فصل سوم سریال «خاندان اژدها» رسماً به پایان رسید و لحظات بسیار رضایتبخشی را برای طرفداران به ارمغان آورد (حداقل بسیار رضایتبخشتر از فینال فصل دوم).
از یک نبرد خونین با چند مرگ بزرگ گرفته تا خیانتی قابل توجه که پس از بازگشت سریال برای فصل پایانی، پیامدهای عظیمی خواهد داشت؛ این یک پایان فراموشنشدنی برای فصل بود. از بسیاری جهات، فصل سوم با نقطهای قاطع به پایان رسید، اما در عین حال داستانهای متعددی وجود داشتند که به سرانجام نرسیدند و نویسندگان برای اقتباس وفادارانه این داستان طی هشت قسمت پایانی، مسیر زیادی در پیش دارند.
با در نظر گرفتن این موضوع، بیایید به برخی از رویدادهای کتاب «آتش و خون» اشاره کنیم که فکر میکنم باید در فصل چهارم رخ دهند تا این داستان به شکل مناسبی جمعبندی شود.
این متن حاوی اسپویل کامل از کتاب است.
۱. خیانت هیو همر
سریال تا به اینجا، شخصیت «هیو» را نسبت به کتاب «آتش و خون» دلرحمتر و قابل ترحمتر نشان داده است. در کتاب هیچ اشارهای به داشتن همسر یا فرزند برای او نشده، اما در سریال برای او خانوادهای در نظر گرفتند. به نظر میرسد که قوس شخصیتی او بهویژه حالا که هم «کت» و هم دخترش مردهاند، قویتر و تراژیکتر خواهد شد.
ما جلوههایی از نیمه تاریک هیو را دیدهایم و حالا که او چیزی برای از دست دادن ندارد، میخواهم ببینم که کاملاً به یک شخصیت منفی تبدیل میشود. هیو مانند کتاب در سوزاندن حامیان رینیرا به اولف نپیوست، اما هنوز زمان برای خیانت کامل او به رینیرا وجود دارد. او همین حالا هم با فرار به تامبلتون از دستورات او سرپیچی کرده است. از آنجا که دیمون، هیو را در شهر دید، احتمالاً به رینیرا خواهد گفت و رینیرا هم هیو و هم اولف را خائن اعلام خواهد کرد.
سپس هیو آزاد خواهد بود تا مسیر کتاب خود را کامل کند و خود را پادشاه وستروس بنامد. هیو همراه با اولف شروع به جمعآوری گروهی از سربازان و شوالیههای عامهپسند میکند تا از ادعای شورشی خود حمایت کند.
۲. دومین نبرد تامبلتون
باقیماندههای خاندان هایتاور و شوالیههای اصیل، تمایلی به غصب قدرت توسط هیو و اولف ندارند. آنها شروع به ملاقات میکنند تا در مورد نحوه از بین بردن این خائنان بحث کنند. در سریال، این افراد (که در کتاب با نام Caltrops شناخته میشوند) احتمالاً شامل گواین هایتاور، جان روکستون و دیرون تارگرین خواهند بود.
قبل از اینکه این گروه بتوانند در مورد زمان و نحوه کشتن اولف و هیو به توافق برسند، تامبلتون توسط آدام از هال و ارتشی از اهالی ریورلندز مورد حمله قرار میگیرد. پس از خیانتهای اولف و هیو، رینیرا اصرار دارد که به آدام نیز نمیتوان اعتماد کرد، چون او یک حرامزاده است. آدام که مصمم است ثابت کند همه حرامزادهها خائن نیستند، ارتشی ۴۰۰۰ نفره جمعآوری میکند تا اولف و هیو را بکشد و وفاداری خود را به رینیرا در رویدادی که به «دومین نبرد تامبلتون» معروف است، ثابت کند.
در طول نبرد، جان روکستون هیو را میکشد، دیرون میمیرد و اژدهایان تساریون، ورمیتور و سیاسموک یکدیگر را تکهتکه میکنند و در این فرآیند آدام نیز کشته میشود. اولف که به دلیل مستی تمام مدت جنگ را خوابیده بود، روز بعد زمانی که هیوبرت هایتاور به او شراب مسموم پیشنهاد میکند، کشته میشود.
