خانه > مقالات > بدون زنان تارگرین، اژدهایان هم نیستند؟

بدون زنان تارگرین، اژدهایان هم نیستند؟


وقتی تاریخ تارگرین‌ها رو کنار هم می‌ذاریم، یک الگوی جالب دیده می‌شه:

شاید اژدهایان فقط با خون تارگرین‌ها پیوند نداشتن؛ شاید زنان تارگرین نقش مهم‌تری در این رابطه داشتن.

در تاریخ جانشینی، زنان این خاندان بارها از مرکز قدرت کنار گذاشته شدن. رینیس در شورای بزرگ سال ۱۰۱ از ویسریس شکست خورد و چند نسل بعد، رینیرا با وجود معرفی شدن به عنوان وارث، در برابر اِگان دوم قرار گرفت. در نسل‌های بعد هم زنانی مثل دینا، رینا و الینا‌ از مسیر مستقیم جانشینی کنار رفتن.

جالب اینجاست که در نخستین نسل‌های حکومت تارگرین‌ها، ویسنیا و رینیس فقط همسران اِگان فاتح نبودن؛ هر دو اژدهاسوار و از پایه‌های اصلی قدرت او بودن. ویسنیا با ویگار و رینیس با مِراکسس در فتح وستروس نقش مستقیم داشتن. بعدها هم زنانی مثل رینا، آلیسان و رینیرا در پیوند نزدیک با اژدهایان قرار گرفتن.

این تکرارها این تصور رو ایجاد می‌کنن که رابطه‌ی زنان تارگرین و اژدهایان عمیق‌تر از یک پیوند خونی ساده‌ست؛ انگار حضور زنان این خاندان با تولد، بازگشت و قدرت گرفتن اژدهایان گره خورده. در دوره‌هایی که زنان تارگرین در مرکز قدرت و داستان قرار می‌گیرن، اژدهایان هم دوباره به مهم‌ترین نیروی جهان تبدیل می‌شن.

شاید حتی مسئله فقط زنان نباشه؛ شاید مسئله تعادل قدرت باشه.

اِگان فاتح به‌تنهایی حکومت نمی‌کرد؛ ویسنیا و رینیس هم اژدها و قدرت سیاسی خودشون رو داشتن. اما هرچه تارگرین‌ها بیشتر با ساختار آندالی و مردسالارانه وستروس درآمیختن، نقش زنان در جانشینی محدودتر شد.

بعد می‌رسیم به رقص اژدهایان؛ دوره‌ای که اژدهایان دوباره به مرکز درگیری‌های تارگرین‌ها برمی‌گردن و رابطه‌ی این خاندان با اژدهایان وارد مرحله مهمی می‌شه. بدون اینکه وارد جزئیات و اسپویل بشیم، همین‌قدر مهمه که بعد از این دوره، اژدهایان کم‌کم از تاریخ تارگرین‌ها فاصله می‌گیرن.

قرن‌ها بعد، وقتی همه فکر می‌کردن دوران اژدهایان برای همیشه تموم شده، دوباره یک زن تارگرین وارد داستان شد: دنریس. سه تخم سنگ‌شده، آتش و جادویی که انگار قرن‌ها خاموش شده بود؛ و ناگهان اژدهایان دوباره به دنیا برگشتن.

انگار در تاریخ تارگرین‌ها، زن فقط بخشی از قدرت خاندان نیست؛

نقطه‌ایه که تعادل رو دوباره برقرار می‌کنه.

وقتی اژدهایان‌ از جهان ناپدید شدن، بازگشتشون هم از مسیر یک زن تارگرین اتفاق افتاد. شاید به همین دلیله که باید رابطه زنان تارگرین و اژدهایان رو جدی‌تر نگاه کنیم؛ شاید چیزی که تارگرین‌ها قرن‌ها تصور می‌کردن صرفاً میراث خونی و ابزار قدرت خودشونه، در واقع به حضور زنان این خاندان و تعادلی که ایجاد می‌کنن وابسته باشه.

و یک پا فراتر برداشت این هست انگار در منطق این جهان، تعادل زمانی شکل می‌گیره که زن و مرد کنار هم قرار بگیرن، نه وقتی یکی جای دیگری رو بگیره.

از ویسنیا و رینیس در کنار اِگان فاتح گرفته تا رینیرا و دنریس، هر بار که این تعادل به هم می‌خوره، چیزی در نظم تارگرین‌ها هم فرو می‌ریزه.

قدرت نه در حذف زن از مرد است و نه در حذف مرد از زن؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که این دو در کنار یکدیگر قرار بگیرند و هرکدام جایگاه خود را پیدا کنند. اژدهایان هم می‌توانند نماد همین تعادل باشند؛ نیرویی که زمانی به اوج می‌رسد که زن و مرد، نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار هم قرار بگیرند.

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*