«

»

داستان کامل نبرد تارگرین ها تا پیروزی

از چپ: رِینیس، اگان و ویسنیا تارگرین همراه شمشیرهایشان Blackfyre و Dark Sister

قبل از اینکه این مقاله را مطالعه فرمایید لازم است اطلاعاتی در مورد سرنوشت شوم والرین ها (‌Doom of Valyria‌) کسب کنید.

سرنوشت شوم والریا

در تاریخ آمده که در حدود یک قرن قبل از فتوحات تارگرین ها تحولات ناگهانی و بزرگی در والریا بوجود آمد و این تحولات هیچ ماهیت مشخصی نداشتند. در طی این تحولات، اراضی تحت اختیار والرین ها متلاشی شدند.

اینطور که به نظر میرسد مارتین این موضوع را از مسئله سقوط آتلانتیس الهام گرفته است.

توصیف واقعه

این اتفاق در پایتخت والرین یعنی والریا رخ داد. که در طی آن اطراف شهر را به جزایر متعدد کوچک تری تقسیم کرد، و  Smoking Sea را در بین آن ایجاد کرد. پس از آن اتفاق شوم آن ناحیه تبدیل به منطقه ای شیطانی و خالی از سکنه شد. بطوریکه بیشتر مردم از رفتن به این منطقه هراس دارند. آنها معتقدند سرنوشت شوم همچنان بر والریا سایه انداخته است. گفته میشود تعدادی از بازماندگان آن اتفاق به ویرانه های والریا رفتند. حتی فکر کشتیرانی به والریا پس از آن اتفاقات هم لرز به اندام بسیاری از ناخداها می اندازد. بسیاری از رازهای والریا از جمله روش ساختن فولاد والریایی پس از آن واقعه از بین رفتند. این فاجعه به قدری هولناک و تاثیرگذاربود که خبرش در تمام جهان انعکاس یافت و چنان در میان ملت ها ریشه دواند که همچنان در آثار هنری به جای مانده؛ بخصوص اشعار ، میتوان ردپای مشخص این اتفاق را رویت کرد .

 قبل از Doom

درگون استون ،قلعه تارگرین ها

قبل از آن سرنوشت شوم اراضی والرین تا سواحل غربی ایسوس گسترش یافته بود. آنها جزیره دراگون استون (Dragonstone) در دریای باریک را اشغال کرده و یک قلعه نظامی در آن ساختند (احتمالا جایی که بتوانند با وستروس تجارت داشته باشند). این ناحیه توسط لردهایی قدرتمند اداره میشد که از بین آنها  دراگون لردها (Dragonlord) با نفوذترینشان بودند؛ که خانوادهای آنان اژدها ها را پرورش میدادند و در جنگها نیز بر آنها سوار میشدند. تارگرین ها (Targaryen) دراگون لرد بودند ولی قدرتی نداشتند.

۱۲ سال قبل از اتفاق شوم والریا، دختر لرد اِینار تارگرین (Lord Aenar Targaryen)، دِینیس (Daenys)، در رویایی صادقه نابودی والریا را دیده بود. اِینار به این هشدار اعتنا کرد و تمام خانواده به همراه پنج اژدها را به قلعه دراگون استون برد. پس از آن خانواده های والریون (Velaryon) و سلتیگار (Celtigar) هم با آنها رفتند و در جزیره ی دیگری در دریای باریک ساکن شدند. تمام آن اراضی در شبی آتشین و توفانی با برق و فورانهای آتشفشان و زلزله نابود شد.

قبل از فتوحات

آنطور که گفته می شود این دوران تحت عنوان “قرن خونین” یا “سالهای خونریزی” شناخته می شود. مستعمرات والریا از دست رفت. نُه شهر آزاد تشکل شده به جنگ با هم پرداختند. تارگرین برای این که قدرتش را نگه دارد مداخله نکرد. از پنج اژدهایشان ۴  تا مردند و فقط بالریون (Balerion) وحشت سیاه باقی ماند و دو تخم گذاشت، دو اژدهای متولد شده را واگار (Vhagar) و مِراکسس (Meraxes) نام نهادند.

لردهای تارگرین در دراگون استون :

  • اِینار (Aenar) تبعیدی: که باعث مهاجرت تارگرین ها به دراگون استون شد
  • گِیمون (Gaemon) با شکوه، فرزند اِینار برادر شوهر دینیس رویابین
  • اگان (Aegon) و الِینا (Elaena): فرزندان گِیمون و دِینیس
  • مِیگون (Maegon)، فرزند اگان و الِینا
  • ایلیکس (Aelix)، بِیلون (Baelon) و دِیمون (Daemon) فرزندان مِیگون
  • اِیریون (Aerion) فرزند دِیمون که با ملکه ولنا (Velena) از خاندان والریون ازدواج کرد.

اگان فاتح (Aegon the Conqueror)، فرزند اِیریون و ولنا در سال ۲۷ قبل از فتوحات متولد شد. طبق سنت، او باید با خواهر بزرگتر خود، ویسِنیا (Visenya) ازدواج میکرد ولی او او با هر دو خواهرش ویسنیا و رِینیس (خواهر جوانترش)(Rhaenys) ازدواج کرد. هر سه قبل از ازدواجشان اژدها سوار بودند.

اگان فاتح زمانی که جوان بود در جنگ ایسوس برای کمک به پادشاه سرزمینهای توفان (Storm King) و شکست فرمانروای براوسی در وُلانتین (Volantene) مداخله کرد تا شهرهای آزاد جنوبی را به تصرف درآورند. با انجام این کار اگان نشان داد که علاقه ای به تاسیس دوباره امپراتوری والرین در ایسوس ندارد.

مدتی پس از آن، اگان نقشه حمله به وستروس را کشید. او در گام اول در خفا به  بعضی از شهرها و قلعه های وستروس رفت و به ارزیابی قدرت  فرماندهان و لردهای آن مناطق پرداخت و میزان وفاداری آنها به پادشاهشان را سنجید. البته در تاریخ رسمی ذکر شده که او قبل از حمله به وستروس به آنجا قدم نگذاشته بود؛ با این حال مسلم است که اگان نقشه ها و جداولی از وستروس داشت.

نواحی مهم در فتوحات اگان

پیروزی تارگرین ها

دو نسل قبل از فتوحات اگان، فرزندان آهن،ریورلند (Riverland) را که تحت فرماندهی خاندان هور(Hoare) بود، تسخیر کردند. آنها ساختمان قلعه بزرگ را روی صخره Gods Eye بناکردند که روند ساختنش تا قبل از پیروزی در حال اتمام بود.

شاه آرگیلاک  از خاندان دورندان (Argilac Durrendon) پادشاه استورمزاند (Storm’s End)-که به آرگیلاک مغرور معروف بود-ازاین قضیه نگران بود که اگر ساخت قلعه هارن هال (Harrenhal) تمام شود، فرزندان آهن پادشاهی وی را نابود خواهند کرد.

