شکننده زنجیرها (سریال)

شکننده ی زنجیر ها
سریال بازی تاج و تخت
300px
قسمت فصل 4، قسمت 3
قسمت ها (لیست)
→ بعدی قبلی ←
«پیمان نگهدار» «شیر و رز»

موضوع اصلی

در بارانداز پادشاه


بلافاصله پس از مرگ جافری (Joffrey) ، دونتوس (Dontos) و سانسا (Sansa) از مهمانی فرار می کنند. کمی بعد سرسی (Cersei) و تایوین (Tywin) دستور می دهند تا زمانی که در پایتخت به دنبال سانسا می کردند ، همه ی درواره های شهر بسته و همه ی کشتی ها مصادره شوند. سانسا و دونتوس به وسیله ی قایق پارویی کوچکی فرار می کنند و به سریعا به کشتی بزرگتری که در مه پنهان است می رسند. ابتدا سانسا از نردبان بالا می رود و بر روی کشتی بزرگ پیتر بیلیش (Petyr Baelish) را که با دونتوس پیمان بسته بودند سانسا را از شهر خارج کنند ، ملاقات می کند. بیلیش دستمزد دونتوس را با کشتن او پرداخت می کند و به سانسا اطمینان می دهد که کشتن او برای نگه داشتن رازشان ضروری بوده است. در باغ های شهر ، اولنا (Olenna) و مارجری (Margaery) در مورد قتل جافری و چگونگی آن و اینکه ازدواجشان به وصال نرسیده و او ملکه نیست بحث می کنند. در سپت (Sept) تایوین با تامن (Tommen) درباره ی پادشاه شدن و خصوصیانی که یک پادشاه باید داشته باشد صحبت می کند. آن دو به مکالمه شان ادامه می دهند و از سپت خارج می شوند و سرسی را در حال عزاداری برای جافری تنها می گذارند. بلافاصله جیمی (Jaime) می آید و سرسی را که از او می خواهد تیریون (Tyrion) را قبل از برگذاری دادگاه بکشد ، تسلی می دهد. جیمی نمی پذیرد و خود را با زور به سرسی نزدیک می کند و در کنار جسد جافری به او تجاوز می کند.عیاشی دسته جمعی شاهزاده ابرین (Oberyn) و الریا سند توسط تایوین قطع می شود که تقاضای صحبت خصوصی با ابرین می کند.تایوین باور دارد که شاید ابرین در قتل جافری دست داشته باشد ولی ابرین این ادعا را رد می کند. ابرین با متهم کردن تایوین به خاطر دستور دادن به گرگور کلگن " کوه" ( Gregor Clegane "the Mountain" ) و تجاوز و قتل خواهرش الیا پاسخ می دهد. تایوین این اتهام را قبول نمی کند ولی به او پیشنهاد می کند که "کوه" با او در مورد قتل خواهرش صحبت کند و در عوض ابرین به عنوان یکی از سه قاضی در دادگاه تیریون شرکت کند. پادریک ، تیریون را در سلولش ملاقات می کند و برای او مقداری آذوقه آورده است. پادریک به تیریون می گوی که تا دو هفته ی دیگر دادگاهی می شود و اینکه سانسا از زمان مراسم عروسی دیده نشده است. پادریک قبل از رفتنش به تیریون می گوید که نزد او آمده اند و از او خواسته اند که علیه تیریون شهادت دهد و در عوض سمت شوالیه گری را وعده داده اند. تیریون به او دستور می دهد که جیمی را بیاورد و بعد از آن از شهر فرار کند زیرا که نگران جان پادریک است.

در شمال

سر آلیسر (Alliser) و جانوس اسلینت (Janos Slynt) که باور ندارند سم (Sam) یک وایت واکر را کشته است، او را دست می اندازند. سم با گیلی (Gilly) درباره ی رفتن او به مولز تاون (Mole's Town) برای امن نگه داشتن او صحبت می کند، زیرا بیشتر برادران نگهبانان شب (Night's Watch) به دلیل تجاوز دستگیر شده بودند. گیلی می خواهد که در کسل بلک (Castle Black) بماند، اما سم او را موقتا به مولز تاون می برد.

گروه وحشتی ها توسط تورموند غول افکن (Tormund Giantsband) رهبری می شود که یک گروه در دهکده ی کوچکی را به قتل می رسانند، و استایر (Styr) پسر بچه ی کوچکی را محبور می کند که به کسل بلک برود و به نگهبانان شب بگوید که آن ها چه کرده اند. در یک گردآوری بزرگ، سر آلیسر به مردان می گوید که وظیفه و اولویت اولشان محافظت از دیوار است، استاد ایمون (Maester Aemon) هم تأکید می کند. وقتی سر آلیسر از جان (Jon) می پرسد، او با اکراه و بی میلی موافقت می کند که اولویت با دیوار است، که صحبت او با صدای شیپور که نشان دهنده ی بازگشت گشتی ها است، قطع می شود. اد تالت (Edd Tollett) و گرن (Grenn) از گذرگاه وارد می شوند و به برادران می گویند که کارل (Karl) و همراهان یاغی اش در قلعه ی کرستر (Craster's Keep) ساکن شده اند. جان دروغش را به منس ریدر (Mance Rayder) به یاد می آورد که گفته بود ١٠٠٠ نفر از دیوار محافظت می کنند، جان می گوید که ما باید به شمال برویم و قبل از اینکه منس حقیقت را درباره ی نیرو های نگهبانان شب بفهمد، آن یاغی ها را بکشیم.

در دراگون استون

استنیس (Stannis) به داووس (Davos) می گوید که نامه ی رسیده به دراگون استون (Dragonstone) را بخواند، که در آن مرگ جافری را خبر می دهد. استنیس ادعا می کند که این نتیجه ی سوزاندن زالو هایی است که خون گندری (Gendry) را آشامیده اند. او داووس را به خاطر آزاد کردن و عدم اغدام برای نیرو جمع کردن به واسطه ی هدفشان، سرزنش می کند. سپس داووس به ملاقات شیرین (Shireen) می رود که هنوز دارد به اون خواندن یاد می دهد. او با شیرین درباره ی براووس (Bravvos) صحبت می کند، که ناگهان متوجه بانک آهنین براووس می شود و به او می گوید که با نام استنیس، نامه ای به آن ها بنویسد.

در سرزمین های رودخانه

تازی (The Hound) و آریا (Arya Stark) سفرشان را به شرق در راه دره ی آرن (Vale of Arryn) ادامه می دادند که پیشنهاد منزل دادن کشاورزی را قبول می کنند. هنگام شام، تازی قبول می کند که برای کشاورز کار کند و در عوض مقداری نفره بگیرد، ولی هنگام صبح با وجود شکایت آریا ، نقره های کشاورز را می دزدد.

آنسوی دریای باریک

دنریس (Daenerys) به همراه نیرو هایش به بیرون میرین (Meereen) می رسند، که با قهرمان میرین استقبال می شوند. سر جورا (Jorah) می گوید که او باید قهرمان خودش را با قهرمان میرین به جنگ بفرستد. مشاورانش به خاطر شانس مبارزه برای او بحث می کنند، در نهایت داریو ناهاریس (Daario Naharis) انتخاب می شود. به محض اینکه قهرمان میرین به سوی او می تازد، داریو یک خنجر به یکی از چشمان اسب او پرتاب می کند. اسب می افتد، و به آسانی قهرمان را می کشد. سپس دنریس با برده های شهر صحبت می کند و درباره ی پیروزی های خود در استاپور (Astapor) و یونکای (Yunkai) می گوید. و اینکه برده های آن شهر ها را آزاد کرد. سپس به سنگ انداز هایش دستور می دهد که آتش، و آن ها بشکی هایی دارای دستبند های شکسته را به شهر پرتاب می کنند، به نشانی آزادی که به آن ها قول داده است.

نکات

  • نام اپیزود اشاره به یکی دیگر از لقب های دنریس تارگرین دارد که در طول غارت آستاپور (Sack of Astapor) این لقب را از سوی بردگانی که آزاد کرده بود بدست آورد.

.

  • در حالی که سرسی در حال عزاداری برای فرزندش جافری در سپت اعظم بیلور(Great Sept of Baelor) است ، کلماتی را که تیریون در اپیزود شاهزاده وینترفل (The Prince of Winterfell) بیان کرده است را برای جیمی نقل می کند.در آن اپیزود تیریون به سرسی این را گفت که : " من رو فراموش نکن ، هیچ وقت ، به خاطر اين کارت بهت آسيب مي زنم.و روزي مي رسه که فکر مي کني در اماني و خوشحالي.و اون روز شادي در دهانت تبديل به خاکستر مي شه.... و اون وقت مي فهمي که دين پرداخت شده."
  • صحنه بین جیمی و سرسی بسیار متفاوت از کتاب است ، و مقدار قابل توجهی جنجال برانگیزتر است.در کتاب صحنه بین جیمی و سرسی به نظر می رسد با رضایت طرفین است ( یا حداقل،این صورت سرسی نشان میدهد که تمایل به انجام اینکار دارد.)با این حال در این صحنه در مجموعه تلویزیونی بیشتر اینطور نشان داد شد که جیمی به سرسی تجاوز میکند .
  • هیچ پادشاهی به نام " اوریس اول" (King Orys the First) در کتاب وجود ندارد.تنها شخصیت به این نام که به خاندان تارگرین هم مربوط باشد اوریس براتیون (Orys Baratheon) بنیان گذار خاندان براتیون و برادر حرامزاده اگان فاتح است.این احتمال وجود دارد که این یک پادشاه محلی قبل از هفت پادشاهی بوده است و یک نام والریایی داشته است.احتمال دیگر وجود دارد که تایون به ایریس تارگرین اشاره داشته است و منظور او فردی به نام اوریس نبوده است.چارلز دنس به احتمال زیاد در طول فیلم برداری نتوانسته است اسم درست ایریس را بیان کند.
  • سام در فصل اول به مول تان اشاره می کند ، و به جان اعتراض میکند که دیگر نگهبانان دیوار شب ها دزدکی به فاحشه خانه های این شهر میروند.
  • هیچ شخصیتی در کتاب به نام الیو گریواس وجود ندارد.احتمالا بازیگر این شخصیت الیو گاریسا ، بنیان گذار فن سایت Westeros.org می باشد.گاریسا و همسرش لیندا در نوشتن کتاب های مرجع جهان یخ و آتش نیز همکاری میکنند.
  • به عنوان یک محصول دنیا جدید سیب زمینی ( با نام مستعار"taters") نه در کتاب و نه در دنیا وستروس وجود ندارد.چرا که وستروس در قرون وسطی اورپا قرار گرفته است.این برای سومین بار در سریال است که نام این محصول ذکر شده است.
  • در خط داستانی شاهزاده اوبرین او این حرف را میزند که مردم فکر میکنند آسمان آبی است چون جهان در چشم یک غول چشم آبی قرار گرفته است.در اپیزود فلج ها، حرامزاده ها و چیزهای شکسته در فصل اول این جمله را راب بیان میکند.راب در این اپیزود برن را سرزنش میکند که تمام داستان های اولد نان افسانه ای بیشتر نیست و در بین انها به داستان یک غول چشم ابی به نام "مکابر" اشاره میکند که جهان در چشمان او قرار گرفته است.در کتاب هیچ افسانه ای در خصوص این غول وجود ندارد.
  • اولین بار است که سمول تارلی (Samwell Tarly) به نام مستعار "قاتل" (the Slayer) نامبرده می شود.
  • سانسا استارک برای اولین بار بارانداز پادشاه راب رای اولین بار بعد از گذشت دو سال ترک میکند.اولین بار سانسا در اپیزود لرد اسنو در فصل اول وارد بارانداز پادشاخ می شود و دو سال تمام به صورت وحشیانه در اسارت جافری در می آید.
  • در کتاب دنتوس توسط سه تیر یکی به گلو ، یکی به سینه و یکی نیز به شکم کشته می شود.سر لوتور بران (Lothor Brune) پس از مرگ دنتوس یه مشعل به درون قایق میاندازد تا قایق اتش بگیرد.
  • تایون هرگز با تامن در مورد صفات یک پادشاه خوب در کتاب سخن نمی گوید.
  • گرن (Grenn) و ادد (Edd) قبل از جان اسنو خود را به کسل بلک میرسانند.آنها هرگز به این اشاره نمی کنند که پس از شورش زنجیر شده اند.این احتمال وجود دارد که این اتفاق بخاطر افزایش زمان رمان سوم در مجموعه تلویزیونی رخ داده باشد.چرا که شورش در خانه کرستر (Craster's Keep) در وسط رمان سوم اتفاق افتاده است.و هر دو شخصیت قبل در پایان خود را به کسل بلک رسانده اند.اما چون در مجموعه تلوییونی رمان سوم در یک فصل پخش نشده است این اتفاق در یک بازه زمانی طولانی تر رخ میدهد.
  • جان هرگز پیشنهاد ارسال نیرو به خانه کرستر برای مقابله با شورشیان نمیدهد.چرا که میداند مردم آزاد و تن ها در حال حاضر در حال حرکت کردن به سوی کسل بلک هستن.
  • دنریس هرگز زنجیر و قلاده های بردگان آزاد شده را به سوی میرین پرتاب نمیکند.
  • داووس در قسمتی به استنیس اشاره میکند که توانست است سه خاندان کوچک را به طرف او بیاورد : خاندان ماسگود ، خاندان پیزبری و خاندان های.و استنیس این ادعا را میکند که مردان آنها به اندازه کافی نیست و حتی نمیتوانن یه میخانه را تصرف کنند.در کتاب خاندان پیزبری یکی از معدود خاندان های باقی ماننده در سرزمین های طوفان است که به استنیس وفادار ماننده است.خاندان ماسگود هم در سرزمین های طوفان واقع شده است اما به عنوان حامی استنیس از آنها یاد نشده است.خاندان های نیز یک خاندان کوچک است که در خدمت خاندان فری می باشد.آنها در عروسی خونین نیز برای فری ها جنگیدند و در ادامه لشکرکشی ارتش فری به خدمت لنیستر ها در آمده اند.این نتیجه عجیب و غریب در تداوم مجموعه تلویزیونی است که در حال نشان دادن حمایان استنیس است این در حالی است که اتحاد فری-بولتون ها و لنیستر ها در اوج موفقیت خود قرار دارد.
  • در کتاب داووس در خصوص مرگ جافری به استنیس و میلسنادر خبر میدهد.
  • همانطور که قبلا عنوان شده است شاهزاده ابرین در سیتادل (Citadel) تحصیل کرده است و توانست از شش حلقه استادی را برای خود بدست بیاورد.ولی او هرگز در خصوص سم شناسی در سیتادل آموزش ندیده است.بلکه او در میان سفرش در بین شهرهای آزاد در خصوص سموم و احتمالا هنرهای شیطانی آموخته است.