اطلاعیه
خانه > مقالات > شمشیر یا اتاق جنگ،مسئله این است !!

شمشیر یا اتاق جنگ،مسئله این است !!

قهرمان گرایی؛ واژه ای که در تاریخ گذشته و به خصوص آثار فانتزی تقریبا پایه و اساس اکثر داستان هارا شکل میدهد که در بیشتر موارد قهرمان های اینگونه مجموعه ها مخصوصا با تم قرون وسطایی تصادفا به مبارزین افسانه ای و بی نظیری تبدیل میشوند که علیه ویلن ها به مبارزه پرداخته و دنیا را به جایی بهتر برای زندگی تبدیل میکنند. اما بدون شک همیشه این پروتاگونیست های مبارز نیستند که نقشی بزرگ در مباحث نظامی-جنگی آثار فانتزی ایفا میکنند بلکه اگر کمی بیشتر در خط داستانی غرق شویم درمیابیم که در میدان نبرد این فرماندهان نظامی اند که با رهبری سربازان و مبارزان به شکلی درست نتایج را زیر و رو میکنند. امروز قصد داریم با دلیلی مختلف اهمیت بیشتر یک فرمانده نظامی که گاه ممکن است در زیر سایه یک قهرمان جنگجو باشد نسبت به یک مبارز افسانه ای را بررسی خواهیم کرد. باما همراه باشید.

  • یک تاکتیک مناسب=مرگ هزاران جنگجوی بی نظیر!

اگر اواسط شورش رابرت را خوب به یاد داشته باشید بالاخره حکومت مرکزی به جدی ترین شکل ممکن تصمیم میگیرد یکبار برای همیشه کار قوای شورشی را تمام کند. به همین جهت حدود ۴۰۰۰۰ نفر از قوای مشترک ریچ،دورن و کراون لندز به رهبری ریگار تارگرین که یکی از برترین مبارزین دوران خودش بود علیه نیروهای شورشی به رهبری رابرت در ترایدنت جنگیدند. اما ریگار که تا پیش از این به صورت آنچنانی چیزی از نبردهای مستقیم نمیدانست به شکلی کاملا سنتی تصمیم به مقابله مستقیم با قوای رابرت گرفت. رابرت که از وجود دیگر لردهای نسبتا با تجربه در مباحث تاکتیکی در سپاهش از جمله روس بولتون،جان آرن و ادارد استارک برخودار بود با تقسیم هر جناح در درجه اول موفق به ایجاد یک ضد حمله کاربردی علیه نیروهای دورن به رهبری لووین مارتل شد و سپس نیروهای شورشی حمله خود به قلب جبهه سلطنتی را آغاز کردند. به جرات میتوان تعداد شوالیه ها و مبارزین خوبی را که در این نبرد جنگیدند اعم از باریستان سلمی افسانه ای بسیار زیاد قلمداد کرد. اما این رویارویی مستقیم رو فرمانده و مرگ ریگار بود که یکبار برای همیشه کار سلطنت را به پایان رساند. سپاهی بدون پرنس یا فرمانده ای که رهبری شود دلیلی برای جنگیدن ندارد اما این قضیه برای جبهه شورشیون حتی اگر با مرگ رابرت در یک نبرد مستقیم همراه میشد کاملا متفاوت بود. زیرا همانطور که در ابتدا اشاره کردیم تعداد فرماندهان و رهبران قوای شورشی در ترایدنت بسیار بیشتر از نیروهای پادشاهی بود و همین قضیه این امکان را به آنها میداد که با مرگ رابرت فرماندهی به شخصی دیگر داده شود و در نهایت با نابودی کامل قوای سلطنتی به پایان برسد.

  • عدم توانایی تصمیم گیری های منطقی در شرایط متفاوت

در اکثر مواردی که حداقل در فضای کم و بیش رئالیسمی دنیای نغمه میبینیم زمانی که یک مبارز یا جنگجویی بی نظیر رهبری یک سپاه را بر عهده میگیرد همگامی که با شرایطی متفاوت روبرو شده تقریبا از تصمیم گیری های مطنقی سر باز زده و میدان جنگ را به یک نبرد رودررو محدود میکند که ممکن است به آخرین اشتباه زندگی خود تبدیل شود. شاید بتوان برجسته ترین نمونه های این موضوع را در نبرد ویسپرینگ وود دید. زمانی که راب استارک موفق میشود قوای لنیستر به رهبری جیمی را در آن منطقه به دام بیاندازد و تقریبا از هر جهت آنان را مورد حمله قرار دهد جیمی بجای خلق نقشه ای جدید و سریع برای خلاصی از معرکه تصمیم میگیرد که بدون کمترین تفکری احمقانه به سمت شخص راب استارک حمله ور شود که حتی با وجود توانایی بالای وی در مبارزه در نهایت به اسارتش که تقریبا به یک سال می انجامد خلاصه میشود. در مثالی دیگر میتوان به نبرد حرامزادگان اشاره کرد که در طی آن جان اسنو برای نجات برادرش ریکان و البته قرار گرفتن در تله رمزی تقریبا خودش را به کشتن میدهد.

  • جنگجویان مشهور و با ابهت؛ در عین حال بازیچه فرماندهان در میدان

یک شوالیه همانند باریستان سلمی هرچقدر هم در تمام وستروس به چشم قهرمانی کم نظیر در نبردها و شمشیر زنی دیده شود اما هنگامی که پایش به نبرد ترایدنت باز شد به وضوح کارایی یک مبارز بی نظیر در میدان نبرد را با کشتن دها نفر به نمایش گذاشت اما با این وجود هیچگاه نتوانست به آن صورت تغییری بزرگ در جبهه ایجاد کند. زمانی که ریگار تارگرین به یک باره توسط رابرت غاصب کشته شد نه تنها باریستان بلکه صدها و شاید هزاران شوالیه سلطنتی نتوانستند تبدیل به دلیلی قانع کننده برای نیروهای وابسته به پادشاهی شوند تا به مبارزه ادامه دهند زیرا با فروریختن اصلی ترین مهره یک سپاه در جنگ یعنی قلب آن عملا مبارزه بی فایده میشود.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*