او به اگان علیه فرزندان آهن، پیشنهاد اتحاد داد؛ پیشنهادی که با ازدواج دخترش آرگلا (Argella) مستحکم می شد. اگان این پیشنهاد ازدواج را رد کرد و در عوض پیشنهاد ازدواج آرگلا با برادر حرامزاده اش اوریس براتیون (Orys Baratheon)(که نزدیکترین دوستش بود) را داد. آرگیلاک این را یک توهین در نظر گرفت و دست فرستاده ی اگان را قطع کرد. در پی این اتفاق اگان با وزیر و خواهرانش مشورت کرد. آنها کلاغی به تمام فرمانروایان هفت پادشاهی با این مضمون فرستادند: “وستروس از آن من است. چنانچه سر به تسلیم فرود آرید زنده میمانید، در غیر اینصورت نابود خواهید شد”

هفت پادشاهی در این زمان عبارت بودند از:

  • تورهن استارک(Torrhen Stark) پادشاه شمال
  • رونل ارن(Ronnel Arryn)، شاه دره، بدلیل سن کمی که داشت، مادرش شارا ارن (Sharra Arryn) دره را اداره میکرد.
  • هارن هور (Harren Hoare)، پادشاه جزایر آهن و ریورلند
  • لورن لنیستر (Lorren Lannister)، شاه وسترلند
  • مرِن نهم از خاندان گاردنر (Mern IX Gardener)، شاه ریچ
  • آرگیلاک دورندان (Argilac Durrendon)، شاه استورملند
  • ماریا مارتل (Mariya Martell)، ملکه دورن، یک زن کور و کچل که به نام وزغ زرد شناخته می شد.

کلاغ هایی که اگان به وستروس فرستاده بود، همراه با پاسخ هایی برگشتند. از طرف ملکه شارا ارن پیشنهاد وصلت و ازدواج و اتحاد علیه استورم لند رسید. و همچنین ملکه ماریا مارتل دورنی پیشنهاد اتحادی علیه استورملند فرستاد ولی هیچ یک از پیام ها حاوی اعلام وفاداری نبودند. اگان تمام آن پیشنهادها را نادیده گرفت. و اینجا آغاز یک تصمیم بزرگ بود!

او قوای خود را که چیزی حدود ۳۰۰۰ نفر بودند، آماده کرد و به همراه اژدهایانش به دهانه رود بلک واتر راش (Blackwater Rush) رفت.

در همان نزدیکی، قلعه های استوک ورث (Stokeworth) و روزبی (Rosby) بدون جنگ تسلیم شدند. داسکن دِیل (Duskendale) و مِیدن پول (Maidenpool) بعد از اندک زد وخوردی تسلیم شدند و سربازان آنها به سپاه اگان افزوده شدند.

اگان خود را پادشاه اقلیم هفت پادشاهی و وستروس نامید. او اوریس براتیون را دست پادشاه نامید و به او دستور داد تا استورمز اند را از آن خود کند. اگان رِینیس را با او به جنوب فرستاد. او به ناوگان تارگرین تحت فرمان دِیمون ولاریون (Daemon Velaryon) دستور حرکت به جنوب و تسخیر گال تاون (Gulltown) را داد و ویسنیا را با آنها فرستاد.

اما خود اگان، ابتدا روی بلندترین تپه که مشرف به خلیج بلک واتر بود، اردوگاه و استحکاماتی بنا کرد و سپس به همراه افرادش به غرب عزیمت کرد.

درگیری ها آغاز شد. ناوگان ارن با ناوگان تارگرین درگیر شدند و آنها را از بین بردند. در این درگیری دیمون ولاریون کشته شد. ویسنیا به همراه اژدهایش واگار ناوگان ارن را تبدیل به خاکستر کرد ولی نتوانست وضعیت را بهبود بخشد. اما نابودی ناوگان ارن عاملی شد تا شورشی توسط سیسترمن (Sistermen) علیه دره به راه افتد.

اما در جنوب؛ اوریس در نبرد شکست خورد؛ ولی قادر بود تا با کمترین تلفات به استورمزاند پیشروی کند.

در همین جریانات اگان و بالریون کشتی های بزرگ هارن سیاه را قبل از رسیدن سپاه آنها به هارنهال سوزاندند (احتمالا در Gods Eye و ترای دنت).

موفقیتهای اگان ادمین تالی از ریورران (Edmyn Tully) را برای شورش کردن علیه فزرندان آهن مجاب کرد. شورش گسترش یافت و خاندان های براکن (Bracken)، ملیستر (Mallister)، بلکوود (Blackwood) و فری (Frey) نیز به او پیوستند. سپاه آنها به جنوب رفته و به اگان ملحق شدند و هارنهال را با ۸۰۰۰ نفر محاصره کردند. با وجود تهدید های اگان، هارن تسلیم نمی شد. هارن گمان میکرد قصر عظیم هارن هال در برابر اگان و حتی بالریون مقاومت خواهد کرد. اگان به او دستور داد که تسلیم شود و گرنه تا غروب آفتاب زنده نخواهند ماند. همانگونه که پیش بینی میشد اگان اژدهاهای خود را برفراز دیوار ها برد و برجهای هارنهال را سوزاند تا ذوب شدند. هارن در آتش مرد.

در همین حین آرگیلاک فرمانروای استورملند، ارتشش را به استورمز اند هدایت کرد. در حالیکه  استورمز اند در آتش خشم میسوخت، به نیروهای اوریس حمله کرد. از آن روز این نبرد را با عنوان “نبردآخرین توفان” میخوانند.

اوریس در محاصره دشمن در وضعیت دو به تک از لحاظ تعداد قرار گرفته بود، اما رِینیس به همراه اژدهایش مراکسس خط محاصره را شکست.

 اوریس با آرگیلاک روبرو شد و او رادر نبردی تن به تن کشت. آرگلا (دختر آرگیلاک) خود را ملکه توفان نامید و درهای قلعه را بست. ولی سربازانش به او خیانت کردند و او را برهنه و در زنجیر به دست اوریس سپردند. اوریس با او به مهربانی رفتار کرد.او خود را شاه استورمز اند نامید و اگان دست آرگلا را در دستان او نهاد و آنها با هم ازدواج کردند. اگان به اوریس اجازه داد تا خاندان براتیون را بنیان گذاری کند.

 با پخش شدن خبر پیروزی اگان، لورن (Lorren) پادشاه صخره و مرن (Mern) پادشاه های گاردن پیمان اتحاد بستند.

نیروهای این دو پادشاه در مجموع به ۵۵۰۰۰ نفر رسید. ۵۰۰۰ نفر از آنها شوالیه بودند. آنها به سمت شمال حرکت کردند.

اما در آنسوی میدان، اگان تنها ۱۰۰۰۰ نیرو داشت. ده هزار نفری که نمیشد روی وفاداریشان اعتماد کرد. رِینیس و ویسنیا در جایی به نام (Stoney Sept) دوباره به او پیوستند و دو سپاه در جایی در شمال Reach همدیگر را دیدند. سه اژدها برای خشک کردن علفها و برقرار کردن بی نظمی در بین سپاه گماشته شدند.

 نبرد آغاز شد. اژدها‌ها بر سر دشمنان آتش باریدند. ۴۰۰۰ نفر در آتش و ۱۰۰۰ نفر در جنگ کشته شدند. اگان فقط ۱۰۰ نفر از دست داد. شاه مرن و فرزندش کشته شدند. و افراد باقی مانده تسلیم شدند. اگان پذیرفت و هارلن تایرل (Harlen Tyrell) را که پیش از آن مباشر خاندان های گاردن بود بعنوان فرمانده منصوب کرد. او همچنین لورن را هم بخشید. و به آنها به ترتیب فرماندهی مناطق Reach و Westerland را محول کرد. این جنگ به “Field of Fire” معروف شد.