هیوبرت برای اینکه اولف را مجاب به نوشیدن کند، خودش اول شراب را مینوشد و خود را فدا میکند تا اژدهاسوار خائن را از بین ببرد. به نظر میرسد در سریال مرگ هیوبرت به گواین داده شود تا احتمالاً انتقام مرگ پسرعمویش اورموند را بگیرد.
۳. حمله به چاله اژدها
مردم گرسنه کینگزلندینگ که در نهایت از شکستهای رینیرا به ستوه آمدهاند، علیه ملکه شورش میکنند. آنها او را مقصر مرگ هلینا میدانند و میترسند مانند مردم تامبلتون سوزانده شوند. مردی یکدست به نام «چوپان» شروع به موعظه در خیابانها کرده و احساسات ضد تارگرینی را در میان مردم برمیانگیزد.
چوپان مردم عادی را تبدیل به گروهی رادیکال کرده و به آنها میگوید به سمت چاله اژدها بروند تا «شیاطین» درون آن را بکشند. و با وجود اینکه احتمالاً هزاران نفر از شورشیان در این فرآیند میمیرند، آنها موفق میشوند چهار اژدهای محبوس در چاله اژدها را بکشند: دریمفایر (که برای اولین بار در فصل ۳ به خوبی او را دیدیم)، مورگول، شرایکوس و تایراکسس. البته اگر اژدهایان در بند نبودند به طور قطع نتیجه دیگری حاصل میگشت.
صفحات زیادی از کتاب به این شورش اختصاص داده شده است، بنابراین احتمالا سریال تغییرات قابل توجهی در این خط داستانی ایجاد کند و بخشها و شخصیتهای غیرضروری را حذف کند. اما بذر این اتفاق در سریال با قتل سپتون اعظم توسط رینیرا، دیدن سخنرانی پیشگویی متزلزل او توسط مردم و سوزانده شدن تامبلتون در چند مایلی آنجا کاشته شده است. باید دید که آیا میساریا پس از اخراج توسط رنیرا از ردکیپ، در این احساسات ضد تارگرینی دخیل خواهد بود یا خیر، چرا که او همیشه سعی کرده حامی منافع طبقه پایین باشد یا حداقل اینطور نشان داده است.
۴. جافری و سایرکس
همانطور که اوباش خشمگین در قدمگاه پادشاه خرابی به بار میآورند، جافری، پسر رینیرا، تصمیم به اقدامی جسورانه میگیرد. جافری در تلاشی ناامیدانه برای نجات اژدهای خود، تایراکسس، سوار اژدهای مادرش یعنی سایرکس میشود و تلاش میکند به سمت چاله اژدها پرواز کند تا از آن دفاع کند. از آنجا که جافری سوارکاری مبتدی بود و بدون زین پرواز میکرد، سایرکس به شدت تکان خورد تا اینکه او کنترل خود را از دست داد و از ارتفاع ۲۰۰ متری سقوط کرد و کشته شد.
سایرکس سپس در نزدیکی چاله اژدها فرود میآید و توسط اوباش کشته میشود. این یکی از ضربات نهایی هم به حکومت رینیرا و هم به سلامت روان اوست؛ چرا که سایرکس، وارث و آخرین پسرش از هاروین استرانگ را در یک روز از دست میدهد.
۵. بازگشت اگان جوانتر
در نقطهای از داستان، شاهزاده اگان (پسر رینیرا از دیمون) باید به وستروس بازگردد. آخرین باری که او را دیدیم همراه با رینا در «ویل» بود، جایی که او و برادرش ویسریس در حال فرستاده شدن به پنتوس بودند تا از جنگ در امان بمانند. پس از مرگ جافری، شاهزاده اگان وارث رینیرا میشود، بنابراین نقش بسیار مهمی دارد.
سریال تغییرات بزرگی در داستان اگان ایجاد کرده است. در کتاب، کشتی اگان و ویسریس در طول نبرد گالت مورد حمله سهسالاری قرار میگیرد. اگرچه ویسریس اسیر میشود، اگان موفق میشود سوار بر اژدهای جوانش، استورمکلاود، فرار کند. آنها به سختی خود را به دراگوناستون میرسانند، جایی که استورمکلاود به دلیل جراحاتش میمیرد و اگان نجاتیافته جنگ را در کنار رینیرا میگذراند.
