هشدار اسپویل (کتاب + قسمت ۱ فصل ۳)
بزرگترین تغییر فصل سوم رو همون صحنهی اولِ قسمت اول دیدیم — و این تغییر قراره دل خیلیها رو بشکنه.
تو کتاب «آتش و خون»، اژدهای وحشی شیپاستیلر رو دختری گمنام و معمولی از دراگوناستون به اسم نتلز رام میکنه؛ هر روز صبح یه گوسفند تازه براش میبره تا اژدها کمکم بهش عادت کنه و قبولش کنه. نتلز بعداً وارد جمع نزدیکان رینیرا میشه و رابطهی عمیقی با دیمن پیدا میکنه — بعضی منابع میگن عاشق و معشوق بودن، بعضی میگن شاید دیمن اصلاً پدرش بوده. نتلز در کتاب شخصیتی تاثیر گذار و با خط داستانی جذابه. حتی در مقطعی زمانی رو در هرنهال با دیمن میگذرونه.
حالا سریال چه چیزی رو تغییر داده؟ اول اینکه نتلز رو کامل حذف کرده و اون اژدها و کل این خط داستانی رو داده دست رینا تارگرین (دختر دیمن و لینا ولاریون، خواهر بیلا و نامزد شادروان لوک!) . در سریال رینا اونقدر برای اژدهاسوار شدن بیتابه که میره سراغ رام کردن یه اژدهای وحشی، و دست از ماموریت اصلیای که رینریا بهش سپرده بود میکشه.
اما اینجا تیم سریال یه ریسک بزرگ کردند: رینا هنوز هیچ کنترلی روی شیپاستیلر نداره. این اژدها دوست و دشمن سرش نمیشه و تو نبرد گالت به کشتیهای ولاریون و حتی به بیلا و جیس حمله میکنه. جیس رینا رو میشناسه و بهجای اینکه بهش آسیب بزنه، فقط سعی میکنه ضربهها رو رد کنه — اما شیپاستیلر سرکشی میکنه و همین میشه مرگ جیس.
جیس بیهوده میمیره؛ اون هم غیرمستقیم به دست کسی که دوستش داره. و روزی که حقیقت رو بشه، این مرگ مثل خنجری میشینه بین بیلا و رینا، و بین رینیرا و رینا.
نبرد گالت رو دیدیم ولی نسخهی کتاب کاملاً فرق داره، و یکی از غمانگیزترین جزئیاتش رو سریال کامل حذف کرد.
توی کتاب «آتش و خون»، ناوگان ولاریون در حال محاصرهی کینگزلندینگ هستند تا سبزها رو از گرسنگی به زانو دربیارن. اولین تغییر سریال توی فصل پیش اتفاق افتاد جایی که تایلند لنیستر به سمت اسوس و تحریک اتحاد سهگانه (ترایارکی) میشه. در کتاب اوتو هایتاور ترایارکی رو اجیر میکنه تا محاصره رو بشکنه
اتفاق مهم دیگهای هم هست که سریال ازش عبور کرد: شاراکو لوهار، کاپیتان لیسی، تو راه یه کشتی پنتوسی رو اسیر میکنه. توی این کشتی دو پسر کوچکترِ رینیرا — اگان کوچک و ویسریس — هستن و دارن برای پناه گرفتن به پنتوس میرن. در همین حال، اگانِ ۹ ساله سوار اژدهای نیمهبالغش استورمکلود میشه و فرار میکنه به سمت دراگون استون تا خانوادهش رو خبر کنه. استورمکلود توی راه زخم مرگباری برمیداره، ولی اگان رو سالم به دراگوناستون میرسونه و بعد میمیره.
بعد جیس بهعنوان شاهزادهی دراگوناستون پنج اژدها رو وارد نبرد میکنه و ناوگان ترایارکی رو نابود میکنه. در حین این نبرد اون در ارتفاع بسیار پایین پرواز میکنه و همین باعث کشته شدنش میشه. اما چرا اونقدر پایین پرواز میکرد؟ چون داشت دنبال برادر گمشدهش ویسریس میگشت — برادری که هیچوقت پیداش نمیکنه.