اگان برای لشگرکشی به دورن آماده شد ولی خبر حرکت شاه تورهن استارک به جنوب بهمراه ۳۰۰۰۰ نفر را شنید. اگان با ۴۵۰۰۰ سرباز برای مقابله با او در ترای دنت رفت. تورهن ابتدا قصد حمله داشت و نقشه ای کشیده بود تا برندون اسنو (Brandon Snow) (برادر ناتنی حرامزاده‌اش) مخفیانه اژدهاها را بکشد. اما با دیدن سپاه اگان و اژدهاهایش تورهن ترسید. او براندون و سه نفر دیگر را برای مذاکره و سوگند وفاداری فرستاد.

ملکه شارا ارن سپاهی در دروازه ی خونین (Bloody Gate) برای جنگ دوباره با اگان آماده کرد.

اما اینبار اگان روش دیگری در پیش گرفت. او ویسنیا را با اژدهایش به ایری فرستاد. ملکه شارا که درگیر نقشه های جنگی بود، از پسر کوچکش غافل شد و تا به خود آمد متوجه شده که پسرش در حال بازی با ویسنیا و اژدهایش است. پسرک قبول کرده بود که تسلیم شود به شرطی که اجازه سواری بر اژدها به او داده شود. اینگونه بود که او هم حکومت را به اگان واگذار کرد و با این نقشه ی زیرکانه دره نیز تحت کنترل  اگان در آمد.

رِینیس سپاهی به دورن برد تا جنوبی ترین ناحیه ی این سوی دیوار را از مطیع خود کند. اما دورنی ها از جنگ های “Field of Fire ” و “هارن هال” درس گرفته بودند. در نتیجه هیچ تلاشی برای جنگ و یا مخفی شدن در قلعه نکردند. آنها جنگ را رد کردند. رِینیس هولدفست (holdfast) را دستگیر کرد که هیچ فایده ای هم نداشت زیرا مردمانش او را مسن و ضعیف رها کرده بودند. رِینیس در حالیکه ناامید شده بود، به سمت سانسپیر (Sunspear) پرواز کرد تا شاید بتواند پرنسس ماریا را تسلیم کند.

 ماریا به او گفت: “اینجا دورن است و تودر اینجا خواسته ای نداری. برگرد.” رِینیس در پاسخ گفت که با “آتش و خون” بر می گردم. ماریا در پاسخ گفت: “ما شکست ناپذیریم. و هیچگاه سر خم نمیکنیم” دورنی ها از جنگ رو در رو پرهیز کردند. چون با جنگ رودررو و حضور اژدهاها عملا هیچ شانسی برای پیروزی نداشتند. آنها چاره ای اندیشیدند. به خطوط تدارکات دشمن حمله میبردند، شبیخون های نامنظم و سریع میزدند. سرعت عمل آنها اژدهاها را از میدان خارج میکرد. چون تا اژدهاها به میدان می آمدند دورنی ها بازگشته بودند. اینگونه بود که دورن با هزاران حمله ی کوچک کاری کرد که هیچ گاه در یک نبرد بزرگ و رو در رو نمیتوانست انجام دهد و اگان تصمیم گرفت که عقب نشینی کند و دورن را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت بشناسد.

اگان باقی مانده نیروهای خود را به اولدتاون برد. سپتون اعظم به مدت هفت شب و هفت روز در (Starry Sept) قبل از پادشاهی اگان دعا کرد. شاه بانفِرِد (Banfred) پذیرفت که درهای شهر را بگشایند. هزاران تن از مردم عادی و حتی اشراف زادگان ورود اگان به شهر را جشن گرفتند. اگان آن روز را روز تاجگذاری اش اعلام کرد. و دستور ساخت یک شهر جدید در اطراف رود بلک واتر را داد تا بعنوان مقر پادشاهی اش باشد. جایی که بارانداز پادشاه نامیده شد. او شمشیرهای تمام شاهانی که در جنگ شکستشان داده بود، (نه آنهایی که مانند ارن و استارک صادقانه تسلیم شده بودند) برداشته و در نفس (بالریون) اژدهای مهیبش ذوب کرد تا تخت آهنی را از آنها بسازد.

اولد تاون در پایان جنگ و شروع عصر تارگرین ها!

56 دیدگاه

Skip to comment form

  1. ریگار

    بسیار عالی و معرکه بود ! واقعا ممنونم برندون عزیز .

    اگه این اگان نامرد با این اژدهاها حمله نمیکردن ، احتمالا مردم جزایر آهن به تدریج تمام قدرت وستروس رو به دست میگرفتن ! خیلی دلم میخواست ببینم لنیستر ها بدون اژدها چطور میتونن از پس هارن هال عظیم بربیان .

    قسمت تسلیم شدن ارن ها رو دوست نداشم ! خیلی غیر واقعی تسلیم شدن !

    1. برندون معمار

      خواهش میکنم
      لنیسترا از پس هارن هال؟اشتباه نمیکنی؟
      ولی منم موافقم.این جزایر آهنیا بدجوری قدرتمند و مستبد بودن.
      با قسمت ارن ها موافقم.یکم عجیبه

    2. لوچیا آنا

      چرا آخه همه شما از تارگرین ها بدتون میاد؟
      از اگان هم بدتون میاد چون تارگرین بوده و فک و فامیل دنریس!
      از لنیستر های احمق خوشتون میاد؟ هه شما هم احمقید چون لنیستر ها نشان دادند که بدون تایوین لنیستر حتی در حد خر هم مغز ندارند!
      دنریس هم چون بین مردم بوده،طعم آواره بودن و دور از خانه بودن و این که چطور همش دنبال فرار از یک آدم باشه میدونه که مردم چه احساساتی دارن و همین باعث شده که به فکر رعایا و خوش قلب باشه!
      شما می گید خوش شانسه و بقیه در مرز پرت گاه؟ مگه همین آدمایی که شما ازشون دفاع می کنید باعث و بانی رنج های این دختر نبودند؟ خود دنریس خبر نداره ولی خدا از این آدما واقعا انتقام گرفت از همشون استارکها،براتیون ها و لنیستر ها
      میگید سیاست نداره؟ سیاست یعنی این که فقط فقط فقط منافع خودتو ببینی و بقیه در نظرت گه اسب هم نباشند؟(این دقیقا اقدامات سرسی بیشعور و جافری چندش آوره)
      میگید احمقه و از استارک ها بدش میاد اولا استارک ها هم در زندگی بد او مقصر اند! من در فصل یک از ند استارک خوشم میامد ولی در فصل شش زمانی که سر آرتور دین را کشت ازش بدم آمد
      آرتور:و حالا این شروع میشه
      ادارد:نه حالا این تموم میشه
      حرفی که آرتور زد واقعا درست بود!پیروزی غاصب پایان مارجرا نبود.آن فقط شروع بود!و حالا ببینیم که اژدهاهای دنریس چطور این حیوون های به ظاهر انسان وستروس رو آدم می کنند!

  2. anahita

    خیلی عالی و مفید بود
    فکر کنم تاریخ وستروس دوباره داره تکرار میشه( الان هم در ویل پادشاهی ارن ها در دست بچه با نیابت مادرشه)

    1. برندون معمار

      آره.مثل اینکه ایری همیشه زیر دست پادشاهانی نالایق بوده:دی

      1. مورس مارتل

        قسمت دورن ـی ها رو به چند بار خوندن توصیه میکنم:دی چقدر من از این سرزمین مادری راضی ـم 😀

        1. ریگار

          با این تفاوت که لایسا اندازه جلبک هم سیاست نداره ( البته شاید هم انقدر داره که من نمیتونم درک کنم ، شاید لایسا تنها عاقلی هستش که حاضر نمیشه با سرسی بجنگه ) !

          در مورد مارتل ها ! حقیقتا دمشون گرم ! کاری کردن که ۶ تا پادشاهی نتونستن انجام بدن !
          نتیجه گیری اخلاقی : حتی دنی هم نمیتونه از پس دورنی ها بر بیاد ! 🙂

        2. برندون معمار

          انصافا دورنی ها خیلی منو متعجب کردن.وقتی توی اوایل نوشتن مقاله به اونجایی رسیدم که ماریا مارتل پرنسس دورن کور و کچل بود و به وزغ زرد معروف بود،کلی خندیدم ولی بعدش کلا نظرم عوض شد:)

  3. جورامون

    ممنون برندون جان.
    مقاله بسیار خوبی بود. یعنی فقط به کمک سه تا اژدها تونست کل وستروس رو بگیره وگرنه با سه هزار نفر از کشتی هم نمیتونست پیاده بشه!
    همه جا داشتن شکست میخوردن و اژدها به دادشون رسید.
    دنی هم با سه تا اژدها شانس خوبی داره.

    1. برندون معمار

      خواهش میکنم جورامون عزیز
      هم به کمک ۳ تا اژدها و کمی هم نالایقی ۷ پادشاهی.ماریا مارتل نشون داد که اگان هم شکست ناپذیر نبود.
      اما در مورد اژدهاهای دنی:بالریون و مراکسس و واگار از نظر اندازه خیلی خیلی بزرگتر از اون چیزی بودند که فکرش رو کنی.در طول زمان اژدهاها از نظر اندازه روندی نزولی رو طی کردند واین آخری ها که کلا خیلی کوچیک بودن.دنی در صورتی شانس داره که اولا اژدهاهاش بتونن بزرگ بشن.ثانیا خیلی بزرگ بشن(که این موردش ژنتیکیه:دی) ثالثا سوارهای خوبی براشون پیدا کنه.و در آخر هوشمند عمل کنه
      نتیجه گیری غیر اخلاقی:عمرا اگه بتونه:دی

      1. ریگار

        ماریا مارتل خوش شانس بود که اگان و خواهراش حداقل یه کمی شرافت داشتن . من اگه جای اگان بودم ، سانسپورت رو با آتیش کباب میکردم تا کسی هوس نکنه جنگ چریکی کنه :دی

      2. جورامون

        خب کی گفته اژدها های دنی جزو این آخری ها هستن؟اتفاقا خیلی قدیمی هستن. انقدر قدیمین که تخمشون به سنگ تبدیل شده بود. اونها از بالریون و مراکسس و راگار هم بزرگتر میشن! این خط و این نشون!
        تا بزرگ بشن سوارکار هم پیدا میشه. همخون هاش بد نیستن برای این کار.
        الان هم هیچ پادشاه لایقی توی وستروس نیست. جافری و راب که هیچی. استنیس هم قواش در هم شکسته. گریجوی میمونه و دورن و ارن.
        نتیجه گیری اخلاقی: میتونه خوبش هم میتونه! :دی

        1. ریگار

          خب زمان هم چیز ارزشمندی هستش ! خدا میدونه چندسال زمان لازمه تا اژدهای دنی بتونه به اندازه بالریون بشه ! اینجوری که مشخصه بالریون صد ها سال قبل از این که اگان بخواد به وستروس حمله کنه ، زندگی میکرده .
          اگان حداقل ۳۰۰۰ تارگرین در خدمت خودش داشت که بهش وفادار بودن ، دنی بیچاره جز یه مشت دوتراکی و سربازهایی که میخواد اجاره کنه ، کی رو داره ؟
          یه ملکه تنها چطور میخواد کشور رو اداره کنه !
          به نظر من که دنی هیچ ایده ای از کشور داری نداره !

        2. برندون معمار

          الان دقیقا از چه منبعی میتونی بگی اون تخم ها چقدر قدمت دارن؟
          ممکنه از نسل همین جوجه اژدهاهای آخر باشن که اندازه بره بودن:دی
          پس شرط اول نقض میشه و بقیه ش هم با استدلال ریاضی بیهوده تلقی میشه:دی
          نتیجه گیری ضد اخلاقی:زهی خیال باطل…زهی تصور محال 🙂

        3. جورامون

          از اونجا که توی کتاب میگه این تخمها اونقدر ازشون میگذره که به سنگ تبدیل شدن و وقتی اونو به دنی هدیه میدن مطمئن شدن که دیگه امکان نداره اژدها ازش بیاد بیرون.

          به ریگار:
          الان من یه چیزی از فصل ۲۳ بگم اسپویل محسوب میشه؟! خب چه جوری جواب بدم؟! 🙁
          در مورد اولی بیشتر از مخالفت نمیونم چیزی بگم وگرنه گردنم رو میشکنی! اما در مورد دوم میگم که دنی چیزی از کشور داری نمیدونه اما سر جورا رو در کنارش داره. اون یارو تو پنتوس هم هست(همون که به دروگو فروختش و تخمهای اژدها رو بهش هدیه داد). طرف همه این کارا رو میکنه که وقتی دنی وستروس رو گرفت به یه مقامی برسه. قدرت و نفوذ زیادی هم داره.

        4. برندون معمار

          یه جورایی یه حس درونی بهم میگه همین چیزایی که میگی درسته.ولی دوس ندارم دنی فقط بواسطه اژدهاش پیروز بشه.با تمام نفرتی که نسبت به لنیسترها دارم اما براشون احترام قائلم.چون مزد هوش ذکاوت و موقعیت سنجیشون رو میگیرن

        5. جورامون

          این جنگ، جنگ بین زور، ذکاوت، شرف، جادو، ترس، بی رحمی، انتقام، زیاده خواهی و … است. هر کدوم به روش خودشون میجنگن. تول لنیسترها فقط از تیریون خوشم میاد. بقیه بویی از شرافت نبردن! :دی

        6. ریگار

          مهدی الان مثلا اسپویل نکردی ؟! خدا و تام میدونن که من هرچه قدر تو مسائل دیگه هوشی بهره ای نبردم ، تو گرفتن سرنخ اسپویل و نتیجه اش بسیار قهارم :((
          حتی سرجورا رو هم لایق نمیدونم ! سر جورا در بهترین وضعیت خودش ، حاکم جزایر به شدت فقیر خرس بود و نتونست حفظش کنه .
          اون یارو پنتوسی هم که از صدتا دشمن بدتره ! اگه چوب لای چرخ دنی نزاره ، خیلیه !

          پ ن : تو چیزایی که تو پست آخرت ذکر کردی ، شرافت زیادی تو چشم میزنه ! شرافت نه سلاحه نه سپر ، شرافت یه سیبله که تیرها رو به سمت صاحبش راهنمایی میکنه …

        7. برندون معمار

          درمورد اسپویل کاملا آرون رو درک میکنم..من اصلا اون خط رو نخوندم.چون میدونستم در پس ذهنم انقدر کنکاش میشه تا تبدیل اسپویل بشه 🙂
          درسته سر جورا حامی خیلی خوبی برای دنیه.اما گذشته ی چندان درخشانی نداره.یعنی قبلا چیزی جز سرافکندگی نبوده.مگه اینکه در آینده بیشتر خودشو نشون بده
          ریگار:میشه بیشتر راجع به شرافت توضیح بدی؟من این تعریف آخرت از شرافت رو اصلا قبول ندارم.
          خداییش لنیسترا کجا با شرافت بودن؟فقط همون تیریون.خوشحال میشم جواب بدی بحث کنیم:دی

        8. لیانا

          فقط تیریون هم نیستا… جیمی هم شرافت داره فقط هنوز شکوفا نشده طفلی! :دی

        9. رابزت

          تو بین تمام شخصیت های داستان من بیشترین مشکل رو با جورا مورمونت دارم . خودش رو به اندازه یک پیغمبر مقدس جلوه می ده ولی اندازه تیان گزیجوی هم شرافت نداره .
          دقت کردین تمام چیزهایی رو که به دنریس از وستروس می گه یا نیمه دروغند یا ناقص .
          مثلا تا حالا دیدین اشاره کنه به دیوانگی اریس .
          سابقه اش هم که به کلی مبهمه . جاسوس واریس هم که هست .

        10. حامد

          رابرت جان، اون دختره اونقدر احمقه که اگه جورا راستش رو هم بگه باور نمیکنه!
          در مورد استارک اگه یادت باشه ، از ند دفاع کرد ، ولی دختره گفت نه ! اون هم ظالمه مثل بقیه .. یا یه همچین چیزی! یادم نیست دقیق 😀

        11. رابرت

          ارستان بود که از ند دفاع کرد و گفت ند تنها کسی بوده که تو شورای پادشاه جلوی تصمیم رابرت برای کشتن دنریس وایساده ولی دنریس شروع کرد به چرند گفتن .
          دقیقا منظورم همینه . ارستان به دنریس می گه که اریس مدکینگ بوده ولی جورا این رو نمی گه . ارستان بهش می گه که ند استارک می خواسته مانع قتل دنریس بشه . ولی جورا تنها چیزی که به دنریس می گه اینه که رابرت غاصبه و اطرافیانش همه سگ های غاصبند .
          البته در مورد این که دنریس خودش بی اندازه احمقه بحثی ندارم . ولی این جورا هم خیلی ریگ تو کفششه .
          خداییش بقیه ی مورمونت ها خیلی شریفند این یکی نخاله است .

  4. kazak.kid1

    دمت گرم برندون جان.یعنی واقعا دمت گرما!حال کردم!و اما در مورد اندازه بالریون خب با مقایسه اندازه اون اژدهاهه و اون قلعه(احتمالا هارنهال) تو اون عکس بالایی میشه به این نتیجه رسید ک عجب ابعاد نجومیی داشته بالریون نهههههههههههههههههه غلام؟ ا ببخشید یعنی نههههههههههههههه برندون؟
    یبار دیگه یه تشکر ازت بکنم برندون جون!دوست دارم!

    1. برندون معمار

      خواهش میکنم
      در مورد بالریون:درسته بالریون خیلی قدرتمند و عظیم بوده و تا جایی که من میدونم از زمانی که اگان بر تخت نشست هیچ اژدهایی در حد و اندازه های اون هم نبوده.ولی این عکس آخری که گذاشتم بیشتر حالت نمادین داشت تا اندازه واقعی.اونجا منظورم این بود که اگان بر وستروس مسلط شده.خوب عکس ها رو به خاطر بسپارید.سورپرایز خواهید شد 🙂

  5. kazak.kid1

    راستی یه سوالی که خیلی ذهن منو مشغول کرده تعداد سربازای خاندان هاست(راب استارک با تخفیف ۱۵۰۰۰ و لنیستر ۶۰۰۰۰…) مگه نه اینکه وستروس یه قاره هست؟پس قاعدتا این هفت تا خاندان قلمروشون اندازه یه کشوره پس ارتششون هیچی نباشه کمه کم باید ۱۰۰۰۰۰ تا سرباز آماده به خدمت باشه(بگذریم از پرچمداراشون).اینم قبول دارم که در شمال به دلیل سرما از لحاظ پراکندگی جمعیت و تعداد روستا کمتر از قلمرو های خاندان های دیگست اما به هر حال یه کشوره(و قلمروش بزرگتر از خاندانای دیگه)
    نمونش همین هخامنشیای خودمون مگه دو بار با ارتش نیم ملیونی(دقت میفرمایین؟جمعش ۱۰۰۰۰۰۰ میشه) از اسکندر بزرگ!اسکندر کبیر شکست نخوردن؟(حالا تعداد ارتش ۳۴۰۰۰ نفره اسکندرو نادیده میگیریم و میگذریم ازین که چقدر خفت بار شکست خوردن ههههه)تازه داریوش رفت که یه ارتش دیگه جمع کنه که کشتنش!
    خلاصه از بحث دور نشیم.این که تعداد سربازا انقد کمه رو اعصابمه تا اونجایی که میخوام به جرج مارتین ایمیل بدم گوشزد کنم!(حالا نه این که مارو آدم هم حساب نمیکنه!هههه)

  6. ریگار

    به نظرم نمیشه این رو به عنوان ایراد در نظر گرفت .
    پراکندگی جمعیت میتونه خیلی خیلی کم باشه ، وسعت هیچ وقت دلیل جمعیت نیست .

    تو خاندان ها ، رز ها بیش از همه از تعداد نفرات بهره مند هستن و یکصد هزار سرباز دارن .

  7. kid1

    ریگار جان دنی کنارش جورا یا جئور مورمونتو داره( الان یادم نیست کدوم بود هههه).حتما به وقتش به دنی میگه دوتراکیا رو با خودش متحد کنه یا با قدرت اژدهاهاش مجبور ب اطاعت کنه.صدهزار دوتراکی فقط زیر دست کال دروگو بود.یادت که نرفته دوست من؟

  8. ریگار

    نه ! منظورم ارتش و قوای نظامی نیست ! برای اداره کردن یه کشور به چیزی بیشتر از نیروی نظامی و اژدها نیازه .
    دنی و مورمونت به تنهایی میخوان تو قلعه سرخ چی کار کنن ؟!
    برای حکومت ، داشتن یک خاندان قدرتمند نیازه ، چیزی که دنی ازش بی بهره است !
    دنی الان داره به خاطر رویای بچگیش و انتقام میجنگه ، واقعا نه اون ، نه مورمونت چیزی از کشور داری نمیدونند .
    وستروس رو یکی مثل تایوین باید اداره کنه .

  9. لیانا

    عالی، عالی بود! واقعا ممنون.

    چند تا سوال. اول این که توی متن اومده :«دو نسل قبل از فتوحات اگان، فرزندان آهن،ریورلند (Riverland) را که تحت فرماندهی خاندان هور(Hoare) بود، تسخیر کردند.» سوال اینجاست که فامیل خود هارن سیاه هم که هوره. چطوریه؟

    و فکر کنم منظور کید وان از سایز اژدها توی عکس، اون عکسیه که اژدهای اگان داره هارن هال رو آتیش می زنه. سایز اژدها تو اون عکس توجه من رو هم جلب کرد. نسبت به قلعه زیادی عظیمه!!!

    و اما درباره دنی و لیاقت حکومت منم موافقم که دست دنی زیادی خالیه. اما این چند فصلی از دنی که توی کتاب سوم رفتم جلو… اسپویل نمیکنم ولی معمولا به شکل عجیبی شانس میاره و کلا حدس میزنم در آینده هم شدیدا از نظر شانس و جذب انواع سرمایه ها خوش اقبال باشه.