رایان کندال گفت این بخش از داستان به این دلیل تغییر کرده که اگان و ویسریس در سریال بسیار جوانتر از کتابها هستند. او همچنین اشاره کرد که آنها به نوعی در فصل چهارم حضور خواهند داشت.
کندال در ماه ژوئن گفت:
«این مورد به این معنی نیست که آن شخصیتها از سریال حذف شدهاند. همه ما میدانیم آنها به عنوان پسران رینیرا و دیمون و وارثان این نژاد چه نقش مهمی ایفا میکنند. بنابراین ما هیچکدام را فراموش نکردهایم. فقط نیازمند تغییرات ایمن و عملی برای این اقتباس بودیم.»
حیف که سریال، اگان و ویسریس را از نبرد گالت حذف کرد، اما امیدواریم به یک جمعبندی رضایتبخش برسیم که منجر به پادشاه شدن اگان مانند کتاب شود.
۶. سقوط دراگوناستون
وقتی شاه اگان در کتاب از کینگزلندینگ فرار میکند، لاریس استرانگ او را قاچاقی با یک قایق ماهیگیری خارج میکند. در نهایت اگان در دراگوناستون فرود میآید، جایی که با سانفایر مخفی میشود و چند نفر از حامیان جبهه سیاه را متقاعد به خیانت میکند. در میان آنها سر آلفرد بروم حضور داشت؛ کسی که در فصل سوم غایب بود اما همان فردی بود که سعی داشت دیمون را به غصب قدرت از رنیرا در فصل دوم تشویق کند.
در این زمان، بیلا و موندنسر در دراگوناستون زندگی میکنند و وقتی اگان سوار بر سانفایر میرسد، با او میجنگند. اژدهایان به زمین برخورد میکنند، موندنسر میمیرد و سانفایر مجدداً به شدت آسیب میبیند. بیلا زنده میماند، اما اگان در آخرین لحظه به پایین میپرد و هر دو پایش میشکند و حتی بیشتر از قبل دچار نقص عضو میشود.
۷. پایان کار ملکه رینیرا
پس از مرگ سیراکس و جافری، رینیرا به همراه پسرش شاهزاده اگان و گروه کوچکی از حامیانش از کینگزلندینگ فرار میکند. گروه رینیرا بیخبر از اینکه اگان دراگوناستون را پس گرفته، به سمت قلعه میروند؛ جایی که آلفرد بروم و وفاداران سبز، مردان رینیرا را میکشند.
سپس اگان، رینیرا را جلوی چشمان وحشتزده شاهزاده اگان به خورد سانفایر میدهد. این یکی دیگر از لحظات نمادینی است که طرفداران کتاب مدتها منتظر دیدنش بودهاند. به همین دلیل بود که وقتی سریال به ظاهر سانفایر را کشته نشان داد، بسیاری گیج شدند.
۸. نبرد بر فراز دریاچه «چشم خدایان»
شاید موردانتظارترین لحظه در تمام این داستان، «نبرد بر فراز دریاچه چشم خدایان» باشد که این پتانسیل را دارد تا به یکی از شگفتانگیزترین و نمادینترین صحنههای تاریخ «بازی تاج و تخت» (و به جرات تاریخ تلویزیون) تبدیل شود. پس از خیانتهای اولف و هیو، رینیرا یکی دیگر از «بذرهای اژدها» به نام نتلز را نیز دشمن مینامد. در آن زمان نتلز با دیمون سفر میکرد، بنابراین رینیرا فکر میکند به دیمون هم نمیتوان اعتماد کرد.
مشخص نیست در سریال چگونه این موضوع را مدیریت خواهند کرد، چرا که شخصیت نتلز با رینا ترکیب شده است، و پیدا کردن دلیلی برای ترک رینیرا توسط دیمون سخت میباشد. با توجه به شورشهای کینگزلندینگ، احتمال زیادی وجود دارد که او مجبور به این کار شود. شاید دیمون وقتی به کینگزلندینگ برگردد و ببیند رینیرا چقدر زیادهروی کرده (به هر حال او سپتون اعظم را کشته و هلینا را به خودکشی کشانده)، ایمانش را به او از دست بدهد.
در هر صورت، دیمون سوار بر کاراکسیس به هرنهال پرواز کرده و یک نبرد تکبهتک با ایموند خواهد داشت. طبق کتاب «آتش و خون»، کاراکسس و ویگار در آسمان و در بالای دریاچه چشم خدایان، یکدیگر را به چالشی مرگبار میکشند. در طول این درگیری، دیمون درست قبل از اینکه اژدهایان به داخل آب سقوط کنند، روی ویگار میپرد و دارکسیستر را تا انتها وارد چشم ایموند میکند. اگرچه هیچکس زنده نمیماند، اما کتاب تأکید میکند که جسد دیمون هرگز پیدا نشد.
۹. بازگشت اگان به قدرت
در کتاب، اگان پس از مرگ رینیرا به کینگزلندینگ بازمیگردد. بوروس براتیون بالاخره با ارتشش میرسد و به فرونشاندن شورشها کمک میکند. اگان که قادر به بالا رفتن از پلههای تخت آهنین نیست، روی یک صندلی بالشتکدار در پایین تخت مینشیند و پتویی روی پاهای شکستهاش میکشد. در آنجا، او مجازاتهایی را برای پادشاهان دروغینی که در طول شورشها سر برآورده بودند صادر میکند، از جمله کشیدن زبان «چوپان» از حلقش.
اما جنگ تمام نشده بود، زیرا ریورلندز، شمال و ویل همگی ارتشهایی وفادار به جبهه سیاه داشتند که به سمت کینگزلندینگ حرکت میکردند. بوروس براتیون برای رویارویی با اهالی ریورلندز به میدان جنگ شتافت، اما ارتشش در «نبرد کینگز رود» نابود شد.
کورلیس که از سبزها اماننامه دریافت کرده بود، از اگان خواست تا تخت را به پسر رینیرا، یعنی شاهزاده اگان واگذار کند. پس از مخالفت پادشاه، کورلیس و لاریس نقشهای کشیدند، آنها مردان وفادار اگان را کشتند، آلیسنت را در ردکیپ زندانی کردند، شاه اگان را مسموم کردند و شاهزاده اگان را به عنوان پادشاه جدید معرفی نمودند.
۱۰. ساعت گرگ
با توجه به حجم بالای رویدادها، حتی مطمئن نیستم که آیا «ساعت گرگ» را در سریال خواهیم دید یا خیر. اما نویسندگان در فصل دوم کرگان استارک را معرفی کردند، بنابراین شاید او در سریال چند نفر را به سزای اعمالشان خواهد رساند. در طول جلسه شورای سیاه در فصل سوم، به ما گفته میشود که ارتش کامل شمالیهای کرگان استارک در حال حرکت به سمت جنوب است، بنابراین این موضوع باید تا پایان فصل چهارم به سرانجام برسد.
از آنجا که خاندان تالی احتمالاً در هر دو نبرد تامبلتون فعال خواهند بود، منطقیتر است که ارتش استارکها، براتیونها را در نبرد کینگزرود شکست دهد. در هر صورت، «ساعت گرگ» شامل تصرف کینگزلندینگ توسط کرگان و مجبور کردن اگان سوم به انتصاب او به عنوان دست پادشاه است.
کرگان از اینکه مردانش پس از چنین پیادهروی طولانی نتوانستند جنگ را تجربه کنند خشمگین است، بنابراین از این فرآیند برای اجرای عدالتی که مناسب میداند استفاده میکند. او به عنوان یک استارک باشرف، از اینکه شاه اگان به جای نبرد با سم کشته شده عصبانی است، بنابراین سَر لاریس را از بدنش قطع میکند.
او تلاش میکند همین کار را با کورلیس هم بکند تا اینکه اگان، بیلا و رینا جلوی او را میگیرند. باقی محکومان به نایتزواچ میپیوندند.
با پایان یافتن جنگ، کرگان به شمال بازمیگردد و گروهی از نایبالسلطنهها از جمله کورلیس و تایلند لنیستر به اگان سوم کمک میکنند تا زمانی که به سن قانونی برسد حکومت کند. به این ترتیب سلسله تارگرینها از طریق نسل رینیرا و دیمون ادامه مییابد.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش



