در سریال، کمپین ریورلندز تیم سیاه توسط دیمن از آغاز فصل دوم شروع شد. جایی که دیمن به هرنهال میرسه و طی کشوقوسی یکفصله، لردهای ریورلندز رو زیر پرچم رینریا متحد میکنه.
از طرف دیگه، کمپین ریورلندز سبزها در دو زمان شکل میگیره: ابتدا میبینیم که لنیسترها به فرماندهی جیسون لنیستر به سمت ریورلندز در حرکت هستند. سپس بعد از روکز رست و در اواخر فصل ۲، ایموند، کریستون کول رو به سمت هرنهال میفرسته تا به دیمن حمله کنند.
در آغاز سیزن ۳ و در همان اپیزود اول، در صحنهی کوتاهی، ما نتیجهی نبردی رو میبینیم که در اون دیمن و اهالی ریورلندز به لنیسترها چیره شدند، و گرگهای زمستان به فرماندهی رادی ویرانگر (رادریک داستین) با آوردن سَرِ جیسون لنیستر به کمپینِ ریورلندز سیاهها ملحق میشن.
اما در این پست داستان این کمپین رو همانطور که آتش و خون روایت میکنه، از ابتدا تا انتها دنبال میکنیم.
یه دشمنی قدیمی، یه جرقهی تازه
ریورلندز از همون ابتدای رقص اژدهایان ملتهب بود. اینجا خانوادههایی زندگی میکردن که قرنها بود با هم دشمن بودن — و حالا جنگ داشت همهی حسابهای کهنه رو یکجا تسویه میکرد. بلکوودها از معدود خانوادههای جنوب گردنه بودن که هنوز از آیین قدیم پیروی میکردن. براکنها پیرو ایمان هفتگانه بودن. همینجا یارکشیها انجام شده! بلکوودها با ملکه و براکنها با سبزها
این دو خاندان آتش جنگ داخلی رو در ریورلندز برافروختند. در نبرد آسیاب سوزان سران هر دو خاندان کشته میشن و براکنها فرار میکنن و برمیگردن به استونهج. جایی که حالا دیمن روی کارکسس، با ائتلافی از لردهای ریورلندز دژ رو در غیاب بخش اصلی نیروی براکن تصرف کرده بود. لرد هامفری براکن و بچههاش اسیر بودن. اینجا بازمانده سپاه براکن تسلیم هم میشن. آخرین حامیان سبز در ریورلندز سلاحشون رو زمین گذاشتند و
👑 حالا ریورلندز برای رینریاست.
🔴 نقشهی ایموند
بعد از روکز رست — مرگ رینیس و اگون سوخته و بیمار — ایموند نایبالسلطنه شد و سر کریستون کول دستِ راستش. ایموند آدمی نبود که منتظر بمونه. نقشهاش این بود: دو لشکر، دو جبهه، یک هدف.
• از شرق: کریستون کول از کینگزلندینگ راه میافته و ایموند روی ویگار بهشون ملحق بشه، مستقیم به سمت هرنهال برن تا دیمن رو له کنن.
• از غرب: جیسون لنیستر، با ارتشی دههزارنفره از تپههای غربی پایین میاد و مستقیم به قلب ریورلندز حمله میکنه — از راه چنگال سرخ.
ایده این بود که لردهای ترایدنت بین دو سپاه قیچی بشن، و درحالی که در دو جبههی مختلف میجنگن، شکست بخورن.
🔴 چنگال سرخ
با ذکر اینکه احتمالا سریال در قسمت اول فصل سوم، نتیجهی این نبرد رو به ما نشون میده، ماجرای کتاب در چنگال سرخ (رد فورک) از جایی شروع میشه که جیسون لنیستر با کل قدرت غرب از تپهها به سمت فورک سرازیر شد.
دو لرد ریوری جلوشون وایستادن: لرد پتی پایپر و لرد تریستان ونس. غربیها تعداد بیشتری داشتند، ولی اهالی ریورلندز زمین رو میشناختن.
لنیسترها سه بار تلاش کردند که از رودخانه رد بشن و هر سه بار پس زده شدن. در سومین حمله جیسون لنیستر شخصاً وارد میدان شد — و از دست یه سرباز پیر ولی کارکشته به نام پیت از لانگلیف زخم کاری خورد. لرد پایپر همونجا، پیت رو شوالیه کرد و اسمش گذاشت «شیرافکن».
ولی جنگ هنوز تموم نشده بود.
حملهی چهارم دیگه شکست نخورد.
سر آدریان تربک فرماندهی رو غربیها رو در غیاب جیسون به عهده گرفت. به صد شوالیه دستور داد که زرههاشون رو دربیارن، توی رودخانه شنا کنند و از آب رد بشن و از پشت به خط دفاعی ونس بزنن. با اجرای این نقشه لرد ونس کشته شد. خط دفاع ریوریها شکست و هزاران نفر غربی از چنگال سرخ رد شدند.
💀 حالا سبزها از رودخونه گذشتند. ولی این پیروزی، شروع یه کابوس بود.
🔴 دیمن با خبر بود!
دیمن در کینگزلندینگ وفادارن زیادی داشت و خبرها به گوشش میرسید. در هرنهال وقتی بهش گفتند که ایموند و کریستون کول از دروازهی شهر بیرون زدند، دیمن خندید و گفت:
دیگه دیره!!
