خانه > مقالات > جادوی گمشده‌ی نغمه یخ و آتش!

جادوی گمشده‌ی نغمه یخ و آتش!

یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های میان سریال Game of Thrones و کتاب‌های نغمه یخ و آتش، نحوه برخورد آن‌ها با جادو است. اگرچه در هر دو نسخه اژدهایان، وایت واکرها و برخی عناصر فراطبیعی حضور دارند، اما با پیشرفت داستان، سریال به تدریج از جنبه‌های جادویی جهان فاصله می‌گیرد و بیشتر به یک درام سیاسی تبدیل می‌شود.

این در حالی است که در کتاب‌های جورج آر. آر. مارتین، جادو نه یک عنصر فرعی، بلکه یکی از ستون‌های اصلی داستان است.

در دنیای مارتین، جادو تنها به پرواز اژدهایان محدود نمی‌شود. سبزبین‌ها، وارگ‌ها، درختان ویروود، رؤیاهای پیشگویانه و جادوی خون، همگی بخشی از شبکه‌ای هستند که تاریخ وستروس را شکل می‌دهند. حتی بازگشت اژدهایان نیز صرفاً یک اتفاق نظامی نیست؛ بلکه نشانه بازگشت جادو به جهان است.

شاید بهترین مثال برای این تفاوت، شخصیت برن استارک باشد.

در سریال، برن پس از تبدیل شدن به کلاغ سه چشم، بیشتر به شخصیتی منفعل تبدیل می‌شود که گهگاه اطلاعات مهمی را در اختیار دیگران قرار می‌دهد. در نتیجه، زمانی که در پایان داستان به عنوان پادشاه انتخاب می‌شود، بسیاری از بینندگان این تصمیم را ناگهانی و حتی ناعادلانه می‌دانند. اما در کتاب‌ها، مسیر برن بسیار متفاوت به نظر می‌رسد. او تنها یک پسر فلج نیست که توانایی دیدن گذشته را پیدا کرده باشد؛ بلکه در حال تبدیل شدن به موجودی است که به حافظه جمعی وستروس دسترسی دارد. توانایی ورود به ذهن حیوانات، ارتباط با درختان ویروود و مشاهده گذشته، برن را به شخصیتی تبدیل می‌کند که درک او از جهان فراتر از یک انسان عادی است.

اگر سرنوشت او در کتاب‌ها نیز پادشاهی باشد، احتمالاً این اتفاق نه به عنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه به عنوان نقطه اوج یک سفر جادویی و معنوی معنا پیدا خواهد کرد.

همین مسئله درباره خاندان تارگرین نیز دیده می‌شود. در سریال، تارگرین‌ها اغلب به عنوان خانواده‌ای معرفی می‌شوند که اژدها دارند؛ اما در کتاب‌ها ارتباط آن‌ها با جادو بسیار عمیق‌تر است. رؤیاهای پیشگویانه، افسانه شاهزاده موعود و پیوند اسرارآمیز آن‌ها با اژدهایان نشان می‌دهد که خون والیریایی چیزی فراتر از یک میراث اشرافی است.

شاید به همین دلیل است که برخی از طرفداران کتاب‌ها معتقدند مشکل پایان سریال، خودِ پادشاه شدن برن نبود؛ بلکه حذف بخش بزرگی از عناصر جادویی داستان بود. هنگامی که جادو و رازهای جهان به حاشیه رانده می‌شوند، بسیاری از اتفاقات پایانی نیز معنای خود را از دست می‌دهند.

در نهایت، به نظر می‌رسد تفاوت اصلی میان کتاب‌ها و سریال در این باشد که Game of Thrones داستان را بیشتر درباره سیاست و قدرت می‌بیند، در حالی که نغمه یخ و آتش در کنار این مفاهیم، درباره جادو، افسانه‌ها و نیروهای کهنی نیز هست که در پس پرده تاریخ وستروس حضور دارند.

و شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از طرفداران هنوز معتقدند برخی از مهم‌ترین رازهای این جهان، نه روی تخت آهنین، بلکه در دل جادوی فراموش‌شده آن پنهان شده‌اند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*