اسپویل وقایع آیندهی سریال خاندان اژدها
۱. اژدهاسوار شدن رینا (و حذف نتلز)
حذف کامل نتلز، بذر اژدهای محبوب و فرودست کتاب و ادغام خط داستانی او با شخصیت رینا، دو سال پیش هم عجیب بود. اما پس از تماشای این قسمت، این تصمیم واقعاً ناامیدکننده به نظر میرسد.
اینکه رینا پیش از آن که هیچ کنترلی بر شیپاستیلر وحشی داشته باشد، سوار او شود، تصمیمی کوتهبینانه است. ورود او به نبرد و حملهی اتفاقی به کشتیهای سه سالاری و ولاریون به طور همزمان و هدف گرفتن ورمکس و موندنسر حتی از آن هم بدتر است.
اژدهاسواری رینا در این مقطع، به منبع اصلی لطمه زده است. در آتش و خون، پیوند او با مورنینگ، در کنار جنبههای نمادین دیگر، لحظهای شخصی از رشد و پایداری اوست. اما در خاندان اژدها، رینا آن مسیر شخصی و منحصربهفردی که او را از دیگران متمایز میکرد را از دست داده است.
این تغییر همچنین بار نمادین موفقیت نهایی رینا را تضعیف میکند. شخصیت او در دوران سلطنت اگان سوم به عنوان آخرین اژدهاسوار مهم است. اما حالا او به اژدهاسواری بیتجربه تبدیل شده که بهطور غیرمستقیم باعث مرگ وارث تخت آهنین میشود.
۲. حذف اگان و ویسریس از نبرد گالت
بهسادگی باید گفت که با حذف ویسریس و اگان جوان از نبرد گالت، سریال آیندهی خاندان تارگرین را نیز دچار مشکل کرده است.
در کتاب وقتی ویسریس اسیر میشود، او را به لیس میبرند و خاندان روگار او را گروگان نگه میدارند. او در نهایت با لارا روگار ازدواج میکند و هنگامی که به وستروس بازمیگردد، او را نیز با خود میآورد. حاصل این ازدواج سه فرزند است که نخستینشان اگان چهارم است.
اما حالا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟
۳. مرگ بیهودهی جسریس
با حذف کوچکترین پسران رینیرا و وارد کردن رینا بهعنوان عنصر غیرقابل پیشبینی نبرد، جیس عملاً بیدلیل جان خود را از دست میدهد.
مرگ او یک اشتباه، یک حادثه و مهمتر از همه، کاملاً بیهوده است. او به جای آن که برادرانش را نجات دهد و در نتیجه تداوم دودمان تارگرین را تضمین کند، آخرین لحظات زندگی خود را صرف تلاش برای فرار از شیپاستیلر میکند.
بار دیگر، یک اژدهاسوار تارگرین قادر به کنترل اژدهای خود نیست و موجب مرگ یک شاهزادهی ولاریون میشود.
۴. تداوم اعتماد رینیرا به الیسنت
در این مقطع از سریال، این که رینیرا تارگرین همچنان به الیسنت هایتاور اعتماد دارد، مضحک به نظر میرسد.
در آغاز فصل سوم، رینیرا اعضای خانوادهاش را از دست داده، خیانت را تجربه کرده و برای تردید نسبت به هر وعدهای که از کینگزلندینگ میآید، دلایلی موجه دارد. با این حال، او همچنان بر پایه اعتماد به حسن نیت الیسنت عمل میکند. این قسمت آشکارا نشان میدهد که راهبرد رینیرا، با وجود تمام خطرات آشکار (که موجب نبرد گالت شد) بر همین اعتماد استوار است. مشکل اینجاست که نیت خیر دیگر اهمیتی ندارد. حتی اگر الیسنت واقعاً خواهان صلح باشد، نمیتواند به طور کامل افرادی مانند ایموند تارگرین یا به طور کلی جناح سبز را کنترل کند. اعتماد به الیسنت پس از تمام اتفاقاتی که رخ داده، باعث میشود رینیرا به جای محتاط، سادهلوح جلوه کند.
همه اینها برای آینده خاندان اژدها چه معنایی دارد؟
تمام این انحرافها از داستان اصلی باعث نگرانی هستند. به نظر نمیرسد که سازندگان سریال قصد اقتباس وقایع پس از رقص اژدهایان (دوران سلطنت اگان دوم، ساعت گرگ، و چند سال نخست سلطنت اگان سوم) را داشته باشند.
آیا همین دلیل تمام این حذفها و تغییرات است؟ اگر قرار نیست سریال به اگان سوم و شکست واقعی و نهایی جناح سبز بپردازد، آیا در آن صورت «قابل توجیه» است که احتمالاً تایلند لنیستر را در نبرد گالت بکشند، خط داستانی ویسریس در اسوس را حذف کنند، و مهمتر از همه، رینا را زودتر از موعد اژدهاسوار کنند؟
تمام این تغییرات، ناگزیر بخشهایی از آن چه رقص اژدهایان را به یکی از بنیادیترین بخشهای آتش و خون تبدیل میکند، از میان میبرد. بله، این همان جنگی است که به مرگ تدریجی اژدهایان و آغاز افول خاندان تارگرین میانجامد، اما «چگونگی» و «چرایی» رسیدن داستان به آن نقطه، در سریال بسیار تغییر داده شده است. این که سریال آگاهانه از منبع اصلی خود فاصله گرفته و مسیر متفاوتی را برگزیده، بهناچار باعث شده کیفیت داستان نیز در سطحی پایینتر قرار بگیرد.
هنوز زمان زیادی باقی مانده تا خاندان اژدها این تصمیمها را توجیه کند و امیدوارم ثابت کند که ما اشتباه میکنیم. اما پس از قسمت نخست فصل سوم، دشوار میتوان دید چگونه بسیاری از این تغییرات، داستان اصلی را که جورج آر. آر. مارتین روایت کرده، بهبود میبخشند.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
