سریال «بازی تاج و تخت» چندین شخصیت با دیدگاه روایی از کتابهای جرج آر. آر. مارتین را در خود جای نداد. در ادامه به ۷ دیدگاه مهمی میپردازیم که هیچگاه به صفحه تلویزیون راه پیدا نکردند.
کتابهای «نغمهای از یخ و آتش» اثر مارتین، به خاطر تغییر مداوم زاویهدید در هر فصل شناخته میشوند. در طول مجموعه، ما رویدادها را از دید ۳۱ شخصیت مختلف دنبال میکنیم. هرچند بسیاری از این شخصیتها، مانند آریا استارک، دنریس تارگرین و جان اسنو، بخشهای اصلی سریال را تشکیل دادند، اما چندین شخصیت مهم به طور کامل کنار گذاشته شدند.
ویکتاریون گریجوی
ویکتاریون گریجوی، برادر کوچکتر بیلون گریجوی است که پس از مرگ برادر بزرگترش برای تاج و تخت آهنزادگان رقابت میکند. او همواره با برادر دیگرش، یورون، درگیر است؛ یورون حمایت آهنزادگان را به دست میآورد و رهبر آنها میشود، چیزی که برای ویکتاریون بسیار ناخوشایند است.
در ادامه، یورون او را به خلیج بردهداران با پیشنهاد ازدواج میفرستد، اما در واقع نقشه دارد که خودش با دنریس ازدواج کند. او همچنین شاخی به نام شیپور اژدها به ویکتاریون میدهد که گفته میشود میتواند هر اژدهایی را مطیع صاحب شاخ کند. در این مسیر، ویکتاریون با ناوگان آهنین کشتیها و بردههای دیگری را تسخیر میکند، از جمله یک کشیش سرخ به نام موکورّو که دست آسیبدیدهی او را درمان میکند. موکورو کمکم ویکتاریون را به ایمان خدای سرخ، رلور میکشاند.
وارامیر ششجلد
وارامیر ششجلد یک وارگ وحشی است که به عنوان زاویه دید در فصل آغازین کتاب «رقصی با اژدهایان» معرفی میشود. این فصل یکی از منحصر به فردترین بخشهای کل مجموعه است، زیرا وارامیر قدرتمندترین وارگی است که تاکنون شناختهایم. او توانایی کنترل همزمان شش حیوان مختلف را دارد، از جمله یک خرس قطبی، یک گربهسایه، یک شاهین و سه گرگ.
وارامیر همچنین دست راست منس ریدر محسوب میشود، که حذف او از سریال را حتی ناامیدکنندهتر میکند. این فصل همچنین لحظات پایانی زندگی او را روایت میکند، زمانی که به دلیل جراحاتی که در حمله ارتش استنیس براتیون به وحشیها متحمل شده بود، جان میبازد. هنگام مرگ او، جزئیات زیادی درباره سازوکار وارگ بودن آشکار میشود؛ جزئیاتی که میتواند پیشآگاهی از احیای دوباره جان اسنو باشد.
آریانه مارتل
آریانه مارتل دختر دوران مارتل، رهبر پادشاهی صحرایی دورن است. بیشتر فصلهای ابتدایی مربوط به او و نگرانیاش از جایگاهش بهعنوان وارث دورن میچرخد، چرا که باور دارد پدرش برادر کوچکش را بهجای او بهعنوان وارث انتخاب خواهد کرد. همین موضوع باعث میشود علیه پدرش نقشه بکشد و برنامهریزی کند تا میرسلا براتیون را بهعنوان ملکه هفت پادشاهی تاجگذاری کند.
پس از شکست خوردن نقشهاش، دوران فاش میکند که هرگز قصد نداشته به آریانه خیانت کند، بلکه او میخواسته به لنیسترها خیانت کند و به بازگشت تارگرینها به قدرت کمک کند. در یکی از فصلهای نمونه از بادهای زمستان آشکار میشود که دوران، آریانه را میفرستد تا با اگان تارگرین ملاقات کند؛ کسی که بهتازگی با ارتشی از مزدوران در سرزمینهای طوفان پیاده شده است.
آریانه شخصیتی جذاب است که میتواند نقش بزرگی در کتابهای آینده ایفا کند، اما تعجبآور نیست که از سریال حذف شد. بخش بزرگی از داستانهای مربوط به شخصیتهای دورنی در سریال کاملاً تغییر کرد، حذف شد یا سادهسازی شد.
کوئنتین مارتل
مانند آریانه، کوئنتین مارتل هم یکی از فرزندان دوران است. کوئنتین از جهات زیادی شباهتهایی با سمول تارلی دارد؛ هر دو آرزوهای قهرمانانه دارند اما شجاعت و توانایی لازم برای عملی کردن خیالپردازیهایشان را ندارند. کوئنتین بهعنوان «زیبا نیست» توصیف میشود و فصلهای دیدگاه او پر از تردیدها و عدم اعتماد به نفس اوست.
او شخصیتی قابل همدلی است، بهویژه چون بیهوده تلاش میکند دنریس تارگرین را شیفته خود کند. پس از آنکه دنریس بر پشت دروگون شهر را ترک میکند، کوئنتین برای اثبات شایستگیاش تلاش میکند یکی دیگر از اژدهایان او را رام کند تا نشان دهد میتواند همسر دنریس شود. این تلاش به مرگ او در شعلههای اژدها ختم میشود؛ در رقصی با اژدهایان او زندهزنده میسوزد و اتحاد احتمالی دورن با دنریس در وضعیت نامشخص باقی میماند.
آریس اوکهارت
آریس اوکهارت یکی از شوالیههای کینگزگارد رابرت براثیون بود. برخلاف دیگر اعضای کینگزگارد، آریس از اینکه دستور داشت سانسا استارک را بزند پشیمان بود و وقتی برای اسکورت میرسلا براثیون به دورن انتخاب شد، احساس آسودگی کرد.
آریس در ضیافتی برای کلاغها برای مدت کوتاهی تبدیل به شخصیت روایی میشود؛ جایی که آریانه مارتل او را فریب میدهد و وسوسه میکند تا در نقشهاش برای تاجگذاری میرسلا کمک کند. وقتی نقشه توسط دوران مارتل کشف میشود، نیروهای او یاران آریانه را پیش از اجرای توطئه دستگیر میکنند. آریس تلاش میکند با دورنیها بجنگد، اما محاصره شده و به دست آریو هوتاه کشته میشود.
ارون گریجوی کوچکترین برادر بیلون و کشیش خدای مغروق است. او ادعا میکند پیامبر است، اما هیچگاه پیشگویی نمیکند و به نظر میرسد که اعتقاد شدیدش به دین بیشتر راهی برای کنار آمدن با آزارهای دوران کودکی و اعتیاد به الکل باشد. پس از اینکه یورون به عنوان فرمانروای جزایر آهنین انتخاب میشود، ارون را اسیر کرده و با داروی روانگردان مسموم میکند؛ دارویی که او را وادار میکند به یاد خشونتها و آزارهای کودکیاش به دست یورون بیفتد و کابوسهای شوم ببیند. مانند نقشههای دورنیها، داستان ارون هم در سریال لازم نبود، زیرا شخصیت یورون در سریال کاملاً متفاوت است؛ او در آنجا مثل کتابها یک شرور تهدیدکننده و ترسناک نیست، پس دیدگاه ارون هم ضروری به نظر نمیرسید.
جان کانینگتون
جان کانینگتون در روزهای پایانی شورش رابرت، دستِ پادشاه دیوانه بود. او رابطه نزدیکی با ریگار تارگرین داشت و بهطور ضمنی اشاره میشود که عاشق شاهزاده بوده است. پس از اینکه رابرت براثیون او را در نبرد استونی سپت شکست داد، پادشاه دیوانه او را از وستروس تبعید کرد.
کانینگتون با نام «گریف» دوباره در «رقصی با اژدهایان» بهعنوان شخصیت دارای دیدگاه معرفی میشود؛ جایی که به پسری کمک میکند که باور داریم فرزند ریگار، یعنی «اگان»، است. همه فکر میکنند که اگان هنگام تاراج کینگزلندینگ توسط «کوه» کشته شده بود، اما واریس ظاهراً او را مخفیانه از شهر بیرون برده است. کانینگتون پسر را برای پادشاه شدن در وستروس پرورش میدهد و برای ادعای او حمایت جمع میکند. این تلاشها در پایان کتاب پنجم به اوج میرسد، جایی که اگان همراه با گروهی مزدور به نام «کمپانی طلایی» به وستروس حمله میکند.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش







