یکی از بزرگترین تغییراتی که سریال خاندان اژدها نسبت به کتاب آتش و خون اثر جرج آر. آر. مارتین ایجاد کرده، تصمیم سازندگان برای به نمایش گذاشتن رابطه رینیرا تارگرین (اما دارسی) و آلیسنت هایتاور (اولیویا کوک) در مرکز داستان بوده است. چه این تصمیم را مثبت بدانیم و چه منفی، این رابطه مسیر کلی سریال را شکل داده است؛ از دوستی آنها در دوران نوجوانی گرفته تا دشمنی تلخشان در دوران جوانی و مادری، و سپس اتحاد مخفیانهای که در اواخر فصل دوم برای پایان دادن به جنگ شکل دادند. در فصل سوم نیز این رابطه وارد مرحله تازهای شده است: آلیسنت اکنون زندانی رینیراست.
با وجود این، این دو در بیشتر قسمتهای این فصل همچنان رابطهای نسبتاً دوستانه داشتهاند؛ حتی با اینکه رینیرا پدر آلیسنت را اعدام کرده و مصمم است تمام پسران او را نیز به قتل برساند. بااینحال، در قسمت ششم فصل سوم، اوضاع بهشدت تغییر کرد. سربازان رینیرا، آلیسنت و دخترش هلینا (فیا سابان) را در دالانهای رد کیپ پیدا کردند.
این تلاش ناموفق برای فرار، چیزی را در رابطه میان آلیسنت و رینیرا شکست و بیش از پیش مشخص میشود که شاید دیگر نتوان این رابطه را ترمیم کرد.
در اواخر این قسمت، آلیسنت دست به اقدامی جسورانه میزند: او فاش میکند که هلینا خوابهای پیشگویانه میبیند و در رؤیاهایش دیده که ایموند در هارنهال پنهان شده است. با توجه به اینکه رینیرا شدیداً خواهان مرگ ایموند است و در طول داستان بیش از پیش اجازه داده پیشگوییها مسیر تصمیماتش را تعیین کنند، این اطلاعات برای او ارزشمند است.
اما دارسی در این رابطه توضیح میدهد:
برای رینیرا بیش از پیش اهمیت پیدا کرده که باور کند و بداند حکومتش به نوعی از پیش مقدر شده است. این رنج بخشی از یک نقشه بزرگتر است و استفاده از توانایی یک رؤیابین به معنای این است که میتوان نگاهی اجمالی به آن نقشه انداخت.
رینیرا به جای تشکر از آلیسنت، به او اطلاع میدهد که باید به هارنهال برود تا ایموند را ترور کند؛ چرا که ایموند انتظار ندارد مادر خودش دست به چنین نقشهای بزند.
آلیسنت طبیعتاً از شنیدن این دستور وحشتزده میشود، اما بخاطر هلینا با این تصمیم همراه میشود.
با وجود اینکه رینیرا در تمام این فصل تلاش کرده ایموند را از میان بردارد، اما دارسی معتقد است این دستور صرفاً یک تصمیم عملی و منطقی نیست.
او میگوید:
فکر میکنم چیزی انتقامجویانه در این تصمیم وجود دارد. از همان لحظهای که آلیسنت و هلینا تلاش کردند فرار کنند، فکر میکنم رینیرا عمیقاً آسیب دید. او در واقع تشنه قدردانی زندانیانش است. این اولین بار است که میبینیم رینیرا واقعاً قدرت جدیدش را بر آلیسنت اعمال میکند.
رایان کوندال نیز درباره این ماجرا میگوید:
این قسمت درباره دوراهیهای اخلاقی است. آلیسنت نمیخواهد پسرش را بکشد، اما در موقعیتی وحشتناک قرار گرفته که باید بین هلینا و ایموند یکی را انتخاب کند. او واقعاً انتخاب دیگری ندارد. باید به هارنهال برود و دستکم این ماجرا را تا پایان دنبال کند.
مأموریت آلیسنت برای رفتن به هارنهال مستقیماً با انگیزههای شخصیت او در کتاب تناقض دارد. در کتاب، آلیسنت شدیداً امیدوار است ایموند بازگردد و رینیرا را از کینگز لندینگ بیرون براند و آنجا را به آتش بکشد.
اما لازم نیست حتی طرفدار دوآتیشه آثار مارتین باشید تا بتونید حدس بزنید مأموریت آلیسنت شکست خواهد خورد و احتمالاً در نهایت چیزی جز اتلاف وقت نخواهد بود؛ آن هم در فصلی هشتقسمتی که نمیتواند چنین اشتباهاتی را بهراحتی تحمل کند.
ایموند شخصیت بسیار مهمی است و بعید است به این شکل ضعیف و بیمقدمه از داستان کنار گذاشته شود؛ بهخصوص با توجه به اینکه مرگ ایموند یکی از مشهورترین و نمادینترین بخشهای آتش و خون است.
توجیحات کندال نیز برای این مسئله چندان قابل قبول نیست. اگر ماجرای اختلافات اخیر کندال و جرج آر. آر. مارتین را دنبال نکردهاید، باید بدانید که مارتین پس از پخش فصل دوم نسبت به نحوه نمایش ماجرای خون و پنیر در سریال انتقاد داشت؛ ماجرایی که در آن جیهیریس، فرزند هلینا، به قتل میرسد.
مشکل اصلی مارتین این بود که در کتاب، قاتلان، هلینا را در موقعیتی قرار میدهند که او باید انتخاب کند، جیهیریس یا پسر کوچکترش، میلور ــ شخصیتی که در سریال اصلاً وجود ندارد ــ قربانی شود.
هرچند نسخه خاندان اژدها نیز بسیار خشن و بیرحمانه است، اما یکی از مهمترین عواملی را که باعث تأثیرگذاری صحنه در کتاب شده، کاملاً از بین میبرد.
اینکه کندال در اینجا به «انتخاب از روی ناچاری» اشاره میکند، آن هم پس از اینکه سریال چنین لحظه قدرتمندی را که واقعاً در کتاب مارتین وجود داشت کنار گذاشت، کمی توهینآمیز به نظر میرسد.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
