فصل سوم «خاندان اژدها» سرانجام لحظهای را به تصویر میکشد که دو فصل برای آن زمینهسازی شده بود؛ رینیرا تارگرین پس از تحمل فقدانهای بزرگ، جنگ و فداکاریهای فراوان، بر تخت آهنین مینشیند و ملکه هفت پادشاهی میشود. اما همانطور که همیشه در دنیای «نغمه یخ و آتش» دیدهایم، تخت آهنین صرفاً نماد قدرت نیست، بلکه یادآور سنگینی، خطر و مسئولیت حکمرانی است.
به نظر میرسد سریال این بار از خودِ تخت فراتر رفته و از نحوه نشستن رینیرا به عنوان ابزاری برای روایت داستان استفاده کرده است. او در تمام صحنههای حضورش روی تخت، هرگز صاف و کاملاً در مرکز آن نمینشیند؛ بلکه به یک سمت تکیه میدهد و همواره حالتی محتاط، مضطرب و ناراحت دارد. این انتخاب بصری میتواند بازتاب کشمکش درونی او و حتی نشانهای از آینده پرتلاطم سلطنتش باشد.
پیش از آنکه رینیرا بر تخت آهنین بنشیند، مجبور میشود بهای سنگینی بپردازد. پس از تصرف کینگزلندینگ، او درمییابد که اگان تارگرین فرار کرده و تنها اتو هایتاور در زندان باقی مانده است. در نهایت، رینیرا شخصاً اتو را اعدام میکند؛ تصمیمی که نقطه عطف شخصیت او محسوب میشود، زیرا او در تمام طول سریال تلاش کرده بود تا حد امکان از خونریزیهای غیرضروری دوری کند. این لحظه، بهویژه زمانی که دیمون شمشیر «دارک سیستر» را به او میدهد، آزمونی برای پذیرش واقعیتهای تلخ سلطنت است.
پس از این اعدام، رینیرا با ردپاهای خونین به سوی تخت آهنین قدم برمیدارد. با وجود رسیدن به هدفی که سالها برای آن جنگیده بود، هیچ نشانی از پیروزی یا آسودگی در چهره و حالت بدن او دیده نمیشود. او دسته تخت را محکم میگیرد، شمشیر جیس را مانند تکیهگاهی در آغوش میفشارد و به جای نشستن در مرکز، به یک سمت متمایل میشود. این حالت، تضاد میان آرمانهای عدالتمحور او و خشونتی را که جنگ از او طلب میکند، به تصویر میکشد.
قسمت سوم نشان میدهد که این فقط یک انتخاب اتفاقی نبوده است. رینیرا پس از فتح کینگزلندینگ با بحرانهای متعددی روبهرو میشود؛ خزانه خالی، ناامنی در قلمرو، نارضایتی مردم، مشکلات سیاسی و فشارهای روحی و جسمی ناشی از جنگ و سوگ فرزندانش.
با وجود تمام این مشکلات، او همچنان تلاش میکند میان عدالت، دیپلماسی و انتقام، تعادل برقرار کند و برخلاف دیمون، از توسل سریع به خشونت خودداری میکند. در تمام این صحنهها نیز همچنان به همان شکل کج روی تخت مینشیند؛ گویی هنوز نتوانسته با جایگاه جدید خود کنار بیاید.
این نمادپردازی در قسمت ششم با زخمی شدن انگشت رینیرا توسط تخت آهنین اهمیت بیشتری پیدا میکند. در جهان جرج آر. آر. مارتین، بریدگیهای ناشی از تخت آهنین اغلب با حکمرانانی مرتبط هستند که زیر بار سنگین قدرت قرار گرفتهاند یا در انجام وظایف سلطنتی دچار تردید شدهاند. شباهت این زخم با زخمی که پیشتر ویسریس در همان نقطه برداشت، میتواند هشداری درباره مسیر دشوار سلطنت رینیرا باشد.
در مجموع حالت نشستن رینیرا بر تخت آهنین صرفاً یک انتخاب کارگردانی نیست، بلکه بخشی از داستانگویی بصری سریال است. این ژست هم کشمکش درونی او میان رحم و بیرحمی، عدالت و انتقام را نشان میدهد و هم بهنوعی آینده سلطنت او را پیشبینی میکند؛ سلطنتی که احتمالاً هرچه جنگ شدیدتر شود، او را بیش از پیش وادار خواهد کرد میان اصول اخلاقی خود و واقعیتهای بیرحمانه قدرت، یکی را انتخاب کند.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