کریستون کول نوزده روز راه رفت! یه بار کوتاه با نیروهای ریوری برخورد کرد و پیروز شد. بعد از نوزده روز در حالی به هرنهال رسید که دروازهها باز بودند و قلعه خالی بود. دیمن و همهی سپاهش رفته بودند.
ایموند روز بعدش میرسه و در عین ناباوری جشن میگیره! (در سریال، ایموند به الیسنت قبل از بوسه میگه توی هرنهال برات جشن میگیرم)! ولی یک روز بعد خبر رسید که کینگزلندینگ سقوط کرده و رینریا روی تخت آهنین نشسته. ایموند میفهمه رکب سختی خورده و خشمش رو سر اونهایی که دم دستش بودن خالی میکنه — خانوادهی استرانگ رو تا آخرین مرد و پسر قتلعام کرد و جسدشون رو به ویگار داد.
🔴 شرق — مسیری ناتمام
در اون سمت، درحالی که جیسون لنیستر در حال مرگه، سر آدریان تربک فرماندهی رو گرفت و ارتش رو به سمت شرق هدایت کرد. هدف؟ رسیدن به کول و ایموند در هرنهال. ولی راه خیلی سختتر از اون چیزی بود که فکر میکردند.
در آکورنهال، لرد جوزث اسمالوود، لرد پایپر و بازماندگان لشکر ریورران، روبه روی غربیها ایستادند. اما از تربک شکست میخورند، لرد پایپر کشته میشه و اسمالوود عقب نشینی میکنه.
سه روز بعد، یک شوالیهی سرگردان به اسم سر “هری پنی” بازماندگان ریوری رو جمع کرد و دوباره حمله کرد. هری پنی در این نبرد سر آدریان تربک رو کشت — ولی خودش هم جون سالم در نبرد. لنیسترها باز هم پیروز شدن. حالا فرماندهی ارتش غرب، لرد هامفری لفورد بود، پیرمردی که از شدت زخم از روی تخت فرمان میداد.
🧺 و از شمال،خبر مهمی میرسید، که لفورد خبر نداشت.
خطر اسپویل سریال خاندان اژدها
🔴 گرگهای زمستان
دو هزار جنگجوی شمالی از شمال راه افتاده بودند. همه سواره، همه باتجربه، در زرهی کهنه و پوست خز. جوان نبودند — ولی همین بود که ترسناکشون میکرد. رهبرشون رادریک داستین بود، پیر و زخمخورده، اونقدر ترسناک که بهش میگفتن «رادی ویرانگر». وقتی از توئینز رد شدن، لیدی سابیتا فری بیرون اومد که ازشون استقبال کنه. رادی یه چیز گفت:
اومدیم برای ملکهی اژدها بمیریم.
🔴 تله
در مسیر، حمعی از بهترین جنگجویان وستروس به سپاه رادی اضافه شدند:
• فارست فری با دویست شوالیه و سه برابرش پیاده.
• ران سرخ ریورز با سیصد تیرانداز — میگفتند ران بهترین کماندار وستروس بود.
• پیت شیرافکن به همراه بازماندگان نبردهای قبلی.
• و تعدادی از لردهای مهم منطقه. افرادی مهم مثل سر گاریبالد گری و بنجیکوت بلکوود یازده ساله.
لفورد بین دو ارتش گیر میافته،درحالی که پشت سرش دریاچهی چشم خدایان قرار داره. او راهی نداشت جز اینکه موضع بگیره و دنبال کمک بفرسته. مشکل اینجا بود: «ران سرخ» هر کلاغی که پرواز میکرد رو توی آسمون میزد. هیچ کمکی نرسید.
در حین محاصره بنجیکوت با رادی موافق بود:
بهتره قبل از اینکه اژدهاها برسن، حساب این شیرها رو برسیم
🔴 فیشفید
نبرد با طلوع آفتاب شروع شد. غربیها از سه طرف محاصره شدند و قدمبهقدم به سمت آب عقبنشینی کردند. کسانی که سعی کردند فرار کنن، در نیزارهای کنار دریاچه کشته شدند. کسانی که بیشتر فرار کردند، غرق شدند. تا غروب دو هزار نفر مرده بودند. لشکری که از چنگال سرخ رد شده بود، دیگه وجود نداشت. بعد از دوپیروزی پرهزینه سرانجام غربیها شکست خوردند.
اما بزرگترین تلفات این جنگ رو گرگهای زمستان دادن. رادی پنج بار به صف نیزهداران لنیستر یورش برده بود. بیشتر از دو سوم مردانی که از شمال آمده بودند، دیگر برنگشتند.
سیتادل این نبرد رو نبرد کنار دریاچه ثبت کرد.
اونهایی که زنده موندند اسم دیگهای بهش دادن. فیشفید. این نبرد خونینترین نبرد زمینی در دوران جنگ داخلی تارگرینها معروف به رقص اژدهایان بود.
🧺 در اینجا روایت کمپین ریورلندز به پایان میرسونیم. اما سرانجامِ یک شخصیت دیگر هم هم در این کمپین رقم میخوره. اما چون اسپویل شدید داستان رو به همراه داره از روایتش صرف نظر میکنیم. اگر کتاب رو خوندید که هیچی، اما اگه با خوندن این پست با این کمپین آشنا شدید، به نظرتون اون شخصیت کیه؟ توی کامنتها به ما بگید!
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش


