خانه > مقالات > پیامدهای مرگ پیش از موعد، شوالیه‌هایی که در ادامه داستان خاندان اژدها، حضور موثر دارند.

پیامدهای مرگ پیش از موعد، شوالیه‌هایی که در ادامه داستان خاندان اژدها، حضور موثر دارند.

هشدار اسپویل از ادامه‌ی سریال خاندان اژدها

خبر مرگ هلینا به‌سرعت پخش می‌شود و افراد فرصت‌طلب تلاش می‌کنند از آن به نفع خود استفاده کنند. لاریس استرانگ در شهر پنهان شده و از این وضعیت نهایت استفاده را می‌کند تا به اعتبار رینیرا آسیب بزند.

اما بدترین آنها فردی متعصب به نام چوپان است؛ مردی یک‌دست که پابرهنه راه می‌رود و موعظه می‌کند که برای نجات هفت پادشاهی از نابودی، باید تمام تارگرین‌ها و اژدهایانشان کشته شوند.

او حتی پیش از مرگ هلینا نیز جمعیت زیادی را جذب کرده بود، اما در شبی که هلینا می‌میرد، بیش از ۱۰ هزار نفر برای شنیدن سخنرانی او درباره‌ی سقوط خاندان تارگرین جمع می‌شوند.

مسلماً رینیرا نمی‌تواند این وضعیت را تحمل کند. او فرمانده‌ی ردا طلایی‌ها، سر لوثر لارجنت، را همراه افرادش می‌فرستد تا جمعیت را متفرق کند.

اما گروه چندصدنفره‌ی لوثر هیچ شانسی در برابر جمعیتی ۱۰ هزار نفره‌ ندارد. آنها توسط مردم محاصره می‌شوند و همگی کشته می‌شوند.
این اتفاق یک نقطه‌ عطف بزرگ در شهر است؛ لحظه‌ای که هم مردم عادی و هم رینیرا متوجه می‌شوند که ملکه کنترل شهر را از دست داده و قدرت به دست مردم افتاده است.
پس از مرگ لوثر، مردم شهر به شورش گسترده‌ای دست می‌زنند. این پیروزی اعتمادبه‌نفس آنها را افزایش می‌دهد و شب بعد، اتفاقی حتی وحشتناک‌تر رخ می‌دهد که به نام شورش گودال اژدها شناخته می‌شود؛ رویدادی که آغاز پایان حکومت رینیرا بر کینگزلندینگ است.

سر لوثر لارجنت با چوپان روبه‌رو نخواهد شد

در خاندان اژدها، سر لوثر لارجنت در قسمت پنجم فصل سوم کشته می‌شود؛ زمانی که او و دیگر رهبران ردا طلایی‌ها توسط مأموران اورموند هایتاور در پایتخت ترور می‌شوند.
این اتفاق در نهایت هدف مشابهی را دنبال می‌کند؛ مردم اعتمادشان را به ردا طلایی‌ها از دست می‌دهند و کنترل رینیرا بر شهر ضعیف‌تر می‌شود.
اما از آنجا که سریال لوثر را بسیار زودتر کشته، دیگر مرگ او را در جریان شورش‌ نخواهیم دید؛ در حالی که در کتاب، او در آن زمان شخصیت مهم‌تر و شناخته‌شده‌تری برای مردم شهر است.
شورش‌های کینگزلندینگ قطعاً بخش بزرگی از فصل چهارم خواهند بود. در کتاب، این اتفاق مجموعه‌ای پیچیده و خونین با رویدادها و شخصیت‌های مختلف است.
با پایان دادن زودهنگام به داستان لوثر، خاندان اژدها یکی از بخش‌های مهم شورش را حذف کرده است. بنابراین از همین حالا می‌دانیم که این رویداد در سریال تا حدی متفاوت از کتاب مارتین خواهد بود.