    مورد دیگه این ماجرای تاج و تختی که اگان فتح کرد و الان دنی ادعاش رو داره. اگه اگان با جنگ وستروس رو فتح کرد خوب رابرت هم همین کار رو کرد. همون قدر که رابرت غاصبه اگان هم بوده. درست میگم؟ دنی طوری صادقانه فکر میکنه تخت آهنی حقشه که انگار از روز ازل مال پدرانش بوده! تئوریش رو درک نمکنم! :دی

    1. برندون معمار

      ممنون لیانای عزیز
      در مورد فزرندان آهن ایرادی نمیبینم.توی ویکی اومده که خاندان هور تونست نهایت قدرت و عظمت فرزندان آهن را به مدت سالیان درازی مستمر نگه داره.خاندان هور بعد از اندال ها شروع به درخشیدن کردند.اما هارن سیاه.هارن سیاه آخرین حاکم از خاندان هور بود که در زمان اون تونستند کار ساخت قلعه ی هارن هال(که عظیم ترین قلعه در تمام هفت پادشاهی بود)رو به اتمام برسونند.جالبه که بدونید از ۵ برجی که در هارن هال ساخته شد،کوچکترینشان بیشتر از دوبرابر از بزرگترین برج در وینترفل بلندی داشت.و با شکست هارن سیاه در مقابل اگان فرماندهی این خاندان برداشته شد و جزایر آهن به محدوده ی خودشان تحت فرماندهی جدید گریجوی ها بازگشتند.

      در مورد سایز اژدها:حالا اگه توضیحات منو در مورد قلعه ی هارن هال بخونید بیشتر متوجه عظمتش میشید.

      در مورد دنی:من دنی رو اینهمه مقصر نمیدونم.دنی بیچاره از وقتی حالیش شد پیش اون ویسریس بود و بزرگ شد.تفکرات ویسریس رو هم خودتون میدونید چجوری بود.در واقع بیشتر تقصیر اون داداش بی مصرفش بود که ذهن دنی رو خراب کرد و حالا نتیجه ش شده این.

      1. لیانا

        سوالم دقیقا اینه که ریورلندز تحت فرمان خانواده ی هور بود یا جزایر آهن؟ هارن هور از جزایر آهن بوده و ریورلندز رو فتح کرده. پس اسم خاندانی که قبل هور به ریورلندز حکمرانی میکردن باید چیزی جز هور باشه. با این حال از اون جمله ای که تو کامنت قبلیم نقل قول کردم این طور برداشت میشه که اسم خاندان حاکم به ریورلندز هور بوده!

        درباره دنی پایین تر گفتم…

        1. برندون معمار

          لیانا این توضیح رو کامل بخون.فک کنم متوجه سیر تاریخ بشی
          ریورلند در زمان انسانهای اولیه بنیان نهاده شد.خاندانهای خیلی زیادی در طول تاریخ بر ریورلند حکومت کردند.از جمله براکن،ماد،و….سپس اندال ها هجوم آوردند.اندال ها وقتی حمله کردند تریستیفر چهارم از خاندان مادها بر ریورلند حکومت میکرد.تریستیفر یک حاکم فوق العاده بود.گفته میشه اون تونسته از ۱۰۰ جنگی که با اندال ها انجام بده،۹۹ بارر پیروز از میدان جنگ بیرون بیاد.در آخرین جنگ اون مرد و پسرش تریستیفر پنجم جانشینش شد.ولی خیلی زود شکست خورد.در زمان اندال ها حاکمان ریورلند بومیانی از اندال ها بودند.که از اونها میتونیم به خاندان های تیگ،فیشر و جاست من اشاره کنیم.آخرین پادشاه بومی توسط شورشیان استورملندی کشته شد.و این زمان در حدود ۳۶۰ سال قبل از حمله ی اگان بود.پادشاهان استورم خیلی نتونستند دوام بیارن و توسط هاروین هارلند(هاروین هور) از خاندان هور شکست خوردند.هاروین یک پادشاه از سرزمین های آهن بود.و بعد از اون سلطه ی فرزندان آهن بر ریورلند شروع شد.دو نسل بهد از هاروین،یعنی بطور دقیق تر نوه ی هاروین که اسمش هارن سیاه بود، دستور ساخت قلعه ی باشکوهی رو داد تا شکوه و قدرتش رو به چشم همگان بروز بده.چیزی بالغ بر چهل سال به طول انجامید تا قلعه ی هارن هال ساخته بشه.همین زمان بود که اگان فاتح شروع به فتح وستروس کرد.و بعد از فتح وستروس تالی ها حاکمان جدید ریورلند شدند و حکومتشان تا امروز ادامه دارد.

          پ.ن:میگما.الان اگه این اطلاعات رو جمع و جور کنم، میتونم یه مقاله جدید بذارم رو سایت:دی

        2. لیانا

          بالاخره گرفتم. ولی هنوز به نظرم اون جمله مشکل داره. مارتین درست حسابی تاریخ نوشته برا خودش… از کتاب تاریخ دبیرستانم سخت تره! :دی

  10. talisa

    اول از برندون عزیز تشکر کنم.
    و دوم اینکه اتفاقا برعکس دوستان من با تسلیم اری خیلی حال کردم.باحال بود.و اینکه حالا این لنیسترها که هی شما ازش دم میزنین میگین چنین و چنان ،همیشه هم اینطوری نبودن.تو زمان تایوین شاخ شدن.

    1. برندون معمار

      خواهش میکنم تالیسا جان
      من چشم دیدن ریخت بی ریخت(:دی)لنیسترها رو هم ندارم.اما اینی که میگید درست نیست.لنیسترها در زمان پدر تایوین بی نهایت قدرتمند بودن.
      “در زمان تایتوس لنیستر ( پدر تایوین لنیستر و پدر بزرگ سرسی ) ، خاندان رین از کاستامیر (House Reyne of Castamere) از ضعف تایتوس استفاده میکنن و با اتحاد با خاندان “تاربک” علیه لنیستر ها قیام میکنن تا حاکمیت سرزمین های غربی وستروس رو به دست بگیرن . اما تایوین لنیستر (پسر تایتوس) که فرماندهی قوای لنیستر ها رو برعهده گرفته ، اونها رو به سختی شکست میده و با خشونت تمام ، مقر هر دو خاندان رو با خاک یکسان و اونها رو منقرض میکنه . تایوین چنان با اقتدار این کار رو انجام میده که مقر خاندان رین ؛کاستامیر حتی از روی نقشه نیز حذف میشه .گفته میشه پیروزی تایوین و عملکردش چنان به چشم میاد که توسط پادشاه به عنوان دست انتخاب میشه . ”
      منبع:ریگار.آی آر:دی

      1. talisa

        خب دقیقا به همین دلیل این حرفو میزنم.چون اگه تایوین نبود ممکن بود لنیسترها منقرض بشن.این چیزایی که شما گفتین نشون میده که تایتوس لرد قدرتمندی نبوده که علیه ش شورش کردن.یه جا خوندم که تعداد شورشیا به مراتب از سپاه تایوین بیشتر بوده ولی خب تایوین لنیستر تونسته اونارو سرکوب کنه.
        در کل لنیسترها هم ممکن مثل هر خاندان دیگه فراز و فرود داشته باشن ولی من فکر می کنم تایتوس یکی از ضعیف های تاریخ بوده.

        1. برندون معمار

          حق با شماست تالیسای عزیز
          در تاریخ اومده که تایتوس خیلی حاکم نالایقی بوده.اون به مردم خودش توجهی نمیکرد.اما به حاکمان دیگه پول قرض میداد.جالب اینجاست خیلی از اونها هرگز پولها رو پس نمیاوردند.اما تایوین درست نقطه ی مقابل پدرشه.کاملا باهات موافقم

  11. ریگار

    آقا حیف نیست این بحث ها تو فروم نباشه ؟
    چطوره برای هر مقاله ای که تو سایت میذاریم یه تاپیک تو فروم ایجاد کنیم تا اونجا به بحث بشینیم ؟!

    1. Agarwaen

      برای هر مقاله یه تاپیک کمه شما نگاه کن تو همین مقاله چند تا بحث قابل توجه (قابلیت های دنریس برای حکومت، اژدهاها و ابعادشون، شرافت در دنیای وستروس و …) راه افتاده که ظرفیت اینکه تبدیل به تاپیک بشند رو دارند.

    2. لیانا

      اگه تاپیک بزنین چرا که نه؟ بحث میکنیم… آب نیست وگرنه ما شناگرهای قابلی هستیم… :دی

      1. برندون معمار

        لیانا جان اتفاقا آب هست.خوبشم هست.شما چرا تاپیک نمیزنی؟اونوقت ما هم میتونیم شنا کنیم 🙂

  12. جورامون

    به ریگار:
    اسپویل نبود که! 😐
    شرف هم میتونه سلاح باشه، سلاحی برای جذب کردن متحد نه برای کشتن دشمن.

    به لیانا:
    دنی خیلی ساده است و قلب رئوفی داره. درسته اگان هم به اندازه رابرت غاصبه اما دنی اینو درک نمیکنه. دنی همه بدبختی هایی که از کودکی کشیده رو زیر سر رابرت میدونه و میخواد به چیزی که فکر میکنه حقشه و ازش گرفته شده برسه. دنی یه فرق دیگه با بقیه داره. اونم اینکه به فکر رعیت هم هست. توی داستان بارها دیدیم که دنی پیش خودش میگه وقتی به قدرت برسم نمیذارم این ظلمی که الان داره اتفاق میافته باقی بمونه. تو این مورد شاید تنها کسی که شبیهشه راب هست. بقیه برای منافعشون میجنگن.

    1. برندون معمار

      در مورد دنی باهات موافقم.اما اون بالا گفتم که باید دلیل رو بیش تر گردن ویسریس انداخت.
      اما بازم ویسریس.این ویسریس بود که با زور گفتن به خواهرش باعث شد تا دنی طعم تلخ ظلم رو بچشه.با توجه به موقعیتشون و اینکه مجبور بودن زود مکانشون رو عوض کنن،دنی ناخواسته مردم عادی رو دیده و در کنارشون زندگی کرده.منم از این ویژگی دنی خیلی خوشم میاد.
      کلا من با دنی مشکلی ندارم.اما نمیدونم این ریگار چرا همش با این دختر بیچاره مخالفه:دی

      1. لیانا

        موافقم که دنی خوش قلب و ساده است و بین این همه آدم تشنه ی قدرت خون ریز، جزو معدود کسانیه که به فکر رعیت بیچاره هم هست. منم از این نظرات مشکلی که باش ندارم هیچ، دوستشم دارم. ولی بازم به نظرم کتاب یه جورایی داره بهش آوانس الکی می ده.

        اون چیزی که اسمش لیاقت فرمانرواییه تو فکرای دنی که می خونیمشون نیست ولی به اندازه ی کسی که این لیاقت رو داره و حتی بیش تر، موفقیت کسب می کنه. مثلا برای مقایسه ببینید راب وادار می شه چه تصمیمات سختی بگیره، سر و کله بزنه و نقشه بریزه و با تمام وجود بجنگه ضربه بخوره و زجر بکشه تا موفقیت کسب کنه یا شکست بخوره. همه ی این ها بهمون نشون می ده که لیاقتش رو داره ولی دنی بدون همه ی این تلاش ها یا حداقل تلاش خیلی کمتری به راحتی هربار به موفقیت می رسه یا اگه اشتباه کنه بازم به نفعش تموم می شه. این اون چیزیه که من دربارش دوست ندارم. شاید داستان رو که جلوتر ببرید بیش تر با من موافق بشین

        شاید هم دلیل این که این موضوع لیاقت تو دنی رو نمی بینیم اینه که نگاهی نیست که از بیرون برامون تعریفش کنه. ولی راب رو کتلین از بیرون برامون شرح میده و هوش و نکته سنجی یا اشتباهاتش رو یادآوری می کنه…

  13. KaZak.kid1

    برندون جان اونجا ک گفتی منتظر سورپرایز باشین دقیقا منظورت چی بود؟میخای یه مقاله دیگه بذاری؟یا قراره اتفاقات دیگه ای تو کتاب سوم رخ بده؟

    1. برندون معمار

      مقاله که تازه نوشتم دیگه :)یه کمی طول میکشه اما حتما بازم اینکارو میکنم
      منظورم چیز دیگه ای بود.گفتم مطالب این مقاله رو به خاطر داشته باشید.دوباره سراغش میایم.اما جور دیگه ای 🙂

  14. حامد

    کسی اطلاعاتی درباره مادر جان اسنو داره؟
    تو کتاب فقط یکبار به اسمش اشاره شده!
    نه دنی نه راب نه جافری نه گریجوی نه استنیس ! من دوست دارم همین جان اسنو پادشاه بشه ! حرومزاده است ولی دوست داشتنیه کاراکترش 😀
    ولی نمیشه 🙁

    1. برندون معمار

      حامد جان اگر یه سری به فروم بزنی،اونجا یه تاپیک در مورد این موضوع هست.
      تالار کتاب اول.تاپیک “هویت جان اسنو در هاله ای از ابهام”میتونی اونجا نظرات بچه ها رو بخونی

  15. رابرت

    خب بعد به رابرت بدبخت می گن غاصب .
    بنده ی خدا عوض حیثیتش و عشقش یک صندلی اهنی و یک زن خیانت کار گیرش اومد .

    بعد ببینید که ایگان the مارمولک چقدر حقانیت داشته سر پادشاهیش . (( وستروس از آن من است تسلیم شوید تا نمیرید ))
    الان اگه من ادعا کنم اسیا از ان من است رئیس جمهورها و پادشاه های کشورهای آسیایی حاضرند جاشونو به من بدن یا من هم باید ۳ تا مارمولک داشته باشم .

    1. برندون معمار

      شما اون مارمولکا{!} رو داشته باش همین حرف رو بزن و حرفت رو هم به همه ثابت کن…ایرادی نداره 🙂
      اتفاقا به نظرم اگان حقانیت داشت.

      1. رابرت

        حقانیت چی اگان حتی وستروسی هم نبود . تنها حقانیتی که داشته حقانیت خون و آتش بوده . که اون حقانیت رو رابرت هم داشته .
        یعنی هر چی فکر می کنم می بینم غاصب های واقعی وستروس این تارگرین هان که ۳۰۰ سال وستروس رو غصب کردند .

        حتی این تئوری که تارگرین ها مردمان برترند و لایق پادشاهی و … هم درست نیست . چون نصف بیشتر پادشاهاشون لقب نالایق و بی رحم و شاه دیوانه و … رو یدک می کشند .اون ۲-۳ تایی که صفت خوب دارند رو هم اگه بیشتر کتاب رو بخونید متوجه می شین که لقب هاشون واقعی نیست .

        یعنی اگر از تو کل مردم وستروس به طور رندوم پادشاه انتخاب می کردن نتیجه اش به افتضاحی حکومت تارگرین ها نمی شد .

  16. k1

    کلاً همه با زور شمشیر یا فریب یا … به قدرت می رسن بعدش دیگه نسل اندر نسل فکر می کنن پادشاهی ارث پدریشونه در حالی که همه اون اول خودشون یکی رو به زور از تخت پایین کشیدن.

    این وسط یکی اینکه مردم عادی اینقدر خنگن که به این چیزا اهمیت می دن رو مغز من راه می ره.
    یکی هم اینکه جیمی بد بخت رو هی توهین می کنن که شاه کشه و این حرفا، بابا طرف دیوونه بوده حالا چون این قبلاً گفته که ازش حفاظت می کنه باید در هر صورتی سر قسمش بمونه؟

  17. روس بولتون

    تو کل تاریخ تارگرین ها فقط اژدهاهاشونو دوست دارم!
    یه خارجی ۳۰۰ سال پیش بلند شده با ۳ تا اژدها وستروس رو ترکونده بعد گفته تاریخ نویس ها راجع بهش کتاب بنویسن و ازش تعریف کنن!
    نکته روشن وستروس فقط دورن و شکست خوردن اگان غاصبه،حقا که دورنی ها هیچ گاه سر خم نمیکنن،باریکلا به لردهاشون هم چنین شراب های معروفشون!
    به قول جورا خرسه تو سریال:وقتی اگان وستروس رو فتح کرد هیچ حقی نداشت فقط چون میتونست این کارو کرد!
    انقدر که دوست دارم تیریون لنیستر قیام کنه و شاه بشه دوست ندارم دنی پاش برسه به وستروس!‍

  18. لوچیا آنا

    دنی سیاست نداره مگه نه؟
    وایی خدا میدونین من فکر میکردم که حداقل جوان های ایرانی یکم قدرت تجزیه و تحلیل دارن ولی نه با تمامی نظراتی که دیدم میگم که شماها آدم بشو نیستید و همان فرزند پدرانتان هستید!!
    به دنریس میگید احمق ولی تا حالا دیدید که دنریس کاری را بی دلیل بکند؟او همیشه نسبت به رعایا و مظلومان مهربان بوده و نسبت به غاصبان بی رحم در حالی که کسانی مثل سرسی لنیستر حتی به مردم پایتخت هم میگه کثیف و حتی آن ها را لایق غذای ته مانده هم نمیدونه!! در دوره الان مردم کسی را فرمانروای لایق می دانند که به فکر مردم باشه نه منفعت و راحت طلبی و دنریس این خصوصیات را داره هرچند که من نمی دانم در قرون تاریک این وضعیت چطور بوده!
    سیاست به نظر شما اینه که خاندان قدرتمند را پشتت داشته باشی و اونا هم طرفدارت باشن و تو هم حرف گوش کن آنها؟ درحالی که آنها بی خبر از تو برای منفعت خودشان تلاش میکنن و به رعایا هم ظلم میگنند؟
    دنریس درسته به کمک اژدهایانش و سر باریستان و جورا موفق بوده و شما دارین از جورا مورمونت هم ایراد میگیرید! من نظر خاصی راجع بهش ندارم ولی این که دنریس استارک ها و براتیون ها و لنیستر ها را غاصب میدانه من هم باهاش موافقم مگه همین سه خاندان نبودن که پدر و برادر وی را گشتند و وی را تا سالها آواره کردند و حتی تصمیم به قتلش هم گرفتند! رابرت که از همه حال به هم زن تر بود و تایوین لنیستر دستور داد که فرزندان الیای بیچاره را جلوی چشمانش بکشند و به خودش هم تجاوز کنند و ند هم اصلا تلاش نمی کرد کوچکترین حرفی بزنه!! همه این ها تاوان پس دادند بیشتر از همه استارک ها زیرا آنها هم طعم آواره بودن و بی خانمان بودن را چشیدن درست مثل دنریس!براتیون ها هم که در حسرت قدرت اند و متاسفانه لنیستر ها کسی مثل تایوین را داشتند! این که سیاستمدار باشی دلیل نمی شود فرمانروای خوبی باشی زیرا از هزاران سیاستمدار،سه چهارمشان غاصب اند و تایوین هم غاصب بود و با مرگش لنیستر ها شروع به سقوط کردند و این واقعا خوش حالم میکنه! حالا فقط مانده سرسی که از ابتدا رعایا را حیوان هم حساب نمی کرد حالا دیگه ازشون نفرت تمام نشدنی داره(به خاطر راهپیمایی شرم) و فرزندانش که تنها نشانه وجود انسانیت در وی بودند از بین رفتند! حالا به نظرتان این زن دیوانه چطور میخواهد وستروس را اداره کند؟ جیمی او را بکشد همان طوری که پادشاه آیریس دیوانه را کشت؟ یا تیریون؟یا دنریس و اژدهایانش؟ یا آریا استارک؟یا جان اسنو(تارگرین) و سانسا استارک چون همه ی اینها دلایل منطقی دارند برای کشتنش!!
    حالا باز از دنریس ایراد بگیرید و دعا کنید به وستروس نرسه/برای همتون متاسفم
    همه مان در خواب برن دیدیم که اژدها دارد بر فراز پایتخت پرواز میکند و تحت آهنین هم تبدیل به یک متروکه شده است!! کسانی که این بلا ها را بر سر کشور آوردند لنیسترها بودند با غاصبیتشان و حتی دورنی ها و ایرل ها را هم از خود بیزار کردند! کسانی که شاید هنگام آمدن دنریس کمکشان می کردند!!

  19. لوچیا آنا

    و لطفا در نزد من از لنیستر ها دفاع نکنید زیرا من به خون همه شون تشنه ام بجز تیریون و جیمی!! نفرت من از سرسی در قسمت دوم شروع شد!زمانی که به ند و آریا استارک آن نگاه های تحقیر آمیز را کرد،زمانی که به آریا گفت گرگ وحشی و زمانی که نتوانست نیمیریا را بکشد اسرار به کشتن لیدی بیگناه و ساده ی سانسا کرد! نفرت من از همان زمان شروع شد و تا الان همش بیشتر شد زمانی که دیدم پسر حرومزاده اش بر روی تخت نشست و ند رو اعدام کرد زمانی که تمامی کارهای جافری را بنا بر قتل راب استارک و گذاشتن سرش جلوی سانسا تایید کرد حالا خوبه که والدر فری راب را کشت نه این حرومزاده ها! و همین طوری زمانی که از نمایش مسخره جافری(جنگ پنج پادشاه در جشن عروسی اش) و همین طور تحقیر تیریون لذت برد و آن فریاد های نفرت انگیزش برای دستگیری سانسا و تیریون و همین طور لبخند زدنش به سلاخی شدن اوبرین و الیا مارتل! نفرتی که من نسبت به این زن و خاندانش دارم از تصور همه ی شما خارجه!
    شاید به قول شما دنریس دیوانه باشه(که نیست) و روزی بیاد همه ی لنیستر ها را بسوزونه ولی این رو مطمئن باشید که در زمان مرگ سرسی و سوزانده شدن لنیستر ها اونقدری که من خوش حال میشم و جیغ میزنم حتی دنریس هم نمی تونه خوش حال باشه و حتی آیریس تارگرین هم نمی توانه در زمان سوزانده شدن دشمناش به اون اندازه خوش حال باشه!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *