فصل سوم «خاندان اژدها» سرانجام ایموند تارگرین و آلیس ریورز را رودرروی یکدیگر قرار داد؛ اما رابطهی آنها در کتاب فراتر از یک دلدادگی موقت در میانهی جنگ است.
در قسمت دوم از فصل سوم زمانی که ایموند در هرنهال حضور دارد و زخمی شده است، آلیس ریورز وارد میشود و نخستین ملاقات این دو رقم میخورد؛ دیداری که گیل رنکین، بازیگر نقش آلیس، از آن با عنوان یک آشنایی عاشقانه و بیمارگونه! یاد کرده است.
اما در قسمت سوم، خبری از این دو شخصیت نیست. دیمون در قسمت دوم درخواست آلیس برای واگذاری هرنهال را رد کرده بود و اکنون آلیس در همان قلعهای که خواهانش بود، از شاهزاده نایبالسلطنهای زخمی که بزرگترین اژدها را نیز دارد نگهداری میکند. هنوز مشخص نیست در پشت دیوارهای هرنهال چه میگذرد؛ اما در کتاب، میان ایموند تارگرین و آلیس ریورز واقعن رابطهای عاشقانه شکل میگیرد.
هشدار: ادامهی مطلب حاوی اسپویلهای مهمی از کتاب آتش و خون است.
در کتاب، این رابطه همان بخشی از داستان هرنهال است که طرفداران سالها منتظر دیدنش روی صفحهی تلویزیون بودهاند. بخش مربوط به دیمون و آلیس نیز در فصل دوم سریال، شامل رویاها و معجونها و ….، بهطور کامل ساخته و پرداختهی خود سریال است؛ زیرا در کتاب، آلیس و دیمون حتا یک صحنهی مشترک هم ندارند و آلیس کاملن به داستان ایموند تعلق دارد.
زمانی که ایموند هرنهال را پس میگیرد، دستور میدهد باقیماندهی اعضای خاندان استرانگ اعدام شوند و تنها یک نفر را میبخشد و آن شخص آلیس ریورز است. او آلیس را به عنوان همراه خود برمیگزیند و ظاهرن دلبستگی عمیقی نسبت به او پیدا میکند.
ایموند از او با عبارت «آلیسِ من» یاد میکند. هنگامی که لیدی سابیتا فری در غیاب ایموند، زمانی که او مشغول سوزاندن سرزمینهای ریورلندز است، هرنهال را تصرف میکند، ایموند بازمیگردد و با از میان برداشتن هر کسی که سد راهش میشود، قلعه را بازپس میگیرد؛ هدف اصلی او نیز، نجات آلیس است.
آخرین کاری که ایموند پیش از پرواز بر فراز دریاچهی گادز آی برای نبرد سرنوشتساز با عمویش دیمون انجام میدهد، (نبردی منجر به مرگ او خواهد شد، همانگونه که ظاهرن آلیس آنرا در رویاهایش پیشبینی کرده بود) این است که آلیس را میبوسد.
سپس به شاهزاده دیمون میگوید که این آلیس بوده که محل حضور او را پیشبینی کرده و با غرور این موضوع را بیان میکند. پس از آن بر ویگار سوار میشود و به سوی مرگ خود پرواز میکند.
در مقابل، دربارهی آلیس نوشته شده است که از برجهای هرنهال نظارهگر نبرد ویگار و کاراکسس بر فراز دریاچه بود. بر اساس آتش و خون، آلیس در آن زمان فرزند ایموند را باردار بود.
معمایی که مارتین هرگز پاسخش را نداد
پس از پایان رقص اژدهایان، آلیس بار دیگر در هرنهال ظاهر میشود. او این بار با گروهی از یاغیان بر قلعه حکومت میکند و ادعا دارد که بیوهی شاهزاده ایموند تارگرین و مادر پسر قانونی اوست.
اگر این ادعا حقیقت داشته باشد، آن کودک حق و ادعایی واقعی نسبت به تخت آهنین خواهد داشت؛ زیرا ظاهرن آلیس و ایموند پیش از مرگ او بهطور مخفیانه با یکدیگر ازدواج کرده بودند.
با این حال، مارتین هرگز روشن نمیکند که آیا آلیس حقیقت را میگوید یا نه.
کتاب آتش و خون به شکل یک اثر تاریخی نوشته شده که توسط چند راوی با دیدگاهها و انگیزههای متفاوت (از جمله دلقک دربار، یک سپتون و استاد اعظم) گردآوری شده است. اما هیچیک از آنها نمیتوانند بهطور قطعی دربارهی آلیس یا صحت ادعاهایش اظهار نظر کنند.
این یکی از پرسشهای بیپاسخی است که کتاب عمدن باز میگذارد و سریال نیز تاکنون به آن نپرداخته است.
وستروس اولین مرجع فارسی نغمه ای از یخ و آتش
