خانه > مقالات > مرگ ایما ارن در کتاب آتش‌ و خون برای ملکه‌ی دیگری اتفاق می‌افتد

مرگ ایما ارن در کتاب آتش‌ و خون برای ملکه‌ی دیگری اتفاق می‌افتد

خاندان اژدها در قسمت اول سریال از صحنه‌ی فجیع سزارین اجباری برای شوکه کردن بینندگان استفاده کرد و به‌ خوبی این مفهوم را منتقل کرد که در آن دوره از تاریخ وستروس، میدان نبرد یک زن، تخت زایمان بود.

درحالیکه ایما تلاش می‌کند فرزند خود و شاه ویسریس را به دنیا بیاورد، مشخص می‌شود که مشکلی جدی وجود دارد. میستر به ویسریس اطلاع می‌دهد که زایمان موفق نخواهد بود و تنها انتخابی که آنها دارند این است که اجازه دهند ایما و نوزاد هر دو بمیرند، یا با استفاده از روشی خطرناک برای خارج کردن نوزاد تلاش کنند و جان او را نجات دهند، روشی که در نهایت باعث مرگ ایما خواهد شد.

ویسریس با تصمیمی دردناک دستور انجام این عمل را می‌دهد. ایما برخلاف میلش مجبور به این کار می‌شود، نوزاد خارج می‌شود و همان‌طور که میستر پیش‌بینی کرده بود، ایما جان می‌بازد. لحظاتی بعد مشخص می‌شود که نوزاد هم وضعیت بدی دارد و بلافاصله صحنه به مراسم خاکسپاری ایما و بیلون کات میخورد.

کمتر صحنه‌ای در خاندان اژدها به اندازه‌ی این لحظه دردناک است. زمانی که سریال پخش شد، بحث‌های زیادی درباره‌ی این موضوع شکل گرفت که سازندگان خودشان این سرنوشت را برای ایما به داستان اضافه کرده‌اند؛ زیرا کتاب درباره‌ی جزئیات دقیق مرگ او هنگام زایمان توضیح زیادی نمی‌دهد. به همین دلیل این اقدام برای بسیاری از بینندگان تغییری شدیداً بی‌رحمانه به نظر می‌رسید.

بااین‌حال، ایده‌ی مرگ یک شخصیت بر اثر سزارین در دوران قرون وسطی واقعاً در بخش دیگری از کتاب آتش‌ و‌ خون نیز دیده می‌شود. دو نسل پیش از تولد ویسریس و ایما، پدربزرگ آنها، جهیریس آشتی‌دهنده، شاهد چنین مرگی بود: مرگ مادرش، ملکه‌ی بیوه الیسا ولاریون.

الیسا دختر لرد خاندان ولاریون بود‌ و با اینیس تارگرین، دومین پادشاه وستروس، ازدواج کرد. دوران حکومت اینیس و الیسا پر از هرج‌ و مرج بود و هنگامی که اینیس بر اثر فشار روانی ناشی از فروپاشی اوضاع قلمرو درگذشت، راه برای برادر مستبدش، میگور بی‌رحم، هموار شد تا تخت آهنین را تصاحب کند.

الیسا و پنج فرزندش پس از مرگ همسرش زنده ماندند؛ داستان زندگی آنها در دهه‌های بعدی تاریخ تارگرین‌ها ادامه پیدا می‌کند، در‌حالیکه اعضای این خاندان با یکدیگر وارد جنگ شدند و سپس هفت پادشاهی را دوباره متحد کردند.
وقتی سرانجام میگور نیز به برادرش در گور پیوست و کوچک‌ترین پسر الیسا، جهیریس آشتی‌دهنده، تاج‌گذاری کرد، الیسا تا زمانی که پسرش به سن قانونی برای حکومت برسد، به‌عنوان ملکه‌ی نایب‌السلطنه خدمت کرد. در این دوران لرد روگار براثیون که مقام دست پادشاه را داشت، به او کمک می‌کرد.

آن دو سرانجام با یکدیگر ازدواج کردند و پس از آنکه جهیریس بر تخت نشست و ماجراهای دراماتیک بسیاری اتفاق افتاد، الیسا و روگار با هم به استورمز اند بازگشتند.

در آنجا، الیسا و روگار وقتی الیسا نه یک بار، بلکه دو بار باردار شد در شوک فرو رفتند. الیسا در آن زمان در دهه‌ی چهل سالگی خود به سر می‌برد و تصور می‌کرد دیگر صاحب فرزندی نخواهد شد.

اولین زایمان بدون مشکل خاصی انجام شد. روگار و الیسا نخستین فرزندشان را بورموند براثیون نامیدند و او بعدها لرد استورمز اند شد. اما الیسا هرگز کاملاً از آن زایمان بهبود پیدا نکرد. وقتی زمان به دنیا آوردن فرزند بعدی فرا رسید، یک ماه پیش از موعد زایمان مشکلی پیش آمد.

جهیریس و ملکه الیسان نیک وقتی به استورمز اند رسیدند، الیسا را در دردی هولناک یافتند و روگار را مست، بیرون اتاق همسرش در انتظار دیدند. آنجا همه با حقیقتی وحشتناک روبه‌رو شدند: الیسا زنده نمی‌ماند.

روگار دقیقاً در دوراهی‌ای قرار گرفت که ویسریس هم در سریال به آن دچار شد؛ و او نیز همان انتخاب را انجام داد و الیسا را محکوم به مرگی خونین کرد تا تلاش کند جان فرزندشان را نجات دهد.

به‌دلیل ماهیت مبهم کتاب آتش‌ و خون، درباره‌ی اینکه بعد از آن چه اتفاقی برای الیسا افتاد، روایت‌های متفاوتی وجود دارد. مشخص نیست که آیا او دوباره به هوش آمد، آیا با انجام عمل موافقت کرد، یا اینکه در خواب از دنیا رفت.
در هر صورت، مرگ الیسا در کتاب به شکلی کمتر بی‌رحمانه از مرگ ایما در خاندان اژدها روایت شده است.

بنابراین مشخص می‌شود که اگرچه مرگ ایما در کتاب دقیقاً همان میزان وحشت موجود در سریال را نداشت، چنین وحشتی واقعاً در دنیای وستروس مارتین وجود دارد؛ فقط این سرنوشت برای ملکه‌ی دیگری رقم خورده بود؛ ملکه‌ای که احتمالاً هرگز داستانش به‌طور مستقل به تصویر کشیده نخواهد شد‌.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*