سیاه و یشم،یک الماس سیاه، و یک مروارید سبز است.تیریون با خودش فکر میکند که با این انگشترها سالها میتواند زندگی کند،ولی برای بدست آوردن آنها نیاز به یک تبر دارد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys and Illyrio.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|واریس و ایلیریو در سرداب قلعه ی سرخ]]پیش از آن ،زمانیکه [[آریا]]، ایلیریو و واریس(Varys) را در سرداب [[قلعه سرخ]] میبیند،به نظرش آمد که به سبکی و آرامی راه میرود و وزنش را حمل میکند مانند توانایی های یک [[رقصنده ی آب]](water dancer).انگشترهایش در نور مشعل میدرخشیدند،طلای سرخ و نقره،تزئین شده با یاقوت سرخ و کبود،و چشم ببر زرد؛درهرانگشت یک انگشتر و در بعضی دو انگشتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ایلیریو در جوانیش یک [[مزدور]](Sellsword) عضلانی و فوق العاده خوش قیافه بود.&lt;br /&gt;
مجسمه ای از او در دوران جوانیش که بوسیله ی [[پیتو مالانون]] تراشیده شده،حیاط خانه اش را زینت بخشیده است.این مجسمه یک پسر برهنه که در یک استخر مرمرین ایستاده و آماده برای دوئل کردن با یک شمشیر [[براوو]] در دست را نشان میدهد.او لاغر اندام وخوش قیافه است،سنش بیش از شانزده سال نیست،با موهای صاف بلوند که تا شانه هایش رسیده است.این مجسمه آنقدر طبیعی به نظر میرسد که برای تیریون چند لحظه طول کشید تا متوجه شود که او از مرمر نقاشی شده درست شده است،ولی شمشیرش مانند فولاد واقعی نور را منعکس میکرد و سوسو میزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو میگوید که یکبار زمانیکه به این مجسمه از دوران جوانیش نگاه کرده و بعد به خودش در زمان حال نگاه کرده گریه کرده است.{{رف|ربا|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
در جوانی،ایلیریو یک براوو فقیر بوده که با شمشیرش زندگی میکرده است. بعد از اینکه واریس جوان وارد پنتوس شد، این دو با هم دوست شدند و باهم کار کردند و بسیار ثروتمند شدند.ایلیریو احترام زیادی بدست آورد و تبدیل به شخص محترمی شد و با دختر باکره ی یکی از خویشاوندان [[شاهزاده ی پنتوس]](Prince of Pentos) ازدواج کرد. فقط با کمک واریس بود که او به چنین موقعیتی رسید که دختر یک ارباب تمایل به ازدواج با او داشته باشد.{{رف|چگم|}}بعد ازاینکه همسر اولش مرد او حداقل یکبار دیگر ازدواج کرد، با [[سرا]](Serra) یک دختر لایسنی که در یک فاحشه خانه کار می کرد.این موضوع باعث خشم شاهزاده شده و ورود ایلیریو به کاخ را برای همیشه منع کرد. ایلیریو با سرا بسیار خوشحال بود، تا زمانیکه یک [[کشتی تجاری براووسی]](Braavosi trading galley)، ناقل بیماری، در پنتوس لنگر انداخت. بیماری به وسیله ی موشها از کشتی خارج شد و باعث مرگ دوهزار نفر گشت که سرا هم دربین آنها بود.ایلیریو یک لاکت با عکس سرا و دستهای اورا بعنوان یک یادآوری ازعشق از دست رفته اش نگه می دارد.{{رف|ربا|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی چندین دهه بعد از رفتن واریس برای خدمت در [[وستروس]]،این دو هنوز ارتباط نزدیکی با هم دارند.ایلیریو تارگرین های باقیمانده را در خانه اش تحت حفاظتش نگه داشته است. دنریس و ویسریس تارگرین به مدت نیمی از سال تا زمان ازدواج دنی با کال دروگو در خانه ی او اقامت داشتند. ایلیریو در ابتدا تحت تاثیر زیبایی بسیار دنریس قرار گرفت و به از سر راه برداشتن ویسریس و به همسری گرفتن دنریس فکر کرد، ولی به سرعت از این ایده دست کشید به این دلیل که باور داشت که دخترک خیلی ترسو، خجالتی و وحشت زده است و ازدواج با او هیچ لذتی برای او به ممراه نخواهد داشت. اوادعا میکند بخاطر قولی که ویسریس به او داده بوده که به محض بدست آوردن [[تخت آهنین]] او را [[ارباب سکه ها]] (Master of Coin) میکند از این دو حفاظت کرده است.{{رف|ربا|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رویدادهای اخیر==&lt;br /&gt;
'''بازی تاج و تخت'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:Illyrio Dragon Eggs.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ایلیریو و تخم های اژدها اثر Amok]]ظاهرا علاقه ی ایلیریو به تارگرین ها به دلایل صرفا مالی است، اوانتظار دارد زمانیکه تارگرین ها دوباره به قدرت رسیدند برای سپاسگزاری  و حق شناسی به او ثروت زیادی بدهند. او همچنین با گفتن اینکه مردم وستروس منتظر پادشاه برحقشان هستند و اینکه مردان به سلامتی او مین وشند و زنان پنهانی پرچم های اژدها می دوزند،حس جاه طلبی ویسریس را تحریک و شعله ورتر می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو ترتیب ازدواج دنریس با کال دروگو را داد تا از [[کالاسار]] قدرتمند دروگو برای تهاجم به وستروس استفاده کنند.ا و هم چنین با واریس،ارباب زمزمه های پادشاه رابرت(Robert Baratheon) کار می کرد، برای ایجاد یک دوره ی ضعف و عدم ثبات استراتژیک و آماده سازی زمینه ی تهاجم تارگرین ها به وستروس. او به دنریس در روز عروسی اش سه تخم اژدهای سنگ شده هدیه داد، و انتظار نداشت که این تخم ها توسط دنریس شکسته شوند و تبدیل به جوجه اژدها شوند. و این اژدهایان ارزش بسیار بیشتری از آنچه که ایلیریو امید داشت از دنریس بعد از رسیدنش به تاج تخت دریافت کند، داشتند.{{رف|بتت|3}}{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن زمانیکه ادارد استارک(Eddard Stark) به پادشاه رابرت براتیون گفت که او نمی تواند به دنریس تارگرین آسیبی برساند، رابرت به او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|یه پنتوسی آبله رو تاجر پنیر،اون و برادرش رو در ویلای خودش با خواجه ها در هر طرف تحت محافظت داشت و حالا اونارو تحویل دوتراکیها داده. باید سالها پیش که دست یافتن بهشون آسون بود، ترتیب کشتنشون رو میدادم،اما جان به بدی تو بود. نشانه ی حماقت منه که به حرفش گوش کردم.{{رف|بتت|12}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Illyrio Targaryens.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ایلیریو به ممراه دنریس و ویسریس تارگرین در پنتوس]]رابرت خبر نداشت که ایلیریو از طرف دوستش واریس،ارباب زمزمه ها ی خود پادشاه رابرت، تارگرین های باقیمانده را تحت حفاظت گرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزاع شاهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو همچنان به مراقبت از دنریس ادامه داد، برای او [[بلواس نیرومند]](Strong Belwas) و ملازمش [[آرستان ریش سپید]](Arstan) را به ممراه سه کشتی فرستاد تا او را به پنتوس برگردانند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یورش شمشیرها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یکی از کشتی های ایلیریو توسط [[سالادور سان]](Salladhor Saan)، که بعنوان لرد [[خلیج بلک واتر]](Blackwater Bay) نامیده شده بود، حمله شد و این کشتی مصادره شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رقصی با اژدهایان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|بعد از اینکه تیریون لنیستر محکوم به خیانت بخاطر مسموم کردن پادشاه [[جافری براتیون]](Joffrey Baratheon) شد،واریس ترتیب خروج مخفیانه و قاچاقی او را از [[بارانداز پادشاه]](King's Landing) داد و او را تحت حفاظت ایلیریو قرار داد.وقتی تیریون به پنتوس رسید ایلیریو به او خوشامد گفت،او از تیریون میزبانی کرد و به راهی برای لرد کسترلی راک شدن پیشنهاد کرد.او درباره ی دنریس تارگرین با تیریون صحبت کرد. تیریون هر چند با بی میلی و محتاطانه ولی این رو شانسی برای بدست آوردن حق طبیعی خودش دید و پذیرفت که به سوی دنریس سفر کند.ایلیریو هم چنین فاش کرد که بخاطر ارباب سکه های هفت پادشاهی شدن از تارگرین ها حمایت میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانیکه تیریون بخاطر شکش سوالات بیشتری راجع به انگیزه ی واقعی ایلیریو برای کمک به ملکه دنریس می پرسد،ایلیریو گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|همه ی کارهایی که یه مرد میکنه برای سود و منفعت نیست،اگر میخواهی باور کن یا نه، ولی احمق های پیر و چاقی مثل من هم دوستانی دارند،و محبت هایی که باید جبران بشن.{{رف|ربا|5}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو و تیریون در یک تخت روان سفر کردند تا بالاخره به یکی دیگر از گروه های همکار ایلیریو رسیدند{{رف|ربا|1}}.ایلیریو،تیریون را به هالدون(Haldon) و رولی داکفیلد(Rolly Duckfield) سپرد،تا سفرشان را از راه دریا به ولانتیس(Volantis)ادامه دهند.&lt;br /&gt;
ایلیریو برای آنها آرزوی یک سفر خوشایند میکند و به پنتوس و خانه اش بازمیگردد.[[گریف]](Griff) میگوید که ایلیریو آنقدربه تریارک نیسوس واسار (Triarch Nyessos Vhassar) از حزب فیل پول داده است که کاملا به او مسلط شده.{{رف|ربا|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تریستان ریورز(Tristan Rivers) که ایلیریو ،به [[گروهان طلایی]](Golden Company) این تصور نادرست را داده که خواهر [[پادشاه گدا]](the Beggar King)، دنریس، یک ملکه خردسال انعطاف پذیر و آسیب پذیر است.{{رف|ربا|24}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|دنیا یک تار عنکبوت بزرگه,و یه مرد جرات لمس یک رشته رو هم نداره که مبادا بقیه ی رشته ها هم بلرزند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سیاه یا قرمز،یک اژدها هنوز هم یک اژدهاست.{{رف|ربا|5}}|ایلیریو موپاتیس به تیریون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|همه ی شما وستروسی ها شبیه هم هستید،یه جانورو رو یه تیکه ابریشم میدوزید،و یکدفعه همتون شیر و اژدها و عقابید.|نظرایلیریو موپاتیس درباره ی اینکه مردم نباید خودشون رو بعنوان نشان های نقاشی شده ی خاندانشون بنامن.}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول هایی درباره ی ایلیریو==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ایلیریو به هیچ چیزی به جز ایلیریو باور نداره،شکم پرستان انسان های حریصی هستند،و ارباب ها آب زیر کاهن.ایلیریو موپاتیس هردوشونه.{{رف|نش|40}}|سر [[جورا مورمونت]](Jorah Mormont)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|مقدار خیلی کمی از اون چه که مرد چاق پیش بینی کرده بود اتفاق افتاد.|گریف به [[سپتا لمور]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ایلیریو:بله،هر دوستی از دوستان من در آن سوی آبها، دوست ایلیریو موپاتیس هم هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون:و من به هر کدام از دوستان واریس عنکبوت اعتماد میکنم فقط تا زمانیکه ....{{رف|ربا|1}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تیریون:به من بگو که چرا اینکه چه کسی در وستروس تاج رو روی سرش میگذارد برای یه ارباب از پنتوس باید مهم باشه؟چه سودی در این اقدام مخاطره آمیز برای شما هست،سرورم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو:من یک مرد پیرم و از این دنیا و خیانتهاش خسته شدم.این خیلی عجیبه که بخواهم قبل از اینکه فرصتم در این دنیا تموم بشه یه کار خوب بکنم،به یک دختر کوچک دوست داشتنی کمک کنم که حقش رو بگیره؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون:یکم دیگه به من پیشنهاد یه دست زره جادویی و یه کاخ در [[والریا]] میدید.|تیریون در حال پرسیدن دلایل کمک ایلیریو به تارگرین های تبعید شده.{{رف|ربا|5}}}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:کارکتر های پنتوس]][[رده:شهرهای آزاد]][[رده:بازرگان]]&lt;br /&gt;
[[en:Illyrio Mopatis]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%85%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15030</id>
		<title>ایلیریو موپاتیس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%85%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;diff=15030"/>
		<updated>2015-09-13T21:38:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* رویدادهای اخیر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = '''ایلیریو موپاتیس'''| تصویر          = [[پرونده:Illyrio mopatis by amok.jpg|300px]]| توضیح_عکس  = ایلیریو موپاتیس اثر Amok| القاب          =تاجر پنیر&amp;lt;br /&amp;gt;مرد چاق&amp;lt;br /&amp;gt;لرد پنیر&lt;br /&gt;
| عنوان          =ارباب(وکیل)[[پنتوس]]| خاندان     =[[خاندان تارگرین]]| تابع     =| نژاد           =| فرهنگ        =پنتوشی| همسر         =اول:خویشاوند شاهزاده ی پنتوس&amp;lt;br /&amp;gt;دوم:[[سرا&lt;br /&gt;
]]| محل_تولد =| تاریخ_تولد  =| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد)&amp;lt;br /&amp;gt;[[نزاع شاهان]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورش شمشیرها]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[ضیافتی برای کلاغ ها]](اشاره شده)&amp;lt;br /&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]](حضور دارد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| نشان   =| بازیگر      =راجر الام(Roger Allam)| سریال      = [[فصل اول]]}}&lt;br /&gt;
ایلیریو موپاتیس یک ارباب ثروتمند و قدرتمند در شهر آزاد [[پنتوس]](Pentos) و تاجر ادویه،سنگ های قیمتی،[[استخوان اژدها]](Dragonbone) و چیزها ی دیگر است.{{رف|بتت|3}}او بسیار چاق است و موهایی زرد و ریشی دوشاخه دارد.برای مدتی او بعنوان متولی [[تارگرین]] های در تبعید به آنها خدمت کرد و در حال حاضر بدنبال برگرداندن آنها به تخت آهنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو قد بلند و دچار چاقی مفرط است.او ریش زرد روغن زده ی دو شاخه و دندان های زرد شکسته دارد.{{رف|بتت|3}}چشمان او به چشمان خوک شباهت دارد و گونه های چاقی دارد.لباس خوابش بقدری بزرگ است که میتوان از آن بعنوان یک خیمه ی تورنومنت استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او [[تیریون]] (Tyrion)را به یاد گاو دریایی مرده ای که آب آن را به یکی از حفره های زیر [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) آورده بود می اندازد.او عادت دارد که به یکی از شاخه های ریشش دست بکشد،که تیریون این حرکت را بسیار ناپسند میداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[دنریس]] در تخت روان بهمراه [[ویسریس]](Viserys) و ایلیریو در راه رفتن به محل سکونت [[کال دروگو]](Khal Drogo)  بود،میتوانست بوی زننده ی بدن ایلیریو را با وجود عطرهای بسیار و سنگینی که ایلیریو به خود زده بود، حس کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگ های انگشترهای جواهرنشان روی دستانش،عقیق و اوپال،چشم ببر و کهربا،یاقوت سرخ،لعل بنفش،یاقوت کبود،زمرد،کهربای سیاه و یشم،یک الماس سیاه، و یک مروارید سبز است.تیریون با خودش فکر میکند که با این انگشترها سالها میتواند زندگی کند،ولی برای بدست آوردن آنها نیاز به یک تبر دارد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Varys and Illyrio.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|واریس و ایلیریو در سرداب قلعه ی سرخ]]پیش از آن ،زمانیکه [[آریا]]، ایلیریو و واریس(Varys) را در سرداب [[قلعه سرخ]] میبیند،به نظرش آمد که به سبکی و آرامی راه میرود و وزنش را حمل میکند مانند توانایی های یک [[رقصنده ی آب]](water dancer).انگشترهایش در نور مشعل میدرخشیدند،طلای سرخ و نقره،تزئین شده با یاقوت سرخ و کبود،و چشم ببر زرد؛درهرانگشت یک انگشتر و در بعضی دو انگشتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ایلیریو در جوانیش یک [[مزدور]](Sellsword) عضلانی و فوق العاده خوش قیافه بود.&lt;br /&gt;
مجسمه ای از او در دوران جوانیش که بوسیله ی [[پیتو مالانون]] تراشیده شده،حیاط خانه اش را زینت بخشیده است.این مجسمه یک پسر برهنه که در یک استخر مرمرین ایستاده و آماده برای دوئل کردن با یک شمشیر [[براوو]] در دست را نشان میدهد.او لاغر اندام وخوش قیافه است،سنش بیش از شانزده سال نیست،با موهای صاف بلوند که تا شانه هایش رسیده است.این مجسمه آنقدر طبیعی به نظر میرسد که برای تیریون چند لحظه طول کشید تا متوجه شود که او از مرمر نقاشی شده درست شده است،ولی شمشیرش مانند فولاد واقعی نور را منعکس میکرد و سوسو میزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو میگوید که یکبار زمانیکه به این مجسمه از دوران جوانیش نگاه کرده و بعد به خودش در زمان حال نگاه کرده گریه کرده است.{{رف|ربا|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
در جوانی،ایلیریو یک براوو فقیر بوده که با شمشیرش زندگی میکرده است.بعد از اینکه واریس جوان وارد پنتوس شد،این دو با هم دوست شدند و باهم کار کردند و بسیار ثروتمند شدند.ایلیریو احترام زیادی بدست آورد و تبدیل به شخص محترمی شد و با دختر باکره ی یکی از خویشاوندان [[شاهزاده ی پنتوس]](Prince of Pentos) ازدواج کرد.فقط با کمک واریس بود که او به چنین موقعیتی رسید که دختر یک ارباب تمایل به ازدواج با او داشته باشد.{{رف|چگم|}}بعد ازاینکه همسر اولش مرد او حداقل یکبار دیگر ازدواج کرد،با [[سرا]](Serra) یک دختر لایسنی که در یک فاحشه خانه کار میکرد.این موضوع باعث خشم شاهزاده شده و ورود ایلیریو به کاخ را برای همیشه منع کرد.ایلیریو با سرا بسیار خوشحال بود،تا زمانیکه یک [[کشتی تجاری براووسی]](Braavosi trading galley) ،ناقل بیماری،در پنتوس لنگر انداخت.بیاری بوسیله ی موشها از کشتی خارج شد و باعث مرگ دوهزار نفر گشت که سرا هم دربین آنها بود.ایلیریو یک لاکت با عکس سرا و دستهای اورا بعنوان یک یادآوری ازعشق از دست رفته اش نگه میدارد.{{رف|ربا|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی چندین دهه بعد از رفتن واریس برای خدمت در [[وستروس]]،این دو هنوز ارتباط نزدیکی با هم دارند.ایلیریو تارگرین های باقیمانده را در خانه اش تحت حفاظتش نگه داشته است.دنریس و ویسریس تارگرین به مدت نیمی از سال تا زمان ازدواج دنی با کال دروگو در خانه ی او اقامت داشتند.ایلیریو در ابتدا تحت تاثیر زیبایی بسیار دنریس قرار گرفت و به از سر راه برداشتن ویسریس و به همسری گرفتن دنریس فکر کرد،ولی به سرعت از این ایده دست کشید به این دلیل که باور داشت که دخترک خیلی ترسو،خجالتی و وحشت زده است و ازدواج با او هیچ لذتی برای او بهمراه نخواهد داشت.اوادعا میکند بخاطر قولی که ویسریس به او داده بوده که بمحض بدست آوردن [[تخت آهنین]] او را [[ارباب سکه ها]] (Master of Coin) میکند از این دو حفاظت کرده است.{{رف|ربا|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رویدادهای اخیر==&lt;br /&gt;
'''بازی تاج و تخت'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:Illyrio Dragon Eggs.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ایلیریو و تخم های اژدها اثر Amok]]ظاهرا علاقه ی ایلیریو به تارگرین ها به دلایل صرفا مالی است، اوانتظار دارد زمانیکه تارگرین ها دوباره به قدرت رسیدند برای سپاسگزاری  و حق شناسی به او ثروت زیادی بدهند. او همچنین با گفتن اینکه مردم وستروس منتظر پادشاه برحقشان هستند و اینکه مردان به سلامتی او مین وشند و زنان پنهانی پرچم های اژدها می دوزند،حس جاه طلبی ویسریس را تحریک و شعله ورتر می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو ترتیب ازدواج دنریس با کال دروگو را داد تا از [[کالاسار]] قدرتمند دروگو برای تهاجم به وستروس استفاده کنند.ا و هم چنین با واریس،ارباب زمزمه های پادشاه رابرت(Robert Baratheon) کار می کرد، برای ایجاد یک دوره ی ضعف و عدم ثبات استراتژیک و آماده سازی زمینه ی تهاجم تارگرین ها به وستروس. او به دنریس در روز عروسی اش سه تخم اژدهای سنگ شده هدیه داد، و انتظار نداشت که این تخم ها توسط دنریس شکسته شوند و تبدیل به جوجه اژدها شوند. و این اژدهایان ارزش بسیار بیشتری از آنچه که ایلیریو امید داشت از دنریس بعد از رسیدنش به تاج تخت دریافت کند، داشتند.{{رف|بتت|3}}{{رف|بتت|72}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن زمانیکه ادارد استارک(Eddard Stark) به پادشاه رابرت براتیون گفت که او نمی تواند به دنریس تارگرین آسیبی برساند، رابرت به او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|یه پنتوسی آبله رو تاجر پنیر،اون و برادرش رو در ویلای خودش با خواجه ها در هر طرف تحت محافظت داشت و حالا اونارو تحویل دوتراکیها داده. باید سالها پیش که دست یافتن بهشون آسون بود، ترتیب کشتنشون رو میدادم،اما جان به بدی تو بود. نشانه ی حماقت منه که به حرفش گوش کردم.{{رف|بتت|12}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Illyrio Targaryens.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ایلیریو به ممراه دنریس و ویسریس تارگرین در پنتوس]]رابرت خبر نداشت که ایلیریو از طرف دوستش واریس،ارباب زمزمه ها ی خود پادشاه رابرت، تارگرین های باقیمانده را تحت حفاظت گرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزاع شاهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو همچنان به مراقبت از دنریس ادامه داد، برای او [[بلواس نیرومند]](Strong Belwas) و ملازمش [[آرستان ریش سپید]](Arstan) را به ممراه سه کشتی فرستاد تا او را به پنتوس برگردانند.{{رف|نش|63}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یورش شمشیرها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یکی از کشتی های ایلیریو توسط [[سالادور سان]](Salladhor Saan)، که بعنوان لرد [[خلیج بلک واتر]](Blackwater Bay) نامیده شده بود، حمله شد و این کشتی مصادره شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رقصی با اژدهایان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|بعد از اینکه تیریون لنیستر محکوم به خیانت بخاطر مسموم کردن پادشاه [[جافری براتیون]](Joffrey Baratheon) شد،واریس ترتیب خروج مخفیانه و قاچاقی او را از [[بارانداز پادشاه]](King's Landing) داد و او را تحت حفاظت ایلیریو قرار داد.وقتی تیریون به پنتوس رسید ایلیریو به او خوشامد گفت،او از تیریون میزبانی کرد و به راهی برای لرد کسترلی راک شدن پیشنهاد کرد.او درباره ی دنریس تارگرین با تیریون صحبت کرد. تیریون هر چند با بی میلی و محتاطانه ولی این رو شانسی برای بدست آوردن حق طبیعی خودش دید و پذیرفت که به سوی دنریس سفر کند.ایلیریو هم چنین فاش کرد که بخاطر ارباب سکه های هفت پادشاهی شدن از تارگرین ها حمایت میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانیکه تیریون بخاطر شکش سوالات بیشتری راجع به انگیزه ی واقعی ایلیریو برای کمک به ملکه دنریس می پرسد،ایلیریو گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|همه ی کارهایی که یه مرد میکنه برای سود و منفعت نیست،اگر میخواهی باور کن یا نه، ولی احمق های پیر و چاقی مثل من هم دوستانی دارند،و محبت هایی که باید جبران بشن.{{رف|ربا|5}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو و تیریون در یک تخت روان سفر کردند تا بالاخره به یکی دیگر از گروه های همکار ایلیریو رسیدند{{رف|ربا|1}}.ایلیریو،تیریون را به هالدون(Haldon) و رولی داکفیلد(Rolly Duckfield) سپرد،تا سفرشان را از راه دریا به ولانتیس(Volantis)ادامه دهند.&lt;br /&gt;
ایلیریو برای آنها آرزوی یک سفر خوشایند میکند و به پنتوس و خانه اش بازمیگردد.[[گریف]](Griff) میگوید که ایلیریو آنقدربه تریارک نیسوس واسار (Triarch Nyessos Vhassar) از حزب فیل پول داده است که کاملا به او مسلط شده.{{رف|ربا|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تریستان ریورز(Tristan Rivers) که ایلیریو ،به [[گروهان طلایی]](Golden Company) این تصور نادرست را داده که خواهر [[پادشاه گدا]](the Beggar King)، دنریس، یک ملکه خردسال انعطاف پذیر و آسیب پذیر است.{{رف|ربا|24}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|دنیا یک تار عنکبوت بزرگه,و یه مرد جرات لمس یک رشته رو هم نداره که مبادا بقیه ی رشته ها هم بلرزند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|سیاه یا قرمز،یک اژدها هنوز هم یک اژدهاست.{{رف|ربا|5}}|ایلیریو موپاتیس به تیریون}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|همه ی شما وستروسی ها شبیه هم هستید،یه جانورو رو یه تیکه ابریشم میدوزید،و یکدفعه همتون شیر و اژدها و عقابید.|نظرایلیریو موپاتیس درباره ی اینکه مردم نباید خودشون رو بعنوان نشان های نقاشی شده ی خاندانشون بنامن.}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول هایی درباره ی ایلیریو==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ایلیریو به هیچ چیزی به جز ایلیریو باور نداره،شکم پرستان انسان های حریصی هستند،و ارباب ها آب زیر کاهن.ایلیریو موپاتیس هردوشونه.{{رف|نش|40}}|سر [[جورا مورمونت]](Jorah Mormont)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{نقل قول|مقدار خیلی کمی از اون چه که مرد چاق پیش بینی کرده بود اتفاق افتاد.|گریف به [[سپتا لمور]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ایلیریو:بله،هر دوستی از دوستان من در آن سوی آبها، دوست ایلیریو موپاتیس هم هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون:و من به هر کدام از دوستان واریس عنکبوت اعتماد میکنم فقط تا زمانیکه ....{{رف|ربا|1}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تیریون:به من بگو که چرا اینکه چه کسی در وستروس تاج رو روی سرش میگذارد برای یه ارباب از پنتوس باید مهم باشه؟چه سودی در این اقدام مخاطره آمیز برای شما هست،سرورم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایلیریو:من یک مرد پیرم و از این دنیا و خیانتهاش خسته شدم.این خیلی عجیبه که بخواهم قبل از اینکه فرصتم در این دنیا تموم بشه یه کار خوب بکنم،به یک دختر کوچک دوست داشتنی کمک کنم که حقش رو بگیره؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیریون:یکم دیگه به من پیشنهاد یه دست زره جادویی و یه کاخ در [[والریا]] میدید.|تیریون در حال پرسیدن دلایل کمک ایلیریو به تارگرین های تبعید شده.{{رف|ربا|5}}}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:کارکتر های پنتوس]][[رده:شهرهای آزاد]][[رده:بازرگان]]&lt;br /&gt;
[[en:Illyrio Mopatis]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%B4_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=15029</id>
		<title>یورش شمشیرها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%B4_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=15029"/>
		<updated>2015-09-13T21:18:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* در هفت پادشاهی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در حال ترجمه|ghost}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان          = یورش شمشیر ها&lt;br /&gt;
| عنوان_اصلی    = A Storm Of Swords&lt;br /&gt;
| تصویر         =  [[پرونده:AStormOfSwords.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر = &lt;br /&gt;
| نویسنده        = [[جرج ریموند ریچارد مارتین]]&lt;br /&gt;
| طراح_جلد  = استیو یول&lt;br /&gt;
| کشور       = ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
| زبان      = انگلیسی&lt;br /&gt;
| مجموعه        =  [[نغمه ای از یخ و آتش]]&lt;br /&gt;
| ژانر         = فانتزی&lt;br /&gt;
| ناشر     = بانتام بوکس (انگلستان){{سخ}}ویاگر بوکس (ایالات متحده){{سخ}}نشر ویدا (ایران){{سخ}}نشر آذرباد (ایران)&lt;br /&gt;
| تاریخ_نشر_انگلیسی = 8 اوت 2000&lt;br /&gt;
| نوع    = به صورت چاپی ( جلد سخت و کاغذی){{سخ}}به صورت کتاب صوتی و الکترونیک&lt;br /&gt;
| تعداد_صفحات         = 973 (جلد سخت در ایالات متحده){{سخ}}976 (جلد سخت در انگلستان){{سخ}}&lt;br /&gt;
1216 (جلد کاغذی در ایالات متحده)&lt;br /&gt;
| شابک          =  ISBN 0553103547 (جلد سخت در ایالت متحده) ISBN 0-00-224586-8 (جلد سخت در انگلستان) ISBN 0-553-57342-X (جلد کاغذی در ایالات متحده) ISBN 0-553-57342-X (جلد کاغذی در انگلستان) ISBN 9786002910752 (جلد کاغدی در ایران در نشر ویدا)&lt;br /&gt;
| مترجم = رویا خادم الرضا (نشر ویدا){{سخ}}میلاد بابا نزاد (نشر آذرباد)&lt;br /&gt;
| کتاب_قبلی   = [[نزاع شاهان]]&lt;br /&gt;
| کتاب_بعدی   = [[ضیافتی برای کلاغ ها]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_نشر = 1393 (نشر ویدا)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''یورش شمشیر ها''' جلد سوم از هفت جلد برنامه ریزی شده سری فانتزی حماسیه کتاب نغمه یخ و آتش نوشته ی [[جورج ریموند ریچارد مارتین|جورج آر.آر مارتین]] است.این کتاب در 8 اوت سال2000 در انگلیس به چاپ رسید و پس از آن در ماه نوامبر همان سال در ایالات متحده منتشر شد.&lt;br /&gt;
تا به امروز یورش شمشیرها طولانی ترین کتاب بین این مجموعه بوده است به طوری که در انگلستان نسخه ی کاغذیه ان به دوبخش تقسیم شد قسمت اول با نام فولاد و برف در سال 2000و قسمت دوم با نام خون و طلا در سال 2001 منتشر شد. در آگوست سال 2001 در فرانسه تصمیم گرفته شد که کتاب به چهار نسخه ی جداگانه چاپ شود.در ایران در نشر ویدا کتاب به دو نسخه ی جداگانه چاپ شده است.&lt;br /&gt;
یورش شمشیر ها موفق به کسب جایزه لوکوس در سال 2001،جایزه ی گفن برای بهترین رمان و نامزد دریافت جایزه نبولا برای بهترین رمان و نامزد دریافت جایزه ی هوگو یکی از دو جایزه معتبر در عرصه کتاب های علمی تخیلی فانتزی شد که آن را به کتاب هری پاتر و جام آتش اثر جی.کی رولینگ واگذار کرد.&lt;br /&gt;
میشا مرلین که که قبلا چاپ نسخه های مصور دو کتاب بازی تاج و تخت و نزاع شاهان را انجام داده بود در حال برنامه ریزی برا چاپ نسخه مشابه برای یورش شمشیر ها در دو جلد بود که به علت تاخیر زیاد در تحویل نزاع شاهان به سابتررانین پرس واگذار شد.این نسخه که طراحی کامل آن بر عهده ی چارلز ویس بود در تابستان سال 2006منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه داستان ==&lt;br /&gt;
یورش شمشیر ها در ادامه داستان نزاع شاهان است.&lt;br /&gt;
هفت پادشاهی در چنگال جنگ میان پنج پادشاه است.[[راب استارک]]،[[بیلون گریجوی]][[رنلی براتیون|رنلی]]،[[جافری براتیون|جافری]] و [[استنیس براتیون]] هرکدام برای حفظ تاج خود بادیگری در جنگ است.رنلی مرده است و استنیس به بارانداز پادشاه حمله میکند که بخاطر اتحاد [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] با [[خاندان تایرل|تایرل ها]] به شکست می انجامد،در همان زمان [[خاندان مارتل]] حمایت خودش از لنیستر ها را اعلام میکند.&lt;br /&gt;
در دیوار حمله ی هزاران وحشی به فرماندهیه منس رید با مقاوت تعداد کمی از [[نگهبانان شب]] روبرو میشود.&lt;br /&gt;
در شرق دنریس به امید به دست اوردن افراد بیشتر به منتوس راهی میشود.&lt;br /&gt;
===در هفت پادشاهی===&lt;br /&gt;
در سرزمین های رودخانه بانو [[کتلین تالی|کتلین]] به  [[برین از تارث]] مسئولیت اسکورت جیمی لنیستر با قایق از ریورران تا بارانداز پادشاه و بازگرداندن [[سنسا استارک|سنسا]] و [[آریا استارک]] میدهد.پرچمداران تالی آنها را دنبال میکنند ولی آنها موفق به فرار میشوند جیمی بیشتر وقت خود صرف توهین به برین بخاطر اندازه و شمشیرش میکند،آنها مجبور به ترک رودخانه میشوندن و به حومه ی شهر میدن پول میروند ولی در آنجا با گروه یاران دلیر از قاره شرقی روبرو میشوند وفادار به استارک ها روبرو میشوند که انهارا شناسایی میکنند وارگو هوت در راه [[هارن هال]] دست جیمی را به عنوان پیغامی برای تایوین لنیستر قطع میکند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA&amp;diff=15028</id>
		<title>گوست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA&amp;diff=15028"/>
		<updated>2015-09-13T21:17:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
|نام_شخصیت = گوست&lt;br /&gt;
|تصویر     =&lt;br /&gt;
[[پرونده:500px-Ghost by carrie best.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
| القاب          =&lt;br /&gt;
| عنوان          =&lt;br /&gt;
| خاندان     =&lt;br /&gt;
| نژاد           = [[دایرولف]]&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد    = 298AC در [[شمال|شمال]]&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](حضور دارد){{سخ}}[[نزاع شاهان]](حضور دارد){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](حضور دارد){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]](حضور دارد){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](حضور دارد)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''گوست''' یک دایرولف(Direwolf) زال متعلق به [[جان اسنو|جان اسنو]] (Jon Snow) است. جان نام اورا به خاطر رنگ سفیدش و اینکه بی صدا حرکت میکند انتخاب کرده است.{{رف|بتت|5}}گوست برادر گری ویند(Grey Wind)،&lt;br /&gt;
لیدی(Lady)،&lt;br /&gt;
[[نایمریا|نایمریا]](Nymeria)،سامر(Sammer) و شگی داگ(Shaggydog) است.&lt;br /&gt;
== ظاهر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:BeyondtheWall_JacobMurray.jpg|300px|چپ]]&lt;br /&gt;
گوست دارای پوست سفید و چشمان قرمز است. برن استارک کنجکاو است که جرا زمانی که بقیه توله ها چشمانشان بسته است چشمان او باز است؟{{رف|بتت|2}}جان اشاره میکند که چشمان گوست مانند چشمان صورت های حک شده توسط فرزندان جنگل بر روی درختان نیایش در جنگلهای خدایان است. گوست در ابتدا از سایر توله ها کوچکتر بود ولی به مرور زمان از آنها بزرگتر میشود.{{رف|بتت|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghost TV series.jpg|چپ|گوست در سریال|300px]]&lt;br /&gt;
گوست به همراه توله های جفت خود پس از مرگ مادرشان توسط گوزن, توسط کودکان استارک پیدا میشوند. گوست که زودتر از بقیه چشمانش را باز کرده بود به دور از سایر توله ها سرگردان بود. جان اسنو با اشاره به اینکه تعداد و جنسیت توله گرگها با فرزندان [[ادارد استارک]](Eddard Stark) به جز خودش یکی است او را متقاعد می کند تا بتوانند از توله ها نگهداری کنند. پس از آن جان گوست را پیدا میکند [[تیان گریجوی]](Theon Greyjoy) میخواهد دایرولف زال را بکشد ولی جان به او میگوید که گوست مال اوست.{{رف|بتت|1}}&lt;br /&gt;
گوست به همراه جان راهی دیوار میشود و جان به نایت واچ می پیوندد،گوست با بینش حیوانی خود بسیار به نفع جان کار میکند مثلا زمانی که فرمانده ی کل [[جور مورمونت]](Jeor Mormont) مورد حمله یک وایت قرار میگیرد، گوست با کشیدن پنجه ی خود بر در جان را از خطر آگاه و باعث نجات جور مورمونت میشود.{{رف|بتت|53}} پس از آن فرمانده مورمونت شمشیر والریایی خود [[لانگ کلو]](پنجه بلند -Longclow ) را به او میدهد، قبضه ی آن را که خراب شده و به شکل سر خرس بود با گرگ سفید عوض میکند.{{رف|بتت|60}}&lt;br /&gt;
زمانی که جان تصمیم به فرار از نگهبانان شب می گیرد گوست موقعیت اورا به دوستانش نشان میدهد و آنها موفق به بازگرداندن او می شوند.{{رف|بتت|70}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
در نزدیکی مشت نخستین انسان ها گوست و جان انباری از سلاح های ساخته شده از شیشه ی اژدها را پیدا می کنند.{{رف|نش|34}}&lt;br /&gt;
گاهی اوقات جان در زمان خواب به وسیله ی قدرت وارگی خود وارد بدن گوست می شود، گرچه به نظر می رسد درک درستی از آنچه می بیند ندارد. او در رویاهایش برادر و خواهر از دست رفته ی خود را میبیند.{{رف|نش|53}}&lt;br /&gt;
ایگریت(Ygritte) توضیح می دهد زمانی او قدرت وارگ بدست می آورد که رابطه ی او با گوست زیاد باشد.{{رف|نش|68}}&lt;br /&gt;
گوست اکثرا همراه جان است و در کنار او می جنگد.{{رف|نش|68}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
جان گوست را به همراه دستوراتی به کسل بلک(Castle Black) می فرستد.{{رف|یش|26}}&lt;br /&gt;
جان از اینکه گوست دستورات او را انجام داده یا محل او خبر ندارد.در آن زمان جان به کسل بلک باز می گردد و می پذیرد که قدرت وارگ بدست آورده.{{رف|یش|48}}جای گوست هنوز نامعلوم است تا اینکه پس از چند روز پر حادثه گوست پیش جان باز می گردد و باعث شادی هردویشان می شود.{{رف|یش|79}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقص با اژدهایان===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|زمانی که جان وارد گوست میشود دایرولف می داند دو تا از خواهر و برادرانش هنوز زنده اند.او شگی داگ را در حال شکار تک شاخ با گله ی خود در جزیره [[اسکاگوس]] و نایمریا و گله اش را در حال آواز خواندن برای ماه در در سرزمین های رودخانه میبیند.&lt;br /&gt;
گوست حتی سامر را در آن سوی دیوار حس میکند.{{رف|ربا|3}}&lt;br /&gt;
به نظر می رسد که گوست از [[ملیساندر]] {{رف|ربا|28}} و [[وال]] {{رف|ربا|53}} خوشش می آید و ملیساندر به او هشدار می دهد که گوست را نزدیک خود نگه دارد.&lt;br /&gt;
همانند گری ویند در عروسی خونین گوست نیز خیانت نگهبانان شب را حس می کند ولی جان رفتار او را بخاطر حضور باروک اسکن چنجر و گراز غول پیکرش در کسل بلک می داند و گوست را در اتاق خود زنجیر میکند. هنگامی که بوون مارش و همدستان او در شورش کسل بلک به جان ضربات چاقو میزنند ،گوست از کمک رساندن به صاحب خود ناتوان است. سرنوشت گوست در حال حاضر مشخص نیست.{{رف|ربا|3}}{{رف|ربا|49}}}}&lt;br /&gt;