تو سریال اما خبری از این آدمربایی نیست؛ برادرهای جیس اصلاً نزدیک نبرد نیستن. لوهار عمداً به هایتاید حمله میکنه تا کورلیس رو زخمی کنه، و تایلند لنیستر رو با بقیه به آب میندازه. رینیرا میخواد بجنگه، ولی جیس دستور میده گارد ملکه تا آخر نبرد تو اتاقش حبسش کنن. آخرین حرفهاشون این بود:
– اگه بمیری…
• اونوقت تو بالاخره پادشاه میشی…
اما نتیجه یکیه — جیس میمیره و سیاهها برنده میشن! البته اگه بهش گفت پیروزی. در مورد نبرد گالت این سوال مهم که واقعا آیا این پیروزی برای سیاهها بود یا نه؟ هم در کتاب و هم در سریال مشترکه. ولی سریال دلیلش رو عوض کرد و اون لحظهی دلخراشِ کتاب، یعنی مرگ جیس موقع گشتن دنبال برادر کوچکش، رو ازمون گرفت.
این قسمت فقط سیاهها رو غافلگیر نکرد — سبزها هم یه تغییر بزرگ داشتند که توی کتاب اصلاً وجود نداره.
اول ایگان دوم رو داریم که همراه لریس استرانگ در حال فراره. وقتی آدمهای رینیرا توی جنگل دستگیرشون میکنند، لریس برای اینکه فوری گردن زده نشن خودشون رو لو میده و هر دو اسیر میشن تا تحویل رینیرا داده بشن. این بخش با کتاب هماهنگه — اونجا هم فقط از «ناپدید شدن مرموز ایگان» خبر داریم.
اما تغییر اصلی: ایموند با اینکه خوب میدونه برادرش ایگان زندهست، خودش رو پادشاه اعلام میکنه! یعنی وسط یه جنگ خانوادگی، یه جنگ داخلیِ تازه هم بین خود سبزها راه میافته.سبزها هم با سیاهها باید بجنگن هم با ایموند! اما توی کتاب، ایموند فقط «شاهزادهی نایبالسلطنه» در غیاب برادرشه، نه پادشاه.
در ادامه الیسنت ایموند رو (بعد از یه بوسهی اجباری!) راضی میکنه که سوار ویگار بشه و بره هرنهال — و کینگزلندینگ رو تقریباً بیدفاع بذاره برای بازگشت رینیرا. سریال این نقشه رو به اسم الیسنت میزنه، در حالی که توی کتاب این دیمن هست که ایموند رو به هرنهال میکشونه.
سمت لنیسترها هم دو مرگ داریم. تایلند توسط لوهار به آب انداخته میشه؛ ولی توی کتاب تایلند اینجا نمیمیره و خیلی بعدتر حتی مدتی دستِ پادشاه میشه. داستان تایلند در کتاب بسیار پر فراز و نشیب دنبال میشه. البته سوال مهم، آیا تایلند در سریال واقعا مرده؟
مرگ جیسون لنیستر اما به کتاب نزدیکتره و خارج از قاب اتفاق میافته — و توی یکی از بهیادماندنیترین صحنههای قسمت ازش باخبر میشیم.
زمانی که دیمن و سپاهش بعد از نبرد رد فورک با گرگهای زمستان روبهرو میشن، همون ارتش شمالی که کریگان استارک به جیس قول داده بود. رادی ویرانگر سرِ بریدهی جیسون لنیستر رو جلوی پای دیمن میندازه و میگه:
ما آمدیم تا برای ملکهی اژدها بمیریم.
این فصل قراره بازم از کتاب فاصله بگیره — بعضی خطها دوباره به مسیر کتاب برمیگردن، بعضیها نه. این ذاتِ یه اقتباسه؛ فقط امیدواریم تغییرها منطقی باشن.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش


