خانه > مقالات > اگه رینیرا جای دنریس بود، باز هم کینگز لندینگ رو می‌سوزوند؟

اگه رینیرا جای دنریس بود، باز هم کینگز لندینگ رو می‌سوزوند؟

بعد از پایان فصل سوم خاندان اژدها، خیلی‌ها دوباره شروع کرده‌اند به مقایسه‌ی رینیرا و دنریس؛ مخصوصاً به خاطر شباهت‌هایی که در مسیر هر دو شخصیت دیده می‌شود.

رایان کندال، شورانر سریال، هم این شباهت‌ها را قبول دارد. او در یک کنفرانس مطبوعاتی بعد از پایان فصل گفت:

«فکر می‌کنم خیلی خوبه که مردم بین این سریال و سریال اصلی موازی‌هایی پیدا می‌کنن. قطعاً بین این دو سریال آینه‌وار شدن، پژواک و بازتاب وجود داره. بعضی چیزها عمدی هستن و بعضی‌ها هم شاید ناخودآگاه شکل گرفته باشن. ولی به نظرم این یکی از اون تم‌های مهمیه که در کل این جهان وجود داره: کشش تخت آهنین و اینکه این تخت با آدمی که تحت تأثیرش قرار می‌گیره، یا آدم‌هایی که تلاش می‌کنن بهش برسن، چه کار می‌کنه.»

اما کندال بعد از این، به یک تفاوت خیلی مهم بین رینیرا و دنریس اشاره می‌کند:

«تفاوت بزرگ بین رینیرا و دنریس اینه که دنریس فقط در آخر کار، بعد از اینکه شهر رو نابود کرده بود، به تخت آهنین رسید. ولی رینیرا تجربه‌ی نشستن روی تخت رو داره؛ تلاش می‌کنه اون رو حفظ کنه و به شکلی، خودِ تخت و تجربه‌ی قدرت، اون رو تغییر می‌ده و از چیزی که بوده دورش می‌کنه.

این شباهت‌ها ما رو به تم‌های بزرگ‌تر دنیای نغمه یخ و آتش می‌رسونن؛

غرور و قدرت

اینکه قدرت چطور آدم رو فاسد می‌کنه و تا کجا می‌تونه این کار رو انجام بده. قدرت می‌تونه آدم‌های خوب رو تبدیل به آدم‌های فاسد کنه، آدم‌های فاسد رو تبدیل به شرورهای واقعی کنه و حتی آدم‌هایی مثل ویسریس رو کاملاً نابود کنه.

مسیر دنریس چه تفاوتی با رینیرا داشت؟

دنریس حتی قبل از رسیدن به وستروس، با غم، فقدان و خیانت‌های زیادی روبه‌رو شده بود و سقوطش برخلاف رینیرا، آهسته و تدریجی اتفاق افتاد؛ آن‌قدر که خیلی‌ها تا آخر متوجه تغییرش نشدند.

در مقابل، رینیرا در مدت کوتاهی ضربه‌ها و فقدان‌های زیادی را تجربه کرد و مجبور شد هم‌زمان با فشار جنگ، از دست دادن عزیزانش و تهدیدهای اطرافش، برای حفظ تاج‌وتختی که بالاخره به آن رسیده بود هم بجنگد. او فقط در مسیر رسیدن به قدرت نبود؛ خودش قدرت را به دست آورده بود و حالا باید با تأثیرات آن زندگی می‌کرد.

یکی از مشکلات اصلی رینیرا هم این بود که مشروعیتش دائماً زیر سؤال می‌رفت. او از همان ابتدا به‌خاطر زن بودنش مجبور بود با کسانی روبه‌رو شود که حکومتش را قبول نداشتند. بنابراین حتی زمانی که روی تخت آهنین نشست، داشتن تاج به معنی داشتن امنیت و کنترل واقعی نبود.

بیشتر تصمیم‌های دنریس به مسیر رسیدن به تخت آهنین مربوط بود، اما مرگ پسرش مستقیماً ربطی به قدرت‌طلبی نداشت و همین اتفاق در نهایت باعث شد دروگو را هم بکشد. بعدتر هم یکی‌یکی حمایت اطرافیانش را از دست داد؛ از خیانت جورا گرفته تا برخورد سرد وستروس، از دست دادن اژدهایش و در نهایت میساندی.

در حالی که رینیرا در مدت کوتاهی تحت فشار شدیدی قرار گرفت و تغییر کرد، دنریس کم‌کم و در طول سال‌ها فرسوده شد تا در نهایت همه‌چیز یک‌باره فرو ریخت. به همین دلیل می‌شود فهمید چرا به کشتار کینگز لندینگ رسید؛ و شاید اگر رینیرا هم دقیقاً در همان شرایط قرار می‌گرفت، احتمالاً واکنشی مشابه نشان می‌داد.

ویسریس؛ کسی که فشار حکومت و نشستن بر تخت آهنین در نهایت او را از پا درآورد. جافری؛ وقتی روی تخت نشست، بی‌رحم‌تر و جسورتر شد و از قدرتش برای آسیب زدن به دیگران استفاده کرد. سرسی؛ او هم برای حفظ قدرتش به‌تدریج بی‌رحم‌تر شد و از قدرت برای حذف دشمنانش استفاده کرد. تامن؛ فشار و بازی‌های اطراف تخت آهنین از نظر روانی نابودش کرد و در نهایت خودش را از پنجره به پایین پرت کرد. رینیرا و دنریس هم هرکدام به شکلی تحت تأثیر قدرت، غرور، ترس و فشار ناشی از این تخت قرار گرفتند.

تخت آهنین فقط نماد قدرت و فرمانروایی نیست؛ می‌تواند شخصیت آدمی را دگرگون کند، به فساد بکشاند یا حتی در نهایت نابودش کند.

پ.ن: یه تفاوت جالب بین این دوتا اینه که دنریس تمام مسیر قدرتش رو با پیروزی طی کرد و هیچ شکست نظامی که بتونه مسیرش رو برگردونه تجربه نکرد؛ اما رینیرا وسط جنگ بارها با شکست و از دست دادن موقعیت روبه‌رو شد.

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*