== نقل قول در مورد گوست ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون مثل بقیه توله ها نیست.اون حتی یه صدا هم تولید نمیکنه بخاطر همین اسمش رو گذاشتم گوست(شبح) هم بخاطر این هم بخاطر رنگ سفیدش بقیه توله ها رنگای تیره خاکستری، قهوه ای و سیاه و سفید دارن.{{رف|بتت|5}}|[[جان اسنو]] به [[بنجن استارک]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|گوست اسم دایرولف سفید جان بود.برن دلش میخواست که این اسم زودتر به ذهنش رسیده بود حتی با اینکه دایرولف او سفید نیست.{{رف|بتت|9}}|[[برن استارک]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آیا وقتی بمیرد او برایش زوزه میکشد مانند موقعی که گرگ برن در هنگام سقوط او زوزه کشید؟آیا گری ویند،شگی داگ در وینترفل و نایمریا هر کجا که هست برای او زوزه میکشند؟{{رف|نش|68}}|[[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{دایرولف ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:دایرولف ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87&amp;diff=15027</id>
		<title>مردان بی چهره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87&amp;diff=15027"/>
		<updated>2015-09-13T21:03:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* گذشته */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Lin_BoFaceless_Man.JPG|بندانگشتی|چپ|450px|یک مرد بی چهره در پشت بام. © Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
انجمن '''مردان بی چهره''' فرقهٔ مذهبی قاتلینی است که [[خدای بی نهایت چهره|خدای بی نهایت چهره]] (Many-Faced God) را می‌پرستند. خدای مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
این انجمن قبل از پیدایش [[براووس|براووس]] (Braavos) پدید آمده و ریشه در معادن آتشفشانی [[والریا|والریای]] (Valyria) قبل از ویرانی(doom) دارد. داستان پیدایش انجمن اشاره به فردی نامشخص دارد که اولین مرد بی چهره بوده است. این مرد دعای برده‌ها را برای خدایان متنوعشان شنید و نتیجه گرفت که این خدایان در حقیقت همه یکی هستند با صدها چهره، و او ابزار این خداست. برای همین او اولین هدیه را به بیچاره ترین برده داد. مرد مهربان این را نیز اشاره کرد که بعدها اولین مرد بی چهره هدیه را به اربابان نیز اعطا کرد.{{رف|ضبک|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذهب ==&lt;br /&gt;
در [[خانه سیاه و سفید|خانهٔ سفید و سیاه]](House of Black and White)پیروان انجمن لباس‌های سفید و سیاه می‌پوشند و وظایف مذهبی انجمن را انجام می‌دهند. از جمله رسیدگی به مردگان. این خانه یک فواره دارد به همراه شاه نشین هایی با بت‌هایی از خدایان مرگ بسیاری از جمله غریبه در [[مذهب هفت|مذهب هفت]](Seven)؛ اما سرویس رسمی وجود ندارد. بعضی از پیروان شمع‌هایی برای خدایانشان روشن می‌کنند و سپس به وسیله یک فنجان سیاه رنگ از آب فواره می‌نوشند. آب چشمه را با سمی پر کرده‌اند که منجر به مرگی بی درد می‌شود. این را به عنوان هدیه خدای بی نهایت چهره قلمداد می‌کنند.&lt;br /&gt;
یک اصطلاح مرتبط به فرقه وجود دارد. «والار مورگولیس» (Valar morghulis)که در زبان والریایی برین(High Valyrian) به معنی همه باید بمیرند است. جواب آن نیز این است. «والار دوهاریس» (valar dohaeris) به معنی همه باید خدمت کنند.&lt;br /&gt;
مطابق با اعتقاد انجمن این خدا در بسیاری از مذاهب وجود دارد با نام‌هایی متفاوت. در کوهور(Qohor) بز سیاه(Black Goat) در یی تی(Yi Ti) شیر شب(Lion of Night) و در مذهب هفت، غریبه.{{رف|ضبک|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کارهای داخلی و ترورها == &lt;br /&gt;
پیروان خدای بی نهایت چهره معتقدند که مرگ جزئی طبیعی از هر چیز است و پایانی مهربانانه بر رنج. انجمن در ازای یک بها می‌پذیرد هر کسی را در دنیا بکشد و این پیمان را سوگندی برای خدایشان قلمداد می‌کند. این بها همواره گران یا عزیز است. قیمت بستگی به اهمیت و امنیت فرد هدف بستگی دارد. زمانی که [[شورای کوچک|شورای کوچک]](small council) در مورد احتما استخدام یک مرد بی چهره برای کشتن [[دنریس تارگرین|دنریس تارگرین]](Daenerys Targaryen) بحث می‌کرد [[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]](Petyr Baelish) مدعی شد که شورا می‌تواند با نصف پولی که مردان بی چهره برای کشتن یک تاجر مطالبه می‌کنند یک لشکر مزدور استخدام کند؛ و کشتن یک شاهزاده بسیار گران تر است.{{رف|بتت|33}} در کتاب پنجم مشخص شد که فدیه می‌تواند درآمد فرد یا یک کودک باشد.&lt;br /&gt;
گروهی زبده از پیروان به نام مردان بی چهره برای انجام دادن این وظیفه آموزش می‌بینند. مردان بی چهره گهگاه (خیلی کم) زن هستند و به ندرت یک کودک را آموزش می‌دهند. آن‌ها که از همهٔ حواسشان استفاده کنند برای دروغ گفتن و مخفی نگه داشتن خود آموزش می‌یابند. تونایی های جادویی به آن‌ها اجازه تغییر چهره را نیز می‌دهد. بخشی از آموزش آن‌ها انکار هویت خود طبق یک روش نهیلیستی است. فکر کردن به این که آن‌ها هیچ کس نیستند.&lt;br /&gt;
مردان بی چهره در خانهٔ سیاه و سفید تشکیل جلسه می‌دهند. معبد خدای بی نهایت چهره. آن‌ها دور یک میز گرد دربارهٔ کارهای طول ماه و قراردادهای ترور بحث می‌کنند. آن‌ها از روش‌های زیادی برای کشتن اهداف استفاده می‌کنند از جمله سمی مهلک به نام خفه کننده(the strangler){{رف|نش|0}} آن‌ها همچنین چهرهٔ کسانی را که برای مرگ می‌آیند را در خزانه ای نگه می‌دارند. آنها را روی دیوار چون ماسک‌هایی ترسناک آویزان کرده‌اند و از آن‌ها برای تغییر قیافه در هنگام کشتن استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
آن‌ها بیش از ماسک هستند. پوست واقعی مرد بی چهره بریده می‌شود و چهره جدید در جای قبل قرار می‌گیرد. مردان بی چهره از ابزار به عنوان بخشی از تغییر قیافه و فریب استفاده می‌کنند. برخلاف جادوی محضی که[[ملیساندر|ملیساندر]](Melisandre) و سایر پیروان [[رلور|رلور]](R’hllor) استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آریا استارک فهمید که تکنیک کشتن مردان بی چهره نباید بر حسب احتمال باشد و فقط محدود به کشتن نیست. بها برای یک قتل دقیق پرداخته شده و در بسیاری از موارد مرگ باید یک تصادف به نظر برسد تا قتل.}}{{رف|ربا|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هویت مردان بی چهره==&lt;br /&gt;
مرد مهربان جایگاه قدرتمندی را در انجمن دارد و او کسی است که آموزش آریا را برعهده دارد. یک بچه سر راهی(Waif) در خانه سیاه و سفید کار می‌کند و به امور سم‌ها می‌رسید. در حقیقت او یک زن ۳۶ ساله است. او چهره ای منقبض شده و کودکانه دارد که به خاطر تماسش با سم‌هاست. چندین مرد بی چهرهٔ دیگر نیز در خانهٔ سفید و سیاه توسط آریا دیده شده‌اند و او آن‌ها را چنین توصیف کرد. مرد خوش قیافه(handsome man) – خادم چاق(fat fellow) – چهره عبوس(stern face) – چشم لوچ(squinter) – لرد کوچک(lordling) – مرد گرسنه(starved man) و کشیش با چهرهٔ طاعون زده(priest with the face of a plague victim). یک مرد بی چهره به نام جیکن هگار(Jaqen H’ghar) به عنوان یک مجرم اهل لورات(Lorath) برای پیوستن به نگهبانان شب(Night’s Watch) فرستاده میشود. سپس قبل از آن که چهره‌اش را عوض کند به همراهان شجاع(Brave Companions) می‌پیوندد. مردی که خود را کیمیاگر(Alchemist) می‌نامد پیت(Pate) نوآموز را مسموم می‌کند و جای او را در سیتادل(Citadel) می‌گیرد. به نظر می‌رسد هویت این ۲ نفر یکی باشد زیرا ظاهری که جیکن هگار آریا را ترک می‌کند با ظاهر کیمیاگر یکی است.{{رف|نش|47}}{{رف|ضبک|0}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
[[File:Coins of the Faceless Men.png|thumb|left|[[سکه]]‌های مردان بی‌چهره, اثر Arthur Bozonnet در ''[[دنیای یخ و آتش]]'']]&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
شورای کوچک شاه رابرت میخواهد یک مرد بی چهره برای کشتن دنریس تارگرین استخدام کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
جگن هگار(Jaqen H'ghar) در برابر چشمان آریا تغییر شکل میدهد.&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیر ها ===&lt;br /&gt;
در زمان همراهی آریا با گروه برادری بدون پرچم(brotherhood without banners)روح های هارت(ghost of High Heart) به آنها می گوید که &amp;quot;رویای یک مرد بدون چهره را بر روی پلی که تحت تاثیر باد و در حال تاب خوردن است&amp;quot;دیده.[[بیلون گرجوی|بیلون گریجوی]](Balon Greyjoy)پس از این پیشگویی در طوفان از روی پلی معلق و در پیچ و تاب در [[پایک|پایک]](Pyke)سقوط میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
پت نوآموز [[سیتادل|سیتادل]] پس از گاز زدن سکه ای که کیمیاگر به اون داده میمیرد.جگن هگار با چهره ی او با سموئل تارلی در جزیره کلاغ ملاقات میکند.&lt;br /&gt;
آریا به خانه ی سیاه و سفید براووس میرود و در انجا از مرد مهربان و دختر سرراهی درس یاد میگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقص با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آریا جلسه یازده خادم خانه سفید و سیاه را میبیند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ فکری برای تامین هزینه اش دارید؟ با پولی که اونا برا قتل یک تاجر میگیرن میشه نصف یه ارتش مزدور رو خرید این قیمت برای یه شاهزاده خانم بیشتره.{{رف|بتت|33}}&lt;br /&gt;
|[[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]] به [[شورای کوچک|شورای کوچک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که جگن هگار دست خود را از پیشانی تا چانه صورت خود کشید صورتش تغییر کرد گونه هایش بزرگ شدند چشمانش به هم نزدیک شدند بینی اش عقابی شد و روی گونه ی راستش جای زخمی که قبلا نبود ظاهر شد وموهای صاف سفید و قرمزش به موی فر سیاه تبدیل شد.{{رف|نش|47}}|مشاهدات [[آریا استارک|آریا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگر ما یک مرد بی چهره به سراغ او فرستاده بودیم هیچ راه فراری از مرگ براش نبود.{{رف|بتت|33}}| [[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]] به [[ادارد استارک|ادارد استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردان بی چهره یک لیست از قیمت های خود ندارند برای کار با آنها باید پیش آنها رفته و و بگویید میخواهید کسی را بکشید سپس بر سر قیمت مذاکره کنید، هرچه شخص هدف برجسته تر، راه طولانی تر و کار قاتل سخت تر باشد قیمت آنها بیشتر است.|[[جرج آر.آر مارتین|جورج آر.آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
[[رده:سازمان ها]][[رده:قاتلین]][[رده:والریا]][[رده:براووس]]&lt;br /&gt;
[[en:Faceless Men]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87&amp;diff=15026</id>
		<title>مردان بی چهره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87&amp;diff=15026"/>
		<updated>2015-09-13T21:01:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* نقل قول ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Lin_BoFaceless_Man.JPG|بندانگشتی|چپ|450px|یک مرد بی چهره در پشت بام. © Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
انجمن '''مردان بی چهره''' فرقهٔ مذهبی قاتلینی است که [[خدای بی نهایت چهره|خدای بی نهایت چهره]] (Many-Faced God) را می‌پرستند. خدای مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گذشته ==&lt;br /&gt;
این انجمن قبل از پیدایش [[براووس|براووس]] (Braavos) پدید آمده و ریشه در معادن آتشفشانی [[والریا|والریای]] (Valyria) قبل از ویرانی(doom) دارد. داستان پیدایش انجمن اشاره به فردی نامشخص دارد که اولین مرد بی چهره بوده است. این مرد دعای برده‌ها را برای خدایان متنوعشان شنید و نتیجه گرفت که این خدایان در حقیقت همه یکی هستند با صدها چهره، و او ابزار این خداست. برای همین او اولین هدیه را به بی چاره ترین برده داد. مرد مهربان این را نیز اشاره کرد که بعدها اولین مرد بی چهره هدیه را به اربابان نیز اعطا کرد.{{رف|ضبک|34}}&lt;br /&gt;
== مذهب ==&lt;br /&gt;
در [[خانه سیاه و سفید|خانهٔ سفید و سیاه]](House of Black and White)پیروان انجمن لباس‌های سفید و سیاه می‌پوشند و وظایف مذهبی انجمن را انجام می‌دهند. از جمله رسیدگی به مردگان. این خانه یک فواره دارد به همراه شاه نشین هایی با بت‌هایی از خدایان مرگ بسیاری از جمله غریبه در [[مذهب هفت|مذهب هفت]](Seven)؛ اما سرویس رسمی وجود ندارد. بعضی از پیروان شمع‌هایی برای خدایانشان روشن می‌کنند و سپس به وسیله یک فنجان سیاه رنگ از آب فواره می‌نوشند. آب چشمه را با سمی پر کرده‌اند که منجر به مرگی بی درد می‌شود. این را به عنوان هدیه خدای بی نهایت چهره قلمداد می‌کنند.&lt;br /&gt;
یک اصطلاح مرتبط به فرقه وجود دارد. «والار مورگولیس» (Valar morghulis)که در زبان والریایی برین(High Valyrian) به معنی همه باید بمیرند است. جواب آن نیز این است. «والار دوهاریس» (valar dohaeris) به معنی همه باید خدمت کنند.&lt;br /&gt;
مطابق با اعتقاد انجمن این خدا در بسیاری از مذاهب وجود دارد با نام‌هایی متفاوت. در کوهور(Qohor) بز سیاه(Black Goat) در یی تی(Yi Ti) شیر شب(Lion of Night) و در مذهب هفت، غریبه.{{رف|ضبک|34}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کارهای داخلی و ترورها == &lt;br /&gt;
پیروان خدای بی نهایت چهره معتقدند که مرگ جزئی طبیعی از هر چیز است و پایانی مهربانانه بر رنج. انجمن در ازای یک بها می‌پذیرد هر کسی را در دنیا بکشد و این پیمان را سوگندی برای خدایشان قلمداد می‌کند. این بها همواره گران یا عزیز است. قیمت بستگی به اهمیت و امنیت فرد هدف بستگی دارد. زمانی که [[شورای کوچک|شورای کوچک]](small council) در مورد احتما استخدام یک مرد بی چهره برای کشتن [[دنریس تارگرین|دنریس تارگرین]](Daenerys Targaryen) بحث می‌کرد [[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]](Petyr Baelish) مدعی شد که شورا می‌تواند با نصف پولی که مردان بی چهره برای کشتن یک تاجر مطالبه می‌کنند یک لشکر مزدور استخدام کند؛ و کشتن یک شاهزاده بسیار گران تر است.{{رف|بتت|33}} در کتاب پنجم مشخص شد که فدیه می‌تواند درآمد فرد یا یک کودک باشد.&lt;br /&gt;
گروهی زبده از پیروان به نام مردان بی چهره برای انجام دادن این وظیفه آموزش می‌بینند. مردان بی چهره گهگاه (خیلی کم) زن هستند و به ندرت یک کودک را آموزش می‌دهند. آن‌ها که از همهٔ حواسشان استفاده کنند برای دروغ گفتن و مخفی نگه داشتن خود آموزش می‌یابند. تونایی های جادویی به آن‌ها اجازه تغییر چهره را نیز می‌دهد. بخشی از آموزش آن‌ها انکار هویت خود طبق یک روش نهیلیستی است. فکر کردن به این که آن‌ها هیچ کس نیستند.&lt;br /&gt;
مردان بی چهره در خانهٔ سیاه و سفید تشکیل جلسه می‌دهند. معبد خدای بی نهایت چهره. آن‌ها دور یک میز گرد دربارهٔ کارهای طول ماه و قراردادهای ترور بحث می‌کنند. آن‌ها از روش‌های زیادی برای کشتن اهداف استفاده می‌کنند از جمله سمی مهلک به نام خفه کننده(the strangler){{رف|نش|0}} آن‌ها همچنین چهرهٔ کسانی را که برای مرگ می‌آیند را در خزانه ای نگه می‌دارند. آنها را روی دیوار چون ماسک‌هایی ترسناک آویزان کرده‌اند و از آن‌ها برای تغییر قیافه در هنگام کشتن استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
آن‌ها بیش از ماسک هستند. پوست واقعی مرد بی چهره بریده می‌شود و چهره جدید در جای قبل قرار می‌گیرد. مردان بی چهره از ابزار به عنوان بخشی از تغییر قیافه و فریب استفاده می‌کنند. برخلاف جادوی محضی که[[ملیساندر|ملیساندر]](Melisandre) و سایر پیروان [[رلور|رلور]](R’hllor) استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آریا استارک فهمید که تکنیک کشتن مردان بی چهره نباید بر حسب احتمال باشد و فقط محدود به کشتن نیست. بها برای یک قتل دقیق پرداخته شده و در بسیاری از موارد مرگ باید یک تصادف به نظر برسد تا قتل.}}{{رف|ربا|64}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هویت مردان بی چهره==&lt;br /&gt;
مرد مهربان جایگاه قدرتمندی را در انجمن دارد و او کسی است که آموزش آریا را برعهده دارد. یک بچه سر راهی(Waif) در خانه سیاه و سفید کار می‌کند و به امور سم‌ها می‌رسید. در حقیقت او یک زن ۳۶ ساله است. او چهره ای منقبض شده و کودکانه دارد که به خاطر تماسش با سم‌هاست. چندین مرد بی چهرهٔ دیگر نیز در خانهٔ سفید و سیاه توسط آریا دیده شده‌اند و او آن‌ها را چنین توصیف کرد. مرد خوش قیافه(handsome man) – خادم چاق(fat fellow) – چهره عبوس(stern face) – چشم لوچ(squinter) – لرد کوچک(lordling) – مرد گرسنه(starved man) و کشیش با چهرهٔ طاعون زده(priest with the face of a plague victim). یک مرد بی چهره به نام جیکن هگار(Jaqen H’ghar) به عنوان یک مجرم اهل لورات(Lorath) برای پیوستن به نگهبانان شب(Night’s Watch) فرستاده میشود. سپس قبل از آن که چهره‌اش را عوض کند به همراهان شجاع(Brave Companions) می‌پیوندد. مردی که خود را کیمیاگر(Alchemist) می‌نامد پیت(Pate) نوآموز را مسموم می‌کند و جای او را در سیتادل(Citadel) می‌گیرد. به نظر می‌رسد هویت این ۲ نفر یکی باشد زیرا ظاهری که جیکن هگار آریا را ترک می‌کند با ظاهر کیمیاگر یکی است.{{رف|نش|47}}{{رف|ضبک|0}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
[[File:Coins of the Faceless Men.png|thumb|left|[[سکه]]‌های مردان بی‌چهره, اثر Arthur Bozonnet در ''[[دنیای یخ و آتش]]'']]&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
شورای کوچک شاه رابرت میخواهد یک مرد بی چهره برای کشتن دنریس تارگرین استخدام کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
جگن هگار(Jaqen H'ghar) در برابر چشمان آریا تغییر شکل میدهد.&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیر ها ===&lt;br /&gt;
در زمان همراهی آریا با گروه برادری بدون پرچم(brotherhood without banners)روح های هارت(ghost of High Heart) به آنها می گوید که &amp;quot;رویای یک مرد بدون چهره را بر روی پلی که تحت تاثیر باد و در حال تاب خوردن است&amp;quot;دیده.[[بیلون گرجوی|بیلون گریجوی]](Balon Greyjoy)پس از این پیشگویی در طوفان از روی پلی معلق و در پیچ و تاب در [[پایک|پایک]](Pyke)سقوط میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
پت نوآموز [[سیتادل|سیتادل]] پس از گاز زدن سکه ای که کیمیاگر به اون داده میمیرد.جگن هگار با چهره ی او با سموئل تارلی در جزیره کلاغ ملاقات میکند.&lt;br /&gt;
آریا به خانه ی سیاه و سفید براووس میرود و در انجا از مرد مهربان و دختر سرراهی درس یاد میگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقص با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|آریا جلسه یازده خادم خانه سفید و سیاه را میبیند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ فکری برای تامین هزینه اش دارید؟ با پولی که اونا برا قتل یک تاجر میگیرن میشه نصف یه ارتش مزدور رو خرید این قیمت برای یه شاهزاده خانم بیشتره.{{رف|بتت|33}}&lt;br /&gt;
|[[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]] به [[شورای کوچک|شورای کوچک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که جگن هگار دست خود را از پیشانی تا چانه صورت خود کشید صورتش تغییر کرد گونه هایش بزرگ شدند چشمانش به هم نزدیک شدند بینی اش عقابی شد و روی گونه ی راستش جای زخمی که قبلا نبود ظاهر شد وموهای صاف سفید و قرمزش به موی فر سیاه تبدیل شد.{{رف|نش|47}}|مشاهدات [[آریا استارک|آریا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اگر ما یک مرد بی چهره به سراغ او فرستاده بودیم هیچ راه فراری از مرگ براش نبود.{{رف|بتت|33}}| [[پتایر بیلیش|پتایر بیلیش]] به [[ادارد استارک|ادارد استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردان بی چهره یک لیست از قیمت های خود ندارند برای کار با آنها باید پیش آنها رفته و و بگویید میخواهید کسی را بکشید سپس بر سر قیمت مذاکره کنید، هرچه شخص هدف برجسته تر، راه طولانی تر و کار قاتل سخت تر باشد قیمت آنها بیشتر است.|[[جرج آر.آر مارتین|جورج آر.آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
[[رده:سازمان ها]][[رده:قاتلین]][[رده:والریا]][[رده:براووس]]&lt;br /&gt;
[[en:Faceless Men]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%BE%D8%AA_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=14916</id>
		<title>سپت اعظم بیلور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%BE%D8%AA_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=14916"/>
		<updated>2015-08-01T15:17:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* بازی تاج و تخت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Sept_of_Baelor.jpg‏|بندانگشتی|چپ|350px|سپت اعظم بیلور، بازار و نمایی از هر و [[قلعه سرخ]].&amp;lt;br /&amp;gt;اثری از Kim Pope برای [[سریال بازی تاج و تخت|اقتباس تلویزیونی]] HBO]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Great_Sept_of_Baelor.jpg‏|بندانگشتی|چپ|350px|سپت اعظم بیلور-اثر Marc Simonetti]]&lt;br /&gt;
[[File:Great Sept of Baelor Plaza.jpg|thumb|left|350px|برج ناقوس، خارج از سپت و در بازار]]&lt;br /&gt;
'''سپت اعظم بیلور''' (Great Sept of Baelor) پرستشگاه مرکزی [[مذهب هفت]] (The Faith of Seven) و جایگاه [[سپتون اعظم]] (High Septon) به عنوان رهبر پیروان این مذهب است. این مکان در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) پایتخت [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) واقع شده و به یاد [[بیلور تارگرین اول|بیلور قدیس]] (Baelor the Blessed) نام گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
سپت اعظم بیلور توسط بیلور قدیس و به عنوان جایگزینی برای [[سپت پر ستاره]] (Starry Sept) در [[اولد تاون]] (Oldtown) و به عنوان مرکز جدید مذهب در [[هفت پادشاهی]] ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توصیف ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید: [[:رده:تصاویر سپت اعظم بیلور|تصاویر سپت اعظم بیلور]]''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپت اعظم بیلور به نام پادشاه و سپتون بیلور قدیس نامگذاری شده است. این مکان بر بلندای [[تپه ی ویسنیا]] (Visenya's Hill) واقع شده و به وسیله ی میدانی ساخته شده از مرمر سفید احاطه شده است. مجسمه ای بلند از بیلور قدیس با چهره ای آرام که نمایانگر نیکوسرشتی وی است {{رف|ربا|65}} به همراه باغ های بزرگ با ظرفیت صدها نفر {{رف|ربا|32}}در اطراف این میدان وجود دارد. خود ساختمان سپت سازه ای گنبدین و شگفت آور ساخته شده از مرمر است. این ساختمان هم چنین هفت برج بلورین دارد که هر یک از برج ها دارای ناقوسی نیز می باشد. تنها در مناسبت های مهم و خطیر همچون درگذشت یک پادشاه است که تمامی ناقوس ها با هم به صدا در می آیند. {{رف|بتت|18}} درب های گوناگونی برای ورود به ساختمان سپت وجود دارد، سپتون ها از درب موسوم به درب پدر (Father's Door)، سپتاها از درب موسوم به درب مادر (Mother's Door) و [[خواهران خاموش]] (Silent Sisters)از درب موسوم به درب غریبه (Stranger's Door) برای ورود به ساختمان اصلی استقاده می کنند.{{رف|نش|8}} در کنار هریک از درب های ورودی سکو های خطابه ای قرار دارند که سپتون ها می توانند از آنها برای موعظه ی مردم استفاده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذر از درب ها سرسرای اصلی ساختمان، که معروف به سرسرای چراغ ها (Hall of Lamps) می باشد، مشاهده می شود. کسانی که وارد سرسرای اصلی می شوند در زیر چلچراغ های رنگارنگ معلق از سقف ساختمان قدم برخواهند داشت. {{رف|ربا|8}} پس از گذر از درب های دو طاق زائرین از طریق هفت راهروی پهن  که زیر گنبد طلایی و بلورین سپت به هم می رسند وارد زیارتگاه اصلی می شوند. {{رف|ربا|8}} کف زیارتگاه از مرمر پوشیده شده است و پنجره هایی با شیشه های رنگارنگ و محراب های هفتگانه ی روشن شده با شمع در اطراف ساختمان زیارتگاه دیده می شوند. {{رف|ربا|32}} هر محراب برای مراسم متفاوتی استفاده می شود. به عنوان مثال ازدواج ها همیشه در ستونی که بین محراب مربوط به پدر و مادر قرار دارد انجام می گیرند. {{رف|یش|59}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زیر ساختمان آرامگاهی قرار دارد که ماوای پادشاهان درگذشته است. {{رف|ربا|67}} هم چنین زاویه هایی برای توبه کنندگان {{رف|ربا|32}} و صندوقچه هایی حاوی لباس های ارزشمند، انگشتری ها، تاج های بلورین و دیگر اشیای قیمتی متعلق به سپت در زیر زیارتگاه اصلی قرار دارند.{{رف|ربا|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجوم جمعیت به بارانداز پادشاه برای تماشای مسابقه ی برگزار شده به افتخار دست پادشاه سر بریده ی شده ی زنی در حوض رنگین کمانی سپت اعظم پیدا می شود. {{رف|بتت|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) به روی پله های سپت اعظم آورده می شود در حالی که [[یورن]] (Yoren)، دخترش [[آریا]] (Arya) و [[باریستان سلمی|سر باریستان سلمی]] (Ser Barristan Selmy) تغییر قیافه داده در بین جمعیت حاضر در میدان هستند. ادارد برای حفظ جانش مجبور به اعترافی نمایشی می شود ولی با غافلگیر شدن شهبانو [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister)، لرد [[واریس]] (Varys) و سپتون اعظم (High Septon) پادشاه [[جافری براتیون]] (Joffrey Baratheon) دستور به اعدام ادارد می دهد. [[ایلین پین]] (Ilyn Payne) با شمشیر خود ادارد، [[آیس]] (Ice)، گردن او را روی پله های سپت می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزاران نفر پیش از نبرد خلیج بلک واتر در سپت اعظم جمع می شوند. هم چنین چندین بار در کتاب به این موضوع اشاره می شود که رهبران مذهب هفت از اعدام شدن ادارد استارک روی پله های سپت ناراضی هستند زیرا با این عمل سپت به خون آلوده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج بین جافری براتیون و [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) در اولین روز از سال 300 پس از ورود اگان در سپت اعظم بیلور صورت می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر لرد [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) در زیر گنبد رفیع طلایی و بلورین سپت آرام گرفته است. [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) در کنار پیکر او شب زنده داری می کند. پیکر تایوین چنان بوی تعفنی می دهد که تا روزها کسی قادر به ورود به سپت اعظم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) با خود فکر می کند که اندازه ی [[معبد خدای روشنایی]] (Temple of the Lord of Light)در [[والریا]] (Valyria) سه برابر سپت اعظم بیلور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تو با جافری در سپت اعظم بیلور و زیر چشمان خدایان و انسان ها ازدواج خواهی کرد.|سرسی لنیستر خطاب به [[سانسا استارک]]}} {{رف|بتت|51}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en: Great Sept of Baelor]]&lt;br /&gt;
[[رده: ساختمان های مذهبی]][[رده:بارانداز پادشاه]][[رده:مذهب هفت]][[رده:سپت ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%BE%D8%AA_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=14915</id>
		<title>سپت اعظم بیلور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D9%BE%D8%AA_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1&amp;diff=14915"/>
		<updated>2015-08-01T15:15:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* توصیف */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Sept_of_Baelor.jpg‏|بندانگشتی|چپ|350px|سپت اعظم بیلور، بازار و نمایی از هر و [[قلعه سرخ]].&amp;lt;br /&amp;gt;اثری از Kim Pope برای [[سریال بازی تاج و تخت|اقتباس تلویزیونی]] HBO]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Great_Sept_of_Baelor.jpg‏|بندانگشتی|چپ|350px|سپت اعظم بیلور-اثر Marc Simonetti]]&lt;br /&gt;
[[File:Great Sept of Baelor Plaza.jpg|thumb|left|350px|برج ناقوس، خارج از سپت و در بازار]]&lt;br /&gt;
'''سپت اعظم بیلور''' (Great Sept of Baelor) پرستشگاه مرکزی [[مذهب هفت]] (The Faith of Seven) و جایگاه [[سپتون اعظم]] (High Septon) به عنوان رهبر پیروان این مذهب است. این مکان در [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) پایتخت [[هفت پادشاهی]] (Seven Kingdoms) واقع شده و به یاد [[بیلور تارگرین اول|بیلور قدیس]] (Baelor the Blessed) نام گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
سپت اعظم بیلور توسط بیلور قدیس و به عنوان جایگزینی برای [[سپت پر ستاره]] (Starry Sept) در [[اولد تاون]] (Oldtown) و به عنوان مرکز جدید مذهب در [[هفت پادشاهی]] ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توصیف ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید: [[:رده:تصاویر سپت اعظم بیلور|تصاویر سپت اعظم بیلور]]''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپت اعظم بیلور به نام پادشاه و سپتون بیلور قدیس نامگذاری شده است. این مکان بر بلندای [[تپه ی ویسنیا]] (Visenya's Hill) واقع شده و به وسیله ی میدانی ساخته شده از مرمر سفید احاطه شده است. مجسمه ای بلند از بیلور قدیس با چهره ای آرام که نمایانگر نیکوسرشتی وی است {{رف|ربا|65}} به همراه باغ های بزرگ با ظرفیت صدها نفر {{رف|ربا|32}}در اطراف این میدان وجود دارد. خود ساختمان سپت سازه ای گنبدین و شگفت آور ساخته شده از مرمر است. این ساختمان هم چنین هفت برج بلورین دارد که هر یک از برج ها دارای ناقوسی نیز می باشد. تنها در مناسبت های مهم و خطیر همچون درگذشت یک پادشاه است که تمامی ناقوس ها با هم به صدا در می آیند. {{رف|بتت|18}} درب های گوناگونی برای ورود به ساختمان سپت وجود دارد، سپتون ها از درب موسوم به درب پدر (Father's Door)، سپتاها از درب موسوم به درب مادر (Mother's Door) و [[خواهران خاموش]] (Silent Sisters)از درب موسوم به درب غریبه (Stranger's Door) برای ورود به ساختمان اصلی استقاده می کنند.{{رف|نش|8}} در کنار هریک از درب های ورودی سکو های خطابه ای قرار دارند که سپتون ها می توانند از آنها برای موعظه ی مردم استفاده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذر از درب ها سرسرای اصلی ساختمان، که معروف به سرسرای چراغ ها (Hall of Lamps) می باشد، مشاهده می شود. کسانی که وارد سرسرای اصلی می شوند در زیر چلچراغ های رنگارنگ معلق از سقف ساختمان قدم برخواهند داشت. {{رف|ربا|8}} پس از گذر از درب های دو طاق زائرین از طریق هفت راهروی پهن  که زیر گنبد طلایی و بلورین سپت به هم می رسند وارد زیارتگاه اصلی می شوند. {{رف|ربا|8}} کف زیارتگاه از مرمر پوشیده شده است و پنجره هایی با شیشه های رنگارنگ و محراب های هفتگانه ی روشن شده با شمع در اطراف ساختمان زیارتگاه دیده می شوند. {{رف|ربا|32}} هر محراب برای مراسم متفاوتی استفاده می شود. به عنوان مثال ازدواج ها همیشه در ستونی که بین محراب مربوط به پدر و مادر قرار دارد انجام می گیرند. {{رف|یش|59}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زیر ساختمان آرامگاهی قرار دارد که ماوای پادشاهان درگذشته است. {{رف|ربا|67}} هم چنین زاویه هایی برای توبه کنندگان {{رف|ربا|32}} و صندوقچه هایی حاوی لباس های ارزشمند، انگشتری ها، تاج های بلورین و دیگر اشیای قیمتی متعلق به سپت در زیر زیارتگاه اصلی قرار دارند.{{رف|ربا|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازی تاج و تخت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجوم جمعیت به بارانداز پادشاه برای تماشای مسابقه ی برگزار شده به افتخار دست پادشاه سر بریده ی شده ی زنی در حوض رنگین کمانی سپت اعظم پیدا می شود. {{رف|بتت|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) به روی پله های سپت اعظم آورده می شود در حالی که [[یورن]] (Yoren)، دخترش [[آریا]] (Arya) و [[باریستان سلمی|سر باریستان سلمی]] (Ser Barristan Selmy) تغییر قیافه داده در بین جمعیت حاضر در میدان هستند. ادارد برای حفظ جانش مجبور به اعترافی نمایشی می شود ولی با غافلگیر شدن شهبانو [[سرسی لنیستر]] (Cersei Lannister)، لرد [[واریس]] (Varys) و سپتون اعظم (High Septon) پادشاه [[جافری براتیون]] (Joffrey Baratheon) دستور به اعدام ادارد می دهد. [[ایلین پین]] (Ilyn Payne) با شمشیر خود ادارد، [[یخ]] (Ice)، گردن او را روی پله های سپت می زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزاران نفر پیش از نبرد خلیج بلک واتر در سپت اعظم جمع می شوند. هم چنین چندین بار در کتاب به این موضوع اشاره می شود که رهبران مذهب هفت از اعدام شدن ادارد استارک روی پله های سپت ناراضی هستند زیرا با این عمل سپت به خون آلوده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج بین جافری براتیون و [[مارجری تایرل]] (Margaery Tyrell) در اولین روز از سال 300 پس از ورود اگان در سپت اعظم بیلور صورت می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر لرد [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) در زیر گنبد رفیع طلایی و بلورین سپت آرام گرفته است. [[جیمی لنیستر]] (Jaime Lannister) در کنار پیکر او شب زنده داری می کند. پیکر تایوین چنان بوی تعفنی می دهد که تا روزها کسی قادر به ورود به سپت اعظم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) با خود فکر می کند که اندازه ی [[معبد خدای روشنایی]] (Temple of the Lord of Light)در [[والریا]] (Valyria) سه برابر سپت اعظم بیلور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|تو با جافری در سپت اعظم بیلور و زیر چشمان خدایان و انسان ها ازدواج خواهی کرد.|سرسی لنیستر خطاب به [[سانسا استارک]]}} {{رف|بتت|51}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en: Great Sept of Baelor]]&lt;br /&gt;
[[رده: ساختمان های مذهبی]][[رده:بارانداز پادشاه]][[رده:مذهب هفت]][[رده:سپت ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14914</id>
		<title>فولاد والریایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14914"/>
		<updated>2015-08-01T15:00:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* شمشیرهای موجود */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''فولاد والریایی''' در [[والریا]] اختراع شد و از آن برای ساخت [[اسلحه]] و وسایل دیگر با خواص بی نظیر استفاده می شد. این فولاد به وسیله افسون و [[جادو]] ساخته میشد و همین قضیه باعث خاص بودن این فولاد می شود.{{رف|بتت|2}}{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P105/}}&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
پیش از فروپاشی [[ممالک مستقل والریا]]، فولاد والریایی به کمک آتش اژدها ساخته میشد. شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی سبکتر، محکم تر و برنده تر از بهترین فولادها است و نقش و نگارهای مواجی همانند [http://en.wikipedia.org/wiki/Damascus_steel فولاد دمشقی] دارد که نشان دهنده آن است که فولاد هزاران بار بر روی هم چکش کاری شده است.{{رف|یش|32}} بیشتر شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی در وستروس به عنوان گنجینه های خانوادگی خاندان های بزرگ نگه داری میشوند و هر کدام نام و تاریخچه مخصوص به خود دارد. فولاد والریایی هرگز کند نمی شود. فولاد والریایی همیشه گران قیمت بوده است اما پس از فروپاشی والریا قیمت آن به مراتب بالا رفت زیرا دانش ساخت آن همراه با [[سرنوشت شوم والریا]] از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها عده معدودی از بزرگترین آهنگران میتوانند با داشتن فولاد والریایی، شمشیرهای والریایی را بازسازی کنند. به همین دلیل این سلاح ها بسیار قیمتی و نادر هستند. آهنگران [[کوهور]] ادعا دارند که دانش بازسازی فولاد والریایی را در اختیار دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
لرد [[ادارد استارک]] از [[آیس]] برای برای اعدام یکی از فراریان [[نگهبانان شب]] به نام [[گرد]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاتلی برای کشتن [[برن استارک]] از خنجری ساخته شده از فولاد والریایی استفاده می کند اما به وسیله [[سامر]] کشته میشود. [[کتلین تالی]]، مادر برن، خنجر را به [[پتایر بیلیش]] نشان می دهد و اون بیان میدارد که خنجر را طی یک شرط بندی در زمان [[تورنومنت نام گذاری پرنس جافری]] از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر [[ایلین پین]] از آیس برای اعدام ند استارک در [[بارانداز پادشاه]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد فرمانده [[جور مورمونت]]، به پاس قدردانی از [[جان]] بابت نجات دادن او از دست یک [[وایت]] شمشیرش، لانگ کلو، را به جان می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
لرد [[تایوین لنیستر]] از [[توبو موت]]، آهنگری که در کوهور تعلیم دیده، میخواهد که از آیس برای ساخت دو شمشیر والریایی جدید استفاده کند. اولی، [[ناله بیوه]]، به عنوان هدیه ازدواج از طرف پدربزرگ به شاه [[جافری براتیون]] اهدا می شود. جافری این نام را از میان نام های پیشنهادی افراد حاضر در مراسم انتخاب می کند. پس از مرگ جافری در [[عروسی صورتی|جشن ازدواجش]]، به نظر میرسد مالکیت این شمشیر در اختیار برادر کوچکترش شاه [[تامن]] است.&lt;br /&gt;
تایوین شمشیر دوم را به پسرش، سر [[جیمی لنیستر]] میدهد. جیمی این شمیر را به [[برین از تارت]] میدهد تا از آن در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده کند و از او میخواهد نام شمشیر را [[آث کیپر]] بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب جستجو میکند، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==لیست شمشیرهای والریایی شناخته شده==&lt;br /&gt;
===شمشیرهای موجود===&lt;br /&gt;
*[[هارتس بین]]، شمشیر بزرگ [[خاندان تارلی]] که هم اکنون در اختیار لرد [[رندل تارلی]] است.&lt;br /&gt;
*[[لیدی فورلورن]]، شمشیر باستانی [[خاندان کوربری]] که هم اکنون در اختیار لرد [[لین کوربری]] است.&lt;br /&gt;
*[[لانگ کلو]]، شمشیر کوتاه و باستانی [[خاندان مورمونت]]. در حال حاضر در اختیار [[جان اسنو]] است.&lt;br /&gt;
*[[نایت فال]]، شمشیر باستانی [[خاندان هارلو]] که در حال حاضر در دست سر [[هاراس هارلو]] است.&lt;br /&gt;
*[[آث کیپر]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط [[توبو موت]] از آیس ساخته شد. این شمشیر برای سر [[جیمی لنیستر]] ساخته شده بود اما او این شمشیر را به [[برین از تارت]] داد تا در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده نماید.&lt;br /&gt;
*[[باران سرخ]]، شمشیر [[خاندان درام]] که آن را در یک غارت به دست آورده اند.{{رف|ضبک|19}} این نام را به دلیل رنگش به آن داده اند. به نظر میرسد این شمشیر باستانی [[خاندان رین]] باشد.&lt;br /&gt;
*[[ناله بیوه]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط توبو موت از آیس ساخته شد. احتمالاٌ پس از مرگ [[جافری]] این شمشیر به [[تامن]] رسیده است.&lt;br /&gt;
*خنجری که از آن برای قتل نافرجام [[برن استارک]] استفاده شد. در حال حاضر در اختیار [[پتایر بیلیش]] است.&lt;br /&gt;
*[[ارخ]] ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[کاگو]] است.&lt;br /&gt;
*تبر ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[خاندان سلتیگار]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت معلومی داشتند===&lt;br /&gt;
*[[آیس]]، شمشیر بزرگ و باستانی [[خاندان استارک]]. پس از اعدام ادارد استارک در بارانداز پادشاه، این شمشیر ذوب شد و دو شمشیر [[ناله بیوه]] و [[آث کیپر]] از فولاد آن ساخته شد.&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت نامعلوم دارند===&lt;br /&gt;
*[[بلک فایر]]، شمشیر [[اگان تارگرین اول]]. این شمشیر توسط تمام شاهان [[خاندان تارگرین|تارگرین]] تا زمان [[اگان تارگرین چهارم|اگان چهارم]] استفاده میشد تا اینکه او این شمشیر را به فرزند حرامزاده اش، [[دیمون بلک فایر اول|دیمون]]، داد که علیه تارگرین ها قیام کرد و نام این شمشیر را برای خاندانش برگزید. از وضعیت این شمشیر اطلاعی در دست نیست.&lt;br /&gt;
*[[برایت رور]]، شمشیر باستانی [[خاندان لنیستر]]. زمانی که شاه [[تامن لنیستر دوم]] با کشتی به والریا سفر کرد و بازنگشت گم شد.&lt;br /&gt;
*[[دارک سیستر]] (خواهر تاریک)، شمشیر [[ویسنیا تارگرین]]، آخرین کسی که این شمشیر را در اختیار داشت [[بریندن ریورز]](بلادریون) است.&lt;br /&gt;
*[[سوگ (شمشیر)|سوگ]]، شمشیر باستانی [[خاندان رویس]]، در [[حمله به گودال اژدها]] گم شد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[یتیم ساز]]، شمشیر باستانی [[خاندان روکستون]]، آخرین کسی که شمشیر را در اختیار داشت سر [[جان روکستون]] است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
*[[حقیقت]]، شمشیر والریایی که توسط [[موردو روگاره]] از [[لیس]] حمل میشد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[مراقب]]، شمشیر باستانی [[خاندان های تاور]]. آخرین صاحب آن لرد [[اورموند های تاور]] بوده است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
==سایر اشیاء==&lt;br /&gt;
*تعداد کمی از [[استادان]]، از جمله استاد [[لوین]] و استاد اعظم [[ماروین]]، حلقه ای از فولاد والریایی در اختیار دارند که نشانگر مطالعه آنها در مورد جادو و رموز است. ماروین همچنین حلقه، عصا و ماسکی از فولاد والریایی دارد.{{رف|نش|28}}{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
*[[درگون بایندر]]، [[شیپور اژدها]]یی که با طلا و فولاد والریایی تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
*تاجی که اگان تارگرین اول و چند شاه دیگر بر سر میگذاشتند که با یاقوت تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
==فولاد اژدها==&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب در جستجوی راهی برای شکست دادن [[آدرها]] است، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرهای والریایی کمیاب و گران قیمت هستند اما هنوز هزاران شمشیر در دنیا هست، شاید دویست تای آنها در هفت پادشاهی باشد.{{رف|یش|32}}|افکار [[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردی که فولاد والریایی حمل میکنه باید استفاده بهتری از خاراندن باسنش بکنه.{{رف|ربا|3}}|[[گودری فارینگ]] به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی یک فلز فانتزی است. یعنی خاصیت جادویی دارد، و جادو در ساخت آن نقش دارد.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P30/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی گران قیمت بود اما وقتی والریا از بین رفت ارزشش خیلی بیشتر شد و دانش ساخت آن از بین رفت.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مواد]][[رده:والریا]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Valyrian steel]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14913</id>
		<title>فولاد والریایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14913"/>
		<updated>2015-08-01T14:57:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* یورش شمشیرها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''فولاد والریایی''' در [[والریا]] اختراع شد و از آن برای ساخت [[اسلحه]] و وسایل دیگر با خواص بی نظیر استفاده می شد. این فولاد به وسیله افسون و [[جادو]] ساخته میشد و همین قضیه باعث خاص بودن این فولاد می شود.{{رف|بتت|2}}{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P105/}}&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
پیش از فروپاشی [[ممالک مستقل والریا]]، فولاد والریایی به کمک آتش اژدها ساخته میشد. شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی سبکتر، محکم تر و برنده تر از بهترین فولادها است و نقش و نگارهای مواجی همانند [http://en.wikipedia.org/wiki/Damascus_steel فولاد دمشقی] دارد که نشان دهنده آن است که فولاد هزاران بار بر روی هم چکش کاری شده است.{{رف|یش|32}} بیشتر شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی در وستروس به عنوان گنجینه های خانوادگی خاندان های بزرگ نگه داری میشوند و هر کدام نام و تاریخچه مخصوص به خود دارد. فولاد والریایی هرگز کند نمی شود. فولاد والریایی همیشه گران قیمت بوده است اما پس از فروپاشی والریا قیمت آن به مراتب بالا رفت زیرا دانش ساخت آن همراه با [[سرنوشت شوم والریا]] از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها عده معدودی از بزرگترین آهنگران میتوانند با داشتن فولاد والریایی، شمشیرهای والریایی را بازسازی کنند. به همین دلیل این سلاح ها بسیار قیمتی و نادر هستند. آهنگران [[کوهور]] ادعا دارند که دانش بازسازی فولاد والریایی را در اختیار دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
لرد [[ادارد استارک]] از [[آیس]] برای برای اعدام یکی از فراریان [[نگهبانان شب]] به نام [[گرد]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاتلی برای کشتن [[برن استارک]] از خنجری ساخته شده از فولاد والریایی استفاده می کند اما به وسیله [[سامر]] کشته میشود. [[کتلین تالی]]، مادر برن، خنجر را به [[پتایر بیلیش]] نشان می دهد و اون بیان میدارد که خنجر را طی یک شرط بندی در زمان [[تورنومنت نام گذاری پرنس جافری]] از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر [[ایلین پین]] از آیس برای اعدام ند استارک در [[بارانداز پادشاه]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد فرمانده [[جور مورمونت]]، به پاس قدردانی از [[جان]] بابت نجات دادن او از دست یک [[وایت]] شمشیرش، لانگ کلو، را به جان می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
لرد [[تایوین لنیستر]] از [[توبو موت]]، آهنگری که در کوهور تعلیم دیده، میخواهد که از آیس برای ساخت دو شمشیر والریایی جدید استفاده کند. اولی، [[ناله بیوه]]، به عنوان هدیه ازدواج از طرف پدربزرگ به شاه [[جافری براتیون]] اهدا می شود. جافری این نام را از میان نام های پیشنهادی افراد حاضر در مراسم انتخاب می کند. پس از مرگ جافری در [[عروسی صورتی|جشن ازدواجش]]، به نظر میرسد مالکیت این شمشیر در اختیار برادر کوچکترش شاه [[تامن]] است.&lt;br /&gt;
تایوین شمشیر دوم را به پسرش، سر [[جیمی لنیستر]] میدهد. جیمی این شمیر را به [[برین از تارت]] میدهد تا از آن در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده کند و از او میخواهد نام شمشیر را [[آث کیپر]] بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب جستجو میکند، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==لیست شمشیرهای والریایی شناخته شده==&lt;br /&gt;
===شمشیرهای موجود===&lt;br /&gt;
*[[هارتس بین]]، شمشیر بزرگ [[خاندان تارلی]] که هم اکنون در اختیار لرد [[رندل تارلی]] است.&lt;br /&gt;
*[[لیدی فورلورن]]، شمشیر باستانی [[خاندان کوربری]] که هم اکنون در اختیار لرد [[لین کوربری]] است.&lt;br /&gt;
*[[لانگ کلو]]، شمشیر کوتاه و باستانی [[خاندان مورمونت]]. در حال حاضر در اختیار [[جان اسنو]] است.&lt;br /&gt;
*[[نایت فال]]، شمشیر باستانی خ[[اندان هارلو]] که در حال حاضر در دست سر [[هاراس هارلو]] است.&lt;br /&gt;
*[[آث کیپر]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط [[توبو موت]] از آیس ساخته شد. این شمشیر برای سر [[جیمی لنیستر]] ساخته شده بود اما او این شمشیر را به [[برین از تارت]] داد تا در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده نماید.&lt;br /&gt;
*[[باران سرخ]]، شمشیر [[خاندان درام]] که آنرا در یک غارت به دست آورده اند.{{رف|ضبک|19}} این نام را به دلیل رنگش به آن داده اند. به نظر میرسد این شمشیر باستانی [[خاندان رین]] باشد.&lt;br /&gt;
*[[ناله بیوه]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط توبو موت از آیس ساخته شد. احتمالا پس از مرگ [[جافری]] این شمشیر به [[تامن]] رسیده است.&lt;br /&gt;
*خنجری که از آن برای قتل نافرجام [[برن استارک]] استفاده شد. در حال حاضر در اختیار [[پتایر بیلیش]] است.&lt;br /&gt;
*[[ارخ]] ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[کاگو]] است.&lt;br /&gt;
*تبر ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[خاندان سلتیگار]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت معلومی داشتند===&lt;br /&gt;
*[[آیس]]، شمشیر بزرگ و باستانی [[خاندان استارک]]. پس از اعدام ادارد استارک در بارانداز پادشاه، این شمشیر ذوب شد و دو شمشیر [[ناله بیوه]] و [[آث کیپر]] از فولاد آن ساخته شد.&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت نامعلوم دارند===&lt;br /&gt;
*[[بلک فایر]]، شمشیر [[اگان تارگرین اول]]. این شمشیر توسط تمام شاهان [[خاندان تارگرین|تارگرین]] تا زمان [[اگان تارگرین چهارم|اگان چهارم]] استفاده میشد تا اینکه او این شمشیر را به فرزند حرامزاده اش، [[دیمون بلک فایر اول|دیمون]]، داد که علیه تارگرین ها قیام کرد و نام این شمشیر را برای خاندانش برگزید. از وضعیت این شمشیر اطلاعی در دست نیست.&lt;br /&gt;
*[[برایت رور]]، شمشیر باستانی [[خاندان لنیستر]]. زمانی که شاه [[تامن لنیستر دوم]] با کشتی به والریا سفر کرد و بازنگشت گم شد.&lt;br /&gt;
*[[دارک سیستر]] (خواهر تاریک)، شمشیر [[ویسنیا تارگرین]]، آخرین کسی که این شمشیر را در اختیار داشت [[بریندن ریورز]](بلادریون) است.&lt;br /&gt;
*[[سوگ (شمشیر)|سوگ]]، شمشیر باستانی [[خاندان رویس]]، در [[حمله به گودال اژدها]] گم شد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[یتیم ساز]]، شمشیر باستانی [[خاندان روکستون]]، آخرین کسی که شمشیر را در اختیار داشت سر [[جان روکستون]] است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
*[[حقیقت]]، شمشیر والریایی که توسط [[موردو روگاره]] از [[لیس]] حمل میشد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[مراقب]]، شمشیر باستانی [[خاندان های تاور]]. آخرین صاحب آن لرد [[اورموند های تاور]] بوده است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
==سایر اشیاء==&lt;br /&gt;
*تعداد کمی از [[استادان]]، از جمله استاد [[لوین]] و استاد اعظم [[ماروین]]، حلقه ای از فولاد والریایی در اختیار دارند که نشانگر مطالعه آنها در مورد جادو و رموز است. ماروین همچنین حلقه، عصا و ماسکی از فولاد والریایی دارد.{{رف|نش|28}}{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
*[[درگون بایندر]]، [[شیپور اژدها]]یی که با طلا و فولاد والریایی تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
*تاجی که اگان تارگرین اول و چند شاه دیگر بر سر میگذاشتند که با یاقوت تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
==فولاد اژدها==&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب در جستجوی راهی برای شکست دادن [[آدرها]] است، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرهای والریایی کمیاب و گران قیمت هستند اما هنوز هزاران شمشیر در دنیا هست، شاید دویست تای آنها در هفت پادشاهی باشد.{{رف|یش|32}}|افکار [[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردی که فولاد والریایی حمل میکنه باید استفاده بهتری از خاراندن باسنش بکنه.{{رف|ربا|3}}|[[گودری فارینگ]] به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی یک فلز فانتزی است. یعنی خاصیت جادویی دارد، و جادو در ساخت آن نقش دارد.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P30/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی گران قیمت بود اما وقتی والریا از بین رفت ارزشش خیلی بیشتر شد و دانش ساخت آن از بین رفت.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مواد]][[رده:والریا]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Valyrian steel]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14912</id>
		<title>فولاد والریایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14912"/>
		<updated>2015-08-01T14:55:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* بازی تاج و تخت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''فولاد والریایی''' در [[والریا]] اختراع شد و از آن برای ساخت [[اسلحه]] و وسایل دیگر با خواص بی نظیر استفاده می شد. این فولاد به وسیله افسون و [[جادو]] ساخته میشد و همین قضیه باعث خاص بودن این فولاد می شود.{{رف|بتت|2}}{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P105/}}&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
پیش از فروپاشی [[ممالک مستقل والریا]]، فولاد والریایی به کمک آتش اژدها ساخته میشد. شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی سبکتر، محکم تر و برنده تر از بهترین فولادها است و نقش و نگارهای مواجی همانند [http://en.wikipedia.org/wiki/Damascus_steel فولاد دمشقی] دارد که نشان دهنده آن است که فولاد هزاران بار بر روی هم چکش کاری شده است.{{رف|یش|32}} بیشتر شمشیرهای ساخته شده از فولاد والریایی در وستروس به عنوان گنجینه های خانوادگی خاندان های بزرگ نگه داری میشوند و هر کدام نام و تاریخچه مخصوص به خود دارد. فولاد والریایی هرگز کند نمی شود. فولاد والریایی همیشه گران قیمت بوده است اما پس از فروپاشی والریا قیمت آن به مراتب بالا رفت زیرا دانش ساخت آن همراه با [[سرنوشت شوم والریا]] از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها عده معدودی از بزرگترین آهنگران میتوانند با داشتن فولاد والریایی، شمشیرهای والریایی را بازسازی کنند. به همین دلیل این سلاح ها بسیار قیمتی و نادر هستند. آهنگران [[کوهور]] ادعا دارند که دانش بازسازی فولاد والریایی را در اختیار دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
لرد [[ادارد استارک]] از [[آیس]] برای برای اعدام یکی از فراریان [[نگهبانان شب]] به نام [[گرد]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاتلی برای کشتن [[برن استارک]] از خنجری ساخته شده از فولاد والریایی استفاده می کند اما به وسیله [[سامر]] کشته میشود. [[کتلین تالی]]، مادر برن، خنجر را به [[پتایر بیلیش]] نشان می دهد و اون بیان میدارد که خنجر را طی یک شرط بندی در زمان [[تورنومنت نام گذاری پرنس جافری]] از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر [[ایلین پین]] از آیس برای اعدام ند استارک در [[بارانداز پادشاه]] استفاده می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد فرمانده [[جور مورمونت]]، به پاس قدردانی از [[جان]] بابت نجات دادن او از دست یک [[وایت]] شمشیرش، لانگ کلو، را به جان می دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
لرد [[تایوین لنیستر]] از [[توبو موت]]، آهنگری که در کوهور تعلیم دیده، میخواهد که از آیس برای سایخت دو شمشیر والریایی جدید استفاده کند. اولی، [[ناله بیوه]]، به عنوان هدیه ازدواج از طرف پدربزرگ به شاه [[جافری براتیون]] اهدا می شود. جافری این نام را از میان نام های پیشنهادی افراد حاضر در مراسم انتخاب می کند. پس از مرگ جافری در [[عروسی صورتی|جشن ازدواجش]]، به نظر میرسد مالکیت این شمشیر در اختیار برادر کوچکترش شاه [[تامن]] است.&lt;br /&gt;
تایوین شمشیر دوم را به پسرش، سر [[جیمی لنیستر]] میدهد. جیمی این شمیر را به [[برین از تارت]] میدهد تا از آن در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده کند و از او میخواهد نام شمشیر را [[آث کیپر]] بگذارد.&lt;br /&gt;
===ضیافتی برای کلاغ ها===&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب جستجو میکند، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==لیست شمشیرهای والریایی شناخته شده==&lt;br /&gt;
===شمشیرهای موجود===&lt;br /&gt;
*[[هارتس بین]]، شمشیر بزرگ [[خاندان تارلی]] که هم اکنون در اختیار لرد [[رندل تارلی]] است.&lt;br /&gt;
*[[لیدی فورلورن]]، شمشیر باستانی [[خاندان کوربری]] که هم اکنون در اختیار لرد [[لین کوربری]] است.&lt;br /&gt;
*[[لانگ کلو]]، شمشیر کوتاه و باستانی [[خاندان مورمونت]]. در حال حاضر در اختیار [[جان اسنو]] است.&lt;br /&gt;
*[[نایت فال]]، شمشیر باستانی خ[[اندان هارلو]] که در حال حاضر در دست سر [[هاراس هارلو]] است.&lt;br /&gt;
*[[آث کیپر]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط [[توبو موت]] از آیس ساخته شد. این شمشیر برای سر [[جیمی لنیستر]] ساخته شده بود اما او این شمشیر را به [[برین از تارت]] داد تا در ماموریتش برای پیدا کردن [[سانسا استارک]] استفاده نماید.&lt;br /&gt;
*[[باران سرخ]]، شمشیر [[خاندان درام]] که آنرا در یک غارت به دست آورده اند.{{رف|ضبک|19}} این نام را به دلیل رنگش به آن داده اند. به نظر میرسد این شمشیر باستانی [[خاندان رین]] باشد.&lt;br /&gt;
*[[ناله بیوه]]، یکی از دو شمشیر والریایی که نوسط توبو موت از آیس ساخته شد. احتمالا پس از مرگ [[جافری]] این شمشیر به [[تامن]] رسیده است.&lt;br /&gt;
*خنجری که از آن برای قتل نافرجام [[برن استارک]] استفاده شد. در حال حاضر در اختیار [[پتایر بیلیش]] است.&lt;br /&gt;
*[[ارخ]] ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[کاگو]] است.&lt;br /&gt;
*تبر ساخته شده از فولاد والریایی که در اختیار [[خاندان سلتیگار]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت معلومی داشتند===&lt;br /&gt;
*[[آیس]]، شمشیر بزرگ و باستانی [[خاندان استارک]]. پس از اعدام ادارد استارک در بارانداز پادشاه، این شمشیر ذوب شد و دو شمشیر [[ناله بیوه]] و [[آث کیپر]] از فولاد آن ساخته شد.&lt;br /&gt;
===شمشیرهایی که سرنوشت نامعلوم دارند===&lt;br /&gt;
*[[بلک فایر]]، شمشیر [[اگان تارگرین اول]]. این شمشیر توسط تمام شاهان [[خاندان تارگرین|تارگرین]] تا زمان [[اگان تارگرین چهارم|اگان چهارم]] استفاده میشد تا اینکه او این شمشیر را به فرزند حرامزاده اش، [[دیمون بلک فایر اول|دیمون]]، داد که علیه تارگرین ها قیام کرد و نام این شمشیر را برای خاندانش برگزید. از وضعیت این شمشیر اطلاعی در دست نیست.&lt;br /&gt;
*[[برایت رور]]، شمشیر باستانی [[خاندان لنیستر]]. زمانی که شاه [[تامن لنیستر دوم]] با کشتی به والریا سفر کرد و بازنگشت گم شد.&lt;br /&gt;
*[[دارک سیستر]] (خواهر تاریک)، شمشیر [[ویسنیا تارگرین]]، آخرین کسی که این شمشیر را در اختیار داشت [[بریندن ریورز]](بلادریون) است.&lt;br /&gt;
*[[سوگ (شمشیر)|سوگ]]، شمشیر باستانی [[خاندان رویس]]، در [[حمله به گودال اژدها]] گم شد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[یتیم ساز]]، شمشیر باستانی [[خاندان روکستون]]، آخرین کسی که شمشیر را در اختیار داشت سر [[جان روکستون]] است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
*[[حقیقت]]، شمشیر والریایی که توسط [[موردو روگاره]] از [[لیس]] حمل میشد.{{رف|دیا}}&lt;br /&gt;
*[[مراقب]]، شمشیر باستانی [[خاندان های تاور]]. آخرین صاحب آن لرد [[اورموند های تاور]] بوده است.{{رف|شوم}}&lt;br /&gt;
==سایر اشیاء==&lt;br /&gt;
*تعداد کمی از [[استادان]]، از جمله استاد [[لوین]] و استاد اعظم [[ماروین]]، حلقه ای از فولاد والریایی در اختیار دارند که نشانگر مطالعه آنها در مورد جادو و رموز است. ماروین همچنین حلقه، عصا و ماسکی از فولاد والریایی دارد.{{رف|نش|28}}{{رف|ضبک|ضمیمه}}&lt;br /&gt;
*[[درگون بایندر]]، [[شیپور اژدها]]یی که با طلا و فولاد والریایی تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
*تاجی که اگان تارگرین اول و چند شاه دیگر بر سر میگذاشتند که با یاقوت تزئین شده بود.&lt;br /&gt;
==فولاد اژدها==&lt;br /&gt;
وقتی که [[سمول تارلی]] در کتابخانه نگهبانان شب در جستجوی راهی برای شکست دادن [[آدرها]] است، به نوشته ای در رابطه با فولاد اژدها برمیخورد که او و جان احتمال میدهند فولاد والریایی باشد.{{رف|ضبک|5}}{{رف|ربا|7}}&lt;br /&gt;
==نقل قول ها==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرهای والریایی کمیاب و گران قیمت هستند اما هنوز هزاران شمشیر در دنیا هست، شاید دویست تای آنها در هفت پادشاهی باشد.{{رف|یش|32}}|افکار [[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردی که فولاد والریایی حمل میکنه باید استفاده بهتری از خاراندن باسنش بکنه.{{رف|ربا|3}}|[[گودری فارینگ]] به [[جان اسنو]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی یک فلز فانتزی است. یعنی خاصیت جادویی دارد، و جادو در ساخت آن نقش دارد.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P30/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|فولاد والریایی گران قیمت بود اما وقتی والریا از بین رفت ارزشش خیلی بیشتر شد و دانش ساخت آن از بین رفت.{{رف|چگم|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/}}|[[جورج آر آر مارتین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مواد]][[رده:والریا]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Valyrian steel]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=14911</id>
		<title>آشارا دین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=14911"/>
		<updated>2015-08-01T14:51:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* تاریخچه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت =[[پرونده:Dayne_coat_sigil.png|50px|راست]] آشارا دین [[پرونده:Dayne_coat_sigil.png|50px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Ashara_dayne_by_elia_illustration-d5c4w97.jpg|320px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = تصویری اثر Elia Fernandez©&lt;br /&gt;
| خاندان     =[[خاندان دین]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ  = {{تاریخ|283}} در [[استارفال]]&lt;br /&gt;
| کتابها          =[[بازی تاج و تخت]](اشاره شده){{سخ}}[[نزاع شاهان]](اشاره شده){{سخ}}[[یورش شمشیرها]](اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]](اشاره شده)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''آشارا دین''' (Ashara Dayne) بانویی اصیل زاده از [[خاندان دین]] (House Dayne) ، خواهر شوالیه ی معروف سر [[آرتور دین]] (Arthur Dayne) بود. او بلافاصله پس از [[قیام رابرت]] خودکشی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
آشارا قد بلند بود و موهایش بلند و تیره و چشمان فراموش نشدنی بنفش داشت.{{رف|بتت|6}}{{رف|ربا|67}} او به زیبایی شهرت داشت. خیلی از مردان دیوانه وار شیفته ی وی شده بودند ، از جمله سر [[باریستان سلمی]] (‌Baristan Selmy) و طبق شایعات [[ادارد استارک]]{{رف|یش|43}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
آشارا ندیمه‌ی شاهزاده [[الیا مارتل]] (Elia Martell) بود. او در [[تورنومنت هارن هال]] حضور داشت و با تعدادی از مردان از جمله ادارد استارک بعد از اینکه برادرش [[برندون استارک]] (Brandon Stark) با او صحبت کرد، رقصید.{{رف|نش|45}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اتفاقات [[برج شادی]] (Tower of Joy)، [[ند استارک]] به [[استارفال]] (Starfall) رفت تا [[خاندان دین]] را از خبر مرگ سر [[آرتور دین]] با خبر کند و شمشیر او، [[سحر]] (Dawn) را به آن‌ها بازگرداند. آشارا از بالای یکی از برج های استارفال به نام پیل‌استون سورد (Palestone Sword) که بر روی صخره‌ای رو به دریا بود پرید. جسد او هیچوقت پیدا نشد.{{رف|یش|43}} پس از این اتفاقات ند استارک به همراه بچه‌ای به نام [[جان اسنو]] که ادعا می‌کرد حرامزاده‌ی خودش است، به [[وینترفل]] بازگشت و از گفتن نام مادر کودک خودداری کرد.{{رف|نش|45}} این موضوع باعث پراکنده شدن شابعاتی شد که آشارا مادر حرامزاده‌ی استارک است و از اندوه دانستن اینکه معشوقه‌اش موجب مرگ برادرش شده، خودکشی کرده است.{{رف|یش|43}}{{رف|بتت|6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[باریستان سلمی]] (Baristan Selmy) معتقد است که آشارا یک نوزاد مرده‌ی دختر به دنیا آورد. طبق گفته‌های سلمی، مردی در [[هارن‌هال]] در زمان تورنومنت به او تجاوز کرد. نظر سلمی مبهم است. از دید او ، غم مرگ نوزادش و یا شاید از دست دادن مردی که باعث آبروریزی او شد و یا شرم از رسوایی‌اش باعث خودکشی او شد. همچنین سلمی در شگفت است که اگر آشارا از احساسات او نسبت به خودش با خبر بود آیا باز هم به جای او، به دنبال «استارک» می‌بود یا نه.{{رف|ربا|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ارجاعات در کتاب ==&lt;br /&gt;
===نغمه ای از یخ و آتش===&lt;br /&gt;
در [[میرین]] (Mereen)، سر [[باریستان سلمی]] تنها در تراس [[هرم بزرگ]] (Great Pyramid) به یاد [[تورنومنت هارن هال|تورنومنت لرد ونت پیر]] در [[هارن‌هال]] می افتد و فکر می کند که او چه کسی را به عنوان ملکه‌ی عشق و زیبایی انتخاب می‌کرد.&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[ریگار تارگرین|ریگار]]، [[لیانا استارک]] از [[وینترفل]] را انتخاب کرده بود. اگر [[باریستان سلمی]] جای ریگار بود انتخاب دیگری داشت. نه ملکه، که حضور هم نداشت. نه [[الیا مارتل|الیا]] از [[دورن]]، با اینکه شایسته و مهربان بود و اگر انتخاب می‌شد شاید از خیلی از جنگ‌ها و آشوب‌ها جلوگیری می‌شد.انتخاب او دوشیزه‌ای جوان و جدید در بارگاه بود، یکی از همراهان الیا مارتل که در مقایسه با او، شاهزاده‌ی دورن یکنواخت و کسل کننده بود.&lt;br /&gt;
حتی بعد گذشت این همه سال، باریستان لبخند آشارا و صدای خنده‌اش را به یاد می‌آورد. فقط کافی بود چشمانش را ببندد تا او را با موهای تیره و بلندش که روی شانه هایش ریخته بود و چشمان بنفش فراموش نشدنی‌اش ببیند.'''[[دنریس]] همان چشمان را دارد.''' بعضی اوقات وقتی ملکه او را نگاه می‌کرد، او احساس می‌کرد که دختر آشارا را تماشا می‌کند ...&lt;br /&gt;
اما دختر آشارا مرده به دنیا آمد و خود او نیز پس از آن، پریشان از ناراحتی برای مرگ نوزادش و یا شاید هم بخاطر مردی که باعث رسوایی‌اش در هارنهال شده بود خود را از برجی پرت کرد. او هیچوقت نفهمید که سر باریستان عاشق‌اش بوده. '''چطور میتونست بدونه؟''' او عضو گارد پادشاهی بود و به مجرد ماندن سوگند خورده بود. گفتن احساساتش سودی به دنبال نداشت. '''از ساکت ماندن هم سودی به دست نیامد. اگر ریگار را از اسب انداخته بودم و آشارا را به عنوان ملکه‌ی عشق و زیبایی انتخاب کرده بودم، امکان داشت که جای استارک مرا نگاه کند؟'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هیچوقت نخواهد فهمید. ولی بین تمام شکست‌هایش هیچکدام به آن اندازه او را آزار نمی‌داد.{{رف|ربا|67}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان دین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و ارجاعات==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Ashara Dayne]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان دین]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های دورن]][[رده:زنان اشرافی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14573</id>
		<title>جنگ نخستین انسان ها و فرزندان جنگل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14573"/>
		<updated>2015-04-14T11:08:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* جنگ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:First Men war Children.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها درختان را قطع کرده و سوزاندند.]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:FirstMenSlay.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها [[فرزندان جنگل]] را قتل عام می کنند]]&lt;br /&gt;
'''جنگ نخستین انسان‌ها و فرزندان جنگل''' نام جنگی بود که در [[سپیده قرون]] (Dawn Age) رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش درآمد جنگ ==&lt;br /&gt;
پیش از ورود [[نخستین انسان ها]] (First Men) به قاره ی [[وستروس]] (Westeros) [[فرزندان جنگل]] (Children of the Forest) در بیش تر نواحی این سرزمین حکمرانی می کردند. دوازده هزار سال قبل نخستین انسان ها از قاره ی [[ایسوس]] (Essos) و از طریق بازوی دورن (Arm of Dorne) وارد وستروس شدند. به مرور که نخستین انسان ها در وستروس پراکنده شدند شروع به قطع درختان و سوزاندن آنها برای ساخت قلعه های خود کردند. این مساله فرزندان جنگل را که درختان را می پرستیدند خشمگین نمود و آنها در نهایت علیه نخستین انسان ها اعلان جنگ کردند. {{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ ==&lt;br /&gt;
این دو گونه از موجودات نبرد سختی را برای غلبه بر یک دیگر آغاز کردند که به نظر می رسد نابودی بازوی دورن و جاری شدن سیل در [[نک]] (the Neck) به وسیله ی [[پبشگوهای سبز]] (Greenseers) در نتیجه این نبرد ها اتفاق افتاده است. هم چنین گفته شده است که پیشگوهای سبز در این نبرد، درختان را به جنگجویان تبدیل می کرده اند. {{رف|ربا|26}}علی رغم استفاده ی آشکار فرزندان جنگل از نیروهای جادویی، آنها در حال شکست خوردن در جنگ بودند. نخستین انسان ها به شمشیرهایی از برنز و زره های آهنین مجهز بودند و جثه ی بزرگتر و بنیه ی قوی تری داشتند.{{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صلح ==&lt;br /&gt;
پس از سال ها نبرد و پیش از آنکه یکی از طرفین بتواند دیگری را به زانو درآورد نهایتا طرف های درگیر با  برقراری آتش بس موافقت کردند و معاهده ی صلحی را در جزیره ی چهره ها (Isle of Faces) به امضا رساندند. بر طبق این معاهده دو طرف توافق کردند که با صلح و آرامش در کنار یک دیگر زندگی کنند. جنگل ها به فرزندان جنگل واگذار شد و باقی سرزمین ها به نخستین انسان ها. با گذشت زمان نخستین انسان ها پرستش خدایانی را که با خود از ایسوس آورده بودند رها کردند و شروع به پرستش [[خدایان قدیم|خدایان فرزندان جنگل]] (Old Gods) کردند. با امضای معاهده ی صلح سپیده قرون پایان یافت و عصر جدیدی تحت عنوان [[عصر قهرمانان]] (Age of Heroes) آغاز شد. این معاهده چهار هزار سال در جریان بود تا آنکه [[آدرها|آدرهای]] (Others) رازآلود از [[سرزمین زمستان ابدی]] (The Land of Always Winter) به وستروس هجوم آوردند و مرگ و تباهی را برای هر دو گونه ی موجودات در دورانی که شب طولانی (the Long Night) خوانده می شود به همراه آوردند. معاهده ی بین انسان ها و فرزندان جنگل با ورود مهاجمین تازه به وستروس، [[آندال ها]] (Andals)، پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:جنگ های وستروس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en: War of the First Men and the Children of the Forest]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عبارات]] [[رده : جنگ ها]][[رده:وستروس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14572</id>
		<title>جنگ نخستین انسان ها و فرزندان جنگل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14572"/>
		<updated>2015-04-14T11:06:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* صلح */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:First Men war Children.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها درختان را قطع کرده و سوزاندند.]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:FirstMenSlay.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها [[فرزندان جنگل]] را قتل عام می کنند]]&lt;br /&gt;
'''جنگ نخستین انسان‌ها و فرزندان جنگل''' نام جنگی بود که در [[سپیده قرون]] (Dawn Age) رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش درآمد جنگ ==&lt;br /&gt;
پیش از ورود [[نخستین انسان ها]] (First Men) به قاره ی [[وستروس]] (Westeros) [[فرزندان جنگل]] (Children of the Forest) در بیش تر نواحی این سرزمین حکمرانی می کردند. دوازده هزار سال قبل نخستین انسان ها از قاره ی [[ایسوس]] (Essos) و از طریق بازوی دورن (Arm of Dorne) وارد وستروس شدند. به مرور که نخستین انسان ها در وستروس پراکنده شدند شروع به قطع درختان و سوزاندن آنها برای ساخت قلعه های خود کردند. این مساله فرزندان جنگل را که درختان را می پرستیدند خشمگین نمود و آنها در نهایت علیه نخستین انسان ها اعلان جنگ کردند. {{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ ==&lt;br /&gt;
این دو گونه از موجودات نبرد سختی را برای غلبه بر یک دیگر آغاز کردند که به نظر می رسد نابودی بازوی دورن و جاری شدن سیل در [[نک]] (the Neck) به وسیله ی [[پبشگویان سبز]] (Greenseers) در نتیجه این نبرد ها اتفاق افتاده است. هم چنین گفته شده است که پیشگویان سبز در این نبرد، درختان را به جنگجویان تبدیل می کرده اند. {{رف|ربا|26}}علی رغم استفاده ی آشکار فرزندان جنگل از نیروهای جادویی، آنها در حال شکست خوردن در جنگ بودند. نخستین انسان ها به شمشیرهایی از برنز و زره های آهنین مجهز بودند و جثه ی بزرگتر و بنیه ی قوی تری داشتند.{{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صلح ==&lt;br /&gt;
پس از سال ها نبرد و پیش از آنکه یکی از طرفین بتواند دیگری را به زانو درآورد نهایتا طرف های درگیر با  برقراری آتش بس موافقت کردند و معاهده ی صلحی را در جزیره ی چهره ها (Isle of Faces) به امضا رساندند. بر طبق این معاهده دو طرف توافق کردند که با صلح و آرامش در کنار یک دیگر زندگی کنند. جنگل ها به فرزندان جنگل واگذار شد و باقی سرزمین ها به نخستین انسان ها. با گذشت زمان نخستین انسان ها پرستش خدایانی را که با خود از ایسوس آورده بودند رها کردند و شروع به پرستش [[خدایان قدیم|خدایان فرزندان جنگل]] (Old Gods) کردند. با امضای معاهده ی صلح سپیده قرون پایان یافت و عصر جدیدی تحت عنوان [[عصر قهرمانان]] (Age of Heroes) آغاز شد. این معاهده چهار هزار سال در جریان بود تا آنکه [[آدرها|آدرهای]] (Others) رازآلود از [[سرزمین زمستان ابدی]] (The Land of Always Winter) به وستروس هجوم آوردند و مرگ و تباهی را برای هر دو گونه ی موجودات در دورانی که شب طولانی (the Long Night) خوانده می شود به همراه آوردند. معاهده ی بین انسان ها و فرزندان جنگل با ورود مهاجمین تازه به وستروس، [[آندال ها]] (Andals)، پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:جنگ های وستروس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en: War of the First Men and the Children of the Forest]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عبارات]] [[رده : جنگ ها]][[رده:وستروس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14571</id>
		<title>جنگ نخستین انسان ها و فرزندان جنگل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84&amp;diff=14571"/>
		<updated>2015-04-14T11:05:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* جنگ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:First Men war Children.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها درختان را قطع کرده و سوزاندند.]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:FirstMenSlay.jpg|بندانگشتی|350px|چپ|نخستین انسان‌ها [[فرزندان جنگل]] را قتل عام می کنند]]&lt;br /&gt;
'''جنگ نخستین انسان‌ها و فرزندان جنگل''' نام جنگی بود که در [[سپیده قرون]] (Dawn Age) رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش درآمد جنگ ==&lt;br /&gt;
پیش از ورود [[نخستین انسان ها]] (First Men) به قاره ی [[وستروس]] (Westeros) [[فرزندان جنگل]] (Children of the Forest) در بیش تر نواحی این سرزمین حکمرانی می کردند. دوازده هزار سال قبل نخستین انسان ها از قاره ی [[ایسوس]] (Essos) و از طریق بازوی دورن (Arm of Dorne) وارد وستروس شدند. به مرور که نخستین انسان ها در وستروس پراکنده شدند شروع به قطع درختان و سوزاندن آنها برای ساخت قلعه های خود کردند. این مساله فرزندان جنگل را که درختان را می پرستیدند خشمگین نمود و آنها در نهایت علیه نخستین انسان ها اعلان جنگ کردند. {{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ ==&lt;br /&gt;
این دو گونه از موجودات نبرد سختی را برای غلبه بر یک دیگر آغاز کردند که به نظر می رسد نابودی بازوی دورن و جاری شدن سیل در [[نک]] (the Neck) به وسیله ی [[پبشگویان سبز]] (Greenseers) در نتیجه این نبرد ها اتفاق افتاده است. هم چنین گفته شده است که پیشگویان سبز در این نبرد، درختان را به جنگجویان تبدیل می کرده اند. {{رف|ربا|26}}علی رغم استفاده ی آشکار فرزندان جنگل از نیروهای جادویی، آنها در حال شکست خوردن در جنگ بودند. نخستین انسان ها به شمشیرهایی از برنز و زره های آهنین مجهز بودند و جثه ی بزرگتر و بنیه ی قوی تری داشتند.{{رف|بتت|66}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صلح ==&lt;br /&gt;
پس از سال ها نبرد و پیش از آنکه یکی از طرفین بتواند دیگری را به زانو درآورد نهایتا طرف های درگیر با  برقراری آتش بس موافقت کردند و معاهده ی صلحی را در جزیره ی رخ ها (Isle of Faces) به امضا رساندند. بر طبق این معاهده دو طرف توافق کردند که با صلح و آرامش در کنار یک دیگر زندگی کنند. جنگل ها به فرزندان جنگل واگذار شد و باقی سرزمین ها به نخستین انسان ها. با گذشت زمان نخستین انسان ها پرستش خدایانی را که با خود از ایسوس آورده بودند رها کردند و شروع به پرستش [[خدایان قدیم|خدایان فرزندان جنگل]] (Old Gods) کردند. با امضای معاهده ی صلح سپیده قرون پایان یافت و عصر جدیدی تحت عنوان [[عصر قهرمانان]] (Age of Heroes) آغاز شد. این معاهده چهار هزار سال در جریان بود تا آنکه [[آدرها|آدرهای]] (Others) رازآلود از [[سرزمین زمستان ابدی]] (The Land of Always Winter) به وستروس هجوم آوردند و مرگ و تباهی را برای هر دو گونه ی موجودات در دورانی که شب طولانی (the Long Night) خوانده می شود به همراه آوردند. معاهده ی بین انسان ها و فرزندان جنگل با ورود مهاجمین تازه به وستروس، [[آندال ها]] (Andals)، پایان یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:جنگ های وستروس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en: War of the First Men and the Children of the Forest]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عبارات]] [[رده : جنگ ها]][[رده:وستروس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D9%81%D8%AA_%D9%BE%D8%B1&amp;diff=14570</id>
		<title>ستاره هفت پر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D9%81%D8%AA_%D9%BE%D8%B1&amp;diff=14570"/>
		<updated>2015-04-14T10:53:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Naerys.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|ستاره ی هفت پر در دستان ملکه [[نیریس تارگرین]]- اثر Amoka]]&lt;br /&gt;
'''ستاره ی هفت پر''' (The Seven Pointed Star) نام کتاب مقدس [[مذهب هفت]] (The Faith of Seven) است. این کتاب بر اساس جنبه های مختلف خداوند، مورد پرستش پیروان این مذهب به بخش های گوناگون، مانند کتاب دوشیزه (Maiden's Book)، تقسیم شده است.{{رف|ضبک|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توضیحات ==&lt;br /&gt;
در ستاره ی هفت پر آمده است که مادامی که انسانی با تقوا، به سلاح ایمان مجهز باشد، ارواح و [[وایت ها]](Wights) قادر به آسیب رساندن به وی نخواهند بود. {{رف|ضبک|27}} هم چنین به گفته ی این کتاب مردمان معمولی باید از اربابان خود اطاعت کنند و اربابان از شاهان خود و شاهان نیز باید مطیع هفت جنبه ی گوناگون خداوند یکتا باشند. {{رف|ضبک|28}} سپتون مریبالد (Septon Meribald) قادر به خواندن و نوشتن نیست ولی ستاره ی هفت پر را حفظ است. {{رف|ضبک|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز هایی از ستاره ی هفت پر ==&lt;br /&gt;
''... و [[پدر (مذهب هفت)|پدر]] دستان خود را به سوی آسمان برد و هفت ستاره برچید و سپس آنها را یک به یک بر پیشانی [[هوگور از هیل]] نهاد و از برای وی تاجی درخشان ساخت ...{{رف|ربا|5}}''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''... و [[دوشیزه (مذهب هفت)|دوشیزه]] دختری به نرمی بید با چشمانی زلال هم چون آب نزد او برد و هوگور اهل هیل اعلام کرد که وی را به همسری خواهد گرفت. پس [[مادر (مذهب هفت)|مادر]] وی را بارور نمود و [[عجوزه (مذهب هفت)|عجوزه]] پیشگویی کرد که وی از برای شاه چهل و چهار پسر قدرتمند خواهد آورد. [[جنگجو (مذهب هفت)|جنگجو]] قوت به بازوان آنها داد و [[آهنگر (مذهب هفت)|آهنگر]] از برای هر یک زرهی آهنین ساخت ... {{رف|ربا|5}}''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en: The Seven-Pointed Star]]&lt;br /&gt;
[[رده: کتاب ها و طومارها]][[رده:مذهب هفت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=14569</id>
		<title>شورش گریجوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C&amp;diff=14569"/>
		<updated>2015-04-14T10:48:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* محاصره ی پایک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه درگیری های نظامی&lt;br /&gt;
| نام_نبرد =شورش گریجوی&lt;br /&gt;
| تصویر =[[File:Greyjoy Rebellion.jpg|300px]] &lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر =© Fantasy Flight Games&lt;br /&gt;
| تاریخ ={{تاریخ|289}}&lt;br /&gt;
| نبردها =یورش به [[لنیسپورت]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[نبرد سیگارد]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[نبرد جزیره زیبا]]&amp;lt;br /&amp;gt;محاصره [[ویک بزرگ]]&amp;lt;br /&amp;gt;محاصره [[ویک قدیم]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[محاصره پایک]]&lt;br /&gt;
| مکان =[[سرزمین‌های غربی]]، [[سرزمین‌های رودخانه]] و [[جزایر آهن]]&lt;br /&gt;
| نتیجه =پیروزی قاطع [[خاندان براتیون از بارانداز پادشاه]]&amp;lt;br /&amp;gt;مرگ [[رودریک گریجوی|رودریک]] و [[ماروین گریجوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[تیان گریجوی]] ملازم [[خاندان استارک]] شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- نیرو 1 --&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نیرو1 =[[خاندان گریجوی]]&lt;br /&gt;
| فرمانده1 =پادشاه [[بیلون گریجوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد فرمانده [[ویکتاریون گریجوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[یورون گریجوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[مارون گریجوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[رودریک گریجوی]]&lt;br /&gt;
| قدرت1 =[[ناوگان آهنین]]&lt;br /&gt;
| تلفات1 =&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- نیرو 2 --&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نیرو2 =[[تخت آهنین]]&lt;br /&gt;
| فرمانده2 =پادشاه [[رابرت براتیون]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد [[استنیس براتیون]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد [[ادارد استارک]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد [[پاکستر ردواین]]&amp;lt;br /&amp;gt;سر [[باریستان سلمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;لرد [[تایوین لنیستر]]&lt;br /&gt;
| قدرت2 =[[سرزمین‌های طوفان]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[شمال]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[سرزمین‌های غربی]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[سرزمین‌های رودخانه]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[دره]]&amp;lt;br /&amp;gt;[[ریچ]]&lt;br /&gt;
| تلفات2 =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[File:Greyjoy Rebellion.png|300px|thumb|left]]&lt;br /&gt;
'''شورش گریجوی''' {{رف|بتت|ضمیمه}}{{رف|یش|ضمیمه}}{{رف|ضبک|24}}(Greyjoy's Rebellion) عنوان شورشی است که توسط [[بیلون گریجوی]] (Balon Greyjoy) بر علیه [[تخت آهنین]] (Iron Throne) در [[سال های پس از ورود اگان|سال ۲۸۹ پس از ورود اگان]] و ۹ سال قبل از شروع داستان کتاب [[بازی تاج و تخت]] صورت گرفت. بیلون تلاش داشت تا از سیطره ی [[هفت پادشاهی]] رهایی پیدا کند و با دادن استقلال به [[جزایر آهن]] (Iron Islands) [[روش کهن]] (Old Way) زندگی [[آهن زادگان]] را که حدود 300 سال قبل طی [[جنگ فتح]] (War of the Conquest) از بین رفته بود به آنها بازگرداند. این شورش در نهایت سرکوب و بیلون گریجوی مجبور به تسلیم و پذیرش پادشاهی [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ریشه ها و آغاز شورش ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوئلون گریجوی (Quellon Greyjoy) به عنوان لرد [[پایک]] (Pyke) علاقه داشت تا ارتباط بین جزایر آهن و هفت پادشاهی را مستحکم تر کند ولی او در نبردی در نزدیکی [[جزایر سپر]] (Shield Islands) در اواخر [[قیام رابرت]] (Robert's Rebellion) کشته شد. بزگترین پسر و جانشین او، بیلون گریجوی اصلاحات وی را نپذیرفت و تصمیم گرفت تا برای استقلال جزایر آهن مبارزه کند. برای این کار او ظرف ۵ سال ناوگانی عظیم از کشتی های جنگی تحت عنوان [[ناوگان آهنین]] (Iron Fleet) را ساخت. برخلاف باقی خاندان های بزرگ [[وستروس]] (Westeros) [[خاندان گریجوی|گریجوی ها]] (Greyjoys) در قیام رابرت حضور فعالی نداشتند و تلفات سنگینی هم نداده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال {{تاریخک|289}} پس از ورود اگان و شش سال پس از به قدرت رسیدن رابرت براتیون بیلون گریجوی خود را پادشاه جزایر آهن اعلام کرد و شورش خود علیه تخت آهنین را آغاز کرد. کشیش [[تارل سه بار غرق شده]] (Tarle the Thrice Drowned) مراسم تاجگذاری وی را با تاجی ساخته شده از تخته پاره های شناور روی آب زیر [[تپه های ناگا]] (Nagga's Hill) انجام داد.{{رف|ضبک|18}} بیلون باور داشت که پادشاهی رابرت لرزان است و با توجه به نداشتن پشتیبان در بین خاندان های بزرگ نمی تواند سپاهی برای مقابله با وی تدارک ببیند.&amp;lt;ref&amp;gt;چنین گفت مارتین|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/1270/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بیلون فکر می کرد که رابرت به عنوان یک غاصب نمی تواند هم چون یک [[تارگرین]] پشتیبانی سایر خاندان های بزرگ را جلب کند. او هم چنین فکر می کرد که می تواند رابرت را در دریا شکست دهد.|جورج آر. آر مارتین}}&amp;lt;ref&amp;gt;چنین گفت مارتین|http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/2997/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله ی آهن زادگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که روسای خاندان های بزرگ غرب وستروس ([[خاندان استارک|استارک ها]] (Stark)، [[خاندان تالی|تالی ها]] (Tulleys) و [[خاندان لنیستر|لنیستر ها]] (Lannisters)) به دستور رابرت در حال جمع آوری نیروهای خود بودند بیلون گریجوی با چند حمله ی برق آسا آنها را غافل گیر کرد. از جمله ی این حمله ها می توان به حمله ی ناوگان آهنین به [[لنیسپورت|بندر لنیسپورت]] (Lannisport) و نابودی کشتی های لنگر انداخته در آنجا اشاره کرد. این حمله توسط برادر بیلون، [[یورون گریجوی|یورون]] (Euron) برنامه ریزی و توسط فرمانده ی ناوگان آهنین و دیگر برادر بیلون یعنی [[ویکتاریون گریجوی|ویکتاریون]] (Victarion) رهبری شد.{{رف|نش|24}} ویکتاریون اولین مشعل این حمله را به سوی کشتی [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister) پرتاب کرد. {{رف|ضبک|18}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروزی در لنیسپورت این اعتماد به نفس را به بیلون داد تا با کمک پسرش [[رادریک]] (Rodrik) حمله ای بزرگ را علیه [[سیگارد]] (Seagard) و حملاتی کوچک تر را در امتداد ساحل [[دریای مغرب]] (Sunset Sea) آغاز کند. رادریک توسط لرد [[جیسون ملیستر]] (Jason Mallister) در کنار دیوارهای سیگارد کشته شد و اموالی که او غارت کرده بود همگی به نشانه ی شکست وی به دریا ریخته شدند.{{رف|نش|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ضد حمله ی تخت آهنین ==&lt;br /&gt;
[[File:Balon_kneels.png|thumb|left|[[بیلون گریجوی]] در مقابل پادشاه [[رابرت براتیون اول]] و [[ادارد استارک|ند استارک]] زانو می‌زند.|300px]]&lt;br /&gt;
رابرت سربازان و منابع بیشتری داشت و از آنها برای سرکوب شورش استفاده کرد. برادر رابرت و فرمانده ی ناوگان دریایی او، [[استنیس براتیون]] (Stannis Baratheon) با کمک لرد [[پکستر ردوین]] (Paxter Redwyne) و سایر روسای خاندان های [[ریچ]] (The Reach) توانستند ناوگان آهنین به رهبری ویکتاریون گریجوی را در نبردی سرنوشت ساز در سواحل [[جزایر فریور]] (Fair Isles) شکست داده و نابود کنند.این نبرد به نیروهای رابرت اجازه داد تا از دریا عبور کرده و وارد جزایر آهن شوند.{{رف|ضبک|1}} [[ارون گریجوی]] (Aeron Greyjoy) در این نبرد اسیر شد و باقی زمان شورش را در سیاه چالی زیر [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) سپری کرد.{{رف|ضبک|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنیس [[جزیره ی ویک بزرگ]] (Great Wyk) را به نام برادرش تصرف کرد{{رف|ربا|26}} و سر [[بریستان سلمی]] (Ser Barristan Selmy) حمله به [[جزیره ی ویک باستانی]] (Old Wyk) را رهبری کرد.{{رف|یش|67}} تایوین لنیستر نیز رهبری حمله به یکی از جزایر را به عهده داشت ولی اینکه او به کدام جزیره حمله کرد دقیقا مشخص نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محاصره ی پایک ==&lt;br /&gt;
{{همچنین ببینید|محاصره پایک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبرد اصلی در جزیره ی پایک به رهبری رابرت و دوست وفادار او [[ادارد استارک]] (Eddard Stark) صورت گرفت. قبل از شروع حمله ی اصلی به قلعه ی پایک قلعه ی باتلی (Botley) و شهر لردزپورت (Lordport) تصرف و نابود شدند. نیروهای رابرت از از سمت جنوب و با کمک منجنیق های خود به قلعه حمله ور شدند و توانستند برج دیدبانی اصلی و بخش هایی از دیوار قلعه را نابود کنند.{{رف|نش|11}} [[مرون گریجوی]] (Maron Greyjoy) - پسر دوم در بین سه پسر بیلون - در این حمله کشته شد. [[ثوروس اهل میر]] (Thoros of Myr) که شمشیری آغشته به [[آتش جادویی]] (Wildfire) را در دست داشت اولین فردی بود که از دیوار تخریب شده عبور کرد. {{رف|بتت|27}}[[جورا مورمونت]] (Jorah Mormont) نیز فاصله ی چندانی با او نداشت و  بعدها به خاطر شجاعتش در آن روز توانست لقب شوالیه را به دست آورد. نبرد شدیدی درون قلعه در گرفت ولی در نهایت قلعه تصرف شد. بیلون گریجوی مجبور شد تا مجددا سوگند وفاداری به رابرات را ادا کند و تنها پسر باقی مانده ی او - که در آن زمان ۹ سال داشت، [[تیان گریجوی]] (Theon Greyjoy) به عنوان ضامن صلح و فرمانبرداری پدرش به ادارد استارک تحویل داده شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:After Greyjoys Rebellion.jpg|بندانگشتی|250px|چپ|پس از شورش گریجوی [[رابرت براتیون]] و [[ند استارک]] به [[جورا مورمونت]] تبریک می گویند، درحالی که [[توروس از میر]] به آن‌ها را نگاه می کند. اثر © DubuGomdori]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
بیلون گریجوی تسلیم شد، دو پسر بزرگ وی کشته شدند و پسر سومش به عنوان ضامن صلح نزد خاندان استارک باقی ماند. با این پیروزی پایه های حکومت رابرت مستحکم تر شد و به میمنت این پیروزی او مسابقه ای بزرگ در لنیسپورت ترتیب داد.{{رف|نش|11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه ی این شورش قلعه ی پایک به شدت آسیب دید. پیروان [[مذهب هفت]] (Faith of Seven) توسط پیروان افراطی [[خدای مغروق]] (Drowned God) آزار و اذیت شدند. [[بیلر بلک تاید]] (Baelor Blacktyde)، رئیس [[خاندان بلک تاید]] (House Blacktyde) در زمان این شورش نه ساله بود و پدر خود را در یکی از نبردها از دست داد. در نتیجه این موضوع او در پایان شورش به عنوان ضامن صلح به [[اولد تاون]] (Oldtown) برده شد و هشت سال بعد او به عنوان یکی از پیروان مذهب هفت به زادگاه خود بازگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|بعد از اینکه بیلون گریجوی علیه رابرت شورش کرد او باید جزایر آهن را نابود می کرد ... او ناوگانشان را نابود کرد، شهرهایشان را آتش زد و قلعه هایشان را خرد کرد ولی وقتی که آنها زانو زده بودند بهشان اجازه داد تا مجددا بایستند. او باید جزیره ای از جمجمه های آنها می ساخت.|افکار [[سرسی لنیستر]]}}{{رف|ضبک|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{الگو:جنگ های وستروس}}&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ ها|شورش گریجوی]][[رده:جزایر آهن|شورش گریجوی]][[رده:جنگ های خاندان گریجوی|شورش گریجوی]][[رده:جنگ های خاندان براتیون|شورش گریجوی]]&lt;br /&gt;
[[en:Greyjoy's Rebellion]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B1&amp;diff=14568</id>
		<title>برایت رور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B1&amp;diff=14568"/>
		<updated>2015-04-14T10:36:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Gerion Lannister.jpg|بندانگشتی|چپ|یک رویداد تصویری، گریون لنیستر برایت رور را می‌یابد.&amp;lt;br&amp;gt;اثر Kethryn]]&lt;br /&gt;
[[برایت رور]] (Brightroar) شمشیر بلند از جنس [[فولاد والریایی]] (Valyrian steel) که متعلق به [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) می‌باشد. این شمشیر زمانی  که [[پادشاه صخره]] [[تامن لنیستر دوم|تامن دوم]] (King of the Rock Tommen II)، به سمت [[والریا]] (Valyria) می رود و دیگر بازنمی گردد،از دست می‌رود. خاندان لنیستر برای پیدا کردن آن زمان بسیاری را صرف می‌کند. لرد [[تایون لنیستر]] (Tywin Lannister) اقدام به خرید یک جایگزین کوچکتر می‌کند، خاندان های فقیر اما همیشه آن را رد می‌کنند.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر]] (Gerion Lannister) حدود {{تاریخ|291}} به دنبال شمشیر می رود ولی هیچگاه باز نمی‌گردد.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان لنیستر]][[رده:شمشیرها]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Brightroar]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B1&amp;diff=14567</id>
		<title>برایت رور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B1&amp;diff=14567"/>
		<updated>2015-04-14T10:35:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Gerion Lannister.jpg|بندانگشتی|چپ|یک رویداد تصویری، گریون لنیستر برایت رور را می‌یابد.&amp;lt;br&amp;gt;اثر Kethryn]]&lt;br /&gt;
[[برایت رور]] (Brightroar) شمشیر بلند از جنس [[فولاد والریایی]] (Valyrian steel) که متعلق به [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) می‌باشد. این شمشیر زمانی  که [[پادشاه صخره]] [[تامن لنیستر دوم|تامن دوم]] (King of the Rock Tommen II)، به سمت [[والریا]] (Valyria) می رود و دیگر بازنمی گیردد،از دست می‌رود. خاندان لنیستر برای پیدا کردن آن زمان بسیاری را صرف می‌کند. لرد [[تایون لنیستر]] (Tywin Lannister) اقدام به خرید یک جایگزین کوچکتر می‌کند، خاندان های فقیر اما همیشه آن را رد می‌کنند.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[گریون لنیستر]] (Gerion Lannister) حدود {{تاریخ|291}} به دنبال شمشیر می رود ولی هیچگاه باز نمی‌گردد.{{رف|یش|32}}&lt;br /&gt;
==منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان لنیستر]][[رده:شمشیرها]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Brightroar]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=14566</id>
		<title>بلک فایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=14566"/>
		<updated>2015-04-14T10:32:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;:''این مقاله در خصوص شمشیر والریایی است، که [[دیمون بلک فایر]] خاندانش را با آن تاسیس کرد، نگاه کنید به '''[[خاندان بلک فایر]]'''''.&lt;br /&gt;
[[File:Blackfyre.jpg|350px|thumb|چپ|© Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
[[File:Marc Simonetti knightingson.jpg|250px|چپ|thumb|[[اگان تارگرین چهارم]] در حال دادن بلک فایر [[دیمون واترز]].]]&lt;br /&gt;
بلک فایر نام شمشیر افسانه ای از جنس [[فولاد والریایی]] (Valyrian steel) که در اختیار [[اگان فاتح]] (Aegon the Conqueror) بوده است. تارگرین ها چندین شمشیر از جنس فولاد والریایی در اختیار داشتند، که بلک فایر یکی از مطرح‌ترین آنهاست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Category/C91/P105/ Many Questions.]June 13, 2001&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلک فایر نام یکی از دو شمشیر والریایی است که [[خاندان تارگرین]] پس از [[نابودی والریا|رستاخیز]] همراه خود به [[دراگون استون]] (Dragonstone) آوردند، آن یکی شمشیر [[خواهر شوم]] (Dark Sister) نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلک فایر از هر پادشاه تارگرین به پادشاه دیگر به ارث می‌رسد، تا زمانی که [[اگان تارگرین چهارم|اگان نالایق]] تصمیم گرفت شمشیر را به پسر حرامزاده تازه مشروع شده خود یعنی [[دیمون بلک فایر]] (Daemon Blackfyre) به جای پسر مشروع خود [[دیرون دوم|دیرون]] بدهد، به سبب اینکه فکر می‌کرد که دیرون پسر حرامزاده برادرش [[ایمون شوالیه اژدها]] (Aemon the Dragonknight) می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.westeros.org/Citadel/SSM/Entry/2999/ SSM:June 26, 2001]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی احساس کردند که شمشیر نماد سلطنت است، و اعطای او به دیمون، یعنی دادن پادشاهی به او، از این سبب [[شورش بلک فایر]] آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول شورش بلک فایر دیمون از شمشیر در جنگ استفاده می کند، و در یک دوئل حماسی با سر [[گوین کوربری]] (Gwayne Corbray) از [[گارد پادشاهی]] در طی [[نبرد چمنزار سرخ]] (Battle of the Redgrass Field) آن را در برابر شمشیر والریایی کوربری ها یعنی [[لیدی فارلورن]] (Lady Forlorn) قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محل ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ دیمون بلک فایر و دو پسر دوقلویش در چمنزار سرخ، برادر نانتی او، [[ایگور ریورز]] (Aegor Rivers)، شمشیر را برمی دارد و به همراه بازمانده ی خاندان بلک فایر به [[شهرهای آزاد]] (Free Cities) فرار می‌کند و در آنجا گروه مزدور شناخته شده ای، تحت عنوان [[گروه طلایی]] (Golden Company) را تاسیس می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نگاه کنید ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*[[:رده:تصاویر بلک فایر|تصاویر بلک فایر]]&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: خاندان تارگرین]][[رده:خاندان بلک فایر]][[رده:شمشیرها]][[رده:تیغه های فولاد والریایی]]&lt;br /&gt;
[[en:Blackfyre]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C&amp;diff=14381</id>
		<title>دریای دوتراکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C&amp;diff=14381"/>
		<updated>2015-03-13T13:59:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* نگاه اجمالی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:300px-Dothraki_Sea_world_map.png|چپ|300px|موقعیت دریایدوتراکی در قاره ی [[ایسوس]]]]&lt;br /&gt;
'''دریای دوتراکی''' &lt;br /&gt;
دریای دوتراکی یک منطقه وسیع جغرافیایی در [[ایسوس]] است. موقعیت جغرافیایی دریای دوتراکی در شرق [[شهرهای آزاد]] و در شمال [[خلیج برده داران]] و در غرب [[کوهستان بون]] قرار دارد.&lt;br /&gt;
آن جا منطقه ای وسیع از جلگه ها ودشت هایی است که چادرنشینان [[دوتراکی]] و اسب سالاران در آن سکنی گزیده اند ، به طوری که آن ها یا در جنگ با یکدیگرند یا در حال  یورش به سرزمین ها می باشند.&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آن سرزمین ها به &amp;quot;ویرانه بزرگ&amp;quot; یا&amp;quot;سرزمین منحوس&amp;quot; نیز یاد می شود.&lt;br /&gt;
قبل از قرن خون، آن را به عنوان مراتع ،و همچنین به عنوان زادگاه تمدن، که در آن برای اولین بار از شهرهای واقعی به وجود آمد در کنار سرچشمه های [[سارن]] که از آن هزاران نهر منشعب می شود.&lt;br /&gt;
تاریخ آن روزگار از دست رفته [[پادشاه چمن زار]] قبل از اختراع خط، ظهور و سقوط کرده است.&lt;br /&gt;
تنها افسانه ها و قصه ها زنده ماندند از جمله از [[قلمرو ملکه ماهیگیر]] . هم چنین در کنار [[دریای نقره ای]] ، [[مردان وحشی مودار]] ، شهر گمشده [[لیبر]] ، و در شرق پادشاهی [[سنتاور]] می توان نام برد.&lt;br /&gt;
[[نخستین انسانها]] در این مراتع قبل از شروع مهاجرت به [[دورن]] سرچشمه گرفته بودند&lt;br /&gt;
== نگاه اجمالی == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز [[ویس دوتراکی]] و جاده های قدیمی والریا در غرب نزدیک [[جنگل کور]] بازمانده ای از جاده ها ، تپه ها، و یا شهرستان ها و دریایی از چمن زارهای ناهموار وجود دارد که دریای دوتراکی نامیده شده&lt;br /&gt;
بیش از صد نوع از چمن رشد در دشت، اغلب در حال رشد ضخیم و بلندتر از سر مرد و از دور مانند یک دریا به نظر می رسد وبا وزش باد چون موج حرکت می کند.&lt;br /&gt;
برخی از رودخانه ها درون زمین های جاری می شوند  اغلب کم عمق هستند و با تغییر فصول سال؛ شن و ماسه به طور کلی شایع تر از آب است&lt;br /&gt;
تنها ساکنان شهر آن، ویرانی باستانی به نام [[ویس دوتراکی]](Vaes Dothrak) ، نهفته در قلب دریا ، خانه و قلب فرهنگ  مردم دوتراکی است. به غیر از آن  تا حد زیادی خالی با  سگ های وحشی، گله اسب  و [[هکار]] های(hrakkar) نادر پرشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جغرافیا == &lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
[[en:Dothraki sea]]&lt;br /&gt;
{{مناطق}}&lt;br /&gt;
[[رده:دریای دوتراکی]][[رده:مکان های قاره شرقی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C&amp;diff=14380</id>
		<title>دریای دوتراکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C&amp;diff=14380"/>
		<updated>2015-03-13T13:58:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:300px-Dothraki_Sea_world_map.png|چپ|300px|موقعیت دریایدوتراکی در قاره ی [[ایسوس]]]]&lt;br /&gt;
'''دریای دوتراکی''' &lt;br /&gt;
دریای دوتراکی یک منطقه وسیع جغرافیایی در [[ایسوس]] است. موقعیت جغرافیایی دریای دوتراکی در شرق [[شهرهای آزاد]] و در شمال [[خلیج برده داران]] و در غرب [[کوهستان بون]] قرار دارد.&lt;br /&gt;
آن جا منطقه ای وسیع از جلگه ها ودشت هایی است که چادرنشینان [[دوتراکی]] و اسب سالاران در آن سکنی گزیده اند ، به طوری که آن ها یا در جنگ با یکدیگرند یا در حال  یورش به سرزمین ها می باشند.&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آن سرزمین ها به &amp;quot;ویرانه بزرگ&amp;quot; یا&amp;quot;سرزمین منحوس&amp;quot; نیز یاد می شود.&lt;br /&gt;
قبل از قرن خون، آن را به عنوان مراتع ،و همچنین به عنوان زادگاه تمدن، که در آن برای اولین بار از شهرهای واقعی به وجود آمد در کنار سرچشمه های [[سارن]] که از آن هزاران نهر منشعب می شود.&lt;br /&gt;
تاریخ آن روزگار از دست رفته [[پادشاه چمن زار]] قبل از اختراع خط، ظهور و سقوط کرده است.&lt;br /&gt;
تنها افسانه ها و قصه ها زنده ماندند از جمله از [[قلمرو ملکه ماهیگیر]] . هم چنین در کنار [[دریای نقره ای]] ، [[مردان وحشی مودار]] ، شهر گمشده [[لیبر]] ، و در شرق پادشاهی [[سنتاور]] می توان نام برد.&lt;br /&gt;
[[نخستین انسانها]] در این مراتع قبل از شروع مهاجرت به [[دورن]] سرچشمه گرفته بودند&lt;br /&gt;
== نگاه اجمالی == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز [[ویس دوتراکی]] و جاده های قدیمی والریا در غرب نزدیک [[جنگل کور]] بازمانده ای از جاده ها ، تپه ها، و یا شهرستان ها و دریایی از چمن زارهای ناهموار وجود دارد که دریای دوتراکی نامیده شده&lt;br /&gt;
بیش از صد نوع از چمن رشد در دشت، اغلب در حال رشد ضخیم و بلندتر از سر مرد و از دور مانند یک دریا به نظر می رسد وبا وزش باد چون موج حرکت می کند.&lt;br /&gt;
برخی از رودخانه ها درون زمین های جاری می شوند  اغلب کم عمق هستند و با تغییر فصول سال؛ شن و ماسه به طور کلی شایع تر از آب است&lt;br /&gt;
تنها ساکنان شهر آن، ویرانی باستانی به نام [[ویز دوتراکی]](Vaes Dothrak) ، نهفته در قلب دریا ، خانه و قلب فرهنگ  مردم دوتراکی است. به غیر از آن  تا حد زیادی خالی با  سگ های وحشی، گله اسب  و [[هکار]] های(hrakkar) نادر پرشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جغرافیا == &lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
[[en:Dothraki sea]]&lt;br /&gt;
{{مناطق}}&lt;br /&gt;
[[رده:دریای دوتراکی]][[رده:مکان های قاره شرقی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%BE&amp;diff=14376</id>
		<title>خاندان تایرل از بلک واتر کیپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%BE&amp;diff=14376"/>
		<updated>2015-03-01T20:47:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{خاندان | نام_خاندان = خاندان تایرل از بلک واتر کیپ| تصویر = [[پرونده:House_Tyrell.PNG]]| توضیح_تصویر =| نشان = رز طلایی در زمینه سبز| شعار =| جایگاه = [[بلک واتر کیپ]]| لرد_فعلی =[[گارلن تایرل]]| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]] از [[های گاردن ]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
'''خاندان تایرل''' (House Tyrell) از خاندان های جدبد اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) می باشند. آن ها شاخه ی نظامی تایرل ها در [[بلک واتر کیپ]] هستند.&lt;br /&gt;
پایگاه آن ها، [[بریج واتر کیپ]] (Brightwater Keep) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Tyrell]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان تایرل]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۵:۰۹ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%BE&amp;diff=14375</id>
		<title>خاندان تایرل از بلک واتر کیپ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%BE&amp;diff=14375"/>
		<updated>2015-03-01T20:46:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{خاندان | نام_خاندان = خاندان تایرل از بلک واتر کیپ| تصویر = [[پرونده:House_Tyrell.PNG]]| توضیح_تصویر =| نشان = رز طلایی در زمینه سبز| شعار =| جایگاه = [[بلک واتر کیپ]]| لرد_فعلی =[[گارلن تایرل]]| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]] از [[های گاردن ]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
'''خاندان تایرل''' (House Tyrell) از خاندان های جدبد اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) می باشند.آن ها شاخه ی نظامی تایرل ها در [[بلک واتر کیپ]] هستند.&lt;br /&gt;
پایگاه آن ها، [[بریج واتر کیپ]] (Brightwater Keep) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Tyrell]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان تایرل]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۵:۰۹ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%88%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=14374</id>
		<title>خاندان رووان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%88%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=14374"/>
		<updated>2015-03-01T20:45:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خاندان | نام_خاندان = خاندان رووان از گلدن گریو| تصویر = [[پرونده:250px-House_Rowan.PNG‏ ]]| توضیح_تصویر =| نشان = درخت طلایی| شعار =| جایگاه = [[گولدن گریو]]| لرد_فعلی =| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
'''خاندان رووان''' (House Rowan) از اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) و از قدیمی ترین خاندان های وستروس، و وفادار [[خاندان های تاور]] (House Hightower) هستند.&lt;br /&gt;
آن ها تبار خود را به [[گارت سبز دست]](Garth Greenhand) منتسب می دانند.&lt;br /&gt;
پایگاه آن ها، [[گولدن گرو]] (Goldengrove) است.&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Rowan]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان رووان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%B1%D9%85%D8%B1&amp;diff=14373</id>
		<title>خاندان شرمر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%B1%D9%85%D8%B1&amp;diff=14373"/>
		<updated>2015-03-01T20:43:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خاندان | نام_خاندان = خاندان شرمر| تصویر = [[پرونده:250px-Shermer.png]]| توضیح_تصویر =| نشان = تیغه مسی| شعار =| جایگاه = | لرد_فعلی | منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها  =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خاندان شرمر''' &lt;br /&gt;
خاندان شرمر(House Shermer) از اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) و از پرچمداران [[خاندان های تاور]] (House Hightower) هستند. &lt;br /&gt;
براساس منابع نیمه معتبر، بر روی سپر آن ها تیغه های مسی با پس زمینه آبی نقش بسته است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Shermer]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان شرمر]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۵:۳۰ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=14372</id>
		<title>خاندان اکهارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=14372"/>
		<updated>2015-03-01T20:42:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{خاندان | نام_خاندان = خاندان اکهارت از اولد اوک| تصویر = [[پرونده:250px-House_Oakheart.png]]| توضیح_تصویر =| نشان = بلوط با پس زمینه طلایی| شعار =| جایگاه = [[اولد آک]]| لرد_فعلی =| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها  =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
'''خاندان اکهارت''' (House Oakheart) از قدیمی ترین و قدرتمندترین اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) می باشند. پایگاه آن ها، [[اولد آک]] (Old Oak) است.&lt;br /&gt;
آن ها تبار خود را به [[گارت سبز دست]](Garth Greenhand)منتسب می دانند.&lt;br /&gt;
آن ها در جنگ های دریایی میان [[ریچ]] و [[دورن]] به طور گسترده شرکت داشته اند.&lt;br /&gt;
نشان آن ها بلوط با پس زمینه طلایی است.&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Oakheart]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان اکهارت]][[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۵:۰۸ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B1&amp;diff=14371</id>
		<title>خاندان مالندور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B1&amp;diff=14371"/>
		<updated>2015-03-01T20:38:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خاندان | نام_خاندان = خاندان ماندور از آپ لند| تصویر = [[پرونده:250px-Mullendore.png‏]]| توضیح_تصویر =| نشان = پروانه های نارنجی - سیاه| شعار =| جایگاه = [[آپ لند]]| لرد_فعلی =| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها  =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خاندان ماندور''' (House Mullendore) از اشراف زاده گان [[ریچ]] (Reech) و از  قسم خوردگان اصلی و وفادار [[خاندان های تاور]] (House Hightower)هستند.&lt;br /&gt;
قلعه ی آن ها ، [[آپلندز]] (Uplands) در شرق [[اولد تاون]](Oldtown)است .&lt;br /&gt;
بر روی نشان آن ها پروانه های نارنجی - سیاهی نقش بسته که پس زمینه ی سفید دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Mullendore]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان ماندور]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۴:۱۸ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%84&amp;diff=14370</id>
		<title>خاندان وایرول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%84&amp;diff=14370"/>
		<updated>2015-03-01T20:37:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خاندان | نام_خاندان = خاندان وایرول| تصویر = [[پرونده:250px-House_Vyrwel.PNG‏]]| توضیح_تصویر =| نشان = اژدهای سفید| شعار =| جایگاه = [[دارک دل]]| لرد_فعلی =| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
'''خاندان وایرول''' (House Vyrwel) از اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) و از  قسم خوردگان اصلی و وفادار [[خاندان های تاور]] (House Hightower) هستند. پایگاه آن ها، [[دارک دل]] (Darkdell) است.&lt;br /&gt;
==تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Vyrwel]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان وایرول]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۴:۰۶ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B1&amp;diff=14369</id>
		<title>خاندان وارنر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B1&amp;diff=14369"/>
		<updated>2015-03-01T20:36:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خاندان | نام_خاندان = خاندان وارنر| تصویر = [[پرونده:250px-House_Varner.PNG]]| توضیح_تصویر =| نشان = راسو سفید| شعار =| جایگاه = | لرد_فعلی =[[استفان وارنر]]| منطقه =[[ریچ]]| عنوان =| وارث =| لرد_بالا_دست =[[خاندان تایرل]]| سلاح_اجدادی =| شاخه_ها  =| تاریخ_شکل_گیری =| بنیانگذار =| تاریخ_انقراض =}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خاندان وارنر''' &lt;br /&gt;
خاندان وارنر(House Varner) از اشراف زادگان [[ریچ]] (Reech) و از پرچمداران [[خاندان های تاور]] (House Hightower) هستند. &lt;br /&gt;
لرد فعلی آن ها [[استفان وارنر]](Steffon Varner) است. &lt;br /&gt;
براساس منابع نیمه معتبر، بر روی سپر آن ها،  یک پستاندار سفید (راسو) نقش بسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Varner]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان وارنر]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۳:۵۶ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA&amp;diff=14368</id>
		<title>خاندان فلورنت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA&amp;diff=14368"/>
		<updated>2015-03-01T20:33:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''خاندان فلورنت''' (House Florent) از خاندان اشرافی [[ریچ]] (Reech) و از پرچمداران [[خاندان های تاور]] (House Hightower) هستند.{{رف|ضبک|مقدمه}} پایگاه آن ها، [[بریج واتر کیپ]] (Brightwater Keep) در سرمنشاء رود [[هانی واین]] (Honeywine) جای گرفته است. این رود در [[اولد تاون]] (Oldtown) به خلیج [[ویسپرینگ سوند]] (Wispering Sound) می ریزد.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:خاندان های ریچ}}&lt;br /&gt;
[[en:House Florent]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های ریچ]] [[رده:خاندان های اشرافی]] [[رده:خاندان فلورنت]]&lt;br /&gt;
[[کاربر:Hightower|Hightower]] ([[بحث کاربر:Hightower|بحث]]) ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۳:۳۶ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA_%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=14283</id>
		<title>درخت نیایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA_%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=14283"/>
		<updated>2014-11-20T17:08:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* دروازه ی سیاه نایت فورت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Weirwood.png|بندانگشتی|چپ|300px|درخت نیایش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Thomas Denmark ned cat hart tree.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|کت ند را در کنار درخت نیایش ملاقات می کند - اثر [http://thomasdenmarkportfolio.blogspot.com/ Thomas Denmark]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Winterfell Godswood.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|درخت نیایش اصلی، در [[جنگل خدایان]] [[وینترفل]]]]&lt;br /&gt;
درخت نیایش گونه‌ای از درختان برگریز است که در سرتاسر [[وستروس]] (Westeros) یافت می شود. برگ‌های پنج سر و شیره درختان نیایش به رنگ قرمز خونی است، در حالی‌ که پوست  صاف و صیقلی روی تنه عریض آنها{{رف|بتت|48}} و چوبشان به سفیدی استخوان است.{{رف|بتت|2}} بیشتر درختان نیایش صورت‌هایی‌ حکاکی شده روی تنه‌شان دارند. این کار به دست [[فرزندان جنگل]] (children of the forest) در ایام کهن و به دست [[مردم آزاد]] (freefolk) و همچنین دیگر نوادگان [[نخستین انسانها]] (First Men) در زمان حال انجام شده است. در بعضی‌ موارد شیره در شکاف‌های چهره‌های حک شده جمع می شود و به درختان چشمانی سرخ می‌بخشد. در هنگام چکه کردن شیره به مانند این است که درختان در حال گریه اند.{{رف|بتت|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درخت نیایش و خدایان کهن ==&lt;br /&gt;
درختان نیایش برای پیروان [[خدایان قدیم|مذهب کهن]] (Old Faith) مقدس به حساب می‌‌آیند. گفته می شود فرزندان جنگل پیش از آمدن [[نخستین انسانها]] از طریق [[دریای باریک]] (narrow sea) و در طی‌ [[سپیده قرون]] (dawn Age) چهره‌هایی‌ روی درختان نیایش حک کردند. گفته می شود [[خدایان قدیم]] (old gods) از طریق چهره‌ها پیروانشان را می‌بینند و شاهد وقایع مهم هستند. [[غیبگوی سبز|غیبگویان سبز]] (Greenseers) فرزندان جنگل می توانند از طریق چشم‌های درختان نیایش ببینند و از آنجا که درختان حس زمانی‌ ندارند، غیبگویان سبز می توانند با دیدن از طریق چشم‌های یک درخت به گذشته یا حال نظر بیندازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختان نیایش در جنگل‌ها به صورت خودرو رشد می کنند. پس از اینکه نخستین انسان ها به مذهب کهن گرویدند، [[جنگل خدایان|جنگل‌های خدایان]] (godswood) را درون دیوارهای قلعه ها و دهکده‌هایشان ایجاد کردند طوری که یک درخت چهره ی واحد، معروف به درخت قلب، کاشته می شد تا از طریق آن خدایان عبادت شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختان نیایش به عنوان شاهدانی بر مراسم مهم از جمله عروسی‌ها استفاده می شوند. گفته می شود در حضور یک درخت نیایش نمی‌توان دروغ‌ گفت. یک درخت نیایش عظیم الجثه با دهانی باز در روستای [[وایت تری]] (Whitetree) [[آنسوی دیوار]] (beyonde the Wall) با تنه‌ای به پهنای هشت فوت وجود دارد.{{رف|نش|13}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شوالیه درخت خندان]] (Knight of the Laughing Tree) روی سپرش طرحی از درخت نیایشی با صورتی خندان داشت.{{رف|یش|24}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درخت نیایش و آندال ها ==&lt;br /&gt;
با تهاجم [[اندال|آندال‌ها]] (Andals) [[مذهب هفت]] (Faith of the Seven) نیز آمد. درختان نیایش مذهب کهن را معرفی می کردند و بنابراین اغلب بریده یا سوزانده شدند.{{رف|بتت|2}} به استثنای تعداد کمی‌ درخت باقیمانده، تنها مکانی در جنوب [[نک]] (The Neck) که بیشه‌های درختان نیایش باقی‌ ماندند [[جزیره‌ چهره‌ها]] (Isle of Faces) بود که فرزندان جنگل و نخستین انسان ها توافق کردند در صلح بماند. به هر حال، آندال‌ها هیچگاه شمال را فتح نکردند، و مذهب کهن در آنجا مستحکم باقی‌ ماند. درختان نیایش هنوز در جنگل‌های [[شمال]] (the north) می رویند، و در آنسوی دیوار بسیار رایج هستند. اعضای [[نگهبانان شب]] (The Night`s Watch) بیشه‌ای متشکل از نه درخت چهره در [[جنگل اشباح]] (Haunted Forest) که نیم لیگ از [[کسل بلک]] (Castle Black) فاصله دارد را در زمان نیاز به عنوان جنگل خدایان استفاده می کنند.{{رف|بتت|48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به عنوان ماده ==&lt;br /&gt;
چوب درخت نیایش ماده‌ی ساخت و سازی عالی‌ و درعین حال گران قیمت است{{رف|شم}} زیرا پوسیده نمی‌شود. درخت نیایش می تواند برای ساخت کمان ها، نیزه ها، و تیر‌ها استفاده شود؛ [[ایگریت]] (Ygritte) و [[بریندن ریورز]] (Brynden Rivers) هر دو شیپور و کمان‌هایی‌ از این چوب دارند، و گفته شده فرزندان جنگل از کمان‌هایی‌ از جنس این چوب استفاده  می کردند.{{رف|بتت|66}}{{رف|یش|15}}{{رف|یش|55}} [[استایر]] (Styr) نیزه‌ای بلند از جنس برنز و چوب این درخت دارد.{{رف|یش|69}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چوب درخت نیایش همچنین می تواند برای ساخت وسایل خانه استفاده شود. میز اجتماع [[گارد پادشاه]] (Kingsguard) از چوب سفید درخت نیایش که به شکل یک سپر طراحی‌ شده و متکی‌ به سه ‌نریان سفید می‌باشد، ساخته شده است{{رف|یش|67}}، و تخت پادشاهی، همچون در [[درب ماه]] (Moon Door)، [[خاندان ارن]] (House Arryn) در [[ایری]] (Eyrie) از این چوب تراشیده شده اند.{{رف|بتت|38}} همچنین چوب درخت نیایش در معماری مواردی‌ از جمله دروازه ی سیاه [[نایت فورت]] (Nightfort) و تیرهای عرضی طاق‌ها در [[هارن هال]]{{رف|نش|7}} (Harrenhal) و [[وایت والز]]{{رف|شم}} (Whitewalls) استفاده شده است. در اصلی‌ [[خانه ی سیاه و سفید]] (The House of Black and White) و همینطور صندلی‌هایش از چوب درخت نیایش و آبنوس ساخته شده اند. مغازه ی [[تابهو موت]] (Tobho Mott) درهایی تراشیده شده از آبنوس و چوب درخت نیایش دارد که صحنه شکاری را نشان می دهد.{{رف|بتت|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دروازه ی سیاه نایت فورت ==&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|[[دست سرد]] (Coldhands) [[سمول تارلی]] (Samwell Tarly) و [[گیلی]] (Gilly) را به دروازه سیاه راهنمایی‌ می‌کند تا کسی‌ را بازگرداند که دست سرد برای پیدا کردنش فرستاده شده بود. هنگامی که به دروازه می رسند سام و گیلی از چاهی بالا می روند که پله هایش به آشپزخانه می رسید. در آشپزخانه [[برن استارک|برن]] (Bran) و گروهش خوابیده بودند. ورود سم آنها را می‌‌ترساند، و قبل از اینکه آتش روشن شود تا موقعیت قابل تشخیص باشد سم در تور [[میرا رید|میرا]] (Meera) گرفتار می شود. پس از اینکه سم به آنها می گوید به دنبال هدایت شخصی‌ برای دست سرد از طریق دروازه است، برن تصمیم به رفتن می‌گیرد، بنابرین سم گیلی را آنجا باقی‌ می‌‌گذارد، و آنها را به سمت دروازه هدایت می‌کند. از آنجا که فقط یک نگهبان شب قسم خورده می تواند دروازه را باز کند، سام باید آنجا می‌بود تا آن را باز کند. هنگامی که آنها به دروازه می‌رسند قابل رؤیت بود که دروازه از چوب سفید درخت نیایشی با چهره‌ای چروکیده و منقبض و رنگ پریده که تابش خفیفی داشت، ساخته شده است. چهره چشم‌هایش را باز می‌کند و می‌پرسد، ''«چه کسی‌ هستی‌؟»''. سم پاسخ می دهد:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من شمشیر در تاریکی‌ هستم، من نگهبان روی دیوارها هستم، من آتشی هستم که در برابر سرما می سوزاند، نوری که سپیده را می‌‌آورد، شیپوری که خفتگان را بیدار می‌سازد، من سپری هستم که از قلمرو انسان‌ها محافظت می‌کند.}}&lt;br /&gt;
چهره پاسخ می دهد، ''«پس عبور کن»'' و در کاملاً باز می شود. تنها چیزی که باقی‌ می ماند دهانی بزرگ و خمیازه کشان در حلقه‌ای از چروک‌ها است. هنگام عبور آنها [[هودور]] (Hodor) به اندازه کافی‌ سرش را پایین نمی‌‌آورد و قطره‌‌ای آب به شوری اشک روی برن می‌چکد.{{رف|یش|56}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|3}}&lt;br /&gt;
{{موجودات}}&lt;br /&gt;
[[en:Weirwood]]&lt;br /&gt;
[[رده:گیاهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84&amp;diff=14282</id>
		<title>ابراین مارتل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84&amp;diff=14282"/>
		<updated>2014-11-17T18:28:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* یورش شمشیر ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = [[پرونده:خاندان_Martell.PNG|50px|راست]] ابراین نایمروس مارتل [[پرونده:Second_Sons_small.png‏|80px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Oberyn_Martell.jpg|300px|متن عنوان]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = ابراین مارتل اثر Amoka©&lt;br /&gt;
| القاب = افعی سرخ&lt;br /&gt;
| عنوان = شاهزاده دورن&lt;br /&gt;
| خاندان = [[خاندان مارتل]]{{سخ}}[[پسران دوم]] (سابقاً)&lt;br /&gt;
| نژاد = دورنی ها&lt;br /&gt;
| فرهنگ = دورنی&lt;br /&gt;
|همسر = &lt;br /&gt;
| محل_تولد = &lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد ={{تاریخ|258}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =[[بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ ={{تاریخ|300}}&lt;br /&gt;
|کتابها =[[یورش شمشیر ها]] (حضور دارد){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]] (اشاره شده)&lt;br /&gt;
| نشان =&lt;br /&gt;
| بازیگر = [[پدرو پاسکال]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_Martell10.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ابراین مارتل اثر Paul Phillips©]]&lt;br /&gt;
شاهزاده '''ابراین نایمروس مارتل''' (Oberyn Nymeros Martell)، شناخته شده با نام '''افعی سرخ''' (Red Viper)، برادر جوان تر و سرکش [[دوران مارتل]] (Doran Martell) می باشد. او هشت دخترِ نا مشروع دارد، که آنان را [[مارهای شنزار]] (Sand Snakes) می نامند. چهار دختر جوانتر او از معشوقه کنونی او [[الاریا سند]] (Ellaria Sand) می باشند. بر اساس برخی از شایعه هااو دو جنس گراست. ملازم او (و یکی از معشوق های شایعه شده او) [[دیمون سند]] (Daemon Sand) می باشد.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین صورتی پر چین و چروک و عبوس با ابروهایی باریک دارد، او همچنین دارای چشمانی مشکیِ و درخشانِ افعی مانند و بینی ای نوک تیز دارد.{{رف|ضبک|2}} او مو هایی درخشان و مشکی همراه با رگه هایی نقره ای دارد که از رستنگاه نوک تیزش تا انبوه موهایش امتداد یافته است.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین مردی قاطع، شهوانی و شوخ طبع است، او همچنین زبان تند و گزنده ای دارد. او برای مدتی در [[سیتادل]] (Citadel) تحصیل می کرده است، و ظاهراً موفق به ساخت چندین حلقه استادی نیز شده بوده است اما سرانجام خسته می شود و مرتبه اش را رها می کند. ابراین در سرتاسر جهان سفر کرده است و حتی گروه های مزدوری نیز تاسیس کرده است. او رابطه ای بسیار نزدیک با خواهرش [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) داشت، به گونه ای که در کودکی آنان جدایی ناپذیر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دوران جوانی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوانی اش، ابراین در [[سند استون]] (Sandstone) پرورش یافته بود.{{رف|ضبک|21}} در شانزده سالگی، او را در تخت [[معشوقه]] (Paramour) ی لرد [[ادگار یورن وود]] (Edgar Yronwood) می یابند، در نتیجه لرد او را در طی یک دوئل به مبارزه می طلبد.  آن دوئل اولین خون شاهزاده بود، گر چه که هر دوی آنها به سختی زخمی شدند اما زخم لرد [[ادگار یورن وود|ادگار]] چرک می کند و او را می کشد. از آن زمان ابراین توسط دوستان و دشمنانش به عنوان «افعی سرخ» (Red Viper) شناخته می شود، چرا که بر اساس شایعه ها او در دوئل از تیغ زهرآلود استفاده کرده بوده است.{{رف|یش|38}} پس از آن، ابراین در طی تبعیدی موقت به [[اولد تاون]] (Oldtown) و سپس به [[لیس]] (Lys) فرستاده می شود (اگر چه که از آن به عنوان تبعید یاد نمی کنند). در طی اقدامی برای ایجاد صلح میان [[خاندان مارتل]] (House Martell) و [[خاندان یورن وود]] (House Yronwood)، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) به عنوان نگهبان نزد [[خاندان یورن وود]] فرستاده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین به طور گسترده ای در میان شهر های آزاد سفر کرده است، جایی که او چیز های بیشتری راجع به [[سم|سموم]] و احتمالاً هنر های شیطانی آموخته است. او در [[سیتادل]] (Citadel) تحصیل می کرده است، و تا پیش از خسته شدنش آنقدر پیش می رود تا موفق می شود شش حلقه از زنجیر [[استادان]] را برای خودش درست کند. ابراین به عنوان سرباز در [[سرزمین های مورد مناقشه]] (Disputed Lands) در آن سوی [[دریای باریک]] (Narrow Sea) حضور داشته است، او همچنین تا پیش از تاسیس گروه خودش برای مدتی [[پسران دوم]] (Second Sons) را همراهی می کرده است. گفته می شود که او تختش را هم با زنان و هم با مردان شریک  می شود، و در سرتاسر [[دورن]] دارای دختران حرامزاده است. [[مار های شنزار]] (The Sand Snakes)، عنوانی است که مردم به دختران او داده اند.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین، به هر شکل، اجازه نداده است که فرزندانش در نداری بزرگ شوند: او مسئولیت آنان را بر عهده گرفته است، و فعالانه به آنان کمک می کند تا به جایگاهی برسند(تعداد خیلی کمی از لرد ها حاضر می شوند چنین کاری را در مورد فرزندان نا مشروعشان انجام دهند). او به آنان آموزش داده است که چگونه از خودشان دفاع کنند و همچنین اجازه داده است در حین بزرگ شدن استقلالشان را نیز حقظ کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که ابراین جوان بود، شاهزاده خانم دورن که حاکم وقت بود برنامه داشت تا ابراین یا خواهرش، [[الیا مارتل|شاهزاده الیا]] (Princess Elia)، را به ازدواج یکی از فرزندان لرد [[تایوین]] (Tywin) در بیآورد، یا اینکه هر دو آنها با فرزندان دوقلوی او ازدواج کنند. برای ارائه این پیشنهاد، آنان از [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) بازدید می کنند، جایی که آنان با [[سرسی]] (Cersei)، [[جیمی]] (Jaime) و [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) ملاقات می کنند. به هر حال، آنان کمی پس از مرگ [[جوانا لنیستر]] به آنجا می رسند، در نتیجه لرد [[تایوین]] پیشنهاد آنان را قبول نمی کند. او در عوض فرزند تازه متولد شده اش [[تیریون]] را پیشنهاد می کند، پیشنهادی که به عنوان یک توهین تلقی می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین همچنین مسئول اصلی احیای دشمنی دیرینه میان خاندانش و [[خاندان تایرل|تایرل ها]] (Tyrells) محسوب می شود، چرا که او به طور تصادفی موجب فلج شدن [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) در یک [[تورنمنت]] می شود، اگر چه که [[ویلاس تایرل|ویلاس]] شخصاً هیچ کینه ای نسبت به او ندارد. شاهزاده ابراین در [[تورنمنت استورمز اند]] (Tourney at Storm's End) توسط شاهزاده [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) از روی اسب به زمین انداخته می شود.{{رف|یش|42}} او همچنین در تورنمنتی دیگر در [[استورمز اند]] (Storm's End) توسط سر [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy) از روی اسب به زمین انداخته می شود.{{رف|یش|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در پی قتل الیا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین رابطه ای بسیار نزدیک با خواهرش [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) داشت. در پی [[غارت بارانداز پادشاه]] (Sack of King's Landing)، زمانی که او مطلع شد خواهرش توسط شوالیه لنیستری، [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane)، ابتدا مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیده، همچنین [[اگان تارگرین|پسر]] و [[رینیس تارگرین|دختر]] او نیز توسط شوالیه لنیستری دیگر ([[آموری لورچ]] (Amory Lorch)) به قتل رسیده اند، تلاش کرد تا دورن را به نفع [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] برخیزاند. دست جدید، [[جان ارن]] (Jon Arryn)، موفق شد تا صلح را برقرار کند، اما ابراین از آن زمان تا کنون در پی گرفتن انتقام بوده است.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|او و برادرش، [[دوران مارتل|دوران]]، به طور مخفیانه سالها نقشه می چیدند تا به حکومت [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) پایان بدهند و [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) را نابود سازند. زمانی که [[ویسریس تارگرین]] (Viserys Targaryen) و [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) توسط [[ویلم دری]] (Willem Darry) نگهداری می شدند ابراین به [[براووس]] سفر می کند و مخفیانه در حضور [[دریاسالار براووس]] (Sealord of Braavos) پیمانی را می بندد مبنی بر اینکه در صورتی که ویسریس قول بدهد با [[آریانه مارتل]] (Arianne Martell) ازدواج کند دورن از ادعای او برای تخت حمایت کند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می آید تا به جای برادرش، [[دوران مارتل|دوران]] (Doran)، جایگاهشان در شورا را پر بکند و خواستار عدالت در مورد قتل خواهرشان شود، همانطور که [[دست پادشاه]] (Hand of the King)، [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister)، از پیش وعده ی آن را داده بود.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The_Red_Viper.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|تصویر نبرد بین ابراین مارتل و گرگور کلگان اثر Conor Campbell©]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_the_red_viper_martell_by_acazigot-d46odc4.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ابراین مارتل acazigot©]]&lt;br /&gt;
با این حال، به زودی مشخص می شود که دست جدید، لرد [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister)، قصد دارد از این وعده چشم پوشی کند. [[تایوین]] نقشه می چیند تا دروغ به ابراین بگوید و [[آموری لورچ]] (Amory Lorch) را مقصر هر سه قتل معرفی کند.(لورچ تنها در قتل [[رینیس تارگرین|رینیس]] (Rhaenys) گناه کار بود){{رف|یش|53}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[تیریون]] به جرم قتل [[جافری اول]] (Joffrey I) متهم می شود، ابراین یکی از قضات بررسی جرم او می شود. یک روز پیش از اعلام حکم نهایی، ابراین به [[تیریون]] پیشنهاد می دهد تا در صورتی که گناهکاران اصلی قتل [[الیا مارتل]] (Elia Martell) را به او معرفی کند، او نیز در [[محاکمه از طریق مبارزه]] (Trial by Combat) به عنوان قهرمان او مبارزه خواهد کرد. [[تیریون]] پیشنهاد او را قبول می کند. او هرگونه دخالت پدرش را تکذیب می کند اما به ابراین می گوید که این سر [[آموری لورچ]] بوده که [[رینیس تارگرین|رینیس]] را به قتل رسانیده بوده و سر [[گرگور کلگان]] نیز [[الیا مارتل|الیا]] و [[اگان تارگرین|اگان]] (Aegon) را به قتل رسانیده بوده است.{{رف|یش|66}} در آن زمان، ابراین می دانست که مبارز مقابل او [[گرگور کلگان]] خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود کوچکی جثه ابراین  نسبت به گرگور، او موفق می شود تا چندین زخم به [[گرگور کلگان|گرگور]] وارد کند و او را از پای در بیاورد. در لحظات آخر مرگ [[گرگور کلگان|گرگور]]، ابراین تلاش می کند تا به زور از او در مورد قتل اعتراف بگیرد، [[گرگور کلگان|گرگور]] با این که درمانده بود موفق می شود ابراین را بگیرد و با مشت زره پوشش به صورت ابراین ضربه بزند و او را بکشد.{{رف|یش|70}}{{اسپویلر|ابراین پس از مرگ انتقامش را به دست آورد، چرا که نیزه اش را به نوع خاصی از زهر آغشته کرده بود، زهری که موجب شد [[گرگور کلگان|گرگور]] به آرامی و با عذابی زیاد بمیرد.{{رف|ضبک|2}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های ابراین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[الیا مارتل]]، شاهزاده ی دورن، تو بهش تجاوز کردی. تو کشتیش. تو اون و بچه هاش رو کشتی.{{رف|یش|53}}|ابراین در حال مبارزه با گرگور کلگان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های در مورد ابراین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_Martell_fights_Gregor_Clegane.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|مبارزه ابراین با گرگور کلگان اثر M.Luisa Giliberti©]]&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ابراین همیشه نیمه دیوانه بود.{{رف|یش|53}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردی بدنام، نه تنها برای شمشیر زهر آلودش.{{رف|یش|62}}|[[جیمی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ابراین همیشه یک افعی بود. کشنده، خطرناک، غیر قابل پیشبینی. هیچ مردی جرات خیانت به او را نداشت.{{رف|ربا|38}}|[[دوران مارتل]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه مارتل}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Oberyn Martell]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان مارتل]][[رده:شخصیت های دورن]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:مزدوران]][[رده:پسران دوم]][[رده:اعضای شورای کوچک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84&amp;diff=14281</id>
		<title>ابراین مارتل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84&amp;diff=14281"/>
		<updated>2014-11-17T18:23:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* دوران جوانی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = [[پرونده:خاندان_Martell.PNG|50px|راست]] ابراین نایمروس مارتل [[پرونده:Second_Sons_small.png‏|80px|چپ]]&lt;br /&gt;
| تصویر = [[پرونده:Oberyn_Martell.jpg|300px|متن عنوان]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس = ابراین مارتل اثر Amoka©&lt;br /&gt;
| القاب = افعی سرخ&lt;br /&gt;
| عنوان = شاهزاده دورن&lt;br /&gt;
| خاندان = [[خاندان مارتل]]{{سخ}}[[پسران دوم]] (سابقاً)&lt;br /&gt;
| نژاد = دورنی ها&lt;br /&gt;
| فرهنگ = دورنی&lt;br /&gt;
|همسر = &lt;br /&gt;
| محل_تولد = &lt;br /&gt;
| تاریخ_تولد ={{تاریخ|258}}&lt;br /&gt;
| محل_مرگ =[[بارانداز پادشاه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ_مرگ ={{تاریخ|300}}&lt;br /&gt;
|کتابها =[[یورش شمشیر ها]] (حضور دارد){{سخ}}[[ضیافتی برای کلاغ ها]] (اشاره شده){{سخ}}[[رقصی با اژدهایان]] (اشاره شده)&lt;br /&gt;
| نشان =&lt;br /&gt;
| بازیگر = [[پدرو پاسکال]]&lt;br /&gt;
| سریال = [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_Martell10.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ابراین مارتل اثر Paul Phillips©]]&lt;br /&gt;
شاهزاده '''ابراین نایمروس مارتل''' (Oberyn Nymeros Martell)، شناخته شده با نام '''افعی سرخ''' (Red Viper)، برادر جوان تر و سرکش [[دوران مارتل]] (Doran Martell) می باشد. او هشت دخترِ نا مشروع دارد، که آنان را [[مارهای شنزار]] (Sand Snakes) می نامند. چهار دختر جوانتر او از معشوقه کنونی او [[الاریا سند]] (Ellaria Sand) می باشند. بر اساس برخی از شایعه هااو دو جنس گراست. ملازم او (و یکی از معشوق های شایعه شده او) [[دیمون سند]] (Daemon Sand) می باشد.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظاهر و شخصیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین صورتی پر چین و چروک و عبوس با ابروهایی باریک دارد، او همچنین دارای چشمانی مشکیِ و درخشانِ افعی مانند و بینی ای نوک تیز دارد.{{رف|ضبک|2}} او مو هایی درخشان و مشکی همراه با رگه هایی نقره ای دارد که از رستنگاه نوک تیزش تا انبوه موهایش امتداد یافته است.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین مردی قاطع، شهوانی و شوخ طبع است، او همچنین زبان تند و گزنده ای دارد. او برای مدتی در [[سیتادل]] (Citadel) تحصیل می کرده است، و ظاهراً موفق به ساخت چندین حلقه استادی نیز شده بوده است اما سرانجام خسته می شود و مرتبه اش را رها می کند. ابراین در سرتاسر جهان سفر کرده است و حتی گروه های مزدوری نیز تاسیس کرده است. او رابطه ای بسیار نزدیک با خواهرش [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) داشت، به گونه ای که در کودکی آنان جدایی ناپذیر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دوران جوانی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوانی اش، ابراین در [[سند استون]] (Sandstone) پرورش یافته بود.{{رف|ضبک|21}} در شانزده سالگی، او را در تخت [[معشوقه]] (Paramour) ی لرد [[ادگار یورن وود]] (Edgar Yronwood) می یابند، در نتیجه لرد او را در طی یک دوئل به مبارزه می طلبد.  آن دوئل اولین خون شاهزاده بود، گر چه که هر دوی آنها به سختی زخمی شدند اما زخم لرد [[ادگار یورن وود|ادگار]] چرک می کند و او را می کشد. از آن زمان ابراین توسط دوستان و دشمنانش به عنوان «افعی سرخ» (Red Viper) شناخته می شود، چرا که بر اساس شایعه ها او در دوئل از تیغ زهرآلود استفاده کرده بوده است.{{رف|یش|38}} پس از آن، ابراین در طی تبعیدی موقت به [[اولد تاون]] (Oldtown) و سپس به [[لیس]] (Lys) فرستاده می شود (اگر چه که از آن به عنوان تبعید یاد نمی کنند). در طی اقدامی برای ایجاد صلح میان [[خاندان مارتل]] (House Martell) و [[خاندان یورن وود]] (House Yronwood)، [[کوینتین مارتل]] (Quentyn Martell) به عنوان نگهبان نزد [[خاندان یورن وود]] فرستاده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین به طور گسترده ای در میان شهر های آزاد سفر کرده است، جایی که او چیز های بیشتری راجع به [[سم|سموم]] و احتمالاً هنر های شیطانی آموخته است. او در [[سیتادل]] (Citadel) تحصیل می کرده است، و تا پیش از خسته شدنش آنقدر پیش می رود تا موفق می شود شش حلقه از زنجیر [[استادان]] را برای خودش درست کند. ابراین به عنوان سرباز در [[سرزمین های مورد مناقشه]] (Disputed Lands) در آن سوی [[دریای باریک]] (Narrow Sea) حضور داشته است، او همچنین تا پیش از تاسیس گروه خودش برای مدتی [[پسران دوم]] (Second Sons) را همراهی می کرده است. گفته می شود که او تختش را هم با زنان و هم با مردان شریک  می شود، و در سرتاسر [[دورن]] دارای دختران حرامزاده است. [[مار های شنزار]] (The Sand Snakes)، عنوانی است که مردم به دختران او داده اند.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین، به هر شکل، اجازه نداده است که فرزندانش در نداری بزرگ شوند: او مسئولیت آنان را بر عهده گرفته است، و فعالانه به آنان کمک می کند تا به جایگاهی برسند(تعداد خیلی کمی از لرد ها حاضر می شوند چنین کاری را در مورد فرزندان نا مشروعشان انجام دهند). او به آنان آموزش داده است که چگونه از خودشان دفاع کنند و همچنین اجازه داده است در حین بزرگ شدن استقلالشان را نیز حقظ کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که ابراین جوان بود، شاهزاده خانم دورن که حاکم وقت بود برنامه داشت تا ابراین یا خواهرش، [[الیا مارتل|شاهزاده الیا]] (Princess Elia)، را به ازدواج یکی از فرزندان لرد [[تایوین]] (Tywin) در بیآورد، یا اینکه هر دو آنها با فرزندان دوقلوی او ازدواج کنند. برای ارائه این پیشنهاد، آنان از [[کسترلی راک]] (Casterly Rock) بازدید می کنند، جایی که آنان با [[سرسی]] (Cersei)، [[جیمی]] (Jaime) و [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister) ملاقات می کنند. به هر حال، آنان کمی پس از مرگ [[جوانا لنیستر]] به آنجا می رسند، در نتیجه لرد [[تایوین]] پیشنهاد آنان را قبول نمی کند. او در عوض فرزند تازه متولد شده اش [[تیریون]] را پیشنهاد می کند، پیشنهادی که به عنوان یک توهین تلقی می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین همچنین مسئول اصلی احیای دشمنی دیرینه میان خاندانش و [[خاندان تایرل|تایرل ها]] (Tyrells) محسوب می شود، چرا که او به طور تصادفی موجب فلج شدن [[ویلاس تایرل]] (Willas Tyrell) در یک [[تورنمنت]] می شود، اگر چه که [[ویلاس تایرل|ویلاس]] شخصاً هیچ کینه ای نسبت به او ندارد. شاهزاده ابراین در [[تورنمنت استورمز اند]] (Tourney at Storm's End) توسط شاهزاده [[ریگار تارگرین]] (Rhaegar Targaryen) از روی اسب به زمین انداخته می شود.{{رف|یش|42}} او همچنین در تورنمنتی دیگر در [[استورمز اند]] (Storm's End) توسط سر [[باریستان سلمی]] (Barristan Selmy) از روی اسب به زمین انداخته می شود.{{رف|یش|67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در پی قتل الیا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین رابطه ای بسیار نزدیک با خواهرش [[الیا مارتل|الیا]] (Elia) داشت. در پی [[غارت بارانداز پادشاه]] (Sack of King's Landing)، زمانی که او مطلع شد خواهرش توسط شوالیه لنیستری، [[گرگور کلگان]] (Gregor Clegane)، ابتدا مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیده، همچنین [[اگان تارگرین|پسر]] و [[رینیس تارگرین|دختر]] او نیز توسط شوالیه لنیستری دیگر ([[آموری لورچ]] (Amory Lorch)) به قتل رسیده اند، تلاش کرد تا دورن را به نفع [[ویسریس تارگرین|ویسریس]] برخیزاند. دست جدید، [[جان ارن]] (Jon Arryn)، موفق شد تا صلح را برقرار کند، اما ابراین از آن زمان تا کنون در پی گرفتن انتقام بوده است.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|او و برادرش، [[دوران مارتل|دوران]]، به طور مخفیانه سالها نقشه می چیدند تا به حکومت [[رابرت براتیون]] (Robert Baratheon) پایان بدهند و [[خاندان لنیستر]] (House Lannister) را نابود سازند. زمانی که [[ویسریس تارگرین]] (Viserys Targaryen) و [[دنریس تارگرین]] (Daenerys Targaryen) توسط [[ویلم دری]] (Willem Darry) نگهداری می شدند ابراین به [[براووس]] سفر می کند و مخفیانه در حضور [[دریاسالار براووس]] (Sealord of Braavos) پیمانی را می بندد مبنی بر اینکه در صورتی که ویسریس قول بدهد با [[آریانه مارتل]] (Arianne Martell) ازدواج کند دورن از ادعای او برای تخت حمایت کند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اخیر==&lt;br /&gt;
===یورش شمشیر ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراین به [[بارانداز پادشاه]] (King's Landing) می آید تا به جای برادرش، [[دوران مارتل|دوران]] (Doran)، جایگاهشان در شورا را پر بکند و خواستار عدالت در مورد قتل خواهرشان شود، همانطور که [[دست پادشاه]] (Hand of the King)، [[تیریون لنیستر]] (Tyrion Lannister)، از پیش وعده ی آن را داده بود.{{رف|یش|38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The_Red_Viper.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|تصویر نبرد بین ابراین مارتل و گرگور کلگان اثر Conor Campbell©]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_the_red_viper_martell_by_acazigot-d46odc4.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|ابراین مارتل acazigot©]]&lt;br /&gt;
با این حال، به زودی مشخص می شود که دست جدید، لرد [[تایوین لنیستر]] (Tywin Lannister)، قصد دارد از این وعده چشم پوشی کند. [[تایوین]] نقشه می چیند تا دروغ به ابراین بگوید و [[آموری لورچ]] (Amory Lorch) را مقصر هر سه قتل معرفی کند.(لورچ تنها در قتل [[رینیس تارگرین|رینیس]] (Rhaenys) گناه کار بود){{رف|یش|53}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که [[تیریون]] به جرم قتل [[جافری اول]] (Joffrey I) متهم می شود، ابراین یکی از قضات بررسی جرم او می شود. یک روز پیش از اعلام حکم نهایی، ابراین به [[تیریون]] پیشنهاد می دهد تا در صورتی که گناه کاران اصلی قتل [[الیا مارتل]] (Elia Martell) را به او معرفی کند، او نیز در [[محاکمه از طریق مبارزه]] (Trial by Combat) به عنوان قهرمان او مبارزه خواهد کرد. [[تیریون]] پیشنهاد او را قبول می کند. او هرگونه دخالت پدرش را تکذیب می کند اما به ابراین می گوید که این سر [[آموری لورچ]] بوده که [[رینیس تارگرین|رینیس]] را به قتل رسانیده بوده و سر [[گرگور کلگان]] نیز [[الیا مارتل|الیا]] و [[اگان تارگرین|اگان]] (Aegon) را به قتل رسانیده بوده است.{{رف|یش|66}} در آن زمان، ابراین می دانست که مبارز مقابل او [[گرگور کلگان]] خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود کوچکی جثه ابراین  نسبت به گرگور، او موفق می شود تا چندین زخم به [[گرگور کلگان|گرگور]] وارد کند و او را از پای در بیآورد. در لحظات آخر مرگ [[گرگور کلگان|گرگور]]، ابراین تلاش می کند تا به زور از او در مورد قتل اعتراف بگیرد، [[گرگور کلگان|گرگور]] با این که درمانده مانده بود موفق می شود ابراین را بگیرد و با مشت زره پوشش به صورت ابراین ضربه بزند و او را بکشد.{{رف|یش|70}}{{اسپویلر|ابراین پس از مرگ انتقامش را به دست آورد، چرا که نیزه اش را به نوع خاصی از زهر آغشته کرده بود، زهری که موجب شد [[گرگور کلگان|گرگور]] به آرامی و با عذابی زیاد بمیرد.{{رف|ضبک|2}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های ابراین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|[[الیا مارتل]]، شاهزاده ی دورن، تو بهش تجاوز کردی. تو کشتیش. تو اون و بچه هاش رو کشتی.{{رف|یش|53}}|ابراین در حال مبارزه با گرگور کلگان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول های در مورد ابراین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Oberyn_Martell_fights_Gregor_Clegane.jpg|بندانگشتی|چپ|250px|مبارزه ابراین با گرگور کلگان اثر M.Luisa Giliberti©]]&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ابراین همیشه نیمه دیوانه بود.{{رف|یش|53}}|[[تیریون لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|مردی بدنام، نه تنها برای شمشیر زهر آلودش.{{رف|یش|62}}|[[جیمی لنیستر]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|ابراین همیشه یک افعی بود. کشنده، خطرناک، غیر قابل پیشبینی. هیچ مردی جرات خیانت به او را نداشت.{{رف|ربا|38}}|[[دوران مارتل]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه مارتل}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Oberyn Martell]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان مارتل]][[رده:شخصیت های دورن]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:مزدوران]][[رده:پسران دوم]][[رده:اعضای شورای کوچک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14280</id>