سر لورنت ماربرند با رعایای خشمگین روبه‌رو نخواهد شد

شورش‌های کینگزلندینگ فراز و نشیب زیادی دارند. صبح روز پس از اتفاقاتی که سبب مرگ سر لوثر، ردا طلایی‌های او و عده‌ای دیگر می‌شود، رینیرا و متحدانش تلاش می‌کنند دوباره کنترل شهر را به دست بگیرند.
چند گروه از سربازان و شوالیه‌ها در نقاط مختلف کینگزلندینگ اعزام می‌شوند تا از وقوع اتفاقات وحشتناک‌تر در شب آینده جلوگیری کنند. اما آنها کاملاً شکست می‌خورند.
در حالی که متحدان رینیرا تقریباً در همه‌جا عقب رانده می‌شوند، بدترین سرنوشت نصیب گروهی متشکل از ۱۰۰ شوالیه به رهبری سر لورنت ماربرند، فرمانده‌ی گارد ملکه، می‌شود.
این مردان شجاع وارد فلی‌باتم می‌شوند؛ جایی که ناآرامی‌ها شدیدتر از هر نقطه‌ی دیگری است. از میان آن ۱۰۰ شوالیه، تنها ۱۶ نفر موفق می‌شوند بازگردند و همان‌گونه که مارتین می‌نویسد:

سر لورنت، فرمانده گارد ملکه، در میان آنها نبود.

مرگ لورنت آغاز پایان گارد سلطنتی رینیرا است. او شوالیه‌ی جوان دیگری به نام سر گلندون گود را به‌عنوان فرمانده جدید انتخاب می‌کند، اما او نیز تنها دو روز در این مقام باقی می‌ماند و سپس کشته می‌شود.
چهار عضو گارد ملکه موفق می‌شوند آن‌قدر از رینیرا دفاع کنند که او بتواند سرانجام از شهر فرار کند، اما آنها نیز میمیرند و این گروه دیگر هرگز دوباره هفت نفره نمی‌شود.
تا این لحظه، سر گلندون گود هنوز در سریال معرفی نشده است. در بخش جالبی از داستان او شش شوالیه‌ی دیگر را در مأموریتی جسورانه به داخل شهر رهبری می‌کند.
هنوز ممکن است خاندان اژدها سر گلندون را در فصل پایانی معرفی کند، اما در حال حاضر مشخص نیست که آیا شورش‌های کینگزلندینگ این بخش از داستان کتاب مارتین را نیز شامل خواهند شد یا نه.
در سریال سر لورنت ماربرند به دلیل نقشش در جلوگیری از رفتن رینیرا تارگرین به نبرد گالت، خارج از صحنه اعدام می‌شود؛ زیرا این نبرد در نهایت به مرگ پسر او، جیس، منجر می‌شود.
این پایان ننگ‌آوری برای شوالیه‌ای است که در سراسر کتاب با وفاداری و صداقت کامل به رینیرا خدمت می‌کند.


آخرین شوالیه‌ی گارد ملکه که سرنوشتی متفاوت از کتاب داشت، سر آدریان ردفورت است. سر آدریان نه در سریال و نه در کتاب نقش بسیار بزرگی ندارد، بنابراین تغییر سرنوشت او احتمالاً کمترین تأثیر را بر داستان خواهد داشت.
در سریال، سر آدریان همراه الیسنت به هرن‌هال می‌رود تا بتواند پسر او، ایموند، را بکشد. آنها سعی می‌کنند ایموند را با نقشه‌ای فریب دهند، اما برخلاف انتظارشان، شاهزاده‌ی تک‌چشم خیلی زودتر پیش‌دستی می‌کند و آدریان را می‌کشد.
طنز تلخ ماجرا این است که ایموند اصلاً به آنها مشکوک نشده بود؛ او صرفاً رازهایی در هرن‌هال داشت که نمی‌خواست این شوالیه‌ی ناشناس شاهدشان باشد.

سر آدریان ردفورت شاهد آخرین و بزرگ‌ترین خیانت به رینیرا نخواهد بود

در آتش‌وخون، سر آدریان ردفورت یکی از آخرین مدافعان زنده‌ی رینیرا تارگرین است. پس از آنکه ملکه‌ی سیاه‌ از کینگزلندینگ رانده شد، سر آدریان در تمام مسیر بازگشت به دراگون‌استون از او محافظت می‌کند که بعد از سفری خطرناک امیدوار باشند در آن پناه و امنیت پیدا کنند.
اما در آنجا، ملکه با حقیقتی وحشتناک روبه‌رو می‌شود: برادرش، اگان دوم، پیش از او کنترل جزیره را به دست گرفته است. اگان با کمک سر آلفرد بروم موفق به انجام این کار شد؛ شوالیه‌ای سالخورده که رینیرا پیش‌تر با نادیده گرفتن او بر سر ارتقای مقام، باعث رنجش و تحقیرش شده بود.
به‌محض اینکه رینیرا متوجه می‌شود در دام افتاده، سربازان بروم وارد عمل می‌شوند و جنگجویان او را از بین می‌برند. این افراد شامل سر آدریان ردفورت و سه عضو باقی‌مانده‌ی گارد ملکه نیز می‌شوند. پس از آن، رینیرا واقعاً دیگر هیچ مدافعی ندارد و سرانجام با اگان روبه‌رو می‌شود.
خاندان اژدها هنوز می‌تواند این بخش را بدون حضور سر آدریان ردفورت روایت کند. سریال در واقع یک صحنه‌ی مرگ، که در آن آدریان کاملاً غافلگیر می‌شود، با صحنه‌ی مرگ دیگری جایگزین کرده است. اما همچنان جالب است که تمام شوالیه‌های نام‌ برده‌ شده‌ی گارد ملکه‌ رینیرا در سریال تاکنون کشته شده‌اند.

با اینکه درباره‌ی چند شوالیه صحبت کردیم که در خاندان اژدها زودتر از نسخه‌ی خود در کتاب مرده‌اند، چند مورد نیز وجود دارد که وضعیتی کاملاً برعکس دارند.

مهم‌ترین نمونه سر گواین هایتاور است. گواین در کتاب زمانی که رینیرا کینگزلندینگ را تصرف می‌کند، کشته می‌شود. سر لوثر لارجنت و دیگر اعضای خائن ردا طلایی‌، زمانی که جناح خود را تغییر می‌دهند و به ملکه می‌پیوندند، او را می‌کشند.
اما خاندان اژدها برای گواین خط داستانی بسیار مهم‌تری ساخته است. او همراه سر کریستون کول وارد لشکرکشی‌ای محکوم به شکست در ریورلندز می‌شود و در نهایت درست به موقع، در زمان اولین نبرد وحشتناک آنجا به تامبلتون می‌رسد.
گواین از فصل سوم جان سالم به در برده و حالا، با مرگ اورموند، عملاً وارث خاندان هایتاور محسوب می‌شود. بنابراین تقریباً می‌شود گفت که خاندان اژدها برای او در هشت قسمت پایانی سریال نقشه‌ی بزرگ‌تری دارد.
از میان تمام شوالیه‌های این لیست که داستانشان نسبت به آتش‌و‌خون تغییر کرده، گواین شخصیتی است که سریال بیشترین استفاده را از تغییر داستانش کرده است.
شوالیه‌ی دیگری که ممکن است در فصل چهارم دوباره ظاهر شود، سر ریکارد ثورن است؛ یکی از اعضای وفادار گارد شاهی و طرفدار سبزها. آخرین بار سر ریکارد را دیدیم که پس از رویارویی با رینیرا و دیمون در تالار تخت آهنین در قسمت دوم فصل، به سمت سیاه‌چال برده می‌شد.

در کتاب، ثورن در جریان سقوط کینگزلندینگ فرار می‌کند. او بعدها در شهری به نام بیتربریج کشته می‌شود، در حالی که از میلور، کوچک‌ترین پسر اگان و هلینا، دفاع می‌کند.

اما از آنجا که میلور عملاً از سریال حذف شده، خاندان اژدها می‌تواند هر سرنوشتی برای سر ریکارد ثورن در نظر بگیرد. محتمل‌ترین حالت این است که او تا زمانی که رینیرا از شهر رانده شود، در سیاه‌چال باقی بماند.
پس از آن، دوره‌ای از هرج‌ومرج در کینگزلندینگ آغاز می‌شود و یکی از مدعیان که کنترل بخشی از شهر را در دست می‌گیرد، تصمیم می‌گیرد بسیاری از زندانیان ملکه را آزاد کند. شاید در نسخه‌ی سریالی داستان، سر ریکارد نیز یکی از آن زندانیان آزادشده باشد.
شوالیه‌ها همیشه بخش مهمی از دنیای وستروس مارتین بوده‌اند و این پنج نفر نیز، چه نقشی بزرگ و چه کوچک، در رقص اژدهایان سهمی دارند. اگرچه خاندان اژدها برای هرکدام از آنها مسیر متفاوتی نسبت به آتش‌و‌خون انتخاب کرده، اما تنها زمانی که فصل چهارم منتشر شود، واقعاً خواهیم فهمید که این تغییرات چه تأثیری بر روایت کلی داستان خواهند داشت.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*