اپیزود سوم فصل ۳ (رینیرای پیروز) شباهتهای غیرقابل انکاری به نمایشهای ویلیام شکسپیر داشت. آثاری که متعلق به بیش از ۴ قرن پیش است. مارتین بارها در مصاحبههایش به علاقۀ زیادش به آثار شکسپیر اشاره کرده و این موضوع بر کسی پوشیده نیست. بنابراین وجود این شباهتها اصلاً اتفاقی نیست. بلکه درست برعکس کاملاً عمدی است. علاقۀ مارتین به شکسپیر به کنار، وجود این شباهتها شاید نشاندهندۀ این باشد که موضوع جنگِ قدرت در افسانهها دربند زمان نیست و هر داستانی با هر بافت و درونمایه همان مسیر مشابه را طی خواهد کرد و این موضوع با یک دورۀ تاریخی خاص ارتباط ندارد.
شرایط روحی رینیرا در این اپیزود انعکاسی بود از یکی از داستانهای تمثیلی شکسپیر
بعد از واقعۀ غمانگیز مرگ جیسریس در فصل سوم، شک و تردید به جان رینیرا افتاد که آیا اصلاً این جنگ و اتفاقاتی که در پی داشت ارزشش را داشت یا نه. ولی رینیرا سرانجام تخت آهنین را تصاحب کرد. در داستانهای معمولی همین اتفاقات، بهسادگی میتواند پایانِ کلیِ اثر باشد. چون هدف اصلی رینیرا همین بود و خب به هدفش رسید ولی خاندان اژدها هم درست مثل بازی تاج و تخت اصلاً میانۀ خوبی با پایانهای خوش ندارد.
درعوض شاهد این بودیم که رینیرا از لحاظ روحی به تمام معنا فروریخت. ولی تلاش کرد خودش را با شرایط وفق دهد و ملکۀ هفتاقلیم شود. بازیِ درخشان اما دارسی در این اپیزود به خوبی حسِ فشار روانی و درماندگیِ رینیرا را به بیننده القا میکرد. اپیزود را که تماشا میکردم مدام این نقلقول جاودانه از نمایشِ هنری چهارم، بخش دوم توی سرم تکرار میشد:
«سرِ تاجدار هرگز آسوده بر بالین نمیآساید».
با اینکه رینیرا از قبل، خود را ملکه میدانست ولی در این اپیزود برای اولین بار به طور رسمی این وظیفه بر دوشش گذاشته شد. درواقع این اتفاق برایش مثل حقیقت تلخی بود که بیشتر از آنچه که انتظار داشت تحت فشار روحیروانی قرارش داد.
این نقل قول شکسپیر اغلب به اشتباه به این شکل هم تفسیر شده:
«سنگین است سرِ آنکه تاج بر سر دارد»
جالب است که این روایت هم کاملاً با این قسمت سریال منطبق است. این حقیقت را برجسته میکند که رینیرا مسئولیت بسیار سنگینی را بهتنهایی به دوش میکشد. بعد از برکنار کردن اکثر اعضای سابق شورای کوچک، او عملاً تنها مانده و با بحرانی مواجه است که هیچ یک از پیشینیانش هم، چنین چیزی را تجربه نکرده بودند. به همین دلیل سرش آسوده بر بالین نخواهد رفت.
تاریخ دقیق نگارش نمایش هنری چهارم در گذر زمان از بین رفته ولی از طریق اسناد تاریخی مشخص شده که این اثر در حدود سال ۱۵۹۰ تکمیل شده.
خاندان اژدها قبل از اپیزود «رینیرای پیروز» هم شباهت زیادی به آثار شکسپیر و بهخصوص سهگانۀ هنری ششم داشت. شکسپیر با حماسههای فانتزی غریبه نیست ولی سهگانۀ هِنری ششم یکی از آثار واقعگرایانهاش است. داستان زندگی یکی از پادشاهان صاحبنام بریتانیا را به تصویر میکشد بدون اینکه از جلوههای بصریِ ژانری بیش از حد استفاده کند. با این وجود شباهت زیادی به خاندان اژدهایی دارد که داستان را با حجم زیادی از اژدها و جادو روایت میکند. الگوی «جنگِ رزها»ی هِنری ششم را میتوان به راحتی لابهلای رشتههای رقص اژدهایان تشخیص داد. در هر دو داستان دعوای شدیدی بر سر جانشینی وجود دارد. در خاندان اژدها، فقدان اقتدارِ ویسریس اول و خوشقلبیِ دردسرسازش کاملاً قابل مقایسه با شخصیت هِنری ششم است.
وقتی صحبت از ادعای تاج و تخت میشود، برتریِ نظامی هم به اندازۀ مشروعیتِ ادعا اهمیت پیدا میکند. این موضوع هم در هر دو داستان صدق میکند.
اعتلافها و جناحبندیها مدام تغییر میکنند. خیانتها و اتحادهای پیدرپی. بیش از این ادامه نمیدهیم ولی برای کسانی که با آثار شکسپیر آشنا نیستند این توضیح لازم است که بررسیِ بیشتر شباهتهای آثار شکسپیر و خاندان اژدها میتواند به اندازۀ خواندن کتاب آتش و خون داستان را اسپویل کند…
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