		<title>امپراطوری گیسکاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14280"/>
		<updated>2014-11-17T18:05:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* آیین‌ها و باورها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Harpy.jpg|thumb|350px|[[هارپی]] نماد گیسکاری است.]]&lt;br /&gt;
[[File:HBO Valyria v Ghis.png|thumb|350px|پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک آزاد درگرفت.]]&lt;br /&gt;
'''امپراطوری گیسکاری''' یکی از قدیمی‌ترین ملل و فرهنگ در جهان است. گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. تاسیس و دوران طلایی آن به هزاران سال پیش از جانشینش یعنی [[ممالک مستقل والریا]] باز می‌گردد. ان امپراطوری [[هارپی]] را به عنوان نماد [[گیس]] برگزید. هارپی به شکل زنی با دندان‌های نیش بلند ترسیم می‌شود که دستانش بالهای چرمی و پاهای عقاب و دم عقرب داشت و آذرخشی را به چنگال گرفته بود.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
هنگامی که [[ممالک مستقل والریا]] هنوز جوان و وحشی بود، امپراطوری گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. این امپراطوری از دل شهر باستانی [[گیس قدیم|گیس]] در [[گیسکار]] سربرآورد و به قدرتی نظامی، اقتصادی و فرهنگی مبدل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیس در دوران اوج خود [[هنگ قدم رو|هنگی از سربازان قدم‌رو]] بشدت منضبط را به میدان می‌فرستاد که مشهور بود در میدان نبرد تقریبا شکست‌ناپذیرند. معماری گیس تحت سلطه‌ی برج‌هاو هرم‌های عظیم آجری بود که با نیروی کار [[برده داری|بردگان]] ساخته می‌شد. نماد امپراطوری هارپی بود. گیسکاری تا [[سوتوریوس]] نیز گسترش یافته بود و [[گوروش]] به عنوان مستعمره‌ای مجازاتی تاسیس شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امپراطوری گیسکاری بیش از ۵٬۰۰۰ سال پیش سقوط کرد. پس از آنکه [[ممالک مستقل والریا|والرین‌ها]] [[اژدها]] پیدا کردند و به سرعت به قدرت رسیدند، گیسکاری خواهان قدرت [[اژدها]]یان برای خود شد و با والرین‌ها وارد جنگ شد. پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک مستقل در گرفت؛ جنگ‌هایی که والریا با اژدهایان خود پیروز شدند.{{رف|یش|27}} گیسکاری در چند درگیری پیروز شد، همچنان که [[پرده منقش]] بزرگی در [[قلب (هرم بزرگ)|قلب هرم بزرگ]] [[میرین]] وجود دارد که واپسین بازماندگان یک ارتش شکست خورده‌ی والرین را نشان می‌دهد که که از زیر یوغ بندگی عبور کرده و در غل و زنجیرند.{{رف|ربا|67}} در آخرین جنگ بزرگ والرین‌ها هنگ‌های گیسکاری را در هم شکستند و با استفاده از [[اژدها]]یان خود [[گیس قدیم|گیس]] و  اهرام بزرگش را سوزاندند. پس از سوختن گیس، والرین‌ها به زمین‌ها نمک و گوگرد پاشیدند تا از بازگشت بازماندگان جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تخریب گیس، امپراطوری گیسکاری نیز سقوط کرد و بیشتر خط خونی اصیل گیسکاری از بین رفت. جمعیت بازمانده‌ی امپراطوری هر‌ آنچه در توان داشتند از خرابه‌ها ساختند. در این میان مستعمرات دورافتاده‌ی [[خلیج برده داران]]: [[آستاپور]]، [[یونکای]] و [[میرین]]، خوش درخشیدند. این شهرها خود را به عنوان قطب جهانی تجارت برده معرفی کرده و بسیار ثروتمند شدند. شهر جزیره‌ای [[گیس جدید]]  نیز بنا شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[سرنوشت شوم والریا]] و در طول [[سده خون]]، [[دوتراکی]] مستعمرات شمالی گیسکاری را نابود کرد که امروزه خرابه‌هایشان به نام‌های [[کرازاج هاس]]، [[ویس مژا]]، و [[ویس افه]] شناخته می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مردم ==&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری در واقع دورگه‌هایی از نژادها و مردمانی هستند که به واسطه‌ی امپراطوری و سقوطش گرد هم جمع شده‌اند. آن‌ها در سراسر منطقه‌ی وسیعی اطراف [[خلیج برده داران]] و غرب [[خلیج اندوه]] گسترده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری پوست تیره و کهربایی رنگ و موهای ضخیم با رگه‌های سرخ دارند. معروف است که مردان شهرهای برده‌دار موهای خود را پوش داده‌، روغن زده و به اشکال شگرف می‌پیچند. آن‌ها رداهایی زرد رنگی به تن می‌کنند که صفحات مسی بر رویشان دوخته شده است. بالاپوش‌هایشان کتانی است و از کمر به پایین دامن‌های کتانی پرچین و صندل می‌پوشند. طبقات ثروتمند که عمدتأ از برده‌دارن تشکیل می‌شود، [[توکار]] می‌پوشند و شیفته غذاهای گرانبها همچون سگ، خوراک هشت‌پا، و تخم اردک هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میراث ==&lt;br /&gt;
بخش عمده‌ای از فرهنگ، خدایان و [[زبان ها|زبان]] گیسکاری در طول زمان فراموش شده و مردم گیسکاری زبان فاتحان والریایی خود را اتخاذ کرده‌اند. امروزه آن‌ها به لهجه‌ای از [[والریایی اصیل]] سخن می‌گویند.{{رف|یش|23}} دیوارهای فروریخته، اهرام پلکانی و مجسمه‌های هارپی تمام آن چیزی است که از روزهای پرشکوه امپراطوری باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکنیک‌های [[آویژه]]‌ها باقی‌مانده‌ای از گیس قدیم است. آن‌ها برای جنگیدن به همان شیوه‌ی منضبط قدم‌رو آموزش می‌بینند، گویی که هنگ‌های گیس قدیم دوباره بازگشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام شهرهای برده‌دار هارپی را نماد خود قرار داده‌اند و [[ارز|سکه‌های]] نقره‌ی خود را با هارپی ضرب می‌کنند. [[اربابان خوب]] [[آستاپور]]، [[اربابان دانا]]ی [[یونکای]] و [[اربابان بزرگ]] [[میرین]] برای نسل‌ها [[برده داری|برده]] تربیت کرده‌اند، آنچنان که اجدادشان می‌کردند و در آن مهارت داشتند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیین‌ها و باورها ==&lt;br /&gt;
مردم گیس مردگانشان را در گوردخمه‌هایی در زیر محل اقامتشان می‌گذاشتند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عبارات ==&lt;br /&gt;
* میسا - مادر{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Ghiscari Empire]]&lt;br /&gt;
{{موجودات}}&lt;br /&gt;
[[رده:ملت ها]][[رده:ایسوس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14279</id>
		<title>امپراطوری گیسکاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14279"/>
		<updated>2014-11-17T18:04:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* مردم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Harpy.jpg|thumb|350px|[[هارپی]] نماد گیسکاری است.]]&lt;br /&gt;
[[File:HBO Valyria v Ghis.png|thumb|350px|پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک آزاد درگرفت.]]&lt;br /&gt;
'''امپراطوری گیسکاری''' یکی از قدیمی‌ترین ملل و فرهنگ در جهان است. گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. تاسیس و دوران طلایی آن به هزاران سال پیش از جانشینش یعنی [[ممالک مستقل والریا]] باز می‌گردد. ان امپراطوری [[هارپی]] را به عنوان نماد [[گیس]] برگزید. هارپی به شکل زنی با دندان‌های نیش بلند ترسیم می‌شود که دستانش بالهای چرمی و پاهای عقاب و دم عقرب داشت و آذرخشی را به چنگال گرفته بود.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
هنگامی که [[ممالک مستقل والریا]] هنوز جوان و وحشی بود، امپراطوری گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. این امپراطوری از دل شهر باستانی [[گیس قدیم|گیس]] در [[گیسکار]] سربرآورد و به قدرتی نظامی، اقتصادی و فرهنگی مبدل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیس در دوران اوج خود [[هنگ قدم رو|هنگی از سربازان قدم‌رو]] بشدت منضبط را به میدان می‌فرستاد که مشهور بود در میدان نبرد تقریبا شکست‌ناپذیرند. معماری گیس تحت سلطه‌ی برج‌هاو هرم‌های عظیم آجری بود که با نیروی کار [[برده داری|بردگان]] ساخته می‌شد. نماد امپراطوری هارپی بود. گیسکاری تا [[سوتوریوس]] نیز گسترش یافته بود و [[گوروش]] به عنوان مستعمره‌ای مجازاتی تاسیس شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امپراطوری گیسکاری بیش از ۵٬۰۰۰ سال پیش سقوط کرد. پس از آنکه [[ممالک مستقل والریا|والرین‌ها]] [[اژدها]] پیدا کردند و به سرعت به قدرت رسیدند، گیسکاری خواهان قدرت [[اژدها]]یان برای خود شد و با والرین‌ها وارد جنگ شد. پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک مستقل در گرفت؛ جنگ‌هایی که والریا با اژدهایان خود پیروز شدند.{{رف|یش|27}} گیسکاری در چند درگیری پیروز شد، همچنان که [[پرده منقش]] بزرگی در [[قلب (هرم بزرگ)|قلب هرم بزرگ]] [[میرین]] وجود دارد که واپسین بازماندگان یک ارتش شکست خورده‌ی والرین را نشان می‌دهد که که از زیر یوغ بندگی عبور کرده و در غل و زنجیرند.{{رف|ربا|67}} در آخرین جنگ بزرگ والرین‌ها هنگ‌های گیسکاری را در هم شکستند و با استفاده از [[اژدها]]یان خود [[گیس قدیم|گیس]] و  اهرام بزرگش را سوزاندند. پس از سوختن گیس، والرین‌ها به زمین‌ها نمک و گوگرد پاشیدند تا از بازگشت بازماندگان جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تخریب گیس، امپراطوری گیسکاری نیز سقوط کرد و بیشتر خط خونی اصیل گیسکاری از بین رفت. جمعیت بازمانده‌ی امپراطوری هر‌ آنچه در توان داشتند از خرابه‌ها ساختند. در این میان مستعمرات دورافتاده‌ی [[خلیج برده داران]]: [[آستاپور]]، [[یونکای]] و [[میرین]]، خوش درخشیدند. این شهرها خود را به عنوان قطب جهانی تجارت برده معرفی کرده و بسیار ثروتمند شدند. شهر جزیره‌ای [[گیس جدید]]  نیز بنا شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[سرنوشت شوم والریا]] و در طول [[سده خون]]، [[دوتراکی]] مستعمرات شمالی گیسکاری را نابود کرد که امروزه خرابه‌هایشان به نام‌های [[کرازاج هاس]]، [[ویس مژا]]، و [[ویس افه]] شناخته می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مردم ==&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری در واقع دورگه‌هایی از نژادها و مردمانی هستند که به واسطه‌ی امپراطوری و سقوطش گرد هم جمع شده‌اند. آن‌ها در سراسر منطقه‌ی وسیعی اطراف [[خلیج برده داران]] و غرب [[خلیج اندوه]] گسترده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری پوست تیره و کهربایی رنگ و موهای ضخیم با رگه‌های سرخ دارند. معروف است که مردان شهرهای برده‌دار موهای خود را پوش داده‌، روغن زده و به اشکال شگرف می‌پیچند. آن‌ها رداهایی زرد رنگی به تن می‌کنند که صفحات مسی بر رویشان دوخته شده است. بالاپوش‌هایشان کتانی است و از کمر به پایین دامن‌های کتانی پرچین و صندل می‌پوشند. طبقات ثروتمند که عمدتأ از برده‌دارن تشکیل می‌شود، [[توکار]] می‌پوشند و شیفته غذاهای گرانبها همچون سگ، خوراک هشت‌پا، و تخم اردک هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میراث ==&lt;br /&gt;
بخش عمده‌ای از فرهنگ، خدایان و [[زبان ها|زبان]] گیسکاری در طول زمان فراموش شده و مردم گیسکاری زبان فاتحان والریایی خود را اتخاذ کرده‌اند. امروزه آن‌ها به لهجه‌ای از [[والریایی اصیل]] سخن می‌گویند.{{رف|یش|23}} دیوارهای فروریخته، اهرام پلکانی و مجسمه‌های هارپی تمام آن چیزی است که از روزهای پرشکوه امپراطوری باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکنیک‌های [[آویژه]]‌ها باقی‌مانده‌ای از گیس قدیم است. آن‌ها برای جنگیدن به همان شیوه‌ی منضبط قدم‌رو آموزش می‌بینند، گویی که هنگ‌های گیس قدیم دوباره بازگشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام شهرهای برده‌دار هارپی را نماد خود قرار داده‌اند و [[ارز|سکه‌های]] نقره‌ی خود را با هارپی ضرب می‌کنند. [[اربابان خوب]] [[آستاپور]]، [[اربابان دانا]]ی [[یونکای]] و [[اربابان بزرگ]] [[میرین]] برای نسل‌ها [[برده داری|برده]] تربیت کرده‌اند، آنچنان که اجدادشان می‌کردند و در آن مهارت داشتند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیین‌ها و باورها ==&lt;br /&gt;
مردم گیس مردگانشان را در گوردخمه‌های در زیر محل اقامتشان می‌گذاشتند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عبارات ==&lt;br /&gt;
* میسا - مادر{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Ghiscari Empire]]&lt;br /&gt;
{{موجودات}}&lt;br /&gt;
[[رده:ملت ها]][[رده:ایسوس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14278</id>
		<title>امپراطوری گیسکاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14278"/>
		<updated>2014-11-17T18:03:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* تاریخ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Harpy.jpg|thumb|350px|[[هارپی]] نماد گیسکاری است.]]&lt;br /&gt;
[[File:HBO Valyria v Ghis.png|thumb|350px|پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک آزاد درگرفت.]]&lt;br /&gt;
'''امپراطوری گیسکاری''' یکی از قدیمی‌ترین ملل و فرهنگ در جهان است. گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. تاسیس و دوران طلایی آن به هزاران سال پیش از جانشینش یعنی [[ممالک مستقل والریا]] باز می‌گردد. ان امپراطوری [[هارپی]] را به عنوان نماد [[گیس]] برگزید. هارپی به شکل زنی با دندان‌های نیش بلند ترسیم می‌شود که دستانش بالهای چرمی و پاهای عقاب و دم عقرب داشت و آذرخشی را به چنگال گرفته بود.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
هنگامی که [[ممالک مستقل والریا]] هنوز جوان و وحشی بود، امپراطوری گیسکاری بر بیشتر مناطق [[ایسوس]] سلطه داشت. این امپراطوری از دل شهر باستانی [[گیس قدیم|گیس]] در [[گیسکار]] سربرآورد و به قدرتی نظامی، اقتصادی و فرهنگی مبدل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیس در دوران اوج خود [[هنگ قدم رو|هنگی از سربازان قدم‌رو]] بشدت منضبط را به میدان می‌فرستاد که مشهور بود در میدان نبرد تقریبا شکست‌ناپذیرند. معماری گیس تحت سلطه‌ی برج‌هاو هرم‌های عظیم آجری بود که با نیروی کار [[برده داری|بردگان]] ساخته می‌شد. نماد امپراطوری هارپی بود. گیسکاری تا [[سوتوریوس]] نیز گسترش یافته بود و [[گوروش]] به عنوان مستعمره‌ای مجازاتی تاسیس شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امپراطوری گیسکاری بیش از ۵٬۰۰۰ سال پیش سقوط کرد. پس از آنکه [[ممالک مستقل والریا|والرین‌ها]] [[اژدها]] پیدا کردند و به سرعت به قدرت رسیدند، گیسکاری خواهان قدرت [[اژدها]]یان برای خود شد و با والرین‌ها وارد جنگ شد. پنج جنگ بزرگ بین گیسکاری و ممالک مستقل در گرفت؛ جنگ‌هایی که والریا با اژدهایان خود پیروز شدند.{{رف|یش|27}} گیسکاری در چند درگیری پیروز شد، همچنان که [[پرده منقش]] بزرگی در [[قلب (هرم بزرگ)|قلب هرم بزرگ]] [[میرین]] وجود دارد که واپسین بازماندگان یک ارتش شکست خورده‌ی والرین را نشان می‌دهد که که از زیر یوغ بندگی عبور کرده و در غل و زنجیرند.{{رف|ربا|67}} در آخرین جنگ بزرگ والرین‌ها هنگ‌های گیسکاری را در هم شکستند و با استفاده از [[اژدها]]یان خود [[گیس قدیم|گیس]] و  اهرام بزرگش را سوزاندند. پس از سوختن گیس، والرین‌ها به زمین‌ها نمک و گوگرد پاشیدند تا از بازگشت بازماندگان جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تخریب گیس، امپراطوری گیسکاری نیز سقوط کرد و بیشتر خط خونی اصیل گیسکاری از بین رفت. جمعیت بازمانده‌ی امپراطوری هر‌ آنچه در توان داشتند از خرابه‌ها ساختند. در این میان مستعمرات دورافتاده‌ی [[خلیج برده داران]]: [[آستاپور]]، [[یونکای]] و [[میرین]]، خوش درخشیدند. این شهرها خود را به عنوان قطب جهانی تجارت برده معرفی کرده و بسیار ثروتمند شدند. شهر جزیره‌ای [[گیس جدید]]  نیز بنا شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[سرنوشت شوم والریا]] و در طول [[سده خون]]، [[دوتراکی]] مستعمرات شمالی گیسکاری را نابود کرد که امروزه خرابه‌هایشان به نام‌های [[کرازاج هاس]]، [[ویس مژا]]، و [[ویس افه]] شناخته می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مردم ==&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری در واقع دورگه‌هایی از نژادها و مردمانی هستند که به واسطه‌ی امپراطوری و سقوطش گرد هم جمع شده‌اند. آن‌ها در سراسر منطقه‌ی وسیعی اطراف [[خلیج برده داران]] و غرب [[خلیج اندوه]] گسترده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم گیسکاری پوست تیره و کهربایی رنگ و موهای ضخیم با رگه‌های سرخ دارند. معروف است که مردان شهرهای برده‌دار موهای خود را پوش داده‌، روغن زده و به اشکال شگرف می‌پیچند. آن‌ها رداهایی زرد رنگی به تن می‌کنند که صفحات مسی بر رویشان دوخته شده است. بالاپوش‌هایشان کتانی است و از کمر به پایین دامن‌های کتانی پرچین و سندل می‌پوشند. طبقات ثروتمند که عمدتا از برده‌دارن تشکیل می‌شود، [[توکار]] می‌پوشند و شیفته غذاهای گرانبها همچون سگ، خوراک هشت‌پا، و تخم اردک هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میراث ==&lt;br /&gt;
بخش عمده‌ای از فرهنگ، خدایان و [[زبان ها|زبان]] گیسکاری در طول زمان فراموش شده و مردم گیسکاری زبان فاتحان والریایی خود را اتخاذ کرده‌اند. امروزه آن‌ها به لهجه‌ای از [[والریایی اصیل]] سخن می‌گویند.{{رف|یش|23}} دیوارهای فروریخته، اهرام پلکانی و مجسمه‌های هارپی تمام آن چیزی است که از روزهای پرشکوه امپراطوری باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکنیک‌های [[آویژه]]‌ها باقی‌مانده‌ای از گیس قدیم است. آن‌ها برای جنگیدن به همان شیوه‌ی منضبط قدم‌رو آموزش می‌بینند، گویی که هنگ‌های گیس قدیم دوباره بازگشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام شهرهای برده‌دار هارپی را نماد خود قرار داده‌اند و [[ارز|سکه‌های]] نقره‌ی خود را با هارپی ضرب می‌کنند. [[اربابان خوب]] [[آستاپور]]، [[اربابان دانا]]ی [[یونکای]] و [[اربابان بزرگ]] [[میرین]] برای نسل‌ها [[برده داری|برده]] تربیت کرده‌اند، آنچنان که اجدادشان می‌کردند و در آن مهارت داشتند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیین‌ها و باورها ==&lt;br /&gt;
مردم گیس مردگانشان را در گوردخمه‌های در زیر محل اقامتشان می‌گذاشتند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عبارات ==&lt;br /&gt;
* میسا - مادر{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
[[en:Ghiscari Empire]]&lt;br /&gt;
{{موجودات}}&lt;br /&gt;
[[رده:ملت ها]][[رده:ایسوس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14277</id>
		<title>گیس قدیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14277"/>
		<updated>2014-11-17T17:55:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* نقل‌قول‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{سکونتگاه&lt;br /&gt;
| نام =گیس قدیم&lt;br /&gt;
| تصویر =[[File:Fall of Ghiscar.jpg|350px]]&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر =سقوط گیس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکان =[[گیسکار]]&lt;br /&gt;
| نوع_سکونتگاه =شهر مخروبه&lt;br /&gt;
| حاکم =&lt;br /&gt;
| نوع_حاکمیت =&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
| مذهب =&lt;br /&gt;
| جمعیت =&lt;br /&gt;
| اندازه =&lt;br /&gt;
| بنیانگذار =&lt;br /&gt;
| ویرانی =حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش&lt;br /&gt;
| دلیل_نامگذاری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکانها =[[هرم بزرگ گیس|هرم بزرگ]]&lt;br /&gt;
| سازمانها =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[File:GhisHarpie.png|thumb|چپ|250px|نماد گیس - [[هارپی]]]]&lt;br /&gt;
'''گیس قدیم''' شهری مخروبه در [[ایسوس]] می‌باشد که در جنوب غربی [[گیسکار]]، در امتداد شرقی [[خلیج اندوه]] از [[شبه جزیره والریا]] واقع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{رف|سیا}} گیس پایتخت [[امپراطوری گیسکاری|امپراطوری کهن گیسکاری]] بود. شهر باستانی گیس یکی از قدیمی‌ترین فرهنگ‌ها و ملل شناخته شده در جهان است. تاسیس و دوران طلایی گیس به هزاران سال پیش از تاسیس جانشینش یعنی [[والریا]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
گیس را [[گرازدان اعظم]] بنا نهاد.{{رف|یش|27}} نماد شهر هارپی است که نیم‌تنه‌ی یک زن را دارد، و به جای دست بال‌های خفاش، پاهای عقاب و دم عقرب دارد و آذرخشی را به چنگال گرفته است.{{رف|یش|23}} گیس به قدرت بزرگی تبدیل شد، به طوری که امپراطوری گیسکاری بیشتر مناطق ایسوس را تحت سلطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر گیس در سپیده‌دم دروازه‌هایش را می‌گشود و یک چهارم ارتشش را به سراسر ایسوس روانه می‌کرد. آن‌ها با نظم قدم‌رو و اطاعت مطلق خود تمامی ملل را زیر چکمه‌های خود می‌گذاشتند و بذر [[هارپی]] را در هر گوشه‌ای از جهان شناخته شده می‌کاشتند. آن‌ ها هرآنچه را که نابود نکرده بودند، به بردگی می‌گرفتند. با وجود آنکه برده‌داری تا پیش از گیسکاری نیز در جهان وجود داشت، هرگز هنر محسوب نمی‌شد. همچنان که برده‌سالاران ثروتمند و فربه شدند، اهرام در اطرافشان سربرآوردند، خانه‌های عیش مملو شدند و چاله‌های مبارزه باز شدند. کسی به خاطر نمی‌آورد که آب‌های اطراف گیس پیش از امپراطوری نامی داشته‌اند یا خیر، اما تا به امروز تنها به نام‌های [[خلیج برده داران]] و [[خلیج اندوه]] شناخته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سقوط ===&lt;br /&gt;
در حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش و در پی یک رشته جنگ‌های پی‌در‌پی با [[ممالک مستقل والریا]] گیس مخروبه شد. گیسکار با والریا پنج مرتبه جنگید و هر بار به دلیل [[اژدها]]ی والرین‌ها مغلوب شد. هنگ‌های گیس در آخرین جنگ در هم شکست. بهترین هنگ‌ها سوختند و دیگران در هم شکستند. دیوارهای آجری شهر فرو ریخت، خیابان‌ها و ساختمان‌هایش با نفس اژدها به خاکستر تبدیل شد و مزارعش با نمک، گوگرد و جمجمه آبیاری شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر [[گیس جدید]] در جزیره‌ای در جنوب گیسکار و [[تنگه گیسکاری]] ساخته شد. خرابه‌های گیس امروزه به گیس قدیم معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون موقع که والریایی‌ها گوسفند می‌چروندن، گیس قدیم یه امپراطوری رو اداره می‌کرد.{{رف|یش|23}}|[[کرازنیس مو ناکلوز]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که دنیا هنوز جوان بود، گیس قدیم پنج بار با والریا جنگیده بود و پنج بار به طور کامل در هم شکسته بود. چرا که ممالک مستقل [[اژدها]] داشت و امپراطوری نداشت.{{رف|یش|27}}| افکار [[دنریس]] در [[آستاپور]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Old Ghis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای مخروبه]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:خلیج برده داران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14276</id>
		<title>گیس قدیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14276"/>
		<updated>2014-11-17T12:07:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* تاریخ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{سکونتگاه&lt;br /&gt;
| نام =گیس قدیم&lt;br /&gt;
| تصویر =[[File:Fall of Ghiscar.jpg|350px]]&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر =سقوط گیس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکان =[[گیسکار]]&lt;br /&gt;
| نوع_سکونتگاه =شهر مخروبه&lt;br /&gt;
| حاکم =&lt;br /&gt;
| نوع_حاکمیت =&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
| مذهب =&lt;br /&gt;
| جمعیت =&lt;br /&gt;
| اندازه =&lt;br /&gt;
| بنیانگذار =&lt;br /&gt;
| ویرانی =حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش&lt;br /&gt;
| دلیل_نامگذاری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکانها =[[هرم بزرگ گیس|هرم بزرگ]]&lt;br /&gt;
| سازمانها =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[File:GhisHarpie.png|thumb|چپ|250px|نماد گیس - [[هارپی]]]]&lt;br /&gt;
'''گیس قدیم''' شهری مخروبه در [[ایسوس]] می‌باشد که در جنوب غربی [[گیسکار]]، در امتداد شرقی [[خلیج اندوه]] از [[شبه جزیره والریا]] واقع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{رف|سیا}} گیس پایتخت [[امپراطوری گیسکاری|امپراطوری کهن گیسکاری]] بود. شهر باستانی گیس یکی از قدیمی‌ترین فرهنگ‌ها و ملل شناخته شده در جهان است. تاسیس و دوران طلایی گیس به هزاران سال پیش از تاسیس جانشینش یعنی [[والریا]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
گیس را [[گرازدان اعظم]] بنا نهاد.{{رف|یش|27}} نماد شهر هارپی است که نیم‌تنه‌ی یک زن را دارد، و به جای دست بال‌های خفاش، پاهای عقاب و دم عقرب دارد و آذرخشی را به چنگال گرفته است.{{رف|یش|23}} گیس به قدرت بزرگی تبدیل شد، به طوری که امپراطوری گیسکاری بیشتر مناطق ایسوس را تحت سلطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر گیس در سپیده‌دم دروازه‌هایش را می‌گشود و یک چهارم ارتشش را به سراسر ایسوس روانه می‌کرد. آن‌ها با نظم قدم‌رو و اطاعت مطلق خود تمامی ملل را زیر چکمه‌های خود می‌گذاشتند و بذر [[هارپی]] را در هر گوشه‌ای از جهان شناخته شده می‌کاشتند. آن‌ ها هرآنچه را که نابود نکرده بودند، به بردگی می‌گرفتند. با وجود آنکه برده‌داری تا پیش از گیسکاری نیز در جهان وجود داشت، هرگز هنر محسوب نمی‌شد. همچنان که برده‌سالاران ثروتمند و فربه شدند، اهرام در اطرافشان سربرآوردند، خانه‌های عیش مملو شدند و چاله‌های مبارزه باز شدند. کسی به خاطر نمی‌آورد که آب‌های اطراف گیس پیش از امپراطوری نامی داشته‌اند یا خیر، اما تا به امروز تنها به نام‌های [[خلیج برده داران]] و [[خلیج اندوه]] شناخته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سقوط ===&lt;br /&gt;
در حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش و در پی یک رشته جنگ‌های پی‌در‌پی با [[ممالک مستقل والریا]] گیس مخروبه شد. گیسکار با والریا پنج مرتبه جنگید و هر بار به دلیل [[اژدها]]ی والرین‌ها مغلوب شد. هنگ‌های گیس در آخرین جنگ در هم شکست. بهترین هنگ‌ها سوختند و دیگران در هم شکستند. دیوارهای آجری شهر فرو ریخت، خیابان‌ها و ساختمان‌هایش با نفس اژدها به خاکستر تبدیل شد و مزارعش با نمک، گوگرد و جمجمه آبیاری شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر [[گیس جدید]] در جزیره‌ای در جنوب گیسکار و [[تنگه گیسکاری]] ساخته شد. خرابه‌های گیس امروزه به گیس قدیم معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون موقع که والریایی‌ها گوسفند می‌چروندن، گیس قدیم یه امپراطوری و اداره می‌کرد.{{رف|یش|23}}|[[کرازنیس مو ناکلوز]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که دنیا هنوز جوان بود، گیس قدیم پنج بار با والریا جنگیده بودة و پنج بار به وطر کامل در هم شکسته بود. چرا که ممالک مستقل [[اژدها]] داشت و امپراطوری نداشت.{{رف|یش|27}}| افکار [[دنریس]] در [[آستاپور]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Old Ghis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای مخروبه]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:خلیج برده داران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14275</id>
		<title>گیس قدیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85&amp;diff=14275"/>
		<updated>2014-11-17T12:03:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{سکونتگاه&lt;br /&gt;
| نام =گیس قدیم&lt;br /&gt;
| تصویر =[[File:Fall of Ghiscar.jpg|350px]]&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر =سقوط گیس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکان =[[گیسکار]]&lt;br /&gt;
| نوع_سکونتگاه =شهر مخروبه&lt;br /&gt;
| حاکم =&lt;br /&gt;
| نوع_حاکمیت =&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
| مذهب =&lt;br /&gt;
| جمعیت =&lt;br /&gt;
| اندازه =&lt;br /&gt;
| بنیانگذار =&lt;br /&gt;
| ویرانی =حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش&lt;br /&gt;
| دلیل_نامگذاری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| مکانها =[[هرم بزرگ گیس|هرم بزرگ]]&lt;br /&gt;
| سازمانها =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[File:GhisHarpie.png|thumb|چپ|250px|نماد گیس - [[هارپی]]]]&lt;br /&gt;
'''گیس قدیم''' شهری مخروبه در [[ایسوس]] می‌باشد که در جنوب غربی [[گیسکار]]، در امتداد شرقی [[خلیج اندوه]] از [[شبه جزیره والریا]] واقع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{رف|سیا}} گیس پایتخت [[امپراطوری گیسکاری|امپراطوری کهن گیسکاری]] بود. شهر باستانی گیس یکی از قدیمی‌ترین فرهنگ‌ها و ملل شناخته شده در جهان است. تاسیس و دوران طلایی گیس به هزاران سال پیش از تاسیس جانشینش یعنی [[والریا]] بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
گیس را [[گرازدان اعظم]] بنا نهاد.{{رف|یش|27}} نماد شهر هارپی است که نیم‌تنه‌ی یک زن را دارد، و به جای دست بال‌های خفاش، پاهای عقاب و دم عقرب دارد و آذرخشی را به چنگال گرفته است.{{رف|یش|23}} گیس به قدرت بزرگی تبدیل شد، به طوری که امپراطوری گیسکاری بیشتر مناطق ایسوس ار تحت سلطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر گیس در سپیده‌دم دروازه‌هایش را می‌گشود و یک چهارم ارتشش را به سراسر ایسوس روانه می‌کرد. آن‌ها با نظم قدم‌رو و اطاعت مطلق خود تمامی ملل را زیر چکمه‌های خود می‌گذاشتند و بذر [[هارپی]] را در هر گوشه‌ای از جهان شناخته شده می‌کاشتند. آن‌ه هرآنچه را که نابود نکرده بودند، به بردگی می‌گرفتند. با وجود آنکه برده‌داری تا پیش از گیسکاری نیز در جهان وجود داشت، هرگز هنر محسوب نمی‌شد. همچنان که برده‌سالاران ثروتمند و فربه شدند، اهرام در اطرافشان سربرآوردند، خانه‌های عیش مملو شدند و چاله‌های مبارزه باز شدند. کسی به خاطر نمی‌آورد که آب‌های اطراف گیس پیش از امپراطوری نامی داشته‌اند یا خیر، اما تا به امروز تنها به نام‌های [[خلیج برده داران]] و [[خلیج اندوه]] شناخته می‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سقوط ===&lt;br /&gt;
در حدود ۵٬۰۰۰ سال پیش و در پی یک رشته جنگ‌های پی‌در‌پی با [[ممالک مستقل والریا]] گیس مخروبه شد. گیسکار با والریا پنج مرتبه جنگید و هر بار به دلیل [[اژدها]]ی والرین‌ها مغلوب شد. هنگ‌های گیس در آخرین جنگ در هم شکست. بهترین هنگ‌ها سوختند و دیگران در هم شکستند. دیوارهای آجری شهر فرو ریخت، خیابان‌ها و ساختمان‌هایش با نفس اژدها به خاکستر تبدیل شد و مزارعش با نمک، گوگرد و جمجمه آبیاری شد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر [[گیس جدید]] در جزیره‌ای در جنوب گیسکار و [[تنگه گیسکاری]] ساخته شد. خرابه‌های گیس امروزه به گیس قدیم معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|اون موقع که والریایی‌ها گوسفند می‌چروندن، گیس قدیم یه امپراطوری و اداره می‌کرد.{{رف|یش|23}}|[[کرازنیس مو ناکلوز]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|زمانی که دنیا هنوز جوان بود، گیس قدیم پنج بار با والریا جنگیده بودة و پنج بار به وطر کامل در هم شکسته بود. چرا که ممالک مستقل [[اژدها]] داشت و امپراطوری نداشت.{{رف|یش|27}}| افکار [[دنریس]] در [[آستاپور]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Old Ghis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای مخروبه]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:خلیج برده داران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14274</id>
		<title>آستاپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14274"/>
		<updated>2014-11-17T12:02:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* نقل‌قول‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Tom Garden Astapor.JPG|thumb|350px|چپ|آستاپور. © Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
{{Location map|Slavers Bay &lt;br /&gt;
|long=92 &lt;br /&gt;
|lat=7&lt;br /&gt;
|label=آستاپور &lt;br /&gt;
| float = left&lt;br /&gt;
| caption = [[خلیج برده داران]] و موقعیت آستاپور}}&lt;br /&gt;
'''آستاپور''' شهری در [[خلیج برده داران]] است که به بردگان خاصی به نام [[آویژه]]‌ها که تربیت می‌کند، مشهور است. نماد شهر [[هارپی]] است؛ موجودی با بالاتنه‌ی زن، بال‌های خفاش به جای دست، پاهای عقاب و دم عقرب که در چنگال‌هایش زنجیری با دستبندهای باز در دو سویش نگه داشته است.{{رف|یش|23}} مجسمه‌ای در حال فروریختن که هارپی را به تصویر می‌کشد، بر بالای دروازه‌ی بندر قرار دارد. شهر در نزدیکی دهانه‌ی [[کرم رود]] (Worm River)، جنوب [[یونکای]] و شمال [[گیس قدیم]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آستاپور شهری قدیمی است ولی جمعیت [[کارث]] یا [[پنتوس]] یا [[لایس]] را ندارد. در آستاپور هنگامی که برده‌ای مبادله می شود، شهر یک دهم بها را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آستاپور یکی از مستعمرات [[امپراطوری گیسکاری|گیسکاری]] بوده است که از انهدام [[گیس]] به دست [[والریا]] بازمانده است. شهر به دست والریایی‌ها  فتح شد و به مرکزی برای تجارت برده تبدیل شد. هم‌اکنون زبان گیسکاری تا حد زیادی فراموش شده است. ضرب‌المثلی قدیمی آستاپور را اینگونه توصیف می‌کند:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آجر و خون آستاپور و مردمش را ساخته‌اند.{{رف|یش|23}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر آستاپور|تصاویر آستاپور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحل خلیج تحت سلطه‌ی اهرام آجری پلکانی  است که بزرگترینشان چهار هزار پا ارتفاع دارد. پرنس [[کویینتین مارتل]] این اهرام را بزرگتر از هر قلعه‌ای که تاکنون  دیده است، می‌داند.{{رف|ربا|25}} هرگونه درخت، گیاه رونده و گلی روی بالکن‌های اهرام می‌روید. هنگام غروب [[اربابان خوب]] فانوس‌های ابریشمی روشن کرده و اهرام با نورهای رنگی می‌درخشد. قایق‌های عیش به بالا و پایین [[کرم]] حرکت می‌کنند. درون شهر [[چاله های مبارزه]] وجود دارد که عمیقا حفر شده‌اند و با جایگاه تماشاگران احاطه شده‌اند. خیابان‌ها، اهرام پلکانی، و دیوارهای کهن همگی از یک نوع آجر سرخ رنگ ساخته شده‌اند و همگی کهنه و در حال فرو ریختن هستند، به همین دلیل گرد سرخ همه‌جا هست و با هر وزش باد در جوی‌ها به حرکت در‌می‌آید. خیابان‌های آستاپور در گرمای روز عمدتا خلوت است. [[فیل]]‌ها منظره‌ای عادی در شهر هستند که با کجاوه‌های مشبک بر پشتشان به آرامی می‌خرامند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[میدان افتخار]] بازاری سر باز است که برده‌داران خریدهای خود را به مشتریان عرضه می‌کنند. در مرکز میدان فواره‌ای از آجر سرخ قرار دارد که نسخه‌ی برنزی هارپی آستاپور را در مرکز خود دارد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
* [[میدان مجازات]]، که در داخل دروازه‌ی اصلی آستاپور قرار دارد، درست جایی که بردگان تازه به شهر آورده می‌شوند. آن‌ها آنجا باید از کنار بردگان شورشی که مجازات یا اعدام شده‌اند، عبور کنند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
* [[چاله های مبارزه]] جایی است که هرگونه سرگرمی برگزار می‌شود. این سرگرمی‌ها شامل قرار دادن دختران در مقابل گاو‌های نر و یا قرار دادن پسربچه‌های غلطیده در عسل و سایر خوراکی‌ها در مقابل خرس است تا تماشاگران بر روی آنکه خرس کدام کودک را اول خواهد خورد، شرطبندی کنند. چاله‌ها به نام صاحبانشان نام‌گذاری می‌شوند. دو چاله‌ی معروف در آستاپور [[چاله دوکور]] و [[چاله جوتیل]] هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پوشش مردم ==&lt;br /&gt;
زنان آستاپوری صورت‌هایشان را با نقاب می‌پوشانند تا از چشمانشان در مقابل گرد آجر حفظ کنند، چرا که از شن نیز بدتر می‌سوزاند.{{رف|یش|23}} آن‌ها خرقه‌های بلند از کتان خالص به تن می‌کنند که معمولا با پولک‌هایی از سنگ لاجورد تزیین شده‌اند و شانه‌های عاج به موهای خود می‌زنند. آستاپوری‌های آزاد از طبقه‌ی بالا ''[[توکار]]'' را به نشانه‌ی موقعیت اجتماعی بالای خود به تن می‌کنند. آن‌ها موهای خود را پوش داده، روغن می‌زنند و به شکل‌های شگرف می‌پیچند. آن‌ها صفحات مسی بر رداهای زرد رنگ خود می‌دوزند که بر موقعیت اجتماعی‌شان دلالت دارد. بالاپوش‌ها از کتان قلاب‌دوزی شده است و برای پایین‌تنه نیز دامن‌های پرچین کتان و صندل می‌پوشند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسران هارپی مردانی جوان و ثروتمند با نام‌های قدیمی و جیب‌های پرپول‌ هستند که جنگ‌های نمایشی در چاله‌های مبارزه به راه می‌اندازند. آن‌ها با پوشیدن لباس تازیانه‌های گیس قدیم طوری وانمود می‌کنند که امپراطوری گیسکاری هنوز زنده است. بردگان آستاپوری بر الاغ‌های سفید سوار می‌شوند. آستاپور بیش از هزار برده‌دار دارد، اما بزرگترینشان آن‌هایی هستند که [[آویژه]]‌ها را می‌فروشند. آویژه‌ها آخرین مدافعان آستاپورند. استحکامات شهر بسیار ضعیف است و حتی ''[[کالاسار]]''ی متوسط نیز می‌تواند آن را تسخیر کند، اما به دلیل وجود آویژه‌ها هیچ کالاساری تاکنون این چنین نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
{{مقاله اصلی|غارت آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دنریس تارگرین]] در نزدیکی آستاپور لنگر انداخته و تمامی [[آویژه]]‌های شهر را خریداری می‌کند. پس از آنکه آنسالید‌ها تحت مالکیت او درآمدند، دنریس [[غارت آستاپور|شهر را غارت می‌کند]]، تمامی بردگان را آزاد می‌کند و تمامی اربابان خوب را می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به محض خروج از شهر، شورایی سه نفره از یک درمانگر، یک محقق و یک روحانی را برای حکمرانی به شهر برمی‌گزیند. آن‌ها به دست [[کلیون]] (Cleon)، قصاب سابق برکنار می‌شوند چرا که گروهی از مردم به رهبری کلیون معتقد بودند که این سه قصد دارند اربابان خوب را دوباره به قدرت برسانند. او پس از اعدام اعضای شورا خود را پادشاه می‌نامد و تمام پسران نجیب‌زاده را دستگیر کرده و به عنوان آویژه‌های جدید تحت تربیت قرار می‌دهد. اکنون تمامی هرم‌های شهر اردوگاه نظامی هستند، خیابان‌ها مملو از اجساد است و بازارها عاری از غذا و برده برای خریداری هستند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{مقاله اصلی|محاصره آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[گیل]] (Ghael) خبری برای ملکه دنریس در [[میرین]] می‌آورد مبنی بر اینکه اهالی [[یونکای]] به آستاپور حمله کرده‌اند.{{رف|ربا|16}} او از ملکه تقاضا می‌کند که با جنگجویان [[آویژه]]‌ی خود به آن‌ها کمک کند، اما او این تقاضا رد کرده و می‌گوید که شهر آزاد باید خودش از خود دفاع کند.{{رف|ربا|16}} یونکای آستاپور را محاصره می‌کند و کلیون به دست رقیبی کشته می‌شود که خود را [[کلیون دوم]] می‌نامد. کلیون دوم نیز کشته می‌شود و جنگی داخلی بین قاتلان کلیون دوم، [[پادشاه گلوبر]] (King Cutthroat)، و معشوقه‌اش، [[ملکه فاحشه]]، درمی‌گیرد.{{رف|ربا|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تلاشی ناموفق برای شکستن محاصره، آویژه‌های جدید و درجه دوم آستاپور علیه نیروهای یونکای و متحدان و مزدورانشان لشکر می‌کشند ولی شکست می‌خورند.{{رف|ربا|25}} [[بختک بیرنگ|اسهال خونی]] در شهر همه‌گیر می‌شود و هنگامی که مردم دروازه‌ها را باز می‌کنند تا از مهلکه بگریزند، یونکایی‌ها و ارتششان توانستند وارد شوند. ملکه فاحشه در مبارزات می‌میرد و سگ‌ها پادشاه گلوبر را تکه پاره می‌کنند. یونکایی‌ها برای جلوگیری از مرگ و میر و اسهال، دروازه‌های آستاپور را مهر‌وموم می‌کنند.{{رف|ربا|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کویینتین مارتل]] با خود می‌اندیشد که مناظری که هنگام سواری در خیابان‌های سرخ آجری آستاپور دیده است، او را تا ابد به تسخیر خود درمی‌آورد و اینکه شهر سرخ نزدیکترین تصوری است که او می‌تواند درباره‌ی جهنم داشته باشد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|علیاحضرت، آستاپور هنگام غروب بسیار زیباست. اربابان خوب روی هر بالکنی فانوس‌های ابریشمی روشن می‌کنن، و به‌همین خاطر اهرام با نورهای رنگی می‌درخشن. قایق‌های عیش بر روی [[کرم رود|کرم]]  در آمدوشدند، موسیقی ملایم می‌نوازن و در جزایر کوچک از غذا و شراب و دیگر لذت‌ها بهره‌مند می‌شن.{{رف|یش|23}}|[[میساندی]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور مسیر مورد نظر منه. اونجا می‌تونی [[آویژه]] بخری.{{رف|یش|8}}|[[جورا مورمونت]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور و مردمش از خون و آجر ساخته شدن.{{رف|یش|23}}|[[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]]، ضرب‌المثلی را که از پسربچه‌ای آموخته بود، به یاد می‌آورد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|از اینجا زیبا به نظر می‌آد، از پایین، تو خیابونا و میدون‌ها و چاله‌های مبارزه تاریکه. و از همه تیره‌تر تو سربازخونه‌هاست، جایی که پسرای کوچیک ته‌مونده‌هاشونو به توله‌سگایی می‌دن که اونا وقتی مردانگی‌شون رو ازشون گرفتن، بهشون دادن.{{رف|یش|23}}|افکار [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حتی یه کالاسار متوسط هم می‌تونه آستاپورو مثه یه فندق بشکنه و گوشت فاسد داخلشو بریزه بیرون.{{رف|یش|23}}|[[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل‌هایی که در آستاپور رخ داده ==&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 23|یورش شمشیرها:23. دنریس II]]&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 27|یورش شمشیرها:27. دنریس III]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Astapor]]&lt;br /&gt;
[[رده:آستاپور]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:شهرها]][[رده:ایالت های نایب والریایی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14273</id>
		<title>آستاپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14273"/>
		<updated>2014-11-17T11:59:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* یورش شمشیرها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Tom Garden Astapor.JPG|thumb|350px|چپ|آستاپور. © Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
{{Location map|Slavers Bay &lt;br /&gt;
|long=92 &lt;br /&gt;
|lat=7&lt;br /&gt;
|label=آستاپور &lt;br /&gt;
| float = left&lt;br /&gt;
| caption = [[خلیج برده داران]] و موقعیت آستاپور}}&lt;br /&gt;
'''آستاپور''' شهری در [[خلیج برده داران]] است که به بردگان خاصی به نام [[آویژه]]‌ها که تربیت می‌کند، مشهور است. نماد شهر [[هارپی]] است؛ موجودی با بالاتنه‌ی زن، بال‌های خفاش به جای دست، پاهای عقاب و دم عقرب که در چنگال‌هایش زنجیری با دستبندهای باز در دو سویش نگه داشته است.{{رف|یش|23}} مجسمه‌ای در حال فروریختن که هارپی را به تصویر می‌کشد، بر بالای دروازه‌ی بندر قرار دارد. شهر در نزدیکی دهانه‌ی [[کرم رود]] (Worm River)، جنوب [[یونکای]] و شمال [[گیس قدیم]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آستاپور شهری قدیمی است ولی جمعیت [[کارث]] یا [[پنتوس]] یا [[لایس]] را ندارد. در آستاپور هنگامی که برده‌ای مبادله می شود، شهر یک دهم بها را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آستاپور یکی از مستعمرات [[امپراطوری گیسکاری|گیسکاری]] بوده است که از انهدام [[گیس]] به دست [[والریا]] بازمانده است. شهر به دست والریایی‌ها  فتح شد و به مرکزی برای تجارت برده تبدیل شد. هم‌اکنون زبان گیسکاری تا حد زیادی فراموش شده است. ضرب‌المثلی قدیمی آستاپور را اینگونه توصیف می‌کند:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آجر و خون آستاپور و مردمش را ساخته‌اند.{{رف|یش|23}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر آستاپور|تصاویر آستاپور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحل خلیج تحت سلطه‌ی اهرام آجری پلکانی  است که بزرگترینشان چهار هزار پا ارتفاع دارد. پرنس [[کویینتین مارتل]] این اهرام را بزرگتر از هر قلعه‌ای که تاکنون  دیده است، می‌داند.{{رف|ربا|25}} هرگونه درخت، گیاه رونده و گلی روی بالکن‌های اهرام می‌روید. هنگام غروب [[اربابان خوب]] فانوس‌های ابریشمی روشن کرده و اهرام با نورهای رنگی می‌درخشد. قایق‌های عیش به بالا و پایین [[کرم]] حرکت می‌کنند. درون شهر [[چاله های مبارزه]] وجود دارد که عمیقا حفر شده‌اند و با جایگاه تماشاگران احاطه شده‌اند. خیابان‌ها، اهرام پلکانی، و دیوارهای کهن همگی از یک نوع آجر سرخ رنگ ساخته شده‌اند و همگی کهنه و در حال فرو ریختن هستند، به همین دلیل گرد سرخ همه‌جا هست و با هر وزش باد در جوی‌ها به حرکت در‌می‌آید. خیابان‌های آستاپور در گرمای روز عمدتا خلوت است. [[فیل]]‌ها منظره‌ای عادی در شهر هستند که با کجاوه‌های مشبک بر پشتشان به آرامی می‌خرامند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[میدان افتخار]] بازاری سر باز است که برده‌داران خریدهای خود را به مشتریان عرضه می‌کنند. در مرکز میدان فواره‌ای از آجر سرخ قرار دارد که نسخه‌ی برنزی هارپی آستاپور را در مرکز خود دارد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
* [[میدان مجازات]]، که در داخل دروازه‌ی اصلی آستاپور قرار دارد، درست جایی که بردگان تازه به شهر آورده می‌شوند. آن‌ها آنجا باید از کنار بردگان شورشی که مجازات یا اعدام شده‌اند، عبور کنند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
* [[چاله های مبارزه]] جایی است که هرگونه سرگرمی برگزار می‌شود. این سرگرمی‌ها شامل قرار دادن دختران در مقابل گاو‌های نر و یا قرار دادن پسربچه‌های غلطیده در عسل و سایر خوراکی‌ها در مقابل خرس است تا تماشاگران بر روی آنکه خرس کدام کودک را اول خواهد خورد، شرطبندی کنند. چاله‌ها به نام صاحبانشان نام‌گذاری می‌شوند. دو چاله‌ی معروف در آستاپور [[چاله دوکور]] و [[چاله جوتیل]] هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پوشش مردم ==&lt;br /&gt;
زنان آستاپوری صورت‌هایشان را با نقاب می‌پوشانند تا از چشمانشان در مقابل گرد آجر حفظ کنند، چرا که از شن نیز بدتر می‌سوزاند.{{رف|یش|23}} آن‌ها خرقه‌های بلند از کتان خالص به تن می‌کنند که معمولا با پولک‌هایی از سنگ لاجورد تزیین شده‌اند و شانه‌های عاج به موهای خود می‌زنند. آستاپوری‌های آزاد از طبقه‌ی بالا ''[[توکار]]'' را به نشانه‌ی موقعیت اجتماعی بالای خود به تن می‌کنند. آن‌ها موهای خود را پوش داده، روغن می‌زنند و به شکل‌های شگرف می‌پیچند. آن‌ها صفحات مسی بر رداهای زرد رنگ خود می‌دوزند که بر موقعیت اجتماعی‌شان دلالت دارد. بالاپوش‌ها از کتان قلاب‌دوزی شده است و برای پایین‌تنه نیز دامن‌های پرچین کتان و صندل می‌پوشند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسران هارپی مردانی جوان و ثروتمند با نام‌های قدیمی و جیب‌های پرپول‌ هستند که جنگ‌های نمایشی در چاله‌های مبارزه به راه می‌اندازند. آن‌ها با پوشیدن لباس تازیانه‌های گیس قدیم طوری وانمود می‌کنند که امپراطوری گیسکاری هنوز زنده است. بردگان آستاپوری بر الاغ‌های سفید سوار می‌شوند. آستاپور بیش از هزار برده‌دار دارد، اما بزرگترینشان آن‌هایی هستند که [[آویژه]]‌ها را می‌فروشند. آویژه‌ها آخرین مدافعان آستاپورند. استحکامات شهر بسیار ضعیف است و حتی ''[[کالاسار]]''ی متوسط نیز می‌تواند آن را تسخیر کند، اما به دلیل وجود آویژه‌ها هیچ کالاساری تاکنون این چنین نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
{{مقاله اصلی|غارت آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دنریس تارگرین]] در نزدیکی آستاپور لنگر انداخته و تمامی [[آویژه]]‌های شهر را خریداری می‌کند. پس از آنکه آنسالید‌ها تحت مالکیت او درآمدند، دنریس [[غارت آستاپور|شهر را غارت می‌کند]]، تمامی بردگان را آزاد می‌کند و تمامی اربابان خوب را می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به محض خروج از شهر، شورایی سه نفره از یک درمانگر، یک محقق و یک روحانی را برای حکمرانی به شهر برمی‌گزیند. آن‌ها به دست [[کلیون]] (Cleon)، قصاب سابق برکنار می‌شوند چرا که گروهی از مردم به رهبری کلیون معتقد بودند که این سه قصد دارند اربابان خوب را دوباره به قدرت برسانند. او پس از اعدام اعضای شورا خود را پادشاه می‌نامد و تمام پسران نجیب‌زاده را دستگیر کرده و به عنوان آویژه‌های جدید تحت تربیت قرار می‌دهد. اکنون تمامی هرم‌های شهر اردوگاه نظامی هستند، خیابان‌ها مملو از اجساد است و بازارها عاری از غذا و برده برای خریداری هستند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{مقاله اصلی|محاصره آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[گیل]] (Ghael) خبری برای ملکه دنریس در [[میرین]] می‌آورد مبنی بر اینکه اهالی [[یونکای]] به آستاپور حمله کرده‌اند.{{رف|ربا|16}} او از ملکه تقاضا می‌کند که با جنگجویان [[آویژه]]‌ی خود به آن‌ها کمک کند، اما او این تقاضا رد کرده و می‌گوید که شهر آزاد باید خودش از خود دفاع کند.{{رف|ربا|16}} یونکای آستاپور را محاصره می‌کند و کلیون به دست رقیبی کشته می‌شود که خود را [[کلیون دوم]] می‌نامد. کلیون دوم نیز کشته می‌شود و جنگی داخلی بین قاتلان کلیون دوم، [[پادشاه گلوبر]] (King Cutthroat)، و معشوقه‌اش، [[ملکه فاحشه]]، درمی‌گیرد.{{رف|ربا|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تلاشی ناموفق برای شکستن محاصره، آویژه‌های جدید و درجه دوم آستاپور علیه نیروهای یونکای و متحدان و مزدورانشان لشکر می‌کشند ولی شکست می‌خورند.{{رف|ربا|25}} [[بختک بیرنگ|اسهال خونی]] در شهر همه‌گیر می‌شود و هنگامی که مردم دروازه‌ها را باز می‌کنند تا از مهلکه بگریزند، یونکایی‌ها و ارتششان توانستند وارد شوند. ملکه فاحشه در مبارزات می‌میرد و سگ‌ها پادشاه گلوبر را تکه پاره می‌کنند. یونکایی‌ها برای جلوگیری از مرگ و میر و اسهال، دروازه‌های آستاپور را مهر‌وموم می‌کنند.{{رف|ربا|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کویینتین مارتل]] با خود می‌اندیشد که مناظری که هنگام سواری در خیابان‌های سرخ آجری آستاپور دیده است، او را تا ابد به تسخیر خود درمی‌آورد و اینکه شهر سرخ نزدیکترین تصوری است که او می‌تواند درباره‌ی جهنم داشته باشد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|علیاحضرت، آستاپور هنگام غروب بسیار زیباست. اربابان خوب روی هر بالکنی فانوس‌های ابریشمی روشن می‌کنن، و به‌همین خاطر اهرام با نورهای رنگی می‌درخشن. قایق‌های عیش بر روی [[کرم رود|کرم]] در آمدوشدند، موسیقی ملایم می‌نوازن و در جزایر کوچک از غذا و شراب و دیگر لذت‌ها بهره‌مند می‌شن.{{رف|یش|23}}|[[میساندی]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور مسیر مورد نظر منه. اونجا می‌تونی [[آویژه]] بخری.{{رف|یش|8}}|[[جورا مورمونت]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور و مردمش از خون و آجر ساخته شدن.{{رف|یش|23}}|[[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]]، ضرب‌المثلی را که از پسربچه‌ای آموخته بود، به یاد می‌آورد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|از اینجا زیبا به نظر می‌آد، از پایین، تو خیابونا و میدون‌ها و چاله‌های مبارزه تاریکه. و از همه تیره‌تر تو سربازخونه‌هاست، جایی که پسرای کوچیک ته‌مونده‌هاشونو به توله‌سگایی می‌دن که اونا وقتی مردانگی‌شون رو ازشون گرفتن، بهشون دادن.{{رف|یش|23}}|افکار [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حتی یه کالاسار متوسط هم می‌تونه آستاپورو مثه یه فندق بشکنه و گوشت فاسد داخلشو بریزه بیرون.{{رف|یش|23}}|[[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل‌هایی که در آستاپور رخ داده ==&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 23|یورش شمشیرها:23. دنریس II]]&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 27|یورش شمشیرها:27. دنریس III]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Astapor]]&lt;br /&gt;
[[رده:آستاپور]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:شهرها]][[رده:ایالت های نایب والریایی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14272</id>
		<title>آستاپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=14272"/>
		<updated>2014-11-17T11:58:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* پوشش مردم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[File:Tom Garden Astapor.JPG|thumb|350px|چپ|آستاپور. © Fantasy Flight Games]]&lt;br /&gt;
{{Location map|Slavers Bay &lt;br /&gt;
|long=92 &lt;br /&gt;
|lat=7&lt;br /&gt;
|label=آستاپور &lt;br /&gt;
| float = left&lt;br /&gt;
| caption = [[خلیج برده داران]] و موقعیت آستاپور}}&lt;br /&gt;
'''آستاپور''' شهری در [[خلیج برده داران]] است که به بردگان خاصی به نام [[آویژه]]‌ها که تربیت می‌کند، مشهور است. نماد شهر [[هارپی]] است؛ موجودی با بالاتنه‌ی زن، بال‌های خفاش به جای دست، پاهای عقاب و دم عقرب که در چنگال‌هایش زنجیری با دستبندهای باز در دو سویش نگه داشته است.{{رف|یش|23}} مجسمه‌ای در حال فروریختن که هارپی را به تصویر می‌کشد، بر بالای دروازه‌ی بندر قرار دارد. شهر در نزدیکی دهانه‌ی [[کرم رود]] (Worm River)، جنوب [[یونکای]] و شمال [[گیس قدیم]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[رقصی با اژدهایان]]، [[نقشه والریا (رقصی با اژدهایان)|نقشه والریا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آستاپور شهری قدیمی است ولی جمعیت [[کارث]] یا [[پنتوس]] یا [[لایس]] را ندارد. در آستاپور هنگامی که برده‌ای مبادله می شود، شهر یک دهم بها را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
آستاپور یکی از مستعمرات [[امپراطوری گیسکاری|گیسکاری]] بوده است که از انهدام [[گیس]] به دست [[والریا]] بازمانده است. شهر به دست والریایی‌ها  فتح شد و به مرکزی برای تجارت برده تبدیل شد. هم‌اکنون زبان گیسکاری تا حد زیادی فراموش شده است. ضرب‌المثلی قدیمی آستاپور را اینگونه توصیف می‌کند:&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آجر و خون آستاپور و مردمش را ساخته‌اند.{{رف|یش|23}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر آستاپور|تصاویر آستاپور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحل خلیج تحت سلطه‌ی اهرام آجری پلکانی  است که بزرگترینشان چهار هزار پا ارتفاع دارد. پرنس [[کویینتین مارتل]] این اهرام را بزرگتر از هر قلعه‌ای که تاکنون  دیده است، می‌داند.{{رف|ربا|25}} هرگونه درخت، گیاه رونده و گلی روی بالکن‌های اهرام می‌روید. هنگام غروب [[اربابان خوب]] فانوس‌های ابریشمی روشن کرده و اهرام با نورهای رنگی می‌درخشد. قایق‌های عیش به بالا و پایین [[کرم]] حرکت می‌کنند. درون شهر [[چاله های مبارزه]] وجود دارد که عمیقا حفر شده‌اند و با جایگاه تماشاگران احاطه شده‌اند. خیابان‌ها، اهرام پلکانی، و دیوارهای کهن همگی از یک نوع آجر سرخ رنگ ساخته شده‌اند و همگی کهنه و در حال فرو ریختن هستند، به همین دلیل گرد سرخ همه‌جا هست و با هر وزش باد در جوی‌ها به حرکت در‌می‌آید. خیابان‌های آستاپور در گرمای روز عمدتا خلوت است. [[فیل]]‌ها منظره‌ای عادی در شهر هستند که با کجاوه‌های مشبک بر پشتشان به آرامی می‌خرامند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[میدان افتخار]] بازاری سر باز است که برده‌داران خریدهای خود را به مشتریان عرضه می‌کنند. در مرکز میدان فواره‌ای از آجر سرخ قرار دارد که نسخه‌ی برنزی هارپی آستاپور را در مرکز خود دارد.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
* [[میدان مجازات]]، که در داخل دروازه‌ی اصلی آستاپور قرار دارد، درست جایی که بردگان تازه به شهر آورده می‌شوند. آن‌ها آنجا باید از کنار بردگان شورشی که مجازات یا اعدام شده‌اند، عبور کنند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
* [[چاله های مبارزه]] جایی است که هرگونه سرگرمی برگزار می‌شود. این سرگرمی‌ها شامل قرار دادن دختران در مقابل گاو‌های نر و یا قرار دادن پسربچه‌های غلطیده در عسل و سایر خوراکی‌ها در مقابل خرس است تا تماشاگران بر روی آنکه خرس کدام کودک را اول خواهد خورد، شرطبندی کنند. چاله‌ها به نام صاحبانشان نام‌گذاری می‌شوند. دو چاله‌ی معروف در آستاپور [[چاله دوکور]] و [[چاله جوتیل]] هستند.{{رف|یش|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پوشش مردم ==&lt;br /&gt;
زنان آستاپوری صورت‌هایشان را با نقاب می‌پوشانند تا از چشمانشان در مقابل گرد آجر حفظ کنند، چرا که از شن نیز بدتر می‌سوزاند.{{رف|یش|23}} آن‌ها خرقه‌های بلند از کتان خالص به تن می‌کنند که معمولا با پولک‌هایی از سنگ لاجورد تزیین شده‌اند و شانه‌های عاج به موهای خود می‌زنند. آستاپوری‌های آزاد از طبقه‌ی بالا ''[[توکار]]'' را به نشانه‌ی موقعیت اجتماعی بالای خود به تن می‌کنند. آن‌ها موهای خود را پوش داده، روغن می‌زنند و به شکل‌های شگرف می‌پیچند. آن‌ها صفحات مسی بر رداهای زرد رنگ خود می‌دوزند که بر موقعیت اجتماعی‌شان دلالت دارد. بالاپوش‌ها از کتان قلاب‌دوزی شده است و برای پایین‌تنه نیز دامن‌های پرچین کتان و صندل می‌پوشند.{{رف|یش|27}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسران هارپی مردانی جوان و ثروتمند با نام‌های قدیمی و جیب‌های پرپول‌ هستند که جنگ‌های نمایشی در چاله‌های مبارزه به راه می‌اندازند. آن‌ها با پوشیدن لباس تازیانه‌های گیس قدیم طوری وانمود می‌کنند که امپراطوری گیسکاری هنوز زنده است. بردگان آستاپوری بر الاغ‌های سفید سوار می‌شوند. آستاپور بیش از هزار برده‌دار دارد، اما بزرگترینشان آن‌هایی هستند که [[آویژه]]‌ها را می‌فروشند. آویژه‌ها آخرین مدافعان آستاپورند. استحکامات شهر بسیار ضعیف است و حتی ''[[کالاسار]]''ی متوسط نیز می‌تواند آن را تسخیر کند، اما به دلیل وجود آویژه‌ها هیچ کالاساری تاکنون این چنین نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث اخیر ==&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها ===&lt;br /&gt;
{{مقاله اصلی|غارت آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دنریس تارگرین]] در نزدیکی آستاپور لنگر انداخته و تمامی [[آویژه]]‌های شهر را خریداری می‌کند. پس از آنکه آنسالید‌ها تحت مالکیت او درآمدند، دنریس [[غارت آستاپور|شهر را غارت می‌کند]]، تمامی بردگان را آزاد می‌کند و تمامی اکثر اربابان خوب را می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنریس به محض خروج از شهر، شورایی سه نفره از یک درمانگر، یک محقق و یک روحانی را برای حکمرانی به شهر برمی‌گزیند. آن‌ها به دست [[کلیون]] (Cleon)، قصاب سابق برکنار می‌شوند چرا که گروهی از مردم به رهبری کلیون معتقد بودند که این سه قصد دارند اربابان خوب را دوباره به قدرت برسانند. او پس از اعدام اعضای شورا خود را پادشاه می‌نامد و تمام پسران نجیب‌زاده را دستگیر کرده و به عنوان آویژه‌های جدید تحت تربیت قرار می‌دهد. اکنون تمامی هرم‌های شهر اردوگاه نظامی هستند، خیابان‌ها مملو از اجساد است و بازارها عاری از غذا و برده برای خریداری هستند.{{رف|یش|71}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|{{مقاله اصلی|محاصره آستاپور}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لرد [[گیل]] (Ghael) خبری برای ملکه دنریس در [[میرین]] می‌آورد مبنی بر اینکه اهالی [[یونکای]] به آستاپور حمله کرده‌اند.{{رف|ربا|16}} او از ملکه تقاضا می‌کند که با جنگجویان [[آویژه]]‌ی خود به آن‌ها کمک کند، اما او این تقاضا رد کرده و می‌گوید که شهر آزاد باید خودش از خود دفاع کند.{{رف|ربا|16}} یونکای آستاپور را محاصره می‌کند و کلیون به دست رقیبی کشته می‌شود که خود را [[کلیون دوم]] می‌نامد. کلیون دوم نیز کشته می‌شود و جنگی داخلی بین قاتلان کلیون دوم، [[پادشاه گلوبر]] (King Cutthroat)، و معشوقه‌اش، [[ملکه فاحشه]]، درمی‌گیرد.{{رف|ربا|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تلاشی ناموفق برای شکستن محاصره، آویژه‌های جدید و درجه دوم آستاپور علیه نیروهای یونکای و متحدان و مزدورانشان لشکر می‌کشند ولی شکست می‌خورند.{{رف|ربا|25}} [[بختک بیرنگ|اسهال خونی]] در شهر همه‌گیر می‌شود و هنگامی که مردم دروازه‌ها را باز می‌کنند تا از مهلکه بگریزند، یونکایی‌ها و ارتششان توانستند وارد شوند. ملکه فاحشه در مبارزات می‌میرد و سگ‌ها پادشاه گلوبر را تکه پاره می‌کنند. یونکایی‌ها برای جلوگیری از مرگ و میر و اسهال، دروازه‌های آستاپور را مهر‌وموم می‌کنند.{{رف|ربا|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کویینتین مارتل]] با خود می‌اندیشد که مناظری که هنگام سواری در خیابان‌های سرخ آجری آستاپور دیده است، او را تا ابد به تسخیر خود درمی‌آورد و اینکه شهر سرخ نزدیکترین تصوری است که او می‌تواند درباره‌ی جهنم داشته باشد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل‌قول‌ها ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|علیاحضرت، آستاپور هنگام غروب بسیار زیباست. اربابان خوب روی هر بالکنی فانوس‌های ابریشمی روشن می‌کنن، و به‌همین خاطر اهرام با نورهای رنگی می‌درخشن. قایق‌های عیش بر روی [[کرم رود|کرم]] در آمدوشدند، موسیقی ملایم می‌نوازن و در جزایر کوچک از غذا و شراب و دیگر لذت‌ها بهره‌مند می‌شن.{{رف|یش|23}}|[[میساندی]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور مسیر مورد نظر منه. اونجا می‌تونی [[آویژه]] بخری.{{رف|یش|8}}|[[جورا مورمونت]]، به [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|آستاپور و مردمش از خون و آجر ساخته شدن.{{رف|یش|23}}|[[باریستان سلمی|آرستان ریش سفید]]، ضرب‌المثلی را که از پسربچه‌ای آموخته بود، به یاد می‌آورد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|از اینجا زیبا به نظر می‌آد، از پایین، تو خیابونا و میدون‌ها و چاله‌های مبارزه تاریکه. و از همه تیره‌تر تو سربازخونه‌هاست، جایی که پسرای کوچیک ته‌مونده‌هاشونو به توله‌سگایی می‌دن که اونا وقتی مردانگی‌شون رو ازشون گرفتن، بهشون دادن.{{رف|یش|23}}|افکار [[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|حتی یه کالاسار متوسط هم می‌تونه آستاپورو مثه یه فندق بشکنه و گوشت فاسد داخلشو بریزه بیرون.{{رف|یش|23}}|[[دنریس تارگرین]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل‌هایی که در آستاپور رخ داده ==&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 23|یورش شمشیرها:23. دنریس II]]&lt;br /&gt;
* [[یورش شمشیرها-فصل 27|یورش شمشیرها:27. دنریس III]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و یادداشت‌ها ==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
{{شهرها}}&lt;br /&gt;
[[en:Astapor]]&lt;br /&gt;
[[رده:آستاپور]][[رده:مکان های قاره شرقی]][[رده:شهرها]][[رده:ایالت های نایب والریایی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14271</id>
		<title>داریو ناهاریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14271"/>
		<updated>2014-11-14T08:08:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* شخصیت و ظاهر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|راست]] داریو نهاریس [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Daario_Naharis.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر Amok ©&lt;br /&gt;
| القاب  =&lt;br /&gt;
| عنوان  =&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[تایروش]]ی&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  =| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =یورش شمشیرها (حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ‌ها (اشاره شده){{سخ}}رقصی با اژدهایان (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =اد اسکرین ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{سخ}}مایکل هیوزمن ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''داریو نهاریس''' ارشد و فرمانده‌ی [[تایروش]]ی گروهی از [[مزدوران]] به نام [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] است.{{رف|ربا|ضمیمه}} داریو بعد از به قتل رساندن دو فرمانده‌ی قبلی کلاغ‌های طوفان به مقام فرماندهی این گروه رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر داریو نهاریس|تصاویر داریو نهاریس]]&lt;br /&gt;
ریش سه‌شاخه‌ی داریو به همراه موهای مجعدش به رسم مردم تایروش آبی رنگ شده و رنگ چشم‌های او نیز آبی است.  سیبیل داریو به رنگ طلایی آرایش شده است و دارای دماغ نوک تیزی است. او لاغر اندام با پوست صاف است، یک دندان طلا دارد و لباس‌هایی با رنگ‌های جیغ و پر زرق و برق می‌پوشد. داریو به عنوان سلاح از یک [[ارخ]] [[دوتراکی]] و یک دشنه‌ی [[میر]]ی استفاده می‌کند که دسته ی هردو از جنس طلا است و به صورت بدن زنهای برهنه تراش خورده‌اند.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داریو جنگجوی قابلی می‌باشد و مانند اکثر مزدوران دمدمی مزاج، خشن و عاری از حس وفاداری است. خیلی سریع عصبی می‌شود و بی احتیاط است. با وجود تمام این کاستی‌ها به نظر می‌رسد به [[دنریس تارگرین]] علاقه ی زیادی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daario Heads.jpg|بندانگشتی|350px|راست|داریو سر پرندال و سالور را برای دنریس می‌آورد - اثری از Amok ©]]&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که گروه کلاغ‌های طوفان قراردادی را با شهر [[یونکای]] امضا کردند تا در مقابل [[دنریس تارگرین]] از این شهر دفاع کنند داریو عضو این گروه بود. داریو یکی از ارشدهای کلاغ‌های طوفان بود که با دنریس وارد مذاکره شد. دنریس به آنها طلا و غنائم را پیشنهاد داد در صورتی که کلاغ‌های طوفان برای او بجنگند. این پیشنهاد توسط یکی از فرمانده‌هان این گروه به نام [[پرندال نا گهزن]] رد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغ‌های طوفان گروهی تشکیل شده از مردان آزاد بود بنابراین پشت کردن به یونکای باید بین تمامی افراد به رای گذاشته می‌شد. در همین هنگام داریو با کشتن پرندال نا گهزن و فرمانده‌ی دیگر گروه با نام [[سالور|سالور طاس]] و بردن کلاغ‌های طوفان به جبهه ی دنریس اعتماد او را نسبت به خودش بدست آورد.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardag Daario Naharis.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|داریو نهاریس فرمانده‌ی [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] و معشوق [[دنریس تارگرین|دنریس]] - اثری از Sardag ©]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|داریو توسط دنریس به عنوان سفیر با هدف بازگشایی مسیرهای تجاری [[میرین]] به [[لازار]] فرستاده می‌شود.{{رف|ربا|2}} بلاخره بعد از مدتی دنریس و داریو معشوق یکدیگر میشوند.{{رف|ربا|36}} داریو چندین پیشنهاد برای برقراری صلح در میرین می‌دهد از جمله وصلت دادن دنریس با [[هیزدار زو لوراک]] و کشتن تمام اشراف زاده‌های میرین که وفاداری نسبت به دنریس ندارند در شب عروسی توسط مزدوران. این نقشه (که بسیار مشابه واقعه‌ی [[عروسی سرخ]] است) دنریس را به وحشت می‌اندازد و از انجام دادن آن خودداری میکند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داریو وقتی متوجه جدی بودن ازدواج دنریس و هیزدار می‌شود عصبانی شده و او را ترک می‌کند.{{رف|ربا|50}} اون در کنار [[جاگو]]، کپتان [[گرولئو]] و چندی دیگر به عنوان گروگان نزد اربابان یونکای می‌ماند تا نیت خیر دنریس برای برقراری صلح ثابت شود.{{رف|ربا|50}} وقتی دنریس در [[گود مبارزه‌ی دازنک]] همراه [[دروگون]] ناپدید می‌شود{{رف|ربا|52}} یونکای حاضر به آزاد کردن گروگان‌ها نمی‌شود تا زمانی که دو [[اژدها]]ی دیگر کشته شوند، بدین ترتیب داریو همچنان زندانی می‌ماند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هنگامی که داریو زندانی است فرماندهی کلاغ‌های طوفان بر عهده‌ی [[ویدوئر]] و [[جاکین]] می‌باشد.{{رف|ربا|70}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌های داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون روزی رو که توش به زنی عشق نورزم، دشمنی رو نکشم و یه غدای خوب نخورده باشم، جزء زندگی حساب نمی‌کنم.{{رف|یش|42}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرم از آن توست، زندگیم از آن توست، عشقم از آن توست! خونم، بدنم، ترانه‌هایم تمامی اینها ازآن توست.{{سخ}}من به فرمان تو زندگی می‌کنم و می‌میرم ای ملکه‌ی زیبا.{{رف|یش|42}}|داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من همون قدری که بتونم آب دهانم رو پرت کنم به افرادم اعتماد دارم.{{رف|ربا|23}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
بهتره قصاب باشی تا گوشت زیر ساطور. تمام پادشاهان قصاب بودند مگه ملکه‌ها تفاوتی دارند؟!{{رف|ربا|23}}| داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': تو همش به رخ دیگران می‌کشی که با صدتا زن مختلف هم‌بستر شدی...{{سخ}}'''داریو''': صدتا؟! دروغ گفتم ملکه‌ی زیبا، من با هزارتا زن بودم ولی هرگز با یک اژدها نبودم.{{رف|ربا|36}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': کجا میری؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''داریو''': میرم تو شهر که یچیزی بخورم و یه دعوایی راه بندازم، اصلا شاید رفتم سراغ خواستگار شما.{{رف|ربا|43}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌ها درباره‌ی داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
داریو...اون داریو رو دوستش داره داریو هم از تو چشم‌های دنریس وقتی بهش نگاه می‌کنه و از صداش وقتی باهاش حرف می‌زنه اینو خونده.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق دنریس به داریو مثل سمه، سمی که آروم جلو میره ولی در آخر کشندست.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Daario_Naharis داریو نهاریس] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
[[en:Daario Naharis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های تایروش]][[رده:مزدوران]][[رده:اعضای مرغان طوفان]][[رده:ملازمان و پیروان دنریس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14270</id>
		<title>داریو ناهاریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14270"/>
		<updated>2014-11-14T08:07:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* شخصیت و ظاهر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|راست]] داریو نهاریس [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Daario_Naharis.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر Amok ©&lt;br /&gt;
| القاب  =&lt;br /&gt;
| عنوان  =&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[تایروش]]ی&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  =| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =یورش شمشیرها (حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ‌ها (اشاره شده){{سخ}}رقصی با اژدهایان (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =اد اسکرین ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{سخ}}مایکل هیوزمن ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''داریو نهاریس''' ارشد و فرمانده‌ی [[تایروش]]ی گروهی از [[مزدوران]] به نام [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] است.{{رف|ربا|ضمیمه}} داریو بعد از به قتل رساندن دو فرمانده‌ی قبلی کلاغ‌های طوفان به مقام فرماندهی این گروه رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر داریو نهاریس|تصاویر داریو نهاریس]]&lt;br /&gt;
ریش سه‌شاخه‌ی داریو به همراه موهای مجعدش به رسم مردم تایروش آبی رنگ شده و رنگ چشم‌های او نیز آبی است.  سیبیل داریو به رنگ طلایی آرایش شده است و دارای دماغ نوک تیزی است. او لاغر اندام با پوست صاف است، یک دندان طلا دارد و لباس‌هایی با رنگ‌های جیغ و پر زرق و رق می‌پوشد. داریو به عنوان سلاح از یک [[ارخ]] [[دوتراکی]] و یک دشنه‌ی [[میر]]ی استفاده می‌کند که دسته ی هردو از جنس طلا است و به صورت بدن زنهای برهنه تراش خورده‌اند.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داریو جنگجوی قابلی می‌باشد و مانند اکثر مزدوران دمدمی مزاج، خشن و عاری از حس وفاداری است. خیلی سریع عصبی می‌شود و بی احتیاط است. با وجود تمام این کاستی‌ها به نظر می‌رسد به [[دنریس تارگرین]] علاقه ی زیادی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daario Heads.jpg|بندانگشتی|350px|راست|داریو سر پرندال و سالور را برای دنریس می‌آورد - اثری از Amok ©]]&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که گروه کلاغ‌های طوفان قراردادی را با شهر [[یونکای]] امضا کردند تا در مقابل [[دنریس تارگرین]] از این شهر دفاع کنند داریو عضو این گروه بود. داریو یکی از ارشدهای کلاغ‌های طوفان بود که با دنریس وارد مذاکره شد. دنریس به آنها طلا و غنائم را پیشنهاد داد در صورتی که کلاغ‌های طوفان برای او بجنگند. این پیشنهاد توسط یکی از فرمانده‌هان این گروه به نام [[پرندال نا گهزن]] رد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغ‌های طوفان گروهی تشکیل شده از مردان آزاد بود بنابراین پشت کردن به یونکای باید بین تمامی افراد به رای گذاشته می‌شد. در همین هنگام داریو با کشتن پرندال نا گهزن و فرمانده‌ی دیگر گروه با نام [[سالور|سالور طاس]] و بردن کلاغ‌های طوفان به جبهه ی دنریس اعتماد او را نسبت به خودش بدست آورد.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardag Daario Naharis.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|داریو نهاریس فرمانده‌ی [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] و معشوق [[دنریس تارگرین|دنریس]] - اثری از Sardag ©]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|داریو توسط دنریس به عنوان سفیر با هدف بازگشایی مسیرهای تجاری [[میرین]] به [[لازار]] فرستاده می‌شود.{{رف|ربا|2}} بلاخره بعد از مدتی دنریس و داریو معشوق یکدیگر میشوند.{{رف|ربا|36}} داریو چندین پیشنهاد برای برقراری صلح در میرین می‌دهد از جمله وصلت دادن دنریس با [[هیزدار زو لوراک]] و کشتن تمام اشراف زاده‌های میرین که وفاداری نسبت به دنریس ندارند در شب عروسی توسط مزدوران. این نقشه (که بسیار مشابه واقعه‌ی [[عروسی سرخ]] است) دنریس را به وحشت می‌اندازد و از انجام دادن آن خودداری میکند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داریو وقتی متوجه جدی بودن ازدواج دنریس و هیزدار می‌شود عصبانی شده و او را ترک می‌کند.{{رف|ربا|50}} اون در کنار [[جاگو]]، کپتان [[گرولئو]] و چندی دیگر به عنوان گروگان نزد اربابان یونکای می‌ماند تا نیت خیر دنریس برای برقراری صلح ثابت شود.{{رف|ربا|50}} وقتی دنریس در [[گود مبارزه‌ی دازنک]] همراه [[دروگون]] ناپدید می‌شود{{رف|ربا|52}} یونکای حاضر به آزاد کردن گروگان‌ها نمی‌شود تا زمانی که دو [[اژدها]]ی دیگر کشته شوند، بدین ترتیب داریو همچنان زندانی می‌ماند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هنگامی که داریو زندانی است فرماندهی کلاغ‌های طوفان بر عهده‌ی [[ویدوئر]] و [[جاکین]] می‌باشد.{{رف|ربا|70}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌های داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون روزی رو که توش به زنی عشق نورزم، دشمنی رو نکشم و یه غدای خوب نخورده باشم، جزء زندگی حساب نمی‌کنم.{{رف|یش|42}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرم از آن توست، زندگیم از آن توست، عشقم از آن توست! خونم، بدنم، ترانه‌هایم تمامی اینها ازآن توست.{{سخ}}من به فرمان تو زندگی می‌کنم و می‌میرم ای ملکه‌ی زیبا.{{رف|یش|42}}|داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من همون قدری که بتونم آب دهانم رو پرت کنم به افرادم اعتماد دارم.{{رف|ربا|23}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
بهتره قصاب باشی تا گوشت زیر ساطور. تمام پادشاهان قصاب بودند مگه ملکه‌ها تفاوتی دارند؟!{{رف|ربا|23}}| داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': تو همش به رخ دیگران می‌کشی که با صدتا زن مختلف هم‌بستر شدی...{{سخ}}'''داریو''': صدتا؟! دروغ گفتم ملکه‌ی زیبا، من با هزارتا زن بودم ولی هرگز با یک اژدها نبودم.{{رف|ربا|36}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': کجا میری؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''داریو''': میرم تو شهر که یچیزی بخورم و یه دعوایی راه بندازم، اصلا شاید رفتم سراغ خواستگار شما.{{رف|ربا|43}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌ها درباره‌ی داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
داریو...اون داریو رو دوستش داره داریو هم از تو چشم‌های دنریس وقتی بهش نگاه می‌کنه و از صداش وقتی باهاش حرف می‌زنه اینو خونده.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق دنریس به داریو مثل سمه، سمی که آروم جلو میره ولی در آخر کشندست.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Daario_Naharis داریو نهاریس] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
[[en:Daario Naharis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های تایروش]][[رده:مزدوران]][[رده:اعضای مرغان طوفان]][[رده:ملازمان و پیروان دنریس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14269</id>
		<title>داریو ناهاریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14269"/>
		<updated>2014-11-14T08:07:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* یورش شمشیرها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|راست]] داریو نهاریس [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Daario_Naharis.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر Amok ©&lt;br /&gt;
| القاب  =&lt;br /&gt;
| عنوان  =&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[تایروش]]ی&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  =| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =یورش شمشیرها (حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ‌ها (اشاره شده){{سخ}}رقصی با اژدهایان (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =اد اسکرین ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{سخ}}مایکل هیوزمن ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''داریو نهاریس''' ارشد و فرمانده‌ی [[تایروش]]ی گروهی از [[مزدوران]] به نام [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] است.{{رف|ربا|ضمیمه}} داریو بعد از به قتل رساندن دو فرمانده‌ی قبلی کلاغ‌های طوفان به مقام فرماندهی این گروه رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر داریو نهاریس|تصاویر داریو نهاریس]]&lt;br /&gt;
ریش سه‌شاخه‌ی داریو به همراه موهای مجعدش به رسم مردم تایراش آبی رنگ شده و رنگ چشم‌های او نیز آبی است.  سیبیل داریو به رنگ طلایی آرایش شده است و دارای دماغ نوک تیزی است. او لاغر اندام با پوست صاف است، یک دندان طلا دارد و لباس‌هایی با رنگ‌های جیغ و پر زرق و رق می‌پوشد. داریو به عنوان سلاح از یک [[ارخ]] [[دوتراکی]] و یک دشنه‌ی [[میر]]ی استفاده می‌کند که دسته ی هردو از جنس طلا است و به صورت بدن زنهای برهنه تراش خورده‌اند.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داریو جنگجوی قابلی می‌باشد و مانند اکثر مزدوران دمدمی مزاج، خشن و عاری از حس وفاداری است. خیلی سریع عصبی می‌شود و بی احتیاط است. با وجود تمام این کاستی‌ها به نظر می‌رسد به [[دنریس تارگرین]] علاقه ی زیادی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daario Heads.jpg|بندانگشتی|350px|راست|داریو سر پرندال و سالور را برای دنریس می‌آورد - اثری از Amok ©]]&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که گروه کلاغ‌های طوفان قراردادی را با شهر [[یونکای]] امضا کردند تا در مقابل [[دنریس تارگرین]] از این شهر دفاع کنند داریو عضو این گروه بود. داریو یکی از ارشدهای کلاغ‌های طوفان بود که با دنریس وارد مذاکره شد. دنریس به آنها طلا و غنائم را پیشنهاد داد در صورتی که کلاغ‌های طوفان برای او بجنگند. این پیشنهاد توسط یکی از فرمانده‌هان این گروه به نام [[پرندال نا گهزن]] رد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغ‌های طوفان گروهی تشکیل شده از مردان آزاد بود بنابراین پشت کردن به یونکای باید بین تمامی افراد به رای گذاشته می‌شد. در همین هنگام داریو با کشتن پرندال نا گهزن و فرمانده‌ی دیگر گروه با نام [[سالور|سالور طاس]] و بردن کلاغ‌های طوفان به جبهه ی دنریس اعتماد او را نسبت به خودش بدست آورد.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardag Daario Naharis.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|داریو نهاریس فرمانده‌ی [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] و معشوق [[دنریس تارگرین|دنریس]] - اثری از Sardag ©]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|داریو توسط دنریس به عنوان سفیر با هدف بازگشایی مسیرهای تجاری [[میرین]] به [[لازار]] فرستاده می‌شود.{{رف|ربا|2}} بلاخره بعد از مدتی دنریس و داریو معشوق یکدیگر میشوند.{{رف|ربا|36}} داریو چندین پیشنهاد برای برقراری صلح در میرین می‌دهد از جمله وصلت دادن دنریس با [[هیزدار زو لوراک]] و کشتن تمام اشراف زاده‌های میرین که وفاداری نسبت به دنریس ندارند در شب عروسی توسط مزدوران. این نقشه (که بسیار مشابه واقعه‌ی [[عروسی سرخ]] است) دنریس را به وحشت می‌اندازد و از انجام دادن آن خودداری میکند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داریو وقتی متوجه جدی بودن ازدواج دنریس و هیزدار می‌شود عصبانی شده و او را ترک می‌کند.{{رف|ربا|50}} اون در کنار [[جاگو]]، کپتان [[گرولئو]] و چندی دیگر به عنوان گروگان نزد اربابان یونکای می‌ماند تا نیت خیر دنریس برای برقراری صلح ثابت شود.{{رف|ربا|50}} وقتی دنریس در [[گود مبارزه‌ی دازنک]] همراه [[دروگون]] ناپدید می‌شود{{رف|ربا|52}} یونکای حاضر به آزاد کردن گروگان‌ها نمی‌شود تا زمانی که دو [[اژدها]]ی دیگر کشته شوند، بدین ترتیب داریو همچنان زندانی می‌ماند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هنگامی که داریو زندانی است فرماندهی کلاغ‌های طوفان بر عهده‌ی [[ویدوئر]] و [[جاکین]] می‌باشد.{{رف|ربا|70}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌های داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون روزی رو که توش به زنی عشق نورزم، دشمنی رو نکشم و یه غدای خوب نخورده باشم، جزء زندگی حساب نمی‌کنم.{{رف|یش|42}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرم از آن توست، زندگیم از آن توست، عشقم از آن توست! خونم، بدنم، ترانه‌هایم تمامی اینها ازآن توست.{{سخ}}من به فرمان تو زندگی می‌کنم و می‌میرم ای ملکه‌ی زیبا.{{رف|یش|42}}|داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من همون قدری که بتونم آب دهانم رو پرت کنم به افرادم اعتماد دارم.{{رف|ربا|23}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
بهتره قصاب باشی تا گوشت زیر ساطور. تمام پادشاهان قصاب بودند مگه ملکه‌ها تفاوتی دارند؟!{{رف|ربا|23}}| داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': تو همش به رخ دیگران می‌کشی که با صدتا زن مختلف هم‌بستر شدی...{{سخ}}'''داریو''': صدتا؟! دروغ گفتم ملکه‌ی زیبا، من با هزارتا زن بودم ولی هرگز با یک اژدها نبودم.{{رف|ربا|36}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': کجا میری؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''داریو''': میرم تو شهر که یچیزی بخورم و یه دعوایی راه بندازم، اصلا شاید رفتم سراغ خواستگار شما.{{رف|ربا|43}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌ها درباره‌ی داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
داریو...اون داریو رو دوستش داره داریو هم از تو چشم‌های دنریس وقتی بهش نگاه می‌کنه و از صداش وقتی باهاش حرف می‌زنه اینو خونده.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق دنریس به داریو مثل سمه، سمی که آروم جلو میره ولی در آخر کشندست.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Daario_Naharis داریو نهاریس] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
[[en:Daario Naharis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های تایروش]][[رده:مزدوران]][[رده:اعضای مرغان طوفان]][[رده:ملازمان و پیروان دنریس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14268</id>
		<title>داریو ناهاریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88_%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=14268"/>
		<updated>2014-11-14T08:06:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* رقصی با اژدهایان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
| نام_شخصیت = [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|راست]] داریو نهاریس [[پرونده:Stormcrows_small.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Daario_Naharis.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
| توضیح_عکس  = اثر Amok ©&lt;br /&gt;
| القاب  =&lt;br /&gt;
| عنوان  =&lt;br /&gt;
| خاندان     = [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]]&lt;br /&gt;
| نژاد         =&lt;br /&gt;
| فرهنگ       =[[تایروش]]ی&lt;br /&gt;
| همسر         =&lt;br /&gt;
| محل_تولد =| &lt;br /&gt;
تاریخ_تولد  =| &lt;br /&gt;
محل_مرگ =| &lt;br /&gt;
تاریخ_مرگ  =&lt;br /&gt;
| کتابها    =یورش شمشیرها (حضور دارد){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ‌ها (اشاره شده){{سخ}}رقصی با اژدهایان (حضور دارد)&lt;br /&gt;
| نشان   =&lt;br /&gt;
| بازیگر     =اد اسکرین ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]]{{سخ}}مایکل هیوزمن ~ [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 3|فصل سوم]] {{!}} [[سریال بازی تاج و تخت - فصل 4|فصل چهارم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''داریو نهاریس''' ارشد و فرمانده‌ی [[تایروش]]ی گروهی از [[مزدوران]] به نام [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] است.{{رف|ربا|ضمیمه}} داریو بعد از به قتل رساندن دو فرمانده‌ی قبلی کلاغ‌های طوفان به مقام فرماندهی این گروه رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر داریو نهاریس|تصاویر داریو نهاریس]]&lt;br /&gt;
ریش سه‌شاخه‌ی داریو به همراه موهای مجعدش به رسم مردم تایراش آبی رنگ شده و رنگ چشم‌های او نیز آبی است.  سیبیل داریو به رنگ طلایی آرایش شده است و دارای دماغ نوک تیزی است. او لاغر اندام با پوست صاف است، یک دندان طلا دارد و لباس‌هایی با رنگ‌های جیغ و پر زرق و رق می‌پوشد. داریو به عنوان سلاح از یک [[ارخ]] [[دوتراکی]] و یک دشنه‌ی [[میر]]ی استفاده می‌کند که دسته ی هردو از جنس طلا است و به صورت بدن زنهای برهنه تراش خورده‌اند.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داریو جنگجوی قابلی می‌باشد و مانند اکثر مزدوران دمدمی مزاج، خشن و عاری از حس وفاداری است. خیلی سریع عصبی می‌شود و بی احتیاط است. با وجود تمام این کاستی‌ها به نظر می‌رسد به [[دنریس تارگرین]] علاقه ی زیادی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Daario Heads.jpg|بندانگشتی|350px|راست|داریو سر پرندال و سالور را برای دنریس می‌آورد - اثری از Amok ©]]&lt;br /&gt;
=== یورش شمشیرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که گروه کلاغ‌های طوفان قراردادی را با شهر [[یونکای]] امضا کردند تا در مقابل [[دنریس تارگرین]] از این شهر دفاع کنند داریو عضو این گروه بود. داریو یکی از ارشدهای کلاغ‌های طوفان بود که با دنریس وارد مذاکره شد. دنریس به آنها طلا و غنائم را پیشنهاد داد در صورتی که کلاغ‌های طوفان برای او بجنگند. این پیشنهاد توسط یکی از فرمانده‌هان این گروه به نام [[پرندال نا گهزن]] رد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغ‌های طوفان گروهی تشکیل شده از مردان آزاد بود بنابراین پشت کردن به یونکای باید بین تمامی افراد به رای گذاشته می‌شد. در همین هنگام داریو با کشتن پرندال نا گهزن و فرمانده‌ی دیگر گروه با نام [[سالور|سالور طاس]] و بردن کلاغ‌های طوفان به جبه ی دنریس اعتماد او را نسبت به خودش بدست آورد.{{رف|یش|42}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رقصی با اژدهایان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardag Daario Naharis.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|داریو نهاریس فرمانده‌ی [[مرغان طوفان|کلاغ‌های طوفان]] و معشوق [[دنریس تارگرین|دنریس]] - اثری از Sardag ©]]&lt;br /&gt;
{{اسپویلر|داریو توسط دنریس به عنوان سفیر با هدف بازگشایی مسیرهای تجاری [[میرین]] به [[لازار]] فرستاده می‌شود.{{رف|ربا|2}} بلاخره بعد از مدتی دنریس و داریو معشوق یکدیگر میشوند.{{رف|ربا|36}} داریو چندین پیشنهاد برای برقراری صلح در میرین می‌دهد از جمله وصلت دادن دنریس با [[هیزدار زو لوراک]] و کشتن تمام اشراف زاده‌های میرین که وفاداری نسبت به دنریس ندارند در شب عروسی توسط مزدوران. این نقشه (که بسیار مشابه واقعه‌ی [[عروسی سرخ]] است) دنریس را به وحشت می‌اندازد و از انجام دادن آن خودداری میکند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داریو وقتی متوجه جدی بودن ازدواج دنریس و هیزدار می‌شود عصبانی شده و او را ترک می‌کند.{{رف|ربا|50}} اون در کنار [[جاگو]]، کپتان [[گرولئو]] و چندی دیگر به عنوان گروگان نزد اربابان یونکای می‌ماند تا نیت خیر دنریس برای برقراری صلح ثابت شود.{{رف|ربا|50}} وقتی دنریس در [[گود مبارزه‌ی دازنک]] همراه [[دروگون]] ناپدید می‌شود{{رف|ربا|52}} یونکای حاضر به آزاد کردن گروگان‌ها نمی‌شود تا زمانی که دو [[اژدها]]ی دیگر کشته شوند، بدین ترتیب داریو همچنان زندانی می‌ماند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هنگامی که داریو زندانی است فرماندهی کلاغ‌های طوفان بر عهده‌ی [[ویدوئر]] و [[جاکین]] می‌باشد.{{رف|ربا|70}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌های داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من اون روزی رو که توش به زنی عشق نورزم، دشمنی رو نکشم و یه غدای خوب نخورده باشم، جزء زندگی حساب نمی‌کنم.{{رف|یش|42}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|شمشیرم از آن توست، زندگیم از آن توست، عشقم از آن توست! خونم، بدنم، ترانه‌هایم تمامی اینها ازآن توست.{{سخ}}من به فرمان تو زندگی می‌کنم و می‌میرم ای ملکه‌ی زیبا.{{رف|یش|42}}|داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|من همون قدری که بتونم آب دهانم رو پرت کنم به افرادم اعتماد دارم.{{رف|ربا|23}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
بهتره قصاب باشی تا گوشت زیر ساطور. تمام پادشاهان قصاب بودند مگه ملکه‌ها تفاوتی دارند؟!{{رف|ربا|23}}| داریو خطاب به دنریس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': تو همش به رخ دیگران می‌کشی که با صدتا زن مختلف هم‌بستر شدی...{{سخ}}'''داریو''': صدتا؟! دروغ گفتم ملکه‌ی زیبا، من با هزارتا زن بودم ولی هرگز با یک اژدها نبودم.{{رف|ربا|36}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|'''دنریس''': کجا میری؟&amp;lt;br /&amp;gt;'''داریو''': میرم تو شهر که یچیزی بخورم و یه دعوایی راه بندازم، اصلا شاید رفتم سراغ خواستگار شما.{{رف|ربا|43}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌ها درباره‌ی داریو نهاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|&lt;br /&gt;
داریو...اون داریو رو دوستش داره داریو هم از تو چشم‌های دنریس وقتی بهش نگاه می‌کنه و از صداش وقتی باهاش حرف می‌زنه اینو خونده.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عشق دنریس به داریو مثل سمه، سمی که آروم جلو میره ولی در آخر کشندست.{{رف|ربا|67}}|[[ باریستان سلمی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Daario_Naharis داریو نهاریس] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
[[en:Daario Naharis]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های تایروش]][[رده:مزدوران]][[رده:اعضای مرغان طوفان]][[رده:ملازمان و پیروان دنریس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=14267</id>
		<title>بنجن استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=14267"/>
		<updated>2014-11-14T08:01:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* بازی تاج و تخت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Stark.PNG|50px|راست]] بنجن استارک [[پرونده:Arms of the Night's Watch.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Benjen_Stark.jpg‏|250px]]| توضیح_عکس  = بنجن استارک - اثری از Amok ©| القاب  =توله گرگ{{سخ}}بن استارک| عنوان  =تکاور ارشد [[نگهبانان شب]]| خاندان     =[[خاندان استارک]]{{سخ}}[[نگهبانان شب]]| نژاد         =| فرهنگ       =[[مردم شمال]]| همسر         =| محل_تولد =[[وینترفل]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]، بنجن استارک&amp;lt;/ref&amp;gt;|تاریخ_تولد  ={{تاریخ|267}} یا پس از آن&amp;lt;ref&amp;gt;تخمین سن [[سال های پس از فتح اگان/تخمین سن#بنجن استارک|بنجن استارک]]&amp;lt;/ref&amp;gt;| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها    =بازی تاج و تخت(حضور دارد){{سخ}}نزاع شاهان(اشاره شده){{سخ}}یورش شمشیرها(اشاره شده){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(اشاره شده){{سخ}}رقص با اژدهایان(اشاره شده)| نشان   =| بازیگر     =ژوزف مالو| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Brittmartin Benjen Stark.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|بنجن استارک - اثری از Brittmartin ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بنجن استارک''' برادر کوچکتر لرد [[ادارد استارک]] و تکاور ارشد [[نگهبانان شب]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر بنجن استارک|تصاویر بنجن استارک]]&lt;br /&gt;
او شخصیت تندخویی دارد. چشمانش آبی و بسیار لاغر است.{{رف|بتت|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
بنجن همراه خویشاوندان خود در [[مسابقات هارن هال]] حاضر شد. در حین مسابقات خواهرش یکی از رعایای [[خاندان استارک]] به نام [[هاولند رید]] را که مورد حمله چندین ملازم قرار گرفته بود نجات داد. بنجن به هاولند رید پیشنهاد یک اسب و زره را داد تا بتواند در مسابقات با ملازمانی که به او حمله کرده بودند به رقابت بپردازد. در شب مهمانی بنجن خواهرش [[لیانا استارک]] را به خاطر گریه کردن در واکنش به ترانه‌ای که [[ریگار تارگرین|پرنس اژدها]] خوانده بود اذیت می‌کرد.{{رف|یش|24}} همچنین با یکی از برادران سیاه پوش مواجه شد که سعی در قانع کردن حاضرین جمع برای پیوستن به نگبانان شب داشت، این پیشنهاد به نحوی در قلب بنجن جا باز کرد. در طول [[شورش رابرت]] بنجن تنها استارک حاضر در [[وینترفل]] بود اما اندکی بعد از پایان شورش به محض اینکه برادرش ادارد به وینترفل بازگشت بنجن با انتخاب خودش و به دلیلی نامعلوم به جمع نگهبانان شب پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
بنجن یک نامه برای ادارد در وینترفل می‌نویسد که وضعیت قدرت نگهبانان شب و خطرات احتمالی [[منس ریدر]] را توضیح دهد.{{رف|بتت|2}} وقتی [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] به وینترفل می‌آید استارک‌ها به افتخار حضورش ضیافتی به پا می‌کنند که بنجن نیز در این ضیافت حضور می‌یابد. در شب ضیافت جان از او می‌خواهد که اجازه دهد به نگهبانان شب بپیوندد اما بنجن پیشنهاد می‌دهد که جان چند سالی صبر کند تا مطمئن شود اما جان همچنان اصرار میکند.وقتی به [[دیوار]] برمی‌گردد بنجن به عنوان تکاور ارشد مشغله های زیادی دارد و وقت چندانی برای جان صرف نمی‌کند. او به جان یادآوری میکند که وقتی یک‌ نفر به برادران نگهبان شب می‌پیوندد تمام خانواده و سرسپردگی‌ها را پشت سر می‌گذارد.{{رف|بتت|19}}در ادامه فرمانده [[جور مورمونت]] گروهی از تکاوران را به رهبری بنجن برای پیدا کردن [[ویمار رویس]] که مدتی قبل گم شده بود{{رف|بتت|0}} می‌فرستد. اما بنجن هم ناپدید می‌شود. برادران شب حدس و گمان های زیادی درباره‌ی گم شدن او می‌زنند. این یکی از انگیزه‌های [[گشت بزرگ جور مورمونت]] آنسوی دیوار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌های بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|نگهبانان شب برادران قسم خورده هستند، ما هیچ خانواده ای نداریم، هیچکدوم از ما پسری نخواهد داشت. همسر ما وظیفمونه و معشوقمون شرافت.{{رف|بتت|5}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌ها درباره بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عموی من نمرده، میشنوی چی میگم؟ عموی من نمرده.{{رف|بتت|24}}|[[راب استارک]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ مرد زنده‌ای روی دیوار نیست که [[جنگل اشباح]] رو از بنجن استارک بهتر بشناسه.{{رف|بتت|24}}|یکی از برادران نگهبانان شب}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون سیاه تو رگ‌های اون جریان داره، همین باعث می‌شه برادر منم باشه...همونقدر که برادر توئه.{{رف|بتت|24}}|[[یورن]] خطاب به [[ند]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Benjen_Stark بنجن استارک] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Benjen Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان استارک]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:اعضای نگهبانان شب]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:گشتی های نگهبانان شب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=14266</id>
		<title>بنجن استارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%A8%D9%86%D8%AC%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=14266"/>
		<updated>2014-11-14T07:59:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* تاریخچه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت = [[پرونده:House_Stark.PNG|50px|راست]] بنجن استارک [[پرونده:Arms of the Night's Watch.png|50px|چپ]]| تصویر          = [[پرونده:Benjen_Stark.jpg‏|250px]]| توضیح_عکس  = بنجن استارک - اثری از Amok ©| القاب  =توله گرگ{{سخ}}بن استارک| عنوان  =تکاور ارشد [[نگهبانان شب]]| خاندان     =[[خاندان استارک]]{{سخ}}[[نگهبانان شب]]| نژاد         =| فرهنگ       =[[مردم شمال]]| همسر         =| محل_تولد =[[وینترفل]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[دنیایی از یخ و آتش]]، بنجن استارک&amp;lt;/ref&amp;gt;|تاریخ_تولد  ={{تاریخ|267}} یا پس از آن&amp;lt;ref&amp;gt;تخمین سن [[سال های پس از فتح اگان/تخمین سن#بنجن استارک|بنجن استارک]]&amp;lt;/ref&amp;gt;| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها    =بازی تاج و تخت(حضور دارد){{سخ}}نزاع شاهان(اشاره شده){{سخ}}یورش شمشیرها(اشاره شده){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ ها(اشاره شده){{سخ}}رقص با اژدهایان(اشاره شده)| نشان   =| بازیگر     =ژوزف مالو| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 1|فصل اول]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Brittmartin Benjen Stark.jpg|بندانگشتی|300px|چپ|بنجن استارک - اثری از Brittmartin ©]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بنجن استارک''' برادر کوچکتر لرد [[ادارد استارک]] و تکاور ارشد [[نگهبانان شب]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت و ظاهر ==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر بنجن استارک|تصاویر بنجن استارک]]&lt;br /&gt;
او شخصیت تندخویی دارد. چشمانش آبی و بسیار لاغر است.{{رف|بتت|5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه ==&lt;br /&gt;
بنجن همراه خویشاوندان خود در [[مسابقات هارن هال]] حاضر شد. در حین مسابقات خواهرش یکی از رعایای [[خاندان استارک]] به نام [[هاولند رید]] را که مورد حمله چندین ملازم قرار گرفته بود نجات داد. بنجن به هاولند رید پیشنهاد یک اسب و زره را داد تا بتواند در مسابقات با ملازمانی که به او حمله کرده بودند به رقابت بپردازد. در شب مهمانی بنجن خواهرش [[لیانا استارک]] را به خاطر گریه کردن در واکنش به ترانه‌ای که [[ریگار تارگرین|پرنس اژدها]] خوانده بود اذیت می‌کرد.{{رف|یش|24}} همچنین با یکی از برادران سیاه پوش مواجه شد که سعی در قانع کردن حاضرین جمع برای پیوستن به نگبانان شب داشت، این پیشنهاد به نحوی در قلب بنجن جا باز کرد. در طول [[شورش رابرت]] بنجن تنها استارک حاضر در [[وینترفل]] بود اما اندکی بعد از پایان شورش به محض اینکه برادرش ادارد به وینترفل بازگشت بنجن با انتخاب خودش و به دلیلی نامعلوم به جمع نگهبانان شب پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازی تاج و تخت===&lt;br /&gt;
بنجن یک نامه برای ادارد در وینترفل می‌نویسد که وضعیت قدرت نگبانان شب و خطرات احتمالی [[منس ریدر]] را توضیح دهد.{{رف|بتت|2}} وقتی [[رابرت براتیون|پادشاه رابرت]] به وینترفل می‌آید استارک‌ها به افتخار حظورش ضیافتی بپا می‌کنند که بنجن نیز در این ضیافت حضور می‌یابد. در شب ضیافت جان از او می‌خواهد که اجازه دهد به نگهبانان شب بپیوندد اما بنجن پیشنهاد می‌دهد که جان چند سالی صبر کند تا مطمئن شود اما جان همچنان اصرار میکند.وقتی به [[دیوار]] برمی‌گردد بنجن به عنوان تکاور ارشد مشغله های زیادی دارد و وقت چندانی برای جان صرف نمی‌کند. او به جان یادآوری میکند که وقتی یک‌نفر به برادران نگهبان شب می‌پیوندد تمام خانواده و سرسپردگی‌ها را پشت سر می‌گذارد.{{رف|بتت|19}}در ادامه فرمانده [[جور مورمونت]] گروهی از تکاوران را به رهبری بنجن برای پیدا کردن [[ویمار رویس]] که مدتی قبل گم شده بود{{رف|بتت|0}} می‌فرستد. اما بنجن هم ناپدید می‌شود. برادران شب حدس و گمان های زیادی درباره‌ی گم شدن او می‌زنند. این یکی از انگیزه‌های [[گشت بزرگ جور مورمونت]] آنسوی دیوار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌های بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|نگهبانان شب برادران قسم خورده هستند، ما هیچ خانواده ای نداریم، هیچکدوم از ما پسری نخواهد داشت. همسر ما وظیفمونه و معشوقمون شرافت.{{رف|بتت|5}}|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقل قول‌ها درباره بنجن استارک ==&lt;br /&gt;
{{نقل قول|عموی من نمرده، میشنوی چی میگم؟ عموی من نمرده.{{رف|بتت|24}}|[[راب استارک]]}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|هیچ مرد زنده‌ای روی دیوار نیست که [[جنگل اشباح]] رو از بنجن استارک بهتر بشناسه.{{رف|بتت|24}}|یکی از برادران نگهبانان شب}}&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خون سیاه تو رگ‌های اون جریان داره، همین باعث می‌شه برادر منم باشه...همونقدر که برادر توئه.{{رف|بتت|24}}|[[یورن]] خطاب به [[ند]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شجره نامه استارک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Benjen_Stark بنجن استارک] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[en:Benjen Stark]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان استارک]][[رده:شخصیت های شمال]][[رده:اعضای نگهبانان شب]][[رده:نجیب زادگان]][[رده:گشتی های نگهبانان شب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D9%86_%D9%87%DA%AF%D8%A7%D8%B1&amp;diff=14265</id>
		<title>جیکن هگار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://westeros.ir/wiki/index.php?title=%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D9%86_%D9%87%DA%AF%D8%A7%D8%B1&amp;diff=14265"/>
		<updated>2014-11-14T07:54:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Bliss: /* ضیافتی برای کلاغ‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اطلاعات اشخاص| نام_شخصیت =  جیکن هگار &lt;br /&gt;
| تصویر          = [[پرونده:Jaqen H'ghar.jpg|300px]]| توضیح_عکس  = اثر Amok ©| القاب  = این مرد| عنوان  =| خاندان     = [[مردان بی چهره]]| نژاد         =| فرهنگ       =[[لوراث]]ی| همسر         =| محل_تولد =| تاریخ_تولد  =| محل_مرگ =| تاریخ_مرگ  =| کتابها    =نزاع شاهان (حضور دارد){{سخ}}یورش شمشیرها (اشاره شده){{سخ}}ضیافتی برای کلاغ‌ها (حضور دارد){{سخ}}رقصی با اژدهایان (اشاره شده)| نشان   =| بازیگر     =تام ولچیا{{سخ}}پتریک اوکین (چهره‌ی جدید جیکن)&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imdb.com/title/tt0944947/fullcredits#cast لیست بازیگران در سایت imdb]&amp;lt;/ref&amp;gt;| سریال      =[[سریال بازی تاج و تخت - فصل 2|فصل دوم]]}}'''جیکن هگار''' نام یک شخصیت مکار اهل [[لوراث]] است، مجرمی که در مسیر دیوار با [[آریا استارک]] ملاقات می‌کند. در [[سریال بازی تاج و تخت]] نقش جیگن را تام ولچیا بازی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت و ظاهر==&lt;br /&gt;
:''همچنین ببینید:'' [[:رده:تصاویر جیکن هگار|تصاویر جیکن هگار]]&lt;br /&gt;
جیکن هگار موهای بلندی دارد که یک طرف آن قرمز و طرف دیگر آن سفید رنگ شده است. او بعدها چهره‌ی خود را عوض می‌کند و تبدیل به شخصی با دماغ نوک تیز، صورت زخمی، یک دندان طلا و موهای مجعد سیاه می‌شود.  مشخص نیست که آیا این شمایل هم نوعی تغییر قیافه است یا چهره‌ی واقعی جیکن، {{اسپویلر|اما این توصیفات بسیار شبیه شخصیت [[کیمیاگر]] است.{{رف|نش|47}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وقایع اخیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaqen_Wagon.jpg|بندانگشتی|400px|راست|جیکن به گاری زنجیر شده - اثری از Amok ©]]&lt;br /&gt;
=== نزاع شاهان===&lt;br /&gt;
جیکن هگار عضو گروهی است که [[یورن]] پس از اعدام [[ادارد استارک]] از [[بارانداز پادشاه]] به سمت [[دیوار]] می‌برد تا عضو [[نگهبانان شب]] شوند.{{رف|نش|5}} او یکی از زندانیانی است که در [[سلول‌های سیاه]] پیدا شده، سیاهچال‌های مخوفی که فقط برای بدترین جنایتکاران مورد استفاده قرار می‌گیرد بقیه زندانیان سلول‌های سیاه [[روگ]] و [[بایتر]] بودند که هردو از جیکن می‌ترسند.{{رف|نش|38}} در طول سفر به دیوار جیکن نسبت به [[آریا استارک]] رفتار متملقانه‌ای دارد. هنگامی که  [[آموری لورچ]] در دهکده‌ی متروکه‌ی [[چشم خدایان]] به گروه حمله کرد آریا او و دو هم سلولیش را از سوختن نجات داد.{{رف|نش|14}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[هارن هال]] او دوباره آریا را پیدا می‌کند و می‌گوید که آریا سه مرگ به او بدهکار است و باید سه نفر را برای مردن انتخاب کند تا حسابش با [[رلور|خدای سرخ]] صاف شود. آریا از این فرصت استفاده میکند تا دو نفر از دشمنانش را در هارن هال یعنی [[چیسویک]] و [[ویس]] را نابود کند، اما جیکن از هرگونه کمک دیگر به آریا خودداری میکند. آریا او را تهدید می‌کند که به عنوان اسم سوم او خود جیکن هگار را انتخاب کرده، آریا بلاخره او را مجبور می‌کند که مردمان اهل سرزمین شمال که در هارن هال اسیر شده‌اند را آزاد کند.{{رف|نش|47}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که این شرط عملی شد جیکن آماده رفتن می‌شود، اما قبل از آن یک سکه‌ی آهنی قدیمی به آریا می‌دهد و می‌گوید که اگر در آینده آریا به کمک نیاز داشت این سکه را به مردی از اهالی [[براووس]] بدهد و این کلمات را بگوید &amp;quot;[[والار مورگولیس]]&amp;quot;. جیکن می‌گوید که شخصی به اسم جیکن هگار باید کشته شود سپس دستی به صورتش می‌کشد و به صورت جادویی تبدیل به مردی با دماغ نوک تیز و دندان طلایی می‌شود.{{رف|نش|47}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضیافتی برای کلاغ‌ها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mustamirri_Second_Name.JPG|بندانگشتی|300px|چپ|[[آریا استارک]] نام دوم را به جیکن میگوید - اثری از mustamirri ©]]{{اسپویلر|مردی که ادعا می‌کند یک [[کیمیاگر]] است و مشخصات ظاهریش بسیار شبیه صورت جدید جیکن می‌باشد وارد [[اولد تاون]] می‌شود. او یک نوآموز ساده لوح [[سیتادل]] به نام پیت (Pate) را که در تلاش است حلقه‌های زنجیرش را به هم متصل کند می‌کشد. وقتی [[سمول تارلی]] به سیتادل می‌رسد، نوآموزی که خودش را پیت می‌نامد و شبیه پیت به قتل رسیده است به او خوش‌آمد می‌گوید.{{رف|ضبک|45}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقل قول‌های جیکن هگار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نقل قول|خدای سرخ حق و حقوق خودشو داره دختر جون و فقط مرگه که می‌تونه بهای زندگی رو پرداخت کنه.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این دختر سه مرگ رو ازش گرفته، این دختر باید سه مرگ بجای اون‌ها پرداخت کنه، اسم‌ها رو بگو بقیش رو بسپر به این مرد.{{رف|نش|30}}|جیکن خطاب به [[آریا استارک]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوندهای خارجی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Jaqen_H'ghar جیکن هگار] در [http://gameofthrones.wikia.com/wiki/Main ویکی بازی تاج و تخت].&lt;br /&gt;
[[en:Jaqen H'ghar]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های لوراث]][[رده:مردان بی چهره]][[رده:شخصیت های براووس]]&lt;br /&gt;
[[رده:نو آموزان نایت واچ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bliss</name></author>
	</entry>
</feed>