«نبرد حرامزادهها» در «بازی تاج و تخت» یکی از پرهیجانترین اپیزودهای سریال است، اما با وجود عظمت بصریاش، از نظر استراتژیک، ضعفهای جدی دارد. جالب اینکه باهوشترین فرد میدان نه جان اسنو، بلکه رمزی بولتون بود؛ کسی که با شناخت کامل از روحیات جان، نبرد را به یک بازی روانی تبدیل کرد.
جان در ابتدا نقشه قابلقبولی داشت: بیرون کشیدن رمزی و محاصرهٔ ارتشش با کمک وحشیها. اما بهمحض دیدن ریکان، احساساتش کنترل او را در دست گرفت. سانسا هم قبلاً هشدار داده بود که رمزی استاد فریب است و دقیقاً هم همین شد.
جان با شکستن نظم ارتش، تمام نقشه خود را از بین برد و نیروهایش را در موقعیتی قرار داد که بهجای محاصره، خودشان محاصره شدند!
تاکتیکهای ضعیف تنها به اینجا ختم نشد. چینش اشتباه تیراندازها، ناتوانی در شلیک پس از یورش احساسی جان و استفاده نادرست از وونوون که میتوانست نقشی بسیار مؤثرتر از یک هدف بزرگ برای تیرها داشته باشد، همگی به ضرر ارتش جان تمام شدند. مرگ وونوون در پایان نیز یکی از تلخترین نتایج همین تصمیمات بود.
در نهایت، برگ برندهٔ نبرد نه نقشه جان، بلکه اقدام مخفیانه سانسا بود. او پنهانی برای لیتلفینگر نوشت و ارتش ویل را به میدان آورد؛ حملهای غافلگیرانه که نبرد را کاملاً تغییر داد.
این بخش حتی الهامگرفته از نبرد واقعی «بوسورث» در تاریخ انگلستان است؛ جایی که سرنوشت یک جنگ با تغییر جهت ناگهانی یک ارتش رقم خورد.
نبرد حرامزادهها نشان داد که جان اسنو، با وجود تجربهی زیاد، هنوز هم رهبری است که گاهی اسیر احساساتش میشود. اگر پیشبینی و هوشمندی سانسا نبود، او قطعاً شکست میخورد. همین نکات هم نشان میدهد چرا شخصیت سانسا یکی از بهترین سیرهای رشد در کل «بازی تاج و تخت» را داشت.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
